زندانی سیاسی زن ، اعلان جنگ علیه نظام پدرسالاری

زينت ميرهاشمي


در یادآوری قتل عام زندانیان سیاسی در سال 67، اعدامهای زندانیان سیاسی در دهه 60 و اعدام و زندان در رژیم دیکتاتوری محمد رضا شاه پهلوی، سروده شاعر مبارز پاپلو نرودا مرا لحظه ای رها نمی کند. به راستی چه زیبا سروده است:

«
به نام این به خون خفتگان

من اعلام جرم می کنم

به نام اینان

که خونشان نشسته بر سرزمین من

من اعلام جرم می کنم

علیه جلاد

که فرمان قتل را داده است....»



فرمان هولناک خمینی مبنی بر قتل عام زندانیان مجاهد که زندانیان دیگر را هم در بر داشت، قساوت و بی رحمی بدون حد و مرز خمینی را در تاریخ ثبت کرد. این جنایت باید روزی دادخواهی شود تا تکرار نشود.

خمینی جلاد بعد از اعدامهای سالهای 60 تا 66 و پس از آن که تصمیم به نوشیدن جام زهر آتش بس گرفت، توحش را به اوج رساند و طی یک فتوا (حکم) در اوایل مرداد 1367 اعلام کرد:

«
بسم الله الرحمان الرحیم

از آنجایی که منافقین به هیچ وجه به اسلام معتقد نبوده و هرچه می گویند از روی حیله و نفاق آنهاست و به اقرار سران آنها از اسلام ارتداد پیدا کردند، با توجه به محارب بودن آنها و جنگهای کلاسیک آنها در شمال و غرب و جنوب کشور و با توجه به ارتباط آنان با استکبار جهانی و ضربات ناجوانمردانه آنها از ابتدای انقلاب تاکنون :

کسانی که در زندانهای کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و می کنند، محارب و محکوم به اعدام می باشند

تشخیص موضوع نیز با رای اکثریت حجت الاسلام نیری و جناب آقای اشراقی و نماینده ای از وزارت اطلاعات می باشد.

اگرچه احتیاط در اجماع است و برای صدور حکم، رای اکثریت الزامی می باشد اما رحم بر محاربین ساده اندیشی است. قاطعیت اسلام در برابر دشمنان خدا از اصول تردید ناپذیر نظام اسلامی است. امیدوارم با خشم و کینه انقلابی خود نسبت به دشمنان اسلام، رضایت خداوند متعال را جلب کنید.

آقایانی که تشخیص موضوع به عهده آنان است، وسوسه و شک و تردید نکنند و سعی کنند \"اشد علی الکفار\" باشند. تردید در مسائل قضایی اسلام، نادیده گرفتن خون پاک و مطهر شهداست. والسلام

روح الله الموسوی الخمینی»

در این فتوا قیدی در مورد جنسیت زندانیان نشده، اما بر اساس محتوای فقهی آن شامل حال زنان مجاهد هم شد.

زنان مجاهد در ابعادی گسترده با این فتوا به چوبه های دار پاسداران جهل و نیستی سپرده شدند. از دختران 13 ساله تا زنان 80 ساله، همه و همه در کنار مردان شامل این فتوا شدند.

زنان زندانی با هویت سیاسی به دو رژیم سلطنتی و ولایت فقیه باز می گردد. تاریخ زندان زنان سیاسی از سال 50 آغاز می شود. با سقوط سلطنت محمد رضا شاه پهلوی به دلیل روی کار آمدن جانیانی بدتر از شاه، مردم و خانواده های زندانیان، امکان نیافتند که از رژیم شاه دادخواهی کنند. جنایات 28 ساله دیکتاتوری ولایت فقیه با همه ی ابعاد گسترده آن همچنان مخفی مانده است و ابعاد آن چه بر زنان سیاسی در زندانهای جمهوری اسلامی رفته است آشکار نشده است. تا روزی که دیکتاتوری ولایت فقیه وجود دارد، کیفیت و کمیت این جنایتها مانند رمزی است که راز آن به تمامی آشکار نخواهد شد. و چه بسا که با نابودی جمهوری اسلامی هم تمامی ابعاد جنایت روشن نشود.

