زنان:دوشنبه 29 مرداد 1386-20 آگوست 2007
جنبش زنان مرزهاي خود را با اپوزيسيون مشخص كند
خبرگزاري فارس
یکشنبه 28 مرداد 1386-19 آگوست 2007
مرضيه مرتاضي لنگرودي گفت:جنبشهاي زنان در فضاي مجازي زندگي ميكنند. و هنوز نتوانسته است مرزهاي خود را با اپوزيسيون مشخص كند.
به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس،مرضيه مرتاضي لنگرودي عصر امروز يكشنبه به عنوان دومين سخنران در نشست"حزب ايراني" طي سخناني در دفتر مركزي حزب مشاركت گفت: پيش از مشروطه جامعه ايراني با گروههايي سروكار داشت كه معمولاً ناراضيان حكومتي بودند و سعي داشتند كه حكومت را سرنگون كنند، براي همين مهمترين ويژگيهاي آنان پنهانكاري بود.
وي در ادامه افزود: افرادي كه در اين گروهها شركت نميكردند چون براي سرنگوني حكومت حركت ميكردند ميبايست به يكديگر بسيار اطمينان پيدا ميكردند و نسبتهاي خويشاوندي پيدا ميكردند، اما پس از مشروطه و آشنا شدن با حزب علاقمهند شدند.
لنگرودي در بخش ديگري از سخنان خود گفت: كپيبرداري از نظام غرب و شكلگيري احزاب در ايران موجب دموكراتيك شدن فضاي ايران نشد، زيرا احزاب در اروپا پس از آنكه فرديت، و رشد جامعه صورت گرفت وارد شدند اما در ايران احزاب به منيت تبديل شدند و احزاب حول اشخاص شكل گرفت كه متأسفانه اين چهرهپردازي در جنبشها هم شكل گرفت.
وي در ادامه در خصوص انواع دموكراسي گفت: دمكراسي حداقلي در سطح حاكميت است، اما دموكراسي حداكثري نهادينه شدن فرهنگ دموكراسي در سطح جامعه است و نه فقط محدود به نخبگان و حاكمان است، بنابراين ايران هنوز در دموكراسي حداقلي است.
مرضيه مرتاضيلنگرودي در ادامه اين نشست افزود: وقتي بنا باشد احزاب براي ريزترين كارها دولت را در جريان قرار بدهند، طبيعي است كه براي اخذ مجوز مجبورند برخي كارهاي غيرشفاف انجام دهند، من هيچ حزبي را نميبينم كه تمام افكار و اشخاص درون خود را به جامعه معرفي كند. براي همين افرادي كه در احزاب فعال هستند شايد سه يا چهار هزار نفر باشند، در خصوص جنبشهاي اجتماعي نيز، كه يك پديده جديد هستند جامعه ايران با جنبشهاي سياسي آشنا بودند، اما با جنبشهاي اجتماعي آشنايي نداشتند.
اين فعال ملي - مذهبي در ادامه افزود: وقتي از جنبش اجتماعي سخن ميگوييم بايد به بسترهاي آن نيز توجه كنيم، يعني رفتارهاي حاكميت و...هرچقدر فضاي يك كشور بازتر باشد، جنبشهاي اجتماعي ميانهروتر و اصلاحطلب هستند اما هرگاه رفتار حاكميت تندروانه باشد، جنبشهاي اجتماعي به سمت راديكاليسم و انقلابيگري ميروند.
وي در ادامه افزود:يكي از اصليترين پارادوكسهاي جنبشهاي اجتماعي اين است كه جنبشهاي اجتماعي هم ميخواهند نظام و حاكميت را قانونمند كنند و هم اينكه خود به نوعي پا بر روي قانون ميگذارند، براي همين بايد در تعامل دولت باشند و نه تقابل.
لنگرودي در ادامه افزود: احزاب ما كه همگي مردانه هم هستند،فكر ميكنند ايدئولوژي آنها برتر است و زنان را فاقد شرايط حضور در عرصهها ميدانند، چون خود را متخصص ميدانند.
فرماندار شهركرد:
خلأ حضور زنان در جامعه احساس ميشود
خبرگزاري فارس
دوشنبه 22 مرداد 1386-13 آگوست 2007
فرماندار شهركرد با اشاره به حساس و با اهميت بودن نقش زنان در جامعه گفت: خلاء حضور زنان در جامعه احساس ميشود.
به گزارش خبرگزاري فارس از شهركرد، سعيد زمانيان امروز در مراسم افتتاح كانون فرهنگي اجتماعي زنان شهركرد بر ضرورت حضور فعال تشكل هاي بانوان در جامعه تاكيد كرد و افزود: لازمه موفقيت اين تشكل ها در رسيدن به اهداف متعالي خود، تعامل، هماهنگي و برنامه ريزي دقيق است.
وي افزود: با حضور آگاهانه و عالمانه زنان در اجتماع مي توانيم بالندگي جامعه را شاهد باشيم.
بر اساس اين گزارش، مشاور استاندار چهارمحال و بختياري در امور بانوان نيز در اين مراسم تعامل بيشتر جامعه زنان، برسي مسائل و مشكلات مختلف بانوان و ايجاد زمينه هاي گفتمان زنان با يكديگر را از جمله مهمترين اهداف تشكيل كانون فرهنگي اجتماعي زنان شهركرد عنوان كرد.
نسرين هاديان كانون هاي فرهنگي اجتماعي زنان را نهاد هايي مردمي و متعلق به همه جامعه دانست و گفت: محدوديت خاصي براي عضويت زنان در اين كانون ها وجود ندارد.
مشاور استاندار چهارمحال و بختياري در امور بانوان اضافه كرد: سياست وزارت كشور تقويت نهادهاي مردم نهاد و مستقل است.
نشست زنان اصلاح طلب برگزار شد
خبرگزاري فارس
سه شنبه 16 مرداد 1386-7 آگوست 2007
فخرالسادات محتشمي پور گفت: تقويت رويكرد عدالت جنسيتي مهمترين اولويت زنان اصلاح طلب در انتخابات مجلس هشتم خواهد بود.
به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، در ابتداي نشست «مجمع زنان اصلاح طلب» كه عصر امروز در محل خانه احزاب و با عنوان «زن، انتخاب و رسانه» برگزار شد. جميله كديور با اشاره به روز خبرنگار گفت: متاسفانه طي چند ماه اخير سياستهاي انقباضي چه در برخورد با دانشجويان و همه جريان اطلاعرساني صورت گرفته است.
كديور در ادامه فلسفه نشست «مجمع زنان اصلاح طلب» را حركتي در راستاي تكميل ائتلاف بزرگ اصلاح طلبان عنوان كرد و افزود: اين حركت در موازات جريان ائتلافي اصلاح طلبان نيست بلكه در تكميل آن است.
همچنين هدف بعدي اين مجمع حمايت از حقوق شهروندي است. عضو مجمع زنان اصلاح طلب در ادامه و در پاسخ سوالي در خصوص عملكرد مجلس ششم گفت : بيانصافي است اگر عملكرد مجلس ششم در حوزه زنان را ناموفق عنوان كنيم.
وي در ادمه به برخي از موارد عملكرد مجلس ششم در باره زنان پرداخت و گفت: اصلاح قوانين طلاق، سن ازدواج، قانون حضانت از فرزندان، ارث و همچنين تصويب كنوانسيون رفع تبعيض عليه زنان در مجلس از بزرگترين دستاوردهاي اين مجلس بود.
كديور مشكل اصلي در خصوص مسائل حقوقي زنان را فقهي عنوان كرد و افزود: تا زماني كه علما در اين راستا گامي برندارند نميتون دورنماي روشني از تغيير برخي قوانين نابرابر داشت.
در ادامه اين نشست فخرالسادات محتشمي پور، سخنگوي مجمع زنان اصلاح طلب طي سخناني به فعاليتها و دستاوردهاي اين مجمع اشاره كرد و گفت: چند ماه است كه نشستهايي از سوي اين عده از زنان با چهرههاي شاخص و موثر انجام شده است تا زمينه توسعه حضور كمي و كيفي بيشتر زنان در مجلس هشتم مهيا شود.
عدالت جنسيتي مهمترين اولويت زنان اصلاح طلب
محتشمي پور در ادامه تقويت رويكرد عدالت جنسيتي در مجلس هشتم را از اهداف اين گروه از زنان عنوان كرد و گفت: تا امروز نشستهاي رسمي با چهار حزب كارگزاران، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، حزب اسلامي كار و اعتماد ملي برگزار شده است و همچنين قرار است در آيندهاي نزديك با رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام، ديداري داشته باشيم. همچنين از ديگر كاركردهاي اين مجمع ميتوان به نامه سرگشاده به مجلس هفتم براي برقراري مساوات ديه زن و مرد، و تلاش براي ايجاد شبكهاي از زنان اصلاح طلب در سراسر كشور اشاره كرد.
سهم 30 درصدي زنان
شهربانو اماني نيز در اين ديدار در پاسخ به پرسش خبرنگاري مبني بر اينكه شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات شامل چند عضو زن است و چه كارهايي براي زنان خواهد كرد؟ گفت: شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات شامل 21 حزب است و در واقع اين احزاب هستند كه نمايندگان خود را به شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات معرفي ميكنند. اكنون شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات سه عضو زن دارد. اين شورا و احزاب عضو آن همگي توافق كردهاند تا سهميه 30 درصدي زنان در ليست ائتلافي اصلاحطلبان قرار گيرد.
اماني در ادامه افزود: ما براي برآورده كردن مطالبات زنان در مجلس پنجم و مجلس ششم تلاشهاي زيادي كرديم كه درخصوص اين مسايل اكنون ميبينيم كه در اردوگاه اصولگرايان نيز حركتهايي آغاز شده است و معتقدم اكنون با توجه به پيشرفتي كه در حوزه زنان صورت گرفته آنها ميخواهند در عرصه اقتصادي نيز مستقل باشند.
مهمترين عملكرد مجلس ششم
زهرا شجاعي، مشارو رئيس جمهوري سابق در امور زنان، در ادامه اين نشست، طي سخناني با اشاره به اين نكته كه با يك چارچوب مشخص، سعي داريم اهدفمان را به پيش ببريم گفت: يكي از مسائل مهمي كه با عنوان دغدغههاي اصلي زنان اصلاح طلب تغيير قوانين مدني است. زيرا معتقديم يكي از نيازهاي زنان، تناسب قوانين با تحولات و پيشرفتهاي فعلي است، به طور كلي تغيير قوانين و مقررات در حوزه زنان به يك پيش زمينه فرهنگي نياز دارد.
شجاعي در ادامه افزود: مسلما در جمهوري اسلامي همه قوانين برخواسته از فقه اسلامي است چه روابط خارجي، بانكداري و ... قطعا براي رسيدن به نقطه مطلوب نياز به تغيير نگاههاي اجتماعي و قوانين است. مهم اين است كه جهتگيري و سمت و سو متوجه پيشرفت زنان كنيم.
مشاور رئيس جمهور سابق در امور زنان در ادامه افزود: براي ما مهم اجراي اصول مغفول مانده قانون اساسي است و يكي از تبعيضهاي بارز اجتماعي را به خصوص زنان ميبينيم. اين بسيار ناپسند است كه در مجلس آخر پيش از انقلاب، 20 نماينده زن در مجلس حضو رداشت و امروز تنها 13 نفر، شجاعي در پايان يكي از افتخارات مجلس ششم را تصويب كنوانسيون رفع تبعيض عليه زنان دانست و گفت: اين مصوبه با رعايت مسائل شرعي و فقهي بود كه نگراني برخي علما را لحاظ كرده بود و روي اين طرح 4 سال تحقيق شد.
با رئيس جمهور ديدار ميكنيم
فاطمه راكعي نيز در خصوص عملكرد كميسيون زنان در مجلس ششم گفت: تمام قوانين تبعيض آميز چه در استخدام يا قوانين مدني را رصد كرديم و با كمك همين زنان، تصميمهاي اتخاذ شد كه بيش از نيمي از آنها به تصويب رسيد.
راكعي در ادامه افزود: شروع به برنامهريزي گسترده كرديم و 100 مورد از موارد تبعيض عليه زنان را استخراج كرديم وقرار است در ديدار با علما آنها را مطرح كنيم.
وي در ادامه افزود: ديدار با رئيس مجمع تشخيص مصلح نظام،رياست جمهوري و رياست قوه قضائيه از ديگر برنامههاي اين گروه از زنان است.
نگاه متفاوت مجلس
در ادامه اين نشست معصومه ابتكار عضو شوراي شهر تهران طي سخناني گفت:نگاهي كه اكنون در مجلس وجود دارد متفاوت از مجلس ششم است. امروزه حركت را در ميان علما شاهد هستيم نسبت به بحث زنان و طرح برخي نظريات، و تغيير نگرش اصولگرايان در اين زمينه هم از آثار فعاليتهاي چند سال اخير زنان است.
ابتكار در ادامه افزود: قرار نيست همه اتفاقات فرهنگي و تغييرات خيلي سريع در يك دوران چهار ساله صورت گيرد. اينها مطالبات بلند مدت است.
وي در پايان افزود: من فكر ميكنم چشم انداز آينده وضعيت زنان روشن و اميدواركننده است.
راه حل حكم حكومتي
شهيندخت مولاوردي، دبير كل جمعيت حمايت از حقوق بشر در پاسخ به سوالي در خصوص بهرهگيري از حكم حكومتي براي خروج از برخي بنبستهاي قانوني گفت: در قانون اساسي سازوكاري كه در راستاي تامين و دسترسي به حكم حكومتي در نظر گرفته شده است، مجمع تشخيص مصلحت نظام است كه بر اساس حفظ مصلحت نظام و در صورت اختلاف ميان مجلس و شوراي نگهبان به تاييد نظر يكي از اين دو ميپردازد.
مولاوردي در ادامه افزود: حكم حكومتي هم بر اساس مصالح حكومت اسلامي حتي به بهاي تعطيلي احكام اوليه و ثانويه صادر ميشود و لذا خيلي از مصوبات مجمع تشخيص مصلحت نظام كه به نفع زنان صورت ميگيرد و قبلا نيز در اين رابطه ورودهايي داشته است، در اين جهت ارزيابي ميشود و تلاشهايي هم جهت اخذ نظر مقام معظم رهبري بويژه در خصوص ديه برابر زن و مرد و گرفتن حكم حكومتي از ايشان در جريان است.
