زنان- پنج شنبه 3 دی ۱۳۸۳ - 23 دسامبر ۲۰۰۴‏

 

 

 

 

يکي از مسئولان قوه قضاييه جمهوري اسلامي صدور حکم اعدام ليلا مافي به اتهام خودفروشي را تاييد کرد

چهار شنبه 2 دی ۱۳۸۳ - 22 دسامبر ۲۰۰۴‏

يکي از مسئولان قوه قضاييه جمهوري اسلامي امروز تاييد کرد که حکم اعدام زني جوان به اتهام خودفروشي در يکي از دادگاه هاي ايران صادر شده است. محمد حسين پوريان مهر خبر روان پريشي اين زن جوان محکوم به اعدام را بي پايه دانست. ليلا مافي، زن ايراني بسيار جواني که خبر صدور حکم اعدام او امروز رسما تاييد شد، به گفته مدافعان حقوق بشر از ديدگاه رواني در سن هشت سالگي درجا زده است. شماري از رسانه هاي گروهي جمهوري اسلامي جرم ليلا را مديريت يک فاحشه خانه و زناي محصنه يا همخوابگي با محارم دانسته اند. اما مدافعان حقوق بشر مي گويند چنين پرداختي درباره قربانيان تن فروشي هاي اجباري در ايران امروز پرداختي کاملا معمول است. به گفته همين گروه عاطفه رجبي نيز قرباني چنين پرداختي شد. عاطفه رجبي تابستان گذشته به اعدام محکوم شد.

فريبا مودت (راديو فردا): يکي از مسئولان قوه قضاييه جمهوري اسلامي امروز تاييد کرد که حکم اعدام زني جوان به اتهام خودفروشي در يکي از دادگاه هاي ايران صادر شده است. محمد حسين پوريان مهر خبر روان پريشي اين زن جوان محکوم به اعدام را بي پايه دانسته است.

عليرضا طاهري (راديو فردا): ليلا مافي، زن ايراني بسيار جواني که خبر صدور حکم اعدام او امروز رسما تاييد شد، به گفته مدافعان حقوق بشر از ديدگاه رواني در سن هشت سالگي درجا زده است.

در ايران به درستي روشن نيست که چند زن ديگر با اتهامي مشابه اتهام اين زن جوان در انتظار اعدام به سر مي برند. اما ليلا مافي که قوه قضاييه جمهوري اسلامي او را 21 ساله و مدافعان ايراني حقوق زنان و دختران او را جسما حداکثر 19 ساله و از ديدگاه رواني هشت ساله مي دانند، يکي از گمنام ترين آنها است. ليلا مافي اکنون به گفته آقاي پوريان مهر، يکي از مسئولان قوه قضاييه در پشت ميله هاي زندان چشم به راه است تا ببيند ديوان عالي کشور حکم اعدام او را تاييد خواهد کرد.

ليلا مافي که تا چند روز پيش از او صرفا با نام اختصاري ليلا ميم ياد مي شد، به گفته محمد حسين پوريان مهر 19 ساله بود که به اتهام تن فروشي يا روسپي گري يا آنچنان که در جمهوري اسلامي معمول است، به اتهام زن ويژه بودن بازداشت شد. خود ليلا گفته است: اولين باري که زير فشار مادرم به خانه مردي برده شدم هشت سال بيشتر نداشتم، شب هولناکي بود، کلي گريه کردم تا مادرم روز بعد آمد و من را به خانه برگرداند، مامان برايم شکلات خريد.

شماري از رسانه هاي گروهي جمهوري اسلامي جرم ليلا را مديريت يک فاحشه خانه و زناي محصنه يا همخوابگي با محارم دانسته اند. اما مدافعان حقوق بشر مي گويند: چنين پرداختي درباره قربانيان تن فروشي هاي اجباري در ايران امروز پرداختي کاملا معمول است. به گفته همين گروه عاطفه رجبي نيز قرباني چنين پرداختي شد. عاطفه رجبي تابستان گذشته به اعدام محکوم شد. قاضي طناب دار را شخصا به گردن او انداخت. عاطفه گريست و التماس کرد، اما استغاثه هاي او بي ثمر ماند. استغاثه هاي عاطفه تا آخرين دم زندگيش ادامه يافت.

