زنان: دو شنبه 5 ارديبهشت 1384 -  25 آوريل 2005

 

 

 

فراخوان شركت در اجلاس جهاني زنان صادر شد

شنبه 3 ارديبهشت ۱۳۸۴ -  ۲3 آوريل ۲۰۰۵

فراخوان اجلاس جهاني زنان، براي شركت در نشست سال 2005 (تير ماه 1384 كه مكزيكوسيتي) صادر شد.

به گزارش خبرنگار ايلنا، موضوع اجلاس جهاني زنان (GLOBAL SUMMIT OF WOMEN) مشاركت بخش عمومي و خصوصي در زمينه افزايش فرصت‌‏هاي اقتصادي زنان است.

در نشست سال 2004 اين اجلاس, در سئول كره جنوبي, 900 شركت كننده از 83 كشور از جمله 50 وزير زن, در خصوص راهبردهاي سياسي و برنامه‌‏اي در جهت ارتقا جايگاه اقتصادي زنان به تبادل تجربيات پرداختند.

همچنين اجلاس سال 2005 با استفاده از نظرات و رهنمود مثبت شركت‌‏كنندگان در ميزگرد سال گذشته و با حضور وزرا و مقامات ارشد اجرايي كشورها موسسات آغاز به كار خواهد كرد.

بر اساس اين گزارش, در اين اجلاس، شركت‌‏كنندگان به ارائه نمونه‌‏هاي موفقيت آميز از مشاركت دولت با بخش‌‏هاي تجاري در زمينه بهبود جايگاه اقتصادي زنان خواهند پرداخت.

گفتني است؛ هزينه ثبت‌‏نام براي سازمان‌‏هاي دولتي و غير دولتي 400 دلار و براي شركت‌‏ها و موسسات 500 دلار است.

همچنين آخرين مهلت ثبت نام 31 ماه مي 2005 و يا خرداد ماه 1384 است.

 

يك زن گرسنه بنگلادشي براي سير كردن خود و دختر دو ساله‌اش چشمش را با درج آگهي در يك روزنامه چاپ داكا به فروش گذاشت.

شنبه 3 ارديبهشت ۱۳۸۴ -  ۲3 آوريل ۲۰۰۵

به گزارش گروه حوادث ايسنا اين زن كه 18 ماه پيش شوهرش وي را به حال خود رها كرده است، مي‌خواهد پول چشم خود را خرج نان دختر دو سال و نيمه‌اش كند.

شيفالي بيگم، 26 ساله مي‌گويد كه از جست‌و‌جو براي كار خسته شده و چاره‌اي جز اين ندارد.

او به خبرنگاران گفته است: هر چه زدم به در بسته خورد. حالا تصميم گرفته‌ام چشمم را بفروشم.

بنگلادش 130 ميليون نفر جمعيت دارد كه بخش اعظمي از آن در فقر به سر مي‌برند.

 

زنان‌ خانه‌ دار براي‌ بيمه‌ شدن‌ 150 سال‌ صبر كنند!

دو شنبه 5 ارديبهشت 1384 -  25 آوريل 2005

اعتماد:معاون‌ اجتماعي‌ سازمان‌ بهزيستي‌ اعلام‌ كرد بيمه‌ زنان‌ خانه‌ دار حداقل‌ 150 سال‌ طول‌ مي‌ كشد.

معاون‌ اجتماعي‌ سازمان‌ بهزيستي‌ افزود: بيمه‌ زنان‌ خانه‌ دار باتوجه‌ به‌ روند كند فعلي‌، حداقل‌ 150 سال‌ طول‌ مي‌ كشد. سيدحسن‌ علم‌ الهدايي‌ به‌ فارس‌ گفت‌: در حال‌ حاضر حدود 13 ميليون‌ زن‌ خانه‌ دار در كشور هستند كه‌ اگر در بهترين‌ شرايط‌ بتوانيم‌ سالي‌ 100 هزار زن‌ خانه‌ دار را بيمه‌ كنيم‌، بيمه‌ همه‌ زنان‌ خانه‌ دار در صورت‌ ؤابت‌ ماندن‌ آمار فعلي‌ حداقل‌ 150 سال‌ طول‌ مي‌ كشد. به‌ گفته‌ وي‌ ، طرح‌ بيمه‌ زنان‌ خانه‌ دار از سال‌ 81 در 6 شهر كشور آغاز شد و در اين‌ 3 سال‌ در مجموع‌ 27 هزار زن‌ خانه‌ دار بيمه‌ شده‌اند. در زمان‌ حاضر باتوجه‌ به‌ بودجه‌ 2 ميليارد توماني‌ بيمه‌ زنان‌ خانه‌ دار كه‌ در بودجه‌ سازمان‌ بهزيستي‌ قرار دارد و كمك‌ 500 ميليون‌ توماني‌ مركز امور مشاركت‌ زنان‌ به‌ اين‌ منظور ، فقط‌ مي‌توانيم‌ همين‌ تعداد را پوشش‌ دهيم‌.

 

براى نخستين بار پس از سرنگونى رژيم طالبان در افغانستان باز زنى را به اتهام داشتن رابطه اى خارج از روابط زناشويى با سنگسار اعدام كردند.

يك شنبه 4 ارديبهشت 1384 -  24 آوريل 2005

رادیو آلمان:پليس افغانستان روز يكشنبه ۲۴ آوريل اعلام كرد كه زنى ۲۹ ساله به نام امينه در اين كشور سنگسار شده است. به گزارش خبرگزارى آلمان اين نخستين بار است كه پس از روى كار آمدن دولت جديد به رهبرى حامد كرزاى زنى در افغانستان سنگسار مى‌شود. در دوره حكومت اسلام‌خواهان تندروى طالبان اين نوع مجازات بسيار متداول بود.

اين واقعه در ولايت دورافتاده بدخشان، در ارغو واقع در غرب فيض‌آباد، مركز بدخشان، رخ داده است. در فيض‌آباد نيروهاى ارتش آلمان مستقر هستند. هم اكنون گروهى مسئول تحقيق در اين باره شده است. يك سخنگوى دادگاه عالى جنايى افغانستان گفت كه روشن نيست كه چه كسى حكم سنگسار را صادر كرده است. وى افزود كه فكر نمى‌كند كه دادگاه محلى مسئول صدور اين حكم باشد. به گفته سخنگوى دادگاه عالى جنايى سنگسار زن ۲۹ ساله در روز پنجشنبه گذشته ۲۱ آوريل انجام گرفته است.   اما افسر پليس افغانستان ژنرال شاه جهان نورى به خبرنگار خبرگزارى فرانسه گفت كه اين جنايت در روز جمعه صورت گرفته است. وى گفت: ”به ما گزارش داده‌اند كه در روز جمعه زنى به اتهام اينكه زنا كرده تا حد مرگ سنگسار شده و حكم سنگسار را هم ملايى به نام ملا محمد يوسف در ارغو صادر كرده است.“ شاه افزود: ”ما براى آنكه حقيقت روشن شود هياتى را به منطقه فرستاده‌ايم.“ شاه گفت كه مقامات دولت افغانستان اين عمل را، در صورت واقعيت داشتن آن، به شدت محكوم مى‌كنند. شاه تاكيد كرد كه صدور حكم براى مجازات افراد بر عهده دادگاه است. اگر معلوم شود كه روحانى‌اى محلى حكم صادر كرده، دستگير و محاكمه خواهد شد.

از سوى ديگر به گزارش خبرگزارى فرانسه سخنگوى كميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان كه جداگانه هياتى را به محل وقوع سنگسار فرستاده است، گفت كه اين زن سنگسار نشده، بلكه به دست خانواده شوهرش به قتل رسيده است. اين سخنگو گفت: ”گزارشهايى كه ما داريم حاكى از آنند كه خانواده شوهر امينه وى را به اتهام داشتن رابطه نامشروع كشته‌اند.“

يك شاهد عينى به خبرنگار خبرگزارى رويتر گفت كه اين زن به توسط نمايندگان مقامات دولتى و شوهرش از خانه پدر و مادرش به زور به بيرون كشانده شده و در پى آن سنگسار شده است. مردى كه گفته مى‌شود اين زن با او ارتباط داشته است، به ۱۰۰ ضربه شلاق محكوم شده، كه پس از تحمل آن آزاد گشته است.

مقامات پليس محلى و سخنگوى كميسيون حقوق بشر افغانستان گفتند كه شوهر زن سنگسار شده به تازگى پس از ۵ سال از ايران بازگشته بود و زن وى تقاضاى طلاق از وى را كرده بود، دليل تقاضاى خود را نيز ناتوانى شوهر از پرداخت هزينه زندگى ذكر كرده بود. اما شوهر و خانواده شوهر اين زن متوجه مى‌شوند كه وى با مردى ديگر نيز رابطه دارد.

نماينده دولت در اين محل حاجى شمس الرحمان در اين رابطه گفت كه حتى اگر اين زن رابطه‌اى نامشروع داشته اين وظيفه دادگاه است و نه وظيفه يك روحانى و ملاى محلى كه به اتهام وى رسيدگى كند.

 

طلاق در اسپانيا آسان شد

يك شنبه 4 ارديبهشت 1384 -  24 آوريل 2005

ایران:كنگره اسپانيا، لايحه اى را تصويب كرد كه با اجراى آن، مدت زمان انجام  طلاق خانواده ها در اين كشور اروپايى از چندسال به چند روز كاهش مى يابد.

  لايحه «اصلاح قانون طلاق » كه روز پنجشنبه با رأى ۱۹۲ موافق۱۲۷، رأى ممتنع  و فقط ۵ رأى مخالف از تصويب كنگره اسپانيا گذشت،با حذف مقررات دست وپاگير  مربوط به طلاق، به زوجهاى متقاضى جدايى امكان مى دهد در كمتر از يك ماه، به طور رسمى از يكديگر جدا شوند.

  اين قانون در حالى به تصويب رسيد كه طلاق در اسپانيا به عنوان يك كشور  كاتوليك - مذهبى كه در آن طلاق ممنوع است - در حال حاضر سه سال طول مى كشد.

  بر اساس قوانين كنونى،زن و شوهرى كه متقاضى طلاق هستند، پيش از درخواست

  رسمى آن، بايد دست كم به مدت دو سال از يكديگر جدا زندگى كنند.

  روند مربوط به تحقق قانونى طلاق پس از مدت يادشده نيز بيش از يكسال به  طول مى انجامد.

  حزب حاكم سوسياليست اسپانيا كه تغيير قانون طلاق را يكى از وعده هاى  انتخاباتى خود،اعلام كرده بود، هدف از اين اقدام را گسترش آزادى شهروندان  بيان كرده است.

  بر اساس مصوبه كنگره، از اين پس ، مدت زمان انجام رسمى طلاق از زمان  تحويل دادخواست به دادگاه حداكثر سه ماه خواهد بود و در صورت توافق كامل دوطرف در اين زمينه، آنان ظرف چند روز، برگه طلاق را به طور رسمى دريافت  مى كنند.

  يكى از بندهاى بحث انگيز قانون جديد طلاق، نحوه سرپرستى كودكان است كه  در آن، تصريح شده است سرپرستى فرزندان را هر يك از والدين مى توانند بر عهده بگيرند.

  به موجب مصوبه كنگره، در صورتى كه يكى از دوطرف طلاق، خواستار قيموميت  فرزندان خود باشد، با موافقت دادستان و يا تشخيص قاضى، سرپرستى كودكان به  او واگذار خواهد شد.

  اين بند، مخالفت گسترده بسيارى از گروههاى هوادارحقوق زنان را برانگيخته  است زيرا آنان معتقدند اولويت سرپرستى كودكان با مادران آنها است.

  «خوسه لوييس رودريگز زاپاته رو» نخست وزير اسپانيا وعده داده است كه  بند مزبور را هنگام تأييد قانون يادشده در مجلس سنا اصلاح كند.

  كنگره اسپانيا در راستاى اصلاح قانون خانواده روز پنجشنبه همچنين تصويب  كرد كه انجام امور خانه و وظايف خانوادگى، يك امر مشترك ميان زوجهااست كه  هر دو بايد در اجراى آن، همديگر را يارى دهند.

  به اين ترتيب، زن و مردى كه با يكديگر ازدواج مى كنند، طبق قانون، نه  تنها مجبور به زندگى با يكديگر هستند بلكه هر دو بايد در تمامى امور خانه  و مراقبت از فرزندان به طور مشترك نقش ايفا كنند.

  اين قانون در شرايطى در اسپانيا به تصويب رسيد كه ميزان طلاق در اين  كشور جنوب غربى اروپا به طور روز افزونى گسترش مى يابد.

