زنان:سه شنبه 15 دی ۱۳۸۳ – 4 ژانویه 2005

 

 

 

نخستين زبان برنامه نويسى شىء گرا

محمود فرجامى- شرق: سه شنبه 15 دی ۱۳۸۳ – 4 ژانویه 2005

قراردادى كه به مايكروسافت انجاميد

يكشنبه ۲ ژانويه: سى سال قبل در چنين روزى، بيل گيتس و پل آلن، موسسان شركت مايكروسافت (Microsoft) نامه اى نوشتند به شركت MITS كه كامپيوترهاى آلتاير توليد مى كرد و طى آن تقاضا كردند كه نسخه اى از نرم افزار بيسيك (BASIC) آنها بر روى كامپيوتر آلتاير۸۸۰۰ عرضه شود. با تقاضاى آنها موافقت شد و عقد قرارداد براى بيسيك براى اولين بار گيتس و آلن را به اين فكر انداخت كه شركتى به نام مايكروسافت را تاسيس كنند. اين شركت در ابتدا اين گونه نوشته مى شد: Micro-Soft.

ثبت شركت كامپيوترى اپل

دوشنبه ۳ ژانويه: در چنين روزى در سال ۱۹۷۷ شركت كامپيوترى اپل (Apple) توسط استيون جابز و استيون وزنياك به ثبت رسيد. اين شركت چنان رشدى داشت كه سه سال بعد از اين تاريخ، سهام اين شركت در بورس عرضه و با چنان استقبالى روبه رو شد كه از نظر سرعت فروش و افزايش بها، بعد از عرضه سهام شركت فورد (۱۹۵۶)، بى نظير توصيف شد.هفت سال بعد در ۲۴ ژانويه ،۱۹۸۴ شركت اپل كامپيوتر شخصى مكينتاش را به رقابت با غول بزرگ سخت افزار جهان، IBM فرستاد. اين شركت هنوز هم با قدرت به فعاليت خود ادامه مى دهد و مهمترين رقيب مايكروسافت محسوب مى شود.

نخستين زبان برنامه نويسى شىء گرا

چهارشنبه ۵ ژانويه: در سال ۱۹۶۲ نخستين زبان برنامه نويسى شىء گرا (object-oriented) به نام سيميولا (Simula) عرضه شد. اين زبان شىء گرا توسط كيرشتين ان وى گارد و اوله جان دال كه در مركز محاسبات نروژ در اسلو كار مى كردند، نوشته شده بود. سيميولا داده ها و دستورات را در دسته هايى كه اشيا (objects) ناميده مى شدند، گروه بندى مى كرد. بعد از اين تاريخ زبان هاى شى ءگراى زيادى توليد و با استقبال خوب برنامه نويسان نيز مواجه شدند. امروزه اكثر برنامه  هاى كاربردى با كمك زبان هاى برنامه نويسى شىء گرا نوشته مى شوند. از معروف ترين زبان هاى شىءگرا مى توان به زبان ويژوال بيسيك (از شركت مايكروسافت) و دلفى (از شركت بورلند) اشاره كرد.

 

دختر فراري پسرنما در حاليكه به همراه دو پسر ديگر سوار بر موتورسيكلت بود، توسط مأموران مركز اجرايي امر به معروف و نهي از منكر سپاه پاسداران شهرستان اسلامشهر شناسايي و دستگير شد.

دوشنبه 14 دی ۱۳۸۳ – 3 ژانویه 2005

«مريم» 15 ساله كه براي سومين بار از منزلش در خلخال به تهران گريخته است، به خبرنگار ايسنا گفت: به علت اختلاف با خانواده و بويژه برادرش اقدام به فرار كرده است.

وي افزود: در مرتبه اول فرار، به خانه عمه، بار دوم به منزل دوستم در اسلامشهر رفتم و سومين بار در كوچه و خيابانهاي نسيم‌شهر و رباط كريم تهران سرگردان بودم.

«مريم» با بيان اين كه والدينش مشخصات فردي او را به كلانتري رباط كريم داده بودند، گفت: ساعت يك بامداد قصد معرفي خود را به كلانتري رباط كريم داشتم؛ به همين دليل در خيابان امام خميني (ره) اسلامشهر به دنبال ماشيني براي رفتن به آن جا بودم و از افراد يك مغازه جگرفروشي درخواست كمك و راهنمايي كردم . سه پسري كه داخل مغازه بودند به من گفتند برادر بزرگ آنها مي‌آيد و او را به كلانتري رباط كريم تحويل مي‌دهد.

وي گفت: به آنها اجازه تعرض ندادم، اما آن سه ، با ورود برادر بزرگتر به زور لباس پسرانه بر تنم كردند و با موتور سيكلت قصد انتقالم به پاركينگ را داشتند كه در ميان راه ماموران امر به معروف و نهي از منكر سر رسيدند.

مريم گفت: من كليد موتورسيكلت را برداشتم تا آنها فرار نكنند و قصد داشتم نزد خانواده‌ام برگردم؛ چون از سرگرداني، گرسنگي، بي‌جايي، تحقير، سرما و ... خسته شده بودم.

وي با بيان اين كه برادرم مرا از ادامه تحصيل و داشتن روابط اجتماعي با دوستان و همسالانم منع كرده بود، گفت: با تمام محدوديتهاي اعمال شده از سوي خانواده، بهترين مكان براي زندگي را خانه مي‌دانم.

«مريم» افزود: از فرار خود پشيمانم و هرگز از ياد نمي‌برم كه در «نسيم‌شهر» تهران مورد تعرض جواني قرار گرفتم.

