زنان:چهار شنبه 7 بهمن 1383 – 26 ژانویه 2005

 

 

زنان نویسنده نه جایزه جشنواره كتاب كودك را از آن خود کردند

زنان ايران: سه شنبه 6 بهمن 1383 – 25 ژانویه 2005

زنان نويسنده كودك و نوجوان بيشترين سهم از جوايز يازدهمين دوره جشنواره كتاب كودك را از آن خود كردند.

به گزارش خبرنگار زنان ايران در اين مراسم كه عصر روز سه شنبه 6 بهمن ماه در مركز آفرينش هاي ادبي كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان برگزار شد هيات داوران بخش هاي مختلف جشنواره كتاب كودك در پنج رشته «داستان ترجمه اي»، «علمي _ آموزشي»، «شعر»، « گرافيك و تصويرگري» و «داستان تاليفي» پس از بررسي 1950 عنوان كتاب منتشر شده در حوزه كودك و نوجوان در سال هاي 1381و 1382 از ميان 16كتاب برگزيده به نه جايزه به زنان نويسنده اهدا كردند.

اين جوايز عبارت بودند از : ديپلم افتخار به شيدا رنجبر به خاطر ترجمه كتاب «اردك كشاورز»رشته داستان هاي ترجمه و در بخش نوجوانان لوح زرين را به صورت مشترك به « صليب سربي» به حسين ابراهيمي الوند و « افسونگر» با ترجمه مريم سيادت اهدا كرد و لوح تقدير اين بخش به كتاب «ژانوس ستاره آرزو » به گيتا گرگاني اهدا كرد.

در بخش شعر كودك لوح تقدير خود را به شكوه قاسم نيا براي كتاب «كلاغه به خنده افتاد» قاسم نيا همچنين براي نگارش كتاب«هلي فسقلي در سرزمين غول ها» لوح تقدير رشته داستان تاليفي را نيز به همراه سرور كتبي به خاطر كتاب هاي « بنگ بنگ» و «من پيدا شدم »دريافت كرد.

همچنين هدا حدادي براي تصوير گري كتاب هاي «كت آبي »، «روز ابري من» و «قصه لالايي» شايسته دريافت لوح زرين و نگين احتسابيان براي تصوير گري « خاله لك لك» و بخش نوجوان به ماهني تذهيبي براي تصويرگري كتاب «همان لنگه كفش بنفش» لوح زرين دريافت كردند.

 

آينده ما در گرو پل‌هايي است كه در منطقه‎ ‎بنا مي‌كنيم

1/21/2005 4:58:50 PM

گفتگوي ناهيد کشاورز با گيسو‎ ‎جهانگيري و مبارک شريف از بنيانگذاران ‏سازمانOpen Asia

تريبون فمينيستي ايران:
پاريس - سمينار ”مسائل اجتماعي و فرهنگي، جنبش‌ زنان در تاجيكستان پس از فروپاشي شوروي“ به همت سازمان open Asia (آسياي آزاد) و همكاري انجمن گفتگو و دمكراسي در يكي از مراكز خانه علوم انساني پاريس روز شنبه 18 دسامبر 2004 برگزار شد.
در اين نشست كه با حضور جمعي از فارسي زبانان برگزار شد، خانم‌ها گيسو جهانگيري، مبارك شريف و منيره شهيدي تصويري از مسائل مهمي كه جامعه امروز تاجيكستان با آن مواجه است ارائه کردند و از تجربيات خود به عنوان فعالان فرهنگي اجتماعي سخن گفتند.

اين نشست فرصتي بود تا با ديدگاه‌ها و تجربيات دو تن از بنيان‌گذاران سازمان
open Asia و فعالان مسائل زنان، گيسو جهانگيري جامعه‌شناس و روزنامه‌نگار (وي از اعضاي هيئت تحريريه نشريه نامه بين الملل است ) و خانم مبارك شريف جامعه‌شناس آشنا شوم هرچند که فرصت صحبت با مبارك كوتاه بود و او راهي سفر.
ناهيد: شايد لازم باشد كه قبل از گفتگو درباره شرايط زنان تاجيك، تصويري كلي‌تر از جامعه تاجيكستان پيش و پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي داشته باشيم. تو كه سال هاست به مطالعه آسياي مركزي و به ويژه تاجيكستان مشغولي و چندسالي هم در دوران جنگ داخلي و پس از آن در تاجيكستان كار مي‌كردي، چه توصيفي از اين کشور همسايه ي ما داري ؟