هیچ یک سهامداران قدرت، به شمول «اصلاح طلبان» ساز و کار آنچه در آن سالها بر زندانیان سیاسی گذشت را آشکار نمی کنند.

پس باید حماسه مقاومت و پایداری زنان در برابر توحش ارتجاع را زنده نگاه داشت. باید آمران و عاملان این جنایتها در دادگاهی ذیصلاح بر اساس موازین حقوق بشر محاکمه شوند تا پرده این اسرار را بالا زنند و به دادخواهی نسلی از جوانانی که چنین سر به نیست شدند رسیدگی شود.

مبارزه زنان طی یک قرن با تلاش زنانی چون طاهره قره العین آغاز شد. با رشد سرمایه داری و ورود زنان به بازار کار و رشد آگاهی زنان، به تدریج زنان بیشتری وارد فعالیتهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی شدند. با شروع دهه پنجاه و آغاز مبارزه مسلحانه زنان به صورت تصاعدی وارد فعالیت سیاسی شدند.

با شکل گیری جنبش مسلحانه زنان زیادی به این جنبش روی آوردند. حضور گسترده زنان در مبارزه مسلحانه علیه رژیم شاه، زندانی زن سیاسی و نیز زندان زنان سیاسی را هویت بخشید. با توجه به فرهنگ پدرسالاری موجود در جامعه و نگرشی که نسبت به زن بود تصور این که زنانی در زندان فقط به جرم عقایدشان زندانی هستند در دوره های شکل گیری جنبش مسلحانه، پدیده ای شگفت انگیز بود. در زندان امر برابری شکنجه رعایت می شد زیرا گرفتن اطلاعات آنقدر برای ساواک مهم بود که جنسیت را نمی شناخت. اما جنس زن بودن حتا در پشت دیوارهای زندان خودش را نشان می دهد. استفاده از تجاوز روی زنان به عنوان ابزار شکجه استفاده شده است.

در چنین شرایطی است که شهادت مهرنوش ابراهیمی، داشنجوی پزشکی، اولین زن چریک فدایی در خیابان تبدیل به حماسه می شود و در میان دختران جوان به ویژه در دانشگاهها تاثیر می گذارد.

مرضیه احمدی اسکویی، معلم، زنی آگاه و روشنفکر از اسطوره های جنبش مسلحانه علیه رژیم شاه می شود.

«
من یک زنم،

زنی که مُرادف مفهومش،

در هیچ جای فرهنگ ننگ آلود شما

وجود ندارد.

زنی که در سینه اش دلی،

آکنده از زخمهای چرکین

خشم است.

زنی که در چشمانش،

انعکاس گلرنگ گلوله‌های آزادی

موج می‌زند.

زنی که دستانش را کار،

برای گرفتن سلاح پرورده است*.



هماوردطلبی زنان با الگوهای موجود از زن در جامعه خود را در این شعر به درستی نشان میدهد. سروده ای که بر لبان نسلی از زنان شوریده علیه وضع موجود تاثیر به سزایی داشته است و همچنان دارد.

