زنان:سه شنبه 23 اسفند 1384-14 مارس 2006

نرخ اميد به زندگي زنان استان مركزي ۳/۴درصد پايين‌تر از شاخص كشوري است

دوشنبه 22 اسفند 1384-13 مارس 2006

مشاور استاندار مركزي در امور زنان گفت: نرخ اميد به زندگي زنان در اين استان ۶۷/۸درصد است كه ۳/۴درصد از شاخص كشوري پايين تر است.

"زهرا فرجي" روز دوشنبه در نشستي با مديركل دفتر امور زنان وزارت كشور در اراك افزود: ۶۵۰هزار نفر از جمعيت يك ميليون و ۳۲۰هزار نفري استان مركزي را زنان شامل مي‌شوند كه ۵۶درصدآنان درشهرومابقي در روستا ساكنند.

وي گفت: ۶۴/۴درصد از جمعيت زنان استان با سوادند كه اين شاخص نيز ۱/۵ درصد از نرخ كشوري پايين تر است وسهم نسبي ۱۰درصدي از درآمد دارند كه در اين خصوص استان رتبه هشتم كشوري را داراست.

فرجي توضيح داد: ۱۳/۲درصد زنان شاغل استان در سطح مديريتي و عالي ۳۱/۸ درصد زنان شاغل نيز متخصصين هستند.

وي تعداد دانشجويان دختر استان مركزي رابه‌ازاي هر يكصد هزار زن يكهزار و ۶۰۴نفر ذكر كرد و گفت: اين شاخص نسبت به كشور ۲۳نفر بالاتر است.

وي ادامه داد: هم‌اينك بيش از ۲۵هزار خانوار زن سرپرست در استان مركزي وجود دارد كه ۱۰درصد خانوارهاي استان هستند.

وي گفت: اگرچه‌آماردقيقي از زنان بدسرپرست در استان نيست امابه‌نظر مي‌رسد براي حل مشكلات آنان حمايت قانوني در مجلس پيگيري شود.

فرجي توضيح داد: ۲/۳درصد زنان استان آسيب ديده اجتماعي هستند كه از اين نظر استان رتبه سيزدهم كشوري را داراست.

اين مسوول افزود: شاخص مرگ و مير مادران و ميزان باروزي در استان مركزي به ترتيب بیست و سه درصد و سه و یک درصد است که در این زمینه ها رتبه 23 و 12 کشوری داریم.

وي آموزش، فقرزدايي، افزايش سطح بهداشت جسمي‌ورواني،كنترل‌آسيبهاي‌اجتماعي ، تقويت قوانين حقوقي وامكانات رفاهي و تفريحي رااز مهمترين نيازهاي زنان استان مركزي ذكر كرد.

 

مشاور وزير كشور: عدالت جنسيتي با برخوردهاي تقابلي ميسر نيست  

دوشنبه 22 اسفند 1384-13 مارس 2006

مشاور وزير و مديركل دفتر امور بانوان وزارت كشور گفت: عدالت جنسيتي در گرو تقويت روابط عاطفي و حركت در مسير اعتدال است و با برخوردهاي تقابلي ميسر نيست.

"فرشته ساساني" روز دوشنبه درجمع نمايندگان قشر مختلف زنان استان مركزي در اراك افزود: طي سالهاي اخير ناخواسته به سمت فضاي تقابلي بين زن و مرد حركت كرده‌ايم و اكنون زماني است كه بايد روابط تلطيف شود.

وي گفت: دولت نهم عزم جدي در خدمات رساني به زنان دارد و تلاش مي‌كند در اين بخش دچار افراط و تفريط نشود.

وي افزود: زنان و مردان به‌لحاظ ماهيت‌انساني با هم برابرند اما، توانايي جسمي‌آنان با هم فرق مي‌كند و بايد برنامه‌ها به گونه‌اي طراحي شود كه پويايي اين قشر جامعه را به همراه داشته باشد.

ساساني گفت: در جغرافياي انديشه عمومي مردان نان آور خانواده‌اند و اگر فضاهاي محدود براي حل مشكل بيكاري مردان استفاده شود نبايد فضاي جامعه را مردسالار ترسيم كرد.

وي افزود: اگر فرصت محدود اشتغال كشور براي حل بيكاري مردان به كار گرفته نشود علاوه بر سخت شدن شرايط ازدواج در جامعه، بستر افزايش آسيب‌هاي اجتماعي و طلاق افزايش يافته و تعادل جامعه بر هم مي‌خورد.

وي بالا رفتن سن ازدواج دختران به ويژه در روستاها را از چالش‌هاي مهم حوزه زنان دانست و گفت: دولت جديد در حال تدوين برنامه‌هاي كارآمد براي جلوگيري‌ازمهاجرت مردان روستايي به شهرها وحل مشكلات دختران روستايي است.

