زنان: پنج شنبه 5 شهريور 1383 26 اوت 2004

 

 

 

70 درصد دانشجويان رشته مددكاري زن هستند 

چهار شنبه 4 شهريور 1383 25 اوت 2004

رئيس دانشكده بهزيستي و توانبخشي اعلام كرد كه 70 درصد دانشجويان رشته مددكاري را خانم‌‏ها تشكيل مي‌‏دهند.

محمد تقي جغتايي, رئيس دانشكده بهزيستي و توانبخشي، در گفت و گو با خبرنگار سرويس اجتماعي ايلنا, گفت: خانم‌‏ها از رشته مددكاري بيشتر استقبال مي‌‏كنند و اين رشته هر سال فارغ التحصيلان زيادي دارد كه بيشتر آنها خانم هستند.

وي افزود: رشته مددكاري يكي از نيازهاي جامعه است، اما مدتي پس از انقلاب اسلامي اين رشته منحل شده بود.

به گفته جغتايي, با تلاش مسوولان اين حرفه دوباره راه‌‏اندازي شد و مقاطع ليسانس, فوق ليسانس و دكتراي آن نيز افتتاح شده است.

وي تصريح كرد: در رشته مددكاري مشكل اشتغال نداريم، زيرا مراكز نگهداري از كودكان بي‌‏سرپرست, بخش‌‏هاي مربوط به اورژانس‌‏هاي خدمات اجتماعي, مراكز مشاوره و دستگاه قضائي, مدارس, زندان‌‏ها و ... به مددكار نياز دارند.

جغتايي عنوان كرد: در اين رشته به مددكاران مرد نيز نياز داريم، اما آقايان از اين رشته كمتر استقبال مي‌‏كنند.

 

دختران‌ چهار برابر پسران‌ خودكشي‌ مي‌كنند

اعتماد: پنج شنبه 5 شهريور 1383 26 اوت 2004

گروه‌ اجتماعي‌، مهرنوش‌ رجايي‌: اقدام‌ به‌ خودكشي‌ در دختران‌ چهار برابر بيشتر از پسران‌ صورت‌ مي‌گيرد. طبق‌ بررسي‌هاي‌ انجام‌ شده‌ طي‌ 50 سال‌ اخير خودكشي‌ در جوانان‌ به‌ چهار برابر افزايش‌ پيدا كرده‌ است‌. و خودكشي‌ موفق‌ در پسران‌ پنج‌ برابر دختران‌ است‌ ولي‌ اقدام‌ به‌ خودكشي‌ در دختران‌ چهار برابر بيشتر از پسران‌ صورت‌ مي‌گيرد كه‌ در خيلي‌ از مواقع‌ به‌ مرگ‌ منجر نمي‌شود. اما بطور كلي‌ اين‌ عمل‌ به‌ عنوان‌ يك‌ پديده‌ اجتماعي‌ 12 درصد از مرگ‌ جوانان‌ را تشكيل‌ مي‌ دهد.

هم‌اكنون‌ همراه‌ با پيشرفت‌ جوامع‌ و تغيير وتحولات‌ حاصل‌ شده‌ خودكشي‌ به‌ عنوان‌ يك‌ پديده‌ تلخ‌ اجتماعي‌ رشد چشمگيري‌ يافته‌ است‌ اما ميزان‌ و نوع‌ آن‌ با سن‌ افراد نيز در جوامع‌ مختلف‌، متفاوت‌ است‌ بطوري‌ كه‌ ژاپن‌ در سال‌ جاري‌ با رشد 7 درصدي‌ خودكشي‌ بالاترين‌ رقم‌ را در سطح‌ جهان‌ به‌ خود اختصاص‌ داده‌ است‌ كه‌ دربين‌ افراد 19 ساله‌ به‌ بالا 22 درصد افزايش‌ و در ميان‌ دانش‌آموزان‌ راهنمايي‌ و دبيرستان‌ 60 درصد افزايش‌ موارد خودكشي‌ گزارش‌ شده‌ است‌.

كشورهاي‌ حوزه‌ اسكانديناوي‌، سويس‌ و آلمان‌ آمار خودكشي‌ بالا )حدود 25 نفر در هر صدهزار نفر( و كشورهايي‌ مانند اسپانيا، ايتاليا،ايرلند و مصر آمار خودكشي‌ پايين‌تري‌ در حدود 10 نفر از هر صدهزار نفر جمعيت‌ را دارند. در كشور ما ايران‌ براساس‌ آخرين‌ آمار منتشر شده‌، در سال‌ 1381 از مجموع‌ 3431 نفري‌ كه‌ در شهرهاي‌ مختلف‌ ايران‌ اقدم‌ به‌ خودكشي‌ كرده‌اند 2351 نفر فوت‌ شده‌اند و اين‌ درحالي‌ است‌ كه‌ در سال‌ 1365 تعداد 484نفر اقدام‌ به‌ خودكشي‌ كرده‌اند كه‌ بخشي‌ از اين‌ موارد به‌ مسائل‌ درون‌ خانواده‌ها و تنش‌ها و اضطراب‌هاي‌ محيط‌ خانه‌ باز مي‌گردد و بخشي‌ ديگر به‌ محيط‌ خارج‌ از خانواده‌ و فشارها و مسائل‌ اجتماعي‌ مربوط‌ مي‌شود. اما متاسفانه‌ آنچه‌ كه‌ در سال‌ جاري‌ شاهد آن‌ بوديم‌ به‌ غير از علل‌ ياد شده‌ كنكور و عدم‌ قبولي‌ در امتحان‌ ورودي‌ دانشگاه‌ها يكي‌ ديگر از مواردي‌ است‌ كه‌ زمينه‌ بروز خودكشي‌ را در بسياري‌ از جوانان‌ به‌وجود آورده‌ است‌. و در خبرها و گزارش‌هاي‌ مختلفي‌ كه‌ در اين‌ زمينه‌ تهيه‌ شده‌ به‌ آمار 560 نفري‌ جوانان‌ كه‌ به‌ دليل‌ اضطراب‌ ناشي‌ از عدم‌ قبولي‌ در آزمون‌ سراسري‌ اقدام‌ به‌ خودكشي‌ كرده‌اند اشاره‌ شده‌ كه‌ در ميان‌ آنان‌ فقط‌، تعدادي‌ از مرگ‌ نجات‌ يافته‌اند. دكتر مولايي‌ روانشناس‌ در اين‌ زمينه‌ مي‌گويد: درحال‌حاضر رشد بي‌ رويه‌ جمعيت‌ باعث‌ شده‌ كه‌ بسياري‌ از جوانان‌ حتي‌ فارغ‌التحصيلان‌ دانشگاه‌ها با مشكلاتي‌ در جامعه‌ مواجه‌ باشند كه‌ بسياري‌ از آنان‌ حتي‌ فارغ‌التحصيلان‌ دانشگاه‌ها چون‌ نمي‌توانند از تحصيلات‌ و معلومات‌ خود استفاده‌ مناسبي‌ ببرند و به‌ يك‌ استقلال‌ اجتماعي‌ دست‌پيدا كنند راهي‌ جز گوشه‌گيري‌ و انزوا براي‌ خود نمي‌ يابند كه‌ چنين‌ مشكلي‌ با فشارهاي‌ روحي‌ و رواني‌ فراواني‌ همراه‌ است‌ و ممكن‌ است‌ به‌ اقدامات‌ نادرستي‌ مثل‌ خودكشي‌ منجر شود. دكتر مولايي‌ در ادامه‌ مي‌ گويد: در ميان‌ جوانان‌ و نوجوانان‌، خودكشي‌ كمتر با برنامه‌ريزي‌هاي‌ قبلي‌ صورت‌ مي‌گيرد و معمولا با ناكامي‌ها و مشكلاتي‌ كه‌ در زندگي‌ به‌وجود مي‌آيد حادث‌ مي‌شود.