  همزمان با تصويب قانون تسهيل طلاق، كنگره اسپانيا يك لايحه جنجالى ديگر  يعنى به رسميت شناختن ازدواج همجنس بازان را هم به تصويب رساند.

  اين مصوبات در كنار تسهيل مقررات آزادى سقط جنين، حذف مذهب از فهرست  درسهاى اجبارى دانش آموزان و كاهش كمكهاى دولتى به كليسا خشم واتيكان و  نهادهاى مذهبى اسپانيايى را برانگيخته است.

 

راسان” اولين مجله زنان در كردستان

شنبه 3 ارديبهشت ۱۳۸۴ -  ۲3 آوريل ۲۰۰۵

رادیو آلمان:راسان درزبان كردى به معناى مشت بلند شده است و مسئولان نشريه آن را نشانه اى از رو به رشد بودن جنبش زنان كرد ميدانند.

مهيندخت مصباح

نخستين شماره يگانه  نشريه زنان كرد به دو زبان فارسى و كردى  بنام ” راسان”  منتشر شد. سردبيرى اين نشريه را دكتر رويا طلوعى از فعالان اجتماعى كردستان برعهده دارد و صاحب امتياز آن خانم ثريا عزيز پناه ديگر هموطن كرد و  پژوهشگر و فعال اجتماعى است. راسان در زبان كردى به معناى مشتى است كه  به عزم بلند شده است

از خانم طلوعى سردبير راسان در مورد انگيزه چاپ نشريه اى به زبان كردى براى خانمها و روند تحقق اين ايده پرسيديم.

جنبش زنان كرد به تريبونى نياز داشت تا بتوان از طريق آن با بانوان كرد صحبت كرد. چند نفر از اعضاى كانون مدافعان صلح و حقوق بشر درسنندج درخواست نشريه داده اند كه هنوز جواب نگرفته اند. پارسال متوجه شديم كه خانم ثريا عزيز پناه كه از سال ۷۸ درخواست نشريه داده بودند، مجوز گرفته اند. با ايشان صحبت كرديم و به توافق رسيديم كه آغاز امسال اولين شماره اين نشريه رابراى بانوان كرد چاپ كنيم.”

ارتباط  سازنده و وسيعى ميان مسئولان نشريه با گروههاى مختلف فعال در مسائل حقوق زنان و يا ان جى او هايى كه كار تحقيقى و مطالعاتى در حوزه حقوق زن ميكنند وجود دارد و كوشش ميشود از تجارب و دانسته هاى ديگران در اين عرصه استفاده شود و تنها به خانمهاى كرد اكتفا نشود. به گفته دكتر طلوعى اين ارتباط  با ساير كوشندگان حقوق زن هم در داخل است و هم در خارج. ايشان به نقش بسيار مفيد خانمهاى مركز فرهنگى زنان اشاره ميكند كه در كليه مراحل عقد قرار داد نشريه و ساير حمايت هاى فكرى و معنوى از هيچ كمكى دريغ نكرده اند.

از خانم طلوعى مى پرسيم بهرحال مخاطبين اصلى اين نشريه بانوان كرد و مردم كردستان هستند. نشريه حتما موضوعى را بعنوان ” محور مادر” در نظر گرفته كه بيشتر به آن بپردازد. اين مركز ثقل چه ميتواند باشد؟

در واقع هدف اصلى ما اين است كه اطلاع رسانى و آگاهىسازي در مورد بانوان كرد داشته باشيم. بتوانيم اعتماد به نفس آنها را تقويت كنيم و نشان دهيم كه در تمام عرصه ها و حتى عرصه هايى كه تا بحال عمدتا مردانه بوده ميتوانند قدم بردارند و از طريق اين نشريه هم ميتوانند ديدگاههاى خود را راجع به تمام مسائل اجتماعي اقتصادي و فرهنگى اطرافشان انتشار دهند و مطمئن باشند  اينجا محلى است براى منعكس شدن صدايشان”.

خانم عزيز پناه صاحب امتياز راسان كه پژوهشگر مسائل اجتماعى و حقوق كودك است مى افزايد:

رويكرد ما در اين نشريه كاملا محلى و بومى خواهد بود اما با نگاه و تكيه به تجارب ملى و جهانى. بسيار تمايل داريم كه خود را به تجارب ملى و جهانى گره بزنيم”.

اما  زمينه اصلي مطالب در راسان چه خواهند بود؟ مطالب فرهنگى، سياسى، اجتماعى يا بحث هاى حقوق زنان؟ سايه كدام تم در مطالب مجله قرار است بر ديگر بحث ها سنگينى كند؟ خانم عزيز پناه ميگويد:

اين ممكن است به تناسب شرايطى كه لحظه انتشار مجله وجود دارد تغيير كند. مثلا اگر زمان چاپ بحثىسياسى موضوع روز باشد اين در نشريه پررنگتر خواهد شد. اما خطى كه قرار است محور اساسى مطالب ما باشند، حول موضوع هاى فرهنگى است. چون سنت ها و روش هاى ما در كردستان هستند كه موانع اصلى پيشرفت زنان هستند.”

خانم طلوعى كه پزشك آزمايشگاه است، داوطلبانه بار تامين مالى نشرمجله را با وجود سنگين بودن آن، تقبل كرده است. محل چاپ ” راسان” تهران است و گستره توزيع آن در كردستان. در مورد استقبال از نشريه به نقل از خانم طلوعى، هنوز نمى توان نظر قطعى داد چون تنها يك شماره منتشر شده اما استقبال در بسيارى شهر هاى كردستان قابل توجه بوده. بسيارى اعم از زن و مرد و يا زوج ها به دفتر نشريه براى تشكر يا اعلام آمادگى جهت همكارى با آن تلفن مى زنند.

از جمله داورى ها يا پيشداورى هايى كه نسبت به مناسبات خانوادگـى و اجتماعى كرد ها وجود دارد، شهرت آنها به خشونت و سختگيرى در قبال زنان است. زياد ميشنويم كه فشار و محدوديت در مورد زنان در كردستان بارز تر از بسيار استان هاى كشور است. زنهاى زيادى درخانه كتك ميخورند، قتل هاى ناموسى آمار بالايى دارد. پدر، برادر يا شوهر محدوديت هاى زيادى براى رفت و آمد ، معاشرت ها يا تحصيل دختران و زنان ايجاد ميكنند. با توجه به اين برداشت هاست كه از خانم طلوعى ميپرسيم آيا چنين تجسمى درست است و اگر آرى، سهم ” راسان” در پرداخت به اين واقعيت ها چقدر است؟

دكتر طلوعى: ” طبعا مسائل خشونت عليه زنان به صورت گسترده اى در جامعه ما ديده ميشود اما اين كه چقدر در كردستان اين بيشتر يا كمتر از ساير نقاط است، بايد تحقيق روشن و علمى صورت گيرد تا قضاوت قطعي شود. اما همسر آزارى و قتل هاى ناموسى و مسائلىاز اين قبيل معضلات زنان ما هستند كه شدت و حدت شان درمناطق مختلف كردستان متفاوت است. در مناطق روستايى هنوز مبادله زن به زن رايج است. برادرى زن ميگيرد و خواهر خودش را در مقابل بدون هيچ رضايتى به يكى از اعضاى مذكر خانواده اى كه از آن زن گرفته ميدهد. در صورتى كه اين ازدواج ناموفق درآيد، خانواده خواهر هم بايست از هم بپاشد. قتل هاي ناموسي هم متاسفانه وجود دارند و اين در اطراف مريوان زياد است و ما تصميم داريم به صورت تحقيقى و مطالعاتى به اين مسئله هم بپردازيم. محروميت هايى كه در جامعه كردستان هست .آسيب هاى جنگ و ساير فاكتورها درتشديد اين  خشونت ها موثرند و مسلما فرهنگ مذهبى را هم كه در منطقه تقويت شده نمى توان ناديده گرفت. فكر ميكنم بايد خيلى دقيق به اين موضوع بپردازيم ومخصوصا از محققان و خانمهاى علاقمند به كار در اين زمينه استفاده كنيم. نوشته هايى را در ” راسان” چاپ كنيم و اين را به مباحثه عمومىبگذاريم. ”

اما آيا در كردستان ميزان مشاركت هاى اجتماعى در بين زنان به آن اندازه هست كه بتوان اميدوار شد كه از طريق چاپ اين نشريه انرژى تازه اى به آن داده شود؟

ثريا عزيز پناه: ” زنان در كردستان با دو معضل مواجه اند. يكى ممانعت هايي كه در خانواده است و ديگر آن كه جايگاه اجتماعى ندارند. تجربه هاى من از جمله تجربه شركت درانتخابات مجلس ششم زمينه مطالعاتى مفيدى شد كه بدانم ميزان مشاركت اجتماعى زنان در كردستان چقدر پايين است. تنها مردان و قوانين نيستند كه دست و پاگيرند بلكه از سوى گروهى از زنان نيز مانع تراشى ميشود. براى انتشار همين نشريه از هر ده تلفن كه به من شد، شش تايش اين بود كه مگر بيكارى؟ اين هم شد كار؟

اينجا اين پرسش به ذهن ميرسد كه اصولا چقدر علاقمندى به مطالعه در ميان زنان كرد وجود دارد كه بتوان اميدوار بود از طريق اين نشريه، موضوع هاى اجتماعى و فرهنگى را به بحث عمومى گذاشت ؟ اساسا آمار سواد در ميان زنان كرد به چه قرار است؟

دكتر طلوعى: ” طبق آمارى كه در سال ۷۵ منتشر شد، بيش از ۴۰ درصد بانوان كرد بيسواد بوده اند. البته اين آمار مسلما الان تغيير كرده چون در همان سال ۷۵ اعلام شده بود كه ۹۰ درصد زنان زير ۲۰ سال كرد باسوادند. در مورد تمايل به مطالعه واقعيت اين است كه اين در كل جامعه ايران بسيار كم است. اما فرهنگ روزنامه خوانىاز سال ۷۶ به بعد با موج اصلاح طلبى در كردستان نيز خيلى بالا رفته. من انتظار ندارم ما يكشبه موفق شويم و فكر ميكنم كار فرهنگى به زمان نياز دارد و اگر جلوى كارما را نگيرند، اميدواريم انتشار نشريه به مرور در آينده بار مفيد دهد”.

صفحاتى در ” راسان” شريفه و بريشه نام دارند.  شريفه نام زنى است كه نه ماه توسط شوهر و خانواده شوهرش در دستشويى زندانى شده بود و مورد خشونت وحشتناكى قرار گرفته بود. در اين صفحه كوشش ميشود گزارشي از خشونت هاى جارى در مورد زنان  چاپ شود و حس مقابله با خشونت ورزى زنده نگاهداشته شود. صفحه ديگر به نام بريشه به ياد  تازه عروس ۱۵ ساله اى است كه از دست آزارهاى مكرر همسرش خودسوزى و فوت كرد. بريشه قبل از مرگ از خانم طلوعى خواسته نگذارد نامش و سرنوشت اش فراموش شود.

دكتر طلوعى: ” ميخواست به همه بگويم عروس چهارماهه بوده وبارها كتك خورده و هر وقت به خانواده پدرىشكايت كرده گفته اند  سرنوشت ات همينه و بايد برگردى پيش همسرت. من به او قول دادم يادش را زنده نگاهدارم. خوشبختانه مدير مسـئول مجله موافقت كرد كه صفحه اى به بريشه اختصاص دهيم و در آن مسائل مربوط به خودسوزى و تحقيقات مربوط به آن در كردستان را منعكس كنيم.”

راسان ستون ديگرى نيز براى جاپ مطالب مختلف از نويسندگان و كوشندگان ديگر در نظرگرفته. اين ستون تريبونى است براى انعكاس اطلاعات و مقاله هايي از داخل و خارج كشور. راسان زير نظر شوراى نويسندگان كه داوطلبانه كار ميكنند اداره ميشود.

 

زنان‌ در كويت‌ براي‌ نخستين‌ بار در يك‌ كشور عربي‌ از حق‌ راي‌ و كانديداتوري‌ برخوردار شدند"دموكراسي‌ در كويت‌ پيشروتر از عربستان‌

چهار شنبه 31 فروردین ۱۳۸۴-  20 آپریل 2005

گروه‌ بين‌الملل اعتماد‌، سيدعماد حسيني‌: نسيم‌ اصلاحات‌ در كشورهاي‌ حوزه‌ جنوبي‌ خليج‌ گاهي‌ به‌ توفان‌هايي‌ مبدل‌ مي‌شود كه‌ ساختار سنتي‌ اين‌ كشورها را به‌ لرزه‌ در آورده‌ و بعضا برخي‌ از ستون‌هاي‌ آنان‌ را دچار تزلزل‌ مي‌كند.

