زنان: سه شنبه 22 فروردین 1385-11 آوریل 2006
دادگاه انگليس قوانين محدودكننده ازدواج با خارجيها را غيرقانوني دانست
خبرگزاری جمهوری اسلامی
دوشنبه 21 فروردین 1385-10 آوریل 2006
يك دادگاه انگليس روز دوشنبه قوانين محدودكننده ازدواج شهروندان خارجي در اين كشور كه براي جلوگيري از ازدواجهاي تقلبي وضع شده را غير قانوني تشخيص داد.
دولتانگليس سال گذشته قوانين جديدي را براي جلوگيرياز ازدواجهاي تقلبي كه با هدف دريافت رواديد اقامت انجام ميشوند ، وضع كرد كه بر اساس آن شهروندان خارج از اتحاديه اروپا بايد پيش از ثبت ازدواج خود در انگليس، از وزارت كشور اجازه مخصوص بگيرند.
براساس اين قوانين در صورتي كه هر دو طرف مايل به ازدواج، پيرو كليساي انگليس باشند نيازي به دريافت اجازه براي ثبت ازدواج خود ندارند.
دادگاه انگليس اين قوانين را ناقض اصول حقوق بشر جامعه اروپا و حق آزادي افراد براي ازدواج و تشكيل خانواده تشخيص داد.
دادگاه انگليس همچنين طبقه بندي افراد بر اساس مذهب و مليت آنها براي تصميمگيري در صدور اجازه ازدواج را نوعي تبعيض توصيف كرد.
مسوولان دولت انگليس درپي اعلام اين حكم اعلام كردند كه دادگاه اجازه فرجام خواهي را درباره اين پرونده صادر كرده است.
وزارت كشور انگليس اعلام كرد كه قوانين جديدي را براي جلوگيري از ازدواجهاي تقلبي وضع خوهد كرد.
بر اساس برآوردهاي وزارت كشور انگليس، شمار تقريبي پروندههاي مربوط به ازدواجهاي تقلبي در اين كشور از هزار و بیست و پنج مورد در سال دو هزار و دو به سه هزار و پانصد و هفتاد و هشت مورد در سال دو هزار و چهار افزايش يافته است.
مدير عامل شركت واحد اتوبوسراني تهران در گفت و گو با فارس:
مينيبوس مخصوص بانوان راهاندازي ميشود
فارس نیوز 20 فروردین 1385
خبرگزاري فارس:مدير عامل شركت واحد اتوبوسراني تهران از راه اندازي ونهاي مخصوص بانوان (مينيبوسهاي 11 نفره) در آينده نزديك خبر داد.
محمد احمدي بافنده در گفت و گو با خبرنگار اجتماعي فارس با اشاره به استقبال مديريت شركت واحد از مشاركت بانوان براي فعاليت در سيستم حمل و نقل، تصريح كرد:برخي از خانمها تمايل دارند كه وارد اين سيستم شوند از اينرو شركت واحد اتوبوسراني آمادگي لازم را براي ثبت و راه اندازي شركتهاي خصوصي حمل و نقل با مديريت بانوان را دارد.
وي افزود:به تبع راه اندازي اين شركتها، رانندگان زن نيز براي جابجايي مسافران خانم با استفاده از خودروهاي ون (مينيبوسهاي 11 نفره) وارد عرصه خواهند شد و شرايط براي تردد آسان بانوان فراهم مي شود.
مدير عامل شركت واحد اتوبوسراني تهران در خصوص زمان راهاندازي خودروهاي ون در سطح شهر تهران بر اساس اظهارات شهردار تهران، تاكيد كرد:شهردار تهران تا خرداد ماه مهلت راه اندازي سيستم ون را به عنوان يكي از بخشهاي مكمل سيستم حمل و نقل عمومي را به مديريت شركت واحد داده است و اميدواريم با اتمام كارها در مهلت داده شده از تيرماه شاهد تردد اين خودروها در سطح شهر باشيم.
