زنان:چهار شنبه 18 شهريور 1383 8 سپتامبر 2004

 

 

 

 

بخوانيد و نگذريد: سرگذشتي دردناك از يك زن قرباني خشونت در دهگلان

کردستان: رویا طلوعی, نگين شيخ‌الاسلام وطني(انجمن زنان كرد مدافع صلح و حقوق بشر)

تريبون فمينيستي ايران: سه شنبه 17 شهريور 1383 7 سپتامبر 2004

 

شريفه حدودي زني 15 ساله، اهل روستاي كوخان دهگلان است كه 10 ماه از ازدواج وي مي‌گذرد. او به مدت 9 ماه تحت شديدترين شكنجه‌هاي قرون وسطايي و ضدانساني از سوي همسر و خانواده‌ي همسرش قرار گرفته است. شريفه داستان فاجعه‌انگيز خود را چنين بيان مي‌كند

در مدت 10 ماهي كه از ازدواجم مي‌گذرد، تنها يك ماه در كنار همسرم زندگي كرده‌ام و 9 ماه ديگر به سبب طمع خانواده‌ي همسرم جهت تصرف يك قطعه زمين متعلق به پدرم، در دستشويي منزل پدر شوهرم به زنجير كشيده شدم. ابتدا پدرشوهرم پدرم را براي امضاي قولنامه‌ي جعلي فروش زمين به منزل دعوت کرده و پدر بي‌سوادم را به نام امضا و مهر برگه‌ي درخواست وام جهيزيه از بانك، فريب داده و از وي امضا گرفتند.

بعد از فروش زمين توسط پدرم، پدرشوهرم از وي شاكي شد و متأسفانه پدرم به علت عدم توانايي در اثبات كلاهبرداري پدرشوهرم به زندان افتاد. خانواده‌ي همسرم از من خواستند كه عليه پدرم شهادت دروغ بدهم و بعد از امتناع من، به منظور تحت فشار قرار دادنم مرا در دستشويي منزل غل و زنجير كرده و زنجيرها را با ميخ به كف و ديوار دستشويي وصل كردند. شب‌ها در دستشويي زنداني بودم و روزها در جلوي آفتاب سوزان در حالي كه چوبي را از زير بغل و بازوانم رد مي‌كردند، با طناب مرا از ارتفاعي آويزان مي‌كردند. در اثر اين عمل هر دو بازوي من شكست و بدون هيچ درماني به صورت ناقص استخوان‌هاي بازويم جوش خورده‌اند. خوراك من در اين مدت تنها اندكي خرده نان به صورت دو روز يك بار بود. به جاي آب در آفتابه‌ي دستشويي مخلوطي از ادرار و آب به دهانم مي‌ريختند. پايم را با بيل كشاورزي كه داراي ميخ‌هاي درشتي بود شكستند و زخم حاصل از آن عفونت كرد به طوري كه زخم‌هاي آن پر از كرم شد و من كرم‌ها را كه از زخم تنم بر روي پوستم مي‌لغزيدند با چشم خود مي‌ديدم.

يك بار پدرشوهرم مرا محكم نگه‌داشته و مادر شوهرم با شيلنگ آب به من تجاوز كرد، جريان آب را با فشار به داخل رحمم راندند. با وجودي كه دهانم را محكم بسته بودند، اما از شدت درد باز هم فرياد مي‌كشيدم. اكنون تمام بدن من عفونت كرده است. پدر شوهرم بارها مرا تهديد به تجاوز توسط خود و سه پسر ديگرش مي کرد. او با اين کار مي خواست که من سکوت کنم و به شهادت دروغ عليه راضي شوم.

شب‌ها نيز حق خوابيدن نداشتم و يك بار كه خوابم برده بود در اثر درد ناشي از سوختن به وسيله‌ي آب جوش كه توسط برادر شوهر 15 ساله‌ام بر شانه و سينه‌ام ريخته مي‌شد، از خواب پريدم. بارها نيز بعد از مصرف ترياك با سيخ سوزان پشتم را داغ مي‌كردند.

