سه شنبه 2 تير 1383- 22 ژوئن 2004

 

 

 

سالانه نيم ميليمن زن به هنگام زايمان جان خود را از دست مي‌‏دهند.

سه شنبه 2 تير 1383- 22 ژوئن 2004

به گزارش خبرگزاري كار ايران، ايلنا، به نقل از خبرگزاري فرانسه از ژنو، صندوق جمعيت سازمان ملل متحد مي‌‏گويد كه سالانه بيش از نيم ميليون زن به هنگام زايمان جان خود را از دست مي‌‏دهند كه بيشتر آنها در كشورهاي فقير كه با كمبود مراقبت پزشكي مواجهه‌‏اند روي مي‌‏دهد.

پروفسور جيتاسن كه يكي از اعضاي اين صندوق است، مي‌‏گويد: هنوز سالانه بيش از نيم ميليون زن در هنگام زايمان مي‌‏ميرند و در حدود 18 ميليون زن، در اثر بيماري‌‏هاي ناشي از زايمان معلول يا دچار بيماري مزمن مي‌‏شوند.

به گفته وي اين موارد همگي به خاطر پيامدهاي قابل پيشگيري حاملي و زايمان هستند و در واقع از زمان كنفرانس جمعيت و توسعه قاهره، در سال 1994 پيشرفتي در ريشه‌‏كن كردن جهاني ميزان مرگ در ميان زنان باردار مشاهد نشده است.

در اين گزارش آمده است كه بررسي انجام شده در 169 كشور براي سنجش ميزان پيشرفت از سال 1994 نشان مي‌‏دهد، 40 درصد زنان در كشورهاي در حال توسعه بدون كمك پزشكي زايمان مي‌‏كنند.

گفتني است، اين خطر به ويژه در مورد زنان جوان كه در گروه سني 15 تا 19 سال قرار دارند، بيشتر است و احتمال مرگ اين زنان به هنگام زايمان در مقايسه با كساني كه 20 تا 24 سال دارند دو برابر است و برآورد مي‌‏شود، 13 درصد از اين مرگ‌‏ها به علت سقط جنين‌‏هاي انجام شده در شرايط غيربهداشتي است.

به گفته پروفسور سن، از ميان 46 ميليون سقط جنيني كه سالانه در سراسر جهان انجام مي‌‏گيرد در حدود 20 ميليون مورد در شرايط غيربهداشتي انجام مي‌‏شود.

 

 

در روز پرستار؛بيمارستان‌‏ها سياه پوش مي‌‏شوند 

از: سعيد فرزانه- ايلنا - سه شنبه 2 تير 1383- 22 ژوئن 2004

گروهي از پرستاران بيمارستان‌‏هاي تهران قصد دارند در صورت تحقق نيافتن مطالباتشان, در روز پرستار, در اقدامي نمادين, با لباس‌‏هاي سياه بر سركار خود حاضرشوند؛ سايت خبري " بازتاب" در حالي اين خبر را منتشركرده‌‏است كه پرستاران ايراني همچون ساير اقشار كارگري در بخش‌‏هاي صنعت و آموزش، با مشكلات فراواني مواجهند؛ در اين گزارش سعي مي‌‏شود با بررسي دو مشكل عمده اين بخش از جامعه كارگري قسمت كوچكي از آلام آنان را انعكاس دهيم.

 

عدم تناسب كار و دست‌‏مزد

استانداردهاي ارائه شده از سوي سازمان بهداشت جهاني نشان مي دهد كه بايد در ازاي هر تخت، 7/1 نفر كادر درماني اعم از پرستار و پزشك وجود داشته باشد؛ اما دركشور ما هر پرستار علاوه بر مراقبت از بيماران, مجبور است براي تامين معاش زندگي خود 2 شيفت و در برخي موارد، 3 الي 4 شيفت كار مداوم انجام دهد.

اين درحالي است كه در جهان امروز و به ويژه در كشورهاي پيش‌‏رفته بصورت چشم‌‏گيري كمبود پرستاراحساس مي شود و ايران نيز از اين قاعده مستثني نيست؛ زيرا براي جمعيت66 ميليوني كشور، در حال حاضر 79 هزار پرستار وجود دارد, در حالي كه حداقل به 300 هزار پرستار نيازمنديم؛ اين ارقام ساده و روشن علاوه بر نمايان ساختن ضعف بنيه بهداشتي كشور، موضوع ديگري را هم آشكار مي‌‏كند و آن اين‌‏كه بخش عمده فشار كمبود پرستار در كشور به روي پرستاران شاغل فعلي هوار خواهد شد.

با چنين حجم بالاي كاري، عمده پرستاران از حداقل حقوق مصوب هر ساله شوراي عالي كار بهره مي‌‏گيرند؛ يعني چيزي در حدود 100 هزار تومان !

استثمار نيروهاي مياني و زير دستي واحدهاي صنعتي و خدماتي ( هم‌‏چون بيمارستان‌‏ها ) كه زماني بحث‌‏هاي جنجالي را ميان متفكران و اقتصاددانان عدالت‌‏خواه به راه انداخته بود، در مراكز درماني كشور به اوج خود رسيده است؛ به گونه‌‏اي كه تقريبا تمام كادر پزشكي در تلاشند تا تنها پزشكان متخصص و جراحان، ارقام نجومي را روانه حساب‌‏هاي بانكي خود كنند.

اين تبعيض ها و تناقضات در شيوه اداره مراكز بهداشتي و درماني، ريشه در تفكرات قشري منفعت طلبانه تصميم سازان اين واحدها دارد؛ در چنين مراكزي آن‌‏كه تصميم گيرنده محض است, صاحب بيمارستان و يا پزشكان سهام‌‏دار بيمارستان هستند و اين موضوع باعث شده تا هر اعتراضي از سوي كادر درمان و به ويژه پرستاران, بهياران وتكنسين هاي اتاق عمل به جايي نرسد.

بي‌‏شك كمترين حسن اعتراض به روش پوشيدن روپوش سياه توسط پرستاران اين خواهد بود كه بيماران و مراجعان به اين مراكز خدماتي متوجه اعتراض اين قشر شوند؛ زيرا زماني كه افكار عمومي در مواجهه با چنين عمل نماديني قرار بگيرند, حاكميت نيز خبردار خواهد شد.

اولين واكنش اين خبردار شدن سخناني است كه يكي از مسوولان دفتر امور پرستاري وزارت بهداشت در رابطه با افزايش 20 ميليارد توماني بودجه حقوق پرستاران عنوان كرده است.

اين مقام جامعه پرستاري وعده داده است كه تا پيش از چهارم تيرماه، روز پرستار، مشكلات حقوق و دست‌‏مزد پرستاران رفع شود؛ هر چند ميان وعده و عمل فاصله بسيار است.

 

خصوصي سازي بيمارستان ها

تضمين امنيت بهداشتي و سلامت جامعه از اوليه‌‏ترين وظايف حكومت‌‏هاست؛ اما وزارت بهداشت به عنوان طراح خصوصي سازي شغل پرستاري در بيمارستان‌‏ها، علاوه بر اين‌‏كه امينت شغلي را در اين حرفه خدشه دار كرده, سلامت جامعه را نيز در معرض تجارت و سودآوري قرار داده است.

 

خصوصي سازي بيمارستان‌‏ها و سپردن پرستاران به قراردادهاي كوتاه مدت و حتي پيماني، آينده‌‏اي متزلزل را براي پرستاران تصوير مي‌‏كند؛ چراكه با آنان نيز هم‌‏چون كارگران فصلي رفتار خواهد شد.

هرچند در قانون كار ايران، قرارداد موقت تنها مختص كارهاي موقت است، اما در اين ساليان، سودجويان با تحريف اين قانون و سوء برداشت از آن، براي كارهاي مستمر هم از كارگران قراردادي بهره مي‌‏گيرند تا هيچ تعهدي را نسبت به نيروي كار نپذيرند؛ اين برخورد با نيروي كار صنعتي شايد تنها تضييع حقوق كارگر و خانواده او باشد كه خود گناهي نابخشودني است؛ اما اثرات عدم اطمينان نيروهاي كار خدماتي هم‌‏چون پرستاران مستقيما به جامعه منعكس خواهد شد؛ چرا كه ما طبق هيچ معياري نمي‌‏توانيم از پرستاران انتظار آرمان‌‏خواهي داشته باشيم؛ با اين حساب هدف از خصوصي سازي اين حرفه را چيزي جز سود و درآمد بيشتر نمي‌‏توانيم تصور كنيم سودي كوتاه مدت با دامنه‌‏اي وسيع از نا به ساماني هاي قابل پيش‌‏بيني؛ شكي نيست كه با خصوصي شدن بخش پرستاري، در حقيقت افراد بي بضاعت را از حقوق مسلم خود محروم كرده‌‏ايم.

