زنان - پنج شنبه 17 ارديبهشت 1383-  6 مه  2004

 

 

دو خواهر پناهنده به سفارت بلژيك در تهران به اين كشور بازگشتند

پنج شنبه 17 ارديبهشت 1383-  6 مه  2004

خبرگزاري فارس: دو خواهر خردسال كه به مدت پنج ماه در سفارت بلژيك در تهران نگهداري مي شدند، پس از رضايت پدرشان كه يك ايراني است به بلژيك بازگشتند.

 

به گزارش خبرگزاري فرانسه از بروكسل، به گفته يك سخنگوي وزارت امور خارجه بلژيك در روز سه شنبه، سارا و ياسمين پورهاشمي قرار است روز چهار شنبه تهران را به مقصد بروكسل ترك كرده و در روز پنجشنبه وارد اين شهر شوند.

مقدمات بازگشت اين دو خواهر به بلژيك، پس از مذاكرات موفق وزير امور خارجه كشورمان با مقامات بلژيكي فراهم گرديده است.

سارا پورهاشمي شش ساله و ياسمن پورهاشمي 15 ساله از دسامبر سال 2003 به سفارت بلژيك در تهران پناهنده شده بودند.

پدر اين دو دختر كه از مادر آنها جدا شده، پس از يك مسافرت يك هفته اي به كشور يونان، در ماه اوت 2003 آنها را به ايران آورده بود.

در ماه سپتامبر همان سال يك دادگاه بلژيكي حكم دستگيري پدر اين دو دختر را صادر كرده و دستور پيگرد بين المللي وي را داده بود.

اين دادگاه همچنين حكم به قيموميت تام مادر اين دو دختر نسبت به آنها داده بود.

به گفته رسانه هاي ايراني و بلژيكي، حكم دستگيري پدر اين دختران لغو شده و او اجازه دارد تا به ديدار آنها در بلژيك برود.

 

فراخوان بين المللي كميسيون زنان شوراي ملي مقاومت عليه قتلهاي ناموسي در ايران

قتلهاي ناموسي توسط قوانين رژيم زن ستيز آخوندي توجيه مي شوند

كميسيون زنان شوراي ملي مقاومت ايران- 17ارديبهشت1383(6مه2004)

كميسيون زنان شوراي ملي مقاومت ايران, توجه مجامع بين المللي مدافع حقوق زنان و حقوق بشر را به اعتراض عليه قتلهاي ناموسي در ايران فرامي خواند. قتلهايي كه قوانين قرون وسطايي رژيم زن ستيز آخوندي, آنها را قابل توجيه مي كند. بر طبق آمار و ارقام دولتي كه در مجلس ملايان نيز اعلام شد, فقط در استان خوزستان طي يك ماه 45 دختر زير 20 سال قرباني قتلهاي ناموسي شده اند, كه 80% آنان حتي با معيارهاي آخوندي نيز بيگناه بوده اند.

بنا به اخبار رسيده از داخل ايران, يك دختر 9 ساله توسط پدرش در منطقه كن در شهر تهران  به شكل دلخراشي به قتل رسيد. اين پدر دخترش را به بهانه اينكه «مورد تعرض» قرارگرفته است در زير زمين خانه خودشان و در مقابل چشمان مادر وحشتزده اش, با ضربات چاقو بقتل رساند.

چندي پيش نيز در استان خوزستان در جنوب ايران, يك دختر 7 ساله بهمين بهانه بطرز فجيعي توسط پدرش به قتل رسيد.

قوانين ضد انساني رژيم آخوندي بنحوي است كه چنين جنايتهايي را توجيه و قابل دفاع مي كند و خيال جنايتكاران را از عواقب آن آسوده مي كند. به عنوان مثال بر طبق ماده 220 قانون مجازات اسلامي رژيم, مجازات پدر و جد پدري در قتل فرزند تخفيف داده مي شود. طبق ماده 55 قانون مجازات اسلامي نيز اگر والدين در مقام تربيت فرزندانشان, آنها را تنبيه كنند, مرتكب جرم نمي شوند,

به اين ترتيب رژيم آخوندي در قوانين خود تحت نام اسلام به مردان دست باز مي دهد كه بدون اينكه از مجازات و محكوميت سنگين نگران باشند, دختران و زنانشان را به بهانه هاي واهي با دست باز بكشند.

كميسيون زنان شوراي ملي مقاومت از تمام ارگانهاي مدافع حقوق بشر و انجمن ها و سازمانهاي مدافع حقوق زنان و دختران مي خواهد عليه قوانين زن ستيزانه رژيم آخوندي و قتلهاي فجيع ناموسي اعتراض كنند و نگذارند دختران جوان اين كشور قرباني بنيادگرايان مردسالار حاكم شوند.

 

پنجمين نشست" زن و جهاني شدن" برگزار شد 

نشست پنجم زن و جهان شدن با موضوع مقايسه تطبيقي حقوق زنان و خانواده در قوانين اساسي كشورهاي اسلامي با دو نمونه منطقه اي ايران و افغانستان برگزار شد.

به گزارش خبرنگار سرويس انديشه ايلنا، عصر ديروز در محل كتابخانه مركز بين الملل گفتگوي تمدنها نشستي مشترك بين ايران و افغانستان با موضوع حقوق زنان و خانواده در قوانين اساسي كشورهاي مسلمان با دو نمونه منطقه اي ايران و افغانستان برگزار شد.

در اين جلسه شكريه بارك زي، صديقه بلخي، عضو شوراي تدوين قانون اساسي و همچنين شهيندخت مولاوردي مدير امور بين الملل مركز مشاركت زنان رياست جمهوري پيرامون موضوعات فوق سخنراني كردند.

ميزگردي نيز با حضور زهره راسخ مدير امور بين الملل وزارت خارجه افغانستان، شكريه بارك زي، صديقه بلخي، دكتر گرامي زادگان حقوقدان و استاد دانشگاه تربيت مدرس پيرامون موضوع زن و جهان شدن، مقايسه قانون اساسي دو كشور ايران و افغانستان به بحث و گفتگو نشستند.

همچنين دكتر فولادوند نيز در جلسه حضور داشت و به بيان نظرات خويش درباره حقوق زن پرداخت .

