زنان:سه شنبه 18 مرداد ۱۳۸۴ - 9 اوت ۲۰۰۵

 

 

 

معصومه شفیعی: در روز خبرنگار به خانه ام ریخته ، با ضرب و شتم و توهین وسایلم را بردند

زنان ایران:دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۸۴ - ۸ اوت ۲۰۰۵

معصومه شفیعی بعد از پایان مراسم روز خبرنگار و برگزاری جشنواره مطبوعات در تالار وحدت، به تالار وارد شد وبا گریه از هجمه به خانه و خانواده اش و توهین و ضرب و شتم آنها در روز خبرنگار سخن راند.

همسر اکبر گنجی که همراه با مادر ، برادر گنجی و دو دخترش پس از مراسم جشنواره، به تالار وارد شده بود در حالی که گریه می کرد رو به حاضران گفت که در روز خبرنگار برای دادخواهی نزد ایشان آمده است.

وی سپس در حالی که به بالای سن برای بهتر شنیده شدن سخنانش دعوت می شد، از هجوم به منزل مسکونی و توهین به خود و خانواده اش سخن گفت.

شفیعی توضیح داد که این افراد نه برگه ای برای تفتیش به همرا داشتند و نه حکمی برای ضبط اموال. در حالی که بسیاری از وسایل شخصی ما و حتا موبایل دخترانم را با خود بردند.

آنها همچنین مرا به تخت بستند و دخترانم را به گوشه ای پرت کردند که یکی اشان زخمی شده است.

معصومه شفیعی همچنین خود و خانواده اش را نیز مثل اکبر گنجی قربانی آزادی بیان همسرش دانست و گفت { ...} کمر به قتل ما بسته اند.

خبرنگاران حاضر که اشکریزان مخاطب سخنان همسر گنجی بودند روز خبرنگار را با شنیدن این سخنان به پایان بردند.

در حاشیه:

عیسی سحرخیز که همراه با خانواده گنجی به مراسم آمده بود با گله از برگزارکنندگان مراسم روز خبرنگار در جمعی که دور خانواده گنجی را گرفته بودند گفت که چنین روزی را باید روز گنجی نام می گذاشتند!

اظهار نظرهای سحرخیز واکنش تند ماشاءاله شمس الواعظین را در پی داشت که از دور فریاد می زد: شما گنجی را به این روز انداخته اید!!

 

ما شاهد خشونتهاي رواني و تبعيض هاي جنسيتي بسياري در محيطهاي كار هستيم .

شنبه  15 مرداد ۱۳۸۴ 6 اوت ۲۰۰۵

معاونت پژوهشي انجمن پژوهشي كار ، گفت : امروزه تبعيض و خشونت نسبت به زنان در تمامي محيطها حتي محيطهاي كاري وجود دارد و متاسفانه در جامعه ما زماني كه لفظ خشونت به كار مي رود ، بيشتر ضرب و شتم و آزار جسمي مد نظر قرار مي گيرد ، در حاليكه خشونت جسمي تنها نوعي از خشونت است و ما شاهد خشونتهاي رواني و تبعيض هاي جنسيتي بسياري در محيطهاي كار هستيم .

به گزارش خبرنگار گروه كارگري ايلنا , "مهناز اكبري" ، افزود ‌‏: با شروع انقلاب صنعتي ، نيروي كار ارزان بيش از پيش اهميت پيدا كرد ، تا جايي‌‏كه امروزه در انتخاب مكان واحدهاي صنعتي ، نيروي انساني يكي از عوامل مهم احداث يك مجتمع صنعتي در يك منطقه است كه در اين ميان ، از زنان به عنوان نيروي كار ارزان و قابل دسترس استفاده مي شود .

وي با انتقاد از دستمزد پايين زنان نسبت به مردان ، گفت‌ ‏: نان آوري نمي تواند بهانه اي براي دستمزد پايين زنان باشد ، زنان بسياري سرپرست خانوارند و به تنهايي بار مسووليتهاي خانواده را به دوش مي كشند ، اما تبعيض ميان مردان و زنان ، موجب فشار مضاعفي به آنها مي شود .

اين كارشناس مسائل كار ، با اشاره به ناديده گرفتن توانايي هاي زنان از سوي مردان ، گفت ‌‏: در بهترين شرايط ، در صد مديران زن در بخشهاي مختلف جامعه به سختي به 10 درصد مي رسد .

به گفته وي ، ساختارهاي مردسالارانه عامل اصلي بروز پديده خشونت و تبعيض عليه زنان است و در نظامهاي اجتماعي مردسالارانه ، مردان به عنوان نوع برتر قدرت ، دست بالا را دارند و زنان به عنوان جنس دوم شناخته مي شوند كه اين معضل در روابط كاري نيز مشاهده و منجر به آسيب زنان مي شود .

اكبري محيط هاي كاري نامناسب , نبود حقوق شغلي مناسب و قراردادهاي موقت را از جمله مشكلات شاغلان كشور بر شمرد و گفت ‌‏: اين معضلات تنها مختص مردان نيست و زنان شاغل نيز به دليل اين كه تربيت فرزندان به عنوان نيروهاي فعال آينده را بر عهده دارند ، بيشتر تحت تاثير اين گونه شرايط شغلي قرار گرفته و‌‏آسيب بيشتري مي بينند.

 

تنديس زن قهرمان مشروطه

شرق:شنبه  15 مرداد ۱۳۸۴ 6 اوت ۲۰۰۵

در همايش بزرگداشت انقلاب مشروطيت در خانه مشروطه تبريز كه عصر روز پنجشنبه برگزار شد، از تنديس چهار تن از رهبران و قهرمانان اين انقلاب از جمله زينب پاشا زنى كه در جريان انقلاب مشروطه نقشى بسزا داشت، پرده بردارى شده است. به گزارش ايرنا زينب پاشا از جمله پيشگامان زنان فعال در انقلاب مشروطه بوده كه نقش موثرى در گشودن انبارهاى محتكران در تبريز داشته است. او كه از پيشگامان تحركات زنان در تبريز و آذربايجان بود از محلات حاشيه اى تبريز به پا خاست و با عزمى جدى به همراهى با مجاهدان مشروطه و استقرار حاكميت دموكراسى پرداخت.

 

زن تالشى در آيينه تاريخ

دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۸۴ - ۸ اوت ۲۰۰۵

دكتر نوشين آقاجانى چوبر

اعتماد:تالش، سرزمينى است كه در روزگاران كهن به منطقه وسيعى گفته مى شد كه از شمال با آلبانياى قفقاز و از شرق به درياى خزر و از جنوب به اسپيه رو يا سپيدرود و از آن به حدود مارليك يا عمارلوى كنونى مى رسيد و از غرب نيز دشت و پهنه اردبيل، مغان و منطقه كوهستانى نير و سراب را در بر مى گرفت.

تالشان خيلى قبل از كاسى ها و آريايى ها و كيمرى ها و اسكيت ها و به زمانى كه پروفسور ساموئل كريمر از آن به عنوان ادوار قهرمانى و دوران كوچ هاى باستانى ملت ها نام مى برد، از آن سوى كوهستان قفقاز به مناطق جنوب سرازير شدند و در اولين برخورد اين سرزمين سبز و پرآب و نعمت كوهستانى را با شكارگاه هاى فراوان آن برگزيدند. آن ها روزگار خود را با چادرنشينى و شكار و كشاورزى ابتدايى مى گذراندند، آفتاب و آتش را مى پرستيدند. اجاق، كانون آتش را در وسط چادرهاى مدور خود برپا مى كردند و با افراد خانواده به دور آن مى نشستند.(۱)

وجود زن در ايجاد همبستگى و گردآوردن و تشكيل كانون خانواده اهميت بسزايى داشته است. در ساختن اشياى فلزى تزيينى و ادوات جنگى نيز مهارت داشتند. در اين دوره زن ها نقش اصلى و مهم را در زندگى و تشكيل كانون خانوادگى به عهده داشتند. در اجتماعات اوليه قسمت اعظم ترقيات اقتصادى به دست زنان اتفاق افتاده است و تمام كارهاى خانواده از قبيل زاييدن، نوزادان خود را بزرگ كردن، كلبه يا خانه خوب نگاه داشتن، از جنگل ها و مزارع خوراكى به دست آوردن، پختن و پاك كردن، تهيه لباس و كفش، حتى حمل ساز و برگ و باروبنه خانواده، به عهده زن بوده است. (۲) در اين دوره نقش مرد بسيار كم رنگ ديده مى شود. وقتى ما صحبت از زن دوران كهن مى كنيم، زن تالش باستان مورد نظر ما است. مى دانيم كه در طى قرن هاى متوالى كه مردان دائماً با طريقه هاى كهن خود به شكارورزى اشتغال داشتند، زن در اطراف خيمه، كشاورزى را توسعه داده و هزاران هنر خانگى را ايجاد مى كرد كه هر يك، روزى پايه صنايع بسيار مهمى شده است.

