زنان:شنبه ۵ شهريور ۱۳۸۴ - ۲۷ اوت ۲۰۰۵

 

 

 

در ساختار حقوقي طلاق، زنان مقامي پايين‌‏تر از مردان دارند

جمعه 4 شهریور ۱۳۸۴ - 26 اوت ۲۰۰۵

كارشناس ارشد مطالعات زنان، گفت: در ساختار حقوقي طلاق, زنان مقامي پايين‌‏تر از مردان دارند و در واقع طلاق به اراده مرد، صورت مي‌‏گيرد و در مواقعي كه دادگاه، حق در خواست طلاق را به زن داده است با توجه به رويه مرد سالارانه حاكم بر دستگاه قضايي، اين موارد ناديده گرفته مي‌‏شود.

فرشته اعرابي، كارشناس ارشد مطالعات زنان، در گفت و گو با خبرنگار ايلنا، گفت: جوامع، همواره درحال تحول هستند و از شكل سنتي به مدرن تغيير مي‌‏يابند و در اين راه، نظام خانواده، روابط اجتماعي, تقسيم كار و نقش زن و مرد در جامعه و خانواده دستخوش دگرگوني مي‌‏شود.

 

وي افزود: با افزايش آمار اشتغال, سواد, NGO هاي زنان, طرح مسائل زنان در رسانه‌‏ها, نقش زنان در خانواده، پويايي بيشتري مي‌‏يابد كه اين رشد، نيازمند اجتهاد از سوي فقها است تا به اين وسيله، بتوان حقوق زنان را متناسب با نيازهاي زمان و مكان متحول كرد.

اعرابي خاطرنشان كرد: به عنوان مثال، بر اساس ماده هزار و 117 قانون مدني مردان مي‌‏توانند از ادامه اشتغال زنان در صورتي كه منافي مصالح خانوادگي باشد، جلوگيري كنند، اما در باب اين كه تشخيص منافي بودن شغل زن با مصالح خانوادگي با چه كسي است؟ حرفي نزده است.

كارشناس مطالعات زنان در پايان، تصريح كرد: همچنين در مورد مساله حصانت در ماده 1169 قانون مدني و تغييرات آن مبني بر حضانت مادر از پسر و دختر تا سن 7 سالگي هنوز مخالفان زيادي وجود دارد.

 

تداوم بازداشت رويا طلوعي به مثابه عدم تحمل اعتراضات مسالمت آميز مدني است 

پروين اردلان :تريبون فمينيستي ايران: سه شنبه 1 شهریور ۱۳۸۴ - 23 اوت ۲۰۰۵

طي ماه هاي اخير کمتر روزي است که در ستون هاي خبري نشريات و يا سايت ها با خبرهايي چون احضار يا دستگيري فلان دانشجو يا فلان فعال ان جي اويي، کارگري يا سياسي روبه رو نشويم. علت بيشتر اين احضارها و دستگيري ها که نمونه اخير آن در حوزه زنان دستگيري دکتر رويا طلوعي سردبير نشريه راسان، از اعضاي كانون زنان كرد مدافع حقوق بشر و فعال جنبش زنان بود، حضور يا شرکت فعالانه در تجمعات اعتراضي مسالمت آميز است. اتهاماتي که به اين افراد نسبت داده مي شود در قالب کليشه هايي تکراري چون بر هم زدن نظم و امنيت عمومي ، اقدام عليه امنيت، تحريک و تشويق مردم به بر هم زدن امنيت جامعه... کمي غليظ تر آن همکاري با ضد انقلاب، ارتباط با عوامل بيگانه ...، و کمي مدرن تر آن ايجاد ترافيک شهري و اخلال در نظم عمومي و حقوق شهروندي است که با عنوان «اقدامي غير قانوني» توجيه مي شود.

 

آن چه در اين ميان مورد توجه است بي سابقه بودن اين خبرها نيست بلکه شکل گيري مقاومت هاي جمعي فعال در برابر شرايط تحميل شده است که رؤيت پذيري اين نوع مقاومت ها را افزايش داده است. جالب آن که مسئولان به جاي توجه به خواسته هاي معترضان، خودِ معترضان را هدف قرار مي دهند و به جاي بررسي دلايل از حد گذشتن ِ تحمل پذيري شهروندان به دنبال ذره بين گذاري براي يافتن يک يا دو عامل اصلي در تاييد تئوري توطئه هستند. شکنجه و قتل جوان مهابادي در کردستان خشم طبيعي مردم را برانگيخت و اعتراض هاي خياباني را در پي داشت. مسئولان به جاي پاسخگويي مستدل و مستند به مردم و جستجو براي يافتن عوامل اين اقدام خشونت وار و يا حتي خيلي مسئولانه تر استعفا از مقام و موقعيت شان، به برخورد و دستگيري تجمع کنندگان پرداختند. اين نگاه رنگ باخته که حتما "يک يا دو عامل" و لابد با "هدايت و تحريک بيگانگان" و شايد با "حمايت مالي" آنان موجب بروز چنين تجمعاتي شده اند بيش از آن که نشانه اي از کشف حقيقت باشد، در واقع نديدن واقعيت، منفعل فرض کردن کنش هاي فعالانه و آزادنه جمعي و ناديده شمردن اعتراض مدني به مثابه حقوق شهروندي است .

