زنان:پنج شنبه 30 مهر 1383 – 21 اكتبر  2004

 

 

 

 

نيمي از انرژي مديران زن صرف توجيه مردان مي‌شود

چهار شنبه 29 مهر 1383 – 20 اكتبر  2004

خبرگزاري فارس: نخستين شهردار زن كشور معتقد است: نيمي از انرژي مديران زن صرف توجيه مردان در عرصه مديريتي كشور مي‌شود.

به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از روابط عمومي و بين الملل شهرداري مشهد؛ مژگان نوري امروز در بازديد از پروژه‌هاي شهرداري مشهد افزود: اين انرژي زماني صرف مي‌شود كه طرح‌هاي تدوين شده را مردان نپذيرند و به اجرا درنياورند.

شهردار املش گيلان گفت: به نظر من در مجموعه مديريتي، زنان به راحتي نمي‌توانند فعاليت كنند و دليل آن آگاه نبودن مردان است.

وي افزود: جنسيت مهم نيست آنچه مورد تأييداست عملكرد خوب مديران زن است.

نوري گفت: به نظر من براي حضور زنان در عرصه مديريتي به ويژه شهرداري ها بسترسازي و فرهنگ‌سازي نشده است.

وي ادامه داد: با شرايط فعلي زنان تا رسيدن به دوران طلايي مديريتي فاصله زيادي دارند.

شهردار املش گيلان گفت: متأسفانه آن طور كه بايد آگاهانه و ناآگاهانه به زنان توجه نشده است.

وي افزود: زنان مي‌توانند در پست‌هاي مديريتي فعاليت كنند و با توجه به توانمنديشان به رشد و كمال برسند.

 

ورود سومين زن به هيات دولت عمان

چهار شنبه 29 مهر 1383 – 20 اكتبر  2004

خبرگزاري فارس:با ترميم كابينه در عمان و ايجاد وزارت امور ورزش سومين زن نيز وارد كابينه اين كشور شد.

به گزارش خبرگزاري فرانسه از مسقط، سلطان قابوس بن سعيد روز چهارشنبه طي حكمي ايجاد وزارت امور ورزش و ورود سومين زن به كابينه اين دولت را اعلام كرد.

بر اساس اين بخشنامه وزارت امور ورزش به مهندس علي بن مسعود بن علي السنيدي تفويض شد و همچنين خانم دكتر شريفه بنت خلفان بن ناصر اليحيائية پست وزارت توسعه اجتماعي را از شيخ عامر بن شوين الحوسني دريافت كرد.

دكتر شريفه سومين زني است كه از آغاز سال 2004 به كابينه عمان مي‌پيوندد.

سلطان قابوس در نهم ژوئن وزارت جهانگردي را ايجاد و پست وزارت آن را به خانم راجحه بنت عبدالامير بن علي واگذار كرد.

سه ماه پيش از آن نيز براي اولين بار در تاريخ عمان،پست وزارت آموزش عالي را به خانم راويه بن سعود البوسعيديه واگذار كرد.

عمان اولين كشور حاشيه خليج فارس بود كه به زنان حق شركت در انتخابات و نامزدي براي حضور در پارلمان را داد.پس از اين كشور قطر و بحرين نيز اين قانون را در كشور خود به اجرا درآوردند.

 

حذف‌ هويت‌ زنان‌ در عربستان‌

منبع‌: خبرگزاري‌ رويترز- اعتماد: پنج شنبه 30 مهر 1383 – 21 اكتبر  2004

زنان‌ عربستاني‌ از گهواره‌ تا گور در سايه‌ مردان‌ زندگي‌ مي‌كنند. آنها به‌ گونه‌يي‌ پرورش‌ مي‌يابند كه‌ نه‌ تنها احساس‌ حقارت‌ كنند، بلكه‌ باور نمايند كه‌ زنان‌ منشا گناه‌ و فتنه‌ هستند.

زنان‌ سعودي‌ كه‌ زندگي‌شان‌ از مردان‌ جدا مي‌شود و طبق‌ مقررات‌ ارزش‌شان‌ از لحاظ‌ مالكيت‌ و حقوق‌ زناشويي‌ كمتر از مردان‌ است‌، بدون‌ اجازه‌ شوهر يا يكي‌ از بستگان‌ مذكر نه‌ مي‌توانند گذرنامه‌ بگيرند و نه‌ خط‌ موبايل‌. ساختار روحانيت‌ در عربستان‌ قوياص از وهابيت‌ دفاع‌ مي‌كند و هرگونه‌ اقدام‌ زنان‌ براي‌ احقاق‌ حقوقشان‌ مترادف‌ انقلاب‌ تلقي‌ مي‌شود.

مونا استاد 43 ساله‌ كه‌ همانند بسياري‌ از زنان‌ سعودي‌ حاضر نشد نام‌ كاملش‌ را فاش‌ كند، مي‌گويد: از زن‌ عربستاني‌ كاملاص سلب‌ قدرت‌ شده‌ است‌. صدايش‌ به‌ گوش‌ كسي‌ نمي‌رسد و براي‌ تغيير زندگي‌ خود نمي‌تواند كار زيادي‌ انجام‌ دهد. براي‌ تحمل‌ اين‌ وضعيت‌، بايد بي‌تفاوت‌ شد و به‌ زندگي‌ پرداخت‌، ولي‌ گاهي‌ واقعيت‌ ضربه‌ دردناكي‌ مي‌زند.

واقعيت‌ اين‌ است‌ كه‌ زنان‌ سعودي‌ از كار، رانندگي‌ و سفر كردن‌ منع‌ شده‌اند، نمي‌توانند حساب‌ بانكي‌ داشته‌ باشند يا بدون‌ اجازه‌ شوهران‌ يا بستگان‌ مذكري‌ كه‌ قيم‌شان‌ هستند، نمي‌توانند كسب‌ و كار كنند.«رعاشه‌»، جامعه‌شناس‌ 40 ساله‌ مي‌گويد: زن‌ در عربستان‌، گناه‌ متحرك‌ است‌. تمامي‌ تقصيرات‌ گناه‌آميز به‌ گردن‌ وي‌ مي‌افتد.

ساختار مذهبي‌ عربستان‌، مقررات‌ خود را براي‌ دختران‌ از سنين‌ پايين‌ به‌ اجرا مي‌گذارد.

 

زندگي‌ دوگانه‌

در عمل‌،چنين‌ مقرراتي‌ سبب‌ مي‌شود بسياري‌ از زنان‌ عربستاني‌ دو زندگي‌ داشته‌ باشند. هزاران‌ نفر از آنها در خارج‌ تحصيل‌ كرده‌ و شيوه‌هاي‌ جهاني‌ مدرن‌ را آموخته‌اند. اما وقتي‌ به‌ عربستان‌ سعودي‌ بازمي‌گردند، گويي‌ حداقل‌ از لحاظ‌ اجتماعي‌ به‌ صدها سال‌ قبل‌ بازگشت‌ داده‌ مي‌شوند.

چه‌ بسا پليس‌، بسياري‌ از اين‌ زنان‌ تحصيلكرده‌ داراي‌ مشاغل‌ صاحب‌ منزلت‌ اجتماعي‌ را بخاطر رفتار «ناپسند» نظير نداشتن‌ حجاب‌ كامل‌ تازيانه‌ بزند. «هند محمد» اقتصاددان‌ 40 ساله‌ مي‌گويد: ما تا وقتي‌ به‌ مسافرت‌ )خارج‌( نرفته‌ايم‌، زندگي‌مان‌ را در حالت‌ توقف‌ نگه‌ مي‌داريم‌. در خارج‌ به‌ سينما مي‌رويم‌، تفريح‌ مي‌كنيم‌ و مانند مردمان‌ عادي‌ زندگي‌ مي‌كنيم‌.

مونا نيز مي‌گويد: ما يك‌ زندگي‌ «شيزوفرني‌» داريم‌. ما يك‌ زندگي‌ اجتماعي‌ داريم‌ كه‌ محافظه‌كارانه‌ است‌ و يك‌ زندگي‌ ديگر مطابق‌ ميل‌ خودمان‌.او يكي‌ از 47 زني‌ است‌ كه‌ در سال‌ 1990 با رانندگي‌ در خيابان‌هاي‌ رياض‌ خواستار اصلاحات‌ به‌ نفع‌ حقوق‌ زنان‌ شدند و بدين‌ ترتيب‌، ممنوعيت‌ رانندگي‌ براي‌ زنان‌ را كه‌ استدلال‌ مي‌كند آنها شايد با نامحرم‌ رودررو شوند، ناديده‌ گرفتند. البته‌ نتيجه‌ اين‌ بدلكاري‌،بدنامي‌ و مجازات‌ براي‌ عصيانگران‌ بود. آنها به‌ عنوان‌ «فاحشه‌ و سكولاريست‌» رسوا شدند.