گيسو: تاجيكستان تنها جمهوري فارسي زبان آسياي مركزي است كه 1200 كيلومتر با افغانستان مرز مشترك دارد. در سال 1991 به مانند ديگر جمهوري‌هاي آسياي مركزي و قفقاز استقلال به آنها اعطا شد. اين دوران موقعيتي پديد آورد كه مردم تاجيك به يك بازبيني فرهنگي و اجتماعي در خود بپردازند.
زمامداري گورباچف و شروع پروسه گلاستوست (شفافيت) و پروسترويكا (بازسازي) فرصتي به شهروندان اتحاد جماهير شوروي سابق داد تا از يكسو به نقد و بازبيني تجربه خاص شوروي بپردازند و از سوي ديگر به دنبال تعريف و تعيين جايگاه خود در چارچوب جمهوري‌هاي مختلف باشند.
در تاجيكستان مسئله زبان مادري فارسي – تاجيكي و صدماتي كه در دوران حكومت شوروي به آن وارد شده و باعث به خطر افتادن هويت و حافظه جمعي شده بود، سياسي‌ترين مسئله روز بود و در حول و حوش آن، ديگر مسائل اجتماعي ـ اقتصادي، سياسي و فرهنگي مطرح شدند. به همين دليل اولين قدم براي مفهوم كردن هويت ملي، مبارزه براي به رسميت شناختن زبان فارسي ـ تاجيكي به عنوان زبان رسمي بود به اين اميد كه زبان فارسي ـ تاجيكي زبان اول جمهوري شود. چرا كه پيش از آن زبان روسي زبان دولتمداري در ميان تمام مللي عضو اتحاد جماهير شوروي بود. و اكثر قريب به اتفاق اين زبان‌ها پس از دهه 1940 باالاجبار با الفباي ”سيريليك“ نوشته مي‌شد يعني در تاجيكستان از آغاز سال هاي 1930، الفباي عربي ـ فارسي زدوده شد؛ ابتدا حروف لاتين و سپس حروف سريليك جايگزين آن شد. به گفته استاد محمد جان شكوري (كه تعدادي از كتاب هاي وي در سال هاي اخير در ايران به چاپ رسيده است) تاجيكان دو بار در عرض كمتر از 50 سال بي‌سواد شدند. يعني پيوندهاي طبيعي و فرهنگي خود را با گنجينه‌ي نوشتاري زبان فارسي از دست دادند.
فراموش نكنيم كه در شوروي سابق هرگونه ابتكار و فعاليت اجتماعي فرهنگي، اجتماعي و سياسي خارج از تصميمات و چارچوب حزب كمونيست به شدت سركوب مي‌شد به همين جهت بروز مسئله بازبيني هويت، تعريف نوين از جامعه و ابراز مخالفت با سياست‌هاي فرهنگي تماميت‌گرا، جامعه تاجيكستان را دچار بحران ساخت. عدم تجربه سياسي از جمله فرهنگ تحمل و پذيرش مخالفت هم در ميان نيروهاي ناراضي نوپا و هم در دستگاه حكومت باعث پيدايش جنگ داخلي تمام‌عياري به مدت 5 سال شد كه محصول آن 100 هزار كشته، بيش از 600 هزار پناهنده و ضربه شديد بر بدنه جامعه تاجيكستان 5/6 ميليون نفري بود. جامعه‌اي كه بارها از جنگ و خشونت صدمه ديده بود: قشون‌كشي ارتش سرخ پس از انقلاب 1917، سركوب‌هاي استالينيستي در دهه 1930 كه تمام نخبگان جامعه را يا به جوخه‌هاي اعدام سپرد و يا براي مرگ به سيبري فرستاد، جنگ جهاني دوم و جنگ در افغانستان در اواخر سال هاي 1970.

