زنان - يك شنبه 3 خرداد 1383- 23 مه  2004

 

 

 

يك دختر دانشجو توسط قوه قضاييه بازداشت شد

زنان ايران ، 4 خرداد 83 :

مريم خرمي دانشجوي دانشگاه پيام نور ورامين ، جمعه شب توسط ماموران قوه قضاييه بازداشت شد.

علي اكبر موسوي خوييني ، عضو فراكسيون دانشجويي مجلس ششم با اعلام اين مطلب به خبرنگار ما گفت : ماموران قوه قضاييه ساعت 30/11 شب با مراجعه به منزل اين دختر 22 ساله وي را بازداشت و به زندان رجايي شهر كرج كه مخصوص نگهداري مجرمين خاص است ، منتقل كرده اند .

 

وي در ادامه افزود : ظاهرا در حكمي كه ماموران به خانواده مريم خرمي ارائه كرده اند ، نام اين دانشجو ذكر نشده و بنا بر اظهارات خانواده وي در حكم مزبور قيد شده بود كه بازداشت در ساعات روز صورت پذيرد .

موسوي خوييني با بيان اين كه ماموران هارد كامپيوتر خرمي را با خود برده اند ، گفت : اينگونه بازداشتها در تناقض با اظهارات مسئولين قوه قضاييه است . انتظار مي رفت اظهارات رييس كل دادگستري لااقل در حوزه تهران نافذ باشد . در صورتي كه اين بازداشت پس از صحبتهاي ايشان صورت گرفته است .

گفتني است ، عباسعلي عليزاده ، رييس كل دادگستري تهران روز چهارشنبه اعلام كرده بود كه از اين پس قوه قضاييه دانشجويان را احضار نخواهد كرد و رسيدگي به جرايم دانشجويي به كميته انضباطي دانشگاهها سپرده شده است .

 

 

جوابيه وزارت كشور در مورد اعتراض اينترنتي به اخراج افغانيها از ايران

 تريبون فمينيستي ايران

در پي اعتراض جمعي از وبلاگها و سايتها بهويژه كمپين اعتراضي آغاز شده از سوي وبلاگ «هزار حرف ناگفته»، اين اعتراض به روزنامهها كشيده شد و روزنامه «شرق» آنرا منعكس كرد. به دنبال آن وزارت كشور جوابيه‏اي براي روزنامه «شرق» فرستاد كه در زير آن را ميخوانيد:

 

شرق: احتراماً با توجه به درج مقاله اى تحت عنوان (اعتراض وبلاگى به اخراج پناهندگان افغانى) در مورخ ۹/۲/۸۳ آن جريده محترم، خواهشمند است دستور فرماييد برابر قانون مطبوعات نسبت به درج جوابيه ذيل اقدام و نسخه اى از آن را به اين اداره كل ارسال نمايند.پذيرش و اسكان پناهندگان و آوارگان در كشور مى تواند ابعاد گوناگون منجمله ماهيتى اجتماعى داشته باشد و به موازات افزايش زمان گسترش دلبستگى و علايق انسانى و روابط اقتصادى ميان ميزبان و مهمان را نيز در پى خواهد داشت. ليكن اين پديده از قواعدى پيروى مى كند كه در نظام حقوق بين الملل كاملاً شناخته شده هستند.

 

و از اين رو در زمانى نهايتاً ناگزير از روبه رو شدن با واقعياتى هستيم كه ماوراى عواطف وضع شده اند.همانگونه كه پذيرش پناهنده و آواره براساس اصول بين المللى وظيفه دولت ها محسوب مى شود، ايجاد امكانات و تسهيل شرايط براى بازگشت آنان به ويژه در زمانى كه ديگر علتى براى استمرار شرايط آوارگى در كشور مبداء وجود ندارد نيز از مسئوليت هاى اصلى دولت پذيرنده به شمار مى رود.بنابراين تحليل و نتيجه گيرى نويسنده محترم كه (بازگشت داوطلبانه) را به (اخراج) تعبير كرده است تعبيرى نادرست از عملكرد دولت نسبت به فرآيندى است كه تحت نظارت دولت افغانستان و سازمان ملل انجام مى پذيرد.

 

چرا كه بازگشت داوطلبانه براساس قرارداد سه جانبه بين دولتين ايران و افغانستان و كميسارياى عالى سازمان ملل در امور پناهندگان امضا شده در فروردين سال ۱۳۸۱ است كه اخيراً در چهارمين اجلاس سه جانبه (ارديبهشت ۸۳ كابل) ضمن تصريح و تاييد ماهيت داوطلبانه بودن كليه عمليات بازگشت آوارگان از ايران، اعتبار قرارداد مذكور تا پايان سال جارى نيز تمديد شده است.

 

از سويى در اين اجلاس طرفين بر عدم (اخراج) آوارگان افغانى از ايران با توجه به نظارت مستقيم سازمان ملل بر (اخراج اتباع غيرقانونى) تاكيد نموده و اقدامات جارى دولت در تغيير سياست هاى اجرايى را صرفاً اقداماتى در جهت تسهيل بر بازگشت توصيف كرده اند.به نظر مى رسد كه اگر براى ماهيت انسانى آوارگى اهميت قائل هستيم، به جاى آن كه بر استمرار و ديرپايى دوران آوارگى كه على رغم تمامى مساعى و مهمان نوازى دولت ملت به درستى دردناك و دشوارتر ترسيم شده است، پافشارى كنيم. مى بايد فضايى ايجاد كرد كه با وجود همه وابستگى بين ما و آنها، افغانى ها به وطن خود باز گردند، سرزمينى كه به آن وابسته هستند و انتظار دارد كه با دستان فرزندانش كه البته امروز عموماً متخصص و ماهر در ده ها رشته و فن هستند، ساخته شود.

 

تحت چنين نگرشى اين كه به عنوان دايه دلسوزتر از مادر، آوارگان افغانى را به باز نگشتن برانگيزيم خدمت به آنان و به جامعه محسوب نمى شود. مگر آن كه ملاحظاتى از جمله مطامع اقتصادى ناشى از نيروى كار ارزان و غيره مد نظر باشد كه البته يقيناً به دور از ساحت نويسنده محترم است. كوتاه سخن آن كه نبايد وطن را از افغانى ها و توسعه و پيشرفت پايدار را از افغانستان دريغ كرده و در عين حال توجه داشته باشيم كه همسايگان افغانستانى ما مى توانند كماكان مهمان ايرانيان باشند اما در بعد از به تاريخ سپرده شدن دوران پناهندگى و آوارگى، در برهه فراز و براى اسكان لزوماً مى بايد با گذرنامه وارد و با دريافت پروانه اقامت در حريم قانون به سر برند.

 

 

ترانه های مردانه: اولين کنسرت ويژه زنان سنندج

ژينا گرجي - تريبون فمينيستي ايران

نزديک سالن فجر سنندج که مي‏شوي تعداد زيادی مرد در ماشين‏هاي خود درحال راهي كردن همسرانشان به کنسرتي زنانه هستند: اين اولين کنسرت ويژه زنان سنندج است.

وارد سالن شلوغ که مي‏شوي چيزی که جلب توجه مي‏کند صدای گريه و اذيت و آزار بچه‏هاست. طبق معمول همراه با جمع شدن‏ زنان، چنين صداهايي به گوش ميرسد! بعضی از زن‏ها مجبور می‏شدند وسط برنامه سالن را ترک کنند تا بچه خود را آرام کنند يا به دنبال كودكانشان بدوند! پرسشي كه ايجاد ميشد آن بود كه آيا پدران اين كودكان حتي براي چند ساعتي وقت ندارند تا همسرانشان بتوانند آزادانه پس از سالها در كنسرتي شركت كنند؟

اين کنسرت از 29 ارديبهشت تا 1 خرداد توسط گروه موسيقی «موسسه هنری نوا» با همکاری وزارت ارشاد اسلامي و گروه «هه وراز» برگزار شد.

سبک موسيقی سنتی بود و نوازننده ها و خواننده ها نيز لباس محلی سنندج را بر تن داشتند!

خواننده اين کنسرت خانم «شهرزاد فرخ‏کيش» متولد 1333 از سنندج بود.

خانم فرخكيش ترانه‏هايي را ميخواندند كه در وصف بی‏وفايی يا مهربانی و نيز جمال «يار» بود، آن هم «يار»ي مؤنث با ناز و كرشمه و گيسواني زيبا و بلند.در واقع خانم فرخ‏کيش با زبان و دل مردان براي زناني گرفتار گريه كودكانشان آواز مي‏خواند. معشوقهاي آوازهاي او مونث بودند، درحاليكه در هيچ جاي آن سالن، اثري از مردي يافت نميشد، اما گويا «دل» مردان با ما بود!!

ما دختران جوان اين مملكت در اميد آن هستيم كه بالاخره روزی برسد كه زنان شعرها و ترانه‏هايي از خود و احساسات خودشان بسرايند و بخوانند ـ كي ميرسد آن روز.

 

 

تصويب قانون توانمندسازي زنان سرپرست خانوار هيچ گرهي از مشكل آنها نمي‌‏گشايد 

مشكل اصلي جامعه و نهادهاي مسوول در امور زنان سرپست خانوار، بيش از آنكه از خلاء قانوني نشات گرفته باشد، به مشكلات و كمبودهاي اعتباري برمي گردد.

عضو كميسيون اجتماعي در گفت وگو با خبرنگار پارلماني خبرگزاري كار ايران ،ايلنا ، با بيان اين مطلب افزود: اگرچه براساس اين طرح قرار است براي زنان سرپرست خانوار، تسهيلات و امكانات قانوني بيشتري قائل شد، اما با توجه به اينكه خلاء قانوني چنداني در اين ارتباط وجود ندارد، تصوير اين مساله كارگشا نخواهد بود.

بهيار سليماني تصويب قانون توانمندسازي زنان سرپرست خانوار را بيشتر متوجه شفاف سازي قوانين و خدمات و تسهيلات در نظر گرفته شده براي اين قشر از جامعه خواند و ادامه داد: در جامعه كنوني، مشكل اساسي نبود امكانات و اعتبارات لازم براي نهادهاي مسوول در اين امر مانند بهزيستي و كميته امداد (ره) است و به جاي افزايش تسهيلات جديد قانوني براي اين زنان بهتر است به اين مشكل به صورت ريشه اي نگاه شود.

سليماني معتقد است: تصويب قانون توانمندسازي زنان سرپرست خانوار هيچ گرهي از مشكل آنها نمي‌‏گشايد.

وي با انتقاد از توزيع ناعادلانه امكانات رفاهي در كشور گفت: در كشور ما در اكثر موارد اگر قانون موجود به صورت كافي اجرا شود، بسياري از مشكلات رفع خواهد شد و نيازي به تصويب قوانين جديد نيست.

 

شكارچيان‌ دختران‌ در تهران‌

اعتماد - اعضاي‌ يك‌ باند، دختران‌ جوان‌ را پس‌ از شكار در خيابان‌هاي‌ تهران‌، به‌ خلوتگاهي‌ مي‌كشاندند و با تهيه‌ فيلم‌هايي‌ مبتذل‌ از آنان‌ باج‌خواهي‌ مي‌كردند.

