زنان - پنجشنبه 29 مرداد 1383 19 اوت 2004

 

 

 

 

جدا سازي در محيط هاي مختلط علمي نشدني وغير عملي است

تريبون فمينيستي ايران: چهار شنبه 28 مرداد 1383 18 اوت 2004

نايب رييس كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي در گفت و گو با ايلنا‌‏: ديواركشي بين دختران و پسران در محيط‌‏هاي علمي نظير دانشگاه‌‏ها، نه تنها اقدامي غير عملي است؛ بلكه غيرمنطقي و نامعقول است.

جواد آريان منش، در گفت و گو با خبرنگار پارلماني ايلنا، با بيان اين مطلب،افزود‌‏: اگر رشد و آگاهي دانشجويان افزايش يابد، خود به خود مشكلي در زمينه اختلاف دختران و پسران به وجود نخواهد آمد و اين مسايل، تنها از طريق فرهنگي و تربيتي قابل حل است.

وي،ديوار زدن بين دختران و پسران را راهكاري غير عملي براي جلوگيري از روابط نامناسب بين آنها دانست و گفت‌‏: هرگونه جداسازي در محيط‌‏هاي مختلط علمي، نشدني وغير عملي است.

وي، اين اقدام را بي مبنا دانست و گفت‌‏:هيچ مرجعي نيز تصميم بر انجام چنين عملي ندارد,اعتقاد و پيشنهادي شخصِِي است وبي جهت ادامه داده شده است.

 

پوران درخشنده:سينماي ايران، مردانه است...

چهار شنبه 28 مرداد 1383 18 اوت 2004

سينماي ايران، يك سينماي مردانه است بنابراين كار براي مردان فراهم مي‌شود و زن‌ها در كنار مي‌مانند.

پوران درخشنده، كارگردان شمعي در باد همزمان با اكران اين فيلم، ضمن بيان اين مطلب به خبرنگار هنري ايسنا گفت: من فيلمساز، بايد درجهت آنچه به آن معتقدم از اين حرفه استفاده كنم، بنابراين من چرا نبايد در مورد زنان بيوه كار كنم اما مردان مي‌توانند؟!

وي در ادامه تصريح كرد: من هيچ وقت، رنج‌هايي را كه براي شمعي در باد كشيدم، از ياد نمي‌برم. سه سال تمام براي گرفتن پروانه ساخت صبر كردم و در نهايت مشروط شد اما كسان ديگري در همان سال آمدند و پروانه ساخت گرفتند.

كارگردان رابطه با تاكيد بر اينكه تحولات اجتماعي لحظه‌اي شده گفت: بنابراين موضوع امروز من با فرداي من فرق مي‌كند و علت اينكه به دنبال اين حرفه آمدم، اين بود كه دغدغه‌هاي هميشگي خود را به گونه‌اي مطرح كنم.

پوران درخشنده، خواستار فراهم‌شدن يك شرايط مساوي شد و گفت: چرا فيلم من بايد سه هفته اكران شود؟ چه كسي تعيين‌كننده است؟! مگر قرار نيست طبق آيين‌نامه شوراي صنفي، هر فيلم در تابستان 5 هفته اكران شود؟! اين اتفاق، يعني تبعيض، بنابراين با وجود اين اتفاقات، فكر مي‌كنم هر كس كه توان و زور بيشتري داشته باشد، راحت‌تر مي‌تواند كار كند.

وي درباره‌ي شمعي در باد و موضوع جوانان كه در آن مطرح است، اظهار داشت: اسم فيلم قبلي‌ام كه درباره زنان بيوه بود و پروانه ساخت نگرفت را بر روي اسم فيلم جديدم كه درباره جوانان و موضوع اعتياد است، گذاشتم تا به صورتي بخودم آرامش بدهم! به هر حال معتقدم اين جوانان نيز همانند ‌آن زن شمعي در باد هستند.

پوران درخشنده دغدغه‌ي خود را ديده‌شدن و حس‌كردن دانست و تصريح كرد: ما در يك جامعه جوان زندگي مي‌كنيم بنابراين اين جامعه نياز به حراست و ديده‌شدن دارد چون مثل يك نهال لرزان و ضعيف است و اگر به اين موقعيت توجه نشود ممكن است اين نهال زود بشكند به همين دليل من به دنبال آسيب‌ها و روان‌شكننده مي‌روم تا بتوانم پيشگيري كنم.

