زنان:دو شنبه 16 آذر ۱۳۸۳ - 6 دسامبر ۲۰۰۴‏

 

 

 

پنجمين كنفرانس جهاني زن كه قرار بود طبق برنامه سازمان ملل متحد، اسفند ماه سال جاري در نيويورك برگزار شود، به فاصله زماني سالهاي 2007 تا 2010 ميلادي موكول شد.

یکشنبه 15 آذر ۱۳۸۳ - 5 دسامبر ۲۰۰۴‏

به گزارش گروه اجتماعي خبرگزاري دانشجويان ايران دبيرخانه كميسيون مقام زن اعلام كرد: از آن جا كه از سال 1995 كه چهارمين كنفرانس جهاني زن برگزار شده تا سال 2005، دولت‌ها و ساير دست‌اندركاران جامعه مدني نتوانسته‌اند كليه تعهدات خود را در قبال سند پكن+ 5 اجرايي كنند، لذا تحميل تعهدات جديد به آنها موضوعيت نداشته و به همين دليل سازمان ملل متحد تصميم به تعويق زمان برگزاري پنجمين كنفرانس بين‌المللي زن گرفته است.

بر اساس اعلام اين دبيرخانه، اسفند ماه امسال تنها چهل و نهمين اجلاس عادي و سالانه كميسيون مقام زن برگزار خواهد شد كه اين اجلاس نيز به بررسي چالش‌هاي جاري و راهبردهاي آينده‌نگر براي بهبود وضعيت زنان و دختران توانمندسازي آنها خواهد پرداخت.

گفتني است در چهل‌ونهمين اجلاس سراسري مقام زن، نحوه اجراي كار پايه عمل پكن و سند نهايي اجلاس ويژه مجمع عمومي در سال 2000 طي 10 سال گذشته بررسي و ارزيابي خواهد شد، لذا در اين نشست هيچ گونه سندي جهت اجرا براي كشورها صادر نخواهد شد.

گفتني است كنفرانس‌هاي جهاني زن طبق روال و سابقه قبلي به فاصله 10 سال از يكديگر برگزار مي‌شوند و تا كنون نيز دومين كنفرانس در سال 1975 در مكزيكوسيتي، سومين آن در سال 1985 در نايروبي و اجلاس چهارم سال 1995 در پكن برگزار شده است.

 

دنيا هنوز مردانه است

مهيندخت مصياح- رادیو آلمان: شنبه 14 آذر ۱۳۸۳ - 4 دسامبر ۲۰۰۴‏

ميگويند در دنياى كنونى برابرى امرى است بديهى و جنسيت ديگر موضوعى نيست كه سرنوشت كسى را تعيين كند، بلكه تنها پرسشى است در قبال هويت فردى.

 

اما بعيد است كسى با مرور واقعيت ها كه حتى در پيشرفته ترين  جوامع نيز وجود دارند، اين تعريف را جدى بگيرد و باورش كند.  هنوز زنان موظفند خود به تنهايى و نه با همراهى عمومى مردان، بار تلاش براى كسب مساوات را به دوش كشند.

هنوز حتى در صنعتى ترين و مدرن ترين جوامع، مردان بر عرصه هاى سياست و اقتصاد فرمان ميرانند. برمسند تصميم گيرى كارتل ها و كارخانه ها تكيه ميزنند. سهم شان از ثروت به مراتب بيشتراز زنان است و از نظر آموزشى و حرفه اندوزى نيز معمولا موقعيت بهترى نسبت به زنان دارند.

زنان علاوه بر تحمل شاخص هاى نابرابرى و تبعيض هايى كه نام برده شدند، متحمل آزارها و خشونت هايى نيز ميشوند كه ناشى از قدرت مردانه است. مرورى بر واقعيت هاى موجود در دنيا، در كشورها و قاره هاى مختلف خود گواهى است بر اين مدعا.

 

آمار قاچاق و خريد و فروش زنان در كشورهاى بلوك شرق سابق و بكار گماشتن آنها در عشرتكده هاى اروپاى غربى روز به روز در حال افزايش است و سودجويى دنياى مردانه از اين برده دارى جنسى پايانى ندارد.

در جنوب آسيا و بطور مشخص در تايلند، بسيارى از زنان و كودكان قربانى هوسبازى هاى جهانگردان خارجى ميشوند. عبارت سكس توريسم را بسيارى بدون شرم و به راحتى بكار ميبرند.

 

در مالزى، فيليپين يا اندونزى، زنان و دختران بسيار جوان با درآمدهاى مسخره و تقريبا هيچ مجبور به خدمتكارى ثروتمندان در كشورهاى غربـى ميشوند.

 

در كشورهاى عربى يا مذهبى هم پدر سالارى بيداد ميكند و اكثرا زنان واجد هيچ حقوقى نيستند. آمار قتل هاى به اصطلاح ناموسى در اين كشور ها بسيار بالاست. در كشورهاى سنتى، يكى ديگراز مشكلات عمده فرهنگى و اجتماعى اجبار دختران به ازدواج است. 