دختر جواني‌ كه‌ به‌ دام‌ اين‌ باند تبهكار افتاده‌ بود، به‌ شعبه‌ دوم‌ دادسراي‌ مهرآباد رفت‌ و طي‌ شكايتي‌ ماجراي‌ اسارت‌ خود را شرح‌ داد.

اين‌ دختر گفت‌: چند روز پيش‌ در خيابان‌ مهرآباد سوار يك‌ پيكان‌ شدم‌ تا به‌ مقصدم‌ برسم‌.

در ميانه‌ راه‌ راننده‌ به‌ من‌ يك‌ قطعه‌ شيريني‌ تعارف‌ كرد و گفت‌: اين‌ شيريني‌ دستپخت‌ مادر من‌ است‌. من‌ هم‌ شيريني‌ راخوردم‌ و پس‌ از چند لحظه‌ سرم‌ گيج‌ رفت‌، چشم‌هايم‌ تار شد و ديگر چيزي‌ نفهميدم‌. وقتي‌ به‌ هوش‌ آمدم‌، خودم‌ را در خانه‌يي‌ ديدم‌ و متوجه‌ شدم‌ به‌ من‌ تعرض‌ شده‌ است‌.

همان‌ مردي‌ كه‌ مرا سوار اتومبيلش‌ كرده‌ بود، به‌ من‌ گفت‌: وقتي‌ بيهوش‌ بودي‌ ما از تو صحنه‌هايي‌ را فيلمبرداري‌ كرده‌ايم‌، بايد تا چند روز ديگر سيصدهزار تومان‌ به‌ ما بدهي‌ وگرنه‌ نسخه‌يي‌ از اين‌ فيلم‌ را براي‌ خانواده‌ات‌ مي‌فرستيم‌ و بعد در اينترنت‌ پخش‌ مي‌كنيم‌...

پس‌ از طرح‌ شكايت‌ اين‌ دختر، ماموران‌ با مجوز قضايي‌ خانه‌ مورد نظر را شناسايي‌ كردند و پس‌ از ورود به‌ اين‌ منزل‌ چهار مرد جوان‌ را دستگير كردند. ماموران‌ در اين‌ خانه‌ پنج‌ هزار سي‌دي‌ به‌ دست‌ آوردند كه‌ در آنها صحنه‌هايي‌ مستهجن‌ ضبط‌ شده‌ بود.

براساس‌ گزارش‌ تهيه‌ شده‌، يكي‌ از متهمان‌، راننده‌ يك‌ آژانس‌ است‌ كه‌ در خيابان‌هاي‌ شهر دختران‌ جوان‌ را شكار مي‌كرد. او با تعارف‌ مواد خوراكي‌ آغشته‌ به‌ داروي‌ خواب‌آور دختران‌ را بيهوش‌ مي‌كرد و سپس‌ به‌ خلوتگاه‌شان‌ مي‌كشاند تا اقدام‌ به‌ تهيه‌ فيلم‌هاي‌ مستهجن‌ كنند و به‌ اخاذي‌ از آنان‌ بپردازند.

اين‌ چهار متهم‌ ديروز در بازجويي‌ اعتراف‌ كردند كه‌ تاكنون‌ يازده‌ دختر را با همين‌ شيوه‌ فريب‌داده‌اند و ضمن‌ تعرض‌ به‌ آنان‌، فيلمبرداري‌ كرده‌اند.متهمان‌ با قرار قانوني‌ بازداشت‌ شدند و تحقيق‌ درباره‌ آنان‌ ادامه‌ دارد.

 

 

افسانه‌ نوروزي‌ و عروس‌ سياه‌بخت‌دو اعدامي‌ با دو راه‌ نجات‌

اعتماد - افسانه‌ نوروزي‌ و كبري‌ رحمانپور )معروف‌ به‌ عروس‌ سياه‌بخت‌( شب‌ و روز در برزخ‌ مرگ‌ و زندگي‌، لحظات‌ اضطراب‌آوري‌ را دوره‌ مي‌كنند.

پرونده‌ سرنوشت‌ افسانه‌ نوروزي‌ اكنون‌ روي‌ ميز قضات‌ شعبه‌ 26 ديوان‌ عالي‌ كشور قرار گرفته‌ است‌. عبدالصمد خرمشاهي‌ وكيل‌ افسانه‌ به‌ خبرنگار ما گفت‌: قرار است‌ تا دو هفته‌ ديگر حكم‌ نهايي‌ درباره‌ اين‌ زن‌ صادر شود، قضات‌ ديوان‌ عالي‌ كشور اگر حكم‌ صادره‌ از سوي‌ دادگاه‌ جنايي‌ را قانوني‌ تشخيص‌ دهند افسانه‌ نوروزي‌ براي‌ اجراي‌ حكم‌ اعدام‌ بايد به‌ پاي‌ چوبه‌ دار برود اما اگر حكم‌ را نقص‌ كنند، او بايد بار ديگر در دادگاه‌ جنايي‌ محاكمه‌ شود، به‌ هر حال‌ سرنوشت‌ نهايي‌ وي‌ تا دو هفته‌ ديگر روشن‌ خواهد شد.

افسانه‌ نوروزي‌ كه‌ مدت‌ شش‌ سال‌ در زندان‌ بندرعباس‌ بسر مي‌برد، اخيرا به‌ زنداني‌ در كرج‌ انتقال‌ يافته‌ است‌.

سرنوشت‌ كبري‌

عروس‌ سياه‌بخت‌، در زندان‌ اوين‌، ماجرايي‌ ديگر دارد. كبري‌ رحمانپور كه‌ به‌ جرم‌ كشتن‌ مادرشوهر پيرش‌، به‌ مرگ‌ محكوم‌ شده‌، سرنوشتي‌ مبهم‌ پيدا كرده‌ است‌. حكم‌ قصاص‌ او اكنون‌ در دايره‌ اجراي‌ احكام‌ گشوده‌ مانده‌ اما دستوري‌ براي‌ اجراي‌ حكم‌ داده‌ نشده‌ است‌.

مينا خانم‌ دختر بزرگ‌ پيرزن‌ مقتول‌، همچنان‌ در خانه‌اش‌ را به‌ روي‌ تقاضاكنندگان‌ بخشش‌ بسته‌ و اصرار دارد هر چه‌ زودتر كبري‌ اعدام‌ شود. مينا گاه‌ به‌ گاه‌ به‌ دايره‌ اجراي‌ احكام‌ مي‌رود و اعتراض‌ مي‌كند كه‌ چرا حكم‌ مرگ‌ كبري‌ اجرا نمي‌شود اما هر بار مسوولان‌ دايره‌ اجراي‌ احكام‌ به‌ او جواب‌ مي‌دهند:هنوز دستوري‌ براي‌ اجراي‌ حكم‌ به‌ ما نداده‌اند.

چند ماه‌ پيش‌ كبري‌ رحمانپور را در زندان‌ به‌ پاي‌ چوبه‌ دار بردند اما يك‌ نيروي‌ انساني‌ ناپيدا مانع‌ اجراي‌ حكم‌ شد و سپس‌ آيت‌الله‌ شاهرودي‌، رييس‌ قوه‌ قضاييه‌ با توجه‌ به‌ اختيارات‌ قانوني‌ خود دستور توقف‌ حكم‌ را صادر كرد كه‌ مهلتي‌ فراهم‌ شود تا خانواده‌ كبري‌ و وكيل‌ او بتوانند رضايت‌ خانواده‌ مقتول‌ )يعني‌ اولياي‌ دم‌( را به‌ دست‌ بياورند. ولي‌ تاكنون‌ نتوانسته‌اند كبري‌ را راضي‌ به‌ بخشش‌ كنند.

عبدالصمد خرمشاهي‌ كه‌ وكيل‌ )عروس‌ سياه‌بخت‌( هم‌ هست‌، ديروز به‌ خبرنگار حوادث‌ «اعتماد» گفت‌: هنوز پاسخي‌ از قوه‌ قضاييه‌ درباره‌ پرونده‌ كبري‌ داده‌ نشده‌، خانواده‌ مقتول‌ هم‌ همچنان‌ به‌ تصميم‌ خود قاطعانه‌ پافشاري‌ مي‌كنند و حاضر به‌ عفو و بخشش‌ كبري‌ نيستند. آنها حتي‌ خود را هم‌ مخفي‌ كرده‌اند و با قاضي‌ و وكيل‌ هم‌ صحبت‌ نمي‌كنند. از طرف‌ ديگر خانواده‌ كبري‌ هم‌ از گرفتن‌ رضايت‌ از خانواده‌ پيرزن‌ نااميد شده‌اند و ما هنوز هم‌ اميدواريم‌ از راه‌هاي‌ قانوني‌ بتوانيم‌ رضايت‌ خانواده‌ شاكي‌ را جلب‌ كنيم‌ و يا بتوانيم‌ در زمان‌ اجراي‌ حكم‌ تغييراتي‌ در نگرش‌ اولياي‌ دم‌ ايجاد نماييم‌. به‌ اين‌ ترتيب‌ به‌ نظر مي‌رسد، وكيل‌ مدافع‌ و والدين‌ كبري‌، چشم‌ به‌ مراسم‌ اعدام‌ دوخته‌اند و اميدوارند در لحظاتي‌ كه‌ طناب‌دار را به‌ گردن‌ كبري‌ مي‌اندازند دل‌هاي‌ مينا و ساير اعضاي‌ خانواده‌ پيرزن‌ به‌ رحم‌ بيايد و خواستار بخشش‌ او شوند.

 

 

67 اثر از زنان هنرمند جهان در فرهنگسراي نياوران

وقايع اتفاقيه: فدراسيون بين‌المللي فرهنگي زنان FICF خرداد ملي امسال 67 اثر از 41 زن هنرمند عضو خود را در فرهنگسراي نياوران به نمايش مي‌گذارد.

اين فدراسيون كه در سال 1960 توسط هنرمند نقاش پريكات دلور، مادر رئيس جمهور فعلي فرانسه در پاريس بنيانگذاري شد با هدف ايجاد تفاهم و ارتباط دوستانه در نقاط مختلف جهان نمايشگاه برگزار مي‌كند.

اين انجمن هر سال و گاهي چند نوبت در سال در يكي از نقاط دنيا نمايشگاهي از آثار اعضاي فدراسيون برگزار مي‌كنند تا هم اعضاي فدراسيون‌ با فرهنگ‌هاي مختلف جهان آشنا شوند و همچنين تبادل فرهنگي بين هنرمندان كشورهاي مختلف صورت گيرد.

 

اين بار هنرمندان ايراني چون شهرزاد علمي با تابلوي هزار و يك شب و تكنيك آكرونيك، فرج‌ ابوالقاسمي، بنفشه و ليلا مدرسي، منيژه مهمي، زهره آمنه با اثر درخت اسطور‌ه‌اي، شميلا توسلي با اثر باغ من يك و 2 در اين نمايشگاه شركت مي‌كنند.

افتتاح اين نمايشگاه ساعت 17 روز 5خرداد در فرهنگسراي نياوران با حضور 11 نفر از اين هنرمندان كه در مدت برپايي اين نمايشگاه در تهران هستند برگزار خواهد شد.

ماري ميشل پريكو، رئيس فعلي اين انجمن و روديكا كنستانتين سرپرست گروه روماني از افرادي هستند كه در تهران حضور خواهند داشت.

