زنان:چهار شنبه 3 فروردین ۱۳۸4 -  23 مارس ۲۰۰۵

 

 

 

تلاش براي ايجاد شبکه فرا مليتي مطالعات و فعاليت هاي زنان در خاورميانه

گزارشي از يک تجربه جمعي در ترکيه/ فروغ نيري تميمي

تريبون فمينيستي ايران: سه شنبه 2 فروردین ۱۳۸4 -  22 مارس ۲۰۰۵

در پي کوشش جمعي از زنان محقق و اکتيويست ساکن کشورهاي اروپايي و خاور ميانه براي گسترش تماس و همکاري، اولين نشست اين گروه در اکتبر 2004 در استانبول برگزار شد. منهم که توسط يکي از دوستانم با اين گروه آشنا شده بودم بهمراه او براي ديدار اين دوستان به استانبول رفتم. براي تدارک اين سفر، هفته ها از طريق اي ميل به تبادل نظر در مورد اين ملاقات، زمان و مکان آن مشغول بوديم. خوشبختانه، بالاخره امکانات اين ديدار فراهم شد.اما تنها شش نفر از بيست نفري که در ليست قرار داشتند توانستند به استانبول سفر کنند. ايده اوليه تشکيل اين شبکه در صحبتهاي مگي اسميت و سارا ابوغزال در بيروت شکل گرفت. اين دوستان در ادامه با فعاليت پيگير خود توانستند زنان ديگري را با خود همراه سازند. اين زنان در هلند، سوئد، بلژيک، ايران، اسپانيا، لبنان، آلمان، ترکيه و اسرائيل زندگي مي کنند. آنها که هر کدام در کشورهاي خود به تحقيق و فعاليت در زمينه زنان مشغولند؛ خواهان تماس و همکاري گسترده تري در سطح خاورميانه بوده تا از طريق بتوانند شبکه فرا مليتي فعالي را ايجاد کنند. بسياري از زنان اکتيويست در کشورهاي اسلامي از فعاليتهاي زنان در ساير کشورهاي منطقه اطلاع چنداني نداشته و ارتباطات لازم در ميان آنان ايجاد نشده است. هدف اصلي ما در اين سفر، آشنايي، تبادل نظر با يكديگر و تماس با زنان فمينيست در ترکيه بود. در طول اقامت يک هفته اي ما در استانبول، خوشبختانه ما با تعدادي از زنان پژوهشگر و گروههاي فمينيستي استانبول آشنا شديم و با آنان در مورد زندگي ، کارشان وهمکاريهاي منطفه اي گفتگو کرديم. در اين نوشته خلاصه اي از اين سفر و بدنبال آن گزارشي را در مورد يکي ازگروههاي زنان استانبول را مي خوانيد.

 

ما در خانه يکي از دوستان ترک؛ خديجه، که آپارتمان تر وتميزش را دربست در اختيار ما گذاشته و خودش به منزل مادرش رفبه بود؛ اقامت داشتيم. او از معدود دختران جوان ترک است که سنت شکني کرده و تنها زندگي مي کند. خديجه در شرکتي کار مي کند و خانه او در محله جهانگير يکي از محلات قديمي و مرکزي استانبول واقع شده است. اين محله زيبا را با خيابانهاي باريک و سرپاييني هاي مشرف بر دريا، کافه هاي کوچک با صفا ونانوايي هايي که شيريني هاي خوشمزه دارند؛ مي توان وصف کرد. بنا به گفته، گل نور، که نويسنده و ساکن محله جهانگيرا ست، اکثر زنان اهل قلم استانبول در اينجا زندگي مي کنند. او فضاي هارمونيک و آزادانه آنجا را مي ستود و اين محله را جاي مناسبي براي زندگي زنان تنها مي دانست.

 