در اين‌ گروه‌ خودكشي‌ در بعضي‌ مواقع‌ اقدامي‌ است‌ كه‌ با يك‌ ژست‌ اجتماعي‌ رواني‌ توام‌ است‌ و خصوصيات‌ شخصيتي‌ جواناني‌ كه‌ خودكشي‌ موفقي‌ دارند گاه‌ شامل‌ خصوصيات‌ كمال‌گرايانه‌ است‌ به‌ شكلي‌ كه‌ ممكن‌ است‌ تنها بخاطر اتفاقي‌ كه‌ موجب‌ احساس‌ تحقير و تمسخر آنان‌ شده‌ سعي‌ در خودكشي‌ كنند. البته‌ بايد در مورد خودكشي‌ اخير تعدادي‌ از جوانان‌ كه‌ به‌ دليل‌ عدم‌ قبولي‌ در دانشگاه‌ها اتفاق‌ افتاده‌ است‌ هم‌ به‌ لحاظ‌ علل‌ درون‌ ذهني‌ و مشخصات‌ شخصيتي‌ و هم‌ علل‌ خارجي‌، مورد بررسي‌ قرار گيرد كه‌ علل‌ خارجي‌ از يك‌ عدم‌ توفيق‌ در امتحان‌ شروع‌ مي‌شود و تا سقوط‌ شخصيتي‌ توسط‌ هر كسي‌ ادامه‌ مي‌يابد. مانند نوجواناني‌ كه‌ احساس‌ مي‌كنند مورد بي‌احترامي‌ قرار گرفته‌اند و در ارتباط‌ با مسائل‌ اجتماعي‌ و عاطفي‌ توفيقي‌ پيدا نكرده‌اند. البته‌ در بسياري‌ از مواقع‌ در بين‌ قشر تحصيلكرده‌ و در حال‌ تحصيل‌، امكانات‌ اندك‌ فكري‌ جوانان‌ در انتخاب‌ و دسترسي‌ به‌ راه‌حل‌ مناسب‌ در ارتباط‌ با مشكلات‌ مختلف‌ خانوادگي‌ و اجتماعي‌ منجر به‌ اتخاذ تصميم‌ براي‌ اقدام‌ به‌ خودكشي‌ مي‌شود.

براساس‌ پژوهشي‌ كه‌ در دانشگاه‌ فردوسي‌ مشهد انجام‌ گرفته‌ از 1000 دانشجوي‌ جديدالورود 1\7 درصد در معرض‌ خطر بالاي‌ خودكشي‌ و 8\12 درصد در معرض‌ خطر متوسط‌ هستند. در هر حال‌ وجود چنين‌ آماري‌ نشان‌دهنده‌ اين‌ واقعيت‌ است‌ كه‌ دانشگاه‌هاي‌ ما با جاذبه‌هاي‌ فراوان‌ خود كه‌ قبل‌ از ورود دارند عملا نتوانسته‌اند رضايت‌ مطلوب‌ را در پذيرفته‌شدگان‌ ايجاد كنند و نيز بعد از فارغ‌التحصيلي‌ از دانشگاه‌ به‌دليل‌ مشكلات‌ موجود بيشتر فارغ‌التحصيلان‌ براي‌ پيداكردن‌ كارمناسب‌ دغدغه‌هاي‌ زيادي‌ از جهت‌ اشتغال‌ و امنيت‌ شغلي‌ برايشان‌ وجود دارد و بر اساس‌ آمارهاي‌ بين‌المللي‌ درصد كساني‌ كه‌ تحصيلات‌ دانشگاهي‌ دارند و حتي‌ دوره‌هاي‌ فوق‌تخصصي‌ را گذرانده‌اند در خودكشي‌ از نسبت‌ بالايي‌ برخوردارند. به‌نظر مي‌ رسد كه‌ اينگونه‌ افراد در بعضي‌ از كشورها با مشغله‌هاي‌ ذهني‌ فراوان‌ براي‌ پيداكردن‌ شغل‌ مناسب‌ و مرتبط‌ با رشته‌ تحصيلي‌ و با توجه‌ به‌ محدوديت‌ فرصت‌هاي‌ مناسب‌ شغلي‌ و در بعضي‌ ديگر از كشورها گاهي‌ به‌دليل‌ استفاده‌ بيش‌ از حد از توان‌ و انرژي‌ خود در شغل‌ دلخواهشان‌ به‌دليل‌ محدوديت‌ فرصت‌هاي‌ استفاده‌ از اوقات‌ فراغت‌ دچار پريشاني‌ گشته‌ و با پايداري‌ يك‌ بحران‌ روحي‌ دست‌ به‌ خودكشي‌ مي‌ زنند و چون‌ نتوانسته‌اند از طريق‌ تحصيلات‌ عاليه‌ آنطور كه‌ بايد به‌ آرمان‌هاي‌ خود برسند تصميم‌ به‌ خودكشي‌ مي‌گيرند. چرا كه‌ بي‌ارزش‌ شدن‌ آموزش‌ دانشگاهي‌ و پايين‌آمدن‌ وجهه‌ اجتماعي‌ فارغ‌التحصيلان‌، جست‌وجو براي‌ يافتن‌ شغل‌ مناسب‌ و عدم‌ نياز جامعه‌ به‌ بسياري‌ از فارغ‌التحصيلان‌ از جمله‌ عواملي‌ است‌ كه‌ باعث‌ ناكامي‌ وشكست‌ جوانان‌ در مقابل‌ مسائلي‌ كه‌ درگير آنند مي‌شوند.روانشناسان‌ معتقدند: بطور كلي‌ در جوامع‌ مختلف‌ مشكلات‌ خانوادگي‌ و اجتماعي‌ منجر به‌ اتخاذ تصميم‌ براي‌ اقدام‌ به‌ خودكشي‌ مي‌شود.بي‌ ثباتي‌، عدم‌ امنيت‌ فردي‌ و اجتماعي‌، ناهماهنگي‌هاي‌ خانوادگي‌ و اجتماعي‌ از نظر معيارهاي‌ ارزشي‌ و اخلاقي‌، سردرگمي‌ و بي‌هويتي‌، احساس‌ درماندگي‌، ياس‌، نااميدي‌ و پوچي‌ منجر مي‌شود كه‌ شخص‌ بويژه‌ جوانان‌ براي‌ رهايي‌ از فشارهاي‌ رواني‌ و اجتماعي‌ دست‌ به‌ رفتارهاي‌ خود تخريب‌گر مانند خودكشي‌ مي‌زنند.

