زنان:دوشنبه 16 شهريور 1383 6 سپتامبر 2004

 

 

 

 

درصدهايي‌ كه‌ دختران‌ را عقب‌ مي‌زند!

بي بي سي - دوشنبه 16 شهريور 1383 6 سپتامبر 2004

گروه‌ اجتماعي‌، رويا كاكاوند: پسران‌ تحصيل‌ در آموزشكده‌هاي‌ فني‌ و حرفه‌يي‌ را به‌ تحيصلات‌ دانشگاهي‌ ترجيح‌ مي‌دهند. چرا كه‌ اينگونه‌ سريع‌تر و مستقيم‌تر وارد بازار كار خواهند شد. از سوي‌ ديگر تعداد اين‌ مراكز و تنوع‌ رشته‌ هاي‌ مربوط‌ به‌ پسران‌ باعث‌ شد آمار حضور پسران‌ در اين‌ آموزشكده‌ها سال‌ به‌ سال‌ افزوده‌ شود تا جايي‌ كه‌ از 50درصد در سال‌ تحصيلي‌ 7675 به‌ 62درصد در سال‌ 8281 رسيد. در نتيجه‌ عقب‌نشيني‌ پسران‌ از حضور در رشته‌هاي‌ نظري‌ خودبه‌خود حضور آنها را در دانشگاه‌ها نيز كمرنگ‌تر كرد. به‌گونه‌يي‌ كه‌ آهنگ‌ رشد حضور دختران‌ در دانشگاه‌ها بطور هماهنگ‌ با آهنگ‌ رشد حضور پسران‌ در مراكز فني‌ و حرفه‌يي‌ افزايش‌ يافته‌ و از حدود 50درصد در سال‌ تحصيلي‌ 7675 به‌ 62درصد در سال‌ تحصيل‌ 8281 رسيد. رشد روزافزون‌ زنانه‌يي‌ كه‌ نگاه‌هاي‌ بسياري‌ را در جامعه‌يي‌ كه‌ قرن‌ها زير سايه‌ مردسالاران‌ زيسته‌ بود، به‌ خود جلب‌ كرد.

بسياري‌ فرياد شادي‌ برآوردند و آن‌ را نشانه‌ توسعه‌ كشور و توجه‌ بيشتر به‌ زنان‌ دانستند و تعدادي‌ آن‌ را نشانه‌ سياست‌هاي‌ موفق‌ خود در زمينه‌ رفع‌ تبعيص‌ عليه‌ زنان‌ و ايجاد فضاي‌ مناسب‌تر براي‌ حضور اجتماعي‌ زنان‌ اعلام‌ كردند و گروهي‌ ديگر فرياد وااسفا برآوردند كه‌ اين‌ روند، به‌ سلامت‌ جامعه‌ ضربه‌ زده‌ و باعث‌ بالا رفتن‌ سن‌ ازدواج‌، آمار طلاق‌، بيكاري‌ قشر تحصيلكرده‌ و... خواهد شد و به‌جاي‌ پيدا كردن‌ علت‌ اصلي‌ و راه‌حل‌ مناسب‌ به‌ سراغ‌ راحت‌ ترين‌ راه‌حل‌ رفته‌ و در صدد پاك‌ كردن‌ صورت‌ مساله‌ برآمدند. عده‌يي‌ پيشنهاد سهميه‌بندي‌ جنسي‌ دانشگاه‌ها را مطرح‌ كردند و برخي‌ ديگر مانند دكتر رحيمي‌ رييس‌ سازمان‌ سنجش‌ كشور پيشنهاد كردند به‌ تلافي‌ مشكل‌ خدمت‌ سربازي‌ پسران‌، دختران‌ را كه‌ در كنكور قبول‌ نمي‌شوند بمدت‌ دو سال‌ از شركت‌ در كنكور محروم‌ كنند و...

اظهارنظرها و پيشنهادات‌ متعددي‌ دايما مطرح‌ مي‌شد و موضوع‌ حضور گسترده‌ دختران‌ در دانشگاه‌ها بحث‌ داخلي‌ محافل‌ مختلف‌ شد و بهانه‌ به‌ دست‌ كساني‌ داد كه‌ هنوز حقوق‌ مساوي‌ زن‌ و مرد را باور نكرده‌اند و قصد تنگ‌ كردن‌ عرصه‌ حضورشان‌ را دارند. بحث‌ و جدل‌ها ادامه‌ داشت‌ و جنجال‌ بزرگي‌ برپا شد بي‌آنكه‌ كسي‌ به‌ دنبال‌ دليل‌ و ريشه‌ اصلي‌ به‌وجود آمدن‌ چنين‌ پديده‌يي‌ باشد و كسي‌ از زبان‌ مخالفان‌ و موافقان‌ نشنيد كه‌ شايد اين‌ حضور گسترده‌ نه‌ نشانه‌ بازتر شدن‌ فضاي‌ جامعه‌، نه‌ نشانه‌ نمود ناگهاني‌ توانمندي‌هاي‌ زنان‌ و نه‌ علامت‌ سياست‌هاي‌ دولتمردان‌ براي‌ مناسب‌سازي‌ فضاي‌ جامعه‌ براي‌ حضور بيشتر زنان‌ است‌،بلكه‌ اين‌ بار هم‌ مانند هميشه‌ حتي‌ رشدي‌ چنين‌ شيرين‌ و دلپذير باز نشان‌ دهنده‌ امكانات‌ نابرابر دختران‌ و پسران‌ است‌. بطوري‌ كه‌ طبق‌ آمار سازمان‌ ملي‌ جوانان‌ تعداد مراكز فني‌ و حرفه‌يي‌ پسران‌ در سال‌ 1379،241 باب‌ و تعداد مراكز فني‌ و حرفه‌يي‌ دختران‌ در همين‌ سال‌ 206 باب‌ است‌ و تعداد حضور پسران‌ در اين‌ مراكز طي‌ سال‌ تحصيلي‌ 8180، 7096 نفر و تعداد دختران‌ در همين‌ سال‌ 3984 نفر است‌ و با توجه‌ به‌ اينكه‌ معمولا تنوع‌ رشته‌هاي‌ فني‌ و حرفه‌يي‌ پسران‌ بيشتر از دختران‌ است‌ در نتيجه‌ پسرا

ن‌ امكان‌ و علاقه‌بيشتري‌ براي‌ حضور در اين‌ مراكز از خود نشان‌ مي‌دهند.