 

اگر بپذيريم که فضاهاي عمومي در هر جامعه اي همان طور که عرصه اي است براي رفت و آمد و زندگي روزمره شهروندان ، مي تواند عرصه اي براي اعتراضات جمعي نيز باشد ضريب تحمل جامعه و همچنين مسئولان امنيت کشور را حتي در برابر راديکال ترين تجمعات اعتراضي بالا برده و امکان بروز برخوردهاي خشونت آميز را کاهش داده ايم. اما اين مهم در انديشه بسياري از سياستگذاران جامعه ما جاي ندارد و به همين دليل همواره برخورد با معترضان در راس برنامه هاي مسئولان قرار مي گيرد. شايد به اين دليل است که اعتراض مدني و استفاده فعالانه از فضاهاي عمومي در انديشه قدرتمداران ما با اعتراض هاي انقلابي به يک معني گرفته شده است. اين نگاه سال هاست که به شيوه هاي مختلف توليد و بازتوليد مي شود تا با همين توجيه امکان هر نوع حرکتي را از شهروندان سلب کند. به طوري که گاه مشاهده يا شرکت کردن در نزاع هاي روزمره خياباني ِناشي از تصادفات رانندگي يا در گيري هاي ناموسي که درهر کوي و برزني مدافعاني دارد طبيعي تر و بي هزينه تر از مشاهده يا شرکت کردن در تجمع هاي اعتراضي زنان ، کارگران ، دانشجويان ...تلقي مي شود. دخالت در مورد نخست حرکتي "مردمي"، "جوانمردانه" و "دفاع از ناموس "... و در مورد دوم "تحريک و تشويش اذهان " ...تعريف مي شود.

 

معمولا تجمع يا تحصن اعتراضي در طول فعاليت هاي انتقادي و مدني قرار دارد و نه در عرض آن. برخي از اين اعتراض ها خودجوش اند مانند واکنش به قتل جوان مهابادي و برخي سازمان يافته و تا حدودي هماهنگ اند. مانند تجمع هاي اعتراضي زنان در مقابل دانشگاه نسبت به نقض حقوق زنان در قوانين ، يا تجمع هاي اعتراضي گروه هاي دانشجويي نسبت به آزادي اکبر گنجي و ديگر زندانيان سياسي. وجه مشترک هرسه اين نوع تجمع ها، مسالمت آميز بودن آن ها و اعتراض به خشونتي است که نسبت به حقوق فردي و اجتماعي شهروندان از سوي قانون و مجريان آن اعمال مي شود. نشست ها و تجمعات و تحصن هاي مسالمت آميز و اعتراضي معمولا براي کسب حمايت اجتماعي، جلب توجه مسئولان نسبت به خواسته هاي گروه معترض، مخاطب قرار دادن افکار عمومي نسبت به مطالبات و خواسته هايشان ، برقراري ارتباط و جذب فعالانه کساني که تجمع کنندگان برايشان ناشناخته اما در موقعيتي مشابه با آنان قرار دارند،...صورت مي گيرد. در سال هاي اوليه پس از انقلاب با توجه به فضاي انقلابي آن دوران، تجربه اعتراض هاي خياباني از روش هاي اعتراضي متداول در جامعه به شمار مي رفت. تظاهرات وسيع زنان در اسفند 57 در اعتراض به لغو قانون خانواده و اجباري شدن حجاب، تظاهرات ميليوني کارگران در 11 ارديبهشت 58، تجمع و تحصن گروه هايي از بيکاران، کارگران، معلمان...نمونه هاي گسترده اين نوع اعتراضات بودند. بتدريج با غيرقانوني شدن اعتراضات مدني فضاهاي عمومي از شهروندان بازستانده و اجتماع بيش از دونفر ممنوع شد و تنها بخشي از گروه ها و شهرونداني که نگاهي همسو با سياست هاي حاکم داشتند از اين فضا بهرمند شدند. تظاهرات زنان عليه زنان بي حجاب در سال هاي 1360، شعار دهي، تظاهرات و راه پيمايي بعد از برگزاري نماز جمعه ، تظاهرات روز قدس ، ... اين امکان را براي برخي از شهروندان پديد آورد که اعتراض خود را عليه دشمنان داخلي و خارجي شان بيان کرده و نشان دهند. اما شهرونداني که خواسته هايي حقوقي، صنفي، اجتماعي ...داشتند از اين حوزه حذف شدند و اعتراض مدني تنها در قالب اعتراضات رسمي و هدايت شده توجيه شد و بسياري را در استفاده از فضاي عمومي به فلج اجتماعي دچار کرد. در دوران رياست جمهوري محمد خاتمي و بازشدن فضاي سياسي تاحدودي اين فضاي تنگ و نظارت شده در حوزه عمومي شکسته شد و گروه هاي صنفي ، دانشجويي و زنان توانستند از فضاي بدست آمده براي بيان خواسته هاي خود بهره گيرند اما با توجه به افزايش مطالبات و بي جواب ماندن آنها دامنه روش هاي اعتراضي که اکنون در عين خود جوشي، آگاهانه تر نيز هست گسترده تر شده است. اعتصاب غذا در زندان ها که سنتي رايج اما بيشتر فردي بود اکنون در تعداد بيشتري از زندان ها به طور همزمان تداوم دارد، تجمعات کارگري رو به افزايش نهاده، تجمع و تحصن اعتراضي معلمان، تصوير معلمان منفعل را از ذهن ها زدوده است، تجمعات اعتراضي زنان از مقابل ساختمان رياست جمهوري گرفته تا مقابل دانشگاه تهران حضور جمعي زنان را قوت بخشيده است، تعداد و گسترش تجمعات اعتراضي نسبت به آزادي گنجي حتي صدا وسيما را که در انتشار اخبار انحصاري يدي طولاني دارد به توجه واداشته است... همه اينها بيانگر فشاري است که نهادهاي غير رسمي بر نهادهاي رسمي براي تغيير شرايط موجود و به رسمیت شناساندن فعالیت هایی خودبه نفع افزايش چند صدايي در جامعه وارد مي کنند. چنين فعاليت هايي در جوامع دموکراتيک حاکي از کنشگري و پويايي جامعه و نشانه اي از حضور آگاهانه و مشارکت گرايانه مردمي است و بي توجهي به اين مهم به اعمال خشونت در لواي قانون و بي توجهي به خواسته هاي شهروندي نقب مي زند. تداوم بازداشت رويا طلوعي فعال جنبش زنان و جنبش کرد که نتيجه عملکرد او و ديگر زنان همراهش در همبستگي با جنبش زنان، حرکت هايي مسالمت جويانه و پيگير عليه موقعيت و حقوق نابرابر زنان کرد در کردستان و در حيطه اي وسيع تر در حمايت از حقوق شهروندان اين ديار است نمونه اي از اين بي توجه ماندن به واقعيت هاست.

