زنان - شنبه 30  خرداد 1383- 19 ژوئن 2004

 

 

دبيركل خانه پرستار اعلام كرد: شوراي مركزي خانه پرستار فردا سي و يكم خردادماه جاري در مقابل ساختمان اصلي سازمان مديريت و برنامه‌‏ريزي تحصن خواهند كرد.

شنبه 30  خرداد 1383- 19 ژوئن 2004

محمد شريفي مقدم, دبيركل خانه پرستار, در گفت و گو با خبرنگار سرويس اجتماعي ايلنا, گفت: با وجود مخالفت هايي كه از سوي استانداري با تحصن پرستاران شده است, فردا شوراي مركزي خانه پرستار تحصن خواهد كرد.

وي افزود: فردا صبح از ساعت 9 تا 11 ظهر در اعتراض به عدم پرداخت مطالبات پرستاران تحصن خواهيم كرد.

به گفته شريفي مقدم، امكان برگزاري تجمعات خودجوش پرستاران نيز در اين روز وجود دارد و خبرهايي نيز مبني بر اين موضوع شنيده‌‏ايم.

 

برخورد با مظاهر بدحجابي در حيطه وظايف مجلس نيست

شنبه 30  خرداد 1383- 19 ژوئن 2004

نفيسه فياض بخش, رييس فراكسيون زنان مجلس هفتم گفت: فراكسيون زنان مجلس براي برخورد با بدحجابي هيچ برنامه اي ندارد و برخورد با مظاهر بد حجابي در حيطه وظايف مجلس نيست.

نماينده تهران در گفت وگو با خبرنگار پارلماني" ايلنا" تصريح كرد: وظيفه اصل مجلس قانون گذاري و نظارت براجراي قانون است، ما نيز در اين راستا تلاش خواهيم كرد و برخورد با بدحجابي نيز موضوعي نبوده كه در جلسات ما مطرح و يا برنامه اي براي آن تنظيم شده باشد.

فياض بخش در پاسخ به اين پرسش كه يكي از نمايندگان تهران اعلام كرد كه مجلس هفتم براي برخورد با بدحجابي برنامه دارد، گفت: دراين خصوص از خودشان بپرسيد، خودشان بايد در مورد گفته هاي‌‏شان پاسخگو باشند.

وي افزود: برخي مطبوعات نيز به دنبال اين سوژه هاي بحث برانگيز هستند تا چهره نمايندگان مجلس هفتم را مخدوش سازند.

نماينده تهران تصريح كرد : متاسفانه برخي از روزنامه ها ظاهرا با مشكل اقتصادي مواجه هستند و مي خواهند با طرح يك سري شايعات در مورد نمايندگان مجلس هفتم اختلافاتي را طراحي كنند و حتي اگر اين اقدام آنان با مخدوش شدن چهره مجلس باشد باز هم ابايي ندارند.

رييس فراكسيون زنان مجلس هفتم اولويت اول برنامه اي اين فراكسيون را پرداختن به طرح ها و مباحث حقوقي خواند و تصريح كرد: الحمدالله هيات رييسه فراكسيون زنان مجلس داراي مدرك دكترا، استاد يار و از هيات علمي دانشگاه هستند و فكر مي‌‏كنم اين مدارج عالي علمي در هيچ يك از هيات رييسه فراكسيون هاي ديگر مجلس هفتم سابقه داشته باشد.

وي همچنين در پاسخ به پرسش در خصوص اعتراض به موجود يك فراكسيون زنان در مجلس هفتم تاكيد كرد: فراكسيون زنان در مجلس هفتم تشكيل شده و براساس آرا زنان مجلس بنده به عنوان رييس، خانم يك صنعت نايب رييس و خانم افتخاري نيز به عنوان دبير اين فراكسيون تعيين شدند.

وي با بيان اين كه تنها يك نفر به تشكيل اين فراكسيون معترض است، گفت: خانم بيات به عنوان تنها معترض از عضويت در فراكسيون زنان مجلس انصراف داده است.

گفتني است بيات در جريان راي گيري براي رياست فراكسيون زنان با كسب دو راي از دور اين انتخابات كنار گذاشته شد. بيات همچنين در انتخابات هيات رييسه مجلس هفتم نيز موفق به كسب آراي نمايندگان به منظور عضويت در هيات رييسه نشده و در دور اول اين انتخابات تنها 5 راي از مجلس كسب كرد.

 

برگزاري نشست تشكل هاي غير دولتي زنان غرب و شمال كشور در اردبيل 

شنبه 30  خرداد 1383- 19 ژوئن 2004

نشست تشكل‌‏هاي غير دولتي زنان غرب و شمال كشور با موضوع گفت و گوي دولت و سازمان‌‏هاي غير دولتي، در اردبيل برگزار شد. 

به گزارش خبرنگار ايلنا، در اين نشست كه با حضور مسوولان و نمايندگان 120 سازمان غير دولتي زنان از 12 استان منطقه غرب و شمال كشور به همراه نمايندگان دستگاه‌‏هاي اجرايي شركت داشتند،زهرا شجاعي، مشاور رييس جمهور در امور بانوان، با اشاره به گسترش 512 درصدي سازمان‌‏هاي غير دولتي در سال‌‏هاي اخير و نياز جامعه به تعامل بيشتر بين دولت و سازمان‌‏هاي غير دولتي، از نهادهاي مدني به عنوان يكي از اركان و پايه هاي قدرت براي پيشرفت كشور نام برد.

وي، توسعه كيفي، بررسي و شناسايي قابليت‌‏هاي سازمان‌‏هاي غير دولتي و ايجاد زمينه لازم براي تغيير فعاليت‌‏هاي فردي بانوان به كار گروهي را از جمله سياست‌‏هاي مشاوره زنان نهاد جمهوري اسلامي اعلام كرد.

شجاعي، گفت: در سال گذشته، 400 طرح مربوط به سازمان‌‏هاي غير دولتي در مركز مشاوره زنان بررسي شد كه براي اجراي بخشي از اين طرح‌‏ها با رويكرد اشتغال‌‏زايي، آموزشي، فرهنگي و اطلاع رساني اعتبار لازم اختصاص يافت كه در سال جاري نيز ادامه خواهد يافت.

شايان ذكر است، در اين نشست شركت كنندگان، مسايل و مشكلات تشكل‌‏هاي غير دولتي زنان با دولت و چگونگي اجراي راهكارهاي مناسب و انتظارات دو طرف را مورد بررسي قرار دادند.

 

مديركل مبارزه با مفاسد اجتماعي نيروي انتظامي اعلام كرد: نيروي انتظامي حراج دختران به شكلي كه از سوي بن يحيي مطرح شده است, وجود خارجي ندارد. 

شنبه 30  خرداد 1383- 19 ژوئن 2004

به گزارش خبرنگار سرويس اجتماعي ايلنا, سرهنگ سيد عظيم حسيني, مديركل مبارزه با مفاسد اجتماعي, در نشست خبري مفاسد اجتماعي امنيت اخلاقي و رواني گفت: سوء استفاده از افراد در كشورهاي ديگر را انكار نمي كنيم ؛ اما حراج دختران ايراني صحت ندارد.