و بالاخره، بي‌‏كاري, عدم تناسب بين حقوق دريافتي و سختي و حجم كار, مشكلات ساعت كاري، نداشتن امنيت شغلي در مراكز خصوصي وعدم حمايت مادي و معنوي مسوولان از پرستاران، از مهم‌‏ترين نگراني‌‏هايي است كه جامعه پرستاري ايران در حال حاضر با آن دست و پنجه نرم مي‌‏كند.

 

صبح امروز پرستاران مقابل مجلس شوراي اسلامي تحصن كردند 

سه شنبه 2 تير 1383- 22 ژوئن 2004

در آستانه فرار رسيدن روز پرستار، جمعي از پرستاران بيمارستان‌‏هاي تهران مقابل مجلس شوراي اسلامي تحصن كردند.

به گزارش خبرنگار سرويس اجتماعي ايلنا, در اين تحصن كه در خصوص صحبت‌‏هاي اخير قائم پناه، معاون توسعه و امور مجلس وزارت بهداشت در خصوص پرستاران برگزار شده بود، پرستاران از مسئولان سازمان مديريت و برنامه‌‏ريزي و وزارت بهداشت, درمان و آموزش پزشكي خواستند تا هر چه سريعتر به مشكلات آنها رسيدگي شود.

بر اساس اين گزارش، تعديل و كاهش ساعت كار, تقسيم عادلانه كارانه نسبت به آلودگي محيط كاري, اجراي مصوبه اخير مجلس پيرامون اختصاص بودجه 20 ميليارد توماني به پرستاران, رفع تبعيض در پرداخت، سخت و زيان‌‏آور شناخته شدن شغل پرستاري, تعديل ساعت كادر پرستاران و اختصاص حقوق ويژه جهت نوبت كاري در روزهاي تعطيل از جمله مطالباتي بود كه پرستاران در اين تحصن خواستار تحقق آنها شدند.

به گزارش خبرنگار ما، پرستاران همچنين با انتقاد شديد از صحبتهاي اخير قائم پناه در خصوص خصوصي‌‏سازي از وي خواستند، هر چه سريعتر از موضع خود در مقابل پرستاران عقب نشيني كند.

اين گزارش مي‌‏افزايد: در اين تحصن كه بيشترپرستاران بيمارستان‌‏هاي امام خميني(ره)، شهيد هاشمي‌‏نژاد و امام حسين(ع) بودند؛ غضنفر ميرزابيگي، رييس سازمان نظام پرستاري از پرستاران متحصن خواست تا آرامش خود را حفظ كنند و باعث نشوند كه بين قشر زحمتكش پرستار اختلاف بوجود آيد.

وي تصريح كرد: اگر تا روز اول مردادماه، مسئولان نتوانستند به خواسته‌‏هاي ما و پرستاران عمل كنند؛ در يك تجمع مقابل وزارت بهداشت يا سازمان مديريت و برنامه‌‏ريزي اعتراض خود را اعلام مي‌‏كنيم.

اين گزارش تصريح مي‌‏كند: در اين تحصن، پرستاران بيش از 20 بيمارستان به شدت از طرح پرداخت حقوق ميان پرستاران انتقاد كردند و خواستار اين شدند تا مسئولان سازمان نظام پرستاري در اين مورد اقداماتي را انجام دهند.

در صورت عدم تحقق مطالباتمان تا اول مردادماه در مقابل وزارت بهداشت يا سازمان مديريت و برنامه ريزي تحصن مي كنيم 

به گزارش خبرنگار سرويس كارگري ايلنا, در اين تحصن كه در خصوص صحبت‌‏هاي اخير قايم پناه، معاونت سازمان مديريت و برنامه‌‏ريزي در خصوص پرستاران برگزار شده بود، پرستاران از مسوولان سازمان مديريت و برنامه ريزي و وزارت بهداشت, درمان و آموزش پزشكي خواستند تا هر چه سريعتر به مشكلات آنها رسيدگي شود.

گفتني است، تعديل و كاهش ساعت كار , تقسيم عادلانه كارانه نسبت به آلودگي محيط كاري , اجراي مصوبه اخير مجلس پيرامون اختصاص بودجه 20 ميليارد توماني به پرستاران, رفع تبعيض در پرداخت سخت و زيان آور شناخته شدن شغل پرستاري , تعديل ساعت كار پرستاران و اختصاص حقوق ويژه جهت نوبت كاري در روزهاي تعطيل از جمله مطالباتي بود كه پرستاران در اين تحصن خواستار تحقق آن شدند.

پرستاران، همچنين با انتقاد شديد از صحبت‌‏هاي اخير قائم پناه، معاون سازمان مديريت و برنامه ريزي در خصوص خصوصي سازي، از وي خواستند، هر چه سريعتر از موضع خود در مقابل پرستاران عقب نشيني كند.

براساس اين گزارش، در اين تحصن كه بيشترپرستاران بيمارستان‌‏هاي امام خميني(ره)، شهيد هاشمي نژاد و امام حسين(ع) بودند، غضنفر نظام بيگي، رييس سازمان نظام پرستاري از پرستاران متحصن خواست تا آرامش خود را حفظ كنند و باعث نشوندميان قشر زحمتكش پرستار اختلاف به وجود آيد.

وي، همچنين تاكيد كرد: اگر تا روز اول مرداد ماه مسوولان نتوانستند به خواسته‌‏هاي ما و پرستاران عمل كنند، ما در يك تجمع مقابل وزارت بهداشت يا سازمان مديريت و برنامه ريزي اعتراض خود را اعلام مي‌‏كنيم.

همچنين، در اين تحصن پرستاران بيش از 20 بيمارستان به شدت از طرح پرداخت حقوق ميان پرستاران انتقاد كردند و خواستار اين شدند تا مسوولان سازمان نظام پرستاري در اين مورد اقداماتي را انجام دهند.

 

ممنوعيت اقامت زنان تنها و بدون همراه در هتلها لغو شد.

چهار شنبه 3 تير 1383- 23 ژوئن 2004

فخرالسادات محتشمي‌پور، مشاور وزير كشور در گفت‌وگو با خبرنگار زنان خبرگزاري دانشجويان ايران با بيان اين كه نپذيرفتن اين دسته از زنان در هتلها در گذشته، ناشي از اعمال سليقه شخصي مديران اماكن عمومي بود، افزود: به دنبال تصميم‌گيريهاي متضاد ادارات و داوير نظارت بر اماكن عمومي استانها در اين خصوص و ايجاد مشكلاتي براي زنان به جهت عدم پذيرش، با پيگيريهاي انجام شده از سوي دفتر امور زنان وزارت كشور، اين ممنوعيت لغو شد.

مديركل دفتر امور زنان وزارت كشور اعلام كرد: با موافقت اداره كل نظارت بر اماكن عمومي ناجا مقرر شد مديران هتلها به شرط اطلاع شفاهي يا كتبي اقامت اين زنان به دواير اماكن عمومي جهت بررسي‌هاي معمول، نسبت به پذيرش آنها اقدام كنند.

به گفته وي در اين راستا بايد به دنبال شيوه‌هاي الزام‌آوري بود كه بر اساس آنها صاحبان اماكن اقامتي و هتلها نيز ملزم به تمكين اين قانون شوند.

 

يك زن تُرك ساكن آلمان برنده فستيوال فيلم آلمان شد 

چهار شنبه 3 تير 1383- 23 ژوئن 2004

داستان يك زن ترك ساكن آلمان كه براي گريز از خانواده سنتي‌‏اش با مردي ازدواج مي‌‏كند كه هيچ علاقه‌‏اي به او ندارد؛ جايزه برتر فستيوال سالانه فيلم آلمان را از آن خود كرد.