اخبار تكميلي اين نشست فردا بر روي لينك" فرهنگ وانديشه در اختيار مخاطبان قرار مي‌‏گيرد.

 

 گفت وگو با زنان افغاني فعال در ايران: بازگشت بايد تدريجي و داوطلبانه باشد

ناهيد جعفري

تمام افراد بشر آزاد زاده مي شوند و از لحاظ حيثيت و كرامت و حقوق با هم برابرند.

همگي داراي عقل و وجدان هستند و بايد با يكديگر با روحيه اي برادرانه رفتار كنند.

ماده يك اعلاميه جهاني حقوق بشر

 

هر شخصي حق دارد در داخل هر كشور آزادانه رفت و آمد كند و اقامت گاه خود را برگزيند.

هر شخصي حق دارد هر كشوري از جمله كشور خود را ترك كند يا به كشور خويش بازگردد.

ماده 13 اعلاميه جهاني حقوق بشر

 

تريبون فمينيستي ايران:

مهاجران افغاني در حالي به کشور خود بازگردانده مي شوند که آمارهاي ارائه شده و مشاهدات حکايت شده درباره افغانستان چنان تکان دهنده است که هرگونه تلاش براي بازگرداندن اجباري افغانان به افغانستان اقدامي غير انساني و خلاف موازين حقوق بشري خواهد بود.

دسترسي ناچيز به برق ( حدود 6 درصد) و آب ( حدود 8 درصد), فقدان بيمارستان هايي با حداقل استانداردهاي بين المللي, مرگ و مير بالاي مادران به دليل عدم دسترسي به قابله , سو تغذيه بالا در حدود 70 درصد, امکانات نامناسب آموزشي به مراتب بدتر از ايران, وجود بيکاري , افزايش خشونت هاي خانوادگي, ازدواج هاي اجباري , خودکشي و فرار دختران از خانه ... مواردي است که در اخبار و گزارش هاي مربوط به افغانستان منعکس مي شود.

در اين باره گفت و گويي داشتيم با چند تن از زنان افغاني و فعال اجتماعي در ايران که در زير مي خوانيد:

 

- لطفا خودتان را معرفي کنيد؟

مرضيه شريفي:

- كارشناس شيمي هستم. مدت 20 سال است كه در ايران زندگي مي كنم و 10 سال است كه در زمينه ي كارهاي فرهنگي و بشردوستانه فعاليت دارم. از 8 سال پيش مديريت مدارس خودگردان شامل دبستان تا پايان دبيرستان مهاجران افغاني را در ايران به عهده دارم.

 

ليزا قباد:

- مدير مسئول اداري كميسيون قانون در ايران، فعال حقوق بشر و مسائل زنان هستم.

كارم را در ايران با شوراي كتاب كودك شروع كردم. در آنجا با دكتر ايزدي و دكتر فرجاد آشنا شدم كه كمك مؤثري به من و كودكان افغاني كردند. در بيمارستان براي كودكان افغاني كتاب مي خواندم. براي مريض ها كمك جمع مي كردم و بقيه هزينه بيماران را از درآمد خودم مي پرداختم. براي كمك به عمل قلب يك نفر در بيمارستان شهيد رجايي از آقاي مخملباف كمك گرفتم. و در حال حاضر هم براي افغاني هاي مقيم ايران هركاري كه لازم باشد انجام مي دهم.

 

خانم ز. ح:

- 21 سال است كه در ايران زندگي مي كنيم و هنوز بلاتكليفيم.

 

خانم خاوري:

مدير مدرسه ي خودگردان مهاجران افغان در منطقه 5 هستم.

 

س- با توجه به اقدام اخير دولت ايران در بازگرداندن افغان ها به کشورشان چه نظري داريد؟

 

مرضيه شريفي:

اين اولين بار نيست كه مسئله بازگشت مهاجران افغاني مطرح مي شود. حدوداً 8 سال پيش هم اقداماتي در اين رابطه صورت گرفت ولي اين بار مدارك اقامتي كه از طرف دولت ايران به افغان ها داده شده، كارت هاي اقامتي كوتاه مدت بوده كه اكثر اين كارت ها تا نيمه دوم ارديبهشت و نيمه اول خرداد و حتي تعدادي تا نيمه اول اسفند گذشته اعتبار داشته است. اكنون مرجعي نيست كه تقاضاي كارت اقامتي را قبول كند و يا نسبت به تمديد آنها اقدام نمايد. از طرف مسئولان افغان در مورد اعمال فشار در رابطه با بازگشت افغان ها اظهار نارضايتي شده و در نشست هاي رسمي و غير رسمي اعلام شده كه دولت افغانستان آمادگي پذيرش اين تعداد مهاجر را ندارد. براي دولت ايران و جامعه بين المللي مشخص است كه دولت افغانستان مراحل ثبات را طي نكرده و در حالت گذار است و از امنيت لازم و ثبات سياسي لازم برخوردار نيست كه بتواند نيازمندي هاي مردم ساكن افغانستان را مورد توجه قرار دهد چه رسد به مهاجران. مطلب ديگر اينكه عده اي از افغان ها به دلايل سياسي به ايران پناه آورده اند و هنوز افرادي كه باعث مهاجرت اينان شده اند بر سر كار و در قدرت اند در نتيجه امنيت جاني اين عده در خطر است.

تنها محوري كه مورد توجه دولت افغانستان است برقراري امنيت سراسري است كه هنوز هم موفق نشده است. اولين نياز و مهم ترين نياز مردم مسكن و بهداشت و امكانات شهري كه مهاجران بتوانند در مناطق مختلف افغانستان سكونت كنند، وجود ندارد. راه هاي ارتباطي بين شهرها امنيت ندارد. همين چند هفته پيش مهاجراني كه برگشته بودند، مورد تعرض قرار گرفتند و سه نفر از آنان مفقود هستند. حدوداً 700 هزار مهاجر به افغانستان بازگشته اند و با مشكلات عديده اي روبرو هستند.

