زنان - يك شنبه 28 تير 1383 18 ژوئيه 2004

 

 

 

 

فقر زنان در ايران

شرق: يك شنبه 28 تير 1383 18 ژوئيه 2004

دكتر ناهيد مطيع*: فرآيند زنانه شدن فقر به تدريج مسئله اى جهانى شده و در بسيارى از كشورها مكانيسم ها و شاخص هاى معينى براى محاسبه و پيش بينى روندها و همچنين مقابله با آن انديشيده شده است. اما در ايران مطالعات چندانى در اين زمينه به عمل نيامده و تفكيك زنان در بررسى هاى مربوط به فقر كه واحد بررسى آنها خانوار است با مشكلات زيادى مواجه است. مطالعات مربوط به سلامت، آموزش و اشتغال تا حدودى دسترسى و كنترل محدودتر زنان را بر اين منابع كه منشأ فقر زنان است، نشان مى دهد. در اين بررسى بيشتر بر گروه هاى زنان فقير تاكيد مى شود و زنان سرپرست خانوار مهمترين گروه محسوب مى شود.

به دليل تعريف نادرست از سرپرستى خانوار در آمارگيرى هاى رسمى، اين اطلاعات دقت لازم را در مورد شناسايى جنسيت سرپرست خانوار در بر ندارد. بسيارى از زنان سرپرست خانوار كه به دلايل متعددى مثل مهاجرت شوهر، زندانى شدن يا از كار افتادگى او و حتى طلاق، سرپرستى خانوار خود را به عهده گرفته اند، ممكن است خود را سرپرست خانوار معرفى نكنند. به عبارت ديگر مسائل فرهنگى و سنن اجتماعى باعث مى شود، با وجود اداره خانواده به دست زنان، ايشان خود را سرپرست خانوار معرفى نمى كنند. از اين رو متغير اصلى اين گزارش يعنى زنان فقير در ادبيات بومى تعريف نشده و ناشناخته مانده است. لذا ناگزيريم كه با توجه به شاخص هاى موجود آمارى تصويرى تقريبى از موضوع ارائه دهيم.

براساس آمارهاى رسمى، زنان، سرپرستى ۴/۹ درصد از خانوارهاى ايران را به عهده دارند كه با توجه به احتمال كم شمارى زنان سرپرست خانوار در اين آمارها كمتر از رقم واقعى است. اكثر خانوارهاى تحت سرپرستى زنان در سنين ۶۵ سال به بالا يك نفره است و به دليل فوت شوهر، زن سرپرست خانوار شده است. ۵/۲۲ درصد از كل زنان سرپرست خانوار شاغل اند كه بيش از سهم كل اشتغال زنان است. اغلب زنان سرپرست خانوار شهرى در مشاغل خدماتى شاغل اند، در حالى كه در نقاط روستايى اين زنان اغلب در رده كاركنان ساده كشاورزى قرار مى گيرند.

بر اساس داده هاى جهانى، يكى از گروه هاى فقير زنان، زنان سالمند هستند. در ايران نسبت زنان سالمند كه بر اثر فوت شوهر بى همسر شده اند، تقريباً ۹/۴ برابر مردان سالمند همسر فوت شده است. فقط ۳/۳ درصد زنان سالمند از نظر اقتصادى فعال محسوب مى شوند. اين رقم براى مردان سالمند ۶۱ درصد است. ميزان اشتغال سالمندان از نظر اقتصادى طى ده سال ۶۵ تا ۷۵ براى هر دو جنس افزايش قابل ملاحظه اى داشته است. اين افزايش هم در مناطق شهرى و هم روستايى ديده مى شود.

حدود ۵/۷۲ درصد از سالمندان مرد داراى درآمد بدون كارند. اين رقم براى زنان سالمند حدود ۵/۲۷ درصد است كه فقدان منابع مالى مستقل براى اكثريت زنان سالمند را نشان مى دهد. ۹۷ درصد كارفرمايان سالمند مرد و فقط ۳ درصد زن هستند. ۸۴ درصد زنان و ۱۶ درصد مردان سالمند از نظر اقتصادى فعال و از نظر نوع شغل كاركن فاميلى بدون مزدند، يعنى در مقابل كار، مزد دريافت نمى كنند. زنان معلول نيز در زمره زنان فقير محسوب مى شوند. در ايران ۹/۳ درصد از كل خانوارها را خانوارهاى داراى معلول تشكيل مى دهند كه سرپرستى ۲/۱۰ درصد آنان به عهده زنان است.

در جامعه شهرى ايران تنها ۴/۳۱ درصد زنان سرپرست خانوار داراى درآمد (ناشى از شغل يا ساير منابع درآمد) هستند. اين رقم براى جامعه روستايى ۲/۴۴ است. به عبارت ديگر اكثر زنان سرپرست خانوار شهرى و روستايى درآمد ثابت و مطمئنى ندارند و بايد به كمك ساير اعضاى خانوار يا كمك هاى اتفاقى متكى باشند. فقط ۳/۳۳ درصد از زنان سرپرست خانوار داراى بيمه بازنشستگى يا مستمرى بگير هستند. يك هشتم آنها وابسته به كمك هاى خيريه اى اند. زنان سرپرست روستايى كمترين ميزان درآمد ماهانه را دارند.

ناكافى بودن مستمرى زنان سرپرست خانوار اغلب باعث شده كه ايشان در بخش خصوصى و غيررسمى اشتغال داشته باشند. در كل ۶۷ درصد از هزينه هاى خانوارهاى زن سرپرست به هزينه هاى خوراكى و مسكن تعلق دارد. اين رقم براى مردان سرپرست خانوار ۲۵ درصد است. به اين ترتيب، سهم هزينه كالاهايى چون پوشاك، بهداشت و درمان در ميان خانوارهاى زنان بسيار كمتر از خانوارهاى با سرپرستى مردان است. گسترش خانوار هسته اى و تغيير در ارتباطات ميان نسلى در هنگامى كه نياز سالمندان به كمك افراد غيرسالمند خانواده بيشتر مى شود، وضع مراقبت از سالمندان را وخيم مى كند.

اين در مورد سالمندان زن، كه كمتر از مردان درآمد مستقل دارند، شدت بيشترى دارد. معلولان كشور از خدمات تامين اجتماعى خاصى برخوردار نيستند، البته به جز جانبازان جنگ كه اغلب مردند. زنان پناهنده قادر به ورود به بازار رسمى كار و بهره مندى از نظام تامين اجتماعى رسمى نيستند. سطح تحصيلات زنان سرپرست خانوار بسيار پايين تر از ارقام مشابه براى مردان است، از اين رو آنها از احتمال بسيار كمترى براى بهره گيرى از درآمدهاى بالا برخوردارند. زنان سرپرست خانوار، خانوارهاى كوچك ترى دارند. خانوارهاى آنان اكثراً در دهك هاى اول و دوم درآمدى قرار مى گيرند.

 

* نگاه كلان نويسنده به فقر زنان در گزارش پكن + ۱۰ كه از سوى گروه محققان مستقل مسائل زنان تهيه شده، منتشر مى شود.

ادامه دارد

 

 

 

افزايش آمار دختران فرارى

شرق:يك شنبه 28 تير 1383 18 ژوئيه 2004

محمد غمخوار: كارآگاهان دايره يازدهم پليس آگاهى تهران با بررسى دفترچه خاطرات دختر ۱۶ ساله اى كه همراه پسر مورد علاقه اش به گچسر رفته بود، موفق به شناسايى مخفيگاه آنها شدند.

مردى صبح روز پنج شنبه با مراجعه به دايره يازدهم پليس آگاهى تهران شكايت كرد، دخترش اكرم از خانه فرار كرده است.

مأموران انتظامى در پيگيرى هاى اوليه متوجه شدند، اين دختر همراه پسر ۱۹ ساله اى به نام آرش پس از فرار از خانه خودرويى را به مقصد شهرستان گچسر كرايه كرده است.

كارآگاهان در ادامه وسايل شخصى اكرم را بازرسى كردند. در اين بازرسى دفترچه خاطرات دختر را يافتند كه در برخى صفحات آن به خانه اى ويلايى در گچسر اشاره شده بود. با به دست آمدن اين سرنخ مأموران خانه ويلايى را با همكارى مأموران نيروى انتظامى شهرستان گچسر شناسايى كرده و خانه را تحت نظر گرفتند. عصر روز جمعه هنگامى كه آرش و اكرم قصد ورود به ويلا را داشتند، دستگير شدند.

اكرم ديروز در جلسه بازجويى در شعبه دوم داديارى مجتمع امور جنايى به قاضى محسن سليمانى گفت: من و آرش قصد ازدواج داشتيم ولى پدر و مادرم مخالفت كردند. تصميم گرفتيم به ويلاى گچسر برويم، آنجا ازدواج كنيم و خانواده ام را در مقابل عمل انجام شده قرار دهيم. قاضى پرونده پس از بازجويى متهمان را با قرار وثيقه بازداشت كرد.

اين مورد پنجمين پرونده رسيدگى به فرار دختران است كه در مدت يك هفته گذشته در دادسراى امور جنايى تهران رسيدگى شده است. نگاهى گذرا به پرونده ها حكايت از آن دارد كه ۳۰ درصد دختران به خاطر ازدواج با پسر مورد علاقه، ۵۰ درصد به خاطر اختلاف با والدين و ۲۰ درصد به ديگر دلايل اقدام به فرار از خانه كرده اند.

به رغم اينكه مسئولان و متوليان امر خبر از آسيب شناسى پديده فرار دختران از منزل و نيز ساماندهى دختران فرارى مى كنند، با اين حال معضل پديده فرار دختران هر روز پررنگ تر شده و هر ساله هم با روند تصاعدى ۱۵ تا ۲۰ درصدى مواجه مى شود.

اكثر دختران فرارى چند روز پس از فرار بلافاصله جذب باندهاى خريد و فروش مواد مخدر شده و از آنها براى توزيع مواد مخدر يا اعمال منافى عفت استفاده مى شود. اين در حالى است كه صاحبان و سازماندهان اين گروه ها براى اينكه اين دختران حتى لحظه اى فكر فرار و لو دادن اعضاى گروه را به ذهن خود راه ندهند، در نخستين اقدام اين دختران را معتاد به مصرف مواد مخدر مى كنند.

دكتر عليرضا جزايرى، استاديار دانشگاه اعتقاد دارد ۶۰ درصد دختران فرارى در بدو ورود و از همان هفته اول مورد تعرض قرار مى گيرند.

همچنين براساس تحقيقى كه روى ۱۱۰ دختر با سابقه فرار از منزل [كه ۳۰ نفر آنها در اماكن عمومى، ۴۰ نفر در مراكز بازپرورى دختران بهزيستى و ۴۰ نفر در زندان ها با همكارى معاونت پژوهشى دانشگاه علوم بهزيستى توانبخشى] صورت گرفته، ۶/۹۲ درصد اين دختران سابقه دستگيرى پس از فرار، ۶۸ درصد داراى سابقه گريختن، ۴۴ درصد سابقه تحويل به مراكز بهزيستى و هفت درصد سابقه زندان دارند.

همچنين بيش از نيمى از اين دختران با هدف كسب پول و يا سرپناه در طول مدت فرار، تقريباً هر روز ارتباط جنسى برقرار مى كنند، ۷/۳ درصد اين دختران ارتباط جنسى هم با مردان و هم با زنان را ذكر كرده اند و ميانگين تعداد شركاى جنسى در دخترانى كه هر روز ارتباط جنسى دارند حداقل يك و حداكثر ۱۰ نفر است. همچنين ۲/۳۵ درصد اين دختران با برداشتن پول از منزل، ۴/۲۰ درصد كار كردن، ۷/۳ درصد قرض كردن، ۶/۵ درصد سرقت، ۴/۷ درصد خودفروشى، ۴/۷ درصد خريد و فروش مواد مخدر و ۶/۵ درصد زندگى با دوست پسر و با ازدواج با آنها روزهاى پس از فرار را به شب مى رسانند.

كارشناسان ناسازگارى والدين را دليل عمده فرار دختران عنوان مى كنند و براساس آمار، ۵/۱۹ درصد دختران فرارى ناسازگارى با والدين، ۱۶ درصد اغفال، ۱۳ درصد عدم امنيت در خانواده، ۱۵ درصد وضع نامناسب اقتصادى، ۵/۱۲ درصد از هم پاشيدگى خانواده، ۷ درصد گرايش به مسائل انحرافى، ۵/۱۲ درصد ازدواج نابسامان، ۳/۲ درصد اعتياد و ۵ درصد مشكل روانى را دليل ترك خانه عنوان كرده اند.

به اعتقاد كارشناسان تعيين دقيق عوامل موثر بر فرار از منزل اعم از شرايط خانوادگى و يا روانى دختر، تلاش براى برطرف كردن يا كاهش عوامل منجر به فرار از جمله اقدامات مشاوره اى، مددكارى و حمايتى در سطح خانواده و در سطح مدرسه در خصوص شيوه برخورد با دخترى كه به منزل بازگشته، اطمينان از حفظ امنيت و سلامت دختر و همچنين امكان ارتباط آسان دختر با مراكز مشاوره اى و حمايتى از دخترانى كه خانواده به هر دليل حاضر به پذيرش آنها نيست، از جمله راهكارهاى پيشگيرانه از اقدام مجدد دختران از خانه است.

 

خشونت خانگي نسبت به زنان در کشورهاي اروپايي

شنبه 27 تير 1383 17 ژوئيه 2004

شايد وقتي از خشونت خانگي نسبت به زنان صحبت مي شود، بي اختيار به کشور هاي جهان سوم يا قتل هاي ناموسي فکر کنيم. اما به گزارش نشريه لوموند ديپلماتيک، زنان در اروپاي غربي هم، از خشونت خانگي در امان نيستند. بر پايه آخرين آمارها، بين 25 تا 50 درصد زنان در اروپا، هدف خشونت خانگي قرار مي گيرند. البته بايد گفت اين خشونت، هرگونه آزار جسمي و رواني زنان را در بر مي گيرد.

فاطمه امان (راديو فردا): خشونت نسبت به زنان در هر فرهنگ و مذهبي، و در هر سطح اقتصادي و اجتماعي مي تواند اعمال شود. البته زنان هم مي توانند هم نسبت به همنوعان خود و هم نسبت به مردان خشونت بکار ببرند. تنها نبايد عکسهاي آزار و اذيت زنان آمريکايي به زندانيان مرد زندان ابوغريب عراق انتشار پيدا کند تا بتوان خشونت زنان عليه مردان را تصور کرد. خشونت خانگي به زنان در کشورهايي اتفاق مي افتد که بطور معمول در زن آزاري نامي ندارند . تصور عمومي بر آن است که مردان اروپايي که همسران يا همراهان زن خود را مي آزارند، از طبقات فرهنگي پايين اند يا ريشه خانوادگي آنها در طبقه هاي فقير و با سطح تحصيلات کم است.

اما آمارهاي جديد نشان مي دهد که اين تصور نادرست است. در کشور روماني بيشترين تعداد مرگ و مير زنان، بر اثر خشونت خانگي اتفاق مي افتد. اما در کنار روماني کشورهايي که قانون هاي آنها براي حقوق زنان، احترام فراواني قائل است نيز قرار دارند. به عنوان مثال زنان در فنلاند، نروژ، سوئد، ايتاليا و اسپانيا نيز از خشونت خانگي در امان نيستند. خشونت در مورد زنان، آنچنان دامنه دار و گسترده است که گروه هاي فمينيستي در سراسر جهان اين خشونت را نقض حقوق بشر مي شمارند و در تلاشند توجه ويژه دولتها را به آن جلب کنند. فمينستها مي گويند به جز حمله فيزيکي به زنان و قتل آنها، فشار روحي، تهديد و آزار جنسي نيز جزو معضلات بهداشت عمومي است.

