زنان:شنبه 9 آبان 1383- 30 اكتبر  2004

 

 

 

دانش‌آموزان دختر مقطع ابتدايي تهران نسبت به سال گذشته كوتاه‌ قدتر شدند

جمعه 8 آبان 1383- 29 اكتبر  2004

خبرگزاري فارس: يك كارشناس بهداشت آموزش و پرورش گفت: طبق بررسي انجام شده دانش‌آموزان دختر تهراني مقطع ابتدايي سال تحصيلي83_1382 نسبت به دانش‌آموزان دختر سال 82_1381 كوتاه قدتر شده‌اند.

سهيلا تبريزي در گفت‌وگو با خبرنگار اجتماعي فارس افزود: يكي از عوامل كوتاه قدي نوجوانان، تغذيه نامناسب است به همين دليل خانواده‌ها بايد به نوع تغذيه فرزندان خود توجه كنند.

وي گفت: يكي از اقدامات آموزش و پرورش براي كمك به مصرف اغذيه مناسب توسط دانش‌آموزان، توزيع شير در مدارس بوده است.

تبريزي اضافه كرد: در حال حاضر توزيع شير در مدارس تهران به خوبي پيش مي‌رود و به زودي در همه مناطق شير توزيع مي‌شود.

اين كارشناس بهداشت افزود: طرح توزيع شير رايگان در مدارس يك طرح ملي است و نياز به همكاري خانواده‌ها و مطبوعات دارد. ضمن اينكه كارخانه‌هاي توليد شير قول داده‌اند به زودي مشكل توزيع شير را در مدارس تهران مرتفع كنند.

 

زنان كارگر حقوق نابرابر

نيكى محجوب -  منبع: ILO و BBC – شرق: شنبه 9 آبان 1383- 30 اكتبر  2004

استاندارد هاى كارگرى يكى از مهمترين بخش هاى سازمان بين المللى كار (ILO) است. اين سازمان با دسته بندى شغل ها استانداردهاى متفاوتى را براى كارگران در نظر گرفته و در اين طبقه بندى استانداردى نيز تنها براى زنان كارگر طراحى كرده است كه براساس آن بسيارى از كشورهاى دنيا در حال اجراى مفاد آن هستند و زنانى كه به هر دليلى متوجه نقض حقوق شان توسط كارفرمايان مى شوند با تماس با كارشناسان اين سازمان بين المللى در كشورهايشان مى توانند احقاق حق كنند.براساس اين استاندارد زنان باردار و مادرانى كه تازه وضع حمل كرده اند بايد ۱۲ هفته مرخصى از سوى كارفرما به آنها داده شود تا با مشكل جسمى و يا روحى مواجه نشوند از سوى ديگر سازمان هاى خدماتى و رفاهى بايد به اين كارگران خدمات پزشكى ارائه كند و اين امر مستلزم بيمه شدن كارگران توسط كارفرما است.زنان بايد براساس استاندارد تائيد شده از هرگونه فعاليتى كه به نوعى امنيت و سلامت آنها را به مخاطره مى اندازد پرهيز كنند كه اين بند با دخالت كارشناسان و مسئولان حمايتى كارگران امكان پذير است.در همين راستا طبق پروتكل امضا شده در سال ۲۰۰۰ در (ILO) فعاليت كارگران زن در كارهاى زيرزمينى مانند معدن ممنوع و همچنين هر نوع كار و فعاليت شبانه كه امنيت اين گروه را به مخاطره بيندازد ممنوع است. ILO همچنين در قالب يك برنامه جهانى طرحى براى سلامت و امنيت كارگران برنامه ريزى كرده و به اجرا گذاشته و در تلاش است تا سازمان هاى مختلف را نيز به فعليت گسترده در اين بخش تشويق كند. اين برنامه خصوصاً براى كارگران زنى كه در محيط هاى كارى بيش از مردان در خطر هستند در نظر گرفته شده است.براساس اين برنامه جهانى بايد تلاش شود تا كارگران در محيط هاى كارى خود با كمترين خطرات و بيمارى ها مواجه شوند و كارفرمايان موظفند تا براى زيردستان محيطى امن و آرام مهيا كنند.اين سازمان در برنامه امنيت كارگرى تلاش دارد تا كشورهاى مختلف را مجبور به رعايت سياست هاى حمايتى از كارگران كند.كارشناسان سازمان بين المللى كار اعلام كردند آمار زنان كارگر در دنيا هر ساله رو به افزايش است و تنها در ۱۵ سال اخير در حدود ۵۰ درصد زنان در كشورهاى مختلف جذب بازار كار شده اند كه اين وضعيت در كشورهاى در حال توسعه بيشتر مشاهده مى شود. اين در حالى است كه حقوق كارگران زن در بسيارى از اين كشورها تنها به واسطه جنسيت آنها پايمال مى شود، با اينكه اين گروه در محيط كار همانند مردان در شرايط سخت و طاقت فرسا كار مى كنند.براساس دسته بندى اين سازمان زنان كارگر در بخش هاى مختلف چون كارخانه هاى الكترونيك توليد محصولات غذايى، شيميايى، بيمارستان ها، بانك، هتل، بازرگانى، صنايع كشاورزى و صنايع دستى مشغول به كار هستند و بسيارى از آنها نيز براى سير كردن شكم خود و خانواده كارهاى بسيار سخت و ممنوع را نيز انجام مى دهند.در اين رده بندى زنان شاغل در بخش كشاورزى و سلامتى با بيشترين ريسك سلامتى مواجهند.زنان كشاورز با بيشترين آمار بيمارى و مشكلات ناشى از آن روبه رو هستند. جمعيت زنان كشاورز نيمى از جمعيت كشاورزان سراسر دنيا را شامل مى شود. بسيارى از آنها مجبورند ساعت هاى مداوم بدون استراحت در هر نوع شرايط آب و هوايى كار كنند. اين گروه مرخصى ندارند و حقوق بسيار ناچيزى در قبال فعاليت خود دريافت مى كنند.