 

زنان و جنگ، جنگجويان زن

مترجم: معصومه پيروزبخت: ایران: پنج شنبه 3 شهریور ۱۳۸۴ - 25 اوت ۲۰۰۵

بخش نخست

در سال ۱۹۱۵ يك هنرمند به نام «مادام آرنوهنگ» زنان پاريس را به منظور مبارزه با آلمانها فرماندهى كرد.

«هلن دوترو» نخستين زنى بود كه دولت فرانسه اجازه داد در سالهاى جنگ جهانى اول خلبان هواپيماهاى جنگنده شود.

«اميلين مورو» يكى ديگر از زنانى بود كه درجنگ هاى متعدد در خط مقدم جبهه جنگيده بود و در يكى از آنها دو نفر از سربازان تيرانداز مخفى را كشت. او به خاطر رشادت هايى كه در ميدان جنگ از خود نشان داده بود، به دريافت مدال صليب سرخ انگليس و مدال انجمن «جان مقدس» مفتخر گرديد. در سال ۱۹۴۰ او دوباره به منظور كمك به كشورش و مبارزه با آلمانها جنگيد و مدال دريافت كرد.

در سال ۱۹۱۶ بيش از ۲۰۰زن در هنگ لهستانى ها مى جنگيدند كه مى توان از «سوفى جواناويچ»، «استانيسلاو» و «اردنيسكا» نام برد.

«فلورا ساندرس» زنى انگليسى بود كه هنگام جنگ بيش از ۴۰ سال عمر داشت. او درطول جنگ جهانى اول، در سنگر ارتش مى جنگيد، فرمانده او، كلنل ميلچ اظهارداشت او فقط به اين دليل اجازه پيوستن به گروه او را داده كه احساس مى كرده كه اين زن مى تواند به اندازه يك زن كشاورز كه از قبل مهارت هاى جنگى را آموخته، درجنگ مؤثر واقع شود. فلورا به دليل شجاعتش به مقام سرجوخگى نايل آمد و زمانى كه در سال ،۱۹۱۶ توسط يك نارنجك مجروح شد، مسؤوليت يك جوخه جنگ را به عهده داشت. او را به بيمارستان منتقل كرده و به او بالاترين مدال ارتش اعطاشد و مفتخر به دريافت نشان گروهبان اولى گرديد. معالجات درمورد او موفقيت آميز بود و وى پس از بهبودى مجدداً به خط مقدم جبهه بازگشت.

يكى ديگر از اين زنان شجاع هلن رز، يك سرجوخه ۱۹ ساله، از لژيون داوطلبان اوكراينى بود كه درخط مقدم جبهه در جنگ هاى كوههاى كاپاتين و كمپ گاسين حضور داشت. او در طول دوران خدمتش دوبار به دريافت مدال افتخار نايل آمد و هنگام خدمتش در اهلانز به دليل اصابت توپ شرپنل جان سپرد.

يكى ديگر از اين زنان، «سوفى هالتچكر» بود كه در سواره نظام اوكراين مشغول خدمت شد و عنوان گروهبان يكم افتخارى را كسب نمود.

در همين سال ۱۲ دختر نوجوان كه خود را پسر معرفى كرده بودند، به ارتش روسيه پيوستند و در جبهه «كارپاتين» و «گالاسيا» به جنگ مشغول شدند. «زويا اسميرنوف» تنها بازمانده اين گروه ۱۲ نفرى بود.

