زنان _ سه شنبه 19 خرداد 1383- 8 ژوئن 2004

 

 

 

 

 

دختر 16 ساله با پرتاب چاقو به سمت مادر , وي را مجروح كرد.

سه شنبه 19 خرداد 1383- 8 ژوئن 2004

جمهوري اسلامي - به گزارش خبرنگار باشگاه خبرنگاران جوان و به نقل از مجتمع قضايي شهيد فهميده دختر 16 ساله روز يكشنبه بر اثر جروبحث با مادر عصباني شد و چاقو را به سمت وي پرتاب كرد كه باعث مجروح شدن مادر شد.

والدين دختر از وي شكايت كرده و اظهار داشته اند كه حاضر به سرپرستي او نيستند. وي قبلا هم اين عمل را انجام داده و يكبار به علت فرار از خانه هجده روز را در كانون اصلاح و تربيت بود و سه بار در بيمارستان به علت اختلالات رواني بستري شده بود و به دليل مصرف نكردن دارو حال وي بهبود نيافته است .

طبق اظهارات متهم , وي قصد مجروح كردن مادرش را نداشته و چون مادرش مانع خروج او از منزل شده عصباني مي شود و چاقو را به سمت ديوار پرتاب مي كند كه چاقو به مادر اصابت مي كند و باعث مجروح شدن وي مي شود.

دختر 16 ساله خانواده خود را مقصر مي داند و مي گويد پدرم سخت گير است ومرا مكررا كتك مي زند.

ابتذال و بي حجابي در حوزه هنري سوره وابسته به سازمان تبليغات اسلامي

جمهوري اسلامي - رواج شديد ابتذال و بي حجابي در مركز آموزش عالي علمي كاربردي حوزه هنري سوره وابسته به سازمان تبليغات اسلامي , موجب نگراني دانشجويان متعهد , اساتيد متدين و اغلب خانواده هاي دانشجويان شده است . اخيرا نيز نمايشگاه كتابي در محوطه باز اين دانشكده كه زيرمجموعه دانشگاه سوره مي باشد برپا شده كه در آن كتب خارجي حاوي عكسهاي بسيار مستهجن و شرم آور در قالب كتب هنري در اختيار دانشجويان قرار مي گيرد. آنچه موجب تعجب شده عدم توجه حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي به اوضاع نامطلوب اين مركز آموزش عالي است .

 

بازار موادغذايي به نفع زنان باردار زلزله‏زده بم

تريبون فمينيستي ايران: سه شنبه 19 خرداد 1383- 8 ژوئن 2004

انجمن علمي ـ فرهنگي ياري و انجمن هما با همكاري يكديگر بازاري به نفع زنان باردار و شيرده زلزلهزده بم تدارك ديدهاند. در اين بازار مواد غذايي خانگي، پوشاك، پارچه و كارهاي دستي به معرض فروش گذارده خواهد شد. اين بازار قرار است روز جمعه 22 خرداماه 1383 از ساعت 10 صبح الي 6 بعدازظهر در شهرك غرب ـ فاز 3 ـ خيابان شهيد حسن سيف ـ مجتمع پرسپوليس ـ ساختمان اجتماعات ـ طبقه اول برگزار شود.

با خريد مايحتاج خود از اين بازار به حركت جمعي زنان به نفع زنان زلزله‏زده بم ياري رسانيد.

 

يک وب سايت خاورميانه اي: بدون

فرناز سيفي

تريبون فمينيستي ايران

(بدون) فصل نامه اي فرهنگي است که آخرين اخبار ازهنر،معماري و موسيقي خاور ميانه و مناطق يهودي نشين آن را منعکس مي کند.اين نشريه قصد دارد تا ساکنان خاور ميانه وان دسته از مردم اين منطقه را که در غرب زندگي مي کنند از طريق مصاحبه ها،مقالات،معرفي و نقد به يکديگر پيوند دهد. بدون تريبون آزادي است که هنرمندان مي توانند نقطه نظرات خود را بي هيچ دغدغه و نگراني از برداشت هاي نادرست يا کليشه اي بيان کنند.