ناهيد: براي من به عنوان يك زن علاقمند در ايران تعريف كنيد كه فرداي استقلال تاجيكستان در پاييز 1991 وضع زنان تاجيك چگونه بود؟
مبارك: بيش از 98 درصد زنان حداقل ديپلم دبيرستان داشتند. 80 درصد معلمان و پزشكان زن بودند. در مؤسسات تحقيقاتي، دانشگاهي و تخصصي ـ علمي، زنان حضور پررنگ داشتند. در ميان كادرهاي حزبي ـ دولتي فعاليت زنان چشم‌رس بود. بيش از 75 درصد جمعيت تاجيكستان به زراعت و كشاورزي مشغول بودند كه اكثر اين نيروي كار را زنان تشكيل مي‌دادند. توليد پنبه به عنوان كشت تك محصولي تاجيكستان عمدتا بر عهده زنان بود حتي اگر مديريت كلخوزها و رياست دهات اكثراً بدست مردان اداره مي‌شد.

گيسو: مجموع قوانين مترقي بود و هيچ‌نوع تبعيضي نسبت به زنان در قوانين جاري شوروي به چشم نمي‌خورد. اما طبيعتاً بين قانون و عمل و كردار جمعي فاصله وجود داشت به خصوص در جامعه‌اي مثل جامعه‌ي تاجيكستانِ اكثراً مسلمان‌نشين، تفاوت بين شهر و روستا زياد بود، منطقه با منطقه از نظر بافت اقتصادي ـ اجتماعي تفاوت داشت و بعضي از مناطق در 6 ماه زمستان دسترسي به مركز نداشتند چرا كه 97 درصد سرزمين تاجيكستان كوهستاني است.
پاسداري از سنن و آداب قديم به خصوص در خانواده حتي به گونه‌اي مقاومت در مقابل روسي‌سازي و آتئيسم مسلط محسوب مي‌شد. به همين دليل بافت خانواده عليرغم وجود قوانين و تبليغ مستمر برابري زن و مرد عملاً كمتر متحول شده بود. توسعه و ترقي جامعه ناموزون بود. در بيرون از خانه هر مرد مي‌بايست وانمود كند كه يك شهروند نمونه حزبي شوروي است. اما در داخل خانواده او عملاً مي‌توانست بار هزارساله روابط تبعيض‌گرايانه و مردسالارانه را ادامه دهد. تبعيض و خشونت دولتي بر مردم در بيرون از خانه همچون زنجيره به خانه تسري مي‌يافت.

مبارك: در تاجيكستان زمان شوروي كنترل جمعيتي در كار نبود و بالاترين نرخ زاد و ولد در جمهوري‌هاي شوروي متعلق به تاجيكستان بود يعني متوسط تعداد فرزندان هر خانواده 6 كودك بود و همزمان بالاترين نرخ مرگ‌و‌مير نوزادان هم در تاجيكستان وجود داشت. به دليل نياز به نيروي كار ارزان قيمت (حتي به نسبت ديگر مناطق شوروي) و شايد هم به دليل نياز به گوشت دم‌ توپ (سرباز) در جنگ سردي كه در آن زمان نقش عمده‌اي بر سياست‌هاي شوروي ايفا مي‌كرد به شدت بر اهميت نقش مادري تاكيد مي‌شد. براي زنان براساس تعداد فرزندان نشان افتخار قهرماني و جوايز نقدينه در نظر گرفته مي‌شد يعني فرزند بيشتر قهرمان مادري بزرگ‌تر.

گيسو: با وجود فضاهاي بي‌شمار مختلط (مدرسه و دانشگاه، انجمن‌ها، كمپ‌هاي پيش‌آهنگي و محل‌هاي كار) براي زنان و مردان، بكارت دختر همواره بزرگترين سرمايه او محسوب مي‌شد و دختران به عنوان ناموس خانواده و محله تلقي مي‌شدند. انتخاب همسر آن هم در سنين بسيار جوان تحت كنترل مطلق پدر و مادر بود. طبق قانون رسمي، ازدواج از 18 سال به بالا بود اما هرچه سريع تر مي‌بايست دختران را به خانه شوهر بفرستند. عروس در اكثر مواقع به خانه پدر و مادر داماد مي‌كوچيد و در آن جا كنترل او به دست خانواده شوهر سپرده مي‌شد. مادر شوهر‌ها مي‌گفتند: عروس آوردم تا خدمتم را بكند.