وي درخصوص نرخ كرايه ونها گفت:كرايه اين خودروها يا بر اساس نرخ ميني بوسها و يا نرخ خطوط ريالي اتوبوسراني تعيين خواهد شد.
احمدي بافنده عبور از خط ويژه را يكي ديگر از امتيازات خودروهاي ون خواند و افزود:اين خودروها در همان 90 خط فعلي ميني بوسراني فعاليت خواهند كرد.
محاكمه دختر جوان به جرم قتل
خبرگزاري فارس: پرونده دختر جواني كه به خاطر ظن به پسر مورد علاقهاش او را با دو ضربه چاقو به قتل رسانده بود، براي محاكمه روي ميز 5 قاضي دادگاه كيفري استان تهران قرار گرفت.
به گزارش خبرنگار اجتماعي فارس، ساعت 22 روز پنج شنبه 22 مهر ماه سال گذشته بدن نيمه جان پسرجواني در حالي كه با دو ضربه چاقو به شدت مجروح شده بود، از سوي دختر و پسر جواني به نامهاي خدايار و سميه به بيمارستان لقمان الدوله تهران انتقال داده شد. اما تلاش پزشكان براي نجات جان جوان مجروح به نام مجيد موثر واقع نشد و او ساعت 5 صبح روز جمعه روي تخت بيمارستان جان سپرد.
با توجه به مشكوك بودن مرگ پسر جوان مسئولان بيمارستان موضوع را به پليس اطلاع دادند و ماموران كلانتري ابوسعيد با حضور در محل سميه و خدايار را بازداشت كردند.
سميه پس از انتقال به كلانتري لب به اعتراف گشود و به قتل مجيد اقرار كرد.
سميه گفت: من و مجيد به هم علاقه زيادي داشتيم و ميخواستيم با هم ازدواج كنيم.
روز حادثه به شوخي چاقويي برداشتم و به او گفتم اگر با دختر ديگري رابطه داشته باشي تو را ميكشم.
شوخي ما پس از چند دقيقه به درگيري تبديل شد. مجيد حرفهايي زد كه باعث شد به او شك كنم. در يك لحظه عصباني شدم و با دو ضربه چاقو او را مجروح كردم كه در بيمارستان فوت كرد.
پس از اعترافات متهم و بازسازي صحنه قتل از سوي او، حيدري نماينده دادستان تهران براي سميه به اتهام قتل عمد كيفرخواست صادر كرد و پرونده به دادگاه كيفري استان تهران فرستاده شد.
پس از مطالعه پرونده از سوي رييس شعبه 71 دادگاه كيفري استان تهران و چهار قاضي مستشار قرار است سميه 22 فروردين ماه امسال به دفاع از خود بپردازد.
گلثومه عروس چهار ساله افغان
سایت در راه صلح - مترجم: عبدالتواب وهاب
اخبار روز
18 فروردین 1385
در سن چهار سالگی با شوهر سی ساله عروسی کرده بعد از سالها لت و کوب و صد ها جراحت در بدن کوچکش از خانه شوهر فرار نموده فعلآ در یک یتیم خانه کابل با اندکی مهر ومحبت آشنا شد
افغانستان کابل
گلصومه دختر يازده ساله روی پارچه گليم در بيرون در وازه خانه خسر خود افتاده. خسرش فرياد ميزند که اگر او ساعت بند دستی گمشده را تا فردا پيدا نکند او را می کشد.
خسر. خشم آلود گلثومه از بايت گم شدن ساعت بند دستی دخترش وی را مکرر با چوب لت کوب نموده . تمام بدن وی را زخمی و خون آلود ميسازد . از زخم های درد ناک گلصومه خون جاری ميشود بازوی راست و پای راست وی در اثر زدن می شکند . صدای فرياد دلخراش دختر کوچک به آسمان بلند ميشود.
گلثومه ميداند اگر وی همان لحضه فرار نکند خسر بيرحم به گفته اش وفا خواهد کرد و او را خواهد کشت.