دولت افغانستان با توجه به مشكلاتي كه با آن دست به گريبان است از ايران خواسته كه بازگشت مهاجران به شكل تدريجي صورت بگيرد و يا حداقل مهلت پنج، شش ماهه بدهد تا انتخابات رياست جمهوري و پارلمان افغانستان انجام گيرد. اما يک سوال در اينجا مطرح است : مهاجراني كه در ظرف 15 تا 20 سال گذشته به ايران آمده اند، چگونه خروجشان در كمتر از يك سال امكان دارد؟

 

ليزا قباد:

وزارت كشور ايران به هيئتي كه از افغانستان آمده بود، گفته بود كه كارت اقامتي افغان ها فعلاً باطل شده. هركسي كه مي خواهد به افغانستان برگردد داوطلبانه مراجعه كند. برخي كه مراجعه كرده بودند مهلت سه ماهه داده بودند، به برخي ديگر گفته بودند تا آخر خرداد. ولي هيچ چيز مشخص نيست، برخي پايان سال 83 را مطرح مي كنند. دقيقاً مشخص نيست، من نمي توانم بگويم مشكل از كدام طرف است ايران يا افغانستان ولي بالاخره بايد برگشت.

مشكل اين است كه عده ي زيادي از مهاجران در ايران ازدواج كرده اند، به خصوص مردان افغاني. اين از نظر شرعي صحيح و مورد قبول ايران است ولي از نظر قانوني نه، چون دولت ايران اجازه ازدواج نمي داده است. و در حال حاضر همسران ايراني اين افراد حاضر نيستند با شوهرشان به افغانستان بروند حتي فرزندان اين افراد داراي شناسنامه ايراني هستند و يا اصلا شناسنامه ندارند.

 

خانم ز. ح:

- در مورد همه مهاجران اين مسئله صدق مي كند كه اكثر آنها سال هاست كه در ايران زندگي مي كنند ولي هنوز بلاتكليفند. در حال حاضر همه در تلاشند پول جمع كنند تا در صورت بازگشت به افغانستان حداقل بتوانند مدتي را بگذرانند. حتي بعضي از مردان سعي دارند خودشان اينجا بمانند و كار كنند و براي خانواده شان پول بفرستند. شرايط آنجا آنقدر بد است كه به اينجا راضي اند نه اين که تمايلي به برگشت نداشته باشند.

 

خانم خاوري:

- عمده ترين مشكل، عدم امنيت در افغانستان است. فقر، جنگ هاي داخلي، بيكاري، نداشتن مسكن و … از مشكلات عمده اي است كه مردم افغانستان با آن روبرو هستند. نداشتن امنيت جاني و مالي (اقتصادي) باعث شده كه حتي بعضي از خانواده هايي كه بعد از طالبان به افغانستان رفته بودند، دوباره به ايران برگردند چون مردم هنوز خلع سلاح نشده اند. اموال مردم به غارت رفته. خانه ها در جنگ تخريب شده. براي اشتغال زايي بايد سرمايه گذاري شود كه آن هم به دليل نبودن امنيت مالي سرمايه گذاران افغاني حاضر به سرمايه گذاري نيستند.

 

س:اما كميسارياي پناهندگي سازمان ملل گفته كه يك ميليون افغاني به كشورشان برمي گردند و اولين پيش شرط مسئله اين بازگشت مسئله امنيتي است. البته براساس آمار نهادهاي كمك رساني سازمان ملل، تا فوريه 2004 از 6 ميليون پناهنده حدود 3 ميليون بازگشته اند. در اين مورد نظرتان چيست؟

 

ليزا قباد:

- امنيت واقعي برقرار نيست، اسلحه ها جمع آوري نشده است. مهاجران مشكل مسكن دارند.

 

خانم ز.ح:

- به نظر من اگر سه ميليون رفته باشند يك ميليون آنها دوباره برگشته اند. چون شرايط بسيار سخت است. كار نيست، مردم از گرسنگي تلف مي شوند. پدر ها و مادر هاي ما ممكن است شرايط آنجا را تحمل كنند ولي ما و بچه هاي ما نمي توانيم شرايط آنجا را تحمل كنيم.

 

س: با توجه به بازگرداندن افغان ها در گذشته و تلاش براي بازگرداندن ساير آن ها به افغانستان , اين بازگشت براي زنان و کودکان افعاني چه پيامد هايي داشته وخواهد داشت؟

 

مرضيه شريفي:

- در جامعه اي كه دچار جنگ و بحران قدرت شده، قشر آسيب پذير زنان و كودكان هستند، بخصوص زنان كه بار سنگين و مسئوليت مهاجرت را به عهده دارند. زنان و كودكان به علت نبودن امنيت, بيشترين صدمه را مي بينند. از طرفي در ايران هم اعمال فشار بيشتر شده، توهين و تحقير بيشتر شده. حتي افرادي كه فقط چند روز از مدت كارت آنها گذشته را از معابر و محل كار جمع مي كنند و به اردوگاه ها مي برند و حتي خبر داريم كه آنها را از اردوگاه ها به بم مي فرستند.

علاوه بر اين در 20 سال گذشته افغان ها در ايران كار كرده اند، سرمايه گذاري كرده اند، (درست است كه تعداد سرمايه داران افغاني انگشت شمارند) كارگران افغاني نه تنها هيچ ضرري براي ايران ندارند بلكه خروج آنها مي تواند گوشه هايي از اقتصاد را فلج كند. ضمناً همين مسئله ي بازگشت افغان ها باعث سوءاستفاده ي كارفرمايان ايراني از كارگران افغاني شده است. از طرفي چون سرمايه گذاري در افغانستان به دليل عدم امنيت اقتصادي صورت نمي گيرد در نتيجه كارگران در صورت بازگشت بي كار و خانواده هم فقيرتر خواهند شد.

 

ليزا قباد:

- هر كودكي در هر كجاي دنيا متولد شود، چه سياه، چه سفيد، چه زرد و از هر مليتي باشد چه افغاني، چه ايراني و …. تابعيت آن“ كشور را دارد بجز ايران كه تابع اين قانون نيست شايد به دليل وجود 2 ميليون افغاني است كه در ايران هستند و جمعيت مهاجر زياد است ولي بهر حال بزرگ ترين ضربه روحي و رواني به اين كودكان وارد مي شود كه در بازگشت به افغانستان نه مدرسه و نه بهداشت و نه امنيت و … نخواهند داشت. و بعد در اين سوي مدارس خود گردان تعطيل مي شوند تا شايد افغان ها را مجبور به بازگشت كنند. يعني در هرصورت لطمه به کودکان جبران ناپذير است.

