زنان:چهار شنبه 30 شهريور ۱۳۸۴ - 21 سپتامبر ۲۰۰۵

 

 

 

 

 

نگاهي‌ بر نقش‌ زنان‌ در صنعت‌ گردشگري‌"صبوري‌، موتور متحركه‌ ماست‌

چهار شنبه 30 شهريور ۱۳۸۴ - 21 سپتامبر ۲۰۰۵

فاطمه‌ آقاقلي‌زاده‌

اعتماد:مشاركت‌ زنان‌ در فعاليت‌هاي‌ گوناگون‌ اجتماعي‌ در ايران‌ امروزه‌ روندي‌ فزاينده‌ يافته‌ است‌. حضور مداوم‌ زنان‌ بخصوص‌ در بخش‌ خدمات‌رساني‌ به‌ آن‌ ميزان‌ افزايش‌ يافته‌ است‌ كه‌ نمي‌توان‌ از نقش‌ كليدي‌ و تعيين‌كننده‌ اين‌ قشر از جامعه‌ بسادگي‌ گذشت‌. يكي‌ از بخش‌هايي‌ كه‌ در حال‌ حاضر زنان‌ بسياري‌ در آن‌ مشغول‌ به‌ كار هستند صنعت‌ گردشگري‌ است‌.

فلاح‌زاده‌ مدير تور يك‌ آژانس‌ مسافرتي‌ در رابطه‌ با حضور بانوان‌ در اين‌ شغل‌ مي‌گويد: حضور زنان‌ در صنعت‌ گردشگري‌ بسيار پررنگ‌ و محسوس‌ است‌ زيرا انجام‌ دقيق‌ وظايف‌ براي‌ آنان‌ امري‌ ضروري‌ است‌، اما متاسفانه‌ زنان‌ به‌ علت‌ تعدد مسووليت‌ گاهي‌ اوقات‌ قادر نيستند آن‌ گونه‌ كه‌ علاقه‌ دارند به‌ انجام‌ مسووليت‌هايي‌ كه‌ به‌ آنان‌ محول‌ مي‌شود بپردازند. در واقع‌ اگر قصوري‌ از طرف‌ آنها صورت‌ بگيرد لزوما به‌ علت‌ وجود ترافيك‌كاري‌ است‌ و نه‌ سهل‌انگاري‌.

وي‌ مي‌افزايد: طي‌ چند سال‌ سابقه‌ كاري‌ هميشه‌ شاهد عملكرد متوازن‌ كاركنان‌ زن‌ و مرد بوده‌ام‌ و تاكنون‌ تبعيض‌ خاصي‌ را نسبت‌ به‌ كارمندان‌ زن‌ نديده‌ام‌. تنها مواردي‌ جزيي‌ نسبت‌ به‌ راهنمايان‌ تور بوده‌ است‌. گاهي‌ برخي‌ آژانس‌هاي‌ مسافرتي‌ به‌ علت‌ پر مسووليت‌ بودن‌ زنان‌ و مشكلات‌ ديگر حاضر به‌ استخدام‌ راهنمايان‌ خانم‌ نمي‌شوند كه‌ البته‌ اين‌ موارد بسيار جزيي‌ است‌ و نمي‌توان‌ آن‌ را به‌ همه‌ تعميم‌ داد.

وي‌ همچنين‌ در مورد چگونگي‌ ورود علاقه‌مندان‌ به‌ شغل‌ مي‌افزايد: طبق‌ قانون‌ علاقه‌مندان‌ مي‌توانند طي‌ سه‌ ماه‌ آموزش‌ و شش‌ماه‌ كارآموزي‌ وارد بازار شوند و براي‌ دستيابي‌ به‌ سمت‌هاي‌ مديريتي‌ نيز حداقل‌ سه‌ سال‌ سابقه‌ كاري‌ ضروري‌ است‌. در مورد راهنمايان‌ تور در سال‌ دو بار آزمون‌ برگزار مي‌شود كه‌ تسلط‌ بر حداقل‌ دو زبان‌ خارجي‌ نيز براي‌ كسب‌ مدرك‌ لازم‌ است‌.

يكي‌ ديگر از كارمندان‌ آژانس‌ در پاسخ‌ به‌ پرسش‌ ما از همكاري‌ بانوان‌ و مسووليت‌پذيري‌ آنها در كار، ابراز رضايت‌ مي‌كند و مي‌گويد تعداد همكاران‌ خانم‌ از تعداد كاركنان‌ مرد حداقل‌ در محل‌ كار وي‌ بيشتر است‌ و اين‌ موضوع‌ به‌ هيچ‌ وجه‌ مانع‌ پيشرفت‌ كارها نشده‌ است‌ بلكه‌ در بسياري‌ از مواقع‌ نيز صبر و دقت‌ همين‌ گروه‌ بوده‌ كه‌ مانند موتور محركه‌ مشكلات‌ ما را حل‌ كرده‌ است‌.

ملكي‌ كارشناس‌ جهانگردي‌ مساله‌ تبعيض‌ ميان‌ كاركنان‌ زن‌ و مرد را مورد بررسي‌ قرار مي‌دهد و مي‌گويد:مطرح‌ كردن‌ مقوله‌ جدايي‌ نقش‌ زنان‌ و مردان‌ در جامعه‌ در نهايت‌ منجر به‌ از دست‌ رفتن‌ و كمرنگ‌ شدن‌ نقش‌ زنان‌ خواهد شد. زن‌ و مرد هر دو در كنار يكديگر همكاري‌ مي‌كنند و نبايد ميان‌ آنها تفاوتي‌ گذاشته‌ شود اما متاسفانه‌ اين‌ مساله‌ در صنعت‌ گردشگري‌ نيز مانند ساير مشاغل‌ در خصوص‌ زنان‌ جامعه‌ وجود دارد. در حالي‌ كه‌ آنها هميشه‌ و در همه‌ جا با جديت‌ پيگير وظايف‌ خود هستند.

جايگاه‌ زنان‌ در مشاغل‌ مديريتي‌ گردشگري‌ كشور

آمارها از اشغال‌ اكثر پست‌هاي‌ مديريتي‌ در صنعت‌ گردشگري‌ توسط‌ مردان‌ خبر مي‌دهد. از اين‌ رو حضور زنان‌ در پست‌هاي‌ حساس‌ تصميم‌گيري‌ چندان‌ پررنگ‌ نيست‌.

يكي‌ از بانوان‌ فعال‌ در اين‌ صنعت‌ نظر خود را اين‌ طور بيان‌ مي‌كند كه‌ اعتقاد به‌ مساله‌ تبعيض‌ ميان‌ زن‌ و مرد رفته‌رفته‌ كاهش‌ يافته‌ است‌ البته‌ هنوز نمي‌توان‌ ادعا كرد كه‌ هيچ‌ تفاوتي‌ اعمال‌ نمي‌شود. در موسسات‌ خصوصي‌ بيشتر مي‌توان‌ جنبه‌ عملي‌ اين‌ مساله‌ را مشاهده‌ كرد اما امكان‌ اعتراض‌ هم‌ وجود ندارد زيرا به‌ حد كافي‌ افراد جوياي‌ كار وجود دارند كه‌ حاضرند با همه‌ آن‌ شرايط‌ جايگزين‌ افراد معترض‌ شوند. هميشه‌ اين‌ صورت‌ مساله‌ است‌ كه‌ براحتي‌ پاك‌ مي‌شود و ريشه‌يابي‌ آن‌ اصلا اهميت‌ پيدا نمي‌كند.