مبارك: هرچه دختر چشم و گوش بسته‌تر و كاري‌تر بود قدر و ارزشش و قرينش (شيربها) نزد خانواده شوهر بيشتر بود.

گيسو: مي‌بينيم كه جامعه تاجيكستان از يک سوي از دستاوردهاي مدرن حاصل از انقلاب لنيني و مدرنيسم بهره برده و از سوي ديگر، پراتيك‌هاي اجتماعي در زندان سنت، خرافات و واپس‌گرايي به سر مي‌برد. استقلال سياسي تاجيكستان در آغاز دوره 1990 به معناي استقلال زنان نبود. دقيقاً به دليل اينكه تصوير بيروني‌اي كه جامعه تاجيكستان از خود داشت برپايه شعارهاي آزادي، برابري و عدم تبعيض و يك نوع مدرنيته بود، مطرح كردن ناروايي‌ها و ناهنجاري هاي ريشه‌دار سنتي نسبت به جايگاه زنان كاري بس دشوار بود.
شكستن تابوها به عنوان يك بحث اجتماعي تقريباً غيرممكن به نظر مي‌رسيد و جامعه در مقابل آن مقاومت مي‌كرد. هركسي درک خودش را از استقلال داشت. بعضي‌ها بر اين اعتقاد بودند كه پس از 70 سال كمونيسم، يك شبه دو عنصر عمده هويت تاجيكستان يعني زبان و فرهنگ فارسي ـ تاجيكي و اسلام و پراتيك علني نامحدود ديني اين مردمان را از بند سيستم شوروي و كمونيسم (با وجود دستاوردهايش) خواهد رهانيد. حتماً مي‌دانيد كه جنبش فمينيسم و دستاوردهاي آن در غرب كه به نظر ما مهم ترين وجه آن آگاهي به مسئله زنان است در شوروي سابق به عنوان يك ترفند بورژوازي مردود شناخته مي‌شد و نسيم جنبش فمينيستي به سوي اين كرانه‌ها نوزيده بود چرا كه اصلاً سيستم شوروي مسئله زنان و تساوي زن و مرد را در اين جغرافيا حل شده مي‌دانست. از زنان تقديس مي‌شد و واقعيت زندگي روزمره‌شان ناديده گرفته مي‌شد. هيچ خواست مشخصي از سوي زنان در بهار استقلال تاجيكستان مطرح نشد، چرا كه جنبش زنان به صورت يك جنبش آگاه و با برنامه‌ به دلايلي كه در بالا به آن اشاره كرديم وجود نداشت.
جنگ داخلي مثل يك پتك كل جامعه را به لرزه انداخت. زنان نخبه مانند شاعراني چون گل‌رخسار (به او لقب مادر ملت داده بودند و نماينده پارلمان در آخرين مجلس پيش از فروپاشي بود)، فرزانه، مهرنساء و .... در اين برهه حضور داشتند و اينجا و آنجا از وضع زنان گله مي‌كردند اما در سياست‌هاي گروه‌هاي اپوزيسيون جديد به مانند حزب دمكرات ، جنبش رستاخيز، سازمان‌هاي روبرو، آشكارا، آريانا، كوروش كبير و لعل بدخشان كه عمدتاً به عنوان نيروهاي ناسيوناليست (به معني كسب دوباره هويت از دست رفته) به شمار مي آمدند، مطرح نبودند.

ناهيد: خانم مبارك، بعد از استقلال در سال 92 تا 97 تاجيكستان درگير جنگ داخلي شد. در طول جنگ جامعه زنان تاجيك با چه مسائلي مواجه شد؟ تو به عنوان يك اكتيويست زن برايمان از تجربه خود و دوستانت در مقابله با اين مشكلات بگو.

