زنان:یکشنبه 14 فروردین 1384- 3 اوریل 2005

 

 

 

 

اشتغال زنان در ايران امروز

نوشته : والنتين مقدم (۱)

از: Iranian studies

ترجمه و تلخيص: ف.م.هاشمى- ایران: یکشنبه 14 فروردین ۱۳۸4 -  3 آپریل ۲۰۰۵

الگوى اشتغال زنان ايرانى ، هميشه از اقتصاد مبتنى بر نفت تأثير پذيرفته است . به علاوه به صنعتى شدن مبتنى بر استراتژى جايگزينى واردات

(import substitution) از صنايع سرمايه بر (capita-intensive) تحت سلطه مردان حمايت مى كند ، گرايش هاى فرهنگى و جهت گيرى هاى جنسيتى كه برخى محدوديتها را براى اشتغال زنان ايجاد مى نمايد ، سطح نازل سواد در ميان زنان، عدم دسترسى زنان به مهارت هاى حرفه اى نسبت به مردان و عرضه و تقاضا براى كار زنان نيز مهر و نشان خود را بر الگوهاى اشتغال زنان ايرانى بر جاى گذاشته است .

نتايج سرشمارى اخير ايران ، نشاندهنده برخى تغييرات بنيادين در زمينه سياست اشتغال كشور در دوران رياست جمهورى رفسنجانى بود . انتشار اين نتايج به مباحثات و تحقيقات گسترده درباره مسائل جمعيتى ، نقش اجتماعى اقتصادى زنان ، رشد بيكارى ، گسترش مقوله خود اشتغالى (self-employment) زنان، وقلت نيروى كار زنان در جامعه ايران دامن زد . در شرايطى كه عوايد نفتى كشور و درآمد دولت روبه كاهش بود، هر روز بر دامنه فقر در جامعه افزوده مى شد و كشور هنوز از زير بار سنگين هزينه هاى جنگ كمر راست نكرده بود، دولت ايران خود را با يك معضل بزرگ روبرو ديد و آن همانا تغيير مسير توسعه اجتماعى ، اقتصادى كشور بود . بدين ترتيب سياستهاى جديد اقتصادى در رابطه با سرمايه گذارى هاى خارجى و صادرات صنعتى اتخاذ گرديد و استراتژى كاهش نرخ رشد جمعيت به طور جدى دنبال شد . در اين شرايط ، مدافعان برابرى اجتماعى ، توجه ويژه اى به نقش زنان به مثابه عامل توسعه اقتصادى مبذول كرده ، خواستار پايان دادن به تبعيض هاى قانونى ميان زن و مرد در عرصه آموزش و اشتغال شدند.

معهذا نتايج سرشمارى و نيز بررسى هاى انجام گرفته در بخش صنعت نشان مى دهد كه رشد خود اشتغالى در ميان زنان و مردان و محدوديت فرصتهاى شغلى براى زنان در بخش رسمى اقتصاد، همچنان ادامه دارد . نرخ بيكارى در ميان زنان بسيار بالاست . به نظر مى رسد ابداعات جديد قانونى در ايران ( تقسيم مساوى دارايى خانواده در صورت طلاق زن توسط مرد و بحث درباره پرداخت دستمزد به زنان خانه دار ) تحت تأثير واقعيت هاى بازار كار ايران و تأكيد ايدئولوژى اسلامى بر نقش و اهميت خانواده و والدين ، صورت گرفته باشد .

هدف نگارنده در اين نوشتار ، اصلاح و تعديل تحليل هاى گذشته در مورد اشتغال زنان در جمهورى اسلامى با استفاده از يافته هاى سرشمارى هاى اخير ايران ، مصاحبه حضورى ، تحقيقات انجام گرفته توسط ديگران درباره مسائل ايران و بحث جارى در زمينه مسائل مربوط به اشتغال زنان در ايران مى باشد .

مقاله حاضر در دو بخش تنظيم گرديده است . بخش اول، به بررسى تغييرات صورت گرفته در مواضع اجتماعى و حرفه اى زنان طى دو دهه پايانى قرن بيستم اختصاص يافته است . در اين بخش گريزى نيز به دهه ۱۹۷۰ و اختلافات طبقاتى در ايران زده مى شود و وضعيت اقتصادى زنان با برخى كشورهاى ديگر مقايسه مى شود . اين مقايسه مى تواند ويژگى اشتغال زن ايرانى را براى خواننده برجسته سازد . محور بخش دوم مقاله را وضعيت اشتغال و بيكارى در ايران طى دهه ۱۹۹۰ و سياستهايى كه اين كشور براى برخورد با اين مسأله اتخاذ كرده ، تشكيل مى دهد .

 

۱) وضعيت اشتغال در ايران بر اساس سرشمارى سال ۱۹۸۶

طى دهه ۱۹۸۰ ، اقتصاد ايران هنوز متكى به نفت بود و بخش اعظم درآمدهاى صادراتى كشور از محل صدور نفت خام و فرآورده هاى نفتى حاصل مى شد . فولاد ، پتروشيمى و مس ، همچنان سه صنعت عمده كشور محسوب مى شد كه صنايعى بشدت سرمايه بر و متكى به نيروى كار مردان مى باشد . طى سالهاى جنگ با عراق (۸۸ - ۱۹۸۰) سرمايه گذارى كشور به سوى صنايع دفاعى سوق داده شد كه اين صنايع نيز به طور سنتى صنايعى مردانه تلقى مى شوند . حدود ۲۰ درصد از صنايعى كه توسط رژيم شاه ايجاد گرديد، هنوز فعالند اما با مشكلات جدى روبرو مى باشند . براساس گزارشهاى موجود در پايان سال ۱۹۸۸ اغلب كارخانجات ايران با كمتر از ۵۰ درصد ظرفيت خود كار مى كردند كه علت اين امر ، كمبود مواد اوليه وارداتى از خارج بود. سياستهاى رسمى دولت انقلابى از بنگاههاى كوچك و سنتى كه در رابطه تنگاتنگ با بازار قرار داشتند ، حمايت مى كرد .

به همين دليل جاى تعجب نيست كه در سرشمارى ۱۹۸۶ خود اشتغالى ، رشدى چنين چشمگير داشت . اين رشد نشانگر تقويت بخش خصوصى سنتى و كوچك طى دهه ۱۹۷۶ - ۱۹۸۶ بود .

اين تحولات ، تأثير عميق بر ساختار نيروى كار زنان و فرصتهاى شغلى براى ايشان برجاى گذاشت . در حال حاضر بخش بزرگى از زنان ايران يا به دلايل اقتصادى و يا اعتقادات شخصى در جستجوى كار مى باشند . اما با ورود به بازار كار در مى يابند كه امكان چندانى براى اشتغال در اختيار ايشان قرار ندارد. تقاضا براى كار زنان به ويژه در بازار سنتى ايران ، بسيار محدود است سيستم بازار نيز تحت سلطه بلامنازع مردان قرار دارد . ايران ، برخلاف ديگر كشورهايى كه در مسير صنعتى شدن گام بر مى دارند(مالزى ، اندونزى ، مكزيك ، كره جنوبى و ... ) داراى يك صنعت صادراتى كه جاذب نيروى كار زنان باشد ، نيست . فقدان يك استراتژى منسجم براى توسعه اقتصادى و رشد بطئى اقتصاد وضع اشتغال زنان در ايران را وخيم تر كرده است .

به موجب نتايج سرشمارى سال ۱۹۸۶ ، حدود نهصد هزار زن و ۱۱ ميليون مرد در زمره شاغلين ايران قرار مى گيرند كه ۶ درصد جمعيت را زنان ده سال به بالا و ۹ درصد كل شاغلين ايران را شامل مى شده اند . بيشترين تعداد زنان در بخش خدمات عمومى و خصوصى مشغول به كار بوده اند . مقام دوم را كشاورزى با حدود ۲۶۳ هزار و سپس صنعت با ۲۱۶ هزار زن شاغل به خود اختصاص مى دادند . اما به نظر مى رسد در اين سرشمارى خيل زنان شاغل در بخش كشاورزى ، از ديد آمارگران مخفى مانده است . به موجب اين سرشمارى ، تنها ۵۰۸۰۰۰ زن ايرانى حقوق بگير بوده اند كه از ميان آنها ۴۰۸۰۰۰ نفر در بخش عمومى ( از مجموع ۳/۴ ميليون كاركنان بخش عمومى ) و يكصد هزار نفر نيز در بخش خصوصى (از مجموع ۱/۸ ميليون نفر كاركنان بخش خصوصى ) به كار اشتغال داشته اند . در زمينه توزيع نيروى كار زنان ميان گروههاى شغلى مختلف نيز نتايج زير به دست آمد:

۱) عرصه هاى حرفه اى فنى و زمينه هاى وابسته به آنها (۳۵ درصد كل زنان شاغل )

۲) كشاورزى ، دامدارى ، جنگلدارى ، ماهيگيرى و شكار (۲۶/۶ درصد كل زنان شاغل )

۳) توليد و حمل و نقل (۲۳/۴ درصد كل زنان شاغل ). در تمامى اين بخش ها زنان در پست هاى بى اهميت اجرايى و فروشندگى و غيره به كار گمارده شده اند . الگوى زنان شاغل ايران كه از يك الگوى خاورميانه اى تبعيت مى كند ۲۴ - ۱۵ سال و ۲۹ - ۲۵ سال مى باشد . نرخ اشتغال در ميان زنان بالاتر از چهل سال ، بسيار نازل است.

چند ويژگى برجسته جمعيت زنان شاغل ايران براساس سرشمارى عمومى سال ۱۹۸۶ به قرار زير مى باشد:

۱) سهم زنان در كل نيروى كار كشور بسيار نازل است و از ۱۰ درصد فراتر نمى رود .

۲) اكثريت زنان شاغل را معلمان و فعالان خدمات بهداشتى تشكيل مى دهند.

۳) به جز قاليبافى و صنايع دستى سنتى ، نقش زنان در توليد صنعتى پيشرفته بسيار محدود مى باشد . (تنها ۱۴ درصد كل نيروى كار صنعتى ) .

۴) بخش بزرگى از زنان شاغل در بخش خصوصى ، بابت كار خود مزد دريافت نمى كنند (در واقع تنها ۱۹درصد زنان شاغل در بخش خصوصى، مزدبگير هستند).

۵) شكل افراطى از جداسازى جنسى در محيط كار اعمال مى شود.

آيا وضعيت اشتغال زنان در ايران، با قبل از انقلاب تفاوتى كرده است؟

در سال،۱۹۷۶ سهم زنان از كل نيروى كار ايران ۲۰درصدبود اما به نظر مى رسد اين رقم با منظور كردن صنايع خانگى روستايى به دست آمده باشد. حال آنكه اين بخش از ديد سرشماران سال۱۹۸۶ مخفى مانده است. مى توان تفاوت روش آمارگيرى و محاسبه را يكى از علل كاهش نرخ اشتغال زنان در فاصله دو سرشمارى مزبور ذكر كرد. اما نمى توان ترديد داشت كه تقويت باورهاى اسلامى نيز در اين كاهش بى تأثير نبوده است. اولويت اصلى كه جامعه امروز ايران براى زنان قائل است، ايفاى نقش فرزندزايى و تربيت فرزندان در محيط خانه است. زن در جامعه ايران، يك نيروى كار درجه دو و مرد نان آور اصلى خانواده محسوب مى شود.

در سطور قبل، برخى عوامل مؤثر در عرضه و تقاضاى نيروى كار زنان در جمهورى اسلامى برشمرده شد. به نوشته »گيتى ناصحى«(۲) عامل ديگرى كه مى تواند توضيحگر سطح نازل اشتغال زنان در ايران طى دهه ۱۹۸۰ باشد، جيره بندى مواد غذايى و ديگر كالاهاى اساسى در سالهاى جنگ با عراق مى باشد.

زنان شاغل طبقه متوسط

در اواخر دهه ،۱۹۸۰ زنان شاغل در بخش خدمات (عمدتاً وزارتخانه ها و ادارات دولتى) ۲۸درصد از كل ۱/۴ ميليون شاغل بخش دولتى و ۴۱درصد از كل جمعيت زنان شاغل در كشور را تشكيل مى دادند. بزرگترين بخش از زنان شاغل در بخش دولتى را زنانى تشكيل مى دادند كه در وزارتخانه هاى آموزش و پرورش و بهداشت مشغول به كار مى باشند. همين امر در مورد مردان شاغل در بخش دولتى صدق مى كند. اما سهم زنان از كل اشتغال بخش عمومى تنها ۱۴درصد بود، يك علت اين امر نيز مشاركت بسيار گسترده تر مردان در صنايع فلز و فولاد، نفت و ديگر واحدهاى صنعتى و تجارى دولتى (مانند هتل ها) بود. در اين بنگاههاى دولتى، به ندرت كارمند زن مشاهده مى شود.

از ميان حدود يك ميليون كارگر فنى و حرفه اى، ۳۴۳۰۰ نفر (۳۲/۵درصد) زن بودند. در ميان مديران ارشد نيز ۲۰۰۰نفر زن در برابر ۴۳۰۰۰نفر مرد قرار داشتند. اشتغال زنان در بخش بهداشت و آموزش و پرورش، افزايش چشمگير يافته و علت آن نيز پذيرش و مقبوليت اين حرفه ها در جامعه و اسلام مى باشد. در سال۱۹۸۶ نزديك به نيمى از زنان شاغل (۲۳۴۰۰۰نفر يا حدود ۴۴درصد)، در شغل معلمى يا استادى دانشگاه (بخش دولتى يا خصوصى) به كار اشتغال داشتند و ۹درصد ديگر (۴۷۰۰۰نفر) به عنوان پرستار، ماما، پزشك، دندانپزشك وديگر مشاغل بهداشتى فعاليت مى كرده اند. در پزشكى، تعداد زنان در مقايسه با مردان بسيار نازل است: ۲۸۳۲ پزشك زن در مقايسه با ۱۵۰۰۰ پزشك مرد. در اين سالها، تعداد ماماهاى تحصيلكرده ۲۸۷۳ و ماماهاى سنتى ۶۹۶ نفر بوده ضمن اينكه تعداد دندانپزشكان زن فقط ۶۵۴ نفر در مقايسه با ۴۳۵۱ نفر مرد بوده است، در مناطق روستايى ، اين ارقام به مراتب نازل تر مى باشد.

يك علت اين ارقام نازل اشتغال زنان دانشجو به تحصيل در رشته هاى علوم انسانى به جاى علوم فنى است. اگرچه تسلط به يك زبان خارجى در اشتغال امتياز محسوب مى شود اما بدون قابليتهاى فنى و علمى، زنان در كورس رقابت با مردان در بازار كار، عقب مى مانند. در گذشته، سيستم سهميه بندى كه در برخى رشته هاى دانشگاهى اعمال مى شد (دامپزشكى، كشاورزى و برخى گرايشهاى مهندسى) سهم بسزايى در محدوديت اشتغال زنان داشت. مثلاً در دهه ۱۹۹۰ ، از ۴۳۱ رشته دانشگاهى، ۱۲۳ رشته فاقد داوطلب زن بود.

آن دسته از زنان وابسته به طبقه متوسط كه در ادارات و بنگاههاى دولتى به كار اشتغال دارند، به لحاظ بيمه اجتماعى و مزاياى ديگر، ازهمكاران خود عقب ترند. براساس يك برآورد، پاداش ساليانه پرداختى در صنايع هواپيماسازى ايران به مردان و زنان متفاوت مى باشد. مثلاً به زنان متأهل مبلغى در حد زنان مجرد پرداخت مى شود. زنان، كمك هزينه مسكن دريافت نمى كنند و توجيهى نيز كه براى آن ارائه مى گردد اين است كه در هر خانواده يك نفر مسؤول تأمين مسكن است كه آن هم شوهر مى باشد

زنان كارگر در بخش صنعت و كشاورزى

براساس سرشمارى نيروى انسانى در دهه ،۱۹۷۰ اكثريت زنان شاغل، در بخش صنعت مشغول به كار بوده اند ضمن اينكه ۴۶درصد آنها نيز در بخش كشاورزى و خدمات اشتغال به كار داشته اند. اما، اشتغال گسترده زنان در بخش صنعت، به علت شمول صنايع خانگى روستايى در اين مقوله بوده است. اگرچه هر روز كه مى گذرد زنان بيشترى به سلك كارگران يقه سفيد (White - Collar Workers) شاغل در بخشهاى روبه رشد عمومى و خصوصى درمى آيند. اما، اكثريت زنان شاغل ايران را هنوز كارگرانى تشكيل مى دهند كه بدون دريافت هيچگونه دستمزد، در كارگاههاى كوچك شهرى يا مزارع خانوادگى به كار مشغولند.

آمار و ارقام نشان مى دهد كه اين سرشمارى عمومى ۱۹۷۶ و ،۱۹۸۶ زنان كارگر بيش از ديگر اقشار اجتماعى، كار خود را از دست داده اند. پس از انقلاب، اشتغال زنان در بنگاههاى بزرگ صنعتى همچنان ادامه يافت اما آنچه حايز كمال اهميت است، مشاركت آنها در بخشهاى بسيار پيشرفته صنعتى مى باشد.