وي‌ ادامه‌ مي‌دهد: من‌ به‌ عنوان‌ كارمند زن‌ بارها تبعيض‌ را در مورد خودم‌ شاهد بودم‌. يكي‌ از آنها مشكل‌ گواهينامه‌ مديريت‌ بود، بطور كلي‌ كسب‌ اين‌ گواهينامه‌ بعد از گذراندن‌ دوره‌ لازم‌ انجام‌ مي‌پذيرفت‌ ولي‌ در حال‌ حاضر با تصويب‌ قانون‌ جديد شرايط‌ سني‌ براي‌ كسب‌ مدرك‌ مديريت‌ داشتن‌ حداقل‌ سن‌ 25 سال‌ است‌. به‌ اين‌ ترتيب‌ ناخودآگاه‌ گواهينامه‌يي‌ كه‌ من‌ و سايرين‌ در گذشته‌ كسب‌ كرده‌ايم‌ باطل‌ شده‌، بدون‌ اينكه‌ وقت‌ و هزينه‌يي‌ كه‌ صرف‌ شده‌ در نظر گرفته‌ شده‌ باشد.

البته‌ اين‌ مشكلات‌ را فقط‌ خاص‌ خانم‌ها نمي‌توان‌ دانست‌ و اگر هم‌ مشكل‌ خاصي‌ وجود داشته‌ باشد مربوط‌ به‌ تمام‌ اقشار اين‌ صنعت‌ است‌، در اين‌ ميان‌ فقط‌ عده‌يي‌ خاص‌ هستند كه‌ فعاليت‌ زنان‌ را مشكل‌ساز مي‌دانند و نمي‌توان‌ از مزاياي‌ اين‌ كار هم‌ بسادگي‌ گذشت‌.

در همين‌ رابطه‌ خانم‌ ؤقه‌الاسلام‌ رييس‌ موزه‌ كاخ‌ گلستان‌ نسبت‌ به‌ نقش‌ و جايگاه‌ زنان‌ فعال‌ در صنعت‌ گردشگري‌ مي‌گويد: زنان‌ با روحيه‌ بالا و صبر و حوصله‌يي‌ كه‌ در وجودشان‌ نهفته‌ است‌ مي‌توانند سطح‌ كارايي‌ خود را بخوبي‌ بالا ببرند. بخصوص‌ در مورد مشاغلي‌ كه‌ ظرافت‌ و حوصله‌ زيادي‌ احتياج‌ دارند. كاركردن‌ در حيطه‌ گردشگري‌ نيز ظرافت‌ و دقت‌ بسياري‌ مي‌طلبد. آنچه‌ مسلم‌ است‌ يك‌ كارمند خانم‌ در بسياري‌ از زمينه‌ها بهتر مي‌تواند به‌ گردشگران‌ كمك‌ كند زيرا زنان‌ معمولا قادرند در مقابل‌ سوالات‌ مسافران‌ توضيحات‌ كامل‌ و روشني‌ بدهند، حوصله‌ و صبري‌ كه‌ در زنان‌ است‌ اكثر اوقات‌ مي‌تواند مسافران‌ و مخصوصا گردشگران‌ خارجي‌ را نسبت‌ به‌ مسافرت‌ خود خوشبين‌ سازد و علاقه‌ آنها را نسبت‌ به‌ آگاهي‌ از اطراف‌ چند برابر كند. شيوه‌ برخورد گردشگران‌ در اين‌ صنعت‌ بسيار اهميت‌ دارد. انتقال‌ مفاهيم‌ از طريق‌ كساني‌ كه‌ جوابگوي‌ سوالات‌ گردشگران‌ هستند يعني‌ منتقل‌ كردن‌ هويت‌ و مليت‌ ايراني‌، حمايت‌ از تمدن‌ ايران‌ در مقابل‌ مسافران‌ خارجي‌ نشان‌ دهنده‌ قدرت‌ و عمق‌ فرهنگ‌ مردم‌ اين‌ كشور است‌. اين‌ مساله‌ در مورد كاركنان‌ زن‌ و حتي‌ زنان‌ جامعه‌ بيشتر صدق‌ مي‌كند. هرچقدر آنها با اعتماد به‌ نفس‌ بيشتر از جنسيت‌ دين‌ و وطن‌ خود حمايت‌ كنند نقش‌ خوبي‌ كه‌ بر اذهان‌ مسافران‌ جاي‌ مي‌گيرد پررنگ‌تر خواهد بود.

وي‌ همچنين‌ مي‌افزايد: شغل‌ و وجدان‌ كاري‌ ما اين‌ طور حكم‌ مي‌كند تا از دختران‌ و زنان‌ اين‌ جامعه‌ تا حد توان‌ حمايت‌ كنيم‌. براي‌ تسهيل‌ در انجام‌ اين‌ وظيفه‌ در هر شهرستان‌ يك‌ نماينده‌ زن‌ به‌ عنوان‌ رابط‌ برگزيده‌ايم‌ تا بهتر بتوانيم‌ در جريان‌ مشكلات‌ و گرفتاري‌هاي‌ زنان‌ آن‌ شهر قرار بگيريم‌.

در يك‌ جمع‌بندي‌ كلي‌ از وضعيت‌ زنان‌ در صنعت‌ گردشگري‌ مي‌توان‌ نتيجه‌گيري‌ كرد كه‌ علي‌رغم‌ وجود برخي‌ مشكلات‌ ونارسايي‌ها زنان‌ از حضور در صنعت‌ گردشگري‌ كشور احساس‌ رضايت‌ مي‌كنند.

اين‌ احساس‌ رضايت‌ را مي‌توان‌ به‌ عواملي‌ چون‌ جذابيت‌ كاري‌، امكان‌ ايجاد ارتباط‌ گسترده‌ شغلي‌، درآمد مناسب‌ و معدل‌ تحصيلي‌ بالا نسبت‌ داد. با توجه‌ به‌ موارد مذكور قابل‌ پيش‌بيني‌ است‌ كه‌ روند رويكرد زنان‌ به‌ صنعت‌ گردشگري‌ افزايش‌ پيدا كند و در آينده‌ شاهد حضور بخش‌ بيشتري‌ از آنها در صنعت‌ گردشگري‌ كشور باشيم‌. براي‌ بهره‌برداري‌ هرچه‌ بهتر از اين‌ نيروي‌ بزرگ‌ و فعال‌، كاهش‌ مشكلات‌ به‌ همراه‌ بهبود زيرساخت‌هاي‌ آموزشي‌ و مشاركت‌ بيشتر در پست‌هاي‌ تصميم‌گيري‌ و حساس‌ به‌ رشد و توسعه‌ گردشگري‌ مدد خواهد رساند.

