زنان - يكشنبه 17 خرداد 1383- 6 ژوئن 2004

 

 

 

 

رفعت بيات نماينده زنجان : كنوانسيون منع اشكال تبعيض عليه زنان مخالف شرع ماست 

يكشنبه 17 خرداد 1383- 6 ژوئن 2004

رفعت بيات نماينده زنجان با بيان اينکه كنوانسيون منع اشكال تبعيض عليه زنان نقطه ضعفي دارد كه مخالف شرع ماست گفت : بايد كار كارشناسي بر روي آن صورت گيرد و نبايد از چيزي دفاع كنيم كه نمي‌توانيم در اجراي آن دخالت داشته باشيم.

به گزارش خبرنگار پارلماني "مهر" ، نماينده‌ مردم زنجان در جمع خبرنگاران  گفت : قوانين بين‌ المللي بايد مطابق قوانين ما وضع شوند، و هنوز مشخص نشده كه مجريان اين قانون چه كساني هستند؟ آيا سازمان ملل مجري اين قانون است؟ سازمان ملل تا به حال چه كاري انجام داده است؟ و اين كنوانسيون ضمانت اجرايي دارد يا خير؟ ما نبايد از چيزي دفاع كنيم كه نمي‌توانيم در اجراي آن دخالت داشته باشيم. اين كنوانسيون مطالب خوبي دارد كه بايد در كشور به آن توجه شود.

وي در خصوص اينكه با وجود اينكه مي‌دانستيد رأي نخواهيد آورد، چرا كانديداي عضويت در هيأت رييسه شديد؟ اظهار داشت: مهم انجام تكليف است.

وي ادامه داد : تركيب هيأت رييسه که در همايش‌هاي قبل از تشكيل مجلس هفتم معين شده بود اغلب بر كشف لياقت‌ها و شايسته ‌سالاري نبود و يك قالب تشكيلاتي داشت البته گويا خانم شايق كانديداي حضور در هيأت رييسه شده بودند كه آقايان وي را منصرف كردند.

 

تيم تيراندازي بانوان ايران درمسابقات کاپ جهاني 

يكشنبه 17 خرداد 1383- 6 ژوئن 2004

تيم ملي تيراندازي بانوان کشور بيست وسوم خردادماه جهت شرکت درمسابقات کاپ جهاني ميلان عازم ايتاليا خواهدشد. 

به گزارش خبرنگار" مهر" الهه احمدي و فائزه آزاد فلاح دررشته تفنگ بادي 27 خرداد ماه درميدان رقابت با حريفان خود روبرومي شوند ونسيم حسن پوردررشته کلت بادي 28 خرداد ماه با حريفان تيراندازخود به رقابت مي پردازد.

لازم به ذکراست: تيم تيراندازي را آقاي جواد کوهپايه زاده بعنوان مربي تيم ملي وخانم زهره ميري بعنوان سرپرست همراهي مي کنند. دراين مسابقات بيش از70 کشورجهان حضوردارند.

 

گسترش فعاليت بانوان ، منجر به افزايش توانمندي در جامعه مي‌‏شود.

يكشنبه 17 خرداد 1383- 6 ژوئن 2004

به گزارش ايلنا, استاندار اردبيل در ديدار جمعيت زنان انقلاب اسلامي در محل استانداري, برخي الگوهاي موجود در رابطه با زنان را غربي دانست و گفت: براي تعريف حضور زن در جامعه بايد به ترسيم تئوريك دست يافت.

جواد نگارنده نعمت, استفاده از حضور بانوان در جامعه را مرهون ايستادگي حضرت امام (ره) دانست و افزود: زنان ما يك دوره گذار را كه داراي فراز و نشيب‌‏هاي زيادي بوده, طي مي‌‏كنند؛ لذا بايد كار تشكيلاتي در سر لوحه فعاليت در اين زمينه باشد.

وي, گسترش فعاليت بانوان را لازمه افزايش توانمندي‌‏ها در جامعه دانست و تصريح كرد: مشكل جوانان ما نداشتن مرجع است؛ لذا بايد نسبت به ايجاد مرجع و يا مشرعيت دادن به مراجع موجود اهتمام ورزيد.

 

71 درصد شركت‌‏كنندگان آزمون پزشكي زن هستند 

يكشنبه 17 خرداد 1383- 6 ژوئن 2004

دبيرشوراي علوم پايه پزشكي بهداشت و تخصص اعلام كرد: براساس آمار اعلام شده 71 درصد شركت‌‏كنندگان آزمون كارشناسي ارشد رشته‌‏هاي گروه پزشكي سال تحصيلي 84-83 زن هستند.

به گزارش خبرنگار سرويس اجتماعي ايلنا، دكترحسين كشاورز، دبير شوراي علوم پايه پزشكي بهداشت و تخصص وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي درجمع خبرنگاران, گفت: آزمون كارشناسي ارشد رشته‌‏هاي گروه پزشكي سال تحصيلي جاري روز پنج شنبه 28 خردادماه جاري در 19 مركز دانشگاهي, 21 حوزه امتحاني و 16 شهرستان كشور برگزار مي‌‏شود.

وي افزود: اين آزمون در40 رشته برگزار مي‌‏شود و 718 نفر در 25 دانشگاه علوم پزشكي سراسر كشور پذيرفته خواهند شد.

به گفته كشاورز, درسال جاري دو رشته جديد رفاه اجتماعي و بينايي سنجي به رشته‌‏هاي قبلي اضافه شده است, كه در رشته رفاه اجتماعي 6 نفر براي دانشگاه علوم بهزيستي و توان‌‏بخشي و در رشته بينايي‌‏سنجي 6 نفر براي دانشگاه علوم پزشكي مشهد پذيرش خواهند شد.

وي تصريح كرد: آزمون رشته سم‌‏شناسي كه به دبيرخانه شوراي داروسازي واگذار شده بود درسال جاري همراه با ساير رشته‌‏ها برگزار خواهد شد.

كشاورز, افزود: داوطلبان در رشته‌‏هاي آموزش بهداشت, فيزيوتراپي, بهداشت حرفه‌‏اي و ميكروب‌‏شناسي با توجه به صدورمجوز شوراي نظارت ارزشيابي و گسترش دانشگاه‌‏هاي علوم پزشكي بعد از ثبت نام آزمون بايد مجددا نسبت به انتخاب اولويت دانشگاه محل تحصيل اقدام كنند.

وي ,گفت: زمان توزيع كارت ورود به جلسه روزهاي سه شنبه و چهارشنبه 26و27 خرداد ماه است, كه داوطلبان بايد كارت ورود به جلسه خود را براساس شهر انتخابي دريافت كنند.

دبير شوراي علوم پايه پزشكي بهداشت و تخصص با اشاره به آزمون رشته‌‏هاي جديد, ادامه داد: آزمون رشته‌‏هاي رفاه اجتماعي, روانشناسي باليني, مددكاري اجتماعي و مديريت توان‌‏بخشي به صورت دو مرحله‌‏اي برگزار مي‌‏شود, كه نتايج مرحله اول, زمان و محل برگزاري مرحله دوم اين رشته ها روز پنج شنبه است.

وي خاطرنشان كرد: 33 هزار داوطلب در آزمون ثبت نام كرده‌‏اند كه از بين آنها 718 نفر پذيرفته خواهند شد.

كشاورز با اشاره به سهميه‌‏هاي داوطلبين, گفت:20 درصد سهميه رزمندگان، 20 درصد كاركنان وزارت و سازمان هاي بهداشت، 10 درصد مناطق محروم و 50 درصد سهميه افرادي است كه آزاد شركت كرده‌‏اند.

وي يادآور شد: تقريبا تمام كساني كه از رشته‌‏هاي پزشكي فارغ التحصيل مي‌‏شوند جذب كار شده و تنها كساني كه نمي پذيرند به شهرستان بروند بيكار مانده‌‏اند.

كشاورز اعلام كرد: امسال براي كارشناسي و كارشناسي ارشد رشته مامايي 10 درصد افزايش ظرفيت داشته‌‏ايم به گونه‌‏اي كه سال گذشته 57 نفر و امسال 62 نفر در مقطع كارشناسي ارشد مامايي پذيرفته شده‌‏اند.