 

انتشار مجله ويژه زنان، توسط جهادگرايان تندرو

سباستين آشر - گزارشگر بی بی سی در امور مطبوعات: بي بي سي - چهار شنبه 4 شهريور 1383 25 اوت 2004

اسلام گرايان تندرو بر روی شبکه جهانی اينترنت مجله ای ويژه زنان، منتشر کرده اند.

اين مجله اينترنتی می گويد قصد دارد به زنان نشان دهد چگونه هم جهادگر باشند هم وظايف خانوادگی خود را انجام دهند.

نام اين مجله، "الخنساء"، نام يک شاعره مشهور عرب است که در اولين سال های ظهور اسلام در ستايش از مردان خانواده اش که در ميدان نبرد برای اسلام کشته شدند، شعر می سرود.

به نظر می رسد الخنساء اولين نشريه ويژه زنان است که توسط گروه های جهادگر اسلامی منتشر می شود.

سايت اينترنتی الخنساء می گويد اين مجله توسط سازمانی به نام "دفتر مطبوعاتی زنان شبه جزيره عربستان" منتشر شده و عبدالعزير الموکرين، رهبر شاخه سعودی شبکه القاعده که در ماه ژوئن سال جاری ميلادی کشته شد، يکی از بنيانگذاران آن بوده است.

الخنساء همچنين ظاهرا با "صوت الجهاد"، يکی از معروف ترين سايت های اينترنتی جهادگرايان، در ارتباط است.

لحن کلام به کار گرفته شده در اولين شماره الخنساء مشابه صوت الجهاد است و از جمله شعارهای آن برای ترغيب خوانندگان به جهاد اين است که "آنچه ما می توانيم در راه جهاد فدا کنيم خون شوهران و پاره تن فرزندانمان است."

به نظر می رسد که هدف اصلی اين مجله اينترنتی دادن آموزش به همسران اسلام گراهای تندروست که چگونه از شوهران خود در نبرد با مسئولان دولتی حمايت کنند.

اين مجله همچنين برای اين زنان توصيه های ويژه ای دارد: اين که چگونه فرزندان خود را در راه جهاد پرورش دهند، کمک های اوليه پزشکی را ارائه دهند و چه تمرين های بدنی برای جنگيدن زنان در ميدان نبرد مفيد است.

بيشتر مقالات الخنساء طوری نگاشته شده که گويی توسط خود زنان تنظيم شده است اما اين موضوع کاملا روشن نيست.

برخی از مقالات برخوردی کنايه آميز دارد و به زنان می گويد که بايد بر "ضعف های زنانه" مانند "متکی بودن به تهويه مطبوع و تلويزيون در منزل" غلبه کنند و آرمان جهاد را دنبال کنند.

الخنثا، در بخشی که به گزارشهای خبری روز می پردازد، همچنين پيشرفت های اخير در زمينه حضور مجريان زن در برنامه های خبری تلويزيون های کشورهای عربی را مورد حمله قرار می دهد و می گويد که اين کار، اشاعه فحشاست.

در اين مجله اينترنتی موضوع حقوق زنان سعودی نيز مورد انتقاد شديد قرار گرفته است.

انتشار الخنساء نشانه ديگری است از اينکه اسلام گراهای تندرو تا چه حد از شبکه جهانی اينترنت به عنوان ابزاری حياتی برای اطلاع رسانی و تبليغات خود استفاده می کنند.                

 

زنان ورزشكار از كشورهاى اسلامى و بازى هاى المپيك

چهار شنبه 4 شهريور 1383 25 اوت 2004

امسال بيش از هر زمان ديگر زنان و همينطور زنان از كشورهاى اسلامى در صحنه هاى ورزشى بازى هاى المپيك شركت كرده اند، تا توانايى هاى خود را در ميدان هاى ورزشى نشان دهند

روبينه مقيم يار دونده زن هجده ساله افغانى كه  دو صد متر را در چهارده ثانيه و چهارده صدم ثانيه دويد، توانست نفر  پيش از آخرين دونده باشد. تعداد ۶۳ دونده زن در اين مسابقه شركت داشتند. با وجود اين او در پايان با خوشحالى و دست هاى گشاده از هم در حالى كه مى خنديد به خبرنگاران گفت: من اميدوارم كه درها را براى زنان افغانى در جهت شركت در مسابقات ورزشى بين المللى گشوده باشم. او به همراه فريبا رضايى زن جودوكار  به عنوان اولين زنان ورزشكار افغانى  با شلوار بلند ولى بدون روسرى در مسابقات المپيك شركت كردند.

ربابه رضا ورزشكار پاكستانى كه ۱۳ سال سن دارد اولين نماينده زن شناگر در بازى هاى المپيك تابستانى از كشور پاكستان است. او در مسابقات شناى كرال آزاد شركت داشت و در مجموع شركت كنندگان نفر پنجاه و نهم شد. او مى گويد وقتى در پاكستان براى تمرين شنا مى رود هميشه يكنفر و حداقل مادربزرگش او را همراهى مى كند. زن دونده پاكستانى ديگر سميرا ظاهر دو ۱۵۰۰ متر را در زمان ۴ دقيقه و ۳۱ ثانيه پشت سر گذاشته كه اين با ركورد جهانى نيم دقيقه اختلاف دارد

از كشورهايى مانند عربستان سعودى و بحرين هم على رغم مخالفت محافظه كاران حاكم،  ورزشكاران زن به مسابقات آتن فرستاده شدند. با وجود اينكه  بقيه دوندگان زن كه حداقل پوشش را براى شركت در مسابقات استفاده كرده بودند، ابوكار عمر زن بحرينى دونده  با روسرى و لباس ورزشى  پوشيده در مسابقه دو شركت داشت. نسيم حسن پور تيرانداز و تنها زن شركت كننده از ايران در بازى هاى المپيك در مصاحبه اى اظهار داشت كه پوشش اسلامى مانع عملى براى تيراندازى او نبوده است ولى اگر زمانى مجبور به پوشيدن آن نباشد دوست دارد در مسابقات ژيمناستيك شركت كند زيرا از سه سالگى آن را تمرين مى كرده است.

حضور بيش از چهل درصدى ورزشكاران زن در مقايسه با مجموع ورزشكاران شركت كننده در بازى هاى المپيك  باعث اميدوارى و خرسندى همه زنان جهان است كه بتوانند پا به پاى مردان ورزشكار،  در افزايش قدرت جسمى و به دنبال آن در بالابردن توان روحى خود كوشا باشند. اگرچه در شروع اين بازى ها كه به ۷۷۶ سال پيش از ميلاد مسيح مى رسد،   زنان حتى به عنوان تماشاچى هم حق حضور در مسابقات را نداشتند.  در سال ۱۹۰۰ يعنى با شروع مجدد بازى هاى المپيك در جهان  در پاريس، براى نخستين بار  ۱۷ زن ورزشكار به همراه ۱۰۰۰ مرد ورزشكار با رعايت پوشش كامل در اين مسابقات شركت كردند. ما در طى اين سال ها نه تنها  شاهد تعداد هر چه بيشتر شركت كنندگان زن هستيم، بلكه مى بينيم انواع مختلف ورزش نيز فقط از مردانه بودن خارج مى شوند.