زن روستايى، در تمامى مراحل كشاورزى، اعم از كاشت، داشت و برداشت محصول مشاركت فعال دارد. علاوه بر تهيه غذا، برخى فعاليتهاى روزانه ديگر از قبيل پرورش كرم ابريشم و رسيدگى به دامها نيز در زمره مسؤوليتهاى زن روستايى قرار مى گيرد. در زمينه تهيه غذا، او غله را جمع آورى كرده، تميز و آسياب مى كند، ميوه خشك مى كند و غذاهاى كنسروشده براى زمستان تهيه مى كند (رب گوجه فرنگى، مربا، سركه، ترشى و...) و نان مى پزد. نقش زن در توليد غذا در روستاهاى ايران، تعيين كننده است. اما، او هنوز از روشهاى عقب مانده براى اين كار استفاده مى كند كه بسيار كاربر و كم بازده مى باشد. زنان روستايى همچنين در توليد صنايع دستى مشاركت دارند: قاليبافى، حصيربافى، گليم بافى و بافندگى.

توليد پارچه، فرش، برنج و چاى عمدتاً و به طور سنتى متكى به نيروى كار زنان است و توليد صنايع دستى توسط زنان در سالهاى پس از انقلاب، يك منبع مهم درآمد براى خانواده روستايى محسوب مى شود.

در سالهاى پس از انقلاب، على رغم نقش بزرگى كه زن روستايى در توليد كشاورزى و روستايى ايران ايفا كرد، سيستم آمارى ايران، نيروى كار او را در زمره كار خانگى ارزيابى كرد و او را در طبقه بندى كارهاى بدون دستمزد قرار داد. بدين ترتيب است كه در آمار رسمى كشور فقط ۲۲/۸ درصد از نيروى كار كشاورزى را زنان تشكيل مى دادند كه اين رقم در سرشمارى اواخر دهه ،۱۹۸۰ به كمتر از ۸/۱ درصد كاهش پيدا كرد.

۲ـ زنان و مسأله اشتغال در دهه ۱۹۹۰

هدف برنامه پنج ساله اول جمهورى اسلامى ايران كه از ۲۱ مارس ۱۹۹۰ به مورد اجرا گذاشته شد، كاستن از ابعاد بخش عمومى و تشويق سرمايه گذاريهاى بخش خصوصى بود. دولت، خصوصى سازى بخش قابل ملاحظه اى از بنگاههاى دولتى را در پيش گرفت. اين بنگاهها، گام به گام يابه صاحبان قبلى آنها بازگردانده شد يا اينكه در اختيار سرمايه داران و متقاضيان قرار گرفت.

«كارشناس» و «مزارعى»(۳) معتقدند كه دولت ايران به ضرورت ادغام در اقتصاد جهانى پى برده است. در برنامه پنج ساله اول، تأكيد از بخش كشاورزى بر صنايع صادراتى قرار گرفت. از سال۱۹۹۰ به بعد، دولت از سرمايه گذاران خارجى براى سرمايه گذارى در ايران دعوت به عمل آورد و برخى مشوق هاى مالياتى و عملياتى براى ايشان در نظر گرفت. سرمايه گذارى مشترك در عرصه هاى مختلف اقتصادى (بويژه در عرصه نفت و پتروشيمى) مورد تشويق قرار گرفت. از آنجايى كه يك عامل مهم در تحقق اين برنامه ، كمبود منابع تخصصى و مديريتى بود ، دولت از متخصصين و كارشناسان ايرانى مقيم خارج از كشور دعوت به عمل آورد تا به كشور بازگردند. از ديگر پيش شرط هاى موفقيت برنامه پنج ساله ايران، ارتقاى مهارتها، آموزش حرفه اى و استفاده خلاق از نيروى كار سرشار زنان است.

تغيير سياست ايران در زمينه اشتغال زنان

تغييرات اخير در سياستهاى اقتصادى جمهورى اسلامى ايران ، در واقع انعكاس برخى تعديل هاست كه در برداشتهاى ايدئولوژيك نظام صورت گرفته و تأثير گسترده اى بر زندگى زنان داشته است. برخى محدوديتها از سر راه رشد واعتلاى اجتماعى زنان برداشته شده كه يكى از مهمترين آنها لغو محدوديت شركت زنان در برخى رشته هاى دانشگاهى مى باشد. دولت ايران همچنين سياست جمعيتى خود را از يك سياست ملى نگرانه به سياستى خانواده محور تغيير داده است. دولت ايران، رسماً ممنوعيت استفاده از روشهاى پيشگيرى از باردارى را لغو كرد و هدف اين سياست را تثبيت نرخ رشد جمعيت ذكر كرد. هدف بعدى ،كاهش نرخ رشد جمعيت به ۲/۳ درصد عنوان گرديد. دولت ايران، پيشنهادوزارت بهداشت را مبنى بر حذف كليه مزاياى اجتماعى اولاد سوم به بعد ، را تصويب كرد. به عنوان مثال مرخصى پس اززايمان كه براى فرزند اول و دوم، سه ماه مى باشد براى فرزند سوم به يك ماه كاهش پيدا كرد و براى فرزندان بعدى حذف گرديد. توزيع وسائل پيشگيرى از حاملگى در درمانگاههاى سراسر كشور آغاز شد و اكنون مشاوران بهداشت ، مشورتهاى لازم را مجاناً در اختيار متقاضيان قرار مى دهند. «نفيس صديق» (Nafis Sadik ) مديركل طرح تنظيم خانواده ملل متحد، از اين برنامه جمهورى اسلامى ايران تقدير كرد. اما، در عين حال اعلام نمود كه متأسفانه هدف اين برنامه فقط متوجه زنان است نه مردان. اكنون در خيابانهاى تهران وشهرهاى بزرگ ايران شعارهايى به چشم مى خورد كه بچه كمتر را تشويق كرده و خانواده كوچكتر را لازمه بهبود كيفيت زندگى و داشتن فرزندان سالم تر عنوان مى نمايند.

يكى ديگر از تغييراتى كه در سياستهاى جمهورى اسلامى ايران به وجود آمده به اشتغال زنان در مشاغل حقوقى مربوط مى شود. پس از انقلاب ، تمامى زنانى كه در حرفه هاى حقوقى اشتغال به كار داشتند (قضات و ...) به علت آنچه كه »عدم التزام به مبانى جمهورى اسلامى » ناميده مى شد ، پاكسازى شدند و يا اينكه به مشاغل دفترى در وزارت دادگسترى منتقل گرديدند. در سالهاى بعد نيز زنان از تحصيل در رشته حقوق منع شدند اما ، گروهى از زنان ، اين منع را ناديده گرفته و به دانشكده حقوق راه پيدا كردند. اما، پس از جنگ ، اين عرصه نيز بر روى زنان گشوده شد و به جز زنانى كه در مقوله «ضد انقلاب» مى گنجيدند، حتى از افرادى كه پاكسازى شده بودند مجدداً دعوت به كار به عمل آمد و اغلب ايشان در مشاغل قبلى به كار گمارده شدند. از قضات قبلى در سمت بازپرس در دفتر دادستانى استفاده مى شود. در پايان قرن گذشته ، ۲۶۶۱ وكيل دعاوى در ايران وجود داشت كه از ميان آنها ۱۸۵ نفر زن بودند. هم اكنون از وجود زنان در پست مشاورت حقوقى در دادگاههاى ويژه مدنى استفاده مى شود.

يك تغيير ديگر در سياستهاى جمهورى اسلامى ايران به فعاليت زنان در عرصه كشاورزى مربوط مى شود. پس از انقلاب ، نقش زنان در بخش كشاورزى ناديده گرفته شده بود و لذا، شركت زنان در رشته هاى دانشگاهى چون دامدارى و كشاورزى با استقبال روبرو نمى شد. اما وزارت كشاورزى ، ناديده گرفتن نقش زنان در بخش كشاورزى را خطاى محض دانست و اعلام كرد مركز آموزش كشاورزى براى زنان ايجادخواهد شد تا از اين طريق از نيروى كار زنان در بخش كشاورزى استفاده بهتر به عمل آيد. به موجب آمار و ارقام منتشره ۴۰درصد كارها در مزارع ايران ، توسط زنان انجام مى شود.

اكنون در داخل دستگاه دولتى ايران، نجواهايى شنيده مى شود مبنى براينكه نيل به توسعه اقتصادى بدون مشاركت زنان، امكانپذير نيست. در پاسخ به اين ندا ، تاكنون چندگام مهم برداشته شده است :

۱)تنها در دهه پايانى قرن بيستم بيش از ۲۲۰۸۱ زن تحت آموزشهاى فنى و حرفه اى وزارت كار قرار گرفتند.

۲)افزايش مرخصى زايمان براى زنان كارگر از ۱۲ روز به يك ماه

۳)تأسيس مراكزى براى اشتغال و حمايت از زنان بى پناه و بى سرپرست

۴)انتخاب بهترين كارگر زن در روز جهانى كارگر

۵)برقرارى دوره هاى آموزشى براى زنان روستايى در زمينه قالى بافى ، خياطى ، بهداشت ، مامايى و توليد محصولات لبنى . از اين گذشته ، از مشاركت زنان در عرصه اى علمى و فنى چون پزشكى ، داروسازى ، مامايى و علوم آزمايشگاهى استقبال مى شود. در حال حاضر ۲۵ درصد ظرفيت دانشگاههاى ايران را در رشته هاى اعصاب ، جراحى مغز ، قلب و عروق و تخصص هاى مشابه زنان اشغال كرده اند.

در كنار اين گرايشهاى جديد كه نويددهنده اشتغال بيشتر زنان در آينده است ، نبايد نرخ فزاينده بيكارى درميان زنان را نيز ناديده گرفت. در بسيارى از كشورهاى خاورميانه ، رشد فوق العاده سريع جمعيت در كنار ظرفيت ناچيز اقتصاد براى ايجاد محل كار ، به افزايش شديد بيكارى منجر شده است. بررسى هايى كه اخيراً در بازار كار منطقه صورت گرفته نشان مى دهد كه نرخ بيكارى در ميان زنان به مراتب بالاتر از مردان است و اين مسأله درمورد مردان و زنان تحصيلكرده نيز صدق مى كند. علت اين امر ، چيزى نيست جز تبعيض جنسيتى . در برخى كشورها، زن به عنوان نيروى كار«گران« تلقى مى شود زيرا به موجب قانون بايد از مزاياى متعدد مربوط به مادرى بهره مند گردد.

به موجب سرشمارى اخير ، سهم زنان از نيروى كار رسمى ايران ، ۱۱ درصد مى باشد. در حال حاضر بالغ بر ۱/۲ ميليون نفر زن شاغل در ايران وجود دارد در حالى كه چهارصدهزار نفر ديگر يا بيكارند و يا در جست وجوى كار مى باشند. اين رقم براى مردان عبارت است از ۱۲/۱ ميليون نفر شاغل در برابر ۱/۶ ميليون نفر بيكار . بدين ترتيب نرخ بيكارى براى زنان ۲۵ درصد و براى مردان حدود ۹ درصد مى باشد. هنوز مشخص نيست كه كدام يك از گروههاى اجتماعى ، بار اصلى اين بيكارى را متحمل مى شوند. اما، آنچه مسلم است اينكه اكثر بيكاران در رده سنى ۱۹ ـ ۱۵ سال قرار دارند. لذا، اين احتمال وجود دارد كه زنان وابسته به طبقه كارگر، بخش بزرگى از بار بيكارى را متحمل مى گردند.اين زنان به علت فرهنگى و نيز به خاطر مهارت كمتر ـ دسترسى كمترى به مشاغل صنعتى و خدماتى دارند. زنان آموزش ديده طبقه متوسط ايران، در آينده تمامى مشاغل بهداشتى و آموزشى و نيز مواضع مهم علمى و فنى را در بخش دولتى و خصوصى اشغال خواهندكرد.

درحال حاضر حدود دويست هزار محل كار جديد در سال ايجاد مى شود ، اما اين مقدار به هيچ وجه جوابگوى خيل بيكاران و سيصدهزار تازه وارد به بازار كار در سال نمى باشد. اكنون ۸۸/۵ درصد از اين مشاغل جديد در بخش خدمات ايجاد مى شود اما در بخش صنعت، نه تنها شغل جديدى ايجاد نمى شود، بلكه هزاران نفر نيز در سال كار خود را از دست مى دهند.

انعكاس رشد سريع جمعيت و تداوم مهاجرت گسترده از شهر به روستا را تنها در بخش رسمى اقتصاد ايران نمى توان ديد زيرا بخش غيررسمى اقتصاد ، رشدى غول آسا دارد و در دوران ليبراليزاسيون اقتصادى بر ابعاد اين بخش افزوده شده است. نگارنده ، شخصاً در خيابانهاى تهران زنانى را مشاهده كرد كه آدامس و نوشابه به مسافران مى فروختند. در تخت جمشيد شيراز نيز همين پديده به چشم مى خورد. توليدات خانگى كه هميشه در جامعه ايران وجود داشت، گسترش چشمگير يافته است. در مناطق شهرى ، كارهايى چون خياطى ، بافندگى ، آرايشگرى و ديگر خدمات شهرى ، بيش از پيش در خانه انجام مى شود. ضمن اينكه در مناطق روستايى نيز توليد دستى و گليم بافى نيز در خانه ها انجام مى گيرد. بديهى است كه بررسى دقيق و مستقل علل رشد بخش غيررسمى اقتصاد و جايگاه زنان در اين بخش ، خود مستلزم بحثى جداگانه است.مسأله اشتغال و بيكارى در ايران ، بويژه آنجايى كه به مسأله زنان مربوط مى شود، مبحثى نسبتاً جديد است كه مطالعات مستقلى را مى طلبد.

برخى ملاحظات و يافته هاى تكميلى

در جريان سفر تحقيقاتى اخير نگارنده به ايران، وى متقاعد شد كه زنان نسبت به قبل در طيف گسترده ترى از مشاغل و حرف به كار مشغول مى باشند و تبعيض جنسيتى درمحيط كار ، تاحدودى كاهش پيدا كرده است. مثلاً خدمه پرواز و پرسنل آژانسهاى مسافرتى را زنان و مردان به نسبت مساوى تشكيل مى دهند. در شركتهاى دارويى ، زنان و مردان شانه به شانه يكديگر كار مى كنند. زنان به فروشندگى كالا در فروشگاهها و هتل ها مشغولند و گويندگان راديو تلويزيون دولتى را نيز زنان و مردان تشكيل مى دهند. البته هنوز نوعى جداسازى و تبعيض جنسيتى در كارخانجات ايران مشاهده مى شود. از سوى ديگر، پيشخدمت زن در رستورانها مشاهده نمى شود و اين حرفه ، كاملاً در اشغال مردان است. شكاف درآمد ميان مرد و زن ، در بخش خصوصى عميق تر از بخش عمومى است زيرا پرداختها در بخش عمومى براساس نظام هماهنگ پرداختها صورت مى گيرد . سهم زنان از مشاغل خدماتى ايران، اكنون حدود ۳۰درصد است . براساس مصوبه پارلمان، زنان مى توانند در پست وكالت به كار بپردازند.

نزديك به نيمى از زنان شاغل در ايران ، در بخش خدمات اجتماعى حرفه اى مشغول به كار مى باشند اما حتى در وزارتخانه هايى كه به طور سنتى كارمند زن استخدام مى كنند (مانند وزارت آموزش و پرورش ، بهداشت ، آموزش عالى و كار و امور اجتماعى ) ، زنان كارمند درجه دو محسوب مى شوند. يك علت اين امر ، كيفيت نازل آموزشى زنان در جامعه ايران مى باشد. نه تنها هيچ وزير زن در كابينه ايران حضور ندارد، بلكه از ۱۸۲ پست زير وزارتى نيز تنها ۰/۵ درصد در اشغال زنان مى باشد.

مهمترين مشكلاتى كه در حال حاضر روياروى زنان كارگر ايران قرار دارد ، عبارت است از :

كاهش مداوم درآمد واقعى دراثر نرخ بسيار بالاى تورم و عدم دسترسى كافى به مشاغل مزدبگيرى.

مسأله ديگرى كه به اشتغال زنان مربوط مى شود، قانون كار و سياستهاى اجتماعى است كه بايد نوعى توازن ميان فعاليتهاى توليدى و وظايف مادرى زن ايرانى ايجاد نمايد.

درحال حاضر، مقررات تأمين اجتماعى، مفاد قانون كار درزمينه حق اولاد، بيمه بيكارى و مراقبت هاى بهداشتى، در بخش خصوصى به مراتب بهتر و گسترده تر از بخش عمومى مى باشد.

در شركت دولتى «داروپخش»، دركارخانجات نساجى مقدم در قزوين و در هتل هاى «لاله» تهران و «عباسى » اصفهان، زنان كارگر همگى از مزاياى قانون كار بهره مند مى باشند.

علاوه بر اين، بسيارى از اين زنان، از مزايايى چون مهدكودك درمحل كارو مراقبتهاى هفتگى پزشكى نيز برخوردار مى باشند.

