زنان:پنج شنبه 22 ارديبهشت ۱۳۸۴- 12 مى ۲۰۰۵

 

 

 

فريبنده ترين زينت زن چيست ؟!

دوشنبه، 19 اردىبهشت، 1384

منبع: http://dokhijoon.persianblog.com/

مطلبی خواندم در سايت معين در مورد حضور دختران در ورزشگاه آزادی.  معين نوشته بود که راضی به حضور دختران در ورزشگاه است و هيچ مانعی سر اين قضيه نمی بيند، اين جزء حقوق ايشان است و از اين حرف ها ( ممنون! ) اما آقايی به نام امين پايينش نوشته: «... که چه حرفهای زشتی در ورزشگاه رد و بدل میشود اگر شما این امور را ببینید ایا باز حاضرید با دختر یا خانمتان به ورزشگاه بروید؟»

اول از همه کسی که ميخواهد به استاديوم برود بايد صابون این چيز هايش را هم به تن بمالد و مسخره است که حقش به خاطر يک سری «پيامد» زايل شود! این که بماند، بحث سر چيز ديگری است.

چه اصراری است که زن ها را هميشه از آلودگی های جامعه دور نگه داريم؟ هر چه زشتی و کثيفی است فقط برای جنس مرد است؟ اما نوبت به زن که ميرسد، بايد الهه ای تميز شود که يک گوشه بنشيند تا لحظه ای که مرد خواست خود را از آلودگی های جامعه برهاند و از آن فرار کند به آغوش زن در آيد؟

جديدا فهميده ام مردان برای لحظات آسايش ِ خود، زن را تبديل کرده اند به قديسه ای آرام و پاک، بی صدا بنشيند کناری تا زمانی که مرد از لحظاتِ هيجانی اش خسته شد، دمی در آغوش زن بيآسايد بعد پی «کارهای جدی اش» برود و سيمای زنی زيبا در ميان جمع می شود زنی مليح و بی زبان، چيزی در مايه های همان حوری های بهشت که «پاداشی» است به مردان. کادو هايی با جلد های شيک که بايد در پر قو محافظت شوند.

رسم است که هر چه احمق تر جلوه کنی دلبر و فريبنده تر ميشوی. خنده عشوه گری کنی و خود را به خريت بزنی بگويی «وای باز خيت کردم .. نفهميدم ... هی هی هی ... تو بلدی اینو چطوری بايد درست کرد؟ ... ممم من نمی تونم » مطمئن باش کارت پيش ميرود دختر جان!

يا که نه برای اینکه حس قدرت بيشتری به طرف مقابلت دست بدهد، بشو غزال گريزپا تا مرد دنبالت بدود تا شيرين و جذابتر شوی. او بشود شکارچی تو هم شکار. بشوی سوژه ی جنگ آقا. آقا احتياج دارد سر چيزی مدام بجنگد و تو ناخداگاه ميشوی آن شکار و سوژه و وقتی که به تله افتادی ديگر از آن قديسه پاک و تميز خبری نيست. ديگر تمام شد. آن دختر پاک، حالا شده «زني»*. اینجاست که نامت عوض ميشود به ناموس و ميشوی عرصه ی هماورد طلبی مرد که اگر کسی چپ نگاه کرد به این عرصه، واويلا ... و حالا شايد بگويید این غريزه است و چيزی درونی، که من ميگويم خير، این درونی شده است. اصلا تکليف زنانی که ميخواهند شکارچی باشند و قوی چيست؟ پس حتماً زن نيستند و از «لطايف» زنانه بی بهره!

اگر شنيدن و گفتن کلمات شنيع خود به خودی زشت است پس برای آقايان هم زشت است. کلمه «تخمي» و يا «به تخمم» که در سخنان حضرات به وفور يافت ميشود، دليل «باحالی» آقايان ميشود و داشتن چندين پارتنر جنسی دليل بر «مردي» ايشان، اما برای زنی، فقط دليل بر جنده بودنش ميشود.

مرد دنبال مکان منزهی ميگردد که آلودگی های خودش را درش خالی کند و در برابرش قدرتش را به رخ بکشد. پس چه کاری بهتر از این که به ضعيف کردن جنس زن و منزه سازی او بپردازد تا قدرت کاذبش بيشتر و بيشتر شود تا آنجا که حتا حرف های شنيع را هم ياد نگيرد که مبادا روزی در برابر خودش قد علم کنند. برای همين است که هميشه روح لطيف زن را، بهانه ی عزلت نشين کردن و به گوشه راندنش می کنند.

اینگونه می شود که در دنيای مردسالانه ی امروزی، ملاک های فريبندگی زن می شود هر آنچه که با ضعف رابطه داشته باشد و برای مرد هر آنچه که نشانی از قدرت در آن موجود باشد.