وي افزود: برخي مطالب توسط رسانه‌‏هاي داخلي و خارجي مبني بر حراج دختران ايراني در ابوظبي عنوان شده كه با بررسي‌‏هاي صورت گرفته, مشخص شد كه چنين چيزي نبوده است.

به گفته حسيني, ما درصدد اين نيستيم كه بگوييم در امارات چه مي‌‏گذرد؛ ولي نبايد اطلاعاتي كه نادرست است به اطلاع عموم برسانيم.

وي تصريح كرد: مصطفي بن يحيي فردي است كه سابقه جنجال آفريني دارد و طبق برآوردها خود نيز در باندهاي فساد و فحشاي خارج كشور نقش داشته است.

مديركل مبارزه با مفاسد اجتماعي ناجا عنوان كرد: حراج دختران را تكذيب مي‌‏كنيم ؛ اما برخي سوء استفاده‌‏هاي جنسي از دختران صورت مي‌‏گيرد كه اين موضوع را قبول داريم.

حسيني افزود: بن يحيي روز چهار شنبه هفته گذشته بازداشت شده است, تا بررسي‌‏هاي بيشتر در خصوص ادعاهاي وي صورت گيرد.

وي, با اشاره به اخبار منتشر شده در خصوص حراج دختران گفت: در اخبار اعلام شده به هر دليلي بزرگ‌‏نمايي و سياه نمايي شده بود ؛ چراكه قاچاق با اين حجم صحت ندارد.

حسيني يادآور شد: سيستم‌‏هاي نظارتي نيروي انتظامي در ايران و كشورهاي ديگر فعال شده‌‏اند و با آژانس‌‏هاي هوايي نيز هماهنگ كرده‌‏ايم كه نظارت بر ورود و خروج دختران را بيشتر كند.

به گفته وي, بن يحيي سال 57 نيز چنين مطلبي را مطرح كرده بود, كه با بررسي‌‏هاي صورت گرفته, مشخص شد هم آنها ادعا بوده است.

مديركل مبارزه با مفاسد اجتماعي گفت: نيروي انتظامي بسترها و مكان‌‏هاي جرم را نيز شناسايي كرده و نظارت كافي بر روي آنها دارد.

وي, در پايان با اشاره به مسير رفت و آمد ايرانيان به عتبات عاليات در مرز شرقي ايران گفت: برخي افراد از بزرگ‌‏راهي كه براي راحتي زوار ساخته‌‏ايم, سوء استفاده كرده‌‏اند و از اين راه اسلحه و ماهواره قاچاق مي‌‏كنند كه با نظارت نيروي انتظامي سعي در كنترل و كاهش آن داريم.

 

يک هکتار زمين براي ساخت مجتمع فرهنگي ورزشي زنان بم

زنان ايران، 30 خرداد 83:

کميته هماهنگي سازمانهاي غيردولتي زنان براي کمک به زلزله زدگان بم توانست يک هکتار زمين از شهراداري بم براي ايجاد يک مجتمع فرهنگي، آموزشي، هنري و تفريحي ويژه زنان بم بگيرد.

به گزارش خبرنگار سايت زنان ايران قرار است اعضاي کميته ياد شده در جلسه مجمع عمومي که روز يکشنبه (فردا) تشکيل مي شود براي چگونگي اجراي برنامه ياد شده تصميم گيري کنند.،

لازم به يادآوري است، کميته هماهنگي سازمانهاي غيردولتي زنان براي کمک به زلزله زدگان بم، سه روز پس از وقوع زلزله با همکاري بيش از 30 سازمان غيردولتي زنان تشکيل شد و حساب 8083ه 8080 بانک صادرات ايران، شعبه ميدان اسدآبادي، کد شعبه: 1238، را با نام خانم شيرين عبادي براي کمکهاي نقدي به زلزله زدگان بم معرفي کرد که تاکنون حدود 200 ميليون تومان در اين حساب جمع شده است.

 

اعلام کننده خبر حراج دختران ايراني بازداشت شد

شنبه 30  خرداد 1383- 19 ژوئن 2004

مديركل مبارزه با مفاسد اجتماعي نيروي انتظامي، حراج دختران ايراني در دوبي را شديدا تكذيب كرد و گفت: هدف از انتشار اين خبر سياه‌نمايي جامعه ايراني و سوء استفاده بوده است.

به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) سرهنگ سيدعظيم حسيني در جمع خبرنگاران افزود: انتشار اين خبر از سوي برخي مطبوعات و رسانه‌هاي خارجي به باورهاي مردم لطمه زده است؛ اين در حاليست كه پليس نسبت به بسترهاي جرم و مناطق جرم‌خيز اشراف و اطلاعات كامل داشته و با اين امر به شكل اصولي برخورد مي‌كند.

سرهنگ حسيني با اشاره به اين كه مصطفي بن يحيي ادعا كننده اين خبر، شخصي جنجالي بوده و سابقه پيش و پس از انقلاب آن نشانگر بي‌توجهي وي به ابعاد اجتماعي جامعه است، خاطرنشان كرد: اين فرد چنين خبري را براي مطرح كردن خود عنوان كرده است.

مديركل مبارزه با مفاسد اجتماعي نيروي انتظامي همچنين ادعا كرد كه اين فرد در دايره فساد و فحشا در آسياي ميانه نقش داشته است.

وي در عين حال امكان وقوع چنين سوء استفاده‌هايي منتفي ندانست.

سرهنگ حسيني از بازداشت بن يحيي خبر داد و افزود: اين فرد كه يك شهروند ساكن ايران است، روز چهارشنبه به اتهام تشويش اذهان عمومي با دستور مقام قضايي بازداشت شده و پرونده وي در حال بررسي است.

مديركل مبارزه با مفاسد اجتماعي ناجا در خصوص جزئيات آنچه كه سوء‌استفاده مي‌خواند، گفت: در زمينه اين سوءاستفاده‌ها بايد كشور مربوطه پاسخگو باشد.

سرهنگ حسيني از دستگيري 25 نفر طي سال گذشته در ارتباط با اين گونه سوء استفاده‌ها خبر داد و اظهار داشت: ناجا سعي كرده است تا ضمن اطلاع‌رساني و آگاهسازي مردم با ارائه آمارهايي مبتني بر واقعيات، مسؤولان امر را آگاه كند.

رييس كل دادگستري خوزستان: بحث قاچاق دختران نوعي سياه‌نمايي است

رييس كل دادگستري استان خوزستان معتقد است: با توجه به مستحكم بودن بنيادهاي اخلاقي در جامعه ما بحث قاچاق دختران در كشور، صرفا يك سياه‌نمايي است و قابل طرح به عنوان يك جريان نيست.

امير سهراب بيگ در گفت‌وگو با خبرنگار حقوقي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) اظهار داشت: سازماندهي جرائم، در حال حاضر يكي از روش‌هاي ارتكاب جرم محسوب مي‌شود كه قطعا در مقابله با اين جرايم يك قاضي يا مأمور به تنهايي نمي‌تواند برخورد كند بلكه بايد با سازماندهي با اين نوع جرائم مبارزه كرد.