«مونا» مي‌گويد: ما تهديد مي‌شديم‌ و با ترس‌ زندگي‌ مي‌كرديم‌. آن‌ دسته‌ از ما كه‌ براي‌ دولت‌ كار مي‌كرديم‌، شغل‌مان‌ را از دست‌ داديم‌. آنها گذرنامه‌هايمان‌ را گرفتند و تا 9 ماه‌ ما را از مسافرت‌ منع‌ كردند.

اما چند همسرگزيني‌ كماكان‌ يكي‌ از مشكلات‌ حاد براي‌ زنان‌ سعودي‌ است‌. بسياري‌ از شوهران‌ عربستاني‌، همسران‌ خود را عوض‌ مي‌كنند، ولي‌ طلاق‌ سبب‌ مي‌شود زن‌ سعودي‌ از حمايت‌ ضروري‌ مرد محروم‌ شود. «نوربن‌ عبدالله‌» اقتصاددان‌ 48 ساله‌ مي‌گويد: چند همسري‌، بزرگترين‌ تحقير براي‌ زنان‌ اينجاست‌. بسياري‌ از زنان‌ مي‌پذيرند به‌ عنوان‌ همسر دوم‌ يا سوم‌ در زندگي‌ يك‌ مرد عربستاني‌ بمانند و گرنه‌ از اجتماع‌ طرد خواهند شد و زيان‌ مالي‌ خواهند ديد.

شايد دردآورترين‌ معضل‌ براي‌ زنان‌ سعودي‌،حذف‌ كل‌ هويت‌شان‌ از زندگي‌ روزمره‌ باشد. هر بازديدكننده‌ مي‌تواند يك‌ روز تمام‌ در خيابان‌هاي‌ رياض‌ بگردد، بدون‌ آنكه‌ زني‌ ببيند. تقريبا تمامي‌ اماكن‌ عمومي‌ از كافه‌ گرفته‌ تا تراس‌هاي‌ روبه‌ خيابان‌ به‌ زنان‌ تعلق‌ دارد. رستوران‌ها براي‌ زنان‌ ورودي‌ جداگانه‌ دارند و بسياري‌ از آنها تابلويي‌ بدين‌ مضمون‌ نصب‌ كرده‌اند: ورود زنان‌ بدون‌ «محرم‌» ممنوع‌ است‌.

اين‌ مردان‌ هستند كه‌ در رستوران‌ها،كافي‌شاپ‌ها، هتل‌ها، فروشگاه‌ها و مراكز خريد كار مي‌كنند.طرفه‌ اينكه‌ زنان‌ بايد پوشاك‌ خود را از فروشگاه‌هايي‌ بخرند كه‌ كنارشان‌ مرد هستند.

«ايمان‌» 42 ساله‌ مي‌گويد: هويت‌ زنان‌ حتي‌ به‌صورت‌ روزمره‌ موجود نيست‌. ملزم‌ كردن‌ يك‌ زن‌ به‌ پوشاندن‌ كامل‌ صورتش‌ به‌ نوعي‌ پنهان‌ كردن‌ هويت‌ وي‌ است‌.

 

پليس‌ مذهبي‌

پليس‌ مذهبي‌ بر رعايت‌ حجاب‌ نظارت‌ دقيق‌ دارد: نيروهايش‌ در مراكز خريد، رستوران‌ها و فروشگاه‌ها گشت‌ مي‌زنند و زناني‌ كه‌ حجاب‌شان‌ مطابق‌ مقررات‌ نيست‌ يا مظنون‌ به‌ اختلاط‌ با مرداني‌ هستند كه‌ شوهر يا فاميل‌شان‌ نيستند مورد اذيت‌ وآزار قرار مي‌دهند.

«رانيه‌» 30 ساله‌ همراه‌ يكي‌ از دوستانش‌ درون‌ يك‌ اتومبيل‌ توسط‌ پليس‌ مذهبي‌ عربستان‌ دستگير شد و چنان‌ تاوان‌ سنگيني‌ براي‌ آن‌ پرداخت‌ كه‌ هرگز فراموش‌ نخواهد كرد. وي‌ با اعلام‌ اينكه‌ پدر ومادرش‌ با پارتي‌بازي‌ توانستند مانع‌ از اجراي‌ مجازاتش‌ شوند، مي‌گويد: آنها مرا كشان‌كشان‌ به‌ زندان‌ بردند و به‌ 70 ضربه‌ شلاق‌ محكوم‌ كردندو گفتند كه‌ دوستم‌ نيز بايد همان‌ تعداد شلاق‌ بخورد. آنها مرا تحقير كردند، طوري‌ كه‌ احساس‌ مي‌ كردم‌ زني‌ بدكاره‌ هستم‌. دو سال‌ پيش‌ پافشاري‌ پليس‌ مذهبي‌ عربستان‌ درباره‌ حجاب‌ به‌ مرگ‌ 15 دختر در آتش‌سوزي‌ يك‌ مدرسه‌ انجاميد. به‌ گفته‌ شاهدان‌، عوامل‌ وابسته‌ به‌ دولت‌ رياض‌، مانع‌ از آن‌ شدند كه‌ دختران‌ جوان‌ از كام‌ شعله‌هاي‌ آتش‌ بگريزند يا نجات‌ يابند زيرا حجاب‌ نداشتند.

«خالد النادلي‌» روزنامه‌نگار عربستاني‌ مي‌گويد: اين‌ افراد واقعا معتقدند كه‌ مردن‌ در آتش‌ براي‌ اين‌ دختران‌ بهتر بود. آنها زنان‌ را منبع‌ شر و پليدي‌ مي‌ دانندأ ننگي‌ شرم‌آور كه‌ هيچ‌كس‌ نبايد آن‌ را ببيند.

مرگ‌ اين‌ دختران‌ جنجال‌ بزرگي‌ در عربستان‌ به‌راه‌ انداخت‌ ومقامات‌ سعودي‌ را بر آن‌ داشت‌ كه‌ كنترل‌ كامل‌ مدارس‌ دخترانه‌ را باز پس‌ بگيرند. اصلاح‌طلبان‌ مي‌گويند عربستان‌ سعودي‌ ديگر نمي‌تواند دو دنياي‌ متفاوت‌ داشته‌ باشد: يكي‌، ممتاز براي‌ مردان‌ و ديگري‌ سركوبگر براي‌ زنان‌. همچنين‌ نمي‌تواند نيمي‌ از جمعيت‌ را محروم‌ كند.

آنها مي‌ گويند مساله‌ ديگر، حق‌ كاركردن‌ براي‌ زنان‌ نيست‌، بلكه‌ يك‌ ضرورت‌ اقتصادي‌ است‌. بزرگترين‌ توليدكننده‌ نفت‌ دنيا ديگر به‌ اندازه‌ گذشته‌ ثروتمند نيست‌. جمعيتش‌ افزايش‌ يافته‌ و درآمدهاي‌ نفتي‌ آن‌ راكد مانده‌ است‌. در همين‌ حين‌ ميانگين‌ درآمد كاهش‌ يافته‌ و بيكاري‌ بيش‌ از 12 درصد است‌. سال‌ گذشته‌، شماري‌ از زنان‌ عربستاني‌ با ارسال‌ توماري‌ براي‌ امير عبدالله‌ خواستار حقوق‌ و آزادي‌هاي‌ بيشتر شدند. اصلاح‌ طلبان‌ و نيز مقامات‌ سعودي‌ اذعان‌ مي‌ كنند كه‌ نبرد بر سر حقوق‌ زنان‌ پربرخوردترين‌ پيكارشان‌ با تشكيلات‌ مذهبي‌ اين‌ كشور خواهد بود.

رويارويي‌ از همين‌ حالا آغاز شده‌ است‌. شيخ‌«عبدالعزيز الشيخ‌»، مفتي‌ اعظم‌ عربستاني‌ در خطبه‌يي‌ مخالفت‌ خود را با آزادي‌هاي‌ بيشتر براي‌ زنان‌ سعودي‌ ابراز داشت‌. اين‌ مفتي‌ كه‌ از حضور برخي‌ زنان‌ سعودي‌ بدون‌ حجاب‌ مناسب‌ در يك‌ اجلاس‌ اقتصادي‌ در ماه‌ ژانويه‌ خشمگين‌ شده‌بود، گفت‌ زنان‌ مي‌توانند با حفظ‌ حجاب‌ نقش‌ مترقي‌ خود در جامعه‌ را حفظ‌ كنند.