 

قتل‌هاي‌ خانوادگي‌ شستن‌ ننگ‌ با خون‌"دخترم‌ را در پارتي‌ ديدم‌ كشتمش‌!

الهه‌ فراهاني‌: چهار شنبه 30 شهريور ۱۳۸۴ - 21 سپتامبر ۲۰۰۵

اعتماد:مي‌دويد، تند تند، سرش‌ پايين‌ بود مسير را مي‌بلعيد. نفس‌ زنان‌ به‌ خانه‌ رسيد. در را بست‌. سراغ‌ دو دخترش‌ را گرفت‌. خون‌ در چشمان‌ اين‌ پدر حلقه‌ زده‌ بود. سر از پا نمي‌شناخت‌. فقط‌ آنها را مي‌ جست‌. ننگ‌ دامن‌ آنها را فرا گرفته‌ بود. مادر ترسيده‌ بود و در گوشه‌ اتاق‌ مچاله‌ شده‌ بود. شدت‌ وحشت‌ قدرت‌ را از او ربوده‌ بود و خانه‌ پر از اضطراب‌ شده‌ بود. مادر جز ناله‌ و التماس‌ كاري‌ نمي‌كرد.

بالاخره‌ ساعت‌ 10 شب‌ دو دختر جوان‌ بي‌خبر از همه‌ جا وارد خانه‌ شدند. پدر خشمگين‌ به‌ سمت‌ آنها حمله‌ور شد. چاقو از رگ‌ دختر بزرگ‌ گذشته‌ و خون‌، خانه‌ را رنگي‌ ديگر بخشيده‌ بود. سكوت‌ خانه‌ جز با صداي‌ ناله‌ شكسته‌ نمي‌شد. همسايه‌ها خبردار شدند. اما چه‌ سود? پدر پشيمان‌ نبود. سرش‌ را بالا گرفت‌ و گفت‌ بالاخره‌ تمام‌ شد، ننگ‌ خانه‌ را شستم‌.

همسايه‌ها به‌ پليس‌ اطلاع‌ دادند. صداي‌ آژير ماشين‌ پليس‌ حكايت‌ از حادؤه‌يي‌ تلخ‌ مي‌داد. دختر بزرگ‌ خانواده‌ مرده‌ بود. اما دختر كوچك‌ مجروح‌ شده‌ بود. او را به‌ بيمارستان‌ رساندند و از مرگ‌ حتمي‌ نجاتش‌ دادند. اما سهم‌ دختر بزرگ‌ مرگ‌ بود. دستبند به‌ دستان‌ پدر زدند و او حال‌ بايد به‌ پليس‌ جواب‌ مي‌داد كه‌ به‌ چه‌ علت‌ دختر بزرگش‌ را كشته‌ و دختر كوچكش‌ را مجروح‌ كرده‌ است‌.

???

دختر بزرگم‌ 30 سال‌ داشت‌. چند ماه‌ پيش‌ از شوهرش‌ جدا شده‌ بود و به‌ خانه‌ من‌ آمده‌ بود. او آبروي‌ مرا برده‌ بود. شبها دير به‌ خانه‌ مي‌آمد. روزهاي‌ آخر دختر كوچكم‌ را هم‌ اغفال‌ كرده‌ بود. كارهاي‌ خلاف‌ انجام‌ مي‌دادند. به‌ او تذكر مي‌دادم‌ اما بي‌فايده‌ بود. تا اينكه‌ يك‌ روز يكي‌ از دوستانم‌ يك‌ سي‌دي‌ پارتي‌ فوتباليست‌ها را به‌ من‌ نشان‌ داد. در آن‌ ميهماني‌ دختر بزرگم‌ هم‌ شركت‌ داشت‌. با ديدن‌ اين‌ فيلم‌ عرق‌ سرد و خجالت‌ روي‌ پيشاني‌ام‌ نقش‌ بست‌. خون‌ جلوي‌ چشمانم‌ را گرفته‌ بود. به‌ خانه‌ آمدم‌ تا هر چه‌ زودتر اين‌ لكه‌ ننگ‌ را از بين‌ ببرم‌...

???

با وجود آنكه‌ جامعه‌ ايراني‌ با فرهنگ‌ مملو از مهر و محبت‌ به‌ خانواده‌ جايگاه‌ ويژه‌يي‌ را براي‌ اين‌ كانون‌ در نظر گرفته‌ و همواره‌ جهت‌ اعتلاي‌ جايگاه‌ آن‌ مي‌كوشد، مدتي‌ است‌ كه‌ گزارش‌ تعداد قتل‌هاي‌ خانوادگي‌ و خشونت‌هاي‌ موجود در خانواده‌ تا حدي‌ افزايش‌ يافته‌ است‌ و كمتر روزي‌ است‌ كه‌ از خشونت‌هاي‌ خانگي‌ منجر به‌ شكايت‌، خبري‌ نباشد!

قتل‌هاي‌ خانوادگي‌، شديدترين‌ نوع‌ خشونت‌هاي‌ خانگي‌ است‌ كه‌ در آن‌ افراد، به‌ دلايل‌ مسائلي‌ مثل‌ اختلاف‌هاي‌ مالي‌ يا مسائل‌ عمومي‌، شك‌ها و سوءظن‌ها، تقسيم‌ ميراث‌ پدري‌، ارتباط‌هاي‌ نامشروع‌، خيانت‌ در زندگي‌ زناشويي‌، اعتياد و... به‌ مجروح‌ كردن‌ يا كشتن‌ اعضاي‌ خانواده‌ خود اقدام‌ مي‌كنند. عامل‌ يا عاملان‌ اين‌ دسته‌ از قتل‌ها معمولا براحتي‌ و با همكاري‌ ديگر اعضاي‌ خانواده‌، شناسايي‌ مي‌شوند و طبق‌ قوانين‌ جامعه‌ به‌ پاي‌ ميز محاكمه‌ مي‌روند. اين‌ گوشه‌يي‌ از دردهاي‌ ما است‌. صفحه‌ حوادث‌ روزنامه‌ها از چنين‌ فجايعي‌ پر است‌.

بيشترين‌ درصد قتل‌ در كشور ما در رابطه‌ با مسائل‌ جنسي‌ و ناموسي‌ است‌ كه‌ 20 درصد كل‌ قتل‌ها را شامل‌ مي‌شود. جامعه‌ ما جامعه‌يي‌ در حال‌ گذار است‌ كه‌ تغييرات‌ مدرنيسم‌، در تقابل‌ با سنت‌ها و رسوم‌ كهن‌ و تاريخي‌ قرار گرفته‌ است‌.

دكتر سعيد مقدم‌ جامعه‌شناس‌ در اين‌ باره‌ معتقد است‌: با تغيير در معيارهاي‌ اجتماعي‌، نظام‌ ارزشي‌ و فكري‌ متحول‌ مي‌شود و اين‌ تغييرات‌ با هم‌ هماهنگ‌ نيستند. از يك‌ طرف‌ انديشه‌ و تفكر آدم‌ها كه‌ به‌ ميزان‌ بالا متاؤر از اخلاق‌ ديني‌ است‌، ثبات‌ و پايداري‌ طولاني‌تري‌ دارد و از طرف‌ ديگر نظام‌ ارزشي‌ حاكم‌ بر ارزيابي‌ افراد براي‌ تعيين‌ رفتار، متاؤر از تغيير در نظام‌ ارزشي‌ جهاني‌ و نظام‌ ارزشي‌ علمي‌ در دانشگاه‌ها و نيز تغييرات‌ تكنولوژيك‌ جامعه‌ است‌.