به گزارش ايسنا، اين كارگردان سينماي ايران به مراحل شكل‌گيري شمعي در باد اشاره كرد و گفت: سال 71 به دنبال يك كار تحقيقي،‌ سريال 17 قسمتي به نام شوكران ساختم كه بعد از يكسال چند قسمت آن دير وقت از تلويزيون پخش شد اما به دليل اينكه گفتند فضا‌ء شبكه غم‌انگيز شده ادامه پيدا نكرد و فكر مي‌كنم در آن دوره تعداد معتادين خيلي كمتر بود به هر حال اين دغدغه هميشه با من بود و هميشه صداي معتادي كه مي‌گفت: 18 بار ترك كردم اما براي هجدهمين بار وقتي به خانه رفتم، اولين كاري كه كردم، گوشواره‌ي دخترم را از گوش او گرفتم و دويدم كه مواد تهيه كنم، در گوش من صدا مي‌كرد. با خود مي‌گفتم پس جداشدن از اعتياد خيلي سخت است و ما مي‌توانيم جسم آدم‌ها را درست كنيم اما اعتياد روان انسان را دچار مشكل مي‌كند بنابراين بايد شرايط روحي و رواني در منزل و محل كار براي اين فرد معتاد بوجود بيايد كه دنبال اعتياد نرود.

پوران درخشنده در ادامه افزود: تحقيقي را درباره دختران و زنان شروع كردم و در دبيرستان دخترانه، ديدم بعضي از دخترها از يك قرصي استفاده مي‌كنند به نم ex و دختري براي من تعريف كرد كه چگونه از اين قرص‌ها استفاده مي‌كند و مدت‌ها مي‌خندد. اين موضوع به روح من ضربه وارد كرد، به دنبال اين قضيه رفتم تا به سراي احسان رسيدم و آنجا با شخصيت اصلي فيلم شمعي در باد برخورد كردم. پسري تحصيلكرده كه به دلايل مختلفي به سراغ اعتياد و مواد توهم‌زا رفته بود و حالا در آنجا شركت داشت، ترك مي‌كرد و بقيه شخصيت‌هاي فيلم را در عالم واقع پيدا كردم و در نهايت، اين سه شخصيت را با سه خاستگاه اجتماعي متفاوت بيرون كشيدم.

كارگرداني شمعي در باد با اشاره به اينكه شانزده دفعه فيلم را با تماشاگر ديده به يكي از خاطراتش همزمان با اكران فيلم اشاره كرد و گفت: اهميت ساخت شمعي در باد براي من اين بود كه بعد از اتمام فيلم پسري بيايد به من بگويد چرا درباره‌ي اين مساله فيلم ساختي؟آن پسر ناراحت بود كه كارهايش رو شده است.!

پوران درخشنده درباره نوع نگاه سينما به اعتياد گفت: بايد كار كارشناسي بشود و مساله را باز كنيم، شخصيت‌ها را از عالم واقع پيدا كنيم. چون اعتياد و معتاد به آن شكل كليشه‌اي كه در بعضي فيلم‌ها مطرح مي‌شود، وجود ندارد. يك قرص بدون رنگ و بو كه به راحتي، جوانان مي‌توانند از‌ آن استفاده كنند وجود دارد، بنابراين سينما مي‌تواند به خانواده‌ها آگاهي بدهد.

وي معتقد است با توجه به محدوديت‌ها و حساسيت‌ها مقدار محدودي از آنچه را ديده، توانسته در فيلم بياورد.

كارگردان پرنده كوچك خوشبختي درباره كمك سازمان‌هاي مربوطه به اين فيلم نيز به ايسنا گفت: متاسفانه هيچ اتفاقي در اين باره نيفتاد، من انتظار داشتم سازمان ملي جوانان نسبت به اين فيلم، واكنش نشان بدهد. به هر حال من فقط تلاش كردم كه از طريق تبليغات تلويزيوني خانواده‌ها را مطلع كنم كه چنين فيلمي در حال اكران است.

وي به انتخاب بازيگران اشاره كرد و گفت: من از بهرام رادان، سعي كردم بگونه‌اي استفاده كنم كه شما آن پسرك چشم‌آبي و موبوري كه در بعضي فيلم‌ها هست، نمي‌بينيد. او پذيرفت كه فرزين سراي احسان باشد و با او ارتباط برقرار كرد و خود فرزين نيز خيلي تحت تاثير فيلم بود، وقتي فيلم شمعي در باد را ديد گريه كرد و گفت: شما نمي‌دانيد چكار كرديد؟!