 

صدور حكم دستگيرى ارين كسكين، همزمان با اهدای جايزه حقوق بشر به ليلا زانا 

تريبون فمينيستی ايران: چهار شنبه 29 مهر 1383 – 20 اكتبر  2004

ليلا زانا سياستمدار و نماينده سابق مجلس تركيه روز پنجشنبه به منظور دريافت جايزه حقوق بشر زاخاروف، به بروكسل سفر كرد. به گزارش صدای آلمان پارلمان اروپا اعطاى اين جايزه را به زانا نماينده سابق مجلس تركيه در سال ۱۹۹۵، يعنى ۹ سال پيش ، تصويب كرده ولى او تا بحال نتوانسته بود خود براى دريافت جايزه به بروكسل سفر كند. شش ماه پيش اين اواز زندان ده ساله در تركيه آزاد شد.

سفر زانا در حالی صورت می گيرد که دادسراى تركيه حكم دستگيرى ارين كسكين، زن مبارز ديگر كرد و مدافع حقوق بشر را صادر كرده است. به گزارش صدای المان او متهم به اهانت به مقامات نظامى شده است. به اين دليل دادستانى تركيه تقاضاى زندان او از شش ماه تا سه سال را كرده است. به او اتهام زده مى شود كه در سخنرانى خود در دو سال پيش درشهر كلن آلمان از نيروهاى نظامى به عنوان عامل سوء استفاده جنسى و تجاوز به زندانيان زن سياسى نام برده است. خانم ارين كسكين مسئول بخش استامبول اتحاديه حقوق بشر تركيه و وكيل مدافع زندانيان زن شكنجه شده در زندان هاى تركيه است. او در ماه گذشته جايزه صلح شهر آخن آلمان را دريافت كرد.

جامعه خلق هاى تحت ستم در گوتينگن آلمان روز پنجشنبه خواستار آزادى حدود ۳۵۰۰ زندانى سياسى كرد ديگر در تركيه شد.

 

يک زن کرد: به دنبال انتقام نيستيم ما براي‎ ‎صلح به اينجا آمديم

روز جهاني صلح در ‏دانشکده‎ ‎علوم اجتماعي ‏علامه‎ ‎

تريبون فمينيستي ايران: چهار شنبه 29 مهر 1383 – 20 اكتبر  2004

کانون هستياانديش با همکاري انجمن اسلامي دانشکده علوم اجتماعي علامه طباطبايي روز يکشنبه26 مهر, به مناسبت روز جهاني صلح ‏برنامه اي داشت که جلوه جواهري گزارش کامل از آن را در سايت هستيا نوشته است. بخش هايي از اين گزارش را با تغییراتی در زير ‏آورده ايم:

‏"مراسم روز صلح با يک ماه تاخير در دانشگاه علامه برگزار شد. از ابتداي روز منتظر بوديم تا به بهانه اي مراسم لغو شود. و البته نمي ‏دانيم چرا؟ چرا بايد صحبت کردن از صلح اين چنين مشکل آفرين باشد؟ شايد به همين دليل ساده که آنقدر از آن نگفتيم تا چيزي غير ‏متعارف شد. صبح همان روز از طرف رياست دانشکده اعلام شد که نبايد حرف تندي زده شود. که خوب قرار بود از صلح بگوييم و فکر ‏نمي کرديم از صلح گفتن خشونت بار باشد. گويا برخي از دانشجويان بسيار فعال دانشگاه علامه مطالب خانم فيروزه مهاجر را شب قبل ‏مرور کرده بودند". 

اشاره جلوه به مصاحبه فيروزه مهاجر با افسا درباره سکسواليته و بحث بکارت بود که در تريبون چاپ شده است.."صادقانه از ما ‏خواسته شد که از آن مطالب چيزي گفته نشود. ما نيز مي دانستيم که آنها هيچ ربطي به موضوعات مورد بحث ما ندارد. پس قول را داديم ‏و البته آن را به هيچ وجه نشکستيم. ولي ظاهرا قرار بود قول شکسته شود و نه از سوي ما بلکه از سوي همان دانشجويان فعال و آن هم ‏در قسمت شيرين و جذاب پرسش و پاسخ(هرچه مي خواهد دل تنگت بگو). و راستي چه جايي بهتر از اين قسمت تا مسئله عنوان شود. ‏خوشبختانه مسئله حل شد و آرامش برنامه تا آخر حفظ گرديد. 

فيروزه مهاجر : منظور از صلح تنها نبود جنگ نيست 

اولين سخنران فيروزه مهاجر بود: صحبت از صلح زماني که پيرامونمان جنگ است کار آساني نيست، همانطور که برپا کردن اين ‏برنامه کار آساني نبود. 

مهاجر با اشاره به 4 شخصيت که در مورد صلح معروف هستند , سخنان خود را شروع کرد. از سويتنر گفت که مقاله هاي ضد جنگ و ‏حتي در زمينه خشونت خانگي و بر عليه آن را نوشته است, از تولستوي که بر خلاف او رمان هايي زيبا و معروف عليه جنگ نوشته, ‏رمان جنگ و صلح و رمان سلاح ها را زمين بگذاريد, از گاندي که رهبري مبارزات ضد استعماري را بر عهده داشته است. او در باره ‏گاندي با اشاره به يکي از مقالات معروفش گفت: گاندي تز مقاومت منفي را مطرح مي کند و مي گويد که تنها بزدل ها اسلحه بر مي ‏دارند و هيچ فرد شجاعي حاضر نيست سلاح به دست گيرد. و معني اش اين است که آدمها از ترس مسلح مي شوند نه از نيرومندي. نکته ‏مهم در بحث گاندي، عدم خشونت به عنوان قانون بشري است. البته اين به هيچ وجه به معناي همکاري او با انگليسي ها نبوده. تنها با ‏تکيه بر عدالت و واقعيت انسانها مي توانند به همديگر نزديک شوند. نه از طريق جنگ و نابودي يکديگر. و جالب اينکه نافرماني مدني ‏که امروزه بسيار مطرح است از همين تز گاندي آورده شده . وي نافرماني مدني را جزء حقوق شهروندي مي داند و اعتقاد دارد که هر ‏انساني از اين حق استفاده نکند انسان نيست.

آخرين فرد ويرجينيا وولف بود. فيروزه گفت ولف: در مقاله "در خيابان هاي لندن" که مقاله اي درباره صلح است به جنگ از زاويه ‏سياست هاي مردانه آن نگاه مي کند. و جنگ را يکي از فعاليت هاي مردانه و ضد بشري مي داند که زنها در مورد آن حق اظهار نظر ‏ندارند و معتقد است که اگر زنان مي توانستند حتما جنگ نمي کردند. به اعتقاد وي انگليسي ها ملت دروغگويي هستند چرا که خود را ‏آزاد مي دانند در صورتي که مي جنگند . بنابراين او آزادي و صلح را در کنار هم و زور گويي و عشق به قدرت را نيز در کنار هم قرار ‏مي دهد. براي وولف داستان جنگ داستان تهاجم و سلطه و اسارت است. به خلع سلاح و منع آموزش هاي نظامي اعتقاد دارد و اينکه اي ‏کاش انسانها فراموش مي کردند که سلاح دارند. 

وي در ادامه با دنبال کردن خط فکري وولف بحث خود را با افريقا مرتبط کرد:" چرا که بحث تحقير و اسارت و .. بيش از همه آدم را ‏ياد آفريقا مي اندازد. آفريقا در واقع قاره ثروتمندي است که غارت مي شود. و طلاهايي که از آن استخراج مي شود به اسلحه تبديل شده و ‏ما را تهديد مي کنند. هميشه بحث از ثروتمندي اروپا و آفريقاي فقير است. در حالي که آفريقا واقعا غني ترين سرزمين جهان است که در ‏تمام سال هاي گذشته دائما غارت و ناديده گرفته شده. در اينترنت که فکر مي کنيم به همه جا وصل مي شويم مي بينيم که به آفريقا وصل ‏نمي شويم. يعني آفريقايي ها آنقدر ناديده گرفته شده اند که داخل دهکده جهاني هم وارد نشدند.سال گذشته به همين علت براي آفريقايي ها ‏مراسمي گرفته شد تا بيشتر به چشم آيند و به آنها توجه شود ولي فراموش کرده بودند به خود آفريقايي ها هم بگويند که در مراسم حضور ‏داشته باشند.