اكنون رياست افتخاري اين انجمن را «رنه كات» همسر رئيس جمهور پيشين فرانسه برعهده دارد.

 

 

آيا بايد مردان مدعي حقوق زنان شوند؟

فخرالسادات محتشمي‌پور- وقايع اتفاقيه

روز يكشنبه مورخ 27 ارديبهشت‌ماه در ستون «وكيل‌الرعايا» يادداشتي را از جناب آقاي دكتر محمدرضا بندرچي با عنوان «چرا زنان را از تصدي سردفتري ازدواج محروم كرده‌ايد»؟ خواندم.

 

معمولاً يادداشت‌هايي كه در موضوع زنان توسط مردان نوشته مي‌شود توجهم را جلب مي‌كند و حتي اگر به اصل مسأله مطروحه علاقمندي و گرايشي نداشته باشم، آن را با دقت تا پايان مي‌خوانم. همانگونه كه از عنوان برمي‌آيد نويسنده در آن مطلب به يكي از موارد و مصاديق تبعيض جنسيتي كه توسط قوه قضائيه اعمال مي‌شود معترض شده بود و قيد «مرد بودن» را در شرايط لازم متقاضيان تأسيس دفاتر ازدواج و طلاق در اولين اطلاعيه سازمان ثبت اسناد، موجب محروميت بسياري از زناني كه شايستگي علمي و عملي تصدي سردفتري را دارند، دانسته بود. با علم به اينكه در نظامنامه مصوب رياست محترم قضائيه هيچگونه تصريحي بر نوع جنسيتي داوطلبان سردفتري ازدواج و طلاق كه نوعي نمايندگي حكومت در ثبت سند است، نشده است. مضافاً اينكه سردفتر، وكيل طرفين عقد ازدواج است تا صيغه عقد را جاري كند و اين موضوع شرعاً، عرفاً و قانوناً خاص مردان نيست. بلكه اگر شخص داراي بلوغ و عقل و رشد باشد و به آداب و قواعد شرعي نيز آگاه نسبي داشته باشد، كفايت مي‌كند. مجموعه‌ اين مطالب و توضيحات تكميلي كه از سر شفقت و دلسوزي و به منظور پاسداري از حقوق شرعي و قانوني زنان در نظام جمهوري اسلامي ايران نوشته شده بود، موجب تحسين و قدرشناسي گرديد اما نكته پاياني و اظهار تعجب نويسنده از عدم واكنش جامعه زنان نسبت به اين تبعيض آشكار و سؤال اساسي مطروحه، نگارنده را به پاسخگويي واداشت.

 

سال‌هاست كه زنان ايراني به خودآگاهي رسيده‌اند و به همان نسبت كه به وضعيت و جايگاه اجتماعي خود و نيز قابليت‌ها و توانمندي‌هايشان وقوف يافته‌اند، با قوانين، مقررات و از آن مهم‌تر قوانين نانوشته و رويه‌هاي تبعيض‌آميز كه مانع رشد و ارتقاء بوده (عمدتاً مبتني بر سلايق و نگرش قائلين به فرودستي زنان است) برخورد نموده‌اند و مساعي خود را براي برطرف كردن موانع و محدوديت‌ها مصروف داشته‌اند و بهترين ابزار را براي رسيدن به هدف خود روشنگري و آموزش دانسته‌اند. از همان آغاز كه در اولين روزنامه‌هاي منتشر شده توسط آزادانديشان مشروطه‌خواه تريبوني براي ابراز عقايد و ديدگاه‌هاي خود يافتند، خواهران خود را به سوادآموزي و مطالعه و درك موقعيت خويش و برادرانشان را به همراهي فراخواندند و فرياد اعتراضشان را براي بي‌اعتنايي قانونگذاران نسبت به حقوقشان به گوش همه رساندند و چون امكان ورود به حوزه سياسي برايشان فراهم نشد، به سنگرهاي فرهنگي پناه بردند و آموزش دختران را در دستور كار خود قرار دادند و مسير صعب مبارزه با جهل و ناداني و اوهام و خرافات را با تمسك به علم و دانش پيمودند و موفقيت‌ها كسب كردند تا امروز كه دختران و زنان ايراني بدون بيم از تنگ‌نظري‌ها و سليقه‌هاي جاهلي در پي كسب موفقيت در عرصه‌هاي مختلف اجتماعي هستند و به راستي شايستگي خود را براي احراز موقعيت‌هاي مختلف بر همگان اثبات كرده‌اند. اما آيا به واقع همه راه‌ها براي تعالي اين نيمه بشريت هموار است؟ پاسخ به اين سؤال روشن است اما آنچه اهميت دارد، توجهي است كه جوامع جهاني به امكان دستيابي زنان به حقوق انساني خود، دارند تا‌ آنجا كه ناقضين حقوق زنان، ناقض حقوق بشر شناخته مي‌شوند واز اين رو همه حكومت‌ها برآنند تا موارد تبعيض‌آميز را از قوانين خود بزدايند و از طرف ديگر زنان را با حقوق خود آشنا كنند تا بتواند با تكيه بر قوانيني عادلانه مسير پيشرفت را طي كنند. اما در كشور اسلامي ما كه همه گزارش‌هاي رسمي حاكي از برخورداري زنان از موقعيت و حقوق برابر است متأسفانه علي‌رغم همه تلاش‌هايي كه شده هنوز علاوه بر ضعف و نقصان‌هاي قانوني، رويه‌هاي تبعيض‌آميز فراوان وجود دارد كه زنان را از حقوق انساني خود و نيز حقوق مصرحه در قانون اساسي محروم مي‌سازد و البته اعتراضاتي هم كه به آنها شده مورد توجه واقع نشده است. به طوريكه گاه نيافتن گوش‌شنوا و علم به بي‌ثمري اعتراض موجب عدم ايراد آن شده است كه البته اين انفعال هرگز مورد تأييد مدافعين حقوق زنان نيست و از اين‌رو هر از چندگاه زنان و مرداني كه با موارد تبعيض‌آميز مواجه مي‌شوند، فرياد اعتراضشان بلند مي‌شود و اعتراض و ادعاي مردان همپاي زنان در اين موارد نه تنها شگفت‌انگيز نيست بلكه نشانگر توسعه‌يافتگي آنان است كه به اين درك رسيده‌اند كه تا زنان و مردان در كشورمان به جايگاه برابر اجتماعي نرسند و بر يك سكو قرار نگيرند پرواز محقق نخواهد شد و به عبارت ديگر توسعه بدون مشاركت زنان دست‌يافتني نخواهد بود و همراه ناتوان يا ناآگاه به مسير نه تنها خود به مقصد نخواهد رسيد بلكه همراه توانمند عارف خود را نيز از راه بازخواهد داشت و تقصير اين بازماندگي به عهده كسي است كه بال پرواز را از همسفر و همراهش دريغ داشته است و اين عبرتي است كه بايد از تاريخ گرفت.

 

گفتني در اين باب بسيار است كه آن را به مجالي ديگر موكول مي‌كنم و جان كلام را در يك عبارت بيان مي‌دارم: همه پيامبران مدعي حقوق انسان‌ها اعم از زن و مرد بوده‌اند و بزرگ مدعي حقوق زنان همانا محمد (ص) بود كه آئينش چون حرزي امن آنان را در برگرفت و همزمان تفكرات ريشه‌دار جاهلي را به مصاف طلبيد پس همه مردان مي‌توانند و بايد مدعي حقوق زنان باشند و همه مردان مي‌توانند و بايد همراه و شريك زنان در اين مصاف با «فرهنگ مردسالار» باشند كه نه تنها دشمن زنان بلكه دشمن مردان و دشمن همه بشريت است.

 

 

قوانين زنان در مجلس ششم، به تعداد انگشتان دست

وقايع اتفاقيه-زهرا رفيعي: ششمين مجلس قانونگذاري كشور درحالي به آخرين روزهاي كاري خود نزديك مي‌شود كه مجموع طرح‌هايي كه نمايندگان مجلس در چهار سال گذشته در مورد زنان به بحث گذاشتند، به سختي به تعداد انگشتان دست مي رسد. اما نكته قابل توجه در فرآيند قانونگذاري مجلس ششم، تصويب اكثر اين قوانين در صحن علني مجلس و ايراد اشكال بر آن در شوراي نگهبان بود. به‌گونه‌اي كه تعدادي از قوانين مدت‌ها بين مجلس و شوراي نگهبان ردوبدل شده و بقيه نيز در اواخر دوره اقتدار مجلس ششم به تصويب رسيدند به طوري كه بسياري در اين فكرند كه شايد به نوعي فيصله دادن به كشمكش بين شوراي نگهبان و مجلس بوده است تا شايد دوباره زماني آن طرح‌هاي به تصويب رسيده در مجلس هفتم بازخواني شود.

زهرا ارزني وكيل دادگستري و حقوقداني است كه در حوزه زنان مشغول به فعاليت است او در مورد طرح‌هاي به تصويب رسيده در مجلس گفت: يكي از طرح‌هايي كه در مجلس ششم به تصويب رسيد، طرح نفقه بعد از فوت است. اين طرح از نظر من هيچ ارزشي ندارد نفقه چهار ماه و 10 روز به اندازه‌اي نيست كه در بهبود شرايط مالي زن تأثيري داشته باشد. به عبارت ديگر اين پول دردي را از كسي دوا نمي‌كند. در ضمن عرف جامعه ما طوري نيست كه زن را بعد از فوت همسر از خانه بيرون بيندازند. اين نفقه حداكثر مبلغي حدود ماهي 100هزار تومان است كه در روستاها اين مبلغ به 20 تا30‌هزار تومان مي‌رسد.

 

وي در مورد تعيين سن ازدواج كه در سال 1380 به تصويب مجمع تشخيص مصلحت نظام رسيد، گفت: سن در نظر گرفته شده توسط قانونگذار سن مناسبي است اما مجمع تشخيص مصلحت نظام ماده 1041 را به اين طرح تغيير داد (عقد نكاح دختر قبل از رسيدن به سن 13 سال تمام شمسي و پسر قبل از رسيدن به سن 15 سال شمسي منوط است به اذن ولي به شرط رعايت مصلحت مولي عليه با تشخيص دادگاه صالح). البته آن ماده نيز ايرادي برايش وارد است زيرا ازدواج زير سن خاصي ممنوع نشده چه با اجازه ولي و چه بدون اجازه آنها. به هر حال ازدواج بايد تا يك سني ممنوع باشد در قانون مصوب 1310 نيز اين مورد اشاره شده بود. زير 13 سال ازدواج كردن را مطلقاً ممنوع اعلام كرده بودند و كسي كه اين كار را مي‌كرد به حبس محكوم مي‌شد. سن در نظر گرفته شده در مجلس براي ازدواج (دختران 15 سال و پسران 18 سال) بيشتر به واقعيت‌هاي جامعه نزديك است.

 

 

زهرا ارزني وكيل پايه يك دادگستري در مورد تصويب سن حضانت در مجلس گفت: اينكه فرزند را تا 7سالگي بدون در نظر گرفتن جنسيت او به مادر مي‌دهند شرايطي به مراتب بهتر از گذشته است. بعد از ‌7‌سالگي نيز دادگاه بنا به صلاحيت پدر و مادر حضانت را به يكي از آنها مي‌دهد. البته بهتر بود قانونگذار در اين ماده به مصلحت كودك بيشتر توجه مي‌كرد. يعني با توجه به موضوع و خواست بچه يكي از والدين انتخاب شوند نه با توجه به موقعيت مالي والدين چرا كه معمولاً مردان وضعيت مالي بهتري نسبت به زنان دارند.