زن اوليه از پنبه و به گفته يونانيان درخت پشم، ريسمان و پس از آن پارچه را اختراع كرده است و نيز زن است كه سبب ترقى فن دوخت و دوز، نساجى، كوزه گرى و سبدبافى و درودگرى و خانه سازى شده و هم اوست كه غالب اوقات به كار تجارت پرداخته است.(۳) زن تالش اين شيوه را تاكنون نيز حفظ كرده و امروزه نيز با ريسيدن پشم و كنف و پس از آن بافتن جوراب و شال و گليم به اقتصاد خانواده خود كمك مى كند.

زنان از حيث ... بردبارى، چاره انديشى و شجاعت دست كمى از مرد نداشتند و هرگاه ضرورت پيدا مى كرد، در راه فرزندان و عشيره خود تا حد مرگ مى جنگيده اند.(۴) به شهادت تاريخ، زنان علاوه بر انجام امور ظريف و روزمره زندگى، در سوارى، تيراندازى و شكار، در تاخت و تاز و جنگ هاى قبيله اى از سرعت و مهارت بسزايى برخوردار بودند و بهتر از مردان مى جنگيدند، حتى در امور سياست نيز عملاً مداخله داشتند و تا آن حد نيرومند بودند كه حق انتخاب رئيس را نيز داشتند.

در ازمنه قديم، سلاطين تالش زن بودند و زن ها آنقدر با جسارت و جرأت بودند كه با چماق به جنگ ببر مى رفتند و آن جانور را از پاى در مى آوردند. (۵) و يا آمازون ها زنان جنگجوى افسانه اساطيرى كه پستان راست خود را مى سوزاندند تا آسان تر از كمان تيراندازى كنند.(۶)

دياكونوف مى نويسد: قومى را مى شناسم به نام ساورومات كه در آن زمان زنان بر آن حكومت مى كردند و كاهنان و جنگاورانشان زنان بودند، اين زنان سلحشور ساورومات را هرودوت، از بازماندگان همان آمازون ها مى دانسته و اكنون، وضع تدفين آنان را بر اثر حفرياتى كه در ناحيه سفلاى رود ولگا و منطقه مجاور اورال به عمل آمده مى دانيم و فرهنگ اين قوم مدنيتى بوده كه از سمت جنوب غربى، ظاهراً ناحيه تالش شمالى و حاجى طرخان كنونى را در بر مى گرفته و سلاحشان گذشته از تير و كمان، خنجر و شمشير بوده و چون ظاهراً سپر را با چون و چرم مى ساخته اند، اثرى از آن باقى نمانده كه در حفريات مكشوف شود.(۷)

كادوس ها يا تالشان باستان يكى از همان مردم تاريخ ساز اوليه هستند كه شيوه و روش زندگى شان مى تواند از نظر زيست و جامعه شناسى، تشكل هاى اوليه اجتماعى و فرهنگ و آداب و هنر و اقتصاد ابتدايى براى پژوهشگران اهل فن و محققان باستان شناس مصدر مطالعه و تحقيق قرار گيرد.

تالشان دوران كهن، مردمانى جنگجو و سوار كارانى ماهر بوده اند، اسب در ميان اين جنگجويان جاى بس ارزشمندى داشت و بنا به اعتقادات اين قوم، تالشان در حين تدفين امرا و بزرگان خود، اسب آنان را نيز طى تشريفاتى قربانى كرده، با زين و برگ به همراه صاحبانشان در گور دفن مى كردند.

زنان تالشى، در عهد باستان در جنگ ها شركت مى كردند و به يارى مردان خود مى شتافتند. در كاوشى محلى كه بيش از سه دهه قبل در كوه هاى تالش انجام شده بود، در يكى از گورهاى دلمن ها در بين خرده استخوان هاى فك و جمجمه و غيره علاوه بر دهنه اسب و ركاب، اشياى زينتى زنانه همچو النگو و گوشواره و حلقه هاى آويز فلزى و مقادير زيادى منجوق و سنگهاى زينتى كشف شد كه حكايت از زن بودن صاحب گور مى كرد. زنان تالشى، در دوران قديم از مقام مهم و احترام برانگيزى برخوردار بودند و نسبت فرزند از جانب مادر نگاه داشته مى شده و ارث نيز از طريق مادر مى رسيده و در انتخاب همسر، الگو مادر دختر مدنظر قرار مى گرفته است.(۸)

در كهن ترين مكتوب مدون ما ايرانيان، اوستا نيز كه در سده دهم پيش از ميلاد مسيح(ع) يعنى سه هزار سال پيش به رشته تحرير درآمده، زن در سراسر زندگى هم دوش مرد است و همه جا نام و ستايش بانوان و دوشيزگان در كنار نام و نيايش مردان است.(۹) در بخش بزرگى از آبان يشت، اين كتاب آسمانى از آناهيتا(۱۰) يا ناهيد سخن رفته است. در كلمه اردوى، سور آناهيتا كه نام كامل ناهيد است، اين نام مركب از جز ارد به معنى برآمدن و فزودن و باليدن است به اضافه كلمه سور به معنى قوى و قادر و در زبان سانسكريت به معنى نام آور دلير است.(۱۱)

وجود دغدو مادر زرتشت كه از ارج و مقام ممتازى برخوردار بود، در بين ايرانيان علاوه بر مقام ممتاز، نامى مقدس به شمار مى رفته است و در خانواده هاى ايرانى زنان كلانتر و بزرگوار را دغدو خطاب مى كردند كه اگر دقت شود، هم اكنون نام دودو در خانواده هاى تالشى به مادربزرگ ها و زنها و دختران عزيز خانواده اطلاق مى شود كه يادگار همان ارج و قرب زنان در عهد باستان است.

از همان روزگار، در خانواده تالشان مادر حرف اول را مى زده و مادرشاهى رواج داشته است. در روزگاران بعد كم كم شرايطى به وجود آمد كه ديده ها به طرف مرد معطوف شد و جامعه به سوى مردسالارى پيش رفت. با وجود آنكه نقش حساس و مهم زن كه در حل مسائل امور و مشكلات خانواده و تلاش در كليه مراحل زندگى شركت داشته، مرد جسورانه، نقش و چهره خود را بيشتر در صحنه زندگى ظاهر ساخته و در مقايسه با زن مقام اول را به خود اختصاص داده است. به قول ويل دورانت:

كانون خانوادگى را زن به وجود آورده و اوست كه به مرد ادب آموخته و هنر معاشرت و آداب معاشرت را كه بنيان روانشناسى و ملات مدنيت است تعليم كرده است. آنگاه كه صنعت كشاورزى پيشرفت كرده و مفصل تر شده و به دست آوردن عايدى بيشتر گرديده، جنس قوى تر به تدريج استيلاى خود را بر آن وسعت داده تا با توسعه دامدارى، منبع تازه ثروتى به دست مرد افتاده و به اين ترتيب زندگانى نيرومند و باثبات تر شده است، حتى كشاورزى كه در نظر مرد شكارورز عصر قديم پيش پا افتاده به شمار مى رفت در پايان كار، مرد را به تمامى به طرف خود جلب كرد و سيادت اقتصادى را كه براى زن از اين عمل حاصل شده بود، از چنگ وى بيرون آورد. زن تا آن هنگام، حيوان را اهلى كرده بود، مرد حيوان را در كشاورزى به كار انداخت و بدين ترتيب سرپرستى عمل كشاورزى را خود در دست گرفت و مخصوصاً چون گاوآهن اسباب خيش زدن شد و نيروى عضلانى بيشترى براى به كار انداختن آن لازم بود. اين عمل انتقال سرپرستى، كشاورزى را از زن به مرد تسهيل كرد.(۱۲)

با تصويرى كه از زن تالشى دوران باستان ارائه شد، ممكن است اين سؤال پيش آيد كه آيا اكنون زن امروز تالشى قادر به انجام آن كارها نيست...؟! آيا او در حين تفكر و تعقل در امور زندگى و نحوه اداره خانه و كاشانه خود فاقد قدرت جسمانى لازم است؟ آيا ديگر توان مبارزه با مشكلات حاد و روزمره را از دست داده و توانايى تربيت فرزندان سالم و قوى را ندارد و حس همدردى، همكارى و مشاركت را از دست داده است؟!