دولت‌ كويت‌ به‌عنوان‌ اولين‌ كشور اين‌ حوزه‌ كه‌ از پارلمان‌ منتخب‌ برخوردار شده‌ از چند سال‌ پيش‌ شاهد اعتراضات‌ گسترده‌ نيمي‌ از جامعه‌ يعني‌ زنان‌ نسبت‌ به‌ ناديده‌ گرفتن‌ حقوقش‌ بود.

ديروز پارلمان‌ كويت‌ مساله‌ حقوق‌ زنان‌ را مورد بررسي‌ قرار داد تا شايد اين‌ بار زنان‌ كويتي‌ بتوانند حق‌ انتخاب‌ كردن‌ و انتخاب‌ شدن‌ را به‌ دست‌ آورند. هرچند كه‌ اين‌ بار هم‌ جامعه‌ مردم‌سالار كويت‌ تنها مساله‌ مشاركت‌ زنان‌ را در شوراهاي‌ شهر بررسي‌ و با آن‌ موافقت‌ كرد و اگر چه‌ اعطاي‌ حق‌ مشاركت‌ زنان‌ در انتخابات‌ شوراهاي‌ شهر آن‌ هم‌ پس‌ از 44 سال‌ سلب‌ اين‌ حق‌ از آنها مي‌تواند دستاورد اندكي‌ تلقي‌ شود اما در قياس‌ با كشوري‌ چون‌ عربستان‌ كه‌ مردان‌ آنها براي‌ اولين‌بار است‌ كه‌ چنين‌ حقي‌ را يافته‌اند مي‌تواند يك‌ نتيجه‌ خوب‌ براي‌ زنان‌ كويتي‌ تلقي‌ شود. اين‌ دستاورد در حالي‌ تحقق‌ مي‌يابد كه‌ شخصيت‌هاي‌ بين‌المللي‌ زيادي‌ كويت‌ را به‌ دليل‌ اين‌ تبعيض‌ مورد نكوهش‌ قرار داده‌ بودند. در اين‌ ميان‌ انتقاد شديداللحن‌ «هيلاري‌ كلينتون‌» كه‌ گفته‌ مي‌شود يكي‌ از عمده‌ نامزدهاي‌ رياست‌ جمهوري‌ از سوي‌ دموكرات‌ها در چهار سال‌ آينده‌ خواهد بود از سياست‌هاي‌ كويت‌ عليه‌ زنان‌ در كنار درخواست‌ «شيري‌ بلر»، همسر توني‌ بلر نخست‌وزير انگليس‌ از زنان‌ كويتي‌ براي‌ تلاش‌ بيشتر جهت‌ دستيابي‌ به‌ حقوق‌ حقه‌ آنها و به‌ همراه‌ گزارش‌هاي‌ تقريبا ماهانه‌ سازمان‌هاي‌ حقوق‌ بشر و انتقاد آنها از رويكرد اين‌ كشور در مورد زنان‌ و دست‌ آخر

گرايش‌ اصلاحگرانه‌ دولت‌ كويت‌ پس‌ از نخست‌وزيري‌ شيخ‌ صباح‌ الاحمد دست‌ به‌ دست‌ هم‌ داد تا روزنه‌يي‌ براي‌ مشاركت‌ سياسي‌ زنان‌ در اين‌ كشور فراهم‌ گردد.

كويت‌ همانند بقيه‌ شيخ‌نشين‌ها با قرائت‌ غلطي‌ از اصل‌ ولايت‌ مردان‌ بر زنان‌ مانع‌ از مشاركت‌ اين‌ اقشار در امور سياسي‌ مي‌شود در حالي‌ كه‌ از سوي‌ ديگر، حرمسراهاي‌ پادشاهان‌ و شيوخ‌ اين‌ كشورها نقش‌ بسيار قابل‌ توجهي‌ را در عزل‌ و نصب‌ها و حتي‌ اتخاذ تصميمات‌ مملكتي‌ ايفا مي‌كند.

در اين‌ باره‌ چندي‌ پيش‌ اعلام‌ شد «موزه‌» آخرين‌ همسر رسمي‌ امير قطر با تني‌ چند از شخصيت‌هاي‌ اسراييلي‌ در دوحه‌ ديدار و گفت‌وگو داشته‌ است‌.

به‌ نوشته‌ برخي‌ از مطبوعات‌ عربي‌ همسر امير قطر پس‌ از وزير خارجه‌ اين‌ كشور عمده‌ترين‌ طراحان‌ و سوق‌دهندگان‌ سياست‌هاي‌ اين‌ كشور و به‌ تبع‌ آن‌ رسانه‌هاي‌ گروهي‌ اين‌ كشور ازجمله‌ شبكه‌ الجزيره‌ مي‌باشند.

به‌ هر شكل‌ پيش‌ از كويت‌ كشورهاي‌ بحرين‌، قطر و عمان‌ حق‌ زنان‌ را در مشاركت‌ در فعاليت‌هاي‌ سياسي‌ به‌ رسميت‌ شناخته‌ بود و حتي‌ اين‌ كشورها بطور سمبليك‌ هم‌ كه‌ شده‌ يك‌ زن‌ را به‌ پست‌ وزارتي‌ گماردند.

حتي‌ در كشوري‌ چون‌ امارات‌ متحده‌ عربي‌ كه‌ تاكنون‌ سابقه‌ برگزاري‌ انتخابات‌ پارلماني‌ را از سي‌ و چند سال‌ پيش‌ به‌ خود نديده‌ هم‌ يك‌ زن‌ به‌عنوان‌ وزير منصوب‌ شد.

گرچه‌ شايع‌ شده‌ بود كه‌ اين‌ حكم‌ پس‌ از مرگ‌ شيخ‌ زايد بن‌ سلطان‌ آل‌ نهيان‌ بنيانگذار دولت‌ امارات‌ صورت‌ گرفته‌ اما به‌ هر شكل‌ امضاي‌ وي‌ در ذيل‌ تعيين‌ اين‌ وزير نشان‌ داد كه‌ آخرين‌ دستورالعمل‌ شيخ‌ زايد تعيين‌ اولين‌ وزير زن‌ در امارات‌ بوده‌ است‌.

امروز زنان‌ كويتي‌ مي‌توانند خوشحال‌ باشند كه‌ با توجه‌ به‌ فشارهاي‌ بين‌المللي‌ و سوق‌ داده‌ شدن‌ كشورهاي‌ خاورميانه‌ به‌ سوي‌ اصلاحات‌ خواهند توانست‌ به‌ جاي‌ تاؤيرگذاري‌ غيرمستقيم‌ و پشت‌ پرده‌ اين‌ بار بطور مستقيم‌ وارد عرصه‌ تصميم‌گيري‌ شوند گرچه‌ خوشبين‌ترين‌ تحليلگران‌ هم‌ پيش‌بيني‌ مي‌كنند فريادهاي‌ زنانه‌ آنها در ميان‌ هياهوي‌ جامعه‌ سنتي‌ اين‌ نوع‌ كشورها گوش‌ شنوايي‌ پيدا نكند يا حداقل‌ تا چند سال‌ ديگر نتواند به‌ قدرت‌ و توانايي‌ حرمسراهاي‌ اميران‌ عرب‌ برسد.

 

قاچاق دختران و روسپيگرى اجبارى 

سه شنبه 30 فروردین ۱۳۸۴-  19 آپریل 2005

رادیو آلمان:سازمان ”لاسترادا“ به معنى جاده و يا راه، با اقدامات روشنگرانه خود و همچنين ايجاد شبكه تلفن اضطرارى تلاش دارد زنانى را كه در چنگ گروه هاى قاچاق انسان اسيرند، از شرايط ناهنجار زندگى خود برهاند.

همكاران اين سازمان به دنبال ردپاى دخترانى مى روند كه خانواده شان مدت هاست از سرنوشتشان بى اطلاعند و نامشان به عنوان گمشده در فهرست اسامى ناپديد شدگان در نزد مقامات امنيتى ثبت شده است. اين سازمان كه در ابتدا كشور هلند تأسيس شده، در اين ميان در كشورهاى بسيار ديگرى شعبه دارد. از جمله اين كشورها مى توان از لهستان، جمهورى چك، روسيه، اوكراين، مولداوى، بلغارستان، بوسنى هرزه گوين و ماسدونى نام برد. اين كشورها سال هاى اخير به عنوان مهمترين مراكز قاچاق انسان شمرده مى شوند.

موروسلاوا همكار سازمان لاسترادا به تلفن ها جواب مى دهد. زنى به دنبال دختر هجده ساله اش مى گردد. كه عازم سفر به خارج از اوكراين بوده و از چهار هفته پيش بدون برجاى گذاشتن هيچ گونه آدرسى ناپديد شده است. او در شعبه اين سازمان هلندى از هشت سال پيش در اوكراين به كار مشغول است. موروسلاوا كارمند لاغر اندام، كوچك جثه و چشم آبى لاسترادا از ابتدا شروع كار در اوكراين، با اين دفتر همكارى مى كند. او درباره نوع كارش مى گويد:

«بطور معمول خويشاوندان و در درجه اول والدين زنان جوان گمشده به ما مراجعه مى كنند. ما پرسشنامه اى را به اولياى امور كشورى كه زن گمشده احتمالا به آنجا فرستاده شده، به كنسولگرى كشور نامبرده، به ساير سازمانهايى كه در اين زمينه با ما همكارى مى كنند و وزارت خارجه كشور مربوطه مى فرستيم. همزمان درخواست نامه اى نيز درباره كمك به ما دربازگردان اين زن به كشورش به مقامات مربوطه ارسال مى گردد. در صورت يافتن وى، بدون در نظر گرفتن اينكه چه سازمانى او را يافته است، اين زن به يك مركز درمانى جسمى و روحى فرستاده خواهد شد.»

در سال گذشته والدين ۶۴ نفر از زنان جوان گمشده اوكراينى به دفتر سازمان لاسترادا مراجعه كرده اند. ۳۲ تن از دختران را همكاران اين سازمان يافتند و به خانواده هايشان باز گرداندند و از تقريبا نيمى از آنان هيچ گونه اطلاعى در دست نيست.

 

زن جوانى به نام ماريا با موهاى بور بلند داستان خود را چنين تعريف مى كند:

«يكى از دوستانم كه دختر جوانى است با چند پسر جوان كه حدود ۲۰ تا ۲۵ ساله بودند، آشنا شد. آنها به ما پيشهاد كردند كه مى توانند در سفر به آلمان به ما كمك كنند. گفتند كه در آلمان حتى با كار در يك سوپر ماركت مى توان درآمد زيادى داشت.

 

دوستم نمى خواست به تنهايى به اين سفر برود. من قبول كردم كه در اين سفر همراهيش كنم. اونها به دنبالمان آمدند و به ما گفتند كه كه بايد آرام باشيم و همه چيز به خوبى پيش خواهد رفت. آنها ما را با دو اتومبيل مختلف با خود بردند. وقتى كه من وارد خانه اى شدم كه دختر ديگرى هم در آنجا بود، تازه فهميدم كجا هستم.»

شش ماه ماريا مجبور شد در يك فاحشه خانه خصوصى كار كند تا زمانيكه موفق به فرار از آنجا شد. سازمان لاسترادا توانست از طريق ارگان هاى ديگر امدادى او را بيابد و با هواپيما به كيف، نزد خانواده اش باز گرداند. موروسلاوا همكار اين سازمان در اين باره مى گويد:

«چرا با هواپيما؟ براى اينكه اين امكان مطمئنى است. ما مواردى را داشته ايم كه قاچاقچيان اين دختران با اطلاع از بازگشت آنان در ايستگاه هاي بين را سوار قطار شده و زنان جوان را با زور بار خود به همراه برده اند و يا در زمانى كه منتظر قطار بوده اند با تهديد موفق به ربودن دوباره آنان شده اند. در اين موارد كار ما دوباره از صفر شروع شدند.»

بنا به آخرين تحقيقات سازمان لاسترادا زنان جوان گم شده اوكراينى براى روسپيگرى اجبارى عمدتا به تركيه و يا كشورهاى خاورميانه منتقل شده اند. 

