گفت‌ و‌گو با نوشين‌ احمدی خراسانی‌

پروين‌ بختيارنژاد- ياس نو -  دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۲
ـ قبل از هر سئوال NGO‌ی شما در حوزه‌ی زنان خود را معرفی كرده است. اهداف مشخص مركز فرهنگی زنان چيست؟
ـ مركز فرهنگی زنان‌ انجمنی است‌ كه‌ هدف‌ كلی‌اش‌ طرح‌ مسئله‌ی زنان‌ و بسط‌ نگرش‌ عادلانه‌ نسبت‌ به‌ زنان‌ در جامعه‌ است‌. در واقع‌ كار اصلی ما اين‌ است‌ كه‌ در جامعه‌ درحدی كه‌ می‌توانيم‌ در رابطه‌ با تلقی‌های مرسوم‌ و بازدارنده‌ كه‌ از زنان‌ و نقش‌ آن‌ها وجود دارد ترديد و پرسش‌ ايجاد كنيم‌ و نسبت‌ به‌ آن‌چه‌ بر زنان‌ می‌رود اعتراض‌ كنيم‌ و آگاهی فمينيستی را در ميان‌ خودمان‌ و زنان‌ ديگر رشد دهيم‌. در همين‌ پروسه‌ بوده‌ است‌ كه‌ بيش‌ از بقيه‌ی زنان‌ آگاهی فمينيستی خودمان‌ تعميق‌ پيدا كرده‌ است‌. در مورد ايجاد ترديد و پرسش‌ هم‌ بايد بگويم‌ كه‌ پرسش‌ آغاز شناخت‌ است‌. ما نمی‌خواهيم‌ به‌ زنان‌ شناخت‌ بدهيم‌ ما می‌خواهيم‌ بگوييم‌ كه‌ اين‌ مسائلی كه‌ به‌عنوان‌ امور بديهی و مسلم‌ در برابر ما گذاشته‌ شده‌ موضوعاتی تناقض‌آميز و قابل‌ بحث‌ و فكر هستند. وقتی اين‌ پرسش‌گری آغاز شود، هر زنی می‌تواند با توجه‌ به‌ نياز و ضرورت‌ خود اگر بخواهد تلاش‌ كند تا جامعه‌ و جهان‌اش‌ را بشناسد، نه‌ آن‌طور كه‌ برايش‌ تعريف‌ شده‌ بلكه‌ آن‌طور كه‌ خودش‌ می‌بيند و تجربه‌ می‌كند. ما می‌خواهيم‌ مشكلات‌ شخصی‌مان‌ را در بستر اجتماعی آن‌ قرار دهيم‌. وقتی مثلاً زنی كه‌ مورد خشونت‌ واقع‌ می‌شود بايد متوجه‌ باشد كه‌ اين‌ مسئله‌ خيلی هم‌ ربطی به‌ نوع‌ رفتار او ندارد، اين‌ يك‌ مسئله‌ی عمومی و اجتماعی و اتفاقاً سياسی است‌ نه‌ صرفاً يك‌ معضل‌ فردی، در نتيجه‌ بايد عمومی و جمعی هم‌ حل‌اش‌ كنيم‌.
برای همين‌ گروه‌ ما، انجمنی خدماتی، خيريه‌ای و حتا آموزشی به‌معنای رايج‌ آن‌ نيست‌. شايد از همه‌ی اين‌ ابزارها هم‌ استفاده‌ كرده‌ باشيم‌ يا در آينده‌ بكنيم‌ اما همه‌ی اين‌ها به‌خاطر بسط‌ و گسترش‌ آگاهی جنسيتی در ميان‌ زنان‌ است‌. من‌ البته‌ از زاويه‌ی نگاه‌ خودم‌ و اين‌كه‌ چرا در مركز فرهنگی زنان‌ كار می‌كنم‌ حرف‌ می‌زنم‌، هر كدام‌ از ما كه‌ در مركز كار می‌كنيم‌ مسلماً عين‌ هم‌ فكر نمی‌كنيم‌ كه‌ اين‌ مسئله‌ به‌نظرم‌ عالی است‌.
به‌هرحال‌ هدف‌ ما اين‌ است‌ كه‌ زنان‌ را تشويق‌ كنيم‌ در برابر مشكلات‌ و موانعی كه‌ در جامعه‌ در مقابل‌شان‌ وجود دارد يك‌ عملی انجام‌ دهند، و البته‌ اين‌ عمل‌ را جمعی و در كنار زنان‌ ديگر انجام‌ دهند. فكر می‌كنم‌ فرق‌ ما با مادران‌مان‌ اين‌ است‌ كه‌ ما از يك‌ آگاهی برخوردار شده‌ايم‌ و اين‌ زندگی ما را بسيار دگرگون‌ كرده‌ و رابطه‌ی ما را با جهان‌ متفاوت‌ كرده‌. و صد البته‌ اين‌ آگاهی در يك‌ پروسه‌ی كار جمعی اتفاق‌ افتاده‌ است‌.