در آلمان نتيجه يكى از تازه ترين تحقيقات دولتى نشان ميدهد كه بيش از يكسوم زنان آلمانى متحمل خشونت هاى جنسى در خانواده ميشوند و از شوهران خود كتك ميخورند.

در كشورهاى جنگزده، زنان قربانى تجاوز هايى ميشوند كه نيروى فاتح يابه قصد انتقامجويى يا لذت جويى انجام ميدهد. ثابت شده كه تجاوز جنسى به زنان در جنگ ها موضوعى استراتژيك است. زن يا دخترمورد تجاوز قرار گرفته در غالب موارد به دليل تابوها تا آخر عمر سكوت ميكند و از عوارض روحـى آن رنج ميبرد.

 

 در آفريقا رسم قرون وسطايى ختنه زنان، خشونتى است جسمى، روحى كه عوارض اش ابعادى غير انسانـى دارد. عجب آن كه عليرغم همه اعتراض ها و تلاش هاى نهادهاى مدافع حقوق زن و حقوق بشر، اين سنت كه ريشه هاى مذهبى، خرافاتى و فرهنگى دارد، كماكان بطور وسيع در كشورهائى چون سودان يا سومالى اجرا ميشود.  ضمنا در آفريقا  بيمارى ايدزبا بيدادى فزاينده عمر زنان را مى بلعد. در جنوب آفريقا ۵۰ درصد زنان مبتلا به ايدز هستند  كه ۷۵ درصدشان از نظر سنى بسيار جوان و زير ۲۵ سال سن دارند.

علت اصلى ابتلا زنان به بيمارى ايدز در آفريقا را ميتوان ناشى از ناآگاهى،  ناشى از همخوابگى هاى بدون پوشش، ناشى از تجاوزهاى كه در جنگها صورت ميگيرد و بالاخره ناشى از عدم حق انتحاب براى زنان دانست. به اين معنا كه در ازدواج هاى اجبارى مردى كه داراى ويروس اچ آى وى است به فوريت آن را به همسر خود كه هيچ دركى هم از محافظت خود در اين زمينه ندارد انتقال ميدهد.  بايد گفت خطر ابتلا يك زن از طريق همخوابگى با مردى كه مبتلا به ويروس ايدز است، دو برابر خطرى است كه مردى از طريق يك زن آلوده به ويروس، مبتلا به ايدز شود. 

ضمنا يكى از تلخ ترين و مهلك ترين خشونت هاى جنسى به خاطر باورى كه نزد برخى فرهنگ هاى آفريقايى وجود دارد، اعمال ميشود. ميگويند هماغوشى با يك باكره موجب مصونيت در قبال ويروس ايدز ميشود. مردان به همين منظور، به دختربچه ها و حتى خردسالان تجاوز ميكنند.  تجاوز هايى كه گاه جان قربانى را مى ستاند.

 

ماجراي‌ غمناك‌ دختري‌ 16 ساله‌ به‌ نام‌ آرزو

اعتماد:دو شنبه 16 آذر ۱۳۸۳ - 6 دسامبر ۲۰۰۴‏

 

آرزو، دختر 16 ساله‌يي‌ است‌ كه‌ در يك‌ ساختمان‌ نيمه‌كاره‌ در ميرداماد همراه‌ با يك‌ پسر جوان‌ دستگير شده‌ و اكنون‌ در كانون‌ اصلاح‌ و تربيت‌ نگهداري‌ مي‌شود.

اين‌ دختر با چادري‌ پاره‌ و چهره‌يي‌ مضطرب‌ در حالي‌كه‌ گريه‌ مي‌كرد در بازجويي‌ گفت‌: رفته‌ بودم‌ از اين‌ پسر براي‌ مادر معتادم‌ ترياك‌ بخرم‌. او هم‌ مرا مثل‌ دو دفعه‌ قبل‌ به‌ منزل‌شان‌ برد تا ترياك‌ به‌ من‌ بدهد. چند دقيقه‌ بعد مامورها آمدند و ما را دستگير كردند.

آرزو گفت‌: پدرم‌ پس‌ از ازدواج‌ با زن‌ ديگري‌ من‌ و مادرم‌ و سه‌ برادر كوچكم‌ را ترك‌ كرده‌ و رفته‌ است‌.

به‌ گزارش‌ خبرنگار ايسنا، براي‌ آرزو ابتدا پرونده‌يي‌ تشكيل‌ مي‌شود و اتهامش‌ را رابطه‌ نامشروع‌ مي‌نويسند، اما اين‌ اتهام‌ رد مي‌شود و درباره‌ اين‌ دختر 16 ساله‌ پرونده‌يي‌ به‌ اتهام‌ حمل‌ مواد مخدر تشكيل‌ مي‌دهند. اكنون‌ براي‌ آرزو قرار كفالت‌ از طرف‌ بازپرس‌ صادر شده‌ و در كانون‌ اصلاح‌ و تربيت‌ نگهداري‌ مي‌شود.