به گزارش سرويس هنري خبرگزاري كار ايران, ايلنا, از ياهو موويز اين فيلم با نگاهي به نسل دوم ترك‌‏هاي ساكن آلمان جايزه بهترين فيلم, بهترين كارگردان (فاتي آكين), بهترين بازيگر مرد (بيرول انل) و بهترين بازيگر زن (سيبل ككيلي) را از آن خود كرد.

گفتني است اين فيلم جايزه برتر فستيوال فيلم برلين در فوريه را نيز از آن خود كرده است.

لازم به ذكر است كه اين فيلم به عنوان آغازگر موج جديدي در فيلم‌‏هاي آلمان طي سال‌‏هاي گذشته شناخته شد.

وزير فرهنگ آلمان, كريتيناويس, نيز طي سخناني در اين باره گفت:‌ "كارگردانان جوان ما ديگر نقش خود را از كپي كردن آثار هاليوودي فراتر برده و اين جسارت را يافته‌‏اند كه با زبان خود سخن بگويند".

 

سكوت در برابر خودسوزي زنان كردستان

فرياد مرگ

رؤيا طلوعي- دكتراي علوم آزمايشگاهي

وقايع اتفاقيه - سه شنبه 2 تير 1383- 22 ژوئن 2004

 

زني پانزده ساله ساعت يك بعد از ظهر روز 28/2/83 در مريوان اقدام به خودسوزي كرد. 20 روز پيش از آن نيز دختر عمومي وي خودسوزي كرده بود. آن دو دخترعمو در يك اتاق در بخش سوختگي بيمارستان توحيد سنندج بستري شدند. چند روز بعد هم هر دو فوت كردند. بيماران بخش سوختگي توحيد را عمدتاً زنان سوخته تشكيل مي‌دهند. اغلب اين زنان به خودسوزي اعتراف نمي‌كنند و داستان كليشه‌اي و تكراري ريختن نفت در چراغ گرم و منفجر شدن آن مدام تكرار مي‌گردد. اين در حالي است كه كيفيت اندام‌هاي سوخته خود گواهي دهد اين راز نهان را.

من در هفته اخير با 6 مورد خودسوزي زنان مواجه شده‌ام كه مورد اخير صادق‌ترين و شجاع‌ترين آنان است. خانم و زن جوان 15 ساله‌اي بود كه به علت خودسوزي دچار 90درصد سوختگي شده بود. او داستان غم‌انگيز خود را چنين آغاز كرد: برايم دعا كن كه زودتر بميرم زيرا مي‌خواهم از شر همسرم خلاص شوم. 15 سال دارم، چهار ماه است كه ازدواج كرده‌ام، همسرم مرا مرتباً كتك مي‌زند. تاكنون 6-5 بار با مشت و لگد به جانم افتاده و فحاشي كرده است.

يك بار چنان سرم را شكست كه تا مدتي نمي‌توانستم تكان بخورم. ديروز هم مرا كتك زد. در خانه تنها بودم. تلفن را قطع مي‌كرد. اجازه ارتباط با هيچكس چه فاميل و چه همسايه را نمي‌داد، مي‌گفت كه بايد در خانه زنداني باشي. چند بار به حالت قهر به خانه پدرم بازگشتم، اما پدرم گفت بايد به زندگي مشتركم ادامه دهم. هيچ راه گريزي از اين زندگي نكبت‌بار نداشتم، به همين خاطر خودم را سوزاندم تا بميرم و پشيمان هم نيستيم. پشيماني هم سودي ندارد. من بسيار زيبا بودم، اما داستان زندگي‌ام در 15 سالگي اينچنين به پايان مي‌رسد.

هفته قبل با خوردن قرص خودكشي كردم اما نتوانستم زياد دارو بخورم بالاخره ديروز در حمام منزل بعد از كتك مفصلي كه از همسرم خورده بودم اقدام به خودسوزي كردم. هنگام سوختن درد بسيار عميقي داشتم، زن صاحبخانه به كمكم شتافت و آتش را خاموش كرد. حالا اميدوارم هرچه زودتر بميرم. مي‌خواهم دنيا بداند كه از دست آزارهاي همسرم خودسوزي كردم...

هنوز داستان زن مريواني به پايان نرسيده بود كه همهمه‌اي ديگر در بخش سوختگي به راه افتاد. مورد جديدي از كامياران آمده بود. باز هم يك زن سوخته كه برادرش داستان كليشه‌اي انفجار چراغ را تكرار مي‌كرد...

من از زمستان سال 82 به دنبال دليل انتخاب آتش توسط زنان كرد، بيمارستان و بهزيستي و استانداري و پزشكي قانوني و محلات مختلف سنندج را زير پا گذاشتم و در اين مدت با چنان صحنه‌هاي فجيع و دلخراشي مواجه شده‌ام كه آه از نهاد آدمي برمي‌آورد.

هفته پيش خبر خودسوزي و مرگ دختر جواني در سردشت و خودكشي پسري كه عاشق وي بود در هفته‌نامه ئاسو در كردستان درج شد.

دو هفته پيش از آن نيز خبر دلخراش سوزاندن زني توسط همسرش در محله شريف‌آباد سنندج منتشر شد. اخبار منعكس شده هنوز يك دهم حوادث فوق نيست. سؤال مهمي كه بايد طرح كرد اين است كه چه اقدام جدي جهت جلوگيري از اعمال خشونت عليه زنان صورت مي‌گيرد؟ چرا زنان بايد در اوج بي‌پناهي و نااميدي سوزانده شوند يا اقدام به خودسوزي كنند؟

برخي از مراكز قانوني استان كردستان با پنهان‌كاري و جلوگيري از پخش آمار و انعكاس وقايع، كمترين همكاري را داشته‌اند. آيا با پنهان كردن آمارها و حقايق مي‌توان بر واقعيات تلخ اجتماع سرپوش گذارد؟ سرپوش نهادن و مخفي كردن حقايق و عدم مقابله جدي با اعمال خشونت عليه زنان، افزايش روزافزون خودكشي و خودسوزي زنان را به دنبال دارد. مسؤولان تا كي مي‌توانند سكوت كنند؟

از سويي بايد اين سؤال را از مردان و زنان جامعه نيز پرسيد كه تا كي در فرهنگ و رفتار خود، خشونت عليه زنان را مجاز شمرده و روامي‌دارند؟ زنان تا كي با ناآگاهي از حقوق خود در مقابل خشونت سكوت نموده و سر تسليم و بندگي فرود مي‌آورند؟

آيا مدعيان كه با رد كنوانسيون رفع تبعيض عليه زنان كه از جمله بندهاي آن اعمال قوانين حمايتي براي زنان است، پاسخي براي زنان تحقير شده از خشونت دارند؟

آيا صرفاً به علت حرام بودن خودكشي بايستي از زنان خودسوز متنفر باشيم و به فكر هيچ چاره اساسي جهت جلوگيري از تكرار آن نباشيم؟

پنهان‌كاري‌ها و سرپوش گذاشتن‌ها موجب ممانعت از ريشه‌يابي مشكلات و تداوم آنها خواهد بود.

و اما آخرين پرسش از مردان جامعه: چرا خشونت؟

مراجعه به آمار خودكشي سال 1377 ارقام ذيل را نمايان مي‌سازد:

رديف

1

2

3

4

5

6

7

8

روش خودسوزي

خودسوزي

حلق‌آويز

مسموميت

سقوط از بلندي

غرق شدن

اسلحه گرم

اسلحه سرد

ساير موارد

مرد

138

883

234

42

86

234

34

109

زن

455

139

149

30

22

14

8

31

جمع

593

979

383

72

108

248

42

140

از مطالعه جدول فوق درمي‌يابيم كه خودسوزي در ميان زنان چيزي حدود چهاربرابر مردان است. در تحقيقي كه توسط خانم امجدي و آقاي گنجي در سال 1378 در مورد خودكشي در استان كردستان انجام شده است نيز چنين نتيجه گرفته شده كه در استان كردستان خودكشي زنان بيشتر از خودكشي مردان است و زنان بيشتر در سنين جواني خودكشي مي‌كنند. همچنين در ميان زنان متأهل خودكشي متداول‌تر از زنان مجرد است (64درصد متأهل در مقابل 36درصد مجرد) خودكشي در ميان زنان متأهل بيشتر به دليل آزار و اذيب از جانب همسرانشان بوده است. آزار همسر به ويژه براي زناني كه در سنين پايين ازدواج مي‌كنند سبب افسردگي مي‌شود و مي‌تواند عامل مهمي در ايجاد انگيزه خودكشي باشد.