ساساني در بخش ديگري از سخنانش تشكل‌هاي مردم نهادي را حلقه اتصال مردم و مسوولان خواند وافزود: اين نهادها به عنوان ناظران مردمي در ارائه خدمات و انتقال مفاهيم دولت در دل توده نقش كليدي دارند.

 

وي تصريح كرد: دفتر امور بانوان و دفتر اجتماعي وزارت كشور درحال تدوين شناسنامه و برنامه‌ريزي براي حمايت از تشكلهاي مردمي است.

وي گفت: توجه به سلامت و توانمندسازي هسته خانواده به‌عنوان محور برنامه دفتر امور بانوان است.

وي افزود: ساماندهي چرخه‌آموزش، اشتغال و بازاريابي دراولويت برنامه‌ريزي براي زنان سرپرست خانوار و بانوان بدسرپرست قرار دارد.

اين مسوول گفت: روند رو به رشد خشونت خانگي، خشونت محيط كار و خشونت در اجتماع كه‌به‌عنوان بزرگترين مشكل زنان جهان در سند پكن نيزمورد تاكيد قرار گرفته ناشي از تقابل زن و مرد است.

وي افزود: حل خشونت نيازبه فرهنگ‌سازي دارد و براي اين مهم بايد شايسته سالاري در راس امور قرار گيرد.

در اين نشست نمايندگان زنان كارگر، ورزشكار، فرهنگي، تشكل‌هاي مردمي، زنان سرپرست خانوار و بسيجي استان مركزي مشكلات خود را مطرح كردند.

 

به مناسبت هشت مارس

زندگینامه مختصر شهید مینا (۱۳۶۵ – ۱۳۳۳) رهبر و بنیانگذار «جمعيت انقلابي زنان افغانستان» 

مینا زن شهیدیکه بر قله مبارزات آزادیخواهانه افغانستان می‌درخشد

جمعیت انقلابی زنان افغانستان(راوا)

مینا در ۱۳۳۳ در کابل بدنیا آمد، طی دروان مکتب او کابل و سایر شهر های بزرگ کشور دستخوش جنبش های توده‌ای و روشنفکری بوده به شدت سیاسی می‌گردید، متاثر از همین اوضاع به اولین آگاهی های سیاسیش در رابطه به مسایل وطن و مردمش دست یافت و این سر آغاز راهی بود که بعد ها با تحقیق و مطالعه مستمر و شرکت مستقیمش در مبارزه هرچه بیشتر عمق یافته و در تار و پودش ریشه دواند. مینا با درک ستم چند لایه که بر زنان افغانستان تحمیل شده، نیروی شگرف انقلابی را در وجود آنان می‌دید. او اعتقاد داشت که زنان وطن ما همچون شیران خفته‌ای اند که اگر بیدار شوند و به حرکت درآیند نقش عظیمی در هرگونه انقلاب سیاسی و اجتماعی کشور ما ایفا خواهند کرد. مینای شهید مبارزه اثربخش و انقلابی زنان را بدون داشتن تشکل مستقل آنان فاقد ارزش می‌دانست. او در سال ۱۹۷۷ به یاری یک تعداد زنان آگاه وطن «جمعیت انقلابی زنان افغانستان» را بنیاد گذاشت.

مینای شهید از نخستین زنان انقلابی وطن بود که به ماهیت احزاب ضد ملی و مزدور خلق و پرچم پی‌برده و مبارزه علیه آنان را مهمترین بخش کار و مبارزه هر افغان وطنپرست می‌دانست، پس از کودتای روسی و بخصوص پس از اشغال کشور توسط نيروهاي اشغالگر روس، مبارزه بخاطر کسب استقلال برای مینا به امر مقدس بدل شد. او بخاطر این آرمان بزرگ از تحصیلش در فاکولته شرعیات دست کشیده و طی این دوران با سخت ترین تجارب زندگی مبارزاتیش روبرو شد. مینای شهید در کابل و برخی شهر های مهم دیگر تحت اشغال روسها بسیاری اوقات به تنهایی و با امکانات فوق‌العاده ناچیز با غلبه بر عقب ماندگی های خاص جامعه ما به بسیج و سازماندهی زنان مشغول بود و درین راه رنجهای فراوان را متحمل می‌شد. تظاهرات وسیع دختران مکاتب کابل که نوکران روس را به وحشت انداخته به سرکوب آنان پرداخت از نتایج تلاشهای پیگیر شهید مینا بود. او جهت نیل به اهداف پاک انقلابیش، خود را از زندگی گرم خانوادگی محروم ساخته بود. اما مینای شهید که اراده کرده بود، تمام هستیش را در راه استقلال افغانستان و زنان ستمکش نهد، هیچگاه دچار روحیه باختگی، یاس و تردید نشد و برعکس این حالات را مشخصه‌ی روشنفکران دودل و جبون دانسته و آنرا به شدت تحقیر می‌کرد.