سينما در اين مورد بحث بدي راه انداخته . مثلا در فيلمي از اسکورسيزي آفريقايي ها را را نشان مي دهد که از ساحلي بي رنگ و رو با ‏لباسهايي ژنده و با موسيقي که مثل زجه مي مونه وارد ساحل زيبايي از نيويورک با روشنايي زياد و موسيقي زيبا، و ارباباني که خندان ‏برده ها را تحويل مي گرفتند، مي شوند. اين تصاوير به ذهن ما مي روند تا فکر کنيم که آفريقا قاره فقيري است و اروپا ثروتمند. يعني ‏يک تضاد جدي با واقعيت. 

مهاجر درادامه به مواردي چون وساطت بانک جهاني براي بخشودن بدهي نيجريه به آمريکا اشاره کرد و گفت:در حالي که مي دانيم ‏نيجريه بزرگترين فروشنده نفت در آفريقا است. خود آفريقايي ها هم به اين معتقدند که ثروت تا زماني که زيرزمين است خوبه و به محض ‏آمدن به روي زمين براي ما نکبت به همراه دارد.

فيروزه سپس گفت: ما که از دور مي بينيم برامون سوال اين است که چگونه قاره اي مثل آفريقا و به اين ثروتمندي ، اين چنين از صلح و ‏آزادي محروم است؟ در اينجاست که متوجه مي شويم منظور از صلح نبود جنگ نيست بگذريم از اينکه جنگ هست و خيلي زياد هم ‏هست.مثلا سودان که در تمام مدت حياتش تنها 10 سال جنگ نداشته و يک ساله که دوباره در آن جنگ داخلي پيش آمده و يک ميليون ‏چهارصد هزار خانواده در آن آواره شده اند. قاره آفريقا هميشه با جنگ هاي داخلي وحشتناکي مواجه بوده. کنگو يکي از موارد است. ‏تابستان گذشته کنگويي ها عليه نيروهاي پاسدار صلح (کلاه آبي ها) سازمان ملل قيام کردند چرا که دخنترانشان مورد تجاوز قرار گرفته ‏بود. و وقتي به تاريخچه کنگو نگاه مي کنيم مي بينيم که کنگو طلا دارد و استخراج مي کند. زنان کنگويي براي يک روز صاف کردن ‏طلا 1 دلار مي گيرند و چون هزينه زندگي در آنجا بالاست و با يک دلار نمي شود زندگي کرد، مجبور به تن فروشي مي شوند تا 1 دلار ‏ديگر هم از اين طريق به دست آورند. معمولا سن خودفروشي دختران از 11 سالگي شروع مي شود و به همين دليل بيماريهايي مثل ايدز ‏مالاريا و .. در آنجا شديدا رواج دارد. در واقع تمام ثروت کنگو خرج اسلحه مي شود... جنگ ها هميشه بر سر منابعي چون الماس، ‏چوب و .. است . براي بيشتر جهانيان مسئله صلح بيشتر از آن است که بمب بر سرشان ريخته نشود. سازمان خواربار جهاني کمکي را ‏به آفريقا کرد با اين شرط که بذرهايي که مهندسي ژنتيک شدند را به آنجا بفرستند که اين بذرها، پوشش گياهي هيماليا را خراب کرده و ‏تنوع زيستي را از بين برده. و آنها هم درخواست دارند که بذرها آرد شوند ، اين سازمان با ناراحتي در جواب گفته که اصلا کمک نمي ‏کنيم. بنابراين حتي وقتي پزشکان بي مرز به آنجا مي روند با بدبيني به آنها نگاه مي شود. 

دهه گذشته را سازمان ملل به نام بومي ها نهاد ولي در اين دهه وضع آنها بدتر هم شده. 

از کنفرانس پکن تا به امروز کاري براي زنان آفريقايي انجام نشده و اين تمام تصويري است که از آفريقا داريم. خشونت خانگي، فقر، ‏نسل کشي، غارت، بلاهاي طبيعي و ... شايد وظيفه حساس تري در مورد آفريقا داريم. بايد در مورد آن تبليغ شود وقتي اتفاقي در آنجا مي ‏افتد معني اش اين است که در هر جاي ديگر هم مي تواند بيفتد. 

نسرين ستوده:

‏* در صدور حکم اعدام براي کودکان زير 18 سال, انتقاد ما به قانوني است که با موازين و استانداردهاي صلح بين المللي منطبق نيست.

نسرين ستوده حقوقدان دومين سخنران اين مراسم بود که در زمينه حقوق کودکان در جنگ و قوانين داخلي ايران صحبت کرد. او با اشاره ‏به ارتباط بين روز جهاني صلح و روزجهاني کودک گفت:مهم ترين قربانيان خشونت در جوامع مختلف، کودکان هستند. علاوه بر آن، در ‏اشاعه مفاهيمي که به حيات بشريت کمک مي رسانند کودکان هدف اصلي اند زيرا ما در صدديم تا صلح را از کودکان آغاز کنيم. چرا که ‏ادامه زندگي را مي سازند.

ستوده با اشاره به حقوق کودکان در جنگ ها و اينکه آيا قوانين ما در اشاعه مفهوم صلح در جوامع مختلف موفق بوده است گفت:بند 2 ‏ماده 38 کنوانسيون حقوق کودک که ايران در سال 1372 به آن پيوسته بيان مي دارد: کشورهاي طرف کنوانسيون تضمين مي کنند که ‏افراد کمتر از 15 سال به هيچ وجه مستقيما در مخاصمات شرکت داده نشوند. مسئوليت رعايت اين بند با دولت هاست. بند 3 همان ماده ‏اعلام مي دارد : کشورهاي طرف کنوانسيون مطابق با تمهيدات خود نسبت به قانون بين المللي بشر دوستي در جهت حمايت از افراد غير ‏نظامي به هنگام جنگ هاي مسلحانه، تمام اقدامات عملي را براي تضمين حمايت و مراقبت از کودکاني که تحت تاثير جنگ قرار گرفته ‏اند به عمل خواهند آورد. بند 4 همان ماده براي بهبود وضعيت و ترميم آثار رواني که بر روحيه کودکان جنگ وارد آمده، راهبرد اجرايي ‏ارائه مي دهد : کشورهاي طرف کنوانسيون تمام اقدامات لازم را براي تسريع بهبود جسمي و روحي و سازش اجتماعي کودکاني که ‏قرباني مسائل مختلف من جمله جنگ بوده اند، به عمل آورده و اين روند بهبودي و پيوستن مجدد به جامعه بايد در محيطي که موجب ‏سلامت، اتکاي نفس و احترام کودک مي باشد انجام شود. 

کنوانسيون مطرح ديگر در ارتباط با کشتار جمعي و مجازات هاي آن است. يکي از بندهاي آن مربوط به انتقال اجباري اطفال آن گروه به ‏گروه ديگر است. آن گروه، گروه ملي، قومي، نژادي و مذهبي را در بر مي گيرد.

و اعلاميه جهاني شايسته کودکان که بعد از کنوانسيون حقوق کودک، گزارشي از وضعيت کودکان سراسر جهان ارائه داد. در اين ‏اعلاميه وضعيت کودکان از جهت تغييرات مندرج در کنوانسيون حقوق کودک تعريف شده است. در آن گفته شده که وضعيت کودکان ‏علي رغم تصويب کنوانسيون بين المللي حقوق کودک، هنوز از وضعيت مطلوبي برخوردار نيست. گزارش چنين مي گويد : در حالي که ‏اسناد بين المللي سعي در اشاعه روحيه صلح و خشونت ستيزي دارند هنوز در قوانين بسياري از کشورها، مقررات خشونت آميزي ديده ‏مي شود و سپس اين اعلاميه کشورها را به تقويت حمايت از کودکان گرفتار مناقشات مسلحانه و اتخاذ تصميمات موثر براي حمايت از ‏کودکان تحت اشغال بيگانه، پايان دادن به سربازگيري و استفاده از کودکان در مناقشات مسلحانه و ايجاد راه کارهاي ويژه براي حمايت و ‏تامين نيازهاي خاص و آسيب هاي ويژه دختران گرفتار مناقشات مسلحانه، دعوت مي کند . 