لوموند مي نويسد سيستم خشونت زايي که زنان در آن قرار گرفته اند بايد برچيده شود. بطور معمول استدلال مي شود که تحولاتي از اين دست، به زمان نياز دارد. به نوشته نشريه لوموند، با آنکه اين حرف درست است، اما همانگونه که سازمان هاي فمينيستي هم در تلاش آن هستند، بايد هر چه زودتر، يک دادگاه جهاني دائمي، براي رسيدگي به خشونت نسبت به زنان ايجاد شود.

 

 

در کنفرانس منطقه اي سازمانهاي غير دولتي زنان چه گذشت

زنان ايران - شنبه 27 تير 1383 17 ژوئيه 2004

ليلا موري

Leila@womeniniran.org

 

سندي که دولت ايران در کنفرانس پکن امضا کرد بسيار پيشرفته تر از کنوانسيون جهاني هر گونه تبعيض عليه زنان است و دولت ايران متعهد است در ارتباط با ميزان پيشرفت آن گزارشاتي را ارائه دهد.

نشست مطبوعاتي در ارتباط با " کنفرانس منطقه اي سازمانهاي غير دولتي آسيا- پسفيک ده سال بعد از پکن" امروز در محل انجمن صنفي روزنامه نگاران برگزار شد.

در اين نشست که خانمها محبوبه عباسقلي زاده، فريبا داوودي مهاجر و ليلا موري از شرکت کنندگان در کنفرانس تايلند- حضور داشتند، فعليتهاي گروه ايراني حاضر در کنفرانس سازمانهاي غير دولتي تشريح شد.

خانم محبوبه عباسقلي زاده که ازاعضاي اجرايي اين کنفرانس و هماهنگ کننده گروه ايراني بود، درباره تاريخچه کنفرانس پکن و کنفرانسهاي بعد از آن پنج سال بعد از پکن و ده سال بعد از پکن- توضيحاتي ارائه کرد.

وي گفت:" همايش منطقه اي سازمانهاي غير دولتي با هدف امضاي يک بيانيه مشترک جهت ارائه به سازمان ملل تشکيل شد و هدف از تهيه بيانيه گزارش وضعيت کشورهاي اين منطقه از وضعيت زنان ده سال بعد از پکن است، که اين بيانيه به همراه بيانيه اي که دولتها در نشست خود در سپتامبر آينده - ارائه مي دهند در کنفرانس مقام زن در نيويورک مورد بررسي قرار خواهد گرفت وبسيار تأثيرگذار خواهد بود."

 

وي افزود:" حدود 700 نفر از زنان فعال از کشورهاي منطقه آسيا-پسيفيک دورهم جمع شدند تا به يک اجماع درباره مشکلات زنان

منطقه شان دست يابند. ميزباني اين کنفرانس را سازمانهاي غير دولتي بخش اسيا-پسيفيک تايلند بر عهده داشتند و کميته مرکزي اجرايي آن اعضاي انستيتوي " مريم کالج" فليپين بودند. اين کنفرانس سه بخش را در بر مي گرفت : سخنراني هاي اصلي، کارگاهها و فستيوال فيلمهاي مستند."

مسئول مرکز کارورزي سازمانهاي غير دولتي زنان ادامه داد:" مسئله قابل توجه اين است که سندي که دولت ايران در کنفرانس پکن امضا کرد بسيار پيشرفته تر ار کنوانسيون جهاني هر گونه تبعيض عليه زنان است و کشور ايران را موظف کرد که گزارشي را ازپيشرفت وضعيت زنان در اين ده سالي که از کنفرانس پکن گذشته ارائه دهد. دولت ايران گزارشي را در سال 2000، در کنفرانس مقام زن پنج سال بعد از پکن ارائه داد که اين گزارش مورد نقد قرار گرفت و حال بايد منتظر گزارش دولت درباره وضعيت زنان ده سال بعد از پکن بود در واقع سازمانهاي غير دولتي با ارائه گزارشات خود در اين کنفرانس مي توانند مشاور دولتها باشند و درمواردي که مورد توجه دولتها نبوده تذکرات لازم را بدهند."

ليلا موري- از سايت زنان ايران- از ديگر شرکت کنندگان کنفرانس تايلند با اشاره به محورهاي دوازده گانه بحراني زنان که هدف اين کنفرانس بود، درباره فعاليت گروه ايراني صحبت کرد و گفت:" به جز سه نفر حاضرد در جلسه، 9 نفر ديگر از ايران در اين کنفرانس شرکت کردند که عبارت بودند از فائزه طباطبايي از سايت زنان ايران، جلوه جواهري از کانون هستيا دانش، دکتر فيروزه مهاجر از مرکز فرهنگي زنان، نسرين ازاده از مرکز مطالعات زنان دانشگاه تهران، سوسن صفاوردي، جمالي و دکتر نوابي نزاد از شوراي ارتباطي زنان."

وي ادامه داد:" گروه ايراني عليرغم تعداد کم افراد آن در مقايسه با کشورهايي نظير بنگلادش وهند که بالغ بر 30 نفر بودند بسيار فعال عمل کرد. گروه ايراني به همراه دو نفر ازافغانستان و دو نفر ازترکيه تنهاي شرکت کنندگان از خاور ميانه بودند و از کشورهاي عربي هيچ فردي در اين کنفرانس شرکت نکرد. حضور فيلم " زندان زنان" منيژه حکمت، ارئه کارگاهي با عنوان " زن و رسانه در ايران" از جمله فعالتيهاي اين گروه بود.فيلم "زندان زنان" که فيلم افتتاحيه فستيوال همايش بود بسيار مورد توجه و تقدير حضار قرار گرفت. سخنراني محبوبه عباسقلي زاده در ارتباط با خواسته هاي گروههاي مختلف زنان ايراني نيز حاضرين را بسيار تحت تأثير قرار داد."

ليلا موري افزود:" کارگاه "زن و رسانه" توسط فريبا داوودي مهاجر و من ارائه شد که در آن خانم داوودي از" زنان روزنامه نگار ايراني و زن در روزنامه هاي ايران سخن گفت و من از حضور "روزنامه نگاران حرفه اي در فضاي سايبر" و مشکلاتي که با آن دست به گريبانند صحبت کردم. شبکه ارتباطي زنان نيز کارگاهي را در باره شرايط زنان عراق، فلسطيني و افغاني با توجه به جنگ در اين مناطق ارائه داد."

حضور قابل توجه جوانان در اين کنفرانس موضوعي بود که ليلا موري به آن اشاره کرد و خود به عنوان يکي از فعالان در اين گروه گفت:" با توجه به اينکه در کشورهايي نظير کشور ما هر جا سخن از جوانان است فقط پسران جوان مورد توجه قرار مي گيرند، جوانان در اين کنفرانس خواستار توجه خاص به اين مسئله شدند و همزمان با قرائت بيانيه کنفرانس، جوانان حاضر نيز بيانيه "زنان جوان" را براي حضار خواندند که با استقبال قابل توجه شرکت کنندگان روبرو شد."

 

محبوبه عباسقلي زاده در ادامه گفت:" دو نگراني عمده در مورد سند ده سال بعد از پکن در اين کنفرانس وجود داشت، اول اينکه دولتها سند مورد نظر را به شيوه خود تفسير و توجيه مي کنند و يک تفسير واحد از آن وجو ندارد و دوم اينکه، در سند " اهداف توسعه هزاره (MDG) که توسط ايران هم امضا شده- بخشي که به زنان اختصاص يافته، بخش بسيار کوچکي است و بسيار کم به موضوع زنان پرداخته شده است."

وي تنوع آرا در گروه ايراني را بسيار مثبت خواند و به لحاظ ملي آنرا براي ايران بسيار ارزشمند دانست زيراکه نشان مي داد در ايران چند صدايي وجود دارد نه تک صدايي.

فريبا داوودي مها جر از ديگر شرکت کنندگان در اين کنفرانس- از فضاي کنفرانس صحبت کرد و گفت:" ارتباط گروه بسيار دوستانه بود و گروه ايراني از هيچ موضوعي دور نبود. و تمام توان خود را به کار بست تا در همه فعاليتها حضور داشته باشد." وي بيانيه ارائه شده را به خصوص در بخش زن و رسانه بسيار خوب ارزيابي کرد و گفت:" در زمينه رسانه مشکل اصلي مطرح شده عدم وجود زنان در رده هاي تصميم گيري بود، و اينکه جمعيت زنان فعال در رسانه ها بيشتردر بدنه متمرکزند."

 

عضو انجمن روزنامه نگاران زن ايران(رزا) افزود:" در مراسم اختتاميه از تمامي زنان فعالي که در راه فعاليتشان جان خود را از دست دادند با نثار گل و شمع و نوشتن نام آنها ياد شد. که در اين ميان نام "زهرا کاظمي" و " پروانه فروهر" هم به چشم مي خورد."

در پاسخ يکي از خبرنگاران درباره دستاورد اين سفر فريبا داوودي مهاجر گفت:" بزرگترين دستاورد اراده اي است که کسب مي شود و انتقال اين اراده به ديگران. که اميد است اين بار به کمک روزنامه نگاران و سايتها بتوانيم آن را به نحو احسن انتقال دهيم. موضوع ديگر آنکه ما شاهد بوديم که ديگر کشورها در بحث ساماندهي سازمانهاي غيردولتي خيلي پيشرفته تر هستند و ما بايد به سمت ساماندهي NGO ها قدم برداريم. البته به اين شرط که دولت اين اشتباه را مرتکب نشود و بخواهد سازمانهاي غير دولتي را غربال کند و سازمانهايي موازي با آن بسازد زيرا با اين کار به حيثيت ملي و وحدت داخلي ما لطمه مي خورد."

خانم محبوبه عباسقلي زاده يکي از عوارض اين سفررا احضارش به بخش برون مرزي وزرات اطلاعات براي پاسخگويي به چند سؤال دانست و در اين باره گفت:" به جاي اينکه از گروهي که آنجا شبانه روزي براي منافع و حيثيت ملي تلاش کرده و همه توانشان را براي شناساندن ايران و فعاليتهاي زنان ايراني به کار بسته با دسته گل استقبال شود. پس از آن سفر طولاني به محض ورود به خاک ايران اطلاع مي دهند براي پاسخ به چند سوال بايد به وزارتخانه مراجعه کني. " وي افزود:" در وزراتخانه بسيار محترمانه با من برخورد شد و گفتند که اين حضور فقط جهت آگاهي از فعاليتهاب برون مرزي شماست و اينکه در کنفرانس چه گذشته و چه چيزهاي در جريان بوده است. درباره فعاليتهاي بين المللي سازمانهاي غير دولتي زنان سوالاتي کردند و گفتند که اين جلسه معارفه بو ده است و بعدها با هم بيشتر آشنا مي شويم."

مسئول هماهنگ کننده هيأت ايراني افزود:"مي توانستند به جاي استفاده از قواي قهريه و احضار غير رسمي به راحتي در باره فعاليتهاي سازمانهاي غير دولتي سؤال کنند و ما نيز بسيار خوشحال خواهيم شد اطلاعاتمان را در اختيارشان بگذاريم:" وي در ادامه گفت:" مطالبات زنان بايد در چارچوبهاي اجتماعي بيان شود نه با ابزارهاي سياسي چون در اين صورت 50 درصد جمعيت را وارد درگيريهاي سياسي

مي کنند. يک اشتباه استراتژيک گروهها و احزاب سياسي، سياسي کردن مسائل زنان است.به نفع آنهاست که خود را از مسائل زنان کنار بکشند. متاسفانه مسائل زنان به دليل شفاف نبودن قانون سازمانهاي غير دولتي در حال تبديل شدن به يکي از موضوعهاي امنيتي اطلاعاتي است. بايد اين مسوله زودتر حل شود چون در غير اينصورت به بحرانهاي کشور اضافه ميشود. ما به دولت اعلام مي کنيم به جاي پلس بازي يک قانون مدون بگذارد تا ما قانوني يا قانوني نبودن فعاليتهايمان را و حدود و صغور آن را بدانيم"

وي در پايان گفت:" ما نمي خواهيم در مقابل دولت باشيم بلکه مي خواهيم در کنارش باشيم. متأسفانه بيشتر تأکيد دولت در بخش ده سال بعد از پکن بر مسائل ناموسي بوده است. ما مي توانيم بسيار پيشرفته تر از اين عمل کنيم . از ذهنيت ناموسي جلوتر برويم و هويت زنان در کشورهاي مسلمان را بيان کنيم. که زنان مسلمان ما نه مي خواهند غربي باشند و نه مي خواهند مثل 1400 سال پيش زندگي کنند."

 

كار خانگي زنان را فرودست مي كند

زهرا داوري- وقايع اتفاقيه: پنج شنبه 25 تير 1383- 15 ژوئيه 2004

خطوط درهم شكسته چهره‌اش از رنج ساليان سختش مي‌گفت و او مي‌گريست. مي‌گريست و سكوت مي‌كرد. لحظه‌ها ميان خستگي‌هاي بي‌امانش، انگار هر كدام قرني مي‌شد و او تاريخ خودش را بريده بريده و بغض‌آلود باز هم مي‌گريست.

حالا ديگر دارد از چهل هم مي‌گذرد. ده ساله بودم پا به خانه اين مرد گذاشته‌ام. پا به پايش و حتي پيشگام او تمام اين سال‌ها را يك نفس دويده‌ام.

به سقف اشاره مي‌كند، جوانيم لابه‌لاي درزهاي اين آجرها مانده است. چشم و دستم را ميان تار و پودهاي قالي‌ها و گليم‌ها رج زده‌اند. گرسنه خوابيدم، برهنه راه رفتم، توسري خوردم و دندان بر جگر گذاشتم و به خاطر اينها (چشم‌هاي لبريز دخترش نگاهم مي‌كنند)، ماندم. حالا ديگر بزرگ شده‌اند! گريه امانش نمي‌دهد.

لحظه‌اي سكوت مي‌كند و دوباره ادامه مي‌دهد:

چهار روز هم كه از عمرم باقي مانده باشد، مي‌خواهم نفس بكشم. طلاق مي‌خواهم.

گفته: برو!

گفتم: به همين آساني؟!

گفته: مگر روزي كه آمدي چه داشتي؟!

گفتم: شرم كن! من زندگي‌ام را توي اين خانه گذاشتم. من و تو همدوش هم اين زندگي را به اينجا رسانديم. پس سهم من...

و مرد گفته: تو اين جا مگر چه كاره بودي كه حق و سهم مي‌خواهي؟ كلفت بودي. همين! حالا ديگر نيازي نيست به سلامت!.

دوباره سكوت مي‌كند. لحظه‌هاي آلوده به خشم و بغض و تحقير و يأس مي‌گذرند.

برمي‌خيزد و به آشپزخانه مي‌رود و مي‌گويد: مي‌آيند. الان مي‌آيند شام مي‌خواهند.