ببينيد ما می‌خواهيم‌ نشان‌ دهيم‌ كه‌ اگر دختران‌ جوان‌ می‌خواهند زندگی‌شان‌ پوياتر و عادلانه‌تر از نسل‌ گذشته‌ باشد، اين‌ خواسته‌ صرفاً با پيدا كردن‌ مرد مناسب‌ عملی نمی‌شود بلكه‌ آن‌ها بايد از آن‌جايی كه‌ قرارشان‌ داده‌اند فراروی كنند، چون‌ آن‌ موقعيتی كه‌ در آن‌ قرار گرفته‌اند سبب‌ می‌شود كه‌ دير يا زود رابطه‌ی نابرابر را تجربه‌ كنند. بايد جدی و جمعی تلاش‌ كنند چون‌ به‌صورت‌ فردی ضعيف‌تر از آن‌ هستند كه‌ تغيير زيادی بتوانند ايجاد كنند. آن‌ها بيش‌ از آن‌كه‌ برای پيدا كردن‌ يك‌ مرد مناسب‌ به‌ ليسانس‌ احتياج‌ داشته‌ باشند به‌ تفكر و شناختی از جهان‌ نياز دارند كه‌ استقلال‌ فكری آن‌ها را تأمين‌ كند تا بتوانند مناسب‌ را از نامناسب‌ تشخيص‌ دهند.

- از چه ابزارهايی برای رسيدن به اهداف خود استفاده كرده‌ايد؟

- ما در حدود اين‌ 3 سالی كه‌ كار كرده‌ايم‌ از ابزارهای گوناگونی مثل‌ برگزاری سمينار، ميزگرد، تربيون‌ آزاد، برپايی كارگاه‌های آموزشی و مشورتی، برگزاری تجمع‌، چاپ‌ بولتن‌ و پخش‌ جزوه‌های آموزشی، دادن‌ اطلاعيه‌، نوشتن‌ نامه‌های سرگشاده‌ و جمع‌آوری امضاء استفاده‌ كرده‌ايم‌. از طرفی ما سعی كرده‌ايم‌ فضايی برای گفت‌ وگو ميان‌ زنان‌ ايجاد كنيم‌. البته‌ اين‌ كارهايی كه‌ می‌گويم‌ خيلی گسترده‌ نبوده‌ و درحد توان‌ يك‌ گروه‌ 30-20 نفره‌ انجام‌ شده‌ است‌ و خود شما به‌عنوان‌ يك‌ زن‌ فعال‌ و مبارز می‌دانيد كه‌ با توجه‌ به‌ محدوديت‌های زيادی كه‌ وجود دارد همين‌ فعاليت‌های محدود هم‌ با سختی و مشكلات‌ فراوان‌ انجام‌ شده‌ است‌.
انتقال‌ آگاهی از راه‌های گوناگون‌ امكان‌پذير است‌ و ما سعی كرده‌ايم‌ شكل‌های مختلف‌ بسط‌ آگاهی را تجربه‌ كنيم‌، مثلاً اگر برگزار سمينار ديگر نمی‌توانسته‌ جواب‌ دهد و يا جذابيت‌اش‌ را ازدست‌ داده‌ به‌ كار كارگاهی‌ (ورك‌شاپ‌) روی آورده‌ايم‌.

ـ در راستای اين اهداف تعريف شده خود چه برنامه‌هايی را انجام داده‌ايد؟

ـ ما از سال‌ 1378 كه‌ گروهی شديم‌ تا مراسم‌ 8 مارس‌ (روز جهانی زن‌) را برگزار كنيم‌ به‌تدريج‌ شكل‌ گرفتيم‌. در سال‌ 1379 مراسم‌ روز جهانی زن‌ را با نام‌ مركز فرهنگی زنان‌ برگزار كرديم‌ و در واقع‌ اعلام‌ موجوديت‌ كرديم‌. با اين‌حال‌ تازه‌ اواسط‌ سال‌ گذشته‌ ثبت‌ نهايی‌مان‌ انجام‌ شد.