البته برخى از اين كارگران از ضايعات بينايى، واريس و كمردرد، شكايت دارند.

برخى از اين كارگران به نگارنده گفتند كه از ۱۴سالگى مشغول به كار بوده و ديگر خسته شده اند و مى خواهند بقيه عمر را با خانواده خويش بگذرانند.

مسأله بيمه درمانى، هم براى كاركنان بخش خصوصى و هم براى كاركنان بخش دولتى، مسأله ساز است.

دراين رابطه، دو مشكل اساسى وجوددارد: يكى اينكه پزشكان ترجيح مى دهند ويزيت خويش را نقداً دريافت كنند وديگر اينكه برخى از داروهاى مهم و گران، تحت تعهد بيمه قرارندارند و مريض مجبور است بهاى سنگين آن را نقداً بپردازد.

و بالاخره، آخرين مسأله اى كه بايد در اين بخش به آن اشاره شود، مسأله اشتغال و لباس است. برخلاف ديگر كشورها، زنان درجمهورى اسلامى مجبورند با پوشش خاص درانظار عمومى ظاهر شوند.

درواقع، بدون رعايت حجاب اسلامى، يافتن كار درجامعه ايران براى زنان محال است.

نوع حجاب در دستگاههاى دولتى و بنگاههاى خصوصى متفاوت است اما، حداقل پوشش براى زنان، مانتو و روسرى است. افرادى كه مقيدتر هستند با مقنعه و چادر بر سر كار ظاهرمى شوند.

مسأله حجاب در دستگاههاى دولتى به دقت رعايت مى شود. اما درهتل ها و بنگاههاى بزرگ بخش خصوصى، از شدت آن كاسته مى گردد.

درمورد لباس مردان با مسامحه بيشترى برخورد مى شود و شايد قانونى نيز دراين زمينه وجودنداشته باشد.

مردان درخيابانها، هتل ها و محل كار، با لباسهاى شيك مدل غربى ظاهرمى شوند.

لذا، برخورد با لباس مردان وزنان درجامعه امروز ايران، بسيار تبعيض آميز است.

گزارش يك بررسى

«گيتى ناصحى» درتحقيقى كه اخيراً درباره وضعيت اشتغال زنان در ايران امروز انجام داده به نتايج جالبى دست پيداكرده كه خلاصه آن به قرار زير است:

۱) ۶۰ درصد زنان ايران، خواهان اشتغال درخارج از خانه هستند. ۲۰ درصد ديگر نيز تحت شرايطى با اين امر موافق هستند كه مهمترين آنها عدم لطمه زدن به زندگى خانوادگى است. هرچه سطح تحصيلات زنان بالاتر باشد، گرايش آنها نيز به كار درخارج از محيط خانه بيشتر مى شود.

۲) ۹۸ درصد زنان ايرانى، مسؤوليت هايى را كه درخانه برعهده دارند، مهمترين مانع برسرراه اشتغال خود ذكرمى كنند.

۳) بيش از نيمى از زنان ايرانى تصورنمى كنند، فرصت مساوى براى اشتغال دراختيار زنان و مردان قرارداشته باشد.

۴) ۴۹ درصد كاركنان ادارى و ۴۴درصد كارگران، سن ايده آل را براى بازنشستگى زنان ۴۰ـ۳۶ سال ذكرمى كنند. ضمن اينكه ۵۴درصد نيز ۲۰ـ۱۶ سال كار را براى بازنشستگى زنان كافى مى دانند.

۵) ۷۳درصد زنانى كه موردسؤال قرارگرفتند هيچ مشكلى درزمينه اشتغال نداشتند و بقيه از عدم امنيت شغلى خود شكايت داشتند.

۶) ۷۶درصد از مردان با كار همسر خود درخارج از خانه موافقند ضمن اينكه ۲۴درصد بقيه نيز مسؤوليت زنان درخانه را دليل مخالفت خويش با كار زن عنوان مى كنند.

۷) ۵۱درصد زنان متأهلى كه موردسؤال قرارگرفته اند اظهارداشته اند كه اشتغال آنها برروابط عاطفى شان با خانواده تأثيرگذاشته و ۳۴درصد از آنها اين تأثير را منفى ارزيابى كرده اند.

۸) ۴۵درصد از زنان شاغل ايرانى به علت عدم امكان مراقبت و رسيدگى به فرزندان مايل به افزايش فرزندان خود نيستند. ۳۵ درصد از اين زنان معتقدند اشتغال زن، يكى از ابزارهاى مهم براى كنترل جمعيت مى باشد.

۹) اغلب زنان مجردى كه موردسؤال قرارگرفته اند، اشتغال را مانعى برسرراه ازدواج نمى دانند و بقيه نيز مخالفت احتمالى همسرآينده را مانعى برسرراه ازدواج عنوان مى نمايند.

«ناصحى» چنين نتيجه مى گيرد كه بايد شرايط و فضاى مناسب را براى اشتغال زنان درخارج از خانه فراهم كرد و براى نيل به اين هدف چند پيشنهاد را عرضه مى كند كه مهمترين آنها، كار پاره وقت زنان و رواج الگوى ژاپنى «كاردرخانه» مى باشد.

اما، براساس قوانين موجود ايران، افرادى كه به كار«پاره وقت» اشتغال دارند، نيمى ازحقوق و دستمزد كار تمام وقت را دريافت مى دارند.

ازطرف ديگر، فشار كارخانه، مراقبت از فرزندان و اشتغال درخارج از محيط خانه، براى زنان بسيارسنگين است و اغلب ايشان از اين امر ابراز نگرانى و نارضايتى مى كنند.

با هسته اى شدن ساختارخانواده درمناطق شهرى ايران، ديگر زنان نمى توانند به همكارى و مساعدت بستگان درجه اول خود اميدوار باشند.

بنابراين، پيش بينى ساختارهاى حمايتى براى اشتغال زنان در ايران، مانند ديگر كشورهاى جهان، يكى از مسائل مهمى است كه بايد در آينده به آن توجه شود.

دفاع ازحقوق زنان

علاوه بر سياستها و خط مشى هايى كه در سطور قبل به آنها اشاره شد برخى تحولات اخير در جامعه ايران به وقوع پيوسته كه نشانگر حمايت بيشتر از حقوق زنان مى باشد.

هم اكنون چندين نماينده زن در پارلمان حضور دارند كه تعداد آنها درهردوره بيشتر از دوره قبل مى شود. دفتر امور زنان درنهاد رياست جمهورى تشكيل شده كه پيشنهادات مشخص را درباره امور زنان تقديم رئيس جمهور مى كند.

برخى سازمانهاى دولتى و غيردولتى ديگر نيز درزمينه امورزنان فعالند.

«شوراى اجتماعى فرهنگى زنان« با هدف بررسى مشكلات قانونى، اجتماعى و اقتصادى زنان، توسط شوراى عالى انقلاب فرهنگى تأسيس شد. كميسيون امور زنان مجلس و دفتر امور زنان نهاد رياست جمهورى، با مركز آمار ايران، بانك جهانى و متخصصين و كارشناسان برخى سازمانهاى غيردولتى بين المللى، همكارى نزديك دارند.

اما هنوز مسائلى چون عدم حضور زنان در فرايند تصميم گيرى، نرخ بالاى بيكارى درميان زنان، فقدان حمايت هاى اجتماعى از مادران شاغل، مشكلات خانواده هايى كه داراى سرپرست زن مى باشند، و فقدان اطلاعات معتبر در زمينه نيروى كار، باقى است.

آنچه امروزه در جمهورى اسلامى ايران فقدان آن به شدت احساس مى شود، تصويب قوانين و اتخاذ تدابيرى است كه بتواندشكاف عميق موجود ميان زن و مرد را درعرصه حيات عمومى جامعه، كاهش دهد. يكى ازمهمترين اين عرصه ها، دسترسى يكسان به اشتغال و منابع درآمد است.

تجربه كشورهاى شرق آسيا نشان داده است كه اشتغال زنان، علاوه بر اينكه نرخ زادوولد را كاهش مى دهد، به افزايش رشد صنعتى كشور نيز كمك مى كند.

براساس يك بررسى كه توسط «يونيدو» (Unido) انجام شده، مشاركت زنان درفعاليتهاى اقتصادى و صنعتى، به بهبود محسوس شاخص هاى اجتماعى، آموزشى و جمعيتى منجرمى شود.

مسلماً افزايش اعتبارات واگذارشده به زنان خوداشتغال و بهبود وضعيت آموزشى آنان، علاوه بر اينكه مى تواند نقش به سزايى درتعديل فقر ايفاكند، موقعيت اجتماعى اقتصاد زنان را نيز درجامعه تقويت مى نمايد.

يك عرصه ديگر كه لازم است درباره آن تحقيق جدى صورت گيرد، فعاليت زنان روستايى ايران در صنعت فرش است. باتوجه به نقشى كه اين صنعت در صادرات ايران دارد، اهميت اين تحقيق جاى هيچ ترديدى ندارد.

صنعت فرش، يكى از ظالمانه ترين صنايع ايران است كه براى قاليبافان جزكارسنگين و كمرشكن و عوايد ناچيز، بهره اى به دنبال ندارد. شرايط حاكم بر كارگاههاى قاليبافى و ميزان دستمزد كارگران قاليباف درمناطق روستايى ايران، هنوز مستلزم بررسى هاى دقيق و كارشناسانه است.

مسأله ديگر به حقوق قانونى زنان كارگر مربوط مى شود. قانون كار ايران ۹۰روز مرخصى زايمان براى زنان كارگر درنظر مى گيرد كه حداقل نيمى از آن بايد پس از زايمان مورداستفاده قرارگيرد.

بنگاههايى كه بيش از يكصدنفر كارگر دارند بايد به احداث مهدكودك درجوارواحد توليدى خود مبادرت ورزند. مادران مى توانند به ازاى هر سه ساعت كار از نيم ساعت مرخصى براى شيردادن به فرزند خود استفاده نمايند.

مشكل اينجاست كه هيچ يك از اين موارد اجرا نمى شود. سه ماه مرخصى براى مادر و فرزند كفايت نمى كند و اين مدت بايد حداقل به شش ماه افزايش پيداكند و طى اين مدت مادران تمامى حقوق خود را (ونه دوسوم آن را) دريافت نمايند.

و بالاخره بايد براى اين سؤال پاسخى پيداكرد كه بازسازى اقتصاد ايران چه تأثيرى بر اشتغال زنان دارد؟

آنچه مسلم است اينكه از آنجايى كه بخش اعظم زنان ايرانى در بخش عمومى اشتغال به كار دارند و از آنجايى كه بخش خصوصى با مسائل زنان هيچگونه همدردى و همراهى ندارد، لذا، سياست كاهش هزينه هاى عمومى و خصوصى سازى بنگاههاى دولتى بدون ترديد به اخراج بخش بزرگى از نيروى كار شاغل خواهدانجاميد كه بخش اعظم آن را زنان تشكيل مى دهند.اما، تجربه ديگر كشورهاى جهان نشان مى دهد كه آزادسازى اقتصادى، افزايش سرمايه گذارى خارجى و ايجاد صنايع صادراتى، در بلندمدت، تقاضا براى نيروى كار زنان را افزايش مى دهد.تنها بايد شرايط كار و موقعيت اشتغال، به دقت توسط دولت كنترل شود.

اشتغال دركارگاههاى كوچك و ثبت شده و يا كارگاههاى خانگى كه براساس قرارداد خريدكارمى كنند، به نفع زنان زحمتكش نيست.دولت بايد آن بخش ازنيروى كار زنان را كه در بخش غيررسمى اقتصاد مشغول مى باشد، جذب بخش هاى مدرن و رسمى كار بنمايد.

نتيجه

موقعيت زن ايرانى درجامعه، خانواده و محل كار، تغييرى بزرگ را پشت سرمى گذارد. لغو برخى مقررات تبعيض آميز ميان زن و مرد درمحل كار، تأكيد بر تنظيم خانواده و برابرى زن و مرد در زندگى خانوادگى، تلاش براى تدوين و اجراى يك استراتژى نوين توسعه و تأسيس سازمانهاى متعدد دولتى و غيردولتى زنان، از ويژگى هاى اين دوران گذارمى باشد.

آيا شرايط اجتماعى اقتصادى كنونى ايران، فرصتهاى اشتغال را براى زن ايرانى افزايش خواهدداد؟ آيا نرخ بيكارى درميان زنان كاهش يافته و سهم آنها دركل نيروى كار كشور افزايش مى يابد؟

پاسخ به اين سؤالات تاحدود زيادى درگرو نحوه برخورد دولت با بحران اقتصادى جارى و توانايى آن در تدوين و اجراى يك استراتژى منسجم توسعه اقتصادى است.

هنوز، زن ايرانى «نان آور» خانواده به شمار نمى رود و لذا، اشتغال وى نيز يك اشتغال درجه دو تلقى مى شود.

براى رفع مشكلات كنونى زنان درجامعه ايران، فعاليت جدى نمايندگان زن در پارلمان، مشاور رئيس جمهور در امور زنان و زنان برجسته ايرانى ضرورى است.

Iranian studies, vol.28/ no.3-4

پى نوشت:

۱):Valentine Mojhadam استاد ايرانى الاصل دانشگاه ملل متحد در هلسينكى فنلاند ـ م

2- Guitty Nassehy , Woman: A situation Analysis, Tehran, UNDP 1993

3- M. Karshenas@ A. Mezarei term Prespect of the iranion economy, London, 1997

 

بانوي‌ آواز ايران‌

اعتماد: یکشنبه 14 فروردین ۱۳۸4 -  3 آپریل ۲۰۰۵

هيچ‌كس‌ فكر نمي‌كرد آن‌ دخترك‌ يتيمي‌ كه‌ همراه‌ مادربزرگش‌ خيرالنساء )مداح‌ مجالس‌ زنانه‌ سوگ‌درباري‌ دوران‌ ناصري‌( در مجالس‌ روضه‌ زنان‌ شركت‌ مي‌كرد به‌ اسطوره‌ آواز ايران‌ تبديل‌ شود. بر خلاف‌ تمام‌ خوانندگان‌ دوره‌ قجر كه‌ راه‌ خود را از ميان‌ مطرب‌ها باز مي‌كردند قمر نه‌ تنها ترانه‌خوان‌ و ضربي‌خوان‌ نبود، بلكه‌ با خبرگي‌ تمام‌ در موسيقي‌ آوازي‌ به‌ پيش‌ رفت‌. آشنايي‌ با استاد مرتضي‌ ني‌داود موسيقي‌ او را درون‌ جاده‌هاي‌ اصالت‌ و وقار انداخت‌. ني‌داود درباره‌ آشنايي‌ اش‌ با قمرالملوك‌ وزيري‌ مي‌گويد: «اولين‌بار كه‌ ديدمش‌ سنش‌ خيلي‌ كم‌ بود حدود هفده‌هجده‌سال‌ داشت‌. پيش‌ از زمامداري‌ سردار سپه‌ بود

) قبل‌ از سال‌ 1300( به‌ محفلي‌ دعوت‌ شدم‌. يكي‌ از حاضران‌ ساز مي‌زد و من‌ از طرز نواختنش‌ هيچ‌ خوشم‌ نيامد. همين‌ كه‌ قمر شروع‌ به‌ خواندن‌ كرد پي‌بردم‌ كه‌ صدايش‌ به‌ اندازه‌يي‌ نيرومند و رسا و گرم‌ است‌ كه‌ باوركردني‌ نيست‌. صفات‌ «گرم‌ و قوي‌» به‌ ندرت‌ ممكن‌ است‌ در صداي‌ يك‌ نفر جمع‌ شود. از صاحبخانه‌ ساز خواستم‌ و با صداي‌ قمر نواختم‌. به‌ او گفتم‌: صداي‌ فوق‌العاده‌يي‌ داريد، چيزي‌ كه‌ كم‌ داريد آموختن‌ گوشه‌هاي‌ موسيقي‌ ايراني‌ است‌.» مدتي‌ بعد از اين‌ آشنايي‌ بود كه‌ قمر به‌ كلاس‌ موسيقي‌ ني‌داود رفت‌ و بيش‌ از دو سال‌ آموزش‌ ديد. اودستگاه‌هاي‌ موسيقي‌ ايراني‌، آوازها، نغمه‌ها و اكثر گوشه‌هاي‌ آوازي‌ معمول‌ را فرا گرفت‌، نحوه‌ خوانندگي‌ و چگونگي‌ درآمد، سير در گوشه‌ها و فرودها را آموخت‌، تحريرهاي‌ مناسب‌ و تزيينات‌ آوازي‌ مناسب‌ را ياد گرفت‌، مهارت‌ در اوج‌ گوشه‌هاي‌ مناسب‌ مثل‌ عشاق‌، حجاز، بيات‌ راجع‌، مخالف‌ سه‌گاه‌ و گوشه‌ حسيني‌ در شور را به‌ دست‌ آورد و قطعات‌ ضربي‌ مناسب‌ و تصنيف‌هاي‌ معمول‌ هر آواز و رعايت‌ سكوت‌هاي‌ به‌ موقع‌ و رعايت‌ ضد ضرب‌ها را به‌ حافظه‌ سپرد.