دو روز اول اقامت ما به تبادل نظر و آشنايي با تجربيات يکديگر گذشت و در فواصل صحبتها، در حال تلفن زدن به دوستان ترک و قرار گذاشتن با آنها بوديم. در گفتگوهاي اوليه مباحث بسياري مطرح شد. تمام دوستان اذعان داشتند که ايجاد يک شبکه همکاري و به تبع آن تقويت گروههاي زتان هدف اصلي اين پروژه است. البته سوالات زيادي در اين ميان مطرح مي شد: چگونه مي توان به زنان محقق کمک کرد و ارتباط آنها را با همفکرانشان در کشورهاي همجوار برقرار ساخت؟ چطور مي توان به فعاليت در زمينه ترجمه متون مورد نياز ياري رساند؟ در ادامه بحثها، چگونگي ايجاد شبکه فرا مليتي در سطح منطقه عليه خشونتي که زنان با آن روبرو هستند و موضوعاتي از قبيل، سکسواليته، اشتغال زنان، مهاجرت و مسئله هويت در مهاجرت مورد بحث قرار گرفتند. همه دوستان بر ضرورت همکاري شبکه هاي فمينيستي بخصوص در شرايط بحراني مانند جنگ تاکيد داشتند. درک تفاوتهاي فرهنگي، اجتماعي وسياسي کشورهاي منطقه و چگونگي تاثير آن بر شکل گيري شبکه هاي فرا مليتي زنان، از مباحث مهم در اين گفتگو ها بود. در اين گفتگوها، ما نه تنها بيشتر با زندگي، تجربيات وامکانات يکدگر آشنا شديم؛ بلکه توانستيم تا حدودي در مورد محدوديتهايي که در آينده با آن روبرو خواهيم شد صحبت کنيم. ديدار اين دوستان و سهيم شدن در فعاليتهايي که در استانبول داشتيم تجربه بسيار با ارزشي بود. براي من که تجربه انقلاب ايران در سال 1979 ، جنگ، مهاجرت و زندگي در هلند را پشت داشتم؛ آشنايي با نسل جوان زنان فعال فرصتي بود تا با دلمشغولي هاي آنان بيشتر اشنا شوم. درايت سارا محقق جوان بلژيکي، شور و شوق مگي در نقد هر چيز و هر کس، جديت سحر، پزشک جواني که از ايران آمده بود؛ آنارشيسم سارا، فلسطيني که در لبنان زندگي مي کند وبحثهاي جالب هاله، محقق ايراني- هلندي، خاطرات قديم را در من زنده مي کرد انگار که من آنها را سالها پيش هم ملاقات کرده بودم. از صحبتهايي که من با سحر داشتم مي توانم بگويم که نسل جييد زنان ما دز ايران با آگاهي وتعمق بيشتري از نسل من به مسائل زنان مي پردازند. دنياي آنان وسيع تر و از تجربيات نسل من نيز درسها آموخته اند.

در مدت کوتاهي که ما در استانبول بوديم توانسيتم با تلاش دوستان، با بعضي اززنان محقق، گروههاي زنان، مسئولين تنها کتابخانه زنان در شهر و سردبير مجله

فمينيستي "پازارتسه" آشنا شده و گفتگوهاي جالبي داشته باشيم. اين زنان که در فعاليتهاي خود با محدوديتهاي مالي، عدم حمايت همه جانبه جامعه و صدها مشکل ديگر روبرو بودند با پشتکار بي نظيري موفق به پيشبرد پروژهاي خود شده و در اين شرايط دشوار تنها به همبستگي و همکاري ميان زنان اميد بسته اند. در اينجا گزارشي را در مورد يکي از گروههاي زنان در استانبول مي خوانيد.

 

انجمن زنان آمارگي در استانبول

يسيم باساران يکي از مسئولين انجمن آمارگي ( در زبان سومري به معني آزادي) ما را با خوشرويي مي پذيرد. ما از قبل وقت گرفته ايم تا بتوانيم در نشستي دو ساعته با او و دوستانش گپي بزنيم. دفتر آنها در طبقه سوم يکي از محلات قديمي شهر واقع است. آپارتماني چهار اتاقه که به اداره اي تبديل شده است. خوشبختانه يسيم به زبان انگليسي مسلط است و در ضمن صحبت حرفهاي ما را براي سه خانم همکارش ترجمه مي کند. يسيم گزارش مفصلي از فعاليتهاي آمارگي را بازگو مي کند. خلاصه اي از حرفهاي او را در اينجا مي خوانيد:

" مي دانيد که جنبش زنان در ترکيه در ده هشتاد قرن بيستم خيلي فعال بود اما پس از آن مدتي دچار رکود گرديد. در حال حاضر در کشور ما؛ گروههاي زنان غير دولتي ما به تعداد زياد ديده نمي شوند. انجمن ما در سال 2001 تاسيس شد. ما بر اين باوريم که زنان خواستهاي مشترکي دارند و آنها را بدون در نظر گرفتن تفاوتهاي قومي و طبقاتي به همکاري و اتحاد براي کسب حقوق برابر در تمام زمينه ها دعوت مي کنيم. در بعضي از دانشگاههاي ترکيه، بخش مطالعات زنان داريم و تحقيقات با ارزشي در مورد زنان ترک انجام شده است. يکي از هدفهاي ما گسترش همکاري ميان زنان آکادميک و اکتيويست است. من مي توانم فعاليتهاي خودمان را به دو دسته تقسيم کنم:

1- برگزاري دوره هاي آموزشي، ايجاد گروههاي مطالعاتي و سمينارها.