در ايران زنان به وسيله كار خودشان يا همسرانشان يا فرزندانشان امرار معاش مي كنند ولي در افغانستان براي زنان و همسران يا فرزندان كاري نيست كه انجام دهند، در نتيجه بيشترين صدمه و آسيب را اين زنان و كودكان متحمل مي شوند.

 

خانم ز.ح:

اينجا تا حدودي براي زنان و كودكان بهتر است ولي اگر شرايط افغانستان به همين منوال باشد برگشتن زنان و كودكان اصلاً كار عاقلانه اي نيست چون در اين صورت كودكان تماماً به كودكان كار تبديل خواهند شد و همينطور به فساد كشيده شدن زنان و دختران بعيد نيست. در اين صورت خشونت هاي خانوادگي هم بيشتر خواهد شد چون افغان ها مردمي متعصب اند.

 

خانم خاوري

هرچند در اينجا هم وضعيت مناسبي براي زندگي ندارند و اغلب پدر و مادر و كودكان براي امرار معاش كار مي كنند ولي بهر حال از نظر امنيت شغلي كارهايي , البته در حد عالي , هست كه مي توانند از ان طريق كسب درآمدي داشته باشند. ولي در افغانستان براي مردان هم كار نيست، چه رسد به زنان و كودكان. خانواده هايي را مي شناسم كه بعد از اتمام جنگ افغانستان از ايران رفتند تا در كشورشان زندگي كنند ولي بعد از دو ماه به طور قاچاقي و با مصيبت فراوان برگشتند . وقتي علت را پرسيدم گفتند: درست است كه ما با 10 نفر عائله در يك اتاق 12 متري زندگي مي كنيم ولي حداقل كنار هم هستيم ولي شرايط در افغانستان اينقدر سخت و بد است كه مجبور شديم برگرديم.

 

س: يکي از تاثيرات نامطلوب اين بازگشت تعطيلي مدارس خودگردان افغاني ها در ايران بوده است. در حال حاضر اين مدارس چه وضعيتي دارند؟

مرضيه شريفي:

وزارت كشور، نيروي انتظامي و فرمانداري ها ابلاغ كرده اند كه مدارس خودگردان افغان ها غير قانوني هستند و هرچه زودتر بايد تعطيل شوند. در تهران آبان و آذرماه مدارس را تعطيل كردند و دوباره در حال حاضر 80 درصد از مدارس در تهران و شهرستان ها قطعاً تعطيل شده است . آيا اين اقدامات به نفع کودکان است؟!

 

خانم ز.ح:

در حال حاضر تا آنجا كه من خبر دارم در استان هاي كرمان و جيرفت كلاً مدارس مهاجران افغاني را تعطيل كرده اند. در مشهد از مديران مدارس تعهد گرفته اند كه مدارس را ببندند. در تهران مدرسه اي در سه راه افسريه و مدرسه اي در باقرآباد و همينطور پاسگاه نعمت آباد به مديران اين مدارس مهلت دو سه ماهه داده اند اين ها همه پيامدهاي تصميمي است که کودکان را از آموزش بازمي دارد.

 

خانم خاوري

در مدرسه ما 300 دانش آموز از اول ابتدايي تا سوم راهنمايي مشغول تحصيل هستند كه با اين طرح بازگشت تكليف اين بچه ها معلوم نيست. چرا كه آنهايي كه در طرح آمايش شركت كرده اند كارت جديد را دارند كه مدت اقامت در اين كارت ها تا خرداد 83 قيد شده. بعضي ها هم مدت اقامتشان اسفند 82 تمام شده ولي هنوز در ايران هستند . آنها تمايل به ماندن دارند.

به نيروي انتظامي ها و فرمانداري ها و … ابلاغ شده كه تمام مدارس مهاجران بايد تعطيل شود. در بعضي شهرستان ها به زور اين مدارس را تعطيل كرده اند و بچه ها بلاتكليف مانده اند.

 

س: شما فكر مي كنيد چه اقداماتي بايد صورت بگيرد؟

مرضيه شريفي:

ما خواهان تشكيل يك كميسيون هستيم كه مشكلاتمان را رسيدگي كنند. از كميسارياي پناهندگان تقاضا كرديم، دارند بررسي مي كنند. ولي اگر حالا به اين مسائل رسيدگي نشود، فردا ديگر نتيجه اي ندارد. سير مهاجرت افغان ها بايد تدريجي و تا سه سال آينده باشد. و تا پايان سال جاري بايد به شكل داوطلبانه باشد. نمايندگان مهاجران بايد از سازمان ملل درخواست كنند تا با ايران گفت وگو كنند.

بايد تسهيلاتي قائل شوند كه داوطلباني كه مي خواهند به افغانستان بروند، بتوانند وسايل زندگي خود را ببرند.

 

خانم ز. ح

- ايران و افغانستان بايد گفت وگو كنند.

 

خانم خاوري

- بازگشت مهاجران بايد به صورت تدريجي انجام گيرد آن هم در صورت بهبود شرايط كار، مسكن، امنيت، بهداشت و …

- با سپاس از همکاری تان.

 

سقط‌ جنين‌هاي‌ پنهاني‌ زنان‌ با آمپول‌هاي‌ مرگبار

اعتماد - سقط‌ جنين‌هاي‌ پنهاني‌ زنان‌ جوان‌ در تهران‌، فروش‌ انواع‌ آمپول‌ها و قرص‌هاي‌ سقط‌ جنين‌ را در بازار سياه‌ دارو، رواج‌ داده‌ است‌.

به‌ گفته‌ يك‌ متخصص‌ زنان‌ و زايمان‌، اخيرا دلالاني‌ در گوشه‌ و كنار شهر، ازجمله‌ ناصر خسرو پراكنده‌اند كه‌ با عرضه‌ قرص‌ها و آمپول‌هاي‌ سقط‌جنين‌، زنان‌ و دختران‌ جوان‌ را با خطر مرگ‌ و نقص‌ عضو روبرو كرده‌اند.