مبارك: هنوز يعني 7 سال پس از اتمام جنگ داخلي، شماره زنان و كودكان قرباني (كشته و زخمي) در طول جنگ بر كسي معلوم نيست. برخي از اسناد نشان مي‌دهد كه 30 هزار زن بيوه شده و 60 هزارکودک بي پدر. سازمان يونيفم تعداد زنان سرپرست خانوار را 60 هزار نفر مي‌داند. فروپاشي شوروي و جنگ داخلي همراه با روندهاي اسلامگرايي مقام زن را در جامعه شديداً تنزل داد. مقامات سياسي ، دولتي را قدرت هاي نظامي به دست گرفتند كه زن ها در اين مقامات عملاً شركت نداشتند. اولين كارگران اخراجي كارخانه‌هاي رو به تعطيل زنان بودند. حدمات اجتماعي با بحران عميق روبرو شدند. مهدكودك‌ها، كودكستان ها، مدارس، دبيرستان ها و درمانگاه هاي زيادي بسته شدند و معلمان و پزشكان كه بيشترين آنها را زنان تشكيل مي‌دادند كار خود را از دست دادند و خانه‌نشين شدند. طبق اسناد بانك جهاني در سال 2000، 80 درصد مردم تاجيك و قبل از همه زنان و كودكان زير خط فقر به سر مي‌برند. مزد كار يك معلم، دكتر، پرستار و محقق بيشتر از 5 تا 10 دلار در ماه نيست. من به عنوان محقق در آكادمي علوم تاجيكستان در سال 2000، 5 دلار در ماه درآمد داشتم. يعني با درآمدهاي رسمي اصلاً نمي‌توان زندگي كرد. هركسي از هر راهي سعي مي‌كند درآمدهايي براي خود و خانواده‌اش ايجاد كند. اما سطح كلي زندگي بسيار پايين است.
يك ميليون نفر از مردم تاجيكستان به دليل بحران اقتصادي از كشور مهاجرت كردند كه بيشترين آنها متخصصان و جوانان هستند.
يكي از دستاوردهاي دوران شوروي از بين بردن بيماري هاي مسري مانند وبا، مالاريا، تيفوس و ... بود. پس از جنگ اين آفات دوباره بر مردم حمله آوردند. پس از جنگ به دليل فقر درهاي تحصيل به روي كودكان و قبل از همه دختران بسته ماند. من در دوران جنگ با سه بچه مجبور شدم به مسكو پناه ببرم.

،ناهيد: در مسكو چه كرديد؟
مبارک : در آن جا با گروهي از دوستان روشنفكر و روزنامه‌نگارم
Open Asia (آسياي آزاد) را بنا كرديم. هدف سازمان آسياي آزاد در آغاز كمك به پروسه صلح و روند دموكراسي در تاجيكستان بود و به تدريج ادامه فعاليت خود را به مركز آسيا كه شامل ايران و افغانستان هم مي‌شود گسترش داد.
وقتي در نهايت سازشنامه صلح در تابستان 1997 امضا شد، با گروهي از مهاجران تاجيك به تاجيكستان برگشتم، در دوران مهاجرت به مسائل و مشكلات خاص زنان فكر كردم و يكي از اولين برنامه‌هايي كه آسياي آزاد به عهده گرفت، شكستن ديوارها و تابوي خشونت نسبت به زنان بود. در زمان شوروي كلمه خشونت تابو بود. در حالي كه در اواخر سال هاي 1980 عيان شد كه زنان خودسوزي مي‌كنند و در جامعه تاجيكستان زنان مورد تجاوز قرار مي‌گيرند. ما فكر مي‌كرديم كه خشونت به ما ربطي ندارد ولي بعد فهميديم كه خشونت چهره‌هاي متعددي دارد.

ناهيد: از اولين اهداف آسياي آزاد كمك به پروسه صلح و روند دمكراتيزاسيون جامعه تاجيكستان بود، شما براي پاسخ به اهداف تعيين شده چه كرديد؟


