زنان‌ قربانيان‌ خاموش‌ خشونت‌هاي‌ خانوادگي‌

روزنامه اعتماد - چهار شنبه 14 آبان 1382  5 نوامبر 2003

اين‌ يك‌ سوژه‌ تكراري‌ و خسته‌كننده‌ نيست‌. اين‌ دردي‌ است‌ كه‌ در اعماق‌ زندگي‌ فردي‌،خانوادگي‌ و اجتماعي‌ ما ريشه‌ دوانده‌. اين‌ يك‌ حقيقت‌ است‌! زنان‌ قربانيان‌ خاموش‌ خشونت‌ هستند. خشونتي‌ كه‌ از هر سو به‌ آنان‌ تحميل‌ مي‌شود از سوي‌ جامعه‌، از خانواده‌ و حتي‌ خود آنها.

محسن‌ كريمي‌ روانشناس‌ خانواده‌ در رابطه‌ با خشونت‌ عليه‌ زنان‌ مي‌گويد: اين‌ واقعيتي‌ است‌ كه‌ در تمام‌ جوامع‌ وجود دارد اما در فرهنگ‌هاي‌ گوناگون‌ و سنن‌ مختلف‌، نوع‌ و نحوه‌ خشونت‌ تفاوت‌ دارد اما به‌ هر شكل‌ كه‌ باشد به‌ يك‌ منظور انجام‌ مي‌شود. مردان‌ خشونت‌ را وسيله‌يي‌ براي‌ اعمال‌ قدرت‌ قرار مي‌دهند تا به‌ اهداف‌ خود دست‌ يابند.

وي‌ مي‌افزايد: در ايران‌ چون‌ باورهاي‌ سنتي‌ مردان‌ را قدرتمند و صاحب‌اختيار مي‌داند و از سويي‌ قدرت‌ مالي‌ نيز در دست‌ آنها است‌ زمينه‌ اعمال‌ خشونت‌ را در ناخودآگاه‌ خود به‌ همراه‌ دارند.

انواع‌ خشونت‌

روانشناسان‌ خشونت‌ را به‌ دو دسته‌ خشونت‌هاي‌ جسمي‌ و رواني‌ تقسيم‌ مي‌كنند و معتقد هستند به‌ همان‌ اندازه‌ كه‌ خشونت‌هاي‌ جسمي‌ به‌ شخص‌ آسيب‌ مي‌زند، خشونت‌هاي‌ رواني‌ نيز مي‌تواند روح‌ و روان‌ زنان‌ را با مشكلات‌ گوناگوني‌ دست‌ به‌ گريبان‌ كند.

كريمي‌ مي‌گويد: بنابه‌ تحقيقات‌ انجام‌شده‌، خشونت‌هاي‌ رواني‌ مانند توهين‌،استفاده‌ از الفاظ‌ ركيك‌، تحقير و... بيش‌ از خشونت‌هاي‌ جسمي‌ رواج‌ دارد و از آنجا كه‌ آثار آن‌ برخلاف‌ خشونت‌ جسمي‌ بسرعت‌ آشكار نمي‌شود در طولاني‌مدت‌ اثرات‌ مخرب‌ فراواني‌ در پي‌ دارد.

تحقيقات‌ نشان‌ داده‌ است‌ در بين‌ انواع‌ خشونت‌هاي‌ رواني‌ قهر و كم‌محلي‌ از همه‌ شايع‌تر است‌ به‌ گونه‌يي‌ كه‌ 1\63 درصد زناني‌ كه‌ در معرض‌ اين‌ نوع‌ از خشونت‌ قرار دارند،از آن‌ رنج‌ مي‌برند.

بنا به‌ آمار موجود تحقير و سرزنش‌ 5\37 درصد ، شنيدن‌ الفاظ‌ ركيك‌ 30 درصد، ندادن‌ خرجي‌ و محروميت‌ مالي‌ 8\18 درصد، بدبيني‌ همسر 5\17 درصد، قطع‌ رابطه‌ جنسي‌ 19 درصد، نداشتن‌ اجازه‌ خروج‌ از منزل‌ 6\15 درصد،ممانعت‌ از اشتغال‌ 3\11 درصد و اخراج‌ از خانه‌ 8\6 درصد از انواع‌ ديگر خشونت‌هاي‌ رواني‌ است‌ كه‌ از سوي‌ شوهران‌ به‌ همسران‌ تحميل‌ مي‌شود.

