زنان:شنبه 7  آبان ۱۳۸۴ - 29 اكتبر ۲۰۰۵

 

 

 

اسپانيا بيشترين ميزان اشتغال زنان را در اروپا به ثبت رساند

جمعه 6  آبان ۱۳۸۴ - 28 اكتبر ۲۰۰۵

ايرنا: اسپانيا بيشترين ميزان اشتغال به كار زنان را در سال گذشته ميلادى با ۶/۴ درصد در بين كشورهاى اتحاديه اروپا به ثبت رساند.

  به نوشته روزنامه «ال موندو» چاپ مادريد، ميانگين رشد اشتغال زنان در ۲۵ كشور عضو اتحاديه اروپا ۱/۱ درصد در سال ۲۰۰۴ ميلادى بوده است.

  در اين راه، اسپانيا - پيشتاز رشد اشتغال زنان - را از نزديك ايتاليا  و يونان همراهى مى كنند كه به ترتيب اشتغال زنان ۴/۳ و ۴/۱ درصد رشد داشته است.

  از سوى ديگر آلمان، فرانسه، اتريش، پرتغال، و اسلونى رشد۰/۵درصدى در زمينه اشتغال زنان داشتند و فنلاند و جمهورى چك نيز رشدى در اين زمينه به  ثبت نرساندند.

  در اين ميان، كشورهاى ليتوانى و اسلواكى به ترتيب رشد منفى ۱/۲و ۱/۷ درصدى براى اشتغال زنان ثبت كرده اند.

 

بر اثر بیماریهای مرتبط با ایدز روزانه 1400 کودک زیر 15 سال در جهان می میرند

جمعه 6  آبان ۱۳۸۴ - 28 اكتبر ۲۰۰۵

سازمان ملل متحد اعلام کرد: در حال حاضر روزانه 1400 کودک زیر 15 سال در جهان بر اثر بیماریهای مرتبط با ایدز فوت می کنند.

به گزارش خبرگزاری مهر ، سازمان ملل متحد اخطار داده است که برنامه های مبارزه با HIV - ایدز- در جهان از رسیدگی به نیازهای کودکان غافل مانده‌ است .

این سازمان در عین حال خواستار اقدامات قاطعانه برای اطمینان از رهایی نسل بعدی کودکان از ایدز شده است .

بنابرهمین گزارش ، منطقه واقع در جنوب صحرای آفریقا از این نظر آسیب دیده ترین ناحیه جهان به شمار می آید .

سازمان ملل می ‌خواهد این برداشت عمومی را که HIV - ایدز- بیماری بزرگسالان است ، تغییر دهد . چرا که هر سال بیش از 600 هزار کودک زیر 15 سال به این بیماری آلوده می شوند و تقریبا 90 درصد آنها در کشورهای مرکزی و جنوب آفریقا زندگی می ‌کنند .

از آنجا که کودکان قادر به انعکاس نیازهای خود نیستند ، لذا از دستور کار جهانی مبارزه با ایدز جا افتاده ‌اند .

برای مثال در افریقا کمتر از دو درصد کودکان مبتلا به HIV - ایدز- داروهای ضد ویروسی دریافت می ‌کنند . دربرخی کشورها در جنوب آفریقا، متوسط طول عمر به طور چشمگیری کاهش یافته است .

سازمان ملل اخطار می دهد : اگر تلاش هماهنگ برای مقابله با HIV - ایدز- در سراسر قاره آفریقا صورت نگیرد ، آثار آن در سایر قسمتهای جهان نیز احساس خواهد شد .

 

رزا پارك از فعالان برجسته حقوق مدني آمريكا در گذشت

پنج شنبه 5  آبان ۱۳۸۴ - 27 اكتبر ۲۰۰۵

رزا پارک از فعالان برجسته حقوق مدنی آمریکا روز سه شنبه در سن 92 سالگی در مونتگمری واقع در ایالت آلاباما دیده از جهان فروبست. رزا پارک ازآنجا در پهنه جنبش مدنی سیاهان آمریکا شهرت یافت که با نادیده گرفتن قانون جدايی نژادی در 50 سال پیش حاضر نشد به موجب قانون نژاد پرستانه ایالت آلاباما صندلی خود را در اتوبوس به یک سفید پوست واگذار کند و به همین دلیل بازداشت شد. این بازداشت سر آغاز حرکت گسترده آمریکائیان آفریقائی تبار در مبارزه با تبعیض نژادی و از جمله جدائی نژادی بود. بیل کلینتون رئیس جمهوری پیشین آمریکا به همین مناسبت عالیترین نشان غیر نظامی آمریکا نشان طلائی کنگره را به رزا پارک اهدا کرد. بیل کلینتون تاکید کرد مبارزه آن روزها نباید فراموش شود.

رزا پارک از فعالان برجسته حقوق مدنی آمریکا روز سه شنبه در سن 92 سالگی در مونتگمری واقع در ایالت آلاباما دیده از جهان فروبست. رزا پارک ازآنجا در پهنه جنبش مدنی سیاهان آمریکا شهرت یافت که با نادیده گرفتن قانون جدايی نژادی در 50 سال پیش حاضر نشد به موجب قانون نژاد پرستانه ایالت آلاباما صندلی خود را در اتوبوس به یک سفید پوست واگذار کند و به همین دلیل بازداشت شد. این بازداشت سر آغاز حرکت گسترده آمریکائیان آفریقائی تبار در مبارزه با تبعیض نژادی و از جمله جدائی نژادی بود.

امیر آرمین (راديو فردا): اگر در این سالها زنی سالخورده را در خیابان ها ی شهر مونتگمر آلاباما می دیدید با موهای نقره ای و عینکی با شیشه ها ی ضخیم، شاید هرگز به ذهنتان نمی رسید که این زن با یک نافرمانی مدنی به جنبش حقوق مدنی سیاهان آمریکا جرقه ای زد، جنبشی که از موضوع های عمده نیمه دوم سده 20 بود.