رييس كل دادگستري خوزستان درخصوص مسأله قاچاق دختران و زنان، تصريح كرد: با توجه به اطلاعاتي كه دارم فكر مي‌كنم اين بحث‌ها نوعي سياه‌نمايي براي جامعه ماست چون بنيادهاي اخلاقي در كشور ما بسيار مستحكم است و دختران ما نوعا دختران عفيفي هستند. به علاوه مجازات بسيار سنگين براي چنين اقداماتي در كشور ما در نظر گرفته شده است.

وي تاكيد كرد: مساله قاچاق دختران در كشور ما امر قابل طرحي نيست و نبايد به آن دامن زد، اگر هم مواردي را مشاهده مي‌كنيم اين‌ها اتفاق است و قابل طرح به عنوان يك جريان نيست.

 

تاثير جنسيت‌ بر زندگي‌ زنان‌ پاكستان‌

شنبه 30  خرداد 1383- 19 ژوئن 2004

اعتماد - مفاهيمي‌ كه‌ رابطه‌ زن‌ و مرد را در پاكستان‌ تعريف‌ مي‌كنند عبارتند از: زنان‌ تابع‌ مرد هستند و ديگر اينكه‌ حيثيت‌ مرد بستگي‌ به‌ رفتار زن‌ دارد. به‌ همين‌ دليل‌ در جوامع‌ مسلماني‌ كه‌ به‌ لحاظ‌ مذهبي‌ افراط‌گرا هستند زنان‌ مسووليت‌ حفظ‌ شرافت‌ خانوادگي‌ را بر گردن‌ دارند. در اين‌ قبيل‌ جوامع‌ براي‌ اطمينان‌ از اينكه‌ مبادا زنان‌ شرافت‌ خانوادگي‌ را لكه‌دار كنند، حضور زن‌ در جامعه‌ را محدود ساخته‌اند. علاوه‌ بر محدوديت‌هاي‌ رفتاري‌ و فعاليتي‌، زنان‌ ناگزيرند تحت‌ شرايط‌ خاصي‌ با جنس‌ مخالف‌ خود رابطه‌ برقرار كنند.

اين‌ مسائل‌ باعث‌ شده‌ تا حتي‌ فضاي‌ مورد استفاده‌ زنان‌ و مردان‌ را در جامعه‌ از يكديگر تفكيك‌ كنند. زنان‌ پاكستاني‌ وظيفه‌ دارند كه‌ بطور سنتي‌ در پرده‌ نگه‌ داشته‌ شوند. زدن‌ نقاب‌ بر چهره‌ به‌ لحاظ‌ فيزيكي‌ و سمبوليك‌ بيانگر تفكيك‌ و محدوديت‌ فعاليت‌هاي‌ زنان‌ پاكستاني‌ است‌. اين‌ مسائل‌ باعث‌ شده‌ كه‌ زنان‌ فقط‌ با اجازه‌ مرد و يا در مواقع‌ اضطراري‌ از خانه‌ خارج‌ شوند. زندگي‌ اجتماعي‌ بيرون‌ از خانه‌ عموما مرد محور است‌. غير از شهرهاي‌ كراچي‌، اسلام‌آباد و بعضي‌ از شهرهايي‌ كه‌ طبقه‌ مرفه‌ پاكستاني‌ در آن‌ ساكن‌ هستند در صورتي‌ كه‌ محدويتي‌ براي‌ خروج‌ زن‌ از خانه‌ در نظر گرفته‌ نشده‌ باشد مردم‌، اين‌ قبيل‌ زنان‌ و خانواده‌ آنان‌ را لايق‌ احترام‌ نمي‌دانند.

تاثير جنسيت‌

بسته‌ به‌ سنت‌، فرهنگ‌ و آگاهي‌ خانواده‌هاي‌ پاكستاني‌ استنباط‌ آنان‌ از پرده‌نشيني‌ متفاوت‌ است‌. اما زن‌ و مردي‌ كه‌ به‌ هم‌ نامحرم‌ باشند حق‌ گفت‌وگو با يكديگر را ندارند. عجيب‌ترين‌ و افراطي‌ترين‌ افراد اين‌ كشور را مي‌توان‌ در بلوچستان‌ و نزديك‌ به‌ مرز غربي‌ پاكستان‌ يافت‌. در بلوچستان‌ دخترها تا زمان‌ ازدواج‌ حق‌ خروج‌ از خانه‌ را ندارند و تا رسيدن‌ به‌ سن‌ ازدواج‌ هرگز مردي‌ را به‌ جز پدر، برادر و پسران‌ خانواده‌ پدري‌ نمي‌بينند. رابطه‌ آنان‌ با برادران‌ و پسران‌ خانواده‌ پدري‌ )پسرعموها و پسرعمه‌ها( طبق‌ قواعد خاصي‌ صورت‌ مي‌گيرد. پدرخوانده‌ها، عموها و شوهرخواهرها نيز در اين‌ دسته‌ از طبقه‌بندي‌ قرار مي‌گيرند.

در شهرهاي‌ پنجاب‌ و سند از آنجا كه‌ زنان‌ فقير ناگزير هستند نان‌ آور خانواده‌ باشند روابط‌ ميان‌ زن‌ و مرد متفاوت‌ است‌. بام‌ پاكستان‌ هزار هوا دارد. در اين‌ شهر زنان‌ مجبورند شالي‌ بكارند، از مرغ‌ و خروس‌ها نگهداري‌ كنند، تخم‌مرغ‌ بفروشند و بالش‌ها را با پنبه‌ و پشم‌ پر كنند. اوضاع‌ اجتماعي‌ در شهرستان‌هاي‌ پاكستان‌ به‌ گونه‌يي‌ است‌ كه‌ در صورتي‌ كه‌ خانواده‌يي‌ بخواهد منزلت‌ اجتماعي‌ ويژه‌يي‌ كسب‌ كند ناگزير است‌ طي‌ اقدامي‌ اساسي‌ از خروج‌ زنان‌ و دختران‌ از خانه‌ جلوگيري‌ كند. اين‌ حركت‌ در واقع‌ نوعي‌ تغيير اجتماعي‌ محسوب‌ مي‌شود.

زنان‌ فقير روستاهاي‌ اطراف‌ لاهور و راولپندي‌ معمولا يا چادر به‌ سر دارند و يا برقع‌ مي‌پوشند. بيشتر مردم‌ اين‌ منطقه‌ ناگزير هستند كه‌ به‌ صورت‌ گروهي‌ در يك‌ خانه‌ قديمي‌ زندگي‌ كنند بطوري‌ كه‌ دسته‌هاي‌ هفت‌ يا هشت‌ نفره‌ بطور خانوادگي‌ در يك‌ يا دو اتاق‌ و در كنار خانواده‌هاي‌ ديگر زندگي‌ مي‌كنند. در مناطقي‌ كه‌ تراكم‌ جمعيت‌ كمتر است‌ محدوديت‌هاي‌ مربوط‌ به‌ خروج‌ زنان‌ از خانه‌ نيز كمتر است‌.