دوران انقلاب بهمن زنان را در ابعاد توده ای و ملیونی به مبارزه سیاسی کشاند . زنان دمکرات، آزادیخواه و کمونیست پس از به قدرت رسیدن خمینی دست از مبارزه نکشیدند. دستگیری، زندان، شکنجه و اعدام در ابعاد گسترده در جمهوری اسلامی ادامه یافت. دختران گمنامی که در سالهای سیاه دهه 60 مقاومت کردند و حتا حاضر نشدند نامشان را برای دشمن بر ملا کنند و بدون هیچ محاکمه ای به دار سپرده شدند. دختران جوانی که تنها جرمشان مخالفت با رژیم حاکم بود، به دلیل دختر بودن قبل از اعدام مورد تجاوز قرار گرفتند و به جرم دفاع از آزادی سر به دار سپردند. این گمنامان بدون شک از چهره های ماندگار در جنبش زنان و نیز جنبش آزادیخواهی مردم ایران خواهند بود. حماسه پایداری این زنان ارج گذاشته می شود، در تاریخ ثبت می شود و سینه به سینه نقل خواهد شد. اگر چه زنان ایرانی به عظمت یک قرن مبارزه، سهمی از آزادی نصیببشان نشده و با وجود انقلاب اطلاعات و ارتباطات، هنوز گرفتار زنجیرهای نظام مبتنی بر شریعت که به وسیله حاکمان ارتجاعی پاسداری می شود هستند.

بعد از یک قرن تلاش، زنان هنوز قیم دارند و انسانی برابر با مرد نیستند. این نابرابری زمانی که در شکل قانون خود را به نمایش می گذارد فاجعه ای هولناک می شود که آثار آن را در ایران و کشورهای «اسلامی» می بینیم.

در این یادداشت کوتاه به مطالبات زنان و جنبش زنان علیه نابرابری جنسیتی نمی پردازم. بر اساس موضوع ویژه نامه پایگاه اینترنتی دیدگاه به زن در زندان می پردازم.

تصور کنید که زن در فرهنگ مردسالارانه ایران دستها و پاهایش با زنجیر اعتقادات، قید و بندهای سنتی پیچیده شده است. در فرهنگ مردسالارنه زن از روزی که جنینش شکل می گیرد تبعیض بر او روا می شود. روزی که به دنیا می آید سرنوشتش با بریدن نافش بر زن بودنش گره می خورد نه انسان بودنش. خشونت بر زن از خانواده آغاز می شود. مبارزه زنان برای رفع نابرابری جنسیتی و ایستادگی در برابر این خشونتها در خانواده و جامعه رمز و راز مبارزه زنان است که قدمت آن به پیش از شکل گیری طبقات و مبارزه طبقاتی می رسد. این مبارزه در بخشهایی به طور مستقیم به قدرت حاکم بر می گردد که زنان را مورد تبعیض قانونی و اجتماعی قرار می دهد و در بخشی دیگر به سنتهای جامعه و فرهنگ آن باز می گردد. زن زندانی سیاسی رها از چنبره چنین قید و بندهایی معنا و مفهومی دیگر دارد که در این جا به آن می پردازم.

زنی که در برابر قدرت حاکم برای تغیییر شرایط کل جامعه قد علم می کند، حکومتی را به هماوردی طلبیده است. موضوع فقط تغییر شرایط زنان نیست بلکه موضوع، تغییر یک حکومت است. حکومتی که مردان سازنده اصلی آن هستند. اینجاست که زن در هیات زن سیاسی، در زدودن انگاره های مردسالارانه، در بلندای اندیشه خود دفاع از زحمتکشان، کارگران و تلاش برای ساختن دنیایی بهتر را می پروراند. این کنشگران عرصه سیاست به زندان می افتند. به دستور جلاد به آنها تجاوز می شود زیرا باکره هستند، زیرا درگیر جنگی نابرابر اما دوران ساز هستند. به زن تجاوز می شود زیرا یک ابزار است. اما نکته مهمتر، به عنوان یک زن که در گزاره تفکر پاسداران و شکنجه گران جایش در آشپزخانه و وظیفه اش تولید مثل و خدمت به مرد است علیه حکومت ایستاده و یا دست به سلاح برده و به همین دلیل از ابزار تجاوز که از جمله خشن ترین نوع شکنجه است علیه زن استفاده می شود. زنان زندانی سیاسی بعد از دوره های بازجویی هنگامی که در زندان محکومیتشان را به سر می بردند باز مورد تجاوز زندانبانان و مسئولان زندان قرار می گرفتند. در این دوران تجاوز نه به عنوان ابزار شکنجه برای گرفتن اطلاعات بلکه برای خرد کردن مقاومت زنان به کار برده می شود.