بنابراين‌ طبق‌ آمار موجود مي‌توان‌ گفت‌: حضور گسترده‌ دختران‌ در دانشگاه‌ها باز هم‌ به‌ دليل‌ كمبود امكانات‌ اين‌ قشر در بخش‌ ديگري‌ از آموزش‌ به‌وجود آمده‌ است‌. دليلي‌ كه‌ با بي‌توجهي‌ همگان‌ مواجه‌ شد. يا ترجيح‌ داده‌ شده‌ است‌ كه‌ ديده‌ نشود چون‌ اينگونه‌ بسياري‌ بهانه‌ خود را براي‌ ايجاد محدوديت‌هاي‌ و ايراد جاروجنجال‌ از دست‌ خواهند داد. اين‌ موضوع‌ شايد زماني‌ بيشتر قابل‌ توجه‌ باشد كه‌ به‌ياد بياوريم‌ زماني‌ حدود سه‌ هفته‌ پيش‌ زهرا شجاعي‌ رييس‌ مركز امور مشاركت‌ زنان‌ از افت‌ 5درصدي‌ قبولي‌ زنان‌ در كنكور سال‌ جاري‌ خبر داد،اما با وجود گذشت‌ سه‌ هفته‌ از اعلام‌ اين‌ خبر هنوز شاهد سكوت‌ در برابر آن‌ هستيم‌.

 

عليه زنان در حجاب دفاع از زنان 

تريبون فمينيستي ايران: يكشنبه 15 شهريور 1383 5 سپتامبر 2004

در پي راهپيمايي عليه بدحجابي که روز جمعه بعد از نماز جمعه انجام شد, صاحب نظران حجاب ! سخناني ابراز داشته اند:

حجه الاسلام کشاني, عضو شوراي مرکزي انصار حزب الله(مهر):انتظار ما از مسئولين اين است که پيش از آنکه مردم متدين مستقيما وارد عمل شوند خودشان اقدامات عاجل را براي جلوگيري از گسترش بدحجابي انجام دهند.

دبيركل حزب موتلفه اسلامي , محمد نبي حبيبي (ايلنا): رعايت حجاب يك الزام قانوني است. كساني كه به قانون التزام دارند ولو اعتقاد هم نداشته باشند؛ بايد به آن عمل كنند. حجاب مساله دلبخواهي نيست بلكه يك مساله قانوني است كه بايد همه آن را اجرا كند، هر چند در اعتقاداتشان نگنجيده باشد.

حسين نجابت, عضو ائتلاف آبادگران , نماينده تهران در مجلس شوراي اسلامي (ايلنا): اگرچه حل مقوله بدحجابي نياز به يك كار زيرساختي فرهنگي و همه جانبه دارد ؛ اما مسوولان اجرايي هرگز نبايد مقابله با فساد در جامعه را متوقف كنند...

 

حجت الاسلام " محمد حسين زرندى ,امام جمعه کرمانشاه : امروز دشمنان انقلاب اسلامى از اوضاع بدحجابى در جامعه ما احساس خوشحالي مي کنند. اين احساس خرسندى و رضايت يک احساس شيطانى است و بايد مادران و دختران ايرانى هوشيار باشند قبل از اينکه کرامت و شرافت انسانى آنان لکه دار شود با پوشش هاى نامناسب در انزار عمومى ظاهر نشوند.

فاطمه آليا، عضو كميسيون فرهنگي مجلس آبادگر :در حال حاضر بحث اصلي كه حجاب را نيز تحت الشعاع قرار داده است، لباس ملي است... از آنجا كه لباس هاي محلي ما بسيار جالب، زيبا، پوشيده و متنوع هستند و هم عفاف و وقار را دارا مي‌باشند كار روي اين لباس اساسي و در نهايت ماندگار خواهد بود. تا ايران نيز مانند هند و ديگر جوامع لباس ماندگار داشته باشد. تا فرد ايراني در مجامع بين المللي از طريق اين لباس به راحتي قابل تشخيص باشد.

 

حجت الاسلام سيدعلى حسينى امام جمعه خمين خطاب به تاکسيداران خمين: به بانوان بدحجابى که در تاکسى مىنشينند تذکر دهيد تا حجاب و پوشش اسلامى را رعايت نمايند ... شهرت خمين جهانى است و دل همه خوبان براى نمونه بودنش مى مىتپد و وجود افراد بدحجاب از شان و ارزش خمين مى کاهد...با وجود بسيج ، نيروى انتظامى و سپاه مىتوانيم با متخلفين برخورد کنيم اما نمىخواهيم اين معضل به آتش زير خاکستر تبديل شود.

حجت الاسلام حبيبالله مهمان نواز امام جمعه بجنورد: آيا بايد پوشش هاى زنان و دختران در بازار و اجتماع روز به روز بدتر و تحريک آميزتر شود. رواج بىعفتى و فساد در جامعه در واقع بىتوجهى به دين و همان روند استحاله دين و ارزش ها از طريق رواج سکولاريزم است .

امام جمعه گچساران حجت الاسلام سيدعلىنقى متقىکاشانى : بدحجابى در جامعه يک بحران است که بايد مسوولان ومردم با جديت بيشتر با آن مقابله کنند. حجت الاسلام سيدعلىنقى متقىکاشانى در خطبه هاى نمازجمعه اين هفته گچساران تصريح کرد : پوشش نامناسب برخى خانمها و بي توجهى به مسئله حجاب عواقب بسيار بدى براى جامعه بدنبال دارد که بايد بااين پديده شوم مقابله کرد.

