زنان:شنبه اول اسفند 1383 19 فوریه 2005

 

 

 

 

در پس آمار و ارقام مسرت بخش ازدواج در بم 

گلناز ملک، مهرنوش حقيقت - تريبون فمينيستي ايران: جمعه 30 بهمن 1383 18 فوریه 2005

چندي است خبر گزاري هاي کشور براي آنکه نشان دهند اوضاع بم بعد از زلزله ي ديماه 82 به حالت عادي برگشته است ، با مسرت آمار و ارقام ازدواج زوج هاي بمي را اعلام مي کنند بدون اشاره به چند و چون اين پيوند ها و عاقبت شان .

با مراجعه به دفاتر ازدواج ، اطلاعاتي در مورد ازدواج ها در بم به دست مي آوريم . بعد از زلزله ازدواج دايم بسيار زياد شده است . دفتر داري در اردوگاه امام خميني بم به دست کم روزي 5 ازدواج اشاره مي کند . سن ازدواج به طور معمول براي دختران بين 15 تا 23 است . البته موارد زير 15 سال هم بسيار مشاهده شده است که عموما علت آن را بي سرپرستي يا بد سرپرستي دختر مي دانند . بر اساس قوانين سن ازدواج براي دختران 15 و براي پسران 18 سال است . با اين وجود اگر دختري کمتر از 15 سال داشته باشد با ارائه ي گواهي رشد صادره ازدادگاه کرمان مي تواند به ازدواج مردي درآيد . با نهايت تعجب گواهي رشد به راحتي و بدون بررسي لازم براي دختران زير 15 سال صادر مي شود . در همين دفتر ازدواج چندين مورد ازدواج دختران کمتر از 15 سال و حتي حدود 10 و 11 سال با مرداني بسيار مسن تر از خود ثبت شده بود . به طور کلي اختلاف سني بين زوجين بسيار افزايش يافته و موارد اختلاف سني حدود 20 الي 25 سال گزارش شده است.

تا قبل از زلزله ازدواج بين ساکنين بم با افراد غير بومي به ندرت صورت مي گرفت که بعد از زلزله با افزايش مهاجرت بلوچ ها و جيرفتي ها به بم و وضعيت خاص زنان و دختران ازدواج با غير بومي ها افزايش يافته است .

ازدواج موقت از پيش از زلزله هم در بم بسيار شايع بوده و پس از زلزله با وجود 3000 زن بي سرپرست آمارازدواج موقت افزايش يافته است . به طور متوسط هفته اي يک يا دو مراجعه براي ثبت ازدواج موقت به دفتر ازدواج واقع در ارودگاه صورت مي گيرد . بايد در نظر داشت که بيشتر کساني که اقدام به ازدواج موقت مي کنند در صدد ثبت آن بر نمي آيند .

پيش از زلزله چند همسري به ندرت در بم ديده مي شد که با وقوع زلزله آمار چند همسري در بم افزايش يافته است . دفتر داران و مسئولين ثبت ازدواج علت اصلي اين واقعه را از دست رفتن کودکان در زلزله و تمايل مردان براي داشتن فرزند مي دانند که به علت سن بالا و عدم امکان باروري همسرشان دست به ازدواج دوم مي زنند .

همراه با افزايش ازدواج در بم ميزان طلاق هم بالا رفته است و چون دفتر طلاقي در بم وجود ندارد ساکنان بم براي اقدام به طلاق بايد به کرمان مراجعه کنند . از هر 4000 پرونده ي دادگاه خانواده ي کرمان 2500 پرونده مربوط به طلاق است . مسئولان در مورد علل طلاق در بم اظهار بي اطلاعي مي کنند .

