زنان:سه شنبه 10 خرداد 1384- 31 می 2005

 

 

 

مشاور استاندار تهران در امور بانوان گفت: سهم زنان از كل اشتغال كشور طي 40 سال اخير حدود 10 درصد بوده است.

یکشنبه 8 خرداد ۱۳۸۴ - 29 مى ۲۰۰۵

به گزارش خبرنگار «زنان» خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، نيري، در كارگروه اشتغال استان با ارائه گزارشي از وضعيت اشتغال زنان استان تهران افزود: زنان همواره حدود نيمي از جمعيت كشور را تشكيل مي‌دهند اما اين قشر جامعه تنها 12 درصد جمعيت فعال اقتصادي را شامل مي‌شوند.

وي با بيان اينكه تعداد زنان شاغل تقريبا در 20 سال اخير تغييري نكرده خاطرنشان كرد: سهم زنان از تعداد بيكاران كشور دو برابر سهم آنها در كل اشتغال است.

به گفته وي درصد شاغلان زن نسبت به كل شاغلان 4/9 درصد، درصد شاغلان زن در بخش عمومي به كل زنان شاغل 5/39، درصد شاغلان زن در گروه مديران عالي‌رتبه به كل زنان شاغل بخش عمومي 9/4، درصد شاغلان زن در بخش خصوصي به كل زنان شاغل 55 است.

مشاور استاندار تهران در امور بانوان يادآور شد: درصد شاغلان زن كارفرما و كاركنان مستقل در بخش خصوصي به كل زنان شاغل در بخش خصوصي 1/37، درصد شاغلان زن در بخش تعاوني به كل زنان شاغل 9/4 و درصد مديران زن در بخش تعاوني به كل زنان شاغل در بخش‌ تعاوني 18/1 درصد است.

نيري افزود: ميزان فعاليت جمعيت 10 ساله و بيشتر زنان در كشور 9/10 درصد است كه اين رقم در استان تهران كه استاني توسعه يافته و برخوردار تلقي مي‌شود و زمينه براي فعاليت زنان فراهم است كمتر از متوسط كشوري و حدود 3/8 درصد است.

وي با بيان اينكه نسبت اشتغال زنان به كل كشور از ميانگين كشوري پايين‌تر است، تاكيد كرد:‌ در زمينه توزيع نسبي شاغلان زن 10 ساله و بيشتر نيز 22 درصد شاغلان زن در بخش كشاورزي فعالند كه اين رقم در تهران 2/2 درصد است. همچنين 6/30 درصد شاغلان زن در كل كشور در بخش صنعت فعالند كه اين رقم در استان تهران 4/36 درصد است.

به گفته وي بررسي‌هاي انجام شده نشان مي‌دهد ميزان اشتغال زنان در بخش خدمات نسبت به ساير بخش‌ها بيشتر است به نحوي كه در بخش‌هاي بهداشت درمان و آموزش و پرورش با تراكم نيروي زن مواجه هستيم و اين امر يكي از نقاط ضعف وزارت بهداشت است كه بيش از 65 درصد شاغلان آن را زنان تشكيل مي‌دهند.

به گزارش ايسنا، مشاور استاندار تهران در امور بانوان خاطرنشان كرد: ميزان بيكاري زنان در سال 82 در كل كشور 4/20 درصد و در استان تهران 2/27 درصد است.

وي در پايان در خصوص ميزان بيكاري در استان تهران بر حسب نقاط شهري و روستايي گفت: اين رقم در ميان مردان شهري استان تهران 7/10 درصد در نقاط روستايي 9 درصد است در حاليكه ميزان بيكاري زنان شهري استان تهران 8/26 درصد و زنان روستايي استان 7/11 درصد است.

 

می سوزيم، به جرم زن بودن -

کرم خاکی آهسته در آفتاب پاييزی می خزد.

جمعه 6 خرداد ۱۳۸۴ -  ۲7 مى ۲۰۰۵

http://persianblog.com/?date=13840306&blog=alice-in-wonderland

روزنامه ها را ورق که نه، کليک می زنم. تازه ها را می خوانم و عکس ها را

 می بينم. نه اينکه کار هر روزم باشد. يک سالی می شود که حوصله هيچ

ورق زدن و کليک کردنی را ندارم ...

به عادت اين دو سه روز اخير به اينجا و آنجا سرک می کشم. گوشم را

سخت می فشارم به درهای بسته ژنو و فقط صدای قلبم را می شنوم که

نگران از عاقبت اين هسته و پوسته، تند و بی نظم می زند. در حفره های

تاريک سر می خورم از خزر به مديترانه و چشمم دو دو می زند بين اچ- پی

و بشکه و بستر و سياست شايد بخواند زيست يا محيط. بعد نوبت می رسد

به قصه های خيلی خوب برای بچه های خيلی بد. بچه های بدی که هميشه

محکوم و مجرمند و عکسش هم هيچ وقت ثابت نمی شود. بچه های بدی

که هر چقدر هم بزرگ بشوند باز بچه های بزرگترانشان هستند و نيازمند

بخشايش و صلاح ديد و راهنمايی. بچه های پير و جوانی که بايد شاهد

باشند و ببينند و بپذيرند که سقوط سرعت نور دارد و صعود سرعت خزيدن

يک کرم خاکی (که تامل بفرماييد بعد از چلوکباب ظهر جمعه پاييزی برای

تفريح می خزد و عجله ای برای رسيدن به مقصد ندارد).