دارد با خودش حرف مي‌زند. شير آب باز مي‌شود و بعد همه چيز در صداي شستن ظرف‌ها خاموش مي‌شود. ديگر صدايش را نمي‌شنوم!

(ياد حرف دوستي مي‌افتم كه در ظهيرالدوله پرسيد: فكر مي‌كني در فروغ شدن فروغ، سهم نبوغ بيشتر است يا جسارت؟ و ادامه داد شايد كم نباشند فروغ‌هايي كه در آشپزخانه‌ها تمام مي‌شوند.)

هوا دارد رو به تاريكي مي‌رود. برمي‌خيزم كنار پنجره مي‌روم و تا چشم كار مي‌كند خانه مي‌بينم. با خود مي‌گويم: درون اين خانه‌ها هر زن چه تصويري از خود دارد؟ خانه‌هاي آنهايند اينها؟

پيش از هر چيز ديگر و پيش از آنكه در نقد ملازمت هميشگي كه ميان آنها و خانه رقم خورده، حرفي بزنيم به خود مي‌گويم كه او چگونه در خانه‌اي كه در آن به قول خودش تا مرگ دويده است، حالا پس از گذشت چهل سال نه تاب ماندن دارد و نه پاي رفتن؟!

آيا اين خانه‌ها جداي از خوب يا بد بودنشان از آن زنانند يا اين زنان از آن خانه‌هايند؟

زناني كه تمام وقت خانه‌دارند، كارگران بي‌مزد و منتي كه وقتي به اينجا كه او رسيده است مي‌رسند، برايشان چندان توفيري ندارد كه در معناي متعالي عشق به همسر و فرزندان و زندگي، مي‌روبند و مي‌شويند و مي‌پزند و مي‌... تا مي‌ميرند و يا در شكل انجام وظيفه مادري و همسري و به ويژه زنانگي اين افعال را صرف مي‌كنند و يا در مقام مربي به وظيفه اجتماعي گرم كردن كانون مي‌پردازند. حتي ممكن است براي خيلي‌هايشان هم بديهي باشد. آنقدر كه خود را ذاتاً خانه‌دار بدانند و اصلاً شيوه ديگري از زندگي برايشان قابل تصور نباشد. با اين همه اما چقدر از آنان در اين خانه‌ها و در درون تنهاي خود، خود را در برابر اين پرسش نيافته‌اند كه كجاي اين زندگي ايستاده‌اند؟ و ديده مي‌شوند آيا؟ و يا در هاله‌اي از تقدس، وظيفه، عشق، مادري و همسري هرگز خودشان ديده نشده‌اند.

فرض بر اين است كه امروز ديگر خانه‌داري برخلاف چند دهه پيش ارزش محسوب نمي‌شود و يا حداقل در تقدس و ناگزيري آن ترديد شده است. اما آنچه مسلم است، اين است كه علي‌رغم اين دگرگوني تغيير چشمگيري در وضعيت زنان خانه‌دار رخ نداده است.

در جامعه كنوني ما خانه‌داري مفهومي است كه متناسب با نگرش‌هاي گوناگون ارزش و يا ضدارزش محسوب مي‌شود. اما اصل تفكري كه خانه‌داري را كاري صرفاً زنانه و يا صفتي وابسته به جنس مي‌داند، هنوز سرزنده و عادي در لايه‌هاي جامعه نفس مي‌كشد.

شهلا اعزازي، در اين زمينه مي‌گويد: خانه‌داري، تنها كاري است كه تمام افرادي كه آن را انجام مي‌دهند، از يك جنس هستند. انجام‌دهندگان اين كار زنانند، هر كدام به شيوه‌اي و هر كدام در زمان‌هاي مختلفي در روز. اما بالاخره بايد آن را انجام دهند.(1)

در يك نگاه كلي مي‌توان گفت زنانه شدن كار خانگي به دو دليل به فرودستي زنان منجر مي‌شود:

1- ويژگي‌هاي ماهوي اين نوع كار

2- حاكميت ايدئولوژي مردانگي در نظام مردسالار كه به واسطه آن بسياري از كارها يا رفتارهايي كه توسط زنان صورت مي‌گيرد، رفته رفته توجيه جنسيتي پيدا كرده و قهري و لايتغير مي‌شود. در توضيح اينكه چگونه ماهيت كار خانگي باعث تحكيم فرودستي مي‌شود، به ذكر نكات ذيل مي‌پردازيم:

خانه علاوه بر فراهم آوردن فرصت كنترل قلمرو فيزيكي زن توسط مرد، موجب عقب‌ماندگي زنان در درك روابط و مناسبات زندگي مي‌شود. زيرا ضمن سلب امكان حضور آنان در بيرون از خانه، با سرگرم كردن زن به كارهاي ماهيتاً تكراري و يدي، امكان تفكر و خلاقيت را نيز سلب مي‌كند و باعث مي‌شود زنان مادام كه در خانه هستند كمتر فرصت درگير شدن با انتزاعات و در نتيجه انديشيدن را بيابند، آنها بايد حواسشان به وضع كودك باشد، حواسشان باشد غذا نسوزد، خراب نشود، خانه تميز بماند، نظم خانه به هم نخورد و الي غيرالنهايه.

نكته قابل توجه اينكه با وجود پيشرفت ارتباطات و پديده اينترنت كه جهان را به خانه آورده است زنان به علت عدم آگاهي فكري و فني و نيز ناچيز بودن وقت فراغت از آشپزخانه، خستگي‌هاي ناشي از كار مداوم و استرس‌هاي مربوط به آن، امكان استفاده از آن را ندارند. جالب‌تر اينكه تلويزيون با دارا بودن جذابيت‌هاي خاص خود نظير به دست دادن سوژه‌هاي ارتباطي و امكان دسترسي آسان به آن، فرصت آن را يافته است كه به تنهايي و با قوت به ايفاي نقش پرداخته و با تبليغ كدبانوگري به عنوان نقش اول زنان، موجب تثبيت نگرش زنانه بودن كار خانگي شود.

از سوي ديگر وقتي روزانه به‌طور ميانگين 10-8 ساعت وقت زنان خانه‌دار صرف پخت و پز و شست‌وشو و كارهايي از اين دست مي‌شود، حتي در صورت فراهم بودن زمينه، چقدر انرژي و آمادگي حضور اجتماعي برايشان مي‌ماند؟ صرفنظر از اينكه خانه‌داري تمام وقت لزوماً به حذف زندگي اجتماعي آنان مي‌انجامد زيرا در انزواي حاصل از آن، ديگر انگيزه‌ حضور از بين مي‌رود. اختصاص تام و تمام كارهاي يدي و مصرفي به زنان آنان را عملاً از حوزه‌هاي توليد دور نگاه داشته و در بسياري موارد قدرت تصميم‌گيري در امور اساسي خانواده به‌ويژه امور اقتصادي را از زن سلب مي‌كند. همچنين فعاليت خانگي به سبب دارا نبودن ويژگي‌هاي خاصي كه براي كار برشمرده مي‌شود، مشمول تعريف كار نيست و لذا هيچگونه مزايايي نيز به انجام دهندگان آن تعلق نمي‌گيرد.

آنتوني گيدنز مي‌گويد: برآورده شده است كه كار خانه بين 25 تا 45 درصد ثروت ايجاد شده در كشورهاي صنعتي را دربرمي‌گيرد. كار خانگي با ارائه خدمات رايگان كه بسياري از جمعيت شاغل به آنها وابسته است، بنيه اقتصاد را تقويت مي‌كند.(2)

بدين ترتيب ملاحظه مي‌شود چگونه خانه‌داري علي‌رغم نقشي كه در توليد دارد، در نجات زنان از فقر كه يكي از اصلي‌ترين عوامل فرودستي زنان است، به كار نيامده و بلكه برعكس با تقويت بنيان‌هاي اقتصاد مردسالار، موجب فرودستي زنان شده است.

در فرهنگ نظريه‌هاي فمينيستي در تعريف كار خانگي (Dewetic Labour)، آمده است، شيوه‌اي كه از طريق آن زنان با خدمات خانگي و اجتماعي كردن خانواده نيروي كار سرمايه‌داري را بازتوليد مي‌كنند. در جايي ديگر از همين كتاب ذيل اصطلاح خانه‌داري (House work) آمده است همه نظريات فمينيستي خانه‌داري را از شيوه‌هاي اصلي توليد مردسالاري مي‌دانند.(3)

تبيين تمام زمينه‌ها و عواملي كه زن را در خانه نگه داشته است بسيار وسيع و گوناگون است، از سويي خانه محل بازتوليد نظام مردسالاري و از سوي ديگر خود زاييده آن است.

از آنجا كه عمده كار تربيت كودك نيز به عهده مادر است و با توجه به اينكه مادراني كه در خانه مانده‌اند از جمله پاسداران مرزهاي مردسالاري به شمار مي‌روند، اين نگرش را به كودكان خود آموزش داده و به اين ترتيب اين ميراث‌ به نسل‌هاي بعد نيز منتقل مي‌شود.

تحديد قلمروهاي زيستي زنان به حصار تنگ خانه و به ويژه تخصيص فعاليت‌هاي خانگي به آنها، زمينه تفكيك دو فضاي خصوصي و عمومي در ابعاد اجتماعي، سياسي و اقتصادي را فراهم آورده است. از اين ديدگاه خانه يعني بيرون از خانه نه، يعني جامعه نه، يعني جهان نه و سرانجام خانه يعني نه!

بدين ترتيب مفهوم خانه‌داري، دربرگيرنده ابعاد متعدد سلطه مردسالاري است كه هم در نگرش مردان و هم در باور زنان به شدت دروني و نهادينه شده است. مسأله اين است كه با نهادينه شدن كدبانوگري، بسيارند زناني كه علاوه بر فعاليت اقتصادي در بيرون از خانه، علي‌رغم خستگي‌هاي روزانه، موظف به انجام وظايف خانه‌داري اگرچه به صورت فشرده و تكنولوژيزه هستند.

اينان در خوش‌بينانه‌ترين وضعيت، حداقل از دغدغه شام و ناهار و وضعيت كودك، فرصت خلاصي نمي‌يابند.

به نظر مي‌رسد روند‌ خانگي شدن زنان و يا زنانه شدن كارهاي خانگي بيش از هر عامل ديگر برپايه مناسبات فرهنگي شكل گرفته است و عمده‌ترين موانع در توازن و تقسيم صحيح كار در خانه نيز موانع فرهنگي است.

در فرصت كنوني تنها به ذكر نظر يكي از متخصصان امر اكتفا مي‌كنيم:

ژاله شادي طلب در توسعه و چالش‌‌هاي زنان ايران مي‌گويد: تحقيقات مردم‌شناختي حاكي از آن است كه در همه جوامع تفكيك نقش‌ها مشابه نيست و در طول زمان نيز ثابت نمانده است. جوامعي وجود دارند كه مردان در فضاي خصوصي عهده‌دار همه مسؤوليت‌ها هستند و در برخي از جوامع بخشي از اين وظايف را آنها انجام مي‌دهند.

پي‌نوشت‌ها:

روزنامه ياس‌نو مورخ 25/5/82

نامه علوم اجتماعي، شماره 15، صفحه 14

فرهنگ نظريه‌هاي فمينيستي، تأليف مگي‌هام، ترجمه فيروزه مهاجر، نوشين احمدي خراساني و فرح قره‌داغي

 

سازمان کانادايي خبرنگاران مدافع آزادي بيان انتقال جسد زهراکاظمي به کانادا را خواستار شد

پنج شنبه 25 تير 1383- 15 ژوئيه 2004

راديو فردا - سازمان کانادايي خبرنگاران مدافع آزادي بيان Canadian Journalists for Free Expression (CJFE) در نامه اي خطاب به سفير جمهوری اسلامی در کانادا از نحوه برخورد دولت ايران با اين پرونده ابراز خشم کرده و از تصميم اوتاوا براي فراخواندن سفير خود از تهران استقبال کرده است. اين سازمان از مقامات ايران خواسته است تا با حضور سه ناظر کانادايي در دادگاه رسيدگي به اتهامات فرد متهم به موافقت کند. سازمان خبرنگاران مدافع آزادي بيان از دولت ايران خواسته است تا شرايط بازگرداندن پيکر زهرا کاظمي به کانادا را فراهم نمايد. آلن کامين، رئيس کميته نويسندگان و خبرنگاران زنداني انجمن قلم کانادا و از اعضاي هيات مديره سازمان کانادايي خبرنگاران مدافع آزادي بيان در مصاحبه با راديو فردا مي گويد: ما بسيار اميدوار بوديم که ناظران کانادايي بتوانند بر روند رسيدگي در دادگاه نظارت کنند. من از اين که دولت کانادا تحريم اقتصادي و ديپلماتيک را در نظر گرفته است خشنودم و اميدوارم که آن را اعمال کند، چرا که زمان آن فرا رسيده است تا قدمي برداريم.

سازمان کانادايي مدافع آزادي بيان خبرنگاران در بيانيه اي از مقامات دولت ايران خواسته است تا با موافقت با حضور ناظران کانادايي اطمينان حاصل کنند که عدالت در پرونده زهرا کاظمي اجرا خواهد شد. اين سازمان در بيانيه خود مي گويد: نحوه برخورد ايران در رسيدگي به اين پرونده کانادا را وادار کرده است تا عليرغم خوشبيني و انتظار براي شفافيت و عدالت در اين پرونده دولت ايران را به تحريم اقتصادي و سياسي تهديد کند.

مريم اقوامي (راديو فردا): با افزايش تنش ميان ايران و کانادا بر سر چگونگي رسيدگي به پرونده قتل زهرا کاظمي و نيز عدم موافقت ايران با حضور ناظران مستقل کانادايي، سازمانهاي مدافع حقوق خبرنگاران نيز ابراز نگراني خود را از اين امر و اجراي عدالت در اين پرونده اعلام کردند. سازمان کانادايي خبرنگاران مدافع آزادي بيان Canadian Journalists for Free Expression (CJFE) در نامه اي خطاب به محمد علي موسوي، سفير ايران در کانادا از نحوه برخورد دولت ايران با اين پرونده ابراز خشم کرده و از تصميم اوتاوا براي فراخواندن سفير خود از تهران استقبال کرده است. اين سازمان از مقامات ايران خواسته است تا با حضور سه ناظر کانادايي در دادگاه رسيدگي به اتهامات فرد متهم به قتل اين عکاس و خبرنگار ايراني کانادايي موافقت کند تا دادگاهي عادلانه و شفاف برگزار شود. سازمان کانادايي خبرنگاران مدافع آزادي بيان مصرانه از دولت ايران خواسته است تا شرايط بازگرداندن پيکر زهرا کاظمي به کانادا که خواست پسر او است، فراهم نمايد. آلن کامين، رئيس کميته نويسندگان و خبرنگاران زنداني انجمن قلم کانادا که از اعضاي هيات مديره سازمان کانادايي خبرنگاران مدافع آزادي بيان در مورد اين پرونده و تنش بين دو کشور به راديو فردا مي گويد:

آلن کامين: چنين اقدامي پيام بسيار جدي و ناخوشايندي را براي ما ارسال مي کند که اين دادگاه علني و عادلانه نخواهد بود و احتمال دارد تنها يک دادگاه نمايشي باشد و ما بسيار اميدوار بوديم که ناظران کانادايي بتوانند بر روند رسيدگي در دادگاه نظارت کنند و اگر ما نتوانيم ناظران بين المللي داشته باشيم، متاسفانه رسيدگي ادامه خواهد يافت و ما به واقعيت پشت اين پرونده دست نمي يابيم. من از اين که دولت کانادا تحريم اقتصادي و ديپلماتيک را در نظر گرفته است خشنودم و اميدوارم که آن را اعمال کند، چرا که زمان آن فرا رسيده است تا قدمي برداريم. رسيدگي به اين پرونده تاخير بسياري داشته است.