حميدرضا حشمتي، قاضي شعبه اطفال دادگستري شهرستان اسلامشهر با تأكيد بر اين كه نوجوانان و جوانان قبل از هر گونه اقدامي با تعقل و دورانديشي عواقب و نتايج تصميمشان را بررسي كنند، اظهار داشت: والدين با برقراري روابط دوستانه از رفتن فرزندانشان به سمت دوستان ناباب و سودجوياني كه در كمين جوانان نشسته‌اند، جلوگيري كنند.

وي با بيان اين كه هيچ جا امن‌تر از محيط خانواده براي نوجوانان و جوانان نيست، گفت: پرونده «مريم» جهت تعيين تكليف در شعبه اطفال دادگستري شهرستان اسلامشهر بررسي و به دادسراي شهرستان رباط كريم ارجاع مي‌شود.

 

سال گذشته، 250 زن در استان مركزي اقدام به خودكشي كردند.

دوشنبه 14 دی ۱۳۸۳ – 3 ژانویه 2005

به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران فرجي، رييس كميسيون بانوان استانداري استان مركزي با بيان اين مطلب اظهار داشت: استان مركزي در تعداد زنان سرپرست خانوار با 9 و نيم درصد، رتبه چهارم كشوري را به خود اختصاص داده است.

به گفته وي بخش عمده‌اي از زنان سرپرست خانوار در معرض مشكلات شديد يا آسيب‌هاي اجتماعي قرار دارند.

رييس كميسيون بانوان استانداري استان مركزي خاطرنشان كرد: نسبت جرائم زنان به مردان در استان بسيار كم است.

وي نيمي از زنان مجرم را در شمار متأهلين دانست و گفت: 80 درصد زنان بزهكار زنداني كساني هستند كه براي نخستين بار ورود به زندان را تجربه كرده‌اند كه اين مطلب قابل تأمل و بررسي است و برنامه‌ريزان بايد بدان توجه داشته باشند.

 

سيرى در نقش اجتماعى زنان در تاريخ معاصر ايران، پيشتازان جنبش

عمادالدين باقى- شرق: دوشنبه 14 دی ۱۳۸۳ – 3 ژانویه 2005

زنان ايرانى در ميان كشورهاى خاورميانه پيشتاز تحولات اجتماعى بوده اند، حتى بعضى از مورخان، انقلاب هندوستان يا انقلاب اكتبر روسيه را متاثر از تحولات ايران و انقلاب مشروطه مى دانند. همانطور كه ايران در خاورميانه پيشگام مدرنيزاسيون بوده، زنان ايرانى نيز نسبت به زنان خاورميانه در جنبش هاى اجتماعى پيشتاز بوده اند. متن زير متن پياده شده سخنرانى عمادالدين باقى تحت عنوان «نقش زنان در تاريخ معاصر ايران» است كه در تير ماه ۱۳۸۳ در محل دفتر انجمن زنان پژوهشگر تاريخ ايراد شده است.

مهمترين ويژگى زنان در يكصد سال اخير اين است كه زنان در بسيارى از جنبش هاى سياسى، اجتماعى حتى جنبش هاى مسلحانه شركت داشته اند. اين ويژگى، موقعيت آنان را با سده هاى پيش از اين متمايز مى كند. از طرف ديگر چون ايران در ميان كشورهاى خاورميانه پيشتاز تحول بوده، حتى بعضى از مورخان، انقلاب هندوستان و يا انقلاب اكتبر روسيه را هم متاثر از تحولات ايران و انقلاب مشروطه مى دانند، به همين دليل مى توان گفت، همانگونه كه ايران در خاورميانه پيشگام مدرنيزاسيون و تحول خواهى بوده زنان ايرانى نيز، نسبت به زنان خاورميانه در جنبش هاى اجتماعى پيشتاز بوده اند.براى بررسى نمونه هاى عينى مشاركت زنان در جنبش هاى اجتماعى به دوره قاجاريه باز مى گرديم، دوره اى كه آن را آغاز تاريخ معاصر مى شماريم.

•دوره قاجاريه

در اين دوره طبقه متوسط، خيلى اندك شمار بود، جامعه به دو طبقه اشراف و طبقه پايين تقسيم مى شد. زنان اين دو طبقه شباهت هاى زيادى به يكديگر داشتند، مثلاً هر دو وقتى به خيابان مى آمدند از فرق سر تا نوك پا پوشيده بودند، از پياده روهاى جدا استفاده مى كردند، در روضه ها شركت كرده، دخيل مى بستند و سفره حضرت ابوالفضل مى انداختند. اما به رغم همه شباهت ها نقش واقعى آنها تفاوت داشت.

زنانى كه در طبقه اشراف و قدرتمندان بودند يا زنانى كه در حرمسرا بودند در مردان سياست، نفوذ پنهان داشتند و اين نفوذ مقدرات كشور را رقم مى زد. نمونه خيلى بارز آن مهد عليا زن محمد شاه و مادر ناصرالدين شاه بود كه از نفوذ خود براى عزل و قتل اميركبير بهره برد يا انيس الدوله همسر ناصرالدين شاه كه غير مستقيم در اداره كشور دخالت داشته است.

تعدادى از زنان حرم تحصيلكرده بودند و اين يكى ديگر از ويژگى هاى اين طبقه و تفاوت آنها با طبقه پايين بود. مثلاً دو تا از دخترهاى ناصرالدين شاه تحصيلكرده بودند، فخرالدوله رمان نويس و مترجم بود و تاج السلطنه در جريان مشروطه به جنبش مشروطه مى پيوندد و جزء مخالفان قاجار مى شود. اينها زنانى بودند كه سنت شكنى كردند و رفتار آنها الگويى شد براى زنان جامعه. يعنى وقتى اينها مى توانستند تحصيل كنند، ديگر حكومت نمى توانست مانع تحصيل زنان ديگر شود.