با گذشت‌ زمان‌ فشار بر روي‌ ارزش‌هاي‌ جامعه‌ سنتي‌ بيشتر و بنابراين‌ حفظ‌ آنها نيز مشكل‌تر مي‌شود. اين‌ تضاد به‌ نحو بسيار شديدي‌ در ميان‌ نسل‌هاي‌ جديد والدين‌ كه‌ پرورش‌ يافته‌ فرهنگ‌ سنتي‌اند و نظام‌ ارزشي‌ خود را طبق‌ مدل‌ جامعه‌ سنتي‌ حفظ‌ كرده‌اند با فرزندان‌ آنها كه‌ زاويه‌ ديد متفاوتي‌ نسبت‌ به‌ اولياي‌ خود دارند، بروز مي‌كند.

اين‌ جامعه‌شناس‌ نبود ارگاني‌ ميانجي‌ كه‌ بتواند داوري‌ در اين‌ موارد را به‌ محك‌ علمي‌ بسنجد را عاملي‌ مي‌داند كه‌ باعث‌ مي‌شود تعارضات‌ به‌ خشونت‌ بينجامد. او معتقد است‌: وقتي‌ خشونت‌ با احساسات‌ همراه‌ مي‌شود محاسبات‌ عاطفي‌ و عقلاني‌ كنار مي‌رود و به‌ قتل‌ يكي‌ از طرفين‌ مي‌انجامد.

در زندگي‌هايي‌ كه‌ اين‌ چنين‌ قتل‌هايي‌ رخ‌ مي‌دهد، زمينه‌هاي‌ فرهنگي‌ خاص‌ وجود دارد كه‌ يك‌ نوع‌ تعصب‌ را دامن‌ مي‌ زند. در اين‌ زندگي‌ها كه‌ داراي‌ فرهنگ‌ بسته‌ و خشن‌ هستند حتي‌ سوءظن‌ نسبت‌ به‌ طرف‌ مقابل‌ باعث‌ مرگ‌ او مي‌شود.

وي‌ مي‌گويد: اين‌ خشونت‌ها پديده‌هاي‌ اجتماعي‌ ديگري‌ مانند دختران‌ فراري‌ را دامن‌ مي‌زند كه‌ به‌ نوعي‌ فراري‌ از دست‌ خشونت‌هاي‌ ناشي‌ از تعصب‌ هستند.

طبق‌ قانون‌ اين‌ گروه‌ از خشونت‌گران‌ و قاتلان‌ در صورت‌ درخواست‌ اولياي‌ دم‌، قصاص‌ و در صورت‌ گذشت‌ اولياي‌ دم‌، به‌ حداكثر 15 سال‌ حبس‌ محكوم‌ مي‌شوند. تنها ماده‌ قانوني‌ كه‌ در آن‌ قاتل‌ مي‌تواند پس‌ از ارتكاب‌ جرم‌ از قصاص‌ و مجازات‌ جدي‌ رهايي‌ يابد، ماده‌ 220 قانون‌ مجازات‌ اسلامي‌ است‌ كه‌ در آن‌ پيش‌بيني‌ شده‌ در صورتي‌ كه‌ پدري‌ فرزند خود را به‌ هر دليل‌ به‌ قتل‌ رسانده‌ باشد، قصاص‌ نمي‌شود و طبق‌ نظر قاضي‌ به‌ حبس‌ محكوم‌ خواهد شد. در اين‌ مورد بايد يك‌ خانه‌تكاني‌ در وضع‌ قوانين‌ مجازات‌ صورت‌ گيرد كه‌ اگر يك‌ پدر به‌ طرز فجيعي‌ فرزندش‌ را بكشد چرا نبايد قصاص‌ شود?

يك‌ قاضي‌ دادگاه‌ كيفري‌ تهران‌ با بيان‌ اينكه‌ از هر چند قتلي‌ كه‌ رخ‌ مي‌دهد، قطعا مواردي‌ مربوط‌ به‌ قتل‌هاي‌ خانوادگي‌ است‌، مي‌گويد: اين‌ قتل‌ها بيشتر همسركشي‌ است‌ و وقوع‌ ساير قتل‌ها چون‌ برادر يا خواهر كشي‌، پدر يا مادركشي‌ در مقايسه‌ با همسركشي‌ در رده‌پايين‌تري‌ قرار دارند.

اين‌ قاضي‌، طولاني‌ شدن‌ اختلافات‌ خانوادگي‌ كه‌ سرچشمه‌ آن‌ اختلافات‌ مالي‌ و عدم‌ تفاهم‌ است‌ را از جمله‌ علل‌ اصلي‌ وقوع‌ قتل‌ مي‌داند و مي‌گويد: سوءظن‌ و شك‌هايي‌ كه‌ گاهي‌ بين‌ زوجين‌ وجود دارد و بعضا بر قراين‌ و شواهد بدون‌ پايه‌ و اساس‌ حقوقي‌ استوار است‌، هم‌ گاهي‌ منجر به‌ وقوع‌ قتل‌هاي‌ خانوادگي‌ مي‌شود.

يك‌ حقوقدان‌ در خصوص‌ قتل‌هايي‌ كه‌ فرزندان‌ به‌ دست‌ والدين‌ كشته‌ مي‌شوند مي‌گويد: معمولا اين‌ قتل‌ها به‌ دليل‌ اختلافات‌ ديرينه‌ و فرضي‌ اتفاق‌ مي‌افتد كه‌ بين‌ اعضاي‌ خانواده‌ وجود دارد و به‌ دليل‌ عدم‌ امكان‌ وصول‌ يك‌ راه‌حل‌ دوستانه‌ و منطقي‌ منجر به‌ اختلاف‌ شده‌ و در نهايت‌ بعد از گذراندن‌ مراحل‌ چندگانه‌ خشونت‌ تبديل‌ به‌ قتل‌ مي‌شود.

اين‌ حقوقدان‌ با اشاره‌ به‌ مطالعات‌ فراوان‌ انجام‌ شده‌ در اين‌ رابطه‌ مي‌گويد: وقوع‌ قتل‌ توسط‌ زن‌ يا مردي‌ كه‌ جنس‌ مخالف‌ خود را مي‌كشند، نسبت‌ به‌ ساير انواع‌ قتل‌هاي‌ خانوادگي‌ در كشورهايي‌ چون‌ كانادا، فرانسه‌ و امريكا بيشتر به‌ چشم‌ مي‌خورد و اين‌ زوج‌هاي‌ قاتل‌ در واقع‌ افرادي‌ هستند كه‌ با هم‌ رابطه‌ زوجيت‌ ندارند و آزاد زندگي‌ مي‌كنند و چون‌ به‌ دلايل‌ مختلف‌ به‌ يكديگر بدبين‌ و بدگمان‌ مي‌شوند نوعي‌ حسادت‌ و انتقام‌ بين‌ آنها به‌ وجود مي‌آيد كه‌ به‌ قتل‌ مي‌انجامد.