 

بکارت

وبلاگ پرنده خارزار:جمعه 30 بهمن 1383 18 فوریه 2005

http://p7a7r6i7s7a2.persianblog.com/

بکر ماندن. باکره بودن. گواهی بکارت گرفتن. نظارت پزشکی بر صحت بکارت. واژگانی رایج در مطبهای پزشکان زنان. دختران جوانی که میآیند تا نجابتشان در برگه کاغذی تایید شود. به راستی چه علاقه خاصی ما ایرانیها به کاغذ بازی داریم. پیوند ازدواجمان، کاغذی. طلاقمان کاغذی. مرگمان کاغذی. بکارتمان کاغذی. گویی این تنها سرمایه دختر ایرانیست که اگر به باد رود نگرشهای انسانی هم به باد میرود. تکه پوستی زائد چه سرنوشتساز میتواند باشد. آن گواهی کافی ست تا بدانند که تو هنوز دختری. هنوز کسی به حریم زنانگیات تجاوز نکرده. کسی نمیپرسد که این بیست و چند ساله دختر، که از زمان قاعدهگیاش بر زنانگی غریزیاش مهار زده، این چند سال را چگونه سر کرده؟ و اگرآن بخت همایونی مرد نام گرفته به سراغش نمیآمد چندین سال دیگر را چگونه سر میکرد؟ دکتر زنان که نگاه مهرمندانه بر دخترک میاندازد تا حسن امانتداری سرمایهای که خود صاحبش هست اما اختیارش را ندارد را به وی تبریک بگوید، توضیحی نمی دهد که از پس این همه سال سرکوب غریزه و انقباض عضلات، چگونه به اصطلاح عوام، زن بودن را آغاز کند؟ اصلا این تکه پوست چیست؟ و همینطور در مورد جنس مخالف. حتی اگر دختری با حفظ بکارت رابطه جنسی داشته باشد با آنکه از خیلی مسائل آگاهی دارد اما اضطراب مدام و مراقبتهای در حین سکس و ترس از پاره شدن پرده و انقباض عضلات ناشی از این ترس بر کل رابطه ازاله بکارت تاثیر خواهد گذاشت. و به طور کلی این همه هوشیار بودن در طول سکس میتواند موجب ناتوانی در درک لذت جنسی شود. و ارگاسم را یا به تاخیر بیاندازد یا امکان وقوعش را به صفر نزدیک کند. بکارت مسئلهای ست که در بسیاری از جوامع حل شده اما در جامعه ما، حتی برای من نویسنده هنوز یک تابوست. بسیاری از دختران ما هنوز نمیدانند مراقبتهای جنسی چیست؟ و یا لزوم استفاده از کاندوم فقط برای جلوگیری از بارداری نیست. یا حتی ارگاسم چیست؟ ما صحبت از سکس را هم ناخوشایند میدانیم و درست به همین دلیل جکها و فحشهایمان یا حتی گاهی محافل دوستانهمان رنگ و بوی این غریزه منع شده را میگیرد. نوجوانهای ما بسیار زود و به خاطر ممنوع بودن مسئله و به علت کنجکاوی و پرسشهای پاسخ نیافته به این حیطه پا میگذارند. هیچ اطلاعی از بیماریهای مقاربتی ندارند. هیچ از سکس نمیدانند و تنها می دانند که نیازی هست که باید جواب بگیرد. بعضی دچار افراط میشوند، بعضی احساس گناه میکنند، بعضی به خود ارضایی روی میآورند و بعضی گرفتار بیماریها یا بارداریهای ناخواسته میشوند. بعضی دختران هم به علت از دست دادن بکارت و مطرود بودن از جامعه به راههای نامربوط کشیده میشوند. برخی برای برطرف کردن این مشکل، متحمل هزینه شده و به ظاهر از خطر میگذرند اما حس دروغ و رازی پنهان، یک عمر آزارشان میدهد.