بايد گفت اينطور نيست، زن تالشى نه فقط تمام استعدادهاى باستانى خود را حفظ كرده، بلكه قوى تر از قبل و خردمندتر، باهوش تر و باتجربه تر از نسل هاى گذشته خود، رشد كرده و به عرصه رسيده است و در عصر حاضر تواناييهاى كلى زنان و جرأت و جسارت آنان در همه فنون و شؤون زندگى كم و بيش مشهود است، به جرأت مى توان گفت زن تالشى تمامى توانايى و استعدادهاى ممتاز و خلاق را در خود جمع كرده و در كسب علوم و دانش و فن و در هنر، اقتصاد خانواده، در ورزش و كليه زمينه هاى زندگى اجتماعى توانايى خود را نشان داده است و در صورتى كه اراده كند، قادر خواهد بود خود را بالا بكشد و با زيور علم و خرد و اخلاق، شرف و فداكارى خويشتن را به عالى ترين درجات مادى و معنوى برساند و حس تحسين و اعجاب جامعه خود را برانگيزد.

ويل دورانت مى نويسد: زيادتر بودن حس همكارى زن در تغيير وضع اجتماعى بيشتر مؤثر بوده تا تربيت فرهنگ و ملاحظات جهات اخلاقى.(۱۳)

حقيرشمارى زن تالشى و ضعيف و ناتوان پنداشتن او اكنون به صورت سنتى غلط در جامعه براى خود جايى باز كرده، متأسفانه اين امر بر بعضى آحاد و افراد چنين مشتبه گشته كه عنصر زن براى زايش، نگهدارى و پرستارى از كودكان و انجام امور خاص و متعارف منزل وظيفه اى بر عهده دارد و انجام كارهاى خارج از خانه و به اصطلاح خشن خاص مردان است.

اندكى به گذشته بنگريم، به عصرى كه مقام زن سير قهقرايى مى پيمايد و تنزل شأن او به حدى مى رسد كه وجودش مايه ننگ و خفت شده و زنده به گور مى شود، جاى تعجب نيست. اين كردار ماحصل فكر و انديشه و نگرش آن جامعه است كه بتدريج به صورت سنتى متعارف درآيد و تحقير و تقبيح زن در عرف جامعه پسنديده جلوه كند و هويت اصلى او مخدوش گردد. اين چنين دژخويى و انديشه ها از بشر ضعيف جاى تأمل نيست. آنگاه كه خورشيد وجود حضرت پيامبر(ص) را ظاهر مى سازد تا دنياى تاريك جهل و ظلمت را در هم بكوبد و دل ها و افكار وجود آدمى را با سلاح دين و نور ايمان از زنگارها و آلايش ها بزدايد و پاك گرداند. آدمى را از بدعت هاى غلط و نادرست و سنت هاى متحجر و نامردمى برحذر دارد و به ارزش والاى انسان و فرزندان آدمى واقف سازد و زنجير سنت هاى اسارت را ازپاى انسان بگسلد.

دين مبين اسلام، درباره شخصيت زن و احترام و نقش او در زندگى به تفصيل بحث كرده است.

حتى آنجا كه درمورد برابرى حقوق اجتماعى زن و مرد و عدم تبعيض بين آنان در قرآن كريم، آيه ۱۳ سوره حجرات به وضوح مطرح ساخته (ان اكرمكم عندالله اتقيكم) و ضمن اشاره به يكى بودن منشأ آدمى، همه انسان ها را از هرگروه و رنگ و جنس كه باشند، از تفاخر و امتياز بر يكديگر ازلحاظ نژاد و نسب برحذر داشته و بزرگوارترين انسان را نزدخويش، با تقوى ترين آنها مى داند.

متأسفانه، هم اكنون نيز داشتن فرزند پسر، مايه افتخار و غرور و داشتن فرزند دختر، مايه سرافكندگى و مصيبت است و اين انديشه مى رود تا به صورت سنتى زشت در جامعه تعميم يابد.

بايد سنت هاى غلط رايج را از قوانين صحيح دينى جدا ساخت. زيرا دين مبين اسلام با وجود تفكر غلط سنت هاى رايج فرزند دختر را مايه خير و بركت مى داند و تقدم بر توجه و رسيدگى به نيازهاى مادى و عاطفى او را سفارش مى كند.

درجامعه ايران، نقش سازنده زنان درحال فراموشى است. بويژه در تالش، مرد فراموش كرده كه زن تالشى در كوهستان و جنگل با پوشاك خشن و شال و جوراب وساق بند پشمى در برف و سرماى زمستان در تعليف گوسفندان و چهارپايان خود شب را تا صبح در تلاش و تكاپوى معاش با مرد خود سهيم بوده است و هرگز در مبارزه با طبيعت، از پا ننشسته است و يا زن جلگه نشين تالشى در كاشت و داشت و برداشت برنجزار و مزرعه چه نقش مهمى دارد.

آدام اولئاريوس ،۱۴ موقعى كه به سرزمين گيلان و تالش پامى نهد، اوضاع و احوال ساكنان آنجا را اين گونه توصيف مى كند: درتمام ايران ايالتى وجودندارد كه زن هاى آنجا مانندزن گيلانى كاركنند و جنب و جوش داشته باشند كار اصلى آنان بافندگى و ريسندگى و تهيه دوشاب است. زن كشاورزى مى كند كه بيشتر برنجكارى است. دراين كاروظيفه مرد و زن از يكديگر جدا و مشخص شده است. مرد، زمين را با گاو نر شخم مى زند و كرت بندى مى كند. زن ها بايد بذر را بر سر به سوى شاليزار حمل كنند. زن، بايد گياهان هرزه را وجين كند، مرد موظف است برنجزار را آبيارى كند و محصول را برچيند و زن بايد اين محصول را بسته بندى كند. مرد محصول را به خانه مى برد و زن بايد آن را بكوبد و غربال كند.۱۵

همچنين در شرح آداب و رسوم آنان مى نويسد: زيباترين زنان درميان تالشى هاديده مى شود كه برخلاف ساير زن هاى ايرانى درملأ عام پوشيده ظاهر نمى شوند، دوشيزگان موى خود را در بيست و چهار گيسو بافته اند كه بدون سرانداز بر شانه هاى آنان افتاده است. زنان دامن كوتاه به تن دارند كه پيراهنشان روى آن افتاده است.۱۶ تصورمى رود به علت بارش مداوم باران و گل آلود شدن زمين و يا به فراخور كار سخت در كوهستان و جلگه و مسؤوليت خطير تكاپوى زندگى ناچار لباس كوتاه مى پوشيده اند تا آزادتر به تلاش خود ادامه دهند. هم اكنون پوشش زنان تالشى درهنگام كار و زمان كوچ اين گونه است.