وقتی من او را در وزارت امور زنان ديدم. اوفعلآ دوازده سال دارد.
معلوم نميشود دختری در اين سن و سال کوچک چنين زنده گی وحشتناک را پشت سر گذاشته باشد. او کلاه سرخ بيسبال بر سر دارد و چادر نارنجی رنگی روی آن پوشيده است. چشم های زيبای نصواری دارد از چهره زيبايش خنده مقبول را می بينی.
وقت دست دادن دست مرا ميان دو دست کوچکش گرفته و با گرمی فشرد.
هارون دوست و ترجمان من می گويد او"صحت است اما ازسن خود بزرگتر معلوم ميشود" هردو هم عقيده هستيم.
در يتيم خانه. اول در قندهار و بعدآ در کابل يکسال را در بر گرفت تا رنج و درد يک عمرزندان . وحشت . ترس و جناياتی که که در حق او توسط فاميل خسرش شده التيام يابد.
دريک اطاق وزارت امور زنان وی در چوکی چوبين پشت بلند نشسته. راجع به زنده گی گذشته اش که مربوط سالهای دور معلوم ميشود قصه ميگويد و گاهی توقف نموده اشکهای چشمانش را با گوشه چادرش خشک ميکند.
قصه وی از قريه يی بنام "ملا علم آخند" در نزديک قندهار آغاز ميگردد.
ميگويد وقتی سه ساله بودم پدرم وفات نمود. يکسال بعد آن مادرم دوباره ازدواج نمود اما پدر اندرم مرا نمی خواست تا با ايشان زنده گی کنم. همان بود که مادرم مرا با وعده عروسی برای پسر بزرگ همسايه داد. او در آنوقت سی سال داشت.
آنها مجلسی گرفتند و مرا سوار اسپی نموده به خانه خسرم فرستادند.
به سبب خورد سالی گلثومه روابط زنا شوهری در ميان نبود اما گلثومه گوچک سال در طول سال بعد دانست که عروسی کردن مستلزم کار های است. که تقريبآ از وی کنيز سر خانه خواهد ساخت.
در سن پنج سالگی او مجبور شد که نه تنها غم شوهرش را بخورد؛ بلکه بايد از پدر و مادر وی. با دوازده نفر طفل ديگر در خانه نگاهداری کند. گلصومه می گويد همه در آن خانه رحم نمی کردند اما خسرش بيرحم ترين همه بود.
خسرم از من خواست تا همه کارها را انجام دهم – کالا شويی و تمام کار های خانه. من تنها وقتی اجازه داشتم در خانه بخوابم که مهمان در خانه ميبود. در غير آن روی پارچه نمد در بيرون خانه جايم بود. آنهم بدون لحاف و کمپل. در تابستان گرم بود اما زمستان ها همسايه ها برايم کمپل و لحاف می آوردند. گاهی هم کمی غذا. وقتی که نمی توانستم کارها را در موقع انجام دهم. تمام اعضای خانه به لت و کوب من می پرداختند.
با سيم برق تمام اعضای خانه مرا لت وکوب ميکردند. خسرم برايشان گفته بود که او را در پاها و دست ها بزنيد استخوانهايش را بشکنانيد اما به روی و صورتش نزنيد که معلوم ميشود.
زمانی هم ميشد که آزار فاميل از چوکات اذيت گذشته مانند اشخاص ساديسمی اعضای خانه بدن کوچک وی را روی زمين انداخته او را مانند ميز برای نان خوردن برای تکه و پارچه کردن نان با کارد و چاقو زخمی ميکردند.
گلثومه می گويد تنها يک بچه در فاميل که به سن و سال او بود بنام "عتيق الله" که وی را آزار و اذيت نميکرد و دلش به او ميسوخت.