آيا دست‌ياري‌ دهنده‌يي‌ براي‌ حمايت‌ از اين‌ كودكان‌ و نوجوانان‌ بي‌پناه‌ و مادران‌ بي‌سرپرست‌ آنها وجود دارد؟

 

قتلهاي‌ ناموسي‌ ؛ شستن‌ ننگ‌ با خون‌

اعتماد:دو شنبه 16 آذر ۱۳۸۳ - 6 دسامبر ۲۰۰۴‏

مي‌دويد، تندتند. سرش‌ پايين‌ بود و مسير را مي‌بلعيد. نفس‌زنان‌ به‌ خانه‌ رسيد. در را بست‌ اما محكم‌. سراغ‌ خواهر را گرفت‌. خون‌ در چشمانش‌ حلقه‌ زده‌ بود. سر از پا نمي‌شناخت‌، فقط‌ او را مي‌جوييد. پدر تنها تماشاگر بود او به‌ پسرش‌ حق‌ مي‌داد. ننگ‌ دامن‌ آنها را فرا گرفته‌ بود و سكوت‌ پدر نشان‌ از رضا داشت‌. اما مادر ترسيده‌ بود.

دخترك‌، زرد و لاغر در گوشه‌ اتاق‌ مچاله‌ شده‌ بود. حدت‌ وحشت‌ قدرت‌ را از او ربوده‌ بود و خانه‌ پر از اضطراب‌ شده‌ بود. مادر جز ناله‌ و التماس‌ كاري‌ نمي‌كرد، او خود دخترك‌ سالهاي‌ پيش‌ بود. يكي‌ بودند اما هر كدام‌ تنها، مادرك‌ و دخترك‌.

چاقو از آخرين‌ رگ‌ گذشته‌ و خون‌، خانه‌ را رنگي‌ ديگر بخشيده‌ بود. سكوت‌ خانه‌ جز با صداي‌ ناله‌ شكسته‌ نمي‌شد ناله‌ مادر شگون‌ داشت‌، چرا كه‌ همسايه‌ها خبردار شدند، اما چه‌ سود؟

پسر پشيمان‌ نبود. سرش‌ را بالا مي‌گرفت‌ ولي‌ دلش‌ پر از تعارض‌ بود. آيا خواهر او تنها مقصر ماجرا بود؟ گلوي‌ پدر پر از بغص‌ شده‌ بود. از مردمك‌ او اشكي‌ نمي‌باريد. ذهن‌ او نيز سرشار از تعارض‌ بود. از يك‌ سو ننگ‌ و غيرت‌ و از سوي‌ ديگر محبت‌.

چرا چنين‌ شد؟ مقصر كه‌ بود؟

تعصب‌ روح‌ پسر را تاريك‌ كرده‌ بود، سياه‌ و سفيد. گاهي‌ در روحش‌ سفيدي‌ هويدا مي‌شد، اما در و همسايه‌ را چه‌ مي‌كرد؟ قبيله‌ را؟

و حكايت‌ تلخ‌ تعصب‌، اين‌ چنين‌ پايان‌ نمي‌يابد. پرده‌ بر چشمان‌ بسياري‌ بسته‌ شده‌، منطق‌ از مغز و شفقت‌ از دلهايي‌ ربوده‌ شده‌ است‌. چه‌ بسيار خانواده‌هايي‌ به‌ عزا نشسته‌ و مادراني‌ به‌ خاك‌ سياه‌. دختر، همسر، خواهر و... قربانيان‌ اين‌ وحشتند گاه‌ با دليل‌ و گاه‌ بي‌دليل‌.

اين‌ گوشه‌يي‌ از دردهاي‌ ماست‌. صفحه‌ حوادث‌ روزنامه‌ها از چنين‌ فجايعي‌ پر است‌، هر روز دهها مورد. حتي‌ بيش‌ از آن‌ در دور دست‌هايي‌ به‌ وقوع‌ مي‌پيوندد كه‌ پوشش‌ خبري‌ نمي‌يابد.

 

قصه‌ قتلهاي‌ ناموسي‌...

بايد چاره‌يي‌ انديشيد. دست‌ به‌ كار شد. جامعه‌، افراد، حكومت‌... و چه‌ بهتر كه‌ از خود شروع‌ كنيم‌. روحمان‌ را از كدورتهاي‌ خشن‌ بشوييم‌. حكايت‌ تلخ‌ تعصب‌ تنها خاص‌ سنت‌نشينان‌ و قبايل‌ نيست‌. روح‌ تاريخي‌ بر خي‌ از ما از رسوب‌ تعصب‌ تاريك‌ است‌ و چه‌ مبارك‌تر كه‌ عالمان‌، مسوولان‌ و ما آغازگر اين‌ راه‌ شويم‌ و آبي‌ بر اين‌ آتش‌ بپاشيم‌.