برپايه قوانين جمهوري اسلامي دختراني که بيش از نه سال قمري و پسراني که بيش از 15 سال قمري سن داشته باشند از مجازات هاي سنگين معاف نخواهند بود. دکتر شيرين عبادي، تنها ايراني و نخستين بانوي مسلمان برنده جايزه صلح نوبل ماه گذشته کوشيد با سازمان دادن تظاهراتي بر ضد اين قانون اعتراض کند. ولي مسئولان جمهوري اسلامي در آخرين دم شفاها به او حکم دادند که از اين کار چشم بپوشد، چون قوه قضاييه خود در پي تغيير قانون يادشده است. قانوني که دکتر شيرين عبادي مي گويد: قوه قضاييه سال ها است حرف تغيير آن را مي زند، اما هنوز به اين وعده وفا نکرده است.

 

«Agisra» انجمن مشاوره و راهنمايی برای زنان مهاجر و پناهنده

مريم انصارى- رادیو آلمان: چهار شنبه 2 دی ۱۳۸۳ - 22 دسامبر ۲۰۰۴‏

انجمن مشاوره و راهنمايی برای زنان مهاجر که تحت نام «Agisra» در کلن فعاليت می کنند، کار خود را به همت عده ای از زنان خارجی حدود ۱۱ سال پيش آغاز کرده است. درباره خدمات اين تشكل براى زنان مهاجر گفتگويى داشتيم با خانم بهشيد نجفى

فعاليت های اين انجمن بسيار گسترده است و زنانی که با آن همکاری می کنند تمام کوشش و توان خود را برای حل مشکلات زنان مهاجر بکار می برند. خانم بهشيد نجفی، يکی از بنيانگذاران «Agisra»، در مورد ايده ی ايجاد اين انجمن می گويد:

”ايده ای که ما از ابتدا داشته ايم، اين بوده که يک انجمنی تشکيل بدهيم که به زنان مهاجر و پناهنده کمک کرده و آنها را راهنمايی کند و به مشاوره با آن بپردازد و همچنين در مواردی روان ـ درمانی کند”.

در تشکل «Agisra» زنان مليت های مختلف گرد آمده اند تا هرکدام بسته به توانايی ها و از همه مهمتر زبانی که به آن آشنايی دارند به ياری زنانی بشتابند که گذشته از معضلاتی که يک زن در جامعه با آن روبروست، با مشکل خارجی بودن، ندانستن زبان و نشناختن قوانين نيز روبرو هستند:

”چون من ايرانی هستم و اينجا کار می کنم، به همين خاطر نيز بسياری از خانم های ایرانی نزد ما می آيند. من همکاری دارم از برزيل که به اسپانيايی و پرتقالی صحبت می کند که در نتيجه بسياری از زنان آمريکای جنوبی و اسپانيايی يا پرتقالی پيش او می روند و يا همکاری که ترک است و خانم های ترک زبان به او مراجعه می کنند. در حقيقت بسيار مهم است که چه کسی در اينجاست، چون زنانی که مشکل دارند متوجه می شوند که کسی در اينجا همزبانشان است و مشکلاتشان را می داند و به همين خاطر به اينجا مراجعه می کنند. در واقع ما برای تمام زنان مهاجر و پناهنده فعاليت می کنيم، صرفنظر از نوع مذهب و اقامتشان”.

از خانم نجفی درباره ی مشکلات خانم های ايرانی که به آلمان آمده اند، پرسيدم:

”خانم های ايرانی که به اين کشور آمده اند، بسياری شان مشکل پناهندگی و اقامت دارند. يعنی بفرض به دليل ازدواج به اين جا آمده اند، ولی متاسفانه اقامتشان در دو سال اول ازدواج وابسته به شوهرشان است. پيش آمده که در اين دو سال از طرف همسرشان با خشونت روبرو شده اند و مجبور به جدايی شده يا در مواردی به پليس مراجعه کرده اند و پليس نيز آنها نزد ما فرستاده است”.