او گاهی برايم غذا می آورد و هم وقتی خشويم او را می فرستاد که چوب بياورد تا مرا لت و کوب کند. او مبرفت و وقتی می آمد ميگفت چوب پيدا نکرده است. وقتی ديگران به لت و کوب من می پرداختند، او مانع می شد و ميگفت گلثومه خواهر من است. اينکار گناه دارد. من حالا گاهی راجع به او فکر ميکنم و می گويم کاش او اينجا با من ميبود. می توانستم او را برادر خود بدانم.
گلثومه می گويد يکشب وقتی همسايه ها برايش نان و کمپل آورده بودند، خسرش مطلع شد. بعد از آنکه لت و کوب شديد خورد، وی را برای دوماه در يک اطاق تاريک، در بيرون حويلی بندی نمود.
تمام روز را زندانی می بودم. شب ها برای تشناب رفتن رهايم ميکردند. و بعدآ برايم کمی غذا ميدادند. تنها يک مرتبه در بيست و چهارساعت. غذا هميشه نان خشک با آب بود. گاهی کمی لوبيا با نان برايم ميدادند. در هر روزی که در خانه روی حويلی بندی بودم. آرزو ميکردم که پدرم زنده ميبود و با مادرم می آمدند و مرا نجات ميدادند. اما بيادم می آمد که پدرم مرده و مادرم شوهر ديگر دارد. که مرا نمی خواهد و نمی آيد.
اما گلثومه قدرت و نيروی مبارزه داشت. که حتی وحشت و جنايت خسرش هم نتوانست آنرا بشکند.
وقتی در خانه روی حويلی زندانی بودم خسرم می آمد و ميگفت "تو چرا نمی ميری من هروز کوشش ميکنم تا نان کمتر برايت بدهم که بميری اما تو هنوز زنده هستی."
وقتی برای آخرين مرتبه وی را از زندان روی حويلی رها کردند. خسرش دست های کوچکش را در پشتش بست و چاينک پر از آب جوش را بر سرو پشتش ريخت. خيلی دردناک بود. او ميگويد و چشم های اشک پرش را با دستمال روی سری اش پاک ميکند. ميگويد من چيغ ميزدم و از درد ناله ام بلند ميشد.
پنج روز بعد خسرش دوباره به لت و کوب شديد وی پرداخت. چراکه ساعت بند دستی دخترش مفقود شده بود.
او فکر کرد که من ساعت را دزديده ام. با چوب به لت و کوب من آغاز کرد. او دست و پايم را در حال زدن شکستاند و می گفت اگر تا فردا ساعت پيدا نشود من تو را ميکشم.
آنشب گلثومه فرار نموده در کوچه در زير يک ريگشا. پنهان شده به خواب ميرود. فردا وقتی ريکشا والا می خواهد ريکشا را چالان کند متوجه گلثومه ميشود. گلصومه با بدن خون آلود و دست و پای شکسته قصه را به ريکشا والا می گويد. همان روز ريکشا والا به پوليس رفته و پوليس گلثومه را به شفاخانه برده بستری ميسازد.
گلثومه ميگويد داکتری که وی را معالجه کرد شخص خوبی بود. بسيار جگر خون شده بود. می گفت کاش می توانستم ترا به چهارراهی قريه ميبردم. بدنت را به تمام مردم نشان ميدادم تا ببينند و ديگر کسي چنين بيرحمی را در حق يک طفل نکند.
تنها در شفاخانه يک ماه وقت گرفت تا صحت و زخم های بدنی گلثومه بهتر شد. اما زخم های روانی اين طفل شايد سالها تا وقت مرگ با وی باشد.
من خيلی خوشحال بودم که در شفاخانه تخت خواب و غذا داشتم. اما فکر ميکردم وقتی خوب شدم مرا دوباره به فاميلم خواهند داد.
وقتی پوليس برای تحقيق خسر رفت او مريضی سايه گرفتگی را بهانه قرار داده گفت که وی از زينه افتاده اما همسايه ها شهادت دادند که گلثومه هر روز مورد لت و کوب قرار ميگرفت.