عمده زناني كه خودكشي كرده‌اند بي‌سواد يا كم‌سوادند. متأسفانه در كردستان زنان از روش‌هاي خشن‌تر همانند خودسوزي براي خودكشي استفاده مي‌كنند.

در گزارش ملي خودكشي زنان متأسفانه درمي‌يابيم كه استان‌هاي كردنشين كشور در مورد خودكشي زنان در رتبه‌هاي اول تا سوم قرار دارند به طوري كه استان كرمانشاه در رتبه اول، استان ايلام در رتبه دوم و استان كردستان در رتبه سوم قرار گرفته است. اولين دليل خودكشي زنان نيز همواره اختلاف خانوادگي بوده است و بعد از آن عللي همچون نااميدي و فقر مالي از عوامل بعدي محسوب مي‌شوند. در استان كردستان بيشترين موارد خودسوزي در مريوان و كامياران ديده مي‌شود و متأسفانه مسابقه‌اي شوم ميان اين دو شهر در كسب مقام اول خودسوزي زنان در جريان است.

زناني كه مورد خشونت و ضرب و شتم و آزار قرار مي‌گيرند به علت عدم آگاهي از قوانين و نيز عدم وجود پشتيباني كافي قانوني و نقايص قانون و سنت ديرينه سكوت و تحمل كه در اجتماع ما غالب است، به قدري تحت فشار روحي و جسمي قرار مي‌گيرند كه گريزگاهي جز مرگ نمي‌يابند. اگر چنانچه قانون به حمايت قاطع از زنان پرداخته و نيز مشاوران و روانكاوان در قالب NGOهاي فعال به ياري زنان، خصوصاً زنان حاشيه شهرها و روستاها بشتابند و همچنين اماكن و خانه‌هاي امن توسط سازمان‌هاي غيردولتي براي پناه دادن زنان بي‌پناه در نظر گرفته شود، شايد بتوان از ميزان خودكشي و خودسوزي زنان به ميزان زيادي كاست.

اميد آنكه سكوت دربرابر خودسوزي زنان به ويژه در كردستان هر چه زودتر شكسته و راه چاره‌اي جدي براي آن جست‌وجو شود.

 

 

گفت وگو با پدر و مادر کبري رحمانپور: مقصر اصلي فقر و نداري ما بود

ميترا شجاعي

عکس: هومن کاظميان

 

تريبون فمينيستي ايران: سه شنبه 2 تير 1383- 22 ژوئن 2004

 

آبان ماه سال 1379 کبري، عروس 20 ساله مادر شوهر 90 ساله خود را با ضربات چاقو به قتل رساند. دادگاه نه توجهي به زخم هاي دست کبري که هنگام بيرون کشيدن چاقو از دست مادر شوهرش به وجود آمده بود، کرد و نه قرص هاي اعصابي را که کبري مصرف مي کرد، ديد و او را به جرم قتل عمد به اعدام محکوم کرد. تلاش هاي جهاني براي تغيير اين حکم و يا گرفتن بخشش اولياي دم مقتول يعني شوهر و خواهر شوهر کبري به نتيجه نرسيد و کبري در روز دهم دي ماه سال 1382 پاي چوبه دار رفت اما به علت آماده نبودن وسايل، اعدام نشد. بعد از اين ماجرا رئيس قوه قضائيه دستور موقت جلوگيري از اجراي حکم را صادر کرد. بعد از اتمام ماه هاي محرم و صفر که اعدام در آنها اجرا نمي شود، شوهر کبري بار ديگر تقاضاي اجراي حکم اعدام او را کرد که اين بار رئيس اجراي احکام زندان اوين از رئيس قوه قضائيه براي اجراي حکم کسب تکليف کرد. نتيجه آن شد که به دستور رئيس قوه قضائيه پرونده کبرا رحمانپور براي رسيدن به يک نتيجه قطعي به شوراي حل اختلاف مي رود. در اين شوراها طرفين دعوا به محل شورا مي روند و اعضاي شوراي حل اختلاف به آن ها کمک مي کنند تا با يکديگر به سازش برسند. به اين ترتيب کبري همچنان معلق است بين آزادي و اعدام.

اين در حالي است که هرچندگاهي شايعاتي مبني بر اعدام کبري شنيده مي شود که آخرين آن حدود يک هفته قبل بود. اين شايعات تمامي کساني را که به نحوي درگير پرونده کبري هستند تا مرز جنون مي کشاند. مي توان حدس زد که خود او و خانواده اش در هربار اين شايعات چه لحظاتي را طي مي کنند. به خانه اش رفتيم تا ساعتي را در اضطراب و نگراني اين خانواده شريک باشيم. مادر کبري براي پرستاري از خواهرش که به گفته او غمخوار هميشگي و شريک تمامي لحظات غمبارش بوده به خانه آنها رفته. درد دلهاي او را از طريق تلفن مي شنويم و اشک هاي پدر کبري را رودررو نظاره مي کنيم.

 

از شميران تا شهرري در يک روز تابستاني و گرم و در ساعتي که کمتر کسي از خانه بيرون مي آيد حداقل يک ساعت راه است. همينطور که ماشين به طرف جنوب مي رود رنگ خانه ها هم تغيير مي کنند. رنگ آدم ها هم همينطور. کوچه ها باريک مي شود و خانه ها کوچک و دل آدم مي گيرد. بايد خيلي قوي و مقاوم باشي تا اين راه را با يک اتومبيل شخصي بيايي و وسوسه نشوي. وسوسه چه چيزي؟ اينکه ديگر هيچوقت به اين کوچه هاي باريک برنگردي و هيچوقت در آن خانه اي که متعلق به خودت نيست و هميشه اين را بر سرت کوبيده اند زندگي نکني. خانه اي که نه مأمن است براي تو و نه تکيه گاهي براي دردهاي بيشمارت.

 

عليرضا نياکي 53 ساله به همراه مادر 80 ساله اش اين راه را در تابستان سال 1378 با ماشين شخصي شان طي کردند تا کبري را براي زندگي در اوين خواستگاري کنند. آنان وارد خانه اي شدند که از آن کبري نبود. از آن پدرش هم نبود: آن خانه براي ما جهنم بود. هرروز دعوا. هرروز کتک کاري. مادر کبري شرايط آن موقع را اينگونه توصيف مي کند: ما در خانه مادر شوهرم زندگي مي کرديم. اما چه بگويم از زندگي! هرروز سر يک چيزي دعوا داشتيم . به ما اجازه نمي دادند در اتاق خودمان غذا بخوريم. يک روز مارا به طبقه بالا مي فرستادند. آنجا خواهر شوهرم با ما نمي ساخت. دوباره به طبقه پايين بر مي گشتيم. آنجا هم که مادر شوهرم اذيتمان مي کرد. يک بار کارمان با خواهر شوهرم به کلانتري کشيد.

پدر کبري مي گويد: خواهر من رواني است. آن موقع که عليرضا به خواستگاري کبري آمد کبري پيش ما زندگي نمي کرد. از دست اذيت و آزارهاي خواهر من پيش خاله اش رفته بود و آنجا زندگي مي کرد.

 

پدر کبري بيکار بود. مغازه پدرش را از دستش در آورده بودند و او از صبح تا شب در خانه بود. بهانه گيري مي کرد. من را کتک مي زد. کبري را کتک مي زد. يکبار کبري ساعت 10 شب چراغ راهرو را خاموش کرده بود. پدرش موهاي او را گرفت و آنقدر سرش را به ديوار کوبيد که دخترم داشت از حال مي رفت. مي گفت تو مخصوصاً اين کار را کرده اي که مادر من زمين بخورد. همان موقع ها بود که عليرضا به خواستگاري دخترم آمد.