انقلاب مشروطه و زنان
خبرگزاري فارس
شنبه 13 مرداد 1386-4 آگوست 2007
زنان پس از كودتاي محمدعلي شاه و آغاز استبداد صغير مبارزات خود را سازماندهي كردند و به حمايت مالي و جاني از مشروطهخواهان برخاستند. در اين رابطه زنان تبريز پيشگام مبارزات شدند و در تبريز و سپس رشت يكي از عوامل اصلي تهيه غذا، لباس، پرستاري از مجروحان جنگي و حتي مبارزه با مخالفان مشروطه گشتند.
با وقوع انقلاب مشروطه زنان ايراني كه تا آن هنگام در فعاليتهاي سياسي و اجتماعي حضوري نداشتند، همپاي مردان از هدفهاي عمومي انقلاب پشتيباني كردند و لباس رزم بر تن كردند و با جسارت خواستار حقوق حقه ايرانيان گشتند. آنان در عين حال تلاش نمودند تا با برداشتن موانع موجود بر سر راه فعاليتهاي سياسي، شرايط لازم را براي مشاركت در صحنه سياسي و اجتماعي كشور فراهم آوردند. اين مبارزات زنان در سه بخش عمده فرهنگي، اقتصادي و سياسي تبلور پيدا كرد. بخش فرهنگي شامل مبارزاتي بود كه اين قشر براي تاسيس مدارس دخترانه و تاسيس و انتشار نشريات در كشور انجام داد.
شايان ذكر است كه تا آن هنگام تنها معدودي از دختران مسلمان در مدارس خارجي كه توسط مسيونهاي مذهبي داير شده بود، درس مي خواندند ولي پس از انقلاب مشروطيت زنان بلندپرواز و آزادانديش ايران با وجود تمام مخاطرات و مزاحمتها به تاسيس مدارس دخترانه دست زدند. در سال 1321 ق (1282 ق) طوبي رشديه مدرسه پرورش را تاسيس كرد كه در چهارمين روز تشكيل بسته شد. در سال 1324 قمري بيبي خانم استرآبادي مدرسه دخترانه ملي دوشيزگان را در تهران تاسيس كرد كه آن هم با مخالفت روبهرو شد.
زنان به اشكال مختلف از جمله مقاله در روزنامه هاي تهران سعي كردند مسئله لزوم آموزش و تحصيل دختران را يادآوري كنند و مشروطه خواهان را به حمايت از بازگشايي مدارس دخترانه وادارند. پس تا آغاز جنبش مشروطه، تعليم و تربيت دختران و در واقع منحصر به همان مدارس خارجي و معلمان بود. 1
در سال 1326 ق مدرسه ناموس با كمك ميرزاحسن رشيديه در خيابان شاپور بنا گذاشته شد. براي تدريس دختران از آموزگاران زن كه در آن عصر بسيار كم بودند استفاده شد. و با وجود مخالفتهاي سنتگرايان اين مدرسه به كار خود ادامه داد. دروس قران و كتب مذهبي از دروس اصلي دختران در اين مدرسه بود. پس از گذشت مدتي مدرسه پرورش، عفاف و تربيت براي دختران تأسيس گشت و از سال 1327 ق طي تصويب مجلس كليه دبستانهاي تهران دولتي شد و تعداد 6 باب مدرسه دخترانه و پسرانه در كشور تاسيس گشت.
به دنبال تاسيس مدارس روزنامه ها و نشريات مختص زنان چاپ شد. اين روزنامه ها علاوه بر توسعه دانش و فرهنگ در ميان زنان به بيان مطالبات حقه آنان جهت مشاركت در صحنه سياسي و اجتماعي كشور ميپرداخت. قديميترين روزنامه زنان «روزنامه دانش» نام داشت كه در سال 1328ق منتشر شد يعني قديميترين روزنامه زنان 75 سال بعد از اولين روزنامه ايراني يعني كاغذ اخبار (1352 ق) منتشر گشت. مدت چاپ اين نشريه حدوداً يك سال بود و مديريت آن به عهده خانم دكتر حسين كمالزاده قرار داشت.
پساز تعطيلي دانش در سال 1329 ق روزنامه شكوفه منتشر شد كه صاحب امتياز آن مريم عميد سمناني (مزين السلطنه) بود. اين نشريه هر 15 روز يك بار از ربيعالاول 1331 ق منتشر شد. اين نشريه خرافهپرستي را رد ميكرد و زنان را به فراگيري دانش فراميخواند. به دنبال اين فعاليتها نشريات زنان در شهرستانها نيز انتشار يافت.
شايان ذكر است كه اين نشريات در كنار انجمنهايي كه از سوي زنان روشنفكر تأسيس شده بود و اكثراً مخفي بود چون اتحاديه غيبي نسوان كه شايد اولين تشكيل سياسي زنان در دوره مجلس اول بود توانست به تدريج زن ايراني را به فعاليت سياسي بكشاند، چرا كه زن ايراني به منظور پاسداري از دستاوردهاي انقلاب مشروطيت و آزادي از هيچ تلاشي فروگذار نميكرد. به همين منظور بود كه هنگام تأسيس بانك ملي ايران زنان از مشاركت فراواني بهره بردند و طلا و جواهرات خود را فروخته، پساندازهاي خود را در اختيار دولت گذاشتند تا اين امر ملي به دور از دست خارجيان و استقراض از آنها انجام شود. زنان ايراني براي تقويت اقتصاد و حمايت از صنايع داخلي، كالاهاي وارداتي را تحريم كردند و نقش قابل توجهي در اين راه از خود نشان دادند.
زنان پس از كودتاي محمدعلي شاه و آغاز استبداد صغير مبارزات خود را سازماندهي كردند و به حمايت مالي و جاني از مشروطهخواهان برخاستند. در اين رابطه زنان تبريز پيشگام مبارزات شدند و در تبريز و سپس رشت يكي از عوامل اصلي تهيه غذا، لباس، پرستاري از مجروحان جنگي و حتي مبارزه با مخالفان مشروطه گشتند. به طوري كه در گزارشي كه در شوال 1326 ق آمده است نوشته شده كه در ميان اجساد شهداي تبريز جنازه 22 زن پيدا شده است و حتي بر اساس گفته پائولويچ در كتاب انقلاب مشروطه ايران عكسي از يك دسته 60 نفري از زنان چادر به سر ايراني تفنگ به دست در آرشيو روسها موجود است كه محافظ يكي از سنگرهاي تبريز بودند. اما با وجود فعاليتهاي زنان ايران حكومت مشروطه در جهت احقاق اهداف آنها قدمي برنداشت و پس از تأسيس مجلس دوم در 1329 ق زنان بار ديگر از حق رأي محروم ماندند. و فعاليتهاي سياسي آنها به سالهاي بعدي كشيده شد.
قاچاق انسان عامل كليدي در گسترش ايدز
خبرگزاری فارس
چهارشنبه 10 مرداد 1386-1 آگوست 2007
قاچاق بین المللی زنان برای استفاده های جنسی یک فاکتور کلیدی در گسترش ایدز در جنوب آسیا بوده است.
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از آسوشيتدپرس، نتايج تحقيق اخيري كه چهارشنبه منتشر شد نشان دهنده آلودگي بالاي دختران و زنان نپالي بود كه به هند قاچاق شده بودند.
تحقيقات مجله انجمن پزشكي آمريكا بر روي 287 زن و دختر نپالي كه بين سالهاي 1997 تا 2005 به هند قاچاق شده بودند نشان می دهد که چهل درصد آنان به ویروس ایدز مبتلا بوده اند. این میزان میان افرادی که قبل از سن پانزده سالگی قاچاق شده بودند شصت درصد بوده است.
در گزارش آمده : يافتههاي اين تحقيق در اين منطقه گمانهزنيهاي قبلي درباره اينكه قاچاق انسان ميتواند يك عامل كليدي در گسترش یک عامل کلیدی در گسترش ایدز و تبديل آن به يك اپيدمي
در جنوب آسيا باشد را تأييد ميكند.
جنوب آسيا يك از بدترين نقاط جهان در آلودگي به ايدز است و تنها در هندوستان حدود 5/3 ميليون نفر آلوده به اين بيماري هستند. در اين گزارش تخمين زده شده كه حدود 150 هزار زن و دختر سالانه در اين منطقه قاچاق ميشوند.
وزارت امور خارحه آمريكا هم در گزارشي كه ماه گذشته منتشر شد اعلام كرد كه هند بيشترين ميزان قاچاق انسان در دنيا را داراست و تخمين زده بود كه دهها ميليون هندي مجبور به كار اجباري شده كه در اين ميان قاچاق جنسي نيز رايج بوده است.
حضور زنان در عرصههاي سياسي پايين است
خبرگزاری فارس
یکشنبه 7 مرداد 1386-29 جولای 2007
خبرگزاري فارس: عضو كميسيون زنان جبهه مشاركت با اشاره به عدم توازن در موقعيتهاي زنان در كشور گفت: حضور زنان در عرصههاي مشاركت سياسي به شدت پائين است.
به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس فريده ماشيني در چهارمين نشست از سلسله نشستهاي چشم انداز اصلاحات به موضوع زنان و اصلاحات پرداخت و در ابتدا به تعريف اصلاح طلبي پرداخت و گفت: جنبش اصلاحات به معناي نقد شرايط موجود و مناسبات حاكم بر آن است. اما چگونه اصلاحات به زنان ارتباط پيدا ميكند، آنچه تحت عنوان اصلاح طلب در دوره 8 ساله اصلاح طلبان است و از نكاتي كه در طول اين چند ساله در آن تكيه داشته، يكي بحث بالا رفتن سطح آموزش زنان است، البته اين دستاورد مستقيم اصلاح طلبان نيست و بايد يادآور شد كه هنوز عدالت كامل تحصيلي حاصل نشده اما تا حدودي زمينه آن فراهم شده است.
ماشيني در ادامه افزود: اكنون 62 درصد وروديهاي دانشگاههاي ما را دختران تشكيل ميدهند، گر چه نبايد خيلي بزرگنمايي كرد. زيرا گرچه شايد نشان از تلاش دختران براي كسب هويت تازه ميكند، اما از جنبه ديگر نشان ميدهد، چون دختران نميتوانند در عرصههاي مهارتي و فني وارد شوند، بيشتر در رشتههاي نظري شركت ميكنند.
عضو كميسيون زنان جبهه مشاركت در ادامه افزود: از ديگر دستاوردهاي اصلاح طلبان ارتقاي آگاهي در زمينه برابري جنسي، حقوق بشر ... در بين زنان و همچنين توجه بيشتر به نهادهاي مدني به ويژه سازمانهاي زنان بوده است.همچنين توانمندسازي زنان كه از طريق دورههاي كارآفريني صورت گرفته و افزايش مهارتهاي زندگي براي زوجهاي جوان در كنار موضوع زنان سرپرست خانوار ازجمله مواردي بود كه اصلاح طلبان در آن زمينه از خود اهتمام نشان دادند.
وي در ادامه به افزايش ارتباط جهاني،ارتباط با سازمان ملل متحد و مراودات بينالمللي در اين دوران اشاره كرد و سپس به بيان آنچه كه دورات اصلاحات و در زمينه زنان انجام نشده است،پرداخت و گفت: يكي از مواردي كه انتظار ميرفت در اين دوران صورت بگيرد، مطرح نشدن جدي موضوع زنان در جنبش اصلاح طلبي ايران بود،البته موضوع زنان هميشه در جهان نقش حاشيهاي داشته است. همچنين زنان در عرصه دمكراسي حضور دارند اما باز هم نقش آنها در حاشيه است براي همين معمولاً زنان ناراضي و معترض هستند. در ايران هم همين گونه بوده است، مثلاً در جنبش تنباكو، زنان از اساسيترين نقش آفرينان هستند يا حتي مشروطه اما پس از پيروزي هر جنبش و انقلابي زنان به حاشيه رفتهاند.
ماشيني در ادامه افزود: پس از انقلاب اسلامي كه زنان نقش تعيين كنندهاي در شكل گيري آن داشتهاند، اما پس از آن شاهد حضور كمرنگ زنان در پارلمان، يا عدم حضور آنان در كابينههاي دولت هستيم و انتخاب زن براي وزير را ريسك عنوان ميكنند.
وي در ادامه به عدم توازن در موقعيتهاي زنان در كشور اشاره كرد و گفت: حضور زنان در عرصههاي مشاركت سياسي به شدت پاين است و نرخ اشتغال زنان از ابتداي انقلاب تاكنون رقم 13 درصد است و در حالي كه ميزان تحصيلات زنان 20 برابر شده است. همچنين ميزان بيكاري مردان 12 درصد و در ميان زنان بيكاري 22 درصد است. يعني تقريباً 2 برابر مردان است.
عضو كميسيون سياسي زنان جبهه مشاركت در ادامه اين نشست به ديگر اقداماتي كه اصلاحطلبان در آن زمينه عملكرد مناسبي نداشته اشاره كرد و گفت:مورد ديگر عدم ارتباط تعريف شده و روشن با ديگر گروههاي اجتماعي است. ضروري بود كه اصلاحطلبان با گروههاي مختلف اجتماعي ارتباط بيشتري برقرار ميكردند.البته شايد بخشي از اين عوامل كه موجب عدم اولويت قرار دادن بحث زنان در جنبش اصلاحي شده است، مشكلات و چالشهاي فراوان خود اصلاح طلبان بوده است.اما آنچه كه اكنون اهميت دارد، بحث برابري جنسيتي و مبحث كارجويي و اشتغال، زنان است كه بايد به آن پرداخت شود، همچنين از موضوعات جدي ديگر زنان، مسئله اقتصادي و بيمه تامين اجتماعي آنهاست.همگان ميدانند اولين اقشاري كه در معرض خطر فقر هستند زنان هستند. همچنين مبحث زنان مجرد چه پيش از ازدواج يا پس از ازدواج از موضوعاتي است كه در آينده به مشكلاتي جدي تبديل خواهد شد.
ماشيني در ادامه افزود: اصلاح طلبان بايد نظر خود را نسبت به آزادي اجتماعي زنان روشن كنند، همچنين بحث بازنگري قوانين مدني همچون سن بلوغ كودكان، ايده ارث و... از مواردي است كه اصلاح طلبان بايد جدي بگيرند.از ديگر موارد چالش برانگيز در خصوص آسيبهاي اجتماعي در حوزه زنان است كه اصلاح طلبان بايد نسبت خود را به آن بيان كنند كه آيا زنان موجب اين آسيبها هستند، يا قرباني آن.