 

*خود کلمه «زن» آنقدر ها هم که تصور عمومی ميرود پاک و منزه نيست. کافی است تصور کنيم دختر ِ سيزده ساله ای را زن خطاب کنند! اما به جايش پسری سيزده ساله، مرد خوانده شود، تازه بادی هم به غبغب می اندازد. در پستو های ذهنمان چه ميگذرد....

 

ژيلا بني يعقوب، ، دانشنامه روزنامه نگاران زن ايران را تدوين مي كند

تريبون فمينيستي ايران: چهار شنبه 21 ارديبهشت ۱۳۸۴- 11 مى ۲۰۰۵

ژيلا بني يعقوب، روزنامه نگار ، دانشنامه (دايره المعارف) روزنامه نگاران زن ايراني را تدوين مي كند.

اين دانشنامه به معرفي كامل زناني مي پردازد كه از سال 1300 به بعد در عرصه روزنامه نگاري فعال بوده اند. يعني زناني كه به صورت مستمر و حرفه اي در نشريه هاي مختلف اعم از روزنامه ، هفته نامه ، ماهنامه ،فصلنامه و گاهنامه به كار روزنامه نگاري اشتغال داشته اند و يا در خبرگزاري هاي مختلف به مشاغل خبرنگاري و نويسندگي مشغول بوده ويا هستند.

اين دانشنامه زناني را كه در نشريات به كار عكاسي نيز مشغول بوده و ياهستند ، نيز در بر خواهد گرفت .

ژيلا بني يعقوب از همه زنان روزنامه نگار و عكاس مطبوعاتي در ايران و آنهايي كه در خارج از كشور در نشريات فارسي زبان و يا غير فارسي زبان كار كرده ويا مي كنند، دعوت كرده است تا با ارسال بيوگرافي كامل خود، او را در تدوين اين دانشنامه ياري كنند.

اين بيوگرافي بايد شامل مشخصات كامل فرد ، شرح كامل فعاليت هاي مطبوعاتي و نام نشرياتي كه براي آن مي نوشتند، باشد .هر روزنامه نگار مي‌تواند در باره آن بخش از زندگي خصوصي‌اش كه مايل به انتشارش است ، نيز بنويسد .

بني يعقوب اميدوار است زنان پيشكسوت در عرصه روزنامه نگاري ايران نيز كه سال‌ها پيش جلاي وطن كرده‌اند ، با ارسال بيوگرافي خود ، اين افتخار را به او بدهند كه نام آنها را نيز در اين دانشنامه ثبت كند. او همچنين اظهار اميدواري كرده تا نام آن دسته از روزنا‌مه‌نگاران زن ايراني كه اكنون در قيد حيات نيستند ، با كمك فرزندان ، بستگان و يا آشنايانشان در اين دانشنامه ثبت شود.

اين دايره‌المعارف زناني را كه به طور پراكنده و غير حرفه‌اي مطالبي را در نشريات مختلف منتشر كرده‌اند در بر نمي‌گيرد.

بيوگرافي‌ها بايد همراه با حداقل يك قطعه عكس (سياه و سفيد) به آدرس :

تهران – صندوق پستي 8498- 14155

ويا آدرس اينترنتي زیر ارسال شود:

baniyaghoob@yahoo.com

 

زنان افغان، قربانيان ستم مضاعف 

سه شنبه 20 ارديبهشت ۱۳۸۴- 10 مى ۲۰۰۵

رادیو آلمان:خشونت عليه زنان افغان باز هم عناوين مهم خبرى را به خود اختصاص داد. هفته‌ى گذشته سه تن از كاركنان زن يك سازمان امدادى خارجى با ضرب و شتم به قتل رسيده و رسانه‌هاى جهان از سنگسار زنى به جرم زنا خبر دادند. در حاليكه تجاوز، سنگسار و حبس، بخشى از زندگى روزمره زنان افغان شده، سازمان‌هاى امدادى برآورد مى‌كنند كه ۹۰ درصد زندانيان زن به جرم به اصطلاح ”مفاسد اخلاقى“ در اسارت بسر مى‌برند.

زنان افغان به علت خشونت غيرقابل تحمل همسر، خانواده و يا قوانين طايفه‌اى مجبور به فرار مى‌شوند و پس از آن به اتهام فساد اخلاقى به زندان مى‌افتند.