تاجي فدوي اردستاني متولد فروردين 1338 مادر کبري رحمانپور در ميان سيل اشک هايش اين سخنان را بر زبان مي آورد. خيلي سخت است که مادر دختري باشي که به اتهام قتل عمد در زندان منتظر اعدام به سر مي برد و تو خودت را مقصر اين سرنوشت بداني: من مقصرم خانم. فقر و نداري ما مقصر بود. اگر من با شوهرم زندگي نمي کردم الان دخترم در اوين نبود. اگر من طلاق گرفته بودم و با يک مرد بيکار نمي ساختم الان دخترم قاتل نبود. سازش من مقصر بود.

 

اما همين پدر بيکار هم دلش نمي خواست دخترش به خانه مردي برود که 34 سال از او بزرگ تر بود : من خيلي مخالفت کردم. حتي دو سه مرتبه کبري را کتک زدم تا بلکه اين فکر از سرش بيفتد. حتي يکبار به مادرش گفتم بزنم پايش را بشکنم تا نتواند از خانه بيرون برود. مادرش گفت بر فرض که شش ماه هم در خانه بماند بعدش چه؟ کبري گفته بود اگر نگذاريد اين کار را بکنم از اين خانه فرار مي کنم. کبري را گول زده بودند خانم جان. خاله اش که خدا از او نگذرد کبري را گول زده بود.

 

خانه خاله کبري در نياوران يک کوچه پايين تر از خانه مادر عليرضا نياکي است. آنها بعدازظهرها که براي هواخوري به پارک مي رفته اند با هم آشنا شده اند. به خاله کبري وعده آمريکا داده بودند. مادر عليرضا گفته بود اگر بتواني پسرم را سر و سامان بدهي به عنوان پرستار نوه هايم در آمريکا برايت ويزا مي گيرم و تو را به آمريکا پيش بچه هايم مي برم. من از خاله کبري نمي گذرم. اما خدا جوابش را داد. پسرش با سه بچه اش در آلمان تصادف کردند و کشته شدند. البته ما راضي به اين پيشامد نبوديم امااو جواب کارهايش را داد.

 

ابوالفضل رحمانپور متولد 1331 نقاش ساختمان که در حال حاضر سرايدار يک آموزشگاه رانندگي است، مادر شوهر کبري را مقصر اصلي اين پيشامد مي داند. او مي گويد: اگر دخالت هاي آن مرحوم نبود اينها با هم زندگي مي کردند. عليرضا کبري را دوست داشت. زماني که مادرش آمريکا بود عليرضا دعا مي کرد مادرش بر نگردد. مي گفت اگر مادرم نباشد ما با هم مشکلي نداريم. من به او مي گفتم خوب چرا مثل يک بچه هر اتفاقي که برايت مي افتد به مادرت مي گويي. اگر اين کار را نکني مادرت هم نمي تواند در زندگي تو دخالت کند. اما او نمي توانست . اگر آب هم مي خورد بايد به مادرش مي گفت.

 

پدر کبري معتقد است هر کاري از دستش بر مي آمده براي جلوگيري از انجام اين وصلت شوم انجام داده است. او مي گويد: شما خودتان را جاي من بگذاريد. من چه کار مي توانستم بکنم. 4 صبح مي رفتم سر کار و 7 و 8 شب بر مي گشتم. هرچه هم در توانم بود کردم تا کبري را منصرف کنم اما نتوانستم.

 

کبري در آن زمان دانش آموز پيش دانشگاهي بوده. اما مدرسه را نيمه کاره رها مي کند. نمرات او آنقدر خوب بوده که مسئولان مدرسه نمي خواسته اند پرونده او را بدهند. مي گفته اند کبري حيف است. بايد درسش را بخواند. اما کبري آينده را طور ديگري مي ديد.

 

وقتي ديدم کبري به هيچ صراطي مستقيم نمي شود به عقل خودم کبري را به مادر شوهرش سپردم. ديدم او يک زن موسفيد است. از خدا و پيغمبر حرف مي زند. خودش مادر است. به او گفتم دختر من سه ماه پيش شما امانت باشد. حتي اجازه ندادم به خانه عليرضا برود. قرار شد در خانه مادر شوهرش بماند و در اين مدت با هم رفت و آمد داشته باشند. فکر کردم اينطوري هوا هم از سر کبري مي افتد و سر عقل مي آيد. محض اطمينان هم يک صيغه محرميت بينشان خوانديم و اسمشان را پشت قران نوشتيم همه هم امضا کردند. عليرضا گفت اين نوشته باشد که اگر يک وقت ما با هم شمالي جايي رفتيم و مشکلي برايمان پيش آمد يک سند داشته باشيم. مادر شوهرش هم به من قول داد و گفت کبري مثل دختر خود من است شما خيالتان راحت باشد. اما يک هفته نشد که آنها کبري را گول زدند و آن اتفاقي که نبايد مي افتاد، افتاد.

 

پدر کبري بعد از اينکه فهميد دخترش ديگر باکره نيست او را به خانه اش برگرداند و از عليرضا درخواست کرد تا او را عقد کند: مادر عليرضا پيش ما آمد و شروع به عذرخواهي کرد و گفت شما ببخشيد و اينها نفهميده اند و ما حتما کبري را عقد مي کنيم. و کبري را برگرداندند. بعد او را گول زدند و از او يک رضايتنامه گرفتند که يعني هيچ حق و حقوقي ندارد و خودش به خواست خودش اين کار را کرده و صيغه هم بوده و ما هم هيچ چيزي نبايد به کبري بدهيم. البته بعد ما فهميديم که کبري را تهديد کرده بودند. گفته بودند اگر اين رضايتنامه را امضا نکني پدرت را زير ماشين مي گيريم و مادرت را کتک مي زنيم و از اين حرف ها.

 

عليرضا نمي توانسته کبري را عقد کند چون هنوز همسر قبلي اش را طلاق نداده بود: خودم آنقدر دوندگي کردم تا فهميدم زن قبلي اش از دست او فرار کرده و به آلمان رفته است. پدرم درآمد تا توانستم طلاقنامه او را بگيرم. نمي دانم وقتي اين پدر در دادگاه الهيه سرگردان بوده تا طلاقنامه دامادش را از دادگاه بگيرد و بتواند دخترش را به عقد او در آورد، چه حالي داشته است.

 

وقتي آن اتفاق افتاد کبري به خانه عليرضا رفت. رفتم ديدم عليرضا هيچ چيزي ندارد حتي يک قابلمه نداشتند غذا درست کنند. خودم وسيله زندگي شان را تهيه کردم و همه را پشت ماشين عليرضا گذاشتيم و به خانه شان برديم.

 

پسر عليرضا از زن دومش هم با آنها زندگي مي کرد. دو سه سال از کبري کوچک تر بود ولي آنقدر شيطاني مي کرد که امان کبري را بريده بود. در آپارتمان سگ نگه مي داشت. ماهي يک بار هم سگش را عوض مي کرد. اما عليرضا يک پيراهن هم براي کبري نمي خريد. مي گفت اين بچه بهانه مادرش را مي گيرد بايد هرچه مي گويد گوش کنم.

 

عليرضا يک آدم سابقه دار بود. خودش چند سال در زندان بوده. زندگي اش از راه نزول خواري مي گذرد. وقتي به خواستگاري دختر من آمدند به اسم مهندس وارد خانه ما شد اما بعد فهميديم که دروغ گفته است. باز هم اشک اجازه صحبت را از مادر کبري مي گيرد: جلوي خود من بچه ام را کتک مي زد تازه شوهرش هم نبود. يکبار که به خانه اشان رفته بودم فهميدم باز با هم دعوا دارند. کبري توي سالن داشت با من درددل مي کرد که عليرضا از توي اتاق خواب صدايش کرد و گفت بيا اينجا کارت دارم. کبري به داخل اتاق رفت. بعد از چند دقيقه آمد بيرون. ديدم صورتش مثل لبو سرخ و باد کرده شده. گفتم چرا اينطوري شدي. گفت آنقدر توي صورتم زد که فکر کردم الان کر مي شوم. گفتم چرا داد نزدي من بيايم تو؟ گفت دهانم را گرفته بود. همان موقع به پدر کبري گفتم بگذار کبري برگردد. گفت آبرويمان چه مي شود. گفتم هيچکس نمي داند کبري صيغه شده. بگذار برگردد. گفت نه درست مي شود. اما هيچ وقت درست نشد خانم. بچه ام مثل يک کلفت در آن خانه کار مي کرد.