براى نمونه براى نخستين بار امسال زنان كشتى گير در مسابقات المپيك شركت كردند. اين روزها شركت زنان در انواع ديگر رشته هاى ورزشى از قبيل فوتبال، وزنه بردارى، جودو، تيراندازى  و غيره كاملا بديهى است. ژاك روگه رئيس كميته بازى هاى المپيك در اين باره مى گويد: ما به زودى در زمينه شركت زنان به رقم پنجاه درصد خواهيم رسيد. او ادامه مى دهد:  نسبت به بازى هاى سيدنى در سال ۲۰۰۰ ميلادى كه در آن تعداد نه كشور بدون شركت كننده زن در بازى هاى المپيك شركت داشتند، اين رقم كمتر شده است.

كميته برگزارى بازى هاى المپيك فقط اجازه شركت به ورزشكاران افغانى را در صورتى پذيرفت كه ورزشكاران زن هم در مسابقات شركت داشته باشند. به همين جهت روبينه مقيم يار كه به گفته خود در كابل حتى كفش دو درستى در اختيار نداشته و تا بحال تمرين  به همراه  مردان و يا  اجازه  شركت در مسابقات در حضور تماشاچيان به او داده نمى شده،  توانست در مسابقات المپيك شركت كند. او نمى خواهد در آينده  فقط نقش زن مسلمان شركت كننده در بازى ها را داشته باشد. و مى گويد: از حالا مى خواهم تمرين هاى سخت خود را شروع كنم. شايد بتوانم در مسابقات چهار سال ديگر در پكن، سال ۲۰۰۸ ميلادى، برنده مدال هم بشوم.

راضيه القصر زن دونده  بحرينى دو صد متر كه با پوشش كامل و روسرى در مسابقات دو شركت كرده، دوندگى را از هفده سالگى در مدرسه آغاز كرده است. او در اين باره مى گويد. اين نوع پوشش از پايه هاى اسلام است. يك سنت قديمى. جور ديگرى من نمى توانم در مسابقات شركت كنم. با وجود همه اين ها او صد متر را در ۱۱ ثانيه و ۴۹ صدم ثانيه دويد و در دو صد متر زنان در دور مقدماتى نفر  پنجم در گروه خود  شد. او اظهار اميدوارى مى كند كه زنان ورزشكار بيشترى از كشورهاى عربى در مسابقات شركت كنند. علا ياسين دونده زن عراقى دو صد متر مى گويد براى من باعث افتخار است كه در اين مسابقات شركت كنم. من امكان تمرين را در كشور خود نداشتم. در آنجا با بمباران هاى پى در پى و انفجار و شرايط جنگى فضايى براى تمرين موجود نيست. او كه هجده سال سن دارد، در گروه خود نفر آخر شد ولى مى گويد من اينجايم كه به همه بگويم كه عراقى ها هم وجود دارند  و بتوانم معرف آن ها باشم.

 

تخلف بى چون و چراى دادگاه شهرستان نكاء در صدور و اجراى حكم اعدام عاطفه رجبى

چهار شنبه 4 شهريور 1383 25 اوت 2004

خبر اعدام يك دختر جوان و از قرار مهجور در شهرستان نكاء به دليل رابطه جنسى غير مجاز، افكار عمومى را در ايران و جهان تكان داده و به تامل واداشته است. با خانم زهرا ارزنى وكيل دادگسترى و از فعالين مركز فرهنگى زنان ايران در باره مجراهاى قانونى مجازات اعدام و شمول اين مجازات به پرونده قربانى كه عاطفه رجبى نام داشت، پرسش هايى در ميان گذاشتيم.

مصاحبه: مهيندخت مصباح

دويچه وله: خانم ارزنی، سن قانونی در ايران چقدر است؟

زهرا ارزنی: اگر به ماده ۱۲۱۰ قانون مدنی نگاه کنيم، مشاهد می کنيم که سن بلوغ پسر۱۵ سال قمری و دختر ۹ سال قمری می باشد. اين سن قانونی را در رابطه با بلوغ فيزيکی در نظر گرفته بودند و همه جا در حال اجرا شدن بود، مگر در امور مالی که گفته می شود رشد عقلى فرد بايد تاييد شود. برای گرفتن گذرنامه،‌ تنظيم سند مانند خانه و ماشين يا افتتاح حساب جوانان بايد ۱۸ سال تمام را داشته باشند. براى راى دادن كه كارى عمومى است، براى پسر و دختر مشتركا سن ۱۴ سال بعنوان سن قانونى در نظر گرفته شده. ما در واقع رنگين كمانى از سن قانونى در ايران داريم. ضمنا  سن قانونی از طرف دولت در حال اعلام شدن بود و من دقيقا نميدانم آيا اين لايحه را به مجلس داده اند يا نه که سن قانونی دختر ۱۳ سال تمام و پسر را ۱۵ سال تمام اعلام می کرد.

دويچه وله: آیا برای مجازات اعدام در کتاب قانون مرز سنی تعين شده است؟

زهرا ارزنی: در رابطه با مسئوليت کيفری ما از جمله مسئله ی صغير بودن را داريم و اينكه قانون مدنى كشور سن بلوغ را براى دختر ۹ سال و براى پسر۱۵ سال تعيين كرده.  برای دخترها و ۱۵ سال برای پسران تعيين كرده است. بعد از اين سن ديگر فرد صغير نيست و بالغ است. پس اگر ما اين را ملاك‌ حکم قرار بدهيم، سن شمول مجازات برای دختران ۹ سال تمام و برای پسران ۱۵ سال تمام است.

دويچه وله: آیا اساسا قانون تصريح کرده است که مجازات عمل به اصطلاح منافی عفت، آن هم از سوی يک صغير، لزوما حکمش اعدام  باشد؟

زهرا ارزنى اساسا صغير درقوانين ما، نه تنها مجازات اعدام بلکه مجازات کيفری نيز ندارد، حتا اگر مرتکب قتل شود. صغير مسئوليت كيفرى نداردديوانگان هم  مسئوليت كيفرى ندارند.اگر صغير را طبق قوانين ما تعريف کنيد، چه مرتكب زنا شده باشد چه حتى فردى را به قتل رسانده باشد، يا هر جرم ديگرى مرتكب شده باشد، از نظر قانون كيفرى مجازات ندارد و تنها خسارات مالی آن را بايد والدين او تقبل کرده  و بپردازند.

عمل منافی عفت حکمش اعدام نيست. منتها کسی که حکم را صادر کرده، اعلام کرده است که به اتهام زنای محصنه اين خانم را محکوم به مرگ کرده،  نه به دليل عمل منافی عفت. چون اعمال منافی عفت حتى حد شلاق بالای ۸۰ ضربه را هم ندارند. عمل منافی عفت در قانون تعريزات ما تعريف شده و مجازات آن بسيار سبک است.