”سيما سيمار“، رييس كميسيون غيروابسته حقوق بشر افغانستان، ضمن اشاره به شمار بالاى ازدواج‌هاى اجبارى دخترانى از سن ۹ سال به بالا با مردان مسن مىگويد، در ۶۰ تا ۸۰ درصد چنين ازدواج‌‌هايى زنان بايد تنبيه بدنى‌ و تجاوزهاى دائمى را تحمل كنند. وقتى اوضاع از حد تحمل آنها خارج مى‌شود اقدام به فرار مى‌كنند و يا اينكه به دامن مرد ديگرى پناه مى‌آورند. آنوقت است كه به جرم فساد اخلاقى يا زنا بايد مجازات شوند. در روستاها مردان روستا با تكيه بر قوانين طايفه‌اى و يا دادگاه‌هاى شرع مى‌توانند محكوميت اين زنان را رقم بزنند و محكوميت آنان اغلب مرگ از طريق سوزاندن و يا سنگسار است.

اما به گفته‌ى خانم ”مونيكا هاوزر“، بنيانگذار سازمان امدادى ”مديكا موندياله“Medica Mondiale  اوضاع در شهرها نيز چندان اميدواركننده‌تر نيست. مشكل اينجاست كه در اين كشور علاوه بر سيستم رسمى قضايى كه بر قانون اساسى استوار است، دو سيستم قضايى خودسرانه ديگر موسوم به دادگاه‌هاى طايفه‌اى و دادگاه‌هاى شرع نيز وجود دارد. بسيارى از قوانين دو سيستم يادشده قوانين مربوط به زندگى مشترك و خانواده است، قوانينى كه در آنان حقوق زنان همواره پايمال مى‌شود.

سازمان امدادى مديكا موندياله سه سال است بنا به ماموريت وزارت خارجه و وزارت همكارى‌هاى اقتصادى آلمان مسئوليت نظارت اوضاع زنان زندانى افغان را به عهده دارد. به باور اين سازمان بايد در ابتدا ‌ آن دسته از وكلاى زن افغان كه در زمان رژيم طالبان امكان كار و كسب تجربه نداشتند را آموزش داد، چراكه بسيارى از آنان بدليل تاثيرات سيستم ارزش‌گذارى اجتماعى نمى‌دانند كه در اينگونه موارد بايد چه تصميمى بگيرند.

مشكل ديگر، وضعيت زنان زندانى پس از آزادى است. زنانى كه سالها زندانى بودند در حاليكه احساس رانده شدگان را يدك مى‌كشند و از زخم‌هاى روحى بسيار رنج مىبرند با مشكلى ديگر نيز مواجه‌اند و آن پذيرفته شدن دوباره در جامعه و خانواده است.

خانم مونيكا هاوزر با اشاره به اوضاع زنان آزاد شده مى‌گويد:”آنان باز هم مورد تجاوز قرار مى‌گيرند و باز هم به جرم ”زنا‌‌‌‌‌“ به زندان مى‌افتند و چون يكبار ديگر هم زندانى بودند اين بار به ”زنهاى بىعصمت“ معروف مى‌شوند و اين انگ هميشه بر آنها مى‌ماند“.

خانم ”باربارا لوخبيهلر“Barbara Lochbihler، رييس كل بخش آلمانى سازمان عفو بين‌الملل ضمن انتقاد از كاهش توجه مجامع بين‌المللى به شرايط زنان افغان‌، معتقد است كه مجامع جهانى هرگز نبايد از فشار خود به دولت افغانستان براى احقاق حقوق زنان، بكاهند.

 

زنان ايران و انتخابات رياست جمهورى

چهار شنبه 21 ارديبهشت ۱۳۸۴- 11 مى ۲۰۰۵

مرضيه مرتاضى لنگرودى

شرق:جنبش زنان ايران با هدف كوشش براى كسب حقوق انسانى و صنفى زنان و ايجاد فرصت هاى برابر با مردان در جهت كسب مهارت ها و تخصص ها و صلاحيت هر چه بيشتر براى تعيين سرنوشت زنان به دست خود آنها در ايران جنبش نوينى است.

پيشتر از اين فعاليت ها و كوشش هاى زنان در جنبش هاى اجتماعى ضداستبدادى و ضداستعمارى مانند جنبش تنباكو، جنبش مشروطه و جنبش ملى شدن نفت در ايران و انقلاب را جنبش زنان مى گفتند، هر چند در اين جنبش ها زنان با هدف تغيير موقعيت خود شركت مى كردند. اما با توجه به اسنادى كه از فعاليت زنان در اين جنبش ها به جاى مانده و با توجه به مطبوعات و نوشته هاى زنانه در صد سال اخير قسمت اعظم كوشش ها مبتنى بر اراده اصلاح وضعيت زنان در جهت خدمت به خانواده و تربيت فرزندان و اداره خانه به سبك مدرن و آموزش روابط مدرن صورت مى گرفت و در آن از هويت فردى زنانه و استقلال زنان كمتر سخنى به ميان مى آمد. درك زنان به اقتضاى زمان و تجارب تاريخى به تدريج متوجه هويت فردى و استقلال شخصى شد. امروزه منظور از جنبش زنان آن دسته فعاليت هايى است كه برعليه تبعيضات جنسى و تقسيم بندى هاى جنسيتى و نقوش كليشه اى كه مناسبات نابرابر و تحقيرآميز را بر زنان تحميل مى كند شكل مى گيرند.