در بيشتر هنگ هاى ارتش قزاق روسيه، در جنگ جهانى اول، تعداد معدودى زن خدمت مى كردند. «اولگا كاكوسوا» كاپيتانى بود كه ۶ هنگ قزاق تحت فرمان او بودند و در صربستان جنگيدند و او در دو جنگ مجروح شد و مدال صليب جرج مقدس را دريافت كرد.

در سال ۱۹۱۷ستوان ماريا باكتسچارد، اولين گردان روسى را رهبرى كرد. الكساندر كرنسكى، نيز به تنهايى، گردانى را متشكل از ۲۵۰ زن كه همه به عنوان پرستار تجربه حضور در ميادين جنگى را داشتند، به وجود آورد و آنان را براى جنگ به جبهه شمالى فرستاد.

سپس، چند گردان ديگر از زنان جنگجوى روسى به سرعت شكل گرفت.يكى از اين گردان ها تحت فرماندهى ماريا باچكاروا به (گردان مرگ) مشهور شده بود كه دوتن از شجاع ترين زنان جنگجو به نام هاى «واكنستلى» و «لودميلاكورنيلوف» دراين گردان خدمت مى كردند.

«پرنس يوژين شوخوفسكايا» نخستين زن روس بود كه در سال ۱۹۱۴ به عنوان خلبان جنگى به فرمان تزار، چند پرواز اكتشافى يا شناسايى را به انجام رساند.

سپس او در انقلاب اكتبر روسيه به عضويت پليس مخفى شوروى درآمد و بعدها به عنوان جلاد بزرگ كيف مشهور شد.

پرنسس سوفيا الكساندرونا و دالگورونايا كه در سال ۱۹۱۴ گواهينامه خلبانى خود را دريافت كرده بود، به عنوان داوطلب در نيروى هوايى شروع به خدمت كرد و ۹ ماه در اسكادران هوايى لشگر ۲۶ خدمت كرد و پس ازانقلاب اكتبر، به دليل خويشاوندى با خاندان سلطنتى، از خدمت در ارتش معاف گرديد.

ديويد تروبى، در كتاب «زنان در جنگ» مى نويسد عده زيادى از زندانيان جنگى كه در سال ۱۹۱۸ به ميهن خويش بازگشتند، گزارش داده اند تعداد زيادى سرباز زن در ارتش آلمان به عنوان مسلسل چى درخطوط مقدم جبهه خدمت مى كردند.

جنگ جهانى دوم

دراندك زمانى، دوباره آتش جنگ در سراسر دنيا زبانه كشيد و اين بار نيز كشور بريتانيا و اتحاد جماهير شوروى زنان را به خدمت ارتش درآوردند.

تعداد زنان ارتش بريتانيا بيش از نيم ميليون نفر برآورد شده و در پايان جنگ جهانى دوم، ۱۹ درصد از سربازان مرد و ۲ درصد از كل سربازان زن ارتش بريتانيا زنده ماندند.

تعداد زيادى از اين سربازان وظيفه زن در واحدهاى جنگى مبارزه نكردند اما بيشتر سربازان وظيفه زن روسى عملاً در واحدهاى جنگى خدمت كردند. در ارتش انگلستان زنان جنگجوى زيادى در نيروهاى عملياتى ويژه خدمت كردند.

اين زنان جزو واحدهاى غيرنظامى فنى بودند كه به منظور تشكيل گروههاى جاسوسى، خرابكارى عمدى استخدام شده بودند و درگروههاى مقاومت بخش اشغال شده آكسيس فعاليت مى كردند. علاوه بر اين، دهها نفر از زن انگليسى در واحدهاى ضدهوايى و پرتاب منور خدمت مى كردند و در زمان اوج حملات نظامى، مسؤوليت شناسايى مواضع دشمن را به عهده داشتند.

در قرون گذشته زنان بسيارى به منظور جنگيدن و يا خدمت در ارتش بالباس مبدل و به عنوان مرد وارد ارتش شدند.

مدارك و شواهد نشان مى دهد كه در قرن بيستم تعداد اندكى اززنان به چنين حربه اى متوسل شدند و شايد دليل آن آزادى بيشتر زنان براى پيوستن به ارتش و تغيير قوانين استخدامى بوده است.

از ميان زنانى كه بالباس مبدل وارد ارتش شدند، مى توان از دختر نوجوانى به نام كولت نيروت نام برد كه در عمليات جنگى همراه با ارتش فرانسه شركت كرد و كشته شد و پس از مرگش مدال شجاعت به او تعلق گرفت.

الناهاس يكى از زنانى بود كه همراه با گروه مقاومت چك در جنگ شركت كرد. درسال ۱۹۴۴ او عملياتى را رهبرى كرد كه با هجوم به يك پل حياتى كه شديداً تحت محافظت بود آن را ويران نمود. او عمليات يورش متعددى را رهبرى كرد و طى اين عمليات تعداد زيادى از سربازان آلمانى و مهمات و تجهيزات آنان را از بين برد . «النا» در سال ۱۹۴۵ ، هنگامى كه عمليات يورش به فرودگاه نظامى را رهبرى مى كرد، جان سپرد.

يوناس هالاسى به همراه گروه جنگجويان آزادى مجارستان كه تحت سرپرستى شوهرش بودند، با دشمن جنگيد و پس از كشته شدن همسرش در آگوست سال ۱۹۴۴ به دست نازيها، او سمت رهبرى گروه را به عهده گرفت.