وي در ادامه افزود: هم اكنون در ميان زنان دنيا هم نگرش زنان در خصوص موقعيت خود تغيير يافته است و هم حكومت ها در اين راه سعي ميكنند كه در اين خصوص بازنگري كنند. مثلاً انتخاب يك زن به عنوان صدراعظم در آلمان براي اولين بار صورت گرفته است. در فرانسه هم اولين بار است كه يك زن به رقابت پا به پا ميآيد و نتيجه آن حضور 7 زن در كابينه فرانسه است.
همچنين براي اولين بار رئيس كنگره آمريكا يك زن انتخاب ميشود و به احتمال بسيار كانديداهاي رياست جمهوري آمريكا نيز از ميان زنان خواهند بود. در ايران هم اين تغييرات را ميبينيد، در انتخابات شوراها، در بسياري از شهرها،نمايندگان زن انتخاب شدند.
زنان انگليس با نابرابريهايي بسيار
خبرگزاري فارس
یکشنبه 7 مرداد 1386-29 جولای 2007
انگليس به عنوان كشوري صنعتي در جهان، داعيهدار پيشرفت در زمينههاي مختلف از جمله حقوق بشر، برابري، آزادي و دموكراسي است اما بررسيها نشان ميدهد كه اين كشور هنوز جامعهاي است با نابرابريهاي بسيار كه زنان از ميان اقشار مختلف، بيشترين آسيبها را متحمل ميشوند.
به گزارش خبرگزاري فارس، وضعيت و حقوق زنان به عنوان مبحث روز جهان، از جايگاهي خاص در مسائل بين المللي برخوردار است ضمن اينكه اين موضوع بعضاً به عاملي سياسي توسط كشورهاي غربي براي فشار به كشورهاي غير همسو با خود تبديل شده است.
انگليس به عنوان داعيهدار كشوري صنعتي و پيشرفته از اين امر مستثني نبوده و اين سياست را آشكارا ميتوان در سياستهاي خارجي آن مشاهده كرد اما نگاهي به وضعيت زنان اين كشور نشان ميدهد كه آسمان زنان انگليس بعضاً از ساير كشورهاي غير همسو با لندن، تيرهتر است.
به عنوان نمونه دستمزد زنان كارمند در انگليس نسبت به مردان كه در يك مكان و به يك كار مشترك مشغولند 27 درصد كمتر است. براساس گزارشهاي اعلام شده، در حالي كه ميانگين حقوق دريافتي مردان در بخشهاي مختلف اقتصادي در انگليس حدود 31 هزار پوند برآورد ميشود، زنان كارمند 24 هزار پوند در ماه حقوق ميگيرند.
اين اختلاف حقوقي نشان ميدهد كه هنوز تبعيض جنسيتي در انگليس وجود دارد و زنان كارمند از حقوق كمتري نسبت به مردان برخوردارند.
يكي ديگر از مشكلات مهم زنان انگليس آن است كه اكثر رؤساى شركتهاى انگليسى به محض اينكه از باردار شدن كارمند خود مطلع مىشوند وى را از كار بركنار مىكنند.
بنا بر اين گزارش، اين اقدام هر چند غيرقانونى موجب شده از هر 20 زن انگليسى يك نفر با فشار شديد مدير خود براى كنارهگيرى از شغلش روبرو شود. اين تحقيق، همچنين حاكى از آن است كه يك پنجم زنان در انگليس به علت باردارى با كمبود درآمد مالى روبرو مىشوند و تقريباً نيمى از زنانى كه در سه سال گذشته در حال باردارى مشغول كار بودهاند بهگونهاى تبعيض جنسيتي را به علت باردارى تجربه كردهاند.
در موردي ديگر، روزنامه انگليسي "ديليتلگراف" گزارش ميدهد كه زنان انگليسي با وجود داشتن بچههاي كوچك در خانه، همزمان ناچار شدهاند به كار طولاني در ادارهها بپردازند تا بتوانند هزينههاي سرسامآور زندگي را تأمين كنند.
در اين گزارش آمده است،: حدود هشت درصد زنان شاغل در انگليس در سال 1992 ميلادي، دستكم 45 ساعت در هفته كار ميكردند كه اين ميزان، سال گذشته (2006) به بيش از 9درصد رسيد و اكنون (در سال 2007) از هر 11 زن شاغل در انگليس، يك نفر بيش از 9 ساعت در روز كار ميكند ولي شمار مردان شاغل كه هر هفته بيش از 45 ساعت كار ميكنند از حدود 34 درصد به 27.5 درصد رسيده است.
سازمان ملي آمار انگليس اعلام كرده است كه اكنون حدود سه ميليون و 300 هزار زن شاغل در اين كشور بيش از 48 ساعت در هفته كار ميكنند. اتحاديههاي كارگري و كارمندي انگليس ميگويند يك هشتم افراد شاغل در اين كشور هفتهاي 60 ساعت كار ميكنند.
با اين وجود در زمينه بازنشستگي نيز ميتوان اين تبعيض را مشاهده كرد. دوم سوم از كساني كه مستمري طلب ميكنند، زنان هستند. در حال حاضر 85 درصد از مردان (در مقايسه با 30 درصد زنان) مستحق بازنشستگي با برخورداري از مستمري پايه كامل هستند. تنها 24 درصد از زنان بهخاطر فعاليت خودشان مستحق اين مستمري شناخته شدهاند.
تعقيب، تهديد و آزار و اذيت زنان از سوي مرداني كه پيشتر با آنها دوست بودهاند از جمله جرايم خطرناك و معمولي است كه شمار زيادي از زنان جامعه انگليس را تهديد ميكند. بر اساس آمار، از هر 10 زن در انگليس يك نفر مورد چنين تعقيب، تهديد و آزاري قرار گرفته است. بعضي از اين زنان، مورد ضرب و شتم و بعضي نيز با چاقو مورد حمله قرار گرفتهاند.
بر اساس تجزيه و تحليلي كه درباره اين جرم در سالهاي اخير از سوي پليس انگليس صورت گرفته، اين نوع جرم، بيشترين ميزان و معمولترين ميزان جرم را درميان خشونتهاي موسوم به خشونتهاي داخلي و خانوادگي را به خود اختصاص داده است.
بر مبناي تحقيقي كه از سوي دانشگاه "لستر" و نهاد ويژه حمايت از قربانيان اين نوع جرم صورت گرفته است و گفته ميشود بزرگترين تحقيق در نوع خود در انگليس به شمار ميرود، از هر پنج زن در انگليس، يك زن در مقطعي از زندگياش قرباني اين نوع تعقيب و تهديد و آزار است.
زنآزاري به صورت عمومي پديدهاي رايج در انگليس به شمار ميآيد و هر سال، شمار قابل توجهي از موارد ارتكاب خشونت عليه آنان در رسانههاي اين كشور گزارش ميشود.
بر اساس آخرين آمار رسمي، حدود 28 درصد از زنان انگليسي دستكم يك بار از سن 16 سالگي توسط همسران خود و 12 درصد نيز توسط اعضاي خانواده قرباني خشونت شدهاند.
به گزارش وزارت كشور انگليس، در سال 2005 نيز شش درصد از زنان توسط همسران و سه درصد نيز توسط اعضاي خانواده خود در معرض خشونت قرار گرفتهاند.
اين آمار همچنين نشان ميدهد از هر يكصد زن انگليسي 23 نفر نيز دستكم يك بار قرباني خشونت جنسي بودهاند. علاوه بر همسر آزاري و زن آزاري، مددكاران و كارشناسان امور اجتماعي از نابسامانيهاي ديگر جامعه اين كشور نظير كودك آزاري، بارداري دانشآموزان در ابتداي سنين نوجواني، كاهش اهميت نقش خانواده و مصرف گسترده مواد مخدر و مشروبات الكلي توسط افراد كم سن اظهار نگراني ميكنند.
شرق آسيا و افزايش قاچاق زنان
خبرگزاري فارس
یکشنبه 7 مرداد 1386-29 جولای 2007
اختلاف سطح زندگي و درآمد در كشورهاي منطقه شرق آسيا باعث شده تا شغل قاچاق زنان در اين منطقه رونق دوچنداني بيابد.
به گزارش خبرنگار فارس از شرق آسيا ، اخيرا روزنامه هاي مالزي و مطبوعات اين كشور خبرهاي چندي از وضعيت قاچاق زنان در كشورهاي جنوب شرق آسيا و به خصوص قاچاق به مالزي منتشر كرده است كه نشان از حادترشدن موضوع نسبت به گذشته دارد.
بالا رفتن سطح زندگي در مالزي در مقابل برخي كشورهاي فقير منطقه نظير ويتنام، اندونزي و كامبوج و حتي برخي ايالتهاي فقير چين باعث شده تا همواره تقاضايي نامريي از سفر زنان اين كشورها به كشورهاي ثروتمند نظير مالزي و سنگاپور در جريان باشد.
اين هفته يك مرد تايواني و 5 مرد ويتنامي به اتهام قاچاق 120 زن ويتنامي به مالزي به 5 تا 12 سال زندان محكوم شدند.
قاچاقچيان پس از انتقال زنان ويتنامي به مالزي هريك از آنان را به قيمت 1500 الي 2000 دلار به مردان مالزيايي مي فروختند.
اين بزرگترين شبكه نقل و انتقال زنان در ويتنام بوده كه تاكنون متلاشي شده است.
اين شبكه قاچاق اين تعداد نقل و انتقال را تنها طي سال هاي 2005 تا 2007 به انجام رسانده است.
تعداد زيادي از اين زنان توسط مردان مالزيايي به عنوان همسران چندم خريداري مي شدند.
اين در شرايطي است كه ماه گذشته نخست وزير ويتنام نيز از روند قاچاق انسان به كشورهاي همجوار به خصوص از مرزهاي كامبوج و چين ابراز نگراني كرده بود و خواستار برخورد هرچه قاطع تر نيروهاي امنيتي با اين معضل شده بود.
در چين نيز طي اين هفته رئيس دفتر مبارزه با قاچاق اين كشور روند افزايش قاچاق انسان به خصوص قاچاق زنان را در اين كشور نگران كننده اعلام كرده است.
وي ضمن انتقاد از قوانين جزايي عنوان نموده است كه تدارك لازم براي تنبيه كساني كه اقدام به قاچاق انسان مي نمايند در مواردي خاص ، اتخاذ نشده است.
نماينده كميسيون جهاني كار نيز در اين خصوص ابراز نگراني كرده و گفته است كه كشوري در ابعاد چين با مشكلات و مسائل متعددي در اين خصوص مواجه است.
وي يادآور شده است رشد سريع اقتصادي و جمعيت و توسعه ناموزون در مناطق مختلف از جمله دلايلي است كه منجر به بروز اين مشكلات از جمله قاچاق زنان مي شود.
تسلیمه نسرین نویسنده ضداسلامی محاکمه می شود
خبرگزاری مهر
جمعه 26 مرداد 1386-17 آگوست 2007
تسلیمه نسرین، نویسنده یک کتاب ضداسلامی که اخیرا مورد اعتراض مسلمانان کشور هند قرار گرفت به زودی در دادگاه محاکمه می شود.
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از گاردین، این نویسنده بنگلادشی که از ترس جانش به هند فرار کرده بود به دلیل نوشتن یک کتاب ضد اسلامی در هند محاکمه می شود که در صورت متهم شدن به دو سال زندان محکوم خواهد شد.
این رمان نویس از سال ها پیش مورد غضب مسلمانان بوده است به طوری که دولت بنگلادش برای سر او جایزه تعیین کرده بود.
تسلیمه نسرین (متولد 25 اوت 1962 در میمنسینگ بنگلادش) نویسنده و پزشک است که در زمینه حقوق بشر فعالیت میکند.
در سال ۱۹۹۳ در پی یک سری مقالات روزنامه ای (که در آنها نسرین از رفتار با زنان تحت احکام اسلام انتقاد کرده بود) بنیادگرایان اسلامی علیه او فتوا صادر کردند و برای قتلش جایزه گذاشتند. بعد از آن حکومت بنگلادش کتاب لجّه (به معنی شرم) را که در آن، نسرین به شکنجه اقلیت هندو در بنگلادش اشاره کرده بود توقیف و پاسپورت نسرین را نیز باطل کرد.
تسلیمه نسرین حدود 10 سال است که در تبعید به سر میبرد و تلاش هایش برای بازگشت به بنگلادش یا هند بی ثمر مانده است.
صدور حكم جلب دختر صدام
نو اندیش
شنبه 27 مرداد 1386-18 آگوست 2007
اينترپول حكم جلب رغد حسين دختر بزرگ صدام حسین را صادر کرد.
به گزارش بيبيسي، رغد حسین که در سال 2003 در پی حمله به عراق از آنجا گریخت به ارتكاب اعمال تروریستي و سایر جرایم متهم است.
وی سازماندهی دفاع حقوقی از پدرش که در دسامبر گذشته به جرم جنایت علیه بشریت اعدام شد را به عهده داشت.
دولت عراق سال 2006 رغد و مادرش، ساجده، را در فهرست فراریهای بزرگ این کشور قرار داد و گفت که آنها از شورش در عراق حمایت کردهاند.
وزارت کشور عراق درباره صدور حكم جلب رغد صدام اعلام كرد: پلیس بین الملل شماری از کشورها را در روز جمعه 19 اوت از حکم جلب آگاه کرده است.
رغد پیش از اعدام پدرش درخواست کرده بود که جسد او به طور موقت در یمن دفن شود تا به گفته او پس از اخراج نیروهای ائتلافی از عراق به کشورش بازگردانده شود.
مقامهای اردنی سال 2006 اعلام كرده بودند: رغد به عنوان پناهجو در این کشور زندگی میکند، اما محل اقامت یا سکونت فعلی او مجهول است.
وکیل مدافع شهلا جاهد:
قصاص حق قانونی اولیای دم است// اگر کوتاهی کنم قابل گذشت نیست
تهران- خبرگزاری ایسکانیوز
یکشنبه 28 مرداد 1386-20 آگوست 2007
وکیل مدافع شهلا در مورد اظهار نظر خانواده لاله سحر خیزان مبنی بر اجرای حکم گفت: قانون گذار حقی برای خانواده مقتول قایل شده است و آنها می توانند درخواست قصاص کنند.