از اين منظر جنبش زنان در ايران جنبش نوينى است زيرا اهداف و ويژگى هاى كاملاً زنانه دارد.

يكى از عمده ترين دلايلى كه جنبش زنان ايران را با رويكردى كاملاً زنانه در قالب اشكال نوين اجتماعى شكل مى دهد نارضايتى وسيع و فراگير زنان ايرانى از شرايط زيست  نابرابر است كه تفكر سنتى براساس تفكر مبتنى بر تقسيم بندى جنسيتى و نقوش كليشه اى آن را بر زنان تحميل كرده است. زنان ايرانى نيز چون روشنفكران به رغم پرداخت هزينه هاى سنگين در راه جنبش هاى آزادى بخش ملى ميهنى، نظير جنبش تنباكو، جنبش مشروطه، جنبش ملى شدن نفت و انقلاب از منافع و مزاياى پيروزى جنبش ها بهره مند نشدند و به حاشيه رانده شدند! براى بيرون راندن زنان از متن جامعه به حاشيه، كوشش هاى فراوانى از سوى حاكمان مشروطه خواه صورت پذيرفت.

نماد بارز اين كوشش ها در قوانين اساسى مشروطه در قالب الفاظ مبهم و دوپهلو به صورت قوانين زن ستيزى درآمد كه اصرار داشته سرنوشت زن در خانه و اجتماع را براساس نقوش كليشه اى تحت سلطه پدرانه شكل دهد. عارضه تاريخى تحقير زنان در ايران حاصل غلبه تفكر پدرسالارانه بر تاريخ ايران است كه صورت بندى خاصى از تفكر مردانه را بر قانون و سياست تحميل كرده و آن را بر جامعه عرضه مى كند. در اين صورت بندى خاص سرنوشت خانگى _ اجتماعى سياسى زنان براساس ساختار فيزيكى و جسمانى شان تعيين مى شود.

پس از انقلاب زنان ايرانى با توجه به تجاربى كه از رفتار انقلابيون مشروطه در حافظه  تاريخى شان ثبت كرده بودند، با برنتابيدن مقررات و فرامين نخبگان و حقوقدانان زن، قانونگذاران را براى تدوين و تصويب لوايح و قوانين زن ستيزانه به چالش طلبيدند. تبعيضات صنفى و حقوقى عليه زنان، فقر فزاينده و شكاف هاى طبقاتى را عميق تر كرد و بحران هاى اجتماعى زنان جامعه ايران را به طور جدى در اوج بى پناهى در معرض آسيب هاى اجتماعى قرار داد.