روز یکم دسامبر سال 1955 خانم پارک در بازگشت از سر کار به خانه سوار اتوبوس شد و درردیف 11 یعنی آخرین ردیف مرز صندلی سیاهان و سفیدها بر صندلی نشست سیاهان به موجب قانون ایالت می بایست از ردیف 11 به عقب اتوبوس بمانند. قانون اما می گفت اگر تا ردیف 10 از سفیدها پر شد و سفیدی وارد اتوبوس شد سیاهان باید جای خودرا به او بدهند. در همین هنگام یک سفید پوست وارد می شود و از راننده می خواهد برایش صندلی پیدا کند. راننده به موجب اختیار قانونی به عقب آتوبوس می آید و از رزا پارک و دو سیاه پوست دیگر می خواهد صندلی شان را به آقای سفید بدهد. آن دو نفر بلند می شوند اما رزا که خسته از سرکار برمی گشت نافرمانی می کند.

صداي رزا پارك: وقتی آنها بلند شدند و من همانجا ماندم از من پرسید مگر بلند نمی شوی و من گفتم. نه. بلند نمی شوم. او گفت اگر بلند نشوی بازداشتت میکنم. به او گفتم برو بازداشتم کن.

ا . آ: راننده به پلیس مراجعه می کند و به آنها می گوید این خانم حاضر نیست صندلی اش را به سفیدها بدهد.

صداي رزا پارك: مرا نشان داد و گفت او حاضر نیست بلند شود. دو پلیس کنار من آمدند و یکی شان با من حرف زد. از من پرسید ایا راننده به من گفته است بلند شوم؟ گفتم بله. پرسید پس چرا بلند نشدی. پاسخ دادم فکر نمی کردم باید بلند شوم. بعد من از او پرسیدم توچرا به ما زور می گوئی؟ گفت نمی دانم اما قانون قانون است و شما بازداشت هستید.

ا . آ: آن مقاومت و این بازداشت موجب شد سیاهان ایالت آلاباما و به دنبال آن سایر ایالتها برای مبارزه به منظور لغو تبعیض نژادی به پا خیزند و جنبش در دهه 1960 با تصویب قانون مدنی در کنگره به بخشی از هدفهای خود دست یافت. بیل کلینتون رئیس جمهوری پیشین آمریکا به همین مناسبت عالیترین نشان غیر نظامی آمریکا نشان طلائی کنگره را به رزا پارک اهدا کرد. بیل کلینتون تاکید کرد مبارزه آن روزها نباید فراموش شود.

صداي بيل كلينتون: ما نباید هرگز و به پایان یافتن مراسم امروز قدرت مردم عادی را که در مسیر ارمان شرف انسانی در معرکه آتش ایستادند فراموش کنیم.

ا . آ: خانم پارک با نگاهی به ان سالها می گوید هنوز تا بر طرف شدن همه موانع نژادی راه درازی در پیش است و از جوانان سیاه پوست می خواهد در این باره تلاش کنند.

نماد جنبش حقوق مدنى سياهان آمريكا درگذشت

پنج شنبه 5  آبان ۱۳۸۴ - 27 اكتبر ۲۰۰۵

شرق:رزا پاركس زن سياهپوستى كه اقدام اعتراض آميزش در سال ۱۹۵۵ در ايالت آلاباما عليه مقررات نژادى نقطه آغاز نمادين جنبش حقوق مدنى سياهان آمريكا قلمداد مى شود، در سن ۹۲ سالگى درگذشت. بى بى سى گزارش كرده است كه خوددارى خانم پاركس از واگذارى صندلى اش در يك اتوبوس شهرى به يك مرد سفيدپوست و بازداشت متعاقب وى، به تحريم گسترده سيستم حمل ونقل عمومى توسط سياهان منجر شد و به اعتراضات گسترده تر دامن زد. كشيش جوانى به نام مارتين لوتركينگ كه بعداً رهبرى جنبش مدنى سياهان را به عهده گرفت سازماندهى آن تحركات را به عهده داشت. جنبش اعتراضى او در نهايت به تصويب قانون حقوق مدنى سال ۱۹۶۴ منجر شد كه هرگونه تبعيض نژادى در آمريكا را ممنوع مى كرد. وكيل خانم پاركس گفت او در خانه اش در شهر ديترويت، در ايالت ميشيگان، در حالى كه خواب بود درگذشت. وى دست كم از يك سال قبل از اختلال مشاعر رنج مى برد. جسى جكسون از رهبران جنبش مدنى سياهان آمريكا در اشاره به اقدام خانم پاركس در سال ۱۹۵۵ گفت: «او نشست تا بلكه همه ما برخيزيم و ديوارهاى جدايى فروريخت.» وى گفت ميراث خانم پاركس براى هميشه زنده خواهد ماند و افزود: «از بسيار جهات، تاريخ به دو قسمت قبل و بعد از رزا پاركس تقسيم مى شود.» ادوارد كندى سناتور دموكرات از ماساچوست گفت: «ملت ما زنى دلير و يك قهرمان واقعى را از دست داده است.» او افزود: «نبرد بى سر و صداى او براى كسب برابرى، زنگ آزادى را براى ميليون ها نفر به صدا در آورد.» كوامى كيلپاتريك شهردار سياهپوست ديترويت گفت: «او سرمشق همه مردم بود. اگر او بر جاى خود نمى نشست و همزمان قد علم نمى كرد، امروز من اينجا در برابر شما نبودم.» خانم پاركس در سن ۴۲ سالگى زمانى كه به عنوان خياط روزگار مى گذراند تاريخ ساز شد.

• اين حق من بود

روز اول دسامبر سال ،۱۹۵۵ او ضمن سرپيچى از مقررات، از دادن صندلى اش به يك مرد سفيدپوست در اتوبوس شهرى آلاباما خوددارى كرد. او دستگير و ۱۴ دلار جريمه شد. او از سال ها قبل از دستگيرى اش در گروه هاى حقوق مدنى فعاليت مى كرد و آن گروه ها در جست وجوى يك مورد آزمايشى براى به چالش كشيدن قوانين تفكيك نژادى شهر بودند. دستگيرى وى به تحريم ۳۸۱ روزه سيستم اتوبوس شهرى كه توسط جوان ناشناسى به نام لوتركينگ ترتيب داده شده بود انجاميد و لغو جدايى نژادى در سيستم حمل ونقل عمومى را به دنبال داشت. خانم پاركس در سال ۱۹۹۲ درباره آن حادثه گفت: «دليل واقعى بلند نشدنم اين بود كه احساس مى كردم اين حق من است مثل همه مسافران با من رفتار شود. ما آن گونه رفتارها را بيش از حد تحمل كرده بوديم.» وى در سال ۱۹۹۶ نشان آزادى رياست جمهورى را دريافت كرد و سه سال بعد مدال طلاى پارلمانى كه برترين نشان افتخار غيرنظامى است به وى اعطا شد.