عبدالصمد خرمشاهی روز یکشنبه در گفت و گو با خبرنگار گروه حقوقی خبرگزاری ایسکانیوز گفت: خانواده سحرخیزان می توانند از حق قانونی خود استفاده کنند و همانطور که آنها از حقوقی برخوردار هستند موکل من نیز دارای حقوقی است و می تواند به حکم داده شده اعتراض کند.
وی ادامه داد: من از جانب موکلم اجازه دارم در چارچوب و موازین قانونی حرکت و نسبت به حکم صادره اعتراض کنم و اگر از جانب من کوتاهی در این امر صورت گیرد قابل بحث است.
وکیل شهلا جاهد گفت: از مدت ها قبل شنیده بودم که خانواده سحرخیزان، خانواده ای واقع گرا، منعطف و منطقی هستند و امیدوارم این پرونده با صلح و سازش خاتمه پیدا کند.
بنابر این گزارش حکم قصاص شهلا جاهد تاکنون 3 بار تایید شده است و شهلا دیگر قصدی برای اعتراض به حکم ندارد.
ایسکانیوز از دادسرای جنایی گزارش می دهد
مرگ مشکوک 4 زن و مرد در پایتخت
تهران- خبرگزاری ایسکانیوز
یکشنبه 28 مرداد 1386-20 آگوست 2007
مرگ مشکوک چهار زن و مرد در رخدادهای جداگانه، بازپرس و پلیس جنایی تهران را با فرضیه خود کشی روبه رو کرده است.
به گزارش روز یکشنبه خبرنگار گروه حوادث ایسکانیوز:زنگ تلفن افسر نگهبان کلانتری 164 ازگل ،دیروز به صدا در آمد و به افسر نگهبان خبر رسید مرد 28 ساله ای به نام مرتضی که گفته می شود خودش را از بالای ساختمان 11 طبقه به پایین انداخت، جان باخته است.
بازپرس محمد حسین شاملو (کشیک جنایی) و افسران دایره 10 اداره آگاهی مرکز، دقایقی بعد به ساختمان مورد نظر در شهرک فرهنگیان رفتند و با دیدن جنازه مردنگون بخت، رسیدگی به ماجرا را در دستور کار خود قرار دادند.
شواهد نشان داد این مرد به استقبال مرگ خود خواسته رفت و جنازه برای آزمایش های سم شناسی و به پزشکی قانونی برده شد. هنوز ساعتی از این ماجرا نگذشته بود که بازپرس جنایی پایتخت در جریان رخداد مشابهی در نزدیکی بلوار ارتش قرار گرفت.
تحقیق پلیس،حاکی از این بود که پیمان 29 ساله در یک باغ، خود را حلق آویز کرد و به زندگی اش پایان داد.مادر پیمان با چشمان اشکبار به افسران تجسس گفت:پسرم افسردگی شدید داشت و حتم دارم به همین خاطر خودکشی کرد.گزارش ایسکانیوز می افزاید،همچنین دیشب زن 30 ساله ای به نام پریسا به دنبال آنچه اختلاف های خانوادگی عنوان می شود از طبقه پنجم ساختمام محل سکونتش در الهیه به پایین افتاد و جان باخت.
جنازه حلق آویز زن 32 ساله ای به نام فریده نیز شنبه شب در حوزه کلانتری 147 گلبرگ پیدا شد و فرضیه
خودکشی با توجه به شواهد موجود، قوت گرفت.تحقیق های جامع تر درباره این ماجرا ها ادامه دارد.
گزارش ایسکانیوز از دادگاه کیفری تهران
اعظم از شب جنایت گفت
تهران- خبرگزاری ایسکانیوز
یکشنبه 28 مرداد 1386-20 آگوست 2007
با شکسته شدن حکم سنگسار زن جوانی که متهم به آدمکشی است او امروز یک بار دیگر در دادگاه کیفری تهران پای میز محاکمه نشست.
اعظم : یک روز که شوهرم در خانه نبود مرد شیاد با خوراندن مشروب به من، فیلم سیاهی تهیه و با آن شروع به باجگیری کرد
به گزارش روزیکشنبه خبرنگار گروه حوادث خبرگزاری ایسکانیوز:هجدهم شهریور 1384 جنایت در خیابان سبلان جنوبی، افسران کلانتری 127 نارمک تهران را به آنجا کشاند. پلیس وقتی جنازه کارد آجین علی 27 ساله را دید ماجرا را به بازپرس کشیک دادسرای ناحیه 27 خبر داد و تحقیق برای کشف کلید معما آغاز شد.
چندی بعدزن و شوهری به نام های «اعظم» و «مسعود» که جای زخم روی دستانشان نمایان بود براثر عذاب وجدان،خود را به کلانتری معرفی و به جنایت اعتراف کردند.
زن جوان در حضور بازپرس حسینی (رییس وقت شعبه هفتم دادسرای جنایی تهران) گفت: علی با ترفندهای مختلف به خانه ما راه یافت و یک روز که شوهرم در خانه نبود با خوراندن مشروب به من، فیلم سیاهی تهیه و با آن شروع به باجگیری کرد.
اعظم ادامه داد:بعد از مدتی دچار عذاب وجدان شدم و مساله را با شوهرم در میان گذاشتم.با نقشه ای حساب شده «علی» را به خانه کشاندیم و «مسعود» که در حمام پنهان شده بود یکباره با قمه از پشت به او حمله کرد.من هم چندین ضربه چاقو به علی زدم.
بدین ترتیب پرونده زن و شوهر، به دنبال بازسازی صحنه جنایت با صدور کیفرخواست به شعبه 71 دادگاه کیفری تهران فرستاده شد.
قاضی عزیزمحمدی و چهار مستشار شعبه 71 با شنیدن اعتراف های «مسعود» و «اعظم» و همچنین بررسی مدرک های موجود، این مرد را به پرداخت دیه و همسرش را به زندان و سنگسار محکوم کردند.
حکم اعظم اما در دیوان عالی کشور شکست و پرونده بار دیگر به دادگاه کیفری تهران فرستاده شد.گزارش ایسکانیوز می افزاید،در تازه ترین نشست رسیدگی به این پرونده که امروز در شعبه 74 به ریاست قاضی کوه کمره ای و با حضور چهار مستشار (سیدی، ملکی، سالاری و کربلایی) برگزار شد ابتدا سیفی(نماینده دادستان) به تشریح کیفرخواست پرداخت و برای اعظم به اتهام معاونت در جنایت، اشد مجازات خواست.
زن 28 ساله وقتی رو به روی پنج قاضی شعبه 74 ایستاد، اظهار داشت:جنایت را گردن می گیرم اما باور کنید قصد کشتن نداشتم.علی با خواهر شوهرم رابطه داشت و قرار بود او را به عقد خود درآورد.شوهرم یک سیم کارت موبایل از مرد شروری به نام «امیر» خریده بود اما سندش را به نام «مسعود» نمی زد.با این خیال که علی مرد با نفوذی است از او کمک خواستم.یک روز اما وقتی مسعود در خانه نبود به بهانه کمک وارد خانه ام شد و با خوراندن مشروب و فیلمبرداری از من شروع به باجگیری کرد.
«اعظم » اضافه کرد:ماجرا را برای شوهرم تعریف کردم.سپس قرار شد مرد شیاد را به خانه دعوت کنم و یک میلیون و 200 تومان پول نقد به او بدهم تا "سی دی" که از من تهیه کرده برگرداند.علی اما وقتی جلوی در آمد مرا هول داد و به زور وارد خانه ام شد.بعد به اتاقها سرکشی کرد. مسعود در حمام بود که علی با اسلحه آنجا رفت. شوهرم بیرون آمد و چند ضربه با قمه به او زد. من هم که خیلی ترسیده بودم با کارد آشپزخانه چند ضربه به پای علی زدم.
قاضی کوه کمره ای:علی چرا اتاق ها را بررسی کرد؟
اعظم:شک کرده بود که شوهرم در خانه است و ما نقشه ای در سر داریم.
قاضی:اگر علی از تو باج می گرفت چرا شکایت نکردی؟
اعظم:خیلی ترسیده بودم.خودش را با نفوذ جا زده بود و حاضر بودم پول به او بدهم تا "سی دی" را پس دهد و برای همیشه از شرش خلاص شوم.
قاضی:علی چند بار به خانه ات آمد؟
اعظم:در نبود شوهرم 2 بار به خانه آمد و از من فیلمبرداری کرد.
قاضی:آیا «علی» را با هدف کشتن به خانه ات دعوت کردی؟
اعظم:نه،نمی خواستم او را بکشم اما خودش با اسلحه یکباره به سمت مسعود حمله کرد.
در ادامه این محاکمه، قاضی کوه کمره ای از مسعود خواست به تشریح آنچه دیده، بپردازد. وی گفت:من با اصرار از زنم خواستم تا با علی قرار بگذارد.قصد کشتن او را داشتم اما اعظم نمی خواست علی بمیرد و اصلا در جریان نقشه ام نبود.به گزارش ایسکانیوز،با پایان حرفهای مسعود، قاضی کوه کمره ای و چهار مستشار شعبه 74 ادامه رسیدگی به پرونده را غیر علنی و پشت درهای بسته ادامه دادند تا پس از شور، برای اعظم حکم صادر کنند.
عضو کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس در گفت و گو با ایسکانیوز:
خانم ها نگران ازدواج مجدد همسران خود نباشند
تهران- خبرگزاری ایسکانیوز
یکشنبه 28 مرداد 1386-20 آگوست 2007
عضو کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس شورای اسلامی با اشاره به اینکه در تصویب قوانین مربوط به مسایل زناشویی عدالت رعایت می شود، گفت: خانم ها نگران ازدواج مجدد همسران خود آن هم به شکل قانونی نباشند.
حجت الاسلام و المسلمین سید محمد جعفر موسوی، عضو کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس شورای اسلامی روز یکشنبه در گفت و گوی اختصاصی با خبرنگار گروه اجتماعی خبرگزاری ایسکانیوز، با بیان اینکه در تصویب قوانین با 2 چالش قانونی و اجتماعی مواجه هستیم، افزود: اگر قانون با توجه به تبعات اجتماعی به تصویب نرسد با 2 نوع تناقص رو به رو می شویم که به فراخور، شاهد معضلات و مشکلات خواهیم بود.
وی با اظهار اینکه هنوز طرح ازدواج مجدد مردان بدون اجازه زنان خود در کمیسیون حقوقی و قضایی مطرح نشده است، تصریح کرد: در به تصویب رسیدن یک لایحه حتما به نتایج آن توجه می شود و این طور نیست که این لایحه بسیار مهم که نقش اساسی در تحکیم بنیان خانواده را دارد، بدون در نظر گرفتن بازتاب اجتماعی آن، به تصویب و اجرا برسد.
موسوی با اعلام این که تصویب این طرح به صورت خاص با توجه به شرایط زوجین خواهد بود، ابراز داشت: اگر مردمی به لحاظ عدم تمکین زوجه از دادگاه تقاضای تعدد زوج را کند، بنا به شرایط خاص آن فرد، این اجازه برای وی بدون توجه به نظر زن اول صورت می گیرد.
عضو کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس شورای اسلامی همچنین از تصویب این طرح به صورت عام اظهار نگرانی کرد و خاطر نشان ساخت : اجرای این طرح، کیان و اساس خانواده را از بین می برد و جامعه را دچار انواع معضلات می کند.
خبرگزاری ایسکانیوز می افزاید: چندی پیش طرحی پیشنهادی از سوی دولت مبنی بر تعدد ازدواج مردان بدون اذن زن اول به کمیسیون مطرح شده است که در حال حاضر این لایحه به طور دقیق از سوی نمایندگان مجلس مطرح نشده که این موضوع باعث نگرانی بسیاری از افراد به خصوص زنان شده است که به نظر می رسد تصویب آن به لحاظ اجتماعی با توجه به شرایط عرفی جامعه ما متناسب نباشد.
به هر حال همه منتظر هستند که این لایحه چگونه و با توجه به چه شرایطی به تصویب می رسد
زنان مانند مردان حق قضاوت به مفهوم اخص کلمه را دارا هستند
فراهان –خبرگزاری ایسکانیوز
یکشنبه 28 مرداد 1386-20 آگوست 2007
یک کارشناس علم حقوق گفت:درخصوص شرط مرد بودن قاضی،اثبات شده است که زنان مانند مردان حق قضاوت به مفهوم اخص کلمه را دارا هستند.
سجاد حیدری در گفتگو با خبرنگار حقوقی ایسکانیوز افزود:حقیقت امر این است صلاحیت زنان برای قضاوت حکم از سوی فقیهان بیش از آنکه مبتنی بر دلایل و توجیهات محکم نقلی و عقلی باشد،مولود نوعی نگرش و ذهنیت هایی است که در سابق نسبت به زن وجود داشته و قابلیت های اجتماعی او یا به لحاظ غلبه ای تفکر مبتنی بر ناقص العقل بودن او یا به جهت این نوع نگرش است که عمده ی خاصیت زن دفع نیاز جنسی مرد و فراهم کردن آرامش و سکون اوست.
وی با اشاره به دستگاه قضاوت در اسلام گفت :در هر حال اهتمام کاملی که مسلمانان صدر اسلام عموما و علی الخصوص ، قضاوت در مراعات اصول عدالت و انصاف به کار می بردند دستگاه قضاوت اسلامی را چنان مورد اعتماد خاص و عام قرارداده بود که اهل کتاب ترجیح می دادند از مقررات دین نو یا بنی بهره مند باشند.
وی با اشاره به اصل قانونی بودن جرایم و مجازات ها تصریح کرد : یکی از مهمترین اصولی که در قضاوت اسلامی در صدر اسلام مورد احترام قرار گرفته اصلی است که امروزه ، تحت عنوان اصل قانونی بودن جرایم و مجازات ها شناخته می شود. در این خصوص اثبات شده که اصل مزبور منطبق بر کتاب و سنت است و بنابراین مورد استناد قرار گرفتن اصل 167قانون اساسی که مقرر می دارد :"قاضی موظف است کوشش کند حکم هردعوا را در قوانین مدونه بیابد و اگر نیابد با استناد به منابع معتبر اسلامی یا فتاوی معتبر حکم قضیه را صادر نماید و نمی تواند به بهانه ی سکوت یا نقص یا اجمال یا تعارض قوانین مدونه از رسیدگی به دعوا و صدور حکم امتناع ورزد "و یا تدوین مضمون آن در مقررات کیفری مغایر اصل قانونی بودن جرایم و مجازات ها است.