موسس و مدير مسئول اين نشريه بانويي ايراني-امريکايي به نام ليدا فرجام است. وي تحصيلات خود را در دبي ، نيويورک و پاريس انجام داده است و مدرک نويسندگي خلاق خويش را از کالج بارد دريافت کرده است. وي قبل از تاسيس (بدون) در هيئت نمايندگي ايران در سازمان يونسکو به کار مشغول بوده است.

رئيس شوراي سردبيري اين نشريه بانويي فلسطيني-آلماني تبار به نام اليا رايان است. وي در رشته هاي سياست، جامعه شناسي، تاريخ هنر و عربي در هامبورگ و لندن تحصيل کرده است. رايان يک خبرنگار مستقل است و به عنوان مدير فرهنگي پروژه هاي ادبي و هنري بسياري همچون نمايشگاه هنر خاور ميانه و خانه هاي فرهنگ جهان فعاليت کرده است.

نخستين شماره بدون ما شما هستيم ناميده شده است . آدرس سايت اين نشريه:

http://www.bidoun.com

 

ماسودا جلال اولين كانديد زن رياست جمهوري در افغانستان

ترجمه رويا صحرايي

تريبون فمينيستي ايران- سه شنبه 19 خرداد 1383- 8 ژوئن 2004

نشريه راه نو در افغانستان مصاحبهاي با ماسودا جلال (Massouda Jalal) كانديداي رياست جمهوري افغانستان انجام داده است كه ترجمه آن در زير ميآيد:

 

س ـ اهل كجا هستيد؟

ـ من در يك خانواده مسلمان‏‏، تحصيل كرده و روشنفكر به دنيا آمدم. دوران دبستان، راهنمايي و دبيرستان خود را در كشور افغانستان گذراندم. بعد از فارغ التحصيلي از دانشكده پزشكي كابل كارم را به عنوان يك پزشك درجهت خدمت به مردم آغاز كردم و در عين حال در دانشگاه در رشته پزشكي اطفال تدريس مي كردم. در زمان طالبان كه تدريس زنان منع شده بود در كميسارياي عالي سازمان ملل براي پناهندگان و برنامه غذا، خدمات گوناگوني را براي مردم به ويژه زنان و كودكان در پايتخت و ديگر استان‏ها و روستاها تدارك مي‏ديدم.

 

س ـ شما اهل كدام شهر افغانستان هستيد؟

- من هيچ وقت به اين سوال پاسخ نمي‏دهم. پاسخ اين سوال مشكلات زيادي در پي دارد. متاسفانه در خلال جنگ اين موضوع كه افراد اهل كدام شهر هستند مورد {سوء} استفاده دولتمردان و سياستمدارن وقت قرار مي‏گرفت. من به افغان بودنم افتخار مي كنم. من اهل افغانستان هستم، همين.

 

س ـ چه انگيزهاي شما را واداشت تا كانديد رياست جمهوري شويد؟

ـ من در تمام مدت زندگيم در افغانستان بودم و هيچ وقت مردم افغان را ترك نكرده‏ام و شريك تمام دردها و رنج‏هاي مردم افغان در دوران گذشته، در زمان جنگ و در طول تمام بحران‏ها بودام. هميشه آرزو مي كردم كه يك روز بتوانم صداي مردمم را به گوش مجامع بين‏المللي برسانم. تا اينكه حادثه لويي جرگه پيش آمد. من از آن فرصت طلايي براي كانديدا كردن خودم به عنوان يك نامزد مستقل براي رياست جمهوري دولت انتقالي افغانستان استفاده كردم. البته ظاهرا شكست خوردم اما پشت اين شكست عدم وجود يك متحد نامقدس خارجي بود و در حقيقت آن شكست نبود بلكه يك پيروزي بود. آن شكست يك درس بزرگ و تجربه بزرگي براي من بود. از آن‏جايي كه من توسط افراد حمايت نميشدم اين شكست طبيعي به نظر مي‏رسيد. اين مسئله تصميم مرا راسخ‏تر كرد كه خود را كانديد كنم و ببينم آگاهي سياسي مردم چقدر تغيير كرده است.