 

خانه اي که در پاسداران داشتند و مي گفتند مال عليرضاست در اصل مال زن اولش بوده و عليرضا آن را به زور از دست او درآورده بوده. پدر کبري سرش را تکان مي دهد. نمي دانم پشيماني است يا حسرت و افسوس.

 

عليرضا به کبري قرص اعصاب مي داده است. مادر کبري مي گويد عليرضا مدام مي گفت کبري مريض است،کبري رواني است: يکي دوبار او را پيش دکتر برد و بعد ديگر خودش از داروخانه براي کبري قرص مي گرفت. بچه ام هروقت به خانه ما مي آمد همه اش خواب بود. من مي گفتم لابد از خستگي راه است. اما نگو به بچه من قرص مي داده. آن روز هم که اين اتفاق افتاده خود کبري گفت قرص هايم تمام شده بود. خانم جان کبري آنروز حالت عادي نداشته. اين جنون بوده وگرنه بچه من که يک مورچه را هم نکشته بود چطور مي توانست آدم بکشد؟

 

کف دست کبري بريده بود. همان موقع که مي خواسته چاقو را از دست مادرشوهرش بيرون بکشد اينطور شده بود. اما 16 روز بعد او را پزشک قانوني بردند. پزشک قانوني هم گفته بود از اين زخم چيزي نمي شود فهميد. ما از روز اول گفتيم کبري را به پزشک قانوني ببريد تا هم از لحاظ رواني معاينه شود و هم زخم کف دستش را ببينند اما 16 روز بعد او را بردند. ديگر اشک هاي پدر کبري را هم مي شد به راحتي ديد.

 

هيچکس به حرف هاي ما گوش نداد. هرچه گفتيم کبري قرص اعصاب مي خورده، دستش زخم است، جاي کتک در بدنش هست ولي هيچکس صداي ما را نشنيد. مادر ديگر گريه نمي کند، ضجه مي زند.

 

دو هفته قبل از آن باري که مي خواستند کبري را اعدام کنند_دي ماه بود_ من خواب صاحب زمان را ديدم. به من گفت دو هفته ديگر بچه ات آزاد مي شود. روزي که براي اعدام کبري مي رفتيم به خواهرم گفتم امام زمان به من گفت بچه ات آزاد مي شود چرا دارند اعدامش مي کنند؟ باز هم گريه و گريه. کاش مادران اين سرزمين مي توانستند به جاي اشک حرف بزنند.

 

من و خواهرم اول سراغ عليرضا رفتيم. به او گفتم تو خودت مي داني که به بچه من بد کردي. حالا بيا و از خون مادرت بگذر. گفت فکر کن دخترت در زلزله بم کشته شده. رفتيم سراغ مينا _ خواهر عليرضا. روي پايش افتاديم. پايش را ماچ کرديم ولي او به ما لگد زد. گفتم با اعدام کبري که مادر شما زنده نمي شود. ترا به خدا از او بگذريد. گفت مادرم زنده نمي شود ولي دلم خنک مي شود. خانم جان با اين همه ظلمي که به بچه من کردند، دل من را کي خنک مي کند؟

 

کبري رحمانپور 24 ساله 3 سال و 7 ماه است که در زندان به سر مي برد. دندان هايش خراب شده. موهايش ريخته و چشمانش ضعيف تر از قبل شده اند. حکم اعدام او به دستور رئيس قوه قضائيه فعلاً متوقف شده است اما معلوم نيست اين فعلاً چقدر طول بکشد: يک ماه، دو ماه يا حتي کمتر.

 

اتومبيل از کوچه هاي تنگ و شلوغ شهرري بيرون مي آيد. هرچه بالاتر مي آييم خانه ها رنگي تر مي شوند و آدم ها خندان تر. دامنه البرز زيباست و مثل هميشه آبي و روشن. چقدر خوب است که اوين در شمال شهر است...

 

نتايج تحقيقات نشان مي‌دهد كه ‌٧٢ درصد زناني كه از منزل فرار كرده‌اند در سنين ‌١٦ تا ‌٢٥ سالگي قرار داشته و به علاوه در ‌٥٠ درصد خانواده‌هاي آنها دعوا و ضرب و شتم به صورت مكرر انجام مي‌شده است.

سه شنبه 2 تير 1383- 22 ژوئن 2004

 

به گزارش سرويس پژوهشي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، دكتر فردوس قماشچي، عضو هيات علمي دانشگاه علوم پزشكي بقيه الله (عج) و زهرا فروزنده كارشناس ارشد دفتر امور بانوان معاونت مبارزه با مفاسد اجتماعي نيروهاي انتظامي در تحقيقي با عنوان كودك آزاري و امنيت اجتماعي، خاطر نشان كرده‌اند:‌ با توجه به آمارها و اطلاعات موجود ميزان كودكان و زنان فراري در جامعه، آمارهاي قابل توجهي را به خود اختصاص داده بر اساس گزارش سازمان جهاني بهداشت سالانه بيش از يك ميليون نوجوان ‌١٢ تا ‌١٩ ساله از خانه فرار مي‌كنند. در ايران نيز تعداد كودكان فراري به طرز نگران كننده‌اي در حال افزايش است.

شايان ذكر است: در طول سال ‌٨٠، چهار هزار و هفتاد و سه نوجوان فراري توسط مراكز ساماندهي كودكان و نوجوانان خياباني معاونت اموراجتماعي و فرهنگي شهرداري تهران شناسايي و مورد هدايت قرار گرفتند كه ‌٣/١٤ درصد آنها را دختران و ‌٧/٨٥ درصد را پسران شامل مي‌شوند.

بر اساس آمار نيروي انتظامي نيز در چهار ماهه سوم سال ‌٨٠ حدود شصت هزار و ‌١٥٦ نفر از نوجوانان فراري توسط اين دستگاه دستگير شده‌اند. البته به دليل زندگي پنهاني افراد فراري، جابجايي و متغير بودن تعداد آنها در زمان‌هاي مختلف دستيابي به آمار دقيق آنها امكان پذير نيست.

نتايج تحقيقي كه توسط معاونت مبارزه با مفاسد اجتماعي نيروهاي انتظامي در خصوص وضعيت زنان فراري صورت گرفته است نشان مي‌دهد كه ‌٧٢ درصد زناني كه از منزل فرار كرده‌اند در سنين ‌١٦ تا ‌٢٥ سالگي قرار داشتند به علاوه در بيش از ‌٥٠ درصد خانواده‌هاي زنان فراري دعوا و ضرب و شتم به طور دايم و مكرر انجام مي‌شده و در بيش از ‌٤٥ درصد موارد تهديد به طلاق و جدايي به صورت مداوم بين پدر و مادر و جانشين آنها وجود داشته است.

چنانكه ملاحظه مي‌شود يكي از فاكتورهاي موثر در افزايش فرار از خانه و خانواده بروز خشونت و اعمال آزار و اذيت از طريق اعضاي خانواده و پدر،‌مادر و جانشينان آنان مي‌باشد.

از سوي ديگر بر اساس آخرين آمار در انجمن حمايت از حقوق كودكان از ابتداي آبان سال ‌٨١ تا ابتداي آبان ماه سال جاري ‌١٦٠ مورد كودك آزاري حاد و نيازمند پيگيري و تعقيب توسط كميته مددكاري شهر تهران رخ داده كه از اين تعداد بيشترين قربانيان يعني ‌٢/٥٦ درصد از كودكان آزاد ديده دختر و ‌٨/٤٣ درصد از آنها پسر بوده‌اند كه به ترتيب ميزان خشونت و كودك آزاري، توسط پدران ‌٥/٣٧ درصد، مادران ‌٨/١٨ درصد، پدر و مادر ‌٨/١٣ درصد، نامادري ‌٦/١٠ درصد، مديرو معلم مدرسه ‌٣/٦ درصد، ‌ناپدري ‌٤ درصد، ‌ناپدري و نامادري ‌٧/٣ درصد، ‌موسسات نگهداري از كودكان ‌٥/٢ درصد مي‌باشد. لذا مي‌بينيم كه پديده كودك آزاري به معضلي اجتماعي تبديل شده كه نيازمند شناسايي و درمان ريشه‌اي هرچه سريعتر در جامعه مي‌باشد.