دويچه وله: عاطفه ی رجبی که ۱۶ ساله بوده و طبق خبرها از سلامتی روانی کافی هم برخوردار نبوده است، عملا از نظر عرف و شرع مهجور يا مجنون محسوب می شده است. چطور حکم اعدام در مورد او اجرا شد؟

زهرا ارزنی: چه سن ۱۶ را كه شما ميگوييد و چه سن ۲۲ سال را كه يك مقام قضايى در مصاحبه را روزنامه اعتماد گفته، در نظر بگيريم، طبق قوانين ما عاطفه رجبى زن بالغ محسوب ميشده و احكام مجازات اش با هم نمى توانسته اند تفاوت داشته باشند. منتها اگر اين دختر  ۱۶ ساله بوده، مرجع رسيدگی به جرمش بايد دادگاه اطفال مى بود. بعلاوه  ديوانگان طبق تصريح قانون مسئوليت كيفرى ندارند.

دويچه وله: اين دادگاه کودکان که شما به آن اشاره کرديد، تفاوتش با دادگاه افراد بالغ و بزرگسال چيست؟

زهرا ارزنی: دادگاههای اطفال الان نزديک به ۷ يا ۸ سال است که در ايران تعريف شده اند. آنها به جرايم افراد زير ۱۸ سال رسيدگی می کنند. محيط دادگاه متفاوت از محيط دادگاه بزرگسالان است و آنجا از قضاتى استفاده می کنند که تجربه ی کاری بيشتری دارند.در اين دادگاهها با نگاه جرم محض به اعمال كودك يا نوجوان نگريسته نمی شود. گاهى مجازات هاى ويژه اى كه شبيه آن ديده نميشود براى مجرم در نظر گرفته ميشود.  برای نمونه در يکی از اين دادگاهها قاضی برای نوجوانى که ايجاد مزاحمت در محل کرده بود، مجازات کاشتن ۲۱ درخت را تعيين کرد.

اما با توجه به قانون تشکيل دادگاه عمومی انقلاب که سال ۸۱ هم اصلاح شد، دادگاه شهرستان نكاء صلاحيت رسيدگی به اين پرونده را نداشته است. برای اينکه طبق ماده ی ۲۰ اين قانون مشخص شده است که جرايمی که مجازات آنها در حد اعدام است، حتما بايد در دادگاه استان و با حضور ۵ قاضی رسيدگی شود. به فرض هم اگر اين خانم جرمی را انجام داده بود که مجازات آن در حد اعدام بود، بايد کيفرخواست داده می شد و بعد به دادگاه استان مازنداران ارجاع ميشد.

 تعجب من از اين است که  ديوان عالی کشور به اين مسئله توجه نکرده و حکم را تاييد نموده است. از طرف ديگر اگر اين خانم جرمی را در حد مجازات اعدام انجام داده،‌ حتما می بايست وکیلی اختيار می کرد. اگر چنانچه خود او نمی توانست برای خودش وکيلی انتخاب کند، دادگاه موظف بود برای او وکیل تسخيری انتخاب کند. اين اصل رویه ی قضايی ست كه مجازات  هاى در حد حبس ابد يا اعدام، حتما با حضور وکيل بايد درخواست شوند.

دويچه وله: با توجه به اين موارد تخلف بالا که شما از آنها نام برديد، مانند نداشتن وکيل و عدم صلاحيت دادگاه شهرستان نكاء، شما به عنوان يك حقوقدان شخصا چه اعتراضی به اين مسئله داريد؟

زهرا ارزنی: به عنوان يک حقوقدان اميدوارم  که قوه قضاييه تخلف دادگاه نكاء را کاملا صريح و روشن  اعلام کند. صادرکننده ی حکم، رييس دادگاه شعبه ی اول نكاء خودشان توضيح بدهند که چگونه است كه  حکم اعدام در دادگاهی در شهرستان تعيين شده ، در حاليكه با توجه به تبصره يك و تبصره دو  ماده  ۲۰ قانون تشکيلات عمومی و انقلاب  كه می گويد که اين موارد  بايد در دادگاه استان رسيدگی شود.. من به عنوان يک حقوقدان اين اعتراض را دارم که اينجا حق يک فرد ضايع شده است. حتا اگر اين فرد مجرم  باشد، حق دفاع از خودش، حقوق مستقلی که بايد در اين پرونده رعايت می شد، پايمال شده.اين نقض آشکار اصول اوليه بشری ست.

ايراد ديگر اين است که اين خانم مجرد بوده ولی همان آقای قاضی گفته است که به اتهام زنای محصنه ما او را محکوم به مرگ کرديم. زنای محصنه به زناى زنی اطلاق می شود که شوهر داشته باشد. ضمن اينكه اصلا حکم مجازات زنای محصنه هم كه همان سنگسارباشد، متوقف شده است. اگر فرض بگيریم که در مورد خانمی سه بار حد شلاق يعنی مجازات شلاق به اتهام زنا جاری شده بود و اين مرحله ی چهارمش بود، بايد کاملا دادگاه مشخص کند که  اين حکم را چه زمانی در مورد اين خانم اجرا کرده است و آیا سه بار آن اجرا شده و اين بار چهارم اوست؟  چرا كه  در اين مورد هم اگر فردی سه بار مرتکب عمل زنا شود و مجازات حد برای او جاری شود، در مرتبه ی چهارم طبق قانون مجازات حکم او مرگ است. ولی همه ی اينها بايد مشخص شود. اين سابقه ای که اين ها اعلام کرده اند، چرا مشخص نميشود؟ چطور دختر به قول آنها ۲۲ ساله اى سه مرتبه حد در باره اش جارى شده و اين همه سوابق كيفرى داشته است؟.

دويچه وله: سازمان عفو بين الملل اطلاعيه ايی صادر کرده است که در آن خشم و نگرانی مجامع حقوق بشری را نسبت به اعدام يک دختر ۱۶ ساله که کودک محسوب می شود اعلام کرده است. چرا در جايی که سازمانهای خارج از کشور با اين حساسيت به اين مسئله برخورد کرده اند،  جای برخورد نيروهای داخل کشور که مدافع حقوق زنان يا به طور کلی مدافع حقوق بشرند، اينقدر در اين مورد خالی ست؟

زهرا ارزنی: من  اطلاعيه ی سازمان عفو بين الملل را ديده ام. تاكيدى هم در آن  شده بود در مورد لغو قوانين اعدام نسبت به کودکان مجرم. در اينمورد بايد يادآورى كنم كه لايحه ای را قوه قضاييه تصويب کرده بود که طى آن حکم اعدام برای افراد زير ۱۸ سال ممنوع شده بود، ولی اين لايحه هنوز به مجلس نرفته است تا به تصويب نهايی برسد و در کشور ما اجرا شود. ما اميدواريم که با توجه به اين مسايل اين عمل هرچه زودتر انجام شود.

ولی گله ی من به عنوان يک ايرانی اين است که ما بسياری از كانون هاى مدافع حقوق بشر وجمعيت های حقوق بشر را  داريم. اين جمعيت ها در مورد بعضی از مسايل بطور جدى دخالت می کنند و بسيار هم حساسيت نشان می دهند. اما در مورد اعدام اين دختر جوان ،‌ من هيچ  كجا مخالفت ويا بيانيه ای از طرف اين جمعيت ها تا بحال مشاهده نکردم. در مورد حقوق زن هم دقيقا همين مسئله است. حتى ما در مركز فرهنگى زنان تنها به چند مقاله و يك بيانيه اكتفا كرديم. متاسفانه در اين مورد ما عملا هيچ کاری انجام نداده ايم.