زنان كشاورز اغلب دچار بيمارى هاى لاعلاجى مى شوند كه در بسيارى از موارد نيز جان خود را در اثر همين بيمارى ها و عدم رسيدگى صحيح به وضعيت شان از دست مى دهند.زنان فعال در بخش هاى درمانى و بهداشتى نيز در زمره كارگرانى هستند كه با خطرات مختلف روبه رويند. آنها به سبب كار در بيمارستان ها و مراكز مختلف خدماتى در شهرهاى متفاوت امكان ابتلا به بيمارى هاى گوناگون و دريافت تشعشعات مختلف در هنگام عكسبردارى را دارند.اين در حالى است كه تمامى زنان كارگر بر اساس بررسى كارشناسان بايد در هفته يك تا سه ساعت بيش از مردان كار كنند و اين كار خارج از منزل جداى فعاليت آنها در منزل رسيدگى به امور كودكان و تحمل استرس هاى مختلف درون خانواده هاست كه خود مى تواند براى زنان مشكلات روحى و جسمى مختلفى را ايجاد كند.بررسى هاى كارشناسان سازمان بين المللى كار نشان مى دهد زنان كارگر در سال ۲۰۰۳ در اتريش ۷۴ درصد حقوقى را دريافت كردند كه مردان در همان شغل مشغول به كارند. اين وضعيت در انگليس با ۲۰ درصد، اسپانيا با ۳۰ درصد و در ژاپن با ۸۰ درصد نيز مشاهده شده است.در همين حال براساس اخبار منتشر شده قاچاق دختران و زنان كشورهاى تازه استقلال يافته به كشورهاى عضو اتحاديه اروپا براى انجام كارهاى سخت هر روزه رو به افزايش است.

 

سخن تازه كردن

آنا پيتزو مترجم: فيروزه‎ ‎مهاجر‎ ‎‎ ‎

سخنراني آنا پيتزو (‏Anna Pizzo‏) فعال همبستگي جهاني در كنفرانس ‏عمومي سوشيال فروم، لندن 15 اكتبر 2004 با عنوان "مسئله دانش: ‏فرهنگ، آموزش، مالكيت فكري و رسانه ها. 

تريبون فمينيستي ايران: پنج شنبه 7 آبان 1383- 28 اكتبر  2004

اين تريبون هاي اجتماعي، اروپايي و جهاني، هيچ كاري هم كه نكرده باشند ‏باعث شده اند كه نسبت به خيلي مسائل تكليف مان با خودمان روشن ‏شود. 

فروم اول كه جهاني بود و در پورتو الگره برگزار شد، براي نمونه خط بطلان بر ‏همه تمايزات ظريفي كشيد كه حتي يك بخش از چپ اروپايي و جهاني مدت ‏هاي دراز سعي كرده بود بين جهاني شدني خوب و جهاني شدني بد ‏بكشد. انگار كه كلمات توپ هاي يك دستگاه اتوماتيك بيليارد از كنترل خارج ‏شده اند و نه سنگ هاي سنگيني بار شده بر سرنوشت هريك از ما.

فروم اول اروپا در فلورانس محض نمونه خيلي خوب روشن كرد كه "مخالفان ‏جهاني شدن" نيستند كه چنان كه گفته مي شد و كاهنه آگاه به اسرار ‏نهان، اوريانا فالاچي، هم پيشگويي مي كرد، شهرها را به ويراني خواهند ‏كشيد، بلكه في المثل مقامات استان توسكانا هستند كه آب را دارند ‏خصوصي مي كنند. 

فروم جهاني در بمبئي، سومين و آخرين نمونه، نشان داد كه از هر شك و ‏ترديدي گذشته نه تنها قلع و قمع جدي مردم از سوي واضعان و واعظان ‏جهاني شدن دارد اتفاق مي افتد، بلكه اين مردم توانش را دارند كه سخن ‏تازه كنند و سرنوشت خود را به دست بگيرند، همان طور كه نتيجه فروم ‏بمبئي حضور داليت ها (كاستي كه در هند مطابق سنتي دراز "نجس" ‏شمرده مي شد) در صحنه اجتماعي و به دنبال آن سياسي بود. آن ها ديگر ‏نجس شمرده نمي شوند.