 

همچنين به صرف اينكه ممكن است مادر ازدواج مجدد كند و ناپدري برخورد نامناسبي داشته باشد نمي‌توان بچه را از مادر گرفت. چراكه همانطوركه ممكن است ناپدري بد وجود داشته باشد نامادري بد نيز وجود دارد.

 

دو هفته پيش مجلس مصوبه‌اي را به شوراي نگهبان فرستاد كه در اكثر خبرگزاري‌ها از آن به عنوان «سهم‌الارث برابر زن و مرد» ياد شد. در اين مصوبه ماده‌هاي 946 و 949 قانون مدني اصلاح و مواد 947 و 948 همان قانون حذف شد. اين تغييرات به هيچ وجه به اين معنا نيست كه سهم‌الارث زن و مرد در تركه يكديگر برابر است. ميران سهم‌الارث زن و مرد در تركه يكديگر در مواد 913 و 297 و 937 قانون مدني تعيين شده و مصوبه اخير در آن هيچ تغييري ايجاد نكرده است.

 

زهرا ارزني در اين باره گفت: اين مصوبه در صورت تأييد شوراي نگهبان گام بسيار مؤثري در احقاق حقوق زنان است. در قانون فوق اگر مردي فوت كند و فرزندي نداشته باشد سهم‌الارث همسر يك چهارم تركه است و يك هشتم تركه هم زماني است كه مرد فرزند داشته باشد.

اگر مرد داراي همسران متعدد باشد،‌ اين ميزان‌هاي اعلام شده بين همسران مرد تقسيم خواهد شد نه اينكه هر زني به تنهايي اين مقدار را ارث ببرد و اگر زني هم فوت كند و فرزند نداشته باشد، سهم‌الارث مرد نصف تركه زن متوفي است و يك چهارم اموال زماني است كه زن فرزندي داشته باشد پس با تصويب نهايي اين مصوبه تنها اتفاقي كه خواهد افتاد اين است كه منبعد زن از كليه اموال شوهر مرحوم‌‌الارث خواهد برد. چون طبق ماده 946 قانون مدني، زن از اموال منقول و از ساختمان و درختان كه در ملك غيرمنقول موجود است ارث مي‌برد و اين امر باعث مي‌شود كه سهم‌الارث زن تقليل يابد چون ارزش زمين خيلي بيشتر از اعياني‌هاي موجود در زمين است كه ما زنان از ارث بردن آن محروم هستيم. با تصويب اين قانون حداقل زنان مي‌توانند از تمامي اموال شوهر ارث ببرند كه نسبتاً به نفع زنان است بخصوص اين امر بيشتر به نفع زنان روستايي خواهد بود كه معمولاً اموال افراد در روستاها را زمين‌هاي كشاورزي تشكيل مي‌دهد.

 

يكي ديگر از مصوبات مجلس در مورد زنان كه بحث‌هاي بسياري را به همراه داشت تعيين موارد عسر و حرج است. بسياري بر اين عقيده‌اند كه مشخص كردن موارد عسر و حرج تغييري را در شرايط زنان ايجاد نمي‌كند. تمام موارد اين طرح در قانون مدني وجود دارد ولي اجرا نمي‌شود.

 

زهرا ارزني در اين باره گفت: اين طرح در زمان مجلس پنجم مطرح شد و شوراي نگهبان ايراداتي را به آن وارد كرد و در مجلس ششم با اصرار به موارد قبلي دوباره به شوراي نگهبان رفت و در نهايت با يكسري تغييرات باز هم رد شد و در حال حاضر در مجمع تشخيص مصلحت نظام است. زن و شوهر مي‌توانند در هنگام عقد براي يكديگر شروطي را بگذارند كه در صورتي كه مرد يا زن آن شروط را امضا كند به طرف مقابل خود حق مي‌دهد تا در صورت داشتن آن شرايط بدون جلب نظر همسر طلاق بگيرد ما در شروط ضمن عقد تمام موارد عسر و حرج را داريم كه قانونگذار به دنبال قانوني و اجباري كردن اين شروط است. در سند نكاح 13 مورد شرط ضمن عقد وجود دارد كه طي آن مرد به زنش اجازه مي‌دهد در صورت ارتكاب يكي از آن 13 مورد توسط مرد، توكيل به غير مي‌دهد كه زن با اثبات يكي از 13 مورد خود را مطلقه كند. محكوميت بالاي 4 سال، ازدواج مجدد بدون رعايت عدالت، بيماري لاعلاج از موارد عسر و حرج است كه قانونگذار به دنبال اجباري كردن آن است. از نظر من هم تصويب ماده عسر و حرج در مجلس ششم چيزي اضافه نكرده است ولي براي كساني كه موقع ازدواج شروط ضمن عقد را امضا نكرده‌اند، استفاده از آن شروط را قانوني مي‌كند.

 

در شرايط فعلي امكان دارد كه مرد رضايت به امضاي آن شروط ندهد و زن هم راضي به اين امر باشد.

وي در پايان گفت: تمام مواردي كه در قانون آورده شده است عين مواردي است كه در قانون حمايت از خانواده به آن اشاره شده است.

 

 

زنان زنداني در تاجيكستان

وقايع اتفاقيه - به‌تازگي زرينه خوش‌وقت، خبرنگار بي‌بي‌سي در دوشنبه از زندان زنان در تاجيكستان بازديد كرده و با مسؤولان اين زندان وعده‌اي از زنان زنداني هم‌صحبت شده است كه در اين گزارش وضعيت كنوني اين زندان و سرنوشت زنان زنداني بررسي مي‌شود.

از 13 زندان در تاجيكستان يك زندان ويژه زنان است كه درحال حاضر حدود 500 تن از زنان و دختران در سن‌وسال مختلف در آنجا به سر مي‌برند. قبلاً زندان زنانه در استان سغد در شمال تاجيكستان واقع بود و به گفته عليخان رحمان‌اف، رئيس اداره زندان‌هاي تاجيكستان، باتوجه به موقعيت نامناسب زندان زنان، به روستاي چلچل ناحيه نارك، واقع در جنوب شرقي تاجيكستان منتقل شده است.

پشت درب آهنين

پشت دروازه آهنين اين زندان كه با صداي آژير باز و بسته مي‌شود، حدود 500 زن و دختر از سن 18 تا 70 ساله زنداني هستند كه شايد هيچ يك از آنها انتظار نداشته كه روزي پشت ميله زندان قرار بگيرد. تنها زندان زنانه تاجيكستان در روستاي چلچل، در يك منطقه زيباي كوهستاني در نزديكي شهر نارك در 60 كيلومتري شرق دوشنبه، پايتخت تاجيكستان قرار دارد.

هرچند ورود ما به زندان غيرمنتظره نبود، از نحوه گفتار و برخورد زندانيان و زندانبان‌‌ها احساس مي‌شد كه اين ديدار براي آنان رويدادي مهم و بي‌سابقه است و برخي از زنان زنداني سعي مي‌كردند با استفاده از اين فرصت سخنان خود را بگويند.

با وجود اين، ما در صحبت‌هاي خود مجبور به رعايت برخي از محدوديت‌هاي زندان بوديم. مسؤولان زندان از ما خواهش كردند كه بدون اجازه آنان و خود زندانيان هيچ تكه‌اي از سخنان آنها را ضبط نكنيم. نخستين بنايي كه در زندان زنانه مشاهده مي‌شود بناي بيمارستان محبس است كه ظاهراً به‌تازگي ترميم شده است.

در كنار درب ورودي اين بيمارستان يك زن زنداني كشيك است و با نزديك آمدن ما به ساختمان به مسؤولان گزارش مي‌دهد كه هيچ اتفاق نامطلوبي رخ نداده است. در بيمارستان اكثراً زنان بالاي 40 سال بستري‌اند كه ما با برخي از آنان صحبت كرديم. در يك اتاق بيمارستان سه‌زن به سر مي‌برند: يك زن جوان روس‌تبار و دو زن تاجيك.

چرا اينجاايد؟

يك زن كه از آوردن نامش خودداري كرد، مي‌گويد كه براي فروش مواد مخدر زنداني شده است: «بيكمراد پيراف، رئيس زندان به من كمك كردند، دارو آوردند، ولي حال ندارم».

از او پرسيدم: «شما براي چه زنداني شديد؟»

گفت: «من به تجارت مشغول بودم و كارم آمد نكرد (شانس نداشتم)، من سه‌فرزند دارم. يك پسرخوانده داشتم، او خواهش كرد كه من اهل خانواده‌اش را به مسكو بفرستم. او را به فرودگاه بردم و وقتي كه كارمندان نيروهاي امنيتي مرا گرفتند، فرزندانم گريختند و من تنها ماندم.»

پرسيدم: «چند سال داريد؟» زن گفت: «من پنجاه‌وسه‌سال دارم. اكنون مجبورم با اين داغ (لكه ننگ) تمام عمر زندگي كنم.»

پرسيدم: «از دولت چه اميدي داريد؟»

زن گفت: «رئيس جمهوري تاجيكستان درباره ما تجديدنظر كنند و به ما رحم كنند. فرزندانمان سرگردانند.»

او هنگامي كه اين سخنان را مي‌گفت به گريه افتاد.

مسؤولان زندان زنان مي‌گويند كه همه كساني كه در زندان هستند بعداز اعلام حكم دادگاه روانه زندان شده‌اند اما آنان درباره منصفانه بودن يا نبودن حكم دادگاه عليه اين زنان هيچ اطلاعي به ما ارائه نكردند. اين زن به بيماري فشار خون گرفتار است و از اين‌رو پزشك بيمارستان وي را براي مدتي در اين بيمارستان بستري كرده است. زنان ديگر نيز كه در اين بيمارستان بودند، مبتلا به بيماري‌هاي مختلف، از جمله سل بودند.

قاچاق يا اعتياد؟

يك زن روس‌تبار كه در تختخواب ديگر همين اتاق بيمارستان بستري است، 26 سال دارد. وي نيز براي دادوستد مواد مخدر از سه‌سال پيش بدين‌سو در اين زندان به‌سر مي‌برد. ولي طوري كه خودش گفت: وي اين جرم را مرتكب نشده است، بلكه از جمله معتادان مواد مخدر بوده است.

ناسيتا يك فرزند شش ساله دارد و مي‌گويد دلش براي پسرش تنگ شده است و شب‌‌ها به ياد وي گريه مي‌كند. در اتاق ديگر اين بيمارستان يك زن ديگر زنداني است كه نمي‌توانست از رختخوابش بلند شود. او گفت كه از يك هفته پيش بدين‌سو بيمار است و نياز به‌عمل جراحي دارد. پزشك بيمارستان وابسته به اين زندان نيز حرف‌هاي اين خانم را تأييد كرد و گفت كه محتملاً اين زن در روزهاي نزديك به بيمارستان شهر نارك منتقل خواهد شد.