از سوي ديگر، ابعاد رواني ناشي از اين پديده نيز امري بسيار مهم و تاثير گذار است به گونه‌اي كه آينده كودك، خانواده و جامعه را دستخوش اثرات بسيار زيان بار و جبران ناپذير مي نمايد.

 

سمينار آنلاين عشق و روابط جنسى

راديو آلمان - سه شنبه 2 تير 1383- 22 ژوئن 2004

روز ۲۴ خرداد ماه يك سمينار آنلاين به ابتكار سايت مركز فرهنگى زنان ايفتريبون و سايت دخترك با محورهاى عشق و رابطه جنسى برگزار شد. طراح سوالات و مجرى اين پالتاك، خانم مهسا شكرلو بود كه خود يك سايت اينترنتى انگليسى زبان با نام فارسى بدجنس دارد. مهسا شكرلو نويسنده و مترجمى است كه در آمريكا در رشته مطالعات زنان درس خوانده و از دو سال قبل پس از سالها اقامت در اين كشور، مقيم ايران است. مهسا شكرلو به پرسشهاى صداى آلمان پيرامون نتايج سمينار آنلاين و كيفيت مسائل مطرح شده در آن پاسخ داد.

گفت وگو: مهيندخت مصباح

دويچه وله: خانم شكرلو، چه شد كه ايده ى  گفتگوى پالتاكى پيرامون عشق و رابطه ى جنسى با همكارى فكرى تريبون فمينستى ايران شكل گرفت؟

مهسا شكرلو: وقتى در مورد همين سوژه بين خودمان صحبت مى كرديم  به اين نتيجه رسيديم كه اينترنت فضايى ست كه امكاناتى را فراهم مى كند كه در فضاى واقعى وجود ندارد. و ما تصميم گرفتيم از اين موقعيت استفاده كرده  و در اينترنت در مورد همين سوژه ى عشق و رابطه ى جنسى كمى بحث را باز كنيم و ببينيم بچه هاى جوان چه مى گويند.

دويچه وله: برنامه چگونه برگزار شد؟

مهسا شكرلو: ما اعلاميه اى از طريق اينترنت داديم و در سايت هاى ايف تريبون و سايت دخترك  دعوت كرديم از افراد  كه از طريق پالتاك در اين گفتگو شركت كنند و توضيح داديم كه پالتاك برنامه اى اينترنتى ست كه دوستان مى توانند با همديگر شفاهى و همزمان صحبت كنند.

دويچه وله: طبق گزارش ها به نظر مى رسد كه تجربه ى چندان موفقى نبود. چون هم گفتگوى پالتاكى موضوع جديدى است و هم اصل مسئله مورد بحث كه احتياج به زمينه سازيهاى جدى دارد.  شما خودتان چه جمعبندى اى از كار داشته ايد؟

مهسا شكرلو: من فكر مى كنم  شروع كار هميشه همراه با  مشكلات است. حدودا ۲۰۰ نفر به اين اتاق گفتگو آمده بودند اما  متاسفانه از اين ۲۰۰ نفر فقط حدود ۲۰ نفر صحبت كردند. اغلب دوستانى هم كه صحبت كردند، ساكن خارج بودند. دوستان ساكن ايران بيشتر به صحبتها گوش مى دادند. ضمنا ما يكسرى مشكلات فنى داشتيم.گويا پالتاك در خارج بيشتر استفاده مى شود  بنابراين بسيارى از دوستان به علت اينكه ميكروفون شان كار نمى كرد، نمى توانستند صحبت كنند. ولى فكر مى كنم محدوديت هاى فرهنگى هم در اين ميان نقش دارند. البته اين حدس من است.

 در هرحال سوژه ى حساسى ست و فكر مى كنم بچه هاى جوان چندان راحت نيستند در مورد چنين سوژه اى صحبت كنند. با اينكه ما چندين بار گفته ايم و يادآورى كرده ايم كه اينجا كسى شناسايى نمى شود و دوستان مى توانند راحت صحبت كنند. با اين حال فكر مى كنم اين كار كمى زمان لازم دارد.

دويچه وله: آنهايى كه در اين پالتاك شركت كرده اند، مى گويند على رغم موضوع اعلام شده عشق و رابطه ى جنسى، بيشتر صحبتها حول مسايل تجربى مانند چگونگى جلوگيرى از باردارى، بيماريهاى مقاربتى و از اين قبيل بوده است. علت به نظر شما چه بوده است؟

مهسا شكرلو: ما اين موضوع را در سه بخش با عنوانهاى رابطه ى جنسى، عشق و آموزش جنسى و پيشگيرى مطرح كرده بوديم، . بنابراين تمايل داشتيم  بدانيم شركت كنندگان در پالتاك در موردجلوگيرى از بيماريهاى جنسى و باردارى چه ميكنند. ولى متاسفانه بيشتر صحبتها كلى بود. ما بيشتر مايل بوديم وارد جزييات بشويم زيرا ما هميشه كلى صحبت مى كنيم و متاسفانه هيچ گاه به حوزه هاى خصوصى ، جامعه و مردم بطور جزيى نمى پردازيم. حدس هايى مى زنيم ولى از لحاظ اطلاعاتى دچار كمبود هستيم. يكى از اهداف ما اين بود كه اطلاعات خود را در مورد اين موضوعات بيشتر كنيم كه چندان از اين لحاظ موفق نبوده ايم. بهرحال شروعى بود و اميدوارم در آينده دوستان آزادتر صحبت كنند.

دويچه وله: معناى صحبت شما اين است كه در آينده باز مى خواهيد چنين گفتگويى را دنبال كنيد؟

مهسا شكرلو: بله اين تمايل وجود دارد. فكر مى كنم يا از طريق پالتاك و يا شايد از چت روم. البته مطمئن نيستيم كه چگونه مى خواهيم اين كار را پياده كنيم. بايدآشنايى با  سيستم پالتاك براى دوستان ساكن ايران بيشتر  بشود تا يكبار ديگر سعى كنيم همين گفتگو را برقرار كنيم. بسيارى از دوستانى كه صحبت كردند نه تنها از خارج بودند، بلكه سن هايشان هم بالاتر بود. فقط يك خانمى بود كه ۲۶ سال داشت و ديگران بالاى ۲۶ سال بودند. شايد بخاطر اينكه در اين سنين صحبت كردن درباره ى مسايل جنسى راحت تر است، دوستان جوان ما كمتر شركت داشتند.  ما اميدواريم كه در دفعات بعد محيطى ايجاد كنيم كه جوانها در صحبت كردن راحت تر باشند. البته همانطور كه قبلا گفتم، مشكل فنى نيز در استقبال كم نقش داشت.

دويچه وله: بطور مشخص چه پيشنهادهايى براى زمينه سازى شركت بيشتر جوانتر ها در پالتاك هاى بعدى داريد؟ 

مهسا شكرلو: من فكر مى كنم بعضى از ترسها را بايد شكست. وقتى كسانى پيشقدم شوند و اين صحبت ها را بكنند، موضوع به تدريج  تبديل به عادت مى شود. فكر ميكنم وقتى دوستان ببينند كه در فضاى اينترنتى به زبان فارسى صحبت مى كنند و ايرانيها شروع كننده ى اين بحثها هستند، كم كم اين مسئله براى علاقمندان جا بيفتد. شايد هم از درون همين صحبت ها پى ببريم كه مسايلى كه براى خود اين دوستان مهم است، چيست.