اعضاي خانواده‌ي همسر اين زن مفلوك 10 نفر هستند كه عبارتند از: همسر، پدر و مادر همسر، چهار خواهر و سه برادر وي، كه تمامي اين افراد در شكنجه‌ي وي دست داشته و قابل ذكر است كه همسر نامبرده تنها 17 سال داشته و شغل وي فروش ترياك و مشروبات الكلي است. در طي مدت زنداني شدن اين زن در دستشويي، ديگران از دستشويي استفاده كرده و ادرار خود را بر سر و رويش پاشيده‌اند. در هر ورود و خروج اين افراد از دستشويي، با چكش بر سر دختر ضربه مي‌زدند، به طوري كه بارها سر وي شكسته و اكنون سردردهاي شديدي دارد.

همسايه‌هاي اين خانه متوجه آزار و شكنجه اين زن جوان شده و شاكي مي‌شوند. ساكنان منزل با ورود نيروي انتظامي مبادرت به اختفاي زن جوان در چاهي كرده و به جاي او خواهر شوهرش را راهي دادگاه مي‌كنند و او اظهار مي‌دارد كه در خانواده‌ي همسرش هيچ مشكلي نداشته و همسايگان قصد برهم‌زدن زندگي وي را دارند. در اين فاصله هرگاه خانواده‌ي دختر جوياي احوال وي مي‌شدند، شريفه تحت فشار شكنجه‌ي خانواده‌ي همسرش مجبور به فحاشي به خانواده‌ي پدرش مي‌شد، به طوري كه وادار مي‌شد كه اظهار كند مايل به ديدن آنها نيست.

در نهايت روزي كه تنها خواهران شوهرش در منزل بودند، يكي از همسايه‌ها همراه با مأمورين نيروي انتظامي به نجات وي مي‌شتابد. زن جوان و آزار ديده و نحيف را به پاسگاه برده و بعد از تغذيه‌‌ي مفصٌل و پوشاندن لباس مناسب وي را به بيمارستان و سپس به بهزيستي استان منتقل مي‌نمايند. لازم به ذكر است كه خانواده‌ي شريفه بي‌سواد هستند؛ پدرش به علت بيكاري در قزوين كارگري مي‌كند و مادرش نيز نابينا است؛ داراي يك خواهر و سه برادر است؛ همسرش 17 ساله و تحصيلات وي تا دوم دبيرستان و معتاد است. آنچه ابعاد اين قضيه را فجيع‌تر مي‌كند همدستي زنان خانواده در شكنجه‌ي وحشيانه‌ي اين زن جوان است. در مقالات آينده به تفصيل به اين مورد خواهيم پرداخت.

 

 

ترك تحصيل دختران در دوره راهنمايى

دكتر افسانه وارسته فر- شرق: چهار شنبه 18 شهريور 1383 8 سپتامبر 2004

وضعيت آموزش زنان در جامعه يكى از شاخص هاى توسعه يافتگى جوامع است. آمار تحصيلات زنان در كشور ما از بيست سال گذشته به اين طرف سير صعودى را نشان مى دهد. در مقاله حاضر به فعاليت ها، دسترسى و كنترل منابع آموزشى توسط زنان و سپس به بررسى ساختار و شبكه مركزى زنان در آموزش و پرورش مى پردازيم.

در سال ،۱۳۸۱ از كل جمعيت ۶ سال به بالاى ايران جمعاً ۹/۸۲ درصد باسواد بوده اند. از كل جمعيت ۶ سال به بالاى زنان، ۲/۷۸ درصد باسواد و از كل جمعيت ۶ سال بالاى مردان ايران ۷/۸۷ درصد را باسوادان تشكيل مى دادند. اين تفاوت در درصد باسوادى زنان مخصوصاً در روستاها چشمگيرتر مى شود؛ از كل زنان ۱/۷۰ درصد و از كل مردان ۲/۸۲ درصد را باسوادان تشكيل مى دهند. اين تفاوت ها در نقاط محروم كشور بيشتر مى شود. اما در مورد آموزش ابتدايى شاهد تفاوت كمترى هستيم. ارقام حاكى از ۲۴/۵۲ درصد دانش آموز پسر و ۷۶/۴۷ درصد دانش آموز دختر است. البته، در نقاط روستايى بار ديگر شاهد افت درصد دختران در آموزش ابتدايى هستيم. اما نكته قابل توجه افزايش تدريجى درصد دانش آموزان دختر ابتدايى در ۶ سال گذشته است (از ۱/۴۷درصد در سال تحصيلى ۷۳ _ ۱۳۷۲ به ۷/۴۷ درصد در سال تحصيلى ۸۱-۱۳۸۰).