از آنجا كه بعد از انقلاب به دليل عدم تفكيك امور سياسى از امور اجتماعى، «قدرت» سياسى در گسترده ترين اشكال ممكن، تماميت زندگى خصوصى مردم به ويژه زنان را تحت نفوذ علايق و سلايق خود قرار داد و بدون توجه به هويت فردى زنان حتى در انتخاب رنگ لباس آنان مداخله كرد. به تدريج نيروهاى پراكنده زنان (به خصوص در دوران اصلاحات) در قالب NGO و تشكل هاى زنانه و احزاب در راستاى طرح مطالبات و پيكار عليه تبعيضات قانونى و جنسيتى به سوى تشكل يابى و يافتن وحدت در نظر و عمل گرايش پيدا كردند و در عمل ضرورت وحدت را احساس كردند. به اين ترتيب جنبش زنان با تمركز بر «هويت» زنانه شكل گرفت. نو بودن جنبش زنان در ايران دلايل ديگرى هم دارد كه براى تبيين آنها ضرورتاً نيم نگاهى به چگونگى شكل گيرى جنبش اجتماعى و تاريخچه آن مى افكنيم. با نگاهى به چگونگى تشكيل جنبش هاى اجتماعى مى بينيم، يكى از اركان فراتر رفتن انسان ها از نظم مرسوم و پديد آمدن اراده تغيير در آنها، نگاهى است كه انسان به «قدرت» دارد. جنبش هاى اجتماعى قبل از انقلاب صنعتى با اراده تغيير «قدرت» متمركز و لايزال و ترس آور در كليسا و دربار و در چالش با آنها موجوديت يافتند. با پيروزى اين جنبش ها از تمركز «قدرت» كاسته مى شود و مردم عادى از طريق دموكراسى به عنوان شيوه اى براى اداره جامعه «قدرت» دخالت در سرنوشت خويش را كسب كردند. پس از انقلاب صنعتى و رونق گرفتن صنعت جنبش هاى اجتماعى حول محور ضديت با بهره كشى و استثمار انسان كارگر عليه سرمايه داران شكل گرفتند. با پيشرفت صنعت و با گام نهادن در عصر الكترونيك و جانشين شدن كامپيوتر به جاى انسان در مراكز صنعتى، انسان ها از شكل كارگران صنعتى به شكل كارمندان صنايع فرهنگى درآمده اند، صنايعى چون اينترنت، رسانه ها، روزنامه ها و انواع ديگر صنايع مربوط به فرهنگ. انسان در جنبش هاى جديد نيز اراده تغيير و اصلاح «قدرت» را دارد. با اين تفاوت كه تعاريف انسان مدرن ساكن در عصر ارتباطات از «قدرت» متمركز سياسى به سمت تعريف «قدرت» با معناى اعتبار و احترام و مشروعيت ميل كرده است. سعى انسان (كارمندان فرهنگى) در جنبش هاى جديد بر اين است كه از هويت و جنسيت فردى خويش لذت ببرند و از آن در برابر «قدرت» تهاجمى تكنولوژيك كه به صورت فرهنگى خنثى خود را بر انسان تحميل مى كند حمايت به عمل آورد؛ به اين ترتيب رفتار جنبش ها در قبال «قدرت» طى پروسه اى از حمايت انسان در برابر «قدرت» طبيعت و ماوراى  طبيعت به حمايت از انسان مولد در برابر «قدرت» تهاجمى سرمايه و امروزه به جانبدارى از هويت انسان در برابر «قدرت» توليدات انسانى تغيير كرده است.در جنبش هاى جديد كه من آن را جنبش كارمندى مى نامم، نياز هاى غير مادى همپاى نياز هاى مادى و اغلب با ارجحيت يافتن به آنها مطرح مى شوند. نياز هاى غير مادى، با كيفيت زندگى انسان ها مرتبطند و براساس هويت فردى انسان ها و بر مبناى تفاوت هاى فردى مطرح مى شوند و بر آنها تاثير مى گذارند. عناصر اعتبارى در جنبش هاى جديد، توليدات فرهنگى و معرفتى هستند.

اراده اصلاح و تغيير «قدرت» در جنبش هاى جديد از طريق تاثير در حوزه عمومى (مردم) و تبليغ از طريق توليدات فرهنگى و نگرش و گفت وگوى انتقادى شكل مى گيرد و خود را بر «قدرت» سياسى تحميل مى كند. تفاوت بين جنبش هاى مردمى و رفتار جنبشى با «احزاب» همين جا آشكار مى شود. جنبشى ها در درجه نخست نگاه به مردم و جامعه دارند و معتقدند تا افكار و اهدافشان در جامعه و بين مردم جا نيفتد و توسط آنها پذيرفته نشود تغييرات ساختارى نفع چندانى براى آرمان ها و اهداف آنها نخواهد داشت و جنبش زمانى «قدرت» مى گيرد كه مردم آن را بخواهند و اهدافش را اهداف خود بدانند. در حالى كه احزاب براى تحقق اهدافشان، بيشتر متمايل به چانه زنى و به اصطلاح «لابى» كردن هستند و نگاه به نخبگان و «قدرت» سياسى دارند و فكر مى كنند با قرار گرفتن در جايگاه قدرت و حاكميت بهتر خواهند توانست ايده هايشان را به كرسى بنشانند.روش هاى طرح مطالبات در جنبش هاى جديد اعتراض از طريق نظارت و شفاف سازى است. لذا «ارتباط» و «شبكه سازى» جاى تشكيلات آهنين را گرفته. گردانندگان جنبش هاى جديد برخلاف جنبش هاى قديمى برنامه ريزان و مبتكران توانايى هستند كه قادرند با استفاده از وسايل گسترده ارتباطى نظارت و اعتراض خود را از طريق شبكه هاى ارتباطى به سراسر جهان مخابره كنند و از انرژى تمام جهان به نفع جنبش خود سود ببرند.

جنبش زنان ايران به لحاظ اينكه به عناصر غيرمادى از قبيل هويت فردى، تخصص، اعتبار و احترام و منزلت برابر اجتماعى بيش از عناصر مادى اهميت مى دهد ماهيتاً به جنبش هاى نوين نزديك تر است و براى بسط و گسترش و ابتدائاً تعريف خود ناگزير از آفرينش توليدات فرهنگى و تفاسير زنانه از عناصر فرهنگى است.

