زنان - پنج شنبه 22 مرداد 1383 12 اوت 2004

 

 

هفتمين نشست هم‏انديشي تشكلهاي غيردولتي زنان

زنان ايران، 21 مرداد 83:

هفتمين نشست هم‏انديشي تشكلها و گروههاي غيردولتي فعالان امور زنان، به دعوت گروه زنان هماوا، در روز 25مردادماه برگزار خواهد شد. بر اساس دستور جلسه‏اي كه در نشست تيرماه در پارك نظامي گنجوي تعيين شد، در اين نشست دربارة موارد زير بحث خواهد شد:

تهية نامة مشترك تشكلها و گروهها به رئيس‏جمهور، براي استفاده از يارانة نهادهاي مدني

ايجاد شبكة ارتباطي ميان تشكلهاي زنان

لزوم تدوين قوانين شفاف براي تشكلهاي زنان

يافتن مكان براي برگزاري همايشها و تجمعها و فعاليتهاي تشكلهاي زنان

زمان: يكشنبه 25مردادماه 1383، ساعت5/7 -5/4

مكان: خيابان ولي عصر، بالاتر از چهارراه پارك‏وي، زعفرانيه(سرلشكر فلاحي)، مقدس اردبيلي، شمارة 5، سالن اجتماعات فرمانداري كل شميرانات

 

 همسر دوم‌!

 سهيلا وحدتي‌- اعتماد: پنج شنبه 22 مرداد 1383 12 اوت 2004

خبر شكايت‌ كسي‌ كه‌ ادعا دارد همسر دوم‌ عطاءالله‌ مهاجراني‌ است‌ از وي‌ و بازداشت‌ ايشان‌، باعث‌ شده‌ مقاله‌هايي‌ درباره‌ ايشان‌ نوشته‌ شود. نكته‌ جالبي‌ كه‌ بسيار تعجب‌ انگيز است‌ اينكه‌ همه‌ مرداني‌ كه‌ در اين‌ باره‌ دست‌ به‌ قلم‌ برده‌اند، مساله‌ چند همسري‌ را در اين‌ قضيه‌ مساله‌ خصوصي‌ قلمداد كرده‌ و بر آن‌ چشم‌ بسته‌ اند. در عوض‌، شخصيت‌ سياسي‌ مهاجراني‌ را چه‌ ستوده‌ و چه‌ نكوهيده‌ برجسته‌ كرده‌اند و به‌ قضيه‌ چند همسري‌ به‌ عنوان‌ بهانه‌ اقتدارگرايان‌ براي‌ سركوب‌ يكي‌ ديگر از چهره‌هاي‌ اصلاح‌ طلب‌ برخورد كرده‌ و اصلا بدان‌ نپرداخته‌اند.

حريفان‌ سياسي‌ از هر حربه‌ يي‌ براي‌ ضربه‌ زدن‌ به‌ يكديگر استفاده‌ مي‌كنند اما اين‌ استفاده‌ يا سوء استفاده‌ حريفان‌ از يك‌ قضيه‌ نبايد باعث‌ شود كه‌ ديگران‌ بر اصل‌ قضيه‌ چشم‌ ببندند.

آيا چندهمسري‌ يك‌ مساله‌ خصوصي‌ است‌؟ اگر به‌ چشم‌ سنتي‌ نگاه‌ كنيم‌ كه‌ مرد مالك‌ همسر خويش‌ است‌ و در مقابل‌ تمكين‌ زن‌، بايد به‌ او نفقه‌ بدهد و... هر آنچه‌ بين‌ زن‌ و مرد مي‌گذرد از جمله‌ همسر آزاري‌ و خشونت‌ مرد عليه‌ زن‌، مساله‌ خصوصي‌ است‌، در اين‌ صورت‌ چند همسري‌ نيز يك‌ مساله‌ خصوصي‌ شمرده‌ مي‌شود.

اما اگر از نگاه‌ انساني‌ به‌ قضيه‌ نگاه‌ كنيم‌، مي‌بينيم‌ چند همسري‌ فجيع‌ترين‌ شكل‌ خشونت‌ همسر آزاري‌ است‌ و مساله‌يي‌ است‌ كه‌ به‌ پهناي‌ همه‌ جامعه‌ ما گسترده‌ شده‌ و همه‌ ما زن‌ و مرد در اين‌ مساله‌ سهيم‌ هستيم‌ چرا كه‌ اين‌ مساله‌ در فرهنگ‌ ما هست‌ و در قانون‌ ما رسميت‌ يافته‌ و در خانه‌ همسايه‌هاي‌ ما اتفاق‌ مي‌افتد و شديدترين‌ نماد آن‌ همين‌ كه‌ وقتي‌ كه‌ يك‌ مورد آن‌ به‌ اين‌ وسعت‌ در جامعه‌ آشكار مي‌شود و از آن‌ با خبر مي‌شويم‌، براحتي‌ بر روي‌ آن‌ چشم‌ مي‌بنديم‌، حتي‌ بهتر مي‌ بينيم‌ به‌ عنوان‌ اينكه‌ يك‌ مساله‌ خصوصي‌ از كنار آن‌ بگذريم‌ و انكار كنيم‌ چند همسري‌ خشونتي‌ است‌ كه‌ نمي‌گذارد يك‌ عمر آب‌ خوش‌ از گلوي‌ زن‌ پايين‌ برود.

خشونت‌ چند همسري‌

قتل‌ همسر خشن‌ترين‌ شكل‌ همسرآزاري‌ است‌ اما در درجه‌ دوم‌ و پس‌ از آن‌ چندهمسري‌ شديدترين‌ شكل‌ اعمال‌ خشونت‌ عليه‌ زن‌ است‌.

با ازدواج‌ دوباره‌ شوهر همه‌ اعتماد زن‌ به‌ زندگي‌ مشترك‌، به‌ خودش‌، به‌ شوهرش‌، به‌ آينده‌اش‌ و حتي‌ به‌ گذشته‌اش‌ از بين‌ مي‌رود و دچار شديدترين‌ بحران‌ رواني‌ و ياس‌ و ناتواني‌ روحي‌ مي‌شود. اعتماد زن‌ به‌ شوهرش‌ فرو مي‌ريزد و بدبختانه‌ اعتماد زن‌ به‌ خودش‌ نيز فرو مي‌ريزد. اعتماد زن‌ به‌ ظاهرش‌، به‌ زيبايي‌اش‌، حتي‌ به‌ شعورش‌ و نيز به‌ احترامش‌ و موقعيت‌ اجتماعي‌اش‌ از بين‌ مي‌رود. اين‌ نه‌ فقط‌ در جامعه‌ ما بلكه‌ در همه‌ جوامع‌ است‌ كه‌ خيانت‌ همسر بشدت‌ زن‌ را دچار آسيب‌ رواني‌ مي‌سازد اما آنچه‌ اين‌ آسيب‌ را در جامعه‌ ما بويژه‌ فجيع‌ مي‌سازد، مهر تاييدي‌ است‌ كه‌ قانون‌ و فرهنگ‌ و عرف‌ جامعه‌ بر آن‌ مي‌زند. عمل‌ شوهر رسميت‌ مي‌يابد و زن‌ دومي‌ رسما به‌ عقد شوهر در مي‌آيد!

در جامعه‌ ما كه‌ بطور معمول‌ بزرگترين‌ مشغله‌ زن‌ شوهرداري‌ و بچه‌داري‌ است‌، نزديك‌ترين‌ شخص‌ به‌ زن‌، شوهر اوست‌ و زن‌ همه‌ وجود و زندگي‌اش‌ را به‌ پاي‌ خانواده‌ فدا مي‌كند. وقتي‌ كه‌ اين‌ نزديك‌ترين‌ فرد و صميمي‌ترين‌ يار به‌ دنبال‌ زن‌ ديگري‌ مي‌رود، اين‌ مساله‌ بر همه‌ ابعاد زندگي‌ زن‌ سايه‌ مي‌اندازد و آن‌ را تيره‌ و سياه‌ مي‌كند. شخصيت‌، اعتماد به‌ نفس‌، احساسات‌ و خلاصه‌ زندگي‌ زن‌ از هر جهت‌ آسيب‌ مي‌بيند. پايه‌هاي‌ اعتماد زن‌ به‌ شوهرش‌ كه‌ تكيه‌ گاه‌ معنوي‌ و اجتماعي‌ و اقتصادي‌ اوست‌، سست‌ و لرزان‌ و گاه‌ نابود مي‌شود و بدتر از آن‌ اينكه‌ پايه‌هاي‌ اعتماد زن‌ به‌ خودش‌ نيز بشدت‌ آسيب‌ مي‌بيند. زن‌ به‌ خودش‌، بشدت‌ شك‌ مي‌كند. نگاه‌ زن‌ به‌ آينده‌ خراب‌ مي‌شود و او حتي‌ به‌ گذشته‌ يي‌ كه‌ با شوهرش‌ داشته‌ نيز شك‌ مي‌كند كه‌ آيا واقعي‌ بوده‌، آيا شوهرش‌ زماني‌ واقعا او را دوست‌ داشته‌؟ ...