بيشترين‌ درصد قتل‌ در كشور ما در رابطه‌ با مسائل‌ جنسي‌ و ناموسي‌ است‌، كه‌ 20 درصد كل‌ قتل‌ها را شامل‌ مي‌شود.)1(

جامعه‌ ما جامعه‌يي‌ در حال‌ گذار است‌ كه‌ تغييرات‌ مدرنيسم‌، در تقابل‌ با سنت‌ها و رسوم‌ كهن‌ و تاريخي‌ قرار گرفته‌ است‌. دكتر جعفر سخاوت‌ عضو هيات‌ علمي‌ گروه‌ جامعه‌شناسي‌ دانشگاه‌ علامه‌طباطبايي‌ در اين‌ باره‌ معتقد است‌: با تغيير در معيارهاي‌ اجتماعي‌، نظام‌ ارزشي‌ و فكري‌ متحول‌ مي‌شود. كه‌ اين‌ تغييرات‌ با هم‌ هماهنگ‌ نيستند. از يك‌ طرف‌ انديشه‌ و تفكر آدمها كه‌ به‌ ميزان‌ بالا متاثر از اخلاق‌ ديني‌ است‌ ثبات‌ و پايداري‌ طولاني‌تري‌ دارد و از طرف‌ ديگر نظام‌ ارزشي‌ حاكم‌ بر ارزيابي‌ افراد براي‌ تعيين‌ رفتار، متاثر از تغيير در نظام‌ ارزشي‌ جهاني‌ و نظام‌ ارزشي‌ علمي‌ )در دانشگاه‌ها و نيز تغييرات‌ تكنولوژيك‌ جامعه‌( است‌. و با گذشت‌ زمان‌ فشار بر روي‌ ارزشهاي‌ جامعه‌ سنتي‌ بيشتر و بنابراين‌ حفظ‌ آنها نيز مشكل‌تر مي‌شود.

سخاوت‌ مي‌گويد: اين‌ تضاد به‌ نحو بسيار شديدي‌ در ميان‌ نسل‌هاي‌ جديد والدين‌ كه‌ پرورش‌ يافته‌ فرهنگ‌ سنتي‌اند و نظام‌ ارزشي‌ خود را طبق‌ مدل‌ جامعه‌ سنتي‌ حفظ‌ كرده‌اند با فرزندان‌ آنها كه‌ زاويه‌ ديد متفاوتي‌ نسبت‌ به‌ اولياي‌ خود دارند، بروز مي‌كند.

اين‌ مدرس‌ دانشگاه‌ نبود ارگاني‌ ميانجي‌ كه‌ بتواند داوري‌ در اين‌ موارد را به‌ محك‌ علمي‌ بسنجد را عاملي‌ مي‌داند كه‌ باعث‌ مي‌شود تعارضات‌ به‌ خشونت‌ بينجامد و معتقد است‌: وقتي‌ خشونت‌ با احساسات‌ همراه‌ مي‌شود محاسبات‌ عاطفي‌ و عقلاني‌ كنار مي‌رود و به‌ قتل‌ يكي‌ از طرفين‌ مي‌انجامد.

دين‌ اسلام‌ به‌ عنوان‌ آخرين‌ شريعت‌ الهي‌ در سرزميني‌ روييد كه‌ روح‌ جاهلي‌ آن‌ شهرت‌ جهاني‌ يافته‌ بود. زنده‌ به‌ گور كردن‌ دختران‌، رسمي‌ بود كه‌ جاهلان‌ به‌ خيال‌ خود ننگ‌ را با آن‌ مي‌شستند و به‌ افتخار غيرتمندي‌ در ميان‌ قبيله‌ نايل‌ مي‌شدند. و اتفاقا اسلام‌ هم‌ در چنين‌ سرزميني‌ شروع‌ به‌ تبليغ‌ كرد تا شايد ريشه‌ اين‌ پديده‌ شوم‌ قطع‌ شود. زن‌ در اسلام‌ شخصيتي‌ ديگر يافت‌، هويتش‌ احيا شد و برابري‌ و تساوي‌ و آزادي‌ خويش‌ را با تمام‌ وجود احساس‌ كرد. اما پس‌ از قرن‌ها روح‌ جاهلي‌ هنوز در مناطقي‌ و افرادي‌ نه‌ تنها خشك‌ نشده‌ بلكه‌ جاهل‌ و جامد متفقا مي‌پندارند كه‌ هر وصفي‌ كه‌ در قديم‌ بوده‌ است‌ جزو مسائل‌ و شعائر ديني‌ است‌. او به‌ قتل‌هاي‌ ناموسي‌ رنگ‌ مذهبي‌ مي‌دهد و به‌ اين‌ كار ناموس‌پرستي‌ مي‌گويد. آن‌ را افتخار و مردانگي‌ و حفظ‌ شرف‌ و آبرو معرفي‌ مي‌كند.)2(

در مناطقي‌ كه‌ اين‌ چنين‌ قتل‌هايي‌ رخ‌ مي‌دهد، زمينه‌هاي‌ فرهنگي‌ خاصي‌ وجود دارد كه‌ يك‌ نوع‌ تعصب‌ و بي‌منطقي‌ را دامن‌ مي‌زند. دكتر صمدي‌ راد عضو عيات‌ علمي‌ گروه‌ مددكاري‌ دانشگاه‌ علامه‌طباطبايي‌ در اين‌ باره‌ مي‌گويد: در اين‌ مناطق‌ كه‌ داراي‌ فرهنگ‌ بسته‌ و خشن‌ هستند حتي‌ سوءظن‌ نسبت‌ به‌ طرف‌ مقابل‌ باعث‌ مرگ‌ او مي‌شود. وي‌ مي‌گويد حتي‌ اين‌ خشونت‌ پديده‌هاي‌ اجتماعي‌ ديگري‌ مانند دختران‌ فراري‌ را دامن‌ مي‌زند كه‌ به‌ نوعي‌ فراريان‌ از خشونت‌هاي‌ ناشي‌ از تعصب‌ هستند.