وي‌ در ادامه‌ به‌ قتل‌ فرزندان‌ توسط‌ والدين‌ اشاره‌ و خاطرنشان‌ مي‌كند: اين‌ گونه‌ قتل‌ها غالبا در اثر اعتياد والدين‌ بويژه‌ پدر يا به‌ علت‌ فقر و نداري‌ اتفاق‌ مي‌افتد كه‌ در آن‌ كودكان‌ قربانيان‌ بي‌گناه‌ پدر و مادري‌ هستند كه‌ قصد داشته‌اند به‌ گونه‌يي‌ صورت‌ مساله‌ را پاك‌ كرده‌ و از حل‌ آن‌ فرار كنند.

قاضي‌ دادگاه‌ كيفري‌، سوءظن‌ و شك‌، موارد ناموسي‌، اختلافات‌ خانوادگي‌ و مالي‌ را از عوامل‌ وقوع‌ قتل‌هاي‌ خانوادگي‌ مي‌داند و معتقد است‌: مسائل‌ مالي‌ از جمله‌ مهمترين‌ عللي‌ است‌ كه‌ با حل‌ و فصل‌ نشدن‌ بين‌ افراد خانواده‌ منجر به‌ بروز درگيري‌، شدت‌ يافتن‌ آن‌ و نهايتا وقوع‌ قتل‌ مي‌شود.

قاضي‌ عزيز محمدي‌ با بيان‌ اينكه‌ همسركشي‌ نسبت‌ به‌ ساير انواع‌ قتل‌هاي‌ خانوادگي‌ درصد بيشتري‌ از آمارها را به‌ خود اختصاص‌ داده‌ است‌، مي‌گويد: پرونده‌هاي‌ بسياري‌ در دادگاه‌ كيفري‌ استان‌ مورد بررسي‌ قرار مي‌گيرد و مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ بخش‌ كوچكي‌ از قتل‌هاي‌ خانوادگي‌ برادر يا خواهركشي‌، پدر يا مادركشي‌ و امثال‌ آن‌ است‌ و اغلب‌ قتل‌ها بين‌ زن‌ و شوهرها اتفاق‌ مي‌افتد، با نگاهي‌ اجمالي‌ به‌ مساله‌ خشونت‌ و قتل‌هاي‌ خانوادگي‌ مي‌توان‌ در يافت‌ كه‌ مسائل‌ بسياري‌ در وقوع‌ چنين‌ جرايمي‌ دخيل‌ است‌ كه‌ از مهمترين‌ آنها فقر مادي‌ و فرهنگي‌ است‌ كه‌ در قالب‌ بزهكاران‌ پس‌ از ارتكاب‌ جرم‌ مشاهده‌ مي‌شود.

عزيز محمدي‌ به‌ فقر به‌ عنوان‌ يكي‌ از عوامل‌ اصلي‌ بروز جرم‌ بويژه‌ قتل‌ اشاره‌ مي‌كند و معتقد است‌: فقر هميشه‌ و همه‌ جا در ابعاد مختلف‌ وجود دارد و در مورد بروز و ظهور قتل‌هاي‌ خانوادگي‌ هم‌ يكي‌ از عوامل‌ اصلي‌ و مهم‌ است‌ كه‌ هميشه‌ تاؤيرگذار است‌.

فقر و مشكلات‌ معيشتي‌ در بين‌ اقشاري‌ كه‌ از لحاظ‌ اجتماعي‌، مادي‌، فرهنگي‌ و اقتصادي‌ از سطوح‌ پاييني‌ برخوردارند، نسبت‌ به‌ ساير افراد در جامعه‌ بيشتر موجب‌ بروز بزه‌ و ارتكاب‌ قتل‌ مي‌شود.

معمولا افرادي‌ قرباني‌ اين‌ نوع‌ قتل‌ها هستند كه‌ از لحاظ‌ اقتصادي‌ به‌ فرودستان‌ يا افراد فقير و محروم‌ جامعه‌ تعلق‌ دارند يا از لحاظ‌ فرهنگي‌ فاقد آموزش‌هاي‌ لازم‌ براي‌ خنثي‌كردن‌ بحران‌ خشونت‌ هستند و متاسفانه‌ به‌ جاي‌ مديريت‌ بحران‌ خشونت‌، خود به‌ نوعي‌ اقدام‌ مي‌كنند و باعث‌ تشديد خشونت‌ مي‌شوند.

فقر يكي‌ از مهمترين‌ عللي‌ است‌ كه‌ باعث‌ بروز اختلافات‌، درگيري‌هاي‌ شديد و نزاع‌هاي‌ منجر به‌ قتل‌ مي‌شود.

اين‌ قاضي‌ در رابطه‌ با قوانين‌ مجازات‌كننده‌ مرتكبان‌ خشونت‌ها و قتل‌هاي‌ خانوادگي‌ مي‌گويد: اين‌ قوانين‌، كامل‌، مستدل‌ و كافي‌ است‌ اما مشكل‌ اساسي‌ اينجاست‌ كه‌ مردم‌ گاهي‌ برداشت‌هاي‌ نامناسبي‌ از اين‌ قوانين‌ دارند و گاهي‌ برخي‌ مردها گمان‌ مي‌كنند در صورتي‌ كه‌ همسرشان‌ مرتكب‌ ارتباط‌ نامشروع‌ شده‌، پس‌ كشتن‌ او جايز است‌ و جرم‌ به‌ حساب‌ نمي‌آيد، در حالي‌ كه‌ اگر اين‌ مساله‌ در فقه‌ بيان‌ شده‌ شرايط‌ بسيار خاصي‌ هم‌ براي‌ آن‌ گفته‌ شده‌ است‌.

زماني‌ كه‌ مردي‌ همسرش‌ را به‌ دليلي‌ به‌ قتل‌ مي‌رساند در صورتي‌ كه‌ اولياي‌ دم‌ تقاضاي‌ قصاص‌ او را داشته‌ باشند بايد تفاضل‌ ديه‌ پرداخت‌ شود يا پدري‌ فرزند خود را به‌ قتل‌ برساند يا كسي‌ به‌ عقيده‌ مهدورالدم‌ كسي‌ را بكشد قصاص‌ ندارد.

وي‌ در رابطه‌ با غالب‌ روش‌هاي‌ ارتكاب‌ قتل‌هاي‌ خانوادگي‌ مي‌گويد: قتل‌هاي‌ خانوادگي‌ بين‌ زوجين‌ بيشتر به‌ طريق‌ خفه‌ كردن‌ و بين‌ ساير افراد خانواده‌ غالباص با چاقو صورت‌ مي‌گيرد.