برای دادن آگاهی به زنان مینا در سال ۱۹۸۰ اولین شماره «پیام زن» را بمثابه ارگان «جمعیت انقلابی زنان افغانستان» بیرون نمود. او با نوشتن مقالات برای «پیام زن» و دهها شبنامه برای زنان میهن ما از حیاتی بودن آزادی، دموکراسی و عدالت برای رهایی واقعی زنان افغانستان سخن می‌گفت. او طی تجارب گرانبهای نبرد ضد روسی به درستی دریافته بود که بنیادگرایان خاین با آرایش به اصطلاح اسلامی و ضد روسی نه تنها سدی در مقابل جنبش زنان کشور، بلکه در برابر کل جنگ مقاومت ضد روسی ما قرار گرفته و آگاهانه آب به آسیاب دشمن روسی می‌ریزند.

مینا بی‌هراس از تهدیدها و ترورهای بنیادگرایان جاهل و انحصارطلب ندا سر داد که مبارزه علیه امپریالیستهای روسی جدا از مبارزه علیه بنیادگرایان نیست. اگرچه در آن اوضاع به مبارزه علیه تجاوزکاران تقدم قایل بود ولی گوشزد میکرد که هرگز نباید گذاشت بجای زنجیر های روسی، زنجیر های تعصب و جهالت بردست و پای ما سنگینی کند.

مینا در ۱۹۸۱ به عنوان نماینده مقاومت افغانستان بنابه دعوت حزب سوسیالیست فرانسه جهت شرکت در کنگره حزب مذکور عازم آن کشور شد و بعد با استفاده از فرصت از چندین کشور دیگر اروپایی دیدن کرده و با سران و رجال مهم و همچنان با نمایندگان جنبش های آزادیبخش ملاقات و گفتگو نمود. او طی این سفر های تاریخی با شایستگی پرافتخاری، صدای برحق مقاومت ملت ما و نقش عظیم زنان ما درین مقاومت حماسه آفرین را به گوش جهانیان رسانید.

استقبال بی‌نظیر از مینا در کنگره ولانس و تکان دادن دستش به علامت پیروزی، بوریس پوناماریوف سرکرده هیات روس را مجبور به ترک تالار کنگره ساخت و این حادثه انعکاس وسیع جهانی یافت.

مینا باآنکه در پاکستان مصروف کار برای داخل بود اما نمی‌توانست مصایب و الام مهاجرین زن را از یاد ببرد بنابرین با تکیه روی کوشش های خستگی ناپذیر اعضای «جمعیت انقلابی زنان افغانستان» موفق شد تا یک شفاخانه، کورس نرسنگ، یک کارگاه و دو مکتب را تاسیس کند.

با وصف تمام سنگ اندازیها، تبلیغات و خرابکاری های بیشرمانه بنیادگرایان فاشیست، به یاری مینا، «راوا» بمثابه یگانه سازمان زنان آزادیخواه از روزنه غیر قابل انکاری در صحنه سیاسی کشور ما برخوردار شد.

مبارزات پر از دستاورد «جمعیت انقلابی زنان افغانستان» و غلبه پی در پی آن بر توطئه های خاينانه دشمن، نمیتوانست امپریالیستهای روسی، نوکران آنها و بنیادگرایان فاشیست را به وحشت نیندازد. دشمنان وحشی و خون آشام مدتها پیش در وجود مینا دنیایی از پاکبازی و تسلیم ناپذیری انقلابی را مشاهده کرده بودند. بالاخره نقشه شوم فاشیست ها در چهارم فبروری ۱۹۸۷ در شهر کویته پاکستان عملی شد.

درین روز جاسوسان «خاد» به همدستی مستقیم باند جنایتکار گلبدین خون مینای بزرگ و دوتن از یارانش را به زمین جاری ساختند. شهادت مینا مصداق کلام همیشگی و حماسی خود او بود که می‌گفت حالا که وطن نازنین ما پامال تجاوزکاران روسیست بر ما زنان است که با پیکار بی‌امان تا سرحد نثار خون خود تجسم شکوهمندتر ملالی ها در شرایط کنونی باشیم.