بنابراين در كنار آن شباهت ها، اين تفاوت ها نيز وجود داشت. اما در مورد زنان طبقه پايين جامعه وضعيت يكسان نبود و بخش زيادى از موقعيت آنان تابع عوامل جغرافيايى و فرهنگ خاص بود. مثلاً اگر زنان طبقه ثروتمند و اشرافى، سلطه مردان را برنمى تابيدند و سعى مى كردند نفوذ خود را افزايش دهند، در مقابل در طبقات پايين زنان مطيع مردان بودند و اين نيز در ايالت هاى مختلف وضعيت يكسانى نداشت. در جامعه شناسى بحثى است در مورد عوامل تغييرات فرهنگى و اجتماعى كه عامل جغرافيايى را يكى از عوامل تغييرات فرهنگى و اجتماعى مى داند. مثلاً در مناطقى كه زنان به دليل شرايط خاص جغرافيايى در اقتصاد خانواده مشاركت دارند، از آزادى بيشتر نيز برخوردارند. اما در جايى كه زنان در اقتصاد خانواده مشاركت ندارند، پشت ديوارهاى بسته در صندوق خانه ها هستند.

بنابراين شما در مورد زنان سطوح پايين جامعه با دو وضعيت مواجه هستيد، مثلاً در مناطق شمالى ايران چون بارندگى و كشت در فصول خاصى است و تمام خانواده بايد به سرعت بسيج شوند زنان نيز پا به پاى مردان تلاش مى كنند و در جامعه حضور دارند، آنها به بازار مى روند،  خودشان خريد مى كنند و مى فروشند، شرايطى مانند اين در مناطق عشايرى نيز با شرايط سخت ترى وجود داشته است.

اما در اثر افزايش تماس ايرانيان با خارج از كشور به ويژه غرب، ذهنيت ها تغيير مى كند و ما به تدريج شاهد تفاوت هاى جديد هستيم. اين تماس با غرب ابتدا بعد اقتصادى داشت اما ابعاد فرهنگى و اجتماعى نيز پيدا كرد. با افزايش تماس ها مانند سفرهاى مقامات دولتى يا تجار يا رفت و آمد تحصيلكردگان،  ايده هاى غربى در سطح جامعه هم بيشتر انتشار پيدا كرد و به تدريج يك تغيير ذائقه فرهنگى را در جامعه به وجود آورد.

•زنان در جنبش تنباكو

زنان ابتدا در جنبش نهضت تنباكو در هيات يك جنبش سياسى خودشان را نشان دادند. وقتى ميرزا حسن شيرازى فتواى تحريم تنباكو را صادر كرد، تلاش دولت براى شكستن اين تحريم شورش را شعله ورتر كرد. ناصرالدين شاه به ميرزا حسن آشتيانى اخطار داد كه يا در ملاء عام قليان بكشد يا شهر را ترك كند. ميرزا حسن آشتيانى نيز خروج از شهر را اختيار مى كند. خبر اين اتفاق مثل بمب در شهر مى پيچد، مردم گروه گروه مى آيند و خانه ميرزا را محاصره مى كنند، در ميان كسانى كه دور منزل ميرزا جمع شده بودند، زنان بسيارى ديده مى شوند. زن ها در مسير رفتن به منزل ميرزا حسن آشتيانى مغازه هايى را كه صاحبان آنها اعتراض نكرده و مغازه ها را ترك نكرده بودند به تعطيلى كشاندند آنها عليه شاه شعار مى دادند و وقتى كامران ميرزا آمد و وعده و وعيد داد كه خارجيان را اخراج مى كند و ميرزا حسن آشتيانى را تبعيد نخواهد كرد، زن ها چنان به او حمله ور مى شوند كه مجبور مى شود ميدان را ترك كند و پس از آن شاه دستور تيراندازى مى دهد كه بر اثر آن عده اى از زنان نيز كشته مى شوند.

اين حركت و تلفاتى كه زنان دادند نمونه اى از شروع حركت هاى سياسى - اجتماعى زنان است البته نه در قالب جنبش هاى فمينيستى يا مبارزه براى كسب اهداف ديگر، بلكه در قالب سياسى - مذهبى است. آنها هم پاى مردان مشاركت كردند و كشته شدند و اين حركت به درون حرم ناصرالدين شاه هم كشيده شد، آن چنان كه زن شاه به وى مى گويد همان كسى كه ما را به شما محرم كرده، قليان را حرام كرده است.

درمورد عامل شكل گيرى اين تشكل و انسجام بايد بگويم در آن دوره حزب سياسى در ايران نداشتيم و هيات هاى مذهبى زنانه كانون تشكل و انسجام بود، آخرين خبرها در جلسات مذهبى و روضه رد و بدل مى شد و درباره آن بحث كرده و براى تظاهرات تصميم گيرى مى كردند. در اين دوره زنان حتى در حمل سلاح نيز مشاركت داشتند.