ستوده سپس به مشکلات ما در قوانين داخلي پرداخت: ما در قوانين داخلي خود مواجه با مقرراتي هستيم که براي کودکان بسيار خشونت ‏آميز هستند. وارد مقوله اعدام در کل نمي شوم ولي در مورد اعدام کودکان مي توانيم وارد شويم به اين دليل ساده که در کشور ما احکامي ‏عليه کودکان صادر مي شود که در واقع سنگين ترين حکم مجازات تلقي مي شود: اعدام. کودکي را که ما از آن سخن مي گوييم افراد زير ‏‏18 سال هستند. قوانين ما به نوعي تعادل را بر هم زده . به موجب ماده 49 قانون مجازات اسلامي اطفال در صورت ارتکاب جرم ، فاقد ‏مسئوليت کيفري هستند. اما در تبصره 2 اين ماده آمده که هرگاه براي تربيت طفل بزهکار، تنبيه بدني آنها ضرورت پيدا کند، تنبيه بايد به ‏ميزان و مصلحت باشد. اين تبصره تنبيه بدني را با وجود ادعاي روانشناسي و علوم جديد که تنبيه را داراي تاثير معکوس در تربيت بچه ‏مي دانند، به گونه اي ترويج مي کند. اما تبصره 1 همان ماده مي گويد منظور از طفل کسي است که به بلوغ شرعي نرسيده باشد. يعني ‏براي دختر 9 ساله ويا پسر15ساله اي که مرتکب جرمي شده که مستوجب سنگسار يا اعدام است حکم اعدام يا سنگسار صادر مي کنند. ‏نمونه آن در قضيه عاطفه که به اشتباه رجبي خوانده مي شود ديده شد. عده اي مي گويند 16 ساله بوده و عده اي او را 22 ساله عنوان ‏مي کنند. چرا ما وارد بحث 16 سالگي يا 22 سالگي عاطقه مي شويم؟ در صورتيکه به موجب قانون عاطقه از 9 سالگي مستوجب کيفر ‏بوده است. و بعد ادعا مي شود که اين بچه ها در مراکز نگهداري مي شوند تا به سن 18 سالگي برسند. اما چرا در عاطقه اين بحث داغ ‏شد که عاطفه چند ساله بوده؟ در حالي که به موجب قانون ما 16 سالگي با 22 سالگي اساسا هيچ تاثيري در صدور حکم مجازات دختران ‏ندارد.

چه اشکالاتي به سن مسئوليت کيفري ما وارد است؟

اولين و مهمترين اشکال، تبعيض جنسيتي است. مگر در آغاز 16 سالگي ديه زن را نصف مرد قرار نمي دهند؟ مگر شهادت زن در سن ‏‏16 سالگي نصف شهادت پسر 16 ساله نيست؟ چرا حق در برابر تکليف قرار داده نمي شود؟ در عوض با يک فاصله سني فاحش، ‏تکليف اجتماعي زودتر بر گرده دختران تحميل مي شود. بدون آنکه حقوقي برايشان قائل شويم. در آغاز 16 سالگي دختران با 6 سال ‏سابقه بلوغ فکري در فعاليت اجتماعي وزنه اي مثل مردان هم سن خود خواهند داشت.

حتي اگر بپذيريم که سن 9 سالگي و 15 سالگي آغاز بلوغ جسمي کودکان است (در صورتيکه براي دختران ايران اين سن تقريبا معادل ‏‏13 سال است) ، سن بلوغ جسمي مترادف بلوغ فکري نيست. غير از اين قضيه پيشينه زندگي فرد، بايد مورد بررسي قرار گيرد. کودکي ‏که در يک خانواده براي حمل مواد مخدر مورد استفاده قرار مي گرفته يا در شرايط اجتماعي ناهنجاري بزرگ شده وقتي مرتکب جرمي ‏مي شود بين او و کسي ک هيچ کدام از اين شرايط را نداشته فرقي قائل نمي شوند. چرا پدري که در ماده 1105 قانون مدني رياست ‏خانواده را بر عهده دارد فرا خوانده نمي شود. رياست خانواده فقط حق ايجاد نمي کند تکليف مرد در کوشش براي تربيت فرزندانش مي ‏باشد. چه کوتاهي در حق کودک 15 ساله موجبات دست زدن او را به جنايت فراهم آورده است؟ در درجه اول بايد پدر خوانده شود و در ‏درجه دوم مادر زيرا در تربيت فرزند سهيم است. 

علاوه بر اين ديدگاه سياه و سفيدي بر قوانين ما حاکم است. دختر تا 8 سالگي و پسر تا 15 سالگي کاملا فاقد مسئوليت کيفري هستند و در ‏عرض 24 ساعت تبديل مي شوند به افرادي با مسئوليت کامل کيفري. در صورتي که ما سابقه اين را در قوانين ايران داشته ايم که به ‏تدريج سن مسئوليت کيفري به مسئوليت کيفري کامل مي رسد. قانون مجازات عمومي سال 1308، و قانون تشکيل دادگاه هاي اطفال ‏‏1338 هر دو چند رنج سني براي مسئوليت کيفري کودکان قائل شدند. 

‏6-12 سالگي، 12-15 سالگي، 15-18 سالگي و 18 سالگي به بعد. متناسب با سن از روش هاي خفيف شروع تا به درجه شديد مي ‏رسيد. اما نهايت مجازات چند سال حبس در کانون اصلاح وتربيت بود.

در قوانين ما اعطاي هويت و شروع زندگي اجتماعي افراد با اعطاي تکليف است نه حق و اين ديدگاهي است که فعالان حقوق بشر آن را ‏نمي پسندند. بر اساس همين قوانين، ساليانه احکام اعدام عليه کساني صادر مي وشد که در زمان ارتکاب جرم کمتر از 18 سال داشته اند. ‏در حال حاضر غير از موارد مبهمي که از طريق غير رسمي شنيده مي شود، در تهران 3 يا 4 حکم قطعي عليه افراد زير 18 سال ‏صادر شده. اين احکام کاملا قانوني هستند.و در واقع انتقاد ما به قانوني است که با موازين و استانداردهاي صلح بين المللي منطبق نيست.

يکي از موارد فردي است که در زمان ارتکاب جرم، 15 ساله بوده . در درگيري که در مدرسه رخ داده مرتکب قتل شده است. اکنون ‏‏18 ساله است و تا چند وقت ديگر حکم او قابليت اجرا دارد. اين فرد بسيار موجه است و مي گويد فکر نمي کردم که با يک ضربه طرف ‏من از پا در بياد! از خانواده بسيار متشخصي است. مادر مقتول گذشت کرده . به موجب قانون اگر پدر او تقاضاي قصاص داشته باشد ‏بايد نيمه ديه را که به مادر تعلق دارد به حساب دادگستري واريز نمايد که در اين مورد پدر همين کار را کردهو اين يعني ترويج خشونت.

چرا که قانون، فرهنگ سازي مي کند. وقتي قانون مي گويد دختر 9 ساله و يا پسر 15 ساله آدم کاملي است، ذهن اجتماعي اين را مي ‏پذيرد که پسر 15 ساله مانند مرد چهل ساله مي فهمد و تقاضاي قصاص مي کند. و حاضر به گذشت نيستند چراکه قانون قبل از آن چنين ‏فرهنگي را رواج داده. 

ما اي موارد را مطرح مي کنيم حتي اگر نتوانيم نظر مسئولين را براي تغيير آن جلب کنيم. با اشاعه اين افکار اميدواريم که افکار عمومي ‏متقاعد شود که پسر 15 ساله و دختر 9 ساله بالغ و عاقل نيستند. و از طرف ديگر بر اين باوريم که نقض حقوق کودکان به نفع هيچ کس ‏نيست. حقوق کودک مهمترين نقطه تشريک مساعي ‏NGO‏ ها، فعالين حقوق بشر و دولت است. ما ضمن اينکه خواستار توقف فوري ‏احکام اعدامي هستيم که براي افراد زير 18 سال صادر شده، خواستار اصلاح قوانين مربوط به سن کيفري نيز مي باشيم. 

فرد 65 ساله اي اظهار مي کرد که در جواني مرتکب جرائمي شده که اگر در ايران بود يا اعدام شده بود و يا تا به حال در زندان بوده ‏ولي اکنون فرد موجهي است. اواکنون قاضي دادگاه اطفال سوئيس و از فعالان حقوق کودک در صحنه بين المللي است.

رويا طلوعي: صلح تنها نبود جنگ نيست، فهميدن هم ديگر است

پس از صحبت هاي خانم ستوده ، نماينده انجمن زنان کرد مدافع صلح و حقوق بشر ، دکتر رويا طلوعي به پشت تريبون آمد. رويا چنين ‏آغازيد:

سلامي گرم و صلح آميز دارم از کردستان.

از سرزميني آمديم که تا به حال از خشونت رنج بسياري ديده و از خشونت ديگر بيزاريم. رسيديم به دوراني که ديگر مي خواهيم با ‏ديالوگ و صفا و آرامش سعي کنيم تا همديگر را بفهميم. صلح تنها نبود جنگ نيست، فهميدن هم ديگر است.