آسيب‌هاي‌ روحي‌ و رواني‌ تنها ابعاد خشونت‌ چند همسري‌ نيست‌، خشونت‌ اقتصادي‌ بعد ديگر قضيه‌ است‌: شوهر بايد متحمل‌ مخارج‌ زن‌ ديگري‌ نيز باشد و زن‌ دچار فشار اقتصادي‌، اگر نه‌ محروميت‌ اقتصادي‌، مي‌شود.

يك‌ وجه‌ مهم‌ خشونت‌ چند همسري‌، خشونت‌ رواني‌ عليه‌ فرزندان‌ خانواده‌ است‌. فرزنداني‌ كه‌ مادرشان‌ بشدت‌ از نظر رواني‌ لطمه‌ ديده‌ است‌، تحقير شده‌ و چه‌ بسا در اعتراض‌ به‌ شوهر از خشونت‌ فيزيكي‌ نيز بي‌ بهره‌ نبوده‌، بشدت‌ دچارناباوري‌ و بي‌ اعتمادي‌ به‌ آينده‌ و ثبات‌ خانواده‌ مي‌شوند و تنش‌هاي‌ موجود در خانواده‌ آنها را از نظر رواني‌ و اجتماعي‌ بشدت‌ آسيب‌ پذير مي‌سازد. در چنين‌ خانواده‌يي‌ پدر حداكثر نقش‌ نان‌ آور خانواده‌ را ايفا مي‌كند و نه‌ موجودي‌ عاطفي‌.

مردي‌ كه‌ مادر را تحقير كرده‌ و دچار شكنجه‌ رواني‌ و تزلزل‌ روحي‌ دايم‌ مي‌كند و محيط‌ خانواده‌ را پر از تنش‌ مي‌كند، نمي‌تواند پدر خوبي‌ باشد.

زن‌ ديگري‌ هم‌ كه‌ در ازدواج‌ دوباره‌ مرد به‌ همسري‌ او در مي‌آيد، اگر از ازدواج‌ اول‌ او باخبر نباشد به‌ همين‌ ميزان‌ از خشونت‌ چند همسري‌ آزار و آسيب‌ مي‌بيند. زني‌ كه‌ با اطلاع‌ از وجود زن‌ ديگري‌ در زندگي‌ مرد به‌ همسري‌ او در مي‌آيد نيز از آسيب‌هاي‌ رواني‌ به‌ دور نيست‌. اينكه‌ اين‌ زن‌ چرا تن‌ به‌ اين‌ رابطه‌ مي‌دهد يا اينكه‌ تا چه‌ حد مورد خشونت‌ قرار گرفته‌ و مي‌گيرد موضوع‌ بحث‌ مفصلي‌ است‌ كه‌ شايسته‌ است‌ در مبحث‌ آسيب‌ شناسي‌ اجتماعي‌ مورد بررسي‌ قرار گيرد.

در اعلاميه‌ جهاني‌ حذف‌ خشونت‌ عليه‌ زنان‌ بطور مشخص‌ مفهوم‌ خشونت‌ بدين‌ شكل‌ تعريف‌ شده‌ است‌: هر عمل‌ خشونت‌ آميز بر اساس‌ جنس‌ است‌ كه‌ به‌ آسيب‌ يا رنجاندن‌ جسمي‌، جنسي‌، يا رواني‌ زنان‌ منجر بشود يا احتمال‌ مي‌رود كه‌ منجر شود و بنا بر همين‌ تعريف‌ است‌ كه‌ مخالفان‌ چند همسري‌ مي‌ گويند مي‌توان‌ چند همسري‌ را به‌ عنوان‌ شكل‌ بارزي‌ از خشونت‌ عليه‌ زنان‌ شناخت‌.

در تئوري‌ و ادبيات‌ فمينيستي‌ غرب‌ از چندهمسري‌ نامي‌ برده‌ نمي‌شود زيرا كه‌ در جوامع‌ غربي‌، چندهمسري‌ هرگز وجود نداشته‌ يا منسوخ‌ شده‌ است‌. يكي‌ از كارهايي‌ كه‌ ما زنان‌ ايراني‌ در بومي‌ كردن‌ فمينيسم‌ بايد انجام‌ دهيم‌، اين‌ است‌ كه‌ اشكال‌ جاري‌ خشونت‌ عليه‌ زنان‌ را در كشور ما كه‌ ويژه‌ و منحصر به‌ جامعه‌ ماست‌، را يافته‌ و به‌ عنوان‌ خشونت‌ تعريف‌ و تقبيح‌ كنيم‌ و از جامعه‌ خود و جامعه‌ بين‌المللي‌ بخواهيم‌ كه‌ تعريف‌ و تقبيح‌ آن‌ را بپذيرد.

رابطه‌ زن‌ و مرد يك‌ مساله‌ خصوصي‌ است‌ اما به‌ محص‌ اينكه‌ خشونت‌ وارد اين‌ رابطه‌ شود ديگر اين‌ رابطه‌ خصوصي‌ نيست‌. در كشورهاي‌ مترقي‌، به‌ هنگام‌ بروز خشونت‌ در خصوصي‌ترين‌ رابطه‌ انسان‌ها قانون‌ وارد قضيه‌ مي‌شود، نيروي‌ انتظامي‌ دخالت‌ مي‌كند، روانشناسان‌ و مشاوران‌، دادگاه‌ و بخشي‌ از سيستم‌ اجتماعي‌ مسووليت‌ رسيدگي‌ به‌ قضيه‌ را به‌ عهده‌ مي‌گيرد.

كسي‌ كه‌ مورد خشونت‌ قرار گرفته‌ قرباني‌ خوانده‌ مي‌شود و كسي‌ كه‌ خشونت‌ را اعمال‌ كرده‌، مجرم‌ محسوب‌ مي‌شود. امروزه‌ حتي‌ سازمان‌ عفو بين‌ الملل‌ وارد قضيه‌ شده‌ و مبارزه‌ جهاني‌ با خشونت‌ عليه‌ زنان‌ را اعلان‌ مي‌كند و از همه‌ مردم‌ دنيا مي‌طلبد كه‌ به‌ اين‌ كارزار بپيوندند. ولي‌ هنوز مردان‌ اصرار دارند كه‌ اين‌ مساله‌ كاملا خصوصي‌ است‌.

 

 

 

 

 

 

 

تحصن مردمي در اعتراض به گسترش بي حجابي و مفاسد اجتماعي 

جمهوري اسلامي - چهارشنبه 21 مرداد 1383 11 اوت 2004

بخش خبري : جمعي از نمازگزاران جمعه تهران با صدور اطلاعيه اي اعلام كردند امروز (چهارشنبه ) در اعتراض به گسترش بي حجابي و مفاسد اجتماعي در جامعه و تعطيلي فريضه اسلامي امر به معروف و نهي از منكر در مقابل برخي دستگاههاي فرهنگي و ذيربط در اجراي اين فريضه تحصن خواهند كرد.

در اين اطلاعيه كه نسخه اي از آن به روزنامه ارسال شده , مكانهاي اين تحصن , شوراي اسلامي شهر تهران , قوه قضائيه , مجلس شوراي اسلامي , ستاد احيا امر به معروف و نهي از منكر , نيروي انتظامي , صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران و ميدان وليعصر(عج ) اعلام شده است .