ويژگي‌هاي‌ ديگر از اين‌ نوع‌ قتل‌ها:

انگيزه‌ كلي‌ قتل‌ها اغلب‌ عبارت‌ است‌ از افشاي‌ اسرار خانوادگي‌، اظهارات‌ بي‌اساس‌ و اطرافيان‌ و... كه‌ همگي‌ به‌ علت‌ عدم‌ آگاهي‌ از علم‌ پزشكي‌، قوانين‌ كيفري‌، جامعه‌شناسي‌ و مذهبي‌ اتفاق‌ مي‌افتد.)3(

ازدواجهاي‌ اجباري‌ )پسرعمو دختر عمه‌( در بعضي‌ مناطق‌ از ريشه‌هاي‌ اصلي‌ اين‌ نوع‌ قتل‌ها است‌.

اين‌ قتل‌ها براحتي‌ توسط‌ قاتل‌ اقرار مي‌شود كه‌ اين‌ امر بيشتر ناشي‌ از آن‌ است‌ كه‌ اين‌ قاتلان‌ عمل‌ خود را زشت‌ و ناپسند نمي‌دانند.

در روستاها زنان‌ بيشتر به‌ علت‌ مسائل‌ جنسي‌ كشته‌ مي‌شوند در حالي‌ كه‌ در شهرها بيشتر به‌ دليل‌ اخلاقي‌ كشته‌ مي‌شوند.)5(

 

ويژگي‌ قاتلان‌ ناموسي‌

عباس‌ عبدي‌، جامعه‌شناس‌، در يك‌ تحقيق‌ خصوصيات‌ اين‌ نوع‌ قاتلان‌ را اين‌ چنين‌ توضيح‌ مي‌دهد: از شايع‌ترين‌ اين‌ نوع‌ قتل‌ها كشته‌ شدن‌ دختر و خواهر به‌ دست‌ پدر يا برادران‌ است‌. هنگامي‌ كه‌ دختري‌ رابطه‌ نامشروع‌ با جوان‌ ديگري‌ برقرار مي‌كند و اين‌ رابطه‌ فاش‌ مي‌شود يك‌ نوع‌ سرشكستگي‌ براي‌ افراد خانواده‌ ايجاد مي‌گردد لذا پدر يا برادر دختر اقدام‌ به‌ قتل‌ او مي‌كنند و چون‌ مي‌دانند شاكي‌ وجود ندارد و يا به‌ سهولت‌ رضايت‌ داده‌ و آزاد مي‌شوند لذا مشكلي‌ از جهت‌ مجازات‌ نيز مشاهده‌ نمي‌كنند. در ميان‌ قبايل‌ )خاصي‌ از كشور ما( كوچكترين‌ خطاي‌ دختران‌ از طرف‌ برادر و پدر نابخشودني‌ است‌ و هنگامي‌ كه‌ خواهر يك‌ جوان‌، بي‌عفت‌ شد، وي‌ در مقابل‌ ديد ديگران‌ حتي‌ مادر و زنان‌ فاميل‌ و با آرامش‌ تمام‌ خواهر خود را مي‌كشد در حالي‌ كه‌ كاري‌ به‌ فرد رابط‌ با خواهرش‌ ندارد و حداكثر ممكن‌ است‌ از او شكايت‌ كند.)7(

اين‌ قاتلان‌ متعصب‌ با اين‌ كار خود چاله‌ را رها كرده‌ و به‌ چاه‌ مي‌افتند. آنها نمي‌انديشند كه‌: اگر تخلفي‌ واقعي‌ هم‌ از سوي‌ زن‌ يا دختر آنها رخ‌ داده‌ عده‌ قليلي‌ از آن‌ باخبر شده‌اند كه‌ با تغيير مكان‌ و گذشت‌ زمان‌، خود به‌ خود به‌ فراموشي‌ سپرده‌ مي‌شود، اما وقتي‌ به‌ قتل‌ مي‌انجامد، عموم‌ مردم‌ باخبر مي‌شوند و هرگز فراموش‌ نمي‌شود بلكه‌ در اين‌ حالت‌ عشيره‌ و خانواده‌ بدنام‌تر و منزوي‌تر مي‌شوند.)7(

دكتر صمدي‌ راد اين‌ نوع‌ قاتلان‌ را افراد متعصبي‌ مي‌داند كه‌ دچار كوردلي‌ شده‌اند، چشم‌ خود را بر واقعيت‌ بسته‌ و به‌ احساس‌ آني‌ و خام‌ خويش‌ پاسخ‌ مي‌دهند. وي‌ مي‌گويد: آنها ريختن‌ خون‌ فرد خاطي‌ را تنها راه‌ جبران‌ ناموس‌ از دست‌ رفته‌ خود مي‌دانند.