چنين‌ شد كه‌ ني‌داود كه‌ گمان‌ مي‌كرد صداي‌ حبيب‌ شاطر حاجي‌ )خواننده‌ مشهور اصفهاني‌( قدرت‌ بي‌نظيري‌ دارد احساس‌ كرد كه‌ صداي‌ قمر از او هم‌ قوي‌تر است‌. حدود صداي‌ قمر تقريبا با حدود صداي‌ «متسوسوپرانو» در موسيقي‌ اروپايي‌ قابل‌ تطبيق‌ بود. برخلاف‌ خوانندگان‌ امروزي‌ كه‌ كمبود دامنه‌ صداي‌ خود را با ميكروفون‌ و دستگاه‌هاي‌ جديد صداپردازي‌ جبران‌ مي‌كنند صداي‌ پردامنه‌ قمر در هواي‌ آزاد و سكوت‌ شب‌ تا فواصل‌ زياد شنيده‌ مي‌شد. قمر قواعد تنفس‌ صحيح‌ را به‌ هنگام‌ خواندن‌ با قريحه‌ طبيعي‌ بلد بود.

«طهران‌ قديم‌» روزگار غريبي‌ را سپري‌ مي‌كرد و زنان‌ به‌ حدي‌ پستونشين‌ بودند كه‌ به‌ قول‌ روح‌الله‌ خالقي‌ «در موقع‌ گردش‌، يك‌ طرف‌ خيابان‌ اختصاص‌ به‌ مردان‌ داشت‌ و طرف‌ ديگر مخصوص‌ زنان‌ بود. حتي‌ شوهر بايد از يك‌ طرف‌ و عيالش‌ از طرف‌ ديگر مي‌رفت‌! خانم‌ها حق‌ شركت‌ در نمايش‌ را نداشتند، يكي‌ دو سالن‌ كوچك‌ سينما وجود داشت‌ كه‌ مختا مردان‌ بود.»

در چنين‌ شرايطي‌ بود كه‌ كلنل‌ وزيري‌ بعد از گذراندن‌ تحصيلات‌ موسيقي‌ در اروپا به‌ تهران‌ آمد و پس‌ از مذاكره‌ با مقامات‌ دولتي‌ و در اسفند 1302 مدرسه‌ عالي‌ موسيقي‌ و كلوب‌ موزيكال‌ را تاسيس‌ كرد.

كلنل‌ در مدرسه‌ خود دو كلاس‌ جداگانه‌ براي‌ دختران‌ باز كرد. خودش‌ تعليم‌ موسيقي‌ مي‌داد و برادرش‌ حسينعلي‌ خان‌ تعليم‌ نقاشي‌. هيچ‌ مردي‌ حق‌ ورود به‌ كلاس‌ را نداشت‌. حتي‌ راه‌ رفت‌ و آمد آنها جدا بود. خانم‌ها با چادرهاي‌ سياه‌ و پيچه‌ مي‌آمدند و روي‌ صندلي‌هاي‌ سالن‌ كلوب‌ مي‌نشستند. اين‌ اولين‌ اجتماعي‌ بود كه‌ براي‌ زن‌ها تشكيل‌ شد. بعد از چند ماه‌ هم‌ تعطيل‌ شد. كلنل‌ سپس‌ در لاله‌زار سالن‌ سينما براي‌ خانم‌ها داير كرد. آنجا فيلم‌هاي‌ صامت‌ نشان‌ مي‌دادند. كلنل‌ دستور داده‌ بود يك‌ اركستر سه‌ نفره‌ از شاگردان‌ مدرسه‌ هنگام‌ نمايش‌ فيلم‌ آهنگ‌هايي‌ بنوازند. شبي‌ اين‌ سينما آتش‌ گرفت‌ و در حالي‌ كه‌ متصديان‌ سالن‌ به‌ فكر نجات‌ خانم‌ها بودند تمام‌ اؤاؤيه‌ و لوازم‌ مدرسه‌ در اين‌ آتش‌ سوخت‌. چند ماه‌ بعد از اين‌ ماجرا بود كه‌ اديب‌ السلطنه‌ كه‌ شيفته‌ صداي‌ قمر بود نخستين‌ كنسرت‌ قمر را كه‌ اولين‌ كنسرت‌ زنان‌ تاريخ‌ موسيقي‌ ايران‌ به‌ حساب‌ مي‌آيد در سالن‌ گراند هتل‌ برگزار كرد.

قمرالملوك‌ وزيري‌ بعدها درباره‌ كنسرت‌ خود گفت‌: آن‌ شب‌ يكي‌ از خاطره‌ انگيزترين‌ حوادث‌ زندگي‌ من‌ است‌ كه‌ هرگز فراموشش‌ نخواهم‌ كرد. جمعيتي‌ در راه‌ ايستاده‌ بودند. برخي‌ قيافه‌هاي‌ عصباني‌ و ناراحت‌ را هم‌ مي‌ديدم‌.

ترسي‌ مرموز سراپايم‌ را فرا گرفته‌ بود. با آنكه‌ تعدادي‌ مامور انتظامي‌ مراقب‌ اوضاع‌ بودند با احتياط‌ از ميان‌ آنان‌ گذشتم‌ و وارد گراند هتل‌ شدم‌. چلچراغ‌هاي‌ سالن‌ را روشن‌ كرده‌ بودند و سالن‌ پر از جمعيت‌ بود. هنگامي‌ كه‌ پرده‌ آلبالويي‌ رنگ‌ صحنه‌ كنار رفت‌ با تاج‌ گل‌ زيبايي‌ روي‌ صحنه‌ ظاهر شدم‌. حاضران‌ با كف‌ زدن‌ و شور و هيجان‌ ورودم‌ را به‌ صحنه‌ گرامي‌ داشتند و اين‌ همه‌ استقبال‌ از يك‌ زن‌ تنها و بدون‌ پشتيبان‌ به‌ من‌ اميد و اعتماد به‌ نفس‌ داد. بي‌اختيار اشك‌ شوق‌ در چشمانم‌ آمد ولي‌ سعي‌ كردم‌ خودم‌ را كنترل‌ كنم‌. نواي‌ تار مرتضي‌ خان‌ ني‌داود به‌ دادم‌ رسيد كه‌ چهار مضراب‌ را شروع‌ كرد و كم‌كم‌ فرصتي‌ يافتم‌ كه‌ حنجره‌ام‌ را كه‌ بر اؤر فشار گريه‌ شوق‌ منقبض‌ شده‌ بود استراحت‌ داده‌ و خودم‌ را براي‌ اجراي‌ آواز آماده‌ كنم‌. پس‌ از شروع‌ درآمد آواز كه‌ با مضراب‌هاي‌ شمرده‌ مرتضي‌خان‌ اجرا مي‌شد آب‌ دهانم‌ را فرو بردم‌ و چشم‌ از جمعيت‌ برگرفتم‌ و به‌ آرامي‌ به‌ مرتضي‌خان‌ نگاه‌ كردم‌. پس‌ از لحظاتي‌ او به‌ نيم‌ اشاره‌ چشم‌ و سر خود به‌ من‌ فهماند كه‌ درآمد آواز را شروع‌ كنم‌ و من‌ خواندم‌...»

آوازه‌ قمرالملوك‌ با اين‌ آواز فراگير شد اما او بعد از اتمام‌ كنسرت‌ به‌ كلانتري‌ جلب‌ شد و از او التزام‌ گرفتند كه‌ بدون‌ اجازه‌ شهرباني‌ صفحه‌ ضبط‌ نكند!

بانويي‌ كه‌ نامش‌ با بخشندگي‌، مهرباني‌ و مردم‌دوستي‌ گره‌ خورده‌ بود در نهايت‌ فقر و تنگدستي‌ مرد اما اشعار توصيفي‌ شاعراني‌ چون‌ ايرج‌ ميرزا، استاد شهريار، مهدي‌ اخوان‌ ؤالث‌ و... به‌ جاودانگي‌ قمر كمك‌ كرد.

اولين‌ صفحه‌يي‌ كه‌ از قمر ضبط‌ شد تصنيف‌ جمهوري‌ از عارف‌ در ماهور بود كه‌ توسط‌ كمپاني‌ هيزماسترزويس‌ ضبط‌ شد. پس‌ از آن‌ حدود دويست‌ صفحه‌ از قمر ضبط‌ شد. نخستين‌ ترانه‌يي‌ كه‌ قمر در راديو اجرا كرد )1319( تصنيفي‌ است‌ كه‌ آهنگ‌ آن‌ را موسي‌ معروفي‌ و شعرش‌ را دكتر نير سينا ساخته‌اند: «وزان‌ شد باد مهرگان‌ \ غم‌ فزا بود باغ‌ و چمن‌...»

او بعد از 14 سال‌ همكاري‌ با راديو وقتي‌ متوجه‌ شد كه‌ صدايش‌ شكسته‌ شده‌ و لطف‌ و جذابيت‌ روزگار جواني‌ را ندارد و براي‌ اينكه‌ به‌ محبوبيت‌ خود لطمه‌يي‌ وارد نكند همكاري‌ با راديو را ترك‌ كرد و گوشه‌ عزلت‌ گزيد. ساسان‌ سپنتا درباره‌ او مي‌نويسد: «راديو قدر او را نشناخت‌. قمر از اين‌ دستگاه‌ دل‌ پرخوني‌ داشت‌. ناملايمات‌ به‌ اندازه‌يي‌ بود كه‌ او را آزرده‌ مي‌كرد. قمر مجبور شد براي‌ امرار معاش‌ در كافه‌ها نيز بخواند. بعد از كسالت‌ ديگر نتوانست‌ هيچگاه‌ بخواند. متاسفانه‌ نوارهاي‌ سابق‌ او را راديو پاك‌ كرد و با اين‌ خيانت‌، بزرگترين‌ لطمه‌ را به‌ گنجينه‌ هنر آواز ايران‌ فراهم‌ ساخت‌. قمر بعد از اينكه‌ سكته‌ كرد يك‌ بار با ويلون‌ صبا در برنامه‌ گل‌ها شركت‌ كرد و آواز ابوعطا خواند و يك‌ بار هم‌ با تار كمالي‌ نواري‌ ضبط‌ كرد.» اين‌ آخرين‌ برنامه‌ قمر در راديو ايران‌ بود كه‌ در تيرماه‌ سال‌ 1333 ضبط‌ شد: «هزار جهد بكردم‌ كه‌ يار من‌ باشي‌»...

بعدها چه‌ بسيار كساني‌ كه‌ مسوولان‌ وقت‌ راديو را به‌ علت‌ استفاده‌ از نوار مغناطيسي‌ كه‌ تازه‌ در استوديو معمول‌ شده‌ بود در پاك‌ كردن‌ نوارهاي‌ قمر نفرين‌ كردند. وقتي‌ بلبل‌ آواز ايران‌ سكته‌ مغزي‌ كرد و حنجره‌اش‌ چابكي‌ لازم‌ را براي‌ اجراي‌ تحريرها از دست‌ داد سوگواران‌ بسياري‌ پيدا شدند اما زندگي‌ قمر در سياهي‌ گذشت‌. نه‌ تنها نوارهاي‌ او پاك‌ شد بلكه‌ تنها فيلمي‌ هم‌ كه‌ قمر در آن‌ بازي‌ كرده‌ بود در آتش‌سوزي‌ پارس‌ فيلم‌ از بين‌ رفت‌.

قمر در سال‌ 1330 در فيلمي‌ به‌ نام‌ مادر به‌ كارگرداني‌ اسماعيل‌ كوشان‌ بازي‌ كرد. او در صحنه‌يي‌ از فيلم‌ آوازي‌ در چهارگاه‌ مي‌خواند. قمر دو هزار تومان‌ براي‌ بازي‌ در اين‌ فيلم‌ گرفت‌ و آن‌ هم‌ خرج‌ تهيه‌ لباسش‌ شد.

اسطوره‌ آواز ايران‌ كه‌ هنگام‌ تولد پدر نداشت‌ و مادرش‌ را نيز در سال‌هاي‌ كودكي‌ از دست‌ داد در سنين‌ بسيار پايين‌ تن‌ به‌ ازدواجي‌ ناموفق‌ داد و 14 مرداد 1338 در 54 سالگي‌ در ظهيرالدوله‌ خاك‌ شد.

 

غريب‌ مثل‌ قمر"پرونده‌ روز: زنان‌ موسيقي‌ ايران‌

مريم‌ عزيزي‌:اعتماد: یکشنبه 14 فروردین ۱۳۸4 -  3 آپریل ۲۰۰۵

به‌ گمانم‌ «شارلوت‌ برونته‌» راست‌ گفته‌ است‌ كه‌ «اگر مردان‌ مي‌توانستند ما را آنچنان‌ كه‌ هستيم‌ ببينند كمي‌ در شگفت‌ مي‌شدندأ اما باهوشترين‌ مردان‌ نيز درباره‌ زنان‌ دچار سوء تفاهمند.»

او راست‌ گفته‌ اما بهتر است‌ اين‌ سخن‌ را نيز به‌ كلام‌ زيباي‌ او اضافه‌ كنم‌ كه‌ حتي‌ «زنان‌ نيز درباره‌ زنان‌ دچار سوءتفاهمند!»

از اسطوره‌ تا امروز و از هر روز تا هزاران‌ پس‌ فرداي‌ ديگر.

به‌ گمانم‌ امير دولتشاه‌ سمرقندي‌ راست‌ گفته‌ است‌ كه‌ «اول‌ كس‌ كه‌ در عالم‌ شعر گفت‌ آدم‌ بود و سبب‌ آن‌ بود كه‌ هابيل‌ مظلوم‌ را قابيل‌ مشئوم‌ بكشت‌ و آدم‌ را كه‌ داغ‌ غربت‌ و ندامت‌ تازه‌ شد، در مذمت‌ دنيا و مرؤيه‌ فرزند شعر گفت‌.»

پس‌ او اولين‌ خواننده‌ عالم‌ است‌ كه‌ در اسطوره‌هاي‌ مذهبي‌ براي‌ بيان‌ داغ‌ و اندوهش‌ به‌ شعر و آواز پناه‌ برده‌ است‌.

اولين‌ خواننده‌ بي‌شنونده‌ عالم‌ كه‌ در اوج‌، كوه‌ را تركانده‌ و زمزمه‌ زيبايش‌ آب‌ را در جويباري‌ ساكن‌ كرده‌ است‌. و چنين‌ شد كه‌ هابيل‌ شهيد شد و دختران‌ قابيل‌ را در روايت‌هاي‌ اساطيري‌ عرب‌، نخستين‌ سازندگان‌ ساز لقب‌ دادند. و بالاخره‌ نوبت‌ به‌ «هنري‌ جرج‌ فارمر» رسيد كه‌ در كتاب‌ «تاريخ‌ موسيقي‌ خاور زمين‌»، «ضلال‌» دختر «لمك‌» را مخترع‌ سازهاي‌ زهي‌ يا تارهاي‌ آزاد قلمداد كرد و لمك‌ پدر نوح‌ نبي‌ پدر همه‌ نوازندگان‌ معرفي‌ شد و «سيوطي‌» در «اوائل‌ المحاضرات‌» نوشت‌ كه‌ «نخستين‌ كسي‌ كه‌ در عالم‌ دف‌ زده‌، كلثوم‌ خواهر موسي‌ است‌ پس‌ از آنكه‌ از درياي‌ قلزم‌ گذشته‌ است‌» اما در اسطوره‌هاي‌ ايراني‌ نخستين‌ بانويي‌ كه‌ آواز خوانده‌ «بانوي‌ كوه‌» است‌. زني‌ تنها و سرگردان‌ كه‌ در كوهها پنهان‌ شده‌ و سوز دل‌ را به‌ آوازي‌ ناليده‌ است‌.

از سوسن‌ رامشگر مطرب‌ شاهنامه‌ كه‌ بگذري‌ به‌ زنان‌ خنياگري‌ مي‌رسي‌ كه‌ از عهد پارت‌ها به‌ اين‌ سو در جشن‌ها و سوگ‌ها شركت‌ داشتند. آنان‌ حتي‌ پهلوانان‌ را نيز در رزم‌ها همراهي‌ مي‌كنند.

نخستين‌ اركستر عالم‌

حدود نيم‌ قرن‌ پيش‌، وقتي‌ كه‌ دو باستان‌شناس‌ خارجي‌ در منطقه‌ چغاميش‌ نزديكي‌ دزفول‌ مهري‌ استوانه‌يي‌ شكل‌ كشف‌ كردند موسيقي‌ زنان‌ ايراني‌ به‌ هويت‌ تاريخي‌ عجيبي‌ دست‌ يافت‌. اين‌ مهر كه‌ متعلق‌ به‌ هزاره‌ چهارم‌ قبل‌ از ميلاد است‌، كهن‌ترين‌ اركستر جهان‌ را نشان‌ مي‌دهد. تقي‌ بينش‌ محقق‌ موسيقي‌ در شرح‌ تصوير اين‌ «مهر» مي‌ گويد: «در اين‌ همنوازي‌ كه‌ همگي‌ بانوان‌ هنرمند ايراني‌ به‌ شمار مي‌روند نفر اول‌ خواننده‌يي‌ است‌ كه‌ به‌ رسم‌ معمول‌ آوازه‌خوانان‌، دست‌ راستش‌ را زير گوشش‌ گذاشته‌ و سنتي‌ بودن‌ اين‌ رسم‌ را ؤابت‌ مي‌كند.»