 

بر اساس اطلاعيه نمازگزاران تهراني , نمازجماعت ظهر و عصر نيز در مقابل ستاد احيا امر به معروف و نهي از منكر و ميدان وليعصر(عج ) اقامه خواهد شد.

در اين اطلاعيه هدف از برپائي تحصن نمازگزاران تهراني و اعتراض به بحراني شدن وضعيت بد حجابي , تهديد امنيت زنان و دختران متدين , افزايش آمار طلاق و روند فزاينده آمار دختران فراري و مبتلايان به ايدز , شكل گيري جرم و جنايت و حوادث متبوع و بي سابقه , ازدياد گروهك ها و باندهاي شرور و ناقضان امنيت و همچنين تعطيلي فريضه اسلامي امر به معروف و نهي از منكر اعلام شده است .

 

يک سر کار رفتن جدی!

وبلاگ زن نوشت

امروز بعد از خواندن اين خبر روزنامه جمهوری اسلامی، با بچه های گروه گزارش مجله زنان، تصميم گرفتيم به محل تحصن دوستان نمازگزار بريم.

قرار شد مسئوليت هماهنگ کردن گروه هم با من باشه! خلاصه هرکس به طرفی رفت. يکی رفت جلوی صداوسيما، يکی رفت جلوی ستاد احياء امر به معروف و نهی از منکر، يکی رفت جلوی مجلس، يکی رفت جلوی قوه قضائيه، اون يکی رفت جلوی نيروی انتظامی؛ من هم رفتم ميدان ولی عصر که هم قرار بود نماز برپا بشه و هم تحصن.

در طول ساعت هايی که علاف بوديم، هيچ خبری در اين مناطق نبود. هيچی. فقط جلوی قوه قضائيه انگار چند تا ظرف غذا ( حدود 20 تا ) منتظر نمازگزارها بوده که چون کسی نيامده، بعد از مدتی می برن ظرفها رو توو.

من هم برگشتم دفتر مجله و زنگ زدم به روزنامه جمهوری اسلامی و کلی دعوا کردم که چرا خبر دروغ و کذب رو تيتر صفحه يک می کنين. آبروی روزنامتون رفت و از اين حرفها.

آقاهه کلی معذرت خواهی کرد و گفت که بچه های روزنامه خودشون هم علاف شده بودن امروز و خلاصه ابراز همدردی کرد. پرسيدم ازش که شما به صرف اينکه يه نامه براتون فکس می شه، بدون اينکه هيچ پرس و جويی بکنين و از صحتش باخبر بشين، همين جوری چاپ می کنين خبرش رو؟ که گفت ديشب با دستور شورای سردبيری اين خبر کار شده. ضمن اينکه به شورای سردبيری روزنامه جمهوری اسلامی تبريک می گم به خاطر اين هم حرفه ای گری، خبر کامل رو می ذارم اينجا تا ببينين که ما حق داشتيم بترسيم و بخوايم ببينيم چه اتفاقی قراره بيفته يا نه!

 

تجمع فرضی عليه بی حجابی!

زنان ايران، 21 مرداد 83:

عليرغم اعلام روزنامه جمهوري اسلامي مبني بر اينکه امروز گروهي از نمازگزارات جمعه تهران با حضور در محلهايي معين به گسترش بي حجابي و مفاسد اجتماعي اعتراض خواهند کرد، گزارش خبرنگار زنان ايران حاکي از اين است که اين تجمع ها در هيچيک از محلهاي اعلام شده انجام نشد.

در خبر روزنامه جمهوري اسلامي آمده بود:جمعي از نمازگزاران جمعه تهران با صدور اطلاعيه اي اعلام كردند امروز (چهارشنبه ) در اعتراض به گسترش بي حجابي و مفاسد اجتماعي در جامعه و تعطيلي فريضه اسلامي امر به معروف و نهي از منكر در مقابل برخي دستگاههاي فرهنگي و ذيربط در اجراي اين فريضه تحصن خواهند كرد.

در اين اطلاعيه كه نسخه اي از آن به روزنامه ارسال شده , مكانهاي اين تحصن , شوراي اسلامي شهر تهران , قوه قضائيه , مجلس شوراي اسلامي , ستاد احيا امر به معروف و نهي از منكر , نيروي انتظامي , صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران و ميدان وليعصر(عج ) اعلام شده است .

بر اساس اطلاعيه نمازگزاران تهراني , نمازجماعت ظهر و عصر نيز در مقابل ستاد احيا امر به معروف و نهي از منكر و ميدان وليعصر(عج ) اقامه خواهد شد.

در اين اطلاعيه هدف از برپائي تحصن نمازگزاران تهراني و اعتراض به بحراني شدن وضعيت بد حجابي , تهديد امنيت زنان و دختران متدين , افزايش آمار طلاق و روند فزاينده آمار دختران فراري و مبتلايان به ايدز , شكل گيري جرم و جنايت و حوادث متبوع و بي سابقه , ازدياد گروهك ها و باندهاي شرور و ناقضان امنيت و همچنين تعطيلي فريضه اسلامي امر به معروف و نهي از منكر اعلام شده است .

همچنين براساس گزارش نويسنده وبلاگ زن نوشت، در جلوي در قوه قضاييه حدود 20 پرس غذا براي تحصن کنندگان احتمالي گذاشته شده بود که با نيامدن آنها برداشته شد.

 

احتمال موفقيت تنها نامزد زن انتخابات رياست جمهوري در افغانستان

مريم احمدي- راديو فردا - چهارشنبه 21 مرداد 1383 11 اوت 2004

کميته مشترک انتخاباتي در افغانستان نام هجده تن از نامزدهاي تاييد صلاحيت شده را براي انتخابات رياست جمهوري اعلام کرد. دکتر مسعوده جلالي تنها زن افغان است که نام او در ميان هفده داوطلب مرد به چشم مي خورد. وي 43 سال دارد و مادر سه فرزند است. وي مي گويد اگر در انتخابات برنده شوم، خود را وقف مردم خواهم کرد و براي آنها همچون يک شير خواهيم جنگيد. طرفداران او اکثرا زنان هستند که تا کنون در صحنه سياست صدايي نداشته اند، اما اکنون 42 درصد افغان ثبت نام شده براي انتخابات را تشکيل مي دهند.

 

مدير عامل جمعيت زنان مبارزه با آلودگي محيط زيست:عوامل رشد NGO ها در يك جامعه بستگي به سيستم سياسي و فلسفي دولتها دارد 

چهارشنبه 21 مرداد 1383 11 اوت 2004

مدير عامل جمعيت زنان مبارزه با آلودگي محيط زيست، گفت: مسايلي در خصوص تاثير رشد كمي و كيفي اين مراكز در راستاي شكل گيري يك جامعه مدني تمام عيار وجود دارد.

خانم دكتر مه‌‏لقا ملاح، مديرعامل جمعيت زنان مبارزه با آلودگي محيط زيست در گفت وگو با خبرنگار سرويس اجتماعي ايلنا، گفت: رشد كمي NGO ها در يك جامعه بستگي به سيستم سياسي و فلسفي دولت‌‏هاي آن جامعه دارد.

وي افزود: تاثير اين رشد در هدايت مسير حركت يك جامعه به سمت شكل گيري جامعه مدني تمام عيار، بستگي به شناخت مردم ازنارسايي‌‏هاي درون و پديده‌‏هاي جامعه دارد.

وي در خصوص اينكه چرا تعداد قابل توجهي از اين سازمان‌‏هاي غير دولتي از اهداف واقعي خود دور مي‌‏شوند، خاطرنشان كرد: در دوره كنوني كه بحث دموكراسي در دولت مطرح شده، عده‌‏اي مردم وطن پرست و آگاه براي نجات جامعه هم‌‏صدايي و دست در دست هم دادن رابراي اهداف جامعه ضروري دانسته‌‏اند و به ايجاد انجمن‌‏هايي اقدام كردند.

وي تصريح كرد: دولت احساس نگراني و خطر نموده سعي در ايجاد NGO هاي درون نظام كرده و براي ثبت سازمانها به تكاپو افتاده است و در حال حاضر هر سازماني خود را مسوول دادن مجوز مي‌‏داند كه اين مساله نيز مشكلي افزون بر ساير مشكلات است.