 

روش‌ برخورد با قتل‌هاي‌ ناموسي‌

اما مقابله‌ با اين‌ پديده‌ كار آساني‌ نبوده‌ و يك‌ نگاه‌ علمي‌ و كارشناسانه‌ را مي‌طلبد تا كم‌كم‌ ريشه‌ آن‌ در درازمدت‌ خشكانده‌ شود. برخوردهاي‌ تند و غيرعلمي‌ با آنكه‌ ريشه‌ در فرهنگ‌ سنتي‌ مناطق‌ خاصي‌ از كشور ما دارد نه‌ تنها كارساز نيست‌ بلكه‌ نتيجه‌ عكس‌ داده‌ و اين‌ مساله‌ را به‌ بحران‌ تبديل‌ مي‌كند.

عباس‌ عبدي‌ در يك‌ تحقيق‌ دانشگاهي‌ راه‌حل‌ اين‌ مساله‌ را اين‌ چنين‌ پيشنهاد مي‌كند: شايد زمينه‌هاي‌ فرهنگي‌ موجود كه‌ سبب‌ قتل‌ افراد فاسد و طرفين‌ روابط‌ نامشروع‌ مي‌گردد يكي‌ از عوامل‌ موثر در ممانعت‌ از رشد جريان‌ فساد اخلاقي‌ و جنسي‌ باشد لذا هرگونه‌ برنامه‌ريزي‌ جدي‌ براي‌ محو اين‌ فرهنگ‌ احتمالا به‌ افزايش‌ فساد اخلاقي‌ و روابط‌ نامشروع‌ منجر مي‌شود. ولي‌ براي‌ كاهش‌ آن‌ لازم‌ است‌ كه‌ قتل‌، جرمي‌ عمومي‌ تلقي‌ شده‌ و با رضايت‌ صاحب‌ خون‌ نيز قاتل‌ آزاد نشود و مدتي‌ را به‌ عنوان‌ مجازات‌ در زندان‌ بسر مي‌برد.)8(

دكتر جعفر سخاوت‌، جامعه‌شناس‌، نيز پيشنهاد مي‌كند: يك‌ ارگان‌ ميانجي‌ تشكيل‌ شود تا جوانان‌ و دختران‌ بي‌دفاع‌ به‌ آن‌ مراجعه‌ كنند. و اين‌ كانونهاي‌ ميانجي‌ اقدام‌ به‌ آموزش‌ علمي‌ خانواده‌ها كنند و با كار كارشناسي‌ حل‌ اين‌ مساله‌ را به‌ عهده‌ بگيرند. همچنين‌ وي‌ بازآموزي‌ قضات‌ و آشنايي‌ آنان‌ با مباحث‌ جامعه‌شناسي‌ و روانشناسي‌ را ضروري‌ مي‌داند.

دكتر صمدي‌ راد در اين‌ باره‌ معتقد است‌: در مناطقي‌ كه‌ چنين‌ قتل‌هايي‌ صورت‌ مي‌گيرد به‌ قانون‌ جزا و مدني‌ توجهي‌ نمي‌شود بلكه‌ افراد خود را تابع‌ رسوم‌ عرفي‌ خود مي‌دانند و خود راسا اقدام‌ به‌ عمل‌ مي‌كنند. كه‌ اگر اين‌ افراد كه‌ تنها احساس‌ غيرت‌ محرك‌ آنهاست‌ بدانند قانون‌ رسمي‌ با آنها برخورد مي‌كند، از اقدام‌ خودسرانه‌ آنها كاسته‌ خواهد شد.

اين‌ مدرس‌ دانشگاه‌ براي‌ پيشگيري‌ از چنين‌ فجايعي‌ يك‌ كار فرهنگي‌ را لازم‌ مي‌داند كه‌ متناسب‌ با هنجارها و شرايط‌ اقليمي‌ مناطق‌ و در عين‌ حال‌ مستمر، زماني‌ و پيگير باشد. او شرط‌ اين‌ كار را پذيرش‌ اين‌ امر از اطرف‌ افراد مي‌داند كه‌ كشتن‌ يك‌ انسان‌ حق‌ نيست‌ و اينكه‌ اگر افراد خود راسا اقدام‌ به‌ مجازات‌ فرد منحرف‌ كنند جامعه‌يي‌ بدوي‌ و نابسامان‌ خواهيم‌ داشت‌.

باز آمديم‌ تا براي‌ نسل‌هاي‌ آينده‌ خويش‌ بنويسيم‌، تاريخي‌، با من‌ بخوان‌ خبرهايي‌ كه‌ خونابه‌ را به‌ چشمها حبس‌ مي‌كند!

مهاجمي‌ در روز روشن‌ به‌ خانه‌يي‌ حمله‌ور شد

و مادر را در برابر چشم‌ كودكان‌ خويش‌ كشت‌.