بسياري‌ از زناني‌ كه‌ خواهان‌ رهايي‌ از جنيني‌ ناخواسته‌ هستند به‌ ناصرخسرو روي‌ مي‌آورند تا دلالان‌ داروفروش‌، آنها را به‌ كوچه‌ پس‌كوچه‌هاي‌ قديمي‌ و خلوت‌ اين‌ منطقه‌ بكشانند و در مقابل‌ دريافت‌ مبلغ‌ گزافي‌، چند قرص‌ و شربت‌ و يا آمپول‌ مخصوص‌ سقط‌ جنين‌ را پنهاني‌ بر كف‌ دست‌شان‌ بگذارند. دكتر نرگس‌ قلاوند، متخصص‌ زنان‌ و زايمان‌ نيز به‌ خبرگزاري‌ مهر از فعاليت‌ دلالان‌ دارو درباره‌ فروش‌ آزادانه‌ آمپول‌ سقط‌ جنين‌ مي‌گويد و اضافه‌ مي‌كند: «متاسفانه‌ امروزه‌ آمپول‌هاي‌ سقط‌ جنين‌، تقاضاكنندگان‌ زيادي‌ پيدا كرده‌ و به‌ نوعي‌ جزو نيازهاي‌ روزمره‌ درآمده‌ است‌.»

دكتر نرگس‌ قلاوند مي‌افزايد: بسياري‌ از زنان‌ به‌ علت‌هاي‌ مختلف‌ خواستار سقط‌جنين‌ مي‌شوند و مشكلات‌ اقتصادي‌ نقش‌ مهمي‌ در اين‌ زمينه‌ دارد تا جايي‌ كه‌ حتي‌ برخي‌ از خانواده‌ها با وجود هشت‌ سال‌ زندگي‌ بخاطر مسائل‌ و مشكلات‌ زياد مالي‌ حاضر مي‌شوند كه‌ جنين‌ خود را از بين‌ ببرند.

وي‌ با انتقاد از مسوولان‌ ذي‌ربط‌ كه‌ با فروش‌ غير قانوني‌ داروهاي‌ سقط‌جنين‌ برخورد نمي‌كنند، مي‌گويد: آمپول‌هاي‌ سقط‌ جنين‌ فقط‌ با كنترل‌ پزشكان‌ مي‌تواند در هفته‌هاي‌ نخست‌ بارداري‌ به‌ صورت‌ عضلاني‌ تزريق‌ شود كه‌ در اين‌ صورت‌ عوارض‌ كمتري‌ دارد اما اگر اين‌ آمپول‌ها در ماه‌هاي‌ غير مجاز آن‌ به‌ كار برده‌ شود، احتمال‌ پاره‌ شدن‌ رحم‌ افزايش‌ مي‌يابد.

وي‌ افزود: با مصرف‌ اين‌ آمپول‌ها بدون‌ اجازه‌ پزشكان‌ احتمال‌ بروز بيماري‌هاي‌ قلبي‌، عروقي‌، تنفسي‌ و همچنين‌ اسهال‌ و استفراغ‌ شديد در مادران‌ بسيار زياد مي‌شود.

اين‌ متخصص‌ زنان‌ و زايمان‌ گفت‌: اغلب‌ جوانان‌ به‌ علت‌ آنكه‌ نمي‌ خواهند چاق‌ شوند از قرص‌هاي‌ جلوگيري‌ از حاملگي‌ استفاده‌ نمي‌ كنند و يا حتي‌ از برخي‌ دستگاه‌هاي‌ موجود در اين‌ زمينه‌ استفاده‌ مناسب‌ نمي‌كنند كه‌ بروز اين‌ مسائل‌ از عدم‌ آگاهي‌ مردم‌ از آموزش‌هاي‌ صحيح‌ پيشگيري‌ از بارداري‌ ناشي‌ مي‌شود.

وي‌ اظهار داشت‌:غلط‌ بودن‌ و يا قطعي‌ نبودن‌ تشخيص‌ حاملگي‌ در سونوگرافي‌ها به‌ علت‌ ضعف‌ پزشكان‌ و ياشلوغ‌ بودن‌ اين‌ مراكز است‌ كه‌ تشخيص‌ بخوبي‌ انجام‌ نمي‌ شود، چون‌ تجهيزات‌ مورد استفاده‌ در آزمايشگاه‌ از كيفيت‌ بسيار خوبي‌ برخوردار است‌.

دكتر قلاوند توصيه‌ كرد: حتي‌ در صورت‌ داشتن‌ مجوز سقط‌ جنين‌ بهتر است‌ عمل‌هاي‌ سقط‌ در مراكز دانشگاهي‌ صورت‌ گيرد چون‌ اين‌ مراكز ذي‌ نفع‌ نيستند، اما اگر اين‌ عمل‌ها در بيمارستان‌هاي‌ خصوصي‌ و مطب‌ها روال‌ شود،باعث‌ رواج‌ عمل‌ سقط‌ جنين‌ در كشور مي‌شود.

 

وي‌ گفت‌: متاسفانه‌ بسياري‌ از سقط‌هاي‌ غير قانوني‌ امروزه‌ به‌ وسيله‌ افرادي‌ كه‌ در اين‌ زمينه‌ تخصصي‌ ندارند، انجام‌ مي‌شود كه‌ در برخي‌ موارد سبب‌ عفونت‌ لوله‌ تخمدان‌، چسبندگي‌ لوله‌ و چسبندگي‌ داخل‌ شكم‌ و يا حتي‌ به‌ پاره‌ شدن‌ رحم‌ و روده‌ مادر منجرشده‌ است‌ كه‌ با ايجاد شوك‌، مادر فوت‌ كرده‌ است‌.

نظارت‌ بر داروهاي‌ قاچاق‌

مجيد عطايي‌،مشاور معاون‌ غذا و داروي‌ وزارت‌ بهداشت‌ نيز در گفت‌وگو با خبرنگار اجتماعي‌ خبرگزاري‌ مهر درباره‌ خريد و فروش‌ آمپول‌هاي‌ سقط‌جنين‌ به‌ وسيله‌ دلالان‌ گفت‌: از آنجا كه‌ اين‌ داروها از راه‌ قاچاق‌ وارد كشور مي‌شود، نظارت‌ آن‌ بر عهده‌ مسوولان‌ دارو و غذاي‌ وزارت‌ بهداشت‌ نيست‌.