در دوره آموزش راهنمايى با ۵/۵۴ درصد دانش آموز پسر و ۵/۴۵ درصد دانش آموز دختر مواجهيم. آنچه در اين دوره، به چشم مى خورد افت قابل توجه دانش آموزان دختر نسبت به دوره ابتدايى است. اين افت در عشاير شديدتر است و توجه به اين جمعيت را مى طلبد. نسبت دختران در دوره آموزش متوسطه افزايش پيدا مى كند و جمعيت دختران در دوره پيش دانشگاهى از پسران پيشى مى گيرد. اين توجه خاص دختران را به آموزش عالى نشان مى دهد.

از سال ۷۶ _ ۱۳۷۵ تا به امروز آمار پوشش تحصيلى دختران در سه مقطع ابتدايى، راهنمايى و متوسطه به طور منظم افزايش پيدا كرده است. با اين حال نكته مهم ريزش شديد دانش آموزان دوره راهنمايى (پسر و دختر) است. در مناطق روستايى از دوره ابتدايى به دوره راهنمايى تعداد دانش آموزان نصف مى شود و از دوره راهنمايى به دوره متوسطه به يك سوم كاهش پيدا مى كند. آنچه در همه دوره ها نزد دختران مشهود است، موفقيت بيشتر آنان در امتحانات است.

در دوره آموزش عالى شاهد افزايش چشمگيرتر دختران در شركت در امتحانات ورودى دانشگاه و در پذيرش در دانشگاه ها هستيم. اما با اينكه حدود ۶۰درصد قبولى در دانشگاه ها را در سال ۱۳۸۰ دختران تشكيل مى دادند، تعداد آنان در دوره هاى كارشناسى ارشد و دكترا نسبت به پسران كاهش چشمگيرى دارد.

بررسى رشته هاى تحصيلى حاكى از جهت گيرى برنامه ريزى آموزشى كشور در تداوم بخشيدن به كليشه هاى تحصيلى و شغلى مردانه و زنانه است. با اينكه راه ورود دختران به تعداد قابل توجهى از رشته ها كه قبلاً  فقط پسرانه بودند، باز شده است، وجود سهميه در پذيرش دختران در اين رشته ها مويد تبعيض جنسيتى است. اين در حالى است كه دختران بيش از پيش اشتياق و استعداد خود را در ورود و موفقيت در اين رشته ها نشان مى دهند.

توزيع زنان در پست هاى عالى نيز حاكى از وجود تبعيض است. مثلاً در وزارت آموزش و پرورش كه عمده نيروى كار آن را زنان تشكيل مى دهند تنها ۷/۱ درصد زنان در پست هاى عالى فعاليت مى كنند.

در دانشگاه ها نيز شاهد حضور كم رنگ تر زنان در پست هاى آموزشى هستيم، همان طور كه در وزارت آموزش و پرورش، زنان معلم داراى مدرك ليسانس و بالاتر نسبت كمترى به همكاران مرد خود دارند. در دانشگاه ها نيز اعضاى هيأت علمى زن بيشتر در پست مربى (داراى مدرك فوق ليسانس) هستند تا در پست هاى استاديارى، دانشيارى و استادى.

ساختار وزارتخانه هاى آموزش و پرورش و آموزش عالى كه متولى امور آموزشى اند مردانه و متأثر از فرهنگ پدرسالارانه حاكم در جامعه است. اين ساختار طبيعتاً زنان را از حقوق، مزايا، نفوذ و دستمزدهاى پائين ترى نسبت به مردان برخوردار مى كند. همچنين افق ديد و الگوهاى جامعه پذيرى كه به دختران ارائه مى شود تحت تاثير سنن مذهبى و فرهنگى، فرصت هاى محدودترى به آنان پيشنهاد مى كند.