ما در همان‌ سال‌ 1379 در مراسم‌ 8 مارس‌ نامه‌ای برای پيوستن‌ ايران‌ به‌ كنوانسيون‌ رفع‌ تبعيض‌ عليه‌ زنان‌ نوشتيم‌ و امضاء جمع‌ كرديم‌ و به‌ مجلس‌ فرستاديم‌. در آن‌ موقع‌ ما كارت‌های كوچك‌ اعتراض‌ فردی هم‌ چاپ‌ كرديم‌ كه‌ هركسی خودش‌ آن‌را امضاء كند و برای مجلس‌ و ديگر نهادها پست‌ كند. البته‌ همه‌ی اين‌ نوع‌ كارها برای آن‌ است‌ كه‌ ما زنان‌ آموزش‌ ببينيم‌ كه‌ به‌خاطر خواسته‌های‌مان‌ اعتراض‌ كنيم‌. مثلاً حتی اگر همين‌ جنبش‌ نامه‌ نوشتن‌ گسترش‌ پيدا كند می‌تواند به‌ نيرويی بدل‌ شود برای تغييرات‌. البته‌ الان‌ داريم‌ تمرين‌ می‌كنيم‌، استقرار دموكراسی يك‌ پروسه‌ طولانی است‌ يك‌ اتفاق‌ نيست‌ و در اين‌ پروسه‌ است‌ كه‌ بايد ياد بگيريم‌ چطور از خواسته‌های فردی و جمعی‌مان‌ دفاع‌ كنيم‌. به‌هرحال‌ در سال‌ 1380 وقتی ديديم‌ كه‌ تعداد مراسم‌ و برنامه‌های روز جهانی زن‌ در تهران‌ افزايش‌ يافته‌، برای اين‌كه‌ اين‌ تمركزگرايی را در تهران‌ بشكنيم‌، سعی كرديم‌ با زنانی كه‌ در شهرستان‌های مختلف‌ فعال‌ هستند ارتباط‌ برقرار كنيم‌ و در برپايی اين‌ مراسم‌ در شهرهای مختلف‌ تا آن‌جا كه‌ از دست‌ ما برمی‌آيد كمك‌ كنيم‌. فكر می‌كنم‌ ما به‌ 6-5 شهر مختلف‌ رفتيم‌. در آن‌ سال‌ دولت‌ تصميم‌ گرفته‌ بود به‌ كنوانسيون‌ بپيوندد اما با قيد و شرط‌، برای همين‌ هم‌ ما نامه‌ای مبنی بر الحاق‌ بی‌قيد و شرط‌ ايران‌ به‌ كنوانسيون‌ رفع‌ تبعيض‌ عليه‌ زنان‌ نوشتيم‌ و در همه‌ی شهرهای مختلفی كه‌ رفتيم‌، اين‌ نامه‌ را هم‌ برديم‌ و امضاء جمع‌ كرديم‌ و در همه‌ی اين‌ شهرها در مورد مفاد كنوانسيون‌ بحث‌ كرديم‌. خود من‌ هم‌ به‌عنوان‌ يك‌ عضو مركز فرهنگی زنان‌، دو سال‌ پيش‌ موضوع‌ اصلی سالنمای زنان‌ را به‌ توضيح‌ و ترويج‌ مفاد كنوانسيون‌ رفع‌ تبعيض‌ از زنان‌ اختصاص‌ دادم‌.