ماحصل آن كه سهم زن و مرد تالشى، همچون تمام ايرانى ها، متفقاً در زندگى مشترك و تربيت اولاد، تحصيل، امرارمعاش و فعاليت اجتماعى يكسان و مساوى بوده، تاجايى كه لطمه به اساس زندگى مشترك هم نزنند، زن دركنار شوهرو شوهر در جوار زن، دوش به دوش هم بايد به حركت و فعاليت ادامه دهند.

درحال حاضر، براى اين كه رفتار و عادتى زشت در جامعه سنت نشود و ارزش ها و توانايى هاى زن به دليل تفكرات غلط و رايج زير سؤال نرود وظيفه اى بس بزرگ و خطير بر عهده رسانه هاى گروهى و مطبوعات است كه موظف هستند جامعه را از به وجود آمدن انديشه هاى نادرست و توهين آميز به انسان برحذر دارند و نقش حساس زن و ازجمله زن تالش را درتشكيل زندگى و تربيت اولاد و تأثير و انتقال خوى و روش هاى نيكو و انديشه هاى درست مادر، در شكل گيرى يك انسان (دختر ياپسر) بنمايانند و همچنين توانايى هاى زن را درعرصه هاى گوناگون علمى جامعه يادآور شوند.

اين نهادهاى ارتباطى موظفند اذهان جامعه را از آلايش انديشه هاى نادرست و مخرب برحذر داشته،نقش خلاق و شخصيت تواناى زن ايرانى را آن گونه كه هست، در اذهان ترسيم كنند.

باتوجه به اين كه زن در پس روى اجتماعى خود، درطول زمان، خود نيز مقصر بوده است؛ بنابراين، اشاره به اين نكته ضرورى است كه زمانى اين كارها و تلاش هاى همه جانبه به نتيجه مطلوب خواهدرسيد كه زنان ما نيز نسبت به توانايى ها و استعدادهايشان ايمان آورده، به خودباورى رسيده باشند.

۱. عبدالكريم آقاجانى تالش، تاريخ تالش، چاپ اول، انتشارات آنا

۲. ويل دورانت، تاريخ تمدن. ج ا، ترجمه احمدآرام،پاشايى، آريان پور، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، چاپ سوم، تهران: ۱۳۷۰

۳. همان كتاب

۴. همان كتاب

۵. صفحه وسيعى درجنوب غربى درياى خزر كه قسمت شمالى آن اكنون جزو خاك جمهورى آذربايجان است و درعهد باستان نياكان تالشى هاى كنونى يعنى كادوس ها درآنجا مى زيسته اند و تالش خاستگاه زنان آمازون بوده است.

۶. دياكونوف، تاريخ ماد، ترجمه كريم كشاورز، انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ سوم

۷. همان كتاب.

۸. ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج،۱ ترجمه احمدآرام.

۹. يشت ها در اوستا

۱۰. ناهيد زنى است جوان، بلندبالا، برومند و زيبا و نيكوسرشت... بر بالاى گردونه خويش، مهار چهاراسب يكرنگ و يك قد را دردست مى گرفته و مى رانده. اسب هاى گردونه وى عبارتند از: باد و باران و ژاله و ابر، در بلندترين طبقه آسمان جاى آرام اوست. به فرمان ناهيد از فراز آسمان باران، تگرگ و ژاله و برف فروبارد. به انسان قدرت تحمل دهد. از اثر استغاثه پارسيان و پرهيزكاران، از ملك ستارگان يا از بلندترين قله كوه هكر به سوى نشيب مى شتابد. نطفه مردان مشيمه زنان را پاك كند و زايش را آسان سازد. شير را تصفيه نمايد و به گله و رمه بيفزايد.

۱۱. باستانى پاريزى. خاتون هفت قلعه. انتشارات اميركبير. چاپ دوم

۱۲. ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج،۱ ترجمه احمد آرام

۱۳. همان كتاب.

۱۴. نماينده فردريش سوم، دوك ايالت هلشتاين در زمان شاه طهماسب صفوى در نيمه قرن ۱۷ م. (۱۰۵۷ ق- ۱۶۳۷م)

۱۵. سفرنامه آدام اولتاريسوس، ترجمه احمد بهپور، سازمان انتشاراتى و فرهنگ ابتكار، چاپ اول، ۱۳۶۳

۱۶. همان كتاب.با نگاهى گذرا به نقش زن در جامعه كنونى

 

دور خيز زنان‌ براي‌ كرسي‌ رياست‌ جمهوري‌ امريكا

دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۸۴ - ۸ اوت ۲۰۰۵

اعتماد:از نزديك‌ به‌ يك‌ سال‌ پس‌ از برگزاري‌ انتخابات‌ 2004 رياست‌ جمهوري‌ امريكا كه‌ به‌ پيروزي‌ جرج‌بوش‌ انجاميد، از همه‌ بيشتر نام‌ دو زن‌ براي‌ رقابت‌ در انتخابات‌ بعدي‌ مطرح‌ بوده‌ است‌أ كاندوليزارايس‌ و هيلاري‌ كلينتون‌. هرچند اين‌ دو تن‌ تاكنون‌ اظهارنظر رسمي‌ در خصوص‌ نامزدي‌ خود نكرده‌اند، اما برخي‌ شواهد و فعاليت‌هاي‌ آنان‌، اين‌ احتمال‌ را افزايش‌ داده‌ است‌. با اين‌ حال‌، روزنامه‌ يواس‌اي‌تودي‌ در گزارشي‌ به‌ تمجيد از هيلاري‌ كلينتون‌ پرداخته‌ است‌.

در بخشي‌ از اين‌ گزارش‌ آمده‌ است‌، در حالي‌ كه‌ هيلاري‌ كلينتون‌ براي‌ دومين‌ بار، خود را براي‌ مبارزات‌ انتخاباتي‌ سناي‌ امريكا آماده‌ مي‌كند بتدريج‌، جوانبي‌ از شخصيت‌ خود را بروز مي‌دهد كه‌ شايد تا چند سال‌ پيش‌، نقطه‌ توقفي‌ براي‌ حاميان‌ او بوده‌ است‌. هيچ‌ چيز به‌ اندازه‌ سايت‌ شخصي‌ او، درباره‌ انتخابات‌، موضع‌ و سيماي‌ جديد او در مورد دفاع‌ ملي‌ و تمايلش‌ به‌ كاهش‌ سقط‌ جنين‌، بخوبي‌ توضيح‌ نمي‌دهد. در چند ماه‌ اخير خانم‌ كلينتون‌ بشدت‌ انتظارات‌ كساني‌ را كه‌ هنوز او را مانند سال‌هاي‌ حضورش‌ در كاخ‌ سفيد مي‌ديدند، مغشوش‌ كرده‌ است‌.

او سقط‌ جنين‌ را پديده‌يي‌ غمناك‌ و انتخابي‌ غم‌انگيز دانسته‌ است‌ و بسختي‌ از موضع‌ پيشين‌ خود مبني‌ بر دفاع‌ از جنگ‌ عراق‌ و اجازه‌ جنگ‌ به‌ بوش‌ دفاع‌ مي‌كند. او در چند هفته‌ اخير، حاميان‌ تحليلگر محافظه‌كار پيدا كرده‌ كه‌ مي‌پنداشتند او در بيوگرافي‌ خود از بقيه‌ بدگويي‌ كرده‌ است‌. هيلاري‌ از زماني‌ كه‌ بانوي‌ اول‌ آركانزاس‌ بوده‌ بسختي‌ از قضيه‌ سقط‌ جنين‌ و حق‌ انتخاب‌ زنان‌، دفاع‌ كرده‌ بود.

او حمايت‌ خود را از سقط‌ جنين‌ در موارد بارداري‌هاي‌ ناخواسته‌ متمركز كرد، به‌ گونه‌يي‌ كه‌ طرح‌ بهداشت‌ ملي‌ او در دهه‌ 90، دسترسي‌ به‌ اين‌ خدمات‌ را در سراسر كشور تضمين‌ كرده‌ بود. او پس‌ از انتخابش‌ در سنا تا سال‌ 2003 نيز به‌ اين‌ موضوع‌ پايبند بود، ولي‌ ناگهان‌ در سال‌ 2004 طي‌ يك‌ سخنراني‌، سقط‌ جنين‌ را پديده‌يي‌ غم‌انگيز و تراژدي‌ دانست‌ و اظهار كرد كه‌ محدوديت‌ اين‌ امر به‌ موارد اضطراري‌، در قانون‌ اساسي‌ امريكا نيز ذكر شده‌ است‌.