ماريا اسويد هم از جمله زنانى است كه با گروه مقاومت مجارستان همكارى مى كرد . كريستين گرانويل نيز از جمله زنانى بود كه براى نجات خلبانان و سربازان چتربازى كه هواپيماهايشان سقوط مى كرد ، شبكه فرار تشكيل داد و پس از جنگ مدال جرج و شجاعت دريافت كرد.

برآورد مى شود كه در ايتاليا ۲۵ هزار زن درگروه مقاومت فعاليت مى كردند. ۱۵ زن ايتاليايى، كه در طول جنگ توسط نازيها دستگير و براى گرفتن اطلاعات مربوط به گروه مقاومت تا سرحدمرگ شكنجه شدند پس از مرگ نشان يا مدال طلاى والر دريافت كردند. ۶۲۴ زن عضو گروه مقاومت نيز اعدام شدند و يا براثر جراحات وارده جان باختند ، ۴۵۶۳ نفر ديگر دستگير و تعداد زيادى نيز شكنجه شدند.

آلما آلن، يك مبارز گروه مقاومت دانماركى در اوايل دهه ۱۹۴۰ شخصاً گروهى از زنان و مردان را براى مأموريت هاى نظامى عليه نازيها رهبرى كرد. پس از جنگ او كه جان سالم به در برده بود، به سرويس مخفى انگليس پيوست.

 

سايت‌ اينترنتي‌ فريب‌ دختران‌ در تهران‌ كشف‌ شد

پنج شنبه 3 شهریور ۱۳۸۴ - 25 اوت ۲۰۰۵

اعتماد:يك‌ دختر بيست‌ ساله‌ كه‌ با راه‌اندازي‌ يك‌ سايت‌ اينترنتي‌ دختران‌ جوان‌ را به‌ فرار از خانه‌ تحريك‌ مي‌كرد، توسط‌ پليس‌ در تهران‌ دستگير شد و ماموران‌ از سايت‌ اينترنتي‌ او نام‌ و مشخصات‌ 460 دختر را كشف‌ كردند.

راز اين‌ دختر فريبكار با گم‌ شدن‌ يك‌ دختر 16 ساله‌ فاش‌ شد. خانواده‌ اين‌ دختر نوجوان‌ هفته‌ گذشته‌ به‌ دايره‌ 11 پليس‌ آگاهي‌ تهران‌ رفتند و گفتند: دختر 16 ساله‌ ما بيشتر وقت‌ خود را پاي‌ اينترنت‌ مي‌گذراند و هر وقت‌ به‌ او اعتراض‌ مي‌ كرديم‌ كه‌ كمتر پاي‌ اينترنت‌ بنشيند ما را تهديد مي‌كرد و مي‌گفت‌ اگر به‌ من‌ سخت‌ بگيريد، از خانه‌ فرار مي‌كنم‌!

اين‌ پدر و مادر به‌ ماموران‌ گفتند كه‌ از حدود يك‌ هفته‌ قبل‌ از گم‌ شدن‌ دخترشان‌ او تلفن‌هاي‌ مشكوك‌ زيادي‌ داشت‌ و مدام‌ با تلفن‌ حرف‌ مي‌زد.

با شكايت‌ اين‌ زوج‌ به‌ پليس‌، دستور كنترل‌ تلفن‌ خانه‌ آنها صادر شد و ماموران‌ بعد از گرفتن‌ پرينت‌ مكالمات‌ تلفني‌ سحر )دختر گمشده‌( متوجه‌ شدند كه‌ از يك‌ شماره‌ موبايل‌ حدود 40 بار با او تماس‌ گرفته‌ شده‌ است‌.

از آنجا كه‌ اين‌ شماره‌ موبايل‌ براي‌ پدر و مادر سحر ناآشنا بود، ماموران‌ آدرس‌ صاحب‌ تلفن‌ را پيدا كردند و فهميدند كه‌ تلفن‌ متعلق‌ به‌ دختري‌ 20 ساله‌ به‌ نام‌ نگين‌ است‌. وقتي‌ ماموران‌ به‌ آپارتمان‌ نگين‌ رفتند او به‌ محض‌ مشاهده‌ ماموران‌ سيم‌ كارت‌ موباليش‌ را از داخل‌ گوشي‌ در آورد و بلعيد، چون‌ شماره‌ تلفن‌ صدها دختر فريب‌ خورده‌ در اين‌ سيم‌ كارت‌ ضبط‌ شده‌ بود.

ماموران‌ همچنين‌ از داخل‌ اينترنت‌ نگين‌ نام‌ و مشخصات‌ حدود 460 دختر را پيدا كردند كه‌ نگين‌ با آنها در ارتباط‌ بود. اين‌ زن‌ 20 ساله‌ كه‌ به‌ گفته‌ خودش‌ تاكنون‌ 7 بار ازدواج‌ كرده‌ است‌،گفت‌: 3 سال‌ قبل‌ از خانه‌مان‌ در يكي‌ از شهرهاي‌ غربي‌ كشور فرار كردم‌ و به‌ تهران‌ آمدم‌. با افراد زيادي‌ رابطه‌ داشتم‌ كه‌ با 7 نفر آنها ازدواج‌ كردم‌ و طلاق‌ گرفتم‌ و يك‌ باند فساد راه‌اندازي‌ كردم‌.