 

س ـ آيا فكر مي كنيد كه به عنوان يك كانديداي زن مورد حمله و تهديد قرار بگيريد؟

ـ من انتظار مشكلات زيادي را داشتم، چرا يك زن هستم، اما حضور من در لويي جرگه انگيزه زيادي در من ايجاد كرد. آن زمان من فكر مي كردم كه ممكن است افغانستان آمادگي داشتن يك رئيس جمهوري زن را نداشته باشد اما حالا فكر مي كنم كه افغانستان كاملا پذيراي قبول يك رئيس جمهور زن است.

 

س ـ نظر شما در خصوص تاخير در انجام انتخابات چيست؟

ـ تاخير در تاريخ انتخابات يك عمل غيرقانوني و مخالف خواست بسيار بالاي كشور است. در لويي جرگه زمان حكومت انتقالي افغانستان تا تاريخ نيمه ماه ژوئن مقرر شده است. حكومت انتقالي افغانستان اجازه قانوني براي اداره كردن كشور ندارد و براي ادامه حكومت خود، در صورتي كه در قدرت بودن براي‏شان خيلي مهم باشد بايد از لويي جرگه و اعضا كنفرانس براي ماندن در قدرت تاييد بگيرند. در غير اين صورت هر دليلي براي باقي ماندن آن‏ها در قدرت بي‏پايه و غيرقانوني است. تمديد سه ماه قدرت دولت در كل تنها يادآور خاطره تلخ گذشته است. فكر مي‏كنم به تعويق انداختن انتخابات اتلاف زمان و كمك مالي است كه در كنفرانس برلين قول داده شده بود براي بازسازي افغانستان هزينه شود و اين غيرمنصفانه است.

 

س ـ بعضي از روحانيون فكر مي‏كنند كه اين كشور نميتواند يك رئيس جمهور زن داشته باشد. در اين مورد چه فكر مي كنيد؟

ـ من فكر نمي كنم كه تمام روحانيون افغان اين‏طور فكر نميكنند. من با شوراي روحانيون افغان ملاقات داشتم. نظر آنها حمايت از زنان كانديداي رياست جمهوري است و من فكر مي‏كنم كه حمايت آن‏ها را به همراه خواهم داشت البته بعضي از آن‏ها طرفدار رقباي ديگر مثل آقاي كرزاي و ديگران هستند.

 

س ـ اگر برنده شويد براي ملت افغان چه برنامه‏هايي داريد؟

ـ اگر با حمايت مردم افغان، انتخابات را برنده شوم و اعتماد مردان، زنان و جوانان را به‏دست آورم قطعا طرح‏ها و برنامه‏هاي بزرگي براي خدمت به مردم افغانستان خواهم داشت. انشاالله چهره افغانستان را به گونه‏اي مثبت تغيير خواهم داد و به زندگي سياسي، اجتماعي، اقتصادي مردم كشورم توجه خواهم كرد و سعي خواهم كرد كه يك افغان هم از پول ملي‏مان ازبين نرود. به زور و قدرت قلدرها پايان خواهم داد و رشوه‏گيري و تبارگرايي و قومگرايي و فساد را كاهش خواهم داد. تعليم و تربيت را براي جوانان آزاد كرده و توجه خاص به فرهنگ و تعليم و تربيت را تضمين مي‏كنم. با بيكاري مبارزه كرده و كاهش خدمتگزاران اجتماعي (تعديل نيروهاي كاري ) را متوقف خواهم كرد و افراد با كفايت را در موقعيت هاي مناسب قرار خواهم داد. كشت خشخاش و قاچاق مواد مخدر را ريشه‏كن ميكنم و تلاش خواهم كرد كه افغانستان موقعيت گذشته خود را در ارتباطات بين المللي بهدست آورد.