 

بکارت مردانه چگونه مشخص میشود؟ آیا جامعه مردسالار لزومی در این تشخیص میبیند؟ یا مطابق قاعده عصر حجر مرد غریزه دارد و زن هیچ؟ چه کسی گفته یک دختر 22 ساله به اندازه پسر 22 ساله میل جنسی ندارد؟ و چه کسی تعیین کرده نیاز این یکی باید برآورده شود و آن یکی نه؟ آیا به خاطر همین نگرش یکسوگرایانه نیست که برخی زنان باکره از شوهران نابکرشان بیماریهایی چون ایدز را هدیه میگیرند؟ آیا کودکان نیامده، قربانی این تفکرات غلط نیستند؟ اگر گرایشهای جنسی با آموزش صحیح و حقوقی برابر همراه شوند میزان بسیاری از نابهنجاریهای اجتماع ما پایین نمیآید؟ آیا اگر کمی به مفهوم باکرهگی فکر کنیم و دست از بکر ماندنهای تصنعی برداریم و جوانانمان را به سوی روابطی سالم، مدت دار، و با تفکر هدایت کنیم موج شکوفایی اندیشه های در بند مانده در عرصه علم و صنعت و زندگی افزونی نخواهد گرفت؟ حداقل اینجا متعصبانه نگاه نکنیم. فکر کنیم.

 

 

متهم‌ به‌ قتل‌ در دادگاه‌:من‌ زن‌ خيانتكارم‌ را كشتم‌ تا پسرم‌ به‌ زندان‌ نيفتد

اعتماد:پنج شنبه 29 بهمن 1383 17 فوریه 2005

گروه‌ حوادث‌: صبح‌ ديروز يك‌ مرد زنداني‌ را به‌ شعبه‌ 74 دادگاه‌ كيفري‌ تهران‌ آوردند تا بخاطر كشتن‌ همسرش‌ در حضور پنج‌ قاضي‌ محاكمه‌ شود. شاكيان‌ خصوصي‌ )اولياي‌ دم‌ مقتوله‌( دو پسر جوان‌ اين‌ مرد بودند و مي‌بايست‌ دادگاه‌ با حضور آنان‌ برگزار شود اما هر چه‌ به‌ انتظار نشستند، دو پسر جوان‌ به‌ دادگاه‌ نيامدند و به‌ علت‌ غيبت‌ شاكيان‌ خصوصي‌ محاكمه‌ براي‌ چند روز به‌ تعويق‌ افتاد.

متهم‌ در خصوص‌ ماجراي‌ قتل‌ به‌ خبرنگار ما گفت‌:همسرم‌ 50 سال‌ داشت‌ و با پسر 23 ساله‌يي‌ آشنا شده‌ بود. چند بار به‌ او تذكر دادم‌ كه‌ رفتارهاي‌ ناشايست‌ خود را ترك‌ كند، اما بي‌فايده‌ بود.

از وقتي‌ كه‌ در دام‌ اعتياد گرفتار شدم‌، رفتارهاي‌ همسرم‌ نسبت‌ به‌ من‌ تغيير كرده‌ بود. چندي‌ پيش‌ متوجه‌ شدم‌ يكي‌ از دوستان‌ پسرم‌ به‌ نام‌ مرتضي‌ به‌ خانه‌ ما آمده‌ و با زنم‌ ارتباط‌ برقرار كرده‌ است‌. پسر كوچكم‌ به‌ من‌ گفت‌:در ساعت‌هايي‌ كه‌ ما در خانه‌ نيستيم‌، مرتضي‌ به‌ ديدن‌ مادرم‌ مي‌آيد.

ماجرا را براي‌ پسر بزرگم‌ تعريف‌ كردم‌ و او گفت‌: مي‌خواهم‌ دوستم‌ مرتضي‌ را بخاطر اين‌ خيانت‌ بكشم‌. اما من‌ به‌ او گفتم‌ تو اين‌ كار را نكن‌، چون‌ تو جواني‌ و نبايد زندگي‌ات‌ را پشت‌ ميله‌هاي‌ زندان‌ بگذراني‌. من‌ زندگي‌ام‌ تباه‌ شده‌ است‌، حاضرم‌ هم‌ دوست‌ خيانتكار تو و هم‌ مادرت‌ را بكشم‌.