سخن تازه كردن: خب اين يك عمل سياسي نه تنها لازم كه عاجل است. ‏فروم ها (علاوه بر بسياري چيزهاي ديگر) به اين مسئله هم كمك مي كنند، ‏اما اين كافي نيست. براي اين كه جنبش هاي اجتماعي امكان اين را بيابند ‏كه، شايد به كندي اما مسلما با عزم، ارتباط ممكن ديگري را با استفاده از ‏منابع (عمدتا انساني) و قابليت ها، فرهنگ ها و خيال به وجود آورند، مكان ‏ها، زمان ها، شكل ها و محتواهايي لازم است. فكر كنم شعار قديمي ‏جنبش 68، امروزه بايد چنين طنيني بيابد: ديگر نبايد خيال "كسب قدرت" در ‏سرمان باشد بلكه خيالي لازم است كه جامعه را به كار آيد، چرا كه قدرت ‏واژه اي است پر دردسر كه نمي توان به ميان مردم بردش و چرا كه من هم ‏مانند جان هالووي ‏John Holloway‏)) معتقدم كه امروز تغيير جهان بايد بدون ‏به دست گرفتن قدرت صورت گيرد، برعكس براي تغيير جهان نبايد قدرت را ‏شاخ كرد. 

امروز، برعكس همان طور كه روبرتو ساويو ‏Roberto Savio‏) ) از ‏Inter Press Service‏ (تعاوني روزنامه نگاران و كارشناسان ارتباطات جهاني براي توسعه) ‏مي گويد، ما در مقابل يك نظم جهاني جديد اطلاعات قرار گرفته ايم، كه ‏پشت آن و هدايت گر آن بازار است، و ويژگي اش تمركز هرچه بيشتر روي ‏بخش رسانه ها و ارتباطات از راه دور است. سيستمي كه به سمت حذف ‏مكانيسم هاي تعادل و كنترل مالكيت اطلاعات مايل است، و بنابراين به ‏سمت يك دست كردن محتوي اطلاعات. 

اگر صحنه جهاني اين باشد، تنها سؤالي كه منطقا بايد از خود بكنيم اين ‏است كه: آيا مي توانيم از خير اطلاعات بگذريم؟ 

مي دانم كه ممكن است به نظر خيلي ها خوش خيالي يا ضد و نقيض باشد، ‏اما جواب من به اين سؤال آري است.

اطلاعات، كه يك تاريخ تولد دارد و تعاريف آن تابع شرايط تاريخي معيني است، ‏كه با يك موقعيت سياسي و اقتصادي معين منطبق است، مي تواند، و فكر ‏مي كنم بايد، بالاخره يك تاريخ مرگ هم داشته باشد. به جاي آن، از همه ‏طرف در حال حيات بخشيدن به شكل هاي نو ارتباطات هستند كه شايد هنوز ‏در مرحله طفوليت است اما مي تواند حرف بزند (و نه هميشه حرف هايي كه ‏ما دوست داريم بشنويم)، و به نظر من دو جزء اساسي در تركيب آن تسهيم ‏و شناخت است. در واقع ارتباطات نمي تواند ديگر "در مالكيت" اهل فن باشد، ‏لزوما نبايد به مكان هاي كد بندي شده – روزنامه ها، تلويزيون ها، راديو – ‏محدود شود و برعكس در شبكه ها به نوعي مسلما فاقد نظم اما توقف ‏ناپذير پخش مي شود. و از آن جا كه ارتباطات يك گره گاه بنيادي شناخت ‏است، درست مانند خود شناخت نمي تواند كالا باشد، بلكه جزو اموال ‏عمومي بشر است. 

شناختي كه مانند كالا به عرصه وجود بيايد، يعني، همان طور كه محقق ‏ايتاليايي ماركو روللي ‏Marco) (Revelli‏ مي گويد، مانند سرمايه در گردش، ‏مي تواند تحت عنوان "نظر كارشناسي" در يك بازار اجناس ابزاري، كه به نوبه ‏خود به كار خوراك رساندن به بازار كالا مي آيد، عرضه و فروخته شود. اين يك ‏شناختي است كه مرده به دنيا مي آيد، كاملا در فاصله اي دور از انديشه ي ‏انديشمند قرار مي گيرد، در حوزه چيزهاي قبلا انجام شده و قبلا گفته شده. ‏شناختي است به لحاظ اقتصادي سودآور و به لحاظ اجتماعي به درد نخور. 