احمد خاتمي، نماينده مجلس خبرگان رهبري (سايت روزنامه): در حال حاضر مي‌بينيم در كوچه و خيابان به صراحت حكم مسلم الهي حجاب نقض مي‌شود، حجاب كه ديگر موسيقي نيست كه بگوييم نظرات راجع به آن مختلف است، حجاب قدر متيقني دارد كه قدر متيقن حجاب در جامعه ما شكسته مي‌شود و هر روز شكسته شدنش گسترش پيدا مي‌كند... چيزي كه طي دو سه ماهه اخير اشك متدينان را درآورده اين است كه مي‌گويند برويد و جلوي اختلاس، دزدي‌ها را بگيريد چرا چسبيديد به حجاب اين مغلطه‌گري بسيار بزرگي است. دزدي و اختلاس حرام است و نظام بايد با آن مقابله كند اما نبايد با بي‌حجابي مقابله كند؟ وظيفه نظام اسلامي است كه كوچه و خيابان و مراكز عمومي آن بوي دين بدهد نه بوي لامذهبي.

 

سه حكم اعدام

نسرين ستوده -  تريبون فمينيستي ايران: يكشنبه 15 شهريور 1383 5 سپتامبر 2004

وقتي تصوير بردار كردن دختري در نكاء كه به گفته عده‌اي 16 ساله بود و به ياور مسئولين، 22 ساله به فاصله كوتاهي بر روي سايت‌‌هاي اينترنتي رفت و وقتي سازمان عفو بين‌الملل در محكوميت اين عمل تاكيدي دوباره بر منع اعدام افرادي كه در زمان ارتكاب جرم زير 18 سال سن داشته‌اند، نظرها مجدداً به بحث سن مسئوليت كيفري كشيده شد. هرچند نشانه‌هاي بعدي حكايت از آن داشت كه دخترك، 22 ساله بوده است.

در روزگاري كه مطبوعات قدرت مي‌يابند تا با بحث در خصوص احكام صادره، از اجراي احكامي جلوگيري مي‌كنند كه احتمال اشتباه در صدور آنها مي‌رود و اجرايشان، امكان بازگشت از مسير رفته را منتفي مي‌سازد، دخترك نكائي آنقدر شانس نداشت تا با مراودات مطبوعاتي بتواند نظر اجتماعي را جهت مداخله و جلوگيري از اجراي حكم قطع حياتش جلب كند.

اما عاطفه تنها كسي نبوده است كه جمهوري اسلامي ايران را در مظان نقض حقوق بشر قرار مي‌دهد.

هم اكنون حكم اعدام براي سه پسر به نام‌هاي علي مهين‌ترابي، مرتضي فيضي و ميلاد بختياري كه در كانون اصلاح و تربيت به سر مي‌برند صادر شده است، در حاليكه هر سه نفر در زمان ارتكاب جرم زير 18 سال سن داشته‌اند.

دولت جمهوري اسلامي ايران در مذاكرات بين‌‌المللي خويش و در پاسخ به اعتراض مجامع بين‌المللي مبني بر در نظر نگرفتن سن كودكي در زمان ارتكاب جرم به اين موضوع اشاره كرده است كه حكم اعدام اين كودكان پس از رسيدن آنها به سن 18 سال تمام اجرا مي‌شود!!!

 

اما اگر تمام صفحات سياه قوانين مربوط به سن كيفري ورق بخورد، چشم اندازي به مراتب بدتر از مقدمه بالا در برابر ما گشوده خواهد شد.

ماده 49 قانون مجازات اسلامي، اطفال را مبري از مسئوليت كيفري دانسته است و به موجب تبصره 1 همان ماده منظور از طفل كسي است كه به حد بلوغ شرعي نرسيده باشد.

سن بلوغ شرعي وفق تبصره 1 ماده 1210 قانون مدني در پسر 15 سال تمام قمري و در دختر 9 سال قمري است.

از سويي ديگر در زمانه‌اي كه اساساً رسيدگي به جرايم ارتكابي بدون بررسي پيشينه زندگي فرد و حضور روانشناسان و روانپزشكان در بسياري از كشورهاي پيشرفته دنيا ممنوع است، قانون ايران رسيدگي به جرايم سنگيني را كه مشمول مجازات حدود و قصاص مي‌شوند، تحت هيچ شرايطي قابل تخفيف نمي‌داند.

پسري كه در 15 سالگي و درگير با بحران‌هاي بلوغ و تطبيق با ارزش‌هاي مردسالارانه اجتماعي و خاطرات تلخ فقري كه پشت سرنهاده است و اعتياد پدر و مادر و بي‌اعتنايي جامعه نسبت به رها شدن وي، ديگري را به قتل مي‌رساند مستحق قصاص شناخته مي‌شود بي‌آنكه دادگاه زحمت مؤاخذه از پدرش را به خود دهد كه به موجب ماده 1105 قانون مدني در سال‌هاي رشد متهم بخت برگشته رياست خانواده را به عهده داشته است و بي آنكه قاضي دادگاه تكليفي داشته باشد تا نيم نگاهي به گذشته فردي نمايد كه جامعه و نهادهاي اجتماعي در سال‌هاي قد كشيدنش و تا قبل از ارتكاب قتل‌اش، هرگز سراغي از او نگرفتند.

ماده 22 قانون مجازات اسلامي قاضي را مخير نموده است فقط در مجازات تعزيري كه در مقايسه با مجازات حدود و قصاص، به مراتب سبك‌تر است در تعيين مجازات متهم تخفيف قائل شود. اين از آن روست كه قانونگذار ايراني معتقد است چون مجازات حدود و قصاص، احكام الهي محسوب مي‌شوند، به هيچوجه قابل تخفيف نيستند و محكوم فقط برخي و جرايم و با رضايت شاكي از مجازات رهايي مي‌يابد. براي بررسي نقاط ضعف قوانين مربوطه به مسئوليت كيفري كودكان بايد به روح قانون جزاي ايران توجه نمود.

قانون جزاي ايران نگرشي سياه و سفيد و پديده‌هاي مجرمانه دارد. زيرا طبق ماده 51 قانون مجازات اسلامي جنون در حال ارتكاب جرم به هر درجه كه باشه رافع مسئوليت كيفري است.