نگين‌ گفت‌: ازطريق‌ اينترنت‌ با دختران‌ جوان‌ دوست‌ مي‌شوم‌ و آنها را تشويق‌ مي‌كنم‌ تا از خانه‌ فرار كنند! به‌ دختران‌ فريب‌ خورده‌ وعده‌ مي‌دادم‌ كه‌ آنها را به‌ خارج‌ از كشور مي‌فرستم‌ اما اين‌ دختران‌ را در اختيار مردان‌ پولدار قرار مي‌دادم‌ و از اين‌ راه‌ پول‌ خوبي‌ مي‌گرفتم‌!

بعد از اعترافات‌ نگين‌ به‌ دستور بازپرس‌ هاشميان‌ تلاش‌ براي‌ شناسايي‌ سحر 16 ساله‌ كه‌ فريب‌ نگين‌ را خورده‌ و از خانه‌ فرار كرده‌ بود، ادامه‌ دارد ولي‌ تاكنون‌ اؤري‌ از وي‌ به‌ دست‌ نيامده‌ است‌.

در حال‌ حاضر 3 تن‌ از همدستان‌ نگين‌ شناسايي‌ شده‌اند و پليس‌ در حال‌ بررسي‌ تماس‌هاي‌ دختران‌ جواني‌ است‌ كه‌ با نگين‌ ارتباط‌ داشتند تا از اين‌ طريق‌ بتواند آنها را شناسايي‌ و همدستان‌ و اعضاي‌ باند نگين‌ را دستگير كنند.

 

صدها هزار عروس‌ مازاد بر داماد داريم‌"دوزخيان‌

پنج شنبه 3 شهریور ۱۳۸۴ - 25 اوت ۲۰۰۵

سارا قاسمي‌:اعتماد

دخترك‌ خنده‌كنان‌ گفت‌ كه‌ چيست‌? راز اين‌ حلقه‌ زر?

راز اين‌ حلقه‌ كه‌ انگشت‌ مرا اينچنين‌ تنگ‌ گرفته‌ است‌ به‌ بر. راز اين‌ حلقه‌ كه‌ در چهره‌ او اين‌ همه‌ تابش‌ و رخشندگي‌ است‌.

مرد حيران‌ شد و گفت‌: حلقه‌ خوشبختي‌ است‌، حلقه‌ زندگي‌ است‌. همه‌ گفتند مبارك‌ بادا.

گويا افزايش‌ 3درصدي‌ شمار ازدواج‌ها در مدت‌ 17 سال‌، با توجه‌ به‌ رشد جمعيت‌ و بالا رفتن‌ جمعيت‌ جوانان‌ در آستانه‌ ازدواج‌، چندان‌ افزايش‌ مطلوبي‌ به‌ نظر نمي‌رسد.

برخي‌ از كارشناسان‌ و متخصصان‌ مسائل‌ اجتماعي‌ معتقدند كه‌ جوانان‌ نيازي‌ به‌ تشويق‌ براي‌ ازدواج‌ ندارند، چرا كه‌ آنها علاقه‌مند به‌ ازدواج‌ هستند، اما بايد مشكلات‌ را مرتفع‌ كنيم‌ و رفع‌ موانع‌ و مشكلات‌ جوانان‌ بويژه‌ براي‌ ازدواج‌ بايد از اولويت‌ دارترين‌ موضوعات‌ دولت‌ جديد باشد.

نتايج‌ يك‌ پژوهش‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ مهمترين‌ مانع‌ ازدواج‌ در پسران‌ عامل‌ اقتصادي‌ و براي‌ دختران‌، نيافتن‌ همسر مناسب‌ است‌. از طرفي‌ تاخير در سن‌ ازدواج‌ سبب‌ افزايش‌ ناسازگاري‌ زوجين‌ پس‌ از ازدواج‌ مي‌شود. با اين‌ حساب‌ بالا رفتن‌ سن‌ ازدواج‌ و افزايش‌ طلاق‌ مانند يك‌ دور تسلسل‌ يكديگر را تقويت‌ مي‌كنند. از سوي‌ ديگر در ميان‌ مردان‌ مجرد مشكلات‌ اقتصادي‌ نقش‌ مهمي‌ در كاهش‌ تمايل‌ به‌ ازدواج‌ دارد، سالانه‌ حدود يك‌ ميليون‌ جوان‌ ايراني‌ به‌ جمع‌ نيروهاي‌ جوياي‌ كار مي‌پيوندند، در حالي‌ كه‌ تنها براي‌ نيمي‌ از آنان‌ شغل‌ مناسب‌ وجود دارد. بررسي‌ سازمان‌ ملي‌ جوانان‌ نشان‌ مي‌دهد، در حال‌ حاضر 39 درصد نيروي‌ فعال‌ اقتصادي‌ كشور، جوانان‌ 15 تا 29 ساله‌ بوده‌، حال‌ آنكه‌ تقريباص 31 درصد آنها بيكار هستند. گذشته‌ از اين‌ بسياري‌ از كساني‌ كه‌ توانسته‌اند شغلي‌ بيابند، به‌ دليل‌ دريافت‌ دستمزدهاي‌ ناچيز، توانايي‌ اداره‌ خانواده‌ را ندارند. اين‌ نكته‌ را نبايد از نظر دور داشت‌ كه‌ هنوز به‌ طور سنتي‌ در ايران‌ مرد نان‌آور خانه‌ محسوب‌ مي‌شود. بنابراين‌ در بسياري‌ از خانواده‌ها، ميزان‌ درآمد زنان‌ شاغل‌ سهم‌ ناچيزي‌ را در درآمد خانواده‌ دارا است‌.