سپس‌ در ميان‌ قبيله‌ فرياد زدند، كه‌ او پسرعموي‌ زن‌ است‌!

و چون‌ بدون‌ اجازه‌ او ازدواج‌ نمود، آمده‌ است‌ تا ننگ‌ را با خون‌ بشويد.)9(

پانوشت‌ها:

1 عبدي‌، عباس‌، مسائل‌ اجتماعي‌ قتل‌ در ايران‌، تهران‌: جهاد دانشگاهي‌، چاپ‌ اول‌، 1367.

2 منشداوي‌، عبدالامير، قتل‌ ناموسي‌، تهران‌: موسسه‌ انتشارات‌ آفرينه‌، چاپ‌ اول‌، 1379.

6و5و4و3 عبدي‌، همان‌.

7 منشداوي‌، همان‌.

8 عبدي‌، همان‌.

9 منشداوي‌، همان‌.

 

زهرا نژاد بهرام: چرا با خريداران زنان خيابانی مبارزه نمی کنيم؟

شنبه 14 آذر ۱۳۸۳ - 4 دسامبر ۲۰۰۴‏

به گزارش ایلنا زهرا نژاد بهرام، كارشناس مسايل اجتماعي و سياسي، گفت: در بررسي پديده زنان خياباني، بايد روي علت‌‏ها كار كرد، يعني بايد قضيه را به طور زيرساختي مورد تجزيه و تحليل قرار داد و پي برد كه زن خياباني حاصل چه عواملي است. گفتني است, چندي پيش، عشرت شايق، نماينده مردم تبريز در مجلس،خاطرنشان كرده بود: در خصوص زنان خياباني خلاء قانوني نداريم و اگر10 نفر از زنان خياباني اعدام شوند, ديگر زن خياباني نخواهيم داشت. وي افزود: متاسفانه در بيشتر مواقع، بر روي معلول‌‏ها كار مي‌‏كنيم و به صورت ظاهري قضايا توجه داريم كه چنين اقداماتي باعث مي‌‏شود، جريان‌‏هاي مولد مسايلي مانند زن خياباني به صورت كوتاه‌‏مدت بساط خود را در سطح جامعه جمع كرده و به لايه‌‏هاي داخلي آن، نفوذ كنند.

به گفته نژاد بهرام از يك ميليارد جمعيت فقير جهان، بيش از 70 درصد آنها را زنان تشكيل مي‌‏دهند كه در جامعه، تعداد زنان فقير كه هيچ‌‏گونه منبع درآمد و حمايتي ندارند، نيز بسيار است و هنوز هيچ گونه اقدام اساسي براي ريشه‌‏كن كردن فقر در بين زنان انجام نشده است كه اين پديده خود منجر مي‌‏شود بسياري از زنان، به سوي خياباني شدن روي آورند.

نژاد بهرام در ادامه گفت‌‏: عادت كرده‌‏ايم كه عفت و تقواي جامعه را از زنان انتظار داشته باشيم و بر اين نكته توجه نداريم كه اگر پديده‌‏اي مانند زن خياباني در سطح جامعه وجود دارد, گروهي كه خريدار اين زنان هستند نيز قطعا در جامعه هستند, پس چرا با آن گروه مبارزه نمي‌‏كنيم و براي آنها مجازاتي در نظر نمي‌‏گيريم.

 

اين كارشناس مسايل سياسي و اجتماعي افزود: ضمن اينكه از دوستان‌‏مان در مجلس كه دغدغه مسايل زنان را دارند، سپاس‌‏گزاريم از آنها مي‌‏خواهيم كه به اين مساله توجه كنند كه بيان كردن برخي از نظرات احساسي، ممكن است به تشويش اذهان عمومي بيانجامد. وي افزود‌‏:متاسفانه در جامعه افرادي وجود دارند كه خود را هم قاضي، هم مجري و هم ضابط دادگستري مي‌‏دانند و منتظر فرصتي هستند تا به قتل عام چنين زناني دست بزنند و آنها را با مستهجن‌‏ترين روش‌‏ها به قتل برسانند، مانند آنچه كه در مشهد و كرمان و حتي در تهران مشاهده كرديم.

نژاد بهرام يادآور شد: اگر به ديده جامعه شناسي و روانكاوي به پديده زن خياباني بنگريم، خواهيم ديد كه اين پديده ناشي از نگاه جنسي گرايانه به زن است, وقتي كه زن را به عنوان كالا و ابزاري در نظر بگيريم، چه در جامعه اسلامي و چه در جامعه غربي كه چيزي براي عرضه كردن دارد، حاصل آن طبيعتا زن خياباني خواهد شد. وي, درخصوص اينكه آيا در جامعه خلاء قانوني راجع به پديده زنان خياباني وجود دارد يا خير، گفت: در قانون مجازات‌‏هاي اسلامي براي انواع زنا، قوانين و مجازات‌‏هاي معين داريم ؛ ولي اين قوانين كه با فرهنگ ملي و ديني ما پيوند خورده، براي تعاريف جديد زن خياباني و مرد خياباني گويا و كامل نيست, به همين دليل نيازمند بازنگري در قوانين هستيم تا يك قانون دوسويه كه بحث عرضه و تقاضا و مشكلات اجتماعي را در نظر بگيرد، داشته باشيم.