م . ا : آلن کامين مي گويد: دولت کانادا بسيار خوشبينانه در انتظار اقدامي از سوي دولت ايران بوده و حسن نيت آنها سبب شده است امروز پس از گذشت يک سال هنوز در نقطه آغاز بررسي قتل خانم کاظمي باشيم. تنها مساله اميدوار کننده اين محاکمه حضور شيرين عبادي، برنده جايزه صلح نوبل در دادگاه خواهد بود. رئيس کميته نويسندگان و خبرنگاران زنداني انجمن قلم کانادا مي گويد: کانادا بايد کليه جنبه هاي قانوني را در نظر گيرد و اين پرونده را به سازمانهاي بين المللي همچون کميته حقوق بشر سازمان ملل و يا دادگاه بين المللي لاهه ارجاع کند.

 

 

گزارشى از برگزارى كنفرانس نقش زنان در آينده افغانستان 

شيرين جزايرى- راديو آلمان: پنج شنبه 25 تير 1383- 15 ژوئيه 2004

به منظور تبادل نظر و يافتن راه هاى عملى كمك به بهبود وضعيت زنان در افغانستان، از تاريخ نهم تا دوازده جولاى سال ۲۰۰۴ ميلادى مطابق با ۱۹ تا ۲۲ تير ماه كنفرانسى از طرف بنياد كار اجتماعى زنان آلمان و افغانى ، با شركت بيش از ۶۷ زن افغانى و همينطور نمايندگانى از وزارت توسعه و همكارى هاى اقتصادى كشور آلمان، سازمان مديكا موندياله، كه سازمان زنان آلمانى براى كمك رسانى به وضعيت زنان در مناطق جنگى و آسيب ديده است، و همينطور بنياد فريدريش ابرت در شهر بن آلمان تشكيل شد.

اين زنان از شهرها و كشورهاى مختلف اروپايى از جمله از آلمان، فرانسه، جمهورى چك، هلند و همچنين از  افغانستان در اين كنفرانس شركت كرده بودند. خانم نبيله كريمى مدير مسئول اين بنياد و دكتر سيما نجيبى عضو هيئت مديره و همچنين  خانم مرضيه باسل حقوقدان افغانى مقيم كابل،  درباره اهداف و نتايج اين كنفرانس و همچنين مشكلات عمده و وضعيت فعلى زنان افغانستان در گفتگويى با راديو دويچه وله نظرات خود را ابراز كرده اند.

شرايط بسيار سخت اقتصادى و اجتماعى، فقر، گرسنگى، عدم امنيت، اعمال خشونت درخانه و اجتماع عليه زنان، نبودن امكانات تعليم و تربيت بخصوص براى دختران، وجود سنت هاى دست و پا گير، تجاوز،  ازدواج هاى زودرس و اجبارى دختران و نداشتن آگاهى به حقوق خود از جمله مشكلات عمده زنان افغانى اند.

خانم نبيله  كريمى رئيس هيئت مديره بنياد  كار اجتماعى زنان آلمان و افغانى  درباره كار اين بنياد مى گويد: اين بنياد از دو سال پيش تشكيل شده است. اما تمام زنانى كه با اين بنياد فعاليت مى كنند از سالها قبل براى  حقوق زنان افغان و براى ايجاد و روند تكامل دموكراسى در افغانستان فعاليت مى كنند و پروژه هاى زيادى را تا بحال پيش برده اند. از دو سال پيش به اين طرف،  گروه هاى مختلف با هم يكى شده و ما با هدف معينى كارمان را پيش مى بريم. در زمينه كار در امور خيريه گروه هاى زيادى فعالند اما خلاء گروهى كه در زمينه سياسى و حقوقى زنان فعاليت  كند،  به چشم مى خورد. گروهى كه از يك طرف با ابراز نظرات خود درباره احقاق حقوق زنان و دخالت در اين امور،  فشارى بر دولت افغانستان ايجاد كند و از طرف ديگر وظيفه كنترل كار براى بهبود وضعيت زنان را بر عهده داشته باشد.

خانم دكتر سيما نجيبى عضو هيئت مديره اين بنياد درباره پروژه هاى اين سازمان چنين اظهار داشت: ما روى پروژه هاى مشخصى تبادل نظر كرديم.  از آن جمله اين پروژه ها بوجود آوردن مراكز مختلفى براى  مشاوره و راهنمايى زنان در مناطق مختلف افغانستان است.  در اين مراكز مى بايست علاوه بر مشاوره و راهنمايى،  چگونگى و راه هاى بدست آوردن امكانات جديد، از جمله در زمينه  سواد آموزى و يا تهيه وام ارزان براى سرمايه گذارى هاى كوچك به منظور تشكيل زندگى خود كفا براى زنان و غيره،  معرفى گردند. مسئله مهم اين است كه حدالامكان اين مراكز توسط خود زنان اداره شوند.

خانم كريمى درباره اهداف اين كنفرانس مى گويد: هدف از اين كنفرانس آن بود كه ما مى خواستيم در قدم اول جمعى از زنان فعال افغان را كه در مسائل سياسى اجتماعى از سال ها پيش در كشورهاى مختلف فعاليت دارند گرد هم آوريم تا بتوانيم يك حركت بزرگتر را بخاطر تأمين حقوق زنان در افغانستان و مداخله در مسائل سياسى و اجتماعى در اين كشور انجام دهيم. مسئله دوم اين  كه ما دو نماينده زن  شركت كننده از افغانستان داشتيم كه با يونى فم فعاليت مى كنند. اين زنان كه خود حقوقدان و از مبارزان حقوق زنان در افغانستان هستند، از شرايط زنان افغان و بخصوص مشكلاتشان در جريان انتخابات آتى در اين كشور گزارش دادند. مسئله سوم اين  كه ما مى خواستيم دو تا چهار نماينده براى شركت در جريان انتخابات آتى به افغانستان ارسال داريم. اين مسئله با  توجه به تجربيات اين زنان از برگزارى انتخابات در كشورهاى اروپايى بود  و متاسفانه به دليل كمبود بودجه اينكار صورت نگرفت.

علاوه بر فعاليت هاى فعاليت هاى حقوقى اين بنياد از انجام پروژه هاى كمك رسانى به افغانستان نيز حماين مى كند. از آن جمله مى توان از پروژه  عينك براى افغانستان نام برد. در ظرف يكسال اخير بيش از  ۱۶۰۰۰ عينك طبى  به افغانستان فرستاره شده است. در پروژه ديگرى  سعى شده با كمك مالى و ايجاد دفترچه پس انداز كه از طرف افراد و موسسات خيريه اداره مى گردند، به كودكانى كه به منظور تأمين مخارج خانواده خود،  مجبور به كار در خيابان ها هستند،  كمك كنند و امكان راهيابى آنان را به مدارس فراهم سازند.

خانم مرضيه باسل زن حقوقدانى كه بويژه براى احقاق حقوق زنان افغانستان در كابل فعال است،  در اين باره مى گويد: آنچه كه در اين كنفرانس براى من بسيار جالب بود اين است كه خانم هاى افغانى با گرايشات سياسى گوناگون در اين كنفرانس شركت داشتند. ممكن بود كه در گروه هاى متخاصم باشند ولى وقتى ابراز نظر مى كردند فقط و فقط بخاطر بهبود وضع زنان افغانستان بود.
خانم باسل در ارتباط با يونى فم كه بخش تازه تأسيس از سازمان ملل متحد در افغانستان است فعاليت مى كند. او در دانشكده حقوق و علوم سياسى كابل در رشته حقوق  فارغ التحصيل شده است. خانم باسل از مهمترين مشكل زنان افغانى  چنين ياد مى كند:

  سخترين مسئله درباره تعليم و تربيت است. از همه مهمتر اين مشكل كه زنان افغانستان به حقوق خود آگاهى ندارند و تلاش جدى مى بايست صورت گيرد كه آنان با كسب تعليم و تربيت به آگاهى حقوقى دست يابند.

او ادامه مى دهد: وضعيت حقوقى زن افغانى زمانى بهتر مى شود كه آگاهى به حق خود بيابد. تغيير فاحشى تا ۵ سال و يا ده سال ديگر پيش نخواهد آمد. مگر اينكه ما از اساس كار را  شروع كنيم و آن اينكه زنان امكان تعليم و تربيت را بيابند  و موقعيت سياسى و اجتماعى و اقتصادى خود را آهسته آهسته پيش ببرد. البته اولين گام ها برداشته شده و شرايط از زمان طالبان و دو سال و يا سه سال پيش به مراتب بهبود يافته است. ولى چيزى كه زن افغان را رنج مى دهد عدم امنيت است. مسئله اى كه واقعا زندگى در افغانستان را مورد سوال قرار مى دهد.  گاهى آنقدر امنيت مى باشد كه اصلا احساس نمى كنى كه مملكت جنگ زده است.  اما زمانى آنقدر قلب ها به دلهره مى افتد، از اينكه   مى شنوى كسى كشته شده و يا حمله اى در جايى صورت گرفته، كه  تمام اميد ها به يكباره مثل آبى كه بر روى آتش ريخته شود، بر باد مى روند.  احساس مى كنى باز هم به دوره هاى قبل باز گشته اى. توقع مردم افغانستان هميشه از حكومتها يشان اين بوده كه برايشان امنيت و سعادت بياورند كه با تأسف هميشه بازى خورده اند. ما اميد وار هستيم كه در سال هاى آينده شاهد امنيت سراسرى در افغانستان باشيم.

 

بازداشت گسترده دختران در برخي ميادين تهران توسط نيروهاي پليس 

پنج شنبه 25 تير 1383- 15 ژوئيه 2004

بسياري از اين دختران در مدت بازداشت 24 ساعته خود از تماس تلفني با منزل محروم هستند 

گزارش‌هاي دريافتي رويداد از سطح شهر تهران، حكايت از آغاز برخوردهاي گسترده نيروي انتظامي با زنان و دختران جوان دارد.

بنابر اين اخبار، طي روزهاي اخير پاترول‌هاي متعلق به نيروي انتظامي در برخي ميادين اصلي تهران از جمله ميدان ونك كه از محل‌هاي تجمع دختران و پسران مي‌باشد، مستقر شده‌اند و دختراني را كه شلوارهاي كوتاه به پا دارند دستگير مي‌كنند.

خبرنگار رويداد در اين باره روز پنج‌شنبه 25 تيرماه مطلع شد كه دختران بازداشتي پس از تشكيل پرونده، به مدت 24 ساعت دربازداشتگاه‌هاي نيروي انتظامي نگه داشته مي‌شوند بدون آنكه بسياري از آنها امكان تماس تلفني با منزل و خانواده خود را داشته باشد.

پيش از اين، برخي سايت‌هاي اينترنتي از مشهد گزارش داده بودند كه به دختراني كه شلوار كوتاه مي‌پوشند، شلاق زده مي‌شود.

همچنين، گزارش‌هايي از مراجعه گسترده مأموران به مغازه‌هاي فروش مانتو در تهران دريافت شده است. در اين مراجعات از مغازه‌داران خواسته شده تا ويترين‌هاي خود را از شلوار و مانتوهاي كوتاه و لباس‌هاي شب زنانه خالي كنند. در برخي پاساژها نيز، از ورود دختراني كه بدحجاب خوانده مي‌شوند، جلوگيري مي‌شود.

گفتني است اقدامات نيروي انتظامي در پي فشارهاي مجلس هفتم و زمينه‌سازي‌هاي جريان انصار حزب‌الله شدت گرفته است. هفته گذشته نشريه يالثارات الحسين ارگان انصار دستورالعملي را خطاب به سردار محمد باقر قاليباف فرمانده نيروي انتظامي منتشر كرد كه در آن برخورد با ماشين‌هاي عروس، مانتو فروشي‌ها، ابطال گواهينامه رانندگان زن بدحجاب و عدم صدورگذرنامه دختران داراي سوءسابقه درخواست شده بود كه تاكنون بخش مربوط به برخورد با مانتوفروشي‌ها به مرحله اجرا درآمده است.

 

برابرى حق ارث زن و مرد؟ هرگز

راديو آلمان - جمعه 26 تير 1383- 16 ژوئيه 2004

خبر مهم ديگر هفته، حذف اصلاحيه ماده ۹۴۹ قانون مدنى از دستور كار مجلس هفتم بود. اين اصلاحيه، كه  كميسيون زنان مجلس ششم آن را پيشنهاد  كرده بود، برابرى حق ارث زن و مرد را در برابر دولت  پيش بينى مى كرد. اين هفته، نفيسه فياض بخش رئيس كميسيون زنان مجلس هفتم خبر از حذف اصلاحيه داد. به موجب ماده ۹۴۹ قانون مدنى، اگر زنى بميرد، تمام اموال او به شوهرش مى رسد، اما در صورت مرگ يك مرد، همسر او تنها يك چهارم دارائى هاى وى  را به ارث مى برد و بقيه دارائى ها به دولت مى رسد!

 

بخاطر خرج‌ عمل‌ جراحي‌ مادرش‌ دختر 18 ساله‌ با مردي‌ هم‌ سن‌ پدرش‌ ازدواج‌ كرد

 شنبه 27 تير 1383 17 ژوئيه 2004

گروه‌ حوادث اعتماد‌: دختر 19 ساله‌يي‌ كه‌ بخاطر مشكلات‌ مالي‌ با يك‌ مرد 57 ساله‌ ازدواج‌ كرده‌ بود، ديروز با مراجعه‌ به‌ دادگاه‌ خانواده‌ تهران‌ تقاضاي‌ طلاق‌ كرد.

اين‌ دختر كه‌ مرجان‌ نام‌ دارد در شعبه‌ 260 دادگاه‌ خانواده‌ تهران‌ به‌ قاضي‌ حسيني‌ گفت‌: آقاي‌ قاضي‌، من‌ بخاطر مادرم‌ در 18 سالگي‌ به‌ اين‌ ازدواج‌ تن‌ دادم‌.

مادرم‌ ناراحتي‌ قلبي‌ دارد و دكترها مي‌گفتند بايد عمل‌ شود و خرج‌ عملش‌ هم‌ خيلي‌ زياد بود. زماني‌ كه‌ ده‌ سال‌ داشتم‌، پدر و مادرم‌ از هم‌ جدا شدند. چند ماه‌ بعد هم‌ پدر معتادم‌ بر اثر تزريق‌ مواد مخدر فوت‌ شد و من‌ و مادرم‌ بي‌سرپرست‌ شديم‌.

مادرم‌ بايد كار مي‌كرد تا خرجي‌ من‌ و دو برادر كوچكم‌ را در بياورد. وقتي‌ فهميدم‌ كه‌ مادرم‌ بايد عمل‌ شود و براي‌ انجام‌ اين‌ عمل‌ به‌ پول‌ نياز داريم‌ دست‌ به‌ كار شدم‌، از اين‌ رو يكي‌ از دوستانم‌ مرا با مردي‌ به‌ نام‌ ابوالفضل‌ آشنا كرد تا از پول‌ قرض‌ بگيرم‌. اين‌ مرد كه‌ سن‌ پدرم‌ را دارد از من‌ خواست‌ كه‌ با او ازدواج‌ كنم‌ تا خرج‌ عمل‌ جراحي‌ مادرم‌ را بپردازد.