اما يك شناخت ديگر هم هست، هماني كه پائولو جدلووسكي ‏Paolo Jedlowsky‏ "دانش تجربه" مي نامد، يعني آن شناختي كه وقتي دست مي ‏دهد كه شخص بپا مي خيزد و شعور عام را با طرح سؤال هاي "غريب"، ‏ترديدهاي نامرسوم و بر هم زدن ثباتش به بازي مي گيرد. سؤال هايي قادر ‏به ساختارشكني جزميات موجود در افكار (تبليغ شده و نه مسلما عمومي)، ‏به آوردن دخل كليشه ها با برقراري رابطه اي ديگر با جهان (كه مي توانيم ‏‏"هدفمند" يا "انتقادي"، يا بهتر از آن "به طرزي فعال فكورانه" بناميم). از طريق ‏نپذيرفتن حقايق گذراي قدرت، برعكس رد آن ها را اصل قرار دادن. و تلاش ‏براي رد شدن از خط تيره يقين هاي كد بندي شده. يك شكل شناخت هست ‏كه روزانه حاصل مي شود، در درون و در تقابل با زندگي روزمره. همان سؤال ‏كردن در حال پيمودن راه است كه زاپاتيست ها حرفش را مي زنند، چون ‏موقعي كه در راه هستيم جواب هاي ريشه اي را (به اين معني كه به ريشه ‏مشكلات مي روند) تجربه مي كنيم.

اين نوع شناخت است كه براي ما جالب است و در بالا هم متولد نمي شود. ‏محصول نوعي تلفيق از پيش انجام شده نيست بلكه در پايين مي رويد و ‏شاخ و برگ مي دواند. در آن فضايي كه جدلووسكي به درستي "فضاي ‏تجربه" مي نامدش. ميان لايه هاي اجتماعي درگير كار، جايي كه اتم هاي ‏ارتباط گيرنده ي بسيار در فعاليت اند. در كار كردني متولد مي شود كه در ‏فراگرد ژنتيكي خود انديشيدن است. و براي روايت ساختن از خودش نيازمند ‏كلمات است. در آن مكان است كه شناخت زاده مي شود، آن جا كه ‏هركسي كه بخواهد يك شيوه ي نوين ساختن نهادهاي حياتي جهان ممكن ‏ديگري را تجربه كند به خودش رجوع مي كند و خود را روايت مي كند. 

اگر اين واقعيت باشد، از اين لحظه به بعد ديگر نه از اطلاعات كه از ارتباطات ‏صحبت مي كنيم. ارتباطات كه زندگي جدايي ندارد بلكه با رشد و زوال جامعه ‏كه شناخت جزيي از آن است رشد مي كند و زوال مي يابد. چندان كه، در ‏حالي كه يك شيوه ي نو فكر كردن به تمرين شهروندي رواج مي يابد، و در ‏حالي كه شكل هاي نو ارتباط تسهيل يافته با تكنولوژي انسجام مي يابند، ‏فشارهاي جامعه به سمت تداوم جستجوي جاها و شكل هاي بيان مناسب ‏هستند. 

كنار جامعه شناخت – كه ما مي خواهيم آن را "شناخت جامعه" بناميم چرا ‏كه همان طور كه برونو آموروزو ‏Bruno Amoroso‏ مي گويد، نه جامعه ي ‏شناختي كه به هر حال به آن تعلق نخواهيم داشت بلكه شناخت از جامعه ‏كه جزوش هستيم به كار ما مي آيد – جامعه اطلاعات قرار دارد. همين حالا ‏گفتم كه نمي خواهم ديگر از اطلاعات صحبت كنم اما مجبور به اين كار شدم، ‏چون اين عنوان اجلاسيه جهاني به سردمداري سازمان ملل است كه تا حالا ‏‏"قسمت" اولش در دسامبر 2003 در ژنو اجرا شده و در نوامبر 2005 در ‏پايتخت تونس، كشوري كه آزادي بيان در آن سراب است، ختمش را خواهند ‏چيد. 

در مركز اجلاسيه جهاني سيستم هاي اطلاعاتي (‏Wsis‏) سؤال هاي قابل ‏تسهيمي هست، فضاهاي بازي براي تعمق، مكان هايي كه منتظر چيزي جز ‏پر شدن با افراد واقعي نيستند. هرچند، و به رغم اين كه، در ژنو جامعه مدني ‏به چنان شدتي درگير ماجرا شد كه قبلا هرگز پيش نيامده بود، برايندها ناچيز ‏و در ضمن نگران كننده بودند.

هدف اسمي اجلاسيه ژنو تشخيص راه هاي كاستن فاصله ميان كشورها ‏بود. هدف واقعي به وضوح برقرار كردن شيوه ها و شكل هاي فراگرد ‏خصوصي سازي اطلاعات بود كه از قبل شروع شده، و نظمي اندك دادن به ‏جنگلي كه مي تواند پر از تمساح باشد يا شمپانزه. 