کردها را حاکميت ها از همان زمان شاه با چهره اي خشن به مردم معرفي کرده اند. اما ما مردمان خشن و جنگ طلبي نيستيم. دلمان مي ‏خواهد که شما را بشناسيم و ما را بشناسيد. 

مخصوصا زنان و کودکان ما از جنگ و خشونت آزارهاي زيادي ديده اند. از خاطرات شخصي خودم شروع مي کنم. 12 ساله بودم که ‏انقلاب شروع شد. قبلا صداي خمپاره و بمب را در فيلم هاي جنگي مربوط به جنگ جهاني دوم ديده بودم و برايم خيلي هيجان انگيز بود. ‏اما وقتي که صداي اولين رگبار گلوله ها را شنيدم که به صف تظاهر کنندگان شليک شد، هيچ وقت خاطره اش از ذهنم نمي رود. و بعدا ‏صحنه هايي ديدم که صداي آن گلوله ها در برابر آن هيچ بود. فقط سر آغازي بود براي ديدن خشونت هاي که شايد بدتربود از آنچه در ‏فيلم ها ديده بودم. در آن زمان ما بچه بوديم و فقط مي دانستيم که جنگ است و بايد فرار کنيم. خشونت هاي زيادي به ما تحميل شد. ما از ‏سر کلاس هاي درسمان بارها فرار کرديم. مادر من نزديک بود که مورد اصابت تيراندازي يک هلي کوپتر که به مردم آواره شليک مي ‏کرد قرار گيرد. جلوي پنجره اتاق خواب من خمپاره اي منفجر شد و من مي ديدم که ترکش آن به سويم مي آيد و حس و توان حرکت ‏نداشتم تا اينکه ترکش از کنار گوشم رد شد. برادرم سر مرز توسط مامور مرزي کشته شد. و اين مسائل بسيار کمي است در مقابل رنج ‏خانواده هايي که بيشتر عزيزانشان را از دست دادند و همگي قربانيان خشونت بودند. همه در آنجا به نوعي داغدارند. هنوز هم مين هايي ‏در زمين هست که باعث کشته يا زخمي شدن کودکان و جوانان ما مي شد. و تمامي اين مشکلات زماني که به کودکان و زنان مي رسد ‏دوبرابر مي شود. چون مدت زيادي را فرزندان ما تاوان جنگي را پرداختند که خود نخواسته بودند و بدون اختيار آنها پيش آمده بود. اگر ‏عضوي از فاميل ما عضو گروهي بود که از نظر سيستم مشکل داشت تاوانش اين بود که ما را در گزينش دانشگاه يا شغل رد مي کردند. ‏وقتي کسي از درس خواندن و يا کاري محروم مي شود خشونت است. جنگ داخلي و سرکوب هاي آن و اعدام هايي که به هر حال ‏صورت گرفت و تبعيض ها و بحران هاي اقتصادي که به دنبال داشت، موجب آزارهاي بسيار مردم شد، مخصوصا زنان و کودکان. ‏منطقه تازه آرام شده بود که جنگ عراق به منطقه کشيده شد. و بمباران هايي که صدام حسين در مناطق کردستان انجام داد. بمباران ‏شيميايي، گورهاي دسته جمعي که در يکي از آنها که بيش از صد هزار نفر بودن تنها يک پسر بچه سالم درآمد و به گفته او دختري هم ‏همراهش بوده که از ترس بيرون نيامده و ترجيح داده که زنده به گور شود. بر ما همه بمب ها را امتحان کردند تنها مانده که بمب اتم را ‏نيز بر ما بيازمايند. 

يک زن کرد: به دنبال انتقام نيستيم ما براي صلح به اينجا آمديم

رويا طلوعي در انتهاي صحبتش گفت که تنها به دنبال صلح است و ديگر بايد به اين خشونت ها پايان داده شود. يکي ديگر از اعضاي ‏انجمن زنان کرد با تحکم گفت که پدر خود را حتي يک لحظه هم نديدم چراکه به دست يک فارس اعدام شد. ولي به دنبال انتقام نيستيم ما ‏براي صلح به اينجا آمديم. 

سحر سجادي , پزشک , و از اعضاي مرکز فرهنگي زنان درباره جنگ و افغانستان سخناني ايراد کرد.

پرسش و پاسخ

‏ در پرسش و پاسخ يکي از حاضران در مورد ديه مرد و زن که نسرين ستوده مطرح کرده بود سوال کرد:

‏- بايد مردان به اين قانون اعتراض کنند نه زنان. چرا که ديه زن به مرد مي رسد و ديه زن به مرد. 

‏ در جواب او نسرين ستوده حضور نداشت و فيروزه مهاجر گفت:

‏- در اينجا تفاوت نگاه وجود دارد . بحث ما منفعتي که بازمانده ها مي برند نيست بلکه تناقضي است که در قانون وجود دارد.

‏ يکي ديگر از افراد حاضر پرسيد: ما از آمارهاي خشونت شنيديم, چگونه مي توان صلح ايجاد کرد.

صحبت ديگري که مطرح شد در مورد کودکان افغاني بود و رفتاري که با آنان شده است و اين که چگونه 8 کودک از قضيه پاکدشت ‏افغاني بودند و خانواده هايشان جرات پيگيري گم شدن آنها را نداشته اند. و چگونه اکنون در مدرسه ها نام کودکان افغاني را نمي نويسند. 

در انتها با کليپي از اسکورپيونز مراسم پايان يافت.‏

 

سخنان ليلا زانا، فعال حقوق‎ ‎كرد به مناسبت دريافت جايزه ساخاروف

مترجم: فيروزه مهاجر -تريبون فمينيستي ايران: چهار شنبه 29 مهر 1383 – 20 اكتبر  2004

ليلا زانا نخستين زن كردي كه در 1991 به نمايندگي پارلمان تركيه انتخاب شد، در هنگام قسم ‏خوردن در مجلس لباسي به سه رنگ پرچم كرد پوشيده بود و در پايان به زبان كردي آرزوي ‏برادري ميان دو ملت كرد و ترك را كرد. نقض ممنوعيت حرف زدن به زبان كردي كه در تركيه ‏تا همين جند ماه پيش جرم سنگيني محسوب مي شد به دليل مصونيت پارلماني ليلا زانا تا وقتي كه ‏دولت بهانه اي ديگر براي دستگيري او پيدا نكرد بدون كيفر ماند. بهانه را عضويت در حزب ‏جديدالتاسيس دمكراتيك فراهم آورد. ليلا زانا در 1994 همراه با چهار نماينده ديگر عضو آن ‏حزب، اورتان دوگان، سليم صادق، و هاتپ ديكل، به 15 سال زندان محكوم شد. در اثر فشارهاي ‏متعدد بين المللي و پس از حكمي كه دادگاه اروپايي حقوق بشر در مورد محاكمه صادر كرد، دادگاه ‏امنيت تركيه در ماه آوريل گذشته حكم 15 سال زندان را مجددا تاييد كرد. در مقابل، در ژوئن ‏دادگاه استيناف با ابطال حكم قبلي و برگزاري دادگاه جديدي در ژوييه حكم به آزادي هر 4 نفر داد. 

جايزه ساخاروف كه همه ساله اعطا مي شود "به كساني تعلق مي گيرد كه روحي آزاده دارند". اين ‏جايزه اهميت عمل يا اثري در حوزه هاي زير را به نمايش مي گذارد: دفاع از حقوق بشر و آزادي ‏هاي اساسي، به ويژه حقوق آزادي بيان، حقوق اقليت ها، احترام به حقوق بين الملل، ترويج ‏دمكراسي و... 