ملاح ادامه داد: سازمان‌‏هاي غير دولتي در شرايطي كارآمد هستند كه مسايل روز جامعه در وضع حادي قراردارد كه حل آن از طرف دولت به تنهايي مسير نيست و در اين حالت، عده‌‏اي از مردم و طن پرست و دل سوز با هدف خاصي به ياري دولت مي‌‏شتابند و براي رفع مشكل با تمام وجود تلاش مي‌‏كنند.

 

 

آفتاب نشيني

آسيب شناسي فعالان سياسي و اجتماعي مسائل زنان از منظر دانش و پشتوانه تئوريک

شادي صدر زنان ايران - چهارشنبه 21 مرداد 1383 11 اوت 2004

قاعده "سالي که نکوست از بهارش پيداست" به ما مي گويد روزهاي سخت تري براي فعالان سياسي و اجتماعي در حوزه هاي مختلف در پيش است. فعالان مسائل زنان نيز نه تنها از اين قاعده مستثنا نيستند بلکه قرائن و شواهد، طليعه آغاز روزهاي سخت تر را تاييد مي کنند. هياهوي مطبوعاتي به راه افتاده عليه نمايندگان سازمانهاي غيردولتي زنان که در اجلاس مقدماتي کنفرانس جهاني زن (پکن +10) در بانکوک تايلند شرکت کرده بودند، نشان مي دهد دوربين ها از همين حالا بر روي چه سوژه هايي تنظيم شده اند. (1)

با اين همه، به حاشيه رانده شدن و محدويدت احتمالي امکان فعاليت براي فعالان غيردولتي زنان در سالهايي که از پي خواهد آمد مثل هر اتفاق منفي ديگري، جنبه هاي مثبتي هم دارد. آنچه در اين تحليل سعي داريم به آن بپردازيم، يکي از جنبه هاي مثبت "آفتاب نشيني" احتمالي فعالان سياسي و اجتماعي حوزه زنان است؛ بي آن که انکار کنيم در مجموع، محدوديتهاي قابل پيش بيني، روند حرکت اجتماعي و پيشبرد اهداف اين گروه از زنان را کندتر خواهد کرد. اما پيش از وارد شدن به تحليل، نگاهي به پيشينه و آرايش فعلي گروههاي فعال در اين عرصه ضروري است. سه گروهي که در اين بررسي مورد توجه قرار مي گيرند، گروه اصولگرا، نوانديش ديني و فمينيستهاي سکولار است. (2) گروه اول اعتقاد دارند براساس انديشه اسلام، زن و مرد به دليل تفاوتهاي فيزيکي تفاوت حقوقي نيز دارند. يعني در اسلام ميان زن و مرد برابري وجود ندارد اما عدالت تامين شده است. گروه دوم نيز انديشه هاي خود را برگرفته از اسلام مي دانند و اعتقاد دارند برابري زن و مرد در اسلام وجود دارد و براي تامين آن بايد دست به اجتهادهاي تازه زد. گروه سوم بر فرودستي زنان به دلايل تاريخي تاکيد دارند و حقوق بشر را به عنوان اصول حقوقي مورد قبول جامعه بشري بر روابط ميان زن و مرد حاکم مي دانند. (3)

1. اصول گرا، عنوان نسبتا تازه اي است که گروهي از محافظه کاران که در انتخابات مجلس و پيش از آن در شوراها قدرت را به دست آورده بودند، بر استفاده از آن اصرار دارند. فعالان حوزه زنان اين گروه عمدتا در حزب سياسي جامعه زينب و شبکه سازمانهاي غيردولتي زنان متمرکز شده اند. اما مرکز فکري و تئوريک آنان را بايد در شوراي فرهنگي -اجتماعي زنان (وابسته به شوراي عالي انقلاب فرهنگي) و دفتر مطالعات و تحقيقات زنان حوزه هاي علميه خواهران جستجو کرد. اين دو نهاد که اولي به دليل مخالفت سياستهايش با سياستهاي دولتي در سالهاي اخير از يک نهاد تصميم ساز و نظارت کننده به يک نهاد توصيه کننده و مشورتي-تحقيقاتي بدل شده و دومي که از ابتدا قرار بوده نهادي تحقيقاتي باشد اما در مقاطعي به ميدان عمل نيز آمده است، تفاوتهايي جز در کارکرد نيز دارند که وارد آنها نمي شويم. آن بخش از زنان اصولگرا که مساله "زن مسلمان" برايشان مهم بوده در سالهاي گذشته، ضمن تجربه دور بودن از قدرت اجرايي، با استفاده از بودجه ها و امکانات دولتي و نيمه دولتي، دامنه تحقيقات و بالطبع انتشارات خود را در گسترده ترين شکل ممکن توسعه دادند. از اينکه دفترمطالعات و تحقيقات زنان حوزه علميه خواهران نهادي است که تقريبا توسط مردان اداره مي شود بگذريم، زنان اصولگرا که در اين سالها تحصيلات آکادميک خود را به پايان رسانده و در دانشگاههايي مثل امام صادق مشغول به تدريس بودند، فرصتي بي نظير پيدا کردند براي اينکه به شکلي مستقيم و با استفاده از دانشي که از تحصيلات حوزوي يا دانشگاهي خود در مورد فقه و اصول، الهيات و معارف و ... به دست آورده بودند به تبيين و توسعه انديشه هايي بپردازند که ريشه در تفکرات آيت الله مطهري درباره حقوق زنان داشت. ويژگي کار اين گروه استفاده مستقيم و عمدتا بلاواسطه به منابع بود که به دليل تسلط آنها به زبان عربي و نيز وظيفه آنها به عنوان محقق به سهولت بيشتري انجام مي شد. حاصل کار اين چند سالريال پديد آمدن نسلي از زنان محقق بود که همه تاليفاتي در زمينه مسائل زنان داشتند و نظريات شخصي خود را بيان مي کردند. هرچند از اين گروه تقريبا هيچکس داوطلب ورود به مجلس يا شوراها نشد اما وظيفه تغديه فکري راه يافتگان و به قدرت رسيدگان در زمينه مسائل زنان بر دوش آنها قرار گرفته است.