امريكا تاكنون‌ هيچ‌گاه‌ فرمانده‌ زن‌ نداشته‌ است‌، اما با ظهور هيلاري‌ كلينتون‌ به‌ عنوان‌ يكي‌ از نامزدهاي‌ احتمالي‌ انتخابات‌ سال‌ 2008، تمركز بر نظريات‌ و ايده‌هاي‌ او درباره‌ دفاع‌ ملي‌، بسيار حساس‌تر از موارد ديگر شده‌ است‌. موضع‌گيري‌هاي‌ جديد هيلاري‌ در مورد دفاع‌ ملي‌ كه‌ باعث‌ جلب‌ حمايت‌ بسياري‌ از جمهوريخواهان‌ و مقامات‌ ديگر شده‌ است‌ مي‌تواند به‌ بانوي‌ اول‌ سابق‌ امريكا كمك‌ كند تا يكي‌ از سقف‌هاي‌ شيشه‌يي‌ با دوام‌ امريكا را بشكند.

منتقدان‌ مي‌گويند ايده‌هاي‌ هيلاري‌ كلينتون‌ در متهم‌ كردن‌ دولت‌ بوش‌ به‌ نشان‌ ندادن‌ اقتدار كافي‌ در موارد مختلف‌ از جنگ‌ عراق‌ گرفته‌ تا تهديدات‌ هسته‌يي‌ كره‌ شمالي‌ جزيي‌ از مبارزات‌ سياسي‌ او راجع‌ به‌ تمايلات‌ دفاع‌ ملي‌ براي‌ انتخابات‌ سال‌ 2008 است‌. او برخلاف‌ 21 نفر از همكاران‌ دموكراتش‌، از جنگ‌ عراق‌ دفاع‌ و با بازگرداندن‌ نيروهاي‌ امريكا به‌ كشور، مخالفت‌ كرده‌ است‌. او همچنين‌ از نامزدي‌ كاندوليزارايس‌ براي‌ وزارت‌ كشور حمايت‌ كرد. در حالي‌ كه‌ دوازده‌ دموكرات‌ ديگر مخالف‌ اين‌ امر بودند او يكي‌ از شش‌ دموكراتي‌ بود كه‌ سال‌ گذشته‌ با به‌ كارگيري‌ سيستم‌ موشكي‌ آزمايش‌ نشده‌ مخالفت‌ كرد.

 

مام مشروطه (برگی زرین در تاریخ زنان ایران)

زنان ایران، فرزانه ابراهیم زاده

14/5/84

farzaneh@womeniniran.net

پيچه را انداخت و مقابل آیینه ایستاد. از میان دريچه كوچك و توري که دنیای او بود، موجود سياهي را دید كه تنها سفيدي پیکرش حايلی میان صورت و چشمانش و نور خورشيد شده بود . چيزي در وجودش تكان خورد. حس شيريني وجودش را فرا گرفت دستش را روي شكمش كشيد زير دستش باز تكان خورد . در خيالش كسي گفت :بايد رفت حتي اگر تو و همه دنيا راضي نباشيد. چرخي در اتاق زد انگار ديگر به آنجا برنمي گشت . همه چيز سرجايش بود. خواست از اتاق خارج برود كه يادش آمد چيزي را فراموش كرده است. بازگشت و به طرف صندوق رفت . كليدش را از ميان كيسه ميان گردنش در آورد قفلش را باز كرد. صندوق يادگار مادر بزرگش بود. آنهم يادگار مادرش.

ياد صندوق هنوز بوي او را مي داد.لحظه اي ترديد كرد: اگر او آنجا بود چه مي گفت ؟ حتما مي گفت :" زن ضعيفه را چه به اين كه بي مرد برود بيرون خانه.آنهم در اين دوره كه قيامت برپا شده است ." اما او بايد مي رفت گريزي از اين رفتن نبود . کاغذهای ممنوعه ای که مردش به خانه آورده و برایش خوانده بود را در ميان صندوق جابجا كرد . دستش به پارچه سبزي خورد چيزي كه دنبالش بود را يافت. پارچه را برداشت و تاي آن را گشود و آن چه ميانش پنهان بود در آورد . سردي فلز لرزش خفيفي در بدنش به وجود آورد. ششلول روسي يادگار پدر بزرگ سالها بود كه آن را پنهان كرده بود چند تير داشت. مي دانست چگونه مي شود از آن استفاده كرد. چشمانش را دمي بست و آن فلز سرد را لمس كرد.

باز ديد ميان ميدان بزرگ محشري بزرگ برپا است فقط آتش و خون بود. ميان ميدان ناگهان آتشي زبانه كشيد. آتشي كه بالا مي رفت. زنی با نقاب نماز خوف می خواند، مردی که به صدای بلند نعره می زد یا مرگ یا مشروطه. باز ديد دارد بند بند وجودش را از هم جدا مي كند. باز ضربه اي به ديواره شكمش خورد . چشمانش را باز كرد از روزي كه مردش رفته بود و باز نگشته بود هرگاه كه چشمش را مي بست اين صحنه را مي ديد نمي دانست تعبير آن چيست . دوباره پارچه را پيچيد و درون پاكت آستينش گذاشت .

 

خيابان ناصري شلوغ و پر رفت آمد بود اما نه مثل هميشه شهر حالتي عادي نداشت. مانند آنروزهايي بود كه آقا از نجف حكم به حرمت توتون و تنباكو داده بود. يادش افتاد آن روز مادرش بعد از شكستن قليان هاي خانه برخلاف هميشه چاقچورش را پوشيد و با هم از خانه بيرون آمدند . مردم در همين خيابان ناصري پاي ديوار ارگ زير عمارت شمس العماره جمع شدند و از شاه خواستند تا انحصار تنباكو را از دست اجنبي بگيرد. بخاطرش آمد او و مادرش همراه زنان زيادي راه باب همايون تا سنگلج را رفتند و پشت خانه مجتهد آشتياني تجمع كردند و گفتند :" اگر آقا از تهران رود آنها هم بدنبالش تا عتبات مي روند ." آن روز را به خاطر داشت . نفس كشيدن در هواي بيرون از چهارديواري خانه چقدر خوب بود.

 

همه به سمتي مي دويدند صداي توپ و تير مي آمد. چند روز بود كه مدام اين صداي شوم به گوش مي رسيد ياد روزهايي افتاد كه مردم با سيدين همراه شدند و به خيابانها ريختند . همه يك صدا به دنبال مشروطه بودند . مشروطه چه لفظ زيباي بود . آن روزها حتي در ميهماني ها نام مشروطه تكرار مي شد . مي دانست مشروطه يعني قانون يعني همه حق دارند هم زن هم مرد به يك نسبت حق دارند ." مشروطه این است که من ترسی جز قانون نداشته باشم. قانون احترام من، شمشیر من و سپر من است" اين را مردش گفته بود كه امروز پي يافتنش به اينجا آمده بود . او اين حرفها را از لاي كاغذ هاي كه به خانه مي آورد مي خواند . يا آن روزهايي كه زنان در كنار مردان علي رغم نداشتن حق راي براي حفظ مشروطه از بذل جان و مال دريغ نمي كردند.

 

نزديك شمس العماره كه رسيد مردم زيادي را ديد كه به بالاي آن نگاه مي كنند مسير نگاهشان را دنبال كرد. بيرق سه رنگ ايران را ديد كه پاره پاره بود. شنيد چند روز پيشتر ، پيش از آن روز شوم غروب ناگهان كلاغان به جان بيرق افتادند و آن را هزار تكه كردند.چشمان شير را در آورده بودند . باز موجود درونش تكان خورد . انگار به شكمش چنگ مي زد.