استعاره جنگل را بگيريم و آن را به اعداد برگردانيم: گستره استفاده از اينترنت ‏در جهان مساوي است با 605 ميليون مصرف كننده، كه حدودا معادل 9.75% ‏جمعيت جهان است. بديهي است كه براي عمل به طريقي كه جامعه ‏اطلاعات براي همه يك امكان باشد و نه يك شكل تازه استعمار، بايد ‏مستقيما آن ها را كه از اين جهان رقومي بيرون گذاشته شده اند به درون ‏آورد. كه اين كار مستلزم فراهم آوردن رابطه اي تنگاتنگ بين جامعه اطلاعات ‏و جامعه شناخت است، و آن هم در اسرع وقت. اما، به دلايلي كه قبلا ‏حرفش را زدم، اين اتفاق نمي افتد، و علائمي كه از مراكز بزرگ قدرت جهاني ‏مي رسد نظر من را تاييد مي كند. اين خبر كه سازمان تجارت جهاني شروع ‏مذاكرات درباره تجاري كردن خدمات، شامل خدمات آموزش، بهداشتي و همه ‏آن هايي را كه به هر حال مبادله پولي براشان متصور است اعلام كرد مربوط ‏به 31 ژوييه گذشته است. در واقع در سند نهايي نشست 31 ژوييه مي ‏خوانيم كه، "اعضا بدون مستثنا كردن هيچ يك از بخش هاي خدمات يا شكل ‏ارائه آن ها از آغاز، سعي در بالا بردن تدريجي سطوح ليبراليزه سازي خواهند ‏داشت." 

اين هم از اين: چند سطر ناقابل كافي است كه نه تنها بخشي از اموال ‏عمومي بشر مانند شناخت، يا حق تفويض ناپذيري مانند بهداشت را، به ‏خدمات تجاري تبديل كند بلكه براي حداكثر آزادسازي آن ها برنامه بدهد، يا به ‏عبارت ديگر براي باز گذاشتن دست مدافعان خصوصي سازي.

از حالا تا نوامبر 2005 راه زيادي پيموده خواهد شد، و اجلاسيه جامعه ‏اطلاعات اين خطر را در پي دارد كه مكاني براي تصويب همه اين هايي شود ‏كه تصميمش گرفته شده. براي همين هم فعاليت جدي ضروري است، از ‏حالا تا تونس، براي حيات بخشيدن به يك آگاهي بيشتر در مورد عاجل بودن ‏اقدام براي دمكراتيزه كردن ارتباطات، كه جهان سياست، سازمان هاي ‏سنديكايي و پارلمان ها نسبت به آن، به دليل درگيري با مسائل "مهم تر"، ‏خنگي زيادي نشان داده اند. از نظر من هيچ چيزي مهم تر، و ملموس تر، از ‏اين نيست، از روالي كه جهان پيدا مي كند و از امكان تغيير جهت حركت آن. ‏هيچ چيز عاجل تر نيست. همان طور كه روبرتو ساويو مي نويسد، "از جامعه ‏ارتباطي كه نه تنها روي سود كسي كه مشروعيت خود را از بازار مي گيرد ‏بنيان گذاري شده، بلكه روي اصول دمكراسي و تساوي فرصت ها." 

اگر همه ي اين ها واقعيت باشد، پس بايد براي تبديل اجلاسيه تونس به يك ‏فرصت بزرگ بيان آزاد دمكراسي ارتباطات، با فراهم آوردن امكان پردازش ‏تجربه ها، پروژه ها، و ايده هاي ناگفته و فرصت هاي نو دست به كار شد. اين ‏شيوه مشخص به منظور تقابل با تمركز رسانه هاست، پديده اي كه نسبت ‏مستقيم با كاهش دمكراسي دارد، كه در ايتاليا در شخص سيلويو برلوسكني ‏كه در آن واحد هم مالك (مستقيم يا غير مستقيم) تقريبا همه رسانه هاست ‏و هم رئيس شوراي وزيران مبالغه آميزترين و مضحك ترين شكل خود را پيدا ‏كرده است. اگر قصد جلوگيري از تكرار همه اين ها در آينده و نه حتي بدتر ‏شدن اوضاع را داشته باشيم ديگر نمي توانيم به حسن نيت "نمايندگان" كم ‏يا بيش حساس به خواسته هايي كه جامعه مدني مطرح مي كند اكتفا ‏كنيم. و جامعه است كه بايد بپرسد و، در حال راه پيمودن، راهش را باز كند، ‏چيزي كه نمي تواند يك سرنوشت باشد بلكه انتخابي آگاهانه است. 

بايد فرصتي، شيوه اي و مكاني براي به هم پيوستن اين سؤال ها و تلاش ‏مشترك به يافتن جواب هايي وجود داشته باشد. 

چرا نبايد اين كار را به شكلي كه براي ما "جهان ديگري ها" راحت تر است، ‏به شكل فروم، انجام داد؟ چرا نبايد در احياي حقوق و فضاهاي دمكراتيكي ‏كوشيد كه از قراردادهايي كه در اين سال ها بسته مي شوند رخت بربسته ‏اند؟ چرا نبايد قبل از اجلاسيه ‏Wsis‏ تونس اين كار را كرد، يعني قبل از نوامبر ‏‏2005، تا با كوله باري پر از استدلال هايي كه در مقابل ايده زبردستانه و ‏بنابراين هولناك ليبراليسم اقتصادي مطرح شوند به آن جا رفت؟ اگر بتوان به ‏اين سؤال هاي ساده جواب دسته جمعي ساده اي داد قاعدتا حالا وقتش ‏است. ‏    

 

 

 

بررسى مطالبات كارآفرينان در گفت وگو با يك زن كارآفرين نمونه

معصومه شهريارى- شرق: شنبه 9 آبان 1383- 30 اكتبر  2004

گروه اجتماعى: نرخ رشد اشتغال زنان با تحصيلات ابتدايى تا زير ديپلم در بازار دوگانه زنان از بالاترين حد برخوردار است. اگر چه سهم گيرى زنان از تحصيلات دانشگاهى هر سال روندى رو به رشد دارد اما به رغم بالا رفتن تعداد و سهم جمعيت زنان فارغ التحصيل دانشگاهى، ۶۰ درصد از بازار كار متعلق به زنان داراى تحصيلات راهنمايى به پايين است.