ويژگي‌ها

محسن‌ كريمي‌ در رابطه‌ با ويژگي‌هاي‌ زناني‌ كه‌ قرباني‌ خشونت‌ مي‌شوند،مي‌گويد: ميانگين‌ سني‌ اين‌ زنان‌ معمولاص بين‌ 28 تا 33 سال‌ است‌ و غالباص خانه‌دار هستند چرا كه‌ اشتغال‌ و داشتن‌ درآمد ميزان‌ وابستگي‌ زن‌ به‌ شوهر را كم‌ و قدرت‌ مطلق‌ مرد را از بين‌ مي‌برد به‌ گونه‌يي‌ كه‌ فقط‌ 10 درصد زنان‌ خشونت‌ ديده‌ شاغل‌ هستند.

وي‌ مي‌افزايد: هرچند مردان‌ براي‌ پيشبرد اهداف‌ خود دست‌ به‌ اعمال‌ خشونت‌ مي‌زنند اما هميشه‌ اين‌ خشونت‌ نيست‌ كه‌ براي‌ آنها قدرت‌ مي‌آورد معمولاص زنان‌ از ترس‌ آبرو و يا وحشت‌ از خشونت‌ در برابر خواسته‌هاي‌ غيرمنطقي‌ همسران‌ خود تسليم‌ مي‌شوند كه‌ البته‌ اين‌ خود يك‌ نوع‌ آسيب‌ رواني‌ به‌ همراه‌ دارد.

اين‌ روانشناس‌ اضافه‌ مي‌كند: تحقيقات‌ نشان‌ داده‌ است‌ مردان‌ همسرآزار عموماص بين‌ 33 تا 37 سال‌ سن‌ دارند و 12 درصد آنها بيكار،17 درصد كارمند و 17 درصد كارگر هستند و 54 درصد نيز به‌ شغل‌ آزاد اشتغال‌ دارند.

علت‌ها

هرچند نمي‌توان‌ معضل‌ خشونت‌ عليه‌ زنان‌ را ريشه‌كن‌ كرد اما پي‌بردن‌ به‌ علت‌هاي‌ بروز چنين‌ پديده‌يي‌ مي‌تواند نقش‌ بسزايي‌ در يافتن‌ راهكارهاي‌ مقابله‌ با آن‌ و كاهش‌ آمار اين‌گونه‌ خشونت‌ها داشته‌ باشد.

هر پديده‌ اجتماعي‌ معلول‌ علت‌هاي‌ گوناگون‌ است‌ و نمي‌توان‌ فقط‌ يك‌ عامل‌ را به‌ عنوان‌ علت‌ آن‌ دانست‌ ،خشونت‌ عليه‌ زنان‌ نيز ريشه‌ در علل‌ مختلف‌ و بسياري‌ دارد.

كريمي‌ توضيح‌ مي‌دهد: علت‌هايي‌ را كه‌ سبب‌ بروز پديده‌ خشونت‌ عليه‌ زنان‌ مي‌شود مي‌توان‌ به‌ سه‌ دسته‌ فردي‌، خانوادگي‌ و اجتماعي‌ تقسيم‌ كرد. علت‌هاي‌ فردي‌ در واقع‌ مشكلات‌ روحي‌ و رواني‌ فرد آزاردهنده‌ و خشونت‌گرا است‌. اين‌گونه‌ افراد معمولاص به‌ لحاظ‌ ساختار شخصيتي‌ دچار اختلالاتي‌ هستند كه‌ آنها را به‌ سوي‌ خشونت‌گرايي‌ سوق‌ مي‌دهد. چنانچه‌ از افراد در سنين‌ و مقاطع‌ مختلف‌ بويژه‌ دوره‌ نوجواني‌ و جواني‌ تست‌ روانشناسي‌ گرفته‌ شود و در صورت‌ ابتلا به‌ اختلالات‌ روحي‌ رواني‌ تحت‌ درمان‌ قرار گيرند، بخشي‌ از معضل‌ حل‌ مي‌شود. ضمن‌ آنكه‌ دولت‌ بايد برنامه‌هاي‌ مدوني‌ را در جهت‌ بهداشت‌ و سلامت‌ رواني‌ اعضاي‌ جامعه‌ طراحي‌ و اجرا كند.