اين فرهنگ كه در جريان جامعه پذيرى در خانواده ها نيز تقويت مى شود، موجبات ترك تحصيل دختران را از دوره راهنمايى فراهم مى كند. ترك تحصيل دختران عواقب نامطلوبى در زندگى آينده زنان خواهد داشت كه در ذيل به آنها اشاره مى شود:

۱- در سطح فردى و خانوادگى:

- ازدواج هاى زودرس، باردارى هاى زودهنگام و پيامدهاى منفى جسمى و روانى و اجتماعى آن.

- تداوم و بازتوليد فرهنگ تبعيض آميز در جريان تشكيل خانواده هاى جديد و تقويت ارزش هاى پدرسالارانه در نسل آينده.

۲- در سطح اجتماعى و اقتصادى:

- كاهش فرصت مشاركت در فعاليت هاى اقتصادى و عدم تخصص در فنون و حرفه هاى نوين، محدود شدن به حرفه هاى بازار كار غيررسمى و خطر غلتيدن به فقر.

- مشاركت كمتر در امور سياسى و مدنى و محدود شدن حوزه مشاركت اجتماعى به مشاركت هاى سنتى (مثل انجمن هاى خيريه...).

با توجه به موارد بالا بايد اين نكته را ذكر كرد كه شاخصى كه بايد مورد توجه مسئولان آموزش و پرورش قرار گيرد و محاسبه شود ترك تحصيل دختران در دوره راهنمايى است كه بدان بى توجهى شده است.

 