2- فعاليتهاي اعتراضي در سطح جامعه.

ما در استانبول با پنج محله تماس داريم وبا سازمانهاي خدماتي هر منطقه همکاري مي کنيم. در سال 2002 ما مبارزه عليه خشونت را براه انداختيم وشعار ما اين بود:" هر آنچه خصوصي است، سياسي همه هست." ما عليه خشونت در خانواده و جامعه به فعاليت پرداختيم. مسئله اصلي آن بود که چگونه مي توانيم با زنان در شهر و روستا و از هر قشر و گروه ارتباط بر قرار کنيم. ما دست به ابتکاري زديم که در ترکيه سابقه نداشت؛ يعني در چند شهر و روستا، صندوقهاي پست جديدي را در مکانهاي مشخص قرار داده وبا تبليغات وسيع از زنها خواستيم که بدون ذکر نامشان به ما نامه بنويسند و از خشونتهايي که تحمل کرده اند حرف بزنند. ما از آنها خواستيم که يک تکه از لباسشان را هر جور که مي خواهند ضميمه نامه کنند. باور نمي کنيد که تا جه حد از اين حرکت استقبال شد! زنان بسياري به ما نامه نوشتند. از اين هزاران نامه و تکه هاي لباس نمايشگاهي ديدني بر پا کرديم. پس از آن يکي از دوستان فيلمساز، از صحبتهاي خانمهاي داوطلب فيلمي تهيه کرد. انجمن آمارگي بر آن است گه اين نامه ها را در کتابي منتشر کند. اين حرکت باعث شد که زنان داوطلب بسياري به کمک ما بشتابند. هم اکنون انجمن ما با فعاليت دائمي بيست نفر از خانمها اداره مي شود.

يکي ديگر از فعاليتهاي اعتراضي ما که باز هم با استقبال زنان روبرو شد؛ مبارزه براي صلح نام داشت. شعار ما اين بود : " همه آدمها در مورد صلح مسئول هستند". در اين اعتراض، مخصوصا زنان کردستان ترکيه خيلي با ما همکاري کردند. ما صدو بيست و پنج نفر بوديم که به همکاري پرداختيم و بحثهاي گروهي متعددي را بر پا کرديم که در نتيجه پليس ما را به مدت شانزده ساعت بازداشت کرد. ما همچنين، مبارزه عليه قتلهاي ناموسي و افشاي آن را آغاز کرده ايم. حمايت از زنان همجنس گرا و فعاليت عليه تبعيض جنسي در همه زمينه ها در دستور کار ما قرار دارد". در مورد کمکهاي مالي دولت يسيم مي گويد:

" ما هيچ کمک مالي از دولت دريافت نکرده ايم و تا کنون تنها افراد علاقه مند و بغضي از سازمانهاي اروپايي به ما کمک کرده اند". او در مورد تصويب قوانين جديد در ترکيه مي گويد:" دولت قانون جديدي را در مورد زنا ارائه نرده است که ستم جنسي را بيشتر کرده و زنان را بيش از پيش از حقوق انساني خود محروم مي کند. در 14 سپتامبر 2004 هفت صد نفر از زنان و فعالين سازمانهاي گوناگون براي اعتراض به پارلمان ترکيه رفتند. واکنش نخست وزير در اين مورد تنها آن بود که بگويد:" من باور نمي کنم که اين تعداد زن فاسد الاخلاق جرت آمدن به پارلمان را داشته باشد"! شعار ما در آنجا اين بود که:" بدن ما متعلق به خود ماست". البته از نطر نخست وزير اين شعار غير احلاقي است! ما تقاضا کرديم که قانون مربوط به زناشويي عوض شود و همجنس گرايي آزاد شود. همانطور که مي دانيد حجاب در دانشگاههاي ترکيه ممنوع است؛ ما با اين کار مخالفيم چون پوشش هر فرد انتخابي شخصي است که بايد به آن احترام گذاشت. ما خواهان برقراري ديالوگ با زنان مسلمان هستيم. فمينيست هاي اسلامي در ترکيه فعاليت زيادي ندارند، اما ما با آنان ارتباط داريم. زنان مسلمان يک انجمن در آنکارا دارند و خواهان گسترش همکاري هستند. مثلا آنها خواهان کسب دانش بيشتر در مورد همجننس گرايي هستند".