فعالان جنبش زنان ايران با تلاش و تكاپو سعى دارند تا ماهيت جنبش زنان را از بستر مطالبات زنان تا مرحله توليدات فكرى مبتنى بر نگرش و هويت زنانه به سياست، اقتصاد، هنر، مذهب و... جهان بگسترانند. به همين دليل هم از توليدات فرهنگى زنان فمينيست و فمينيست هاى جهان در حد امكان بهره مى برند. اما هنوز تا مرحله توليد متن و تفسير زنانه از جهان در قالب فلسفه، هنر، انديشه و... فاصله دارند. جنبش زنان با توجه به اينكه در جهان امروز كنترل جمعيت، كنترل آلودگى هاى محيط زيست، بهداشت، آموزش و مديريت زيست بوم و دفاع از حقوق بشر و حقوق زنان و كودكان و محرومان و انتخاب آن زندگى كه در آن رضايت از هويت فردى وجود داشته باشد، هم جزء سياسى ترين موضوعات جهان توسعه نيافته تلقى مى شوند. سعى دارد تعريف ديگرى به جز مداخله گرى و سركوب براى «قدرت» سياسى پيدا كند يا بهتر بگوييم سعى دارد تعريف «قدرت» سياسى را از مداخله گرى و سركوب به سمت تبيين روابط اجتماعى براساس مديريت و مدارا هدايت كند. چنين تفكر و نگرشى جنبش زنان در ايران امروز را به جنبش هاى نوين اجتماعى نزديك تر مى سازد. جنبش نوين زنان ايران در معرض آسيب هاى جدى قرار دارد و بسيار شكننده است. آنچه جنبش زنان را آسيب پذير مى كند در درجه اول عدم تراكم و تمركز نيروهاى كيفى در آن است. اين جنبش هنوز نتوانسته نيروهاى پراكنده ناراضى زنان در لايه هاى گوناگون اجتماعى را تحت سازماندهى، رهبرى و مقاومت واحدى گرد آورد. پراكندگى نيروها در كنار نگاه هاى خاص بر تشكل هاى زنانه، جمع شدن و تشكل يابى نيروهاى كيفى زنان را «كه براى خلاقيت در عرصه هاى مختلف در درجه اول نياز به امنيت دارند» با مشكلات جدى روبه رو ساخته است. جنبش زنان در ايران افراد متنوع و متفرقى از زنان را دربرمى گيرد. اين زنان به رغم داشتن خواسته ها و مطالبات مشترك براى درگير شدن در كنش اجتماعى به فهم مشترك براى شناخت مطالبات و اولويت يابى مطالبات و ارتباط منطقى بين مطالبات و منافع زنان نيازمندند. اتفاق نظر بر سر طرح اولويت هاى مطالبات زنان وجود ندارد.. اصولاً مطالبات در بخش حقوق انسانى پيش از آن كه عينى و كاربردى باشد، آرمانى است. براى عملياتى كردن و تبديل آرمان به اهداف درازمدت و كوتاه مدت وحدت رويه وجود ندارد و پراكنده كارى را بر جنبش زنان تحميل مى كند.عده اى اولويت را «هويت يابى» عده اى چالش با قوانين و گروهى هم بر ساختارشكنى سياسى اصرار مى ورزند و معدود زنانى هم با هدف ارتقاى جنبش زنان و به نيت كمك به جنبش زنان از موضع بالا مشتاق مشاركت در تصميم گيرى و حوزه قدرت سياسى هستند. تجربه تلخ زنانى كه دغدغه ارتقاى موقعيت زنان را دارند و در حوزه قدرت سياسى وارد شده اند، نشان مى دهد كه رويكرد حضور در حوزه «قدرت» و عرصه خصوصى تنها در شرايطى ثمر خواهد داد كه برآمده از جنبش اجتماعى و در تعامل سازمان يافته با زنان در حوزه عمومى باشد.

جنبش زنان به رغم توجهى كه به عناصر غيرمادى چون هويت و اعتبار و مشروعيت و احترام مى دهد، در تبيين اين عناصر و ارائه مدل بومى زن مستقل و معتبر ايرانى تلاشى درخور توجه نمى كند و به تبعيت از روشنفكران مترجم و متصرفى از مدل هاى آماده و فورى ترجمه شده، استقبال مى كند. به همين دليل در برقرارى ارتباط معنادار و هدفمند با زنان توده و ذخيره آنها به مثابه انرژى ذخيره جنبش زنان نمى تواند قدرتمندانه عمل كند.