از ديگر كارهای ما برپايی سمينار برای زنان‌ افغان‌ در ايران‌ بود و مشكلاتی كه‌ آن‌ها دارند از زبان‌ خود آنان‌ مطرح‌ شد و در اين‌ ميان‌ با برخی از زنان‌ افغانی آشنا شديم‌. هم‌چنين‌ ما به‌ مناسبت‌ روز جهانی كارگر (11 ارديبهشت‌) ميزگردی در مورد زنان‌ كارگر با حضور چند زن‌ كارگر و افرادی كه‌ در اين‌ زمينه‌ كار و تحقيق‌ كرده‌ بودند برگزار كرديم‌. در رابطه‌ با زنان‌ فلسطين‌ هم‌ در سال‌ گذشته‌ تجمعی برگزار كرديم‌. از ديگر كارهای ما برگزاری نمايشگاه‌ عكسی با عنوان‌ زن‌ و مدرسه‌ بود كه‌ در واقع‌ تاريخ‌ مصور زنان‌ در مدرسه‌ طی 70 سال‌ (دهه‌ی 1280 تا 1350) مدرسه‌ی دخترانه‌ در ايران‌ بود كه‌ عمدتاً از آلبوم‌های شخصی زنان‌ تهيه‌ شده‌ بود و 70 عكس‌ از ميان‌ بيش‌ از 200 عكسی كه‌ جمع‌آوری كرده‌ بوديم‌ انتخاب‌ شده‌ بود. 16 اسفند سال‌ گذشته (1381) نيز ميتينگی در پارك‌ لاله‌ به‌مناسبت‌ روز جهانی زن‌ (8 مارس‌) با عنوان‌ زنان‌ برای صلح‌، صلح‌ برای همه‌ برگزار كرديم‌ كه‌ هرچند با استقبال‌ روبه‌رو شد ولی برای برپايی آن‌ مصيبت‌های زيادی كشيديم‌ و در آخر هم‌ وزارت‌ كشور به‌ ما تذكر داد و تهديد كرد كه‌ ديگر به‌ ما برای برگزار تجمع‌ مجوزی نخواهند داد ـ البته‌ اميدوارم‌ شوخی كرده‌ باشند، چون‌ امسال‌ هم‌ با شعار رفع‌ خشونت‌ عليه‌ زنان‌ تقاضای تجمع‌ خواهيم‌ كرد (البته‌ اين‌بار در كنار تمام‌ گروه‌ها و افرادی كه‌ در كمپين‌ زنان‌ و مردان‌ عليه‌ خشونت‌ تا 8 مارس‌ شركت‌ خواهند كرد). از ديگر كارهای مركز كه‌ به‌طور جدی به‌ آن‌ پرداخته‌ايم‌ مسئله‌ی خشونت‌ عليه‌ زنان‌ است‌. ما از پارسال‌ شروع‌ كرديم‌ به‌ برگزاری يك‌ سلسله‌ كارگاه‌هايی در اين‌ مورد و سعی كرديم‌ ابعاد مختلف‌ خشونت‌ عليه‌ زنان‌ را به‌تدريج‌ در اين‌ كارگاه‌ها به‌ بحث‌ بگذاريم‌. همين‌ يك‌ ماه‌ پيش‌ هم‌ كارگاه‌ خشونت‌ جنسی در خانه‌ را برگزار كرديم‌ كه‌ طی 3 هفته‌ برگزار شد و در روز آخر كه‌ در مورد راهكارهايی برای كاهش‌ خشونت‌ عليه‌ زنان‌ بود، كمپينی با شعار زنان‌ و مردان‌ عليه‌ خشونت‌ تا 8 مارس‌ از دل‌ اين‌ كارگاه‌ بيرون‌ آمد؛ فراخوان‌ كمپين‌ برای گروه‌های مختلف‌، انجمن‌ها و افرادی است‌ كه‌ علاقه‌مندند در اين‌ زمينه‌ كار كنند. اين‌ فراخوان‌ همگان‌ را دعوت‌ می‌كند تا همگی حول‌ مسئله‌ی خشونت‌ عليه‌ زنان‌ كار كنيم‌ و گزارش‌ كارها و برنامه‌های‌مان‌ را در روز 8 مارس‌ (17 اسفند 1382) اعلام‌ كنيم‌ و به‌طور جمعی حركتی در اين‌ جهت‌ انجام‌ دهيم‌.
به‌هرحال‌ در اين‌ سری از كارگاه‌ها زنان‌ بسياری معتقد بودند كه‌ مردان‌ جوان‌ را نيز بايد در اين‌ زمينه‌ يعنی شناخت‌ ابعاد خشونت‌، آموزش‌ داد. نظريه‌های مختلف‌ در مورد خشونت‌ وجود دارد مثلاً نظريه‌ی مبتنی بر داد وستد كه‌ اِعمال‌ خشونت‌ را از طرف‌ افراد به‌خاطر كسب‌ امتياز از ديگران‌ می‌داند، اما در نظريه‌ی منابع‌ قدرت‌ خشونت‌ ناشی از نابرابری در قدرت‌ در خانواده‌ مطرح‌ می‌شود يعنی آن‌ كسی كه‌ به‌ منابع‌ مادی و معنوی بيشتری در خانواده‌ دسترسی دارد (كه‌ عمدتاً مردان‌ هستند) عامل‌ خشونت‌ تلقی می‌شود. نظريه‌ی مردسالاری‌ هم‌ يكی از تئوری‌هايی است‌ كه‌ خشونت‌ را در خانواده‌ مورد بررسی قرار می‌دهد. در اين‌ تئوری خشونت‌ را ناشی از رابطه‌ی سلطه‌ و فرمانبرداری زن‌ از مرد می‌داند. در اين‌ ميان‌ نظريه‌ی آموزش‌ اجتماعی‌ هم‌ وجود دارد كه‌ معتقد است‌ خشونت‌ يك‌ رفتاری است‌ كه‌ در كودكی آموزش‌ داده‌ می‌شود. نظريه‌های ديگری هم‌ مثل‌ نظريه‌ی فرهنگ‌ خشونت‌، نظريه‌ی مبتنی بر تكامل‌ يا نظريه‌ی اجتماعی ـ زيست‌شناختی‌ هم‌ در مورد توضيح‌ خشونت‌ در خانواده‌ وجود دارد. به‌هرحال‌ مطمئناً برای رفع‌ خشونت‌، عامل‌ نابرابری در قدرت‌ مسئله‌ی مهمی است‌ اما به‌هرحال‌ با اغماض‌ و برای اين‌كه‌ راهكاری عملی و شدنی پيدا كنيم‌ ناچاريم‌ بپذيريم‌ كه‌ برای كاهش‌ خشونت‌ علاوه‌ بر اين‌كه‌ بايد رابطه‌ی قدرت‌ را برهم‌ بزنيم‌، در عين‌ حال‌ می‌توانيم‌ با پذيرش‌ اين‌ كه‌ خشونت‌ يك‌ رفتار فرهنگی نيز هست‌ به‌وسيله‌ی آموزش‌، آن‌را كاهش‌ دهيم‌.