به همین دلیل وجود زندانی سیاسی زن، تمامی الگوهای موجود در جامعه را به چالش گرفته است. حضور این زنان در زندان بازتاب حضور زنان برای مشارکت در قدرت و مشارکت در تغییر و تحولاتی اساسی برای توسعه پایدار است که یکی از مهمترین پارامترهای آن برابری زن و مرد است. مبارزه با قدرقدرتی حکومتی تا دندان مسلح از طرف جنس دیگر.

زن پا به پای مردان در صحنه های اعدام، شکنجه و درگیریهای خونین خیابانی حضور داشته و علیرغم این که جنس دیگری بودند اما در صحنه عمل یک انسان آزادیخواه بوده و آرمانها و اندیشه های آنها برجسته می شد. زنان در این دوران انسان بودن خود را با حضورشان در مبارزه علیه هرگونه ستم به اثبات رساندند.

با تکیه بر این تاریخچه زنان در مبارزه سیاسی و طبقاتی است که در پی آن زنان، سایندگان شیوه زندگی و ایفاگران نقشهای اجتماعی در جامعه می شوند. زنان برای تحصیل در مدارج عالی مردان را پشت سر گذاشته و درصد بیشتری از آمار را به خود اختصاص می دهند.

شرکت تعداد زیادی از یک خانواده در مبارزه و گرفتار شدن آنها در زندان خود الگوی خانواده سنتی را به چالش گرفت. شرکت انبوه زنان در سازمانهای سیاسی مترقی و کمونیست بعد از انقلاب و دستگیریهای گسترده و اعدام آنها، زنان را در مداری دیگر و در جنبشی دیگر هویت بخشید. چنین رخدادهایی در جنبش طبقاتی با حضور زنان و آماجهای سیاسی کنشگران فعال زنان، سنگ پایه ای برای جنبش اجتماعی زنان برای برابری جنسیتی می شود. رژیم ولایت فقیه طی نزدیک به سه دهه حاکمیت هنوز در گرانیگاه اعمال و رفتارش زنان را مورد خشونت و ستم قرار می دهد. مقاومت زنان در برابر تبدیل نشدن به الگوی مورد نظر بنیادگریان اسلامی، همچنان رژیم را به چالش می گیرد. این که احمدی نژآاد مطرح کرد که زنان به تولید مثل روی آوردند و نیمه وقت کار کنند نشان دهنده ستیزه جویی او و اربابانش با رشد زنان است.

حضور گسترده زنان در زندانها، اعدام و شکنجه هایی که بر آنها روا شده است، سرمایه و پشتوانه جنبش زنان بوده و بازتاب جایگاه زنان در مبارزه طبقاتی و سیاسی مردم ایران است. این مبارزه تلاش با ارزشی است که هرگز به هدر نمی رود. به میزانی که زنان در عالی ترین بخشهای تصمیم گیری این جنبش مشارکت داشته باشند به راهبردیهایی برای تضمین حفظ دستاوردهای جنبش زنان و نیز دموکراتیزه کردن هر چه بیشتر جنبشهای سیاسی و طبقاتی یاری می رسانند. مقاومت زنان چه در زندانها، چه در صحنه های اعدام و پایداریشان در تداوم مبارزه، افق دید زنان را برای چشم اندازهایی روشن تر در مبارزه گرما و یاری می بخشد و ما زنان را به یافتن راه حلهای نو در پیکار برای ساختن جهانی دیگر یاری می بخشد. یاد همه ی زنانی که در راه آزادی جانشان را از دست دادند گرامی باد.


برگرفته از: سايت ديدگاه

ویژه نامه زنان آبان ماه 1385