اين تنها خلاصه اي از گفتگوي مفصل ما با يسيم و دوستانش بود. آنها هم از پيشنهاد ما در مورد تشکيل شبکه فرا مليتي در خاور ميانه استقبال کرده و خواهان همکاري و ارتباط با ما شدند. اين گفتگو و ملاقاتهاي يعدي ما با ساير زنان ترک تجربه با ارزشي در برداشتن قدمهاي اوليه در ايجاد شبکه منطقه اي زنان براي تک تک دوستان بود. به اميد همکاري هر بيشتر زنان با يکديگر.

 

ویکتوریا طهماسبی /واهمه بیجا از فمینیسم

شیرین جزایری- رادیو آلمان: یکشنبه 30 اسفند ۱۳۸۳ -  20 مارس ۲۰۰۵

من هميشه اين را مطرح می کنم که اتفاقا آقايان اگر واقعا بدانند فمينيسم چيست خود آنها از زنها بيشتر فمينيست می شوند. برای اينکه اين تقسيم برابر و اين رابطه ی برابر، هم به نفع خانمها هست و هم بسياری از قيودی که روی دست و پای خود آقايان را نيز بسته است، برمیدارد. گفتگویی با خانم ویکتوریا طهماسبی، استاد جامعه شناسی جنسیت و فلسفه سیاسی در دانشگاه یورک شهر تورنتو در کانادا:

 

 کوفی عنان دبیر کل سازمان ملل متحد امسال در پیام خود به مناسبت روز جهانی زن، خواستار توجه به بهبود وضعیت زنان و برابری حقوقی آنان در کشورهای مختلف جهان شد. برگزاری مراسم گوناگون در این روز دوباره این مسئله را مطرح کرد که آیا خواست برابری حقوقی زنان در اجتماع و در خانواه، فقط کمکی در جهت بهبود وضعیت زنان است و یا کل اجتماع، اعم از مردان و یا زنان، از این برابری حقوقی سود می جویند و اصولا چرا درباره فمینیست ها، به عنوان مدافعان این تساوی حقوقی نگرش منفی در جامعه وجود دارد، تا حدی که حتی برخی از زنان فعالان در این زمینه، از فمینیست خواندن خود وحشت دارند.

 

خانم طهماسبی درباره مسئله اصلی در فمینیسم می گوید:

مسئله ی اصلی فمينيست را ما بايد برگردیم بجای تعريف کردن مسئله ی فمينيست، مسئله ی اصلی فمينيست را ببينيم چه بوده و چی هست. و آنهم اين است که مسئله ی اصلی اين جنبش در واقع حق انتخاب برای زن و دستيابی به حقوق برابر است. يعنی اين دو محور اساسی است که تقريبا همه ی فمينيست ها از هر نوع گرايش يا طبقه و يا نژاد همه روی اين مسئله توافق دارند که زنها در طول تاريخ از حق انتخاب محروم بوده اند و حقوق برابر در مقابل مردها نداشته اند. اين دو اصل ساده را اگر بخواهيم نگاه کنيم، می بينيم که بنابراين مسئله ی جدايی خواهی، برتری طلبی و غيره اينها مسايل فمينيسم نيست و کاملا جنبه ی مثبت دارد. بخاطر اينکه يک مسئله ای را که شايد اينجا باید مطرح کنم، اين است که فمينيسم می تواند هم حرکت اجتماعی باشد و هم حرکت سياسی و يا هم حرکت فرهنگی و در واقع همه ی اينها را شامل می شود.

 

واژه فمینیست گاهی در مورد زنانی بکار رفته که برتری طلب و جدایی خواه و یا مرد ستیزند و گاه کسانی که خواهان برابری حقوق زنانند. خانم طهماسبی در این باره معتقد است:

يکی از مسايلی که ممکن است آقايان يا کسانی که برچسب جدايی طلبی و برتری طلبی به فمينيسم می زنند اين است که مسئله ی تقسيم قدرت است. واقعيت اين است که وقتی ما می گوييم دستيابی به حقوق برابر اين در خلا که گفته نمی شود. اين بدين معناست که نه تنها فرهنگ مردانه بايد عوض بشود، اين است که يکسری از حقوقی که تقسيم قدرت بايد بصورت برابر انجام بشود و اين به اين معناست که آقايان بايد يک مقداری حقوقشان را تفويض کنند به خانمها. بحثی در اين نيست. ولی چيزی که زنان فمينيست مطرح می کنند که اين تفويض قدرت در واقع به نفع خود آقايان نيز است. من هميشه اين را مطرح می کنم که اتفاقا آقايان اگر واقع بدانند فمينيست چيست خود آنها از زنها بيشتر فمينيست می شوند. برای اينکه اين تقسيم برابر و اين رابطه ی برابر هم به نفع خانمها هست و هم بسياری از قيودی که روی دست و پای خود آقايان را نيز بسته است، برمیدارد. اين است که درست است مردها يک طرف دعوا هستند و اصلا اين را نمی توان انکار کرد. ولی يکطرف دعوا بودن به اين معنا نيست که زنها می خواهند غلبه کنند بر مردها يا اينکه می خواهند جدايی طلبی کنند.

درباره این مسئله که آيا می توان گفت، مردهايی هم می توانند باشند که خود را فمينيست می خوانند خانم ویکتوریا طهماسبی می گوید:

اصلا شکی در آن نيست. مردهايی اصلا هستند، نه اينکه می توانند باشند. مردهايی هستند و ميليونها مرد در جهان وجود دارد که از خود خانمها بسيار فمينيست تر هستند. زنهايی نيز وجود دارند که از خود آقايان بسيار مردسالارانه ترند. بنابراين اين تقسيم مسئله ی فمينيسم می رود ورای اين قضيه زن و مرد بودن بنوعی. بنابراين می بينيم که خيلی از آقايان هستند که اتفاقا از بنيانگذاران خود فمينيسم بوده اند و هنوز هم فعالند و خيلی از آقايان در اين مسئله شرکت دارند با خانمها. روی مسايل بسيار جزيی در خانواده،‌ مثلا تقسيم کار مساوی در خانه، بطور مثال، يا بزرگ کردن مشترک بچه توسط پدر و مادر اين تنها به نفع زن نيست. يعنی مردها از بزرگ کردن بچه و شراکت در امر خانه تجربيات بسياری را کسب می کنند که فرهنگ مردسالارانه تا بحال به آنها اجازه نداده است تجربه بکنند. اين است که وقتی که مردها به عمق خواست های فمينيست پی می برند اتفاقا خودشان داوطلبانه به اين جنبش می پيوندند و اين تفکر را پشتيبانی می کنند. ولی متاسفانه در نظامها و ايدئولوژی ها و فرهنگهايی که عميقا مردسالارانه است، بخصوص در فرهنگهای سنتی، مرد ها متاسفانه مقاومت‌ می کنند آقايان بخشی شان،‌ مقاومت می کنند که واقعا بدانند فمينيسم چه می گويد و خواسته هايش چيست.

 

در این باره که چه عاملی باعث ترس از روی آوردن به این جنبش و فعالیت در راه برابری حقوق زنان، تحت عنوان فمینیست است، خانم طهماسبی می گوید:

مسلما ساده ترين راه تقليل دادن اين جنبش به يکسری شعارهای انتزاعی است، مثل جدايی طلبی، برتری طلبی، تنفر از مرد. در صورتی که بهيچوجه اين طور نيست. و همين است که بسياری از خانمها، من اين اواخر می بينيم، بسيار خانمهای مترقی و در جنبش زنان فعال، ولی اولين موضوعی که مطرح می کنند اين است که ما فمينيست نيستيم. مثل اينکه فمينيسم فرضا اتهامی ست که اينها بايد خودشان را از آن بری بکنند.

 

33 وزير امور خارجه و مقامات سياسي زن از كشورهاي مختلف كه در كنفرانس حقوق بشر سازمان ملل متحد در ژنو شركت كرده بودند، خواستار پايان خشونت نسبت به زنان شدند.

دوشنبه 1 فروردین ۱۳۸۳ -  21 مارس ۲۰۰۵

به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) از برن، ميشيلن كالمي-ره وزير امور خارجه‌ي سوئيس پس از پايانه اين اجلاس كه به ابتكاري وي تشكيل شده بود، در جمع خبرنگاران اظهار داشت، ميليونها زن در سراسر جهان از خشونت رنج مي‌برند. به همين خاطر بي‌عدالتي و عدم‌ توجه به حقوق زنان بايد از ميان برود. خشونت عليه زنان بلائي است كه در همه كشورها رايج است و مردان در آن بدون سهم نيستند.

به اعتقاد خانم كالمي ره اين خشونت‌ها عبارتند از تجاوز، بهره‌جوئي جنسي، خشونت در خانواده‌، تبعيض و فقر.