 

 

اعدام دخترى جوان در ايران به اتهام اعمال منافى عفت

راينر زوليش راديو آلمان:  چهار شنبه 4 شهريور 1383 25 اوت 2004

در ايران دخترى ۱۶ ساله به اتهام رفتار منافى عفت اعدام شد. عاطفه رجبى در تاريخ ۱۵ اوت، ۲۵ مرداد ماه، در شهر نكا واقع در استان مازندران در دادگاهى غيرمنصفانه، بدون داشتن وكيل مدافعى به دار آويخته شد. براى سازمان عفو بين الملل خبر اعدام عاطفه رجبى خبرى است هولناك و شيوه عملكرد دستگاه قضايى ايران نيز شيوه اى است ناپذيرفتنى. اين سازمان مدافع حقوق بشر خواستار حذف مجازات اعدام براى خردسالان از قوانين جزايى ايران شده است. سازمان عفو بين الملل درخواست كرده است كه جريان محاكمه و اعدام عاطفه رجبى به گونه اى مستقل بررسى گردد. راينر زوليش، همكار صداى آلمان، در اين باره تفسيرى نگاشته است.

نابالغى را اعدام كردن كارى است بس خبيث و با آن حقوق بين الملل به گونه اى چشم گير  پايمال مى گردد. به همين دليل است كه سازمان عفو بين الملل به حق از اعدام دخترى كه گفته مى شود تنها شانزده سال داشته، برآشفته است _ بخصوص كه اين سازمان مدافع حقوق بشر از سال ۱۹۹۰ ميلادى تا كنون ده مورد مشابه را در ايران ثبت نموده است.

حتى اگر دختر اعدام شده ۱۶ سال نمى داشت، بلكه _ آن گونه كه مقامات ايرانى ادعا مى كنند _ ۲۲ ساله مى بود هم باز اين واقعه خشم برانگيز مى بود. چون اين دختر در هيچ مرحله از دوره بازجويى و محاكمه اش برخوردار از مشاورى حقوقى و مشاورى روانى نبود. و البته آنچه بيش از هر چيز عصبانى كننده است خود اعدام كردن اين دختر است و دليلى كه براى آن آوردند: به گزارش سازمان عفو بين الملل اعدام اين دختر به خاطر آن بوده كه باصطلاح رفتارى منافى عفت داشته است. اصلا اهميتى ندارد كه منظور از چنين اصطلاحى در اينجا چيست، اينكه اين دختر روسپى بوده يا _ آن گونه كه روزنامه اى ايرانى نوشته _ چهار رابطه غير مشروع داشته است. فرقى هم نمى كند كه رابطه وى با زنان بوده يا با مردان: هيچ كس _ هيچ اخلاق گراى دينى اى و هيچ قاضى اى حق ندارد در باره زندگى جنسى انسانهاى ديگر به داورى بنشيند و آنها را بدان خاطر مجازات كند.

انسانهايى كه چنين بيانديشند و سرانجام بخواهند به زنان حق بيشترى بدهند در ايران نيز يافت مى شوند. براى نمونه فعال حقوق بشر و برنده جايزه نوبل صلح از جمله اين انسانهاست. يا آن نمايندگان مجلسى كه در ماه دسامبر يعنى اسفند سال پيش از راههاى قانونى تلاش كردند تا حداقل سن براى اعدام را تغيير داده، از ۱۶ سال به ۱۸ سال برسانند. بر صحنه سياست ايران آن هنگام نور افكنده مى شود كه به ياد آريم چه كسانى در ايران تا امروز جلوى دگرگونى   را مى گيرند. اين شوراى نگهبان است كه مسئول است. شوراى نگهبان، كه اعضاى آن همگى اقتدارگرايان دينى اند، بى آنكه هيچ گونه حقانيت دموكراتيكى داشته باشد بالاترين مرجع كنترل كننده قوانين در جمهورى اسلامى ايران است. ظاهرا كسانى در اين شورا هستند كه مى پندارند با اعدام دخترى نابالغ دست به عملى الهى زده اند.

اما چنين طرز تفكرى نه مذهبى بلكه بيمارگونه است. اين شيوه انديشيدن ديگر ربطى به دين ندارد، كه در اينجا از آن تنها به عنوان بهانه اى سواستفاده مى شود براى پوشانيدن عقده اى كه در اعماق رسوخ و رسوب كرده است.

اعدام دخترى كه به او اعمال منافى عفت را نسبت مى دهند در ايران نمونه اى نشانگر اينكه مسلمانان عقب مانده اند يا از نوعى ديگرند نيز نيست. اما اعدام اين دختر نشان مى دهد كه دين و دولت بايد در نهايت از هم جدا باشند. چون وگرنه سياستمداران يا قاضيان بر هر كار خلاف يا عمل شنيعى كه خود مسئول آنند، پوششى دروغين به نام نمايندگى يا ولايت الهى مى افكنند. بايد اميدوار بود كه در ايران نيز روزى دموكراسى برقرار گردد.

 

با وجود آنكه دو سوم كل ساعات كار در دنيا به زنان اختصاص دارد، 70 درصد فقراي جهان را زنان تشكيل مي‌دهند.

چهار شنبه 4 شهريور 1383 25 اوت 2004

به گزارش خبرنگار سرويس زنان خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، فخرالسادات محتشمي‌پور در همايش تبيين نقش زنان در روند جهاني شدن اظهار داشت: طبق آمار موجود تعداد سازمانهاي بين‌المللي زنان در سال 2000 به 6 هزار و 743 و تعداد سازمانهاي غيردولتي بين‌المللي به 4 هزار و 798 سازمان رسيده است.

به گفته وي در حاليكه زنان 70 درصد جمعيت فقير جهان را تشكيل مي‌دهند، دو سوم كل ساعات كار دنيا با يك دهم حقوق و درآمد متعلق به آنهاست، با اين حال تنها يك دهم اموال و دارايي‌هاي دنيا متعلق به زنان است.

مديركل دفتر بانوان وزارت كشور در پايان خاطرنشان كرد: تقويت بنيه اقتصاي زنان و ورود آنها به بخش مشاركت در عرصه‌هاي بين‌المللي امري لازم و ضروري است.

 

كارنامه زنان در عرصه ادبيات بررسي شد

چهار شنبه 4 شهريور 1383 25 اوت 2004

منصوره شريف زاده: نويسندگان زن دريافت‌‏ها و تجربيات خود,درباره مسائل مهم اجتماعي را از طريق داستان بيان مي‌‏كنند 

صد و سي و هشتمين نشست كتاب ما ادبيات و فلسفه با عنوان" كارنامه زنان" در عرصه ادبيات كه به بحث و تبادل نظر با برگزيدگان نخستين جايزه ادبي پروين اعتصامي اختصاص داشت،با حضور جمع كثيري از داستان نويسان وعلاقه‌‏مندان به ادب و فرهنگ ايراني در خانه كتاب برگزار شد. 