دآنچه‌ بر زندگي‌ زنان‌ پاكستاني‌ تاثير بسزايي‌ گذاشته‌ آن‌ است‌ كه‌ ماندن‌ در خانه‌ باعث‌ مي‌شود تا همسايه‌ها كمتر شايعه‌پراكني‌ كنند و براي‌ آنان‌ حرف‌ در نياورند. نه‌ تنها زندگي‌ اجتماعي‌ كه‌ مشاغل‌ نيز در تسخير مردان‌ پاكستاني‌ است‌. زنان‌ پاكستاني‌ اغلب‌ ناگزير هستند كه‌ در ازاي‌ حقوقي‌ ناچيز در خانه‌ بمانند و به‌ كارهاي‌ دستي‌ پيش‌ پا افتاده‌ تن‌ در دهند. حقوق‌ آنان‌ از آنجا كه‌ درآمد خانواده‌ محسوب‌ مي‌شود اغلب‌ در اختيار مردان‌ قرار مي‌گيرد. در سال‌ 1981 آمارها حكايت‌ از آن‌ داشتند كه‌ حدود 6\5 درصد زنان‌ پاكستاني‌ شاغل‌ هستند در حالي‌ كه‌ ميزان‌ اين‌ رقم‌ در رابطه‌ با مردان‌ چيزي‌ حدود 4\72 درصد بوده‌ است‌.

كمتر از 4 درصد زنان‌ روستايي‌ به‌ كارهايي‌ اشتغال‌ دارند كه‌ براي‌ آنان‌ درآمدزا است‌. در سال‌ 1998 پس‌ از تلاش‌ بسيار، ميزان‌ اشتغال‌ زنان‌ پاكستاني‌ به‌ 2\10 درصد رسيد.بازارهاي‌ پنجاب‌ پر است‌ از زناني‌ كه‌ بي‌ حجاب‌ هستند. اطلاعات‌ مربوط‌ به‌ تقسيم‌بندي‌ فضاي‌ زنان‌ و مردان‌ )تقسيم‌بندي‌ اتوبوس‌ها، راه‌پله‌ها و...( از طريق‌ رسانه‌هاي‌ همگاني‌ به‌ آگاهي‌ عموم‌ مي‌رسد.

بطور مداوم‌ و از طريق‌ فيلم‌هايي‌ كه‌ از تلويزيون‌ پخش‌ مي‌شود مفهوم‌ تبعيت‌ از مرد به‌ زنان‌ القا مي‌شود. درام‌هاي‌ تلويزيوني‌ و سريال‌هاي‌ پاكستاني‌ عموما حول‌ محور اشتغال‌ زنان‌، درخواست‌ طلاق‌ و جاه‌طلبي‌هاي‌ زنانه‌ است‌ اما عاقبت‌ زنان‌ در اين‌ فيلم‌ها در مي‌يابند كه‌ در صورت‌ عدول‌ از هنجارهاي‌ سنتي‌ دچار مشكلات‌ وحشتناكي‌ مي‌شوند و اين‌ امكان‌ وجود دارد كه‌ از خانواده‌ خود طرد شوند.

 

دختران‌ فرار مي‌كنند خانه‌ها چه‌ سياه‌ است‌!

شنبه 30  خرداد 1383- 19 ژوئن 2004

اعتماد - دختر جواني‌ كه‌ دو سال‌ پيش‌ از خانه‌ فرار كرده‌ است‌، هنوز جرات‌ بازگشت‌ به‌ خانواده‌ را ندارد. اين‌ دختر آواره‌ روزي‌ را به‌ ياد مي‌آورد كه‌ زير مشت‌ و لگد برادرش‌ قرار داشت‌ و مي‌گويد: با لگد به‌ پهلويم‌ زد. نفسم‌ بند آمد. دستم‌ را گرفت‌ و كشان‌كشان‌ توي‌ اتاق‌ برد. صداي‌ ناله‌ مادرم‌ هنوز توي‌ گوشم‌ است‌. بر سر برادرم‌ فرياد مي‌زد: بي‌انصاف‌ كشتيش‌، عاشقي‌ كه‌ جرم‌ نيست‌! اما داداش‌ كه‌ اين‌ چيزها حالي‌اش‌ نبود. حسابي‌ قاطي‌ كرده‌ بود. هر چه‌ گفتم‌ غلط‌ كردم‌، باورش‌ نشد. حق‌ داشت‌. دو روز بعد دوباره‌ يواشكي‌ علي‌ را ديدم‌. با هم‌ قرار گذاشتيم‌ فرار كنيم‌. اما چي‌ شد؟ سر از اينجا درآوردم‌... دادگاه‌ دو سال‌ زندان‌ براي‌ علي‌ و يك‌ سال‌ زندان‌ براي‌ من‌ تعيين‌ كرد. حكم‌ قاضي‌ هفته‌ پيش‌ صادر شد. اعتراض‌ كردم‌. به‌ جايي‌ نرسيد. بايد برگردم‌ زندان‌، خب‌، قسمته‌ ديگه‌، تقصير ما چيه‌؟ كسي‌ باورش‌ مي‌شه‌؟! بخاطر اجاره‌ خونه‌ و سير كردن‌ شكم‌ خودمون‌ دله‌دزدي‌ مي‌كرديم‌. اون‌ از داداش‌ كه‌ مجبورم‌ كرد با علي‌ فرار كنم‌، اين‌ هم‌ از قاضي‌. تقصير ما چيه‌؟ اگه‌ داداش‌ به‌ حرفهام‌ گوش‌ مي‌داد، چي‌ مي‌شد؟ الان‌ هم‌ مي‌ترسم‌ برگردم‌. اولش‌ كه‌ نمي‌دونستم‌ اينطوري‌ مي‌شه‌، حالا شد. به‌ قصد فرار از خونه‌ نزدم‌ بيرون‌، مي‌خواستم‌ با علي‌ عروسي‌ كنم‌

. كسي‌ حاضر نشد عقدمون‌ كنه‌، رفتيم‌ پايين‌ شهر يك‌ اتاق‌ اجاره‌ كنيم‌، نشد. علي‌ من‌ را برد پيش‌ يك‌ سلماني‌، از رفقاش‌ بود. خب‌ ديگه‌ زندگي‌ ما هم‌ اين‌ مدليه‌، تقصير ما چيه‌؟

قول‌ مي‌دم‌ از زندان‌ اومدم‌ بيرون‌، اول‌ برم‌ پابوس‌ مادرم‌، خيلي‌ دلم‌ تنگ‌ شده‌، بعد مي‌رم‌ پيش‌ آقاداداشم‌، مي‌گم‌ هر چي‌ دلت‌ مي‌خواد كتك‌ بزن‌، اما علي‌ رو ازم‌ نگير. هر طور شده‌ راضي‌اش‌ مي‌كنم‌ شاهد عقدم‌ باشه‌. خب‌ ديگه‌، تقصير من‌ چيه‌، دوستش‌ دارم‌ خدا منو ببخشه‌.