وزير امور خارجه سوييس اعلام كرد، خشونت بيشترين عامل مرگ و مير در ميان زنان 15 تا 44 سال به شمار مي‌آيد.

همچنين هر سال 40 زن در سوئيس بخاطر خشونت در خانواده‌ جان خود را از دست مي‌دهند.

وزير امور خارجه‌ي اتريش نيز در جمع خبرنگاران گفت، هيچ كشوري حق ندارد، اعمال خشونت عليه زنان را تحت مسائل فرهنگي و يا سنتي توجيه كند.

 

بار ديگر کودکي ديگر در آستانه اعدام

تريبون فمينيستي ايران: چهار شنبه 26 اسفند ۱۳۸۳ -  16 مارس ۲۰۰۵

در اين دياربه راحتي مي توان مرز بين کودکي تا بزرگسالي را به اتفاقي درهم شکست و از دانش آموزي بازيگوش به قاتلي بالفطره تبديل شد. بار ديگر کودکي ديگر در آستانه اعدام است.

خرداد 1382، سيد محمد ميم، دانش آموز دوم هنرستان، ساکن شيراز، شب قبل از امتحانات سال تحصيلي با پسر 21 ساله هم محله ي خود درگير مي شود. دعوا بالا مي گيرد چاقو مي خورد وچاقو هم مي زند. پسربه قتل مي رسد و محمد به جاي مدرسه به زندان عادل آباد منتقل مي شود. دادگستري شيراز شعبه سه وقت به قضاوت قاضي خوش نيت به قصاص محمد حکم مي دهد. حکم تجديد نظر نيز در تهران تاييد مي شود...

خانواده محمد تلاش خود را براي کسب رضايت از خانواده مقتول مي کنند اما آنان به کمتر از قصاص رضايت نمي دهند. مادرش مي گويد: نزديک به دو سال است که به هر تلاشي دست زدم، به من گفتند بايد رضايت خانواده مقتول را بگيري، سراغشان رفتم، توهين شنيدم، کتک خوردم... ، گفتم به جاي پسرم مرا بکشيد ...نپذيرفتند..

محمد، هنگام ارتکاب جرم 16 سال داشت خانواده اش با ياري وکيل او تلاش کردند تا محمد را به جاي زندان عادل آباد به زندان اطفال منتقل کنند اما اين تلاش هم بي نتيجه مي ماند و او در کنار بزرگسالان قرار گرفت..

اکنون محمد 18 ساله شده، خانواده مقتول در انتظار قصاص است و خانواده محمد چشم به راه گشايشي. به آنها گفته شده است که پس از تعطيلات نوروز حکم اجرا می شود.

کليات لايحه تشکيل دادگاه اطفال بزهکار در دي ماه سال جاري به تصويب مجلس رسيد که به موجب آن قضات مي توانند در صورت ترديد در کمال و رشد عقلي مرتکب بلوغ فکري متهم را از پزشکي قانوني استعلام کنند. نسرين ستوده ، حقوقدان، بابيان اين نکته مي گويد:در حالي که به موجب اظهارات سخنگوي قوه قضائيه و رئيس کانون وکلا اصلاح و تربيت تهران، و طبق اين لايحه، صدور حکم اعدام براي افراد زير 18 سال ممنوع و اجراي احکام قطعي متوقف مي شود ، همچنان گزارشاتي مبني بر اجراي احکام اعدام عليه کساني که در زمان ارتکاب جرم کمتر از 18 سال داشته اند دريافت مي شود.

او همچنين تاکيد دارد که :به موجب ماده 37 کنوانسيون حقوق کودک که ايران به آن پيوسته است و همچنين ميثاق مدني سياسي صدور حکم اعدام براي افراد کمتر از 18 سال ممنوع است اما همچنان شاهد صدور چنين احکام خشني عليه کودکان هستيم.

در آبان ماه سال جاري بيانيه اي به امضاي 10 سازمان غيردولتي فعال حقوق بشر رسيد که در آن بر دو مسئله تاکيد شده بود: توقف اجراي احکام اعدام عليه کودکان زير 18 سال و تسريع در تصويب نهايي لايحه مربوطه اما قصاص قريب الوقوع محمد نشان مي دهد که در همچنان بر همان پاشنه مي چرخد. تا دير نشده است براي عدم اجراي حکم او به تلاشي جمعي دست بزنيم.

محمد در نامه اي به عفو بين الملل از اين سازمان نيز در خواست ياري کرده است.