 

يافته‌هاي يك تحقيق با عنوان «بررسي موانع و مشكلات اشتغال زنان در بخش‌هاي دولتي» ‌نشان مي‌دهد ده مشكل كه يكي از آنها مخالفت مردان است، ‌در پايين بودن نسبت اشتغال زنان در بخش‌هاي دولتي موثر است.

يكشنبه 17 خرداد 1383- 6 ژوئن 2004

به گزارش سرويس «زنان» خبرگزاري دانشجويان ايران، ‌نتايج تحقيقي كه توسط دكتر صادق مهدوي از دانشگاه شهيد بهشتي و با حمايت مركز امور مشاركت زنان تهيه و تدوين شده، نشان مي‌دهد: بي‌عدالتي رويه‌اي، مبادله‌اي و تعاملي، سلامت‌زدايي، طرح كاري نامناسب، تركيب نقش‌هاي كاري با نقش‌هاي خانوادگي، آسيب‌هاي تعاملي، تضاد نقش‌هاي كاري با خانوادگي و عكس آن، همچنين عدم امنيت شغلي در كاهش نسبت اشتغال زنان در بخش‌هاي دولتي موثر است.

بر اساس يافته‌هاي اين تحقيق همچنين موانعي كه موجب پايين بودن نسبت اشتغال زنان در بخش‌هاي دولتي مي‌شوند شامل بي‌انگيزگي، تصور سلامت‌زدايي، چرخه زندگي، تصور تضاد نقش، ضعف اطلاع‌رساني، تصور بي‌عدالتي در سازمانها، كليشه نقش‌هاي زنانه، تصور انسدادي از اسلام و فقدان خودباوري است.

در بخشي از اين تحقيق آمده است:‌ از آنجا كه استفاده از يافته‌هاي تجربي اين تحقيق جهت تسيهل امر تصميم‌گيري در سطوح خرد، مياني و كلان، ضرورتي اجتناب‌ناپذير است، لذا بر اساس يافته‌هاي تحقيق پيشنهاد مي‌شود تدابيري اتخاذ شود كه ايفاي نقش زنان در بازار كار ضرورتا با نقش‌هاي خانوادگي در تضاد نبوده و همسو باشد و تغييراتي در برخي از موارد قوانين و آيين‌نامه‌هاي استخدامي صورت گيرد و در نظام پاداش و جزا در بخش‌هاي دولتي نيز تجديد نظر شود. همچنين بسترسازي مناسب جهت تشويق زنان به اشتغال از طريق آموزشهاي رسانه‌اي و ... آن ايجاد شود.

 

ميزگرد «ابعاد انساني - اجتماعي توسعه پايدار در ايران»

يكشنبه 17 خرداد 1383- 6 ژوئن 2004

تريبون فمينيستي ايران

انجمن سلامت قرار است روز پنج شنبه 21 خرداد ماه ساعت 30/9 صبح ميزگردي با عنوان «ابعاد انساني ـ اجتماعي توسعه پايدار در ايران» با حضور دكتر حبيب‏الله پيمان، خديجه مقدم و دكتر جمال معيني برگزار كند. اين برنامه در دفتر موسسه تحقيقات، بازتواني و بهبود زندگي زنان واقع در خيابان قائم مقام فراهاني، ميدان شعاع، خيابان شاهين، شماره 41 (موسسه تحقيقات، بازتواني و بهبود زندگي زنان) برگزار خواهد شد. انجمن سلامت در دعوت‏نامه خود ذكر كرده است كه: «از آنجا كه انجمن سلامت علاقمند به همكاري با ديگر انجمن‏هاي غيردولتي فعال در زمينه سلامت مردم ايران است، از اين پس جلسات انجمن در دفاتر ساير انجمن‏ها برگزار خواهد شد».

در ضمن در اين دعوتنامه، انجمن سلامت از ديگر انجمنها نيز خواسته است كه درصورت آمادگي برگزاري جلسات آتي انجمن سلامت در دفتر انجمن‏هاي ديگر با شماره تلفن 2423250 (آقاي صفيپور) تماس حاصل كنند.

 

آفرينش‌ زن‌ (متن‌ سانسكريت‌)

يكشنبه 17 خرداد 1383- 6 ژوئن 2004

اعتماد - در آغاز، آفريدگار جهان‌ چون‌ به‌ خلقت‌ زن‌ رسيد، ديد مصالح‌ سفت‌ و سخت‌ را در آفرينش‌ مرد به‌ كار برده‌ و ديگر چيزي‌ نمانده‌ است‌. در كار خود واله‌ گشت‌ و پس‌ از انديشه‌ بسيار چنين‌ كرد. گردي‌ رخسار از ماه‌، تراش‌ تن‌ از پيچك‌، چسبندگي‌ از پاپيتال‌، لرزش‌ اندام‌ از گياه‌، نازكي‌ از ني‌، شكوفايي‌ از غنچه‌، سبكي‌ از برگ‌، پيچ‌ و تاب‌ از خرطوم‌ پيل‌، چشم‌ از غزال‌، نيش‌ نگاه‌ از زنبور، شادي‌ از نيزه‌ نور خورشيد، گريه‌ از ابر، سبك‌ سري‌ از نسيم‌، بزدلي‌ از خرگوش‌، غرور از طاووس‌، نرمي‌ از آغوش‌ طوطي‌، سختي‌ از خاره‌، شيريني‌ از انگبين‌، سنگدلي‌ از پلنگ‌، گرمي‌ ازآتش‌، سردي‌ از برف‌، پرگويي‌ از زاغ‌، زاري‌ از فاخته‌، دورويي‌ از لك‌لك‌، و وفا از مرغابي‌ نر گرفت‌ و به‌ هم‌ سرشت‌ و زن‌ را ساخت‌ و به‌ مردش‌ سپرد.

پس‌ از هفته‌يي‌، مرد نزد خدا باز آمد و گفت‌: خدايا اينكه‌ به‌ من‌ داده‌يي‌ زندگي‌ بر من‌ تباه‌ كرده‌. پيشه‌اش‌ پرگويي‌ است‌. دمي‌ مرا به‌ خود وا نمي‌گذارد. آزارم‌ مي‌دهد. مدام‌ نوازش‌ مي‌خواهد. دوست‌ دارد هميشه‌ سرگرمش‌ كنم‌. بيخود مي‌گريد، تنها كارش‌ بيكاري‌ است‌. آمده‌ام‌ پس‌اش‌ دهم‌. زندگي‌ با او برايم‌ امكان‌پذير نيست‌. از من‌ باز ستانش‌.

خدا گفت‌: باشد و زن‌ را پس‌ گرفت‌. پس‌ از هفته‌يي‌ ديگر مرد دوباره‌ نزد خدا شد و گفت‌: خداوندا تنهاي‌ تنها شده‌ام‌. به‌ ياد مي‌آورم‌ چگونه‌ برايم‌ آواز مي‌خواند، مي‌رقصيد، از گوشه‌ چشم‌ نگاهم‌ مي‌كرد، با من‌ بازي‌ مي‌كرد، به‌ تن‌ام‌ مي‌چسبيد، خنده‌اش‌ گوش‌ام‌ را نوازش‌ مي‌داد، تن‌اش‌ خرم‌ و ديدارش‌ دل‌نواز بود. او را به‌ من‌ باز پس‌ ده‌.

خدا گفت‌: باشد و زن‌ را به‌ او پس‌ داد. پس‌ از سه‌ روز، ديگر بار مرد نزد خدا شد و گفت‌: خدايا نمي‌دانم‌ چگونه‌ است‌ اما گويا زحمت‌ او بيش‌ از رحمت‌ اوست‌. پس‌ كرم‌ كن‌ و او را از من‌ باز پس‌ گير.

خدا گفت‌: دور شو! بس‌ است‌ هر چه‌ گفتي‌. برو با او بساز!

 

قتل‌ يك‌ زن‌ در كلبه‌ متروك‌

يكشنبه 17 خرداد 1383- 6 ژوئن 2004

خبرنگار «اعتماد»،معصومه‌ ملكي‌: درخشش‌ النگوهاي‌ طلاي‌ يك‌ زن‌ كه‌ سرگرم‌ خريد سبزي‌ بود، مردي‌ را به‌ وسوسه‌ جنايت‌ هولناكي‌ انداخت‌ تا اين‌ النگوها را به‌ چنگ‌ بياورد.اين‌ مرد 33 ساله‌ ساعتي‌ بعد به‌ خانه‌ زن‌ تلفن‌ زد و به‌ او گفت‌: «پسر كوچكت‌ را كه‌ صبح‌ به‌ مدرسه‌ مي‌رفت‌ دزديده‌ام‌ و حالا پيش‌ من‌ است‌، اگر مي‌خواهي‌ بچه‌ات‌ را زنده‌ و سالم‌ تحويل‌ بگيري‌ بايد چند ميليون‌ تومان‌ پول‌ به‌ من‌ پرداخت‌ كني‌ وگرنه‌ با جنازه‌اش‌ روبرو مي‌شوي‌.»