پوران درخشنده به دو شخصيت مقابل فرزين اشاره كرد و گفت: آن دو و بهرام رادان هر سه با مسئوليت به هم كمك كردند و در كنار پيشكسوتاني چون مشايخي، ايرج راد، آزيتا حاجيان، با هم زندگي كردند.

به گزارش ايسنا، اين كارگردان سينماي ايران در سال 1365 با فيلم پرنده كوچك خوشبختي وارد عرصه سينما شده و در سال‌هاي بعد فيلم‌هاي رابطه، عبور از غبار، زمان از دست رفته، عشق بدون مرز را ساخت و 9 سال كار نكرد تا دوباره با فيلم شمعي در باد وارد عرصه سينما شد.

پوران درخشنده در اينباره اظهار داشت: هيچ كس در اين 9 سال نپرسيد چرا من به عنوان اولين كارگردان زن سينماي ايران بعد از انقلاب كار نمي‌كنم. وي گفت: سينماي سال 68 را خيلي دوست داشتم چون به عنوان اولين كارگردان زن در آن سال آمدم. اما سالهاي بعد ديگر سينما، آن سينمايي نبود كه دوستش داشتم و حالا با شمعي در باد ورود ديگري به سينما دارم و اميدوارم سينماي ايران شرايطي بوجود بياورد كه به راحتي فيلمسازان بتوانند آنچه در انديشه دارند و در خدمت به مردم است، بسازند.

بر اساس همين گزارش شمعي در باد كه از امروز به جاي برگ برنده در گروه سينماي آفريقا به نمايش درمي‌آيد داستان سه پرواز و سه مقصد متفاوت، سه جوان با دنياهاي متفاوت است.

در اين فيلم جمشيد مشايخي، آزيتا حاجيان، ايرج راد، بهرام رادان، شهاب حسيني و حسام نواب صفوي به ايفاي نقش مي‌پردازند.

 

ماجراي‌ دختري‌ غمگين‌ به‌ نام‌ نسيم‌

اعتماد - پنجشنبه‌ 29 مرداد ماه‌1383 | 19آگوست‌ 2004

نسيم‌ دختري‌ 17 ساله‌ است‌ كه‌ به‌جرم‌ سرقت‌ اتومبيل‌ با همدستي‌ يك‌ پسر، از چند ماه‌ پيش‌ در كانون‌ اصلاح‌ و تربيت‌ تهران‌ بسر مي‌برد.

وقتي‌ به‌ ديدن‌ نسيم‌ رفتم‌، او را در گوشه‌يي‌ از تختش‌ ديدم‌ كه‌ زانوها را در بغل‌ گرفته‌ بود و آرام‌ و بي‌صدا گريه‌ مي‌كرد. دختران‌ ديگر مي‌گفتند: اين‌ دختر غمگين‌ از روزي‌ كه‌ به‌ كانون‌ آمده‌، حاضر نشده‌ با كسي‌ حرف‌ بزند و درددل‌ كند، هيچ‌ آشنايي‌ هم‌ به‌ ملاقاتش‌ نيامده‌، روز و شب‌ در تنهايي‌ اشك‌ مي‌ريزد و فقط‌ نام‌ پسري‌ را زيرلب‌ زمزمه‌ مي‌كند.

شاخه‌گلي‌ را از گلدان‌ روي‌ ميز برداشتم‌ و به‌سراغش‌ رفتم‌ تا شايد قفل‌ سكوتش‌ را بشكند. با چشمان‌ خيس‌ عسلي‌اش‌ نيم‌نگاهي‌ به‌ من‌ كرد و با هق‌هق‌ گريه‌ افتاد.

گفتم‌: نسيم‌جان‌، اگر مزاحم‌ تو هستم‌، بگو تنهايت‌ بگذارم‌. تا خواستم‌ از لب‌ تخت‌ بلند شوم‌، يكباره‌ دستم‌ را محكم‌ گرفت‌ و با چهره‌يي‌ سرشار از تمنا به‌ من‌ فهماند كه‌ تنهايش‌ نگذارم‌. دوباره‌ در كنارش‌ نشستم‌ تا به‌ درددلش‌ گوش‌ كنم‌. وقتي‌ اعتمادش‌ را جلب‌ كردم‌، كمي‌ آرام‌ گرفت‌ و با صداي‌ بغص‌آلود و لرزاني‌ گفت‌: خيلي‌ دوست‌ داشتم‌، من‌هم‌ براي‌ خودم‌ كسي‌ بودم‌، پدر و مادر مهرباني‌ داشتم‌ و اين‌ همه‌ تحقير نمي‌شدم‌.