 

قصدم ناليدن و نظر دادن نيست که نه صلاحيتش را دارم نه به صلاحم است.

در واقع آنچه باعث نوشتن اين چند خط شد خواندن اين خبر بود که نه ربطی

به ژنو دارد نه بيت رهبری و نه باغهای پسته.

مردی جورابی به سر می کشد و به خانه ای وارد می شود و زنی آبستن را

آزار جنسی می دهد و جنين پنج ماهه زن سقط می شود و آن وقت مرد به

جرم رابطه نامشروع به ۹۹ تازيانه و پرداخت ديه محکوم می شود.

هر چه فکر می کنم ( که عمدی نيست، خدا شاهد است دلم می خواست

چشمم به اين خبر نمی افتاد يا الان می توانستم مغزم را خاموش کنم که

فکر نکند) نمی فهمم چطور ممکن است بعد از حداقل چند مورد جرم واضح

مثل ورود به خانه و آزار جنسی که به سقط جنين منجر شده آخر سر آقا را

به جرم « رابطه نامشروع» به ۹۹ ضربه شلاق محکوم کنند؟

البته بعضی ها که زن سيب خورده از بهشت راند شده را هميشه مقصر و

گناه کار می دانند می توانند بگويند ما نمی دانيم ماجرا از چه قرار بوده و

حتما خود زن هم می خواسته که همچين اتفاقی برايش بيفتد و هر وقت

زنی مورد آزار قرار می گيرد خودش  هم مقصر است که « زن اگر بخواهد

می تواند دست نخورده  از بين يک قشون سرباز بيرون بيايد». و به اين

صورت خبر را بی اهميت و کذب تلقی کنند.

اما من که  جزو اين گروه بالا نيستم يک ساعت است که دارم از يک جور

خشم گنگ به خودم می پيچم. اين خبر تا ته وجودم را می سوزاند چون

نمونه کاملی است از همه آنچه که در يک سيستم قضايی نبايد باشد و

هست. همه آنچه نبايد اتفاق بيفتد و می افتد. کسی به حريم شخصی

ديگری تجاوز می کند، به جسمش تجاوز می کند و قانون او را مقصر نمی

- داند. در مملکتی که هيچ زنی حق تصميم گيری در مورد نگه داشتن يا

نداشتن لخته خون دو هفته ايش را هم ندارد، کشتن يک جنين پنج

ماهه انچنان جرم  بزرگی به حساب نمی آيد. لابد آقايان استدلال می کنند

« خب يکی ديگر پس بيندازند».

راستش را بخواهيد آنچه بيشتر از همه آزارم می دهد آن ۹۹ ضربه نيست

بلکه عنوانی است که برای اين جرم در نظر گرفته اند: رابطه نامشروع.

رابطه نامشروع؟

 

يعنی جسم و روان اين زن به خودی خود هيچ ارزشی نداشتند که آقا

بخواهد به خاطرش مجازات بشود؟

يعنی آن جنين ۵ ماهه ای که به خاطر آزار و استفاده از ابزار آزارنده حق

زندگی کردنش سلب شد، هيچ ارزشی نداشت؟

 تو را به خدا يک نفر جواب بدهد!

آيا اينکه اين زن بايد تا مدتها فشار دستهای غريبه را بر روی تنش حس کند،

تا مدتها کابوس ببيند، بسوزد و درد بکشد... اهميتی ندارد و فقط جنبه تماس

فيزيکی غير شرعی است که مهم است؟ آقا مجرم است چون به زنی تجاوز

کرده که صيغه يا زنش نبوده؟ يعنی اگر شوهری به زنش تجاوز کند، يا مردی

به زنی که صيغه اش است، آن وقت مشکلی در کار نيست؟

آيا اين که به قوانين شرع لطمه خورده فقط نکته قابل توجه است؟ و نه زنی

که داغ فرزند به دلش مانده و فرزندی که هنوز طعم  زندگی را نچشيده بايد

در خاک بپوسد؟

روزهايی مثل امروز، و خبرهايی مثل اين خبر ... اين کرم اصلاحات اگر

سوار جت هم که بشود، به مقصدش هم که برسد، گمان نکنم مرحمی

بر دردهای ما ز ن ا ن بگذارد، می فهمی که؟

 

دوختن دهان به خاطر احقاق حقوق در سنندج

پنجشنبه ۵ خرداد ۱۳۸۴ - - ۲۶ مى ۲۰۰۵

روز چهارشنبه يك شهروند مريواني در اعتراض به پايمال شدن حق خود، با دوختن دهانش به وسيله نخ در مقابل استانداري كردستان تحصن كرد.

به گزارش ايلنا، "خالد كاكي" نقاش ساختمان در جمع خبرنگاران علت تحصنش را عدم پرداخت دستمزدش از سوي شهرداري و شوراي اسلامي شهر مريوان عنوان كرد.

وي اظهار داشت: چندين بار در راستاي احقاق حق خود به استانداري مراجعه كرده ولي با بي‌‏توجهي مسوولين مواجه شدم؛ ناچارا براي احقاق حق خود دست به اين حركت زدم.

خالد كاكي، در حالي كه فرزند 8 ساله‌‏اش را در آغوش گرفته بود، گفت: نزديك 2 سال است كه استانداري و سازمان بازرسي غرب كشور با وعده و وعيدهاي سركاري و استفاده از روش‌‏هاي شبه قانوني و سليقه‌‏اي، پيگيري حق بنده را به تعويق انداخته و نسبت به خواسته اينجانب بي‌‏توجهي مي‌‏كنند.