ليلا زانا بايد در 1995 جايزه اش را مي گرفت، اما به دليل زنداني بودن نتوانست و گرچه جايزه ‏در ژانويه 1996 به شوهر او داده شد اما سخنراني مرسوم همراه با دريافت جايزه در 14 اكتبر ‏‏2004 و در محل پارلمان اروپا در بروكسل برگزار شد و بخشي به تركي و بخشي به كردي بود ‏كه ترجمه اش را در زير مي خوانيد: 

وقتي در پارلمان تركيه قسم مي خوردم براي اولين بار به كردي حرف زدم، در 1991 به نمايندگي ‏مجلس ملي انتخاب شده بودم. به زبان كردي گفتم كه به برادري ميان دو ملت كرد و ترك قسم مي ‏خورم. به اين دليل اين كار را كردم كه مي خواستم توجه ها را به اين واقعيت كه هم زيستي ‏برادرانه ملت ها، زبان ها و فرهنگ ها ممكن است جلب كنم. چندين سال را بين ديوارهايي ‏گذراندم كه نه چيزي مي گفتند و نه چيزي مي شنيدند، پشت ميله هاي سرد يك زندان. خاطره آن ‏سال ها ميان ديوارهايي بدون زبان و ناتوان از شنيدن همواره بر من سنگيني خواهد كرد، مانند ‏زياني جبران ناپذير. اما مبارزه براي تساوي، عدالت و آزادي نمي تواند مبارزه اي بي بها باشد. ‏خشمگين نيستم و قصد انتقام گرفتن ندارم، نمي خواهم هم كسي را براي زيان هايي كه با ماندن در ‏زندان متحمل شده ام سرزنش كنم. يك تجربه بود كه لازم بود به نام دمكراسي از سر بگذرانم و ‏بنابراين از سر گذراندم. شروع صحبتم با استفاده از زبان برادران ترك است، اما قصد دارم بعد به ‏كردي ادامه دهم. هدف من يكبار ديگر نشان دادن برادري ميان فرهنگ ها و زبان هاي ملت ‏هاست. 

در آغاز صميمانه از پارلمان اروپا تشكر مي كنم كه اين افتخار بزرگ را با دادن جايزه ساخاروف ‏نصيب من كردد. علاوه بر آن به خاطر ابراز همبستگي نسبت به من و دوستانم در طول سال هايي ‏كه در زندان بوديم تشكر مي كنم. در واقع جايزه به من تنها داده نشده، بلكه به همه ملت كرد، و به ‏ملت ترك كه برادر ملت كرد است داده شده. اين جايزه را به تركيه داده ايد؛ آن را به كساني داده ايد ‏كه از تساوي، آزادي، و صلح دفاع مي كنند؛ آن را به تمامي پدران و مادراني داده ايد كه در طول ‏سال هاي جنگ فرزندان خود را از دست داده اند و همه فرزنداني كه والدين خود را از دست داده ‏اند. آن را به زنان داده ايد، به اشخاصي به رنگ ها، دين ها، زبان ها و نژادهاي متفاوت. به همه ‏آن هايي كه رنج برده اند. در عمل به همه اميد به آينده اي درخشان را داده ايد. به افكار عمومي ‏دمكراتيك شهامت و نيرو داده ايد. بحث بر سر ارزش هايي است كه به يك جايزه اعتبار مي بخشند ‏و مسئوليت هاي وجداني مرا نسبت به كل جهان و هر محلي كه مي سوزد و قلب من براي ‏جوانانش كه مي ميرند خون مي گريد افزايش مي دهند؛ و قبل از همه نسبت به كشورم. 

لطفا به صداي من گوش بدهيد، و در حالي كه گوش مي دهيد فكر كنيد اين صدا صداي تمامي ‏مادراني است كه خون به دل دارند، تمامي كودكان و جوانان، هزاران زن، ده ها هزار فرد. جنگ ‏ها رنج هاي التيام ناپذيري ايجاد كردند و زخم هاي عميق بسياري را گشودند. جنگ ها در اسپانيا، ‏ايرلند، چچن، بالكان، لبنان، فلسطين، حلبچه و عراق از خيلي چيزها براي ما حكايت كرده اند؛ و ‏هنوز خيلي چيزها در اين باره حكايت مي كنند. اين تجربه هاي رنجبار به ما نشان داده اند كه ‏خشونت خشونت مي زايد و به راه حلي نمي رسد. آن فقر و آن بي عدالتي را كه از سياست هاي ‏جذب و يكسان سازي، نفي، سركوب و امحا ناشي مي شوند به چشم ديده ايم. چنين سياست هايي بي ‏عدالتي هاي بيشتري را باعث مي شوند و فقر را افزايش مي دهند. همه اين ها را به چشم ديده ايم، ‏و براي همين بايد بگوييم كه جنگ، علت درگرفتنش هر چه باشد، ديگر بس است. 

ديگر هزاره خشونت به پايان رسيده است. راستي هم قرني كه در آن زندگي مي كنيم قرار است ‏قرن گفتگو باشد، قرن همسازي و صلح، كه در آن به جاي كشتن و مردن بايد زندگي كرد و گذاشت ‏كه زندگي كنند.

شما، به رغم جنگ هايي كه در گذشته ديده ايد، موفق شده ايد اتحاديه اروپا را بسازيد و امروز ‏موفق شده ايد با هم زندگي كنيد. اتحاديه اي كه ايجاد كرده ايد يك نماد است؛ موفق شده ايد آن را ‏ايجاد كنيد و در عين حال تفاوت هاي كشورهاتان را هم حفظ كنيد. 

در تركيه بايد يك قانون اساسي دمكراتيك نو تدوين شود. طبق سخنان رئيس جمهوري تركيه، كردها ‏بايد در تركيه به رسميت شناخته شوند و بايد حمايت از آن ها در قانون اساسي تضمين شود. هيچ ‏كس نمي تواند در واقعيت حمايت كشورهاي دمكراتيك از آن ها شك كند. حتي به قيمت زندگي ام ‏هم كه شده من بايد بتوانم به خواست هايي كه افكار عمومي دمكراتيك و كشورم ازم دارند پاسخ ‏بدهم. براي من اين يك مسئله حيثيتي است و ماموريتي كه نمي شود رويش قيمت گذاشت.

دومين درخواست من از كشورم است، از تركيه. دولت تركيه بايد در برنامه كار سياسي خود راه ‏حل دمكراتيك مسئله كرد را بگنجاند و آن را با نام درستش بخواند. در سراسر جهان همه چيزها نام ‏خودشان را دارند، گل ها، درخت ها، پرندگان. فقط كردها هستند كه نامي در تركيه ندارند كه ‏هويت آن ها را نشان دهد. هيچ دليل معتبري براي دور شدن از صلح و گفتگو با ندادن نام درست ‏به مسئله كردها نيست. كردها مصمم هستند كه راه حلي صلح آميز براي مسئله كرد در درون تركيه ‏بيابند. كردها از بنيان گذاران جمهوري تركيه بوده اند و به همه ارزش هاي معرف جمهوري تركيه ‏احترام مي گذارند. اما دولت تركيه مصرانه مي گويد كه نمي خواهد حرفي از اين كه كردها چه ‏كرده اند بشنود. تا وقتي كه راه حل صلح آميز مسئله كرد در دستور روز قرار نگيرد هيچ حزبي ‏نمي تواند براي مدتي دراز قدرت خود را حفظ كند. بدو ن شك گام هاي مهمي به سمت دمكراسي ‏برداشته شده. اما آن چه كه انجام شده صرفا بزك ظاهر است. دمكراسي با محدود كردن خود به ‏صحبت از معيارهاي كپنهاك به اجرا در نمي آيد، برعكس بايد اين معيارها درك شوند و جوهرشان ‏فهميده شود. حتما بايد همه انگيزه هايي كه به خشونت مي انجامند و برخوردهاي مسلحانه متوقف ‏شوند، و حتما بايد اصلاحات قانوني كه موافق خلع سلاح باشد صورت گيرد. اين گامي خواهد بود ‏بسيار مهم به سمت صلح. حتما هم لازم است كه در ميان مشاركت كنندگان در حيات دمكراتيك ‏تمامي رجل سياسي، روشنفكران، و نويسندگاني كه تبعيد شده اند حضور داشته باشند، و همچنين ‏زندانيان سياسي. بايد فضاهاي بازي ايجاد كرد، و به افراد امكان داد كه افكارشان را بيان كنند و ‏آزادانه سازمان يابند. ممنوعيت استفاده از زبان مادري در رسانه ها بايد لغو شود، بايد انتخاب ‏آموزش پايه به زبان مادري ممكن باشد. 

از اين جا ببعد به كردي صحبت مي كنم.

سومين درخواستم از اروپا و جهان است. صلح در تركيه در ضمن صلح خاورميانه هم هست؛ ‏صلح در اروپا صلح جهاني هم هست. صلح امروزه به كاري كه از دست هاي من و شما بر مي آيد ‏وابسته است و به اتحاد اين دست ها. موفقيت اين اقدام اول از همه بستگي به تشخيص واقعيت دارد. ‏وقتي موفق مي شويم كه واقعيت را تشخيص دهيم، و بعد از آن شرايط تشخيص اشتباهات مهيا مي ‏شود. بشر اگر نمي تواند نام درست مشكلات خود را بيابد براي اين است كه ديگر واقعيت را ‏تشخيص نمي دهد. صرفا با حركت از اين مبدا مي توان خطاها را مشخص كرد. پس از آن كه ‏نامي مناسب به مشلات داديم، اين مشكلات را حتي مي توان تفسير كرد. هر چيزي كه اسمي نداشته ‏باشد، كه تفسيري نيابد، فاقد هويت است. جهان بايد دمكراتيك، سياسي، اجتماعي و فرهنگي بودن ‏هويت كرد را تشخيص دهد. كردها براي دنيا تعريف كرده اند كه موقعيت شان از چه قرار است. ‏اما حالا دولت هاي جهان بايد به خواست كردها احترام بگذارند. اين خواست نمي تواند به يك شيء ‏قابل داد و ستد در حوزه روابط بين الملل تبديل شود. اين مسئله ي تبديل خواست كردها به شيء ‏قابل داد و ستد بايد از زاويه اخلاقي مورد انتقاد قرار گيرد، چندان كه امكان ايجاد خطرمنتفي شود. 