 

اين كارشناس مسايل سياسي و اجتماعي خاطرنشان كرد‌‏: شيوه كار در جامعه ما در مورد زنان خياباني، بدون توجه به علت‌‏ها، تاكنون فقط در جهت حذف بوده است و در واقع مي‌‏خواستيم كه هرگز شاهد اين مساله نباشيم و صورت مساله را پاك كنيم و با زنان خياباني آن‌‏قدر برخوردهاي حذفي شديد صورت گرفت كه گروه‌‏هاي خودمختار فردي در درون جامعه شكل گرفت كه ادعاي اجراي مجازات‌‏هاي اسلامي براي اين زنان داشتند و جالب است كه خود سوابق بسيار بدي در اين زمينه داشته‌‏اند.

 

نژاد بهرام در ادامه گفت‌‏: در دوران سازندگي و پس از جنگ، با مشكلات اقتصادي جدي روبه‌‏رو بوديم كه منجر به ايجاد اختلاف طبقاتي شد كه اين اختلاف طبقاتي نيز روي گروهي از زنان تاثير گذاشت و آن‌‏ها را به اين عرصه وارد كرد. وي افزود‌‏: شايد 10 تا 15 درصد اين زنان به ميل شخصي، مثلا براي خوش‌‏گذراني و يا از روي فقر و براي گذران زندگي به اين راه كشيده شده‌‏اند ؛ ولي بيش از 80 درصد آنها از روي اجبار و گرفتار شدن در دام باندهاي مافيايي، وارد اين چرخه مي‌‏شوند.

 

نژاد بهرام خاطرنشان كرد: تجارت زن در جهان، بعد از موادمخدر، دومين تجارت پر سود جهاني است كه متاسفانه در كشور ما نيز شكل گرفته است, پس بايد قوانين مستحكم و بسيار جدي در زمينه گروه‌‏هاي مافيايي كه به قاچاق چنين زناني دست مي‌‏زنند و مهمترين وسيله تبديل دختران فراري به زنان خياباني هستند، تدوين كنيم. اين كارشناس مسايل سياسي و اجتماعي، تصريح كرد‌‏: با توجه به ‌‏آثار سوء برخوردهاي حذفي سابق، نيازمند يك تغيير و تحول جدي و عدم استفاده از شيوه‌‏هاي گذشته هستيم ؛ چرا كه هر چه اين پديده به لايه‌‏هاي داخلي جامعه نفوذ كند، شناخت آنها مشكل‌‏تر خواهد شد و كم‌‏تر مي‌‏توان به بررسي علت‌‏ها پرداخت. به گفته وي, براي مبارزه با اين پديده، در درجه اول بايد ضعف‌‏هاي قوانين، يعني مشخص شدن مجازات گروه‌‏هاي متقاضي و مافيايي اصلاح شود، ضمن اينكه بايد دست قاضي در شناسايي علت ورود افراد به اين عرصه‌‏ها و دلايل روحي و رواني افتادن در اين چرخه را، باز گذاشت تا بتواند تصميمات درست و منطقي، اتخاذ كند. نژاد بهرام ياد‌‏آور شد‌‏: براي حل اين معضل بايد مكانيسم‌‏هاي اقتصادي نيز وارد كار شوند و با توليد، اشتغال, رفع بيكاري‌‏ها و تزريق كمك هزينه‌‏هاي رفاهي و بيمه زنان خانه‌‏دار، مشكلات اقتصادي زنان را برطرف كنند و دستگاه‌‏هايي مانند كميته امداد، كمك‌‏هايشان سازمان يافته‌‏تر شود تا زن بي‌‏سرپرست يا خود سرپرست، بداند كه تا وقتي كه بيكار است، نهادي وجود دارد كه از او حمايت كند.

اين كارشناس مسايل اجتماعي و سياسي, در خصوص تاسيس و ايجاد خانه عفاف براي شناسايي و ساماندهي اين زنان، افزود:‌‏ به اعتقاد من كامجويي جنسي از زن، نوعي خشونت است كه بر او تحميل مي‌‏شود، يعني اگر زني به جايي برسد كه مجبور باشد از بدن خود به عنوان ابزار تامين مايحتاج زندگيش استفاده كند، در واقع به او خشونت شده است. وي در پايان گفت: پس اگر مكاني ايجاد شود كه زن براي گذران زندگي خود در آن مكان، از تنش به صورت رسمي و سازمان يافته استفاده كند، بدان معني است كه قوانين اجتماعي، خشونت جنسي را عليه زن نهادينه كرده‌‏اند و باعث آموزش آنها به نسل‌‏هاي آينده و تثبيت اين ماجرا مي‌‏شود ، به همين دليل با ايجاد چنين خانه‌‏هايي مخالف هستم.