به‌هرحال‌ با توجه‌ به‌ نظرات‌ زنانی كه‌ در كارگاه‌ شركت‌ كرده‌ بودند، در كمپينی كه‌ مركز فرهنگی زنان‌ فقط‌ نقش‌ هماهنگ‌كننده‌ی آن‌ را به‌عهده‌ گرفته‌ است‌ كميته‌ای پيشنهاد شد برای پيشبرد آموزش‌های ضد خشونت‌ به‌ مردان‌. ما برای اين‌كه‌ مردان‌ را هم‌ با اين‌ كمپين‌ همراه‌ كنيم‌ نامه‌ای هم‌ نوشته‌ايم‌ كه‌ فقط‌ برای مردان‌ نوشته‌ شده‌ كه‌ آن‌را امضاء كنند و در واقع‌ مردان‌ با امضاء آن‌ تأكيد می‌كنند كه‌ روابط‌ نابرابر بين‌ زن‌ و مرد مخالف‌ شأن‌ انسانی آن‌ها هم‌ هست‌، و در واقع‌ اين‌ زنان‌ نيستند كه‌ خواهان‌ روابط‌ برابر هستند بلكه‌ رابطه‌ی نابرابر دور از شأن‌ مردان‌ عدالت‌طلب‌ هم‌ هست‌.
در مركز فرهنگی زنان‌ تاكنون‌ عمده‌ی كارمان‌ را بر زنان‌ گذاشته‌ بوديم‌ اما حالا به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيديم‌ كه‌ بايد مردان‌ را هم‌ با فعاليت‌های حق‌طلبانه‌مان‌ همراه‌ كنيم‌. البته‌ اين‌ دلايل‌ زيادی دارد. اولاً به‌ اين‌ علت‌ كه‌ مردان‌ احساس‌ ترس‌ از ما نكنند. مثلاً وقتی مردان‌ ببينند كسی از جنس‌ خودشان‌ تفكر برابری‌طلبانه‌ دارند كمتر دچار تشويش‌ می‌شوند. در ثانی اين‌ كار باعث‌ می‌شود زنان‌ هم‌ از ما نترسند چون‌ بسياری از زنان‌ وقتی مردی در كاری حضور نداشته‌ باشد احساس‌ می‌كنند ممكنه‌ موقعيت‌شان‌ به‌خطر بيافتد، البته‌ اين‌ احساس‌ واقعی هم‌ هست‌ زيرا اگر مردان‌ نباشند، همسران‌شان‌ را آزار می‌دهند تا بين‌ زنان‌ جدايی بياندازند. از طرف‌ ديگر بسياری از تبليغاتی كه‌ عليه‌ ما به‌عنوان‌ فمينيست‌ می‌شود به‌ اين‌ طريق‌ خنثی می‌شود. آن‌ها معمولاً ما فمينيست‌ها را خانه‌ برانداز و از مرد بيزار معرفی می‌كنند و از اين‌ طريق‌ سعی می‌كنند زنان‌ را از ما دور كنند درحالی‌كه‌ در همين‌ مركز فرهنگی زنان‌ كه‌ به‌هرحال‌ گروهی با ايده‌ی فمينيستی است‌ ميزان‌ تأهل‌ و تجرد در بين‌ ما به‌ همان‌ ميزان‌ جامعه‌ است‌ و خانه‌داری ما به‌ همان‌ خوبی (يا بدی‌) خانه‌داری زنان‌ ديگر است‌. بچه‌داری ما هم‌ اگر از زنان‌ ديگر بهتر نباشد بدتر نيست‌. شلوار هم‌ برای اين‌ می‌پوشيم‌ كه‌ اگر زير مانتو دامن‌ بپوشيم‌ در ادارات‌ راه‌مان‌ نمی‌دهند.