پوليس شوهر و خسرش را زندانی کرد و گفت شما تا زمانی در زندان خواهيد ماند که گلثومه شما را ببخشد.
همه با شنيدن قصه زنده گی من به گريه می افتند. گلثومه ميگويد.
گلثومه در قندهار به يتيم خانه سپرده شد. اما وی تنها دختر در آنجا بود. تا اينکه قصه به وزارت امور زنان رسيد. و او به يتيم خانه کابل تبديل شد. جايکه او هنوز در انجا بسر ميبرد.
گلثومه کلاه بيسبال خود را از سر بر می دارد. سرش به اندازه چند سانتی متر کل شده و حاصل آب جوش انداختن های خسرش ميباشد. صدها لکه و زخم در پشت اين طفل بيچاره است که يادگار شرم و خجالت فاميل خسر ميباشد. شايد سالها در بدن کوچک اين دختر به يادگار بماند.
حالا بهتر هستم در يتيم خانه دوستان زياد دارم. اما هنوز هم شبها می ترسم که فاميلم بيايند و مرا با خود ببرند.
وی ميگويد شبها وقتی می خوابم لرزه خنک بر اندامم ايجاد ميشود. هنوز هم فکر ميکنم در بيرون در زمستان و شب های سرد خوابيده ام.
او ميگويد يقين دارد دخترهای ديگری در قندهار و بقيه جاها در افغانستان هستند که زنده گی مانند وی دارند. او ميگويد موضوعات حقوق انسانی را درس می خواند. تا روزی رفته به آن دختر ها کمک کند.
وقتی برای گرفتن عکس به بيرون قدم زده می رويم. از او می پرسم با گذشته يی که توداری آيا مشکل است که به انسانهای ديگر اعتماد کنی؟ وی خيلی زود جواب ميدهد نی نی من به کسی اعتماد نداشتم تا مرا کمک کند جز از خدا. اما ديدم مردم خوب ديگر زياد هستند... مانند همسايه ها. ريکشا دريور پوليس و داکتر وغيره من هميشه برای شان دعا ميکنم.
يک عضو کانون خواهران خانه کارگر
كارگران زن در هفته كارگر نشست ويژهاي برگزار مي كنند
خبرگزاري كار ايران
يك عضو كانون خواهران خانه كارگر ، گفت : به مناسبت هفته كارگر دعوت نامههايي
را به كارخانجات , مراكز درماني و واحدهاي توليدي صنعتي ارسال كرده و خواستار حضور
كارگران در راهپيمايي روز كارگر شديم .
به گزارش خبرنگار گروه كارگري ايلنا , خانم "مريم عرب" ، گفت : راهپيمايي روز
جهاني كارگر از اهميت ويژهاي برخوردار است و با توجه به اين اهميت ، طي مكاتبات
سازمان يافته با كليه واحدهايي كه كارگر دارند ، از آنان خواستيم تا در روز جهاني
كارگر حضور پررنگي داشته باشد .
وي به نشست ويژه كانون خواهران خانه كارگر اشاره كرد و گفت : در اين نشست كه با
حضور زنان شاغل كارگر برگزار مي شود ، عليرضا محجوب و خانم سهيلا جلودارزاده
سخنراني خواهند كرد .
وي ، به نحوه برگزاري اين نشست اشاره كرد و گفت : بنا داريم از زنان سرپرست
خانوار و بازنشسته به نحو احسن قدرداني كنيم .
خانم عرب ، به قطعنامه پاياني كه قرار است در اين نشست خوانده شود اشاره كرد و گفت
: خواسته هاي صنفي و مطالبات قانوني كارگران به خصوص زنان را كه به فراموشي سپرده
شدهاست را در اين قطعنامه مطرح خواهيم كرد .
راسآ به کمره ام نگاه ميکند. مثل اينکه هيچ حادثه يی برايش اتفاق نيفتاده و می گويد همه آدمها خوب هستند جز کسانی که برای من بدی کردند.