صداي مردان را مي شنيد كه پچ پچ مي كردند . كسي مي گفت :" شاه در باغشاه نشسته و دست لياخوف را باز گذاشته تا هر كاري مي خواهد بكند." ديگري نجوا كرد : دارلشوري را با خاك يكسان كردند. توپ و شرانبل روسي بود. حالا مي خواهند به سراغ "خانه هاي مشروطه خواهان بروند. آنجا را خراب و غارت كنند." صداي ديگر گفت :" سه روز است كه نماينده هاي ملت وعلماي دين در حبس ممدلي شاهند و خدا مي داند چه به سرشان مي آيد." مرد ديگري گفت:" شاه فرمان داده به هيچ كس رحم نكنيد مگر نشنيديد خانه ظهيرالدوله هم ويران شده است . شاه حتي به خانه عمه خودش هم رحم نكرده است از رعيت مي ترسد. شنيدم ملكه ايران دختر شاه شهيد بام به بام با يكتا پيرهن مي گريخت تا جانش را از دست برادرزاده رعنايش نجات دهد." كسي نفس زنان گفت: "خبر را شنيديد ملك المتكلمين و ميرزا جهانگير خان در زنجير كردند." ديگري گفت: "كجايي برادر نشنيدي آن دو را همراه با چند تن ديگر از مشروطه چي ها در باغشاه به وضع فجيعي مقتول كردند." كسي گفت:" گروه ديگري را با غل و زنجير قزاق ها آوردند." مشروطه خواهان زيادي در غل و زنجير بودند . انگار محشر كبري برپا شده بود .كسي ناله كرد و ديگري امام غائب را به كمك طلبيد.

آب سردي بر سرش ريختند. موجود درونش ديگر قرار نداشت انگار مي خواست شكمش را پاره كند . دلش آشوب بود. به كنار ديوار رفت و دستش را به ديوار گرفت و با دست ديگرش سعي كرد آن موجود را ساكت كند. اما او آرام نمي شد كسي گفت:"اين ضعيفه رو ببينيد." ديگري گفت:" آخه حالا كه مرداش امنيت ندارند و فوج سيلاخوري و قزاق به پير و جوون رحم نمي كنند تو خيابون چه مي كني." صدايي گفت:"باجي برو خونه ات تو ميدان بهارستان خودم ديدم چه بلايي به سر ناموس مردم آوردند . عدل مظفر را كنده بودند و به سر مردم مي زدند. آخه اينا بي دين و ايمونن. اگه ايمون داشتند سيد اولاد پيغمبر آسيد محمد و آسيد عبدالله را اونطور به خفت به بند نمي كشدند."

سعي كرد آرامش خود را حفظ كند . بي توجه به حرفهاي ديگران به سمتي براه افتاد . چشمانش دود و آتش و خون مي ديد . بايد مردش را مي يافت. نبايد وقت را از دست مي داد بي او نبايد باز مي گشت.

سر خيابان ناصري چشمش به تابلوي مدرسه مباركه افتاد " مدرسه مباركه دارلفنون " مردش از بارها از اينجا گفته بود. چقدر دلش مي خواست داخل آنجا برود اما افسوس كه زن بود. مردش مي گفت: "در دارلفنون به ما آموختند هر آدمي چيزي به گردنش است بنام حق يعني اگر من حق دارم در درس بخوانم بقيه هم حق دارند . مشروطه را احقاق اين حق است . همه ما بايد براي بدست آوردن اين مبارزه كنيم مرد و زن ندارد."

 

جلوتر رفت و از پس دريچه جلوي چشمش نگاه کرد. اینجا ميدان توپخانه نبود محشر کبری بود. فكر كرد حتما اينجا آخر دنيا است . باز آن صحنه جلوي چشمش آمد اما اينبار خواب نبود بيدار بود . ميانه ميدان كسي ايستاده بود و با شور حرف مي زد. جلوتر رفت حالا بهتر مي ديد. انگار مي شناختش آن سو تر از آن مرد چوبه هاي اعدام برپا بود. انگار هزارهزار چوبه اعدام كه بر سر هركدام مردي باد مي خورد . اينجا و اين ميدان روز عاشورا را بيادش مي آورد. نه نمايشي كه هرساله عاشورا جلوي بازار مي ديد يك معركه واقعي صداي ضجه زنان، فرياد مردان ، خنده كريه سواراني كه با زباني بيگانه حرف مي زدند. مردي را ديد سوار بر اسب سر مردي را به دست داشت . از خرخره اش خون مي چكيد. دوباره دلش آشوب شد تحمل ديدن اينهمه قصاوت را نداشت. موجود درونش به در و ديوار مي زد .

 

صداي مرد را شنيد كه مي گفت:" اين توفيق الهي است كه توانستيم تخم فساد را در درون خفه كنيم و اين پديده نوظهور كه از كافرستان آمده را ريشه كن كنيم . بايد دعا كرد به جان شاه جوانبخت كه اين غائله را ختم كرد." نگاه زن به سمت چوبه هاي دار رفت چهره اي آشنا را ديد مردش بر سر دار ديد . دنيا تيره و تار بود چشمان مرد رو به آسمان بود . باورش نمي شد . به سمت چوبه دار رفت . كسي در ذهنش گفت:"به چه جرمي؟" صداي شوم آن مرد دوباره گوشش را پر كرد: اين ها به خيال خود مي خواهند در كار خداوند متعال هم فضولي كنند و قانون بگذارند . قانون گذاري خاص خداوند است و هيچ بني بشري نمي تواند در اين مقوله دخالت كند . در آن ظلالت نامه اي كه بنام مشروطه دادند و نام قانون بر آن گذاشتند هزار مفسده گنجاندند . از جمله كلمه قبيحه آزادي . مگر نه اين كه ما رعيت پادشاهيم بگو شما را چه به اين غلط ها . در آن ورقه ضاله نوشتند اهالي مملكت ايران در مقابل قانون متساوي الحقوق هستند. آقا اين كفر نيست ؟ يعني شما عقلتان به قانون گذاري مي رسيد كه نعوذبالله جاي حضرت باريتعالي بوديد. نه در مقام بنده خاكسار اين چه قانوني است كه همه را با هم مساوي مي داند. يعني من و ضعيفه و نوكر سياه و آن مجنوني كه دم دروازه گدايي می کند يكسانيم. ياللعجب! همين الان همين بس نيست كه ضعيفه ها هم مشروطه چي شدند . حتما پس فردا مي خواهند كه مدرسه بروند و علم بياموزند. .... .ديگر موجود درونش تنها در تلاطم نبود . دستش را در پاكت آستينش برد . پارچه سبز را لمس كرد. مرد داشت مي گفت: آقایان این حکم علما است که بر زبان من جاری است. از این پس مشروطه چي كافر است ، دم خونش مباح ، زنش حرام ، مالش حلال است . هركدام از شما هرچه مشروطه چي بكشيد صوابش در كارنامه عملتان مي رود." ديگر توان تحملش نبود. ناگهان صدايي در ميان آن همه صدا در گوشش پيچيد و باز صداي ديگر و دوباره ... . سكوتي مرگبار ميدان توپخانه را پر كرد .

صداي خودش را شنيد كه سكوت را شكسته بود:به خاطر عشقم، به خاطر مردي كه ايمانم بود و خونش را مباح كرديد . به خاطر آزادي و حق كه از من و امثال من دريغ كرده و ما را ضعيف خوانديد ، به خاطر طفلم كه مشروطه است و نمي گذارم در رحمم آن را بكشيد. به خاطر وطنم که خاک مقدسش به رنگ خون جوانانش سرخ شده است."