دلوگاز يكي‌ از كاشفان‌ اين‌ مهر درباره‌ اين‌ اؤر ارزشمند باستاني‌ مي‌گويد: «اين‌ نخستين‌ سندي‌ است‌ كه‌ بشر از موسيقي‌ به‌ شكل‌ هنري‌ سازمان‌ يافته‌ دارد. اين‌ تصوير گروهي‌ نوازنده‌ را نشان‌ مي‌دهد و در واقع‌ پيشروان‌ و نياكان‌ اركسترهاي‌ امروزي‌ را مجسم‌ مي‌كند.

در اين‌ تصوير نيمرخ‌ نوازنده‌ زانو زده‌يي‌ پشت‌ يك‌ چنگ‌ بزرگ‌ ديده‌ مي‌شود. نوازنده‌ ديگري‌ در اين‌ تصوير با دست‌ باز طبل‌ مي‌نوازد و نوازنده‌ نيز دو آلت‌ شاخ‌ مانند را به‌ دست‌ گرفته‌ و انتهاي‌ آن‌ به‌ دهان‌ نوازنده‌ است‌. چنين‌ نتيجه‌ گرفتيم‌ كه‌ اين‌ نوازنده‌ نوعي‌ آلت‌ بادي‌ مي‌نواخته‌. نفر چهارم‌ آوازه‌خواني‌ است‌ كه‌ دستش‌ را زير گوشش‌ گذاشته‌ و اين‌ همان‌ حالتي‌ است‌ كه‌ در هنر باستان‌ نيز ديده‌ مي‌شود و اكنون‌ نيز به‌ عنوان‌ رسمي‌ در موسيقي‌ خاورميانه‌ باقي‌ مانده‌ است‌.

به‌ هر حال‌ اين‌ تصوير اركستري‌ را نشان‌ مي‌ دهد كه‌ در آن‌ سازهاي‌ بادي‌، زهي‌ و كوبشي‌ به‌ همراه‌ آوازه‌خواني‌ كه‌ با نوازندگان‌ همراهي‌ مي‌كند حضور دارند.

نوازندگان‌ به‌ استثناي‌ طبل‌زن‌، همگي‌ به‌ سمت‌ راست‌ چرخيده‌اند و در برابر آنها مردي‌ ديده‌ مي‌شود كه‌ روي‌ بالشي‌ نشسته‌ است‌ و در جلوي‌ خود ميزي‌ دارد كه‌ بر روي‌ آن‌ خوراكي‌هاي‌ گوناگون‌ چيده‌اند و خدمتكاري‌ از او پذيرايي‌ مي‌كند. اين‌ صحنه‌ نشان‌ دهنده‌ ضيافتي‌ است‌ همراه‌ با موسيقي‌ كه‌ به‌ مراسم‌ مذهبي‌ ارتباط‌ دارد.»

زنان‌ موسيقي‌ در شاهنامه‌

عصر ساسانيان‌ را درخشانترين‌ عصر موسيقي‌ باستاني‌ ايران‌ مي‌نامند. در اين‌ عصر است‌ كه‌ زنان‌ خنياگري‌ چون‌ آرزو، آزاده‌، ماه‌ آفريد، فرانك‌، شنبليد، دلارام‌ چنگي‌، آفرين‌ و مشگدانه‌ و... آسمان‌ را روي‌ سرشان‌ برداشته‌اند.

در ميان‌ آنها آزاده‌ )كنيزك‌ چنگ‌زن‌ بهرام‌ گور( چيز ديگري‌ است‌. مرگ‌ او بسيار سوگوارانه‌ است‌. بهرام‌ كه‌ اوقات‌ خود را به‌ شكار و چوگان‌ مي‌گذراند روزي‌ آزاده‌ را بر پشت‌ اسب‌ خود مي‌نشاند تا به‌ شكار روند. در شكارگاه‌ دو آهو از نزديكي‌شان‌ مي‌گذرد. بهرام‌ مي‌گويد: كداميك‌ را با تير بر زمين‌ افكنم‌? آهوي‌ ماده‌ جوان‌ يا آهوي‌ نر پير? آزاده‌ مي‌گويد: مردان‌ دلاور با آهو به‌ جنگ‌ بر نمي‌خيزند و شكار آهو گواه‌ جنگاوريشان‌ نيست‌. اگر مي‌خواهي‌ مهارت‌ خود در تيراندازي‌ را نشان‌ دهي‌، دو شاخ‌ آهوي‌ پير را با تير از سرش‌ جدا كن‌ تا همچو آهوي‌ ماده‌ بي‌شاخ‌ شود. آنگاه‌ آهوي‌ ماده‌ را دو تير بر سر بزن‌ و به‌ صورت‌ آهوي‌ نر در آور.

بهرام‌ تير در كمان‌ نهاد و از پي‌ آهوان‌ دوان‌ شد. با تير دو شاخ‌ آهو را از سرش‌ جدا كرد و آزاده‌ خود از تعجب‌ شاخ‌ در آورد! سپس‌ بهرام‌ در پي‌ آهوي‌ ماده‌ نهاد و دو تير همچون‌ شاخ‌ بر سرش‌ نشاند و گوش‌ و پاي‌ آهو را نيز با پيكان‌ به‌ هم‌ دوخت‌. آزاده‌ دل‌ بر آهو سوخت‌ و بسيار گريست‌ و به‌ بهرام‌ گفت‌ كه‌ كشتن‌ آهوان‌ آنسان‌ كه‌ تو مي‌كشي‌ رسم‌ جوانمردان‌ نيست‌.

بهرام‌ با اين‌ كلام‌ بانوي‌ چنگ‌نواز خشمگين‌ شد و آزاده‌ را از پشت‌ اسب‌ بر زمين‌ انداخت‌ و كنيزك‌ جسور در زير پاي‌ اسب‌ جان‌ داد.

اين‌ خنياگران‌ باستاني‌

اكنون‌ ديگر نه‌ از صداي‌ سودابه‌ خبري‌ هست‌ كه‌ رامشگري‌ رباب‌نواز بود و در سال‌هاي‌ 561 تا 578 ميلادي‌ اصول‌ موسيقي‌ ايراني‌، گام‌ها، پرده‌ها و نت‌نويسي‌هاي‌ قديمي‌اش‌ را به‌ دربار امپراتور چين‌ برد نه‌ از مادر حاتم‌ طايي‌ كه‌ نوازنده‌ چيره‌دست‌ عرب‌ها بود. نه‌ از خناء مرؤيه‌ سراي‌ بي‌همتاي‌ عرب‌ كه‌ مراؤي‌ خود را با نواي‌ موسيقي‌ مي‌خواند و نه‌ از ده‌ها خواننده‌ و نوازنده‌ ايراني‌ الاصل‌ موسيقي‌ عرب‌ها تا پيش‌ از اسلام‌ مثل‌ جميله‌، عريب‌، حبابه‌، سلامه‌، عزه‌ الميلا، متيم‌ هاشميه‌ و عاتكه‌ بنت‌ شهد و ... صدايي‌ مانده‌ است‌. چنين‌ است‌ كه‌ گلايه‌ عبدالمسيح‌ )در المفضليات‌( در دل‌ آدمي‌ مي‌نشيند كه‌ مي‌گويد: «به‌ شنيدن‌ صداي‌ دختر آوازخوان‌ كه‌ در يك‌ روز ابري‌ ما را به‌ وجد مي‌آورد رضا دهيد.» چنين‌ است‌ كه‌ به‌ ياد جنگ‌ احد )625 م‌( مي‌افتي‌ كه‌ زنان‌ به‌ سردستگي‌ هندبنت‌ عتبه‌ با خواندن‌ آوازهاي‌ جنگي‌ و ندبه‌ بخاطر از پاي‌ افتادگان‌ جنگ‌ و نواختن‌ دفوف‌ از رنج‌ و مشقت‌ سفر كاروان‌ قريش‌ مي‌كاستند.

نگاهي‌ به‌ تحقيقات‌ هنري‌ جرج‌ فارمر در زمينه‌ «تاريخ‌ موسيقي‌ خاورزمين‌» نشان‌ مي‌دهد كه‌ در دوره‌ خلافت‌ ابوبكر )از 633 تا 634 ميلادي‌( موسيقي‌ به‌ عنوان‌ يكي‌ از لذات‌ ممنوعه‌ بشدت‌ نهي‌ شده‌ است‌. با اين‌ حال‌ قينات‌ )دختران‌ آوازه‌خوان‌( كه‌ در خانواده‌هاي‌ اشراف‌ كار مي‌كرده‌اند با برخوردهايي‌ بازدارنده‌ مواجه‌ نشده‌اند اما دختراني‌ كه‌ در ميكده‌ها و اماكن‌ عمومي‌ مي‌خوانده‌اند جمع‌آوري‌ شده‌اند. تحقيقات‌ فارمر نشان‌ مي‌دهد كه‌ خوانندگان‌ مراؤي‌ ظاهرا تحمل‌ مي‌شدند چرا كه‌ مراؤي‌ جزو موسيقي‌ غنايي‌ تلقي‌ نمي‌شده‌ است‌. تاريخ‌ طبري‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ در اين‌ دوره‌ دو دختر آوازه‌خوان‌ به‌ نام‌هاي‌ ئبجه‌ الضرميه‌ و هند بنت‌ يامين‌ به‌ قصاصي‌ وحشتناك‌ دچار شده‌اند. روزگار غريبي‌ بود. وقتي‌ المهاجر، يمن‌ را فتح‌ كرد و دست‌هاي‌ اين‌ دو دختر را بريدند و دندان‌هايشان‌ را كشيدند تا نه‌ بخوانند و نه‌ بنوازند، براي‌ بسياري‌ از آوازه‌خوانان‌ عبرت‌ شد. گفته‌ مي‌شود اين‌ دو آوازه‌خوان‌ با ساز و آواز مسلمانان‌ را مورد استهزا قرار مي‌دادند.

ابن‌ فقيه‌ همذاني‌ )در 902 ميلادي‌( نيز از خليفه‌هايي‌ سخن‌ مي‌گويد كه‌ وقتي‌ با آواز كنيزكاني‌ دف‌ زن‌ مواجه‌ مي‌شود كه‌ «زندگاني‌ براي‌ شادي‌ ساخته‌ شده‌ است‌» به‌ توبيخ‌ آنان‌ اقدام‌ مي‌كند.

همذاني‌ از خليفه‌يي‌ ديگر روايت‌ مي‌كند كه‌ وقتي‌ شب‌ها در مدينه‌ گردش‌ مي‌كرد تا مطمئن‌ شود كه‌ قوانين‌ شكسته‌ نمي‌شود، در يكي‌ از شبگردي‌هايش‌ ساز و آواز دختركي‌ آوازه‌خوان‌ را مي‌شنود. او با خشم‌ بسيار وارد خانه‌ مي‌شود و به‌ صاحبخانه‌ مي‌گويد: شرمت‌ باد. صاحبخانه‌ به‌ خليفه‌ مي‌خروشد كه‌ «شرم‌ بر تو باد كه‌ به‌ رغم‌ كلام‌ صريح‌ خدا، حرمت‌ خانه‌ را نگاه‌ نداشته‌يي‌ و به‌ آن‌ تجاوز كرده‌يي‌.» در حالي‌ كه‌ موسيقي‌ مردان‌ در ايران‌ جا افتاده‌ بود، محققان‌ به‌ اين‌ نكته‌ اشاره‌ مي‌كنند كه‌ در روزگار بت‌پرستي‌، موسيقي‌ به‌ عنوان‌ يك‌ حرفه‌ معمولا در دست‌ زنان‌ و كنيزان‌ بود و نخستين‌ نوازندگان‌ مرد در حجاز به‌ طبقه‌ «مخنثان‌» تعلق‌ داشت‌. بدنامي‌ مخنثان‌ به‌ اصطلاحاتي‌ منفي‌ مانند معروفه‌ و زانيه‌ )زنان‌( اضافه‌ شد.

عزيز شعباني‌ در كتاب‌ «تاريخ‌ موسيقي‌ از كورش‌ تا پهلوي‌» مي‌نويسد: در زمان‌ خلفاي‌ اموي‌ كه‌ بنيانگذار امپراتوري‌ اسلام‌ بودند عده‌يي‌ از اسيران‌ جنگي‌ كه‌ به‌ موسيقي‌ ايراني‌ آشنايي‌ داشتند به‌ ترويج‌ و اشاعه‌ موسيقي‌ ايراني‌ پرداختند. آنها به‌ علت‌ نفوذ زبان‌ عربي‌، ناگزير بودند آهنگ‌هاي‌ ايراني‌ را با اشعار عربي‌ بخوانند. مشايخ‌ فريدني‌ نيز اضافه‌ مي‌كند كه‌ «اساتيد موسيقي‌ عرب‌ آوازهاي‌ پارسي‌ را با غناي‌ عربي‌ تلفيق‌ كرده‌ و موسيقي‌ قاعده‌مند عربي‌ را پي‌ريزي‌ و ديوان‌ نغمات‌ تازي‌ را تاليف‌ كردند.

به‌ نوشته‌ مشايخ‌ فريدني‌ «در عهد اميه‌ و بني‌عباس‌ تعليم‌ و تربيت‌ كنيزكان‌ خواننده‌ و نوازنده‌ و فروختن‌ آنها به‌ خلفا و اشراف‌ و امراي‌ عرب‌ از تجارت‌هاي‌ رايج‌ آن‌ زمانه‌ بود. فارمر نيز ضمن‌ تاييد اين‌ نكته‌ مي‌گويد: در دوران‌ بني‌اميه‌ بعضي‌ از نوازندگان‌ به‌ مقام‌ اعجوبگي‌ )موسيقيدان‌ طراز اول‌( مي‌رسيدند. آنها خانه‌هاي‌ خود را به‌ مدرسه‌ موسيقي‌ مبدل‌ كرده‌ و اين‌ كنسرواتورهاي‌ خصوصي‌ دوستداران‌ بسياري‌ داشت‌. ؤروتمندان‌، دختران‌ خواننده‌ خود را براي‌ آموزش‌ به‌ آنجا مي‌فرستادند زيرا هيچ‌ خانه‌ آبرومندي‌ در آن‌ روزگار بدون‌ دختر خواننده‌ نبود.»

اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ محققان‌، ابتكار «زوج‌ خواني‌» )دو خواننده‌ زن‌( را به‌ مسلم‌ بن‌ محرز كه‌ يك‌ نجيب‌زاده‌ ايراني‌ و اسير عرب‌ها بود نسبت‌ مي‌دهند كه‌ پايه‌گذار نخستين‌ مكتب‌ علمي‌ در موسيقي‌ زنان‌ بود. بانو عزت‌ الميلا: )معروف‌ به‌ عزت‌ چمنده‌( نخستين‌ آهنگساز و مولف‌ موسيقي‌ عرب‌ نيز اصليت‌ ايراني‌ دارد. اين‌ خواننده‌ متقدم‌ كه‌ به‌ عنوان‌ بزرگترين‌ خواننده‌ ونوازنده‌ روزگار خود شهره‌ است‌ مهمترين‌ مروج‌ موسيقي‌ ايراني‌ در دوره‌ امويان‌ است‌. او اولين‌ كسي‌ است‌ كه‌ آواز ريتميك‌ )موسيقي‌ ايقاعي‌( را در حجاز خوانده‌ است‌. محققان‌ غربي‌ او را يك‌ دختر مدني‌ از پدر ايراني‌ و مادر عرب‌ نام‌ نهاده‌ و مولفان‌ بسياري‌ او را نخستين‌ بانوي‌ موسيقيدان‌ و خواننده‌ مدني‌ ايراني‌تبار تلقي‌ كرده‌اند. عزت‌، شاگرد قينه‌ پيري‌ به‌ نام‌ رائقه‌ بود. او بعدها نزد يك‌ غلام‌ ايراني‌ به‌ نام‌ شيط‌ كه‌ در خدمت‌ عبدالله‌ بن‌ جعفر بود با اصول‌ موسيقي‌ ايراني‌ آشنا شد. او در مجلل‌ترين‌ ضيافت‌ها و مجالس‌ مدينه‌ كنسرت‌هاي‌ هفتگي‌ برگزار مي‌كرد. در اين‌ كنسرت‌ها سكوت‌ محض‌ طلب‌ مي‌شد و كمترين‌ بي‌ادبي‌ با ضربات‌ چوب‌ پاسخ‌ داده‌ مي‌شد. عزت‌ را ملكه‌ خوانندگان‌ عصر خود مي‌خواندند.