 

لیلا معافی از اعدام نجات یافت و به شلاق و زندان محکوم شد

پنج شنبه 5  آبان ۱۳۸۴ - 27 اكتبر ۲۰۰۵

زنان ایران – آسیه امینی

حکم اعدام لیلا معافی در دور دوم دادگاه وی توسط قاضی شفیعی نقض، و لیلا به 99 ضربه شلاق و تحمل 5/3 سال زندان و نیز 6 ماه اقامت اجباری در یک مرکز بهزیستی محکوم شد.

دیوان عالی کشور در رایی که پس از اعتراض وکلای متهم به حکم اعدام لیلا معافی در دادگاه بدوی و تقاضای تجدید نظر خواهی صادر کرده بود ایرادهایی را به رای قاضی اول وارد دانست که بنا بر آن ایرادها پرونده به یک شعبه هم ارز فرستاده شد:

« قاضی محترم مستندا به ماده 105 قانون مجازات اسلامی و طبق علم خود مبادرت به انشای رای نموده است و مستندات علم خود را یک: اقاریرخانم لیلا معافی قرار داده مبنی بر اینکه وی گفته است که از سن 14 سالگی بطرف مسائل غیر اخلاقی رفته است. دو: داشتن سابقه کیفری ذکر نموده است در حالی که هیچ یک از دو شق مزبور نمی تواند موجب حصول علم قاضی برای اثبات زنای با محارم توسط محکوم علیها باشد. سوم: یکی دیگر از مستندات حصول علم خود را اقرار خانم لیلا به انجام دادن زنای با محارم بیش از چهار بار در جلسات تحقیقات مقدماتی و دادگاه و جلسات فوق العاده دادگاه ذکر نموده است که با بررسی اوراق پرونده نه تنها بیش از چهار بار به انجام زنای با محارم اقرار نکرده بلکه فقط در روز 24/10/82 دادگاه محترم با تفهیم اتهام ارتباط زنا با محارم از خانم لیلا معافی تحقیق نموده است.»

 

در این تحقیق لیلا معافی به داشتن ارتباط جنسی با برادرش حمید در سن ده سالگی و از دست دادن پرده بکارتش اقرار می کند.

البته دو روز پیش از این تحقیق نیز لیلا در تاریخ 22/10/84 در دادگاه گفته است که اولین ارتباط جنسی اش ( تجاوز جنسی) با یک مرد روستایی بوده که از وی حامله نیز شده است.

حکم دیوان یکی نبودن این اقرارها و نیز تحقیق از حمید معافی برادر لیلا را که منجر به تفهیم اتهام ارتباط نا مشروع با محرم غیر از زنا ( دون ازنا) در دادگاه بدوی شد، توجیه کننده برای رسیدن به علم قاضی و صدور حکم اعدام نمی داند.

علاوه براین صدور حکم برائت آقایان محمد و حمید معافی از اتهام زنای با محارم ( با خواهرشان) بلحاظ انکار بعد از اقرار و سقوط حد شرعی زنای با محارم معلوم نیست چگونه احراز شده و با چه کسی مرتکب زنای با محارم شده است. قاضی در این باره می پرسد:« با در نظر گرفتن مفاد ماده 71 قانون مجازات اسلامی به فرض اقرار به زنایی که مجازات آن اعدام است با انکار بعدی و سقوط حد شرعی آیا باز هم می توان به علم قاضی استناد کرد و حد جاری نمود؟ همچنین دیوان اعتراض وکیل خانم معافی به تحمل پنج سال حبس تعزیری که مربوط به دایر کردن خانه فساد یا تشویق مردم به فحشا بود را نیز وارد دانسته زیرا لیلا معافی صاحب آن خانه نبوده و از این محل درآمدی کسب نمی کرده است....

پس از ارجاع پرونده لیلا معافی به شعبه 104 دادگاه عمومی اراک ، رئیس این شعبه در تاریخ 23/ 8/84 رای خود را چنین صادر کرده است: « با توجه به مفاد دادنامه شماره 2/42 مورخ7/1/84 شعبه محترم 42 دیوانعلی کشور و سایر قراین و امرات و اوضاع و احوال موجود در پرونده و نهایتا مد نظر قرار دادن وضعیت متهم، دادگاه وی را بخاطر زنای با محارم با عنایت به انکار وی در جلسه دادرسی مورخ 25/4/84 و عدم حصول قطع و یقین بر احراز و اثبات بزه انتسابی به استناد و حاکمیت اصل 37 قانون اساسی و بند الف ماده 177 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور کیفری مصوب 78، تبرئه و لیکن بخاطر ارتکاب عمل منافی عفت (غیر از زنا) با محارم به استناد مقررات ماده 637 قانون مجازات اسلامی و رعایت ماده 290 قانون آیین دادرسی کیفری بلحاظ شدت قبح عمل ارتکابی به تحمل 99 ضربه شلاق تعزیری از روی لباس متعارف و در محوطه عمومی دادگستری اراک محکوم می نماید و همچنین نامبرده را بلحاظ فراهم کردن موجبات فساد و فحشا از طریق در اختیار دیگران قرار گرفتن برای برقرای ارتباط جنسی و تطبیق عمل انتسابی با قسمت اخیر بند ب ماده 639 قانون مجازات اسلامی با رعایت مواد 47و 48و 18 قانون مرقوم به تحمل سه سال و نیم ( چهل و دو ماهحبس تعزیری با کسر و احتساب ایام قبلی بازداشت محکوم می نماید.

ضمنا با عنایت به اینکه متهمه فاقد مکان و مسکن و سرپرست موثر بوده و بمنظور ارائه خدمات حکایتی با هدف بازپروری و بازتوانی روانی و اجتماعی – ارائه خدمات تخصصی روان شناسی ، مددکاری و اقامت موقت جهت توانمندسازی – ایجاد امکانات و تسهیلات لازم در جهت بازپروری و بازخوانی روانیو اجتماعی – جلوگیری از گسترش مجدد آسیبهای اجتماعی و بالاخره فراهم آوردن زمینه های بازگشت به زندگی سالم از طریق پیوند مجدد با خانواده ، آموزش و ایجاد اشتغال و کسب درآمد مشروع، ازدواج و تشکیل خانواده و تامین حداقل نیازهای اقتصادی و حل مسائل و مشکلات ، حکم بر نگهداری و اسکان موقت مشارالیها به مدت هشت ماه در یکی از مراکز بازپروری زنان سازمان بهزیستی کشور ترجیحا استان مرکزی و در صورت نبود امکانات و شرایط استان تهران پس از اتمام مدت حبس معین شده صادر و اعلام می دارد.»