حتي‌ به‌ فرض‌ احتساب‌ درآمد زن‌، وضعيت‌ يافتن‌ شغل‌ و ميزان‌ دستمزد براي‌ آنها تعريفي‌ ندارد.

از سوي‌ ديگر دختران‌ جوان‌ معتقدند، نمي‌توانند همسر مناسب‌ بيابند. چندي‌ است‌ نبود توازن‌ نسبت‌هاي‌ جنسي‌ در ايران‌ از سوي‌ اشخاص‌ و مراكز مختلف‌ عنوان‌ مي‌شود. در سال‌ گذشته‌ رقم‌ عروس‌هاي‌ مازاد برداماد حدود يك‌ ميليون‌ و 700 هزار نفر با توجه‌ به‌ اختلاف‌ سني‌ 4 سال‌ بين‌ زن‌ و شوهر عنوان‌ شد. با اين‌ همه‌ رقم‌ خالا چيزي‌ بيش‌ از يك‌ ميليون‌ نفر بود. لذا در يك‌ سال‌ فرهنگ‌ تفاوت‌ سني‌ زن‌ و شوهر آنقدر دستخوش‌ تغيير شد كه‌ اكنون‌ آمار رسمي‌ حكايت‌ از 750 هزار مازاد عروس‌ نسبت‌ به‌ داماد است‌. به‌ عبارتي‌ بسياري‌ از پسرها با دختر همسن‌ يا بزرگتر از خود ازدواج‌ كرده‌اند. با اين‌ حال‌ هنوز دختران‌ در بحران‌ ازدواج‌ قرار دارند. سرشماري‌ سال‌ 1375 نشانگر آن‌ است‌ كه‌ تعداد تمام‌ زنان‌ مجرد در سن‌ ازدواج‌ يك‌ ميليون‌ و 589 هزار و 110 نفر از تعداد مردان‌ مجرد در سن‌ ازدواج‌ بيشتر است‌. گو اينكه‌ در 10 سال‌ آينده‌ اين‌ آمار معكوس‌ مي‌شود و مردان‌ در بحران‌ ازدواج‌ قرار مي‌گيرند. اگر از اين‌ تناسب‌هاي‌ جنسي‌ بگذريم‌، دختران‌ ايراني‌ براي‌ ازدواج‌ با مشكل‌ ديگري‌ نيز مواجه‌ هستند. افزايش‌ ورود دختران‌ به‌ دانشگاه‌ و بالطبع‌ بالا رفتن‌ سطح‌تحصيلات‌ آنها با تمام‌ آؤار مثبتي‌ كه‌ به‌ همراه‌ دارد، يك‌ نتيجه‌ منفي‌ آن‌ يافتن‌ همسري‌

متناسب‌ با موقعيت‌ شغلي‌ و تحصيلي‌ است‌. چرا كه‌ دختران‌ تحصيلكرده‌ بويژه‌ آن‌ تعداد كه‌ موفق‌ شده‌اند حرفه‌يي‌ مناسب‌ پيدا كنند و درآمد مكفي‌ دارند، اكنون‌ با توجه‌ به‌ بالا رفتن‌ سطح‌ توقعات‌ آنان‌ كمتر مي‌توانند شوهري‌ مناسب‌ با شرايط‌ خود بيابند. نگاهي‌ به‌ نتايج‌ يك‌ نظرسنجي‌ كه‌ توسط‌ يكي‌ از سازمان‌هاي‌ دولتي‌ تحت‌ عنوان‌ طرح‌ ساماندهي‌ ازدواج‌ انجام‌ شده‌، بيانگر آن‌ است‌ كه‌ بيش‌ از 60 درصد افراد مورد سوال‌، تحصيل‌ را عاملي‌ در افزايش‌ سن‌ ازدواج‌ مي‌دانند. در عين‌ حال‌ معتقدند اگر امكان‌ ادامه‌ تحصيل‌ وجود داشته‌ باشد، بهتر است‌ ديرتر ازدواج‌ كرد و فرصت‌هاي‌ شغلي‌ و تحصيلي‌ را از دست‌ نداد. در اين‌ مورد جوانان‌ زن‌ بيشتر از جوانان‌ مرد معتقدند كه‌ ازدواج‌ در سنين‌ پايين‌تر فرصت‌ تحصيلي‌ و اشتغال‌ را از دختران‌ سلب‌ مي‌كند. بيش‌ از 80 درصد افراد به‌ ضرورت‌ پايين‌تر بودن‌ سن‌ زن‌ از مرد، هم‌ سطح‌ بودن‌ وضع‌ اقتصادي‌ دختر و پسر معتقد بودند، بيش‌ از 90 درصد افراد، نداشتن‌ شغل‌ را مانع‌ اصلي‌ و 64 درصد تناسب‌ سطح‌ تحصيلات‌ دختر و پسر را شرط‌ اصلي‌ ازدواج‌ مي‌دانند.