جميله‌ موسيقيدان‌ بزرگ‌ عرب‌ در قرون‌ اول‌ و دوم‌ هجري‌ نيز از زنان‌ موسيقيدان‌ ايراني‌ در دربار خلافت‌ اموي‌ بود. او را تنه‌ درخت‌ موسيقي‌ عرب‌ و بقيه‌ را شاخه‌هاي‌ آن‌ معرفي‌ كرده‌اند. او كنيز آزاد شده‌ قوم‌ بنوسليم‌ بود كه‌ موسيقي‌ را از كسي‌ تعليم‌ نگرفت‌ و هميشه‌ مي‌گفت‌ كه‌ موسيقي‌ به‌ من‌ الهام‌ شده‌ است‌. او ابتدا آوازهاي‌ همسايه‌ خود را در خانه‌ زمزمه‌ مي‌كرد اما طولي‌ نكشيد كه‌ به‌ عنوان‌ موفق‌ترين‌ معلم‌ موسيقي‌ زنان‌ در عربستان‌ شهرت‌ يافت‌. جميله‌ سالي‌ يك‌ بار سفر مي‌كرد و در اين‌ سفر همه‌ مغنيان‌ مشهور همراهي‌اش‌ مي‌كردند. اهالي‌ مدينه‌ مي‌گفتند ما هرگز كارواني‌ به‌ اين‌ شكوه‌ و ملاحت‌ و زيبايي‌ نديده‌ايم‌. بعد از پايان‌ يكي‌ از اين‌ سفرها اهالي‌ از او تقاضا كردند مجلسي‌ ترتيب‌ دهد.

جميله‌ گفت‌: براي‌ آواز يا حديث‌? گفتند: براي‌ هر دو. جميله‌ گفت‌: من‌ هرگز هزل‌ و جد را با هم‌ نياميخته‌ام‌ و حاضر به‌ تشكيل‌ مجلس‌ ساز و آواز نشد.در اين‌ سفر بانو سلامه‌ الزرق‌ خواننده‌ نغمه‌هاي‌ تازه‌ با الحان‌ ايراني‌ نيز كه‌ از سوليست‌هاي‌ زمان‌ خود بود جميله‌ را همراهي‌ مي‌كرد. از ديگر شاگردان‌ جميله‌، سلامه‌القس‌ بود، دختري‌ دورگه‌ كه‌ عبدالرحمان‌ عابدترين‌ قاري‌ مكه‌ را عاشق‌ خويش‌ كرد. مرد خداترس‌ روزي‌ به‌ غفلت‌ آواز سلامه‌ را شنيد و دل‌ از دست‌ داد . عشق‌ ايشان‌ زبانزد اهالي‌ مكه‌ شد.

مولفان‌ بدوي‌

نخستين‌ زنان‌ مولف‌ كتاب‌هاي‌ موسيقي‌ دو بانوي‌ ايراني‌ به‌ نام‌هاي‌ بذل‌ و دنانيز هستند كه‌ در زمان‌ مامون‌ مي‌زيستند. بذل‌ دوازده‌ هزار آواز عربي‌ را گرد آورد و ده‌ هزار سكه‌ نقره‌ پاداش‌ گرفت‌ و دنانيز نيز كتاب‌ آوازهاي‌ برگزيده‌ را تاليف‌ كرد.

بذل‌ حافظه‌يي‌ خارق‌العاده‌ داشت‌ و هميشه‌ فخر مي‌كرد كه‌ بيش‌ از سي‌هزار آواز در سينه‌ دارد. مرگ‌ اين‌ بانوي‌ موسيقي‌ عجيب‌ بود. او روزي‌ در مجلس‌ مامون‌ آواز مي‌خواند كه‌ با حمله‌ مردي‌ سبك‌ مغز به‌ نام‌ ابوالكرگدن‌ مواجه‌ شد. وقتي‌ كرگدن‌ خشمگين‌ شد همه‌ پا به‌ فرار نهادند. حتي‌ مامون‌ نيز گريخت‌. فقط‌ بانو بذل‌ به‌ سر جاي‌ خود نشست‌ و عود را كنار گذاشت‌. ابوالكرگدن‌ عود را چنان‌ به‌ فرق‌ بذل‌ كوبيد كه‌ خون‌ سرازير شد. او به‌ خانه‌ رفت‌ و تب‌ كرد و مرد. مرگ‌ دنانيز نيز عادي‌ نبود. بعد از سقوط‌ برمكيان‌، هارون‌ از دنانيز خواست‌ كه‌ خواننده‌ او باشد اما دنانيز نپذيرفت‌ كه‌ براي‌ هيچ‌كس‌ آواز بخواند.

با اينكه‌ از هارون‌ سيلي‌ خورد و به‌ زندان‌ افتاد اما نه‌ ديگر آواز خواند و نه‌ تن‌ به‌ ازدواج‌ داد. او در انزوا درگذشت‌.

 

از تيموريه‌ تا صفويه‌

از راتبه‌ نيشابوري‌ )سده‌ سوم‌ هجري‌( كه‌ غزل‌ مي‌گفت‌ و بربط‌ مي‌زد كه‌ بگذريم‌ به‌ بانوي‌ خنياگر «ستي‌ زرين‌ كمر» )قرن‌ پنجم‌ هجري‌ قمري‌( مي‌رسيم‌ كه‌ او را در مقام‌ آواز با مقام‌ فردوسي‌ در شعر و مقام‌ ابوريحان‌ در رياضيات‌ مقايسه‌ كرده‌اند. سپس‌ به‌ بانو فراسويه‌ )مادر ابومنصور فولادستون‌ از امراي‌ آل‌ بويه‌ در فارس‌( مي‌رسيم‌ كه‌ چون‌ پسرش‌ را زنداني‌ كردند مادر را نيز آنقدر در گرمابه‌يي‌ گرم‌ و بي‌آب‌ نگاه‌ داشتند كه‌ جان‌ داد. آنگاه‌ نوبت‌ به‌ مهستي‌ گنجوي‌ مي‌رسد كه‌ شعر مي‌گفت‌ و پرده‌شناس‌ بود و چنگ‌ و عود مي‌نواخت‌ و بالاخره‌ مطربه‌ كاشفري‌ )هم‌عصر طغانشاه‌( است‌ كه‌ آهنگسازي‌ مي‌كرد.

به‌ گفته‌ محققان‌ موسيقي‌ ايراني‌، از دوره‌ تيموري‌ تا ظهور صفويه‌ نام‌ زنان‌ از صحنه‌ موسيقي‌ ايراني‌ حذف‌ مي‌شود. گفته‌ مي‌شود موسيقي‌ در اين‌ ادوار فقط‌ براي‌ دربار مجاز بوده‌ و براي‌ بقيه‌ حرام‌. موسيقي‌ در اين‌ عصر منحصر به‌ يهوديان‌ شده‌ و شغلي‌ پست‌ و حقير شمرده‌ مي‌شود. در دوره‌ تيموريان‌ فقط‌ نام‌ «جگرچنگي‌» ديده‌ مي‌شود كه‌ خواننده‌ و چنگ‌نوازي‌ ماهر بوده‌ و در عهد سلطان‌ حسين‌ ميرزا بايقرا طرفداران‌ موسيقي‌ را حيران‌ نواي‌ چنگ‌ خويش‌ مي‌كرده‌ است‌. نوبت‌ به‌ صفويان‌ كه‌ مي‌رسد موسيقي‌ به‌ پستوها مي‌رود. جز پستوي‌ مسلمانان‌، نواي‌ موسيقي‌ تنها از خانه‌ ارامنه‌ و كليميان‌ مي‌آيد. آنجاست‌ كه‌ آرام‌ آرام‌ سازها كوچك‌ و كوچكتر مي‌شود، به‌ حدي‌ كه‌ در آستين‌ جا مي‌گيرد تا جانب‌ احتياط‌ رعايت‌ شود. در اين‌ عصر تنها شاه‌ عباس‌ است‌ كه‌ گاهي‌ به‌ محله‌ جلفاي‌ اصفهان‌ بي‌خبر سر مي‌زند و در منزل‌ بزرگان‌ ارامنه‌ به‌ تماشاي‌ ساز و آواز رامشگران‌ ارمني‌ مي‌پردازد. از بانوان‌ خواننده‌ عصر شاه‌عباس‌، فلفل‌ و غزال‌ و شمسي‌ شترغوهي‌اند. پيتر دولاواله‌ جهانگرد ايتاليايي‌ از زني‌ سالخورده‌ و بسيار زشت‌ به‌ نام‌ فلفل‌ ياد مي‌كند كه‌ شاه‌عباس‌ او را عزيز مي‌شمرده‌ و در بزرگان‌ و سران‌ دولت‌ نفوذ فراوان‌ داشته‌ است‌.

غزال‌ نيز يكي‌ ديگر از هنرمندان‌ عصر شاه‌عباس‌ است‌ كه‌ در سال‌هاي‌ آخر عمر از دربار به‌ «دير» مي‌رود و تا لحظه‌ مرگ‌ در آنجا زندگي‌ مي‌كند. از ديگر بانوان‌ خواننده‌ عصر صفويه‌ بانو ستي‌نساي‌ مازندراني‌ خواهر طالب‌ آملي‌ )شاعر معروف‌ سبك‌ هندي‌( است‌ كه‌ نزديك‌ به‌ 400 سال‌ پيش‌ در تاج‌ محل‌ هندوستان‌ درگذشت‌، اما ترانه‌هاي‌ باقيمانده‌ از او گهگاهي‌ زيرلب‌ مازني‌ها زمزمه‌ مي‌شود.

آهنگ‌ «طالبا» هنوز ورد زبان‌ مازني‌هاست‌. همان‌ موسيقي‌ لطيفي‌ كه‌ نشانگر سرگشتگي‌هاي‌ ستي‌نسا در دوري‌ از برادر فراري‌ است‌. ستي‌ از جنگل‌ و كوه‌ و صحرا و دريا سراغ‌ برادر را مي‌گيرد و وقتي‌ از كبوترهاي‌ دريا خبر مي‌گيرد كه‌ طالب‌ در هند است‌ به‌ آن‌ سرزمين‌ مي‌رود و همانجا مي‌ميرد: «اي‌ باد اي‌ ريگ‌ بيابان‌، اي‌ آهوي‌ صحرا، اي‌ ماهي‌ دريا، اي‌ خورشيد زيبا، اي‌ ماه‌ شب‌ها بگو طالب‌ را نديدي‌?»

 

بي‌بي‌ مرصع‌

و نوبت‌ به‌ عصر زنديه‌ مي‌رسد. رستم‌ الحكما در كتاب‌ رستم‌ التواريخ‌ از خوانندگاني‌ چون‌ بي‌بي‌مرصع‌ و ملافاطمه‌ نام‌ مي‌برد.

فاطمه‌ زني‌ خنياگر بود كه‌ در مناسبت‌ خواني‌ شهره‌ بود. او بيش‌ از بيست‌ هزار بيت‌ از منتخبات‌ اشعار شعراي‌ قديم‌ و جديد را حفظ‌ بود و در هر مجلسي‌ آنها را به‌ مناسبت‌ و موافقت‌ آواز دف‌ و نقاره‌ و ناله‌ ني‌ و نغمه‌ چنگ‌ و بربط‌ و عود و رود و سرود و رباب‌ مي‌خواند. معروف‌ است‌ كه‌ شبي‌ فاطمه‌ بر بالاي‌ تخت‌ مشغول‌ رامشگري‌ بود كه‌ ناگاه‌ صداي‌ دورباش‌ و كورباش‌ ماموران‌ كريم‌خان‌ زند رسيد. فاطمه‌ شعري‌ در وصف‌ كريم‌خان‌ خواند اما پادشاه‌ به‌ فاطمه‌ گفت‌ كه‌ شعرهاي‌ نصيحت‌آميز بخوان‌ كه‌ ما از سخن‌ راست‌ نرنجيم‌. فاطمه‌ شعر «مجو درستي‌ عهد از جهان‌ سست‌ نهاد كاين‌ عجوزه‌ عروس‌ هزارداماد است‌» را خواند و كريم‌خان‌ با آواز فاطمه‌ بسيار گريست‌ و اشاره‌ كرد كه‌ باز بخوان‌ و در پايان‌ اين‌ ترانه‌خواني‌، دهان‌ فاطمه‌ را پر از مرواريد كرد.

 

از مطرب‌ تا هنرمند

روزي‌ روزگاري‌ كه‌ علي‌ حاتمي‌ اين‌ جمله‌ را بر دهان‌ كمال‌الملك‌ گذاشت‌ كه‌ «دامن‌ هنر در اين‌ ملك‌ هميشه‌ آلوده‌ است‌، از حافظ‌ تا من‌»، احتمالا ما را درگير اين‌ نكته‌ مي‌كرد كه‌ در تاريخ‌ هنر اين‌ سرزمين‌ فاصله‌ هنر اصيل‌ با هنر سفارشي‌ و درباري‌ مثل‌ فاصله‌ يك‌ مطرب‌ با يك‌ هنرمند به‌ مويي‌ بند است‌. چنين‌ بود كه‌ يك‌ تحليلگر مسائل‌ موسيقي‌ درباره‌ دوران‌ قاجار گفت‌ كه‌ «عصر حجر را ما در عصر قجر پيموديم‌.»

اوژن‌ فلاندر در سفرنامه‌ خود، موسيقي‌ حاكم‌ بر اندروني‌ ملك‌ قاسم‌ميرزا يكي‌ از فرزندان‌ فتحعلي‌ شاه‌ را توسط‌ زنان‌ رقاصه‌ و قاشقك‌زن‌ توصيف‌ مي‌كند و «تاريخ‌ عضدي‌» درباره‌ مجلس‌ بزم‌ فتحعلي‌شاه‌ مي‌نويسد: «از نوروز باستاني‌ تا سيزدهم‌ عيد، خاقان‌ با تمام‌ اهل‌ حرمخانه‌ مهمان‌ تاج‌ الدوله‌ )يكي‌ از زنان‌ شاه‌( مي‌شدند و در اين‌ سيزده‌ روز، تماما به‌ عيش‌ و استماع‌ ساز و نوا مشغول‌ بودند. دختر آقا محمدرضا موسيقيدان‌ معروف‌، ملقب‌ به‌ شاه‌ وردي‌ خانم‌ و بيگم‌ رستم‌ آباديه‌ ملقب‌ به‌ يارشاه‌ با چند نفر دختران‌ جواهرپوش‌ داخل‌ خدمه‌ حرم‌ مزوجات‌ بودند.»

مهدي‌ ستايشگر كارشناس‌ موسيقي‌ مي‌نويسد: شاه‌ وردي‌ خانم‌ از معدود بانواني‌ بود كه‌ هنر خود را در جمع‌ عرضه‌ نمي‌كرد و تنها در حضور شوهرش‌ فتحعلي‌شاه‌ و ديگر زنان‌ به‌ اجراي‌ موسيقي‌ مي‌پرداخت‌. مشتري‌خانم‌، ماه‌ لقا، مينا و زهره‌ از ديگر خوانندگان‌ و نوازندگان‌ عصر فتحعلي‌شاه‌ بودند.

مشتري‌خانم‌ موسيقيدان‌، شاعر، خواننده‌ و آهنگساز و از همسران‌ شيرازي‌ فتحعلي‌شاه‌ در بديهه‌گويي‌ استاد بود و بالفطره‌ آوازي‌ سرشار داشت‌. صداي‌ آواز او در چند فرسخي‌ شنيده‌ مي‌شد. مشتري‌خانم‌ قريب‌ صدسال‌ عمر كرد و هرگز او را كسي‌ افسرده‌ نديد. خاقان‌ در سفر آخر خود به‌ اصفهان‌ چكمه‌ و شلوار پوشيد تا ميهمان‌ صداي‌ مشتري‌ خانم‌ باشد. مشتري‌ اين‌ بيت‌ را خواند كه‌: «تو سفر كردي‌ وهمه‌ خوبان‌ گيسو كندند از فراق‌ تو عجب‌ سلسله‌ها برهم‌ خورد» . خاقان‌ مضمون‌ اين‌ بيت‌ را به‌ فال‌ بد گرفت‌ و متغير شد و گفت‌:

«انا لله‌ وانا اليه‌ راجعون‌» و در همان‌ سفر از ساحت‌ اصفهان‌ به‌ آن‌ دنيا كوچيد.

ماه‌لقا نوازنده‌ و آوازه‌خوان‌ ديگر عصر فتحعلي‌ شاه‌ در حيدرآباد هند زندگي‌ مي‌كرد. او به‌ شعرا و فقرا محبت‌ داشت‌ و اغلب‌ لباس‌ و سلاح‌ مردانه‌ مي‌پوشيد و شمشير به‌ كمر مي‌بست‌ و سوار بر اسب‌ بيرون‌ مي‌ آمد. او در حيدرآباد به‌ خرج‌ خود مسجدي‌ ساخت‌ و بعد از مرگ‌ طلا ، جواهرات‌ و اسباب‌ مجلل‌ زندگيش‌ ميان‌ نوچه‌هايش‌ تقسيم‌ شد.