زنان تحصيلكرده از تمامى فرصت هاى شغلى ايجاد شده توانسته اند تنها ۲/۴ درصد سهم بگيرند در حالى كه ۳۶ درصد از فرصت هاى شغلى ايجاد شده به زنان داراى تحصيلات پايين تر از ابتدايى تعلق گرفته است.

آمارها نشان مى دهد كه زنان در سطوح ميانى تحصيلات راهنمايى و متوسطه كمترين تمايلى در مشاركت و به دست گرفتن شغل از خود نشان داده اند.

اگرچه سياست هاى كنونى بازار كار تاكنون نتوانسته جوابگوى رشد بالاى عرضه نيروى كار زنان داراى تحصيلات بالا باشد، اين سياست همچنين نتوانسته است در زمينه عرضه نيروى كار براى زنان بدون تحصيلات يا با تحصيلات زيرديپلم نيز نقش آفرينى كند. همزمان با هر مناسبت بسيارى از دستگاه ها از ارائه خدمات و عملكرد خود براى بهبود وضعيت زنان گزارش هاى خشك و آمارى ارائه مى كنند و گاه براى ارائه چنين گزارش هايى نشان هاى لياقت نيز بر سينه آنان آويخته مى شود اما تنها نيم نگاهى به وضعيت زنان كارآفرين در روستاها حكايت از ضرورت حمايت بيشتر و برنامه ريزى مسئولان دارد.

هر چند ديرهنگام، اما كارآفرينى طى دو سه سال اخير به عنوان كشف جديد سياستگزاران و برنامه ريزان شغلى كشور ثبت شده است. كشفى كه ساليانى است كشورهاى توسعه يافته پى به مزاياى آن در زمينه توسعه اشتغال برده اند.

كارآفرينى همان فرآيند تاسيس يك كسب و كار بر مبناى يك فكر و ايده نو است و كارآفرين فردى از اين جامعه است كه فرصت هاى نوين را كشف و يا خلق مى كند. در حال حاضر جمعيت بزرگى از كارآفرينان زن، زنان روستايى و زنان با تحصيلات ديپلم به پايين هستند. اختر بهرامى زيارانى يكى از زنان نمونه كارآفرين كشور است كه براى نخستين بار از وى تجليل شده است.

از اختر بهرامى زيارانى در حالى طى مراسمى با حضور وزير كار و امور اجتماعى تجليل به عمل آمد كه با كمترين امكانات و تسهيلات ثابت كرد كه نه تحصيلات و نه روستايى بودن نمى تواند او را از مشاركت باز دارد.

اختر بهرامى زيارانى كارآفرين نمونه كشور براى درخواست تسهيلات بيشتر و استمداد از برخى مسئولان حداقل همجنس خود ۹ بار پشت درهاى بسته و ۱۹ بار در انتظار انجام يك مكالمه كوتاه تلفنى با معاون امور اجتماعى وزارت كار و امور اجتماعى معطل مانده است. بارها اندك اميد خود و همراهى همسرش را توشه راه كرده و به دفاتر مسئولانى كه پشت تريبون هاى مختلف برابرى مرد و زن و سهم گيرى آنان حداقل در عرصه اشتغال را هميشه در سر فصل شعارهاى خود داشته اند مراجعه كرده است اما او به قول خود دريافته است كه «تمام اين شعارها و حمايت ها فقط در حد تئورى شكل و رنگ گرفته است و از اجرا خبرى نيست.»

اين زن روستايى اگرچه «مايه مباهات» مسئولان محسوب مى شود كه «فرصتى نو را كشف» و بر اين اساس شركت موسسه هاى خصوصى را بنيان نهاده و تعدادى از زنان را همراه كرده تا آنان نيز با كسب درآمد خود كمك حال خانواده خود باشند اما پس از دو سال سعى و تلاش هنوز نهاد، دستگاه و مرجعى حاضر به مددرسانى و حتى ارائه وامى به او نيست.

اختر بهرامى زيارانى با وارد شدن در صنايع دستى و توسعه آن، زنان روستاى خود را شاغل كرد اما با نبود حمايت هاى كافى مجبور به كاهش تعداد شاغلان زن روستايى همكار خود شد. چنانچه در حال حاضر تنها ۱۵ زن همكارى هاى خود را با او ادامه مى دهند.

بهرامى در مورد كار خود مى گويد: من از وقتى خود را شناختم به هنر به ويژه نقاشى و خطاطى علاقه داشتم ولى در روستا زندگى مى كردم و هيچ امكاناتى براى ادامه كار نداشتم به همين دليل به خياطى روى آوردم و دوره خياطى را در يكى از آموزشگاه هاى خياطى تهران تكميل كردم.