زنان ايران سال هاست در پى عدالتند

گيتى شامبياتى- شرق: چهار شنبه 18 شهريور 1383 8 سپتامبر 2004

حذف عدالت در هر مقوله اى تكان دهنده است. جنسيت برخلاف جنس كه بر تفاوت هاى بيولوژيك زن و مرد مبتنى است به آن دسته از خصوصيات زنان و مردان بر مى گردد كه جامعه به آن شكل مى دهد. ارزش هاى متفاوتى كه ما براى نقش ها و مسئوليت هاى جنسيتى در جامعه ايجاد مى كنيم ناشى از نابرابرى دسترسى به منابع، كنترل آن و تصميم گيرى و تصميم سازى ميان زنان و مردان در جامعه است.به زبان ساده تر در نبود عدالت جنسيتى آنان كه قوى ترند _ معمولاً مردان- نقش هاى زير دستى را براى ديگرى _ معمولاً زنان - تعريف مى كنند و آن چنان رواجش مى دهند كه جامعه و حتى خود زنان به آن باور پيدا مى كنند و هر گاه زنى اين فرو دستى را به چالش كشد صاحبان قدرت درصدد سركوب او بر مى آيند. مثال بارز اين چالش نقش ها وقتى است كه حضرت فاطمه دخت پيامبر(ص) در ماجراى فدك به داد خواهى بر مى خيزند و يا حضرت زينب خطبه معروف خود را مى خوانند. اين حركت هاى داد خواهانه در زمان خود نه تنها ظالمان بلكه ياران را اعم از زن و مرد شگفت زده مى كند و اثرات آن پس از چهارده قرن مى ماند. اين شگفتى ناشى از نقش نامتعارف جنسيتى است كه اين دو بانوى اسلام در آن دوران تحقير و تخفيف زنان از خود بروز مى دهند و تاريخ را دگرگون مى كنند، هر چند كه راويان و پيروان را به تمامى نه! درج واژه عدالت جنسيتى در برنامه چهارم توسعه توسط برنامه ريزان مطمئناً با توجه به علم برنامه ريز به بحران هاى ناشى از عدم توجه به اين مسئله در جامعه، بدين منظور صورت گرفته بود كه قانونگذاران و مجريان در وضع قوانين و آئين نامه هاى اجرايى به مسائل زنان و مردان توامان بنگرند و مصالح هر دو آنان را در نظر گيرند. قانون زمانى شكل گرفته و مدون مى شود كه قانونگذاران و يا مجريان دست اندركار احساس كنند پديده اى به وجود آمده است كه اگر نظم و ترتيبى در ساز و كار آن به وجود نياورند، جامعه- يا يك نهاد - دچار ناهنجارى، بحران و يا اضمحلال مى شود. آيا وضعيت زنان ايرانى در چنين شرايطى است؟ با توجه به سال پاسخگويى جواب صريح و علمى اين سئوال با مراجع رسمى مثل موسسه پژوهش هاى مجلس، مركز مشاركت زنان، مركز مطالعات زنان دانشگاه تهران، سازمان مديريت و برنامه ريزى، مركز آمار ايران و غيره.... است تا بنابر وظيفه اى كه بر عهده شان گذاشته شده است شفاف سخن گويند. نتايجى كه جسته و گريخته به گوش دلسوزان جامعه مى رسد (مانند نتايج تحقيقات مركز مشاركت امور زنان) سخت تكان دهنده و نشانگر آن است كه شرايط اجتماعى زنان به گونه خفى و خزنده اگر در شرايط انفجار نباشد بحرانى است. اين امر لزوماً با حذف يا گذاشتن يك ماده درباره رعايت عدالت جنسيتى در برنامه توسعه حل شدنى نيست بلكه بيش از اينها نيازمند قوانين كاربردى تر و سريع الاثرترى است. افزايش سالانه رشد طلاق، رشد جرايم زنان و از همه مهم تر دگرگونى نوع جرم (همسر و فرزندكشى، روابط نامشروع زنان شوهر دار، همدستى با معشوق در قتل همسر) و كيفيت آن (مثل شيوه هاى قتل يا شركت در سرقت هاى مسلحانه...)، بالا بودن ميزان افسردگى در ميان زنان در مقايسه با مردان و خبرهايى كه درباره رشد آسيب هاى اجتماعى دختران مثل فرار از خانه، پائين آمدن سن دختران فرارى، خودكشى و خود سوزى، شركت در باندهاى مواد مخدر يا همدستى با قاچاقچيان دختران و غيره .... كه جسته و گريخته منتشر مى شوند همگى نشانگر ظهور يك بحران است كه جامعه زنان را به شكلى مخرب تهديد مى كند.در كنار موارد فوق به خاطر داشته باشيم هميشه عوامل منفى نيست كه ايجاد بحران مى كند گاه نتايج مثبت هم در نبود برنامه هاى حساب شده و انديشيده جنسيتى به همان اندازه عوامل مخرب بحران زا است. فقدان هرگونه برنامه ريزى نيروى انسانى در مقابل موفقيت چشمگير دختران در مراكز آموزش عالى، هراس از مشاركت دادن زنان فرهيخته در سطوح مديريت هاى كلان و تصميم گيرى هاى ملى و محلى، فراهم نكردن زمينه هاى حقوقى و اجتماعى مناسب از طريق ساز و كارهاى قانونى كه توجيه گر حق زندگى مستقل فردى آنان پس از خاتمه تحصيل باشد آنان را دچار آنچنان عصيانى كرده است كه اگر قانون نوشته خواسته هايشان را تامين نكند، در آينده اى نه چندان دور به قوانين نانوشته متشبث خواهند شد.