2. فرصت چند ساله دوري از قدرت پس از انتخابات مجلس چهارم، به گروهي از سياستمداران يا مسئولان دولتي چپ گرا فرصت داد تا با استفاده از بورسهاي تحصيلي دولتي به دانشگاههاي خارج بروند و ادامه تحصيل بدهند و يا اينکه در نهادهاي تحقيقاتي مشغول به کار شوند. هر دو ي اين فرصتها امکان مطالعه، تحقيق و فکر کردن را فراهم آورد. اين نکته و نزديک شدن زندگي اين بخش از سياستمداران به زندگي مردم عادي بخش اعظم خوراک تئوريک تبليغات انتخاباتي سيد محمد خاتمي را درسال 76 فراهم آورد. با اين همه، تئوري پردازان چپگراي ديروز که خود را با هويتهاي تازه اي معرفي مي کردند که بخشي از آنها مثل نوانديش يا روشنفکر ديني، طرز تفکر آنها را نشان مي داد و بخش ديگري مثل اصلاح طلب، نشاندهنده گرايش سياسي شان بود، تقريبا بدون استثنا همه مرد بودند. در واقع زناني که بعدها به عنوان زنان اصلاح طلب شناخته شده بودند کمترين نصيب را از چله نشيني 8 ساله متفکران و راهبران اصلاحات برده بودند. آنها عمدتا زماني به اين قافله پيوستند که بايد براي پستهاي مربوط به زنان در وزارتخانه ها و نهادهاي دولتي افراد مناسب و همسو پيدا مي شد يا اينکه در ليستهاي انتخاباتي تعدادي زن جاي مي گرفتند. بخشي از اين زنان نيز از طريق مطبوعات و به عنوان روزنامه نگار يا فعال مطبوعاتي به مردم معرفي شدند. بخشي از اين زنان تنها به اقتضاي شغل خود (مسئول دولتي، نماينده مجلس و...) به مسائل زنان توجه و علاقه پيدا کردند و طبيعي است که با از دست دادن اين شغل، دغدغه اي نيز براي تداوم کار بر روي مسائل زنان نداشته باشند. بخش اندک ديگري نيز بودند که يا از قبل دغدغه اي واقعي داشتند و يا به مناسبت شغل خود صاحب اين دغدغه شدند. اين بخش اندک به همراه آن گروه پر تعداد تر، در طول هفت سال گذشته سرگرم رتق و فتق امور حکومتي مربوط به زنان بوده اند بي آن که از پشتوانه اي تئوريک و منسجم برخوردار باشند. در واقع مهمترين تئوري که اين گروه از آن بهره بردند، "فقه پويا" يا "برداشت به روز از شريعت" بود که جريان روشنفکري ديني، نه براي حل مسائل زنان بلکه به عنوان يک تئوري کارآمد براي حل تمامي مسائل آن را عرضه کرده بود. سازندگان و تبيين کنندگان اين تئوري همه مردان بودند و حتي کساني نيز که قرار بود فتاوايي مطابق نياز زمانه صادر کنند نيز علما يا روحانيون مرد بودند. بنابراين، زنان اصلاح طلب بي آن که خود، مستقلا دست به کار فکري و پژوهشي در حوزه مسائل زنان بزنند و به طور مستقيم و بلا واسطه با منابعي مثل قرآن، روايات و روشهاي تحقيق در فقه از طرفي و ادبيات و تئوريهاي جامعه شناختي و فمينيستي از طرف ديگر روبه رو شوند، به مصاحبه يا مشاوره و نقل قول کردن از شخصيتهايي مثل کديور، آيتالله صانعي، مهريزي، قابل، علوي تبار، جلايي پور و...که هيچيک اولويت و مساله اولشان مسائل زنان نبوده و نيست بسنده کردند و در مجموع، هر چند عملا دستاوردهاي اندکي به دست آوردند اما از لحاظ تئوريک، کارنامه اي غير قابل قبول ارائه دادند. آنها نه تنها به شکلي فردي يا حزبي گامي فراتر از برگزاري جلسات و نشستهاي سخنراني پي در پي با حرفهايي عمدتا تکراري و براي طرح مباحث روز نگذاشتند بلکه با وجود در اختيار داشتن بودجه و امکانات کافي، حتي اقدام به تاسيس يک مرکز تحقيقاتي که لااقل نيازها و فقر اطلاعاتي و تئوريک آنها را برطرف کند نکردند. معدود مراکز علمي و تحقيقاتي دانشگاهي در مورد مسائل زنان هم تامين نيازهاي علمي و تئوريک فعالان مسائل زنان را در دستور کار خود قرار ندادند و تنها در چارچوبهاي برنامه هاي مجرد خود پيش رفتند. دريکي دو سال اخير، گروه ديگري از زنان نيز به اين طيف اضافه شدند که با هويت سياسي "ملي-مذهبي" شناخته مي شوند. در واقع ملي-مذهبي ها آخرين گروه سياسي بودند که مسائل زنان را به عنوان يکي از اولويتهاي حزبي در دستور کار خود قرار دادند. طبيعي است که کار ديرهنگام اين گروه انگشت شمار از زنان ملي- مذهبي نمي توانست حاصلي قابل ملاحظه از نظر تئوريک به همراه داشته باشد.

3. در همان سالهايي که چهره هاي چپ که سالها بعد به نامشان عنوان مشهورترين اصلاح طلبان بر سر زبانها افتاد در حال درس خواندن يا تحقيق بودند، گروه هاي مختلفي از زنان سکولار نيز با تشکيل گروههاي مطالعاتي و جلساتي منظم درون خانه ها، مسائل زنان را را از ديد تئوري فمينيستي تحليل مي کردند. اين گروههاي مطالعاتي، متون فمينيستي ترجمه شده يا به زبانهاي اصلي را مي خواندند و در جلسات خود پيرامون آن ها بحث مي کردند. بخشي از اين گروه ها بعدها توانستند با راه انداختن موسسات انتشاراتي، قسمتي از مباحث تئوريک فمينيستي را در قالب کتاب منتشر کنند و پس از باز شدن نسبي فضاي اجتماعي -سياسي، گروه پرتعداد تري از آنها کار در سازمانهاي غيردولتي زنان را آغاز کردند و يا در سازمانهاي کودکان و محيط زيست که از قبل در آنها فعاليت مي کردند، کار درباره مسائل جنسيتي را پررنگ تر کردند. اين گروه پشتوانه تئوريک محکم تري نسبت به زنان اصلاح طلب داشت و چون از دوران رکود و نداشتن فعاليت اجتماعي براي خواندن و فراگيري تئوريک استفاده کرده بود به نظر مي رسيد مي تواند عمل اجتماعي حساب شده تر و موثرتري نسبت به ديگران داشته باشد. در عمل، در بسياري از مقاطع و رويدادها، اين گروه توانستند نقش رهبري يا کليدي بازي کنند و دستاوردهايي هم به دست بياورند اما تکيه زياد اين بخش از فعالان بر متون و تئوري هاي ترجمه اي و شتاب در عرضه آنها بدون توجه به لزوم بومي کردن نه تنها استراتژي ها که حتي تئوريها، باعث شد که همه حرکتها به حداقل نيجه قابل قبول نرسد و يا اينکه نتواند اقبال عام اجتماعي را کسب کند. هرچند نبايد در اين ميان مساله کمبود امکانات مالي و قدرت سياسي در ميان اين گروه که خواه ناخواه بر تاثيرگذاري آنها اثر منفي مي گذاشت را از ياد برد.

***

اصولگراها، به رغم نارضايتي هاي چند سال اخيرشان از در حاشيه ماندن، از اين اقبال برخوردار بوده اند که تئوري هايشان محک عمل نخورده است.اما در سالهاي آينده، معلوم خواهد شد تا چه حد مي توانند اقبال عمومي را به دست بياورند. هم اکنون در رده بندي بين المللي سايتهاي اينترنتي، سايت اطلاع رساني شوري فرهنگي-اجتماعي زنان در رده يک ميليون و 625 هزارمين سايت دنيا از نظر تعداد بيننده و سايت دفتر مطالعات و تحقيقات زنان حوزه هاي علميه خواهران در رده يک ميليون و 185 هزارم قرار دارد؛ در حالي که بسياري از سايتهاي ديگر اطلاع رساني مربوط به زنان ايراني رتبه هايي بسيار بهتر کسب کرده اند. بنابراين پيش بيني مي شود به دست آوردن مخاطب و همراه شدن افکار عمومي مردم براي اين گروه از تئوري پردازان و فعالان مسائل زنان، حتي با افزايش ميزان قدرت سياسي چندان آسان نباشد. از سوي ديگر آنها ناگزيرند اين موضوع را بپذيرند که انديشه هايشان از طرف سياستمداران همسويشان با جملاتي چنين، تقليل يافته جلوه کند: "اين سخن که كه از دامن زن مرد به معراج مي رود نقش زنان را مشخص مي كند كه چقدر با اهميت است چون اگر زن ساخته نشود ودر راه حضرت زهرا نباشد اگر مرد به معراج هم رسيده باشد با خواسته ها وتحريك اين زن سقوط خواهد كرد. "(4)

زنان نوانديش و فمينيستهاي سکولار نيز بايد خود را براي يک دوران طولاني آفتاب نشيني آماده کنند. "آفتاب نشين" معمولا به کارگران فصلي اطلاق مي شود که در اوقات بيکاري، به ديوار تکيه مي دهند و رو به آفتاب مي نشينند و در انتظارند تا کار، دوباره آغاز شود. به نظر مي رسد تحولات سياسي به هر طرف که پيش برود، يک دوره ناگزير آفتاب نشيني براي حداقل بخشي از فعالان جنبش زنان در پي خواهد داشت که اين دوره، صرفنظر از همه تيرگي هايش، اين اميد را به همراه دارد که به زنان فرصت دهد تا پشتوانه فکري و تئوريک خويش را، مستقلا و نه در سايه مردان يا تئوريهاي ترجمه اي تقويت کنند و بار ديگر که تاريخ آنها را به کار فرا مي خواند، نقشي ديگر زنند. کاري که زنان در مصر، پاکستان و بنگلادش سالهاست انجام داده اند.