زن‌ هراسان‌ شد و از ترس‌ جان‌ فرزندش‌، گفت‌: «هر چه‌ مي‌خواهي‌ به‌ تو مي‌دهم‌، اما به‌ بچه‌ام‌ صدمه‌يي‌ نزن‌ ،حالا چه‌ كار بايد بكنم‌؟»

مرد گفت‌: «10 ميليون‌ پول‌ بردار و امروز عصر به‌ باغ‌ درفشان‌ در حصارك‌ كرج‌ بيا. مبادا از اين‌ قضيه‌ چيزي‌ به‌ پليس‌ بگويي‌، حتي‌ به‌ خانواده‌ات‌ حرفي‌ نزن‌ وگرنه‌ بچه‌ات‌ را مي‌كشم‌ و همينجا زير درختي‌ چال‌ مي‌كنم‌.»

اين‌ مادر مضطرب‌ به‌ گفته‌ مرد فريبكار عمل‌ كرد و هنگام‌ عصر به‌ بهانه‌ انجام‌ كاري‌ از خانه‌ بيرون‌ رفت‌، اما ديگر برنگشت‌.

روز بعد به‌ مركز پليس‌ 110 كرج‌ خبر دادند كه‌ جنازه‌ زني‌ در كلبه‌ خرابه‌يي‌ در باغ‌ درفشان‌ حصارك‌ افتاده‌ است‌.

ماموران‌ پليس‌ جنايي‌ به‌ همان‌ باغ‌ رفتند و وقتي‌ وارد كلبه‌ متروك‌ شدند جنازه‌ زني‌ در حدود 39 ساله‌ را ديدند كه‌ با شليك‌ گلوله‌يي‌ به‌ سرش‌ كشته‌ شده‌ و به‌ كف‌ كلبه‌ افتاده‌ است‌.

يك‌ روز بعد مردي‌ )كه‌ شوهر اين‌ زن‌ بود( به‌ دايره‌ جنايي‌ اداره‌ آگاهي‌ كرج‌ رفت‌ و به‌ كارآگاهان‌ گفت‌: «زنم‌ پروين‌ قائد رحمت‌، براي‌ انجام‌ كاري‌ ديروز از منزل‌ بيرون‌ رفته‌ و تاكنون‌ برنگشته‌ است‌. ما به‌ خانه‌ همه‌ آشنايان‌، بيمارستان‌ها و كلانتري‌ها سر زده‌ايم‌ ولي‌ اثري‌ از همسرم‌ به‌دست‌ نياورده‌ايم‌.»

مشخصاتي‌ كه‌ مرد درباره‌ همسر گمشده‌اش‌ مي‌داد، با مشخصات‌ جسد پيدا شده‌ مطابقت‌ داشت‌. به‌همين‌ خاطر كارآگاهان‌، اين‌ مرد را به‌ سالن‌ مردگان‌ پزشكي‌ قانوني‌ بردند و او با ديدن‌ جسد زن‌ به‌ گريه‌ افتاد و گفت‌: «اين‌ جنازه‌ همسر گمشده‌ من‌ است‌.»

اين‌ مرد به‌ بازجويي‌ دوباره‌ فراخوانده‌ شد و به‌ كارآگاهان‌ گفت‌: «مدتي‌ پيش‌ شناسنامه‌ام‌ را گم‌ كرده‌ بودم‌. همسرم‌ پروين‌ قرار بود آن‌ روز به‌ پستخانه‌ برود و اگر امكان‌ داشت‌ با نشان‌ دادن‌ شناسنامه‌هاي‌ بچه‌ها و كارت‌ پايان‌خدمت‌ من‌ كوپن‌هاي‌مان‌ را بگيرد. بعدازظهر بود كه‌ همسرم‌ با منزل‌ تماس‌ گرفت‌ و به‌ دخترمان‌ گفت‌ بخاطر شلوغي‌ پستخانه‌، كمي‌ دير به‌ منزل‌ مي‌آيد. تا غروب‌ منتظر مانديم‌ و وقتي‌ ديدم‌ خبري‌ از او نشد شروع‌ به‌ گشتن‌ در خانه‌هاي‌ آشنايان‌ و بيمارستان‌ها و كلانتري‌ها كرديم‌».

شناسايي‌ قاتل‌

كارآگاهان‌ جنايي‌ براي‌ شناسايي‌ قاتل‌ به‌ تحقيق‌ پرداختند و پس‌ از بازجويي‌ از افراد، به‌ فكر افتادند مكالمات‌ تلفني‌ چند روز گذشته‌ خانواده‌ پروين‌ را بررسي‌ كنند. آنان‌ با دريافت‌ پرينت‌ مكالمات‌ تلفني‌ اين‌ زن‌ متوجه‌ شدند كه‌ وي‌ يك‌ روز پيش‌ از ناپديد شدن‌ با مردي‌ به‌ نام‌ رضا گفت‌وگوي‌ تلفني‌ داشته‌ است‌.

شوهر پروين‌ درباره‌ اين‌ مرد به‌ ماموران‌ آگاهي‌ كرج‌ گفت‌: «رضا يكي‌ از همسايه‌هاي‌ قديمي‌ ما بود كه‌ چند ماه‌ پيش‌، از كرج‌ كوچ‌ كرده‌ و به‌ نقطه‌ ديگري‌ رفته‌اند.»

كارآگاهان‌ پس‌ از جست‌وجوي‌ گسترده‌يي‌، سرانجام‌ منزل‌ رضا را در حصارك‌ كرج‌ شناسايي‌ كردند و اين‌ مرد 33 ساله‌ هنگام‌ فرار از خانه‌اش‌ دستگير شد.

وي‌ در مرحله‌ اول‌ بازجويي‌ به‌ قتل‌ پروين‌ اعتراف‌ كرد و گفت‌: «9 ماه‌ پيش‌ يك‌ اتومبيل‌ خريدم‌ و با آن‌ مشغول‌ مسافركشي‌ شدم‌، اما پس‌ از چند ماه‌ نتوانستم‌ قسط‌هاي‌ ماشين‌ را پرداخت‌ كنم‌ و به‌ مخمصه‌ افتادم‌. يك‌ روز كه‌ براي‌ ديدن‌ يكي‌ از دوستانم‌ به‌ محله‌ قديمي‌ام‌ رفته‌ بودم‌ پروين‌ خانم‌ را ديدم‌ كه‌ مشغول‌ خريد سبزي‌ از يك‌ مغازه‌ بود. همين‌ كه‌ خواست‌ پول‌ سبزي‌ها را بپردازد، متوجه‌ پنج‌ النگو و انگشتر در دستش‌ شدم‌. از همان‌ موقع‌ به‌ وسوسه‌ افتادم‌ كه‌ اين‌ طلا و جواهرات‌ را به‌دست‌ بياورم‌. بارها با خودم‌ فكر كردم‌ كه‌ چطور مي‌توانم‌ آنها را صاحب‌ شوم‌.

چند روز پيش‌ از اين‌ ديدار به‌ منزل‌شان‌ زنگ‌ زدم‌ و پروين‌ خانم‌ را تهديد كردم‌ كه‌ بچه‌شان‌ را گروگان‌ گرفته‌ام‌. گفتم‌ اگر بچه‌ات‌ را زنده‌ مي‌خواهي‌ بايد به‌ جايي‌ كه‌ مي‌گويم‌ بيايي‌ و درباره‌ اين‌ موضوع‌ هم‌ به‌ كسي‌ حرفي‌ نزني‌.

عصر همان‌ روز، پروين‌ خانم‌ به‌ باغ‌ درفشان‌ آمد و وقتي‌ من‌ را ديد به‌ گريه‌ و زاري‌ افتاد و التماس‌كنان‌ از من‌ خواست‌ بچه‌اش‌ را به‌ او برگردانم‌.