وى مى افزايد: كارم را با چرخ دستى و دوخت و دوز براى خانواده و اقوام شروع كردم تا اينكه عده اى از زنان روستايى تقاضاى آموزش خياطى كردند و آموزش خياطى را به زنان روستاى زياران شروع كردم و در حال حاضر احساس خشنودى مى كنم از اينكه همان زن ها در حال حاضر از طريق خياطى امرارمعاش مى كنند.

اين زن كارآفرين با اشاره به ۱۰ سال قبل، اظهار داشت: حدود ده سال قبل به فكر ورود و عرضه توليدات خود به بازار افتادم و توليدات خود را با توليد دم كنى ۳ تكه در طرح هاى مختلف آغاز كردم.

وى مى گويد: بايد دل را به دريا زده و وارد عرصه بازار و رقابت مى شدم. در زمانى كه هر فردى نه توانايى و نه تمايل به كارآفرينى داشت من كار توليد خود را شروع كردم همزمان با آغاز كارم ورود روس ها به بازار آغاز شد. پيش بند پارچه اى، دستمال و سرويس ۵ تكه پارچه اى و چاپى پرفروش بود. عده اى از خانم هاى روستا را آموزش داده و توليد انبوه را شروع كردم اكثر كارآموزانم پس از يادگيرى با چرخ خودشان در منزل كار انجام مى دادند و حدود ۳۰ زن شاغل شدند. وى با خشنودى عنوان مى كند: پاى روس ها از بازار قطع شد. ديگر توليد انبوه معنى نداشت چون من بى سرمايه بودم خوشحال بودم كه باز هم به حدود ۳۰ نفر كارى را آموختم و راهنمايى شان كردم كه خود بدوزند، توليد كنند و به بازار عرضه كنند هر چند قيمت ها شكسته شد ولى واقعاً در حال حاضر بيش از ۴۰ نفر را مى دانم كه در منزل مشغول همين كار هستند و در مواقع ضرورى راهنمايى و ياريشان مى كنم. وى افزود: حدود ۵ سال پيش فكر كردم بايد كارى كنم كه انحصارى باشد شروع به آموزش عده اى از خانم ها به گلدوزى و تيكه دوزى كردم. پس از تكميل آموزش رايگان تعهد اخلاقى گرفتم كه برايم كار كنند طراحى گل نيلوفر، سوسن، سبد به صورت گلدوزى در رنگ هاى مختلف به صورت ۱۱ تكه با مرغوب ترين پارچه پاناما و نخ گلدوزى را وارد بازار كردم كه با استقبال خريداران مواجه شد ولى طولى نكشيد كه سرمايه داران بزرگ از طرح هايم نمونه بردارى و با چرخ هاى كامپيوترى اقدام به توليد انبوه كرده و در سراسر كشور پخش كردند.

ريسك پذيرى پس از خودباورى از مولفه هاى فعاليت يك كارآفرينى است. كارآفرينان هميشه نسبت به شرايط پرابهام و مخاطره آميز فعاليت خود واقف هستند و با اشراف به اين موضوع به خلق و ايجاد دست مى زنند و مى توان گفت با ابهامات و مخاطرات پويايى و خلاقيت آنان را در فرآيند كارآفرينى تسريع مى بخشند.

اما اين كارآفرين زن پس از سال ها فعاليت سرمايه دار شهرى را رقيب خود مى داند.

او مى گويد: تازه فهميدم كه رقباى من روستايى، ميليونرهاى شهرى هستند كه با چك هاى ۶ يا ۷ ماهه جنس وارد بازار مى كنند و از قدرت خريد و فروش بالايى برخوردارند. نااميد نشدم اين كار را به صورت تهيه جهيزيه عروس سفارش مى گيرم و تا حدود ۷۰ تيكه انجام مى دهم ولى رشته كارم را گسترش دادم مثلاً در طرح سطل و جادستمال كاغذى تزئينى و روتختى و روميزى، دستگيره يخچال، حوله آويز و... در مدل هاى مختلف طراحى و ادامه دادم. كم كم به فكر افتادم كه از اجناس وارداتى نمونه بردارى كنم و با تغييراتى كه از كيفيت بهترى برخوردار باشد خلق نمايم كه هاويه دوزى و برودرى دوزى و... از آن جمله است.

وى مى افزايد: در حال حاضر در كارگاهم حدود ۱۵ نفر مشغول كار هستند ولى خوشحالم كه ظرف مدت ۱۰ سال حداقل صدنفر را مشغول كرده و كمك هزينه زندگى شان هستند.

من خودم از كارم لذت مى برم مرتب در تلاش هستم كه كار جديدى خلق و طرح نمايم البته اكثراً خارجى ها را طراحى و توليد مى كنيم. در رابطه با كارم در حال حاضر قادرم حداقل ۵۰ نفر را مشغول به كار و توليد انبوه داشته باشم وسيله و افراد كارى را دارم ولى كمبود نقدينگى دارم زيرا خودتان به فروش توليدات انبوه در بازار واقف هستيد البته طرحم زود بازده و اشتغال زا و نسبت به كارهاى ديگر كم سرمايه ترين است ولى چه كنم كه نقدينگى ندارم.