 

 

 

 

آغازي در پايان پرونده شهلا

گيسو فغفور _ زنان ایران

دادگاه شهلا بايد به پايان مي رسيد اما او حرف هايي زد كه حتي اگر بخواهند اين پرونده را ببندند هم براي ذهن داستان ساز ايراني اين پرونده گشوده خواهد بود.او پرونده اي ديگر را درون اين پرونده باز كرد و پاي شخص ديگري را به آن گشود كه اگرچه قاضي آن را قبول نكرد و گفت در مورد بررسي اين اسامي هم كوتاهي نشده اما بايد منتظر مراحل بعدي ماند. مراحلي كه در مراجع بالاتر قضايي انجام مي شود و وكيل شهلا معتقد است حكم در آن جا نقض خواهد شد.

شهلا در اين دادگاه از يكي از فوتباليست هاي قديمي به عنوان قاتل لاله سحرخيزان نام بردكه قبلا در جريان همين پرونده 24 ساعت نيز بازداشت شده بود. شهلا مدعي بود كهاو به خاطر بدهي 4ميليون توماني به لاله اورا كشته است بدهي كه نيمي از آن را محمدخاني پرداخته بود.

شهلا اين بار هم مثل روز اول مرتب و خوش پوش وارد دادگاه شد با روسري سرمه اي و مانتو مشكي .قبل از شروع دادگاه دفتر خاطرات خود را ورق مي زد. او عكسي را به خبر نگاران مشتاق نشان داد از خودش با ناصر كه چشم غره اي از محمد خاني چاشني اش بود و متلكي در پاسخ از شهلا كه : چي شد؟ غيرتي شدي؟ بعد از اين ماجرا مامور حراست او را از نشان دادن عكس ها منع كرد.

شهلا در اين جلسه همه اعترافات قبلي اش را با ارايه دلايلي پس گرفت . دلايلي كه اگر هم كاري برايش از پيش نبرد نشان دهنده نبوغ اوست.

اوگفت: در بازسازي صحنه‌ي جنايت گفته بودم كه لاله تمام درها را قفل كرده بود در حالي كه به گفته فرزندان لاله او پس از خلوت شدن خانه كليد را در جايي قرار داده و هيچ يك از درها را قفل نكرده است.

شهلا در باره ادعاي قبلي اش مبني بر مخفي شدن شبانه در خانه لاله گفت: آن‌جا محلي نبود كه بتوان تمام شب را در آن سپري كرد و حركتي نكرد.

او در باره اعترافش در باره نحوه ساختن كليد هم گفت: من گفتم كليدسازي كنار سوپر ماركت است اما وقتي در تاريخ 21/7/82براي شناسايي به كليدسازي رفتيم به مامور آگاهي گفتم كه سر اين كوچه يك روزنامه فروشي هست و حتما از موضوع پرونده اطلاع دارند و چهره‌ام برايشان آشناست؛ كليدساز نبود و وقتي آمدند نيز دو نفر بودند كه يكي از آنها كيف سامسونتي در دست داشت و حدس زدم او صاحب كليدسازي است. بنابراين به او نگاه كردم آن شخصي نيز كه قرار بود مرا شناسايي كند به من نگاه كرد و در نهايت من گفتم خود ايشان بود.

 

شهلا در باره خوني شدن ملافه ها گفت: چگونه در زمان قتل ملافه خوني شده اما تشك تميز است. او پيوسته با ذكر دلايلي سعي داشت اثبات كند كه در اعترافاتش نكاتي وجود داشت كه مي توان به نادرستي آن پي برد و مواردي را ذكر مي كرد .از جمله مي پرسيد: چگونه مي‌توانم بگويم چه كسي چه لباسي پوشيده اما ندانم ضربات را به كجا وارد كرده‌ام.

او در بخشي از دفاعياتش خطاب به قاضي گفت: من در اقراهايم اين ها را، مي‌گفتم، شما چرا باور مي‌كرديد؟

او در مقابل سوال قاضي كه پرسيد چرا ، گفت: چون خسته شده بودم؛ از فحش و كتك خسته شده بودم.