به‌ دروغ‌ گفتم‌ بچه‌ات‌ توي‌ كلبه‌خرابه‌ است‌. وارد كلبه‌ كه‌ شد فهميد حرف‌هايم‌ دروغ‌ بوده‌ است‌. تصميم‌ گرفت‌ فرار كند، اما من‌ يك‌ كلت‌كمري‌ را كه‌ يك‌ سال‌ پيش‌ از يك‌ كشور عربي‌ خريده‌ بودم‌، از زير پيراهنم‌ درآوردم‌ و تهديدش‌ كردم‌ كه‌ آرام‌ بگيرد، اما زن‌ همچنان‌ گريه‌ و زاري‌ مي‌كرد و آرام‌ و قرار نداشت‌.

من‌ به‌ اين‌ فكر افتادم‌ كه‌ او مرا شناخته‌ و ممكن‌ است‌ مرا به‌ پليس‌ معرفي‌ كند. سرش‌ را نشانه‌ رفتم‌ و گلوله‌يي‌ شليك‌ كردم‌ كه‌ كف‌ كلبه‌ افتاد. كيف‌دستي‌اش‌ را برداشتم‌ و پنج‌ النگو و دو انگشتر را از دست‌هايش‌ درآوردم‌ و از آن‌ باغ‌ فرار كردم‌. در ميانه‌ راه‌ كيف‌دستي‌اش‌ را باز كردم‌، پول‌هايي‌ را كه‌ در آن‌ بود برداشتم‌، سه‌ جلد شناسنامه‌ و دو دفترچه‌ تلفن‌ هم‌ در كيف‌ بود آنها را پاره‌ كردم‌ و توي‌ جوي‌ آب‌ انداختم‌ بعد به‌ خانه‌ام‌ رفتم‌.

روز بعد هم‌ به‌ يك‌ طلا فروشي‌ در حصارك‌ رفتم‌ و طلاها را به‌ مبلغ‌ 306 هزار تومان‌ فروختم‌.»

به‌ گزارش‌ پليس‌، اين‌ مرد پس‌ از اعتراف‌ به‌ جنايت‌ خود به‌ دادگستري‌ انتقال‌ يافت‌ و علي‌ بصيرنيا، بازپرس‌ شعبه‌ 9 دادسراي‌ كرج‌ وي‌ را با صدور قرار بازداشت‌ موقت‌ روانه‌ زندان‌ رجايي‌ شهر كرج‌ كرد.

 

 

زنان‌ مجلس‌ هفتم‌ و آب‌ پاكي‌ روي‌ دست‌ جنبش‌ زنان‌ ايران‌

آسيه امينی – اعتماد - يكشنبه 17 خرداد 1383- 6 ژوئن 2004

وقتي‌ روزشمار انتخابات‌ مجلس‌ هفتم‌ به‌ اسفندماه‌ نزديك‌ مي‌شد و باز وقتي‌ سيل‌ ردصلاحيت‌شدگان‌ جو ترديد را در بين‌ عموم‌ مي‌پراكند، گروهي‌ از زنان‌ فعال‌ در جنبش‌ زنان‌ ايران‌ اين‌ باور را به‌ جامعه‌ زنان‌ منتقل‌ كردند كه‌ راي‌ دادن‌ به‌ بانوان‌ نامزدشده‌يي‌ كه‌ صلاحيتشان‌ هم‌ تاييد شده‌، فارغ‌ از اينكه‌ از چه‌ صنف‌، گروه‌ سياسي‌ يا اجتماعي‌ هستند، مي‌تواند اين‌ نتيجه‌ مثبت‌ را به‌ بار آورد كه‌ خواسته‌هاي‌ زنان‌ چه‌ در سطح‌ و وضع‌ قوانين‌ و چه‌ اصلاح‌ قوانين‌ پيشين‌، بر سياق‌ گذشته‌ )مجلس‌ ششم‌ در اين‌ زمينه‌ بيشترين‌ كوشش‌ را روا داشته‌ بود( به‌ مجلس‌ منتقل‌ خواهد شد و دست‌ كم‌ اين‌ خواسته‌ها فرصت‌ اين‌ را خواهند داشت‌ كه‌ مورد نقد و بررسي‌ كارشناسان‌ و مخالفان‌ و موافقان‌ قرار بگيرند.

اما نمايندگان‌ زن‌ مجلس‌ هفتم‌ خيلي‌ زود آب‌ پاكي‌ را روي‌ دستان‌ همه‌ كساني‌ ريختند كه‌ خواهان‌ تغيير شرايط‌ زنان‌ در زمينه‌هاي‌ حقوقي‌ و تاثيرات‌ اجتماعي‌ آن‌ بودند.

غيبت‌ زنان‌ در هيات‌ رييسه‌ موقت‌ مجلس‌ هفتم‌ و توجيه‌ اين‌ امر توسط‌ نمايندگان‌ زن‌ و قانع‌ بودن‌ به‌ حضور در فراكسيون‌ زنان‌ و نه‌ عرصه‌ مديريت‌ مجلس‌ و همچنين‌ زمزمه‌هاي‌ شنيده‌ شده‌ در مورد مخالفت‌ با كنوانسيون‌ رفع‌ تبعيص‌ عليه‌ زنان‌ همگي‌ نشان‌ از اين‌ دارند كه‌ رشته‌هاي‌ بافته‌ شده‌ توسط‌ فعالان‌ جنبش‌ زنان‌ و نمايندگان‌ زن‌ در مجلس‌ ششم‌، پنبه‌ خواهد شد.

اين‌ يك‌ پيش‌بيني‌ منفي‌ نيست‌، همچنين‌ قصد نداريم‌ آيه‌ ياس‌ نزول‌ نشده‌ بخوانيم‌، اما شايد اين‌ هشدار بد نباشد كه‌ بانوان‌ نماينده‌ در مجلس‌ مسووليت‌ خود را در قبال‌ همه‌ زناني‌ كه‌ به‌ آنها راي‌ دادند تا مدافع‌ حقوق‌ انساني‌شان‌ در مجلس‌ باشند، فراموش‌ نكنند، قوانيني‌ كه‌ به‌ هر علت‌ نيازمند بازنگري‌ و مطابقت‌ با شرايط‌ روز جامعه‌اند، بدون‌ شك‌ بايد از سوي‌ نمايندگان‌ زن‌ مطرح‌ شوند وگرنه‌ ديده‌ايم‌ و شنيده‌ايم‌ و تجربه‌ كرده‌ايم‌ اگر قرار باشد منتظر بمانيم‌ اين‌ بازنگري‌ از سوي‌ فراكسيون‌ها و كميسيون‌هاي‌ مردانه‌ دنبال‌ شود، بدون‌ شك‌ همچنان‌ بايد انتظار بكشيم‌ تا مگر مردان‌ مجلسي‌ از همه‌ امور اجتماعي‌، سياسي‌، فرهنگي‌ و اقتصادي‌ ديگر فارغ‌ شوند و ... كه‌ اين‌ هم‌ همه‌ مي‌دانيم‌ ميسر نخواهد شد.

 

 

سرگرداني 400 دختر دانش آموز در عربستان به خاطر موبايل دوربيندار

تريبون فمينيستي ايران: يكشنبه 17 خرداد 1383- 6 ژوئن 2004

سايت هم‏وطن سلام: شايعه وجود يك موبايل دوربين دار در ميان دانش آموزان يك دبيرستان دخترانه در پايتخت عربستان باعث شد مدير مدرسه 400 دانش آموز را ساعتها در آفتاب سوزان نگه دارد.

به گزارش خبرگزاري سلام به نقل از روزنت الرياض عربستان، مدير يكي از دبيرستان، بيش از 400 دانش آموز كلاسهاي دوم و سوم دبيرستان را پس از برگزاري امتحان از ساعت 5/9 صبح تا ساعت 12 ظهر در حيات بيروني مدرسه زنداني كرد.

اين امر باعث صدمه هاي فراواني جسمي و روحي به دانش آموزاني شد كه در آفتاب سوزان بالاجبار جمع آوري شده بودند.

اين حادثه چهارشنبه گذشته در دبيرستان 68 در كوي المصيف رياض پايتخت عربستان روي داد .

اما اين داستان از آنجا آغاز شد كه شايعه شد يكي از دانش آموزان موبايل دوربين دار به همراه دارد، و اين باعث شد تا مدير مدرسه پس از تفتيش يك ساعته دانش آموزان سال دوم و سوم آنها را به حيات مدرسه تبعيد كند، تا دانش آموزان سال اول را تفتيش نمايد و آنها بيش از دو ساعت و نيم در زير شراره هاي سوزان خورشيد ايستادند.