 

------------

1. براي ديدن پاره اي از اين مطالب رجوع کنيد به : "تلخي ها و شيريني هاي تايلند"، روزنامه رسالت، 8 مرداد 83، "طرفداري زنان همجنس باز از کارگردان فيلم زندان زنان در بانکوک"، هفته نامه يالثارات، 14 مرداد 83 و ستون جهت اطلاع روزنامه جمهوري اسلامي، 6 مرداد 83

2. با وجود اينکه اگر تعاريف عام از فمينيسم را در نظر داشته باشيم، نوانديشان ديني که در حوزه مسائل زنان کار مي کنند از آنجا که به فرودستي تاريخي زن و لزوم اصلاح اين وضعيت و تحقق برابري جنسيتي نظر دارند نيز فمينيست محسوب مي شوند اما از آنجايي که همه آنها، بدون استثنا، به دلايل سياسي يا اجتناب از نزاعهايي که بيهوده مي پندارند همواره دربرابر اين نوع از هويت يابي سکوت کرده اند يا از آن طفره رفته اند، ما نيز از عنوان فمينيست يا فمينيست اسلامي يا فمينيست مسلمان بر آنها صرفنظر مي کنيم.

3.اين تقسيم بندي بسيار کلي است و در ميان همه اين گروهها، گروههاي کوچکتر و افرادي با گرايشهاي مختلف ديده مي شود که حتي در مواردي مرزبندي بين اين نوع تفکرات را مخدوش مي کنند. اما به لحاظ پرهيز از تطويل کلام پرداختن به نظام فکري خرده گروهها يا منفردين را به فرصتي ديگر وا مي گذاريم.

4. مصاحبه با لاله افتخاري، خبرگزاري فارس، 17

 

 

حراج زنانگي - در بانكوك مي توان باهر قيمتي يك زن خريد.

فريبا داودي مهاجر زنان ايران - چهارشنبه 21 مرداد 1383 11 اوت 2004

از 50بات كه معادل 2شيشه نوشابه است ،تا2000بات كه دختربچه هاي لاغر و ريز اندام تايلندي را به اجاره مي دهند و دلالان ؛زنانگي را مانند كالا به حراج مي گذارند.

 

در بانكوك و يا پاتايا و حتي پكت مي توان،با قدم زدن در كوچه پس كوچه ها،شاهد انواع و اقسام ؛شو سكس ها،ديسكوهاو ترياها و خانه هاي باشيد كه با زن از توريست هاي سراسر دنيا پذيرايي مي كنند. توريست هاي كه اگر مايل باشند مي توانند با كمترين پول شب را در كنار دختربچه هاي 12-13ساله تايلندي به صبح برسانند.

دخترك 17ساله اي كه مقابل هتل بساط سوسك فروشي دارد،با شلوار جين كوتاه ،موهاي زرد و قرمز رنگ كرده كه با فكل هاي سفيد آن را بسته است.و صورت كاملا نقاشي شده عجيب و غريب و لب هاي كه با ماتيك پررنگ آلبالويي ،با حركت هاي تند و سريع از آغوش مرد اروپايي به آغوش مرد آسيايي مي رود و با همه دلبري هايش موفق نمي شود كه خود را هم قيمت يك پرس غذا كه مخلوطي از سوسك و كرم است به مرداني كه گوشه خيابان روي نيمكت ها نشسته اند ارزاني كند.

دخترك مقابل دوربين فيگور مي گيرد.و عكس مي اندازد.ته رنگ زردش زير رنگ ها پنهان نمي شود.به دوست مترجم من مي گويد:"اين شغل من است.من از ده سالگي كاركرده ام .هم غذا فروخته ام وهم اگر توريست ها بخواهند وقتم را با آنها مي گذرانم.كارت ويژه سلامت دارم و ماليات مي دهم.سيگار روشن مي كند و تند تند به سيگار پك مي زند.و با ديدن مرد كره اي كه به او اشاره مي كند،بساطش را به دختري ديگر مي سپارد و به دنبال او مي دود.

كوچه هيپي ها ،كوچه باريك و بلندي است پر از دخترها و پسرهاي هيپي كه موهاي خود را در خيابان مي بافند.در خيابان معامله مي كنند.در خيابان مي رقصند و جنس خريد و فروش مي كنند. در اين كوچه مشروب 60بات است و هيپي ها در كار معامله زنان با هم رقابت مي كنند .پسران زرد پوستي كه تن و بدن خود را خالكوبي كرده اندو به عنوان بادي گارد يا دلال در اين كوچه ها پلاس اند و دختران تايلندي قرمز پوشي كه وسط خيابان ايستاده اند و بي اعتنا به رقص اطراف خود مشتري ها را به خود و به محل اجاره زنان راهنمايي مي كنند.كاتالوگ و بوروشور و عكس هم جزءابزار تبليغاتي آنها به كار مي رود.

 

دختران قرمز پوش با آن آرايش هاي تند از گرفتن عكس استقبال مي كنند و از كار خود صحبت مي كنند؛ كاملا عادي و بدون هيچ خجالتي .دخترك مي گويد:"دولت مطابق با سال نو كشور براي ما تبريك مي فرستد و از شغل ما كه براي كشور درآمد ايجاد مي كنيم ،تشكر مي كند.اينجا خيلي از دختر ها معلمند يا پزشك يا كارمند و يا خواننده و فروشنده اند و ما هم اين شغل را داريم و اگر نه نمي توانيم شكم خودمان و خانواده امان را سير كنيم .او گران ترين قيمتي كه براي دختر بچه هاي تايلندي مي دهد 3000بات است .دختري كه 13سال دارد و حاضر است يك شب در كنار مرد بماند. شايد دردناك ترين صحنه ها،ديدن همين دختربچه هاي باشد كه بازار برده فروش هاي دوران هاي گذشته را امروز به شيوه اي مدرن در ذهن انسان تداعي مي كند. دختر بچه هاي كه براي لذت مردان و درآمدي مختصر،مي رقصند و شنيع ترين حركات را انجام مي دهند.

كوچه،پس كوچه هاي اين شهر شاهد زنان ديگري است كه از صبح تا شب،در هواي خفه كننده و شرجي بانكوك غذا مي فروشند. زنان فقيري كه آنها هم،آدرس محلات تفريح شبانه و ديسكو ها را مي دانند و مانند راهنما عمل مي كنند."يا"زني است كه با وجود لاغري و سوءتغذيه اي كه در ظاهرش مشهود است مانند فرفره ظرف مي شويد،سبزي و كلم رنده مي كند.ادويه اضافه مي كند.مخلوط را مي كوبد.كمي حرارت مي دهد و چيزي به نام غذا در اختيار مشتري قرار مي دهد.

 

"يا"در يك آلونك زندگي مي كند و نان آور 4فرزندش است.همسرش فوت كرده و زندگي را به سختي مي گذراند."يا"دوست دارد دخترش كه نتوانسته به دانشگاه دولتي راه يابد و نتوانسته در دانشگاه خصوصي درس بخواند"ماساژور"شود.ماساژ شغل ديگري است كه زنان تايلندي به آن مشغولند.

زن 30ساله اي كه اهل "پوكت"است و در يك مركز مخصوص ماساژكار مي كند. مي گويد:"من مردهاي زيادي را مي شناسم كه براي ماساژ به بانكوك مي آيند.ماساژيك شغل سنتي است و ما از صبح تا شب كار مي كنيم ."او حاضر نيست در محل هاي كه از ماساژ به عنوان يك ابزار سكس استفاده مي كنند كار كند.اما هرروز تعداد زيادي از مشتريانش را مردها تشكيل مي دهند. او اجازه عكاسي به من نمي دهد.

در فروشگاه "پلازا "با مرد 50ساله موبور فرانسوي صحبت مي كنم كه هرسال دوهفته به تايلند مي آيد. او دندانپزشك است و همسر و 2فرزند دارد.عازم پاتاياست و تنها براي ديسكوهاي شبانه،شب نشيني ها و تفريحات به تايلند آمده است.دختر تايلندي كه در كنار اوست شبها در يك هتل آواز مي خواند.كارت بهداشت دارد و به زحمت وزنش به 45كيلو مي رسد.