با توجه به آنچه در جريان است خوب است در مسائل كليدى نمايندگان مجلس به سرعت و عجولانه تصميم نگيرند. آشنا شدن با مفاهيم و واقعيت هاى موجود مطمئناً قضاوت آنان را به طريق ديگر رقم خواهد زد. زنان ايران كه اكثر آنان را زنان جوان تشكيل مى دهند به شدت از فشارهايى كه به آنان وارد مى آيد خشمگين هستند. اين خشم زاييده به رسميت شناخته نشدن آن جايگاهى است كه سال ها است به آنان اعطا شده است. در واقع خيل عظيمى از زنان ايران سال ها است در درون خود ظلم را فرياد مى زنند و به دنبال عدالتند. به دور و برتان خوب نگاه كنيد ارزش ها دگرگون شده است. از دخترها بپرسيد، درست است كه همه دوست دارند خانواده خوبى تشكيل دهند ولى ديگر اين برايشان تنها آرزو نيست. بسيارى از آنها ديگر زندگى بدون تشكيل خانواده نه تنها برايشان فاجعه اى نيست بلكه يك امكان رهايى است از مسئوليت هاى دست و پا گير در مسير رشد فردى. امروزه حتى پدران و مادران هم كه مدام نگران آينده دخترشان بودند و تا شوهر نمى كردند نفسى به راحت نمى كشيدند به دنبال كسب استقلال مادى دختران خود هستند تا نكند روزى از سر احتياج موضوع ظلمى قرار گيرند. آنها را حمايت مى كنند تا براى استفاده از امكانات بهتر و آزادانه تر حتى مهاجرت كنند تا بياموزند. با اين حقايق كه جبرى و جهانى است بايد روبه رو شد و كنار آمد.زنان ايران سال ها است به دنبال عدالتند. مى گوييد نه به رفتارشان نگاه كنيد.... از سر دريافت حقيقت به همين آمارهاى سر و ته زده شده توجه كنيد. گاهى دردناك است، مثل خود سوزى ها، فرار از خانواده، جرايم، طلاق، فحشا و غيره ... ولى بسيارى مواقع هم خوشحال كننده و باعث سربلندى است مثل موفقيت هاى تحصيلى و شغلى كه زنان ايرانى نه تنها در داخل بلكه در سراسر دنيا به دست آورده اند. مثل احساس استقلالى كه به عنوان يك انسان مى كنند و راضى هستند. مثل تاثيرى كه آگاهيشان در تمام ابعاد جامعه از اقتصاد گرفته تا بهداشت و حتى بخش بازرگانى بى سر و صدا گذاشته است. همه معترفيم طلاق بد است و ناهنجار اما مى بينيد كه دختران جوان حاضر نيستند به علت افكار قالبى اجتماع و يا حتى در نبود پشتوانه هاى حقوقى كه از آنها دفاع كند به ذلت، خشونت و حقارت تن در دهند، بسوزند و بسازند. آنها اين مفهوم جنسيتى را كه با لباس سفيد مى روى و با كفن برمى گردى يكسره دگرگون كرده اند. اين زنان مى خواهند بگويند در شرايطى عذاب آور طلاق بسيار هم پسنديده است. زن مطلقه هر جايى نيست. فرزندان طلاق لزوماً بدتر از بچه هاى زنان يك عمر متحمل توهين و حقارت و خشونت نيستند.مى خواهند بگويند همه عواقب طلاق تقصير زنان نيست بخشى از اين عواقب ناشى از برداشت هاى جنسيتى غلط جامعه در مورد اين پديده و بخشى ديگر برآمده از بى عدالتى است كه در قوانين سارى و جارى است. اين همه، چالش هاى جنسيتى زنان است با اجتماع.آنچه مورد نگرانى است بى توجهى نمايندگان و مسئولان است به جريانى كه زير پوست جامعه زنان ايرانى در حركت است. امروزه از دورترين نقاط ايران آواى زنانى كه به دنبال عدالت در زندگى و حقوق انسانى خويش هستند به گوش مى رسد. گاهى به زبان خشم، گاه به درد و از ميان آتش، گاه با سينه اى ستبر و بردبار از سر دريافت حقيقت. ارزش هاى جنسيتى گروهى اين حركت ها را يكسره گستاخى مى داند در حالى كه ادبيات جديد ارتباطات به بسيارى از آنها كه با منطق همراه است شهامت ورزى نام مى دهد! توجه داشته باشيد شهامت ورزى با گستاخى دو مقوله كاملاً متفاوت از يكديگر است كه در نبود توجه به اولى اين صفت به دومى تبديل مى شود. نگذاريد شهامت زنان ايرانى به گستاخى تبديل شود. طرح مفاهيم جديد در عرصه بين المللى به منظور توجه دادن به كشورها در زمينه هايى است كه جهان دچار بحران شده يا مى رود كه بشود. از اين رو است كه سازمان ملل و سازمان هاى غيردولتى جهان بر مسائلى مثل عدالت جنسيتى و بستر سازى جنسيتى در برنامه هاى توسعه كشور ها علاقه نشان مى دهند، توصيه مى كنند و گاه حتى تاكيد كه قانون گذار در تصويب قوانين اثرات و عواقب قانون را بر زنان و مردان هر دو در نظر داشته باشد. در اين زمينه هزاران جزوه مطالعاتى و نتايج تحقيقى به زبان هاى مختلف دنيا منتشر مى كنند. كشورها را حمايت مى كنند تا از طريق برپايى كارگاه هاى آموزشى مفاهيم جديد را به جامعه و دست اندركاران نظام خود معرفى كنند. امروز ديگر نمى توان تصميم گيرنده بود و آخرين نتايج تحقيقات را مطالعه نكرده تصميم گرفت. نمايندگى پارلمان وظيفه خطيرى است . هر سخن و راى نمايندگان سرنوشت بخشى از مردم را رقم مى زند كه امواج آن بخش هاى بسيارى را مى پوشاند. جايگاه مسئوليت مكانى نيست تا ما تخيلات و آرزوهاى دنياى كوچك خودمان را در آن تمرين كنيم، گاه اين تمرين ها نتايج وخيمى به بار مى آورد.