اين‌ سرگذشت‌ يكي‌ از دختران‌ زنداني‌ است‌ كه‌ داوود جشان‌ )روانشناس‌ اجتماعي‌( در گزارش‌ تحقيقاتي‌ خود آورده‌ است‌.

اين‌ گزارش‌ تحقيقي‌ كه‌ درباره‌ علل‌ و انگيزه‌هاي‌ فرار دختران‌ تهيه‌ شده‌، نشان‌ مي‌دهد كه‌ بسياري‌ از دختران‌ پس‌ از فرار، روي‌ بازگشت‌ به‌ خانه‌ را ندارند و در همان‌ بيست‌ و چهار ساعت‌ اوليه‌ گرفتار حادثه‌ و يا فريب‌ مي‌شوند.

اين‌ روانشناس‌ كه‌ بر روي‌ 120 دختر فراري‌ تحقيق‌ كرده‌، نتيجه‌ مي‌گيرد: بيش‌ از 42 درصد از دختران‌، داشتن‌ دوست‌پسر را علت‌ فرار خود از خانه‌ مطرح‌ كردند و حدود 67 درصد اين‌ دختران‌ هم‌ بعد از فرار از خانه‌ براي‌ گذران‌ شب‌ها، به‌ منزل‌ دوست‌پسرشان‌ و يا به‌ خانه‌ مرداني‌ پناه‌ برده‌اند كه‌ تنها زندگي‌ مي‌كردند و بيشتر اين‌ دختران‌ در همان‌ هفته‌ اول‌ مورد تجاوز قرار مي‌گيرند.

حدود 70 درصد دختران‌ فراري‌ مايلند به‌ خانه‌ برگردند، به‌ شرطي‌ كه‌ بخشيده‌ شوند و هرگز اشتباه‌شان‌ به‌ رخ‌شان‌ كشيده‌ نشود. در حالي‌ كه‌ كارشناسان‌ معقتدند بسياري‌ از والدين‌ به‌ دليل‌ عدم‌ آگاهي‌ و نداشتن‌ آموزش‌ لازم‌ از طرف‌ نهادهاي‌ مسوول‌ و رسانه‌هاي‌ گروهي‌، برخورد مناسبي‌ با اين‌ دختران‌ فراري‌ ندارند و به‌ محص‌ كوچكترين‌ ناملايمتي‌ اين‌ افراد موضوع‌ فرارشان‌ را مثل‌ شمشير دموكلس‌ بالاي‌ سرشان‌ مي‌گيرند. دختران‌ فراري‌ پس‌ از اينكه‌ با تحقير و آزار و سرزنش‌ روبرو شوند بشدت‌ نگران‌ و مضطرب‌ مي‌شوند. بسياري‌ از دختران‌ فراري‌ هم‌ به‌ شرطي‌ حاضر به‌ بازگشت‌ به‌ خانه‌ مي‌شوند كه‌ والدين‌شان‌ با ازدواج‌ آنها و پسر مورد علاقه‌شان‌ رضايت‌ بدهند.

اين‌ دختران‌ دلشان‌ مي‌خواهد مدام‌ با كسي‌ درددل‌ كنند. شنيدن‌ حرفهايشان‌ از طرف‌ هركس‌، بخصوص‌ والدين‌، برادر و يا خواهر بزرگتر، بزرگترين‌ احساس‌ لذت‌ و خشنودي‌ را به‌ آنها مي‌دهد. اين‌ دختران‌ مي‌خواهند ديده‌ شوند، چون‌ نه‌ تنها زندگي‌شان‌ را سياه‌ و بي‌اعتبار مي‌بينند بلكه‌ بشدت‌ نااميد هستند و در اين‌ مرحله‌ است‌ كه‌ اقدام‌ به‌ خودكشي‌ در آنها عملي‌ مي‌شود، بنابراين‌ علت‌ اصلي‌ فرار دختران‌ كه‌ طبق‌ آمار سازمان‌ بهزيستي‌ در سال‌ هشتاد و يك‌، 60هزار و 157 نفر بوده‌ است‌، فشارهاي‌ خانوادگي‌ است‌ كه‌ آن‌ هم‌ ريشه‌ در عواملي‌ چون‌ فقر، بيكاري‌، كم‌سوادي‌، نداشتن‌ اوقات‌ فراغت‌ و شغل‌ مناسب‌ و آينده‌يي‌ روشن‌ دارد.

براساس‌ اطلاعات‌ سازمان‌ بهزيستي‌، تعداد دختران‌ فراري‌ نسبت‌ به‌ سال‌ 81 افزايش‌ 15 درصدي‌ در تهران‌ داشته‌ كه‌ نگراني‌هاي‌ جدي‌ را براي‌ مسوولان‌ به‌ وجود آورده‌ است‌.

مديركل‌ دفتر اجتماعي‌ آسيب‌ديدگان‌ سازمان‌ بهزيستي‌ كشور به‌ روانشناس‌ تحقيق‌كننده‌ درباره‌ فرار دختران‌ گفته‌ است‌: سال‌ گذشته‌ حدود 4 هزار تن‌ از دختران‌ فراري‌ تنها از سطح‌ شهر تهران‌ جمع‌آوري‌ شده‌اند. البته‌ اين‌ آمار فقط‌ مربوط‌ به‌ دختراني‌ است‌ كه‌ توسط‌ نيروي‌ انتظامي‌ دستگير و به‌ بهزيستي‌ تحويل‌ شده‌اند، بنابراين‌ طبيعي‌ است‌ كه‌ آمار واقعي‌ تعداد دختران‌ فراري‌ بيشتر از اين‌ است‌.

 

پرونده مبهم مرگ مشكوك 1183 زن در گواتمالا

سارا معصومي- وقايع اتفاقيه: شنبه 30  خرداد 1383- 19 ژوئن 2004

سي.ان.ان: روزانه بيش از يك زن در گواتمالا به دلايل نامعلوم به قتل رسيده و اجساد آنها در كنار جاده‌هاي اصلي يا چاله‌هايي در حومه شهر پيدا مي‌شود. برخي از اين زنان با چاقوهاي قصابي به قتل رسيده و برخي آنچنان مورد ضرب و شتم و شكنجه قرار گرفته‌اند كه تعيين هويت آنان ممكن نيست.

از ژانويه 2002 بيش از 1183 زن در گواتمالا به قتل رسيده‌اند. زناني كه شايد هيچكس قادر به نگاه كردن به اجساد آنها نيز نيست.

گيوانا لمس از فعالان حزب زنان در اين كشور در اين‌باره مي‌گويد: هيچكس تاكنون موفق به يافتن قاتل يا قاتلان اين پرونده‌ها نشده است. تنها سرنخي كه ما در اختيار داريم نحوه مشترك به قتل رساندن آنها است.

گيوانا درباره علت وقوع اين قتل‌ها مي‌گويد: خشونت نتيجه جنگ داخلي است كه در سال‌هاي 1960 تا 1996 در اين كشور رواج يافت. جنگي كه در آن هر دو طرف براي رسيدن به اهداف سياسي خود از هيچ جنايتي فروگذار نبودند.