شهلا در بخشي از دادگاهش با بيان اين كه اتهام را قبول ندارد با گريه و فرياد گفت: در هنگام رفتن به بانك با كسي تماس گرفتم و او به من گفت در خانه ناصر در ميدان كتابي شلوغ است؛ به آن‌جا برو؛ به آنجا رفتم؛ در باز بود و محل خلوت و جسد را ديدم، من جسد را ديدم، او مرا به صحنه كشاند. او سپس نامي را به پرونده اضافه كرد(ح-ط) و را به عنوان قاتل شهلا معرفي كرد. اما رييس دادگاه در اين باره گفت: اسامي را كه جاهد در دفاعيات خود ذكر كرده است در روند تحقيقات مورد بررسي قرار گرفته و برخي از اين افراد نيز كساني بودند كه سرنخ‌هايي از وجود ارتباط بين متهم و محمدخاني را به ما داده بودند و در تحقيقات در مورد آنها كوتاهي نشده است.

عبدالصمد خرمشاهي وكيل شهلا نيز در اين جلسه به دفاع از شهلا پرداخت. اوايراداتي به دادگاه وارد كرد. او گفت: بر اساس نظريه

پزشكي قانوني 28ضربه بر مقتوله وارد شده كه اقارير متهم يك سوم تعداد اين ضربات نيز نمي‌شود، موكلم مدعي است با ميله‌اي چوبي به سمت راست پيشاني مقتول ضربه زده در حالي‌كه طبق نظريه پزشكي قانوني نمي‌توانسته با آلتي چوبي ضربه وارد شده باشد و آلت جرح جسمي برنده، يك لبه و به عرض 2 سانتي‌متر بوده در حالي‌كه عرض كارد آشپزخانه بيش از اين ميزان است.

بخشي از دادگاه نيز به اتهامات محمدخاني رسيدگي شد. براي او نيز دو اتهام مطرح بود: معاونت در قتل و مصرف مواد مخدر. محمدخاني در دادگاه گفت: معاونت در قتل را نمي‌پذيرم و استعمال ترياك به صورت تفنني را مي‌پذيرم.

 

جلسات علني دادگاه شهلا به پايان رسيد و ادامه جلسات به طور غير علني از روز پنج شنبه برگزار خواهد شد.

 

آفريقاى جنوبى و معضل تجاوز به زنان

رادیو آلمان _ سه شنبه 19 خرداد 1383- 8 ژوئن 2004

در آفريقاى جنوبى در هر ۲۶ دقيقه به يك زن تجاوز مى شود. پنجشنبه پيش به من تجاوز كردند. اين جمله ى اول مقاله اى ست كه شارلن اسميت، خبرنگار هفته نامه Mail & Guardian در تاريخ نهم آوريل سال ۱۹۹۹ در آفريقاى جنوبى به چاپ رساند. در اين مقاله، با توجه به آمار موجود پليس اين كشور آمده است كه بالاترين شمار تجاوز جنسى در جهان، در آفريقاى جنوبى رخ مى دهد.

با انتشار اين مقاله، جنجالى در اين كشور بوجود آمد كه تا امروز ادامه دارد. در سال ۱۹۹۹ اين زن خبرنگار، به مقام زن سال آفريقاى جنوبى برگزيده شد. شارلن اسميت، زنى سفيد پوست است، در اين كشور به دنيا آمده،  بزرگ شده، در خوانده، فعاليت كرده و خود مى گويد كه خبرنگارى سياسى ست. او در ژوهانسبورگ زندگى مى كند و در مورد خانواده اش مى گويد:
من در خانواده اى سفيد پوست و نژادگرا به دنيا آمدم.

شارلن در مقاله اش به گذشته هاى دور مى رود و روز شانزدهم ژوئن سال ۱۹۷۶ را به ياد مى آورد. زمانى كه در آفريقاى جنوبى هنوز رژيم نژادپرست حاكم بود. در اين روز در شهر سووتو، بيش از ۲۰ هزار دانش آموز و دانشجو به تظاهراتى  عليه ضد رژيم نژادپرست دست زدند. پليس سفيدپوست كشور آگاهانه به تيراندازى عليه تظاهركنندگان اقدام كرد. در جريان تيراندازى كودكان و جوانان بسيارى  به قتل رسيدند. در آن زمان شارلن اسميتِ هفده ساله ، به عنوان خبرنگارى جوان در روزنامه  the Star كه در ژوهانسبورگ به چاپ مى رسيد، فعاليت مى كرد.