شدت گرما به حدي بود كه بسياري از اين دانش آموزان گرما زده و به سردرد شديد مبتلا شدند. بر اساس اين گزارش، برخي از دانش آموزان خشم و نارضايتي خود را از اين حادثه ابراز داشتند، زيرا نه شايعه وجود يك موبايل دوربين دار با وجود تفتيش تمام دانش آموزان به حقيقت پيوست و اينكه عمليات تفتيش و بازرسي بدني دانش آموزان يك ساعت به طول انجاميد، در حالي كه دانش آموزان مجبور شدند بيش از دو ساعت و نيم گرماي سوزان هوا را تحمل كنند.

شايان گفتن است در حادثه اي مشابه در منطقه جنوبي رياض يك دانش آموز، جان خود را از دست داده بود كه باعث خشم رسانه ها و مردم شد.

 

 

دختران دانشجو شما متهم ايد!

مريم ميرزا - تريبون فمينيستي ايران: يكشنبه 17 خرداد 1383- 6 ژوئن 2004

 

"نقص بزرگ جامعه زنان ما نه تبعيض است نه پدرسالاري. منکرشان نيستم اما معتقدم آنها منجر به فاجعه اي که ما با آن روبرو هستيم نشده اند. ما اهل فکر و حرکت نيستيم. منتظريم پدرانمان ماهيانه اي به ما دهند. مادرانمان برايمان تصميم بگيرند. خواهرمان راهنمايي مان کند چه رشته اي را انتخاب کنيم. برادرمان بايستد و در خيابان در صورت کسي بزند که به ما متلک گفته است."

وقتي مراسم ۸ مارس ـ روز جهاني زن ـ دانشکده ي مديريت دانشگاه تهران با عنوان خشونت دانشگاهي در اسفند ماه سال گذشته برگزار شد؛ رويا کريمي مجد ـ روزنامه نگار ـ در آن جلسه مبحثي را براي نقد ميزان آگاهي هاي دانشجويان دختر گشود که حالا دوباره در روز پنجم خرداد ماه امسال در همين دانشکده از سر گرفته شد.

اينجا يک دادگاه است. اتهاماتت قرائت مي شوند. سرت را پايين نيانداز. سر گيجه نگير. غصه نخور. از خودت دفاع کن.

"شما تمام آمال و آرزويتان ورود به دانشگاه بود اما وقتي به دانشگاه وارد شديد با سکوتتان کساني را که مي گفتند دختران به دانشگاه آمده اند تا شوهر پيدا کنند تاييد کرديد. در برابر محدوديت جنسيتي ورود به دانشگاه آنچنان ساکت مانديد که از اين ترم اعمال خواهد شد. بعد از فارغ التحصيلي هم يا شوهر پيدا مي کنيد و خانه نشين مي شويد و کار نمي کنيد. يا اگر هم خواستيد کار کنيد و به دنبال کار گشتيد، کار پيدا نمي کنيد ؛اگر هم کار پيدا کنيد نمي دانيد چطور کار کنيد. سعي مي کنيد کاري پيدا کنيد که در آن رييس تان زن باشد و در اين ميان شما هستيد که هميشه متهم ايد. مرد هيچ وقت متهم نيست."

حالا کم کم کلاس شماره ۵ دانشکده ي مديريت که آمفي تئاتر است دارد پر مي شود. تقريبا بيشتر دانشجويان حاضر دختران هستند و پسران تعداد کمي را تشکيل مي دهند. رويا مي پرسد: کسي نمي خواهد از خودش دفاع کند؟

"من از تابستان سال اول دبيرستان کار کرده ام. پس اين حرفتان را که ما نمي خواهيم کار کنيم نمي پذيرم." اين را دانشجوي دختري مي گويد که همانطور که سر جايش نشسته است قصد دفاع از خود و ديگر دخترهاي همکلاسي اش را دارد:"اما حق با شما است. ما از کودکي متهم بوده ايم. ما دوران راهنمايي اجازه رفتن به خانه دوستانمان را نداشتيم. روابط عمومي ما کنترل شده بود. تربيت ما کنترل شده بود. چون ما متهم بوديم و هميشه در خانواده تحت تبعيض قرار داشتيم. خيلي از دختران هم دنبال شوهر هستند چون تنها راه رهايي بخششان را ازدواج مي دانند."

کسي ديگر اضافه مي کند که تازه اين دختر توانسته کار کند و سوال مي کند "مي دانيد چند درصد ما مي خواهيم کار کنيم يا در جامعه حضور بيشتري داشته باشيم اما خانواده مان اجازه نمي دهند چون مي گويند جامعه نا امن است؟"

رويا مي گويد: "فرا فکني نکنيد! چقدر تلاش کرده ايد به خانواده هايتان بقبولانيد که قوي هستيد؟ خوب بودن کافي نيست. بايد قوي بود. آيا سعي کرده ايد خانواده تان بفهمد شما آنقدر قوي هستيد که اگر کسي مزاحمتان شد سکوت نمي کنيد و کنار نمي آييد؟ آيا به خودتان زحمت داده ايد که به خاطر مزاحمتي در تاکسي، تاکسي تان را عوض کنيد يا فقط ترسيده ايد و خودتان را از جامعه کنار کشيده ايد؟"

صداها بلند مي شود. دختري مي گويد چرا ما پياده شويم؟ مزاحم را پياده مي کنيم. رويا مي خندد و اين يعني نوک پيکان يکي از اتهامات به سنگ خورده است.

دختر ديگري مي گويد:"چرا ما هميشه بايد فکر کنيم سهم مان از مردها کمتر است؟ چرا از تاکسي پياده شويم؟ چرا هميشه فکر مي کنيم جاي مردها را تنگ کرده ايم؟ در سينما زودتر بيرون مي رويم. در پارک تنها نمي رويم. مي گويند محيط پارک ها بد است. اما اين حق ما است که يک روز بخواهيم تنها روي نيمکتي در پارک بنشينيم. اما نمي نشينيم و حق خود را به يک مرد معتاد مي دهيم تا از پارک استفاده کند."

وقتي رويا در جواب مي گويد شايد براي اين باشد که همه ي ما احساس هاي مادري مان قوي تر از انسان بودنمان است, پسرها اعتراض مي کنند و بحث از تربيت و همچنين فشارهاي خانواده و اجتماع را وسط مي کشند که باعث مي شود دخترها هميشه با همه چيز کنار بيايند.

رويا اما نمي پذيرد. مي پرسد:" پس من چه؟ آيا مثلاً وقتي خانواده و جامعه فشار مي آورند که دختر قبل از سي سالگي ازدواج کند ما بايد به اولين نفر که آمد در خانه مان را زد جواب مثبت بدهيم؟ يعني هميشه بايد در مقابل فشارهاي اجتماع سکوت کنيم؟"

 

"من هم با اين مساله که مي گوييد ما دخترها زيادي ساکتيم موافقم. مثلا همين الآن کساني که دارند به مشکلات اجتماعي زنان اعتراض مي کنند چند نفرشان روز جهاني زن به پارک لاله آمدند؟ چند نفرشان حتي در محيط دانشگاه در مقابل مسايل مختلف سوال مي کنند؟ چرا مي گويند؟"

 

جملات قبل را دختري که در رديف اول نشسته است مي گويد و در مقابلِ سوال دختر دانشجوي ديگري که گلايه دارد :"اعتراض کنيم يا سوال کنيم چه چيزي عوض مي شود؟"يکي از اعضاي دختر دوره قبل انجمن اسلامي جواب مي دهد:"دقيقا ما در همه برنامه هايي که مي خواستيم بگذاريم اين مشکل را داشتيم که انگار بايد قطعنامه صادر مي کرديم که بعد از اين برنامه همه چيز درست مي شود.در صورتيکه اگر به جاي اين سوال ، دخترها که بيشتر از 60 درصد دانشجويان دانشکده را تشکيل در انتقادها مشارکت مي کردند کم کم مسايل حل مي شدند."

زمان نهار و نماز که فرصتي شده بود براي طرح بحث هاي بالا در يکي از کلاس ها, حالا تمام شده است. اينجا محل کلاس درس است؛ بنابراين بايد خالي شود اما هيچ کدام اهمييتي نمي دهند.