مینا ۱۲ سال تمام از عمر کوتاه ولی رخشنده‌اش را وقف مبارزه برای وطن و مردمش ساخت. او ایمان کامل داشت که با وجود سایه سیاه جهالت بنیادگرایی و ابتذال و فساد بی‌انتهای میهنفروشان بر زنان ما زیر نام به اصطلاح آزادی و برابری، سر انجام این نصف ملت ما بیدارتر گردیده و مصمم و استوار در راه کسب حقوق خود و راهی که از خون فرزندان غیور و شریف شان سرخ و فروزان است گام خواهند گذاشت. نام مینا بر رفیع ترین جایگاه در تاریخ جنبش آزادیخواهی ملت ما حک است. او مقامش را بین بزرگ زنان انقلابی تاریخ احراز کرده است.

مینا اگر چه جسمآ نابود شده ولی از خون پاکش راهی را برای اعضای «جمعیت انقلابی زنان افغانستان» و کلیه زنان آزادیخواه افغانستان ترسیم کرده که هزاران تن آن را بی‌تزلزل دنبال کرده و امر بجا مانده‌ی او را به فرجام خواهند رسانید.

از نيروي نهفته در خون ميناي ارجمند است که امروز «راوا» به خار چشم دشمنان بنيادگرا و مزدبگيران شان مبدل شده و سازش ناپذير و مصمم بخاطر آزادي، دموکراسي و عدالت اجتماعي ميرزمد.

 

هرگز بر نمي‌گردم

سروده ي شهيد مينا رهبر بنيانگذار «جمعيت انقلابي زنان افغانستان»

من‌ زنم‌ كه‌ ديگر بيدار گشته‌ ام

از خاكستر اجساد سوخته‌ي‌ كودكانم‌ برخاستم‌ و توفان‌ گشته‌ام

از جويبار خون‌ برادرانم‌ سر بلند كرده‌ ام

از توفان‌ خشم‌ ملتم‌ نيرو گرفته‌ ام

از ديوارها و دهكده‌هاي‌ سوخته‌ كشورم‌ نفرت‌ به‌ دشمن‌ برداشته‌ام

                      حالا دگر مرا زار و ناتوان‌ مپندارهموطن،

                      من‌ زنم‌ كه‌ ديگر بيدار گشته‌ام

                      راه‌ خود را يافته‌ام‌ و هرگز بر نمي‌گردم

 

من‌ ديگر آن‌ زنجير ها را از پا گسسته‌ام

من‌ درهاي‌ بسته‌ي‌ بي‌خبري‌ ها را گشوده‌ام

من‌ از همه‌ چوري‌ هاي‌ زر وداع‌ كرده‌ام

 

                      هموطن‌ واي‌ برادر، ديگر آن‌ نيستم‌ كه‌ بودم

                      من‌ زنم‌ كه‌ ديگر بيدار گشته‌ ام

                      من‌ راه‌ خود را يافته‌ ام‌ و هرگز برنمي‌گردم

 

با نگاه‌ تيز بينم‌ همه‌ چيز را در شب‌ سياه‌ كشورم‌ ديده‌ام

فرياد هاي‌ نيمه‌ شبي‌ مادران‌ بي‌فرزند در گوشهايم‌ غوغا كرده‌ اند

من‌ كودكان‌ پا برهنه‌، آواره‌ و بي‌لانه‌ را ديده‌ام

من‌ عروساني‌ را ديده‌ام‌ كه‌ با دستان‌ حنا بسته،

                      لباس‌ سياه‌ بيوگي‌ بر‌ تن‌ نموده‌اند

من‌ ديوار هاي‌ قد كشيده‌ي‌ زندان‌ ها را ديده‌ام

                      كه‌ آزادي‌ را در شكم‌ هاي‌ گرسنه‌ي‌ خود بلعيده‌ اند

من‌ در ميان‌ مقاومت‌ ها، دليري‌ ها و حماسه‌ ها دوباره‌ زاده‌ شدم

من‌ در آخرين‌ نفس‌ ها در ميان‌ امواج‌ خون‌ و در فتح‌ و پيروزي

                                                   سرود آزادي‌ را آموخته‌ام

حالا ديگر مرا زار و ناتوان‌ مپندار

هموطن‌ واي‌ برادر،

من‌ در كنار تو و با تو در راه‌ نجات‌ وطنم‌ همنوا و همصدا گشته‌ام

صدايم‌ با فرياد هزاران‌ زن‌ برپا گشته‌ پيوند خورده‌ است

مشتم‌ با مشت‌ هزاران‌ هموطنم‌ گره‌ خورده‌ است

من‌ در كنار تو و در راه‌ ملتم‌ قدم‌ گذاشته‌ام

تا يكجا بشكنيم‌ اين همه‌ رنج‌ زندگي‌ و همه‌ بند بندگي

                        من‌ آن‌ نيستم‌ كه‌ بودم

                        هموطن‌ واي‌ برادر،

                        من‌ زنم‌ كه‌ ديگر بيدار گشته‌ام

                        من‌ راه‌ خود را يافته‌ام‌ و هرگز بر نمي‌گردم