عضو کمیسیون فرهنگی مجلس:
ازدواج مجدد مغایر با اصل 10 قانون اساسی است
تهران- خبرگزاری ایسکانیوز
شنبه 27 مرداد 1386-18 آگوست 2007
عضو کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی اعلام کرد: ازدواج مجدد بدون کسب اجازه از همسر اول، ماده ای از لایحه جامع حمایت از خانواده است که پیشنهادی است و اجرای این ماده از طرح جامع را مغایر با اصل 10 قانون اساسی می داند.
فاطمه آلیا روز شنبه در گفت و گوی اختصاصی با خبرنگار گروه اجتماعی خبرگزاری ایسکانیوز، اظهار داشت: لایحه ای تحت عنوان لایحه جامع حمایت از خانواده با مواد بسیار وسیع و به صورت پیشنهادی به مجلس ارایه شده که یکی از مواد آن در مورد ازدواج مجدد بدون کسب اجازه از همسر اول است که مغایر با اصل 10 قانون اساسی است و بنیان خانواده را سست خواهد کرد.
وی با بیان این مطلب که عنوان کردن این موضوع ممکن است سبب بی اعتمادی در بین زوجین شود، ابراز داشت: ممکن است مردان احساس کنند هر آن که اراده کنند می توانند بدون کسب اجازه از همسر اول، همسر دوم اختیار کنند. البته با فرض اینکه دادگاه این حق را به آنها می دهد، نیز این ماده دارای اشکالاتی است.
آلیا با بیان این که فرض بر این است که دادگاه عادل است، اظهار داشت: در مواردی ممکن است همسر اول دچار مشکلاتی از قبیل ناباروری یا بیماری شود و مرد به فرض حق دارد در این شرایط همسر دوم اختیار کند.
وی افزود: بهتر است برای بقای صمیمیت در بنیان خانواده، اجازه همسر اول را نیز لحاظ کنند.
عضو کمیسیون فرهنگی مجلس اعلام کرد: اجرای این ماده از نظر روانی، فضای ناسالمی را در خانواده و جامعه به وجود خواهد آورد و از نظر تحکیم بنیان خانواده، آن را دچار مشکلات عدیده ای خواهد کرد.
آلیا تاکید کرد: اجازه همسر اول در ازدواج مجدد باید در این ماده برای حفظ تحکیم بنیان خانواده لحاظ شود.
اعتراف مریم به 9 فقره کیف قاپی
تهران- خبرگزاری ایسکانیوز
شنبه 27 مرداد 1386-18 آگوست 2007
زن کیف قاپ که در کمین شهروندان شاهرودی بود با تلاش پلیس دستگیر شد و به بیش از 9 فقره جرم مشابه اعتراف کرد.
به گزارش روز شنبه گروه حوادث ایسکانیوز: افسران کلانتری شاهرود هنگام گشت زنی به حرکات یک زن 20 ساله به نام "مریم" مشکوک شدند و او را زیر نظر گرفتند.
ماموران هنگامی که این زن تبهکار قصد عملی کردن آخرین نقشه شومش را داشت او را دستگیر کردند
زن تبهکار با انتقال به اداره آگاهی این شهرستان، تحت بازجویی قرار گرفت و با بررسی پیشینه اش مشخص شد از کیف قاپان حرفه ای است.
به این ترتیب مریم به 9 فقره کیف زنی در آرایشگاه های زنانه ،بیمارستانهاو داخل تاکسی اعتراف کرد گزارش ایسکانیوز می افزاید، تجسس ها برای افشای سایر جرایم احتمالی این زن در حالی ادامه دارد که تاکنون تعدادی از مالباختگان شناسایی شده اند.
درخواست زنان کنیایی برای اختصاص شمار بیشتری از کرسی های مجلس به زنان
تهران-خبرگزاری ایسکانیوز
شنبه 27 مرداد 1386-18 آگوست 2007
زنان کنیایی با برپایی راهپیمایی خواستار اختصاص شمار بیشتری از کرسی های مجلس این کشور به زنان شدند.
به گزارش روز شنبه گروه بین الملل ایسکانیوز به نقل از پایگاه خبری دیلی نیشن کنیا، صدها تن از زنان کنیا برای درخواست اختصاص شمار بیشتری از کرسیهای مجلس به زنان در انتخابات عمومی پایان سال جاری ، در پایتخت این کشور راهپیمایی کردند.
این خبر می افزاید که حدود هفتصد زن کنیایی از هشت استان این کشور همچنین طوماری با یک میلیون امضا به مجلس این کشور تسلیم کردند.
بر پایه این گزارش،این زنان خواستند که از طریق اصلاح قانون اساسی دستکم پنجاه کرسی از مجموع دویست و بیست و دو کرسی مجلس کنیا در انتخابات آینده به زنان اختصاص یابد.
زنان کنیا هم اکنون هیجده کرسی مجلس را در اختیار دارند.
نامش را به خاطر بسپار؛ مریم بریژیت وایز
حکم دادگاه آلمان علیه آموزگار با حجاب
تهران- خبرگزاری ایسکانیوز
پنجشنبه 25 مرداد 1386-16 آگوست 2007
بانوی آلمانی که به دین مبین اسلام گرویده، برخلاف حکم دادگاه این کشور حاضر نیست روسری اش را در مدرسه از سر بردارد.
به گزارش روز پنجشنبه گروه حوادث ایسکانیوز: حکم قاضی دادگاه دوسلدورف آلمان با ادعای اینکه حجاب اسلامی در ضدیت با قانون منع پوشش مذهبی است صادر شد.
مریم بریژیت وایز آموزگار آلمانی است که به اسلام گرویده و از سال گذشته در مدرسه، روسری به سر می کند.
وی در دادگاه استدلال کرد قانون مورد نظر، شامل روسری اش نمی شود اما قاضی نپذیرفت.
این بانوی مسلمان می گوید درباره رای دادگاه "دوسلدورف" بازخواستی تسلیم مقام های بالاترخواهد کرد.
"مریم" می افزاید: این حکم، تبعیضی است علیه زنان تحصیلکرده مسلمان و باعث کناره گیری آنان از جامعه می شود.گزارش ایسکانیوز می افزاید، دوسلدورف یکی از ۱۶ ایالت آلمان است که آموزگارانش حق ندارند حجاب اسلامی داشته باشند. ژانویه گذشته دادگاهی در جنوب ایالت باواریا، چالش مشابهی را مردود دانسته بود.
در سوئد و به علت داشتن حجاب
کاراتهکار زن ایرانى اخراج شدند یازده
تهران- خبرگزاری ایسکانیوز
چهارشنبه 24 مرداد 1386-15 آگوست 2007
یازده زن کاراته کار ایرانى به علت داشتن حجاب از شرکت در مسابقات جام کونیشى در سوئد محروم شدند.
به گزارش روز چهارشنبه گروه اجتماعی خبرگزاری ایسکانیوز به نقل از سایت د لوکال این مسابقات در شهر کالمار سوئد در اوایل آگوست امسال برگزار مى شد که شرکت کنندگان زن ایرانى این مسابقه بعد از نپذیرفتن برداشتن حجاب خود توسط مسئولین مسابقه از شرکت در مسابقات محروم شدند.
عضو کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس:
طرح های پیشنهادی دولت نباید بنیان خانواده ها را سست کند
تهران - خبرگزاری ایسکانیوز
سه شنبه 23 مرداد 1386-14 آگوست 2007
عضو کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس شورای اسلامی در خصوص لایحه ازدواج مجدد آقایان بدون اذن همسران خود گفت: طرح های پیشنهادی دولت نباید بنیان خانواده ها را سست کند.
نیره اخوان بی طرف، عضو کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس شورای اسلامی روز سه شنبه در گفت و گوی اختصاصی با خبرنگار گروه اجتماعی خبرگزاری ایسکانیوز، با اجرای این لایحه و با گذراندن مراحلی در کمیسیون حقوقی و قضایی که اگر مصوب شود با اولویت باید در مجلس مورد بحث و تصویب قرار گیرد.
به گفته اخوان، این لایحه نیاز به زمان زیادی دارد و در این دوره از مجلس که تا پایان آن 10 ماه باقی مانده ممکن است در مرحله اجرا قرار نگیرد.
عضو کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس افزود: این لایحه بسیار حساسیت برانگیز بوده و پرسش و پاسخ های زیادی را به وجود آورده است اما در رابطه با این لایحه پیش بینی شده که مردی که قصد ازدواج مجدد بدون اذن همسر خود را داشته باشد، باید تمام حق و حقوق مربوط به همسر اول از جمله مهریه و نفقه را به همسر خود پرداخت کند.
اخوان در ادامه افزود: مطرح کردن این ماده شاید به این دلیل است که مطالبات و حقوق زن را توسط دادگاه بیشتر تقویت کنند. اما این ماده با توجه به فرهنگی که در جامعه ما هست تا کنون به برگزیدن بیش از یک زن تأکید نداشته و کمتر به این مساله پرداخته است.
وی گفت: این طرح در خانواده ها ایجاد تنش می کند و ناهنجاریهایی را در زندگی به وجود می آورد که این لایحه با اصل دهم و بیست و یکم که بر تحکیم پایه های خانواده بسیار تأکید کرده، مغایرت پیدا می کند.
نماینده مردم اصفهان در مجلس شورای اسلامی افزود: با طرح های پیشنهادی دولت نباید بنیان خانواده را سست کرد و پایه های خانواده و فضای آرام و سالم فرزندان را از بین برد.
وی در پایان خاطر نشان کرد: با توجه به نکات موجود در این ماده رضایت نمایندگان شاید جلب شود و قطعا این لایحه به نظر نماینده ها گذاشته می شود و چون اکثریت نماینده ها آقایان هستند و اگر به این واقعیت توجه کنند ممکن است در پایان رای نیاورد.
افزایش آمار طلاق همزمان با کاهش نرخ سهام در غرب
تهران- خبرگزاری ایسکانیوز
سه شنبه 23 مرداد 1386-14 آگوست 2007
کاهش نرخ سهام بازارهای جهانی در هفته گذشته با افزایش آمارهای طلاق در اروپا و آمریکا همراه بود.
به گزارش روز سه شنبه گروه بین الملل ایسکانیوز به نقل از پایگاه اینترنتی نیوز اند آبزرور، کاهش نرخ سهام شرکتها در بورسهای عمده دنیا در هفته گذشته با افزایش آمار طلاق در اروپا و آمریکا همراه بود این خبر تصریح کرد که با کاهش نرخ سهام تمامی شرکتهای بزرگ و عمده دنیا در بورس های اروپا و آمریکا در هفته گذشته زاویه دیگری از نظر ممکن است پنهان مانده باشد که آن افزایش آمار طلاق و بحران در کانون خانواده های غربی به دلیل این بحرانهای اقتصادی است.
این در حالیست که حقوقدانان و وکلای خانوادگی در غرب هفته گذشته،هفته پر مشغله ای را گذراندند
این وکلای حقوقی معتقدند که با به لرزه درآمدن بازارهای مالی و پولی و نوسان در آن پایه های ازدواجها نیز به لرزه در می آید
این کارشناسان می افزایند که همیشه کانون خانواده ها و ازدواجها در چنین بحرانهایی در لبه تیغ قرار می گیرند.
بر اساس این خبر، اگر سهام در وال استریت (بازار بورس نیویورک)،برای دو هفته 10 درصد کاهش داشته باشد ،دلیلی برای اختلاف بین زوجین و خانواده ها ایجاد می شود که زوجین و همسران یکدیگر را سرزنش می کنند.
کارشناسان حقوقی ایالات متحده معتقدند که وضعیت مالی بازارهای جهانی می تواند در تداوم بنیاد خانواده های غربی تاثیر بسیارزیادی داشته باشد و این نشاندهنده اینست که بنیاد این خانواده ها بیشتر بر پایه مسایل مالی استوار است.
افزایش آمار طلاق در بین خانواده های عربستانی
تهران- خبرگزاری ایسکانیوز
یکشنبه 21 مرداد 1386-12 آگوست 2007
در عربستان سعودی شنیدن اخبار روزانه طلاق به امری عادی تبدیل شده است و بسیاری از ازدواجها در این کشور در سال اول یا دوم ازدواج به طلاق منتهی می شود.
به گزارش روز یک شنبه گروه بین الملل ایسکانیوز به نقل از پایگاه اینترنتی روزنامه سعودی عرب نیوز،بعضی از زوجهای عربستانی حتی با داشتن یک یا دو فرزند اقدام به طلاق می کنند.
بر اساس این گزارش،در مناطق غربی عربستان 62 درصد از ازدواجها به طلاق منجر می شود و درصد بسیاری از زوجینی که طلاق می گیرند زیر 25 سال سن دارند.
به عقیده برخی از افراد طلاق گرفته ،خانواده های عربستانی فکر می کنند ، زمانی که به غنای مالی رسیدند تا بتوانند حمایت مالی از پسران خود داشته باشند و برای وی خانه تهیه کنند دیگر زمان شروع زندگی و ازدواج وی فرارسیده است و این ایده کاملا غلط است.
این خبر می افزاید که بسیاری از خانواده های عربستانی دختران خردسال و نوجوان خود را به دلایل مالی و انگیزه های مادی در سنین پایین مجبور به ازدواج می کنند.
با این حال حقوقدانان عربستان می گویند که دفاتر مشاوره حقوقی این کشور این روزها مملو از خانواده هایی است که قصد دارند طلاق بگیرند.
این در حالیست که بسیاری از افرادی که قرار است طلاق بگیرند بین 18 تا22 سال سن دارند و بعضا به دلایل مالی و عدم توانایی پرداخت مهریه مردها در سنین پایین به زندان می افتند.
براساس این گزارش،قربانیان طلاق بیشتر فرزندان والدین طلاق بگیر هستند که به سرنوشت نامعلومی دچار می شوند.
این گزارش تصریح کرد که برخی مردان عربستانی در هنگام حاملگی زنان نیز اقدام به طلاق وی می کنند
با این حال خانواده های عربستانی در جریان تلاق فرزندانشان نیز نقش منفی ایفا می کنند و با استفاده از برخی کلمات و دخالتها به ترغیب فرزندان خود برای طلاق اقدام می کنند.
تحلیلگران اجتماعی عربستانی هم معتقدند که تلویزیون و کانالهای تلویزیونی این کشور تاثیرات منفی خاص خود را بر افزایش طلاق زوجهای جوان دارد چرا که کانالهای مبتذل تلویزیونی این کشور و ماهواره ای به شدت به گسترش فساد و بی بندوباری در خانواده های عربستانی دامن می زند.
