روزگار سخت زنان بيوه
گروه اجتماعي: واقعيتي كه در جامعه تقريبا جا افتاده و به صورت يك باور عمومي درآمده اين است كه در فرهنگ ما به زنها آموزش ميدهند كه بدون مرد به يك صفر مطلق تبديل ميشوند. واقعيتي است كه ميليونها زن در دنيا ازدواج كرده يا نكرده نگران تنها شدن يا تنها ماندن هستند. بسياري اززنها گمان ميكنند اگر همسر خود را از دست بدهند و تنها زندگي كنند از ارزش آنها به عنوان انسان چيزي كم ميشود. گاهي همين ذهنيت زندگي بسياري از زنان را تباه كرده است. در نتيجه همين باورها. بسياري از زنها گرفتار وابستگي ياسآور ميگردند. آنها به تنهايي هيچ هستند. زندگي و بقاي آنها بستگي به اين دارد كه مردي از آنها مراقبت كند. البته همه زنها لزوما و آشكارا اين نظر را ابراز نميكنند، اما در متن صحبتهاي بسياري از مراجعين اين باور بخوبي مشهود است:
در زندگي اجتماعي و شغليام بسيار موفق هستم، اما هميشه احساس تهي بودن ميكنم.
همه نگرانيم اين است كه تا كي بايد تنها زندگي كنم.
احساس ميكنم آدم كاملي نيستم.
من دوستان فراوان، شغل خوب و ... دارم اما احساس ميكنم كه دارم وقتم را تلف ميكنم. كي قرار است به شادي برسم؟
روزي از اداره به خانه مادرم زنگ زدم و خبر ترفيع درجهام را به او گفتم. اما در جواب گفت اي كاش در زندگي زناشويي هم موفق بودي اميدوارم اين بار كه زنگ ميزني بگويي ازدواج كردهام...
اينها همگي برگرفته از فرهنگ ماست كه گمان ميكنند زن اگر به هر طريقي شوهرش را از دست بدهد به يك نصفه زن تبديل ميشود. همه ما قبول داريم كه زنها در سالهاي اخير پيشرفتهاي فراوان كردهاند اما در برخي موارد به نظر من شرايط آنقدرها تغيير نكرده است. هنوز زنها و مردها با معيارهاي دوگانه سنجيده ميشوند. يك زن از طريق مرد زندگياش، اعتبار پيدا ميكند، مردي كه مراقب و متوجه او باشد. زندگي يك زن هميشه با توجه به اينكه با چه كسي ازدواج ميكند، ارزيابي ميشود در حالي كه براي يك مرد ازدواج كردن يا نكردن، روي موقعيت اجتماعياش تاثير نميگذارد تا جايي كه در مثالهاي بالا ازدواج كردن براي يك زن از ارتقا و موفقيتهاي اجتماعي مهمتر است.
به نظر من اين موضوع از پيشينه تاريخي برخوردار است. يك باور غلط كه فرهنگ ما هميشه در زنان تشويق ميكند، احساس عجز و درماندگي است. زنان معمولا به كرات از احساس درماندگي خود حرف ميزنند. آنها هميشه احساس ميكنند كه به حمايت مردان نياز دارند. اين مطلبي است كه فرهنگ ما به زنان آموزش ميدهد.
اين نوع درماندگي فرا گرفته شده نوع ديگري از انتحار اجتماعي است. زني كه اينگونه عمل ميكند، به عمد امكان رشد خود را از بين ميبرد حالا فكرش را بكنيد زني كه اينگونه آموزش ميبيند، وقتي در هر شرايطي بيوه ميشود، چه احساسي پيدا ميكند؟ وقتي از شوهرش طلاق ميگيرد، متاركه ميكند و يا حتي همسرش فوت ميشود، چه اتفاقي ميافتد؟ فرهنگ ما هميشه به او ناتواني و وابستگي )بخصوص از نظر اقتصادي( را آموزش داده است. اما حالا اين آموزش ديگر امورات او را نميگذراند. اين زن در جامعه براي گذران امورات خود و شايد خانواده و فرزندان، آمادگي براي حفظ و تداوم يك زندگي مستقل را ندارد.
با اين تفاسير حال كه چنين زناني به هر دليلي بيوه ميگردند، چه عواقبي در انتظار آنان است؟ چه مشكلاتي آنان را تهديد ميكند؟ زنان پس از از دست دادن همسر، ضربه عاطفي و روحي بسيار سنگيني را تجربه ميكنند، در زندگي احساس خلا بسيار شديدي ميكنند. اين حق طبيعي آنهاست و قابل سرزنش نيست، آنان شريك زندگي، عاطفه، شاديها و غمهايشان را از دست ميدهند اما اي كاش مساله به همين جا ختم ميشد. خاطرنشان كرديم كه عوامل و كليشههاي فرهنگي نيز اين واقعه را تلختر و غيرقابل تحملتر جلوه ميدهد اما مشكلات ديگر اين زنان چيست؟ در بسياري از موارد زنها تحت تاثير مشكلات اقتصادي خود را به مردان وابسته ميدانند. معمولا بسياري از آنان طوري تربيت شدهاند كه از لحاظ مالي خود را وابسته به مردان دانسته و احساس ميكنند كه در ازدواجشان تحت تاثير شرايط اقتصادي گير كردهاند.
پر واضح است كه يك زن پس از از دست دادن همسرش يكي از مهمترين معضلاتش، از دست دادن تكيهگاه مالي و اقتصادي ميگردد. او وارث مشكلات عديدهيي در اين زمينه ميشود بخصوص اگر فرزنداني هم داشته باشد. حال تصور كنيد كه براي تامين مجبور شود كاري براي خود دست پا كند. او بايد بيش از پيش با جامعه و فضاي بيرون از خانه ارتباط برقرار كرده و وارد دنياي كار شود. آيا واقعيت غير از اين است كه جامعه او را با ديد ديگري مينگرد؟ وقتي برچسب بيوگي به زني چسبانده ميشود، چه تاثيري بر زندگي اجتماعياش ميگذارد؟ چه مسائلي برايش ايجاد ميكند؟
چنين زني علاوه بر مشكلات عاطفي، مالي، از دست دادن همراه و ... بايد نگاهها، حرف و حديثها و بايدهاي اجتماعي را نيز متحمل گردد. زني كه تا ديروز ميتوانست حتي روابط معاشري و اجتماعي آزاد و سالمي با ديگران داشته باشد، رفت و آمد كند و هر طور كه ميپسندد و مايل است در جامعه ظاهر شود، گويا ديگر نميتواند اينچنين باشد. حال اگر كمي به سر و وضع خود رسيدگي كند، ديگران حساسيت بيشتري نشان ميدهند، افكار ديگري به ذهنشان خطور ميكند. اگر مثل سابق با مردان معاشرت و يا تعاملات خيلي سادهيي داشته باشد، كم كم زنان ديگر نسبت به او حساس شده او را با چشم ديگري نگاه كرده و از وي كنارهگيري ميكنند كه مبادا شوهرشان...