 

قاضی سید محمد شفیعی همچنین درباره اعتراض وکیل مدافع معافی مبنی براین که "وی در ارتباط برقرار کردن با مردان بی شمار، خود قربانی و محصول شرایط نابسامان اجتماعی و فرهنگی و بویژه خانوادگی بوده و اگر چنین شرایطی وجود نداشت و این دختر دستکم از آموزشی که حق همه کودکان و نوجوانان استبرخوردار شده بود شاید در حال حاضر در چنین وضیتی قرار نمی گرفت " ، این استدلالها را توجیه این جرم دانسته و استدلال کرده است: « چه بسیار افرادی که با وجود نابسامانیهای اجتماعی و اقتصادی ... با مناعت طبع و تحمل مشقت و رنج فراوان استفاده مطلوب و بهینه را برده و در جهت خمدسازی خویش قدمهای موثر و مفیدی برداشته و نه تنها موجبات تعالی فکری و عقیدتی خود را فراهم نموده بلکه موجب فخر و مباهات اجتماع خویش گردیده اند...

اما شادی صدر وکیل تعیینی لیلا درباره صدور حکم دادگاه دوم می گوید: « به هر حال خوشحالم که حکم اعدام به خاطر اتهام زنای با محارم دیگر منتفی شده است.ولی بین تاریخ دادرسی و صدور حکم فاصله زیادی افتاده بود درصورتی که قاضی محترم باید یک هفته پس از دادگاه، حکم را صادر می کرد.

وی درباره سایر مجازاتهای لیلا می گوید: « من فکر می کنم میزان حبسی که در نظر گرفته شده خیلی زیاد است. من در جلسه دادگاه هم گفتم که جرم فراهم کردن موجبات فساد و فحشاء برای کسانی است که فضایی را برای این منظور ایجاد می کنند و از آن نفع مالی می برند.اما شادی صدر وکیل تعیینی لیلا درباره صدور حکم دادگاه دوم می گوید: « به هر حال خوشحالم که حکم اعدام به خاطر اتهام زنای با محارم دیگر منتفی شده است.

اما شادی صدر وکیل تعیینی لیلا درباره صدور حکم دادگاه دوم می گوید: « به هر حال خوشحالم که حکم اعدام به خاطر اتهام زنای با محارم دیگر منتفی شده است.ولی بین تاریخ دادرسی و صدور حکم فاصله زیادی افتاده بود درصورتی که قاضی محترم باید یک هفته پس از دادگاه، حکم را صادر می کرد.

وی درباره سایر مجازاتهای لیلا می گوید: « من فکر می کنم میزان حبسی که در نظر گرفته شده خیلی زیاد است. من در جلسه دادگاه هم گفتم که جرم فراهم کردن موجبات فساد و فحشاء برای کسانی است که فضایی را برای این منظور ایجاد می کنند و از آن نفع مالی می برند. در حالی که این موضوع برای لیلا مصداقی ندارد و او حتا در دادگاه عنوان کرد که من این کار را دوست نداشتم ولی توسط آن مرد ( صاحب خانه فساد) به این کار وادار می شدم.

صدر می افزاید با توجه به این که لیلا سابقه کیفری هم دارد و مشمول آزادی مشروط هم نمی شود، و با توجه به این که از تاریخ 12/10/82 نیز در زندان به سر می برد، باید تا تاریخ 12/4/86 همچنان در زندان باقی بماند و این واقعا زمان زیادی است.

وکیل لیلا در مورد 6 ماه اقامت اجباری در بهزیستی می گوید: این بخش از حکم اتفاقا بخش مثبت آن است و از بابت آن خوشحالم چون به هر حال لیلا برای برگشتن به زندگی طبیعی نیاز به مراقبت روحی-روانی و همینطور حرفه آموزی برای داشتن یک کار دارد.

وی اظهار امیدواری می کند که: « فقط امیدوارم بهزیستی از پس این کار برآید.»

و در مورد اینکه سازمانهای غیر دولتی از جمله موسسه ای که تحت مدیریت خود وی قرار دارد برای مواردی مثل لیلا چه می توانند انجام دهند، می گوید: « موسسه راه توانمند زیستن خودش را متعهد می داند هر سال دو فرد که شرایطی مثل لیلا را دارند را پس از رهایی از زندان مورد مراقبت قرار دهد. ما آمادگی این را داریم که از همین فردا پروسه توانمند سازی لیلا را شروع کنیم ولی مساله لیلا الان این است که همه این کارها باید پس از سال 86 یعنی دوسال دیگر انجام شود. و تا آن موقع ...فقط می توانم امیدوار باشم!همین.

 