دولت هاي جهان به جاي ساختن پل همه جا ديوار ساخته اند، و براي همين منزوي شده اند. اروپا ‏بسيار از وجود ديوارها رنج برده، اما در نهايت ديوارها يكي بعد از ديگري فرو خواهند ريخت؛ و ‏ملت ها هستند كه آن ها را فرو مي ريزند. نبايد فراموش كرد كه هميشه راه حل لازم است. اگر ‏تركيه كشوري عضو اتحاديه اروپا شود، اين بايد به معني چيدن مقدمات حل مسئله كرد باشد. به ‏اين طريق تمدن اروپا با تمدن خاورميانه متحد خواهد شد، و به تمدني نوين حيات خواهد بخشيد.

درخواست چهارم من از مدافعان صلح و دمكراسي است. نمي توان با محدود كردن خود به دفاع از ‏صلح آن را گسترش داد. اگر بشر تا به آخر عليه جنگ مبارزه نكند هرگز نخواهد توانست كه آن را ‏به كلي ريشه كن كند. بايد همه ما مبارزان سرسخت راه صلح باشيم. 

آخرين درخواست من از كردهاست. آن ها، درهرجا كه زندگي مي كنند، اول از همه بايد با هم ‏متحد باشند، و علاوه بر آن صلح و دمكراسي بخواهند. بايد بين خودشان رفتاري صلح آميز برقرار ‏باشد. اگر بين آن ها اعتماد متقابل نباشد، نمي توانند پيشرفت كنند و به وحدت نخواهند رسيد. و اگر ‏به وحدت نرسيم نمي توانيم نيرويي سازمان يافته باشيم و بنابراين نخواهيم توانست كه بناي صلح را ‏بگذاريم. 

نبايد فراموش كرد كه گرگ ها از هر طرف دورمان را گرفته اند. هركسي مي خواهد براي رسيدن ‏به اهداف خود از كردها استفاده كند. براي متوقف كردن اين جريان يك سياست سالم لازم است و ‏وحدت و صلح در جهان.

آقاي رئيس پارلمان اروپا، اعضاي محترم پارلمان، دوستان عزيز، كردها، ترك ها، ايتاليايي ها، ‏آلماني ها، فرانسوي ها، قرقيز ها، آسوري ها، چك ها، عرب ها، يزيدي ها، برتون ها، كاتالان ها، ‏چچن ها و بوميان همه سرزمين ها، چرا ما نمي توانيم برادر وار در كنار هم زندگي كنيم؟ ما مي ‏توانيم به هم به چشم ستاره هايي نگاه كنيم كه همگي زير آسمان واحدي زندگي مي كنند. ويكتور ‏هوگو مي گويد كه "صلح يك دگرگوني كامل است". و ما، به جاي دست به انتقام زدن و دشمنان را ‏شناسايي كردن، بايد دشمني و انتقام را فراموش كنيم، در غير اين صورت هرگز نمي توانيم ‏خوشبخت باشيم و مثل دوست، يكي كنار ديگري، زندگي كنيم.

اظهاراتم در اين جا را بخصوص به دوستي ميان دو ملت كرد و ترك تقديم مي كنم. 

درودهاي گرم و صميمانه من نثار همگي شما باد. ‏    

 

قوانين كار در چين پاسخگوي حقوق زنان اين كشور نيست

چهار شنبه 29 مهر 1383 – 20 اكتبر  2004

خبرگزاري فارس: بررسي‌هاي فدراسيون اتحاديه‌هاي تجاري سراسر چين نشانگر آن است كه مقررات حضور زنان در محيط و بازار كار اين كشور بايد با توجه به اوضاع فعلي اين كشور بازنگري شود.

به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از روابط عمومي مركز امور مشاركت زنان، امروزه زنان در چين براي استخدام مجدد پس از تعديل شدن از موسسات دولتي با مشكلات زيادي رو به رو هستند. ضمن آنكه از حقوق آنان در مقايسه با مردان به خوبي دفاع نمي‌شود و تحقير و تبعيض در موسسات خصوصي عليه زنان براي آنان مشكل‌ساز شده است.

ميانگين درآمد زنان در موسسات مختلف چين حدود 80 درصد درآمد مردان است و چين از معدود كشورهاي در حال توسعه جهان است كه سطح حقوق زنان آن با همتايان مرد نزديك است.

بر اساس اين گزارش آمار نشان مي‌دهد كه حتي در كشورهاي توسعه يافته جهان چون آمريكا، كانادا و بيشتر كشورهاي اروپايي دستمزد زنان به طور ميانگين 75 درصد حقوق مردان است.

با اين حال با توجه به اجراي اصلاحات در چين از اوايل سال‌هاي 1980 تاكنون، فاصله درآمد مردان و زنان به تدريج افزايش يافته است.

بر پايه اين گزارش: امروز نه تنها برخي از موسسات به استخدام زنان رغبت نشان نمي‌دهند، بلكه زنان براي تضمين و حفظ شغل خود با مشكل مواجهند و در صورت داشتن فرزند و يا بارداري ممكن است در استخدام ناكام مانده و يا از كار بركنار شوند.

فدراسيون اتحاديه‌هاي تجاري سراسر چين همچنين در گزارش تحقيقاتي خود آورده است كه برخي از موسسات چين قراردادهايي براي استخدام زنان امضا نمي‌كنند و بسياري نيز مقررات قراردادهاي امضا شده را زير پا مي‌گذارند.

برخي از واحدهاي استخدامي به رغم قراردادهاي منعقده، از حقوق آنان محافظت نكرده و زنان را از مزاياي بيمه اجتماعي محروم مي‌كنند.

بسياري از زنان چين اكنون در محيط كار با تبعيض مواجهند و امنيت شغلي آنان در برخي از واحدهاي كاري چون كارخانه‌هاي اسباب‌بازي، مواد شيميايي و غيره در مخاطره است.

بررسي‌هاي فدراسيون اتحاديه‌هاي كارگري سراسر چين حاكي است كه بسياري از زنان 76 ساعت در هفته كار مي‌كنند و ميزان ساعات كار شمار معدودي نيز به حدود 90 ساعت مي‌رسد.

برخي از موسسات مقررات و نظام سختي را براي زنان در نظر گرفته و آنان را مورد ضرب و جرح و توهين قرار مي‌دهند و هويت و حقوق انساني آنان را پايمال مي‌كنند.

اين فدراسيون در گزارش خود از اقدامات غيراخلاقي در خصوص زنان سخن به ميان آورده و آن را امري معمول در بسياري از موسسات توصيف كرده است. اين وضعيت بويژه در بيش از دو دهه گذشته پس از اجراي سياست اصلاحات و درهاي باز بدتر شده است.

بر اساس اين گزارش چين قانون حفاظت از حقوق و منافع زنان را در سوم آوريل 1992 به تصويب رساند و اول اكتبر همان سال آن را به اجرا گذارد.

بسياري از قوانين و مقررات مربوط به زنان از جمله قانون اتحاديه تجاري، قانون ازدواج، قانون امنيت كارگران و كارمندان زن در محيط كار، قانون بيمه بارداري و زايمان و مراقبت‌هاي بهداشتي مربوط به همان دوره است.

به همين سبب كارشناسان اين فدراسيون اعتقاد دارند كه با توجه به تحولات سريع جامعه بويژه در 25 سال گذشته، اين قوانين نمي‌تواند نياز زنان را در زمينه‌هاي شغلي تامين كند.

اين مسئله موجب شده است كه زنان چيني در محيط كار با مشكلات گوناگوني اعم از تبعيض، پايمال شدن حقوق حقه آنان، پرداخت دستمزدهاي نابرابر، محروميت از بيمه‌هاي مختلف و هزينه‌هاي مربوط به مراقبت‌هاي بهداشتي و غيره مواجه شوند.