وي‌ در رابطه‌ با مواد قانوني‌ مجازات‌ قاتلان‌ خانوادگي‌ مي‌گويد: درخصوص‌ مجازات‌ مرتكبان‌ قتل‌هاي‌ خانوادگي‌، قانونگذار بين‌ اين‌ عده‌ و ساير قاتلان‌ تبعيض‌ قرار نداده‌ است‌ مگر در مورد قتل‌ فرزند توسط‌ پدر كه‌ در اين‌ صورت‌ پدر از مجازات‌ قصاص‌ معاف‌ است‌ ولي‌ مجازات‌ تعزيري‌ را خواهد داشت‌ و درخصوص‌ ساير اقوام‌ و خويشان‌ با افراد بيگانه‌ تفاوتي‌ براي‌ مجازات‌ فردي‌ كه‌ مرتكب‌ قتل‌ شده‌ است‌، وجود ندارد. افرادي‌ كه‌ وارث‌ خود را به‌ قتل‌ مي‌رسانند نه‌ تنها مجازات‌ مي‌شوند بلكه‌ از او، ارؤي‌ هم‌ نمي‌برند و اين‌ قانون‌ راه‌ را بر فردي‌ كه‌ به‌ طمع‌ ارث‌ بردن‌ و كسب‌ اموال‌ والدين‌ خود، آنها را به‌ قتل‌ مي‌رساند، مي‌بندد و او را مجازات‌ مي‌كند.

بسياري‌ از قتل‌هاي‌ خانوادگي‌ در ايران‌ يك‌ ويژگي‌ مشترك‌ دارند و آن‌ انگيزه‌ ناموسي‌ است‌.

پورفاضل‌ حقوقدان‌ در حمايت‌ از زنان‌ در ايران‌ در اين‌ مورد مي‌گويد: يكي‌ از مسائل‌ مهم‌ مسائل‌ ناموسي‌ است‌. از آنجايي‌ كه‌ ما در تهران‌ با افراد مختلفي‌ سروكار داريم‌ كه‌ اينها از نقاط‌ مختلف‌ به‌ تهران‌ آمده‌اند يا حاشيه‌نشين‌ بوده‌اند و از روستاها آمده‌اند. به‌ هرحال‌ باورهاي‌ فرهنگي‌ خودشان‌ را دارند كه‌ با شهرنشيني‌ گاهي‌ همخواني‌ ندارند. مثلاص اگر برادر يا پدري‌ فكر كرده‌ باشد به‌ خواهر يا دخترش‌ تجاوز جنسي‌ كرده‌اند يا حتي‌ نگاه‌ ناموسي‌ شده‌ است‌، او را از بين‌ مي‌برد او را مي‌كشد تا پاك‌ شود و به‌ نوعي‌ لكه‌ ننگ‌ از وي‌ برداشته‌ شود.

به‌ عنوان‌ مثال‌ پدرجواني‌ كه‌ دختر 9 ساله‌اش‌ به‌ نام‌ زهرا را در زيرزمين‌ خانه‌اش‌ سربريد فقط‌ بخاطر اينكه‌ فكر مي‌كرد زهرا توسط‌ فردي‌ مورد تجاوز قرار گرفته‌ و در واقع‌ مي‌خواست‌ اين‌ لكه‌ ننگ‌ را با كشتن‌ زهراي‌ 9 ساله‌ بردارد. اين‌ پدر تنها انگيزه‌ خود را در مورد قتل‌ دخترش‌ اجراي‌ حكم‌ الهي‌ عنوان‌ كرده‌ است‌.

جامعه‌شناسان‌ قتل‌هاي‌ خانوادگي‌ را نتيجه‌ خشونت‌هاي‌ خانوادگي‌ مي‌دانند.

دكتر مهدي‌ اصل‌ جامعه‌شناس‌، افزايش‌ اينگونه‌ قتل‌ها را در تهران‌ نتيجه‌ گذار جامعه‌ به‌ مدرنيته‌ ارزيابي‌ مي‌كند. خشونت‌ خانوادگي‌ اعمال‌ نيروي‌ جسماني‌ به‌ زن‌ يا شوهر عليه‌ همسر و فرزندان‌ كه‌ همسر و فرزندان‌ مي‌توانند بطور واكنشي‌ اينگونه‌ خشونت‌ را بازتاب‌ كنند. تنها عاملي‌ كه‌ ما مي‌توانيم‌ به‌ عنوان‌ عاملي‌ توضيح‌ دهنده‌ از آن‌ استفاده‌ كنيم‌ بحث‌ نابرابري‌ قدرت‌ بين‌ زن‌ و مرد يا شوهر است‌ كه‌ در دوره‌ جديد به‌ واسطه‌ گذار جامعه‌ ما از سنتي‌ به‌ مدرنيته‌ و تعقيب‌ جايگاه‌ زنان‌ در اين‌ نظام‌، قدرت‌ در ابعاد مختلف‌ به‌ زنان‌ داده‌ شده‌ است‌.

اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ در جامعه‌ سنتي‌ تصميمات‌ سياسي‌ و توزيع‌ اقتصادي‌ و تامين‌ ارزش‌ها بر عهده‌ مردان‌ بوده‌ و زنان‌ و فرزندان‌ از آنها تبعيت‌ مي‌كنند. جامعه‌ ما تجربه‌ مي‌كند انتقال‌ قدرت‌ را از نظام‌هاي‌ شخصيتي‌ مردانه‌ به‌ زنانه‌ و كودكانه‌ و چون‌ اين‌ تجربه‌ نوپا است‌ واكنش‌هاي‌ شديد و خشني‌ را به‌ دنبال‌ دارد كه‌ در واقع‌ نظام‌ اجتماعي‌ هم‌ به‌ نوعي‌ از آن‌ حمايت‌ مي‌كند.

تقابل‌ اصالت‌ مدرنيته‌ در حالي‌ در جامعه‌ ايران‌ به‌ اوج‌ خود مي‌رسد كه‌ ساختار حكومت‌ ايران‌ ريشه‌هاي‌ عميقي‌ در سنتي‌ترين‌ لايه‌هاي‌ اجتماعي‌ درد و خود را حافظ‌ ارزش‌هاي‌ ديني‌ اين‌ لايه‌ها مي‌داند كه‌ اين‌ ارزش‌ها در سطوح‌ مختلف‌ به‌ اقشار پاييني‌ انتقال‌ مي‌يابد.

يكي‌ از روانشناسان‌ درباره‌ بهداشت‌ رواني‌ هشدار داده‌ و مي‌گويد: چندين‌ مورد زنان‌، شوهران‌ روان‌پريش‌ داشته‌اند كه‌ وقتي‌ به‌ دكتر مراجعه‌ كردند چند مورد حاد داشتند. برخي‌ اين‌ قدر حاد بود كه‌ دكتر گفت‌ اگر خانم‌ از هسمرش‌ جدا نشود امكان‌ دارد در حملات‌ از سوي‌ شوهرش‌ از بين‌ برود. حتي‌ در يك‌ مورد سر زن‌ را گرفته‌ و روي‌ گاز برده‌ است‌. اينها حملاتي‌ است‌ كه‌ از سوي‌ افراد دست‌ مي‌دهد و افراد خانواده‌ را تهديد مي‌كند. ولي‌ معمولا افرادي‌ كه‌ مشكل‌ رواني‌ دارند كمتر به‌ دكتر مراجعه‌ مي‌كنند بخصوص‌ در سطح‌ خانواده‌هاي‌ پايين‌تر كه‌ از لحاظ‌ اقتصادي‌ و فرهنگي‌ با مشكل‌ روبرو هستند، در نتيجه‌ در شرايط‌ خاص‌ اين‌ حالت‌ها در افراد ايجاد مي‌شود و منجر به‌ ارتكاب‌ جرم‌ مي‌شود.