مجيد عطايي‌ اظهار داشت‌: قانون‌ فقط‌ نظارت‌ بر داروهايي‌ كه‌ از مجاري‌ رسمي‌ وارد كشور مي‌شوند را به‌ عهده‌ اين‌ معاونت‌ قرار داده‌ است‌ و نظارت‌ بر داروهايي‌ را كه‌ از مجاري‌ غيررسمي‌ كشور و به‌ صورت‌ قاچاق‌ وارد مي‌شوند را به‌ عهده‌ قوه‌ قضاييه‌ گذاشته‌ است‌.

وي‌ افزود: بايد مراجع‌ ذي‌ صلاح‌ كه‌ قانون‌ آنها را مشخص‌ كرده‌ است‌، نظير قوه‌ قضاييه‌ و نيروي‌ انتظامي‌ با داشتن‌ حكم‌ دستگيري‌ از فعاليت‌ اين‌ افرادجلوگيري‌ كنند .

عطايي‌ گفت‌: دو سال‌ پيش‌ تفاهم‌نامه‌يي‌ را با اداره‌ كل‌ مبارزه‌ با قاچاق‌ دارو در نيروي‌ انتظامي‌ امضا كرديم‌ كه‌ تمامي‌ داروهايي‌ كه‌ به‌صورت‌ قاچاق‌ وارد كشور مي‌شود به‌ وسيله‌ آنها مورد پيگرد قانوني‌ قرار گيرد.

وي‌ گفت‌: فقط‌ مقداري‌ از اين‌ دارو، براساس‌ نياز مصرف‌ جامعه‌ يعني‌ بر اساس‌ تعداد كساني‌ كه‌ بايد با نظر پزشكي‌ قانوني‌ و طبق‌ حكم‌ قضايي‌ عمل‌ سقط‌ جنين‌ را انجام‌ دهند به‌ وسيله‌ وزارت‌ بهداشت‌ در اختيار بيمارستان‌ها قرار مي‌گيرد.

يك‌ متخصص‌ زنان‌ و زايمان‌ هم‌ گفت‌: آمپول‌هاي‌ سقط‌ جنين‌ غيرقانوني‌ كه‌ به‌ وسيله‌ دلالان‌ خريد و فروش‌ مي‌شوند، تاريخ‌ مصرف‌ گذشته‌اند و استفاده‌ از آنها جان‌ بيماران‌ را تهديد مي‌كند.

خانم‌ دكتر جليله‌ اشجعي‌ افزود: آمپول‌هاي‌ سقط‌جنين‌ غيرقانوني‌ كه‌ از كانال‌هاي‌ غيررسمي‌ در دسترس‌ مردم‌ قرار مي‌گيرد، اغلب‌ در مكان‌هاي‌ غيربهداشتي‌ نگهداري‌ مي‌شوند و تاريخ‌ مصرف‌ گذشته‌اند و عوارض‌ زيادي‌ در مادران‌ پديد مي‌آورند.

وي‌ اظهار داشت‌: ازجمله‌ اين‌ عوارض‌ تهوع‌ و استفراغ‌ شديد و كاهش‌ فشار خون‌ است‌ كه‌ حتي‌ در برخي‌ موارد منجر به‌ سكته‌هاي‌ قلبي‌ مادران‌ شده‌ است‌ و جان‌ آنها را به‌ خطر انداخته‌ است‌ اما متاسفانه‌ هيچ‌ دستگاه‌ و نهاد مسوولي‌ بر اين‌ امر نظارت‌ نمي‌كند.

 

وي‌ گفت‌: اغلب‌ اين‌ حاملگي‌ها ناخواسته‌ است‌، مسوولان‌ بايد براي‌ افرادي‌ كه‌ دچار بارداري‌ ناخواسته‌ شده‌اند، تصميمات‌ درستي‌ بگيرند و در اين‌ مورد تجديدنظر كنند تا بيماران‌ را به‌ سوي‌ ريسك‌ مرگ‌ سوق‌ ندهند.

دكتر اشجعي‌ تاكيد كرد: خوشبختانه‌ در كشور ما درخواست‌ سقط‌هاي‌ جنين‌ به‌ علت‌ داشتن‌ روابط‌ نامشروع‌ كمتر مشاهده‌ شده‌ است‌.

آمار بالاي‌ سقط‌ جنين‌

به‌ گزارش‌ خبرنگار «اعتماد»، همزمان‌ با افزايش‌ فروش‌ آمپول‌ها و داروهاي‌ سقط‌ جنين‌ در بازار سياه‌، رييس‌ سازمان‌ پزشكي‌ قانوني‌ از افزايش‌ بالاي‌ سقط‌ جنين‌هاي‌ پنهاني‌ )غيرقانوني‌( خبر مي‌دهد. دكتر صدر با ابراز تاسف‌ از آمار بالاي‌ سقط‌ جنين‌ در كشور خصوصا در تهران‌ مي‌گويد: «رقم‌ بالايي‌ از پرونده‌هاي‌ دادگستري‌ مربوط‌ به‌ تجاوز به‌ عنف‌ و مسائل‌ جنسي‌ است‌».

 

زني‌ تنها در خانه‌، روبرو با قاتل‌

 گروه‌ حوادث اعتماد‌: زن‌ جواني‌ روز گذشته‌ در خانه‌اش‌ در افسريه‌ تهران‌ به‌ قتل‌ رسيد و قاتل‌ بعد از ارتكاب‌ اين‌ جنايت‌ مقداري‌ پول‌ و چك‌ مسافرتي‌ از داخل‌ خانه‌ به‌ سرقت‌ برد.