هويت اجتماعى دختران

شنبه 7  آبان ۱۳۸۴ - 29 اكتبر ۲۰۰۵

ایران:به گفته «گيدنز» ما در جهانى به سر مى بريم كه سخت دستخوش تغييرات و تحولات اساسى و هيجان انگيز است، تغييراتى كه در زندگى روزمره ما رخ مى دهد، نشانگر اين واقعيت است كه امروزه ديگر نه گذشته، بلكه آينده پيش روى ماست و اين آينده است كه زندگى اجتماعى ما را تعيين و معين مى كند. باتوجه به اين واقعيت كه جامعه ما، جامعه اى در حال گذار از وضعيت سنتى به وضعيت مدرن است، طرح مسائل اجتماعى موجود در اين جامعه خارج از چارچوب گذار كار عبثى خواهد بود. لذا در جوامع در حال گذارى مانند جامعه ما سنت ، عادت و رسم ديگر مثل گذشته نقش محورى و تعيين كننده خود را در تعيين و جهت بخشى به زندگى اجتماعى افراد ندارد. در جامعه هاى در حال گذار با بركنده شدن ساختارها و شالوده هاى سنتى حاكم بر جامعه، افقهاى جديدى در زندگى افراد شكل مى گيرد كه يكى از نمونه هاى اين امر تغيير و دگرگونى در نقشهاى اجتماعى زنان و دختران در جامعه است كه سنت نقش آنان را تا حد زيادى مشخص ومعين كرده بود، يعنى كارهاى خانگى و تربيت بچه ها و رسيدگى به شوهر اما امروزه با تغييرات صورت گرفته در ساختارها و شالوده هاى سنتى جامعه، زنان و دختران خواهان نقش هاى اجتماعى مستقل ترى در زندگى خانوادگى و مشاركت همه جانبه اى در زندگى اجتماعى هستند. از اين رو كشور ما مثل بسيارى از كشورهاى در حال توسعه با مسائل خاص دوران گذار از «سنت» به «مدرنيته» مواجه است و با وجود تمام تمايزات و وجوه انحصارى وخاص جامعه فعلى ايران كه ما را از جهات متعددى از ديگر جوامع در حال گذار متمايز مى كند، در عين حال بسيارى از وجوه عام اينگونه تحولات در كشور ما نيز رخ نشان داده و پيامدهاى خاص خود را در حوزه هاى ارزش هاو هنجارهاى فرهنگ برجا گذاشته است. در اين ميان در عصر گذار هويت فردى و اجتماعى زنان ودختران، وضعيتى تناقض آميز است و بنيان چنين تناقضى را بايد در ساختارهاى سنتى حاكم بر جامعه جست. بنابراين در مقاله حاضر نيز در نسبت با تجدد - وضعيت غيرسنتى - سعى شده تحليل «آنتونى گيدنز» در مورد وضعيت تجدد و تأثير آن در خود، هويت اجتماعى و هويت فردى براى بازشناخت چگونگى هويت اجتماعى دختران در جامعه معاصر ما به كار گرفته شود.

هويت اجتماعى در دوره مدرنيته از ديدگاه آنتونى گيدنز:

«مدرنيته نظمى ما بعد سنت است كه در آن به ناچار پرسش چگونه بايد زيست و چه كسى بود، در تصميم گيريهاى روزانه درباره چگونه رفتار كردن، چه چيزى پوشيدن و چه چيزى خوردن پاسخ مى گيرد (گيدنز ، ۱۳۷۸) . در اين راستا «گيدنز» معتقد است؛ بسيارى از تركيبهاى مدرن و سنتى را مى توان در محيط هاى اجتماعى عينى پيدا كرد. در واقع برخى از نويسندگان چنين استدلال كرده اند كه مدرنيته و سنت گرايى چنان در هم بافته اند كه هرگونه مقايسه كلى آنها ارزشى ندارد. اما «گيدنز» چنين نظرى را قبول ندارد وى معتقد است، بازتابى و بازانديشى ويژگى معرف هرگونه كنش انسانى است. هم انسانها با زمينه هاى كنش شان به عنوان عنصر جدا نشدنى عملكردهاى خود پيوسته در تماس اند، كنش انسانى زنجيره هايى از مجموعه هم كنشها و دلايل را در بر نمى گيرد بلكه جريانى مداوم است. بنابراين در فرهنگهاى سنتى، گذشته مورد احترام است و نمادها ارزش دارند، به خاطر اينكه تجربه نسلها را در بر مى گيرند وتداوم مى بخشند. سنت يكى از شيوه هاى تلفيق نظارت بازانديشانه كنش و سازماندهى زمانى - مكانى اجتماعى است. سنت وسيله برخورد با زمان و مكان است و هر فعاليت با تجربه خاص را در رشته تداوم گذشته، حال و  آينده جاى مى دهد و اين رشته تداوم نيز به نوبه خود با عملكردهاى اجتماعى تكرار شونده ساختار مى گيرد. با پيدايش مدرنيته، بازانديشى خصلت ديگرى به خود مى گيرد، در اين دوره بازانديشى مبناى باز توليد نظام مى شود به گونه اى كه انديشه و كنش پيوسته در يكديگر انعكاس مى يابند و به صورت بازتابى (Reflexive) در مى آيند، بنابراين «ويژگى مدرنيته نه استقبال از چيز نو به خاطر نو بودن آن، بلكه فرض بازانديشى درباره همه چيز است كه البته اين بازانديشى ، بازانديشى درباره خود بازانديشى را نيز در بر مى گيرد» (گيدنز ، ۱۳۷۷) . «گيدنز» معتقد است؛ ما به فرا سوى مدرنيته گام بر نداشتيم، بلكه درست در مرحله تشديد مدرنيته به سر مى بريم، ما هنوز در جهان اجتماعى پسا مدرن زندگى نمى كنيم. بلكه تنها مى توانيم بارقه هاى معدودى از پيدايش شيوه هاى زندگى وصورتهاى سازمان اجتماعى را مشاهده كنيم كه از شيوه ها و صورت هاى زاييده نهادهاى مدرن متفاوت هستند. مى توان گفت تجدد چارچوب حفاظتى جامعه سنتى را از جا كنده و آنها را با سازمان هاى بزرگتر و غيرشخصى تر جانشين كرده است. بنابراين در دنياى تجدد، هويت شخصى (Self - Identity) و هويت اجتماعى (Social-Identity)  به طرزى متباين با ارتباطات شخصى - اجتماعى جوامع سنتى تر مسأله زا مى شود (گل محمدى ، ۱۳۸۱) مى توان عنوان داشت اين جريان با دگرگون كردن شرايط و چارچوب سنتى هويت سازى و تضعيف و انحلال منابع هويت ساز سنتى فرايند هويت سازى را در جهان كنونى متمايز از قبل مى كند. هرچند دانشمندان بر سر منابع هويت بخش اجماع ندارند ولى حداقل در اين مورد اتفاق نظر وجود دارد كه با بسط فرايند تجدد منابع سنتى هويت بخش به تدريج رو به اضمحلال وتحليل رفته تا حدى كه قدرت استيلاى خود را بر معنادهى به هويت كنشگران از دست مى دهد.

در اين راستا «گيدنز» معتقد است در جوامع سنتى، افراد در واحدهاى اجتماعى كوچك ولى منسجم قرار مى گرفته اند و در چارچوب آن واحد هويت مى يافتند ولى با فرايند تجدد و گسترش فضاى اجتماعى، امكان هويت يابى در چارچوب محدود و معين اجتماعى رو به كاهش است.