سهل گيري تا اين اندازه در مقابل سخت‌گيري مسئوليت كيفري كودكان، قابل توجيه نيست. اشكال ماده گفته شده در آن است كه جنون با هر درجه‌اي را رافع مسئوليت كيفري قرار داده است، در حاليكه به لحاظ علمي و از نقطه‌نظر جرمشناسي نوع جنون و درجه آن با جرم ارتكابي قابل بررسي است. در درجه‌اي از جنون كه فرد مبتلا شايد قادر به درك تبعات و زشتي عمل كلاهبرداري باشد، چه بسا متوجه قبح قتل يا جرايمي از اين دست باشد، بنابراين بررسي قانون جزاي ايران از اين واقعيت حكايت دارد كه قانونگذار در وضع قوانين خويش تمامي پديده‌هاي مجرمانه و مجازات‌هاي آنها را سياه و سفيد است كه در فاصله 24 ساعت ناگهان كودك 9 ساله‌اي را كه فاقد هرگونه مسئوليت كيفري بوده است به فرد واجد مسئوليت كيفري كامل تبديل مي‌كند. بي‌آنكه براي وي دوره‌گذاري در نظر بگيرد.

علي مهين‌ترابي، مرتضي فيضي و ميلاد بختياري هر سه در زمان ارتكاب جرم زير 18 سال سن داشته‌اند و به استناد قوانين گفته شده حكم اعدام شان صادر شده است آنان اخيراً 18 ساله شده‌اند و در معرض اجراي حكم اعدام قرار دارند.

اگر به موقع در پناه افكار عمومي قرار نگيرند، بر دار خواهند شد. همانند دخترك نكائي...

 

 

اطلاعيه کانون زنان فردا در مورد برخورد با زنان 

تريبون فمينيستي ايران: يكشنبه 15 شهريور 1383 5 سپتامبر 2004

 

کانون زنان كميته رفراندوم آزاد ايران با انتشار اطلاعيه اي خطاب به حاميان حقوق زنان ,سرکوب زنان به بهانه بدحجابي را مجکوم کرده است. در بخشي از اين اطلاعيه آمده است :اين اقدامات با سخنراني ها ... برگزاري نمايشگاه عكس از زنان, راهپيمايي عليه زنان آغاز شد و با دستگيري هاي گسترده دختران و زنان همچنان ادامه دارد. روز شنبه 14 شهريور شاهد دستگيري دسته دسته بانوان در ميدان سعدي تهران بوديم... اين کانون چنين برخوردهايي را نقض آشكار پايهاي ترين حقوق فردي و اجتماعي دانسته و مقابله با هرگونه تعرض نسبت به زنان را وظيفه مبرم و ملي هر ايراني آزاده عنوان کرده است.

 

زنان در تاريخ سياسي معاصر؛ محترم اسكندري

نوبيسنده:رضا رمضان نرگسي

يكشنبه 15 شهريور 1383 5 سپتامبر 2004

 

خبرگزاري فارس:محترم اسكندي دختر شاهزاده عليخان محمد ميرزا اسكندري، در سال 1274 شمسي در يكي از خانواده‌هاي اشرافي تهران متولد شد. پدرش يكي از شاهزادگان قاجاري و از بنيانگذاران انجمن آدميتازموسسينلژفراماسونري،فري ماسون (Freemasonary) يعني بناي سنگتراش.فعاليت سياسي و اجتماعي اسكندري، از جريان انقلاب مشروطيت آغاز شد و به زودي به يكي از پيشتازان جنبش تجدد طلبي نسوان در دهه 1920 تبديل شد.