 

خودش هم باور نمي كرد اين صدا از حلقوم او در آمده باشد كسي در او متولد شده بود كه اينچنين جسارت خطر كردن را داشت. آتشي که در خواب زبانه می کشید بر پا شده بود. هزار مرد سياه پوش را ديد با چشماني دريده و خون گرفته كه به سمتي كه او ايستاده هجوم مي آورند و مانند گرگ گرسنه اي كه به گوسپندي مي رسند و مي خواهند آن را تكه تكه كنند. هر تكه از بدنش را ديد كه در دست كسي است . اين تكرار كابوسش بود يا واقعيتي به گونه خواب . گرگها كه كنار رفتند در ميان پارچه سبز كودكي را ديد به سفیدی پارچه ای که به دورش بود، برنگ برف . اما بر پارچه سرخي خون نقش بسته بود . زير لب گفت : صبور باش کودکم كه فردا روز آزادی از آن تو خواهد بود .

 

پي نوشت:

سه روز پس از به توپ بستن مجلس شوراي ملي در تير ماه سال 1286 عده اي از استبداد طلبان در ميدان توپخانه گرد آمدندو به ضرب و شتم مشروطه خواهان مشغول شدند. در اين ميان يكي از مستبدين بر بالاي ميدان رفته بود و سخنراني بسيار تندي بر عليه مشروطه ومشروطه طلبان كرد و به تهييج همفكرانش پرداخت . ناگهان زني با طپانچه اي كه داشت سه تير به سمت او شليك كرد. آن زن بعد از اين عمل به دست مستبدين زنده تكه تكه شد. بنا به گفته دكتر مهدي ملك زاده در كتاب تاريخ انقلاب مشروطه ايران حمله كنندگان به آن زن با چاقو و قلمتراش زنده اعضاي بدن اين زن را بريدند. نام و زندگي اين زن شجاع در حافظه تاريخ مانند زنان پرده نشين هم عصرش در ثبت نشده و هيچ كس نمي دانند اين زن كيست . اما عمل او و مرگ شجاعانه اش يكي از برگهاي زرين تاريخ زنان ايران است .

اين نگاه ادای دینی بود به این زن گمنام تاريخ ايران كه مانند زنان عصرش مستوره باقي ماند.

 

رقص درمانی

یکشنبه  16 مرداد ۱۳۸۴ 7 اوت ۲۰۰۵

شیرین جزایری:رادیو آلمان

امروزه با توجه به شرایط و محدودیت های فراوان خانوادگی و اجتماعی که بویژه در مورد دختران و زنان جوان در ایران وجود دارد، تعداد کسانی که از بیماری های روحی و روانی و بخصوص افسردگی رنج می برند بطور مرتب افزایش می یابد. شیوه های مختلفی برای مقابله با این بیماری ها وجود دارد که رقص درمانی یکی از آنهاست. در همین ارتباط گفتگویی داشته ایم با خانم بهار نادری که با بهره گیری از روش رقص درمانی در شهر کلن آلمان به کار مشغول است.

ترودی شوپ از بنیان گذاران روش رقص درمانی می گوید: "بسیار ساده باید گفت که واژه ای نیست که بتواند احساس شادی، سرور از وجود خود و اشتیاق به زندگی را  که رقص به انسان می دهد، توصیف کند."

رقص یکی از قدیمی ترین شیوه های بیان احساسات آدمی است كه هنوز هم جای خاصی را در زندگی انسان دارد. رقص در زمان های گذشته نیز در میان اقوام مختلف و در مناطق گوناگون ایران و جهان به عنوان روش درمانی مورد استفاده قرارمی گرفته و بنا بر شواهد باقی مانده، آگاهی زیادی در مورد قدرت جادویی آن وجود داشته است. استفاده از شیوه رقص درمانی، به معنی امروزین آن، از سال های چهل میلادی در آمریکا رایج شده است. در اين روش از هنر رقص و پایه آن یعنی حرکت، برای کمک به استقرار تعادل در وضعیت روحی و جسمی فرد و ایجاد اعتماد به نفس در وی بهره جویی می شود.

 

از اواخر سال های هشتاد استفاده از امكان درمانى رقص در آلمان مرسوم شد و در ۱۹۹۵ ميلادى اتحادیه رقص درمانی آلمان تأسیس گردید كه كار خود را بر مبناى فلسفه وحدت انسان با جسم خودپايه ريزى كرده است. در آلمان امروزه درمانگران از طریق رقص با گروه های مختلف سنی از کودکان گرفته تا بزرگسالان و افراد مسن، و در موارد گوناگون، برای نمونه در درمان مبتلایان به اعتیاد و یا بیماران مختلف روحی، این روش را بکار می گیرند.

 

در همین ارتباط گفتگویی داشته ایم با خانم بهار نادری که تحصیلات خود را در رشته جامعه شناسی به پایان رسانده و پس از کسب تجارب گوناگون در زمینه های اجتماعی و امور زنان و گذراندن دوره های درمان از طریق حرکت و ریتم و بهره گیری از روش رقص درمانی، به کار در شهر کلن آلمان مشغول است:

 

دویچه وله: خانم نادری، عبارت رقص درمانی که این روزها درباره آن زیاد گفتگو می شود، اصولا به چه معناست؟

 

نادری: رقص درمانی، یعنی درمان از طریق رقص و حرکت، که ترجمه ی Tanztherapie است،  یعنی رقص، اما نه به آن معنا که یک طراحی رقص وجود داشته باشد، بلکه هر حرکتی که با ریتم انجام بشود، در این مجموعه می گنجد. یعنی کسی ممکن است فقط نشسته باشد و با پایش روی زمین ریتم بگیرد یا صحبت کند و چشمهایش را بهم زند، همه این نوع حرکات با ریتم دراین مجموعه می گنجند. یعنی همه ی این حرکات معنی دارند و به همین دلیل رقصنده هایی که اوایل قرن گذشته رقص هایی را بوجود آوردند که خارج از ساختار رقص های کلاسیک مثل باله و رقص های فولکلور بودند، و بر روی صحنه رقص هایی نشان دادند که فقط حرکتی را بازتاب می داد که در آن گفتار در واقع درون رقصنده بود و بیشتر به تئاتر شباهت داشت، از آنجا دریافتند که می شود از طریق حرکات و منتقل کردن احساسات و اتفاقهایی که در درون انسان می افتد به بیرون، یک طریقه ی درمان پیدا کرد.

 

رقص درمانی البته سنت بسیار قدیمی دارد، در میان اقوام پیشین، مردمی که خیلی طبیعی زندگی می کردند، مثلا رقص زار در ایران و یا رقص هایی که هنوز در میان برخی قبایل آفریقایی وجود دارند. این سنت همیشه وجود داشته که از طریق حرکت و ریتم می شود درمان کرد. همانطور که می دانید زمانی که یکنفر از لحاظ روحی یا جسمی مشکلی پیدا می کند، حرکات و میمیک چهره اش تغییر می کند. بنابراین سلامتی با حرکات و فرم بدن و ریتمی که ما در آن زندگی می کنیم در ارتباط بسیار مستقیم است.

 

دویچه وله: رقص درمانی بشکل فردی انجام می گیرد و یا به صورت گروهی؟

 

نادری: این موضوع به عوامل زیادی بستگی دارد. یعنی شاید افراد خانواده ای به یک درمانگر مراجعه کنند و مشکلی داشته باشند که درمانگر با آن ها بصورت جمعی کار می کند، در واقع در یک گروه. یا اینکه افراد متفاوتی هستند که مشکل مشترکی دارند، آنها می توانند در یک گروه رقص درمانی بشوند. ولی ممکن است کسی هم باشد که بخواهد به شکل انفرادی معالجه شود. می توان در مجموع گفت استفاده از روش رقص درمانی مانند انواع روشهای درمانی دیگر، هم بصورت جمعی و هم بصورت فردی امکان پذیر است.

 

دویچه وله: خانم نادری، می شود گفت که رقص درمانی برای گروه خاصی موثر است؟

نادری: برای هیچ گروه خاصی نیست، یعنی می توان واقعا در تمام موارد از این روش استفاده کرد. البته در موارد خیلی جدی بیماری های روانی که بیمار تحت درمان دارویی ست، باید این نوع از معالجه را در تکمیل معالجه ای که بیمار تحت درمان آن است بکار گرفت. یعنی این نوع درمان فقط  می تواند بصورت تکمیلی کمک هایی بکند. در موارد دیگر شرایط فرق می کند، یعنی وقتی که فرد مراجعه کننده به آنصورت اختلالات روانی ندارد که تحت درمان دارویی باشد، او با هر مشکلی می تواند از شیوه رقص درمانی برای معالجه اش مدد جوید. برای نمونه فردی که به افسردگی دچار است.