شب‌ حادثه‌، در اتاقم‌ خوابيده‌ بودم‌ كه‌ پسر كوچكم‌ مرا بيدار كرد و گفت‌: يك‌ غريبه‌ در اتاق‌ مامان‌ است‌. بيدار شدم‌ و به‌ اتاق‌ همسرم‌ رفتم‌، جوان‌ غريبه‌ كه‌ همان‌ دوست‌ پسرم‌ بود با ديدن‌ من‌ از پنجره‌ بيرون‌ پريد و فرار كرد. من‌ هم‌ با چاقو به‌ جان‌ همسرم‌ افتادم‌ و او را كشتم‌.

چند ساعت‌ پس‌ از قتل‌ دستگير شدم‌ و همين‌ ماجرا را براي‌ ماموران‌ تعريف‌ كردم‌. كارآگاهان‌ دوست‌ پسرم‌ را هم‌ بازداشت‌ كردند كه‌ او به‌ اتهام‌ رابطه‌ نامشروع‌ به‌ 99 ضربه‌ شلاق‌ محكوم‌ شد و وقتي‌ حكمش‌ اجرا شد، وي‌ را آزاد كردند.

حالا مي‌بينم‌ پسرانم‌ حتي‌ براي‌ ديدنم‌ به‌ دادگاه‌ نيامده‌اند در صورتي‌ كه‌ من‌ از خود گذشتگي‌ كردم‌ و براي‌ اينكه‌ پسرم‌ در زندان‌ نيفتد، خودم‌ نقشه‌ قتل‌ را كشيدم‌. اين‌ رفتار پسرانم‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ مرا مقصر مي‌دانند.به‌ گزارش‌ خبرنگار ما، اين‌ مرد در روزهاي‌ آينده‌ در حضور پنج‌ قاضي‌ از خود دفاع‌ خواهد كرد.

 

تبعيض‌ جنسيتي‌ مولد نارضايتي‌ جنسيتي‌

اعتماد:سه شنبه 27 بهمن 1383 15 فوریه 2005

سازمان‌ ملي‌ جوانان‌ براساس‌ نتايج‌ يكي‌ از نظرسنجي‌هاي‌ خود اعلام‌ كرد كه‌ حدود پنجاه‌ درصد دختران‌ ايراني‌ از جنسيت‌ خود احساس‌ نارضايتي‌ مي‌كنند. سازمان‌ ملي‌ جوانان‌ البته‌ به‌ چرايي‌ اين‌ مساله‌ نپرداخته‌ بود و كنجكاوي‌ براي‌ كشف‌ علل‌ اين‌ نارضايتي‌ عظيم‌ در رسانه‌ها نيز مغفول‌ ماند. نتيجه‌ نگران‌كننده‌ اين‌ نظرسنجي‌ اما در شرايطي‌ اعلام‌ شده‌ كه‌ دست‌كم‌ طي‌ چند سال‌ گذشته‌، دختران‌ نسبت‌ به‌ سال‌هاي‌ قبل‌، سهم‌ بيشتري‌ در مشاركت‌هاي‌ اجتماعي‌ داشته‌اند، به‌ گونه‌يي‌ كه‌ اكنون‌، بيش‌ از شصت‌ درصد ورودي‌هاي‌ دانشگاهي‌ را دختران‌ تشكيل‌ مي‌دهند و سهمشان‌ از اشتغال‌ در سطوح‌ مياني‌ و پايين‌ نيز افزايش‌ يافته‌ است‌.

بنابراين‌ توجه‌ به‌ اين‌ واقعيت‌ها نشان‌ مي‌دهد كه‌ بايد علل‌ نارضايتي‌ بالاي‌ دختران‌ از جنسيت‌ و بالطبع‌ هويت‌ خويش‌ را در مولفه‌هاي‌ ديگري‌ هم‌ جست‌وجو كرد تا پازل‌ چرايي‌ نارضايتي‌ جنسيتي‌، كامل‌تر شود.