بعضى مواقع كه مردان به دليل داشتن مسئوليت هاى خانوادگى يا اينكه به قول جامعه شناسان به دليل آسيب پذيرى اقتصادى و يا به دلايل ديگر وارد اين معركه ها نمى شدند، زن ها جلودار يك حركت مى شدند، اين باعث برانگيخته شدن حس غيرت مردان مى شد و آنها را دنباله رو اين حركت زنان مى كرد. اين چيزى نيست كه ما الان فهميده باشيم. در يكى از نشريه هاى قانون به مديريت ميرزا ملكم خان، مقاله اى به قلم يك زن نوشته شده است. نويسنده در اين مقاله از عنصر غيرت براى تحريك مردان به شكل زير استفاده كرده است: «زنان ايران نااميد نشويد ما هنوز مانند شوهرانمان نامرد نشده ايم.»من باور نمى  كنم كه اين مقاله توسط ميرزا ملكم خان و از زبان يك زن نوشته شده باشد، چون مقاله با امضا نيست. ولى به هر حال نشان مى دهد كه از زبان يك زن در آن زمان مى شد براى تحريك غيرت مردان استفاده كرد.در جنبش تنباكو جامعه براى اولين بار سياسى مى شود و بيدارى پيدا مى كند و زمينه مساعد براى رويدادهاى دوره مشروطه پيدا مى شود.

•زنان در دوره مشروطه

در دوره مشروطه بعد از اينكه يكى از تجار محترم تهران فلك بسته شد، ديگر تجار اعتراض كرده و به حرم حضرت عبدالعظيم مهاجرت مى كنند،  نيروهاى نظامى حرم را محاصره مى كنند و زن ها در دفاع از متحصنان با سنگ و كلوخ در زير چادرها در پشت بام ها مستقر مى شوند تا با نيروها درگير شوند. در تهران وقتى مظفرالدين شاه قصد داشت وارد كاخ شود، زنان كالسكه شاه را محاصره و آن گونه كه كسروى در كتابش آورده برخورد شديد و صريحى با شاه كرده و به وى مى گويند ما رهبران روحانى مان را مى خواهيم، آنها حافظ نواميس ما هستند. بعد شاه را تهديد مى كنند كه اگر روسيه و انگلستان عليه دستورات رهبران دينى ما از تو حمايت كنند، ميليون ها ايرانى عليه شاه جهاد مى كنند و اين فشارهاست كه مقاومت شاه را مى شكند.در اصفهان زن هاى چادرى با چادر به كنسولگرى انگليس حمله مى كنند و در تهران بعد از آنكه طلبه اى جوان كشته مى شود عده زيادى از مردم، سفارت انگليس را اشغال مى كنند و شايعه مى شود كه چندين هزار زن تهرانى آماده اند تا به آنها بپيوندند و اين باعث مى شود كه مظفرالدين شاه نخست وزير را عزل و تصميم مجلس موسسان را بپذيرد.

اين اتفاقات نشان مى دهد كه زنان يكى از عوامل اصلى و پيشتاز جنبش بودند و توانستند مقاومت شاه را درهم شكنند. اين به آن معنا نيست كه زنان حقوق خود را به دست آوردند، زيرا در همان زمان در نشريه حبل المتين يكى از زنان در مقاله اى نوشت: چرا در قانون اساسى مشروطه، زنان از به دست آوردن حقوق خود باز داشته شدند، وى جمله اى مى نويسد كه اين جمله در دوره هاى بعد نيز صادق است: «زنان در انقلاب شركت نكردند كه بعدها باعث لگدمال شدن حقوق خودشان شوند.»

•زنان در برابر استبداد محمد على شاه

زمانى كه محمدعلى شاه در برابر مشروطه ايستاد و جنگ داخلى چهارده ماهه قواى دولتى با مردم آذربايجان شروع شد، حبل المتين از تظاهرات ۵۰۰ نفر از زنان به حمايت از مردم آذربايجان گزارش داد و نوشت در اصفهان زنان طلا و جواهرات خودشان را براى حمايت از مردم آذربايجان به فروش مى گذارند. در آذربايجان نيز زنان نقش چشمگيرى در مبارزه دارند و حتى در مواردى اسلحه به دست مى گيرند. در خود آذربايجان نيز زنان در پشت جبهه مانده بودند و مسئوليت تامين غذاى رزمندگان و پرستارى مجروحان و شست وشوى البسه مبارزان را برعهده داشتند.

•زنان در مقاومت عليه اولتيماتوم روس ها

نمونه ديگر از حضور زنان در دوران مجلس دوم است كه مجلس ضعيفى بود. در اين دوران دولت، «مورگان شوستر» را براى امور دارايى استخدام مى كند، روس ها آن را نشانه نفوذ آمريكايى ها دانسته و اولتيماتوم مى دهند كه مورگان شوستر اخراج شود، اين درخواست، تحقير ايران تلقى شده و بازار تعطيل مى شود، مجلس در برابر اولتيماتوم آماده تسليم مى شود، اما حدود ۳۰۰ تن از زنان تهرانى كه عده اى نيز مسلح بودند، وارد مجلس شده و نمايندگان مجلس را تهديد مى كنند، در صورتى كه در برابر اولتيماتوم روسيه تسليم شوند آنها را خواهند كشت، از سوى ديگر چند هزار زن كفن پوش نيز به خيابان آمده و عليه اولتيماتوم روس اعتراض مى كنند. در اين رويداد نقش زنان عليه اولتيماتوم روسيه آن قدر گسترده است كه به بيرون مرزها نيز كشيده مى شود، عده اى از زنان كه «انجمن مخدرات وطن» را تشكيل داده بودند، طى تلگرافى به كميته زنان در لندن، از آنها مى خواهند در برابر اولتيماتوم روسيه موضع گيرى كنند.

•مسئله زنان و مجلس اول مشروطه

در اين دوران على رغم نقش گسترده و فعاليت چشمگير زنان وقتى در مجلس اول مشروطه، قانون اساسى تصويب مى شود بسيارى از حقوق زنان ناديده گرفته مى شود. از جمله به زنان حق راى و حق آموزش داده نمى شود. در اين مجلس درباره حقوق زنان بحثى بين مخالفان و موافقان در مى گيرد. مخالفان ادعا كردند آزادى زنان يعنى به فساد كشيدن زنان،  اصلاً خداوند زن را آزاد خلق نكرده است كه شما سبب آزادى زن شويد و در مقابل بعضى نيز از حق راى و حق آموزش آنها دفاع مى كنند.