اگر شما به تجزيه و تحليل خشونت‌هايي كه در آن دوران رخ داد بپردازيد قطعاً متوجه اين قبيل خشونت‌ها و ارتباط آن با جناياتي كه در آن سال‌ها رخ داد مي‌شويد.

ياكين ارترك ـ نماينده ويژه سازمان ملل در امور زنان ـ پس از بازگشت از گواتمالا در ماه فوريه سهل‌انگاري دولت و ضعف سيستم قضايي را سبب اصلي تعويق در اين پرونده دانست.

به گفته مقامات قضايي، سالانه تنها كمتر از 5 درصد از پرونده‌هاي قتل در اين كشور به فرجام مي‌رسند و دليل آن هم نبود دايره جنايي متخصص در اين كشور است.

براساس گزارشي كه سازمان حقوق بشر گواتمالا اواخر ماه گذشته چاپ كرد، پليس سال گذشته يازده نفر را به عنوان مظنون در پرونده قتل 360 زني كه همگي به يك شكل به قتل رسيده بودند بازداشت كرد. اين درحالي است كه حزب مدافع حقوق زنان تعداد زنان به قتل رسيده در سال گذشته را 383 نفر گزارش كرده است.

يكي از اعضاي اين حزب در مصاحبه‌اي مطبوعاتي ادعا كرد كه طبق شواهد مستدلي كه به دست آمده پليس حداقل در ده مورد از اين قتل‌ها دخالت مستقيم داشته است.

اين ميزان از قتل‌عام زنان در گواتمالا حتي از پرونده‌هاي قتل زنان در مكزيك كه سيصد زن طي دهه گذشته در آن به قتل رسيده‌اند هم فراتر رفته است.

با وجود آنكه مقامات قضايي گواتمالا درحال تلاش شبانه‌روزي براي كاهش خشونت در اين كشور هستند اما آمار زناني كه به دلايل نامعلوم به قتل مي‌رسند همچنان درحال افزايش است.

اوتو پرز مولينا، ژنرال سابق كه تا اواخر ماه گذشته بالاترين مقام امنيتي اين كشور بود ضمن انكار اين مطلب كه زنان اهداف اصلي قاتل يا قاتلان هستند، گفت: بسياري از قربانيان به گروه‌هاي خياباني وابسته هستند. دلالان موادمخدر و همين گروه‌هاي گانگستري اصلي‌‌ترين عامل رواج خشونت در گواتمالا از اواخر دهه 1990 هستند.

طبق يك گزارش قضايي از ميان افرادي كه در گواتمالا به قتل مي‌رسند هشت درصد زن هستند.

با اين وجود گيوانا لمس و ديگر اعضاي فعال حزب زنان اعتقاد دارند كه با وجود آنكه شايد درصد زناني كه به قتل مي‌رسند در مقايسه با كودكان و مردان رقم چندان بالايي نباشد اما شيوه‌اي كه آنان به قتل رسيده‌اند آنچنان وحشتناك است كه به بررسي خاص نيازمند است.

گيوانا پس از مشاهده عكس‌هايي كه از اجساد زنان به قتل رسيده در يك‌ سال گذشته گرفته شده بود، گفت: شما به ندرت شاهد اين مطلب هستيد كه اجساد مردان نيز مانند اجساد زنان تكه‌تكه شود. ما بايد به دنبال درك اين موضوع باشيم كه چرا در اين جامعه چنين خشونتي عليه زنان اعمال مي‌شود.

به گزارش پليس، در يكي از فجيع‌ترين اين پرونده‌ها، جنازه دو خواهر 11 و 14 ساله درحالي كه اعضاي بدن آنها كاملاً تكه‌تكه شده بود در بشكه نفتي در حومه شهر پيدا شد. با وجود ادعاي مقامات قضايي، خانواده قربانيان به شدت هرگونه ارتباط دختران و همسران خود را با گروه‌‌هاي گانگستري رد كردند.

مارا النا مادر دختر 30 ساله‌اي كه در فوريه 2002 به قتل رسيد در اين‌باره مي‌گويد: آيا مصيبت مرگ دخترم برايم كافي نبود كه حالا دولت سعي مي‌كند با بدنام خواندن وي مسؤوليت را از خود سلب كند.

پليس جنازه دختر مارا را درحالي كه 48 ضربه چاقو به بدن وي وارد شده و سرش از بدن جدا شده بود پيدا كرد.

دختر ديگر مارا كه از سال گذشته و پس از ديدن جسد قطعه‌قطعه شده خواهرش تلاش بسياري را براي يافتن قاتل وي آغاز كرده است در اين‌باره مي‌گويد: حداقل سيزده بار با افرادي كه تصور مي‌كردم عاملان قتل فجيع خواهرم هستند برخورد كردم اما هر بار كه با پليس تماس مي‌گرفتم تنها جمله‌اي كه مي‌شنيدم اين بود: تو بايد ياد بگيري كه دهانت را ببندي.

نكته تأسف‌بار ماجرا اين است كه پليس پس از چندي حتي منكر مرگ نانسي شد. در ماه فوريه و دو سال پس از آنكه خانواده نانسي جسد وي را در پزشكي قانوني تعيين هويت كردند پليس به خانواده نانسي اطلاع داد كه نانسي هفته پيش براي ثبت‌‌نام در ترم زمستان به دانشگاه مراجعه كرده است. اشتباه وحشتناكي كه تا زمان مشخص شدن واقعيت، خواب را از چشمان خانواده نانسي گرفته بود.

مادر يكي ديگر از قربانيان اين حوادث نيز با ذكر تجربيات مشابه در اين‌باره مي‌گويد: دختر من تنها 16 سال سن داشت. هيچكس مستحق چنين مرگي نيست. بخصوص قربانياني با اين سن و سال. گاهي اوقات افرادي كه به نحوي با اين پرونده در ارتباط هستند به من مي‌گويند: سعي كن فراموش كني. تنها يك زن كشته شده است. اما هيچكس درك نمي‌كند كه اين زن به‌هرحال دختر من بوده است.

 

يك دختر ديگر توسط پدرش به‌قتل رسيد

شنبه 30  خرداد 1383- 19 ژوئن 2004

خبرنگار جنايي وقايع‌اتفاقيه: علي بعداز پايان كار روزانه‌اش در قسمت آبدارخانه شركت عمران كلاردشت به‌منزل بازگشته بود. الهام همسر جوان وي تا او را در درگاه خانه ديد انتظارش به‌پايان رسيد. چند دقيقه‌اي بود كه به انتظار وي نشسته بود تا دو كودك خردسالش را به پدرشان سپرده و به حمام برود.

آرزو يك‌سال‌ونيمه درخواب بود و ديگر كودك خردسالشان درحال بازي كردن با اسباب‌بازي‌هايش بود.