من‌ هم‌ مجبور شدم‌ بخاطر نجات‌ جان‌ مادرم‌ با اين‌ مرد ازدواج‌ كنم‌. مدتي‌ بعد فهميدم‌ زن‌ قبلي‌ ابوالفضل‌ به‌ او خيانت‌ كرده‌ و به‌همين‌ علت‌ از هم‌ جدا شده‌اند و بخاطر همين‌ موضوع‌ ابوالفضل‌ مدتي‌ در بيمارستان‌ بستري‌ شده‌ بود.

حالا شوهرم‌ دچار يك‌ نوع‌ بيماري‌ شده‌ و به‌ همه‌ چيز و همه‌ كس‌ مشكوك‌ است‌. او حتي‌ به‌ خوابيدن‌ من‌ شك‌ دارد. وقتي‌ عصباني‌ مي‌شود به‌ قصد كشتن‌ مرا كتك‌ مي‌زند.

آقاي‌ قاضي‌ من‌ شوهرم‌ را دوست‌ ندارم‌ و فقط‌ بخاطر مشكلات‌ مالي‌ خانواده‌ام‌ و نجات‌ جان‌ مادرم‌ با اين‌ مرد ازدواج‌ كردم‌ و حالا تقاضاي‌ طلاق‌ دارم‌.

قاضي‌ حسيني‌، پس‌ از شنيدن‌ حرف‌هاي‌ اين‌ زن‌ 19 ساله‌ دستور داد تا شوهر وي‌ براي‌ انجام‌ معاينات‌ رواني‌ به‌ پزشكي‌ قانوني‌ معرفي‌ شود.

 

در گزارش‌ 135 صفحه‌يي‌ سازمان‌ ديدبان‌ حقوق‌بشر اعلام‌ شد كارگران‌ خارجي‌ در عربستان‌ بردگي‌ مي‌كنند

 شنبه 27 تير 1383 17 ژوئيه 2004

گروه‌ بين‌الملل اعتماد‌: سازمان‌ ديدبان‌ حقوق‌بشر در گزارشي‌، نظام‌ قضايي‌ عربستان‌ سعودي‌ را به‌ شكنجه‌ زندانيان‌ و كارفرمايان‌ اين‌ كشور را به‌ بدرفتاري‌ با كارگران‌ خارجي‌ متهم‌ كرد.به‌ گزارش‌ منابع‌ خبري‌، اين‌ سازمان‌ كه‌ در نيويورك‌ مستقر است‌ در گزارشي‌ از وضع‌ كارگران‌ خارجي‌ در عربستان‌ سعودي‌، رفتار دولت‌ عربستان‌ را با آنان‌ به‌ برده‌داري‌ تشبيه‌ كرده‌ است‌.اين‌ گزارش‌، مقام‌هاي‌ عربستان‌ سعودي‌، سيستم‌ حقوقي‌ و كارفرمايان‌ اين‌ كشور را متهم‌ كرده‌ است‌ كه‌ تا سر حد مرگ‌ كارگران‌ را شكنجه‌ و استثمار مي‌كنند.كارگران‌ خارجي‌ در عربستان‌، يك‌ سوم‌ از جمعيت‌ 25 ميليوني‌ اين‌ كشور را تشكيل‌ مي‌دهند.ناظر سازمان‌ حقوق‌بشر در اين‌ مورد اعلام‌ كرده‌ است‌ كه‌ در صورت‌ اتهام‌ اين‌ كارگران‌ به‌ جنايت‌، با شكنجه‌، اقرار اجباري‌ و دادگاه‌هاي‌ غيرعادلانه‌ روبرو مي‌شوند.در گزارش‌ 135 صفحه‌يي‌ اين‌ سازمان‌ درمورد سوءاستفاده‌ و بدرفتاري‌ با كارگران‌ خارجي‌ مهاجر به‌ عربستان‌، نخستين‌ نگاه‌ در مورد كارگران‌ هندي‌ مقيم‌ اين‌ كشور است‌.

گزارش‌ سازمان‌ حقوق‌بشر آورده‌ است‌ كه‌ شرايط‌ نامناسب‌ بسياري‌ از كارگران‌ و ناتواني‌ سيستم‌ قضايي‌ عربستان‌ در برخورد با اين‌ امر، خسارات‌ فراواني‌ را براي‌ خارجيان‌ در پي‌ داشته‌ است‌.اين‌ سازمان‌ از عبدالله‌ بن‌عبدالعزيز، وليعهد عربستان‌ خواسته‌ است‌ كه‌ كميسيوني‌ را جهت‌ رسيدگي‌ به‌ اين‌ موضوع‌ تشكيل‌ دهد.در گزارش‌ سازمان‌ ديدبان‌ حقوق‌بشر به‌ بدرفتاري‌ و حتي‌ تجاوز جنسي‌ به‌ كارگران‌ زن‌ توسط‌ كارفرمايان‌ سعودي‌، شيوه‌هاي‌ بازجويي‌ در زندان‌هاي‌ اين‌ كشور، نحوه‌ گرفتن‌ اعتراف‌ از زنداني‌ و شكنجه‌ آنان‌ اشاره‌ شده‌ است‌.سفارت‌ عربستان‌ در واشنگتن‌ اين‌ گزارش‌ را رد كرده‌ و آن‌ را مبالغه‌آميز توصيف‌ كرده‌ است‌.

 

فمينيسم‌ من‌ فمينيسم‌ شما

چيستا يثربي‌، از جمله‌ نمايشنامه‌نويسان‌ مطرح‌ اين‌ سال‌هاست‌ كه‌ متن‌هاي‌ او توسط‌ افراد مختلفي‌ به‌ روي‌ صحنه‌ آمده‌اند و غالبا موفق‌ بوده‌اند.

آخرين‌ كار يثربي‌، رابعه‌ نام‌ داردأ درباره‌ اولين‌ زن‌ شاعر و عارف‌ ايراني‌. اين‌ نمايش‌ مدتي‌ است‌ كه‌ در تالار وحدت‌ در حال‌ اجراست‌. به‌ اين‌ انگيزه‌ گفت‌وگويي‌ داريم‌ با او.

ليلا هاني‌- اعتماد: شنبه 27 تير 1383 17 ژوئيه 2004

خانم‌ يثربي‌ من‌ دغدغه‌هاي‌ شما را به‌ عنوان‌ يك‌ بانوي‌ نويسنده‌ نسبت‌ به‌ رابعه‌ مي‌فهمم‌ اما حتما دلايل‌ ويژه‌يي‌ براي‌ اين‌ انتخاب‌ داريد؟

بله‌ حتما دلايل‌ زيادي‌ علاوه‌ بر زن‌ بودن‌ رابعه‌ وجود دارد و مهمترين‌ دليل‌ ارادت‌ من‌ به‌ عطار است‌ يعني‌ من‌ اول‌ داستان‌ رابعه‌ را در الهي‌نامه‌ عطار خواندم‌. البته‌ شنيده‌ بودم‌ كه‌ اولين‌ زن‌ شاعر ايراني‌ اسمش‌ رابعه‌ بلخي‌ است‌ ولي‌ چيزي‌ راجع‌ به‌ زندگيش‌ نمي‌دانستم‌ و همين‌ جا اعتراف‌ مي‌كنم‌ كه‌ اولين‌ بار در الهي‌نامه‌ عطار نيشابوري‌ به‌ رابعه‌ برخوردم‌ و بعد از آن‌ كنجكاو شدم‌ كه‌ بدانم‌ دقيقا كيست‌ و تذكره‌نويسها راجع‌ به‌ آن‌ چه‌ مي‌گويند و چون‌ اين‌ رابعه‌، رابعه‌ عارف‌ نبود و چهره‌اش‌ هميشه‌ پشت‌ رابعه‌ عارف‌ و دختر بنت‌ اسد قرار مي‌گرفت‌. اسناد بسيار كم‌ بود. هنوز هم‌ اين‌ اشتباه‌ مي‌شود و همه‌ بعد از ديدن‌ نمايش‌ مي‌پرسند پس‌ چرا رابعه‌ شما عارف‌ نبود كه‌ بايد بگويم‌ اين‌ رابعه‌ عارف‌ نيست‌ و شاعر است‌. پس‌ ارادت‌ من‌ به‌ عطار و اولين‌ زن‌ پارسي‌گوي‌ باعث‌ رفتن‌ من‌ سراغ‌ اين‌ متن‌ شد.

اين‌ برداشت‌ من‌ صحيح‌ است‌ كه‌ در رابعه‌ شما نوعي‌ نگاه‌ امروزي‌ يا به‌ تعبيري‌ فمنيستي‌ وجود دارد؟

ببينيد به‌ هر حال‌ رابعه‌ يك‌ زن‌ است‌ و اتفاقي‌ كه‌ براي‌ او مي‌افتد تنها يك‌ فاجعه‌ زنانه‌ نيست‌ بلكه‌ يك‌ فاجعه‌ انساني‌ است‌. به‌ هر حال‌ اولين‌ شهيد عشق‌ در بين‌ شعرا مي‌شود و در راه‌ حق‌ و حقيقت‌ و عشق‌ مي‌ميرد. شايد او هم‌ مي‌توانست‌ با پوشيدن‌ لباس‌ سالوس‌ و ريا نجات‌ يابد و مثل‌ ديگر درباريان‌ به‌ شكلي‌ برادرش‌ حارث‌ را فريب‌ دهد و باعث‌ خوش‌آمد حارث‌ شود ولي‌ رابعه‌ حق‌ و حقيقت‌ را انتخاب‌ مي‌كند و بخاطر عشق‌ و اعتقاداتش‌ به‌ اين‌ عشق‌ مي‌ميرد. اما شما درست‌ فهميديد، من‌ سعي‌ كردم‌ نوعي‌ نگاه‌ امروزي‌ به‌ رابعه‌ داشته‌ باشم‌ يعني‌ از حالت‌ يك‌ دختر جوان‌ 18 ساله‌ بتدريج‌ به‌ مرحله‌ كشف‌ و شهود و مرحله‌ اشراق‌ مي‌رسد. رابعه‌ من‌ رابعه‌يي‌ است‌ كه‌ به‌ يك‌ آگاهي‌ اجتماعي‌ دست‌ پيدا مي‌كند و تشرفش‌ به‌ اين‌ آگاهي‌ اجتماعي‌ خيلي‌ بالاست‌ يعني‌ ديگر بخاطر بكتاش‌ به‌ جنگ‌ نمي‌رود بلكه‌ بخاطر مردم‌ ماتم‌زده‌ كشورش‌ به‌ جنگ‌ مي‌رود. و به‌ اين‌ خاطر كه‌ به‌ حارث‌ اثبات‌ كند كه‌ اين‌ خاك‌ بر باد نخواهد رفت‌ به‌ جنگ‌ مي‌رود. جوابهايي‌ كه‌ رابعه‌ من‌ به‌ برادرش‌ مي‌دهد جوابهايي‌ است‌ كه‌ يك‌ دختر آگاه‌ امروزي‌ ممكن‌ است‌ بدهد بنابراين‌ من‌ رابعه‌ را از فيلتر ذهني‌ خودم‌ نيز گذراندم‌ و فكر كردم‌ اگر رابعه‌ الان‌ مي‌بود ديگر دغدغه‌اش‌ شعر و ادبيات‌ و رمانتيسيسم‌ و بكتاش‌ نبود. رابعه‌ كسي‌ بود كه‌ در درجه‌ اول‌ عشق‌ را با حقيقت‌ يكي‌ مي‌دانست‌ و وقتي‌ حقيقت‌ مطرح‌ مي‌شود حارث‌ زير سوال‌ مي‌رود.پس‌ من‌ مثلث‌ مردانه‌يي‌ را در نظر داشتم‌ كه‌ رابعه‌ در وسط‌ و حارث‌ و كعب‌ و بكتاش‌ سه‌ ضلع‌ آن‌ هستند و رابعه‌ در اين‌ مثلث‌ مردانه‌ برادر پدر و معشوق‌ بسيار تنهاست‌ و براي‌ نشان‌ دادن‌ حقانيتش‌ در محاصره‌ اين‌ اضلاع‌ مردانه‌ مجبور است‌ كه‌ رابطه‌يي‌ انساني‌ را با هر سه‌ آنها برقرار كند. بنابراين‌ من‌ به‌ هر سه‌ اين‌ شخصيتها نياز داشتم‌ و شايد به‌ اين‌ دليل‌ به‌ نظر برسد كه‌ اين‌ نمايش‌ فمنيستي‌ است‌. نمايش‌ راجع‌ به‌ رابعه‌ است‌ و چون‌ نمايش‌ درباره‌ يك‌ زن‌ است‌ كه‌ در محاصره‌ روابط‌ مردانه‌ است‌ ممكن‌ است‌ اين‌ استنباط‌ صورت‌ گيرد.

البته‌ فكر مي‌كنم‌ شايد تعبير نادرستي‌ از فمنيسم‌ برداشت‌ مي‌شود و تعابيري‌ چون‌ مرد ستيزي‌ و زن‌ سالاري‌ را به‌ اشتباه‌ به‌ جاي‌ برابري‌ تلقي‌ مي‌كنند...

در نظر من‌ هم‌ برابري‌ مطرح‌ است‌ و همه‌ جا گفتم‌ براي‌ من‌ فمنيسم‌ برابر بودن‌ و مساوي‌ بودن‌ همه‌ امكانات‌ و فرصتهاست‌ و رابعه‌ در واقع‌ همين‌ را مي‌خواهد. اگر اين‌ تلقي‌ شما از فمنيست‌ است‌ بله‌ اما آنقدر برچسبهاي‌ فمنيستي‌ به‌ كارهاي‌ من‌ زده‌اند كه‌ بارها گفتم‌ نه‌ اينكه‌ من‌ فمنيست‌ نيستم‌ ولي‌ آن‌ تعبيري‌ كه‌ شما به‌ غلط‌ از فمنيسم‌ داريد نيستم‌. آنها فكر مي‌كنند فمنيست‌ يعني‌ يك‌ موجود پرخاشگر و كسي‌ كه‌ مدام‌ به‌ مردها ناسزا بگويد، مثلا در انجمن‌ نمايشنامه‌نويسها به‌ محص‌ ورود مي‌گويند خب‌ خانم‌ فمنيست‌ آمد! ببينيم‌ امروز با كي‌ دعوا داره‌! نمي‌دونم‌ چرا اين‌ كلمه‌ فمنيست‌ با دعوا به‌ ذهن‌ تداعي‌ مي‌شود. به‌ هر حال‌ من‌ اگر فمنيستم‌ يعني‌ درست‌ به‌ همين‌ اندازه‌ آقايوني‌ كه‌ در اين‌ جلسه‌ هستند و نويسنده‌اند حق‌ دارم‌ حرف‌ بزنم‌، ابراز وجود كنم‌ و نظر خودم‌ را بگويم‌. رابعه‌ هم‌ مي‌خواهد به‌ حارث‌ همين‌ را بگويد. وقتي‌ كه‌ حارث‌ موي‌ او را مي‌كشد و به‌ او مي‌گويد: اي‌ بدكار شرم‌ نمي‌كني‌ كه‌ به‌ چشمان‌ من‌ خيره‌ مي‌نگري‌ رابعه‌ مي‌گويد: اگر تو شرم‌ نمي‌كني‌ كه‌ به‌ چشمان‌ مردم‌ ماتم‌زده‌ كشورت‌ بنگري‌ و چنين‌ حكم‌ قتل‌ و غارت‌ اين‌ مردم‌ را مي‌دهي‌ من‌ نيز شرم‌ نمي‌كنم‌ كه‌ تا ابد به‌ چشمان‌ تو بنگرم‌. اينجا رابعه‌ از فرصت

هاي‌ برابر دو انسان‌ حرف‌ مي‌زندأ يك‌ برادر و يك‌ خواهر كه‌ دو راه‌ مخالف‌ هم‌ پيش‌ گرفته‌اند. براي‌ اين‌ است‌ كه‌ شخصيت‌ محوري‌ من‌ زن‌ است‌ و به‌ اين‌ اصرار دارم‌ كه‌ اين‌ يك‌ زن‌ خاص‌ است‌.