 

جنبش‌ هاي‌ زنانه‌ - تاريخ‌ مردانه‌

اعتماد:سيد ارمغان‌ سهراب: دو شنبه 5 ارديبهشت 1384 -  25 آوريل 2005

‌امروزه‌ ديگر نظريات‌ )باكوفن‌( در مورد مادرسالاري‌ كه‌ ماركسيست‌ها به‌ آن‌ چنگ‌ مي‌زنند از چندين‌ جهت‌ مورد انتقاد قرار گرفته‌ است‌ وبا كنكاش‌هاي‌ جديد دراعماق‌ تاريخ‌ و جمع‌آوري‌ اسناد بيشتر مردم‌شناسي‌ و انسان‌شناسي‌ و انجام‌ هرچه‌ بيشتر مطالعات‌ تطبيقي‌ بين‌ جوامع‌ مختلف‌ روشن‌ شده‌است‌ كه‌ براي‌ دريافتن‌ حقيقت‌ تاريخ‌ زندگي‌ انسان‌ و بخصوص‌ ارتباط‌ بين‌ دو )جنس‌( در انسان‌ بايد ابتدا از )پيكريه‌ فيزيولوژيكي‌( انسان‌ وسپس‌ ارتباط‌ آن‌ با محيطش‌ شروع‌ كرد وبعد به‌ بررسي‌ ارتباط‌ انسان‌ ابزار ساز با اين‌ محيط‌ پرداخت‌.و آنگاه‌ از پيچيده‌ شدن‌ اين‌ تاريخ‌ در هاله‌هايي‌ )از ارزش‌هاي‌ فرهنگي‌( و باورهاي‌ موهوم‌ هر عصر گذشت‌ تا دوباره‌ به‌) خود مستقل‌( او رسيد كه‌ خودي‌ فراسوي‌ تمام‌ اين‌ مسائل‌ خواهد بود.

در اين‌ مقاله‌ سعي‌ شده‌ است‌ كه‌ با فراگذشتن‌ از هر يك‌ از ديدگاه‌هاي‌ تك‌ بعدي‌ و مكاتب‌ فكري‌يي‌ كه‌ در مورد ارتباط‌ بين‌ دو جنس‌ وبخصوص‌ در مورد زنان‌ نظريه‌ پردازي‌ كرده‌اند، با ادغام‌ ظريف‌ مكاتبي‌ چون‌ مكاتب‌ «ماركسيستي‌، روانكاوي‌، تاريخي‌، و زيست‌شناختي‌»، «تاريخ‌ اسارت‌ زنان‌» و جنبش‌هاي‌ آزادي‌خواهانه‌ زنانه‌ را با نگاهي‌ نو در كاستي‌ تفسيرهاي‌ هريك‌ از اين‌ مكاتب‌ در برهه‌هايي‌ از تاريخ‌ معرفي‌ كنيم‌ وبا نشان‌ دادن‌ شمه‌يي‌ گذرا از اين‌ مكاتب‌ و عملكردهاي‌ هر يك‌ از آنها در برهه‌هاي‌ تاريخي‌ واجتماعي‌ متفاوت‌ به‌ شناخت‌ هر چه‌ بيشتر ميدان‌هاي‌ عمل‌ اجتماعي‌ زنان‌ دست‌ يابيم‌ تا از اين‌ طريق‌ به‌ ارتباط‌ آنها با جهان‌ اجتماعي‌ بيروني‌ آگاهي‌ يافته‌ واز اين‌ طريق‌ با رسيدن‌ و ورود به‌ حيطه‌ اجتماعي‌ و تاريخي‌، )انقلاب‌ الكترونيك‌( وجامعه‌ پسامدرن‌ با نشان‌ دادن‌ رشد وجودي‌ زن‌ «بازگشت‌ به‌ خويشتن‌ مستقل‌اش‌»رااساس‌ رهايي‌ او از بند )ديگر بودگي‌ مردانه‌ اش‌( نشان‌ دهيم‌ تا به‌ چگونگي‌ تاؤيرات‌ زمين‌هاي‌ تاريخي‌، اجتماعي‌ و فرهنگي‌ هر عصر بر چگونگي‌ شكل‌گيري‌ گروه‌ها و جنبش‌هاي‌ تاريخي‌ زنان‌ دست‌ يابيم‌، تا ما را هر چه‌ بيشتردرآگاهي‌ يافتن‌ ازراههاي‌ پرنشيب‌ وفراز تاريخ‌ حضور اجتماعي‌مان‌ ياري‌ رسانده‌ و هرچه‌ بيشتر مارا

دراين‌ راه‌ دستگير باشد.

زنان‌ در آغاز تاريخ‌

براساس‌ نظريات‌ «باكوفن‌» و«ماركس‌» زنان‌ درجامعه‌ پيش‌ از شهرنشيني‌ از نظر اقتصادي‌ مستقل‌ وازنظرجنسي‌ آزاد بوده‌اند و به‌ شوهران‌ وپدران‌ خود براي‌ گذران‌ زندگي‌ خويش‌ وابسته‌ نبوده‌ ودر جامعه‌ اشتراكي‌،زن‌ ومرد با هم‌ به‌ سود همه‌ جامعه‌ كار مي‌ كرده‌ ودر درآمد خود بر پايه‌يي‌ برابر شريك‌ بوده‌اند.

تنها بسان‌ موجوداتي‌ توليد كننده‌ وزاينده‌،نه‌ تنها مورد استثمار قرار نگرفته‌ اند، بلكه‌ رهبران‌ مورد قبول‌ جامعه‌ «مادرسالار» نيز بوده‌ ونزد مردان‌ نيز از احترام‌ والايي‌ بر خوردار بوده‌اند.

در همين‌ راستا بسياري‌ از مردم‌شناسان‌ به‌ فعاليت‌هاي‌ توليدي‌ زنان‌ ونقش‌ مهمي‌ كه‌ در تعالي‌ بخشيدن‌ به‌ نوع‌ بشر براي‌ خروج‌ از اقتصاد بدوي‌ ساده‌ بازي‌ كرده‌اند پرداخته‌ و به‌ دوره‌يي‌ كه‌ مردان‌ در جامعه‌ به‌ شكار و گردآوري‌ خوراك‌ به‌ صورت‌ تمام‌ وقت‌ مشغول‌ شكار وجنگ‌ بوده‌اند اشاره‌ كرده‌اند، زيرا در اين‌ مواقع‌ كه‌ مردان‌ بيشتر اوقات‌ را از خانه‌ وقبيله‌ خود جدا بوده‌ «زنان‌، بيشتر ابزارهاي‌ پايه‌يي‌ ومهارت‌ وتكنيك‌ها رادر نقطه‌يي‌ از پيشرفت‌هاي‌ اجتماعي‌ بشر به‌ وجود آوردند،واز جمع‌آوري‌ مواد غذايي‌ به‌ باغباني‌ و سبزي‌ كاري‌ وسپس‌ كشاورزي‌ رسيدند.واز ميان‌ هنرها وكارهاي‌ گوناگون‌، مانند سفالگري‌،چرم‌ سازي‌، پارچه‌ بافي‌ و ...،كه‌ پيشه‌ خود ساخته‌ بودند پايه‌هاي‌ گياه‌شناسي‌، شيمي‌ و ... را بنا نهادند واينگونه‌ با كارهاي‌ مختلف‌، ذهن‌ خويش‌ را پرورش‌ داده‌ و به‌ عنوان‌ نخستين‌ آموزگاران‌ جامعه‌ ميراث‌ فرهنگي‌ ومهارت‌ هاي‌ خود را به‌ نسل‌هاي‌ جديد توليد كننده‌ انتقال‌ داده‌ و به‌ رهبري‌ و فرماندهي‌ جامعه‌ خود رسيدند كه‌ با فرا رسيدن‌ مالكيت‌ خصوصي‌ و سرمايه‌داري‌،انحطاط‌ زن‌ آغاز شد و زن‌ از اريكه‌ هژموني‌ بلا منازعش‌ پايين‌ كشيده‌ شد.

اين‌ خلاصه‌يي‌ از ديدگاه‌هاي‌ ماركسيستي‌ در قبال‌ جامعه‌يي‌ اشتراكي‌ بود مبني‌ بر اينكه‌ در جامعه‌ با توجه‌ به‌ اينكه‌ همه‌ در قبال‌ تربيت‌ وبزرگ‌ كردن‌ فرزندان‌ سهيم‌ هستند وهيچ‌ فرزندي‌ مادر و پدر بخصوصي‌ ندارد اين‌ امكان‌ را به‌ زن‌ مي‌ دهد كه‌ آزاد بوده‌ وباروري‌ وزايمان‌ تمام‌ هستي‌ او را تسخير نكرده‌ وبتواند خارج‌ از دايره‌ يي‌ كه‌ طبيعت‌ او را محدود كرده‌ خود را همسنگ‌ و حتي‌ بالا تر از مردان‌ نشان‌ دهد وهستي‌ ذهني‌ واستقلال‌ خود را نيز حفظ‌ كند.

ولي‌ اين‌ شرايط‌ نشاني‌ از برتري‌ زنان‌ نمي‌ دهد وبايد در كشف‌ حقيقت‌ تاريخ‌ پارا فراتر نهاد . زماني‌ كه‌ در لابه‌ لاي‌ تاريخ‌ دقيق‌ تر مي‌ نگريم‌ چشم‌ اندازهاي‌ وسيعتر وجديدتري‌ در برابرمان‌ باز مي‌شود و بيشتر در تامل‌ فرو مي‌ رويم‌.اگر اين‌ موضوع‌ درست‌ بوده‌ باشد كه‌ جنس‌ زن‌ نقش‌ اصلي‌ را در ساخت‌ جامعه‌ ابتدايي‌ و اشتراكي‌ داشته‌ پس‌ چرا زنان‌ نتوانسته‌اند امروزه‌ در يك‌ مرحله‌ تاريخي‌ بالاتر در بازسازي‌ روابط‌ اجتماعي‌ اين‌ نقش‌ را دوباره‌ به‌ عهده‌ گيرند.

با نگاهي‌ ريزتر و دقيقتر در مي‌يابيم‌ كه‌ در جامعه‌ پيش‌ از شهرنشيني‌ و كشاورزي‌ هر چند كه‌ در برخي‌ موارد به‌ «مادرسالاري‌» و«مادرمكاني‌» بعد از ازدواج‌ زوجين‌ برمي‌خوريم‌، ولي‌ باز مي‌بينيم‌ كه‌ در كنار اين‌«مادرتباري‌»يك‌ نوع‌ «دايي‌ سري‌»كه‌ نقش‌ اصلي‌ را دايي‌ در تربيت‌ وپرورش‌ فرزندان‌ خواهر به‌ عهده‌ دارد مشاهده‌ مي‌كنيم‌. در اينجا بخوبي‌ آشكار است‌ كه‌ باز عامل‌ اصلي‌ در شكل‌دهندگي‌ گروه‌بندي‌ها را «مردان‌» به‌ عهده‌ دارند كه‌ اين‌ برتري‌ قدرت‌ درشكل‌ دهندگي‌ به‌ گروه‌هاي‌ رسمي‌ و غيررسمي‌ همچنان‌ بسيار سخت‌ از طرف‌ آداب‌ ورسوم‌ فرهنگي‌ حفظ‌ وتقويت‌ مي‌ شود. به‌ هر حال‌ با توجه‌ به‌ اينكه‌ جوامع‌ ماقبل‌ كشاورزي‌ نوعي‌ تجمع‌هاي‌ كوچ‌ نشين‌ ودر رفت‌ وآمد دايمي‌ براي‌ گردآوري‌ خوراك‌ وشكار بوده‌اند،وبا توجه‌ به‌ اينكه‌ هيچ‌گونه‌ نظارتي‌ بر امر زاد و ولد وجود نداشته‌ است‌ وطبيعت‌ نيز برخلاف‌ ساير پستانداران‌ ماده‌،براي‌ زن‌ مرحله‌يي‌ از ستروني‌ تامين‌ نكرده‌، لذا مادرشدن‌هاي‌ مكرر وطولاني‌ واغلب‌ خطرناك‌ و يائسگي‌هاي‌ مختلف‌، بخش‌ اعظمي‌ از نيرو ووقت‌ زنان‌ را صرف‌ خود كرده‌ واز طرف‌ ديگر مادر شدن‌ وفرزند آوري‌ نيز به‌ دليل‌ شرايط‌ خاص‌ زندگي‌ «شكار وگردآوري‌ خوراك‌» از ارزش‌ والايي‌ برخوردار نبوده‌ وحتي‌ باري‌ مضاعف‌ بر دوش‌ جامعه‌ بدوي‌ نهاده‌ بود كه‌ نمونه‌هاي‌ تاريخي‌آن‌ كشتن‌ نوزادان‌ دختر در تاريخ‌ ، خود گواهي‌ براين‌ مدعاست‌،كه‌ بعدها به‌ عنوان‌ شرم‌ از داشتن‌ اولاد دختر،با جنبه‌هاي‌ ارزشي‌ نيز همراه‌ گرديد،واز طرف‌ ديگر اهميتي‌ كه‌ «شكار» در زندگي‌ بدوي‌ داشت‌ اين‌ عمل‌ رااز ارزشي‌ والا برخوردار كرد كه‌ همين‌ عامل‌ خود موجبات‌ تقسيم‌ طبقاتي‌ را براساس‌ «جنسيت‌» و به‌صورتي‌ ابتدايي‌ فراهم‌ ساخت‌ .