با اين‌ همه‌ دكتر حسين‌ باهر استاد دانشگاه‌ اصولا جنسيت‌ را فاقد ارزش‌ ماهوي‌ دانسته‌ و در اين‌ باره‌ به‌ اعتماد مي‌گويد: اصولا جنسيت‌ مساله‌يي‌ نيست‌ كه‌ في‌الذاته‌ خوب‌ يابد باشد. جنسيت‌ مساله‌يي‌ خنثي‌ است‌ و آنچه‌ مهم‌ است‌ نوع‌ مواجهه‌ و نگاه‌ به‌ مساله‌ جنسيت‌ است‌. در تاريخ‌ و در دوره‌هاي‌ مختلف‌ زنان‌ بسياري‌ داشتيم‌ كه‌ هم‌ از حسن‌ شهرت‌ بالايي‌ برخوردار بودند و هم‌ به‌ جنسيت‌ خود افتخار مي‌كردند. بنابراين‌ جنسيت‌ لزوما تعيين‌ كننده‌ شخصيت‌ فرد نيست‌.

دكتر باهر در تشريح‌ صحبت‌هاي‌ خود ادامه‌ مي‌دهد: جامعه‌ هنوز هم‌ به‌ شان‌ زن‌، توجه‌ نمي‌كند و ارزيابي‌هايش‌ مبتني‌ بر ظواهر است‌. بخاطر همين‌ نيز مي‌بينيم‌ و قابل‌ انكار هم‌ نيست‌ كه‌ زن‌ زيباتر مهريه‌ بالاتري‌ دارد.

اين‌ استاد جامعه‌شناس‌ سپس‌ تاكيد مي‌كند: رفتارهاي‌ اجتماعي‌ و معيارهاي‌ ارزيابي‌ جامعه‌ نادرست‌ است‌ و اين‌ مساله‌يي‌ است‌ كه‌ در خانواده‌ها نيز بخوبي‌ مي‌توان‌ آن‌ را مشاهده‌ كرد. مثلاص اگر يك‌ پسر، چندين‌ دوست‌ دختر داشته‌ باشد و پدر و مادرش‌ هم‌ از اين‌ مساله‌ مطلع‌ شوند، در بسياري‌ موارد نه‌ تنها اين‌ پسر، با مواخذه‌ و تنبيه‌ خانواده‌ روبرو نمي‌شود بلكه‌ گاه‌ حتي‌ اين‌ مساله‌ براي‌ او افتخاري‌ نيز محسوب‌ مي‌شود اما اگر دختري‌ با يك‌ پسر نامحرم‌ حتي‌ تلفني‌ صحبت‌ كند، از نظر بسياري‌ پدر و مادرها، پذيرفتني‌ نيست‌ و حتي‌ خودشان‌ به‌ چنين‌ دختري‌ انگ‌ مي‌زنند.

باهر در توضيح‌ بيشتر اين‌ خرده‌ فرهنگ‌هاي‌ تبعيض‌آميز به‌ مساله‌ تفاوت‌ در پوشش‌ دختران‌ و پسران‌ اشاره‌ كرده‌ و مي‌گويد: در حالي‌ كه‌ نوع‌ پوشش‌ و آرايش‌ پسرها در جامعه‌ كمتر مورد سوال‌ قرار مي‌گيرد و خانواده‌ها نيز بخاطر چنين‌ مسائلي‌، فرزندان‌ پسر خود را مواخذه‌ نمي‌كنند اما نوع‌ پوشش‌ و آرايش‌ دختران‌ همواره‌ در معرض‌ قضاوت‌ مردم‌ قرار مي‌گيرد و غالباص هم‌ قضاوت‌ها در اين‌ باب‌ سطحي‌ انجام‌ مي‌شود.