ديدن مردهاي ايراني هم عادي است.هواپيماي تهران بانكوك مملو از مرداني است كه اين كشور را براي تفريح انتخاب مي كنند.مرداني كه در طول سفر به همسران خود تلفن مي كنند.اظهار مي كنند كه دلشان براي دخترانشان تنگ شده است و وقتي مطلع مي شوند من روزنامه نگارم،همگي به اتفاق مي گويند كه براي تجارت و يا كار به تايلند آمده اند و يا اينكه در سفرهاي بعدي با همسرانشان خواهند آمد.مرداني كه در بازگشت از هيچكدام آنها آزمايش HIVبه عمل نمي آيد.و در مبادي ورودي باز،وارد كشور شده و در صورت بيماري اولين فردي را كه قرباني مي كند،همسرانشان است.

 

اما فصل مشترك همه روسپيان تايلندي فقر است و سرنوشت نهايي همه آنهانيز فقر و ايدز و اعتياد و الكل كه آنها را به هلاكت و نابودي مي كشد.

يك زن 30ساله حتي ديگر فرصتي براي ادامه همين مسير ندارد؛حتي به اندازه سيركردن شكمش.

دختران تايلندي ،كودكي را با فحشاء آغاز مي كنندو دلالان و مردان كاباره دار بيشترين سود را از اين تجارت كثيف انساني مي برند,

 

روي يگر سكه ،قاچاق دختر بچه هايتايلندي است كه در شبكه هاي قاچاق به سمت اروپا حمل مي شوند و باز اين شبكه ها معمولا به وسيله مرداني اداره مي شود كه زن را به شكل يك كالا و يا جنس مي بينند.

محله "بت بويت رود"و يا اطراف "نايت شاپينگ رودها"با كوچه هاي موازي ،باريك ،پرزرق و برق ،مشروب فروشي هاي كنار خيابان و دختران و پسران اروپايي حالت عادي ندارند.انواع و اقسام داروهاي محرك استفاده مي شود.دختران سرهايشان را داخل كوچه آرايش مي كنند و در دالان ها گم مي شوند.چند هيپي بايك مرد بر سر قيمت يك دختر زرد پوست ،كوتاه قد دعوا مي كنند.از همه مليت ها در اينجا آدم مي بيني .آدم هاي كه چانه مي زنند.مي گيرند،پس مي دهند.و در همين كوچه ها و بالاخانه ها شرافت زنان را معامله مي كنند.

در دانشگاه "محي دول "در سالايا دختر جواني كه براي فارغ التحصيلي اش با مجسمه "سيترا"عكس مي گيرد،گفت وگو مي كنم. اوابتدا از زنان تحصلكرده و موفق تايلندي مي گويد.اما نفي نمي كند كه جمع زيادي از دختران كشورش مايه سرگرمي و تفريح توريست ها شده اند و تن به فحشاء داده اند.او كشورش را فاقد منابع درآمدزا و منابع زيرزميني مي داند ومعتقد است كه دولتمردان نتوانسته اند از دريا و زمين و سنگ هاي قيمتي به شكل درست و مكانيزه استفاده كنند و به همين دليل از فروش زنان و كار زنان به عنوان بالاترين منبع درآمد سود مي برند.و حتي ليدي-بري ها با تزريق هورمون و دارو خود را به شكل زنان در مي آورند تا بتوانندكاركنند. بسياري از زناني كه تن به خود فروشي مي دهند،بدون كارت بهداشت هستند وبه همين دليل آمار ايدز وحشتناك است و دختران آگاهي لازم جهت رعايت بهداشت را ندارندو براي اينكه ماليات ندهند،آمار خود را به دولت ارائه نمي كنند.چرا كه دولت از اين افراد ماليات مختصري مي گيرد.او مهم ترين مشكل را عدم رعايت بهداشت و نداشتن آگاهي از چگونگي انتقال ايدز در ميان اين افراد مي داند.

 

دختر فارغ التحصيل تايلندي مي گويد:"در كمال تاسف ،تمام تاكسي ها،مغازه داران ،ماساژورها،فروشنده ها،هتل ها ،همه وهمه آدرس اين محلات را بهتر از آدرس دانشگاهها و مراكز علمي كشور مي دانند.و براي معرفي چنين مكان هايي حتي پول دريافت مي كنند."

 

او آمار ايدزرا قطعي نمي داند ولي معتقد است كه حتما بيش از يك ميليون نفر آلوده به ويروس ايدز هستند و شما كه در اين كشور در كنفرانس مربوط به زنان شركت كرديد،بايد از مشاور پادشاه كه در افتتاحيه شركت كرد ،راجع به ايدز و فحشا ء و ترافيك زنان در كشورش سوال مي كرديد.

در تايلند با تمام اين مسائل و سقوط اخلاق در هر ساعت شب كه راه بروي و يا تاكسي بگيري كسي مزاحمت نمي شود و مي تواني تا نيمه هاي شب گزارش تهيه كني،عكس بگيري و بعد با خيال راحت يك تاكسي صدا كني و به هتل بروي.هر چند كه هميشه با سوالات متعددي در ارتباط با حجاب از من مي پرسيدند ومن مجبور مي شدم كه راجع به حجاب توضيح بدهم.

ماجراي‌ زندگي‌ زن‌ 19 ساله‌يي‌ كه‌ به‌دست‌ شوهرش‌ به‌ قتل‌ رسيد دخترم‌ مرجان‌ قرباني‌ سوءظن‌ شوهرش‌ شد

اعتماد: پنج شنبه 22 مرداد 1383 12 اوت 2004

گروه‌ حوادث اعتماد‌: مادر مرجان‌، زن‌ 19 ساله‌يي‌ كه‌ به‌دست‌ وهرش‌ به‌ قتـل‌ رسيده‌ است‌، مي‌گويد: دختر بيگناهم‌ قرباني‌ خشم‌ و سوءظن‌ شوهرش‌ شد.

جسد مرجان‌ را در حدود 10 روز پيش‌ در اتاق‌ خواب‌ منزل‌شان‌، در خيابان‌ مشيريه‌ تهران‌ پيدا كردند. ماموران‌ پليس‌ وقتي‌ وارد آپارتمان‌ شدند، پيكر خونين‌ اين‌ زن‌ 19 ساله‌ را در بستر خواب‌ يافتند در حالي‌كه‌ قاتل‌ با روژلب‌ به‌ روي‌ آينه‌ ميز آرايش‌ نوشته‌ بود: سزاي‌ زن‌ خيانتكار اين‌ است‌.

پليس‌ ضمن‌ تحقيق‌ پي‌برد كه‌ شوهر مرجان‌ نيمه‌ شب‌ او را با قمه‌ كشته‌ و سپس‌ فرار كرده‌ است‌.

اين‌ قاتل‌ فراري‌ در جريان‌ فرار به‌ عراق‌ گريخت‌، اما دو روز بعد هنگام‌ بازگشت‌ به‌ ايران‌ در مريوان‌ دستگير شد.وي‌ در بازجويي‌ گفت‌: پس‌ از دو سال‌ ازدواج‌ فهميدم‌ مرجان‌ با پسري‌ ارتباط‌ دارد و به‌ من‌ خيانت‌ مي‌كند. آن‌ شب‌ پس‌ از مشاجره‌يي‌ كه‌ با هم‌ داشتيم‌، مرجان‌ به‌ اتاق‌ خوابش‌ رفت‌. من‌هم‌ نيمه‌شب‌ بر بالينش‌ رفتم‌، ابتدا خفه‌اش‌ كردم‌ و بعد با قمه‌ به‌ جانش‌ افتادم‌...