در چنين‌ شرايطي‌ قدرت‌ عضلاني‌ كه‌ طبيعت‌ در اختيارمردان‌ گذارده‌ بود آنها را نه‌ تنها محافظان‌ گروه‌ وقبيله‌ ساخت‌ بلكه‌ زن‌ و فرزندان‌ اورا نيز در پرتو حمايتش‌ قرار داد و برتري‌ او را دوچندان‌ كرد .

پس‌ اين‌ ديدگاه‌ بر خلاف‌ ديدگاه‌ «ماركسيسم‌»كه‌ انگلس‌ در «منشا خانواده‌» مي‌آورد تاريخ‌ اوليه‌ زندگي‌ زنان‌ را صرفا بر مبناي‌ «تاريخ‌ تكنيك‌ها» تنظيم‌ مي‌كندأ آنچنان‌ كه‌ ماركس‌ وانگلس‌ عنوان‌ مي‌كنند كه‌ چون‌ در «عصر هجر» تكنيك‌ها با امكانات‌ وجودي‌ زنان‌ انطباق‌ داشته‌ است‌ پس‌ موجبات‌ توانايي‌ آنها را فراهم‌ آورده‌ و چون‌ گردآوري‌ خوراك‌ وشكار سبك‌ حاكم‌ بوده‌ پس‌ زنان‌ نيز به‌ همراه‌ مردان‌ نوعي‌ تقسيم‌ كار مشابه‌ داشته‌ اند وهمين‌ موجبات‌ برابري‌ آنان‌ با مردان‌ شده‌است‌، در همين‌ راستاچون‌ انسان‌ در دوره‌ بعد وارد «عصر آهن‌» مي‌ شود،مردان‌ با به‌كارگيري‌ مفرغ‌ وآهن‌ براي‌ بهره‌ گيري‌ از طبيعت‌ به‌ مبارزه‌ با آن‌ مي‌پردازند وزنان‌ را در همان‌ چارچوب‌هاي‌ بدوي‌ حاكم‌ بر زايمان‌هاي‌ پياپي‌ و ضعف‌ جسماني‌ به‌ جاي‌ مي‌گذارند ، مردها وارد مرحله‌ كشاورزي‌ شده‌ وتجربيات‌ زنان‌ را در عرصه‌ هاي‌ مختلف‌ قبلي‌ از آن‌ خود مي‌كنندو به‌ واسطه‌ انرژي‌ عضلاني‌ واستقلال‌ خويش‌ و با جدا بودن‌ از جريانات‌ زاد و ولدهاي‌ طاقت‌ فرسايي‌ كه‌ طبيعت‌ بر زنان‌ حاكم‌ كرده‌، برجامعه‌ مسلط‌ مي‌شوند. بر همين‌ اساس‌ وبر مبناي‌ تغييرات‌ بنيادين‌ اجتماعي‌ كه‌ نهادهاي‌ خانوادگي‌، پدرسالاري‌، مالكيت‌ خصوصي‌ دولت‌ را به‌ وجود آوردند زمينه‌هاي‌ انحطاط‌ زنان‌ را فراهم‌ آورده‌ و مردان‌ را يكه‌ تاز و فاتح‌ تاريخ‌ ساخته‌ است‌.

در تفسيرهاي‌ ماركسيستي‌ اين‌ روندبا انقلاب‌ سوسياليستي‌ در جامعه‌ اشتراكي‌ مابعد سرمايه‌ داري‌ صورتي‌ كامل‌ به‌ خود مي‌ گيرد وزنان‌ و مردان‌ را باز به‌ صورتي‌ برابر در كنار هم‌ قرار داده‌، تا بدون‌ هيچ‌ برتري‌، وجوه‌ انساني‌ خود را ظاهر سازند.

ولي‌ همچنان‌ كه‌ ديديم‌ جريان‌ تاريخ‌ برخلاف‌ اين‌ بوده‌ است‌ ونبايد با ديدي‌ تك‌ بعدي‌ تاريخ‌ را فقط‌ به‌ وسيله‌ ارتباط‌ انسان‌ با طبيعت‌ وبا تكنيك‌هاي‌ مربوط‌ به‌ آن‌ تفسير كرد، زيرا انسان‌ها علاوه‌ بر تكنيك‌ها داراي‌ «سرشتي‌ طبيعي‌» و فيزيولوژيكي‌ منحصر به‌ فرد بوده‌ و باتوده‌هايي‌ از ارزش‌هاي‌ اجتماعي‌ و فرهنگي‌ و تفكري‌ نيز احاطه‌ شده‌اند و اين‌ مساله‌ را بايد در پرتو مجموعه‌يي‌ هستي‌ شناسانه‌، اقتصادي‌، سياسي‌، ورواني‌ وبا در نظر گرفتن‌ زيست‌ شناسي‌ نوعي‌ انسان‌ روشن‌ سا خت‌.

افراد هيچگاه‌ به‌ دست‌ طبيعت‌ زيست‌ شناختي‌ خود رها نمي‌ شوند،بلكه‌ از «طبيعت‌ ؤانوي‌» كه‌ عبارت‌ است‌ از آداب‌ وعادات‌ كه‌ ميل‌ها وبيم‌هايشان‌ را منعكس‌ مي‌ كند فرمان‌ مي‌ برند وبر همين‌ اساس‌ طبيعت‌ نيز تنها عاملي‌ نيست‌ كه‌ «زن‌» و ارتباطاتش‌ با جهان‌ خارج‌ وچگونگي‌ دسته‌بندي‌هايشان‌ در برابر نابرابري‌هاي‌ اجتماعي‌ تحميل‌ شده‌ از طرف‌ مردان‌ و گروه‌بندي‌هاي‌ مربوط‌ به‌ آنها را به‌ درستي‌ توجيه‌ كند، بلكه‌ در طرف‌ ديگر خود زن‌ نيز با پذيرفتن‌ طبيعت‌ وارزش‌هاي‌ اجتماعي‌ موجود درعواطف‌ وافكارش‌، خود را تعريف‌ مي‌كند، وهمان‌ قدر كافي‌ نيست‌ كه‌ گفته‌ شود زن‌ ماده‌ است‌. او را به‌ صرف‌ شناختي‌ كه‌ خودش‌ از زنانگيش‌ دارد نيز نمي‌ توان‌ تعريف‌ كرد، زيرا تعريفي‌ تحريف‌ شده‌ است‌.

بر همين‌ اساس‌ بايد اورا در متن‌ اجتماعي‌ كه‌ او را در بر گرفته‌ به‌ تعريف‌ كشيد، وگاهي‌ بايد به‌ عنوان‌ پاره‌يي‌ ازآن‌ وگاهي‌ به‌ عنوان‌ موجودي‌ مستقل‌ وجدا وخارج‌ از آن‌ تعريف‌ كرد.

انقلاب‌ كشاورزي‌ واسارت‌ زنان‌

با دگرگوني‌ ژرف‌ در ساختار اجتماعي‌ وفروپاشي‌ سيستم‌ اشتراكي‌ اوليه‌ يك‌ وارونگي‌ در ساختار اجتماعي‌ پديدار شد وباآغاز كشاورزي‌ ودامپروري‌ كه‌ مواد اضافي‌ مورد نياز را براي‌ اقتصادي‌ كارامد تر وزندگي‌ نويني‌ فراهم‌ مي‌آورد،كشاورزي‌ را نيازمند به‌ گروه‌هايي‌ از مردم‌ كرد كه‌ در اطراف‌ قطعه‌يي‌ زمين‌ ساكن‌ شده‌ وخاك‌ را كشت‌ كنند و همين‌ مساله‌ موجبات‌ فروپاشي‌ زندگي‌ كموني‌ وسپس‌ پديدار شدن‌

«خانواده‌ هاي‌ گسترده‌» را فراهم‌ آورد. در اين‌ شرايط‌ بود كه‌ نهاد «پدر خانواده‌» كاملا جانشين‌ طايفه‌ وكمون‌ اشتراكي‌ شد وواحد اصلي‌ واساسي‌ جامعه‌ جديد را ساخت‌ وسيستم‌ جديدي‌ را بر پايه‌ مالكيت‌ شخصي‌،خانواده‌ و دولت‌ پديد آورد. اين‌ سيستم‌ زنان‌ را پراكنده‌ وهر يك‌ را در خانه‌يي‌ جداگانه‌، وبه‌ دور از روابط‌ وكاركردهاي‌ قديمي‌ كه‌ در اختيارش‌ بود، تنها همسر و مادر قرار داد.

واينگونه‌ بود كه‌ باز جنسيت‌ معنايي‌ تازه‌ گرفت‌، كشاورزي‌ نيز كه‌ در اين‌ شرايط‌ به‌ نيروي‌ انساني‌ زيادي‌ نياز داشت‌،باز مردان‌ را براي‌ برتري‌ تازه‌شان‌ آماده‌ ساخت‌ وآنها را مالك‌ زمين‌ وزن‌ قرار داد و حكومتي‌ مطلق‌ بخشيد،وزنان‌ را كه‌ هنوز در بند طبيعت‌ فيزيكي‌شان‌ به‌ عنوان‌ مادراني‌ باراور كه‌ دايما در بند باروري‌ هاي‌ مكرر وطاقت‌ فرسا مي‌بودند رها ساخت‌ و آنها را از همان‌ مقدار خلاقيت‌ و آفرينش‌ دوران‌ اشتراكي‌ نيز پايين‌ كشيد .

تا به‌ اينجا بخوبي‌ آشكار است‌ كه‌ چيزي‌ به‌ نام‌ گروه‌بندي‌هاي‌ زنانه‌ در مقابل‌ نابرابري‌ مردانه‌، نه‌ ديده‌ شده‌ ونه‌ هنوز به‌ عنوان‌ يك‌ مساله‌ اجتماعي‌ براي‌ توده‌ هاي‌ زنان‌ ظهور پيدا كرده‌ است‌. ولي‌ با افزايش‌ «مازاد اضافي‌» حاصل‌ از كشاورزي‌ سهم‌ بيشتري‌ از ؤروت‌ به‌ دست‌ اقليتي‌ برخوردار از حقوق‌ ويژه‌ افتاد و با شروع‌ انقلاب‌ كشاورزي‌ و «رهايي‌ مردان‌ از شكار» تقسيم‌ كار بين‌ زن‌ ومرد نيز صورت‌ و نمودي‌ واقعي‌ تر به‌ خود گرفت‌ واز ميان‌ پدران‌ دهكده‌هاي‌ قديمي‌، شاهان‌ دين‌ يار، بزرگ‌ زادگان‌، سرداران‌ را به‌ وجود آورد كه‌ در معبدها وقصرهاي‌ خويش‌ زندگي‌ مي‌كردند و بر توده‌هاي‌ مردم‌ نيز حاكم‌ بودند و اينگونه‌ موجبات‌ تدوين‌ اصل‌ «قدرت‌ پدرانه‌» فراهم‌ شد.

دراين‌ شرايط‌ مردان‌ توليدكنندگان‌ اصلي‌ شده‌ وزنان‌ به‌ عنوان‌ «جنس‌ دوم‌» خانه‌ دار شدند و ارتباط‌شان‌ با محيط‌ بيرون‌ از خانه‌ به‌ حداقل‌ كاهش‌ يافت‌ واين‌ كاستي‌ نيز به‌ وسيله‌ سيستم‌ مالكيت‌ خصوصي‌، دولت‌، كليسا و ... پايدارتر شد.

با آغاز اين‌ جامعه‌ طبقاتي‌ ومالكيت‌ خصوصي‌، زن‌ به‌ همراه‌ جهيزيه‌اش‌ به‌ دارايي‌ شوهرش‌ تبديل‌ شد او بايد تن‌ و مغز و خود وخدمات‌ خانگي‌اش‌ را در اختيار شوهر خويش‌ قرار مي‌ داد وچنين‌ شد كه‌ كنترل‌ بر بدن‌ وذهن‌ و مغز خويش‌ را از دست‌ داده‌ و به‌ دارايي‌ شوهرش‌ تبديل‌ گرديد.