بنابراين‌ مي‌توان‌ ريشه‌ برخي‌ از جرايم‌ و خشونت‌ و قتل‌هاي‌ خانوادگي‌ را در اختلالات‌ رواني‌ آنان‌ جست‌وجو كرد.

دكتر هاشميان‌ روانشناس‌ و استاد دانشگاه‌ در تهران‌ چنين‌ اعتقادي‌ ندارد. او عمده‌ عوامل‌ خشونت‌ در خانواده‌ را اين‌ چنين‌ بر مي‌شمرد: عوامل‌ بسيار زيادي‌ بايد باشد كه‌ در هم‌ تنيده‌ شوند كه‌ خشونت‌ را به‌ وجود آورد. مثلا محروميت‌ كه‌ هر زمان‌ محروميت‌ باشد منجر به‌ خشم‌ مي‌شود كه‌ هميشه‌ هست‌.

طرد، مورد ديگري‌ است‌. هر كس‌ كه‌ به‌ هر دليلي‌ مورد طرد قرار مي‌گيرد پيامد آن‌ طرد به‌ صورت‌ خشم‌ است‌. فقر عامل‌ ديگر است‌ كه‌ نشان‌ داده‌ خشونت‌ را به‌ بار مي‌آورد.

شخصي‌ كه‌ مورد خشونت‌ قرار گرفته‌ مي‌تواند آن‌ را انتقال‌ دهد. بطور كلي‌ وضعيتي‌ كه‌ ما امروز مي‌بينيم‌ انتقال‌ خشونت‌ از نسلي‌ به‌ نسل‌ ديگر است‌ كه‌ در اكثر تحقيقات‌ آن‌ را نشان‌ داده‌اند.

كودكاني‌ كه‌ مورد آزار بدني‌، جنسي‌ يا عاطفي‌ قرار گرفته‌ يا شاهد عمل‌ خشونت‌آميز اعضاي‌ خانواده‌ بوده‌اند به‌ احتمال‌ زياد به‌ مرتكبان‌ خشونت‌ نيز تبديل‌ مي‌شوند.

تنبيه‌هاي‌ بدني‌ كه‌ بر روي‌ بچه‌ها اعمال‌ مي‌شود، ياد گرفته‌ مي‌شود.

دكتر هاشميان‌ بخش‌ عمده‌ خشونت‌ را ناشي‌ از ضعف‌ در بنياد جامعه‌ و از بين‌ رفتن‌ اعتماد مي‌داند: وقايعي‌ كه‌ در ايران‌ رخ‌ داده‌ خواهري‌، برادري‌ را مي‌كشد يا بالعكس‌. عروس‌ 19 ساله‌يي‌ مادر شوهر خود را مي‌كشد، اين‌ خشونت‌ها يك‌ پيش‌ زمينه‌يي‌ را دارد يك‌ مساله‌يي‌ كه‌ ما با آن‌ روبرو هستيم‌ اين‌ خرده‌ فرهنگ‌هايي‌ است‌ كه‌ در خانواده‌ ايجاد شده‌ تاؤير منفي‌ را به‌ بار آورده‌ است‌. مساله‌ بسيار مهمي‌ كه‌ در خانواده‌هاي‌ ايراني‌ مي‌بينيم‌ جو خانوادگي‌ حالت‌ نامساعد به‌ خود گرفته‌ است‌.

ارتباطات‌ عاطفي‌ يك‌ حالت‌ بسيار پايين‌ دارد يكي‌ از مسائلي‌ كه‌ در اطراف‌ مي‌بينيم‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ همكاري‌ و تعاون‌ بسيار كم‌ شده‌ است‌.

وقتي‌ اين‌ حالت‌ پيش‌ مي‌آيد امنيت‌ و اعتماد و احترام‌ متقابل‌ ايجاد نمي‌شود.

امروزه‌ روي‌ كارهايي‌ كه‌ كودكان‌ انجام‌ مي‌دهند ابتكار صورت‌ مي‌گيرد و خانواده‌ وقتي‌ براي‌ فرزندانش‌ صرف‌ نمي‌كند تا اين‌ ابتكار را پرورش‌ دهند. و هنگامي‌ كه‌ طرد ايجاد شد يكسري‌ پرخاشگري‌ها به‌ وقوع‌ مي‌پيوندد. به‌ هر حال‌ صرف‌نظر از عوامل‌ ايجادي‌، دستگاه‌ قضايي‌ ايران‌ نخستين‌ دستگاهي‌ است‌ كه‌ بايد با ميراث‌ معضلات‌ فرهنگي‌ و اختلالات‌ اجتماعي‌ برخورد كند و به‌ نوعي‌ مدافع‌ حقوق‌ قربانيان‌ خشونت‌ باشد.

و در پايان‌...

بايد چاره‌يي‌ انديشيد. و چه‌ بهتر كه‌ از خود شروع‌ كنيم‌. روحمان‌ را از كدورت‌هاي‌ خشن‌ بشوييم‌. حكايت‌ تلخ‌ تعصب‌، تنها خاص‌ سنت‌نشينان‌ و قبايل‌ نيست‌. روح‌ تاريكي‌ برخي‌ از ما از رسوب‌ تعصب‌ تاريك‌ است‌ و چه‌ مبارك‌تر كه‌ عاملان‌، مسوولان‌ و ما آغازگر اين‌ راه‌ شويم‌ و آبي‌ بر اين‌ آتش‌ بپاشيم‌.

 