الهام تازه وارد حمام شده بود كه صداي گريه آرزو كوچولو بلند شد. زن با خيال اينكه پدر به حتم به‌سوي دخترش خواهد شتافت و او را آرام خواهد كرد به كار خود مشغول شد. صداي آرزو ناگهان ساكت شد. زن تعجب كرد. آرزو هر وقت از خواب مي‌پريد تا در آغوش مادرش جا نمي‌گرفت آرام نمي‌شد ولي اينبار برخلاف هميشه آغوش پدر را ترجيح داده و ساكت شده بود. چند دقيقه بعد زن از حمام خارج شد. هنوز صدايي از آرزو نمي‌آمد. آهسته با تصور اينكه كودك دوباره خوابيده است بربالينش حاضر شد.

 

كودك ساكت بود ولي علت سكوت او خواب نبود. يك متكاي بزرگ روي صورتش قرار داشت.

زن سرآسيمه متكا را از روي صورت دخترش كنار زد. صورت سفيد آرزو، كبود شده بود. فرياد زن به آسمان رفت. او مي‌دانست كه همسرش از تولد آرزو خوشحال نشده بود در يك لحظه يك فكر شوم از مقابل ذهنش گذشت، يعني علي مي‌توانست آرزو را كشته باشد.

به‌سرعت لباسهايش را تعويض كرد و بدن نيمه‌جان آرزو را در آغوش كشيد، با صداي بلند علي را به پيش خود مي‌خواند ولي مرد نمي‌خواست چهره آرزو را ببيند. زن دوان‌دوان از خانه خارج شد. همسرش ديگر چاره‌اي جز همراهي وي نداشت. زوج جوان در حالي كه هردو به دلايل مختلف عصبي و مضطرب بودند با در دست داشتن كودك نيمه‌جانشان وارد بيمارستان لقمان‌الدوله شدند ولي ديگر زمان براي نجات جان آرزو از دست رفته بود و كودك خردسال در اثر خفگي جان سپرده بود.

 

مسؤولان حراست بيمارستان لقمان‌الدوله مراتب را به‌دليل اينكه مرگ آرزو را مشكوك تشخيص داده بودند به اطلاع مأموران كلانتري 113 منطقه بازار رساندند.

بعداز بررسي‌هاي اوليه موضوع به‌اطلاع بازپرس مجيد متين راسخ رسيد. مادر و پدر آرزو به‌دستور بازپرس مذكور براي انجام تحقيقات لازم پليسي روز بيست‌وششم خردادماه سال‌جاري دستگير شدند. سخنان ضدونقيض آنان سوءظن مأموران اداره آگاهي را بيشتر كرد.

مادر آرزو به كارآگاهان دايره 10 آگاهي مركز گفت: شب هنگام همه خوابيده بوديم. بعداز مدتي استراحت ناگهان از خواب پريدم. متوجه شدم كه رنگ دخترم به كبودي گراييده، وحشت‌زده به همراه همسرم او را به بيمارستان رسانديم ولي جان سپرده بود.

علي نيز در ابتدا سخنان همسرش را در جريان بازجويي‌ها اقرار كرد. ولي مأموران حرف‌هاي آنان را باور نداشتند. تحقيقات ادامه يافت.

 

وقتي همسرم براي باردوم باردار شد به او گفتم وضعيت مالي ما امكان داشتن دو فرزند را به ما نمي‌دهد ولي او نمي‌توانست فرزندش را سقط كند. به جنين شكل گرفته در بدنش انس گرفته بود. در نهايت بعداز 9 ماه دلشوره آرزو به‌دنيا آمد. از همان ابتدا از نظر روحي با كودك دومم مشكل پيدا كردم. هرچقدر سعي مي‌كردم او را دوست داشته باشم، نمي‌شد. مشكلات مالي نيز يكي از دلايل تنفر از آرزو شده بود. حقوق كم من كفاف زندگيمان را نمي‌داد. روز حادثه فشار مالي و مشكلات روحي به‌من فشار وارد كرد و درست زماني كه الهام به حمام رفت به سمت آرزو كه در خواب بود رفتم. متكاي بزرگي را كه الهام براي جلوگيري از حركت كردنش كنار او قرارداده بود برداشته و روي صورت آرزو گذاشتم. آرزو ناگهان از خواب پريد. ترسيده بود. جيغ بلندي زد ولي من با فشار دستم برروي متكايي كه روي صورت او بود او را براي هميشه ساكت كردم.

بررسي بيشتر در اين خصوص در دادسراي امورجنايي تهران زيرنظر بازپرس راسخ ادامه خواهد يافت.

 

پرونده عاشقانه شهلا جاهد

نوشين احمدي خراساني- وقايع اتفاقيه: شنبه 30  خرداد 1383- 19 ژوئن 2004

اين روزها مسأله پرونده قتل لاله سحرخيزان بحث‌هاي بسياري را بين زنان دامن زده است. در اينجا نمي‌خواهم به اين مسأله بپردازم كه چرا با وجود حجم عظيم مطالبي كه در روزنامه‌ها و هفته‌نامه‌ها در مورد شهلا جاهد نوشته شده، ما هيچ اطلاع دقيقي از زندگي او-به جز اينكه در خانواده‌اي با 8 برادر و 4 خواهر و يك برادرزاده زندگي مي‌كند-نداريم. يا نمي‌خواهم در اين مورد صحبت كنم كه چرا در گزارش‌هاي مفصل در مورد اين پرونده، نشانه‌اي از كنجكاوي در مورد چرايي انتخاب چنين زندگي‌اي از سوي شهلا جاهد وجود ندارد. حتي نمي‌خواهم بگويم چطور روزنامه‌نگاران هيچ كدام به اين فكر نيفتاده‌اند كه چرا جرم‌ها و جنايت‌ها، طبقاتي است و همه پرونده‌هايي كه در اين مدت در مورد زنان مطرح شده-از افسانه نوروزي گرفته تا كبري رحمانپور و حالا شهلا جاهد-همگي از طبقات پايين جامعه بوده‌اند، بلكه مي‌خواهم به موضوع ساده و جنبي عشق-كه به نظر مي‌رسد يكي از علل مطرح شدن اين پرونده در سطح وسيع بوده است-بپردازم.

مرا بكشيد فقط به جرم عشق، عشق شهلا عشق قابيلي بود(هفته‌نامه اطلس)، شهلا به خاطر جنون عشق، لاله را كشت(هفته‌نامه نور) و نظاير اينها؛ تيترهاي هفته‌نامه‌ها و روزنامه‌هاي حوادث مختلفي است كه با عشق شهلا مطالبشان را شروع و به پايان رسانده‌اند. با وجود آنكه اين عشق بسياري از مطالب و صفحات روزنامه‌ها را مسحور خود كرده است اما هيچ پرسش، و چون و چرايي در مورد آن، برنيانگيخته است و تنها سؤالي كه در اين رابطه طرح شد اين بود كه:ناصر ارزش اين همه سختي را داشت؟. اين پرسش يكي از خبرنگاران هفته‌نامه نور از شهلا جاهد است، هفته‌نامه‌اي كه با موضوع عشق شهلا به چاپ دوم رسيد.