 

بيش از 75 درصد زنان40 كشور جهان فاقد سواد، شناسنامه يا تابعيت هستند

سه شنبه 17 شهريور 1383 7 سپتامبر 2004

مشاور رييس‌جمهوري با اعلام اين كه 50 درصد زنان باردار در اغلب كشورهاي جهان با كمبود آب و غذاي سالم مواجهند، گفت: قاچاق زنان و خشونت عليه آنها در دنيا بيداد مي‌كند.

زهرا شجاعي، رييس مركز امور مشاركت زنان در گفت‌و‌گو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران افزود: وضعيت زنان در جهان به گونه‌اي است كه 80 درصد پناهندگان را تشكيل مي‌دهند و در قريب به 40 كشور جهان از جمله دول اسلامي بيش از 75 درصد زنان سواد خواندن و نوشتن نداشته يا فاقد شناسنامه ، تابعيت و هويت هستند.

به گفته وي، ميانگين تعداد زنان رييس دولت در جهان حدود 12 درصد است و زنان به ندرت در راس وزارتخانه هاي مهم و حساس قرار مي گيرند.

مشاور رييس‌جمهوري افزود: زنان در مجموع كمتر از 10 درصد كرسي‌هاي نمايندگي پارلماني را به خود اختصاص داده‌اند و به عبارت ديگر درهاي سياست هنوز به روي زنان كاملا باز نشده است.

شجاعي تصريح كرد: در كل دنيا، زنان در فرايند توسعه كمتر از مردان مورد توجه قرار مي گيرند و سياست در بسياري از جوامع هنوز قلمرو طبيعي مردان قلمداد مي‌شود و اين ديدگاه باعث حذف زنان از عرصه رقابت سياسي و مشاركتي اجتماعي شده و آنها را از دايره دانايي و توانايي بيرون نهاده است.

وي همچنين دسترسي زنان به منابع چهارگانه كمياب اجتماعي شامل ثروت، قدرت، اطلاعات و منزلت را ناچيز خواند و به ايسنا گفت: اين درحاليست كه امروزه ميزان مشاركت زنان در عرصه‌هاي مختلف زندگي عمومي، مهمترين شاخص و معيار سنجش ميزان تحقق دموكراسي در هر جامعه است.

رييس مركز امور مشاركت زنان تصريح كرد: اگر چه فرايند اصلاحات، گسترش آزادي‌ها، توسعه سياسي، حاكميت قانون، محترم شمردن حقوق شهروندي و رعايت حق انسان‌ها در تعيين سرنوشت خود به مرور به بهبود وضعيت زنان نيز كمك خواهد كرد، اما دموكراسي تنها زماني مفهوم واقعي و حقيقي خود را مي يابد كه هر گونه سياستگذاري در عرصه‌هاي سياسي و ملي توسط هر دو نيمه اجتماع يعني زنان و مردان و با در نظر گرفتن منافع و علايق آنان اتخاذ شود والا دموكراسي ناتمام مي‌ماند.