بهداشت و حقوق زندانيان

قربانعلي شريف‌اف، پزشك بيمارستان زندان زنان مي‌گويد، در يك سال اخير در اين زندان تنها يك زن زنداني فوت كرده است. وي افزود كه در مقايسه با ساير زندان‌هاي تاجيكستان تعداد افراد مبتلا به بيماري سل در زندان زنانه كمتر مشاهده مي‌شود.

اما در اين زندان زنان آيا موارد نقض حقوق زندانيان رخ مي‌دهد يا نه؟ بيكمراد پيراف، رئيس زندان زنان كه از 6 ماه پيش به اين سمت منصوب شده است، در اين‌باره مي‌گويد: «از 28 امتياز كه طبق قانون كيفري يا جزاي تاجيكستان براي زندانيان درنظر گرفته شده، 27 تاي آن در اين زندان اجرا مي‌شود. به‌جزا مشكلات مربوط به ترميم بناهاي زندان ما دشواري ديگري نداريم. رهبري به تمام درخواست‌هاي ما پاسخ مثبت مي‌دهد.»

پيراف افزود: باتوجه به آن كه برخي از زنان زنداني در مدتي كه در زندان هستند رفتار خوبي از خود نشان مي‌دهند، مسؤولان زندان به مقام‌هاي مربوطه پيشنهاد آزادي پيش از موعد آنان را مي‌كنند. بيكمراد پيراف افزود: چندي پيش در اين زندان يك زن دوقلو به‌دنيا آورد و همچنين در يك ساختمان ويژه در اين زندان زناني به‌سر مي‌برند كه با خود كودكان زير 3 سال دارند.

 

 

دانشجويان و نشريات دانشجويي درباره‏ زنان: نگاه از درون يا تغذيه از بيرون 

پروين اردلان - تريبون فمينيستي ايران

اگر بپذيريم كه هر نشريه‏اي آينه‏ بخشي از تفكر و وقايع درجريان زمانه‏ خود است نشريات دانشجويي نيز نه تنها از اين دايره خارج نيستند كه تفكر و شيوه‏ برخورد دانشجويان را با نظام هاي سياسي، اجتماعي، فرهنگي حاكم بر جامعه باز مي‏‏‏نمايند. قشري كه جستوجوگر است و منتقد بي‏شك تأثيرگذار هم خواهد بود. طي سال هاي اخير اگر دانشجويان با فضاهاي محدودي در برابر فعاليت هاي سياسي روبه رو بوده‏اند اما، كوشيده‏اند راهكارهاي ديگري را به ويژه در حوزه اجتماعي و فرهنگي و در فعاليت هايي چون انتشار نشريه دنبال كنند. در ميان نشريات دانشجويي توجه به مسايل زنان نيز جاي ويژه‏اي براي خود بازكرده است. دانشجويان به ويژه زنان دانشجو كه پيشتر مي‏‏كوشيدند با فشار بر فضاهاي مردانه‏ دانشجويي حضور زنان را نيز بر اين تشكل ها تحميل كنند اينك از طريق فعاليت در حوزه‏ زنان، سازماندهي‏ گروه هاي فمينيستي و... انتشار نشريات دانشجويي فضاهايي پديد آورده‏اند كه علاوه بر حضور كمي‏ با حضور كيفي خود نيز تفكرهاي مردسالارانه‏ حاكم بر فضاهاي آكادميكي را نقد و دگرگون كنند، و در اين ميان مردان را نيز همراه خود كنند؛ نمونه‏ بارز اين فعاليت رشد و گسترش بحث درباره‏ فمنيسم در فضاي دانشگاهي و كوشش آنان براي شكستن تابوي فمينيسم بوده است. در چنين فضايي نشريه‏ دانشجويي چگونه نشريه‏اي مي‏‏تواند باشد و چه مسايل و مباحثي را مي‏‏تواند طرح كند و با چه موانع و مشكلاتي روبه رو است؟ در اين باره با چند تن از دانشجويان فعال در نشريات دانشجويي به گفت وگو نشستيم و با فعاليت هايشان در حوزه زنان آشنا شديم. شيرين اكبري از دانشكده‏ علوم اجتماعي دانشگاه تهران و نشريه‏ «جامعه دانشجويي» «جامعه‏ فرهنگي دانشجويي»، اكرم رستمي‏ از دانشگاه آزاد واحد پزشكي و نشريه‏ «كانون زنان زمان»، كاوه مظفري از دانشكده پيراپزشكي دانشگاه شهيد بهشتي و نشريه «تحرير خيال» و سيد مهدي موسوي از دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبايي و نشريه «سحر» در اين بحث و نظر حضور داشتند.

 

- نشريه دانشجويي شما چگونه منتشر مي‏‏شود و تا چه حد مستقل عمل مي‏‏‏كند؟

شيرين اكبري: «جامعه‏ دانشجويي» عنوان نشريه‏ «تشكل جامعه فرهنگي» دانشكده‏ علوم اجتماعي دانشگاه تهران است كه تا به حال سه شماره‏ آن را منتشر كرده‏ايم. هر شماره‏ اين نشريه به يك موضوع اختصاص دارد مثلاً شماره سوم ويژه نقد اقتصاد سرمايه‏داري بود و شماره‏ آينده هم ويژه فمينيسم خواهد بود. هر شماره يك سردبير دارد مثلاً سردبير ويژه‏ فمينيسم من هستم. اما در كل چون هيئت تحريريه داريم سعي مي‏‏كنيم جمعي تصميم بگيريم. محدوديتي هم براي طرح نظرات افراد نداريم.

ـ يعني در چاپ مطالب آزاديد؟

ـ بله. مميز نداريم.

- نشريه كجا چاپ مي‏‏شود؟

- نشريه در دانشگاه چاپ مي‏‏شود اما هزينه‏اش با خودمان است.

اكرم رستمي‏: من مدير مسئول فصلنامه «زنان زمان » هستم كه نشريه تشكل سياسي -اسلامي‏ «كانون زنان زمان» دانشگاه آزاد واحد پزشكي است. البته ما مجوز تشكل‏مان را از سازمان مركزي دانشگاه آزاد گرفته‏ايم و قرار است مجوز نشريه هم جداگانه صادر شود اما فعلاً مجوز موقت يكساله داريم كه از شوراي فرهنگي دانشگاه گرفته‏ايم.

- شوراي فرهنگي دانشگاه مسئول صدور مجوز است؟

- هم بله هم نه! در واقع هر واحد يك شوراي فرهنگي دارد كه متشكل است از رييس دانشگاه، معاونت دانشجويي، نماينده‏ رهبري، نماينده‏ بسيج، تشكل اكثريت دانشگاه، نماينده معاونت فرهنگي، معاونت پژوهشي و دو نفر از استادان. علاوه بر شوراي فرهنگي يك دبيرخانه‏ نشريات دانشجويي هم در سازمان مركزي دانشگاه هاي آزاد وجود دارد كه معلوم نيست چه وظيفه‏اي دارد، من در صحبتي كه با آنها داشتم پرسيدم بلاخره وظيفه شما چيست؟ ارائه‏ مجوز، بودجه و.... به عهده‏ شماست يا نه؟ گفتند"ما نقش نظارتي داريم. تأمين بودجه‏ نشريات هم به عهده ما نيست." بااين وجود به ما گفته شد براي دريافت مجوز دائمي‏ بايد به دبيرخانه نشريات دانشجويي مراجعه كنيم. اما ارائه مجوز موقت با تاييد شوراي فرهنگي هر دانشگاه است كه البته روش اخير نظارت هر واحد را بر نشريه‏ دانشجويي بيشتر مي‏‏‏كند.

ـ نظارتي كه بر كار شما مي‏‏شود چگونه است؟

ـ مطالب نشريه را قبل از چاپ بايد به رييس واحد بدهيم، ايشان با نمايندگان‏شان مطالب را مي‏‏خوانند و در صورتي كه مشكلي نباشد به ما اجازه‏ چاپ مي‏‏‏دهند.

ـ بنابراين براي فعاليت دانشجويي در دانشگاه آزاد، آزادي كمتري وجود دارد؟!

ـ بله، نه تنها گرفتن مجوز نشريه خيلي سخت است حتي براي اجراي برنامه هاي كانون زنان به مجوز نياز داريم. ما يك شورا و يك هيئت نظارت داريم كه شامل نماينده‏ نهاد رهبري، نماينده‏ آقاي جاسبي و نماينده‏ رييس دانشگاه در تشكل سياسي اسلامي‏ است. حتي اگر بخواهيم كلاس حقوق زن بگذاريم نيازمند نظر مثبت آنها هستيم.

ـ ولي فكر مي‏‏كنم دانشگاه هاي ديگر هم همين‏طور باشد، يعني براي برگزاري برنامه بايد برنامه را هيئت نظارت تصويب كند اين موضوع در آيين‏نامه‏ تشكل هاي دانشجويي هست.

شيرين اكبري: در دانشگاه تهران بخشي وجود دارد به نام «امور فرهنگي دانشجويي»، هنگامي‏‏ كه برنامه‏اي داريم به مسئول اين بخش اعلام مي‏‏كنيم او هم معمولاً يا در همان روز يا در مدت كوتاهي اجازه‏ برگزاري برنامه را مي‏‏‏دهد و بيشتر به اين توجه دارد كه برنامه ما از نظر زماني و مكاني تداخلي با برنامه هاي ديگر نداشته باشد، و درباره‏ جزييات برنامه هم توضيح زيادي نمي‏‏خواهد. البته در مواردي كه فكر كند برنامه مسئله‏ساز است براي آن هيئت بررسي ترتيب مي‏‏‏دهند. مثلاً برنامه‏اي داشتيم كه برگزاركننده‏ آن نه جامعه فرهنگي بود و نه تشكل ديگري. يكي از دانشجوها كه الان هم در زندان است، هفته‏نامه‏اي منتشر مي‏‏كرد به نام «اومان» و از طرف اين نشريه محسن سازگارا را براي سخنراني دعوت كرده بود و قرار بود سخنراني او در تالار كوچكي برگزار شود، اجازه‏ اين سخنراني را هم گرفت و محسن سازگارا هم آمد. پس از تمام شدن برنامه، بسيج شكايت كرد و برخي از تشكل هاي ديگر هم از بسيج حمايت كردند. پس از آن معاونت فرهنگي با حضور دبيرهاي همه‏ تشكل ها جلسه‏اي را ترتيب داد كه در نهايت تا حدودي به نفع بسيج شد. بسيج اعلام كرده بود كه بايد بر همه چيز نظارت داشته باشد كه از سوي تشكل هاي هم سو با بسيج هم رد شد ولي آنها بقيه بندها را قبول كردند. يعني از شخصي كه برنامه را برگزار كرده بود دفاعي نكردند، منتها مشكلي هم برايش به وجود نياوردند و نشريه اومان را نبستند.

ـ پس از اين ماجرا محدويتي هم در ارائه‏ مجوز به نشريات به وجود نيامد؟

- نه، مثل سابق براي نشريات مجوز مي‏‏‏دهند، فقط اگر درخواست‏كننده زياد باشد كمي‏ طول مي‏‏كشد. در حال حاضر در دانشكده‏ ما 30 نشريه مجوز چاپ دارند.