 

البته افسردگی هم در یک حالتش بیماری ست که درمان آن در بخش روانپزشکی، به اصطلاح دارو ـ درمانی امکان پذیر است. ولی نوعی از آن وجود دارد که خیلی ها در زندگی روزمره می توانند گرفتارش شوند. در هر صورت کسانی که در موارد گفته شده مشکلی دارند، می توانند به درمانگر مراجعه بکنند. رقص درمان ها هم البته بخاطر اینکه بتوانند محدوده کارشان را مشخص کرده و بطور تخصصی کار کنند، هر کدام در حیطه معینی عمل می کنند. فرض کنید کسی که بیشتر با بچه ها و نوجوانان کار می کند و در زمینه درمان آنان تجربه کسب کرده، دیگری در بیمارستانهای روانی تخصص اش را گرفته و او باز با  بخش بیمارهای دیگر سروکار پیدا می کند و همینطور به نسبت زیر مجموعه هایی که در مسایل روانی وجود دارد، درمانگر هم حوزه کار خودش را تعیین کرده و در آن  تجربه کسب می کند.

 

دویچه وله: بسیاری از دختران جوان بدلایل گوناگون از جمله بخاطر کمبود امکانات و فشارها و محدودیت های خانوادگی و اجتماعی و ندیدن دورنمای معینی برای آینده ی شان و غیره دچار شکل های مختلف افسردگی شده اند. آیا حرکت و رقص می تواند کمکی برای محدود کردن عوارض این بیماری  باشد؟

 

نادری: اصلا رقص درمانی در واقع برمی گردد به اولین حرکاتی که در انسان بوجود آمده، یعنی از شکل گرفتن سلول تا تکامل جنین و تولد و حرکات اولیه ی نوزاد، همه ی اینها یعنی جریان یک انرژی در طبیعت. حرکات روزمره ی ما هم از این جدا نیست، یعنی فرض کنید قلب حرکات و ریتم خاصی باید انجام بدهد، این حرکات اگر منظم باشند شما احساس خوبی دارید و اگر منظم نباشند، آن را حس می کنید و به یک پزشک مراجعه می کنید. حالات روحی هم بی ارتباط با این جریان انرژی نیستند.  در جایی که از انرژی درون جسم استفاده ی درستی نشود، مشکل ایجاد می شود.

 

برای نمونه  فرض کنید دهقانی که در مزرعه کار می کند و مرتب در فعالیت است. یعنی با طلوع آفتاب بیدار می شود و با غروب آفتاب به منزلش برمی گردد و زندگیش ریتم خاصی را دارد و تمام ارگانهای بدنش هم با این ریتم در ارتباط است و روحیه اش هم در ارتباط با همان ریتمی است که خواب و نظم غذا خوردنش ونظم حرکاتش در کار دارند. حالا فرض کنید انسانی که اینهمه انرژی دارد و این انرژی باید در گردش باشد، بشکلی محدودیت برایش ایجاد شود. مثلا کودکی که اجازه ی بازی ندارد، یا اجازه ی هر نوع بازی را ندارد، مثلا نمی گذارند بدود یا جایی برای دویدن ندارد و یا فرض کنید اصلا از او نمی خواهند که آن انرژیی را که دارد در جریان بیندازد. این انرژی در بدن محدود شده و در آنجا ایجاد سد می کند. مسلم است که این سد در روحیه نیز تاثیر می گذارد. زمانی که از طریقی این سدها را برداریم، فرض کنیم از طریق حرکات خاصی یا آموزش موسیقی، و جریان این انرژی را دوباره تحریک کنیم،  در آن شخص احساس زندگی ایجاد می شود و باعث می شود این احساس در کار روزمره اش، در درسش، در زندگی اش با افراد دیگر، با محیط اطرافش نقش بازی کند و کیفیت زندگی اش  را بالاتر ببرد.

 

دویچه وله: یعنی می توانیم بگوییم که رقص و یا کلا حرکت جسمی به دلیل به جریان انداختن این انرژی، باعث علاقمندی به زندگی می شود؟

 

نادری: صددرصد، برای اینکه زندگی یعنی حرکت و این حرکت باید در مسیری باشد که ذهن من، بدن من، اندازه ی بدن، فعالیت مغز من آنرا در خواست و طلب می کند. در حالیکه اینها ارتباط شان با یکدیگر قطع شود، یعنی اگر آن فعالیتی که فرضا از بدن من برمی آید انجام ندهم، مثلا اگر فرض کنیم یک آدم سالم تمام روز پای کامپیوتر بنشیند، همین نشستن پای کامپیوتر و یک جنبه ای نوع حرکت، یعنی در حالی که انسان فقط نگاهش و دستهایش کار می کنند و تمام بدنش بی حرکت است، هم در روح و هم در جسم ایجاد اختلال می کند. برعکس آن، یعنی وقتی انجام حرکات به بدن نیرومند و سالم برگردد، آنوقت این حرکات می توانند فرد را به زندگی علاقمند کنند ، نشاط به او بدهند و به انجام کارهای مختلف وادارش کنند، کمااینکه دیگر او نتواند در روز هشت یا نه ساعت را فقط  روی صندلی بسربرد.

 

دویچه وله: خانم نادری،‌ شما توصیه می کنید یک زن یا یک دختر جوان در گروه این حرکات را انجام دهد یا می تواند بطور انفرادی در خانه هم با موسیقی شروع به رقصیدن کند؟

 

نادری: البته رقص درمانی احتیاج به یک مربی دارد، یعنی کسی که به او درمانگر و هدایت کننده ی آن حرکات می گویند. من به این سوال دو جواب می دهم. یکی اینکه رقص در هرصورت خوب است. فرض کنید شما صبح که از خواب بیدار می شوید، نواری بگذارید و شروع کنید به رقصیدن. اصلا خود این عمل در همان روز، در تمام طول ساعات روزتان کلی نشاط می آورد. ولی اگر شما بخواهید به مشکل خاصی بپردازید، مثلا شما از افسردگی اسم بردید، در اینموارد حتما نیاز به یک هدایت کننده وجود دارد. بخاطر اینکه کسی که افسرده است اگر شما صدتا نوار خیلی زیبا هم برایش پخش کنید و موسیقی خیلی عالی ای هم برایش اجرا کنید، ممکن است  تاثیر کمی روی او بگذارد، ولی نمی تواند آن اتفاقی را که در درونش می افتد، به بیرون منتقل کند.

 

این جنبه ای است که رقص درمانی خیلی روی آن تاکید دارد، یعنی اینکه شما این احساس را از درون به بیرون منتقل کنید، یعنی ارتباط با بیرون را دوباره برقرار کنید. برقرار کردن این ارتباط با بیرون از یک آدم افسرده خودبخود برنمی آید. درمانگر در واقع باید خیلی با احساس همدلی با کسی که حرکات و ریتم بدنش به دلایلی محدود شده و به بیرون منتقل نمی شود، برخورد کند. اگر دیده باشید افرادی که افسردگی دارند خیلی بی حرکت می شوند و حتا در موارد شدید آن افسردگی می تواند انسان را نیمه فلج کند. انسان افسرده میمیک صورتش به کلی تغییر می کند و تبدیل به نوعی ماسک می شود.‌ شما نمی توانید با موسیقی خاصی یکمرتبه این شخص را به فعالیت وادارید. این شخص باید به مرور زمان از درون حرکت را حس کند، خودش را لمس کند و خودش را احساس کند و این یک پروسه ی طولانی مدت است.

 

دویچه وله:‌ خانم نادری، با سپاس از اینکه وقت در اختیار ما گذاشتید.