رابعه‌ شما چقدر با واقعيت‌ تاريخي‌اش‌ مطابقت‌ مي‌كند؟

سوال‌ خوبي‌ است‌. من‌ هر وقت‌ از الهي‌نامه‌ عطار نوشتم‌ مثل‌ زنان‌ مهتابي‌ مردان‌ آفتابي‌ تاريخ‌ را عوض‌ كردم‌ به‌ نفع‌ ذوق‌ شاعرانه‌ خودم‌. اما در اين‌ كار آقاي‌ سحرخيز سفارش‌ رابعه‌ را به‌ من‌ دادند و تاكيد داشتند كه‌ به‌ تاريخ‌ وفادار باشم‌. و اگر من‌ مي‌خواستم‌ رابعه‌ جور ديگري‌ باشد كارگردان‌ اصرار مي‌كرد كه‌ مي‌خواهد همان‌ رابعه‌ واقعي‌ باشد. در نتيجه‌ در اين‌ كار خيلي‌ به‌ تاريخ‌ وفادار بودم‌. حتي‌ بعضي‌ از دوستان‌ نمايشنامه‌نويس‌ پيشنهاد مي‌كردند كه‌ بكتاش‌ و رابعه‌ را در پايان‌ داستان‌ نكشم‌ كه‌ در جواب‌ گفتم‌ من‌ آنها را نكشتم‌ بلكه‌ تاريخ‌ كشته‌ و من‌ تنها قصه‌ را روايت‌ مي‌كنم‌، منتها بر اساس‌ درام‌ ذهني‌ خودم‌. شكسپير هم‌ هملت‌ را بر اساس‌ يك‌ واقعيت‌ تاريخي‌ نوشت‌ ولي‌ با جرح‌ و تعديلهاي‌ فراوان‌. همانطور كه‌ در بيان‌ داستان‌ رومئو و ژوليت‌ يا ليلي‌ و مجنون‌ نيز اتفاق‌ افتاده‌ است‌. شايد تنها قسمتي‌ كه‌ من‌ به‌ تاريخ‌ وفادار نبودم‌ شخصيت‌ حارث‌ است‌ كه‌ از ابتدا فردي‌ عقده‌يي‌، مشكل‌دار و منفي‌ بوده‌ ولي‌ در صورتي‌ كه‌ در تاريخ‌ ابتدا تا حدودي‌ مثبت‌ بوده‌ و طي‌ مراحلي‌ به‌ اين‌ درجه‌ سقوط‌ مي‌كند و اين‌ نيز به‌ اين‌ دليل‌ بوده‌ كه‌ اگر مي‌خواستم‌ به‌ سير تحول‌ شخصيت‌ حارث‌ بپردازم‌ داستان‌ حارث‌ مي‌شد و نه‌ رابعه‌.

فكر كردم‌ اين‌ شخصيت‌ مثل‌ برادراني‌ كه‌ نمونه‌هايش‌ در حال‌حاضر در جامعه‌ ما فراوان‌ است‌ و من‌ خود شخصا تجربه‌ همچنين‌ برادري‌ را دارم‌ و فكر مي‌كنند چرا پدر، دختر را به‌ آنها ترجيح‌ داده‌ و با حسادت‌ بزرگ‌ مي‌شوند درحالي‌كه‌ دختر فاضل‌تر بوده‌ ولي‌ آنها مي‌خواهند او را سركوب‌ كنند و تنها وصي‌ پدر شوند و در لحظه‌يي‌ صاحب‌ پول‌ و جاه‌ و مقام‌ پدر شوند. ولي‌ دركل‌ غير از شخصيت‌ حارث‌ در باقي‌داستان‌ سعي‌ كردم‌ به‌ تاريخ‌ وفادار باشم‌.

به‌ اين‌ نوع‌ نثر فاخر و ديالوگ‌نويسي‌ چگونه‌ رسيديد؟

بسيار سخت‌. چون‌ در باقي‌ نمايشنامه‌هاي‌ تاريخي‌ يا كلاسيكم‌ مثل‌ زنان‌ مهتابي‌ مردان‌ آفتابي‌ بيشتر خوي‌ شاعرانه‌ حاكم‌ است‌. در اين‌ نمايش‌ هم‌ بايد راجع‌ به‌ يك‌ شاعر مي‌نوشتم‌ در نتيجه‌ نبايد از اشعار خودش‌ كم‌ مي‌آوردم‌. اگرچه‌ من‌ بشدت‌ با اصطلاح‌ نثر كهنه‌ و آركاييك‌ مخالفم‌ و به‌ قول‌ آقاي‌ بيضايي‌ در بعضي‌ موارد اجتناب‌ناپذير است‌ كه‌ نثر، نثري‌ سنگين‌ و آركاييك‌ انتخاب‌ شود. اين‌ كار بسيار سخت‌ بود و بارها و بارها بازنويسي‌ كردم‌ مخصوصا قسمتي‌ كه‌ رابعه‌ همراه‌ با نواختن‌ تار مي‌ گويد اينك‌ سحري‌ ديگر و يا قسمتي‌ كه‌ فرياد مي‌زند اينك‌ شما اي‌ سپاه‌ بهار به‌ ياري‌ام‌ بشابيد، بهار تو چرا جادويم‌ نمي‌كني‌ و هميشه‌ فكر مي‌كردم‌ كه‌ بايد با زبان‌ شاعري‌ كه‌ پدرش‌ را ازدست‌ داده‌، برادرش‌ برايش‌ مشكل‌ ايجاد كرده‌ و حال‌ به‌ زبان‌ شاعرانه‌ مي‌خواهد عبادت‌ و نيايش‌ كند همذات‌پنداري‌ كنم‌. سخت‌ بود ولي‌ دو عامل‌ كمكم‌ كرد يكي‌ آنكه‌ قبل‌ از اينكه‌ نمايشنامه‌نويس‌ شوم‌ شاعر بودم‌ و به‌ هر حال‌ كتاب‌ شعري‌ چاپ‌ كردم‌، البته‌ شعر سپيد و نيمايي‌ كه‌ اين‌ خيلي‌ كمك‌ كرد. دوم‌ عجين‌ شدن‌ من‌ با داستان‌ رابعه‌ عطار نيشابوري‌. و گاه‌ اين‌ عجين‌ شدن‌ به‌حدي‌ بود كه‌ گاه‌ به‌ آقاي‌ سحرخيز )كارگردان‌( مي‌گفتم‌ كه‌ فكر مي‌كنم‌ رابعه‌ من‌ هستم‌ و گويي‌ مسائل‌ خودم‌ در زندگي‌ شخصي‌ با برادرم‌ را به‌ داستان‌ كشيده‌ام‌. و دقيقا در همان‌ هنگام‌ كه‌ رابعه‌ را مي‌نوشتم‌ مسائل‌ خانوادگي‌ به‌جايي‌ رسيده‌ بود كه‌ من‌ در خانواده‌ مهجور واقع‌ شده‌بودم‌ و برادري‌ داشتم‌ كه‌ عليه‌ من‌ شوريده‌ بود و احساس‌ همذات‌پنداري‌ بسيار شديدي‌ با رابعه‌ داشتم‌ كه‌ اين‌ بسيار كمكم‌ كرد.

خانم‌ يثربي‌ ما رابعه‌ را به‌ عنوان‌ يك‌ زن‌ شاعر مي‌شناسيم‌ كه‌ اشعارش‌ را شخصا مي‌نوشت‌ ولي‌ در داستان‌ شما با اينكه‌ جملات‌ بسيار زيبايي‌ براي‌ اين‌ شخصيت‌ درنظر گرفته‌ بوديد كمترين‌ صحنه‌ يي‌ را به‌ بحث‌ شعر و نوشته‌ اشعار او اختصاص‌ نداده‌بوديد. چرا؟

 

ببينيد ما رابعه‌ سوگوار را در اين‌ نمايش‌ داريم‌ يعني‌ درست‌ از لحظه‌ مرگ‌ پدر و زماني‌ كه‌ با بهار درددل‌ مي‌كند مي‌گويد كه‌ بهار تو چرا جادويم‌ نمي‌كني‌ و ذوق‌ شاعرانه‌اش‌ را از دست‌رفته‌ مي‌بيند و ديگر اينكه‌ ما در صحنه‌ نمايش‌ لزومي‌ ندارد كه‌ قلم‌ را به‌دست‌ او دهيم‌ وهمانقدر كه‌ به‌ دايه‌اش‌ مي‌گويد قلم‌ بياور، قلم‌ بياور و راجع‌ به‌ شعرش‌ صحبت‌ مي‌كند درحقيقت‌ آن‌ شعر را من‌ نوشتم‌ و متعلق‌ به‌ رابعه‌ نبود و اين‌ احساس‌ من‌ بود كه‌ مي‌خواستم‌ در غالب‌ شعر بيان‌ كنم‌ يا قسمت‌ ابتداي‌ نمايش‌ كه‌ در حال‌ نيايش‌ است‌ و چندروزي‌ به‌ علت‌ برنامه‌ موسيقي‌ بعد از اجراي‌ نمايش‌ و نبودن‌ زمان‌ لازم‌ حذف‌ شده‌بود كاملا زبان‌ شاعرانه‌ است‌ و ما فكر كرديم‌ كه‌ نبايد حتما قلم‌ به‌ دستش‌ دهيم‌ و مانند كليشه‌در كارهاي‌ قديمي‌ مثل‌ فردوسي‌ كه‌ مثلا نشسته‌ و مي‌ نويسد برخورد كنيم‌ و در حرف‌زدن‌ و زندگي‌كردن‌ و عاشقي‌ بايد شعر بگويد. مثلا در آن‌ قسمت‌ كه‌ به‌ بكتاش‌ مي‌گويد

نمي‌داني‌ مرد، هيچ‌ نمي‌داني‌ از آتش‌ اين‌ عشق‌ يا دست‌نوشته‌ آفتاب‌ است‌ بر غبار تن‌ اينها تعابيري‌ از عشق‌ است‌ كه‌ دقيقا شعر است‌ و كلا رابعه‌ را اكتيوتر لازم‌ داشتم‌ تا اينكه‌ در خلوت‌ خودش‌ بنشيند و شعر بگويد.

نمايش‌ رابعه‌ به‌نظر خيلي‌ اجرايي‌ مي‌آيد، شما هنگام‌ نوشتن‌ چقدر به‌ نحوه‌ اجرا فكر مي‌كرديد؟

خيلي‌ درست‌ متوجه‌ شديد. من‌ اين‌كار را در طول‌ يك‌ سال‌ونيم‌ صحنه‌به‌صحنه‌ براي‌ كارگردان‌ نوشتم‌ و بعضي‌ از صحنه‌ ها را چندبار بازنويسي‌ كردم‌. البته‌ آقاي‌ كارگردان‌ اظهار نظري‌ در مورد صحنه‌ها نكرد و دست‌ من‌ كاملا بازبود و فقط‌ رعايت‌ اصل‌ روايت‌ تاريخي‌ مدنظرشان‌ بود.البته‌ دوسه‌ صحنه‌ من‌ را كه‌ مربوط‌ به‌ تك‌گويي‌هاي‌ بسيار زيباي‌ رابعه‌ بود حذف‌ كردند و اين‌ بدان‌ علت‌ بود كه‌ زمان‌ نمايش‌ زياد مي‌شد و ايشان‌ اصلا تمايلي‌ به‌ كوتاه‌كردن‌ رقص‌ و موسيقي‌ نداشتند. و در كل‌ من‌ بارها در تمرين‌ كار حضور داشتم‌ و لحظه‌لحظه‌ كار را مي‌ديدم‌ و مي‌نوشتم‌ و مدام‌ فكر مي‌كردم‌ اين‌ بايد اجرا شود در تالار وحدت‌ و با تماشاچي‌ گسترده‌ كه‌ هم‌ روشنفكر و هم‌ مردم‌ عادي‌ را جذب‌ كند و ديگر نوع‌ ارتباطم‌ با كارگردان‌ كه‌ از معدود كارگردان‌هايي‌ بودند كه‌ من‌ متن‌ را صحنه‌به‌ صحنه‌ برايشان‌ نوشتم‌ و به‌ علت‌ عجله‌ ايشان‌ من‌ مجبور بودم‌ كه‌ صحنه‌به‌صحنه‌ كار را ببينم‌.

پس‌ جواب‌ اين‌ سوال‌ كه‌ شما چقدر ناظر بوديد به‌ نحوه‌ اجرا...؟

نه‌، خيلي‌نه‌. بايد اعتراف‌ كنم‌ كه‌ ايشان‌ تمايل‌ داشتند كه‌ من‌ در تمرين‌ها حاضر باشم‌ ولي‌ دركل‌ شايد 3 بار به‌ صورت‌ كوتاه‌ كار را ديده‌ بودم‌ و در روز بازبيني‌ فجر براي‌ اولين‌بار كار را ديدم‌. براي‌ همين‌ بعد از اجراي‌ فجر چندبار گفتم‌ كه‌ من‌ از رابعه‌ خوشم‌ آمده‌بود، چون‌ روز بازبيني‌ زياد از كار راضي‌ نبودم‌. البته‌ بازيگر عوض‌ كردند و البته‌ كار ايراداتي‌ هم‌ دارد ولي‌ مردم‌ 3 ساعت‌ نشستند و كار را تا آخر ديدند در صورتي‌كه‌ همه‌ كارهاي‌ من‌ اينگونه‌ با تماشاگر عادي‌ ارتباط‌ برقرار نمي‌كرد. ولي‌ دركل‌ من‌ به‌ علت‌ فرزند كوچكي‌ كه‌ دارم‌ معمولا كارها را تا زمان‌ اجرا نمي‌بينم‌.

يعني‌ فكر مي‌كنيد حق‌ متن‌ در اجرا رعايت‌ شده‌ است‌؟

جز صحنه‌ هايي‌ كه‌ در فجر بود و بعدا حذف‌ شد بله‌، يعني‌ من‌ از كارگرداني‌ راضيم‌. البته‌ هر كار ضعف‌هايي‌ دارد ولي‌ مهم‌ اين‌ است‌ كه‌ اين‌ كار بعد از مدت‌ها در تالار وحدت‌ هم‌ به‌ قشر روشنفكر و هم‌ مردم‌ عادي‌ جواب‌ مثبت‌ داده‌ است‌.