ولي‌ مادر مرجان‌ ادعاي‌ دامادش‌ را دروغ‌ ناروايي‌ مي‌داند. او ديروز كه‌ به‌ اداره‌ آگاهي‌ تهران‌ آمده‌ بود، به‌ خبرنگار ما گفت‌: دختر من‌ پاك‌ و بيگناه‌ بود اگر به‌ اندازه‌ سرسوزن‌ تقصير داشت‌ من‌ حتي‌ يك‌ قطره‌ اشك‌ هم‌ برايش‌ نمي‌ريختم‌. دخترم‌ يك‌سال‌ قبل‌ مي‌خواست‌ طلاق‌ بگيرد همان‌ موقع‌ كه‌ در اصفهان‌ زندگي‌ مي‌كرد، از بس‌ كه‌ شوهرش‌ شكاك‌ و بدبين‌ بود. او حتي‌ به‌ مرجان‌ اجازه‌ نمي‌داد با من‌ و خواهر خودش‌ رفت‌وآمد كند، چون‌ به‌ ما شك‌ داشت‌ اصلا دليل‌ اصلي‌ كه‌ مرجان‌ را از اصفهان‌ به‌ تهران‌ آورد، همين‌ بود، يعني‌ نمي‌خواست‌ مرجان‌ به‌ ديدن‌ ما بيايد، چرا كه‌ به‌ مرجان‌ مي‌گفت‌ خانواده‌ات‌ فاسدند و زن‌ مرا هم‌ خراب‌ مي‌كنند. در حالي‌ كه‌ توي‌ دادگاه‌ گفته‌ به‌ اصرار مرجان‌ به‌ تهران‌ آمديم‌.

مادر مرجان‌ در حالي‌ كه‌ گريه‌ مي‌كرد، گفت‌: دخترم‌ سال‌ گذشته‌ بخاطر سوءظن‌ ، بددهني‌ و تهديدهاي‌ شوهرش‌ حسين‌ از او شكايت‌ كرد و 50 روز در خانه‌ ما بود. شكايتنامه‌ مرجان‌ را بخوانيد تا بفهميد چه‌ بلايي‌ بر سر دخترم‌ آورده‌ بود، مرتب‌ او را با قمه‌ تهديد مي‌كرد و مي‌گفت‌: من‌ قصابم‌ سر بريدن‌ برايم‌ مثل‌ آب‌ خوردن‌ است‌ اگر دست‌ از پا خطا كني‌ خيلي‌ راحت‌ گوشتت‌ را از استخوان‌ جدا مي‌كنم‌.او حتي‌ به‌ عمه‌ خودش‌ هم‌ كه‌ زن‌برادر مرجان‌ بود شك‌ داشت‌ و تهمت‌ مي‌زد. مي‌گفت‌ تمام‌ زنهايي‌ كه‌ مانتو به‌ تن‌ مي‌كنند، مشكل‌ اخلاقي‌ دارند.

از مادر مرجان‌ پرسيديم‌: مگر حسين‌ فاميل‌ شما نبود چطور اجازه‌ داديد با اين‌ خصوصيات‌ اخلاقي‌ به‌ خواستگاري‌ دخترتان‌ بيايد؟

گفت‌: درست‌ است‌ كه‌ فاميلمان‌ بود ولي‌ فقط‌ سالي‌ يك‌بار كه‌ به‌ اصفهان‌ مي‌رفتيم‌ آنها را مي‌ديديم‌. اوايل‌ هم‌ كه‌ عقد كرده‌ بودند مشكلي‌ نداشتند اما از وقتي‌ ازدواج‌ كردند سختگيري‌هايش‌ شروع‌ شد.

ليلا، خواهر مرجان‌ گفت‌: خواهرم‌ آنقدر مظلوم‌ بود كه‌ تا يك‌سال‌ ما نمي‌دانستيم‌ اين‌ مرد چه‌ بلاهايي‌ به‌ سرش‌ مي‌آورد، فقط‌ يك‌ روز همسايه‌هاي‌ مرجان‌ از اصفهان‌ زنگ‌ زدند و گفتند چرا دخترتان‌ را نجات‌ نمي‌دهيد، حسين‌ دارد او را مي‌كشد؟ و همانجا بود كه‌ فهميديم‌ مرجان‌ چقدر عذاب‌ مي‌كشد.از ليلا پرسيديم‌: دفترچه‌ خاطرات‌ مرجان‌ كجا است‌، شوهرش‌ مدعي‌ شده‌ كه‌ او با جواني‌ به‌ نام‌ شهاب‌ رابطه‌ داشت‌ و در دفتر خاطراتش‌ هم‌ از اين‌ جوان‌ ياد كرده‌ است‌؟

ليلا در حالي‌ كه‌ از ناراحتي‌ مي‌لرزيد دفترچه‌ چهل‌ برگي‌ را از داخل‌ كيسه‌ نايلوني‌ كه‌ دستش‌ بود درآورد و گفت‌: شما اين‌ دفترچه‌ را ورق‌ بزنيد، آيا غير از اسم‌ شوهرش‌ حسين‌ چيزي‌ در آن‌ مي‌بينيد. زير تمام‌ يادداشت‌هايش‌ اسم‌ خودش‌ و حسين‌ را نوشته‌ همه‌ جا از او به‌ عنوان‌ عشقش‌ اسم‌ برده‌ فقط‌ روزهايي‌ كه‌ با حسين‌ دعوا داشته‌ يا او را بشدت‌ اذيت‌ مي‌كرده‌ از روي‌ عصبانيت‌ خط‌هايي‌ روي‌ دفترچه‌ كشيده‌ است‌. ببينيد روز خواستگاري‌اش‌ را چطور با احساس‌ تعريف‌ كرده‌؟ مرجان‌ هميشه‌ با چادر و روسري‌ از خانه‌ بيرون‌ مي‌رفت‌ اما عكسي‌ كه‌ روزنامه‌ها از او با شال‌ نارنجي‌ چاپ‌ كرده‌اند تنها عكسي‌ است‌ كه‌ مرجان‌ را با آرايش‌ نشان‌ مي‌دهد. قاتل‌ خواهرم‌ شب‌ جنايت‌ اين‌ عكس‌ را طوري‌ جلوي‌ ديد قرار داده‌ بود كه‌ به‌ دست‌ ماموران‌ و خبرنگاران‌ بيفتد و همه‌ فكر كنند مرجان‌ اين‌طوري‌ مي‌گشته‌ در حالي‌ كه‌ مرجان‌ از ترس‌ حسين‌ حق‌ نداشت‌ تا سر كوچه‌ برود يا بي‌اجازه‌ او حمام‌ كند.شوهر مرجان‌ وقتي‌ به‌ خانه‌ مي‌آمد قبل‌ از اينكه‌ جواب‌ سلام‌ مرجان‌ را بدهد، زير تخت‌ خواب‌، داخل‌ كمدها و حتي‌ پشت‌بام‌ را مي‌گشت‌ و به‌ مرجان‌ مي‌گفت‌ تو در غياب‌ من‌ مردها را به‌ خانه‌ مي‌آوري‌.اين‌ قاتل‌ هميشه‌ به‌ مرجان‌ تهمت‌ مي‌زد. خواهرم‌ سه‌ روز قبل‌ از كشته‌ ش

دن‌ از دست‌ حسين‌ خودكشي‌ كرد، اما نمرد. شايد قسمتش‌ اين‌ بود كه‌ به‌ دست‌ حسين‌ كشته‌ شود ولي‌ همان‌ روز حسين‌ به‌ مرجان‌ گفت‌ اگر مي‌خواهي‌ از من‌ طلاق‌ بگيري‌ دو راه‌ بيشتر نداري‌ يا خودت‌ را بكش‌ يا من‌ مي‌كشمت‌ تا بعد از من‌ كسي‌ نتواند با تو ازدواج‌ كند...

ليلا در مورد شبي‌ كه‌ با مرجان‌ و شوهرش‌ به‌ پارك‌ رفته‌ بودند، گفت‌: آن‌ شب‌ من‌ يك‌ شهاب‌ آسماني‌ ديدم‌ و گفتم‌ مرجان‌، آرزو كن‌ كه‌ برآورده‌ شود، مرجان‌ هم‌ فرياد كشيد:شهاب‌ مرا با خودت‌ ببر! همين‌ يك‌ جمله‌ قاتل‌ مرجان‌ شد. از همان‌ شب‌ حسين‌ به‌ جان‌ مرجان‌ افتاد كه‌ منظورت‌ از شهاب‌ حتما دوست‌ پسرت‌ بوده‌ و حتما در همان‌ پارك‌ حضور داشته‌ و تو با اين‌ جمله‌ خواستي‌ به‌ او بفهماني‌ كه‌ دنبالت‌ بيايد و تو را با خودش‌ ببرد!