به گزارش خبرنگار ايلنا,در ابتداي اين نشست منصوره شريف زاده (داستان نويس) در خصوص غلبه نگاه مردسالارانه بر ادبيات تصريح كرد: اصولا جهان، جهان مردانه‌‏اي است. جهاني است كه مردان وضعيت اجتماعي، سياسي و اقتصادي آن را برنامه‌‏ريزي مي‌‏كنند وسامان مي‌‏دهند جهاني كه‌‏در آن تنها تجربه‌‏هاي مردانه موضوع كاملا پذيرفتني و در خور بحث همگاني به حساب مي‌‏آيد و تجربه‌‏هاي زنان تنها در حاشيه مي‌‏تواند به موجوديت خود تداوم بخشد. درچنين جهاني نه تنها به زبان زنانه رسيدن سخت است بلكه پرداختن به مضامين مربوط به زنان وستم مضاعفي كه بر آنها مي‌‏رود نيز كاري بس دشوار است.

وي در ادامه گفت: با اين حال در اين جهان، زناني هم بوده‌‏اند كه فارغ از وضعيت موجود، خود موقعيت خويش را در ادبيات بيان كرده‌‏اند. آنها توانسته‌‏اند از طريق داستان‌‏هاي آفريده خويش،‌‏خود را بشناسانند كساني چون كاترين منسفيلد و ويرجينيا وولف تصوير واقعي خود را در سيماي شخصيت‌‏هاي آثارشان به نمايش گذاشته‌‏اند.

وي درباره وضعيت زنان داستان‌‏نويس در ايران تصريح كرد: در ايران گرچه ادبيات زنان همچنان تحت سيطره ذهن و زبان مردانه است اما تعدادي از نويسندگان زن مي‌‏كوشند فارغ از وضعيت موجود نگرش خود را درباره زندگي و تجربه‌‏هاي خاص خود را از طريق داستان به نمايش گذارند. تجربه‌‏هايي كه نمايانگر تضادهاي اغلب دردبار و تحمل ناپذير زندگي‌‏شان است. آنان در هنگامه درگيري با اين ستيزه جويي‌‏ها و ناديده انگاري‌‏ها، دست به نوشتن داستان مي‌‏زنند گرچه نگاه مرد سالارانه همچنان بر رمان و داستان زنان سايه مي‌‏اندازد اما امروزه مي‌‏توان گفت كه كم كم زنان، زبان خويش را بازيافته‌‏اند؛ ديگر زن نقش فرشته خانه را در آثار ندارند و يا" زنِ گمراه" را رفتارها حساب شده و به دور از كليشه است. نويسندگان زن، دريافت‌‏ها و تجربيات خود را درباره مسائل مهم اجتماعي از طريق داستان بيان مي‌‏كنند.

وي درادمه سخنان خود افزود: در مركز هر داستان معمولان نمونه‌‏اي از شخصيت زن معرفي مي‌‏شود كه در جست‌‏جوي كشف هويت خويش است, نويسندگان زن امرزوي به نگرش‌‏هاي نويني دست يافته اند. در اين مسير زناني هم هستند كه بيشتر به رمانس روي آورده‌‏اند هر نويسنده‌‏اي اعم از مرد يا زن داراي سبك خاص خود است اما لحن و نگاه زنانه و پرداختن به درونيات و افكار زنان، چنان پيچيده است كه معمولا نويسندگان مرد به ندرت مي‌‏توانند تصوير دقيقي از آن ارائه دهند, البته از سوي برخي نويسندگان مرد كوشش‌‏هايي صورت گرفته است اما اين كوشش‌‏ها از بيرون است و از واقعيت درون زنان نيست. به عبارتي ذهن و زبان نويسندگان مرد متكي بر مشاهداتي از بيرون درباره زنان و مسائل آنان است. دنياي زنان و درونيات آنها به خاطر ساختار بيولوژيكي‌‏شان، چنان پيچيده و ظريف است كه گاه خود زنان نيز در شناخت آن با مشكل مواجه مي‌‏شوند.

رويا صدر, طنزنويس: هنوزهم نگاه مقتدر و مردسالارانه در فضاي نوشتاري ما حاكم است 

در ادامه صد و سي و هشتمين نشست كتاب ما ادبيات و فلسفه با عنوان" كارنامه زنان" در عرصه ادبيات رويا صدر (طنزنويس)تاكيد كرد: در سال هاي اخير طنز از نظر كميت روند رو به رشدي نداشته و نقش زنان نيز چندان پررنگ نبوده است.

وي در خصوص نقش زنان در طنز نويسي بعد از انقلاب گفت: پس از انقلاب سه جريان عمده در برخورد با مسائل زنان در مطبوعات رشد مي‌‏كند:نقد عملكرد ارگان‌‏هاي حكومتي در برخورد با مقوله زن، تداوم نگاه ابزاري و جنسيتي به زن، تداوم حركت فگاهي نويسي قبل از انقلاب در برخورد با مسئله زن، اما از سال 58 به بعد به همراه محدوديت‌‏هاي ايجاد شده در عرصه طنز، محدوديت‌‏هايي نيز در طرح مسئله زنان در نشريات و جرايد به چشم مي‌‏خورد، با محدود شدن‌‏نگاه ابزاري و جنسيتي نسبت به زن، آرام آرام، اخلاق گرايي در طنزنويسي، نهادينه مي‌‏شود و پس از آن نگاه ابزاري به زن خود به خود مهار مي‌‏شود.

وي افزود: در اين ميان از سال 63 به بعد برخورد مرحوم كيومرث صابري با زن قابل تقدير است. او نگاهي درد شناسانه به زنان داشت و بر بعد سياسي و اجتماعي آنان تاكيد مي‌‏كرد.در عين حال همراه با باز شدن فضاي اجتماعي، طرح مسائل زنان و نگاه به مسائل اجتماعي آنان نيز بيشتر شد.

وي در ادامه سخنان خود يادآور شد: بعد از انقلاب به رغم محدود شدن نگاه غير اخلاقي، هنوز هم نگاه مقتدر و مردسالارانه در فضاي نوشتاري ما حاكم است و اين سبب شده تا شاهد بروز جرياني مستمر در عرصه طنز زنانه نباشيم, زناني به منصه ظهور نرسيدند كه طنز زنانه را در ادبيات ما به وجود آورند.

وي تصريح كرد: علت اين امر به اين مسئله باز مي‌‏گردد كه طنز اجتماعي‌‏ترين گونه ادبي است, قدرت حاكم بر جوامع، قدرتي مردانه است و موضوع سياست كسب قدرت است. پس در حوزه طنز سياسي، زنان نمي‌‏توانند حضور چشمگيري داشته باشند به رغم تمام اين مسائل بعد از انقلاب اولين نشريه طنز با مسئوليت يك زن در تبريز با عنوان "جوالدوز" آغاز به كار كرد و نويسندگان زن طنز نويس، آثاري را خلق كردند با اين حال حركات اين افراد را نمي‌‏توان نوعي جريان‌‏سازي مستمر در عرصه‌‏طنز كه به جريان طنز زنانه ختم شود به شمار آورد.

چيستايثربي ديگر سخنران صد و سي و هشتمين نشست كتاب ما ادبيات و فلسفه با عنوان" كارنامه زنان"

در خصوص اقبال چشمگير زنان در ساليان اخير به امر نمايش‌‏نامه نويسي گفت: نمايش‌‏نامه نويسي در ايران و به خصوص نمايشِ نمايش نامه نويسي زنان، در سال‌‏هاي اخير با تحول اساسي روبه رو بوده است. 