از همان‌ روز تولد، انگار مهر سياه‌بختي‌ را به‌ پيشاني‌ام‌ زدند. پدر و مادرم‌ طبق‌ سنت‌ فاميلي‌، به‌ عقد هم‌ درآمدند. آنها علاقه‌يي‌ به‌هم‌ نداشتند ولي‌ مجبور بودند روز و شب‌ همديگر را زير يك‌ سقف‌ تحمل‌ كنند. يك‌ سال‌ بعد من‌ به‌ دنيا آمدم‌...

نسيم‌ وقتي‌ به‌ اين‌ جمله‌ رسيد حالش‌ دگرگون‌ شد. با خشم‌ استكان‌ چاي‌ را به‌ سينه‌ ديوار پرت‌ كرد و دست‌هايش‌ شروع‌ به‌ لرزيدن‌ كرد. دستم‌ را روي‌ شانه‌اش‌ انداختم‌ و در آغوشش‌ گرفتم‌. انگار حس‌ محبت‌ را براي‌ اولين‌ بار درك‌ مي‌كرد، چشم‌ها را بست‌ تا نشئه‌ اين‌ حس‌ غريب‌، در اعماق‌ وجودش‌ جاري‌ شود. چند لحظه‌ بعد چشم‌هايش‌ را گشود و ادامه‌ داد: سه‌ ساله‌ بودم‌ كه‌ اختلافات‌ پدر و مادرم‌ اوج‌ گرفت‌ و مجبور به‌ جدايي‌ از هم‌ شدند. غرور و خودپسندي‌شان‌ به‌ آنها اجازه‌ نمي‌داد كه‌ كوتاه‌ بيايند و به‌ فكر دخترشان‌ باشند، حتي‌ فرصتي‌ پيدا نمي‌كردند كه‌ دست‌ محبتي‌ به‌ سرم‌ بكشند. اصلا معني‌ مهر و عاطفه‌ را نمي‌فهميدند، چون‌ جنگ‌ و جدل‌ هر روزه‌ فرصت‌ درك‌ محبت‌ را به‌ آنها نداده‌ بود.