استاد دانشگاه‌ شهيد بهشتي‌ در پاسخ‌ به‌ سوال‌ اعتماد كه‌ چرا، رشد نسبتا بالاي‌ مشاركت‌هاي‌ اجتماعي‌ دختران‌ در كاهش‌ نارضايتي‌ جنسيتي‌ تاؤير چنداني‌ نداشته‌ مي‌گويد: آماري‌ كه‌ اكنون‌ از حضور دختران‌ در دانشگاه‌ها منتشر مي‌شود، آمار ورودي‌هاي‌ به‌ دانشگاه‌ها است‌، هنوز ميزان‌ و كيفيت‌ خروجي‌هاي‌ دانشگاه‌ كاملاص مشخا نيست‌ و غالب‌ دختران‌ تحصيلكرده‌ هم‌ به‌ درستي‌ مي‌دانند كه‌ جايي‌ جز مشاغل‌ سطوح‌ مياني‌ و پايين‌ را نمي‌توانند اشغال‌ كنند و همين‌ مساله‌ نارضايتي‌ جنسيتي‌ را دامن‌ مي‌زند.باهر در پايان‌ با ناعادلانه‌ خواندن‌ تبعيض‌ها و نگاه‌ نادرست‌ جامعه‌ كه‌ سبب‌ساز نارضايتي‌ جنسيتي‌ است‌ تاكيد مي‌كند: امتيازاتي‌ كه‌ زنان‌ از نظر خلقت‌ دارند به‌ مراتب‌ بالاتر از مردهااست‌.

مثلا فعاليت‌هاي‌ مغز زنان‌ بيشتر از مردان‌ است‌، زنان‌ زودتر و بهتر از مردان‌ تكلم‌ مي‌كنند، زودتر بالغ‌ مي‌شوند و برداشت‌هاي‌ اوليه‌شان‌ سريع‌تر است‌، خوداتكايي‌ و تحمل‌ دردشان‌ نسبت‌ به‌ مردها بسيار بيشتر است‌ و برخلاف‌ مردها، كمتر از مرگ‌مي‌هراسند.بنابراين‌ در چنين‌ شرايطي‌، اعمال‌ شرايط‌ فرهنگي‌ و اجتماعي‌ كه‌ موجب‌ گريز و نارضايتي‌ زنان‌ از شخصيت‌ و جنسيت‌شان‌ شود، بدون‌ شك‌ نادرست‌ و ناعادلانه‌ است‌.

شناخت‌ بهتر علل‌ نارضايتي‌ جنسيتي‌ اما زماني‌ به‌ دست‌ مي‌آيد كه‌ به‌ علل‌ رواني‌ امر نيز توجه‌ شود، عواملي‌ كه‌ باعث‌ مي‌شود فرد با دروني‌ كردن‌ خرده‌ فرهنگ‌هاي‌ تبعيض‌ آميز، بدون‌ چون‌ و چرا تبعيض‌ را بپذيرد يا بدون‌ چون‌ و چرا تبعيض‌ را اعمال‌ كند.دراين‌ باره‌ دكتر بوالهري‌، روانشناس‌ و رييس‌ انستيتو روانپزشكي‌ تهران‌ به‌ اعتماد مي‌گويد:عوامل‌ رواني‌ شناخت‌ جنسيت‌ و هويت‌ جنسيتي‌ طيف‌ بسيار گسترده‌يي‌ دارد، به‌ گونه‌يي‌ كه‌ ژنتيك‌، ترشحات‌ هورموني‌ و نوع‌ تربيت‌ در دوران‌ كودكي‌ و همبازي‌ها و خانواده‌ را دربرمي‌گيرد و هر كدام‌ نيز در شناخت‌ فرد از جنسيت‌ خود نقشي‌ موؤر ايفا مي‌كند.