اكرم رستمي‏: شرايط كاملاً متفاوت است، به ما فرم هايي مي‏‏‏دهند و مي‏‏گويند برنامه هاي يكساله‏تان را مشخص كنيد. يعني ما بايد همه‏ مشخصات، نام سخنران ها، هزينه‏ اجراي برنامه، مناسبت آن و... را بنويسيم. بعد جلسه‏ سه نفره‏ هيئت نظارت تشكيل مي‏‏شود و نظر هيئت به ما اعلام مي‏‏شود.

سيد مهدي موسوي: من مدير مسئول نشريه «سحر» از دانشكده علوم اجتماعي علامه طباطبايي هستم. «سحر» يك نشريه‏ مستقل و ويژه‏ زنان است. به هيچ تشكل خاصي هم وابسته نيست. قبلا نشريه‏اي داشتيم به نام «چشم كاغذي» كه بخشي از آن به زنان اختصاص داشت ولي الان تيم كاري آن عوض شده است و بيشتر نشريه‏اي سياسي است. يك هفته‏نامه هم داريم به نام «پويش»، سردبير آن هستم. پويش نگاهي انتقادي به مسايل عمومي‏‏ دانشگاه دارد و طبعاً اگر موضوعي مربوط به زنان هم باشد مطرح مي‏شود.

ـ تيم سحر چگونه شكل گرفت؟

-يك گروه از بچه هاي ورودي 1380 بوديم كه دور هم جمع شديم. تقريباً 25-20 نفر بوديم و با هدف انتشار نشريه‏اي درباره‏ زنان درخواست مجوز كرديم. و مجوز آن را هم گرفتيم. در حال حاضر هر هفته جلسه داريم. نيم ساعت درباره نشريه حرف مي‏زنيم نيم ساعت هم درباره‏ موضوعي كه از قبل براي بحث مشخص شده است.

ـ نحوه‏ چاپ و نظارت بر كار شما چگونه است؟

براي چاپ هر نشريه‏اي قرار است كه 20 هزار تومان بدهند و هزينه‏ چاپ و كاغذ هم رايگان باشد و درباره‏ مطالب هم نظارتي نباشد. ولي در شماره‏ آخري كه پويش را منتشر كرديم چون دستگاه چاپ خراب بود، نه كاغذ دادند و نه 20 هزار تومان را. علاوه بر اين تصميم گرفتيم براي چاپ كار پول از بچه ها جمع كنيم زيرا يك بار كه پويش را براي چاپ بردم معاون دانشجويي‏مان گفت اگر فلان مطلب را حذف كنيد، اجازه چاپ مي‏‏دهم. من هم گفتم نه خودمان چاپ مي‏كنيم. فرداي آن روز تيتر را عوض كرديم و نوشتيم «ننگ سانسور را نمي‏پذيريم».

ـ كاوه مظفري: مدير مسئول و صاحب امتياز نشريه «تحرير خيال» از دانشكده‏ پيراپزشكي دانشگاه علوم پزشكي هستم.«تحريرخيال» ارگان انجمن نيست ولي عملاً بچه هاي انجمن اسلامي‏ آن را منتشر مي‏كنند واز امكانات انجمن استفاده مي‏شود.ارگان انجمن يك نشريه‏ ديگر است كه هنوز درنيامده است اما در بولتن انجمن صفحاتي به زنان اختصاص دارد. بخش هايي از تحرير خيال به مسايل زنان اختصاص دارد.

ارائه‏ مجوز نشريه به عهده‏ هيئت نظارت بر نشريات دانشجويي است. در هيئت نظارت، يك نماينده از معاونت دانشجويي، مسئول فوق برنامه‏ دانشگاه و سه نماينده از دانشجوها و مسئول بسيج عضويت دارند.اكثر اعضاي اين هيئت از طيف چپ حكومتي هستند، به همين دليل درگيري زيادي نداريم. براي چاپ و تكثير هم مشكلي نداريم. هزينه‏اي هم متحمل نمي‏شويم. هيئت نظارت بابت هر برگ نشريه، 250 تومان مي‏پردازد. صفحه‏آرايي و تكثير نشريات هم به عهده خود دانشگاه است و ربطي به انجمن ندارد. هيئت نظارت بر چاپ نشريات هم نظارت دارد و گه‏گاه اعمال نظر مي‏‏كند. مثلاً شماره‏ ارديبهشت ما در تيرماه منتشر شد، تأخير در چاپ به اين علت بود كه مي‏ خواستند يكي از مطالب را حذف كنند و آخر هم به شرط حذف آن اجازه‏ چاپ نشريه را دادند و ما هم قبول كرديم. البته مطلب هم تند بود. تقريباً چنين شرط هايي براي همه‏ نشريات هست.

ـ در نشريه دانشگاهي شما با انواع نهادهاي مختلف و همچنين فضاهاي دانشجويي متفاوت روبه‏رو هستيد آن وقت اغلب بچه ها مي‏خواهند خودشان را با بيرون منطبق كنند. من اين تفاوت را در نشريات نديدم. شما چارچوب هايي را كه ما در جامعه ملزم به رعايت آنها هستيم كمتر داريد. نسلي كه مي‏خواهد متفاوت عمل كند بايد روش هايش هم متفاوت باشد.

-اكرم رستمي‏: به نظرم در كار ما چارچوب ها خيلي بيشتر است.

ـ به نظر شما يك نشريه‏ دانشجويي بايد چه مطالبي را منعكس كند؟ چقدر تفاوت قائليد بين يك نشريه دانشجويي و غير دانشجويي و خواسته هايشان؟

اكرم رستمي‏: به نظر من نشريات دانشجويي هم بايد در زمينه‏ آگاهي بخشي هم در حوزه‏ عمومي‏ و هم در حوزه‏ تخصصي تلاش كنند. مثلاً هم يك داستان كوتاه، خلاصه كتاب يا مطالب مهمي‏ را كه بيرون دانشگاه منتشر شده است منعكس كنند و هم در مورد حقوق زن كه تخصصي‏تر است كار كنند، البته چون ممكن است صلاحيت كار تخصصي نداشته باشند بايد از ديدگاه هاي مطرح شده كمك بگيرند و آنها را منعكس كنند.

سيد مهدي موسوي: فرض بگيريد بخواهيم در مورد طلاق مطلبي بنويسيم خب دانشجوي ما مي‏رود مثلاً «فكر روز» مي‏خرد. چرا بايد مطالبي را كه بيرون به شكل بهتري عرضه مي‏شود در نشريه دانشجويي چاپ كنيم؟ اگر بخواهيم مثلاً درباره‏ طلاق كار كنيم بهتر است از ديد دانشجوها به مسئله‏ طلاق نگاه كنيم. يكي از امتيازات نشريات دانشجويي اين است كه توليدي دانشجويان باشد.

اكرم رستمي‏: خب ما مي‏خواهيم به آنها آموزش بدهيم، بنابراين بحث كارشناسي بايد باشد. چه اشكالي دارد بدانند اگر قصد طلاق دارند چگونه اقدام كنند؟

سيد مهدي موسوي: اگر قصد طلاق داشته باشند نظرات تخصصيتري را مي‏خوانند. متخصص ها درباره‏ طلاق كار زيادي كرده‏اند و ديگر لازم نيست در نشريه‏ ما هم مطرح شود. ما در يكي از شماره هاي قبلي مان نظر دانشجوها را درباره نفقه نوشته بوديم اين كار به نظر من بهتر از انعكاس چندتا قانون خشك بود.

اكرم رستمي‏: نظر دانشجويي و غير تخصصي فايده‏اي هم ندارد.

كاوه مظفري: دانشگاه جايي است كه آماتورها بتوانند كار كنند.

شيرين اكبري: ما هم كه بيشتر كارمان تئوريكي است سعي مي‏كنيم نظرات بچه ها را منعكس كنيم.ترجمه، معرفي كتاب، معرفي شخصيت هم داريم، مصاحبه هم اگر موضوع خوبي گير بياوريم خواهيم داشت ولي بيشتر كار خود بچه هاست.

اكرم رستمي‏: من فكر مي‏كنم براي كسي كه بخواهد مثلاً فمينيسم را از پايه بشناسد نشريه دانشجويي ويژه‏ زنان مي‏تواند شروع خوبي باشد.

كاوه مظفري: چيزي كه نبايد در نشريه‏ دانشجويي باشد همين نگاه از بالاست. آموزش دهنده و ياددهنده؛ اين تصور كه سطح مااز دانشجوي ديگر بالاتر است و بايد به او آموزش دهيم. اين تفكر حتي اگر به شكل غير مستقيم هم در سياست نشريه اعمال شود مخاطب را مي‏پراند.

اكرم رستمي‏: يعني با اين كار مي‏خواهم خودم را در سطح بالاتر نشان دهم؟!

كاوه مظفري: وقتي يك مطلب ساده و به نظر ضعيف بتواند كسي را جذب كند، خيلي بهتر از آن است كه يك مطلب حجيم و پر منتشر كنيم و كسي هم رغبت به خواندن آن نداشته باشد.

اكرم رستمي‏: هدف جذب نيرو است يا آگاهي‏بخشي؟

كاوه مظفري: من همي‏ن آگاهي‏بخشي را زير سؤال مي‏برم، مگر ديگران آگاهي ندارند؟ ما در كار نشريه قصد نداريم كار نشريات بيرون را بكنيم. يا بولتن و ارگان جايي باشيم. چنين كليشه‏اي را در كارمان حذف كرديم. روزي هم كه جلسه گذاشتيم گفتيم ما نه مي‏خواهيم كسي را آگاه كنيم، نه جوي در دانشگاه راه بيندازيم. البته نه اينكه از اين قضيه بدمان بيايد، ولي هدفمان نيست. بيشتر مي‏خواهيم يك كارگاه داشته باشيم تا مطالبمان را چاپ كنيم و درباره كارهاي خودمان بحث و نقد داشته باشيم. آن كس هم كه دغدغهاش باشد خودش مي‏آيد.

ـ خانم رستمي‏ اين آگاهي‏بخشي را كمي‏ تعريف كنيد.

اكرم رستمي‏: مثلاً همين تاريخچه‏ جنبش هاي زنان كه يادآور ظلم هاي تاريخي‏اي است كه به زن شده است و تلاش زنان براي مبارزه با آنها. اگر كسي اينها را نداند نمي‏تواند كارش را ادامه دهد.

ـ خيلي ها مي‏‏دانند ولي آيا دانستن لزوماً به آگاهي فمينيستي تبديل شده است.اگر ما تاريخچه‏ جنبش هاي زنان را مي‏خوانيم به اين دليل است كه از تجربه هاي خودشان به اين آگاهي رسيده‏اند. تجربه‏ شخصي خيلي مهم است. ممكن است ما بتوانيم به جاي چاپ مقالات دانشجويان در «فصل زنان» مطالبي از آدم‏هاي خيلي مهم‏تري چاپ كنيم اما اين كار را نمي‏كنيم چون آدم هاي جديد بايد عرصه‏اي براي نوشتن تجربه هاي شخصي‏شان داشته باشند. حالا مهم نيست كه كار خيلي مشعشع باشد و چيز بزرگ و مهم از زبان يك آدم مهم باشد مهم تحليلي اجتماعي است كه از تجربه‏ شخصياش مي‏‏دهد.

اكرم رستمي‏: من با حرف شما موافقم، ولي آگاهي‏بخشي هم لازم است.