منبع:ماهنامه حورا شماره 5 تير 83


محترم اسكندي (1274-1303 ش) دختر شاهزاده عليخان محمد ميرزا اسكندري، در سال 1274 شمسي در يكي از خانواده‌هاي اشرافي تهران متولد شد. پدرش يكي از شاهزادگان قاجاري و از بنيانگذاران انجمن آدميت[1] فرخ‌زاد، پوران: كارنماي زنان كاراي ايران از ديروز تا امروز، نشر قطره، تهران، 1381؛ و دانشنامه زنان فرهنگساز ج 1 ص 200 و 201 و از موسسين لژ فراماسونري[2] فري ماسون (
Freemasonary) يعني بناي سنگتراش. پيدايش اين واژه به قرون وسطي بر مي‌گردد. يهوديان آواره و بي‌وطن در اروپا كه شغل بنايي داشتند، براي كمك به همديگر و در انحصار گرفتن اين حرفه، گروههايي را تشكيل دادند و شاگرداني از بين خودشان انتخاب كردند و در محل مخصوصي كه بعداً به لژ (lodge) معروف شد به تعليم آنها پرداختند آنان براي مخفي نگه‌داشتن اين فنون و شناسايي همديگر از اشاره‌هايي استفاده مي‌كردند و براي خود درجاتي قايل بودند مثل شاگرد بنا، استاد بنا و استاد بزرگ. بعدها در اواسط قرن چهاردهم براي خود قانوني‌وضع كردند و اصل برابري، برادري و آزادي را شعار خود قرار دادند. لژها را به شكل معبد حضرت سليمان درست كرده و در جلسات خود كلماتي از تورات مي‌خواندند. تا سال 1717 ميلادي، فراماسون با مذهب يهودي فعاليت داشت. اما در 24 ژوئن 1717 چهار لژ در انگلستان دورهم جمع شدند و لژ بزرگ لندن را تأسيس كردند. مردم با مذاهب مختلف در آن راه يافتند. فراماسونري با شعار آزادي، برابري، برادري و جهان وطني به جنگ وطن خواهي رفت اما به محض اينكه در سال 1948 ميلادي در اسرائيل مستقر شد، رفته رفته از اين شعار كناره‌گيري كردند، زيرا نمي‌توانستند شعارهاي بي‌وطني و يا جهان وطني را تبليغ كنند. (صادقي نيا، ابراهيم: فراماسونري و جمعيتهاي سري در ايران، 1377، ص 12). ترويج ليبراليسم و سكولاريسم و خردگرايي از مهم‌ترين اهداف اين تشكل بود. فراماسونرها سعي در توجيه استعمار داشتند و يا سعي مي‌كردند جا پاهايي در كشورهاي مستعمره ايجاد كنند. آن‌ها براي تداوم اشغال در يك كشور مستعمره تعدادي از اتباع شاخص و قدرتمند كشور مستعمره را به عضويت لژهاي خود در مي‌آوردند و از آنها حمايت مي‌كردند مثلاً آخوند زاده معتقد بود كه اگر مي‌خواهيد از ستم استبداد آزاد شويد چاره‌اي نداريد جز آنكه فراماسون شويد (موسي حقاني: فراماسونري در ايران و جهان، خراسان، 19/6/79) در ايران بود.[3] شيخ الاسلامي، پري: زن در ايران و جهان، چاپخانه مازگرافيك، 1351، ص 144. اگرچه شيخ الاسلامي معتقد است كه ايشان از مؤسسان جمعيت آدميت بوده است ولي اسماعيل رائين او را از اعضاي مجمع آدميت به رياست عباسقلي خان مي‌داند. (رائين، اسماعيل: انجمن‌هاي سري در انقلاب مشروطيت، سازمان چاپ و انتشارات جاويدان، چاپ دوم، تهران، 2535 شاهنشاهي، ص 68) و از آنجايي كه در منابع تاريخي چيزي به نام جمعيت آدميت ثبت نشده بلكه آنچه وجود داشته ابتدا جامع آدميت و بعدها مجمع آدميت بود لذا احتمال دارد كه مراد او همان جامع آدميت باشد چراكه بسياري از اعضاي جامع آدميت بعدها عضو مجمع آدميت شدند. انجمن آدميت قبل از انقلاب مشروطه شناخته شد ولي بعد از انقلاب مشروطه به نام انجمن حقوق تشكيل گرديد و مجله حقوق را انتشار داد.(بامداد، بدرالملوك: زن ايراني از انقلاب مشروطه تا انقلاب سفيد، ج 1 ص 47)
خواندن و نوشتن را در خانه و نزد پدر فراگرفت و سپس به نزد مرحوم ميرزا علي محمد محققي به تكميل زبان فرانسه و ادبيات و تاريخ پرداخت. بعد ها با استادش(ميرزا علي محمد خان) ازدواج كرد.[4] بامداد، همان، ج 1 ص 46 و 47 محترم اسكندري در سال 1303 (ه.ش) هنگام عمل جراحي روي استخوان ستون فقرات چشم از جهان فروبست.[5] همان، ج 1 ص 59
گرايش‌هاي فكري و اعتقادي‌

پدر محترم اسكندري از اعضاي برجسته و از مؤسسان لژ فراماسونري در ايران بود[6] شيخ الاسلامي، همان، ص 144. او سال‌ها قبل از مشروطه به همراهي سليمان ميرزا اسكندري و يحيي ميرزا، انجمن آدميت را تاسيس كرده بود، محترم اسكندري نيز از همان اوان طفوليت در جلسات آنها شركت مي‌كرد،[7] بامداد، همان، ج 1، ص 47 و به لحاظ فكري و عقيدتي كاملاً تحت تأثير اعضاي انجمن آدميت قرار داشت؛ مجمع آدميت تحت تأثير شديد افكار ميرزا ملكم خان ارمني و فراماسونر[8] بلنت مصرشناس و سياستمدار انگليسي از زبان ملكم نقل مي‌كند از راه تحصيل... كيفيت ترتيب و تنظيم انجمن‌هاي مخفي و سري و تشكيل محافل فراماسونري را آموختم.... و از اين جهت نقشه عمل خويش را در لفافه دين كه با روحيات مردم ايران سازگارتر بود پوشيدم و چون به كشور خود بازگشتم بزرگان پايتخت و دوستان خودم را كه احساس احتياج به اصلاح ملل اسلامي مي‌كردند پيش خواندم و به ذيل شهامت و شرافت معنوي ايشان دست توسل زدم. (طباطبائي، محيط: مجموعه آثار ميرزا ملكم خان (بي‌تا). يكي از كارهاي ملكم خان كشاندن پاي استعمار غرب به ايران بوده است. (تيموري، ابراهيم: عصر بي‌خبري يا تاريخ امتيازات در ايران، 1363، ص 102) وي به عنوان مشاور سپهسالار در سال 1290 هجري قمري به سمت وزير مختار ايران در لندن منصوب و روانه انگلستان شد و به دنبال آن ناصرالدين شاه، ميرزاحسين خان سپهسالار و ديگران به اروپا رفتند. ره‌آورد اين سفر بدنامي براي ملكم بوده و علت آن نيز، بهم خوردن قرارداد رويتر بود كه ميرزا حسين خان و ملكم در انعقاد آن نقش مهمي ايفا كردند. (اصيل، حجت‌الله: زندگي و انديشه ميرزا ملكم خان ناظم‌الدوله، 1376، ص 31)، به موجب اين قرارداد امتياز بهره‌برداري از تمام خطوط ايران به مدت هفتاد سال به جوليوس رويتر يهودي كه به تابعيت بريتانيا درآمده بود، داده شد. (محمود، محمود: تاريخ روابط سياسي ايران و انگليس در قرن 19، جلد سوم‌(بي‌تا) ص 1010) شكل گرفت[9] رك: رائين: اسماعيل، همان، ص 46 تا 52 و به ترويج انديشه‌هاي ليبرال و سكولار مبتني بر نوعي ملي‌گرايي پرداخت. موسسان اين لژ (مجمع آدميت) عمدتاً از اساتيد مدرسه اليوسن اسرائيلي بودند. به تدريج افرادي همچون تقي‌زاده و فروغي و حكيمي و اردشيرجي و يپرم خان ارمني و حيدرخان عمو اوغلي به عضويت اين انجمن درآمدند.