به نظر مي‌رسد كه اين جمله شهلا جاهد كه مرا بكشيد چون عاشق ناصر بودم از سوي مردان درگير اين پرونده-از خبرنگار گرفته تا قاضي- غبطه‌برانگيز بوده است. در واقع عشق شهلا، جامعه مردان و زنان را به همدردي‌با او واداشته است، هر چند همدردي مردان در شكل غبطه خوردن به چنين عشقي و همدردي زنان در قالب خشم و غضب-خاك بر سر اين شهلا، آخه اين ناصر محمد خاني كيه كه اين كارها را براش مي‌كنه!!! - بروز يافته است.

 

نمي‌خواهم بگويم طبق تعريف فلان فيلسوف يا روانشناس از عشق، بيانات و اشعار عاشقانه شهلا جاهد عشق نيست، چرا كه مي‌دانم عشق مي‌تواند براي هر كس معناي خاصي داشته باشد و من چه كاره‌ام كه در مورد آن به قضاوت بنشينم. اما آنچه مي‌خواهم به آن اشاره كنم، مشروعيت يافتن رابطه شهلا جاهد و ناصر محمدخاني زير هاله عشق در اذهان عمومي است، يعني آن مشروعيتي كه صيغه نتوانست به اين رابطه ببخشد. اين مسأله نشان مي‌دهد كه صيغه در جامعه ما هر چند به لحاظ قانوني مي‌تواند تا حدودي كارساز باشد اما در عرف جامعه مورد پذيرش نيست. نكته جالب قضيه آن است كه عشق-در جامعه ما-هميشه هم نمي‌تواند مشروعيت بخش باشد بلكه بستگي به موقعيت‌هاي مختلف و عملكردهاي متفاوت دارد. وجود عشق در اكثر مواقع روابط بين دختر و پسرهاي جوان و مجرد را از قضا نامشروع مي‌سازد.

 

اما چرا يك رابطه عشقي مي‌تواند در دو موقعيت مختلف، عملكرد متفاوت داشته باشد؟ به نظر مي‌رسد كه اين دو نوع كاركرد مختلف عشق در بيشتر مواقع به آن نيرويي كه در مقابلش قرار گرفته بستگي دارد. در واقع رابطه عشقي بين دختران و پسران جوان و مجرد، در مقابل قرارداد ازدواج قرار مي‌گيرد در حالي كه رابطه عشقي در روابط زنان و مرداني مانند شهلا و ناصر و لاله، در مقابل صيغه قرار دارد.

در خانواده‌ها غالباً وقتي موضوع عشق دختران و پسران جوانشان مطرح مي‌شود از آنجايي كه اين مسأله مي‌تواند در معادلات و مفاد قرارداد ازدواج اختلال ايجاد كند، عشق از مشروعيت برخوردار نيست چرا كه وقتي پاي عشق در اين رابطه به ميان مي‌آيد نمي‌توان در ازدواج به عنوان يك معامله (تجارت) براساس قوانين معمول آن عمل كرد و همين باعث وحشت خانواده‌ها و نامشروع تلقي كردن عشق فرزندانشان مي‌شود، اما برعكس در روابط جنسي كه قرارداد ازدواج معنا نمي‌يابد، اتفاقاً عشق قادر است رابطه جنسي را در افكار عمومي مشروعيت بخشد.

 

اما گذشته از مشروعيت بخشي عشق در مورد پرونده شهلا جاهد، نوع مواجهه افكار عمومي به آن نيز قابل تعمق است. گزارشگر هفته‌نامه نور در مورد شهلا مي‌نويسد:درست در زماني كه عكاسنور‌با نزديك شدن به شهلا از او عكس‌هاي پي‌در‌پي مي‌گرفت، شهلا با متانت خاصي يك دستمال سفيد رنگ به عكاس نور داد و گفت لطفاً عرقتان را پاك كنيد. در اين ميانه مي‌بينيم و مي‌شنويم كه چگونه ارزش‌هاي سنتي و مردانه از عشق شهلا الگوهايي براي عشق زنانه مي‌سازد و از چنين زني كه عاشقانه خود را فدا مي‌كند، اسطوره‌سازي مي‌كند تا نوع عشق قابل قبول براي زنان را بازتوليد كند.

ممكن است برخي ادعا كنند كه شهلا جاهد عاشق نيست و صرفاً با بازي در نقش مورد علاقه مردان در بده‌بستاني آگاهانه، از عشق‌اش براي خلاصي از مهلكه استفاده مي‌كند كه اگر چنين هم باشد، باز هم قابل دفاع است. چرا كه به نظر مي‌رسد چنين راهكارهاي فردي در جامعه خشني كه براي زنان ساخته‌اند(و در جامعه‌اي كه مردها زندگي زنان را تباه مي‌كنند و بعد از سال‌هاي طولاني استفاده از آنها، براي دومي خواهان قصاص مي‌شوند) عملي ناگزير است. به هر حال در اينجا منظورم آن نيست كه درباره اينكه آيا شهلا مرتكب قتل شده يا نه، و يا درباره حقيقت عشق شهلا به قضاوت بنشينيم، بلكه مي‌خواهم به اين قضيه اشاره كنم كه وقتي به تجارب عاشقانه در زندگي زنان و مردان نگاه مي‌كنيم متوجه مي‌شويم كه عشق‌در ميان زنان و مردان ابعادي كاملاً جنسيتي دارد. بدين معنا كه وقتي ناصر محمدخاني مي‌گويد لاله سحرخيزان را دوست داشته و به خانواده‌اش عشق مي‌ورزيده، اين ادعا براي او بدين معنا نيست كه نمي‌تواند زن ديگري را تصاحب‌كند در صورتي كه عشق براي زنان در جامعه ما-لااقل تا آنجا كه من تجربه كرده‌ام-چنين معنايي نداشته است، در جامعه ما معمولاًٍ عشق براي زنان اتفاقاً با از دست دادن بيشتر-مثل مورد شهلا جاهد و لاله سحرخيزان-و براي مردان به معني هر چه بيشتر به دست آوردن بوده است. البته جنبهاز دست دادن براي زنان، در انواع ديگر عشق‌ها نيز وجود دارد، همان طور كه در رابطه عشق مادري نيز زنان براي اثبات عشق‌شان به از دست دادن (از خودگذشتگي) عادت كرده‌اند، در حالي كه رابطه پدر و فرزندي، براي مردان به معناي به دست آوردن و افزايش مايملك‌شان است.

به رغم آنكه معمولاً عشق مقوله‌اي لاهوتي و فرامادي تعريف شده است، اما در عالم واقع همچنان تاريخ سلسله مراتب قدرت و منزلت است و در اين سلسله مراتب، هر فرد يا گروهي به ميزاني كه از قدرت و ثروت و منزلت به دور است، به ناگزير، چيزهاي بيشتري را از دست مي‌دهد و هر فرد و گروهي كه از اين سه عنصر، بيشتر بهره‌مند باشد، چيزهاي بيشتري به دست مي‌آورد، حتي اگر پاي عشق در ميان باشد. در واقع به نظر مي‌رسد عشق نيز مانند مقولات ديگر پديده‌اي جنسيتي، طبقاتي و آلوده به معادلات قدرت است.