اين‌ روانشناس‌ در مورد علت‌هاي‌ خانوادگي‌ معضل‌ خشونت‌ عليه‌ زنان‌ مي‌گويد: غالب‌ افرادي‌ كه‌ در بزرگسالي‌ همسران‌ خود را آزار مي‌دهند يا رفتار خشونت‌آميزي‌ با زنان‌ ديگر دارند در كودكي‌ شاهد انواع‌ گوناگون‌ خشونت‌ بوده‌اند. وضعيت‌ زندگي‌ فرد در دوران‌ كودكي‌ نقش‌ مهمي‌ در آينده‌ وي‌ دارد. اختلافات‌ والدين‌ و مشاجره‌ بين‌ آنها و كتك‌كاري‌، سبب‌ مي‌شود تا كودكي‌ كه‌ شاهد اين‌ مسائل‌ است‌ در بزرگسالي‌ خود همان‌ رفتارها را تكرار كند و در مقابل‌ همسر خود دست‌ به‌ انواع‌ خشونت‌ بزند. همچنين‌ افرادي‌ كه‌ در كودكي‌ مرتب‌ از سوي‌ والدين‌ خود يا بزرگسالان‌ مورد تحقير قرار مي‌گيرند چون‌ در آن‌ هنگام‌ در موضع‌ ضعف‌ قرار دارند وقتي‌ با ازدواج‌ و تشكيل‌ خانواده‌ به‌ قدرت‌ مي‌رسند، سعي‌ مي‌كنند عقده‌هاي‌ كودكي‌ خود را جبران‌ كنند. اين‌ افراد معمولاص ستيزه‌جو و پرخاشگر مي‌شوند.

كريمي‌ در رابطه‌ با نقش‌ جامعه‌ در شكل‌گيري‌ انواع‌ خشونت‌ عليه‌ زنان‌ و تاثير بازدارندگي‌ آن‌ توضيح‌ مي‌دهد: باورهاي‌ غلط‌ فرهنگي‌ و سنت‌هايي‌ كه‌ در برخي‌ مناطق‌ كشور وجود دارد و زن‌ را تبديل‌ به‌ مطيع‌ كامل‌ شوهر و انساني‌ بي‌اختيار كرده‌ است‌، عمده‌ترين‌ تاثير را در رواج‌ اين‌ معضل‌ دارد حال‌ آنكه‌ انجام‌ كارهاي‌ فرهنگي‌،توجه‌ بيشتر به‌ آموزش‌ و پرورش‌ نوجوانان‌ و جوانان‌، تلاش‌ براي‌آگاه‌سازي‌ خانواده‌ها، تصويب‌ قوانين‌ حمايتي‌ براي‌ زنان‌ و... نيز مي‌تواند نقش‌ عمده‌يي‌ در حل‌ مشكلات‌ زنان‌ داشته‌ باشد.

وي‌ مي‌افزايد: نكته‌ حايز اهميت‌ ديگر اين‌ است‌ كه‌ به‌ زنان‌ بياموزيم‌ آنها در زندگي‌ خانوادگي‌ و اجتماعي‌ خود حق‌ و حقوقي‌ دارند و مي‌توانند آن‌ را مطالبه‌ كنند به‌ عنوان‌ مثال‌ اكثر زناني‌ كه‌ از سوي‌ همسران‌شان‌ با رفتارهاي‌ خشونت‌آميز مورد آزار قرار مي‌گيرند به‌ جاي‌ آنكه‌ درصدد احقاق‌ حقوق‌ تضييع‌ شده‌ خود برآيند سعي‌ مي‌كنند به‌ دلايل‌ گوناگوني‌ اين‌ موضوع‌ را كتمان‌ كنند. هراس‌ از دامنه‌دارشدن‌ اختلافات‌، جلوگيري‌ از ناراحت‌ شدن‌ اقوام‌،رعايت‌ برخي‌ ارزش‌ها مانند حفظ‌ اسرار درون‌ خانه‌ و... از جمله‌ عواملي‌ است‌ كه‌ مانع‌ مي‌شود زنان‌ خشونت‌ديده‌ حقوق‌ خود را پيگيري‌ كنند.

هرچند تلاش‌ زنان‌ خشونت‌ديده‌ براي‌ پيگيري‌ حقوق‌ خود امري‌ ضروري‌ به‌ نظر مي‌رسد اما پيشگيري‌ از بروز اين‌ معضل‌ بيش‌ از هر چيزي‌ حايز اهميت‌ است‌ و بايد مسوولان‌ در اين‌ جهت‌ برنامه‌هاي‌ ويژه‌يي‌ را به‌ معرض‌ اجرا درآورند و راهكارهاي‌ موثري‌ بينديشند.