خانم‌ يثربي‌ اين‌ مقدار موسيقي‌ و فرم‌ آيا از ابتدا مدنظر شما بوده‌است‌؟

ابدا. در متن‌ اصلا چنين‌چيزي‌ نيست‌. البته‌ رقص‌ شال‌اندازان‌ هست‌ كشتي‌گيري‌ هست‌ مثلا نوشتم‌ جشن‌ بهاري‌ كه‌ منظورم‌ تنها دو دقيقه‌ جشن‌ بهاري‌ بوده‌ است‌ يا صحنه‌ خواستگاري‌ كه‌ به‌ درخواست‌ كارگردان‌ به‌ متن‌ اضافه‌ شد و در متن‌ ديگر رقصي‌ نيست‌ تا لحظه‌ رگ‌زدن‌ رابعه‌ كه‌ بازهم‌ ذهنيت‌ كارگردان‌ بود كه‌ مي‌خواست‌ با رقص‌ رابعه‌ را بكشد. و دركل‌ اين‌ خواست‌ كارگردان‌ بود كه‌ مي‌گفت‌ من‌ سالها رابعه‌ را به‌صورت‌ نمايشي‌ پرسوناژ با 80 70 بازيگر و رقص‌ و آواز و موسيقي‌ در ذهن‌ پرورده‌ام‌. البته‌ من‌ تنها كسي‌ نبودم‌ كه‌ پيشنهاد نوشتن‌ رابعه‌ را به‌ او داده‌بودند. با چندنويسنده‌ ديگر از جمله‌ من‌ نيز صحبت‌ كرده‌بودند و به‌ تفاهم‌ نرسيده‌بودند زيرا هر نويسنده‌يي‌ نمي‌تواند بپذيريد جايي‌ كه‌ دوست‌ ندارد موسيقي‌ آورده‌ شود.

ولي‌ من‌ رابعه‌ را قبول‌ كردم‌ به‌ اين‌ دليل‌ كه‌ اگر رابعه‌ را يك‌ مرد مي‌نوشت‌ من‌ دلخور مي‌شدم‌ و فكر مي‌كردم‌ رابعه‌ را بايد من‌ مي‌نوشتم‌ و ديگر اينكه‌ ذهنيت‌ من‌ زياد از آقاي‌ سحرخيز دور نبود و چون‌ كار تغزلي‌ است‌ زياد از موسيقي‌ دور نيست‌.

شما اشاره‌يي‌ داشتيد به‌ آن‌ مجلس‌ خواستگاري‌. در آن‌ مجلس‌ طنزي‌ بود كه‌ با بقيه‌ متن‌ همخواني‌ نداشت‌. نظر شما چيست‌؟

آفرين‌! اين‌ دقيقا خواسته‌ كارگردان‌ بود كه‌ مثل‌ شكسپير بين‌ داستان‌ صحنه‌ طنزي‌ براي‌ رفع‌ خستگي‌ مردم‌ آورده‌ شود و چون‌ قبل‌ از اين‌ صحنه‌ با پرخاش‌ به‌ بكتاش‌ مواجهيم‌ و در انتها به‌ مرگ‌ هردو منجر مي‌شود ما نياز به‌ اكسيژني‌ داشتيم‌ براي‌ تنفس‌ مردم‌. و اين‌ اشكالي‌ نداشت‌ همانطور كه‌ در مكبث‌، هملت‌ و رومئو و ژوليت‌ نيز هست‌ و لزومي‌ نمي‌بينم‌ همه‌ صحنه‌ها با هم‌ همخواني‌ داشته‌ باشد و تنها مشكل‌ من‌ كه‌ به‌ خود آقاي‌ سحرخيز هم‌ گفتم‌ اين‌ بود كه‌ رابعه‌ من‌ در آن‌ صحنه‌ خيلي‌ منفعل‌ عمل‌ مي‌كند و در برابر مسخره‌بازيهاي‌ اين‌ چهار نفر خيلي‌ احترام‌ به‌ برادرش‌ مي‌گذارد و ساكت‌ است‌.

 

 

خواستار سهم بيشتر زنان براي قرار گرفتن در جايگاههاي شايسته در حزب هستيم 

جمعه 26 تير 1383- 16 ژوئيه 2004

دبير كميسيون زنان جبهه مشاركت ايراني اسلامي گفت‌‏: زنان جبهه مشاركت, خواستار ارتقاء‌‏ جايگاه در حزب و تشكيل شاخه زنان هستند.

فاطمه راكعي در گفت و گو با خبرنگار" ايلنا", با بيان اينكه شوراي مركزي جبهه مشاركت بايد درباره تشكيل شاخه زنان تصميم گيري كند، تصريح كرد‌‏: خواستار سهم بيشتر زنان براي قرار گرفتن در جايگاههاي شايسته در حزب هستيم , سعي خواهيم كرد تعداد بيشتري از زنان شايسته حزب در كميته ها , در دفتر سياسي و در شوراي مركزي نقش ايفا كنند.

وي با بيان اينكه در سطح جبهه مشاركت شايستگي زنان پذيرفته شده است گفت : خواستار اين هستيم كه در بيانيه كنگره بهاي لازم به مساله زنان داده شود .

فاطمه راكعي در مورد فعاليتهاي كميسيون زنان جبهه مشاركت گفت‌‏: بر اساس منشور زنان كه مدتها در اين كميسيون مورد بررسي قرار گرفته است؛ برنامه عملي خود را تهيه مي كنيم .

وي افزود : يكي از اين مسائل بررسي و پژوهش شاخص هاي خانواده مدرن و متعادل است كه بر اساس سنت هاي اصل ايران و منطق يا حقوق بشر شكل گيرد .

راكعي در ادامه گفت‌‏: اخيرا كميسيون زنان نشستي با زنان عضو جبهه مشاركت سراسر كشور داشته است كه در آن زنان توضيحات, ايده ها و خواسته هاي خود را مطرح كردند.

عضو فراكسيون زنان مجلس ششم با بيان اينكه طرحهايي مثل ارث , حمايت از زنان سرپرست خانواده , طرح حل اختلافات خانوادگي و شوراي عالي خانواده از طرحهايي هستند كه در مجلس ششم مورد كارشناسي قرار گرفته است و تصميم نهايي را مجلس هفتم بايد در مورد آنها بگيرد، اظهار داشت‌‏: هر چند نمايندگان زن مجلس ششم فرصت رسيدگي به آنها را نداشت و بايد در مجلس هفتم مورد بررسي قرار گيرد، اميدواريم به خاطر مساله زنان و جدا از اختلافات سياسي, امكان اين همكاري به وجود آيد .

 

بازخواني پرونده زهرا کاظمي: خوني که هنوز مي جوشد

ميترا شجاعي - تريبون فمينيستي ايران: جمعه 26 تير 1383- 16 ژوئيه 2004

ساعت 40/17 روز دوشنبه دوم تيرماه سال 1382 خانواده دانشجويان زنداني که جلوي در اصلي زندان اوين تجمع کرده بودند، زني ميانسال را ديدند که از آنها عکسبرداري مي کرد. بعد از گرفتن چند عکس، مأموران انتظامي زندان اوين به طرف اين زن هجوم برده و دوربين او را از وي گرفتند و او را در حالي که فرياد مي کشيد و اعتراض مي کرد به داخل زندان بردند. اين آخرين باري بود که زهرا (زيبا) کاظمي خبرنگار ايراني الاصل مقيم کانادا در انظار عمومي ديده شد.

 

ساعت 20 دقيقه بامداد روز جمعه ششم تيرماه زني ميانسال و نيمه بيهوش که بر روي صورت و دستان او آثار زخم و کبودي به چشم مي خورد، با سه نفر همراه از بهداري زندان اوين به بيمارستان بقية الله منتقل شد. در معرفي نامه اين بيمار که ساعتي قبل از انتقال به بيمارستان دچار خونريزي از بيني شده و استفراغ خون آلود نيز کرده بود، علت مراجعه ناراحتي گوارشي به علت اعتصاب غذا ذکر شده بود.

 

13 ساعت بعد يعني در ساعت 30/13 روز ششم تيرماه، بيمار دچار مرگ مغزي و به بخش مراقبت هاي ويژه منتقل شد.

و 13 روز بعد در روز پنج شنبه 19 تيرماه 1382 ساعت 30/17 زهرا (زيبا) کاظمي 54 ساله متولد شيراز، ساکن کانادا ، خبرنگار و عکاس مجله رکتوروسو در بيمارستان بقية الله تهران دارفاني را وداع گفت.

 

روز شنبه 21 تيرماه محمدحسين خوشوقت، مديرکل مطبوعات خارجي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ايران در گفت وگو با خبرگزاري جمهوري اسلامي دليل مرگ زهرا کاظمي را سکته مغزي اعلام کرد. وي همچنين گفت: مادر و بستگان زهرا کاظمي هنگام بستري او در بيمارستان از وي عيادت کرده و در جريان مراحل درماني اش قرار داشته اند.

 

چهارشنبه 25 تيرماه جسد زهرا کاظمي در پزشکي قانوني تهران کالبد شکافي و علت مرگ او خونريزي مغزي ناشي از ضربه مغزي در اثر برخورد سر با جسم سخت اعلام شد.

 

پس از انتشار اين خبر وزارت ارشاد اعلام کرد خبر سکته مغزي زهرا کاظمي ابتدا توسط رئيس بازداشتگاه امنيتي اوين اعلام شده بود.

اين در حالي بود که علت دستگيري و بازداشت اين خبرنگار نيز از نظر قانوني موجه نبود. چرا که وي از منطقه عکسبرداري ممنوع عکاسي مي کرده است و قاعدتاً اين مسئله با سوزاندن فيلم هاي داخل دوربين او که ظاهراً خود وي اين کار را در بدو دستگيري انجام داده بود، مي بايست تمام شود و نيازي به بازداشت او نبوده است.

پرونده گره هاي زيادي داشت و مي رفت که به يک پرونده ملي تبديل شود. دولت کانادا رسماً درخواست کرد تا جنازه زهرا کاظمي براي بررسي علت مرگ او به کانادا بازگردانده شود. تنها پسر وي، استفان هاشمي نيز مصراً اين تقاضا را مطرح مي کرد. پرونده قتل هاي زنجيره اي يک بار ديگر در افکار عمومي زنده شد.

رئيس جمهور هيئتي متشکل از وزير اطلاعات، وزير کشور، وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي و وزير بهداشت و درمان را مأمور رسيدگي به اين پرونده کرد.

 

گزارش رسمي اين هيئت روز دوشنبه 30 تيرماه در مطبوعات به چاپ رسيد. طبق اين گزارش زهرا کاظمي مجموعاً 77 ساعت در بازداشت بوده است. طي اين مدت 21 ساعت اول را در دادسرا و زندان، 26 ساعت بعد را در ناجا، 4 ساعت براي بار دوم در اختيار دادسرا و زندان و 26 ساعت آخر را در اختيار وزارت اطلاعات بوده است.

در اين گزارش گفته شده زهرا کاظمي در مرحله دوم بازداشت يعني زماني که در اختيار نيروي انتظامي بوده، موقع تحويل به بند نسوان زندان اوين به محض شنيدن صداي بازجويي که به استقبال او آمده بوده شروع به فرياد زدن و فحاشي مي کند. اين همان بازجويي بوده که از ساعت 25/22 روز دوم تيرماه تا 30/2 بامداد روز سوم تيرماه در بند 240 زندان اوين از زهرا کاظمي بازجويي کرده است. طبق گزارش هيئت ويژه رئيس جمهوري در زمان بازجويي، دادستان تهران _ قاضي مرتضوي_ نيز حضور داشته است.

 

در اين گزارش همچنين آمده است: رفتارهاي غيرطبيعي و جسورانه و پرخاشگرانه مرحوم زهرا کاظمي در مدت بازداشت از سوي هر سه نهاد ذيربط تأييد شده است. ضمناً هنگامي که وي در اختيار ناجا (نيروي انتظامي) بوده جز اظهار ناراحتي به خاطر برخوردهاي تنبيهي مأموران مراقب در شب اول اقامت در بازداشتگاه، ناراحتي ديگري گزارش نشده است.

 

روز دوشنبه 30 تيرماه سال 1382 مطبوعات ايران علاوه بر متن کامل گزارش هيئت ويژه رئيس جمهور براي رسيدگي به مرگ زهرا کاظمي، فرازهايي از نطق پيش از دستور محسن آرمين، نماينده وقت مجلس شوراي اسلامي و عضو سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي را نيز به چاپ رساندند.

محسن آرمين در سخنان روز يکشنبه خود در مجلس خبر از ملاقات مسئولان وزارت ارشاد با کميسيون اصل 90 مجلس پس از شکايت رسمي خانواده زهرا کاظمي به اين کميسيون براي رسيدگي به پرونده او خبر داد.

در اين ملاقات مسئولان وزارت ارشاد اعلام کرده بودند که قاضي سعيد مرتضوي يک هفته قبل از فوت زهرا کاظمي، حسين خوشوقت مديرکل مطبوعات خارجي را به دفتر خود احضار و به او مي گويد شما چرا به يک جاسوس مجوز داده ايد؟ خوشوقت مي گويد او ايراني است و کارت خبرنگاري دارد. مرتضوي پاسخ مي دهد: به هرحال مواظب باشيد پايتان به اين پرونده باز نشود. هفته بعد براي بار دوم مرتضوي، خوشوقت را مي خواهد و به او مي گويد که خبر درگذشت اين خبرنگار را به علت سکته مغزي منتشر کند. بعد کاغذي با آرم وزارت ارشاد تهيه و خبر سکته مغزي زهرا کاظمي را روي آن نوشته و از آقاي خوشوقت مي خواهد تا آن را امضا کند. سپس شخص سعيد مرتضوي با ايرنا تماس گرفته و اصرار بر تسريع در مخابره اين خبر مي کند. وزير ارشاد متوجه شده و مي خواهد جلوي اين کار را بگيرد که مي بيند خبر منتشر شده است.

 

پس از انتشار سخنان آرمين در مطبوعات، روز چهارشنبه اول مرداد جوابيه دادستان تهران به نطق پيش از دستور آرمين در 11 صفحه اصلي و 3 صفحه ضميمه همراه با دستور اکيد به روزنامه ها براي چاپ کامل آن در مطبوعات منتشر شد.

 

در اين نامه چنين آمده بود: آقاي خوشوقت عصر روز شنبه 21 تيرماه به دادسراي عمومي و انقلاب مراجعه و تقاضاي ملاقات با اينجانب را مي نمايد. ايشان يک برگ جوابيه خطاب به خبرگزاري جمهوري اسلامي در سربرگ رسمي وزارت ارشاد که توسط تايپيست آن وزارتخانه تنظيم و تايپ شده و طي آن به چهار سؤال خبرگزاري پاسخ داده بودند به من نشان دادند و از من خواستند پرونده و سوابق خانم کاظمي را که در دادسرا بود ملاحظه کنند تا مطمئن شوند وزارت اطلاعات اين شخص را تأييد نکرده است. من هم دستور دادم پرونده در اختيار ايشان قرار گيرد.