مهم‌ترين ويژگي‌ فكري فراماسونها كه سهم عمده‌اي در كودتاي 1299 رضاخاني داشتند، اسلام ستيزي و ملي‌گرايي افراطي يعني شوونيزم بود.[10] نجفي، موسي و موسي فقيه حقاني، تاريخ تحولات سياسي ايران، چاپ دوم، موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، 1381 ص 310
محترم اسكندري در چنين فضايي، به فرهنگ و الگوهاي فرهنگي غرب شديداً گرايش پيدا كرد. اسكندري در سخنراني روز دهم بهمن 1301 (ژانويه 1923 م) كه در حضور جمعي از بانوان ايراد كرد ضمن تجليل از ترقيات و اختراعات محير العقول اروپا، و در حالي‌كه شديداً متأثر شده بود تشابه ظاهري زن ايراني به زن غربي را منشاء ترقي ملت ايران معرفي كرد، و از زنان ايراني خواست كه به او بپيوندند و تشكيل انجمن و جمعيت بدهند تا بتوانند فرهنگ زنان اروپايي را در جامعه زنان ايراني رواج دهند.[11] ر.ك: شيخ الاسلامي ص 150 و 151
اهم فعاليتهاي سياسي اجتماعي محترم اسكندري‌

فعاليت سياسي و اجتماعي اسكندري، از جريان انقلاب مشروطيت آغاز شد و به زودي به يكي از پيشتازان جنبش تجدد طلبي نسوان در دهه 1920 تبديل شد.[12] آفاري، ژانت: انجمن‌هاي نيمه سري زنان در نهضت مشروطه، ترجمه: دكتر جواد يوسفيان ص 27 به طور كلي اهم فعاليت‌هاي محترم اسكندري را مي‌توان در چند محور بررسي كرد:

1- تأسيس و رهبري جمعيت نسوان وطنخواه: بعد از انقلاب مشروطه، محترم، با عده‌اي از زنان تجدد طلب تماس گرفت و در سال 1922 م (1301 ش)، جمعيتي به نام جمعيت نسوان وطنخواه كه داراي گرايش سوسياليستي بود پديد آورد.[13] آفاري، همان در كنار شركت در جمعيت نسوان، به انتشار نشريه‌اي دست زد كه زنان ميهن نام داشت و در واقع ارگان انجمن نسوان وطن خواه بود.[14] فرخ زاد، همان، ج 1 ص 200 و 201
اين جمعيت را عده‌اي از بانوان فرنگي مآب و تجددطلب كه اكثراً داراي تحصيلات غربي بودند، تشكيل دادند و بانواني ديگر كه افراد خانواده يا همسرانشان افكار چپ داشتند در به ثمررساندن و راهبري جمعيت مؤثر بودند.[15] ر.ك: شيخ الاسلامي، همان، ص 144. همچنين برخي از بنيانگذاران و اعضاي جمعيت نسوان وطن‌خواه ايران مانند شاهزاده خانم‌ها: محترم اسكندري، ملوك اسكندري و مهرانگيز اسكندري، به خانواده‌هايي تعلق داشتند كه مردان آن‌ها به انديشه‌هاي سوسياليستي متمايل بودند و پيشينه عضويت در احزاب چپ داشتند.(بامداد زن ايراني از انقلاب مشروطه تا انقلاب سفيد، ج 2 ص 28) در بدو تأسيس، محترم اسكندري، از سوي ديگر اعضا به رياست جمعيت برگزيده شد. اعضاي هيئت رئيسه اين جمعيت عبارت بودند از نورالهدي منگنه، فخر آفاق پارسا، فخر عظمي ارغون، عادل، مستوره افشار، صفيه اسكندري، و...[16] بامداد، همان، ج 1 ص 47 بنيانگذاران و اعضاي اين جمعيت مانند ديگر تشكل‌هاي زنان در عصر مشروطه از خانواده‌هاي اقشار متوسط و بالاي جامعه ايران بودند.

از اعضاي جمعيت نسوان وطن خواه ايران مي‌توان به كبري چناني، مهرانگيز اسكندري، طويس بقايي، عفت الملوك و نظم الملوك خواجه نوري، فخر عظمي ارغون، هايده مقبل، توران افشار، اختر السلطنه سيادت، آصف الملوك، عشرت الزمان، آصف اختر السلطنه، فروهر فرخ لقا، هدايت، نصرت الزمان مشيري، ملكه فاتحي، عاليه خانم و... اشاره كرد.[17] خسروپناه، محمد حسين: هدفها و مبارزات زن ايراني از انقلاب مشروطه تا سلطنت پهلوي، ص 186
فعاليتهاي جمعيت نسوان وطن خواه را مي‌توان به شرح زير تقسيم‌بندي كرد:

1-1: اجراي مراسم سخنراني. اين جمعيت هركجا عده‌اي از زنان و دختران اجتماع مي‌كردند مثلاً در مهماني‌ها و جشن‌هاي مدارس، اعضاي جمعيت نطق كرده و زنان را به شورش در قبال وضع فرهنگي حاكم بر جامعه خويش تشويق مي‌نمودند.[18] ر.ك: بامداد ج 1، ص 48
نورالهدي منگنه، سخنگو و منشي اول جمعيت نسوان وطن خواه درباره فعاليت‌هاي تبليغي جمعيت مي‌نويسد: هر هفته سخنراني‌هايي ترتيب داده مي‌شد، و با ارسال دويست سيصد كارت، خانم‌ها را براي شركت در جلسه‌هاي سخنراني دعوت مي‌كردند.[19] خاطرات نورالهدي منگنه، ص 87
در اين جلسات، با برشمردن پيشرفت‌هاي فني و صنعتي اروپا، به حاضران گوشزد مي‌شد اگر طالب رشد و سعادت هستند بايد به غرب اقتدا كنند.[20] شيخ‌الاسلامي، همان، ص 150 و 151
1-2: تشكيل كلاس اكابر براي خانم‌هاي بزرگسال. اين جمعيت در راستاي تغيير فرهنگ ايراني - اسلامي به فرهنگ غربي تصميم گرفت كه زنان بزرگسال را آموزش دهد.