آنچه تشکل زنان «Agisra» به دنبالش است، نه تنها کمک به تک تک زنان در مواردی مثل گرفتن وکيل، همراهی با آنان در اداره ی کمک های اجتماعی و يا دادگاهها، بلکه مهمتر از آن بردن آگاهی به ميان اين زنان است. خانم نجفی تاکيد می کند که:

”در حقيقت آنچه برای ما مهم است، دفاع از حقوق بشر برای زنان می باشد. و اين مهمترين کاری ست که ما انجام می دهيم. منتها اين دفاع از حقوق بشر برای زنان می تواند در يک مورد کمک يا راهنمايی و يا مشاوره ای مشخص برای يک زن باشد”.

و در موارد ديگر آشنايی آنها با حقوقی ست که از آن می توانند برخوردار باشند. اين انجمن با شرکت در مصاحبه ها، با نوشتن مقالات متعدد، برگزاری سخنرانی و تماس با سازمانها و تشکل های ديگری که برای حقوق بشر و برای حقوق زنان مبارزه می کنند، تا بحال گامهای بسيار موثری برداشته است:

”هدف اصلی ما اين است که فضای سياسی ـ اجتماعی را برای همه ی زنان بهتر کنیم. حتا برای آن زنانی که اصلا پيش ما نمی آيند، آن زنانی که اصلا ما را نمی شناسند و به ما مراجعه نمی کنند. برای همين يکی از مهمترين اهداف ما تغيير وضعيت اجتماعی و سياسی جامعه است”.

از جمله این اقدامات تلاش برای تغيير قانون پناهندگی برای زنان مهاجر می باشد. که در سال ۹۳ به هنگام آغاز فعاليت «Agisra» بکلی از شکل امروز آن متفاوت بود:

”در واقع قانون اقامت در سال ۹۳، زمانی که ما اين کار را شروع کرديم، به مدت ۴ سال بود. يعنی مدت ۴ سال يک زن می بايست با شوهرش زندگی می کرد و اقامت وی در طول اين ۴ سال وابسته به همسرش بود. خوشبختانه در سال ۲۰۰۰ اين قانون تغيير کرد که برای ما اين تغيير قانون موفقيت بسيار خوبی بود”.

نه فقط در زمينه ی مسایل مربوط به پناهندگی، بلکه در زمينه ی مبارزه با خشونت خانگی عليه زنان نيز «Agisra» قدمهای مثبت و پراهميتی برای کمک به زنان برداشته است. بدين معنا که:

”مدت ۲ سال است قانونی در آلمان تصويب شد، که زنهايی که خشونت خانگی بر آنها اعمال می شود، می توانند در خانه بمانند و همسرانشان که دست به خشونت زده اند مجبور به ترک خانه هستند. تا آنموقع برعکس بود. تا آنموقع هميشه مردها در خانه می ماندند و زنها و بچه ها مجبور به ترک خانه شده و پناه به خانه های امن می بردند. و در حال حاضر چه زنی از همسرش شکايت بکند يا نکند، پليس موظف به ارائه شکايت است که اين مرد صددرصد به دادگاه خوانده می شود”.

فعاليت های «Agisra» اکنون مورد حمايت فکری، مالی و احترام بسياری از نهادهای دولتی، انجمن های خيريه و تشکل های زنان است. بطوريکه نه فقط وکلای بسياری با اين سازمان همکاری می کنند، بلکه اداره ی کودکان و نوجوانان، اداره ی تامين کمک های اجتماعی و اداره ی کار و بسياری ديگر از تشکل های مستقل زنان دست کمک به سوی فعالين اين انجمن دراز کرده اند. و بدين ترتيب «Agisra» به تشکيلاتی در شهر کلن تبديل شده که سالانه ۴۰۰ الی ۵۰۰ زن به آنجا مراجعه می کنند و از کمک های آن برخوردار می شوند.

 

افسانه نوروزی در گفت و گوی اختصاصی با سایت زنان ایران: هفت سال سایه مرگ با من بود

زنان ایران: سه شنبه 1 دی ۱۳۸۳ - 21 دسامبر ۲۰۰۴‏

ساعت 9 شب – فرودگاه کیش

چشمان کنجکاو استقبال گرانی که برای بردن مهمان خود آمده اند در حیاط فرودگاه می گردد.اما در گوشه ای از این فرودگاه پنج خبرنگار به انتظار زنی هستند که دستبند با دستانش انس گرفته است.خبرنگاری با دست اشاره می کند:" دیدمش" و همزمان نور فلاشها امان از افسانه نوروزی می گیرد.