در مجلس اول مشروطه جدال سنگينى وجود داشت كه به زنان آزادى بدهند يا نه؟ آيا زن ها با مردان برابرند و حق راى دارند يا ندارند؟ در همين زمان جريان هاى افراطى خارج از مجلس در نشريات خود مى نوشتند مادام كه زن ها آزاد نشوند، رهايى زن هم امكان پذير نيست و اتفاقاً اين حرف ها موضع نيروهاى سنت گرا را تقويت مى كرد.

در همان زمان در سال ۱۹۱۱ ميلادى، روزنامه تايمز نيز گزارش مفصلى از كشمكش مجلس در مورد حقوق زنان منتشر كرد. نتيجه بحث و درگيرى بين موافقان و مخالفان شكاف ميان زنان بود. زنان طبقات بالا و پايين تا قبل از ايجاد شكاف به صورت متحد عمل مى كردند، اما هرچه اختلافات بين مشروطه خواهان بيشتر مى شد، شكاف در ميان زنان نيز گسترش مى يافت. درنتيجه بخشى از آنها به موضع حمايت از محافظه  كاران و مخالفان مشروطه كشيده شده و بعضى به دفاع از مشروطيت بر مى خاستند. صرف نظر از اينكه زنان به كدام سمت متمايل مى شدند، نكته مهم اين است كه جنبش زنان باعث رشد آگاهى جمعى و سياسى آنان مى شد و مشاركت زنان را براى آينده نهادينه مى كرد.

نكته دوم اين است كه در همين دوره نيز محور جنبش زنان مسئله جنسيتى نبود. بيشتر مسائل ملى، عام و كلى اعم از مسائل زن و مرد بود.

 

سيرى در نقش اجتماعى زنان در تاريخ معاصر ايران

معترضان خاموش

عمادالدين باقى- شرق: سه شنبه 15 دی ۱۳۸۳ – 4 ژانویه 2005

•دوره رضاخان و كشف حجاب

مرحله بعد، مرحله اى است كه رضاخان دولت تشكيل داد و به قدرت رسيد. رضاخان در آغاز تشكيل دولت تمايلات مذهبى از خود بروز مى داد و نسبت به علما موضع همراهى داشت، اما از همان اوايل حكومت او زمزمه كشف حجاب نيز شنيده مى شد. مثلاً وقتى همسر پادشاه افغانستان بدون حجاب به ايران مى آيد، شايع مى شود كه اين مقدمه اى براى بى حجابى در ايران است.

البته مسئله كشف حجاب چيزى نبود كه از زمان رضاخان آغاز شده باشد، اين مسئله چند دهه پيش شروع شده بود. يعنى در دوران اميركبير و از ماجراى سيد محمد باب.اولين زنى كه كشف حجاب كرد، طاهره قره العين بود، اين زن به روايتى از پيروان سيد على محمد باب و به روايتى نيز معشوقه وى بود. سيد على محمد باب درباره حجاب مى نويسد: زن ها مى توانند با لباس پوشيده و آرايش كرده با مردان اختلاط كنند و بدون حجاب بر صندلى ها بنشينند. طاهره قره العين از يك خانواده روحانى بود و بى حجابى او و تبليغ از بابى گرى باعث بلواى مردم شد. باب در ۱۸۵۰ اعدام شد و دو سال بعد طاهره به دستور شاه كشته شد. در ۱۹۲۰ نشريه نامه زنان به خاطر نوشتن مقالاتى درباره لغو حجاب توقيف شد . پيش از كشف حجاب استفاده از چادرهايى به رنگ ها و سبك هاى غير سنتى كه جوامع محلى را عصبانى كرد مد شد و افراد بى حجاب ظاهر مى شدند اما پليس كارى نداشت.

در دوره رضاخان زنان زندانى هم داشتيم از جمله شهناز آزاد صاحب امتياز نشريه زنان ايران كه كمونيستى هم نبود و فقط بخاطر يك انتقاد به رضاشاه توقيف و او زندانى شد.شريعت سنگلجى از علمايى بود كه گفت بايد اجتهاد جديدى درباره حجاب شود، آيت الله حائرى هم در قضيه سفر رضاخان به قم دستور داد درباره موضوع كسى بحث نكند تا شورش و كشتار نشود.مخالفان كشف حجاب فقط روحانيون نبودند كسروى هم به شدت نسبت به آن دسته از مردان تحصيلكرده اروپايى كه مبلغ آزادى هايى به سبك اروپايى براى زنان بودند و اين كار را به منظور فريب دختران معصوم و استفاده جنسى از آنها انجام مى دادند بدون اينكه بخواهند مسئوليت تشكيل خانواده را بر دوش بكشند حمله مى كرد او به زندگى خانوادگى اصالت مى داد.