جلسه با همه ي حرف هاي يک ساعت و نيمه ي آن، با اتهامات و حواشي آن به نتيجه ي خاصي نرسيده است جز يک چيز: به واکنش کشاندن دختران دانشجو در برابر مسايل پيرامونشان براي تامل، سوال و اعتراض بيشتر.

 

 

خواهري جهاني، توهم يا واقعيت

فتانه فراهاني
با آن که نوشته حاضر در متن جامعه چند فرهنگي غربي نوشته شده است اما طرح آن براي جامعه ما به ويژه وقتي از تفاوت هاي زنان با توجه به طبقه, قوم, تحصيلات, سن, توانايي و...بحث مي کنيم, ضرورت مي يابد.
مترجم: مريم مقدم*
From Aftonbladet, Swedish Newspaper. March 8, 2004
تریبون فمینیستی ایران - يكشنبه 17 خرداد 1383- 6 ژوئن 2004

سال 1852 در جلسه‌ي مجمع حقوق زنان كه در "آكرون" واقع در ايالت اوهايو آمريكا برگزار مي‌شد تعداد زيادي كشيش هم جمع شده بودند تا جلسه را بر‌‌هم بزنند. در ميان اينان، مرد سفيدپوست درشت هيكلي مدعي بود زنان نازك‌ نارنجي‌تر از آن اند كه محيط خارج از خانه را تاب بياورند و ضعيف تر از آن كه از پس كارهاي مردانه برآيند!
زن سياه پوست ريزنقشي، بي توجه به زن‌هاي سفيدپوستي كه سعي مي‌كردند جلويش را بگيرند، خودش را به پشت تريبون رساند و سخناني گفت كه تاثير مهمي بر سرنوشت جنبش زنان گذاشت. حرف‌هايي كه همچنان موضوعيت دارد. او گفت:
وقتي من مي‌خوام سوار قطار بشم يا از چاله چوله‌ها رد بشم احدالناسي بهم كمك نمي‌كنه. احدي‌ام جاشو به من نمي‌ده! مگه من زن نيستم؟! منو نگا كنيد! دستامو ببينيد! با اين دستا زمين شخم زده‌م، كاشته‌م، درو كرده‌م، زن هم هستم! نيستم؟! سيزده‌تا بچه زائيدم، بيشترشون‌رو جلوي چشماي خودم به برده‌گي بردن. ضجه‌هاي مادرونه‌ام رو هم انگار فقط مسيح مي‌شنيد! مگه من زن نيستم!؟

Sojoumer Truth ، اين زن سياه‌پوست كه حتي سواد خواندن و نوشتن هم نداشت در گوشه‌و‌كنار آمريكاي قرن 19 سخنراني‌هاي بي پرده‌اي در مورد برده داري و ظلم به زنان ايراد كرد كه به‌يادماندني‌ترين آنان همان سخنراني سال 1852 در اوهايو بود. ”? An''t I a woman
Sojoumer Truth را مي‌توان به عنوان يكي‌ از پيش قراولان موج اول فمينيسم ـ كه از اواخر قرن نوزدهم تا پايان دهه‌ي دوم قرن بيستم ادامه داشت ـ قلمداد نمود. مهمترين اهداف فعالان موج اول فمينيسم به‌دست آوردن حق راي، تحصيل و اشتغال در تمام حرفه‌ها براي زنان بود. حضور و مشاركت زنان رنگين‌پوست در اين جنبش به ندرت مورد توجه و اشاره قرار گرفته و اغلب چنين وانمود ‌شده است كه زنان سفيد‌پوست طبقه‌ي متوسط اروپا و آمريكاي شمالي پرچمدار مبارزه بوده‌اند. زناني چون Sojoumer Truth يا به دست فراموشي سپرده شده‌اند و يااين‌كه اصلا جزو زنان فعال يا فمينيست به حساب نيامده‌اند. شايد به‌همين دليل است كه حوزه‌ي "ستم جنسي" تنها به طرح مسائل زنان سفيدپوستِ دگرجنس‌گراي طبقه‌ي متوسط محدود شده و هدف‌هاي مبارزه عليه ستم جنسي نيز تا حد مبارزه‌ي همين گروه زنان عليه فرودستي‌اشان تقليل يافته است. بر مبناي اين درك محدود و غيرجامع از "زن"، تبيين مشخصه‌هاي تبعيض جنسي نيز از منظر زنِ سفيدپوستِ طبقه‌ي متوسط ارائه و به تعريفي عمومي تبديل شده است.

بديهي است كه پديده‌ي مرد‌سالاري در جهان نه هم گون است و نه ايستا؛ بنابراين اشكال اِعمال قدرت آن نيز متفاوت است. زنان با تعلقات قومي و پيشينه‌ي فرهنگي مختلف، مردسالاري را به گونه‌هاي متفاوتي تجربه مي‌كنند. به عبارت ديگر، جنسيت تنها عامل تعيين كننده‌ي موقعيت زنان نيست. بلكه، طبقه‌ي اجتماعي، قوميت، فرهنگ و گرايش جنسي آنان نيز سهم عمده‌اي در چگونگي شرايط زندگي و حقوق انساني اجتماعي آنان دارد.

با گذشت بيش از يك قرن از نطق تاريخي
Sojoumer Truth در اوهايو، فمينيست‌هاي آفريقائي/آمريكائي، از جمله Patricia Hill Collins و bell hooks به تحليل اين موضوع پرداخته‌اند كه چگونه مفهوم "راسيسم" (نژادپرستي) عمدتا در معناي پايمال كردن حقوق مردان رنگين‌پوست به‌كار گرفته شده است و مفهوم "سكسيسم" (تبعيض جنسي) تنها به تضييع حقوق جنسي زن‌هاي دگر‌جنس‌گرا‌ي سفيدپوست طبقه متوسط اشاره دارد. آنان نشان دادند كه چگونه مشكلات زنان رنگين‌پوست و هم‌جنس‌گرا به حاشيه رانده شده است و از همين رو ستمي كه بر آنان اعمال مي‌شود نيز در هيچ ‌يك از تعاريف معمول دو مقوله‌ي "راسيسم" و "سكسيسم" نمي‌گنجد .

با اتكاء به اين ديدگاه زنان رنگين‌پوست توانستند بر مشاركت زنان سفيدپوست در اِعمال تبعيض نژادي و طبقاتي بر زنان غيراروپايي- آمريكائي انگشت بگذارند. اين گروه از فمينيست‌ها، با نشان دادن عوارض بي‌توجهي زنان سفيد‌پوست به پيشينه‌ي قومي، نژادي و طبقاتي زنان ديگر، اين مسئله‌ي اساسي را مطرح نمودند كه فمينيست شدن الزاما به مثابه‌ي مصونيت يافتن در برابر راسيسم نيست!
تئوريسسين‌هاي جوامع پيراموني و فمينيست‌هاي پسااستعمارگرا (كه الزاما دو گروه جدا از يكديگر نيستند) با اشاره به منافع مشترك زنان و مردان سفيد‌پوست، به تشريح نقش زنان سفيد‌پوست در تاريخ استعمار پرداختند. زنان هم‌‌جنس‌گرا (كه الزاما از دو گروه مذكور جدا نيستند) نيز"دگر‌جنس‌گرائي" را به عنوان يك "نرم" و الگوي نهادينه شده‌ي رفتار جنسي، كه مشروعيت خود را از نظام ارزشي پدرسالار به‌دست آورده است به چالش گرفتند. چه، بديهي است كه در يك چنين نظام ارزشي، تنها زنان دگرجنس‌گرا مي‌توانسته‌اند از منافع و مزاياي "نرمال" بودن برخوردار باشند.
در سه دهه‌ي اخير، زنان رنگين‌پوست و هم‌جنس‌گرا موفق شدند نشان دهند تعاريف جوهرگرايانه (
essentialist) و جهانشمول (universal) از "زن" و "زنانگي" تنها اشاره به قالب‌هايي تجريدي دارد كه به‌هيچ‌رو زنان غير سفيد و هم‌جنس‌گرا را در بر نمي‌گيرد.