پدر و مادرم‌ پس‌ از جدايي‌، من‌ را به‌عنوان‌ ته‌ مانده‌ يك‌ سفره‌، به‌ بيرون‌ از زندگي‌شان‌ تكاندند و من‌ را به‌ خانه‌ پدربزرگم‌ فرستادند. پدر بزرگ‌ و مادر بزرگ‌ پيرم‌ حوصله‌ تربيت‌ و بزرگ‌ كردن‌ دختر بچه‌يي‌ چون‌ من‌ را نداشتند. من‌ تشنه‌ توجه‌ و محبت‌ بودم‌ و چون‌ در اين‌ عطش‌ مانده‌ بودم‌ آرام‌ و قرار نداشتم‌. شيطان‌ و بازيگوش‌ شده‌ بودم‌ و از صبح‌ تا شب‌ در كوچه‌ پس‌كوچه‌هاي‌ كرمانشاه‌ ول‌ مي‌شدم‌. در همين‌ سرگشتگي‌ دوران‌ نوجواني‌ با پسري‌ به‌ نام‌ علي‌ آشنا شدم‌. چند ماهي‌ كه‌ گذشت‌ به‌هم‌ علاقه‌مند شديم‌ و تصميم‌ به‌ ازدواج‌ گرفتيم‌ ولي‌ پدربزرگم‌ سخت‌ مخالفت‌ كرد. من‌ هم‌ كه‌ رسيدن‌ به‌ روياهايم‌ را در وجود علي‌ مي‌ديدم‌، يك‌ شب‌ وسايلم‌ را جمع‌ كردم‌ و با برداشتن‌ شناسنامه‌ام‌ و مقداري‌ پول‌ از خانه‌ بيرون‌ زدم‌. در ترمينال‌ همراه‌ علي‌، سوار اتوبوس‌ شديم‌ و به‌ تهران‌ آمديم‌. علي‌ هم‌ سرنوشتي‌ مثل‌ من‌ داشت‌ و آواره‌ محبت‌ بود. در تهران‌، روزها در خيابان‌ها مي‌گشتيم‌ و شب‌ها در مسافرخانه‌ها و پارك‌ها مي‌خوابيديم‌. اما يك‌ ماه‌ بعد پول‌هاي‌مان‌ تمام‌ شد. علي‌ به‌ هر دري‌ كه‌ زد نتوانست‌ كاري‌ پيدا كند. يك‌ روز در پارك‌ نشسته‌ بوديم‌ كه‌ با پسري‌ به‌ نام‌ وحيد آشنا شديم‌. وحيد وقتي‌ ديد ما جايي‌ براي‌ زندگي‌ و خواب‌ نداريم‌ ما را به‌ خانه‌اش‌ برد. همانجا بود كه‌ براي‌ اولين‌بار من‌ و علي‌ به‌ حشيش‌ روي‌ آورديم‌ و پس‌ از آنكه‌ اسير اعتياد شديم‌ وحيد از ما خواست‌ براي‌ خرج‌ اعتيادمان‌ دست‌ به‌ دزدي‌ بزنيم‌. با يك‌ موتوسيكلت‌ از جيب‌بري‌ شروع‌ كرديم‌ و بعد از چند ماه‌ براي‌ اينكه‌ گير نيفتيم‌ سه‌ نفري‌ تصميم‌ گرفتيم‌ يك‌ اتومبيل‌ بدزديم‌. يك‌ روز موتوسيكلت‌ را جلوي‌ در يك‌ خانه‌ ويلايي‌ پارك‌ كرديم‌ و اتومبيلي‌ را كه‌ مقابل‌ در خانه‌ بود به‌ سرقت‌ برديم‌. چند ساعتي‌ در شهر مي‌گشتيم‌ كه‌ پليس‌ به‌ ما شك‌ كرد و دستگير شديم‌. حالا سه‌ ماهي‌ است‌ كه‌ در كانون‌ هستم‌، نه‌ از علي‌ خبري‌ دارم‌ و نه‌ از خانواده‌ پدري‌ام‌. هيچ‌كس‌ به‌ سراغ‌ من‌ نمي‌آيد. وقتي‌ دختران‌ ديگر را مي‌بينم‌ كه‌ حداقل‌ هفته‌يي‌ يك‌ بار والدين‌شان‌ به‌ ديدن‌ آنها مي‌آيند، حسرت‌ مي‌خورم‌، حسرت‌ يك‌ لحظه‌ ديدن‌ پدر و مادرم‌ را دارم‌.

 

ماجراي‌ زني‌ كه‌ در سقوط‌ از بالكن‌ جان‌ سپرد

اعتماد - پنجشنبه‌ 29 مرداد ماه‌1383 | 19آگوست‌ 2004

پس‌ از تحقيقات‌ پليس‌ درباره‌ زني‌ كه‌ هنگام‌ مشاجره‌ با شوهرش‌ از بالكن‌ آپارتمان‌شان‌ در شهرك‌ اكباتان‌ به‌ پايين‌ سقوط‌ كرده‌ و جان‌ سپرده‌ بود، شوهر او بي‌گناه‌ شناخته‌ شد.

به‌ گزارش‌ خبرنگار ما، آخرين‌ ساعات‌ شب‌ 16 تيرماه‌ امسال‌ ساكنان‌ فاز 2 شهرك‌ اكباتان‌ فريادهاي‌ كمك‌زني‌ در همسايگي‌ خود را شنيدند كه‌ به‌ دست‌ شوهرش‌ كتك‌ مي‌خورد. آنان‌ وقتي‌ در برابر خانه‌ اين‌ زوج‌ جمع‌ شدند ديدند كاري‌ براي‌ رهايي‌ زن‌ جوان‌ كه‌ پشت‌ درهاي‌ بسته‌ خانه‌ مانده‌ نمي‌توانند انجام‌ دهند، ناچار به‌ پليس‌ خبر دادند. همسايگان‌ از پشت‌ در آپارتمان‌ صداي‌ خشن‌ مردي‌ را مي‌شنيدند كه‌ بدون‌ اعتنا به‌ گريه‌هاي‌ دو كودك‌ خود و التماس‌هاي‌ همسرش‌ او را كتك‌ مي‌زد و پليس‌ نيز پشت‌ در بسته‌ اين‌ خانه‌ بود تا اينكه‌ صداي‌ جيغ‌ بلندي‌ به‌ گوش‌ رسيد. زن‌ جوان‌ كه‌ از پنجره‌ طبقه‌ سوم‌ ساختمان‌ به‌ بيرون‌ پرتاب‌ شده‌ بود هنوز نيمه‌جاني‌ داشت‌. ماموران‌ كلانتري‌ 135 ابتدا اين‌ زن‌ را به‌ بيمارستان‌ انتقال‌ دادند و بعد وقتي‌ در خانه‌ باز شد، شوهر پريشان‌ او را ديدند كه‌ مرتب‌ تكرار مي‌كرد: زنم‌ خودش‌ را به‌ بيرون‌ پرتاب‌ كرد، من‌ نكشتمش‌.