دويچه وله: وقتى ميگوييد بچه ها و دوستان، منظورتان چه گروه سنى است؟

مهسا شكرلو: از نوجوانى تا ۲۰ يا ۳۰. ولى نه ۴۰ به بالا. چون از ۴۰ به بالا اغلب ازدواج كرده اند و تجربياتى در چارچوب ازدواج دارند و همين طور به دليل سن بالا اعتماد به نفس بيشترى هم دارند. بيشتر منظور سنين دوران دبيرستان يا  دانشگاه  است. چون ما واقعا نمى دانيم كه اين دوستان جوان در رابطه با پيشگيرى و مسايل آموزشى، چه كار مى كنند . منابع آموزشهاى جنسى آنها چيست و از كجاست؟ از مادر و پدر، از روزنامه، از مجله، از اينترنت، از فيلم يا  از ماهواره ؟ بهرحال اين بسيار مهم است و جلوگيرى هم بخش بسيار مهمى در زندگى هر شخصى مى باشد.

از لحاظ سوژه هاى عشقى نيز مسئله ى برابرى بين زن و مرد مطرح است يا اينكه دخترها و پسرها به چه صورت با هم رابطه برقرار مى كنند. متاسفانه اين مسائل براى ما به بحث گذاشته نشده اند. مسايلى از قبيل موضوع بكارت، انتظاراتى كه دخترها و پسرها در رابطه ى با همديگر دارند، همه اينها سوال هايى بود كه ما براى اين گفتگو در نظر داشته و طرح  كرده بوديم.

دويچه وله: اساسا قصد برگزاركنندگان اين گفتگوى پالتاكى  چه بود؟ اين كه كارى تحقيقى كرده، تصويرى از مناسبات جوانها داشته باشيد؟  اينكه كمك به ايجاد فضايى كنيد تا آنها بتوانند صريح تر راجع به اين مسايل صحبت كنند؟   يا حتا به مشاوره ى با آنها بپردازند؟  هدف اصلى چه بود؟

مهسا شكرلو: كسب اطلاعات بدون فضاى باز غيرممكن است و ما ميخواستيم هر دو را  ايجاد كنيم. يعنى اول بايد فضايى وجود داشته باشد تا مردم بتوانند راحت صحبت كنند.  اين جزو هدف ما بود. اما در مورد جوانان كه  هميشه صحبتهاى زيادى چه در داخل و چه خارج از ايران در موردشان ميشود، مقالات زيادى مينويسند، فيلم ميسازند، ما واقعا از دنياى جوانان و اينكه  چه مى كنند، بى اطلاع هستيم. به خصوص وقتى كه بحث به مسايل جنسى كشيده مى شود. چون همانطور كه گفتم يكى از حساس ترين سوژه هاست. اين اطلاعات را بايد از كجا تهيه كرد؟ از خود جوانها.

يكى از مشكلاتى  كه وجود داشت اين بود كه بعضى از دوستان مشغول نصحيت كردن بودند، پيشنهاد مى دادند. در حاليكه به عقيده من وقتى ما اطلاعى از تجربيات جوانان نداريم نبايست به آنها پيشنهاد بدهيم.  در مورد مشاوره بايد بگويم  شايد بد نباشددر آينده براساس اطلاعاتى كه كسب ميكنيم، به آنها مشاوره هم بدهيم.

دويچه وله: آيا شما بررسى كرده ايد كه عمده كسانى كه در ايران در اين گفتگوى پالتاكى شركت داشتند، از تهران بودند يا از شهرستانها؟

مهسا شكرلو: راستش نميدانم.تنها ميتوانم بگويم در هرحال ما در تهران هستيم و همين كه بتوانيم به دوستانى كه مقيم تهران هستند دسترسى پيدا كنيم، كار بزرگى ست. ما چندان هم دنبال شركت كنندگان  مقيم شهرستان  نبوديم. چون شركت جوانان تهران با اين جمعيت عظيمى كه دارد، خود كار سخت و بزرگى بود . در آغاز كار ما حدود  خود را به تهران خلاصه كرديم.

دويچه وله: ميتوانيد موارد جالبى را كه در پالتاك پيش آمد،   نمونه هاى شوخى يا جدى خاصى را برشمريد؟

مهسا شكرلو: شوخى كم بود. احتمالا چون سوژه تا اين حد حساس بود، كسى شوخى نكرد! البته در پالتاك هميشه مشكلاتى پيش مى آيد. فرضا يكى از كسانى كه در اتاق است، يكباره شروع به نواختن موزيك مى كند، با اين هدف كه صحبت ها را بهم بريزد. اين مسايل را ما از قبل مى دانستيم و براى پالتاك عادى نيز است. ولى بيشتر صحبتها كلى بودند و بيشتر حول مسايل اجتماعى، جامعه، فرهنگى، مذهبى بودند.

دويچه وله: منظوراز مسايل مذهبى چيست؟

مهسا شكرلو: اينكه چه عواملى وجود دارند كه مى توانند بر مسايل جنسى تاثيرگذار باشند. چه مواردى در جامعه تعيين كننده ى عرف است و در اين حوزه ها، بهرحال مذهب و فرهنگ  مطرح مى شود. حس من اين بود كه حرفهايى كه شركت كنندگان زدند، بيشتر در چارچوب بحث هاى اجتماعى بود در حاليكه بحث مطلوب ما بيشتر حول همين زندگى روزمره ى جوانان بود. در عملكردهاى روزمره يا در تجربه هاى جنسى شان كه متاسفانه اين مسايل كمتر مطرح شد.

دويچه وله:بالاخره مورد جالبى را مطرح نكرديد.

مهسا شكرلو: موردى كه بسيار جالب باشد تا آن را به خاطر سپرده باشم، در واقع وجود نداشت. تنهاچيزى كه براى من جالب بود، اين بود كه اغلب دوستان مقيم خارج بودند و غالبا هم سنشان ۴۰ به بالا بود.  در واقع من چنين انتظارى نداشتم. دو سه نفر آقا هم شركت كرده بودند. صحبتى هم در مورد همجنسگرايى شد كه آقايى صحبت از اصطلاح همجنس باز كرد و آقاى ديگر به ايشان تذكر داد كه همجنس باز لغت درستى نيست كه بعد همين باعث شد در پالتاك كمى هم به مسئله ى همجنس گرايى پرداختيم. در هرحال بحث كوتاهى بود و ما هم نتوانستيم عميق تر وارد بحث بشويم.

دويچه وله: آيا آمارى داريد كه چقدر از اين ۲۰۰ نفر كه شما مطرح كرديد پسر و چقدر دختر بودند؟

مهسا شكرلو: بيشتر اين افراد دختر يا بهتر است بگويم زنان بودند.  كلا پانزده تا بيست نفر در بحث ها شركت فعال داشتند كه پنج نفرشان مرد بودند و حتى يكى دو نفرشان  بالاى ۵۰ سال سن داشتند و بقيه زن بودند.

دويچه وله: حالا با توجه به تجربه ى اول، دفعه ى بعد كه بخواهيد چنين كارى را انجام دهيد، چه تغييراتى در برنامه تان خواهيد داد؟

مهسا شكرلوشايد بد نباشد دفعه بعداعلام كنيم اين گفتگو براى گروه سنى خاصى ست. البته قابل كنترل كردن نيست ولى بهرحال مى توانيم اعلام كنيم دوستانى كه در سنين بالا هستند، با وجو د تمايلشان، از شركت در اين گفت و گوها خوددارى كنند. فكر مى كنم اين مى تواند شرطى براى اين برنامه باشد.ضمنا فكر مى كنم شايد اگر از قبل تبليغ بيشترى بكنيم، بهتر باشد. بهر حال اين بار اول بود و ما مسلما با تكرار اين پالتاك ها تجربه مان بيشتر ميشود و كارمان مثبت تر و مفيد تر.

دويچه وله: خوب، چه شد كه شما اسم سايت تان را بدجنس گذاشتيد؟

مهسا شكرلو: بدجنس براى من لغت جالبى بود متشكل از دو كلمه بد و جنس. جنس هم خيلى معنى دارد. يكى از معنى هايش سكس يا Gender به زبان انگليسى است. فكر كردم بدجنس يك بازى با لغت است كه معلوم نمى كند آيا زنها جنس شون بد است يا يك كم بدجنسى به معناى شيطنت در كارشان هست؟ من بيشتر منظورم بازى با لغت بود و چون سايت ام مربوط به مسائل زنان است دلم ميخواست اسم جذاب تر و جديد ترى هم داشته باشد. بيشتر قصدم اين بود كه اسمى دو پهلو براى سايت ام داشته باشم.

دويچه وله: ممنون از توضيحاتى كه داديد.