حقوق زنان، زنى همزاد مشروطيت

پنجشنبه ۲۴ شهريور ۱۳۸۴  - ۱۵ سپتامبر ۲۰۰۵

نسيم خليلى:شرق

هاجر تربيت را با نام همسرش مى شناسند. مردى مبارز و نام آشنا در عرصه مبارزات مشروطيت، اما در واقع هاجر خود از چهره هاى پيشرو مبارزه در اجتماع آن روزگار بود. نام هاجر در كنار نام زنان مبارز تاريخ همواره جلوه نمايى خاصى دارد، اما با اين همه آنچه به سيماى او جذابيت تاريخى بيشترى مى دهد ازدواجش با محمد على خان تربيت، از نمايندگان مجلس شوراى ملى و مبارزان راسخ مشروطيت در تبريز است. و بر همين اساس آن دو را زن و شوهرى مبارز و جدى در عرصه جامعه مى نمايانند. درباره محمدعلى تربيت بايد اشاره كنيم كه وى در دوره دوم مجلس پس از خلع محمدعلى شاه از تبريز به نمايندگى مجلس انتخاب شد و پس از تعطيل مجلس به خارج از كشور سفر كرد. محمدعلى تربيت سال ها رئيس فرهنگ آذربايجان بود و با تاسيس مدارس جديد، خدمات ارزنده اى كرد كه كتابخانه بزرگ تبريز از جمله يادگارهاى ارزنده اوست. محمدعلى تربيت در سال ۱۳۰۸ رئيس شهردارى تبريز شد و در همين راستا كارهاى عمرانى زيادى انجام داد، به همين جهت از دوره هشتم تا دوازدهم، نماينده تبريز در مجلس شوراى ملى بود. در سال ۱۳۸۱رئيس انجمن ملى تربيت بدنى ايران شد و برنامه هاى وسيعى را در اين سازمان پياده كرد و به توسعه پيشاهنگى پرداخت و در برنامه كليه مدارس، تعليم امور نظامى را برقرار ساخت كه تا سال ۱۳۲۰ادامه داشت. اما نام هاجر از چه زمانى به تربيت گره خورد؟! محمدعلى تربيت در سال ۱۳۰۱با خانم هاجر تربيت ازدواج كرد. البته ايشان قبلاً هم ازدواج كرده بود. همسر اول او خواهر تقى زاده معروف بود. بعد از فوت او، تربيت در سفرى به اسلامبول، با دخترى به نام هاجر آشنا شد. هاجر دختر حسين قلى، كارمند سفارت بود. هاجر با آمدن به ايران راه تازه اى را در حيات خود باز گشود. او در صف زنان مبارز هم نسل خود، جسورانه براى آزادى و حقوق زنان تازه به پا خاسته جامعه خود تلاش مى كرد. به روزنامه ها و مجلات كشور مى رفت، مطلب مى نوشت و سخنرانى مى كرد. در سال هاى ،۱۳۲۰ هاجر تربيت از بانوان فعال در دل نهضت تساوى حقوق زن و مرد بود. از سوى ديگر هاجر، ازجمله فرهنگيان خوش نامى بود كه در جمعيت هاى خيريه و سازمان هاى مربوط به زنان تلاش فراوان داشت. وقتى براى اولين بار بانوان حق راى يافتند، هاجر تربيت از سوى مردم تهران، به نمايندگى مجلس انتخاب شد. او در سال هاى نمايندگى در دوره هاى ۲۱و ،۲۲ شب و روز براى حقوق زنان ايران مبارزه مى كرد. خانم تربيت همچنين، در دوره ششم مجلس سنا به عنوان سناتور از تهران انتخاب شد و به اين ترتيب توانست با تلاش و جديت و حضور مستمر در جامعه، نام و شهرتى هم رديف با شوهر خويش از خود به يادگار نهد. از چيزهاى ديگرى كه به چهره هاجر رنگ تاريخى مى بخشد اين است كه او از سال ۱۳۱۴رياست كانون بانوان را بر عهده گرفت. اما بعدها اين شغل را رها كرد و به عضويت هيات مديره و دبيرى هيات رئيسه بنگاه حمايت از مادران و نوزادان انتخاب شد و تا پايان عمر اين سمت را بر عهده گرفت. منصوره پيرنيا در كتاب سالار زنان ايران و درباره هاجر چنين مى نويسد: سناتور هاجر تربيت از قديمى ترين چهره ها و شخصيت هاى فعال در امر مبارزه بانوان است. خدمت فرهنگى را از سال ۱۳۰۲با تاسيس مدارس دخترانه در تبريز آغاز كرد و مدت ۱۰سال رياست دبستان و دبيرستان دختران را بر عهده داشت. زنى هم سن و سال مشروطيت فعال و خستگى ناپذير بود. در ۱۷سالگى با محمدعلى تربيت ازدواج كرد. در همان روزهايى كه متولد شد مستبدين خانه شوهر بعدى او را غارت كردند و برادر شوهرش را به قتل رسانيدند. خانم تربيت كم كم با شش هزار جلد كتاب كتابخانه شوهرش انس گرفت و زندگى آن شوهر دانشمند و آزاديخواه بر روحيه هاجر تاثير زيادى گذاشت. و به اين ترتيب مورخان، نام او را در كنار نام هاى درخشان زنان مبارز تاريخ بر كتيبه هاى تاريخ معاصر نقر كردند.

 

روز 17 اکتبر، روز اعتراض جهانی عليه فقر و خشونت عليه زنان (شما نيز به ما بپيونديد)

منيژه نجم عراقی:سایت هستيا

http://hastia.org/

به دليل سفرهاي تابستاني گردهمايي حركت جهاني زنان را به تعويق انداختيم كه امكان حضور دوستان بيشتري (به خصوص دوستان غيرتهراني) فراهم شود. به احتمال زياد اين برنامه روز دوشنبه 21 شهريور خواهد بود.

گروه‌هاي عضو wmw دارند براي روز 17 اكتبر برنامه‌ريزي مي‌كنند. همانطور كه مي‌دانيد شبكة wmw محور برنامه‌هاي سال 2005 خود را فقر و خشونت عليه زنان قرار داده بود و 17 اكتبر هم روز جهاني مبارزه با فقر است.

قرار است روز 17 اكتبر, در همة نقاط جهان, زنان در صلات ظهر به وقت محلي كشورهاي خود به مدت يكساعت به خيابان‌ها بيايند و حمايت خود را از ساختن جامعه‌يي كه در منشور حقوق بشر زنان تصوير شده‌است نشان بدهند.

اين حركت را زنان جزاير پاسيفيك شروع مي‌كنند, بعد نوبت زنان آسيا است, و بعد زنان آفريقا, اروپا و ....

wmw در بروشوري كه منتشر كرده تمامي گروه‌هاي زنان عضو شبكة حركت جهاني زنان يا مايل‌ به بپيوستن به آن را فراخوانده كه در روز 17 اكتبر دست به حركتي علني بزنند.

شعارهاي اين حركت بايد ساده و مثبت و همخوان با يكديگر باشد كه نشان دهد زنان با همة تفاوت‌ها و شباهت‌هايشان با يكديگر متحدند.

گروه‌ها شروع به سازماندهي كرده‌اند. بعضي مي‌خواهند زنگ‌ها را در شهرها و روستاها به صدا درآورند تا به جماعت هشدار دهند كه زنان در سراسر جهان به دفاع از ارزش‌هاي منشور به پا خاسته‌اند. بعضي ديگر در تدارك راه‌اندازي زنجيره‌يي انساني براي نمايش همبستگي زنان‌اند.

تا 21 شهريور كه گرد هم مي‌آييم بد نيست به اين فكر كنيم كه ما زنان ايراني روز 17 اكتبر ــ 25 مهر ــ چه مي‌توانيم بكنيم.

(به نظر من خوب است كه به هر دو محور خشونت عليه زنان, و فقر توجه كنيم. لازم به يادآوري نيست كه حتي اگر به طبقة مرفه تعلق داشته باشيم از گسترش فقر كه ناامني و ادبار به همراه دارد در رنج خواهيم بود. آمار رسمي اين روزها مي‌گويد 11 ميليون نفر زير خط فقر داريم. و مي‌دانيم كه واقعيت از اين بسيار دردناك‌تر است. و تازه اين اول عشق است. وقتي به سازمان تجارت جهاني بپيونديم و كارخانه‌ها يك به يك ورشكسته شوند چه خواهد شد؟ )

به اميد ديدار