گيسو: جدا از مسئله پيدا كردن ابزار كاري كه به ما اجازه مي‌داد با هدف ارتقاء آگاهي جمعي، جامعه زخمي و خسته تاجيكستان را از يك رخوت تاريخي بيرون بكشيم و اصلاً فرهنگ بحث آزادانه، ايجاد فضاهايي هرچند كوچك براي گفتگو، نظرپرسي و نظردهي، مجادله و بيان آرزوها و اميال مردم را ترويج دهيم، تلاش کرديم ميان هم‌نسلان خوش‌فكر و فعال روزنامه‌نگار، محقق، اهل قلم و تئاتري‌ها ارتباط ايجاد كنيم و از فعاليت‌هاي آنها پشتيباني كرديم. اين هم‌ياري‌ها فراتر از ايجاد بحث و گفتگوي صرف ميان نيروهاي فعال جامعه بود. آموزش روش كار روزنامه‌نگاري و پيدا كردن سرمايه براي آغاز يك آژانس خبري و روزنامه‌ -كه در آن دوران كار آساني نبود - از نمونه اين فعاليت‌هاست.
ترتيب كلاس‌هاي زبان انگليسي به مثابه "ابزار كار ارتباط با جهان پيرامون" براي برخي از فعالين، در تقويت جامعه مدني نوپاي مستقل، از جمله فعاليت‌هاي ما بود. اگر مدعي بوديم كه مي‌خواهيم قدمي در راه دستيابي به صلح برداريم مي‌بايست پيش از هرچيز مسئله خشونت را انگشت‌نما مي‌كرديم و خشونت نسبت به زنان و كودكان را از پستوي خانه‌ها به فضاي عمومي مي كشانديم. بدون گذار از اين پروسه، صلح‌سازي پروسه‌اي تصنعي و در انحصار ديپلمات‌هاي كاركشته داخلي و بين‌المللي قرار مي‌داشت. به همين دليل برنامه تحقيق ملي ما نسبت به خشونت عليه زنان و دو سال بعد خشونت نسبت به كودكان با مخالفت‌هاي شديد و سنگ‌اندازي‌هاي جدي چه در آغاز و چه در طول دو سال كار مواجه شد. چرا كه ما دقيقاً به زخمي قديمي دست گذاشته بوديم و اين در آن زمان جرئت زيادي را مي‌طلبيد.
ما به سه جنبه خشونت: خشونت فيزيكي، رواني و جنسي در خانواده و در جامعه با ايجاد يك متدولوژي كار و يك پرسشنامه تخصصي با ابتكار و نظارت مبارك با نمونه‌اي هزار نفري از زنان تاجيك در تمام نقاط كشور پرداختيم. نتايج تحقيقمان را در مراحل مختلف در سه كنفرانس ملي ـ بين‌المللي در تاجيكستان ارائه داديم. تحقيقي به اين شكل و محتوا براي نخستين بار در كل جامعه شوروي (سابق) انجام شده بود به همين دليل نتايج اين تحقيق تابوهايي فراتر از خاك تاجيكستان را برملا مي‌كرد. سازمان بهداشت جهاني و دفتر همكاري بين‌المللي سويس بار مالي اين تحقيقات را به عهده گرفتند. در حال حاضر سازمان بهداشت جهاني از متدولوژي ايجاد شده توسط ما در تحقيقات ديگرش به خصوص در اروپا استفاده مي‌كند.
از دل اين پروژه چند سازمان جديد زنان مثل انجمن زنان دهات ايجاد شد كه امروز با وجود مشكلات مالي شديد در دور دست‌ترين نقاط كشور فعاليت مي‌كنند.
زنان فهميدند كه مسئله خشونت به چارديواري شخصي خانه‌هاشان محدود نمي‌شود و مسئله‌اي عمومي است و بنابراين راه‌حل‌هاي عمومي مي‌طلبد. در اين تحقيق در سال 1999-2000، 35 درصد زنان اعلام كردند كه در خانواده مورد خشونت فيزيكي قرار گرفته‌اند. 5/44 درصد مورد خشونت رواني و 5/0 درصد مورد خشونت جنسي قرار گرفته بودند. اما خشونت در خارج از خانواده نيز زنان را تهديد مي‌كند: 34 درصد گفته‌اند كه در خارج از خانواده مورد خشونت فيزيكي، 21 درصد مورد خشونت رواني و 7 درصد مورد خشونت جنسي قرار گرفته‌اند.

سنجيدن مجموعه دستاوردهاي چنين برنامه‌اي آسان نيست اما كوتاه بگويم كه نتايج اين تحقيق به تصويب قوانين جديدي براي زنان ياري رساند. امروز اگر شما به تاجيكستان سفر كنيد مي‌بينيد كه هفته‌اي يا ماهي نيست كه ميزگرد، بحث و مقاله در روزنامه يا پروژه جديدي براي مبارزه با مسئله خشونت نسبت به زنان و كودكان برقرار نباشد.