در اين‌ شرايط‌، مردان‌ كه‌ رهبران‌ واقعي‌ جامعه‌ جديد به‌ حساب‌ مي‌ آمدند ناخودآگاهانه‌ قوانين‌ را رنگي‌ مردانه‌ بخشيدند واز واقعيت‌ برتريشان‌ براي‌ خود حقي‌ ساختند وحتي‌ آن‌ را در قوانين‌ واصول‌ حكومتي‌ نيز وارد كردند وزنان‌ نيز در اين‌ ميان‌ بدون‌ هيچ‌ گونه‌ ترديدي‌ آن‌ را ملكه‌ ذهن‌ وباور خود ساخته‌ و عملا فقط‌ جسمي‌ شدند وديگر هيچ‌ كه‌ تمام‌ دنيا را از دريچه‌ ذهن‌ مرد، و در قوانين‌ او ودر مذهب‌ خودساخته‌ ذهن‌ او مي‌ نگرند، آنها در كل‌ به‌موجوداتي‌ مسخ‌ شده‌ بدل‌ شدند.

چنين‌ شد كه‌ يك‌ الگوي‌ انساني‌ مطلق‌ به‌وجود آمد كه‌ همان‌ «نمونه‌ انساني‌ مذكر» است‌.اين‌ شرايط‌ ويژه‌ كه‌ زن‌ را در ذهنيت‌ خود در بند مي‌آورد باعث‌ بروز تئوري‌ هايي‌ شد كه‌ مي‌ گفت‌ زن‌ با غدد خود فكر مي‌كند و كساني‌ چون‌ «توماس‌ قديس‌» حكم‌ دادند كه‌ زن‌ عبارت‌است‌ از مرد ناقا.

بر همين‌ اساس‌ چه‌ در نظام‌ «پدر تباري‌» و چه‌ «مادر تباري‌» همواره‌ زن‌ تحت‌ قيوميت‌ مرد مي‌ ماند و به‌ گفته‌ «لوي‌ اشتروس‌» رابطه‌ متقابلي‌ كه‌ ازدواج‌ را پي‌ مي‌نهد واستفاده‌ از زنان‌ كه‌ فقط‌ موضوع‌ اصلي‌ ازدواج‌ بودند تنها بين‌ مردان‌ برقرار مي‌ شود ويك‌ گروه‌ مرد را در برابر يك‌ گروه‌ مردانه‌ ديگر قرار داده‌ و زنها فقط‌ به‌ عنوان‌ جزيي‌ از دارايي‌هاي‌ مردان‌،فقط‌ بين‌ مردان‌ وسيله‌ مبادله‌ گشته‌ و هيچگاه‌ نمي‌توانند رابطه‌ مستقيم‌ ومستقلي‌ را با مردان‌ برقرار سازند .

ساختارها و انعكاس‌ آن‌ در تفاوت‌هاي‌ جنسي‌

به‌ هر حال‌ بعد از آنكه‌ زنان‌ يكجانشين‌ شدند و تفاوت‌هاي‌ جنسي‌ در ساختارهاي‌ اجتماعي‌ انعكاس‌ يافت‌ زن‌ غالبا امتيازي‌ فوق‌ ا لعاده‌ يافت‌ و اين‌ اعتبار به‌ دليل‌ اهميت‌ تازه‌يي‌ است‌ كه‌ فرزند در تمدن‌ بنا شده‌ جديد كه‌ براساس‌ كار بر روي‌ زمين‌ يافته‌ است‌، كسب‌ كرده‌ يعني‌ «نياز به‌ نيروي‌ كار انساني‌» براي‌ كشاورزي‌،ولي‌ اين‌ امتياز با «سياستي‌ دوگانه‌» وبا رمز آميز مادر بودن‌ وتقدس‌ آن‌ به‌ منظور پوشاندن‌ وضعيت‌ اجتماعي‌ درجه‌ دومي‌ زنان‌ صورت‌ مي‌ گيرد و مردان‌ در اين‌ ميان‌ با سياستي‌ خاص‌ براي‌ پيش‌ بردن‌ مقاصد خويش‌ به‌ ستايش‌ « مادر بودن‌» او پرداخته‌ و آنها را در هاله‌هايي‌ از تقدس‌ قرار دادند.

زيرا مردان‌ هنگامي‌كه‌ در عصر كشاورزي‌ در برابر رازهاي‌ طبيعت‌ قرار مي‌گيرند، چون‌ قدرت‌ تسلط‌ كامل‌ بر آن‌ را هنوز نيافته‌اند دچار تشويش‌ خاطر و تفكراتي‌ موهوم‌ شده‌ وزمين‌ را به‌ مثابه‌ نيرويي‌ كه‌ در «باروري‌شان‌» دارند با وجود زنان‌ به‌ مقايسه‌ كشيده‌ ودر ارتباط‌ قرار مي‌دهند. به‌ همان‌ ترتيب‌ نيز كه‌ در ادبيات‌ اين‌ عصر مي‌ بينيم‌، زن‌ به‌ شيارهاي‌ زمين‌ تشبيه‌ شده‌ و اين‌ گونه‌ مي‌ شود كه‌ زن‌ نماد واسطوره‌ باروري‌ والهه‌ باروري‌ زمين‌ مي‌ شود واز زنان‌ «الهه‌ هاي‌» مختلفي‌ ساخته‌ مي‌ شود ومرد نه‌ در عشق‌، بلكه‌ در ميان‌ ترس‌ وبيم‌ به‌ ستايش‌ زن‌ مي‌ پردازد.

ولي‌ مرد حتي‌ در روزگاري‌ كه‌ در برابر رازهاي‌ طبيعت‌ وزن‌ دچار تشويش‌ خاطر مي‌ شود باز هيچگاه‌ از قدرت‌ خويش‌ كناره‌ نمي‌ گيرد، حتي‌ هنگامي‌ كه‌ هراسناك‌ از خطر جادوي‌ نهفته‌ در زن‌ اورا به‌ مثابه‌ يك‌ اصل‌ طرح‌ ريزي‌ مي‌كند،باز هم‌ خود اوست‌ كه‌ اين‌ گونه‌ زن‌ را طرح‌ مي‌ريزد و با وجود فضيلت‌هاي‌ باروري‌يي‌ كه‌ در وجود زن‌ راه‌ مي‌يابد، باز هم‌ مرد است‌ كه‌ صاحب‌ امتياز او باقي‌ مي‌ماند، همان‌ گونه‌ كه‌ صاحب‌ زمين‌ بارور هم‌ هست‌.

انقلاب‌ صنعتي‌ واسارت‌ زنان‌ آزاد

ايجاد نوآوريهاي‌ اواخر عصر كشاورزي‌، مثل‌ پيشرفت‌ در

كشتي‌ سازي‌ واختراعات‌ مختلف‌ وشروع‌ سفرهاي‌ طولاني‌ براي‌ كشف‌ جهان‌ پيرامون‌،ارتباطات‌ و امكانات‌ جديدي‌ را به‌ وجود آورد كه‌ موجبات‌ ايجاد اقتصاد پولي‌ واساس‌ تحولاتي‌ شگرف‌ را در جامعه‌ كشاورزي‌ رقم‌ زد وتمام‌ اين‌ مسائل‌ با آمدن‌ ماشين‌ چاپ‌ در گسستن‌ زنجيره‌هاي‌ سنتي‌ جوامع‌ كشاورزي‌ نقشي‌ سترگي‌ را ايفا كرد.

خانواده‌ نيز به‌ تبع‌ تمام‌ اين‌ مشكلات‌ ومسائل‌، تغييرات‌ زيادي‌ را پشت‌ سر نهاد و «خانواده‌ دهقاني‌» كه‌ به‌ طرز تقريبا تغيير ناپذيري‌ يك‌ «واحد كار» محسوب‌ مي‌ شد،آرام‌آرام‌ ديوارهايش‌ فروريخت‌ وبا ورود «كارخانه‌» به‌ زندگي‌ انسان‌ وجدا شدن‌ محل‌ كار از زندگي‌ شخصي‌ افراد، كم‌ وبيش‌ مردان‌ خانه‌ را ترك‌ گفته‌ وزنان‌ نيز گاها براي‌ ترميم‌ درآمد خانواده‌ به‌ كار خارج‌ از خانه‌ پرداختند و به‌ دليل‌ اينكه‌ همزمان‌ با اين‌ كار به‌ تلاش‌ سخت‌ وطاقت‌ فرساي‌ كار خانگي‌ هم‌ مشغول‌ بودند،نتوانستند مهارت‌هايي‌ جهت‌ انجام‌ مشاغل‌ مهارت‌ها كسب‌ كنندآنها كماكان‌ به‌ انجام‌ كارهاي‌ ساده‌ و خدماتي‌ ادامه‌ دادند و مردان‌ از همان‌ ابتدا براي‌ كارهاي‌ بيرون‌ از خانه‌ تربيت‌ شده‌ و با تجاربي‌ كه‌ از طريق‌ تجزيه‌ وتحليل‌ مسائل‌ عيني‌ به‌دست‌ آوردند در درون‌ خويش‌ نوعي‌ «عينيت‌ گرايي‌» را پرورش‌ دادند وزنان‌ در خانه‌ به‌ نوعي‌ «ذهنيت‌ گرايي‌» تمايل‌ يافتند و به‌ نوعي‌ جدايي‌ از دنياي‌ خارجي‌ وعيني‌ روي‌ آوردند كه‌ همين‌ عامل‌ زمينه‌هاي‌ بيشتري‌ را براي‌ فرودستي‌شان‌ فراهم‌ آورد. چنين‌ بود كه‌ زمينه‌هاي‌ جدا افتادگي‌ زنان‌ از هم‌ در عرصه‌هاي‌ مختلف‌ اجتماعي‌ فراهم‌ آمد وقدرت‌ وتوانايي‌ دست‌ يافتن‌ به‌ يك‌ انسجام‌ كلي‌ از آنها گرفته‌شد و آنها را مقيداني‌ ص

رف‌ و توده‌هايي‌ مطيع‌ در فرمان‌ بري‌ از ايدئولوژي‌هاي‌ مردانه‌ قرار داد .

اين‌ عوامل‌ به‌ همراه‌ تشديد شرايطي‌ كه‌ مردان‌ را به‌ توليد مي‌كشاند با حايل‌ شدن‌ بازار بين‌ توليد كننده‌ و مصرف‌ كننده‌، شكاف‌ بين‌ دو جنس‌ را افزونتر ساخت‌ . زيرا با پيدايش‌ سرمايه‌داري‌ صنعتي‌، وبا سلب‌ مالكيت‌ از مزارع‌ اين‌ جريان‌ مردان‌ را به‌ كارگران‌ مزدبگيري‌ در شهرهاي‌ صنعتي‌ بدل‌ كرده‌ وزنان‌ را نيز از جايگاه‌ پيشين‌ خويش‌ در كار «توليد خانوادگي‌» محروم‌ ساخت‌. همچنين‌ زن‌ها نقش‌ مهم‌ فرزند آوري‌ و تاؤير آن‌ را در زندگي‌ كشاورزي‌ از دست‌ دادند وتنها به‌ مصرف‌ كنندگاني‌ صرف‌ مبدل‌ شد كه‌ براي‌ زندگي‌ خويش‌ وابسته‌ به‌ يك‌ نان‌ آور است‌. در چنين‌ شرايطي‌ مي‌بايست‌ جامعه‌ مسووليت‌ حمايت‌ از آن‌ زن‌ وابسته‌ وفرزندان‌ او را به‌ كسي‌ واگذار مي‌كرد. اين‌ مسووليت‌ از طريق‌«ازدواج‌ همگاني‌» به‌ شوهران‌ وپدران‌ آنها سپرد شد وبراي‌ حمايت‌ از اين‌ نهاد مقدس‌ برابر آموزشهاي‌ ديني‌، ازدواج‌ « ساخته‌يي‌ آسماني‌» معرفي‌ شد و پاداشي‌ بهشتي‌ يافت‌. بر خلاف‌ خانواده‌ هاي‌ دهقاني‌ گذشته‌ كه‌ تمام‌ كاركردهاي‌،آموزشي‌،ديني‌،شغلي‌ وتوليدي‌ را خود به‌ تنهايي‌ انجام‌ مي‌ داد، آرام‌آرام‌، به‌ قول‌ «تافلر» در دوران‌ موج‌ دوم‌ با سبك‌ شدن‌ وظايف‌ خانواده‌ و تقسيم‌ كاركرد خانواده‌ با نهادهاي‌ ديگر، موجبات‌ تغيير پذيري‌ در شكل‌ هاي‌ همسرگزيني‌ نيز

فراهم‌ آمد. برخلاف‌ عصر كشاورزي‌ كه‌ مردان‌ به‌ دنبال‌ همسراني‌ سالم‌ براي‌ فرزندآوري‌ و كشاورزي‌

مي‌ گشتند و معمولا نيز هيچگونه‌ ارتباط‌ عاطفي‌ عميقي‌ بين‌ آنها يافت‌ نمي‌شد، با وارد شدن‌ به‌ عرصه‌ انقلاب‌ صنعتي‌ و كاسته‌ شدن‌ بسياري‌ از نقش‌هاي‌ خانواده‌، ازدواج‌ نيز كم‌كم‌ به‌ نوعي‌ مصاحبت‌ و گرمي‌ در روابط‌ جنسي‌ بدل‌ شد و پشتوانه‌يي‌ عاطفي‌ براي‌ روابط‌ بين‌ دو جنس‌ تلقي‌ شد. تمام‌ اين‌ خصايا در يك‌ كلمه‌ به‌ نام‌ «عشق‌» خلاصه‌ شد و برخلاف‌ عصر كشاورزي‌، ديگر داشتن‌ فرزند وگرامي‌ داشتن‌ فرزند آوري‌ توجيهي‌ اقتصادي‌ نداشت‌ و باري‌ بود بر دوش‌ خانواده‌، پس‌ موجبات‌ تحولاتي‌ عميق‌ را در تركيب‌ خانواده‌ جديد به‌ وجود آورد و موجبات‌ حذف‌ آخرين‌ بقاياي‌ تعدد زوجات‌ را فراهم‌ كرد آنگاه‌ زمينه‌ تشكيل‌ «خانواده‌هاي‌ هسته‌يي‌» وتك‌ همسري‌ را به‌ وجود آورد كه‌ نشانگر رشد وسايل‌ و روش‌هاي‌ مختلف‌ در مقابله‌ با باروري‌هاي‌ ناخواسته‌ ومكرر بود.