از آنجا كه نمي‌توان "زنان" را گروهي واحد و از جنمي همسان تلقي نمود، "ستم جنسي" نيز نمي‌تواند تعريفي يكسان، شامل و جامع داشته باشد. بدين معنا كه اگرچه زندگي زنان متاثر از نظم جهان پدر‌سالار است، اما چون زندگي روزمره و شرايط معيشتي آنان متفاوت است ، به‌ناگزير فشار و ستم جنسي را نير به گونه‌اي يكسان تجربه نمي‌كنند.
Gloria Anzaldua و Cherrié Morgan، مولفان مجموعه مقالاتي تحت عنوان The bridge called my back كه در سال 1988 با آثاري از زنان رنگين‌پوست و هم‌جنس‌گرا در آمريكا انتشار يافت، اين زاويه‌ي ديد متفاوت را در چند سطربه اين مضمون بيان كرده‌اند:
We are the colored in a white feminist movement.
We are the feminists among the people of our culture
We are the lesbians among the straights.
در جنبش فمنييستيِ سفيد، رنگين‌پوستيم.
ميان مردما‌ني ازفرهنگ خودي (مرد سالار) فمينيستيم.
ميان آدم‌هاي دگرجنس‌گرا، همجنس‌گرائيم .

در طي دو دهه‌ي گذشته، فمينيسم به‌ناگزير ميان تجربه‌هاي زنان از ستم جنسي قائل به تفاوت شده است. اشراف به تفاوت‌هاي درون گروهي و ميان گروهي زنان، بيش از پيش نشان مي‌دهد كه روياي "خواهري جهاني" توهمي بيش نبوده است.

امروزه، با شناخت از مكانيزم‌هاي رابطه‌ي ميان جنسيت با قوميت، مليت، طبقه‌ي اجتماعي، گرايش جنسي، سن، ميزان تحصيلات، و نيز تاثيرات متقابل اين عوامل بريكديگر، اين نگاه كه تفاوت جنسي تنها يا موثرترين عامل ايجاد تفاوت‌هاي فرهنگي واجتماعي است رد مي‌شود. ناديده گرفتن اين عوامل ـ كه
Stuart Halls آن‌ها را "تفاوت‌هاي متمايز كننده" ناميده است (The difference that makes difference) ـ ممكن نيست. چرا كه صرفنظر از جنسيت، اين وجوه افتراق و عوامل تمايزدهنده، بردرك و تجربه‌ي هركس از هويت جنسي خود تاثير متفاوتي دارد.
تجربه يك زن ژورناليست غربي ميانسال از زنانگي و مشكلات ناشي از ستم جنسي مسلما متفاوت است از تجربه‌ي يك زن ترك‌تبار ميانسال كه در يكي از محلات خارجي‌هاي حاشيه نشين پرستار كودك است. به عبارت ديگر، اين هردو زن مشكلات ناشي از زن بودن را الزاما به يكسان حس و تجربه نمي‌كنند.

بسياري از زنان مهاجر ميان خويش و مردان هموطنشان سنخيت بيشتري مي‌بينند تا با زنان جامعه‌ي ميزبان؛ چه اينان با مردانشان هم‌سرنوشتي بيشتري حس مي‌كنند تا با خواهران غربي‌ خود.
به‌نظر مي‌رسد بسياري از فمينيست‌هاي‌ غربي، چه آكادميسين‌ها و چه فعالان عادي، بدون آگاهي از چگونگي كاركرد قدرت در ميان زنان و بدون توجه به موقعيت برتر خود، همچنان بر شعار"خواهري جهاني" پاي مي‌فشارند. حال آنكه تاكيد برعنصرزنانگي به عنوان خصيصه‌اي مشترك و فرامرزي، ناديده‌انگاشتن واقعيت زندگي بسياري از زنان جهان است.
اين‌كه ما زنان با تفاوت‌ها و نابرابري‌هاي ميان خودمان چگونه برخورد كنيم، پرسشي است كه هنوز پاسخ درخوري نگرفته است. آيا بايد همچنان به دنبال ايده‌آل خواهري جهاني، نبود مساوات در دسترسي به منابع قدرت در ميان زنان را ناديده بگيريم، و يا اينكه باخودآگاهي نسبت به امتيازات فردي كه هركداممان از آن برخورداريم، نابرابري‌هاي تعيين كننده را به بحث و گفت و گو بگذاريم؟

*ترجمه متن حاصل توسط نويسنده مقاله براي خواننده فارسي زبان جرح و تعديل شده است.

 

من اعتراف كردم نه جنايت

گيسو فغفوري- سايت زنان ايران -  يكشنبه 17 خرداد 1383- 6 ژوئن 2004

چند ساعتي بيشتر به بيان اخرين دفاع شهلا(خديجه جاهد)در دادگاه رسيدگي به اتهام قتل لاله سحر خيزان همسر ناصر محمدخاني نمانده است.او پس از اين دفاع كه دومين جلسه دادگاه اوست همراه محمدخاني در جلسه اي غير علني حضور خواهد يافت تادر مقابل اتهاماتي چون رابطه نا مشروع پاسخ بگويد.

صبح يكشنبه 17 خرداد ساعت 30/8 صبح اتاقي كوچك با صندلي هايي كه در 5 رديف چيده شده است خبر نگاران مشتاق منتظرادامه رسيدگي به پرونده اي اند كه بيش از 5/1سال از اغاز ان مي گذرد برادران خواهران و خواهرزاده شهلا اولين افرادي هستند كه در رديفهاي عقب نشسته اند. خواهر شهلا از ناباوري مردم و دلداري انها مي گويدو از نذر هايي كه دو فرزند 11 و 12 ساله اش براي خاله شان كرده اند.يكي از خواهرزاده ها هم تسبيحي در دست دارد.

طرفهاي ساعت 9 شهلا را مي اورند چادري برسر و زيرش مانتو و روسري.كفشهايش هم پاشنه بلند بودو ابروهايش رابه تازگي برداشته بود.روي صندلي در رديف جلو نشست.با بيشتر خبرنگاران آشنايي مي داد و احوالپرسي مي كرد. 15دقيقه اول مدام از او عكس مي گرفتند و فلاش دوربين ها پشت سر هم برق مي زد.او به كنايه مي گويد: براي نوه نتيجه هايم هم عكس گرفتند

او خوش سرو زبان بود .امامي گفتند او جان زني را گرفته است .

شهلا از حال پدر و مادرش مي پرسد كه حالشان انقدر خوب نبوده كه بيايند.همچنين نگران امدن وكيل هايش است.او از دوستان مختلفش سراغ مي گيرد و از امدن و نيامدن كسي به اسم احساني فر مي پرسد كه بعد معلوم مي شود كيست.

خانواده اش برايش ابميوه اورده اند.او سعي مي كند خودش را خونسرد نشان بدهدمي گويد: هر چه پيش آيد خوش آيد. نه اضطراب دارم نه مي ترسم؛ اما هنگام گرفتن ليوان دستهايش اشكارا مي لرزد.

حالا سالن پر شده است . اولياي دم هم مي ايند.سكينه و رحمان سحر خيزان مادر و پدر لاله خواهرانش بچه هاي لاله هم مي ايند.ورود مادر لاله با گريه همراه است

.برادر محمدخاني هم پيش تر امده است. شهلا مشغول نوشتن است .دارد براي يكي از خبرنگاران شعر مي نويسد. خبرنگاري از او مي پرسد هنوز عاشق محمدخاني هستي؟ او مي گويد: مگر اتفاق خاصي افتاده است؟

پرونده شهلا را مي اورند. پرونده شماره 82/1154/ 83 شايد بيش از 1000صفحه كه شهلا مي گويد سطر به سطر ان را حفظم.

آيات قران كه تمام مي شود ناصر محمدخاني هم وارد مي شود. يكي از بچه هايش را روي پايش مي نشاندو دستش بر پشت ديگري مي گذارد.او مدت ها از فرزندانش دور بوده و حتي يكي ازروزنامه ها از قول پسر بزرگش نوشته بود كه ديگر پدرش را دوست ندارد.

ناصر محمد خاني كه خود نيز در اين پرونده متهم بوده اين بار در نقش ولي قهري فرزندانش طرح شكايت مي كند.

احمدمحقق و قاسم شعله سعديوكلاي اوليايدم هستند و عبدالصمد خرمشاهي و شقاقي وكلاي شهلا .

محقق شكايت رحمان سحرخيزان و همسرشرا مطرح مي كند و مي گويد:با توجه به اقارير مكرر صريح و روشن متهم از سوي موكلم تقاضاي صدور حكم قصاص نامبرده را دارم؛ مادر تقاضاي قصاص شهلا را خودش مطرح مي كند و مي گويد فرزند من بي گناه بود.