(Giddens,1999) . بنابراين در جوامع سنتى فرد معمولاً به شكلى «منفعلانه» هويت مى يافت، اين انفعال تا حدود زيادى از محدود و اندك بودن منابع هويت ساز ناشى مى شد. ولى فرايند تجدد (مدرنيته) با فضامند كردن زندگى اجتماعى زمينه رهايى فرد از دايره تنگ نهادها و عوامل سنتى هويت سازى را فراهم آورد «بنابراين تجدد نوعى نظم پس از سنت است كه در آن بيشترين تأكيد بر ظهور مكانيسم هاى (ساختارهاى) نوين هويت شخصى و اجتماعى متمركز است كه هم سازنده فرديت و هم زاينده نهادهاى امروزين هستند و به آنها شكل مى دهند. بنابراين «خود» مفهوم منفعلى نيست كه صرفاً تحت تأثيرات روانى شكل گرفته باشد، بلكه از تأثيرات اجتماعى نيز متأثر است، يعنى نوعى تلفيق و ديالكتيك بين عامليت و ساختار. بنابراين در عصر كنونى كه «گيدنز» آن را «تجدد متأخر» مى نامد، بايد «خود» را همانند زمينه هاى نهادين وسيع ترى كه «خود» در آنها تحقق مى يابد، به طرزى «بازتابى» و بازانديشانه ساخت و پرداخت. ما در برابر اشكال نوين تجربه به واسطه آن هستيم كه هويت شخصى و اجتماعى به صورت رفتارهايى جلوه گر مى شوند و به طور بازتابى به وجود مى آيند به طورى كه همواره نقل و انتقالات زندگى هاى فردى - مستلزم تجديد سازماندهى در عرصه هاى روانى بوده است. اين امر اغلب در جوامع و فرهنگ هاى سنتى به صورت «آيين هاى گذر» تحقق مى يافت، در اين گونه فرهنگ ها كه همه امور اجتماعى از نسلى به نسلى ديگر تقريباً يكسان و دست نخورده باقى مى ماند، تغيير هويت اجتماعى عملاً به صورت مهر و نشانى آشكار بر شخصيت فرد كوبيده مى شود چنان كه ، براى مثال، در جريان مراسم ويژه گذر از مرحله نوجوانى به مرحله بزرگسالى، وظايف و تكاليف سنتى معين به نوجوانان ابلاغ مى شود و بلافاصله و پس از آيين هايى همگانى مخصوص و مراسم بلوغ، نوجوان ديروز به كسوت اجتماعى بزرگسالان در مى آمد، در چارچوب جوامع غيرسنتى و جديد، برعكس«خود دگرگون يافته » هويت فردى و هويت اجتماعى را بايد از طريق كاوش هاى شخصى و اجتماعى به عنوان بخشى از فرايند تماس متقابل بين تغييرات شخصى و اجتماعى و به صورت «بازتابى» ساخت و اين تصوير بازتابى از خويشتن بر روايت هاى زندگينامه وار منسجم و همواره قابل تجديد نظر استوار است كه در تار و پود انتخاب هاى متعدد و بر آمده از نظامهاى مجرد جاى مى گيرند. بنابراين در چارچوب مطالب بالا مى توان گفت؛ شكل و محتواى تجربه انسان از « خويشتن» يا هويت فردى و اجتماعى اش به عنوان بخشى از دگرگونيهاى كلى فرهنگى در جامعه در حال گذار از وضعيت سنتى به وضعيت غيرسنتى و به تبع آن نقشهاى اجتماعى سنتى در جامعه دستخوش دگرگونى مى شود و نقشهاى اجتماعى جديدى در جامعه شكل مى گيرد، بنابراين طى فرآيند مدرن شدن صور بخصوصى از هويت فردى و اجتماعى در جامعه ايجاد مى شود كه به گفته «گيدنز» به صورت «بازتابى» بوده، بدين معنا كه هويت شخصى و اجتماعى چيزى نيست كه در نتيجه تداوم كنش هاى اجتماعى فرد به او تفويض شده باشد، بلكه نتيجه چيزى است كه فرد بايد آن را به طور مداوم و روزمره ايجادكند و در فعاليت هاى بازتابى خويش مورد حفاظت و پشتيبانى قرار دهد. بنابراين بركنده شدن ريشه هاى هويت اجتماعى از موقعيت هاى ساختارى، بخشى از دگرگونيهاى كلى تر فرهنگى است كه به تعبير كلى آن را فرآيند مدرنيته يا مدرن شدن مى ناميم.

پس «هويت» بر خلاف «خود» به عنوان پديده اى عام، مستلزم آگاهى بازتابى است، هويت در واقع همان چيزى است كه فرد، چنان كه در اصطلاح «خودآگاهى» آمده است، به «آن» آگاهى دارد، هويت شخصى و اجتماعى نوعى خصيصه متمايز يا حتى مجموعه اى از خصيصه هاى متمايز نيست كه در اختيار فرد قرار گرفته باشد بلكه در حقيقت همان «خود» است كه شخص آن را به عنوان بازتابى از زندگينامه اجتماعى اش مى پذيرد و هويت به مبناى تداوم فرد در زمان - مكان و تفسير بازتابى است كه فرد از آن به عمل مى آورد. بنابراين بهترين شيوه تحليل هويت فردى و اجتماعى در موارد عام، در تضاد قرار دادن با افرادى است كه در نزد آنها احساس «خود» در هم شكسته يا به ناتوانى گراييده است»، چنان كه «چالز تيلر» مى گويد: «براى آنكه بدانيم كه هستيم، بايد كم و بيش بدانيم؛ چگونه به صورت كنونى درآمده ايم و به كجا مى رويم» (گيدنز، ۱۳۷۸). بنابراين آنچه در اينجا مورد تأكيد فراوان قرار مى گيرد، اين است كه هويت اجتماعى در دوره مدرنيته يا مدرن يا غيرسنتى چيزى نيست كه سنت يا عادت به طور قطعى آن را تعيين كرده باشد بلكه در دوره مدرن هويت اجتماعى و فردى به طرحى تبديل مى شود كه بايد توسط خود فرد به صورت «بازتابى» ايجاد و ساخته و تعريف شود. بنابراين به طور خلاصه هويت اجتماعى، در اينجا «خصوصيات اجتماعى، عقايد، ارزشها، رفتارها و نگرشهاى متمايز گروههاى اجتماعى است و تعريفى است كه فرد بر مبناى عضويت در گروههاى اجتماعى و به صورت بازتابى از خود ارائه مى دهد» (چاوشيان، ۱۳۸۰). پس مفهوم هويت اجتماعى دال بر وجود مجموعه رفتارهاى سازمان يافته بين گروههاى است كه به لحاظ اجتماعى به صورت يكسان و مشابه انجام مى گيرد و شناسايى هويت اجتماعى تلاشى است براى تحليل الگوهاى تكرارپذير و كنشها و نگرشهايى كه در گروههاى اجتماعى وجود دارد. پس، هويت اجتماعى اساساً از طريق مقايسه هاى اجتماعى شكل مى گيرد، مقايسه هايى كه درون گروه و برون گروه را از هم متمايز مى كند. بنابراين اگر براى فرد جايگاه ويژه اى تعريف شود كه تنها در مقايسه با ديگران و در ارتباط با ديگران معنا يابد، هويت اجتماعى او تعريف شده است. (چاوشيان، ۱۳۸۰). در واقع هويت اجتماعى را مى توان صرفاً همچون يك «فرايند» فهم كرد، همچون «بودن» يا «شدن». بدين لحاظ است كه فرض عمده ما در اين چارچوب، عدم تلقى از هويت اجتماعى به عنوان يك موضوع تمام شده يا حل شده است و تأكيد بر اين مسأله كه «هويت» امرى است كه هر لحظه مورد «بازنگرى» و «بازتوليد» قرار مى گيرد و وجه متمايز آن «بازتابى» بودن آن است.