 

 

یک کافه زنانه

روشنك زنگنه – رادیو آلمان: جمعه 8 آبان 1383- 29 اكتبر  2004

حدود يك سال پيش كافه اى در مركز شهر تهران افتتاح شد. اين كافه كه ۷۸ نام دارد محلى است با محيط آرام و دلنشين كه ميتوان ساعتها در آن به مطالعه پرداخت. صاحب اين كافه زنى است كه تقريبا ۱۹ سال زندگى اش را در آمريكا بسر برده و مهروا آروين نام دارد.

 

يازده سال پيش خانم آروين به ايران بازگشت و مشغول بكارهاى مختلفى نظير روزنامه نگارى و عكاسى شد. او مدتى نيز در كميسر عالى پناهندگان سازمان ملل در رابطه با مسائل پناهندگان عراقى و افغانى كار ميكرد. تا اينكه خانم آروين همراه با يكى از دوستانش تصميم به گشايش اين كافه در يكى از خيابانهاى مركز شهر تهران گرفت. اما چرا در مركز شهر:

"بهرحال کمکی ست و شايد بتواند بخشی از تاريخی را که دارد، نگه دارد. در تهران بخصوص اين اتفاق افتاده که ما همه چيزمان را آهسته آهسته و به مرور نابود کرده ایم. چيز چندانی از آن دورانی که من کودکی ۱۳ـ ۱۲ ساله بودم، باقی نمانده است و همه چيز خراب شده است، يا تبديل به ساختمان شده و يا بانک و يا چيزهای ديگر."

بايد گفت كه در كافه ۷۸ سليقه زنانه خاصى در دكوراسيون و انتخاب غذاها و نوشيدنيها بكار رفته است كه نظر مشتريها را به خود جلب ميكند. درباغچه جلوى كافه در كنار خيابان بعضى از سبزيجاتى كاشته شده اند كه  براى طعم غذاها يا نوشيدنىها بكارميروند. يكى ازويژگىهاى اين كافه نحوه انتخاب خانم آروين در مورد نوشيدنهاست:  

"در زمينه ی نوشيدنی، من حتما می خواستم برگردم به اصلی که داشتيم و همه ی ما آن را از ياد برده ايم. ما در تابستان امسال پرفروش ترين چيزی که داشتيم سکنجبين و خيار بود. همه به اينجا می آيند و صحبت از عرقيات بهار نارنج، بيد مشک، چهل گياه ميكنند. ما دم نوش ها را  معرفی کرديم. در نتيجه وقتی که اين ها را درست می کردم، فکر کردم که دلم می خواهد بهترين شرق و غرب باشد و ما بايد ياد بگيريم به چيزهای که در ايران داريم، افتخار کنيم. برای اينکه چيزهای خوبی داريم."

شايد با اين مسئله آشنايى داشته باشيد كه فرهنگ كار كردن در كافه و رستوران در ايران به صورت ديگرى ا ست تا در كشورهاى غربى. براى مثال در ايران معمول نيست كه دانشجو در كافه يا رستوران كار كند. يا به گفته ديگر، عرف اجتماعى اين اجازه را نميدهد. اما در اروپا، يكى از مناسب ترين كارها براى دانشجوها، اعم از پسر و دختر، در زمان تحصيل كار كردن در رستوران است. نكته جالب اينجاست كه كاركنان كافه ۷۸ همه دانشجو هستند، چه در آشپزخانه و چه در سرويس. البته بايد به اين نكته اشاره كرد كه طبق قانون اصناف دختران اجازه ندارند كه بعنوان گارسون از مشتريها پذيرايى كنند. خانم آروين در رابطه با اين مسئله ميگويد:

"برای همين مسئله ی سرويسی که برايتان توضيح دادم که حتما در جلو بايد آقايان باشند و به گونه ای همين مرا موظف می کرد که حتما کسی را که می خواهم در جلو کار کند، مدير مرد باشد، چون قوانين اينجا اين را حکم می کند.

من فکر می کنم هر جايی مشکلات خودش را دارد و شما بايد ببينيد، چگونه می توانيد با آن مشکلات کنار بياييد. چنانچه شما در آلمان هم کار کنید، محدوديت های قانونى  بسيار زيادى داريد: از نظر اداره بهداشت، از نظر اداره پليس، يك سرى قوانين خيابانى و ساختمانى و هزاران مشكل ديگر هست. پس شما هم اگر بخواهيد در آنجا كارى را راه بندازيد، خيلى ساده نيست. من فكر ميكنم كه نگرش كلى مهم است كه چگونه به اين قضيه نگاه ميكنيم."

يكى ديگر از ويژگىهاى كافه ۷۸ تابلوهايى ست كه به ديوارها آويزان شده اند. دراين كافه هنرمندان، چه نقاش و چه عكاس ميتوانند بصورت ادوارى كارهاى خود را به نمايش بگذارند و اين امر خود تشويقى ست براى هنرمندان ايرانى.