 

بعد ديدم که در پاسخ به سؤال اول نوشته اند متهم به علت سکته مغزي در اغما به سر مي برد در حالي که متهم سه روز پيش فوت کرده بود. اين قسمت را درست کردند و بعد از من درخواست کردند با توجه به پيگيري و اصرار خبرگزاري و کمبود وقت، از امکانات تايپ دادسرا در جهت اصلاح اين متن استفاده کنند. بعد يک نسخه از جوابيه را به من دادند و گفتند با توجه به تعطيلي وزارت ارشاد مايل هستند ببينند خبرگزاري دخل و تصرفي در اين جوابيه نکرده باشد. من هم با آقاي ناصري (رئيس خبرگزاري) تماس گرفتم و گفتم خبر آقاي خوشوقت را به طور کامل براي ما فکس کنيد و پس از فکس تحويل ايشان دادم و رفتند. خوشبختانه نسخه اصلي جوابيه ايشان در پاسخ به چهار سؤال خبرگزاري در اثر فراموشي آقاي خوشوقت در دفتر دادسرا جا مانده که با مطابقت اين دو متن صحت مطالب فوق و کذب بودن ادعاي آقاي آرمين به اثبات مي رسد.

 

اين جوابيه به دستور مستقيم دادستان تهران فرداي آن روز يعني پنج شنبه دوم مرداد نيز عيناً در مطبوعات به چاپ رسيد. اما همان روز حسين خوشوقت سکوت 10 روزه خود را شکست و طي نامه اي به مطبوعات رسما اعلام کرد: دادستان تهران به گونه اي شگفت آور از من درخواست کرد آنچه را که او مي گويد بنويسم.

 

بنا به اظهارات مديرکل مطبوعات خارجي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، سعيد مرتضوي دادستان تهران يکبار 4 تير و يک بار 21 تير وي را به دفترش احضار کرده است. بار دوم خوشوقت به او مي گويد که پاسخ سؤالات خبرگزاري را در مورد مرگ زهرا کاظمي آماده کرده و مي خواسته آنها را ارسال کند که مرتضوي او را فرا مي خواند. مرتضوي متن را از خوشوقت گرفته و پس از مطالعه آن دو جمله اظهار کسالت نزد بازجويان وزارت اطلاعات و فوت به علت سکته مغزي را به آن اضافه مي کند و وقتي خوشوقت مي خواهد اين دو جمله را از قول دادستان تهران بنويسد او مخالفت کرده و مي گويد اين روزها فشار بر من زياد است. بهتر است نام مرا نبريد.

سپس آقاي مرتضوي در مقابل چشمان بهت زده آقاي خوشوقت سربرگ وزارت ارشاد را که از طريق کپي کردن سربرگ اصلي تهيه کرده بوده به مسئول دفتر خود مي دهد تا پاسخ سؤالات در آن تايپ شود. پس از امضاي متن توسط خوشوقت نيز اجازه خروج به او نمي دهد تا اينکه از مخابره خبر مطمئن شود. اين کار را هم از طريق تماس با رئيس خبرگزاري و درخواست فکس خبر مخابره شده انجام مي دهد.

 

سپس با جمله خدا نخواهد اين مسئله بغرنج شود زيرا در اين صورت شما تحت تعقيب قرار خواهيد گرفت مديرکل مطبوعات خارجي وزارت ارشاد را بدرقه مي کند.

 

بعد از چاپ اين جوابيه در مطبوعات همه منتظر پاسخ دادستان تهران به خوشوقت بودند اما مرتضوي هيچگاه به اظهارات خوشوقت پاسخ نداد. او همانروز از طريق يک تلفن از وابستگي فاميلي حسين خوشوقت با عالي ترين مقام حکومتي خبردار شده بود. سعيد مرتضوي اينبار بازي را باخته بود.

 

روز شنبه 28 تيرماه عزت کاظمي مادر زهرا کاظمي در سفارت کانادا در تهران حضور يافت و زير نامه اي را امضا کرد که در آن رضايت داده بود تا جسد زهرا کاظمي به کانادا فرستاده و در آنجا دفن شود. هرچند اين خبر به توصيه دولت کانادا در هيچ جا درج نشد اما چند روز بعد از اين واقعه طي يک تماس تلفني به مادر زهرا کاظمي يادآوري شد که او هرچند ديگر مادر نيست و فرزندي ندارد اما هنوز مادربزرگ است و بهتر است نگران تنها نوه اش که يادگار زهرا نيز هست باشد. به نفع اوست که رضايت دهد تا جنازه زهرا در ايران دفن شود.

 

روز چهارشنبه اول مرداد 1382 گوري در آستانه امامزاده سيد علاءالدين حسين شهر شيراز جنازه زني را در خود جاي داد که هنوز صداي ناله از آن بر مي خاست.

 

زهرا کاظمي در محل تولدش به خاک سپرده شد و دولت کانادا در اعتراض به دفن او سفير خود را از تهران فراخواند. عزت کاظمي نيز تأکيد کرد که تحت هيچ فشاري نبوده و صلاح دانسته تا دخترش در خاک وطن خود دفن گردد.

 

16 مهرماه سال 1382 رئيس وقت کميسيون اصل نود مجلس شوراي اسلامي نتايج بررسي اين کميسيون بر روي پرونده زهرا کاظمي را چنين اعلام کرد:

1- خانم کاظمي براي فعاليت عکاسي و حرفه اي خود مجوز داشته و قانوناً مي توانسته اين کار را انجام دهد.

2- با توجه به اعلام رسمي وزارت اطلاعات مبني بر نبودن دليل براي جاسوس بودن زهرا کاظمي، بازداشت و دستگيري وي وجهه قانوني نداشته و صدور قرار بازداشت به وسيله قاضي مستقر در اوين، مصداق بازداشت غيرقانوني بوده و بدون شاکي خصوصي قابل تعقيب در دادگاه انتظامي قضات است.

3- تلاش آگاهانه اي که براي توجيه مرگ خانم کاظمي از طرف برخي مراجع قضايي صورت گرفته بر خلاف گزارشاتي است که کشته شدن وي را با ضربه ي سنگين و قطعي اعلام مي کند.

4- بر اساس اظهارات وزير بهداشت و درمان اگر در ابتداي بيماري خانم کاظمي، وي تحت نظر متخصصين مغز و اعصاب قرار مي گرفت از مرگ او جلوگيري ميشد.

5- انصاري راد قطعي ترين نتيجه اين بررسي را عدم همکاري برخي مراجع قضايي با کميسيون اصل نود در مورد رسيدگي به اين پرونده ذکر و اعلام کرد نام اين مراجع در گزارش تفصيلي اين کميسيون در اولين جلسه علني مجلس اعلام خواهد شد.

اين گزارش هرگز در مجلس قرائت نشد.

 

روز سه شنبه 31 تيرماه سال 1382 پرونده زهرا کاظمي به دستور مستقيم هاشمي شاهرودي رئيس قوه قضائيه به دادستاني تهران سپرده شد.

 

حسين انصاري راد نماينده وقت مجلس، سپردن مسئوليت يک پرونده به متهم آن پرونده را پوزخند زدن به افکار عمومي دانست و اين عمل را خلاف قانون ذکر کرد.

دادستان تهران پرونده زهرا کاظمي را به دادسراي نظامي تهران ارجاع داد. علي شکوري راد نماينده وقت تهران در مجلس شوراي اسلامي اين اقدام را پيش داوري مرتضوي مبني بر متهم دانستن وزارت اطلاعات ذکر کرد. چهارم مرداد دادسراي نظامي اين پرونده را به دادسراي جنايي فرستاد. دادسراي نظامي تهران رسيدگي به پرونده زهرا کاظمي را در صلاحيت خود ندانست.

 

روز دوشنبه 31 شهريور سال 1382، دادسراي عمومي و انقلاب تهران در اطلاعيه اي به نقل از دادسراي جنايي، فردي به نام احد را که از بازجويان وزارت اطلاعات است متهم اصلي در پرونده مرگ زهرا کاظمي اعلام کرد.

 

صدور اين اطلاعيه با واکنش تند وزارت اطلاعات روبه رو شد و اين وزارتخانه هشدار داد که اگر دستگاه قضايي در نحوه رسيدگي خود به اين پرونده تجديد نظر نکند، رأسا مدارک و اسناد خود را در زمينه چگونگي کشته شدن زهرا کاظمي منتشر خواهد کرد.

 

رسيدگي به پرونده زهرا کاظمي 3 ماه پس از مرگ مشکوک او روز سه شنبه 15 مهرماه سال 82 به طور علني در شعبه 1158 مجتمع قضايي ويژه امور جنايي تهران به رياست قاضي غنيمي فرد شروع شد. در اين جلسه کيفرخواست دادستان تهران عليه محمدرضا اقدم احمدي بازجوي وزارت اطلاعات قرائت شد. در اين کيفرخواست آمده بود: متهم با وارد کردن يک ضربه کشنده به سر زهرا کاظمي باعث قتل وي شده است. قاسم شعباني وکيل متهم به دليل عدم مطالعه پرونده به طور کامل از دادگاه تقاضاي استمهال (مهلت براي قرائت پرونده) کرد.

 

هم زمان با برگزاري اين دادگاه سفير کانادا به تهران بازگشت.

در پي برگزاري جلسه محاکمه اقدم احمدي، وزارت اطلاعات با انتشار اطلاعيه اي يکي از مستندات مهم اين پرونده را فاش کرد. اين سند، دست نوشته زهرا کاظمي است که آن را يک روز پس از دستگيري نوشته و در آن به ضرب و شتم در زندان اوين توسط افرادي که اسامي آنها در اين دست نوشته آمده، اشاره کرده است. وزارت اطلاعات از اينکه اين سند در روند رسيدگي به پرونده مورد توجه قرار نگرفته ابراز تأسف کرد.

 

چند روز پس از برگزاري اولين جلسه دادگاه، محمد خاتمي رئيس جمهور ايران در بين خبرنگاران به صراحت نارضايتي خود را از نحوه رسيدگي به پرونده زهرا کاظمي اعلام کرد و خواستار بازجويي از کسي شد که وزارت ارشاد را مکلف کرد تا مرگ زهرا کاظمي را بر اثر سکته مغزي اعلام کند.

 

هم زمان با صحبت هاي رئيس جمهور، محمد جواد لاريجاني معاون امور بين الملل قوه قضائيه مرگ زهرا کاظمي را از جمله جناياتي خواند که ممکن است در تمام زندان هاي دنيا اتفاق بيفتد. وي هم چنين اظهار داشت: هيچ گروه سياسي نمي تواند يک انگيزه سياسي براي اين قتل پيدا کند چون زهرا کاظمي جزو اپوزيسيون مهم و يا يک شخصيت سياسي نبوده است.

 

يک هفته پس از برگزاري اولين جلسه دادگاه، قاضي پرونده قرار بازداشت متهم را فک و به 30 ميليون تومان وثيقه تبديل کرد. متهم تا مدت ها پرداخت اين وثيقه را قبول نمي کرد چون معتقد بود بيگناه است. اما بالاخره وکيل او وي را قانع کرد تا اين وثيقه را بپردازد و موقتاً آزاد شود.

 

وکلاي خانواده کاظمي 4 ماه پس از اولين جلسه دادگاه موفق به مطالعه پرونده شدند. شيرين عبادي، عبدالفتاح سلطاني، محمد سيف زاده و محمدعلي دادخواه هربار که براي مطالعه پرونده به شعبه مراجعه مي کردند رئيس شعبه اظهار مي کرده که پرونده در شعبه نيست. سرانجام مشخص شد که پرونده در دست کميته تحقيقي است که از سوي رئيس قوه قضائيه مسئول بررسي اين پرونده شده اند. اين کميته متشکل از حسين الهام سخنگوي قوه قضائيه، ابراهيم رئيسي رئيس سازمان بازرسي کل کشور و غلامرضا محسني اژه اي رئيس دادگاه ويژه روحانيت و نماينده سابق دادستاني در وزارت اطلاعات در تاريخ 21 مهرماه به دستور رئيس قوه قضائيه تشکيل شد تا جدا از دادگاه اين پرونده را مطالعه و نتيجه آن را در اختيار رئيس قوه قضائيه بگذارد. کميته مذکور پس از ماهها بررسي، کيفرخواست صادره از سوي دادستاني تهران بر عليه وزارت اطلاعات را تأييد کرد.

 

شعبه 1158 مجتمع ويژه امور جنايي تهران تاريخ برگزاري دومين جلسه رسيدگي به پرونده زهرا کاظمي را 27 تيرماه سال 1383 تعيين کرد.

 

بيل گراهام وزير خارجه كانادا در مصاحبه ای با روزنامه کانادايی "تورنتو استار" گفته بود: "ما نحوه برگزاری اين دادگاه در ايران را به عنوان نشانه ای از ميزان التزام ايران به مبانی حقوق بشر در نظر خواهيم گرفت." و خواستار آن شد كه ناظران كانادايي در دادگاه حضور داشته باشند. اما حميدرضا آصفي، سخنگوی وزارت خارجه ايران، اعلام كرد: "پرونده قتل خانم زهرا کاظمی يک موضوع داخلی است که براساس قوانين و مقررات جمهورى اسلامی ايران توسط قوه قضاييه تحت پيگيرى بوده و دولت ايران برگزارى دادگاهی عادلانه و اجراى عدالت در اين پرونده توسط قوه قضاييه را با جديت دنبال می کند." و به اين ترتيب حضور ناظران كانادايي پذيرفته نشد. اين امر باانتقاد كانادا روبه رو شد و آصفی نيز در پاسخ گفت: "اين اظهارات بر خلاف کليه اصول و قوانين بين المللی بوده و غير قابل قبول است و دولت جمهورى اسلامی ايران به هيچ وجه خود را ملزم به پذيرش درخواست ناظران کانادايی در اين دادگاه نمی داند." وی افزود: "حضور ناظر خارجی در يک دادگاه ملاک اجراى عدالت نيست و جمهورى اسلامی ايران دراين باره بر طبق قوانين خود مستقلا تصميم گيرى می کند."

 

در اعتراض به نحوه محاکمه متهم پرونده قتل زهرا کاظمي، وزير امور خارجه کانادا اعلام کرد که سفير آن کشور، فيليپ مک کنن، از تهران فراخوانده شد. مطبوعات کانادا از "خشم فوق العاده" بيل گراهام وزير خارجه کانادا هنگام اعلام فراخواندن سفير کانادا از ايران خبرداده اند. گراهام گفته است: آن ها قول داده بودند دو يا سه ناظر در دادگاه حضور داشته باشد. اين رفتار آن ها مطلقا غير قابل قبول است.اين رد کامل حکومت قانون است. براساس همه قوانين مربوط به حقوق بشر، براساس همه استانداردهای بين المللی اين [ دادگاه] بايد علنی باشد و همه خانواده حق داشته باشند در دادگاه حاضر باشند تا اطمينان حاصل کنند که عدالت رعايت خواهد شد. عدالت پشت درهای بسته اجرا نخواهدشد.

در اين ميان 12 سازمان بين المللی مدافع آزادی بيان از رئيس جمهوری اسلامی خواستند عاملان قتل زهرا کاظمی را از مجارات مصون نگه ندارد و برای تامين حقوق اساسی روزنامه نگاران و نويسندگان و بهره وری آنها از آزادی بيان بدون هراس از شکنجه بکوشد.

به هرحال فردا 27 تيرماه ادامه جلسات دادگاه رسيدگي به قتل زهرا (زيبا) کاظمي شروع مي شود. نمايندگان دولت کانادا هنوز منتظر صدور رواديد از طرف دولت ايران هستند تا بتوانند در اين دادگاه حضور پيدا کنند و او يک سال است که در گورستان امامزاده سيد علاءالدين حسين شيراز خفته است، همانجا که مزد گورکنش از آزادي زيبا افزون تر بود.