طرح همزمان مطالبات در حوزه هاى حقوقى، صنفى و هويت يابى تحرك جنبش زنان را مانند قطار در حال حركتى كه همزمان ريل گذارى مى كند كند كرده و انرژى جنبش را هدر مى دهد.براى جنبش زنان ضرورى است براى پرهيز از پراكنده كارى و همچنين استحكام موقعيت اجتماعى خويش به گفت وگوى جدى و مستمر با نخبگان و روشنفكران و صاحبان انديشه در حوزه هاى مختلف و فعالان عرصه سياسى بپردازد. متاسفانه هنوز اكثريت نخبگان سياسى و روشنفكران و انديشمندان، جنبش زنان را سلسله اى زنانه تلقى مى كنند و موضوعاتى چون عدالت و آزادى را مجرد از مطالبات زنان و اولى بر آنها مى پندارند. لذا از گفت وگو بر سر مطالبات زنان سر باز مى زنند. اين نحوه تفكر باعث شده بين نخبگان سياسى و روشنفكران منتقد و زنان معترض و فعال در جنبش زنان معانى مشترك براساس گفت وگوهاى بين الاذهانى از آرمان هايى چون آزادى و عدالت و برابرى استخراج نشود تا هنگام اعتراضات دسته جمعى و در عمل اجتماعى متبلور شده و بر قدرت سياسى تحميل شود.به همين دليل بخش اعظم بار جنبش زنان بر دوش زنان سنگينى مى كند، در حالى كه زنان ايرانى در تمامى جنبش هاى ملى ميهنى پابه پاى مردان هزينه هاى منافع ملى را پرداخته اند و مى پردازند. در جنبش برابرى خواهى حقوقى و صنفى زنان ايران جاى مردان آزاديخواه و عدالت طلب دموكرات به شدت خالى است.

جنبش زنان در چنين شرايطى با انتخابات دوره نهم رياست جمهورى مواجه مى شود.در نظامات مدرن با سر آمدن دوران از پيش تعيين و توافق شده حاكمان منتخب، ساختار سياسى و تصميمات و برنامه هاى حاكميت با محك ميزان رشد و رضايتمندى و نارضايى مردم به آزمون گذاشته مى شود.تجربيات تلخ و شيرين شهروندان از دوران حكومت حاكمانى كه خود انتخاب شان كرده اند، بسترساز انتخاب حكومتگران بعدى خواهد شد.در جوامع در حال گذار به دليل تحميل رفتار سياسى و مناسبات اجتماعى مدرن بر رفتار سياسى سنتى، سنت گرايان حاكم در برابر اراده اصلاح و تغيير در جامعه مقاومت مى كنند. «نقد» را به معناى «نفى» گرفته، اعتراضات را سركوب مى كنند.جنبش هاى اجتماعى در قالب كوشش هاى دسته جمعى و اعتراض آميز براى ايجاد تغيير و تحقق اراده اصلاح قوانين و ساختارها با نقد قدرت و قانون مى توانند در انتخاب حكومتگران جديد توسط مردم تاثير بگذارند و اراده تغيير را توسط مردم بر قدرت سياسى تحميل كنند.فرصت هايى كه در جريانات انتخاباتى در اختيار مردم قرار مى گيرد برخاسته از لطف حاكميت نيست. اين فرصت ها در دل جمهوريت نهفته است و جزء دستاوردهاى مبارزات مردم براى تحقق دموكراسى در كشور محسوب مى شود و بايد از آنها به نفع مردم بهره بردارى كرد.

اما در ايران به علت وجود تفاسير يك سويه از قانون اساسى و ساير قوانين مدنى فرصت انتخابات رياست جمهورى براى زن و مرد ايرانى برابر نيست. در انتخابات رياست جمهورى زنان ايرانى صرفاً نقش انتخاب كننده دارند و نمى توانند انتخاب شوند. با توجه به اين واقعيت تلخ بحث هاى مختلفى در جنبش زنان و بين فعالان مدافع حقوق زنان در مورد نحوه برخورد و استفاده از فرصت انتخاباتى وجود دارد.