طرح مسأله:

با توجه به اين امر كه مهمترين ويژگى جامعه ايرانى در يكصدسال گذشته در «حال گذار» بودن آن است و تحولات مربوط به گذار از جامعه سنتى به جامعه مدرن (شبه مدرن) يا غيرسنتى و مسائل مربوط به تعارضات و ناسازگارى بين ارزشها و هنجارهاى فرهنگ سنتى تضعيف شده با ارزشها و هنجارهاى فرهنگ ايجاد شده غيرسنتى يا مدرن كه از يك سو حضور يافته و واقعيت دارند و از سوى ديگر تثبيت شده نيستند و عموميت نيافته اند، از اين جهت كشور ما مثل بسيارى از كشورهاى در حال توسعه با مسائل خاص دوران گذار از «سنت» به «مدرنيته» مواجه است و على رغم تمام تمايزات و وجوه انحصارى و خاص جامعه فعلى ايران كه ما را از جهات متعددى از ديگر جوامع در حال گذار متمايز مى كند، در عين حال بسيارى از وجوه عام اينگونه تحولات در كشور ما نيز رخ نموده است و پيامدهاى خاص خود را در حوزه ارزشها و هنجارهاى فرهنگ بر جا گذشته است. در حال حاضر «مسأله زنان و دختران به يكى از بنيادى ترين درگيريهاى بين سنت و مدرنيته بدل شده است» (عاشورى، ۱۳۷۷) لذا برخورد سنت با مدرنيته طى چند دهه اخير در برجسته كردن مسأله هويت فردى و اجتماعى زنان و دختران و مشاركت اجتماعى و سياسى آنها و ايفاى نقشهاى اجتماعى مدرن و غيرسنتى بيشتر نمايان شده است. در اين راستا «آنتونى گيدنز» معتقد است خانواده و نقشهاى افراد درون آن دستخوش دگرگونى اساسى است كه اين دگرگونيها در ابعاد هويت اجتماعى و فردى كاملاً هويدا است. گيدنزمعتقد است يك نسل پيش، پيوند ميان زن و مرد مخصوصاً در ازدواج سنتى عمدتاً براساس نقشهاى ثابت بود، يك زن مى دانست كه چه سرنوشتى در انتظارش است، يك زندگى خانگى و خانوادگى كه اساساً با بزرگ كردن فرزندان پيوند خورده بود، در طول حدود يك نسل همه اينها تغيير كرده است و نقش زن آنچنان كه در گذشته ثابت و مشخص بود، ثابت نيست، ديگر زن بودن از نظر وظايف و هويت هايى كه ايجاب مى كرد، معناى روشن و مشخص ندارد، مهمترين اتفاقى كه در حال وقوع است اين است كه ديگر زنان براساس آنچه فرهنگ و يا سرنوشت محتوم به آنها ديكته مى كند و يا در چارچوب سرنوشتى كه به واسطه آن نقشهايشان از پيش تعيين شده است، زندگى نمى كنند. آنان هويت شان را بيشتر توسط خودشان و به واسطه نقشهاى اجتماعى كه ايفا مى كنند، مى سازند. به بيان فنى تر، شناخت شان از خود و هويت اجتماعى شان به صورت پروژه اى بازانديشانه و «بازتابى» درآمده است، بايد مداوم به اين فكر كنيم كه چه هستيم، چگونه به نظر مى آيم، چه شكلى هستيم و چگونه مى خواهيم باشيم. بنابراين «در جامعه اى كه از گذشته مرخصى مى گيرد، روشهاى سنتى را كنار مى نهد و درها را به روى آينده اى مسأله زا و ابهام آلود مى گشايد، زن بودن كار پرمخاطره اى است وساختن و پرداختن نوعى هويت شخصى و اجتماعى امرى خطير است» (گيدنز، ۱۳۷۸). چون زندگى اجتماعى انسان بدون وجود چارچوبى مشخص از هويت اجتماعى و هويت هاى فردى كه به وسيله آن بدانيم كه ديگران كيستند و خود ما كيستيم غيرقابل تصور است. لذا اكنون چند دهه است كه زنان و دختران در سراسر جهان هويتهاى جا افتاده و سنتى خود را مورد سؤال قرار داده اند و با آن به رويارويى برخاسته و براى بنيان نهادن راههاى برابرجويانه تر و آزادانه تر بدون مبارزه مى كنند و مى خواهند هويتى بيش از زندگى خانگى و خانوادگى داشته باشند. آنان با هر گامى كه از خانه دور مى شوند، در واقع به نوعى سياست مشخص روى مى آورند. «هر چه زنان بيشتر از خانه خارج شوند، بيشتر در فرايندهاى رهايى بخش مشاركت خواهند جست، با اين حال براى زن و دختر رهايى يافته از چارچوب خانواده سنتى، مسائل هويتى بيش از پيش اهميت مى يابد. زيرا بايد بتواند موقعيت و هويت اجتماعى خود را در جامعه باز تعريف كند.» (گيدنز، ۱۳۸۰).