پیشنهاد امروز طالبان:
زنان گروگان کره ای را با زنان زندانی طالبان در پایگاههای آمریکایی معاوضه می کنیم
تهران-خبرگزاری ایسکانیوز
سه شنبه 16 مرداد 1386-7 آگوست 2007
نیروهای طالبان روز سه شنبه(امروز) پیشنهاد دادند زنان گروگان کره ای را با زنان زندانی طالبان که در پایگاه نظامیان آمریکایی در افغانستان نگهداری می شوند معاوضه کنند.
به گزارش روز سه شنبه بخش انگلیسی گروه بین الملل ایسکانیوز و به نقل از فرانسه، این پیشنهاد تازه طالبان در مورد گروگانان کره ای که از اواسط ماه جولای دستگیر شده اند، یک روز پس از این ارائه می شود که حامد کرزی، رئیس جمهور دولت افغانستان تاکید کرده بود که هیچگونه معامله ای را برای حفظ امنیت گروگانان با آنان انجام نخواهد داد.
یوسف احمدی سخنگوی طالبان در این رابطه به خبرگزاری فرانسه گفت: اگر دولت افغانستان یا آمریکایها با آزادی زنان زندانی افغانی که در (پایگاه نظامی) قندهار یا بگرام زندانی شده اند موافقت کنند ما نیز به همان تعداد از زنان گروگان (کره ای) را آزاد خواهیم کرد.
او که با تلفن و از یک جای ناشناخته سخن می گفت اعلام کرد:" ما برای انجام چنین معامله ای آماده ایم، مانمی دانیم که چند زن در بگرام یا قندهار زندانی هستند.
دولت افغانستان مدعی است از زندانی بودن زنان وابسته به طالبان اطلاعی ندارد و یک سخنگوی ناتو نیز از وجود چنین زنانی اظهار بی اطلاعی کرده و گفت: معلوم نیست که زنی در این پایگاهها نگهداری شوند.
شانزده نفر از گروگانهای کره ای زن هستند و این باور وجود دارد که در جنوب شهر غزنی نگهداری می شوند، همانجایی که در 19 جولای ربوده شدند.
دونفر از گروگانان مرد نیز قبلا توسط طالبان کشته شدند.
به گزارش ایسکانیوز، پیش از این طالبان در ازای آزادی گروگان های خود خواستار آزادی هشت تن از طالبان زندانی در افغانستان و خروج هر چه سریع تر نیروهای کره جنوبی از این کشور شده بودند.و روز گذشته نیز به ادامه گروگانگیری اتباع خارجی تاکید کرده بودند.
وکیل مدافع شهلا جاهد:
پرونده جاهد در دفتر نظارت و پیگیری قوه قضاییه است
تهران -خبرگزاری ایسکانیوز
دوشنبه 15 مرداد 1386-6 آگوست 2007
وکیل مدافع شهلا جاهد گفت: دفتر نظارت و پیگیری قوه قضاییه مستقیما از شعبه سوم تشخیص پرونده را درخواست کرده تا رییس قوه قضاییه آن را مطالعه کند.
خرمشاهی در گفتگو با خبرنگار حقوقی ایسکانیوز گفت: طی در خواستی از رییس قوه قضاییه خواستار مطرح شدن پرونده شهلا در شورای حل اختلاف شدم ،چون خانواده لاله سحر خیزان در ایران هستند و انعطاف بیشتری دارند.
وی گفت: من فکر می کنم اگر به این طریق تصمیم مشابهی مانند پرونده کبری رحمان پور اتخاذ شود که امکان نجات شهلا هم دور از ذهن نیست.
وی گفت: اگر پرونده به شورای حل اختلاف برود قطعا به دنبال گفتگو و درخواست گذشت اولیای دم از قصاص هستیم و قطعا این کار را می کنیم.
خرمشاهی در مورد وضعیت روحی شهلا گفت: زندان خودبه خود خسته و ناراحت کننده است مضافا اینکه وقتی در زندان از خواب بیدار می شوی سایه چوبه دار را بر بالای سرت می بینی که این بشدت باعث تحلیل از لحاظ روحی می شود.
وی گفت : درست است که در این مدت شهلا از روحیه بالایی برخوردار بوده اما هم اکنون از این وضعیت بلاتکلیفی به تنگ آمده و دوست دارد هر چه زودتر قضیه روشن شود.
وی گفت: شهلا از من خواسته دیگر اعاده دادرسی انجام ندهم و زودتر تکلیف پرونده روشن شود.
یکی از قضات برجسته دادگستری خبر داد:
افزایش 13/9 درصدی طلاق در سه ماهه اول سال جاری
تهران- خبرگزاری ایسکانیوز
دوشنبه 10 مرداد 1386-30 جولای 2007
یکی از قضات برجسته دادگستری کشور گفت: طلاق در 3 ماهه اول سال 86 نسبت به 3 ماهه اول سال 85، 13/9 رشد داشته است.
به گزارش روز چهارشنبه خبرنگار گروه اجتماعی ایسکانیوز، دکتر اکرم پوررنگ در مجمع کانون بانوان افزود: آمارها حاکی از آن است که این میزان طلاق در حالی است که طی این سالها تنها 6/3 درصد میزان ازدواج رشد داشته است.
وی ادامه داد: برخلاف نظر عموم مردم که عواملی نظیر بیکاری، اعتیاد، معضلات اجتماعی را مهمترین عامل طلاق می دانند سوء معاشرت و رفتارطرفین اصلی ترین علت بروز طلاق است.
پورنگ اظهار داشت: 48 درصد زنان و 38 درصد مردان به علت سوء معاشرت و رفتار همسر خود دادخواست طلاق می دهند.
وی در این مراسم که به منظور آموزش حقوق شهروندی برای بانوان برگزار شده بود خاطرنشان کرد: بیشترین علت نارضایی طرفین فقدان مهارت در برقراری روابط مناسب با همسر است که باید به دختران و پسران جوان آموزش داده شود.
کارشناس رسانه ملی همچنین اشتباه در انتخاب را یکی از اصلی ترین علل بروز طلاق عنوان کرد و افزود: قبل از هر تصمیم باید نهایت تحقیق و دقت در موضوع و جوانب آن وجود داشته باشد زیرا که تصمیمات زندگی را می سازد.
وی در این مراسم در خصوص حقوق زنان شامل مهر، نفقه، جهیزیه واحده القبل پس از طلاق در انواع طلاق با تقاضای زن یا مرد دو طلاق با توافق طرفین صحبت کرد.
گزارشى از بند زنان زندان اوين (1)
هم آغوشى بىپايان فاصلهها
گزارش: زهرا مشتاق - بخش اول
ميگويند: اوين هتل است. ولي حتي اگر هتل هم باشد، زندان است. يك زندان بزرگ با ديوارهاي بلندي كه وقتي واردش ميشويدرهاي پهن آهني، طوري پشت سرت بسته ميشود كه انگار تا ابد قرار نيست باز بشود. اين سرنوشت محتوم برخي از زندانيان است. زندانياني كه بيش از هر چيز قرباني فرهنگ غلطي هستند كه در آن رشد يافتهاند و يا بدبختيهاي اقتصادي كه ميتواند تاوان كوچكترين لغزش را به زندان ختم نمايد. ورود به زندان، معناي يك مرگ تدريجي است. حتي پايان محكوميت نيز هرگز به مفهوم برگشت به يك زندگي عادي نخواهد بود. تقدير يك زنداني، تغييرمسير زندگي است. از اين روست كه اين گزارش، تبديل به قصهوارههاي كوچكي شده است كه هر يك رنجي عميق در خود دارد. خواندن سرگذشتهايي واقعي كه ميتواند حتي يك قاتل را تا سر حد يك قرباني ارتقا بخشد. آنچه اهميت دارد، ريشهيابي وقايع است اينكه چگونه و طي چه فرايندي سقوط آغاز ميگردد و چرا اجتماع پيرامون و توانمندان، مانعي براي اين سقوط نيستند؟ در اين بين به نظر ميرسد، زنان به شكل مهلكتري قرباني ميشوند. نام زن داشتن به تنهايي براي اين سقوط كافي است. با هر زنداني، چندين عضو ديگر از خانواده و حتي آدمهاي غريبه ديگر نيز فرو ميشوند و هبوط ميگيرند. آنقدر كه راههاي خروجي، لحظهلحظه بستگي بيشتر ميگيرد، تا پايان كه ديگر تمام راهها مسدود ميشود. پيشاني هر زنداني، خطنوشتهاي است از نقص قانون. قانون سالمندي كه پيچيدگيهاي امروز را به آن راه نيست. انباشته از ماده و تبصرههايي مغلق و دشوار كه گره بر هيچ قرباني نميگشايد. از اين روست كه بسته شدن درهاي پهن آهني، به منزله پايان همهچيز است.اين گزارش كه از بند زنان زندان اوين است با همكاري خوب مسئولان سازمان زندانها ممكن شده است.
مهم نيست كه چند سالت است و كي هستي، اينجا آخر خط است; حتي اگر بهش بگويند «هتل اوين». داغي رو پيشانيت ميگذارد كه تا وقتگذاشتن توي گور هم انگشتنما ميشوي.
اينجا، كسي با كسي دوستي ندارد. هر كي سرش تو لاك خودش هست و نيست. گپ زدن هست، سر از كار و جرم همديگر درآوردن هم هست، اما يك دوستي، يك چيز خوب كه بتواني تا آخر عمر روش حساب كني، نه.
يك دمپايي پلاستيكي كه بيرون ميخري هزار تومان، يك تن ماهي هفتصد توماني و هزار تا چيز ديگر، اينجا حكم طلا را دارد.
بيست، سي تا بچه كوچولو هم هستند كه تو دست و پاي قتليها و سرقتيها و رابطهايها وول ميخورند و گوششان هرچي كه بخواهد ميشنود و چشمهاشان هم چيزهايي را كه نبايد ببيند، ميبيند.
زيادي دود سيگار و دودهاي ديگر!! توي هوا مه غليظي ايجاد كرده كه چشمهاي كنجكاو و بچههاي كوچك بند زنان را سختميشود از لابهلاي آن نگاه كرد. ولي به هر حال خوب كه تو چشمهاشان نگاه ميكني، يك چيز هشداردهندهاي وجود دارد كه تو را حسابي ميترساند.
بچهها كه گرسنهشان ميشود، هر چيزي سق ميزنند و پابرهنه و با دمپايي تو بند ولو ميشوند. با همديگر دعواشان ميشود و با حرص به تن و صورت هم چنگ ميزنند و اگر يك مادر بيخيال نباشي، بايد چهارچشمي حواست به بچهات باشد; چون نقل و نبات!!! تو زندان فراوان است و
بچهها اينجا، اين خوشبختي را دارند كه تا 4-3 سالگي را در كنار مادرهاي خود بگذرانند و بعد اگر كسي آن بيرون نداشته باشند، بين يكي از پرورشگاهها تقسيم بشوند و خوشبختيشان ادامه پيدا كند!!
اينجا اندوه معنايي ندارد و ورد كلام همه اين است «واي خدايا! مردم از خوشي» همه با هم روراستند. رك تو چشم همديگر نگاه ميكنند و چيزي را كه در دست دارند، با صراحت ميگويند كه نيست و ندارند. چرا; چون زندان قوانين خاص خودش را دارد.
نميتواني تو هيچ دستهاي نباشي و اموراتت راحت بگذرد. بالاخره زير بال و پر كسي بايد باشي و زير بال و پر كسي بودن هم، البته خرج!! دارد.
شايد هم اسم اين خرج را، بشود يكجور تاوان دادن گذاشت. آنقدر كه گاهي مجبوري ازهمه چيز خرج كني. زندان از تو يك آدم ديگر ميسازد. حتي اگر جرمت، زمين تا آسمان با آنهاي ديگر فرق داشته باشد. مثلا چك برگشتي داشته باشي يا تصادفي، فرقي نميكند. چرا؟ چون گفتم كه زندان قوانين خاص خودش را دارد.
اين هم كه فكر كني جدا كردن سابقهدارها از بيسابقهها آسان است، نه. از اين خبرها هم نيست، مسئولان زندان نه جاي كافي دارند، نه پول اضافي. تنبيه و تفتيش هم كارايي زيادي ندارد. اينجا هر كي ساز خودش را ميزند. يا رئيسي يا مرئوس، يا زنداني يا زندانبان. فقط كاش قاضيها يك كاري ميكردند كه زندان آخرين راهحل باشد، نه اولين چيزي كه روي كاغذ مينويسند.
قرارمان تو قبرستان بود. پسرخالهام به خواب هم نميديد بخواهم باهاش نامردي كنم. هر چي باشد، يك روزي نامزدم بود. فكر ميكرد با اينكه يك زن شوهردارم، ميخواهم بهش پا بدهم. اونم چي، بعد شش ماه عروسي!
حماقت كرد كه آمد، يادش رفت شوهرم چطور به خونش تشنه است. عروسي كرده بودم و همهچيز تمام بود، ولي محسن هنوز پيغام ميداد كه حق نداشتي نامزديمان را به هم بزني و بروي بشوي زن حميد.
تلفن و پيغام و نامههاي خودش كار دست همهمان داد. همهمان را بدبخت كرد و كشاند اينجا.
عقل حالا را كه نداشتم، دست بالا بگيري هفده سال. نميفهميدم دو تا جوان با آن همه كينهاي كه از هم داشتند، اگر به هم بيفتند چه واويلايي بهپا ميشود. وگرنه باباي خودم كه بود، پدرشوهرم كه بود، دستكم يك مشورتي ميگرفتم از آنها. نه همينطور هول هولي پشت تلفن ميگفتم پاشو بيا قبرستان و او هم احمقتر از من، سرش را بندازد پايين و بيايد سر قرار كه چي، مريم گفته. گور باباي مريم. مريم كيه؟ دختر خالته كه باشد، تو خودت عقلت كجا رفته؟
شوهرم با هشتصد تومان يك جوان خام را اجير كرد براي كشتن محسن. محسن يلي بود براي خودش. بين اراكيها تك بود تو ورزش زيبايي اندام. با ماشين خودش آمد. تا پياده شد، شروع كرد خوش و بش كردن. داد ميزد هنوز دوستم دارد. مثل روز روشن بود.
واي خدايا من چه كار كردم با محسن
يكهو ريختند سرش، از چپ و راست. حميد از يك طرف، مرد اجير شده از طرف ديگر. اين وسط باران هم شروع كرد به باريدن.