•نهضت ملى

ميان نقشى كه زنان در دوره هاى مختلف داشتند با نقش آنان در نهضت ملى نكات مشابهى وجود دارد اما در جريان نهضت ملى يك تفاوت، نظر را جلب مى كند، درست است كه در نهضت ملى هزاران زن پرچم به دست در تظاهرات به حركت در مى آيند، در اعتصابات شركت مى كنند و در درگيرى ها كشته مى شوند، اما يك تفاوت با دفعات قبل دارد و آن اين است كه اين بار اين حركت به شكل حزبى برگزار مى شود. اگر قبلاً زنان مذهبى سنتى بودند و جلسات مذهبى هيات ها كانون تشكل بود، اين دوره دوره اى است كه حزب توده به عنوان يكى از قوى ترين احزاب سياسى در كشور بسيارى از زنان را سازماندهى مى كند.جنبش زنان در ايران پيوسته نبود و استمرار نداشت. هرازگاهى كه موجى در ايران بلند مى شد، زن ها نيز هم پاى مردان مشاركت مى كردند و سپس يك دوره ركود بر فعاليت اجتماعى - سياسى زنان حاكم مى شد. نهضت انجمن هاى ايالتى و ولايتى و حق راى زنان در سال ۱۳۴۲ قانون انجمن هاى ايالتى و ولايتى تصويب شد در اين قانون به زنان حق راى داده شد. البته بحث حق راى چيزى نبود كه فقط در اين دوره مطرح شده باشد. بلكه در مجلس اول مشروطه هم مطرح بوده در مطبوعاتى كه زنان منتشر مى كردند و انجمن هايى كه تشكيل مى دادند غالباً به اين موضوع مى پرداختند. در نهضت ملى نيز اين بحث مطرح شد ويكى از علما موضع گيرى كرد و از دولت خواست كه جلوى حق راى زنان را بگيرد.

ايشان اعلام كرد كه وظيفه زنان اين است كه بروند در خانه و بچه ها را نگهدارى كنند. بنابراين در زمان هاى مختلف اين بحث مطرح بوده است. اما در سال ۱۳۴۲ وقتى اين لايحه تصويب شد، واكنش  هاى را برانگيخت. بيانيه اى صادر شد كه تعدادى از علماى وقت، آن را امضا كردند و فتواى حرام بودن شركت زنان در انتخابات به عنوان منتخَب و منتِخب صادر شد. يعنى زنان نه مى توانند براى انتخاب شدن كانديدا شوند و نه مى توانند انتخاب كنند و راى بدهند. درنتيجه اين كشمكش ها عَلَم نخست وزير وقت عقب نشينى كرد و لايحه را پس گرفت.البته آن زمان فقط روحانيون نبودند كه مخالف بودند، بلكه عناصر سكولارى نيز بودند كه مخالفت مى كردند براى مثال حسن نزيه يكى از كسانى است كه آن موقع با حق راى زنان مخالفت مى كند. يا حتى جبهه ملى كه از افراد ملى مذهبى و غيرمذهبى تشكيل شده بود با حمايت از دكتر آخوندى با حق راى زنان مخالفت مى كنند، سطح انديشه جامعه در آن زمان همين بوده است.به هرحال شاه در جريان انقلاب سفيد مسئله حق راى زنان را اعلام مى كند و مجلس ۲۱ اولين مجلسى است كه زنان هم به عنوان منتخَب و هم به عنوان منتِخب در انتخابات آن شركت مى كنند، در اين دوره زنان براى اولين بار وارد پارلمان ايران مى شوند.مسئله حق راى زنان در ايران بسيار زودتر از بعضى كشورها تصويب شد مثلاً در كشور سوئيس به سال ۱۹۷۵ ميلادى به زنان حق راى داده شد، يعنى تنها چهار سال قبل از انقلاب ايران. در زمانى كه زنان ايران حق راى پيدا كردند، هنوز در برخى از كشورهاى اروپايى به زنان حق راى داده نشده بود.لازم است نكته اى را يادآور شوم و آن اين است كه زنان در ايران بسيارى از حقوقشان از جمله حق راى را بدون هزينه زياد دريافت كردند، اما زنان كشورهاى اروپايى در طول سه، چهار دهه مبارزات خونينى انجام دادند و اعتراضاتى به راه انداختند كه گاه به شكل خشونت بارى سركوب مى شد.

از سال ۱۹۲۰ ميلادى به بعد كشورهاى اروپايى به تدريج به زنان حق راى مى دهند. مثلاً زنان در انگلستان در سال ۱۹۲۰ ميلادى در بعضى از كشورهاى اروپايى در سال ۱۹۴۰ ميلادى و در سوييس در سال ۱۹۷۵ ميلادى حق راى را كسب مى كنند. در ايران دستاوردهاى زنان خيلى كم هزينه بود يك دليل آن نكته اى است كه قبلاً اشاره كردم يعنى در كشورهاى اروپايى چون مبارزات زنان بار جنسيتى پيدا مى كند و محور فمينيستى به خود مى گيرد، مانع از مشاركت و همراهى جنس مذكر مى شود،  به هرحال قدرت سياسى و نظامى هم در دست جنس مذكر بود. اما در ايران تمام جنبش هايى كه زنان در آن مشاركت داشتند، به دليل آن كه سياسى - مذهبى بود و هم پاى مردان صورت مى گرفت و جنبه جنسيتى نيز نداشت، خودش از عواملى بود كه كمك مى كرد زن ها بهتر بتوانند حقوقشان را به دست آورند.در واقع جنبش زنان در ايران بدون آنكه مشكل خشونت بارى پيدا كند هم استحاله مى كرد و هم استحاله مى شد و از اين رو حقوق خودش را كسب مى كرد.