خانم‌ بختيارنژاد انگار از بحث‌ دور شدم‌. مركز فرهنگی زنان‌ الان‌ روی 3 پروژه‌ی اصلی كار می‌كند. يكی همين‌ هماهنگی و شركت‌ در كمپين‌ زنان‌ و مردان‌ عليه‌ خشونت‌ تا 8 مارس‌ است‌. يك‌ پروژه‌ی ديگری هم‌ كه‌ در مركز بچه‌ها روی آن‌ كار می‌كنند كتابخانه‌ی زنان‌ است‌ كه‌ از سال‌ گذشته‌ اين‌ پروژه‌ را آغاز كرديم‌. مدتی برای گرفتن‌ جا برای برپايی كتابخانه‌ به‌ شهرداری‌ها مراجعه‌ كرديم‌ ولی متوجه‌ شديم‌ كه‌ شهرداری‌ها تمايل‌ دارند كه‌ همه‌چيز دست‌ خودشان‌ باشند و ما فقط‌ كتابخانه‌ را آن‌طور كه‌ آن‌ها می‌خواهند بگردانيم‌. جاهای ديگر هم‌ مراجعه‌ كرديم‌ كه‌ نشد. به‌هرحال‌ فكر كرديم‌ با مشاركت‌ خود زنان‌ اين‌ كار را بكنيم‌ تا يك‌ جايی را بتوانيم‌ اجاره‌ كنيم‌ يا بخريم‌ تا بتوانيم‌ اين‌ كتابخانه‌ را برپا كنيم‌. زنان‌ زيادی برای تحقيق‌ در مورد مسائل‌ زنان‌ به‌ منابع‌ احتياج‌ دارند برای همين‌ هم‌ فكر ايجاد اين‌ كتابخانه‌ را كرديم‌ كه‌ در كنار كتابخانه‌ بتوانيم‌ كارهای آموزش‌ هم‌ انجام‌ دهيم‌. به‌هرحال‌ به‌نظرم‌ بايد مراكز مستقل‌ از دولت‌ را هرچه‌ بيشتر گسترش‌ داد. ما برای اين‌كه‌ بتوانيم‌ مستقل‌ باشيم‌ ابزارهايی هم‌ احتياج‌ داريم‌. فضاهای عمومی كه‌ متعلق‌ به‌ دولت‌ نباشد الان‌ وجود ندارد و مثلاً ما برای هر برنامه‌ای كه‌ داريم‌ بايد موافقت‌ مديريت‌ فرهنگسراها را جلب‌ كنيم‌. درحالی‌كه‌ مديريت‌ اين‌ مراكز عوض‌ می‌شود و سليقه‌ها و تفكرات‌ هر كدام‌ از اين‌ مديران‌، برنامه‌های ما را مشروط‌ می‌كند. برای مثال‌ الان‌ كه‌ اكثر شهرداری‌ها دست‌ مديرانی افتاده‌ كه‌ خيلی از زن‌ها خوش‌شان‌ نمی‌آيد مسلماً كار ما سخت‌تر می‌شود. مثلاً ما می‌خواستيم‌ در مورد كنوانسيون‌ رفع‌ تبعيض‌ از زنان‌ يك‌ تريبون‌ آزاد بگذاريم‌ اما چند فرهنگسرايی كه‌ مراجعه‌ كرديم‌ به‌ بهانه‌های مختلف‌، محلی در اختيارمان‌ قرار ندادند. كوچه‌ و خيابان‌ هم‌ كه‌ بدبختانه‌ به‌ مردم‌ تعلق‌ ندارد. بنابراين‌ ما ناچاريم‌ به‌ فكر گسترش‌ مراكز خصوصی كه‌ از حيطه‌ی نظارت‌ مستقيم‌ دولت‌ دور است‌ باشيم‌.