محسن با يك جور ناباوري نگاهم ميكرد كه هنوزم ديوانهام ميكند. بدنش داشت چاقوچاقو ميشد، ولي هنوز با شوك داشت من را نگاه ميكرد. يك وقتي هم انگار يواش و بيرمق گفت: مريم، مريم. داشت من را صدا ميكرد.
بيشتر حرصم گرفت. منم ديوانه شدم. تمام قبرستان شده بود گل خالي. اين سه تا به هم پيچيده بودند و به هر جاي زمين كه نگاه ميكردي، خون خالي بود. مرد اجير، نفسنفس زنان داد ميكشيد: 37 تا خورده، پس چرا نميميرد؟ چه جان سختي است اين يارو.
خودم نبودم. ديوانه شده بودم از بس صداش تو گوشم بود: مريم، مريم. گوشهام داشت كر ميشد. دستم را كردم تو پنجه بوكسي كه در ماشينش بود و شروع كردم به زدن. ميكوبيدم تو سر و صورتش تا زودتر آرام بگيرد و نمايش تمام بشود. تو زمين ميلوليدم و سر تا پامان از لجن سياه شده بود.
باران تند كرد. محسن شد يك لاشه. دستش ميزدي از هم وا ميرفت. آن عضلات به هم پيچيده، ماهيچههاي سفت; شده بود گوشت كوبيده، له و پلاسيده. با خونابه پررنگي كه بوي شورش آدم را ديوانه ميكرد.
حالا ميخواستيم فرار كنيم. چپ برويم يا راست، پايين يا بالا، مغزمان كار نميكرد. حميد گفت: ماشين خودش را برداريم و برويم... روشن نميشد. شصت دفعه استارت زدند و روشن نشد، تمام ماشين پر شد از بوي سوختگي صفحه كلاج.
محسن مرده بود و با چشمهاي باز و خيس از باران وقزده بود به پريشانيما. بچه در شكمم را تو آگاهي سقط كردم، بس كه تحت فشار بودم براي اعتراف دادن. آگاهيچيها راست ميگفتند; آنجا خروس هم اعتراف ميكند كه مرغ است و تخم ميگذارد. ولي من براي شوهرم هيچ اعترافي ندادم و همه چي را به گردن گرفتم. شش ماه انفرادي كشيدم و ننهو بابام آمد جلوي چشمم.
حقم بود. آبروي خودم و همه را برده بودم.
دو سال زير كلمه اعدام بودم. برام وكيل گرفتند. بهترين وكيلهاي اراك را. حكمم شد پانزده سال به جرم معاونت در قتل و سرقت مسلحانه. در حالي كه ما، نه ماشين و نه هيچ چيز ديگر سرقت نكرده بوديم. قتل هم با چاقو بود، نه اسلحه كه يك عنوان مسلحانه هم پرونده را سنگينتر كند.
ما سال 75 دستگير شديم و سال 78، قاتل اصلي، يعني همان جوان اجير شده كه 22 سالش و مجرد بود، اعدام شد. شاكي من، خالهام و شوهرخالهام بودند.
سال 82، شوهرم بعد از هفت سال موفق ميشود مرخصي بگيرد. اما ميزند و در ميرود. يك سال تمام فراري بود.
حالم ازش به هم ميخورد. تو همان يك سال فراري بودنش به من خيانت كرد. زد و با يك زن ... رفيق شد. آخرش هم دوتايي، نميدانم داشتند كدام خرابشدهاي ميرفتند كه تصادف ميكنند. شوهرم جابهجا كشته ميشود و حالا هم آن زنك تو همين زندان، همبند خودم است. چشم ديدنش را ندارم. وقتي يادم ميآيد من براي شوهرم چه كردم و او چطور جواب داد، حالم از خودم و هرچي مرد است به هم ميخورد. هيچكس با ازدواجمان موافق نبود. همه توقع داشتند مريمي كه هفده سالگي ديپلم گرفته، حالا نامزديش را به هم زده، جهنم، حداقل برود پي درس و دانشگاه. اما من چي، من احمق، همه چي را زير پام له كردم و رفتم سراغ آن عوضي.
آخرش چي، حالا چي؟ همه بهم پشت كردند. خودم را منتقل كردم زندان تهران كه يك بهانهاي باشد براي خانوادهام، براي آنهايي كه دلشان نميخواهد هيچوقت به ملاقاتم بيايند. براي آنهايي كه آرزو ميكنند كه اي كاش اصلا مريم ناميوجود خارجي نداشت.
حالا چي، اصلا كي هستم! خودمم يادم رفته. يك قرصي بدبخت زوار دررفته كه يكي بزني تو سرش، جانش درميورد. يك معاون قتلي كه تا حالا صد تا عفوم بيشتر رد كرده و هنوزم بلاتكليفه. شاكيهايش پير شدند و مردند و خودش هنوز زنده است و دارد راست راست راه ميرود.
بيرون را يادم رفته چه شكليه، لباس پوشيدن آدمها، راه رفتنشان، خنديدنشان، دور هم بودن فاميلها، ديگران هم، من را يادشان رفته. خواهرهام بزرگ شدند و شوهر كردند و حالا براي خودشان خانه و زندگي و بچه دارند و بچههاشان فقط گاهي، از مادرشان، يواشكي و در گوشي شنيدند كه يك خالهاي هم دارند كه اسمش مريم است و حالا يك جاي ديگر زندگي ميكند. يك جاي دور. نه توي زندان، مثلا يك جايي مثل دبي. خاك بر سرم. حق دارند كه عارشان بيايد از داشتن من. يك قاتل قرصي و صرعي كه هنوز دارد تاوان حماقت هفده سالگيش را ميدهد.
زندان اوين- بند زنان
يك مقام مسئول: چه كار ميتوانم بكنم؟ چه كاري از دستم برميآيد؟
فكر كن مثلا 500 متر جا داري با دو هزار تا زنداني. ديگر نميتواني دغدغه جداسازيشان را داشته باشي. همين كه بتواني جاشان بدهي هنر كردي، كلي كار كردي.
حالا اين زنداني قرصي است، موادي است، قاچاق كرده، زده آدم كشته، سرقتي است يا اصلا نميداند زندان چيه و براي اولين بار، حالا به هر دليل و با هر جرميگذرش افتاده زندان. همه قاطي هم. هر كي يك چيز ميگويد: چه بخواهي، چه نخواهي توي اين گروه قرار ميگيري. گوش آدم هم كه كر نيست. ميشنود و بعد ياد ميگيرد، يا شروع ميكند به ياد گرفتن، يا اگر هم بلد است، صد تا ديگر روش اضافه ميكند. زندان يك همچين جايي است. نميشود هم انكارش كرد. يك واقعيت است. چه تلخ باشد، چه گزنده، همين است.
چهقدر ميتواني مراقبشان باشي؟ تا چهاندازه؟ با هزار بدبختي براشان مرخصي جور ميكنيم كه بروند بيرون، كسان و خانوادهشان را ببينند، يك كم از اين محيط فاصله بگيرند... اما چه فايده... وقتي كه برميگردند، بيشترشان تو هر سوراخ سنبهاي كه فكر كني، بالاخره يكجوري تو بدنشان مواد را جاسازي ميكنند و ميآورند تو. آلودگي خودشان يك طرف، ديگران را هم آلوده ميكنند. يكي ترياك ميآورد، يكي هروئين، شيشه، كراك و...
اينجا زندان است. سابقهدار و بدون سابقه تو دست و پاي هم دارند ميلولند. پير و جوان. فرقي هم انگار با هم ندارند. يعني وارد كه ميشوند، كنار هم كه قرار ميگيرند، مينشينند و پا ميشوند و غذا ميخورند و ميگويند و ميشنوند و حرف ميزنند، ميشوند يكي مثل هم. اگر قاضيها ميدانستند اينجا چه خبر است، زندان آخرين حكمي بود كه ميدادند.
زندان براي سيستم قضايي شده اولين راه حل، در حاليكه بايد آخرين و آخرين راه حل باشد.
بابام تو خرمآباد ادعاي پيغمبري كرد. 25 سال، شب و روز نماز ميخواند و روزه ميگرفت و آخرش هم تمام شهر جار زد كه پيغمبر است.
ميگفتم بابا تو چه پيغمبري هستي كه ما آنقدر بدبختيم. ميگفت من پيغمبر فقيرها هستم. راست ميگفت، براي ما كه خوب امر و نهي ميكرد. از چهار سالگي كه مادرم مرده بود، من و خواهرهاي ديگرم افتاده بوديم زير دست و پاي پدر و برادرم كه مثل چي، سر هر بهانهاي ما را ميزدند. ما اصلا نبوديم، زن تو خانه ما بايد يك سايه ميبود. حرف زدن و ديدنش كراهت داشت. يك بار عمهام آمد خواستگاري براي پسرش بابام نداد. بعد زد و يك پسر حاجي آمد سراغم. بابام و عموم تبر گرفتند دستشان، شروع كردند دنبال كردن من. ميخواستند تكهتكهام كنند. داد ميزدند پسر حاجي از كجا فهميده تو اين خانه دختر هم هست؟ لابد خودي نشان دادي و جلفي كردي.
حالا چي، بيرون كه ميرفتم با چادر مشكي، دماغم پيدا بود فقط. 19 سال نه عيد داشتيم نه خوشي. همسايهها چايي، قندي، برنجي، چيزي برايمان ميآوردند. لباسهامان يا از كهنهفروشيها ميآمد يا پسرخاله بابام كه رئيس آموزش و پرورش شهر بود، رخت قديمي دخترهاش را جمع ميكرد ميآورد براي ما. ديگر نميتوانستم تحمل كنم. بيچاره دو تا خواهرام. زدم پا شدم رفتم كميته امداد سير تا پيازمان را تعريف كردم. گفتم ميخواهم سرپرست خانواده خودم باشم. قبول كردند.
دم دماي عيد بود. دفترچه كميته دستم بود و ايستاده بودم توي صف تا نوبتم بشود. سه چهار روز بود كه ميآمدم و هنوز نوبتم نشده بود. پروندهام زير همه بود. نميدانم چي شد كه توي صف با يك دختري آشنا شدم.
حالا يك سربازي هم بود آنجا كه تو اين چند روز ديده بودمش، پاس داشت و يك خوش و بشي هم ميكرد. ميگفت آنجا غريب است و اهل نميدانم فلان جاست.
خلاصه، دختره روز چهارم گفت حالا حالاها كه نوبت ما نميرسد، بيا برويم لااقل يك گشتي بزنيم تو شهر.
نزديك يك مسير تاكسي خطي، خم شد بند كفشش را كه شل شده بود، ببندد. گفتم زود باش. داداشم تو اين خط كار ميكند. ببيندم واويلاست، دختره برو بر نگاهم كرد. گفتم بهش چطوري موهاي بلندم را دور دستش ميپيچد و من را دور تا دور حياط به در و ديوار ميكوبد. لاي انگشتهام هنوز از مداد و خودكاري كه داداشم ميگذاشت و فشار ميداد، كبود بود، آن را هم بهش نشان دادم. گفتم با دو پا ميرود روي شكمم و تهديد كوچكش اين است كه زير گلويم چاقو بگيرد. داستان بابامم راهم گفتم. دختره گفت: حالا ميخواهي چهكار كني؟ بيا با همين سربازه كه خوشش آمده ازت، بزن برو.
گفتم: از 19 سالگي تا حالا قصدم اين است كه از خانه بزنم بيرون. ولي كجا بروم، جايي را ندارم. كسي را نميشناسم.
چند روز بعد، اين پا و آن پا كردم و بالاخره با سربازه قرار گذاشتيم پشت خرابههاي شهر. يارو با دوستش كه او هم يك سرباز بود، آمد. گفت اينم غريب است. بچهشهرستان است، هواش را داشته باشيد.
كار از كار گذشته بود. شماره تلفن خانهمان را دادم به آن سربازه. گفتم تا بعد سيزده بدر تلفنمان قطع است. گاهي قرار ميگذاشتيم پشت همان خرابهها و...
اهل يكي از روستاهاي كرمان بود. ميگفت يكي از روستاهاي دهاتما، عوض دختر مواد ميدهند.
زد و سربازه تصادف كرد، منتقلش كردند به بيمارستان يك شهر ديگر. من ماندم و رفيقش. يك روز هم دو تا ديگر از دوستهاش را آورد...
خلاصه ديدم ديگر نه، نميشود. بايد بزنم بروم. چشم و گوشم هم ديگر باز شده بود. از چيزي و كسي هم واهمهاي نداشتم. سر دو ماه نشده گير افتادم. گفتند يا بهزيستي يا خانواده. لام تا كام حرف نزدم و آدرس ندادم. رفتم بهزيستي.
موقع دستگيري توي كيفم فقط دو تا چيز بود. قرص ضدحاملگي و عكس برادرم. برادري كه يك روزي تا حد مرگ ازش ميترسيدم. تا 25 سالگي سه تا بچه داشتم كه هر كدام به يك جايي و دست يك خانوادهاي لابد سپرده شده بودند. اگر هم ببينمشان هيچكدام را نميشناسم، آنها هم همينطور. نه باباهاشان معلوم است نه...
تو تهران كه دستگير شدم يك شلوار و مانتو كوتاه تنم بود، موهام روهم تازه زرد كرده بودم. قاضي كه داشت حكم حبس ميداد، هي خندهام ميگرفت، نميدانم چرا، شايد چون ديگر هيچ چيز برام مهم نيست.
از خواهرم شنيدم كه عروسي كرده، بابام هم مريض شده، دكترا عملش كردند.ميگويند داداشم هنوز يك خروس جنگي است.
نميدانم اگر دستشان بهم برسد با من چيكار ميكنند. يا شايدم يادشان رفته يك روزي يك دختري به اسم سكينه كه از چهارسالگي بيمادر و پيپناه بزرگ شد، آنجا و با آنها زندگي ميكرده است.
اينجا، تو بند فرهنگي كارهاي مختلفي ياد گرفتم; قاليبافي، گليمبافي، ديگر فقير نيستم، چون كار بلدم. حبسم را كه بكشم، بيرون كه بروم، هم ميتوانم كار كنم، هم اينكه از خودم مراقبت كنم.