استاد مينا و استاد زهره‌ نيز از ديگر خوانندگان‌ و نوازندگان‌ عصر فتحعلي‌شاه‌ بودند كه‌ هر كدام‌ دسته‌ 50 نفري‌ خواننده‌، بازيگر رقاص‌ و نوازنده‌ را اداره‌ مي‌كردند. اين‌ دو دسته‌ هميشه‌ با هم‌ در رقابت‌ و عداوت‌ بودند و كركري‌ها و رجز خواني‌هايشان‌ تبديل‌ به‌ ضرب‌المثل‌ زمانه‌ شده‌ بود. بازيگرهاي‌ اين‌ دو دسته‌ طوري‌ لباس‌ مي‌پوشيدند كه‌ به‌ جز صورت‌ هيچ‌ قسمت‌ از بدنشان‌ نمايان‌ نبود و رقاصانشان‌ يك‌ قباي‌ اشرفي‌ كه‌ هزار سكه‌ طلا رويشان‌ دوخته‌ شده‌ بود بر تن‌ مي‌كردند. آرام‌ آرام‌ دوره‌ ناصرالدين‌شاه‌ مي‌رسد، دوره‌يي‌ كه‌ هنوز موسيقي‌ درباري‌ پر رنگ‌ است‌ و هنوز نوبت‌ به‌ قمر نرسيده‌ است‌ كه‌ موسيقي‌ سنتي‌ ايران‌ را دچار دگرگوني‌هاي‌ اجتماعي‌ كند. هنوز زن‌ها مي‌كوشند تا موسيقي‌ را از «لهو» در آورند و جنبه‌ هنري‌ به‌ آن‌ بدهند اما موفق‌ نمي‌شوند. هنوز موسيقي‌ از محرمات‌ است‌ و هنوز موسيقيدان‌ چيزي‌ مثل‌ مرتد است‌. هنوز مطرب‌ها حاكمند وهنوز در دسته‌هاي‌ موسيقي‌ نوازنده‌هاي‌ تار و كمانچه‌ و سنتور و ضرب‌ با پسران‌ زيبا صورتي‌ كه‌ گاه‌ لباس‌ دخترانه‌ مي‌پوشند و مي‌رقصند تلفيقي‌ ناجور دارند. هنوز زعفران‌ باجي‌ به‌ عنوان‌ مطرب‌ زنانه‌ اندروني‌ ناصرالدين‌ مي‌درخشد. در جلسات‌ هفتگي‌ كاخ‌ گلستان‌،دسته‌ موز

يك‌ دارالفنون‌ و اركستر كامران‌ ميرزاي‌ نايب‌السلطنه‌ مي‌زنند و مي‌كوبند و بيش‌ از هزار تن‌ از زنان‌ حرم‌ و خدمه‌ آنان‌ به‌ حكم‌ ناظم‌خلوت‌ سكوت‌ مي‌كنند تا دسته‌ هاي‌ «موؤمن‌ كور» و زعفران‌ باجي‌ چنان‌ بنوازند كه‌ روي‌ دسته‌هاي‌ خانم‌ ارگي‌، مطرب‌ قزويني‌ و عزيز عطا و ماشاءالله‌خان‌ و گلين‌ خانم‌ و گل‌ رشتي‌ و طاووس‌ و گوهر خمار كم‌ شود. گوهر خمار صداي‌ فراتر از حد تصور دارد و در هفتاد سالگي‌ چنان‌ چهچهه‌ مي‌زند كه‌ همه‌ انگشت‌ به‌ دهان‌ مي‌شوند.

البته‌ اينان‌ تنها نيستند. انيس‌ و مونس‌ هستند، قمر سالكي‌ هست‌. اختر زنگي‌ هست‌، زهرا دختر احد هست‌. حشمت‌ خانم‌ هم‌ هست‌. افتخار خانم‌ و عروس‌ خانم‌ و طلعت‌ خانم‌ و اميرزاده‌ و نصرت‌ شيكان‌ و ماهرخ‌ و زهرا سياه‌ نيز هستند. در اين‌ ميانه‌ بلوچ‌ خان‌ خانم‌ هم‌ هست‌ كه‌ وقتي‌ مي‌خواند آويزه‌هاي‌ لاله‌هاي‌ كاخ‌ گلستان‌ تكان‌ مي‌خورند و چند كوچه‌ آن‌ طرفتر همه‌ ساكت‌ مي‌ايستند كه‌ اين‌ زن‌ چه‌ حنجره‌يي‌ دارد.

اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ دسته‌هاي‌ مؤومن‌ كور و كريم‌ كور معروفتر و نخبه‌ترند. موؤمن‌ كور رديف‌ شناسي‌ بزرگ‌ است‌ كه‌ همسر و دخترانش‌ حاجيه‌ و كبري‌ نيز در اركسترش‌ حضور دارند.يك‌ شب‌ رقا «چرخ‌ زانو»ي‌ حاجيه‌ در حضور ناصرالدين‌ شاه‌ چنان‌ غوغا كرد كه‌ صد سكه‌ زر گرفت‌. وقتي‌ ناصرالدين‌شاه‌ از موؤمن‌ كور پرسيد به‌ دخترت‌ چگونه‌ رقا آموخته‌ يي‌? اين‌ سر گروه‌ نابينا با قدي‌ كوتاه‌ و جامه‌يي‌ دراز و ريشي‌ انبوه‌ چنان‌ رقا زانو كرده‌ كه‌ قهقهه‌ شاه‌، تالار برليان‌ را به‌ هم‌ ريخت‌.

دسته‌ كريم‌كور نيز پر مشتري‌ بود. دخترش‌ وجيه‌ كمانچه‌ مي‌كشيد و زني‌ ديگر مي‌خواند.

اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ حبيب‌ سنتوري‌ معروف‌ به‌ «سماع‌ حضور» يكي‌ از نوابغ‌ موسيقي‌ ايران‌ نيز در اين‌ عصر رشد كرد. او پسر كوكب‌ خانم‌ )معروف‌ به‌ كوكب‌ سبيلو( و ميرزا غلامحسين‌ )معروف‌ به‌ آقاجان‌ سنتوري‌( بود كه‌ هردو از خوانندگان‌ و نوازندگان‌ حاجب‌الدوله‌ فراشباشي‌ دربان‌ ناصرالدين‌ شاه‌ بودند.

از ديگر خوانندگان‌ اين‌ عصر مرضيه‌ بود كه‌ مي‌خواند و مي‌رقصيد و ضرب‌ مي‌گرفت‌. شيدا ترانه‌ سرا و آهنگساز بزرگ‌ اين‌ عصر دل‌ به‌ مرضيه‌ بسته‌ بود و تصنيفي‌ كه‌ براي‌ «مرضيه‌ خالدار» ساخت‌ اين‌ زن‌ را شهرت‌ بخشيد.

شيدا وقتي‌ دل‌ به‌ عشق‌ اين‌ دختر يهودي‌زاده‌ بست‌ دل‌ از خانقاه‌ و درويشي‌ كند و از اوج‌ تعالي‌ عارفانه‌ در آتش‌ عشق‌ زميني‌ افتاد و اين‌ عشق‌ سياه‌ ترانه‌ها و اشعار شيدا را آتشين‌ كرد. شبي‌ كه‌ حاجب‌الدوله‌ در پشت‌بام‌ خانه‌اش‌ مجلس‌ بزمي‌ تدارك‌ ديده‌ بود، شيدا تصنيفي‌ به‌ نام‌ مرضيه‌ ساخته‌ بود كه‌ وقتي‌ آن‌ را خواند مرضيه‌ كه‌ تازه‌ از زيارت‌ كربلا برگشته‌ بود چنان‌ ناراحت‌ شد كه‌ مي‌خواست‌ خود را از بام‌ به‌ پايين‌ بيندازد. اين‌ تصنيف‌ كه‌ در دستگاه‌ شور و در وزن‌ شش‌هشت‌ ساخته‌ شده‌ بود از اين‌ قرار بود:

بدو بدو بدو

اي‌ بت‌ رعنا

به‌ قلب‌ شيدا

بده‌ تسلا...

از خوانندگان‌ «هم‌عصر» مرضيه‌ مي‌توان‌ به‌ بانو اميرزاده‌ )بچه‌ جعفر آباد شميران‌( طلعت‌ خانم‌ و سلطان‌ خانم‌ اشاره‌ كرد. سلطان‌ خانم‌ آهنگسازي‌ بود كه‌ زير نظر استاد آقا علي‌اكبر فراهاني‌ نوازندگي‌

سه‌ تار، تار و سازندگي‌ تصنيف‌ را ياد گرفته‌ و به‌ مباني‌ عروض‌ شعري‌ آشنا بود. ترانه‌ « بس‌تا، بس‌تا» در دستگاه‌ چار گاه‌، سينه‌ به‌ سينه‌ به‌ روزگار امروز رسيده‌ است‌:

بتا بتا، بتا بتا مجنون‌ و مفتونم‌

من‌ از غم‌ تو

ديده‌ چو جيحونم‌

من‌ از غم‌ تو ...

در روزگار ناصرالدين‌شاه‌ خوانندگان‌ ديگري‌ چون‌ سكينه‌ خانم‌، زيورالسلطان‌ )عندليب‌ السلطنه‌( عندليب‌الدوله‌، زينب‌، تاج‌السلطنه‌، گلعذار، مليحه‌، جميله‌، اكرم‌ الدوله‌، محترم‌ حكيمي‌، قدسي‌، نگار، كوكب‌خانم‌، فضل‌ بهار خانم‌ جنت‌، ابتهاج‌السلطنه‌ كشور خانم‌، انيس‌الدوله‌، عصمت‌الدوله‌، تبسم‌ و ... نيز رشد كردند. تاج‌السلطنه‌ دختر ناصرالدين‌شاه‌ است‌ كه‌ تصنيف‌ معروفش‌ در بيات‌ اصفهان‌ و در وزن‌ شش‌ هشت‌ را سال‌ها پيش‌ پريسا و شجريان‌ بازخواني‌ كردند:

ناديده‌ رخت‌

در غم‌ هجرت‌ شده‌ مشكل‌

جانم‌ واي‌

ترسم‌ كه‌ بميرم‌ نشود مشكل‌ من‌ حل‌...

كشور خانم‌ نيز خواهر بزرگ‌ حسين‌ياحقي‌ است‌ كه‌ ياحقي‌ درس‌هاي‌ كمانچه‌ را از او فرا گرفت‌. او در جواني‌ درگذشت‌ و گفته‌ مي‌شود اگر زنده‌ مي‌ماند از بزرگان‌ موسيقي‌ ايران‌ مي‌شد. به‌ قول‌ اسماعيل‌ نواب‌ صفا، كشور خانم‌ در سي‌سالگي‌ در نتيجه‌ اختلال‌حواس‌ در گذشت‌.

انيس‌ الدوله‌ نيز يكي‌ از همسران‌ ناصرالدين‌شاه‌ و اهل‌ روستاي‌ امامه‌ بود. اولين‌ پيانويي‌ كه‌ به‌ ايران‌ آمد در بالاخانه‌ انيس‌ الدوله‌ مستقر بود.

كمي‌ بعد موسيو لومر معلم‌ فرانسوي‌ موزيك‌ دارالفنون‌ به‌ ايران‌ آمد )عصر مظفرالدين‌شاه‌( و به‌ جوانان‌ علاقه‌ مند ايراني‌ آموزش‌ داد.

موسيو لومر هيچ‌وقت‌ منور خانم‌ شيرازي‌ را نديد كه‌ كف‌ اتاق‌ آرد مي‌پاشيد و با نوك‌ شست‌ در حين‌ رقا نقشه‌ مي‌انداخت‌ يا نام‌ كسي‌ را مي‌نوشت‌.

كمي‌ بعد در عصر احمد شاه‌، خواننده‌يي‌ به‌ نام‌ زري‌ گل‌ كرد كه‌ صدايش‌ سوپرانو بود و تصنيف‌ مي‌خواند. اولين‌ اجراي‌ تصنيف‌هاي‌ عارف‌ قزويني‌ كه‌ در صفحه‌ ضبط‌ شده‌ است‌ توسط‌ زري‌ با تار آرشاك‌ خان‌ اجرا شد. تصنيف‌ «از خون‌ جوانان‌ وطن‌ لاله‌ دميده‌» از تصنيف‌هاي‌ معروف‌ عارف‌ كه‌ شجريان‌ نيز آن‌ را خوانده‌ با صداي‌ زري‌خانم‌ به‌ سال‌ 1913 ميلادي‌ در صفحه‌ گرامافون‌ )بدون‌ برق‌ و به‌ شيوه‌ اكوستيكي‌( ضبط‌ شد . عارف‌ اين‌ تصنيف‌ را بخاطر علاقه‌يي‌ كه‌ به‌ حيدر عمو اوغلي‌ داشت‌ در سال‌ 1911 ميلادي‌ سرود. تصنيف‌ معروف‌ «دل‌ هوس‌ سبزه‌ و صحرا ندارد» نيز كه‌ با آواز سيما بينا در يادها مانده‌است‌ براي‌ اولين‌ بار با صداي‌ زري‌ و تار آرشاك‌خان‌ ضبط‌ شد.

 

هم‌عصران‌ قمر

بتول‌ عباسي‌ )متولد 1283 شيراز و درگذشته‌ در 1363( با نام‌ هنري‌ روح‌انگيز از هم‌عصران‌ قمرالملوك‌ است‌ كه‌ زير نظر كلنل‌ وزيري‌ و حسين‌ سنجري‌ به‌ مرتبه‌ بالايي‌ در موسيقي‌ ايران‌ رسيد. گفته‌ مي‌شود حدود صداي‌ روح‌انگيز نيز تقريبا مانند قمر بوده‌ و با متسوسوپرانوي‌ اروپايي‌ قابل‌ تطبيق‌ است‌، با اين‌ تفاوت‌ كه‌ در قسمت‌ بم‌ وسعت‌ بيشتري‌ دارد. او نيز همچون‌ قمر از اولين‌ خوانندگاني‌ است‌ كه‌ با راديو همكاري‌ كرد و صفحات‌ بسياري‌ از خود به‌ يادگار گذاشت‌. روح‌الله‌ خالقي‌ مي‌گويد: كلنل‌ بي‌ميل‌ نبود كه‌ خواننده‌ زني‌ تربيت‌ شود كه‌ بتواند بعضي‌ قطعه‌ها را بخواند ولي‌ در آن‌ موقع‌ فقط‌ خانم‌هاي‌ عيسوي‌ مذهب‌ مي‌توانستند از عهده‌ اين‌ كار برآيند ولي‌ در ميان‌ آنان‌ نيز كسي‌ درست‌ لطايف‌ موسيقي‌ ايراني‌ را در نمي‌يافت‌. كلنل‌ چند زن‌ ارمني‌ را آزمايش‌ كرد اما هيچكدام‌ نتوانستند بخاطر طرز تلفظ‌ كلمات‌ فارسي‌ مطلوب‌ واقع‌ شوند.»

بعد از اينكه‌ حسين‌ سنجري‌ روح‌انگيز را كشف‌ كرد و ماه‌ها روي‌ او كار كرد، روح‌انگيز را به‌ مدرسه‌ كلنل‌ برد. كلنل‌ به‌ روح‌انگيز گفته‌ بود كه‌ شما بايد خواننده‌ اين‌ مدرسه‌ باشيد و از رفتن‌ به‌ مجالس‌ طرب‌ خودداري‌ كنيد.