وقتى خبر تيراندازى  پليس و پيوستن جوانان به تظاهرات به دفتر مجله رسيد، مسئولان روزنامه، خبرنگاران جوانى را براى تهيه گزارش به محل تظاهرات فرستادند. شارلن هم در ميان اين خبرنگاران بود. او را به منطقه ى آلكساندرا فرستادند. او خود در اين مورد مى گويد:
اون روز رو خيلى خوب به ياد دارم.من و يك عكاس ديگه، همراه چند خودروى پليس ، آمبولانس و اتوموبيل هاى نعش كش مى رفتيم. وقتى رسيديم، ديدم كه خانه ها و مدارس منطقه ميون شعله هاى آتيش گم شده اند. مامورا، اجساد تيكه تيكه شده انسان ها رو از توى خيابون جمع مى كردند و مثل سيب زمينى توى كاميون ها پرت مى كردند. اين صحنه اونقدر چندش آور  و شنيع بود كه مو به تن آدم سيخ مى شد. اين صحنه هيچ وقت از يادم نمى ره. همونجا فهميدم كه چقدر بى عدالتى توى جامعه ريشه دَونده.

شارلن اسميت  جوان ترين خبرنگارى بود كه در اين تظاهرات شركت داشت و در آن مورد  گزارش تهيه كرد. او هنوز هر زمان از اين تظاهرات  ياد مى كند، برافروخته مى شود.
در اين مقاله، شارلن ريز اندام، بعد از بيان جزئيات اين تظاهرات، به چند سال بعد، يعنى سال ۱۹۹۴ ميلادى مى رسد. به اولين انتخابات آزادِ روز بيست و هفتم آوريل سال ۱۹۹۴. او هم در اين انتخابات شركت داشت. در آن زمان او ديگر زنى ۳۵ ساله بود و گزارشگر يك فرستنده راديويى در شهر كوچك كواتسولو، شهرى كه يكى از مراكز مهم ناآرامى هاى نژادگرايانه بود. قرار بود شارلن از اين انتخابات گزارشى براى راديو تهيه كند. او در مورد اين روز مى گويد:
جمعيت عظيمى براى راى  دادن اومده بودند. ميونشون تعداد زنا و مرداى پير خيلى زياد بودند. سن بعضى هاشون بيشتر از ۹۰ سال بود. بعضى ها اصلا نمى دونستن چند سالشونه. كنار خيابون نشسته بودند و انتظار مى كشيدند تا مراكز راى گيرى باز بشند. بعضى ها مسيرى طولانى رو با  پاى پياده اومده بودند. از اونا پرسيدم: از كجا اومديد؟ اونا هم با دست اشاره به كوه ها كردند و گفتند: از اونجا. از پشت اون كوه هاى قرمز.  اونا فقط به خاطر راى دادن، دو روز، با پاى پياده اومده بودند. اين علاقه ى به راى دادن تاثير عجيبى در من گذاشت. مثل اين بود كه اونا تمام عمرشون رو صبر كرده بودند تا سرانجام بتونن در اون روز  راى بدن. هر كسى مى تونست ببينه كه راى دادن چه اهميتى براى اونا داره.

شارلن سپس به روز دوم آوريل سال ۱۹۹۹ مى رسد. روزى كه در اتاق خوابش به او تجاوز  شد. به خانه اش حمله كردند، دست و پايش را بستند و به او تجاوز كردند. شارلن اسميت نمى تواند اين روز را از ياد ببرد. اين دومين حادثه عميق زندگى اوست كه هرگز از يادش نمى رود و تاثيرى عميق در او بر جاى گذارده. او خود در اين مورد مى گويد:
اون  شبى كه  به من تجاوز شد، اگرچه پيش پليس رفتم، اما اطلاعى در مورد تجاوز به اونا ندادم. فقط ازشون خواستم ترتيبى بدن كه من هر چه زودتر معاينه بشم  و دكترا به من  دواى پيشگيرى عليه بيمارى ايدز  بدن. همه ى فكرم اين بود كه ايدز نگيرم. ماموراى پليس اصلا نمى دونستن چه اتفاقى افتاده. باهاشون به بيمارستان رفتم ولى دكتراى بيمارستان حاضر نشدن به من دارو بدن، آخه من هم مثل خيلى كساى ديگه بيمه درمانى نداشتم. اونقدر ناراحت بودم كه يقه يه دكتر رو گرفتم و بهش پرخاش كردم و اون بعد از داد و بيداد فراوون، سرانجام حاضر شد اين دوا رو در اختيار من بذاره.