تا اين‌ زمان‌ ما شاهد «يك‌ مكانيسم‌ خود به‌ خودي‌» و ساخته‌ شدن‌ عوامل‌ مختلف‌ و عناصر گوناگوني‌ هستيم‌ كه‌ در ارتباط‌ با رشد تكنولوژيكي‌ ومهار طبيعت‌ همراه‌ مي‌ شود. با رشد هنجارهاي‌ معمول‌ و تعديل‌ ارزش‌هاي‌ فرهنگي‌ كه‌ موجبات‌ پيچيده‌ شدن‌ اين‌ سيستم‌ و در كنش‌ متقابل‌ قرار گرفتنش‌ با عناصر فيزيكي‌ ورواني‌ انسان‌ را فراهم‌ مي‌آورد كه‌ گاه‌ شكسته‌ و گاه‌ ساخته‌ مي‌ شوند، در اين‌ گير ودار، «زن‌» نيز در مكانيسم‌ وچرخه‌ آن‌ به‌ نوعي‌ خود را فقط‌ با اين‌ ساز و كار هماهنگ‌ مي‌كند ولي‌ هنوز نتوانسته‌ است‌ كه‌ خود را در درون‌ اين‌ سيستم‌ به‌ عنوان‌ يك‌ عنصر مستقل‌ تعريف‌ و بيرون‌ كشد. گاه‌ با ديدي‌ خردنگر، يا «مرد ستيز» مي‌شود. يا براي‌ يافتن‌ خود چارچوب‌هاي‌ «سرمايه‌ داري‌» را هدف‌ قرار مي‌ دهد .

ولي‌ هنوز داراي‌ ديدي‌ تيره‌ وتار از خود شخصيش‌ در پيچيده‌ شدن‌ هر چه‌ بيشتر آن‌ در درون‌ اين‌ عناصر مدرن‌ است‌، زيرا تفاوت‌ اصلي‌ ميان‌ بهره‌ كشي‌ صنعتي‌ در جامعه‌ سرمايه‌ داري‌ با بهره‌ كشي‌ هاي‌ قبلي‌ در اين‌ است‌ كه‌ بهره‌ كشي‌ صنعتي‌ ديگر صورتي‌ آشكار نداشت‌ ولي‌ بهره‌ كشي‌ سنتي‌ به‌ صورتي‌ آشكار و واضح‌ صورت‌ مي‌گرفت‌.

آغاز جنبش‌هاي‌ تكنولوژيكي‌ زنان‌

با ورود آرام‌ زنان‌ براي‌ كار در «كارخانه‌ها» براي‌ ترميم‌ درآمد خانواده‌ ودر كنار آن‌ رسيدن‌ به‌ كارهاي‌ درون‌ خانه‌ زنان‌ را به‌ نوعي‌ كارهاي‌ نيمه‌ وقت‌ و سبكي‌ چون‌ منشيگري‌ و... سوق‌ داد .آنها چون‌ هنوز نتوانسته‌ بودند بر بدن‌ خويش‌ در مورد زايش‌هاي‌ مكرر وهمچنين‌ بر استقلال‌ مادي‌شان‌ از مردان‌ كنترل‌ يابند هنوز هماهنگ‌ با انقلاب‌ صنعتي‌ پيش‌ نمي‌ رفتند و به‌ همين‌ دليل‌ به‌ سمت‌ها وكارهايي‌ مي‌پرداختند كه‌ كمترين‌ دستمزدها را داشتند.

آمادگي‌ زنان‌ براي‌ كار با دستمزدهاي‌ ناچيز «جنبش‌هاي‌ نوپاي‌ كارگري‌» را با خطري‌ جدي‌ روبرو ساخت‌ و به‌ همين‌ دليل‌ زنان‌ را عملا از جنبش‌هاي‌ كارگري‌ كنارگذاشته‌ و به‌ جنبش‌هاي‌ مذكور خصلتي‌ مردانه‌ بخشيد.

در اين‌ شرايط‌ نيز نخستين‌ «جنبش‌هاي‌ زنانه‌» به‌ همت‌ ورهبري‌ زناني‌ ايجاد شد كه‌ از جمله‌ با فرهنگ‌ ترين‌ وآسوده‌ ترين‌ ومرفه‌ ترين‌ «زنان‌ طبقات‌ بالا» بودند كه‌ هدف‌ آنها در وهله‌ نخست‌ چيزي‌ نبود جز كسب‌ بعضي‌ حقوق‌ و اختيارات‌ قانوني‌ براي‌ زنان‌،يعني‌ حقوقي‌ كه‌ مردان‌ طبقات‌ بالا وميانه‌ از آن‌ بهره‌ مند بودند يعني‌ به‌ دنبال‌ نوعي‌ «برابري‌ حقوقي‌ با مردان‌» در سال‌هاي‌ 1920 كه‌ خواسته‌ هاي‌ آغازين‌ جنبش‌هاي‌ زنان‌ در جوامع‌ صنعتي‌ تقريبا جامه‌ عمل‌ پوشيد، جنبش‌هاي‌ ياد شده‌ نيز تقريبا از بين‌ رفتند، زيرا زنان‌ به‌ جاي‌ اينكه‌ از ريشه‌ استثمار زنان‌ كه‌ قسمتي‌ از آن‌ در جهان‌ خارج‌ و قسمتي‌ از آن‌ در درون‌ خود فردي‌شان‌ است‌ شروع‌ كنند از شاخه‌هاي‌ آن‌ كه‌ نوعي‌ «آسايش‌ ورفاه‌» بيشتر را به‌ ارمغان‌ مي‌آورد و مشابه‌ آنچه‌ بود كه‌ مردان‌ دارند شروع‌ كردند نه‌ آنچه‌ كه‌ يك‌«زن‌» به‌ عنوان‌ فرديتي‌ مستقل‌ و با خصوصياتي‌ ويژه‌ بايد داشته‌ باشد. به‌ هر صورت‌ اين‌ اقدام‌ زنان‌ هرگز جز «آشوبي‌ سمبوليك‌» چيزي‌ ديگر را نشان‌ نداد زيرا زنان‌ به‌ صورتي‌ پراكنده‌ در ميان‌ مردان‌ بسر برده‌ و بيشتر از اينكه‌ به‌ ساير زنان‌ وابستگي‌ داشته‌ باشند به‌ بعضي‌ مردها يا به‌ پدران‌ يا شوهران‌ خويش‌ وابسته‌ مي‌شدند يعني‌ هنگامي‌ كه‌ بورژوا بودند با مردان‌

بورژوا، هم‌ طبقه‌ و هم‌ گروه‌ مي‌ شدند تا با زنان‌ رنجبر، و هنگامي‌ كه‌ سفيد بودند با مردان‌ سفيد همبسته‌ مي‌ شدند تا با زنان‌ سياه‌.

به‌ هر صورت‌ نقش‌ زنان‌ همچنان‌ در تغيير بود ولي‌ بيشتر در نتيجه‌ «نوآوري‌هاي‌ تكنولوژيكي‌» بود نه‌ به‌ دليل‌ تلاش‌هاي‌ سياسي‌ وسازمان‌ يافته‌ نهضت‌ها وجنبش‌هاي‌ زنانه‌،كه‌ اين‌ نوآوري‌ها شامل‌ اختراع‌ بسياري‌ از دستگاه‌هاي‌ خانگي‌ شد وزنان‌ را از صرف‌ وقت‌ وانرژي‌ زياد از حد در خانه‌ معاف‌ مي‌كرد.

با گذشت‌ زمان‌ و با پيشرفت‌هاي‌ بيشتر تكنولوژيكي‌ در جامعه‌ صنعتي‌ و افزوده‌ شدن‌ دانش‌هاي‌ اطلاعاتي‌، زنان‌ با روندي‌ آرام‌ ودر اؤر تلاش‌ براي‌ بالا بردن‌ سطح‌ زندگي‌ بهتر و با استفاده‌ از روش‌هاي‌ مختلف‌ «جلوگيري‌ از بارداري‌» و با استفاده‌ از درآمدي‌ كه‌ از كار خارج‌ از خانه‌ كسب‌ مي‌ كردند تدريجا به‌ صورتي‌ محدود بر تن‌ خويش‌ مسلط‌ شده‌ و به‌ مقداري‌ «استقلال‌ اقتصادي‌» نيز رسيدند ولي‌ اين‌ روند هنوز جبري‌ بود كه‌ مكانيسم‌ ضرورت‌هاي‌ تاريخي‌ بر زن‌ تحميل‌ مي‌كرد وهنوز به‌ فرصت‌هاي‌ بيشتري‌ نياز داشت‌ تابا تحصيل‌ «آگاهي‌ ودانش‌» مورد نياز، خودش‌ را در اين‌ مجموعه‌ تعريف‌ كند و فراتر از جبر تاريخي‌ كه‌ اورا محصور كرده‌، بر «تن‌» و«ذهنش‌» مالك‌ شود .

تلاش‌ جنبش‌هاي‌ زنان‌ در كاهش‌ تفاوت‌هاي‌ جنسي‌

افزايش‌ شتاب‌ آلوده‌ مشاركت‌ زنان‌ در نيروي‌ كار مبناي‌ جنبش‌هاي‌ تازه‌يي‌ را به‌ وجود آورد كه‌ بدون‌ ترديد آن‌ را مي‌توان‌ فقط‌ زاييده‌ «پيشرفت‌ تكنولوژيكي‌» عصر صنعتي‌ دانست‌ كه‌ بر پايه‌ اين‌ فرض‌ بنا نهاده‌ شده‌ بود كه‌ جز در يك‌ مورد استثنايي‌ وآن‌ «قابليت‌ ويژه‌ زنان‌ در بارداري‌» تفاوت‌هاي‌ موجود بين‌ دو جنس‌ زن‌ ومرد از نظر تقسيم‌ كار فاقد هر گونه‌ توجيه‌ معتبري‌ است‌ زيرا تكنولوژي‌ جديد تفاوت‌هاي‌ جسماني‌ مانند «نيرومندي‌ وشيردهي‌» را به‌ ميزان‌ زيادي‌ كاهش‌ داده‌ و تفاوت‌هاي‌ رواني‌ مانند «واكنشهاي‌ عاطفي‌ يا رقابت‌ پذيري‌» را بيشتر معلول‌ سنت‌هاي‌ اجتماعي‌ كرده‌ است‌ تا بعضي‌ ويژگي‌هاي‌ ژنتيكي‌ و اين‌ جنبش‌، قدرت‌ حيثيت‌ وشخصيت‌ را ناشي‌ از فعاليت‌هاي‌ برون‌ از خانه‌ مي‌ دانست‌ كه‌ براي‌ تحقق‌ بخشيدن‌ به‌ آن‌ جنبش‌ جديد زنان‌ صورت‌ گرفت‌ و زنان‌ خواستار تقسيم‌ منصفانه‌ بار مسووليت‌ درون‌ خانه‌ شدند . سرانجام‌ رقابتي‌ در جنبش‌ زنان‌ ايجاد شد تا هرچه‌ سريع‌ تر وكامل‌ تر همسان‌ و برابر مردان‌ شوند. آنها كوشش‌ زيادي‌ را براي‌ «همانندي‌ با مردان‌» انجام‌ دادند يعني‌ همان‌ چيزي‌ كه‌ بايد از آن‌ دوري‌ مي‌كردند، در حالي‌كه‌ با اين‌ عمل‌ خود را جزيي‌ از آن‌ سرنوشت‌ محتوم‌ كردند، راهي‌ كه‌ به‌ بيراه‌ مي‌رفت‌.