به‌ گزارش‌ خبرنگار ما، ماموران‌ كلانتري‌ 156 افسريه‌ ديروز به‌ بازپرس‌ عرفان‌ كشيك‌ دادسراي‌ جنايي‌ تهران‌ خبر دادند، زن‌ 28ساله‌يي‌ را در خانه‌اش‌ خفه‌ كرده‌اند! بلافاصله‌ به‌ دستور بازپرس‌، ماموران‌ اداره‌ آگاهي‌ به‌ محل‌ جنايت‌ اعزام‌ شدند و در بازرسي‌ از منزل‌ متوجه‌ شدند قاتل‌ حدود ساعت‌ سه‌ بعدازظهر وارد منزل‌ شده‌ و بعد از كشتن‌ زن‌ تنها به‌ نام‌ «رقيه‌ كي‌قباد»، يك‌ و نيم‌ ميليون‌ تومان‌ تراول‌ چك‌ و 500هزار تومان‌ پول‌ نقد از گاوصندوق‌ خانه‌ برداشته‌ و فرار كرده‌ است‌. اين‌ زن‌ با شوهر و دختر 8ساله‌شان‌ در يك‌ آپارتمان‌ زندگي‌ مي‌كرد و در زمان‌ قتل‌، فرزندش‌ در مدرسه‌ بود و او در آپارتمان‌ تنها بسر مي‌برد. خواهر شوهر رقيه‌ در بازجويي‌ گفت‌: حدود ساعت‌ 4بعدازظهر بود كه‌ براي‌ كمك‌ به‌ زن‌ برادرم‌ )رقيه‌( به‌ خانه‌شان‌ رفتم‌. امروز سالگرد تولد «نسرين‌» دختر 8 ساله‌ برادرم‌ بود و قرار بود تا برايش‌ جشني‌ بگيريم‌. وقتي‌ مقابل‌ در خانه‌ رسيديم‌ ديدم‌ نسرين‌ هم‌ پشت‌ در ايستاده‌، پرسيدم‌ چرا به‌ خانه‌ نمي‌روي‌، گفت‌: مامانم‌ امروز براي‌ بردن‌ من‌ به‌ مدرسه‌ نيامد. مدير هم‌ آژانس‌ گرفت‌ تا مرا به‌ خانه‌ برساند حالا هم‌ هرچه‌ زنگ‌ مي‌زنم‌ كسي‌ در را باز نمي‌كند.

اين‌ زن‌ ادامه‌ داد: كليد در آپارتمان‌ را شب‌ قبل‌ از برادرم‌ گرفته‌ بودم‌ تا اگر رقيه‌ خانه‌ نبود، خودم‌ وارد منزل‌ شوم‌ و كارها را شروع‌ كنم‌. در را بازكردم‌ و همراه‌ با نسرين‌ وارد منزل‌ شديم‌. به‌ اتاق‌ پذيرايي‌ كه‌ رسيديم‌، ناگهان‌ ديدم‌ جسد زن‌ برادرم‌ وسط‌ اتاق‌ افتاده‌ است‌. او را خفه‌ كرده‌ بودند. همه‌ چيز سر جايش‌ قرار داشت‌، متوجه‌ شدم‌ فقط‌ در گاوصندوق‌ باز شده‌ و پول‌ها را از داخل‌ آن‌ دزديده‌اند.گزارش‌ خبرنگار ما حاكي‌ است‌، قاتل‌ بدون‌ مقاومت‌ رقيه‌ وارد خانه‌ شده‌ و احتمالا يك‌ آشنا بوده‌ است‌، چون‌ زن‌ تنها، هيچ‌ مقاومتي‌ از خود نشان‌ نداده‌ است‌. ضمنا آثاري‌ از جرم‌ در محل‌ جنايت‌ پيدا شده‌ و قاضي‌ عرفان‌، بازپرس‌ شعبه‌ هفتم‌ دادسراي‌ جنايي‌ در حال‌ تحقيق‌ درباره‌ اين‌ قتل‌ است‌.

 

وقتي زن ايراني همجنسان خود را باور ندارد

زهرا نژادبهرام، معاون برنامه‌ريزي و اداري فرماندار تهران  - وقايع اتفاقيه

بررسي مقايسه‌اي ميزان مشاركت زنان در عرصه انتخابات مجلس هفتم نيازمند بازنگري بر برخي رفتارهاي الگوساز و ارزيابي جديد از جايگاه زنان پس از گذشت 25 سال از انقلاب اسلامي است.

 

شرايط خاص اجتماعي-سياسي كشور و بروز فضاي مه‌آلود سياسي در كنش‌هاي تصميم‌گيري تصويرايجادشده از مشاركت سياسي زنان را در هاله‌اي از ابهام قرار داده است كه بازنگري بر برخي رويدادها امكان گشايش گره‌هاي ايجادشده را تقويت مي‌كند.

 

افزايش 60 درصد مشاركت زنان در كانديداتوري انتخابات مجلس هفتم بارقه‌هاي اميدي را در دل جامعه در حال گذار ايراني ايجاد كرد كه لايه‌هاي گوناگون اجتماعي را بيش از گذشته به آينده اميدوار ساخت.

 

آنگونه كه بر اساس آمارهاي موجود تعداد زنان داوطلب در مجلس هفتم برابر 827 نفر مي‌باشند كه 277 نفر از آنها از حوزه انتخابيه تهران بزرگ كانديدا شده بودند.

 

اين افزايش كه آهنگي خوش از طي گام‌هاي توسعه براي زنان و جامعه را دربر داشت با گزينش تنها هفت زن در مجلس هفتم با نوعي ناكامي روبه‌رو گشت. تعداد منتخبين زن دور اول تا ششم مجلس شوراي اسلامي به ترتيب: 4، 4، 4، 9، 14 و 13 نفر بود كه با عنايت به رقم 290 نفري نمايندگان مجلس درصد بسياري پاييني را در اختيار داشته‌اند. يادآور مي‌شود تعداد كانديداهاي زن مجالس ششگانه به ترتيب 66، 28، 37، 81، 320 و 537 نفر بوده است كه افزايش 60 درصدي تعداد كانديداها در مجلس هفتم اتفاق مباركي بود كه بيانگر تحولات جدي در تغييرات فرهنگي كشور مي‌باشد. حال سؤال اصلي اينجاست به واقع اتفاقي كه در اين سطح گسترده مشاركت به وقوع پيوست چه بود كه حاصل آن تنها ورود هفت زن به مجلس بود.