بنابراين؛ در اواخر سال 1302 (ه.ش) هيئت مديره جمعيت درصدد تأسيس مدرسه اكابر برآمد و به پيشنهاد نورالهدي منگنه قرار شد كه در ابتداء يك كلاس براي بيسوادان داير شود و بعد آن را به صورت يك دبيرستان دربياورند. انتشار اخبار مربوط به اين تصميم موجب شد تا مردم باتوجه به شناختي كه اجمالاً از اين جمعيت داشتند و تشكيل اين كلاس‌ها را سرآغاز فتنه و فساد در جامعه مي‌دانستند، براي مقابله با آن به علماء متوسل شوند. اما نتيجه‌اي حاصل نشد.[21] ر.ك: خسروپناه ص 189 به نقل از مصاحبه پري شيخ‌الاسلامي با نورالهدي منگنه در زنان ص 155 در اين مدارس آموزش زبان فرانسه و انگليسي در اولويت قرار داشت و شاگردان به صورت مجاني پذيرفته مي‌شدند.

1-3: اجراي نمايشنامه: يكي ديگر از راه‌هايي كه جمعيت نسوان وطنخواه براي ترويج ديدگاهها و ارزش‌هاي خود از آن سودجستند، برپايي و اجراي تئاتر و نمايشنامه بود. به پيشنهاد نورالهدي منگنه قرار شد يك نمايشنامه در منزل ايشان اجرا شده و از عموم زنان خصوصاً اشراف براي شركت در جلسه دعوت به عمل آيد اما براي اين‌كه از طرف مردم متدين مشكلي ايجاد نشود هيئت مديره جمعيت به پيشنهاد نورالهدي منگنه تصميم گرفت كه به نام عروسي نوكر و كلفت منگنه، مجلسي فراهم شود. علاوه بر آن از محمد درگاهي - رئيس وقت نظميه - بخواهند كه مأموراني را براي محافظت از مراسم جشن تعيين كند. خانه مسكوني نورالهدي منگنه براي برگزاري جشن عروسي آماده شد و مقدمات و وسايل لازم براي اجراي نمايش مانند دكور و سن و صندلي براي تماشاچيان فراهم آمد. هيئت مديره جمعيت نسوان از خانم وارتوتريان ارمني و دو نفر ديگر از بازيگران زن ارمني دعوت كردند تا نمايشنامه را در دو پرده اجرا كنند و قرار شد كه نقش‌هاي فرعي را چند نفر از اعضاي جمعيت اجرا كنند. جالب اين جاست كه جمعيت، زمان برگزاري مراسم جشن را شب 27 رمضان 1341 (ه.ق) 13 مه 1923 م تعيين كرد. اين كار در شب 27 رمضان 1303 انجام شد. بازيكنان، تمام زن بودند. پرده اول كه تمام شد، درب خانه كوبيده شد. از طرف اداره نظميه دستور رسيده بود كه فوراً مجلس را به هم زنند. زنها از پشت‌بام‌ها به خانه‌هايشان رفتند. اعضاي جمعيت و صاحبخانه، عروس و داماد ساختگي را كه ظاهراً در مجلس حضور داشتند، به سالن آوردند و در را روي مأمورين گشودند. از آن روز خانه نورالهدي منگنه به عنوان خانه‌اي كه اشاعه منكرات مي‌كند، شناخته شد. و مردم به سوي كساني كه از آن خانه خارج مي‌شدند، آب دهان مي‌انداختند.

برگزاري اين مراسم، آنهم در شب‌هاي قدر ماه رمضان، احساسات عمومي و ديني مردم را برانگيخت.[22] ر.ك: بامداد، همان، ج 1، ص 57؛ مصاحبه پري شيخ‌الاسلامي با نورالهدي منگنه در زنان. ص 155؛ خاطرات نورالمهدي منگنه ص 88
پس از آن شب، عده‌اي از مردم به خانه‌اي كه در آن نمايش اجرا شده بود، هجوم آوردند. اسباب منزل را غارت كردند و خسارات زيادي وارد ساختند و چون تأمين جاني براي صاحب خانه نبود، ناچار چندي به خانه ديگر منتقل شد.[23] بامداد، همان، ج 2، ص 25
از روز 28 رمضان 1341 (ه.ق) به بعد، تبليغات علما و متدينين عليه جمعيت افزايش يافت. بسياري معتقد بودند كه صاحب خانه توطئه كشف حجاب را فراهم كرده است.[24] ر.ك: خسروپناه، همان، ص 192 به نقل از خاطرات نورالهدي ص 89
به خانه نورالهدي منگنه حمله شد. خود او مي‌گويد: هرچه داشتم حتي ميخ و انبر به غارت رفت و بعد خانه را آتش زدند.[25] شيخ‌الاسلامي، همان، ص 157 انزجار عمومي عليه نورالهدي منگنه به گونه‌اي بود كه مجبور شد مدتي مخفيانه زندگي كند.[26] همان، ج 1، ص 57؛ مصاحبه پري شيخ‌الاسلامي با نورالهدي منگنه در زنان ص 155؛ خاطرات نورالهدي منگنه ص 88. ص 48 (محترم اسكندري نواده عباس ميرزا و از شاهزاده‌ خانم‌ها به شمار مي‌رفت و علاوه بر اين از بستگان سليمان و از رهبران احزاب چپ گراي كشور پس از انقلاب مشروطه بود.)
2- انتشار مجله نسوان وطنخواه