 

بيانيه اعتراضي به اعدام منيره قاسم پور به جرم قتل عمد

تريبون فمينيستي ايران: سه شنبه 17 شهريور 1383 7 سپتامبر 2004

نزديک به 2 ماه از اعدام منيره قاسم پور مي گذرد.ما همه آن چيزهايي را که روزي منيره را واداشت تا زندگي را با ضربه هاي چکش از پدر شوهر خود بستاند نمي دانيم. اين را نيز نمي دانيم خانواده منيره، خانواده همسرش، و نيز کودک 6 ساله او که متعلق به همه آنهاست در کجاي اين ويراني شگفت مسکن گزيده اند. اما آنچه مي توان گفت اينکه هيچ يک از ما از اين ناامني ناگزير در امان نيستيم زيرا مجموعه عوامل و شرايط هولناک اجتماعي که توانسته است مرگي را بر مرگ ديگر رقم زند، همچون شبکه اي نامرعي در تا رو پودهاي جامعه کنوني ما چنگ انداخته اند.

منيره کشته و کشته شده است. حالا چه داريم براي گفتن و مهمتر آنکه کدامند حرفهايي که مي توان گفت. تنها مي توان گفت منيره 25 ساله ي مادر با ذهنيتي که از مرگ قريب الوقوع پيرمرد داشته، آوار کدام ضربه ها را بر زندگي بي رمق پيرمرد، 25 سالگي خود و معصوميت فرزندش فرود مي آورد.

ظاهرا پرونده به لحاظ قوانين فعلي حقوقي ايراد قانوني ندارد. اما سخن بر سر اين است که اين قانون از چه فاصله اي به چشمهاي کودک منيره نگريسته و يا از کدام دريچه به "محيطي" که از او قاتل ساخته نگاه کرده است.

طبق قوانين جزائي ما، مجازات قتل عمد، قصاص است. مجازاتي که امروزه در بسياري از جوامع لغو شده است. در رابطه با ضم قتل و لزوم مجازات آن هيچ بحثي نيست. اما مي توان پرسيد هدف از قصاص چيست؟ و فرجام اين قصاص چيست که توانسته است کودک 6 ساله، محيط و شرايط بروز اين فاجعه را به خانواده مقتول سپرده و آنان حق انتخاب دارند؛

 

قصاص، ديه، عفو

قصاص حق قانوني اولياي دم بوده است. منيره قاسم پور نيز قاتل بوده و اعدام نيز شده. ديگر براي سخن گفتن در اين رابطه دير شده. اينک تنها هدف اين نوشته نقد مجموعه شرايط اجتماعي است که به نظر مي رسد شاهراه اصلي بروز اين فاجعه بوده است و بيش از هر چيز ديگر نقد عملکرد خود و کليه فعالان حقوق بشر و دست اندر کاران مسائل زنان که بي ترديد غفلت و سکوتشان روا نبود. شيوه زيستن در عرصه مناسبات انساني دنياي امروز مي طلبد تا انديشمندان، کارشناسان ديني و دست اندرکاران مسائل حقوقي و قضايي و نيز همه آنها که دل در گرو انسانيت دارند با تجديد نظر در قوانين کيفري و جزايي روزنه اي بر زندگي انسان امروز بگشايند، باشد تا " جهان از اين دست پلشت نفرت انگيز نماند."

 

امضا کنندگان بيانيه:

شهلا لاهيجي(به دليل مخالفت باحکم اعدام بطور کل),ژيلا بني يعقوب,

فريده غايب, فاطمه گوارايي, فرشته ذاکر, اشرف چيتگرزاده, مريم موسوي, زهرا مينويي, فريبا داودي مهاجر, مصطفي نيلي, هاجر خرقاني, نوشين احمدي خراساني, زهرا داوري, پروين اردلان, مريم صابري

شما نيز مي توانيد براي امضاي بيانيه نام خود را در قسمت پيشنهاد وارد کنيد.