وي تصريح كرد: زنان حضور بسيار چشمگيري در اين زمينه داشته‌‏اند, اساسا نمايش نامه نويسي در تمام دنيا جزء ادبيات جوان محسوب مي‌‏شود و در ايران نيز به شكل مضاعفي جوان است. بررسي نمايش نامه نويسي زنان ايراني بدون بررسي افت و خيز و تحولات جامعه‌‏اي كه او در آن قلم مي زند, ممكن نيست در اين حيطه نمايش‌‏نامه نويس از مخاطب خود باز خورد مي‌‏گيرد و مخاطب هم نيازمند است تا نويسنده از مسائل و نيازهاي روحي و رواني اين زماني و اين مكاني او سخن بگويد.

وي افزود: رابطه نمايش‌‏نامه‌‏نويس و جامعه، همانند رابطه رگ و خون، رابطه‌‏اي سازمان‌‏مند و دوطرفه است, حضور جدي و پيگير زنان در اين عرصه در سال‌‏هاي اخير به دليل نياز شديدي است كه جامعه به طرح برخي از مسائلي كه در آثار زنان با موشكافي بيشتر بيان مي‌‏شود درخود حس مي‌‏كند.

وي ضمن اشاره به نقش زنان در جامعه در اين‌‏باره گفت: ادبيات از انسان روح خود را مي‌‏گيرد, زن مظهر خلاقيت و زندگي است و در مركز ثقل زندگي قرار دارد و مجبور است نقش مادر و همسري خود را با روحيه‌‏اي خلاق و پربار ايفا كنند. تجلي والاي ادبيات در عرصه نمايشي زنان تا حدي به اين ويژگي زن وابسته است كه اين امر در داستان نويسي هم رخ مي‌‏دهد؛ زن مجبور است در تمام جنبه‌‏هاي زندگي حضور داشته باشد چرا كه جامعه امروز ما جامعه‌‏اي چالش‌‏گر است كه بحث فرصت‌‏ها در آن مطرح شده است و تمام انسان‌‏ها براي شكوفايي به فرصت برابر نياز دارند تا در جهت انسان‌‏تر شدن خود تلاش كنند و از كلي گويي جدا شوند. اين تحولات شكست شيوه‌‏هاي معمول روابط را مي‌‏طلبد و به دنبال مجموعه‌‏اي از روايات متفاوت از مسائل است. انتظار مردم و مطالبات آنها از زندگي افزايش يافته است, زنان امروزه علاوه بر نقشي كه در خانواده دارند در عرصه جامعه چه بخواهند و چه نخواهند حضوري اجتماعي دارند پس جامعه ما به سمت اين پويايي رفته است كه ديگر در آن زن فقط در چارچوب خانواده تعريف نمي‌‏شود در عرصه‌‏هاي مختلف اجتماع حضور دارد و نگاهي تيزبين, حساس و تحليل‌‏گر دارد.

يثربي با بيان اينكه نمايش‌‏نامه‌‏نويس الزاما نبايد از درگيري‌‏ها و مسائل روز بنويسد و مي‌‏تواند صرفا از تخليل خود در نگارش بهره بگيرد، افزود: زن نمايش‌‏نامه‌‏نويس اگر اين كار را بكند اثرش موفق نخواهد بود, زماني اثر او موفق است كه از تجربيات زيسته خود به عنوان يك زن، مادر و يا كسي كه دائما در حال تلاش وتكاپو است در نگارش بهره گيرد. پس ناگزير است واكنش‌‏هاي اجتماعي اطراف خود را بنويسد و اين جذاب است.

وي درباره دلايل موفقيت نمايش‌‏هاي زنان در سالهاي اخير اظهار داشت: اگر در نمايشي درون مايه‌‏هاي فرهنگي، بومي و ايراني، وجود داشته باشد، هميشه بيشتر دلخواه مخاطب است و تاثير بيشتري در جامعه مي‌‏گذارد, توجه زنان نمايش‌‏نامه‌‏نويس به اين حوزه يكي از دلايل اقبال به آثار آنان است . حتي توجهي كه زنان نمايش‌‏نامه‌‏نويس به اسطوره دارند، رنگ و بوي ايراني و امروزي بودن را به خود گرفته و مخاطب در آن مي‌‏تواند زني ايراني، اسلامي و امروزي را ببيند. سپس با دغدغه‌‏هاي او هماهنگ است. به عبارتي نگاه نمايش‌‏نامه‌‏نويسان زن، فراجنسيتي و انساني شده است؛ چرا كه تمام مسائل زندگي به هويت وتفاوت‌‏هاي جنسيتي معطوف نيست بلكه يافتن معناي جديدي از زندگي و درك جهان هستي نيز از زمره مواردي است كه مخاطبان به آن علاقه‌‏مندند بنابراين تعهد صحنه به مسائل روز و مسائل روان شناختي نسل جوان و اصالت اثر در واگويي اجتماعي برگ برنده زنان نمايش نامه نويس بوده است.

وي افزود: در كنار اين مسائل نوآوري و خلاقيت در عرصه ساختار را نيز نبايد از نظر دور داشت. زنان داستان نويس با شكست شيوه‌ معمول روايت، از بين بردن راوي داناي كل، استفاده از راوي‌‏هاي متعدد، نوعي بيشگويي فرهنگي - اجتماعي با مخاطب خود ارتباط بيشتري برقرار مي‌‏كنند در اينجاست كه مخاطب احساس مي‌‏كند كه آثار او در عين آنكه سعي كرده نگاهي به درون مايه‌‏هاي فرهنگي ايران ، اساطير و افسانه‌‏ها داشته باشد با زباني پويا و نمايشي، داستاني را روايت مي‌‏كند كه مي‌‏تواند داستان زندگي او هم باشد.

يثربي تاكيد كرد: قدرت هم ذات پنداري شديد زن با جامعه است بسيار با اهميت است. زن به دليل ويژگي مادرانه اش و به دليل اينكه اساسا زنان قصه‌‏گو هستند اگر آگاهي را با اين ويژگي‌‏ها ادغام نماييد فضاي زيبا و جديدي مي‌‏آفريند.

در پايان اين نشست نيز فتح الله بي‌‏نياز درباره نقد آثار زنان نويسنده ايران تصريح كرد: فرديت بدون مدرنيسم معنا ندارد به همين دليل، رمان از عوارض جانبي مدرنيسم محسوب مي‌‏شود. فرديت همان خويشتن انسان است اعم از آنكه مرد باشد يا زن و خويشتن انسان، براي او كافي است.

وي افزود: اگر زني بتواند اين مسئله را در اثر خود بازنمايي كند موفق است. اما به طور نسبي در حوزه ادبيات جدي ايران با سه مشكل روبه روييم: بعضي از نويسندگان به عرصه كدبانونويسي روي مي‌‏آورند, عده‌‏اي به حالت حس نويسي و گروهي به سري نويسي در آثار خود مشغول مي‌‏شوند كه اين مسائل هر كدام به تحليل بسيار نياز دارد.