بعد از اعطاى حق راى به زنان الگويى كه توسط حكومت دنبال مى شد، الگوى غربى تمام عيار بود. در كتاب «به سوى تمدن بزرگ» الگويى كه براى حضور زنان در حوزه هاى آموزش و پرورش، اشتغال و جامعه مطرح مى شود كپى بردارى از مدل هاى غربى است و كمال مطلوبش چيزى است كه در سوئيس و در جوامع اروپايى مشاهده شده است.الگوبردارى از غرب در حوزه مسائل زنان از سوى پايگاه قدرت منجر به بروز دور جديدى از مشكلات در ايران مى شود. از يك طرف مسيرى كه دنبال مى كند آزادى زنان است منتها نوعى از آزادى زنان كه اوجش را در جشن هنر شيراز مى بينيم. آن جشن و مسائل آن با جريحه دار كردن احساسات مذهبى مردم، زمينه ساز انزجار بيشتر مردم از رژيم شاه و مشاركت بيشتر آنان در انقلاب اسلامى سال ۱۳۵۷ شد. سفير انگليس كه با فرهنگ غرب مانوس است در كتاب خاطراتش مى نويسد: «صحنه هاى جشن هنر شيراز آن قدر مستهجن بود كه اگر اين صحنه ها در انگلستان هم اتفاق مى افتاد، بازيگرانش از دست مردم جان سالم به درنمى بردند.»در ايران كشف حجاب يعنى همان چيزى كه در مقطعى به عنوان نماد ترقى تلقى مى شد كاركرد برعكسى داشت و به يك نماد منفى تبديل شد و حجاب كه به زور از زن ايرانى برداشته شد، سمبل مبارزه با رژيم شاه شد. يعنى هم حجاب و هم بى حجابى تبديل به دو مقوله سمبوليك شد. مسئله حجاب يك پديده عادى نبود، بلكه كاملاً جنبه سياسى و ايدئولوژيك پيدا كرد و به همين دليل است كه عَلَم در كتاب خاطراتش مى نويسد:«به دانشگاه شيراز كه رفتم وقتى چشمم افتاد به تعداد دانشجويان محجبه ترس همه وجودم را گرفت.»

در دانشگاه هاى ايران تا قبل از سال ۱۳۵۰ دانشجوى محجبه ديده نمى شد، اگر كسانى از خانواده هاى مذهبى بودند و مى خواستند حتماً ادامه تحصيل دهند، آن قدر فضاى دانشگاه سنگين بود كه آنها مجبور بودند حجاب را از سرشان بردارند. در خاطرات دانشجويان ايران هست كه آنها مخفيانه نماز مى خواندند يا پنهانى روزه مى گرفتند در اين فضا دختران خانواده هاى مذهبى يا نمى توانستند به دانشگاه راه پيدا كنند يا اگر به دانشگاه راه پيدا مى كردند، بايد بى حجاب مى شدند. اما بعد از آن فضا چنان متحول شده و مسئله حجاب و بى حجابى آن چنان سمبوليك مى شود كه هر كس مى خواست به وضع موجود اعتراض كند از حجاب بهره مى برد، همچنان كه بعد از انقلاب بعضى ها براى نشان دادن موضع مخالفت خودشان روسرى را عقب مى زدند و سعى مى كردند به شكلى متفاوت ظاهر شوند، آن زمان هم اين گونه بود.

البته در اين خصوص نقش شريعتى هم بسيار موثر است. وقتى او كتاب «فاطمه فاطمه است» و كتاب «زن در چشم و دل محمد» را مى نويسد، وقتى كه زن مسلمان را به صورت سمبوليك ترسيم مى كند و تفسيرى كه از مفاهيم دينى ارائه مى دهد آنقدر جذابيت دارد كه تاثير بسيارى را در وضعيت دانشگاه ها و در سطح جامعه بر جا مى گذارد. شريعتى معتقد بود كه نيروهاى سنتى زن را در حد يك ماشين لباسشويى يا ماشين توليد نسل مى شناسند و اين را مورد نقد قرار مى دهد.واقعيت اين است كه در انقلاب اسلامى سال ۱۳۵۷ زنان به طور غيرمترقبه رشادت هاى قابل توجهى را از خود نشان مى دهند. براى اولين بار حضور زنان به صورت گسترده اى مشروعيت پيدا مى كند. يعنى به عنوان يك نيروى فعال سياسى حركت مى كند و اين مشروعيت پيدا مى كند. يعنى زن به عنوان يك نيروى فعال سياسى حركت مى كند و اين مشروعيت نزد مذهبى ها تثبيت مى شود. در اوايل انقلاب حدود ،۷۰ ۸۰ نفر از نمايندگان مجلس طى نامه اى به امام خمينى نوشتند، شما كسى هستيد كه در سال ۱۳۴۲ فتوايى صادر كرديد كه مورد تاييد آيت الله خويى و آيت الله مرعشى و ديگر مراجع هست، بنابراين اجازه ندهيد كه اين بدعت گذاشته شود و اجازه دهيد كه زنان در انتخابات شركت كنند. اين نمايندگان هم به چيزى استناد كردند كه ايشان در گذشته با آن موافق بود، ولى چند روز بعد از نامه نمايندگان ايشان طى يك سخنرانى در جواب آنها به شدت از اينكه زن ها بايد در صحنه باشند و زن ها بايد سياسى شوند، دفاع كردند.

•جمع بندى

بنابراين به عنوان نتيجه و جمع بندى بحث مى توان گفت بذر جنبش زنان در جريان نهضت تنباكو پاشيده شد، در دوره مشروطيت آبيارى شد و در دوره نهضت ملى جوانه زد و در انقلاب اسلامى به يك نهال ماندگار تبديل شد. ما هرچه كه به اين اواخر نزديك تر مى شويم جنبش زنان به تدريج محور جنسيتى نيز پيدا مى كند. خصوصاً در سال هاى اخير به طور رسمى و مشخص جريانى تحت عنوان فمينيست فعال شده است ولى اين وقايع و بسيارى از جريانات مانند بسيارى از وقايع در كشورهاى ديگر تنها جنبه اجتماعى دارند، اما در وضعيتى به سر مى بريم كه همه عادت كرده اند نه تنها به مسائل سياسى، به صورت سياسى نگاه كنند، بلكه به مسائل اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى نيز سياسى نگاه كنند. شما اگر بخواهيد نگاهى اجتماعى به موضوعات مسائل سياسى بيندازيد، يك چيز هضم نشدنى است. به نظر من بسيارى از وقايع سياسى آبشخور اجتماعى دارد. وقتى مى خواهيم توجيه كنيم كه احتياج به يك روزنامه حرفه اى داريم كه حتى مسائل سياسى در سطح بين المللى را از آن زاويه نگاه كند. خيلى مفهوم نيست. چند مثال مى زنم تا موضوع بيشتر روشن شود و بتوانند آن نگاه را در بحث هايشان به كار برند:

الان طرح خاورميانه بزرگ مطرح است، مطبوعات مسائلى را مطرح مى كنند و بحث هاى سياسى مى كنند و مى گويند هدف اين است كه سلطه آمريكا در منطقه گسترش پيدا كند يا اسرائيل سرزمينش را گسترش بدهد يا تسلط بر منابع نفتى و غيره. انواع و اقسام بحث ها، اما هيچ كس توجه ندارد كه اين يك ريشه اجتماعى هم دارد.

مثال ديگر در مورد سخنرانى چندماه پيش بلر در حزب كارگر است. او در شروع سخنرانى گفته بود: من مى دانم كه شما پيشاپيش معترضيد به سياست انگليس در خاورميانه و در عراق معترضيد به اينكه دموكراسى تحميلى نيست، دموكراسى را با لشكركشى نمى توان به دست آورد. اما ما در دنيايى زندگى مى كنيم كه وابسته به هم هستيم و خاورميانه منطقه اى است با اين وضعيت و شروع كرد به توضيح مختصات خاورميانه: منطقه اى است كه ميانگين سنى آنها جوان هستند و كشورهايى كه جوان هستند، مستعد بحران و درگيرى است. منطقه اى است كه در آينده ۱۰۰ ميليون بيكار خواهد داشت و عوارض بيكارى را گفت و اين كشورها وقتى كه نتوانستند مسائل شان را حل كنند سرازير مى شوند و كشورهاى همسايه هم ناخواسته درگير مسائل و مشكلات مى شوند و ما جزء كشورهايى هستيم كه ناخواسته به دام مسائل و مشكلات كشورها مى افتيم و بعد از آنكه اين مسائل را مطرح كرد، گفت: راه حل اين است كه در اين مناطق اشتغال ايجاد شود، آنها توليد داشته باشند و براى اين كار سرمايه گذارى كنند. آنها براى سرمايه گذارى نياز به ما پيدا مى كنند و ما براى سرمايه گذارى نياز به امنيت داريم، بنابراين ما بايد امنيت را ايجاد كنيم و براى امنيت هم بايد منطقه دموكراتيزه شود. يعنى بحث خاورميانه ارتباط مستقيم پيدا مى كند به مسائل اجتماعى و جمعيتى. مسائل زنان هم همينطور است. شما وقتى دقيق مى شويد، درست است كه وقتى جنبش زنان صورت مى گيرد، محور جنسيتى ندارد، اما به تدريج هرچه جلوتر مى رود، اين محور جنسيتى شكل مى گيرد و اين بيشتر به موقعيتى كه زنان در ايران دارند باز مى گردد. در جامعه اى كه بسيارى از دختران در سن كودكى ازدواج مى كردند يا از آموزش محروم بودند يا بسيارى از حقوق زنان از آنها دريغ مى شد و مى شود. اختيار مطلق طلاق در دست مردان است. مجموعه اينها جنبش زنان را در موقعيتى قرار مى دهد كه آگاهى سياسى را افزايش داده، مى رود به سمتى كه در قالب خاستگاه زنانه تبلور پيدا كند.نكته دوم اينكه جنبش هاى زنانه در دوره اى به شكل سازمان يافته ظهور مى كنند كه نيروهاى چپ در ايران فعال هستند. در واقع مى خواهم اشاره كنم كه نبايد نقش گروه ها و سازمان هاى چپ را در تقويت جنبش زنان ناديده گرفت. از مشروطه به بعد ما شاهد اين پديده هستيم كه گروه ها بسيارى از دختران را جذب كرده و سازمان مى دهند. از اين رو در اين دوره بايد نقش سوسياليست ها و كمونيست ها را برجسته تر ديد. مسئله ديگر اينكه يك سرى نهادهاى سنتى هميشه در جامعه وجود داشته اند كه كاركردهاى بزرگ و تعيين كننده اى داشته اند، اما اين كاركرد آشكار نبوده است كه آنها را به عنوان هيات هاى مذهبى زنانه مى شناسيم،  اين نهادها در دوره اى كه سازمان ها و احزاب نبودند، كانون اصلى برنامه ريزى جنبش هاى سياسى زنان بودند و اين كاركرد همچنان وجود دارد. تحقيقى كه دو سال پيش گزارشى از آن منتشر شد نشان مى داد كه در تهران تعداد هيات هاى مذهبى نسبت به گذشته بيشتر شده است. هيات هاى مذهبى ويژه بانوان وجود دارند كه ۷۰ يا ۸۰ سال سابقه دارند، اين هيات ها خصلت داوطلبانه دارد و داراى نگاه طبقاتى نيست و خيلى از مسائل و مشكلات خانوادگى و حتى مادى در اين جلسات حل مى شود، اين هيات ها هنوز كاركرد سنتى خودشان را دارند. به همين جهت در بررسى جنبش زنان نمى شود اين عنصر مهم را ناديده گرفت.در مجموع دستاورد زنان در ايران در مقايسه با آنچه كه در غرب اتفاق افتاد با كمترين خشونت همراه بود.