كمي‌ بعد وقتي‌ آوازه‌ روح‌انگيز در شهر پيچيد بسياري‌ او را به‌ مجالس‌ خصوصي‌ دعوت‌ كردند. سنجري‌ وقتي‌ اين‌ خبر را شنيد به‌ فكر نقشه‌يي‌ افتاد تا روح‌انگيز را همچنان‌ در كلاس‌ هنرمندان‌ و دوري‌ از مطربان‌ نگه‌ دارد. چاره‌ فقط‌ در اين‌ بود كه‌ اين‌ استاد متاهل‌، اين‌ خواننده‌ جديد را به‌ عقد خود در آورد و محدودش‌ كند كه‌ فقط‌ در مدرسه‌ بخواند. وقتي‌ سنجري‌ اين‌ كار را كرد بسياري‌ از همكارانش‌ بر او خرده‌ گرفتند، اما او مي‌گفت‌ مي‌خواهد فداكاري‌ كند تا قهرماني‌ ديگر در صحنه‌ موسيقي‌ ايران‌ پديد آيد. او به‌ دوستانش‌ گفت‌ كه‌ «مردم‌ هر چه‌ مي‌خواهند بگويند، همه‌ مي‌دانند كه‌ من‌ عاشق‌ صورتي‌ زيبا و قامتي‌ متناسب‌ نشده‌ام‌. من‌ معلم‌ هستم‌ و او شاگرد. اين‌ پيمان‌ زناشويي‌ براي‌ حفظ‌ ظاهر است‌ كه‌ بتوانم‌ اين‌ زن‌ پراستعداد و گريز پا را يكراست‌ به‌ سمت‌ مكتب‌ هنر هدايت‌ كنم‌. ديري‌ نگذشت‌ كه‌ روح‌انگيز در مدرسه‌ كلنل‌ گل‌ كرد و فداكاري‌ سنجري‌ هر چند به‌ ضرر خود تمام‌ شد اما روح‌انگيز را ساخت‌. كلنل‌ روح‌انگيز را با چگونگي‌ تنفس‌ و عدم‌ فشار بر حنجره‌، عدم‌ انقباض‌ اندام‌هاي‌ آوايي‌ به‌ هنگام‌ آواز و چگونگي‌ رديف‌ها، گوشه‌ها و تحريرهاي‌ لازم‌ آشنا كرد بطوري‌ كه‌ اندكي‌ بعد او حدود دو اكتاو را براحتي‌ زير پوشش‌ صوتي‌

خود قرار داد:

صبحدم‌ مرغ‌ چمن‌ با گل‌ نوخاسته‌ گفت‌

ناز كم‌ كن‌ كه‌ در اين‌ باغ‌ بسي‌ چون‌ تو شكفت‌

روح‌انگيز از اولين‌ خوانندگاني‌ است‌ كه‌ در قطعه‌هاي‌ دو صدايي‌ آواز ايراني‌ كه‌ به‌ ابتكار كلنل‌ وزيري‌ ساخته‌ شد شركت‌ كرد و آؤاري‌ از خود به‌ جا نهاد كه‌ بهترين‌ نمونه‌ آن‌ قطعه‌ «دوست‌» دل‌زار، جور فلك‌، خاك‌ ايران‌ و اي‌ وطن‌ است‌. او از اولين‌ خوانندگاني‌ است‌ كه‌ براي‌ كودكان‌ قطعه‌هايي‌ به‌ يادگار گذاشته‌ و قطعه‌هاي‌ لالايي‌، گنجشك‌، تاتايي‌ و مادر را كه‌ ساخته‌هاي‌ وزيري‌ است‌ در صفحه‌ خوانده‌ است‌. معروف‌ است‌ كه‌ تاج‌ اصفهاني‌ هميشه‌ از آواز روح‌انگيز تمجيد مي‌كرد و مي‌گفت‌: «اگر در مجلسي‌ روح‌انگيز حضور داشت‌ به‌ هنگام‌ خواندن‌ كمي‌ پروا داشتم‌.»

بانوي‌ فروتن‌ و متواضع‌ موسيقي‌ ايران‌ بعدها دختر و پسري‌ را به‌ فرزندي‌ پذيرفت‌ و آنان‌ را بزرگ‌ كرد. روح‌انگيز نيز همچون‌ قمر ناچار شد بعد از 57 سالگي‌ براي‌ امرار معاش‌ در يكي‌ از رستوران‌هاي‌ تهران‌ به‌ خوانندگي‌ بپردازد.

 

ملوك‌

از ديگر خوانندگان‌ هم‌عصر قمر و روح‌انگيز بود كه‌ با جامعه‌ باربد )1305( همكاري‌ داشت‌، او در نمايشنامه‌هاي‌ خسرووشيرين‌ و ليلي‌ و مجنون‌ نقش‌ اول‌ را همراه‌ با آواز بازي‌ كرد. ملوك‌ اهل‌ كاشان‌ بود و صداي‌ خوش‌ را از پدر به‌ ارث‌ برد: «پدرم‌ فوق‌العاده‌ خوب‌ مي‌خواند اما خواننده‌ نبود. هر صبح‌ بعد از نماز دعاي‌ دوازده‌ امام‌ را مي‌خواند و اگر يك‌ روز كسالت‌ داشت‌ و نمي‌خواند همسايه‌ها مي‌آمدند و مي‌گفتند ما امروز صداي‌ حاج‌آقا را نشنيديم‌ و چيزي‌ گم‌ كرده‌ايم‌. آن‌ وقت‌ها نمي‌گذاشتند يك‌ دختر آواز بخواند. طاهرزاده‌ مرا در منزل‌ عين‌السلطان‌ ديد و از صدايم‌ خوشش‌ آمد. او دو سال‌ به‌ من‌ مشق‌ آواز داد. حاجي‌خان‌ عين‌الدوله‌ هم‌ يك‌ سال‌ ضرب‌زدن‌ و ضربي‌خواندن‌ را يادم‌ داد و يك‌ روز ضرب‌ را بوسيد و گفت‌: «من‌ ديگر در مقابل‌ تو ضرب‌ نمي‌زنم‌ و ضربي‌ نمي‌خوانم‌. اولين‌ ترانه‌يي‌ كه‌ در راديو خواندم‌ «كيستي‌» نام‌ داشت‌ كه‌ ساخته‌ حسين‌ ياحقي‌ بود.»

نوه‌ حاج‌ جعفر بلبل‌ كه‌ لقب‌ بلبل‌ را از ناصرالدين‌شاه‌ گرفته‌ بود، چندبار به‌ جرم‌ خواندن‌ از مدرسه‌ اخراج‌ شد اما كم‌ نياورد. اولين‌ صفحه‌ او با نام‌ «عاشقم‌ من‌ عاشقم‌ منعم‌ ننيد» به‌ وسيله‌ كمپاني‌ ادئون‌ پر شد و اولين‌ ترانه‌يي‌ كه‌ خواند «عروس‌ گل‌ از باد صبا» بود.

ملوك‌ اغلب‌ درآمد اجراهاي‌ خود را به‌ امور خيريه‌ مي‌پرداخت‌ و بابت‌ فعاليت‌هاي‌ راديويي‌ پول‌ نمي‌گرفت‌. او درهاي‌ اتاق‌هاي‌ زيرزميني‌ خود را بسيار كوتاه‌ ساخته‌ بود تا تواضع‌ آموزد. اولين‌ كنسرت‌ ملوك‌ در دبيرستان‌ فيروز بهرام‌ برپا شد.

از ديگر خوانندگان‌ اين‌ عصر موچول‌ خانم‌ مشهور به‌ پروانه‌ است‌ كه‌ در جواني‌ )21 سالگي‌( به‌ بيماري‌ سل‌ دچار شد و درگذشت‌. از او فقط‌ يازده‌ صفحه‌ موسيقي‌ به‌ جا مانده‌ كه‌ 5 صفحه‌ آن‌ همراه‌ با سنتور سماعي‌ است‌. حبيب‌ ميكده‌ فرزند يك‌ آزاديخواه‌ معروف‌ به‌ عشق‌ پروانه‌ دچار شد و در سال‌ 1303 خودكشي‌ كرد. اين‌ داغ‌ پروانه‌ را خاكستر كرد. گفته‌ مي‌شود او اين‌ هجران‌ را فقط‌ يك‌ سال‌ تحمل‌ كرد و به‌ عالمي‌ ديگر پر كشيد. او در امامزاده‌ عبدالله‌ خاك‌ شد و بزرگي‌هاي‌ دختر 4 ساله‌اش‌ را نديد كه‌ خاطره‌ پروانه‌ )اقدس‌ خاوري‌( چگونه‌ در موسيقي‌ ايران‌ سر بر افراخت‌، حتي‌ شعر شهريار را در سوگ‌ خود نديد كه‌ «پروانه‌ به‌ حال‌ تو دل‌ شمع‌ بسوزد \تنها نه‌ دل‌ شمع‌ كه‌ دل‌ جمع‌ بسوزد».

آوازهاي‌ مغموم‌ او نيروي‌ صوت‌ و تحريراتش‌ از يادها نرفت‌ كه‌ نرفت‌. يك‌ روز در راديو گفتند كه‌ موچول‌ سيزده‌ساله‌ بود كه‌ شوهر كرد. شوهرش‌ نوازنده‌ كوري‌ را كه‌ تار مي‌زد به‌ خانه‌ آورد و موچول‌ به‌ نواختن‌ پرداخت‌. موچول‌، آتيه‌ دخترش‌ اقدس‌ را نديد كه‌ از سال‌هاي‌ 36 تا 56 در اركستر فرهنگ‌ هنر چه‌ كنسرت‌هايي‌ گذاشت‌. سال‌ 77 را هم‌ نديد كه‌ او در جشنواره‌ گل‌ ياس‌ با پيانوي‌ افليا پرتو چه‌ كرد. حتي‌ كتابهاي‌ خاطره‌ پروانه‌ را هم‌ نديد كه‌ با كاردل‌ و كرشمه‌ ساقي‌ و لالايي‌ زندگي‌،چه‌ نقشي‌ در داستان‌نويسي‌ پيدا كرد.

دهه‌ سي‌

در سالهاي‌ قبل‌ از 1330 راديو حدود 86 خواننده‌ و نوازنده‌ داشت‌ كه‌ در بين‌ آنها قمرالملوك‌ وزيري‌، روح‌انگيز،عصمت‌ باقرپور )دلكش‌(، روح‌بخش‌، پروانه‌ و فروغ‌ سهامي‌ به‌ چشم‌ مي‌ خوردند.

فروغ‌ كه‌ آهنگ‌هاي‌ مجيد وفادار را مي‌خواند،بازيگر تئاتر هم‌ بود و در فيلم‌ غروب‌ عشق‌ به‌ تهيه‌كنندگي‌ گرجي‌ عباديا بازي‌ كرد.

گرجي‌ كه‌ بعد از انقلاب‌ عراق‌ به‌ ايران‌ فرار كرده‌ بود با فروغ‌ ازدواج‌ كرد و او را به‌ بغداد كه‌ قبلا هم‌ فروغ‌ در يكي‌ از كاباره‌هايش‌ مي‌خواند برد.

پرويز خطيبي‌ مي‌نويسد كه‌ او پس‌ از ازدواج‌ در فيلمي‌ بازي‌ نكرد و از عالم‌ هنر كناره‌ گرفت‌.

اما برخلاف‌ فروغ‌، عصمت‌ باقرپور اعتبار و طول‌ عمر زيادي‌ در موسيقي‌ ايران‌ داشت‌. دختر يك‌ خانواده‌ 13 نفره‌ كه‌ پدرشان‌ به‌ تجارت‌ پنبه‌ اشتغال‌ داشت‌ و بعد از مصادره‌ املاك‌ مزروعي‌ پدر بنيه‌ مالي‌ خانواده‌ از دست‌ رفت‌. شبي‌ كه‌ عبدالعلي‌ وزيري‌ او را كشف‌ كرده‌ و به‌ راديو آورد در اولين‌ شب‌ اجراي‌ برنامه‌ خوش‌ درخشيد. روز بعد مردم‌ تهران‌ از همديگر مي‌پرسيدند شنيدي‌? آن‌ صدا را شنيدي‌? اين‌ كيست‌ و از كجا آمده‌?

سال‌ 1325 بود كه‌ مهدي‌ خالدي‌ او را براي‌ ضبط‌ صفحه‌ به‌ بمبئي‌ برد. آنجا عصمت‌ بابلي‌ با آهنگ‌هاي‌ ساخته‌ شده‌ توسط‌ خالدي‌ و آهنگ‌هاي‌ محلي‌ كه‌ خود بلد بود 25 صفحه‌ پر كرد. او سالها در راديو خواند اما هرگز در تلويزيون‌ نخواند. او بين‌ سال‌هاي‌ 1329 تا 1339 در بيش‌ از ده‌ فيلم‌ سينمايي‌ بازي‌ كرد. دلكش‌ در چهارم‌ ارديبهشت‌ 1356 در مراسم‌ سالگرد راديو تهران‌ بعد از مدتي‌ كناره‌گيري‌ وقتي‌ ترانه‌ معروف‌ «بردي‌ از يادم‌» را خواند مردم‌ 5 دقيقه‌ برايش‌ كف‌ زدند و گفتند مگر مي‌شود تو را از ياد برد، همچنان‌ كه‌ بيست‌ سال‌ بعد از پيروزي‌ انقلاب‌ )در 73 سالگي‌( نيز وقتي‌ براي‌ ايراني‌هاي‌ مقيم‌ آلمان‌ و انگليس‌ ... خواند گفتند نه‌ نمي‌شود تو را از ياد برد.

از هم‌عصران‌ دلكش‌، يكي‌ هم‌ روح‌بخش‌ بود. عزت‌ روح‌بخش‌ بچه‌ آشتيان‌، شاگرد عليخان‌ نايب‌ السلطنه‌. تا شانزده‌سالگي‌ كه‌ پدرش‌ نمرده‌ بود حق‌ خواندن‌ نداشت‌ اما بعد از مرگ‌ پدر پا در صحنه‌ تئاتر گذاشت‌ و از سال‌ 1320 در راديو خواند. ترانه‌ گل‌ پامچال‌ را او در سال‌ 1325 روي‌ صفحه‌ گرامافون‌ ضبط‌ كرد.

ملكه‌ برومند يا همان‌ ملكه‌ حكمت‌شعار يا به‌ قولي‌ ملكه‌ هنر نيز از ديگر خوانندگان‌ اين‌ عصر بود. متولد ناهيج‌ مازندران‌ )1296( شاگرد استاد صبا در رديف‌ و ترانه‌خواني‌.

وقتي‌ پيش‌ صبا رفت‌ آنقدر كوچك‌ بود كه‌ پايش‌ از صندلي‌ به‌ زمين‌ نمي‌رسيد. او در 22 سالگي‌ همراه‌ ابوالحسن‌ صبا براي‌ ضبط‌ صفحه‌ به‌ سوريه‌ و لبنان‌ رفت‌. ملكه‌ در سال‌ 1369 درگذشت‌.

اشرف‌السادات‌ مرتضايي‌ از ديگر خوانندگان‌ اين‌ سالها است‌ كه‌ به‌ گفته‌ خود حدود 60 اؤر را از شيدا بازخواني‌ كرد. اولين‌ كنسرت‌ اين‌ خواننده‌ اشرافي‌ به‌ دعوت‌ ملك‌الشعراي‌ بهار انجام‌ شد.

فرح‌ دخت‌ عباسي‌ طاقاني‌ نيز از هم‌عصران‌ اوست‌ كه‌ ابتدا با نام‌ خواننده‌ ناشناس‌ مي‌خواند.

او 7 سال‌ زير نظر عباس‌ شاپوري‌ )آهنگساز و نوازنده‌ ويولن‌( كه‌ بعدها شوهرش‌ شد تعليم‌ ديد و بعد از جدايي‌ از او با يك‌ گزارشگر ورزشي‌ ازدواج‌ كرد. فرح‌دخت‌ كه‌ در جريان‌ هجوم‌ آهنگ‌هاي‌ عربي‌ و افغاني‌ در ابتداي‌ دهه‌ پنجاه‌ با روي‌ آوردن‌ به‌ موسيقي‌ عامه‌پسنداز اعتبارش‌ كاسته‌ بود در سال‌ 1367 به‌ علت‌ ابتلا به‌ بيماري‌ سرطان‌ درگذشت‌ و در امامزاده‌ طاهر كرج‌ دفن‌ شد.

از ديگر خوانندگان‌ معاصر پروين‌ زهرايي‌ منفرد، منير فولادي‌، شمسي‌ شمس‌، ناهيد سرافراز، پروانه‌ اميرافشار، بهار غلامحسيني‌، سكينه‌ دده‌ بالا، فائقه‌ آتشين‌، ناهيد دايي‌جواد و... است‌. شمسي‌ شمس‌ همسر حبيب‌ الله‌ بديعي‌ كه‌ در دهه‌ سي‌ در راديو مي‌خواند( ناهيد سرافراز )از اولين‌ زناني‌ كه‌ به‌ گفته‌ محمد نوري‌ در موسيقي‌ پاپ‌ فعاليت‌ داشته‌ است‌(، پروانه‌ اميرافشار )خواننده‌يي‌ كه‌ بنان‌ پشت‌ جلد نوار نوشت‌ تا پنجاه‌ سال‌ ديگر چنين‌ صدايي‌ نخواهد آمد(، سكينه‌ دده‌بالا )كه‌ با گل‌هاي‌ رنگارنگ‌ شروع‌ كرد و بعدها به‌ پاپ‌ روي‌ آورد و سال‌ 69 در سانفرانسيسكو درگذشت‌( رضوان‌ زادهوش‌،ياسمين‌، سيمين‌ غانم‌ )كه‌ در سال‌هاي‌ 1378 و 1379 پس‌ از دو دهه‌ سكوت‌ دو كنسرت‌ براي‌ بانوان‌ برگزار كرد. آذر عظيما و هما بحريني‌ و فرشته‌ )كه‌ با ترانه‌ تو نيستي‌ خيابون‌ شده‌ خالي‌ درباره‌ زن‌ قرمزپوش‌ ميدان‌ فردوسي‌ مشهور شد(هما،شهين‌ دخت‌شبيري‌ و ده‌ها خواننده‌ ديگر در دهه‌ پنجاه‌ ميكروفون‌ به‌ دست‌ گرفتند و خواندند. با وقوع‌ انقلاب‌ اسلامي‌ بساط‌ بسياري‌ از آنها برچيده‌ شد. برخي‌ به‌ خارج‌ از كشور رفتند و بعضي‌ ديگر در داخل‌ سرزمين‌ خود سكوت‌ اختيار كردند.