این زن 33 ساله است، اما چروکهای نقش بسته روی صورتش نشان از زجرهایی دارد که وی در طول هفت سال زندان تحمل کرده است.

او هر شب با سایه ای از طناب دار به خواب می رود.هفت سال مقاومت در برابر همه فشارها؛ دوری از همسر و فرزندانش، دوری از پدر و مادرش. می گوید: هشت سال بود که پدرم را ندیده بودم. او بیمار بود و من در زندان.

به دخترش اشاره می کند: مهدیه را که ترک کردم و به زندان رفتم، هفت سال بیشتر نداشت .می خواستم زندگی را به فرزندانم بیاموزم.... و فکر کنم البته این کار را کرده ام!!

با افسانه در فرصت اندکی که داشتیم در شب قبل از دادگاهش گفت و گو کردیم.

 

این هفت سال چطور گذشت؟

خیلی سخت! سخت تر از همه این بود که به خاطر دفاع از ناموسم در زندان بودم اما همیشه این امید با من بودکه بیگناه تا پای دار می رود اما بالای دار نمی رود.

اگر آزاد شوی و دوباره این اتفاق برایت بیفتد چه می کنی؟

مطمئن باش دوباره از خودم دفاع می کنم.من می توانستم تسلیم آن مرد شوم وفردایش توبه کنم و این همه دردسر هم نکشم.اما مطمئنم در آن صورت دخترم مهدیه هیچ گاه درست بزرگ نمی شد و دختر مادری بود که برای سختی نکشیدن و مقاومت نکردن تسلیم شده بود.او مقاومت را باید از من یاد می گرفت همان طور که من از پدر و مادرم یاد گرفتم که برای حفظ حیثیتم سکوت نکنم.

می خواهی در دادگاه چه بگویی؟

همه آنچه را که در این هفت سال گفته ام و خیلی ها گوششان را گرفته و نشنیده اند!

وقتی وارد فرودگاه شدی اولین خاطره ای که برایت زنده شد چه بود؟

یاد لحظه ای افتادم که شوهرم مرا با دستهای خونی از فرودگاه خارج کرد و به طرف تهران آمدیم.

خودت فکر نمی کنی که تو هم اشتباه کردی؟ زنی با آن شرایط در کیش با مردی تنها ؟

هم من و هم شوهرم به آن مرد خیلی اعتماد داشتیم.من قبول دارم که اشتباه کردم و در این هفت سال تاوان آن اشتباه را پس دادم.

هیچ وقت فکر کردی که شوهرت ممکن است به تو خیانت کند یا زن بگیرد؟

من یک انسان را کشتم برای این که مادر خوبی برای بچه های او باشم و همیشه یتوانند سرشان را بالا بگیرند . تا نگویند که این زن، این مادر به خانواده اش خیانت کرد.نمی خواستم مایه سرافکندگی شوهرم و خانواده شوهرم شوم.من به خاطر وفاداری ام دست به چنین کاری زدم. حالا اگر شوهرم به من خیانت می کرد نشان می داد که آدم بی ظرفیتی است.

بچه هایت بزرگ شده اند نه؟ در مورد آنها هم بگو.

آنها بزرگ شده اند و من همیشه حسرت این که بزرگ شدنشان را ندیده ام با خودم خواهم داشت.بگذارید بگویم که چه روزهای سختی را در زندان گذرانده ام . همیشه سایه مرگ بالای سرم بود و من می دانم که این احساس با خانواده ام هم بود آنها هم به اندازه من زجر کشیدند.

وقتی بهزاد را کشتی،آیا فکر نکردی که یک انسان را کشته ای ؟

به نظر من او انسان نبود! کسی که به خودش اجازه تعرض به دیگران را می دهد انسان نیست.پشیمان نیستم و این را به آقای قاضی هم گفتم که اگر این اتفاق باز هم برایم بیفتد باز از خودم دفاع می کنم و اگر دوباره به اعدام محکوم شوم باز می گویم : من فقط از خودم دفاع کرده ام.