استاد دانشگاه‌ شهيد بهشتي‌ سپس‌ به‌ بيان‌ علل‌ رواني‌ نارضايتي‌ جنسيتي‌ مي‌پردازد و مي‌گويد: ميان‌ ارضاي‌ خواسته‌ها و رضايت‌ جنسيتي‌ رابطه‌يي‌ مستقيم‌ برقرار است‌، بنابراين‌ هر قدر كه‌ خواسته‌هاي‌ فردي‌ با سركوب‌ مواجه‌ و فرد دچار سرخوردگي‌ شود نارضايتي‌ جنسيتي‌ در او بيشتر مي‌شود.

دكتر بوالهري‌ البته‌ از علل‌ اجتماعي‌ و فرهنگي‌ نارضايتي‌ جنسيتي‌ غافل‌ نمي‌ماند و در اين‌ باره‌ معتقد است‌: بسياري‌ از علل‌ نارضايتي‌ جنسيتي‌، اكنون‌ در سوگيري‌هاي‌ مشكل‌ آفرين‌ اجتماعي‌ نهفته‌ است‌ و همين‌ سوگيري‌ مشكل‌ زا موجب‌ شده‌ بخش‌ وسيعي‌ از زنان‌، از جنسيت‌ خود احساس‌ رضايت‌ نكنند.

اين‌ استاد دانشگاه‌ البته‌ ميزان‌ رضايت‌ و نارضايتي‌ جنسيتي‌ را در طبقات‌ مختلف‌ اجتماعي‌ بسيار متفاوت‌ مي‌يابد و مي‌گويد: بطور كلي‌ در شهرها از آنجا كه‌ زنان‌ توانسته‌اند نقشي‌ فعال‌ در عرصه‌ اجتماعي‌ پيدا كنند، احساس‌ نارضايتي‌ كمتر است‌، براي‌ مثال‌ در تهران‌، زنان‌ از سلطه‌ بالاو ارزشمندي‌ خوبي‌ بهره‌مند هستند و بدين‌ سبب‌ از هويت‌ خود راضي‌اند.

بوالهري‌ اما به‌ روي‌ ديگر سكه‌ هم‌ توجه‌ مي‌كند و معتقد است‌ كه‌ دوران‌ اوج‌ نارضايتي‌ جنسيتي‌، دوران‌ گذار جوامع‌ از سنت‌ به‌ مدرنيسم‌ است‌.وي‌ در تشريح‌ اين‌ مساله‌ مي‌گويد:اگر در يك‌ قبيله‌، زني‌ قرباني‌ هم‌ شود، باز اين‌ زن‌ تمايلي‌ به‌ مرد بودن‌ ندارد، چون‌ تسليم‌ و قرباني‌ شدن‌ را پذيرفته‌ است‌، اما زماني‌ كه‌ گذار فرهنگي‌ اتفاق‌ مي‌افتد و جامعه‌ و بالطبع‌ زنان‌ جامعه‌ با فرهنگ‌ جديدي‌ روبرو مي‌شوند، در باورهاي‌ گذشته‌ ترديد ايجاد مي‌ شود و نارضايتي‌ جنسيتي‌ نيز محصول‌ چنين‌ دوراني‌ است‌.

مصداق‌ اين‌ گفته‌هاي‌ دكتر بوالهري‌ را در وضعيت‌ امروز جامعه‌ ايران‌ بخوبي‌ مي‌توان‌ ديد، جامعه‌يي‌ كه‌ پايي‌ در سنت‌ و پايي‌ در مدرنيسم‌ دارد و از اين‌ روست‌ كه‌ نارضايتي‌ جنسيتي‌ هم‌ در اين‌ جامعه‌ رشد مي‌يابد.براي‌ فايق‌ شدن‌ بر اين‌ مشكل‌ نيز ظاهرا چاره‌يي‌ نيست‌ جز آنكه‌ اجازه‌ داد تا زمان‌ بگذرد و خرده‌ فرهنگ‌هاي‌ مخرب‌ و تبعيض‌ آميز، رنگ‌ ببازد.