شارلن اسميت دوا را به دو دليل دريافت كرد. اول اين كه پول بسيارى بابت آن پرداخت و دوم به اين خاطر كه خبرنگار مشهورى بود. همين كه از بيمارستان به خانه برگشت، پشت كامپيوترش نشست و شروع كرد به نوشتن. مى خواست تمامى تجربه خود را به اطلاع همه مردم كشورش برساند. تجربه تجاوز  به خود را، تجربه اين كه در كشورش، كه در آن بيشترين شمار مبتلايان به بيمارى ايدز وجود دارد، هنوز هيچ دارويى براى پيشگيرى از اين بيمارى وجود ندارد و مبتلايان بايد يا بميرند يا مبلغى بسيار گزاف براى خريد دارو بپردازند. مى خواست با مردم درد دل كند و از حق پايمال شده زنانى بگويد كه مورد تجاوز واقع شده اند. روزهاى متوالى مى نوشت. در هنگام نوشتن حالش به هم مى خورد، استفراغ مى كرد، از بلايى كه به سرش آمده بود، به شدت مى گريست و باز مى نوشت. خواب از او گريزان شده بود. ديگر نمى توانست بخوابد. قرص هاى قوى مسكن مى خورد تا بتواند كمى بخوابد.

 شارلن اسميت در مورد آنچه مى نوشت تحقيق مى كرد. هر چه مطلب در اين مورد نوشته شده بود مى خواند، يادداشت برمى داشت. آمار تجاوز به زنان را در آفريقاى جنوبى به دست آورد و به بررسى آنها پرداخت. دريافت كه در كشورش، سالانه به ۵۲ هزار زن تجاوز مى شود. مطلع شد كه از هر ۳۶ زن ، كه مورد تجاوز قرار مى گيرند، فقط يكى حاضر مى شود در اين مورد با پليس صحبت كند. بعد محاسبه كرد كه شمار واقعى اين زنان در سال به يك ميليون نفر مى رسند.

مقاله ى او در تاريخ نهم آوريل سال ۱۹۹۹ ميلادي، يعنى هفت روز پس از تجاوز، در مجله Mail & Guardian   به چاپ رسيد. اين حادثه دردناك، زندگى جديدى برايش به ارمغان آورد. او خود در اين مورد مى گويد:
من قبلا در مقاله هام به مردم دروغ مى گفتم. اونقدر به دمكراسى تازه نهادينه شده در كشور علاقمند بودم كه فقط نكات مثبتش رو مى ديدم و مطالبى كه در روزنامه ها مى نوشتم همه پر بود از تعريف در مورد نكات مثبت و انسانى اى كه در قانون اساسى كشور وجود داشت. نكاتى مثل برچيده شدن نژادگرايى و برابرى انسان ها. اما من فراموش كرده بودم از مردم بپرسم كه آيا اونا پس از تصويب اين قانون، وضع زندگى شون بهتر شده يا نه. فراموش كرده بودم از مردم بپرسم كه آيا اونا در شرايط جديد به دوا و دكتر دسترسى دارند يا نه.

شارلن اسميت با فعاليت هاى بعدى اش حركتى جديد در آفريقاى جنوبى بوجود آورد. موضوع تجاوز به زنان در اين كشور مورد نظر مقامات قضايى كشور در آمد و در حال حاضر ۲۲ دادگاه اين كشور به امورى از اين دست مى پردازند و در اين زمينه تخصص يافته اند. ماموران متخصص اين دادگاه ها با آموزش پليس، وكلاى دادگسترى، قضات دادگاه ها و پزشكان،  به كمك اين زنان مى شتابند.