اما اين موفقيت ما بود. بايد اذعان كنم كه در زمينه‌اي كه براي ما اولويت داشت يعني رايزني براي ايجاد اتحاد و همکاري ميان سازمان هاي زنان که اهداف مشترکي داشتند و يا لااقل در زمينه هاي همگون فعاليت مي کردند فعلا ناکام مانده ايم. عدم موفقيت اين خواست دلايلي دارد. به جز آشفتگي مربوط به فروپاشي شوروي و جنگ داخلي من تنها به يک مهم ديگر اشاره مي کنم. هجوم ناگهاني و پراقتدار انواع و اقسام نهادهاي بين المللي و سازمانهاي ثروتمند غربي از جمله دفاتر متعدد سازمان ملل/ بانک جهاني و يا بنيادهايي مثل سورس در خوش بينانه ترين حالت موجب اين شد که يک شبه سازمان هايي مثل قارچ گويا به نمايندگي جامعه ي مدني برويند. دغدغه اين ان جي او ها و اين ان جي او بازي ها اين بود که بتوانند سريعا از امکانات مالي که به آساني و بي تعهدانه از جانب اين نهادهاي خارجي داده مي شد بهره ببرند. اين ان جي اوها نه برنامه داشتند و نه لزوما تخصصي در کار خود. نهادهاي بين المللي دقيقا در حهت تضعيف جامعه خودجوش / مسئول / ملي .و آينده نگر تاجيکستان و ديگر کشورهاي بحران زده مثل افغانستان و عراق عمل مِي کنند به همين دليل اوپن ازيا که اعضاي فعال آن همه داوطلبانه و بدون دستمزد انجام وظيفه مي کنند حاضر نبوده هر بودجه اي را با مميزه‌هايش چه اولويت‌هاي دور از نيازهاي جامعه كه سازمان هاي كمك كننده تعيين مي‌كنند و چه روش‌هاي كاري كه پيشنهاد مي‌كنند، قبول كند. به همين دليل ما هميشه در مضيقه مالي به سر مي‌بريم. روياهايمان بزرگ است و امكاناتمان كم. اين بي‌اعتنايي ما خود يك شكل از مبارزه جامعه‌ي مدني‌اي است كه مي‌خواهد استقلالش را حفظ كند و همواره به دستاوردهاي بلندمدت بيانديشد و نهادسازي كند. چرا كه دمكراسي، صلح و پيشرفت بدون ساختن نهاد يك دروغ بزرگ است. دمكراسي يك شبه بابمب و كوكاكولا بر سر مردم ظهور نمي‌كند.

ناهيد: آيا اين درك تو بر پايه تجاربي است كه طي چند سال كار براي برخي از نهادهاي بين‌المللي به دست آورده‌اي؟

گيسو: بله. اما اين تنها به تجربه شخصي من برنمي‌گردد. خوشبختانه در اين چند سال اخير، اينجا و آنجا اعتراض و نگراني دقيقاً بر سر همين موضوع از جانب شماري از فعالان آگاه جهان مطرح شده است.
براي كساني كه متوجه هستند كه دمكراسي و ترقي تنها در محدوده‌ي يك كشور ناممكن است و نيز مي‌دانند كه دستيابي به جامعه‌اي عادل، دمكراتيك و مترقي در گرو همسويي جوامع مدني در منطقه است. طبيعتاً از شتري كه پشت در ايران عزيزمان خوابيده، دل نگرانند. اين هشدار را بايد با خردمندي جدي بگيريم و در مقابل استراتژي‌هاي بلندمدت، با برنامه و ابزارهاي پر زرق و برق مثل كمك‌هاي مالي نهادهاي بين‌المللي كه كاملاً مرتبط با سياست‌هاي كلان امروز جهاني است ولي به ظاهر خيرخواه و بي‌طرف، ما بايد خود را به استراتژي‌هاي بلندمدت مسلح سازيم. ايجاد شبكه‌هاي جدي كاري و فكري در همسويي با همديگر در اين منطقه براي پيشبرد اهدافمان از نان شب هم واجب‌تر است. اما به من بگوييد كه چرا اين امر بديهي اينقدر براي ما نامأنوس و غيرلازم به نظر مي‌آيد؟ چرا ما ايرانيان اين چنين امروز و آينده‌ي خود را تافته‌اي جدا بافته از كشورهاي همسايه‌مان در قلب آسيا مي‌پنداريم؟