ـ به نظر من اين نگاه بايد بشكند كه يك عده بايد نظريه بدهند، و بقيه را اداره كنند. آيا بايد به همان روشي كه ضربه خورده‏ايم كارمان را هم پيش ببريم.من ممكن است صد تا نظريه از آدم هاي نظريه‏پرداز فمي‏نيست را بيان كنم ولي نام آنها را نياورم حالا حتماً بايد نام آنها را به زبان بياورم تا بگويند اين نظريه است؟

شيرين اكبري: يعني شما با آكادميك بودن مخالفيد. يك سري از روشنفكرها كار آكادميك مي‏كنند، عده‏اي هم كار سياسي مي‏كنند. به نظر من نبايد هيچكدام همديگر را نقد كنند. آكادميك بودن لازم است مخصوصاً در ايران كه اصلاً اين چيزها نيست.

ـ اصولاً جنبش زنان جنبش دانشگاهي نيست بلكه جنبش اجتماعي است. نه اينكه آكادميك نباشد به هر حال نقدها و مطالعات زنان در غرب تأثير زيادي داشته ولي وقتي در حوزه هاي دانشگاهي وارد مي‏شود در حد نقد مي‏ماند بدون اين كه چيزي را جايگزين كند.

شيرين اكبري: به نظر من فمينيسم از نظر نظري در ايران خيلي ضعيف است، نظريه‏پرداز هم در اين زمي‏نه نداريم بايد اين بخش را قوي كرد و اين تيپ كارها را بايد در دانشكده ها انجام داد تا بتوانيم تغذيه فكري شويم.

كاوه مظفري: نشريه براي ما يك كارگاه كوچك تجربي است. بعد از چند شماره اطلاعات كلي درباره‏ كارهايي كه كرده‏ايم داريم و با نظرات يكديگر هم آشنا شده‏ايم. بر فضاي دانشگاه هم بي‏تاثير نبوده است. به اينكه مخاطبان ما چقدر باشند يا مطلب‏مان چقدر سنگين باشد، اهميتي نمي‏‏دهيم. مطالب ما از تنوع برخوردار است اما به طور كلي به سمت تئوريك كار كردن نرفته‏ايم. اين تجربه را يك بار داشتيم و به همين دليل بين بچه هاي بخش فرهنگي و بخش انديشه اختلاف نظر وجود داشت، بخش فرهنگي مي‏‏گفت مطالب شما سنگين است نه خودتان مي‏فهميد و نه بچه ها. نتيجه اين شد كه كار در حوزه‏ تئوريك را واگذار كرديم به آن نشريه‏اي كه توان تئوريك دارد.

سيد مهدي موسوي: دانشجويان دانشكده‏ ما در طيف يكدستي نيستند و در رشته هاي مختلف درس مي‏خوانند، روزنامه‏نگاري، تعاون، مددكاري، روابط عمومي‏ و... در واقع براي كاركردن در هر زمينه‏اي دست باز است، صرفاً تئوريك نيست، فكر مي‏كنم مخاطب آن هم در دانشكده ما كمتر است. مثلاً بار تئوريك آخرين شماره‏ سحر ،ويژهنامه‏ 8 مارس 1381، بيشتر بود، وقتي روي ميز گذاشته بوديم بچه ها مي‏آمدند و ورق مي‏زدند و رد مي‏شدند. تيترهايي مثل هويت زنانه و... برايشان جالب نبود و مي‏پرسيدند مثلاً ورزشي نداري؟ آن شماره هم رايگان بود ولي بچه ها نمي‏گرفتند. البته مشكل فقط داشتن مطالب تئوريك نبود، ما در اين چند شماره با واكنشي كه بچه ها نشان مي‏‏دادند فهميديم كه بار فضاي منفي نسبت به مسايل زنان و فمينيسم در دانشكده ما خيلي قوي است.

- ضديت با فمينيسم در دانشگاه ها تا چه حد جدي است؟ من مرتب از دانشجوها در اين‏باره مي‏شنوم؟

كاوه مظفري: همانقدر كه بقيه‏ مُدها جدي هستند.

شيرين اكبري: در دانشگاه ما هم زياد است. ما يك دانشجوي خانم داريم كه در سطح دكترا درس مي‏خواند، اوايل هم به خاطر اين كه چرا عطر مي‏زند و... مي‏خواستند از گزينش ردش كنند كه بالاخره كارش درست شد. او با اين كه خودش مكافات زن بودن را كشيده به شدت آنتي‏فمينيسم است. خيلي ها فكر مي‏كنند زن هايي كه خيلي موفق هستند، حتماً فمينيست هم هستند. اما او خودش را استثناء از ديگر زنان مي‏‏داند و مثلاً مي‏گويد: "هر آدمي‏ يك بخش زنانه دارد و يك بخش مردانه و بخش مردانه من قويتر است."

سيد مهدي موسوي: در دانشكده‏ ما 85 درصد دانشجوها زن هستند. در بعضي از كلاس ها فقط يك مرد است. مثلاً امسال در كلاس پژوهشگري فقط 3 مرد بودند. در كلاس برنامهريزي از كل 30 نفر يك مرد وجود داشت. با اين حال استقبال چنداني از مسايل زنان نمي‏شود. كلاً دخترهاي دانشكده ما 3 گروه‏اند. يك گروه اصلاً طرف هيچ نشريه‏اي و هيچ‏چيز نمي‏روند، دانشگاه برايشان مثل دبيرستان است. يك عده كلاً با بحث فمينيسم مخالفند و بيشتر از طيف مذهبي‏اند. يك عده هم معتقدند نبايد زنان را از مردان جدا كرد. برخي از آنها با ما همكاري مي‏كنند ولي مخالف جداسازي هستند. حتي با آن كه رشته‏ مطالعات زنان هم در دانشگاه تأسيس شده باز هم در تغيير اين فضا موفق نبوده است.اكثر قبولي هاي اين رشته در اولين سال تأسيس آن مرد بودند كه جز دو سه نفرشان، مسايل زنان براي بقيه چندان مهم نبود. براي همين خيلي برايمان سخت بود. با وجود اين مابه كارمان ادامه مي‏‏دهيم. هر برنامه‏اي داشته باشيم فوراً اطلاع‏رساني مي‏كنيم، هر هفته هم يك شعار مي‏نويسيم. دبير شوراي صنفي دانشكده هم كه خودم هستم و ارتباط زيادي با دانشجوها دارم با همه اينها استقبال زياد نيست.

- دليل عدم استقبال را در چه مي‏‏دانيد؟

سيد مهدي موسوي: من اين مسئله را ناشي از تفكر سنتي نسبت به زن مي‏‏دانم. اصلاً واژه فمينيسم براي برخي غيرقابل تحمل است. ما در جشنواره‏ نشريات دانشجويي در رشت شركت كرده بوديم، در محل نمايش نشريه «سحر» نوشته بوديم: «نشريه فمينيستي دانشگاه علامه». هر كس مي‏خواند، مي‏ايستاد و مي‏پرسيد: "برداشت شما از فمينيسم چيست؟" مي‏‏گفتيم:«برابري». مي‏‏گفتند:"اينكه عين اسلام است". بعد گروه هاي ديگر مي‏آمدند موضع مي‏گرفتند داد و بيداد مي‏كردند، بحث مي‏كرديم. آنها مي‏‏گفتند: "فمينيسم يعني زن‏سالاري".

كاوه مظفري: ما همه‏ شماره هايمان رايگان است. بچه ها مي‏گرفتند و مي‏خواندند و مثلاً مي‏‏گفتند شما به شخصيت زن توهين كرده‏ايد. مثلاً همين طرحي را كه مي‏گوييد از«فصل زنان» كش رفته‏ايم، نشانمان مي‏‏دادند و مي‏‏گفتند اين كه زن را به علامت زن بسته‏ايد به او توهين كرده‏ايد. در واقع تصورهاي ذهني و پيش‏فرض هاي نهادي شده در ضديت با فمينيسم مؤثر است.

شيرين اكبري: استدلال‏شان اين است كه شما مي‏خواهيد با فمينيسم، جنبشي راه بياندازيد و اقرار كنيد زن ها ضعيف‏ترند.

كاوه مظفري: البته زياد هم متلك مي‏شنويم. مي‏گردند دنبال نقطه‏ضعف و درست همان را مي‏گويند و ما را مسخره مي‏كنند.

سيد مهدي موسوي: مثلاً من و چندتا از بچه ها در فعاليت هاي‏مان از كمك هاي فكري خانم...يكي از استادانمان كه نگرش هاي فمينيستي هم دارد، بهره زيادي مي‏بريم و با او ارتباط داريم. هر وقت پسرها ايشان را مي‏بينند فوري مي‏گويند برو پيش دوستت. خيلي برايشان سنگين است كه من به عنوان يك مرد به مسايل زنان علاقه‏مند هستم.

- شما كه درباره زنان كار مي‏كنيد و واكنش ها را هم مي‏بينيد، آيا تلاشي مي‏كنيد، برخوردها يا اتفاقاتي از اين دست را در نشريه‏تان منعكس مي‏كنيد، به اين نكته توجه داريد كه نشريه دانشجويي تريبوني براي طرح اين نوع مسايل هم مي‏تواند باشد؟

اكرم رستمي‏: من فكر مي‏كنم يكي از مشكلات نشريات دانشجويي اين است كه نمي‏‏دانند چكار بايد بكنند تا جواب متلك ها را بدهند و چه موضعي بگيرند. ما در شماره‏ اولمان اين مشكل را داشتيم. خيلي ها آمدند گفتند خيلي تخصصي و سطح بالا و تئوريك بود، زبان دانشجو نبود، بچه هاي خودمان مي‏‏گفتند: چرا نمي‏گوييم چه متلك هايي به ما مي‏گويند و چرا نبايد آنها را مطرح كنيم؟ بعضي ها مي‏‏گفتند اهميت ندهيم و كار خودمان را ادامه دهيم. دقيقاً اين بحث ها در جمع ما مطرح شد ولي نتيجه مشخصي نداشت. به طور قاطع سياست خاصي نداريم. من فكر مي‏كنم بايد پس از انتشار نشريه اولمان، يك نظرسنجي در اين باره انجام دهيم.

ـ از تجربيات خودتان بگوييد چگونه با فمينيسم آشنا شديد؟

شيرين اكبري: من بعد از ورود به دانشگاه بود كه فمي‏نيست شدم. قبلش هم هيچوقت ضد زن نبودم. دوستان دانشگاهي‏ام هم با من هم‏نظر بودند. جامعه‏ فرهنگي سال 1379 يعني همان سال ورود ما به دانشگاه تشكيل شد. مؤسسان جامعه فرهنگي اصلاً فمي‏نيست نيستند اما خود اين تشكل زمي‏نه خوبي براي طرح بسياري از مباحث از جمله فمينيسم بود. كمكم تعدادمان بيشتر شد و تأثيرگذار هم بوديم. جامعه فرهنگي هم-هم در چگونگي روابط پسر و دختر و هم در طرح مسايل تئوريك ـ بر جو دانشگاه تأثيرگذار بود. مثلاً دركلاس هاي نظريه هاي جامعه‏شناسي نظريات جديد مطرح نمي‏شود و ما براي پر كردن اين خلأ كلاس هاي متفكران جامعه‏شناسي را گذاشتيم. حلقه هاي مطالعاتي جديد درباره‏ مكتب فرانكفورت و چپ و فمينيسم تشكيل داديم.