با توجه‌ به‌ اينكه‌ تصور مي‌رفت‌ زن‌ جوان‌ به‌ قتل‌ رسيده‌ باشد دقايقي‌ بعد بازپرس‌ اصغرزاده‌ از شعبه‌ دوم‌ دادسراي‌ امور جنايي‌ تهران‌ در محل‌ حادثه‌ حضور يافت‌ و بعد از بررسي‌هاي‌ دقيق‌ نظر به‌ بازداشت‌ شوهر وي‌ داد. اين‌ مرد كه‌ عبدالله‌ نام‌ دارد در همان‌ شب‌ پذيرفت‌ كه‌ با همسرش‌ درگير شده‌ و او را هم‌ كتك‌ زده‌ است‌، اما گفت‌ كه‌ هيچ‌ دخالتي‌ در سقوط‌ او نداشته‌ است‌ و سعي‌ داشته‌ همسر عصباني‌اش‌ را آرام‌ كند.

زن‌ جوان‌ پس‌ از چهار روز دست‌ و پنجه‌ نرم‌ كردن‌ با مرگ‌ روي‌ تخت‌ بيمارستان‌ جان‌ باخت‌ و بازپرس‌ اصغرزاده‌ با احضار شوهر وي‌ ، او را با صدور قرار بازداشت‌ موقت‌ براي‌ تحقيقات‌ در اختيار كارآگاهان‌ اداره‌ دهم‌ قرارداد.عبدالله‌ در تحقيقات‌ اوليه‌ هرگونه‌ اقدام‌ به‌ قتلي‌ را انكار كرد و مدعي‌ شد كه‌ اتفاقات‌ آن‌ شب‌ فقط‌ يك‌ دعواي‌ ساده‌ بود و بس‌، اما اظهارات‌ همسايگان‌ كه‌ صداي‌ داد و فرياد ملتمسانه‌ زن‌ را از پشت‌ در آپارتمان‌ شنيده‌ بودند حكايت‌ از اين‌ داشت‌ كه‌ اين‌ زن‌ براي‌ اينكه‌ از دست‌ همسرش‌ فرار كند به‌ اين‌ راه‌ متوسل‌ شده‌ و خود را از بالكن‌ به‌ پايين‌ پرت‌ كرده‌ است‌.

عبدالله‌ در بازجويي‌ گفت‌: همسرم‌ بر روي‌ لبه‌ پنجره‌ آپارتمان‌ ايستاده‌ بود، پرده‌ را گرفته‌ بود و با فرياد تهديد مي‌كرد كه‌ خودش‌ را پرتاب‌ مي‌كند كه‌ ناگهان‌ پايش‌ سرخورد و سقوط‌ كرد.

اما از نظر ماموران‌ انتظامي‌، عبدالله‌ بخاطر قفل‌ كردن‌ در آپارتمان‌ و كتك‌ زدن‌ همسرش‌ باعث‌ شده‌ تا اين‌ زن‌ به‌ پايين‌ سقوط‌ كند.در نتيجه‌ اين‌ شوهر، در رابطه‌ با قتل‌ عمدي‌ همسرش‌ بي‌گناه‌ شناخته‌ شد ولي‌ بخاطر اينكه‌ سبب‌ساز مرگ‌ زن‌ شده‌، تحت‌ تعقيب‌ قرار گرفت‌ و با قرار بازداشت‌ روانه‌ زندان‌ شد.