و اينگونه‌ بود كه‌ آتش‌ مصرف‌ گرايي‌ واستفاده‌ هر چه‌ بيشتر از تكنولوزي‌ روز زنان‌ شعله‌ ورتر شد كه‌ نه‌ تنها زنجير استثمار قبلي‌ را نشكست‌ بلكه‌ زنجير ديگري‌ را بر «تن‌» و«ذهن‌» زن‌ تنيد و سرمايه‌ داري‌ براي‌ استفاده‌ هر چه‌ بيشتر از زن‌ اورا در بند سبك‌هاي‌ مختلف‌ «آرايش‌» و«مد لباس‌» وروش‌ها ووسايل‌ پر زرق‌ وبرق‌ آشپزي‌ ونوعي‌ مصرف‌ گرايي‌ تجملي‌ غرق‌ كرد. ولي‌ هنوز زن‌ نتوانسته‌ بود راز كهتر يش‌ را بيابد.

 

«ديگربودگي‌» وجنبش‌ اگزيستانسياليستي‌ زنان‌

آري‌ زنان‌ تا اين‌ هنگام‌ هيچگاه‌ راز «باز گشت‌ به‌ خويشتن‌» خويش‌ را نجسته‌ ونيافته‌ بودند، نازي‌ كه‌ مهمترين‌ قسمت‌ از هستي‌ مستقلش‌ بود واين‌ جنبش‌ كه‌ ريشه‌ در

« اگزيستانسياليست‌» سارتر داشت‌ همان‌ تفكري‌ است‌ كه‌ در كارهاي‌ «سيمون‌ دبوار» در كتاب‌ «جنس‌ دوم‌» ديده‌ مي‌ شود و تحت‌ عنوان‌ «ديگر بودگي‌» از آن‌ ياد مي‌ شود همان‌ چيزي‌ كه‌ زن‌ را از قالب‌ فردي‌ مستقلش‌ در طول‌ تاريخ‌ جدا كرده‌ و جهان‌ را از ديدگاه‌ تفكري‌ مردان‌ نگر يسته‌ است‌، يعني‌ يك‌ كنترل‌ وتسلط‌ پنهان‌ مردانه‌ در ضمير تفكر و تاريك‌ زنانه‌ بودن‌، كه‌ حاصل‌ تاريخ‌ زنانگي‌شان‌ و حاصل‌ ساختن‌ جهان‌ بيرون‌ آنها توسط‌ مردان‌ است‌.

«ناتانيل‌ براند» كه‌ پدر جنبش‌ خودباوري‌ زنان‌ است‌، اظهار مي‌دارد كه‌ زنان‌ هيچگاه‌ اعتقاد ندارند كه‌ مردان‌ دشمن‌ آنهايند بلكه‌ فقط‌ مي‌خواهند بدانند كه‌ به‌ سهم‌ خود چگونه‌ مي‌ توانند خلاق‌ و مبتكر و قائم‌ به‌ خويش‌ فردي‌شان‌ باشند. آري‌ آنها هنوز نمي‌دانند كه‌ در كجاي‌ دنياي‌ حاضر قرار دارند و چگونه‌ وكجا بايد روند و اين‌ بيشتر ناشي‌ از «ديگر بودگي‌» وعدم‌ استقلال‌ و ناتواني‌شان‌ از فهم‌ خود به‌ عنوان‌ وجودي‌ مستقل‌، با خصوصياتي‌ مستقل‌ وعدم‌ كنترل‌ بر اين‌ خصوصيت‌ مستقل‌ به‌ عنوان‌ وجودي‌ مونث‌ است‌. براي‌ برون‌ رفت‌ از اين‌ دايره‌ بايد ابتدا به‌ «تعريف‌ مستقلي‌ از خود» نايل‌ آيد وجهان‌ را از دريچه‌ وجودي‌ زنانه‌ بودنش‌ بنگرد تا به‌ پالايش‌ تصويرهاي‌ مردانه‌ استثمارگر بپردازد.

ودر گام‌ بعد بر نيروهاي‌ دروني‌ خويش‌ آگاهي‌ و كنترل‌ يابد تا به‌ يك‌ آزادي‌ واقعي‌ برسد.

همچنان‌ كه‌ در روند جامعه‌ صنعتي‌ شاهد آن‌ بوديم‌ زن‌ با در دست‌ داشتن‌ «آزادي‌ كاذب‌» كه‌ برايش‌ فراهم‌ آمده‌ بود ملعبه‌يي‌ شد كه‌ اين‌ بار بطوري‌ پوشيده‌ به‌ يك‌ استثمار پنهان‌ و تاريك‌ تن‌ داده‌ بود و خودش‌ را با انواع‌ سبك‌ها و روش‌ها براي‌ مردان‌، دلفريب‌ تر و جذاب‌تر مي‌كرد، به‌ كالاي‌ لوكسي‌ كه‌ هر وقت‌ مرد بخواهد در دسترسش‌ هست‌. بر خلاف‌ گذشته‌ كه‌ مرد با استبداد، زن‌ را مهار كرده‌ بود، زن‌ با پاها وميل‌ خودش‌، تن‌ وذهنش‌ را در اختيار مرد قرار مي‌داد وبراي‌ «سرمايه‌ داري‌» به‌ عنوان‌ يگانه‌ نماد و ويتريني‌ براي‌ نمايش‌ انواع‌ كالاهاي‌ مصرفي‌اش‌ بدل‌ شده‌ بود.

غافل‌ از اينكه‌ رهايي‌ در خودش‌ رقم‌ خورده‌ است‌ ونه‌ در پاره‌ كردن‌ هر قيدي‌، نه‌ در «مرد ستيزي‌» ونه‌ در

«سرمايه‌ ستيزي‌.»

همان‌ گونه‌ كه‌ پيش‌ آمد و در عصر بورژوازي‌، آگاهي‌ زنانه‌ رنگ‌ تازه‌يي‌ به‌ خود گرفت‌ واز خواب‌ گران‌ چندين‌ قرني‌ خويش‌ بيدار شد ولي‌ زنان‌ در سطح‌ وپوسته‌ ظاهري‌ نابرابري‌ ماندند و آگاهي‌ و شناخت‌ آنها حتي‌ در اين‌ عرصه‌ جديدي‌ كه‌ برايشان‌ فراهم‌ آمده‌ بود باز سبك‌ وسياقي‌ مردانه‌ گرفت‌ و با ساختارهاي‌ منسجم‌ ايجاد شده‌ اجتماعي‌ تازه‌ بيشتر به‌ دنبال‌ نوعي‌ برابري‌ فردي‌ در كسب‌ گونه‌ هايي‌ از رفاه‌ وآزادي‌ بود. اين‌ حركت‌ ابتدا از جانب‌ زنان‌ طبقات‌ بالا براي‌ هم‌ سطح‌ شدن‌ با آن‌ چيزي‌ كه‌ مردان‌ طبقات‌ بالا داراي‌ آن‌ بودند صورت‌ گرفت‌، بدون‌ اينكه‌ ساختارهاي‌ اين‌ نابرابري‌ از جانب‌ زنان‌، شناخته‌ شود يا مورد هجوم‌ قرار گيرد كه‌ اگر حركت‌هايي‌ هم‌ از جانب‌ زنان‌ صورت‌ مي‌گرفت‌، حركت‌هايي‌ كور بود.

 

موج‌ سوم‌ و پايان‌ روايتهاي‌ خرد زنان‌

با فرو ريختن‌ ديوارها و به‌ قول‌ «الوين‌ تافلر» رسيدن‌ موج‌ سوم‌ و انقلاب‌ الكترونيك‌ واطلاعات‌،شاهد باز گرداندن‌ كار به‌ خانه‌ از طريق‌ ارتباطات‌ الكترونيك‌ وكامپيوتر هستيم‌.

يعني‌ زنان‌ شاغل‌ با مردان‌ شاغل‌ به‌ عنوان‌ همسراني‌، براي‌ سال‌هاي‌ سال‌ در منزل‌ همكار هم‌ مي‌ شوند وبراي‌ اينكه‌ بتوانند سال‌هاي‌ سال‌ در كنار هم‌ دوران‌ خوب‌ وپر سعادتي‌ را بگذرانند به‌ مغزي‌ محتاجند كه‌ به‌ كمك‌ آن‌ بهتر كار كنند و بهتر بفهمند، يعني‌ «عشق‌ به‌ علاوه‌ آگاهي‌» و«عشق‌ به‌ علاوه‌ مسووليت‌.»

در اينجاست‌ كه‌ جنبش‌ زنان‌ بايد وارد مرحله‌يي‌ جديد مي‌ شد، يعني‌ با پشت‌ سر نهادن‌ انقلاب‌ كشاورزي‌، زنان‌ قادر شدند توان‌ لازم‌ را براي‌ همپايه‌ شدن‌ با مردان‌ از طريق‌ پيشرفت‌هاي‌ تكنولوژيكي‌ و با مهار و كنترل‌ قيدهاي‌ مختلفي‌ چون‌ باورهاي‌ ناخواسته‌ و ناخوداگاه‌ وعدم‌ استقلال‌ اقتصادي‌شان‌ كه‌ تمام‌ جوانب‌ زندگي‌ زنان‌ را در بر گرفته‌ بود، پيدا كرده‌ وآرام‌ وآهسته‌ «تن‌» خويش‌ را از اسارت‌ تاريخ‌ مردانه‌ رهايي‌ بخشند، ولي‌ مهمتر از آن‌ اين‌ است‌ كه‌ در كنار اين‌ «تن‌» آزاد بايد «ذهني‌» آزاد نيز قرار مي‌گرفت‌ تا زنجير اسارتهاي‌ جديدي‌ چون‌ سرمايه‌ داري‌ بر تن‌ و ذهن‌ ساخته‌ نشود.

به‌ هر حال‌ با فرا رسيدن‌ «دوره‌ پسامدرن‌ » و به‌ قولي‌ انقلاب‌ الكترونيك‌ واطلاعات‌،زنان‌ بايد با «رهايي‌ ذهن‌» خويش‌ به‌ كمك‌ آگاهي‌ ودانش‌، ديد «خرد نگرانه‌» خويش‌ را كنار نهاده‌ و به‌ اصل‌ خويش‌ باز گردند واز مواضع‌ «طبقاتي‌ خويش‌» فرا گذشته‌ ودر كنار زنان‌ ديگر، استقلال‌ وجودي‌ خويش‌ را ظاهر سازند و با ديدي‌ «كلان‌» بر سطوح‌ اجتماعي‌ اطراف‌ خويش‌ به‌ درستي‌ بنگرند وبا ارتباط‌ برقرار كردن‌ صحيح‌ بين‌ اجزاي‌ آن‌ با جهان‌ كلي‌ در كنار مردان‌ با ديدگاهي‌ مستقل‌ ولي‌ يكپارچه‌ ساختارهاي‌ كلان‌ بي‌ عدالتي‌ واستثمار واستبداد را در جهان‌ مورد هدف‌ خويش‌ قرار دهند. آن‌ چيزي‌ كه‌ فعلا در جنبش‌ها و گروه‌بندي‌هاي‌ زنان‌ شاهد آن‌ هستيم‌ همين‌ حركت‌ها است‌.

مردان‌ نيز در اين‌ شرايط‌ ناچار خواهند شد به‌ بسياري‌ از قانون‌شكني‌هاي‌ زنان‌ تن‌ در دهند و بسياري‌ از قوانين‌ ابدي‌ گذشته‌ را زير پا گذارند، زيرا زنان‌ ديگر وسيله‌يي‌ براي‌ باروري‌ و خدمتكاري‌ خانگي‌ براي‌ مردان‌ نخواهند بود، زيرا آنها ديگر با غدد خويش‌ فكر نمي‌كنند بلكه‌ «آگاهي‌» راهبر آنهاست‌.

 

منابع‌ وماخذ

1 سيمون‌ دوبووار . جنس‌ دوم‌.

2 ناي‌ ابن‌ سعدون‌. حقوق‌ زنان‌.

3 گرهارد لنسكي‌. سيرجوامع‌ بشري‌.

4 ايولين‌ ريد. آزادي‌ زنان‌.

5 مهدي‌ معتمدي‌ مهر.

6 ناتانيل‌ براند. خود باوري‌ زنان‌.

7 آلوين‌ تافلر. موج‌ سوم‌.

8 فريدريش‌ انگلس‌. منشا خانواده‌.