يك  دسته مى گويند ما اجازه انتخاب شدن نداريم و با توجه به اين كه «قدرت» را ما نهايتاً در حوزه عمومى مى بينيم چه دليلى دارد كه انرژى و وقتمان را صرف فرصت انتخاباتى بكنيم؟ بهتر است انتخاب شدن و انتخاب كردن را به «اهل» اش واگذاريم و سرمان به كار خودمان باشد. عده  اى مى گوينده براى به چالش كشيدن قوانين تبعيض آميز بهتر است زنانى آمادگى خود را براى حضور كانديداتورى رياست جمهورى اعلام كنند هر چند كه قبلاً اين كار انجام شده اما اصرار در آن بالاخره بخش هاى بيشترى از جامعه را متوجه اين قبيل نابرابرى خواهد كرد؛ با علم به اين كه صلاحيت شان تاييد نخواهد شد. چنين رويكردى در زنان جناح  راست هم وجود دارد و به چشم مى خورد، همان ها كه به جنبش زنان چون ساير جنبش هاى اعتراضى نگاهى مثبت ندارند.كانديداتورى خانم رفعت بيات به گفته خودشان نه از موضع به چالش كشيدن قوانين تبعيض آميز كه از موضع بى طرفى و اعمال مديريت فراجناحى انجام گرفته است.گروهى هم معتقدند از فرصت انتخاباتى بايد براى طرح مطالبات زنان به نفع زنان سود برد و با رويكردى برنامه محور گام به گام پيش رفت و شركت در انتخابات رياست جمهورى در نقش راى دهنده را پذيرفت مشروط بر اين كه شرايطى چون آزادى بيان، امنيت اجتماعى، رفاه و عدالت اجتماعى، اصلاح قوانين تبعيض آميز با حضور حقوقدانان و نخبگان زن و پيوستن به كنوانسيون لغو كليه اشكال تبعيض و پايبندى به مفاد اعلاميه جهانى حقوق بشر و ميثاق هاى الحاقى از اولويت هاى برنامه اى باشد كه بدان راى خواهند داد.لذا جنبش زنان بدون واردشدن در عرصه قدرت سياسى و نزاع هاى فرسايشى آن، ضمن اولويت دادن به كار و تلاش در عرصه عمومى از فرصت موجود براى بسط و گسترش خود و تدارك امنيت بيشتر براى خود استفاده كند و هم اين كه امكان گفت و گو و رسيدن به تفهيم و تفاهم با اقشار وسيع تر مردم به خصوص زنان جامعه را براى خود فراهم سازد. جنبش زنان در فرصت هاى انتخاباتى نظير فرصت انتخاباتى براى انتخاب نهمين رئيس جمهور در رويارويى بى واسطه با مردم ناگزير از تدوين استراتژى و اتخاذ تاكتيك هاى علمى و عملى براى استفاده بهينه  از تريبون ها براى بيان اولويت هاى مطالبات زنان براساس منافع زنان خواهد شد. آنچه تصميم گيرى را براى جنبش زنان در عرصه هاى مختلف كنونى دشوار مى سازد، فقدان رفتار جنبشى براساس خط مشى واحد است.

استفاده از هر فرصتى براى طرح خواسته هاى جنبش زنان به خصوص فرصت هاى انتخاباتى كه ضريب امنيت نسبتاً بالاترى نسبت به ساير فرصت ها دارد، ضرورى است. جنبش زنان با استفاده از اين فرصت ها با طرح مطالباتش به طرح مقولات دموكراسى و توجه عمومى به اين سئوالات و مطالبات استفاده مى كند زيرا حتى اقتدارگرايان مخالف دموكراسى را وامى دارد براى كسب آراى زنان و استفاده حداكثرى از آراى مردم ولو به صورت نمايشى شعارهاى دفاع از حقوق زنان را سر دهند و يا تكرار كنند و چه بسا به صورت ويترينى زنان را وارد حوزه «قدرت» كنند. از طرفى تجربه نشان داده طرح مطالبات زنان در فرصت هاى انتخاباتى، فضاى فكرى زنان سنتى را منبسط مى گرداند، آنها براى عقب نماندن از قافله انتخابات بسيارى از اين شعارها را از زبان خود بيان مى كنند و ناچاراً قوانين زن ستيز را به چالش خواهند كشاند.جنبش زنان از هر فرصتى، به خصوص فرصت هايى كه امكان فراتر رفتن از محدوده هاى ذهنى و آرمانى را به او مى دهد مى تواند بهره برده و خود را در معرض نقد و داورى قرار دهد و در پرتو نقد آگاهانه خويش گام هاى بعدى را سبك تر و سريع تر بردارد. فعالان جنبش و روشنفكران مدافع حقوق زنان در ايران قطعاً به اين نكته اساسى توجه دارند كه براى تاثيرگذارى در سرنوشت خويش پيش شرط هايى لازم است. اولين شرط آگاهى از واقعيت ها و ارائه تحليل واقع بينانه از شرايط و جايگاه جنبش زنان در تعاملات اجتماعى ايران است. براى برداشتن گام هاى محكم قطعاً بايد محافظه كارى را كنار گذاشت اما محتاطانه عمل كرد چرا كه در موقعيت  حساس فعلى هر اقدامى كه نسنجيده صورت گيرد آسيب پذيرى جنبش شكننده زنان را بيشتر خواهد كرد.