خانم محترم اسكندري صاحب امتياز مجله نسوان وطنخواه بود.[27] شيخ‌الاسلامي، همان، ص 144
شماره اول مجله مذكور در 26 صفحه به قطع كوچك خشتي طبع و در سال 1302. ش (1923م) منتشر شد. وجه اشتراك مجله - كه به شكل نامنظم منتشر مي‌شد - براي داخله سالي 15 قرآن و براي خارجه سالي 2 تومان بود. تك شماره 30 شاهي بود. مندرجات مجله غالباً مطالب مربوط به زنان و تربيت دوشيزگان بود. اين مجله تلاش داشت تا تغييراتي در طرز تفكر و زندگي زنان ايجاد كند.[28] همان، ص 146
مقالات مجله، بيش‌تر به قلم زنان و دوشيزگان نوشته مي‌شد. اين مجله تا سال 1305 ش يعني به مدت سه سال منتشر شده است.[29] همان
از جمله محوري‌ترين مطالب نشريه مي‌توان به موارد ذيل اشاره كرد:

2-1:درج مقالات عديده راجع به نسوان مشهوره غربي[30] ر.ك؛ همان، ص 149
2-2: ترويج انواع مد لباس.[31] همان، ص 148 از آن جا كه اسكندري و اعضاي فعال نشريه و نز مخاطبان اصلي نشريه، از خانواده‌هاي اعيان و اشراف بودند و بعضاً در غرب تحصيل كرده يا بزرگ شده بودند، آخرين مدهاي اروپايي در مجله تبليغ و ترويج مي‌شد. اين نوع تبليغات، بازار كالاهاي لوكس غربي را رونق مي‌بخشيد و مهم‌تر آن كه سليقه‌هاي ايراني را به سوي سليقه‌هاي غربي تغيير مي‌داد.

2-3: مقايسه زن عهد عتيق و زن در عصر جديد.[32] همان در اين مقايسه، زنان مذهبي زناني كهنه گرا، خرافاتي، بي‌سواد، بدبخت به حساب مي‌آمدند و در عوض زنان فرنگ زناني امروزي، اجتماعي، باسواد و سعادتمند معرفي مي‌شدند:

در روز دهم برج دلو 1301 (ژانويه 1923م) بانو محترم اسكندري مدير مدرسه شماره 35 دولتي از جمعي از بانوان منورالفكر، براي حضور در امتحانات شاگردان دعوت نمود و پس از حضور در امتحانات دوشيزگان، بانوي مذكور نطق پرهيجاني راجع به ترقيات و اختراعات محير العقول اروپا ايراد نمود و ترقيات نسوان ملل فاضله (اروپايي) دنيا را با نسوان ايران مقايسه كرد... البته اين سخنان و احساسات... در قلوب خانمها كاملاً موثر واقع شد و در همان مجلس دست اتفاق و اتحاد به محترم خانم اسكندري داده و عهد و پيمان نمودند كه براي پيشرفت مقاصد مقدسه ايشان از هيچ‌گونه فداكاري خودداري ننمايند.[33] همان، ص 150 و 151
دين‌گريزي، تجددگرايي و حمايت‌هاي رضاخاني‌

محترم اسكندري، و جمعيت او (جمعيت نسوان وطنخواه) اگرچه براي تغيير فرهنگ ديني و ملي زنان و اقتدا به الگوهاي غربي تلاش‌هاي گسترده‌اي انجام دادند، با اين حال جمعيت نسوان و ديگر تشكل‌هاي زنان به سال‌هاي 1285 تا 1305 و اقشار متوسط و بالاي زنان جامعه ايران محدود شدند و هيچگاه نتوانستند به تشكلي فراگير و سراسري تبديل شوند.[34] خسروپناه، همان، ص 196 در تحليل و ريشه‌يابي علل ناكامي اين‌گونه فعاليت‌ها و جمعيت‌ها، كارشناسان به دونقطه محوري اشاره كرده‌اند:


1- دين‌ گريزي و مخالفت صريح با آموزه‌هاي ديني. در بازتاب فعاليت‌هاي ضد ديني جمعيت نسوان وطنخواه نوشته‌اند كه آنچنان شديد و صريح بود كه احساسات ديني توده‌هاي مردم را برانگيخت و موجب شد وعاظ و خطباء بر بالاي منابر عليه آنان سخنراني كنند و اعلام كنند:

اين جمعيت (جمعيت نسوان وطن‌خواه) مي‌خواهد چادر را از سر زنان بردارد.[35] همان، ص 147
زنان مومنه مدعي بودند كه جمعيت نسوان وطن‌خواه در پي آن است كه چادر از سر زنان بردارد.[36] رك: پري شيخ الاسلامي، زنان روزنامه‌نگار و انديشمندان ايران، تهران بي‌نا،‌1351، ص 147 و اعضاي اين جمعيت فاسد الاخلاق و... هستند به طوري كه در ميان عوام شائبه بي‌ديني اعضاي جمعيت و خصوصاً‌ محترم رواج يافت. در نتيجه اعضاي اين جمعيت به ويژه محترم اسكندري مورد آزار فراواني قرار گرفتند و بعضاً‌ بچه‌هاي كوچه را تحريك مي‌نمودند كه در موقع عبور و مرور آن خانم خاك بر او مي‌ريختند و سنگ به ايشان مي‌انداختند.[37] رك: روزنامه ايران سال 8، شماره 1657، پنجشنبه 30 اسد 1301. شماره‌ 7 و 8، 1303 ص 40
2- ارتباط با استبداد رضاخاني. دومين علتي كه خيلي زود تشكل‌هاي زنانه‌اي همچون جمعيت نسوان وطنخواه‌ را به بن بست رساند، ارتباط و همكاري آنان با استبداد رضاخاني و حمايت‌هاي شخص رضاشاه از اين گونه تشكلات بود.

با آنكه بسياري از نويسندگان بر مشروطه طلبي اين جمعيت قلم فرسايي كرده‌اند ولي همكاري اينان با رضاشاه بعد از به قدرت رسيدن و دريافت كمك‌هاي محرمانه از او نشان دهنده عمق همكاري و وابستگي آنان به نظام استبداد مي‌باشد. پري شيخ‌الاسلامي در همين باره در كتاب زنان روزنامه‌نگار و انديشمند ايران مي‌نويسد كه: از سال 1302 رضاشاه به صورت محرمانه به جمعيت [نسوان وطن‌خواه] كمك مالي مي‌كرد.[38] پري شيخ‌الاسلامي، همان، ص 143