سكينه كه حرف ميزند دلم ميگيرد. كي باور ميكند سكينه، با ابروهاي پر و پيژامه سادهاي كه به پايش داره و دارد بند فرهنگي را جارو ميزند، اين همه بلا و مصيبت سرش آمده باشد. به چشمهاي سياه و درشت سكينه، كه توش هنوز خنده و معصوميت موج ميزند نگاه ميكنم و به اين سئوال بزرگ فكر ميكنم كه سكينه بيشتر قرباني چه چيزي شده است. فقر فرهنگي يا فقر اقتصادي يا هر دوي اينها و صد تا چيز ديگر با هم.
توي مدرسه لوازم آرايش اجاره ميدادم، سيديهاي غيرمجاز. خانه مردم هم كار ميكردم و پول درميآوردم. كار كه عار نيست.
ننگ مال مادر 38سالهام است كه زد و با يك پسر 22 ساله عروسي كرد. يا باباي ترياكيم كه من را از بغل اين رفيق انداخت تو بغل يك نامرد ديگر.
از بچگي انداختنم تو پرورشگاه. آمل زندگي ميكرديم. اصالتمان اهل شمال است. بعد هم كه من بميرم تو بميري از پرورشگاه آوردنم بيرون، صدتا مصيبت خودشان سرم آوردند. ولي من درسم را خواندم. ديپلم گرافيك گرفتم. به هر جانكندني بود، خرج خودم را درميآوردم. چون آنها به جز ندارم، حرف ديگري بلد نبودند.
نميگويم مقصر نبودم، يا نيستم. چرا هستم. خيلي جاها اشتباه كردم. از بيمحبتي و اذيت و آزار پدر و مادرم، افتادم تو دامن اين پسر و آن پسر. ترياك كشيدم، هرويين كشيدم، شيشه، كراك... هر كاري كه بگويي كردم.
همين اوين، دومين بار است كه اينجام. شش بار فقط زندان آمل بودم، دوبار هم رجاييشهر كرج. بيستسالم كه شد، يك تيپا زدند كه يالله بساطت را جمع كن هري. زدم از خانه بيرون. ننه و بابام هم كه هيچكدام ككشان نميگزيد چي به سرم ميآيد و حالا كجا بروم و چيكار كنم؟
افتادم تو دامن رفيقبازي. يك شب اينجا، چهار شب خانه يكي ديگر. آخرش هم با يك پسري رفيق شدم بيستسالش بود. تو خيابان ملت كارش باربري لوازم يدكي بود. عاشق هم شديم. او هم مثل خودم بدبخت و خراب بود. دست من را گرفت و از تو پاركي كه شبها آنجا ميخوابيدم، برد خانهشان.
به پدر و مادرش هم گفت از اين به بعد حرف من و اين يكي. ما يك نفريم و با هميم. هيچي نگفتند، ولي راضي هم نبودند. هي سوسه آمدند و خلاصه يك پول پيش جور كرديم و يك اتاق كرايه كرديم.
شبي كه گرفتنمان، جنس داشتيم. جنس و عمل هم كه با هم باشد، ديگر هيچي، واويلاست. افتاديم حبس و لابد پول پيش آن اتاق هم هاپولي هاپو شده.
برايمان سه ميليون قرار وثيقه گذاشتند كه نداريم، فعلا هم دو سال حبس بريدند و هفت ميليون جريمه.
متولد ماه مهرم. 15 مهر 60 . فكر كنم تولد امسال هم بايد توي اين هلفدوني باشم. عجلهاي هم ندارم براي بيرون رفتن. نه كسي را دارم كه چشم به راهم باشد، نه يك سقفي بالاي سر. هستم فعلا همين جا ديگر. اختم با اينجا، ميشناسم زندان را. زيادم اذيت نميشوم. حالا كو تا دو سال ديگر؟
گفتم بهت اسمم ريحانه است؟
هر سه بار قرعه به نام من افتاد. دلم نميخواست يك مو از سر پدرم كم بشود، چه برسد به اينكه با آن سن و سال بخواهد برود كليهاش را هم بفروشد. تازه قبول هم نميكردند. سيسال به بالا كه بودي كليهات را نميخريدند.
بابام گريه، شانههايش را تكان ميداد و هقهقش داشت ديوانهام ميكرد. برگشت نگاهم كرد و به زبان كردي گفت: «كتي، برادرت كه هيچي، اما از بين شش تا خواهرهات، تو يك طرف، آنها يك طرف ديگر. تو چيز ديگري هستي. من ترا به چشم پسرم نگاه ميكنم، از بس كه مردي. و باز نشست پشت چرخ خياطي و دوختن كت و شلوار مشتريها.
تا خرخره تو قرض بوديم. كليه سمت چپم را فروختم 5/3، باز هم طلبكارها دست از سرمان برنميداشتند. مثل مور و ملخ داشتند زندگيمان را ميجويدند.
خواستيم نامزدي خواهر و برادرم را سنگين برداريم، قرض آمد روي قرض و بيچاره شديم.
ياد شوهر كردنم در پانزده سالگيم افتادم. داماد 27 سالش بود و حسابي دست بزن داشت. گفتند خوب است، زن كه بگيرد، سر به راه ميشود، آدم ميشود. آدم نشد. پسرم ميلاد ششماهش بود و آنقدر گرسنگي بهمان ميداد كه دو بار افتادم به خونريزي معده. كار نميكرد، ول ميگشت براي خودش.
بعد از نه سال با بدبختي طلاق گرفتم. گفت بچهات را شده بدهم دست دايه هم بزرگ كند، ديگر نميگذارم رنگش را ببيني. راست ميگفت. سر حرفش هم ماند. ميلاد را ديگر توي خواب هم نميبينم.
بیست و سه سالگي كه كليهام را فروختم، زدم به سيم آخر و شش ماه تمام فرار كردم تهران. داشتم ديوانه ميشدم، از تنهايي، بيكسي، بيپناهي.
وقتي برگشتم، باز هم قبولم كردند، انگار دنيا را داده بودند به مادرم. فقط نگاهم ميكرد و از چشمهاش اشك ميآمد.
قاليبافي بلد بودم. فرش ميبافتم عين ماه. چه فايده، صاحب كار پولي نميداد. فرش را ميفروخت خدا تومان، صدتومان، دويستتومان ميگذاشت كف دستم. حرفم كه ميزدي، هري. يك تيپا خرجت بود. تا بخواهي قاليباف بيكار ريخته بود كه لهله ميزدند براي نصف نصف همين پول.
زديم همهامان آمديم تهران، تو يك كورهپز خانه آجرپزي ميكرديم. كنار همانجا; با چند تا حلبي كه لابهلاش گچ ريختيم، يك اتاق چهار پنج متري علم كرديم و همه چپيديم توش.
توي كوره پزخانه، كردها و افغانيها تو هم ميلوليدند و عين چي، صبح تا شب سگ دو ميزدند. خواهر كوچكم، بلند كردن سينيهاي آجر هنوز براش سنگين بود و دستهاش زخم خالي بود.
شبها به دستش پماد ميزدم و نازش ميكردم. شده بودم مادرش. خودش را خپ ميكردم تو بغلم و مثل يك بچه كوچولو پاهاش را ميگذاشت لاي پاهام.
خدا ميداند كه داشتم داغان ميشدم.
گفتم من ديگر نيستم. به بابام گفتم. سرش را انداخت پايين و به شلوار كرديش ور رفت. لام تا كام. انگار كه لبهاش را دوخته بودند.
رفتم طرفهاي ميدان وليعصر فروشندگي مانتو. چقدر هم حقوق داشتم!! از صبح تا شب يك لنگه پا ميايستادم و براي هزار نفر زبان ميريختم كه اين مانتو چه رنگي و چه پارچهاي و طرحي; براي ماهي هفتاد تومان. خرج آمدن و رفتنم هم نميشد.
يك زني بود، تندتند ميآمد و براي چند تا دختري كه هر دفعه يك شكل و يك رنگ بودند مانتو ميخريد. يك روز يك كارت درآورد بهم داد گفت: دختر، تو با اينهمه خوشگلي حيف است اينجايي براي چندرغاز حقوق.
خيلي با خودم كلنجار رفتم. بيشتر از همه بابام و دستهاي ترك خورده خواهر كوچكم جلوي چشمام ميآمد. رفتم.
چه دخترايي، چه لباسي، چه آرايشي، چه برو بيايي. ته دلم ميگفتم اينها هم يكي مثل خودتو هستند كتيها. ميدانستم.
هنوز زياد از عملم نميگذشت. انتخابي وجود نداشت. بد آمدن و خوش آمدن معنايي نداشت. يك جور فروشندگي بود.
گوشت تنم هر بار آب ميشد و باز از نو در ميآمد.
يكي سي تومان ميداد، يكي پنجاه تومان، هركي يك چيزي. چيزيش براي من نميماند. هر بار ده تومان از پول بيشتر مال من نبود. «سميرا خانم» ميگفت خرج غذا و لباس و بزك دوزك و خوابيدنتان است.
حالم از آنها و خودم به يك اندازه به هم ميخورد.
زدم به مواد. ترياك و هروئين و كراك و شيشه و قليان و سيگار و ... هرچي كه دستم ميرسيد. ميخواستم ديگر هيچي را نفهمم، اينكه كجا هستم و چيكار دارم ميكنم.
تا آخر بهار كار كردم و پولام را دادم دست بابام. هيچي نگفت. سرش هم بلند نكرد حتي. ميدانستم چطوري دارد خرد ميشود. شكستن و داغان شدنش را ميديدم. درست مثل خود من. فقط يك آن برگشت تو چشمهام و گفت: آب شدي كتي، روله جانم. و من داشتم ميتركيدم از درد. زدم بيرون و خودم را توي تاريكي شهر گم و گور كردم.
تو خيابان مقنعه چادر سرم ميكردم. دلم نميخواست انگشتنما بشوم. يك خط خريدم و شمارهاش را دادم به بابام تا اگر كاري چيزي داشت زنگ بزند.
با يك پسر دوست شدم، چهار پنج سال بود كه سرباز فراري بود. پسر خوبي بود. كمال جمعم كرد. از مشروب و چيزهايي كه ميكشيدم، تركم داد. توي دلم اميد ريخت. ولي او هم يك بدبخت مثل خودم بود. يك آس و پاس كه در دكان پدرش كار ميكرد و يك چيزي سر ماه، دستش را ميگرفت.
توي خانه گرفتنم. يك خانه غريبه. رفته بودم براي مريضيم دعا بگيرم. مامورها حرفم را باور نكردند و من را بردند.تو اين سن و سال، دو بار تا حالا سكته زدم. دو ماه است كه اينجا بلاتكليفم. جرمم را نوشتند، رابطهاي، فساد. هر روز اينجا، يك سال برام ميگذرد. ميدانم كمال اگر بداند، ميآيد دنبال كارم. پيگير ميشود تا آزادم كند. ولي بدبختي او هم سرباز فراريه. ممكن است گير بيفتد و ديگر تا قيامت هم همديگر را پيدا نكنيم.
اينجا لام تا كام با كسي حرف نميزنم. هركس يك طوري به آدم نگاه ميكند، انگار خودشان بيگناهند و الكي اينجايند.
تمام درد دلم با خداست. يك چادر سفيد مياندازم سرم و ميافتم به گريه، آنقدر كه مهر خيسخيس ميشود.
شما هم برايم دعا كنيد ترا به خدا
گزارشى از بند زنان زندان اوين (2) ديوارهاى بىعبور
گزارش: زهرا مشتاق - بخش دوم
ميگويند: اوين هتل است. ولي حتي اگر هتل هم باشد، زندان است. يك زندان بزرگ با ديوارهاي بلندي كه وقتي واردش ميشويدرهاي پهن آهني، طوري پشت سرت بسته ميشود كه انگار تا ابد قرار نيست باز بشود. اين سرنوشت محتوم برخي از زندانيان است. زندانياني كه بيش از هر چيز قرباني فرهنگ غلطي هستند كه در آن رشد يافتهاند و يا بدبختيهاي اقتصادي كه ميتواند تاوان كوچكترين لغزش را به زندان ختم نمايد. ورود به زندان، معناي يك مرگ تدريجي است. حتي پايان محكوميت نيز هرگز به مفهوم برگشت به يك زندگي عادي نخواهد بود. تقدير يك زنداني، تغييرمسير زندگي است. از اين روست كه اين گزارش، تبديل به قصهوارههاي كوچكي شده است كه هر يك رنجي عميق در خود دارد. خواندن سرگذشتهايي واقعي كه ميتواند حتي يك قاتل را تا سر حد يك قرباني ارتقا بخشد. آنچه اهميت دارد، ريشهيابي وقايع است اينكه چگونه و طي چه فرايندي سقوط آغاز ميگردد و چرا اجتماع پيرامون و توانمندان، مانعي براي اين سقوط نيستند؟ در اين بين به نظر ميرسد، زنان به شكل مهلكتري قرباني ميشوند. نام زن داشتن به تنهايي براي اين سقوط كافي است. با هر زنداني، چندين عضو ديگر از خانواده و حتي آدمهاي غريبه ديگر نيز فرو ميشوند و هبوط ميگيرند. آنقدر كه راههاي خروجي، لحظهلحظه بستگي بيشتر ميگيرد، تا پايان كه ديگر تمام راهها مسدود ميشود. پيشاني هر زنداني، خطنوشتهاي است از نقص قانون. قانون سالمندي كه پيچيدگيهاي امروز را به آن راه نيست. انباشته از ماده و تبصرههايي مغلق و دشوار كه گره بر هيچ قرباني نميگشايد. از اين روست كه بسته شدن درهاي پهن آهني، به منزله پايان همهچيز است.اين گزارش كه از بند زنان زندان اوين است با همكاري خوب مسئولان سازمان زندانها تهيه شده است. بخش پاياني اين گزارش را فردا مي خوانيد.
اين اجتماع خود ماست كه از زنها يك خلافكار ميسازد. وقتي چهارسال، پنج سال سگ دو ميزني كه طلاقت را از شوهر نامردت بگيري و آخرش هم رئيس دادگاه پاش را مياندازد رو هم و ميگويد نه; آن وقت بايد به فكر عواقب رايي كه صادر ميكنند باشند.
زن كجا حق و حقوقي دارد. چطور وقتي مرد، زنش را با يك مرد ديگر ببيند و او را بكشد; زير پروندهاش مينويسند ناموسي و همهچيز تمام ميشود. اما اگر زن، شوهرش را نه يك بار، نه ده بار، تمام عمرش، تمام مدت زندگيش هر بار در حال عياشي با يكي ديگر ببيند، بزند و شوهرش را بكشد، بايد تا آخر عمر انگ قاتل به پيشانيش بخورد؟ تو اين ه