ـ زنان‌ تا چه‌ حد از انجمن‌ شما استقبال‌ كرده‌اند؟

ج‌ ـ استقبال‌ زنان‌ در حد ميزان‌ اطلاع‌رسانی ما بوده‌ است‌. اطلاع‌رسانی ما محدود است‌ و زمان‌ زيادی از فعاليت‌های ما نگذشته‌ كه‌ بتوانيم‌ اعتماد عمومی زنان‌ جامعه‌مان‌ را جلب‌ كنيم‌. يك‌ انجمن‌ بايد كارهای زيادی انجام‌ دهد تا به‌ اقبال‌ و اعتماد عمومی دست‌ پيدا كند. از طرف‌ ديگر فعاليت‌هايی كه‌ ما می‌كنيم‌ نتايج‌ درازمدت‌ دارد و تأثيراتش‌ را بعداً بايد ديد. به‌هرحال‌ نسبتاً بد نبوده‌. البته‌ ما هميشه‌ انتظار بيش‌ از اين‌ها داريم‌، چون‌ با توجه‌ به‌ اين‌كه‌ اين‌ همه‌ ناله‌ و درد از زنان‌ می‌شنويم‌ فكر می‌كنيم‌ بايد بيش‌ از اين‌ كه‌ نشان‌ می‌دهند، واكنش‌ داشته‌ باشند. ولی به‌هرحال‌ اين‌ها تجربه‌های تازه‌ است‌ بايد صبور بود. ما در اين‌ مدت‌ توانسته‌ايم‌ چند گروه‌ از زنان‌ در شهرهای ديگر را به‌ تشكيل‌ انجمن‌ ترغيب‌ كنيم‌. خانم‌ بختيارنژاد به‌نظر شما اين‌ عالی نيست‌؟ ما هيچ‌گاه‌ به‌ دنبال‌ عضوگيری به‌شكل‌ مرسوم‌ آن‌ نبوده‌ايم‌ كه‌ ببينيم‌ چند نفر عضو ما می‌شوند. ما به‌صورت‌ پروژه‌ای كار می‌كنيم‌ و در هر كاری مثلاً برگزاری كارگاهی از زنانی كه‌ دور و اطراف‌مان‌ هستند يا از طرق‌ مختلف‌ با آن‌ها آشنا می‌شويم‌ ازشان‌ می‌خواهيم‌ كه‌ اگر مايل‌ باشند در پروژه‌ای كه‌ داريم‌ شركت‌ كنند. هركس‌ به‌ آن‌ موضوع‌ علاقه‌مند باشد می‌تواند از ابتدا با ما همكاری كند و در كل‌ مشاركت‌ داشته‌ باشد و اين‌ افراد اگر بخواهند در پروژه‌های ديگر مركز هم‌ كار می‌كنند و اگر نه‌، می‌روند. تعداد زيادی از زنان‌ در كارهای مختلفی كه‌ در مركز انجام‌ شده‌ شركت‌ داشته‌اند. حتا خود مؤسسان‌ مركز هم‌ در همه‌ی پروژه‌ها حضور نداشته‌اند. مثلاً الان‌ خود من‌ به‌عنوان‌ يك‌ عضو، به‌طور دقيق‌ نمی‌دانم‌ كه‌ در پروژه‌ی ايجاد كتابخانه‌ی زنان‌ كه‌ عده‌ای از بچه‌ها روی آن‌ فعاليت‌ می‌كنند چه‌ می‌گذرد. به‌هرحال‌ ما سعی كرده‌ايم‌ سازماندهی منعطفی داشته‌ باشيم‌ و كارها از بالا به‌ پايين‌ جاری نشود و طوری باشد كه‌ هر كسی كه‌ در هر پروژه‌ای كار می‌كند در تمام‌ تصميم‌گيری‌های آن‌ باشد و اين‌طور نيست‌ كه‌ يك‌ هيئت‌ مديره‌ای تصميم‌ بگيرد كه‌ در آن‌ پروژه‌ چكار بايد كرد. همين‌جوری در جامعه‌ موانع‌ زيادی در برابر فعاليت‌های ما وجود دارد، ديگر نبايد خودِ سازماندهی كار هم‌ طوری باشد كه‌ مانع‌ ايجاد كند. هركسی در هر پروژه‌ای در مركز همكاری كند می‌تواند خودش‌ را عضو مركز بداند. در واقع‌ مركز از كسانی تشكيل‌ شده‌ كه‌ در آن‌ كار می‌كنند. برای همين‌ هم‌ مثلاً وقتی در شهرستان‌ها تعدادی از زنان‌ خواسته‌اند كه‌ شعبه‌ای از مركز فرهنگی زنان‌ را در شهر خود ايجاد كنند ما مخالفت‌ كرده‌ايم‌ و آن‌ها را قانع‌ كرده‌ايم‌ كه‌ اگر خودشان‌ مستقلاً يك‌ انجمن‌ تأسيس‌ كنند بهتر عمل‌ خواهند كرد تا شعبه‌ای از ما باشند و مجبور باشند در كارهای‌شان‌ به‌هرحال‌ يك‌ سلسله‌ مراتبی را رعايت‌ كنند.