در كشور ما نيز اين مسأله با ورود دختران به عرصه هاى مختلف اجتماعى، اقتصادى، سياسى و فرهنگى نمود بارزترين پيدا كرده است كه مى توان به اهم آنها اشاره كرد: ادامه تحصيل دختران تا سطح دانشگاه كه با افزايش ورود دختران در سالهاى اخير به دانشگاه و ادامه تحصيل آنها تا سطح تحصيلات تكميلى جلوه ملموس ترى به خود گرفته است؛ حركت دختران به سوى كسب استقلال مالى و فردى كه با اشغال به كار دختران در خارج از خانه و در بخشهاى گوناگون اقتصاد دولتى و خصوصى در سالهاى اخير نمود پيدا كرده است، ظهور ادبيات زنانه كه در آثار نويسندگان كتابهايى كه در مورد وضعيت زنان نوشته شده و آثار فرهنگى همچون فيلمهاى سينمايى كه در سالهاى اخير توليد شده، هويدا است. در اين آثار به مسائل زنان چون، تنهايى روحى، انزواى اجتماعى، عدم امكان تصميم گيرى مستقل، حتى در مورد ازدواج، مشخصات زندگى آينده، سنگينى مسؤوليت ها در كنار درك نشدن و... پرداخته شده است. ديگر نمونه بارز مشاركت سياسى و اجتماعى زنان، حضور وسيع آنان در انتخابات سالهاى اخير به ويژه مشاركت گسترده آنها در انتخابات رياست جمهورى سال۱۳۷۶ بود. همه اينها نشانه وقوع تغييرات اجتماعى و فرهنگى گسترده در وضعيت عمومى دختران و به چالش كشيده شدن موقعيت اجتماعى آنها در جامعه است كه از مهمترين پيامدهاى آن تضعيف تمام شالوده ها و ساختارهاى سنتى حاكم بر جامعه است كه مانع هرگونه فعاليت اجتماعى، فرهنگى و سياسى آنان در جامعه بود. برجسته ترين شكل اين تغييرات و دگرگونى ها را مى توان در تحول نقشهاى اجتماعى سنتى زنان و دختران و پذيرش نقشهاى اجتماعى غيرسنتى و شكل گيرى منابع هويت ساز غيرسنتى (تحصيل، اشتغال، مشاركت اجتماعى و فرهنگى...) براى آنان مشاهده كرد.

بدين ترتيب به نظر مى رسد زنان و دختران جامعه ما با پذيرش منابع هويت ساز غيرسنتى و مشاركت در نقشهاى اجتماعى غيرسنتى كه در جامعه در حال گذار ما براى دختران شكل گرفته و يا در حال شكل گيرى است و با برداشتهاى سنتى از نقشها و هويتهاى اجتماعى زنان و دختران كه در جامعه ما رواج دارد و نهادينه نيز شده متفاوت است، در پى باز تعريفى از موقعيت اجتماعى خود و در پى كسب هويت اجتماعى مستقل و غيرسنتى هستند. دختران جامعه ما به اين واقعيت پى برده اند كه «هويت فردى و اجتماعى چيزى نيست كه در نتيجه عضويت هاى گروهى يا تداوم كنشهاى اجتماعى فرد به او تفويض شده باشد، بلكه فرد بايد آن را به طور مدام و روزمره بيافريند و در فعاليتهاى خود به صورت بازتابى يا تأملى مورد حفاظت و پشتيبانى قرار دهد. بركنده شدن ريشه هاى هويت اجتماعى از موقعيت هاى ساختارى، بخشى از دگرگونيهاى كلى تر فرهنگى است كه تحت عنوان تجدد يا مدرنيته قرار مى گيرد» (گيدنز، ۱۳۷۸). لذا در جهانى كه زنان و دختران جوان «در معرض زل زدنهاى ديگران قرار دارند و قضاوت در مورد آنها بسيار بيش از مردان براساس ظاهرشان است، دختران بايد موازنات قدرت را در ارتباط با هويت بدنى شان تغيير دهند، آنها بايد همه اين مسائل را در محيط شخصى و اجتماعى چالش انگيز، دشوار و متغير مديريت كنند. اگر نتوانند از عهده آن برآيند، بايد بر الگوهاى خشك رفتارى منطبق شوند كه همانند گذشته بر زندگيشان چيره خواهد شد، به جاى آنكه آنها بر الگوهاى سنتى تسلط و چيرگى بيابند. مى توان گفت، در بعضى از جنبه هاى زندگيمان كه مشكلى به وجود مى آيد «بى اختيارى» جايگزين سنت شده است، بايد ببينيم چگونه مى توان يك چارچوب قانونى و اخلاقى براى جلوه گر شدن اين هويت اجتماعى مستقل و غيرسنتى كه دختران در جامعه در حال گذار ما در پى دستيابى به آن هستند، ترسيم كرد كه براساس آن خانواده و زندگى خانوادگى نيرومند گردد وخانواده تبديل به محملى براى تكيه انسانها به يكديگر شود.

منابع فارسى:

(۱) آشورى، داريوش، (۱۳۷۷) «ما و مدرنيته» تهران، انتشارات مؤسسه فرهنگى صراط.

(۲) برمن، مارشال (۱۳۸۱) «تجربه مدرنيته» ترجمه مراد فرهادپور، تهران، انتشارات طرح نو.

(۳) چاوشيان، حسن (۱۳۸۱) «سبك زندگى و هويت اجتماعى» پايان نامه دكترا جامعه شناسى، دانشكده علوم اجتماعى دانشگاه تهران.

(۴) گل محمدى، احمد (۱۳۸۱) «جهانى شدن، فرهنگ، هويت» تهران، انتشارات نشرى نى.

(۵) گيدنز، آنتونى (۱۳۸۰) «تجدد وتشخص ، جامعه و هويت شخصى در عصر جديد» ترجمه ناصر موفقيان، تهران، انتشارات نشر نى.

(۶) گيدنز، آنتونى «چشم انداز خانواده» ترجمه محمدرضا جلايى پور، ماهنامه آفتاب، شماره۲۹.

منابع لاتين:

(۱)Giddens, A (۱۹۹۹) »Living in a Post-Traditional Socitey in, Beek, Giddens and Lash Refiexive Modernization.

نويسنده: جعفر زلفعلى فام كارشناسى ارشد جامعه شناسى از دانشگاه گيلان