افزايش‌ ازدواج‌ موقت‌

فراهم‌ نبودن‌ امكان‌ ازدواج‌ دايم‌ براي‌ جامعه‌ ما، مشكلات‌ بسياري‌ را به‌ همراه‌ داشته‌ است‌، جوانان‌ كه‌ براي‌ تشكيل‌ زندگي‌ مشترك‌ با مشكلاتي‌ همچون‌ نداشتن‌ شغل‌ )يا شغل‌ مناسب‌(، مكاني‌ هرچند كوچك‌ براي‌ سكونت‌ و افزايش‌ سطح‌ توقعات‌ خانواده‌ دختر روبرو هستند.

همچنين‌ به‌ دليل‌ اينكه‌ ازدواج‌ موقت‌ در بسياري‌ از مواقع‌ ؤبت‌ نشده‌ و در مقابل‌ هزينه‌هاي‌ سرسام‌آور ازدواج‌هاي‌ دايم‌، كم‌هزينه‌ و كم‌دردسر است‌.

هرچند از نظر شرع‌ و فقه‌ اسلامي‌، اين‌ ازدواج‌ با ازدواج‌ دايم‌ در بسياري‌ از مسائل‌ مانند مهريه‌، خالي‌ بودن‌ زن‌ از هرگونه‌ مانع‌ و احكام‌ مربوط‌ به‌ فرزنداني‌ كه‌ از اين‌ ازدواج‌ متولد مي‌شوند و با فرزندان‌ ازدواج‌ دايم‌ هيچ‌ تفاوتي‌ ندارند و نگه‌ داشتن‌ عده‌ پس‌ از جدايي‌ كه‌ جزو مسلمات‌ است‌، شباهت‌ دارد. اما شرايطي‌ دارد كه‌ اگر رعايت‌ نشود، زمينه‌ سوءاستفاده‌ از آن‌ ايجاد خواهد شد، بطوري‌ كه‌ در حال‌ حاضر تعداد مردان‌ متاهلي‌ كه‌ افزون‌ بر داشتن‌ همسر به‌ ازدواج‌ موقت‌ روي‌ مي‌آورند، رو به‌ افزايش‌ است‌.

به‌ هر حال‌ عده‌يي‌ معتقدند كه‌ با توجه‌ به‌ بالا رفتن‌ سن‌ ازدواج‌ دايمي‌ به‌ علل‌ مختلف‌ و افزايش‌ عوامل‌ تحريك‌كننده‌ شهوات‌ نفساني‌، راهكاري‌ چون‌ ازدواج‌ موقت‌، اگر مورد سوءاستفاده‌ واقع‌ نشود، پاسخگوي‌ قسمتي‌ از ضرورت‌ها و نيازهاي‌ اجتماعي‌ جواناني‌ است‌ كه‌ قادر به‌ ازدواج‌ دايم‌ نيستند.

از سوي‌ ديگر كودكان‌ بي‌هويت‌ از ديگر مشكلات‌ و پيامدهاي‌ بغرنج‌ ازدواج‌ موقت‌ هستند كه‌ بايد تكليف‌ آنان‌ بطور شفاف‌ و صريح‌ روشن‌ شود تا در آينده‌ سرنوشت‌ آنان‌ در ابهام‌ قرار نگيرد. برخي‌ مقامات‌ مسوول‌ و كارشناسان‌ از وجود چندين‌ هزار كودك‌ كه‌ از ازدواج‌هاي‌ ؤبت‌ نشده‌، متولد شده‌اند، فاقد شناسنامه‌ هستند سخن‌ مي‌ گويند. اين‌ كودكان‌ مشكل‌ احراز هويت‌ داشته‌ و در واقع‌ بدون‌ داشتن‌ شناسنامه‌ براي‌ تمام‌ عمر از همه‌ امكانات‌ محروم‌ مي‌شوند. به‌ عبارت‌ ديگر زماني‌ كه‌ ازدواج‌ موقت‌ در قوانين‌ به‌ رسميت‌ شناخته‌ شده‌، پس‌ بايد تبعات‌ آن‌ را نيز پذيرفت‌.

كودكاني‌ كه‌ از اين‌ ازدواج‌ها متولد مي‌شوند در همان‌ ابتداي‌ كودكي‌ به‌ منظور كمك‌ به‌ تامين‌ معاش‌ خانواده‌ در خيابان‌ها رها شده‌ و براحتي‌ در دام‌ بزهكاري‌ و فحشا مي‌افتند.

راهكار مناسب‌ براي‌ وضع‌ بحران‌ ازدواج‌ جوانان‌، حركت‌ اصولي‌ در ايجاد زمينه‌هاي‌ ازدواج‌ دايم‌ است‌ با ترغيب‌ جوانان‌ به‌ ازدواج‌ دايم‌ و رفع‌ مشكلات‌ اقتصادي‌ آنان‌ مي‌توان‌ در اين‌ زمينه‌ به‌ موفقيت‌هايي‌ دست‌ يافت‌.