ـ بودجه‌ی برنامه‌های‌تان‌ را چطور تأمين‌ می‌كنيد؟

ببينيد ما برای فعاليت‌مان‌ بيشتر به‌جا و مكان‌ احتياج‌ داريم‌. معمولاً از فرهنگسراها برای برگزاری برنامه‌های‌مان‌ استفاده‌ كرده‌ايم‌ كه‌ بنابراين‌ پولی بابت‌ اجازه‌ی محل‌ نداده‌ايم‌. يك‌ سری هزينه‌های ديگر هم‌ هست‌ كه‌ ما معمولاً از جيب‌ خودمان‌ يا از كمك‌ دوستان‌مان‌ می‌دهيم‌ يا زنانی كه‌ به‌ فعاليت‌های ما علاقه‌مند هستند كمك‌ می‌كنند. معمولاً هم‌ در برنامه‌های‌مان‌ از كسانی كه‌ شركت‌ می‌كنند خواهش‌ می‌كنيم‌ تا آن‌جا كه‌ می‌توانند حداقل‌ پول‌ كپی جزواتی كه‌ تهيه‌ می‌كنيم‌ را هرچقدر می‌توانند بدهند. فعلاً كه‌ همين‌طوری گذشته‌ است‌. چيزهايی را هم‌ كه‌ تاكنون‌ چاپ‌ كرده‌ايم‌ مثل‌ نامه‌ی زن‌ كه‌ 3 شماره‌ چاپ‌ كرديم‌ اما با پلمپ‌ كردن‌ دفتر مركز فرهنگی زنان‌ آن‌را متوقف‌ كردند. نامه‌ی زن‌ را هم‌ مثل‌ كتاب‌هايی كه‌ ناشران‌ چاپ‌ می‌كنند و می‌فروشند، می‌فروختيم‌ و پول‌ چاپ‌ آن‌ در می‌آمد يا تقويم‌ ديواری‌ كه‌ چاپ‌ كرديم‌، فروختيم‌ و هزينه‌ی چاپ‌ آن‌ درآمد. به‌هرحال‌ زنانی هستند كه‌ به‌ اين‌ فعاليت‌ها علاقه‌مندند و كمك‌ می‌كنند، كم‌ هم‌ بياوريم‌ خودمان‌ پول‌ می‌گذاريم‌. به‌نظر من‌ چنين‌ فعاليت‌هايی بيشتر از پول‌، احتياج‌ به‌ عشق‌ و ابتكار و خلاقيت‌ دارد. ما زنانی كه‌ جمع‌ شده‌ايم‌ تا كاری انجام‌ دهيم‌ به‌هرحال‌ دنبال‌ اين‌ نيستيم‌ كه‌ كريستال‌های خانه‌های‌مان‌ را افزايش‌ دهيم‌ يا طلا بخريم‌ يا سالی يك‌بار ديگ‌ و قابلمه‌مان‌ را عوض‌ كنيم‌، تقريباً همه‌ی ما هم‌ شاغليم‌ و درآمد داريم‌. هر كسی هم‌ به‌ اندازه‌ای كه‌ می‌تواند كمك‌ می‌كند. هر كدام‌ از ما هم‌ كاری بلديم‌ كه‌ معمولاً به‌درد اين‌ پروژه‌ها می‌خورد، يكی حروفچينی می‌كند، يكی هزينه‌ی پرينت‌ را قبول‌ می‌كند، يكی طراحی می‌كند، يكی می‌نويسد، يكی شيرينی می‌خرد. به‌هرحال‌ كار شاقی نيست‌. كار داوطلبانه‌ يعنی همين‌. در ضمن‌ ما كارهای‌مان‌ را محدود كرده‌ايم‌ و به‌قول‌ معروف‌ به‌ اندازه‌ی جيب‌مان‌ خرج‌ می‌كنيم‌. اين‌ كارِ هميشگی زنان‌ و مادران‌مان‌ بوده‌ خُب‌ ما هم‌ يادگرفته‌ايم‌ به‌اندازه‌ی پولی كه‌ داريم‌ خرج‌ كنيم‌. البته‌ اگر امكانات‌ مالی بيشتری داشتيم‌ كارهای گسترده‌تری انجام‌ می‌داديم‌ اما همين‌ است‌ ديگر. اگر زنان‌ ديگر فكر كنند كار ما مفيد است‌ حتماً كمك‌ می‌كنند و ما هم‌ ادامه‌ می‌دهيم.