قاسم شعله سعدي ديگر وكيل اولياي دم هنگام طرح شكايت مي گويد: چرا يك ورزشكار كه بايد سمبل ازادگي و اخلاق باشد به دليل تهيه مواد مخدر و روابط نا مشروع بايد در مظان اتهام باشد؛ سخنان شعله سعدي توسط قاضي بي ارتباط به پرونده تشخيص داده مي شودو ادامه نمي يابد

محمدخاني هم از اين سخنان ناراحت مي شود و مي گويد: جلو دو فرزندم احترام مرا حفظ نكرد او نمي تواند در باره يك ورزشكار نظر بدهد؛هنگامي كه محمدخاني اين ها را مي گفت شهلا به اهستگي برايش دست مي زد شايد به طعنه و تمسخر.

حضور مشتاقان در دادگاه به حدي است كه قاضي جعفرزاده مي گويد: اين دادگاهبايد در استاديوم 100هزارنفري برگزار مي شد؛ اين سخنان قاضي با واكنش مادر لاله روبه رو مي شود.او مي گويد: انشاءالله چوبه دارش در استاديوم 100هزار نفري با شد تا دل مردم ايران خنك شود؛شهلا با بي تفاوتي اي حرفها را مي شنيد

شهلا به مباشرت در قتل عمدي لاله سحرخيزان دو بار تهيه ترياك براي مصرف ناصر محمدخاني و سرقت اموال لاله متهم است كه بون نام بردن از ترياك همين اتهام را مي پذيرد.

در حالي كه شهلا در صحبت هايشمدام به مصاحبه هاي قاضي و افراد مرتبط به پرونده استناد مي كرد قاضي تمام مطالب درج شده از قول خودش و باز پرس ويژهرا در مطبوعات تكذيب مي كرد.

شهلادرباره نحوه‌ي آشنايي‌اش با محمدخاني گفت: در تاريخ 27/3/77 با حميد درخشان؛ يكي از دوستان محمدخاني تماس گرفتم و خود را به عنوان يكي از اقوام محمدخاني معرفي كردم و شماره تلفن خود را به او دادم كه پس از مدتي شماره تلفنم را به او ( محمدخاني ) داد و در تاريخ 2/4/77براي اولين بار ساعت ‌يك بامداد با من تماس گرفت و قرار گذاشتيم؛ پس از ملاقات با وي از من درخواست كرد كه با هم زندگي كنيم.

به قول شهلا اين بار هم محمدخاني مي توانست همچون 13 سالگي اش او را سوار ماشين كند و از گرگ هاي جامعه بگويد.

وقتي قاضي جعفرزاده با اشاره به روز قتل پرسيد: شما در آن تاريخ يك ميليون تومان از حساب محمدخاني برداشت كرديد و گفتيد دو چك سفيد امضا در اختيار شما قرار داده كه در ساعت 10:10 از بانك وصول كرديد.

شهلاگفت: من فردي مادي نيستم و محمدخاني به من اعتماد داشت، دخل و خرج خود را در اختيار من قرار داد و در منزلي كه ايشان اجاره كرده بودند، در كارها به وي كمك مي‌كردم تا راحت‌تر به تفننات خود برسد.

قاضي پرسيد چرا براي محمدخاني ترياك تهيه كردي؟ شهلاگفت او داراي دو فرزند بود و در اين مورد فقط به فكر آبروي او بودم.من عاشق او بودم.

قاضي جعفرزاده با بيان اين‌كه « وقتي لاله سحرخيزان متوجه اعتياد محمدخاني شد، با لگد به زير منقل وي زد » پرسيد: اين چه عشقي است كه شما براي او مواد تهيه مي‌كرديد؟

شهلا گفت: من از جزئيات به صورتي كه شما بيان كرديد، اطلاع ندارم و در ضمن لاله مي‌دانست ناصر ترياك مي‌كشد و به او گفته بود در منزل اين كار را انجام دهد اما خود ناصر به من گفت: لاله فكر مي‌كند من به صورت تفنني ترياك مي‌كشم و نمي‌داند كه معتاد هستم.

قاضي به سراغ مزاحمت هاي تلفني رفت و گفت در پرونده بيش از 8900 بار تماس تلفني بررسي شده است. فقط 30 بار در يك ماه به موبايل لاله زنگ زده ايو 374 بار به موبايل محمدخاني.جواب شهلا عشق بود و دلتنگي.

قاضي خطاب به شهلا گفت: شما مكررا اعلام كرديد كه فاطمه(لاله) را تنها و بدون همدستي كشتم و شما تا يك ماه بر گفته‌هاي خود بوديد و در روند انجام تحقيقات گفته بوديد «به مقدسات قسم و به مرگ ناصر قسم، من كشتم و فقط شيطان مرا همراهي كرده است».

شهلاگفت: «من گفتم من كشتم، اما چه كسي را؟ بچه‌ي خودم و ناصر را».

قاضي مجددا درباره‌ي تماس‌هاي تلفني مكرر سوال كرد و شهلا تصريح كرد: فقط به دليل دلتنگي با وي تماس مي‌گرفتم.

رييس دادگاه سپس با اشاره به دفتر خاطرات شهلا و استفاده از اصطلاح دشمني در مورد لاله و حسادت به وي پرسيد: اگر عاشق ناصر بوديد چرا به لاله زنگ مي‌زديد؟

شهلا پاسخ داد: چون گاهي نگران وي مي‌شدم و زماني كه ناصر گفته بود به منزل مي‌رود به موبايل لاله زنگ مي‌زدم تا محمدخاني متوجه شود كه من با او كار دارم.ان موقع هنوز سيستم نمايشگر نبود.

علي رغم پرسشهاي بسيار قاضي شهلا هرگز قبول نكرد كه داخل خانه رفته است .او كشتن لاله را نمي پذيرفت. او گفت :از فشار صدمات روحي و جسمي اين اعتراف را كرده است.اگر او پينوكيو بود در موقع بازسازي صحنه جرم بلندترين بيني را داشت.اين اصطلاح است كه مي گويند خروس كه اگاهي برود تخم مي گذارد حتي وقتي شما اقاي قاضي از من پرسيديد ايا كتك خورده اي ومن براي مامور گفتم، بازپرس گفت آن چيزي كه من مي گويم بنويس؛ آن وقت بود كه به ياد آورديم سراغ گرفتن او از احساني فر به چه دليل است.

او مدعي بود كه احساني فر آسيب هاي زيادي به او وارد كرده است. وقتي شهلا گفت : آقاي قاضي من احترام و علاقه خاصي براي شما قايلم كاش اين پرونده را به كسي ديگر مي داديد من شما را خيلي دوست دارم؛ قاضي با خنده اي گفت من به خدا پناه مي برم. قاضي ادامه داد آيا براي مردهاي ديگري كه در خانه از انها پذيرايي مي كردي هم احترام قايل بودي. شهلا پاسخ داد: من در خانواده مردسالار بزرگ شده ام و براي مردها احترام خاصي قايلم.

شهلا در بخش ديگري من از دادگاه گفت: آن روز اعتراف كردم اما جنايت نكردم . او همچنين گفت : شما در گوش من گفتيد تو لاله را كشته اي انگار شما خسته شده بودي؛ اما قاضي جواب داد ما بارها گفتيم صبرمان زياد است

وقتي قاضي- آن چنان اهسته كه برخي نشنيدند- به حجاب شهلا اشاره كردشهلا گفت: من منتظر اين بودم مي خواستم برايتان بگويم ان روزي كه احساني فر روسري را از سر من در آورد و گفت روسري مي خواهي چكار و 5-6 مرد گنده به من فحشهايي كه حتي به يك خانم رييس نمي دهند دادند و كتكم زدند كجا بوديد.من اعتراف مي كردم كه ديگر به آگاهي بر نگردم. من حاضر بودم تمام قتل ها و ترور ها را بر عهده بگيرم.

شهلا اتهام را نپذيرفت و جلسه دادگاه به پايان رسيد. وقتي او را از دردادگاه بيرون مي بردند خانواده اش او را در آغوش گرفتند اما خانواده لاله با نفرين كتك و فحش او بدرقه كردند و فرياد هاي محمد خاني براي توقف اين ماجرا به جايي نرسيد .