اكرم رستمي‏: من خيلي دير وارد دانشگاه شدم؛ چهار سال بعد از آن كه ديپلم گرفتم. ولي مسايل زنان از كودكي برايم مهم بود همين كه نمي‏توانستم دوچرخه سواري كنم، يا بدون پوشش بيرون بروم.... بعد از ورود به دانشگاه در يك تشكل سياسي دانشجويي كار مي‏كردم كه نشريه‏ «انديشه» را منتشر مي‏كرد كه بعد آن را بستند. بعد از آن با گروهي از دانشجويان دختر و پسر آشنا شدم كه مانند من به مسايل زنان حساس بودند. فكر كرديم با يكديگر گروه مستقلي را در حوزه زنان تشكيل دهيم كه همين «كانون زنان زمان» است.

سيد مهدي موسوي: من بعد از ورود به دانشگاه بود كه فمينيست شدم. قبلش هم تا حدي علاقه‏مند بودم ولي بعد اين علاقه‏مندي بيشتر شد. سفرم به مكه هم تاثير زيادي بر من گذاشت. وقتي برگشتم فوراً تقاضاي مجوز نشريه كردم و شهريور همان سال مجوز را هم گرفتم و در سرمقاله‏ شماره‏ يك درباره‏ سفرم نوشتم. ديدن روابط زن و مرد در آن جا تجربه تلخي بود. در خيابان، بازار،...به هيچوجه زني مشاهده نمي‏شود. فقط موقع نماز كه مي‏شود، اتومبيل هاي آخرين مدل كنار مسجد پارك مي‏كنند، يك مرد عرب در صندلي جلو و دو يا سه زن ،كه همسران او هستند، در صندلي عقب نشسته‏اند و حدود 10 تا 20 بچه هم داخل ماشين در هم مي‏لولند. همه پياده مي‏شوند براي نماز مي‏روند و بعد از نماز هم سوار ماشين مي‏شوند و برمي‏گردند.

كاوه مظفري: درگيري من با فمينيسم شايد شخصي‏تر باشد. اطلاعات زيادي درباره‏اش ندارم. ادعايي هم ندارم. بيشتر برخاسته از مشكلات شخصي خودم با جامعه‏ پيرامونم بوده است. شايد خودم بيشتر به فمينيسم احتياج داشته‏ام تا خود زن ها، يعني مردسالاري فقط به زن ضربه نمي‏زند. به خود مرد هم صدمه مي‏زند. بعضي وقت ها مفهومي‏ به اسم «مرد» روي دوشم سنگيني مي‏‏كند. بعضي وقت ها مي‏بينم ريشه بعضي از رفتارهايم كه مي‏خواهم تركشان كنم به عادت هاي عجيب و غريبي برمي‏ گردد كه ناشي از همين مردسالاري است. در «تحرير خيال» هم با بچه هاي خوبي سروكار دارم كه همه به اين مسايل علاقه‏مند هستند. اكثراً بچه هايي معمولي هستند كه علاقه و كنجكاويشان زياد است. سابقه فعاليت سياسي هم كمتر داشته‏اند.

- يعني از نظر دانشجويان كار در حوزه سياسي مستقل از حوزه زنان است؟

كاوه مظفري: من هر دو طيفش را ديده‏ام. خيلي ها نمي‏خواهند كار سياسي كنند و درباره‏ زنان كار مي‏كنند، البته با اين تفكر كه بايد اولويت را به جنبش هاي اجتماعي بدهند نه به جنبش هاي سياسي. برخي هم هستند كه در گذشته در دو حوزه سياست و زنان كار مي‏كردند اما حالا كه فعاليت سياسي خطرناكتر شده است فقط در حوزه‏ زنان باقي مانده‏اند.

شيرين اكبري: جامعه‏ فرهنگي زياد بامسايل سياسي پيوند ندارد. يك سري از بچه هاي انجمن ـ نه آن كه ضد زن باشند ـ معتقدند مسئله مهم ما در حال حاضر عدم دموكراسي است، زن ها بعداً. ما هم تأكيد داريم كه براي مسايل زنان بعدي وجود ندارد.

ـ مي‏زان و نوع فعاليت زنان دانشجو در نشريات يا تشكل هايتان چگونه است؟

اكرم رستمي‏: در همه تشكل ها آقايان در رأس كار هستند و مديريت مي‏كنند و جايي كه خانم ها بتوانند تجربه‏ مديريتي داشته باشند كم است. در كانون ما هيئت مؤسسان آن زن هستند و به عنوان عضو اصلي فعاليت مي‏كنند. و فقط زنان حق كانديداتوري و عضويت در شوراي مركزي را دارند. قبلاً برخي از بچه ها بودند اصلاً جرئت انجام كار هايي را نداشتند. وقتي مي‏آمديم همايش برگزار كنيم خيلي مي‏ترسيدند و مي‏‏گفتند از عهده ما بر نمي‏آيد. همايش اول با ترس و لرز برگزار شد. اما الان كه داريم همايش سوم را برگزار مي‏كنيم، خيلي از بچه ها خود را داوطلب مي‏كنند. آقايان به صورت عضو مي‏توانند همكاري كنند و مثلاً الان دبير بخش انديشه نشريه مرد است، در هيئت تحريريه مرد داريم اما در شوراي مركزي كانون اولويت را به زنان داده‏ايم. من خودم وقتي در يك نشريه كارم را شروع كردم نه تجربه كاري در تشكل داشتم و نه تجريه‏ مديرمسئولي و سردبيري، خب كار سختي بود خيلي ها هم به من خنديدند، خيلي جاها هم اشتباه كردم اما خيلي هم آموختم.

شيرين اكبري: در «جامعه فرهنگي» ما بخش جدا براي زنان نداريم. چند وقت است تشكلي به نام «خانه نوانديشان» از بسيج منشعب شده است در اين تشكل هم دخترها و پسرها با هم مي‏نشينند و صحبت مي‏كنند و بخش جدا ندارند. در جامعه فرهنگي دختر و پسر با هم كار مي‏كنند تعداد دبيران دختر هم در جامعه‏ فرهنگي دانشكده‏ ما زياد است. در شعب ديگر هم همي‏نطور است ولي الگوي خاصي وجود ندارد. هر شعبه‏اي يك جور فعاليت مي‏‏كند مثلاً دبير مديريت و حقوق و كشاورزي زن است و در جاي ديگر مرد است.

كاوه مظفري: انجمن اسلامي‏ ما واحد زنان دارد در واقع در اساسنامه آمده است ولي همه انجمن هاي اسلامي‏ اين كار را نكرده‏اند. انجمن دانشگاه خواجه‏نصير هم اين واحد را تشكيل داده‏است.

اكرم رستمي‏: اينكه مدير مسئولي و سردبيري در نشريه سحر با آقاي موسوي است براي من سؤال‏برانگيز است.

سيد مهدي موسوي: در جمع ما همه به جز من خانم هستند. من هم به عنوان هماهنگ‏كننده در نشريه هستم و نقش سردبيري ندارم. مسئول سرويس هاي مختلف هم خانم هستند، در شماره‏ قبل سحر مسئوليت سردبيري با من بود اما بعد كه تعداد علاقه‏مندان بيشتر شد سردبير خانم انتخاب شد و كار من هم كم شد. الان بيشتر بچه ها نشريه را اداره مي‏كنند. من هم در جلسات هستم و همه‏ مطالب را مي‏خوانم، ولي اول بچه ها مي‏خوانند اگر موافق بودند و سردبير هم تأييد كرد به من مي‏‏دهند كه بخوانم. اما به طور كلي كمكاري در خانم ها وجود دارد. مثلاً همين 25 نفر كه مي‏گويم سرآمد همه هستند اگر من كاري نكنم، آنها هم كاري نمي‏كنند. اگر من نگويم جلسه نيست، آنها نمي‏گويند جلسه هست، برايشان آنقدر مهم نيست. بايد اطلاعيه زده شود كه مثلاً در اتاق 305 جلسه هست و موضوع جلسه هم اين قضيه هست تا آنها بيايند. علتش به نظر من بي‏تفاوتي است. وقتي نشريه يك ماه درنيامد فقط 5 نفر از بچه ها پرسيدند چرا نشريه تازه نيامده است. اگر دربيايد مي‏خوانند و استقبال مي‏كنند ولي اگر درنيايد نمي‏گويند چرا درنيامد.

كاوه مظفري: فكر نكنم اين مسئله خيلي به جنسيت ربط داشته باشد. شايد محدوديت براي دخترها بيشتر باشد، يا مثلاً جرئت و جسارت و اعتمادبه‏نفس كمتري در آنها وجود داشته باشد. اما اين كه از اين 25 نفري كه مثال مي‏زنيد ممكن است همه آنها هم مرد باشند باز هم كمكاري كنند.

سيد مهدي موسوي: اين مسئله در پويش بارز است. هفته‏نامه كارش خيلي سختتر است. من هم كارها را از سرمقاله، خبرنگاري، مصاحبه و گزارش انجام مي‏‏دهم، بعد مي‏روم انقلاب صفحه‏بندي مي‏كنم بعد مي‏روم چاپخانه بهارستان چاپ مي‏كنم بعد مي‏فروشم. ولي در عين حال در شناسنامه آن اسم 7 تا 8 نفر هست. اكثراً كاري نمي‏كنند فقط گاهي مقاله‏اي مي‏‏دهند مرد هم در ميان آنها زياد است.

ـ يك طرف قضيه يك نفر هست كه همه كارها و زحمات را انجام مي‏‏دهد و ديگران هم كمك نمي‏كنند، از طرف ديگر يكي همه كاره مي‏شود و نظرات خودش را اعمال مي‏‏كند. پس آن بقيه‏اي كه اسمشان مي‏خورد چه مي‏شوند؟ همين امر كه قدرت و نفوذ يك فرد را بر كل كار در پي دارد خودش عاملي براي منفعل شدن ديگران نيست؟

سيد مهدي موسوي: بله، خيلي اشتباه است، اما دليل اصلي آن اين است كه ما كار گروهي نكرده‏ايم. بحث جنسيتي نيست، بي‏تجربگي در كار گروهي است. مجبوريم يك شكل ظاهري از هيئت تحريريه نشان بدهيم كه هست، چون از اول اسمشان خورده ناراحت مي‏شوند اسمشان را برداريم. اما خب سعي مي‏كنيم حتماً جلسه برگزار شود تا بچه ها نظرشان را بدهند.

ـ يعني همي‏شه بايد نشان بدهيم كار به صورت گروهي انجام مي‏شود ولي عملاً كار گروهي انجام ندهيم؟

كاوه مظفري: من هم اين مسئله را بارها تجربه كردهام، مثلاً شده كه از برخي از دانشجوها به زور قول گرفته‏ام كه كاري را انجام دهند ولي مي‏روند و نمي‏آيند. يعني اصرار هم كه بكنيم فايده‏اي ندارد و مجبور مي‏شويم خودمان كار را انجام دهيم. در جلسات ما همه اين بحث ها مطرح مي‏شود هم از مشكلات كاري و هم مطالب مجله اما اين ها كه بايد منعكس شود، تاكنون بازتاب كتبي نداشته است.