 

به اعتقاد بسياري از كارشناسان، رخداد دوگانه‌اي در سطوح باور فردي و جمعي در ميان زنان به وقوع پيوسته كه روند انتخاباتي دور هفتم را نيز تحت تأثير قرار داده است. زن ايراني در طول فراز و نشيب اجتماعي و سياسي در حوزه فردي به اين خودباوري دست يافته كه مي‌تواند در عرصه سياست و اجتماع مشاركتي فعال و مؤثر داشته باشد و دغدغه‌هاي گذشته ناشي از ناتواني يا تفكيك جنسيتي مشاغل زنانه و مردانه و واگذاري جنسيتي عرصه سياسي به مردان را كنار گذاشته و «من» خود را پذيرفته است. اين پذيرش فردي كه ناشي از رخدادهاي چندساله اخير و اهداف اصيل انقلاب اسلامي در آزادگي و باروري انسان‌ها به دور از تعلقات طبقاتي و جنسيتي قابل تبيين است با يك مانع بزرگ روبه‌رو شده كه سدي عظيم را در برابر آن ايجاد كرده است. در حقيقت رخداد دروني در فرديت زن ايراني هنوز نتوانسته از جامعيت لازم برخوردار شود و عرصه‌هاي اجتماعي را نيز با خود همراه سازد. و آن عدم فراگيري اين نگرش در سطوح عمومي جامعه است. نكته قابل تأمل ديگر در اين مهم ناآشكاري و ناروشني فعاليت زنان نماينده در شش دوره گذشته است. وجود برخي موانع براي انتقال فعاليت‌هاي زنان در اين حوزه و كمرنگ بودن حضور آنان مانع از آن شده كه تصويري كاملاً گويا از مشاركت زنان در عرصه تصميم‌گيري (پارلمان) ايجاد شود. از اين رو، روي آوري مردم به زنان براي حضور در حوزه تصميم‌گيري تحت تأثير برخي مسائل حاشيه‌اي و ديدگاه‌هاي سنتي همچون تعلق زن به خانه و تفكيك جنسيتي مشاغل و انحصار مشاغل سياسي به مردان، قرار گرفته است.

 

در همين ارتباط بررسي تطبيقي انتخابات مجلس شوراي اسلامي با دور دوم انتخابات شوراها كه از نظر وضعيت سياسي تقريباً در شرايط مشابه قرار داشت نيز مؤيد اين نكته است كه زنان در عرصه تعاملات منطقه‌اي و محلي به دليل نمود بيشتر فعاليت‌ها با اقبال بيشتري از سوي رأي دهندگان روبه‌رو شدند. بويژه آنكه حوزه تصميم‌گيري محلي از طرف مردم جايگاه كمرنگ‌تري براي تصميم‌گيري‌هاي سياسي است. لذا زنان نيز از منظر آنان تا حدودي مي‌توانند مشاركت داشته باشند.

 

در دور نخست انتخابات شوراها تعداد كل داوطلبين زن 7276 نفر بود و تعداد منتخبين 1375 نفر كه حدود 84 درصد كل منتخبين را زنان به خود اختصاص دادند. اما در دور دوم شوراها از 5767 نفر كانديداي زن كه با نوعي كاهش قابل ملاحظه همراه گشته بود، 2336 نفر زن كه دوبرابر دور اول بود، توانستند به شوراهاي محلي شهر و روستا راه يابند.

 

لازم به ذكر است ميزان مشاركت مردم براي رأي‌دهندگي در شوراي دور اول 48 درصد و در دور دوم 20 درصد بوده است. مجموع داوطلبين در دور نخست 336138 نفر و دور دوم 218957 نفر مي‌باشد كه كاهش يكصدهزار نفري آن مؤيد فضاي سياسي خاص حاكم بر جامعه در اين دوره انتخابات است.

 

بديهي است با عنايت به همساني فضاي اجتماعي جامعه، آمار مربوط به مشاركت مجلس هفتم نيز تحت تأثير قرار گرفته آنگونه كه ميزان مشاركت مردم در رأي دهندگي مجلس هفتم 57/50 درصد بود كه اين رقم نسبت به دور ششم حدود 20 درصد كاهش داشته است. با اين وجود مسائل مربوط به مشاركت سياسي زنان در انتخابات مجلس هفتم نيازمند نوعي بازنگري اصولي در شيوه آموزش اجتماعي و روند فعاليت گروه‌هاي سياسي در ارتقاي دانش جامعه دارد. زن ايراني به رغم تمامي تلاش‌هاي صورت گرفته هنوز در بستر برخي داشته‌هاي سنتي مبتني بر نحوه زندگي پيشينيان مجبور است كه حتي همجنسان خود را نيز باور نداشته باشد و موقعيت‌هاي برتر اجتماعي را به يكباره در حوزه جنسيت مردانه امكان دهد.

 

حرف از استتار مدارس دخترانه است

اين ديوارهاي بلند و شيشه‌هاي تيره 

هانيه بختيار – وقايع اتفاقيه

گچ را برداشتم و روي ديوار سيماني بلند، يك پنجره كج و كوله كشيدم. توي هياهوي گنگ همشاگردي‌‌ها سرم را بالا گرفتم و از بالاي ايرانيت سبز موجي شكل كه از بالاي ديوار قد علم كرده بود، رد گنجشكي را گرفتم كه روي درختي كه نمي‌ديدمش، نشست! ما اينجا خيالمان خوش است. دور خط‌كشي‌هاي حياط مدرسه بالا و پايين مي‌دويم و فكر مي‌كنيم چقدر خوب است پرسه‌هاي سرخوشانه زير چنگ آفتاب آن هم در ده دقيقه زنگ تفريح! اما اينجا درخت‌‌ها گم‌اند، پنجره خانه‌هاي روبه‌رو ديده نمي‌شود و توپي كه بالاي ديوار افتاد ديگر هيچ‌وقت مال ما نيست، چون شايد وقتي با كتاني‌هاي آفتاب زده‌مان روي هره ديوار پي‌اش را بگيريم، كسي از آن بيرون ما را با مقنعه تا آرنج و مانتوهاي گشاد ببيند و فكرهاي بد به‌سرش بزند! خيلي خوشبختيم. آزاد آزاديم. ولي نمي‌دانم چرا تا زنگ مدرسه مي‌خورد، به‌طرف در «هجوم» مي‌بريم يا وقتي تا كوچه پشتي مدرسه سابقه دو مي‌دهيم، خيلي ذوق زده مي‌شديم. انگار همه دنيا مال ماست!... اينها خاطره‌هاي رنگ پريده ذهن من است كه از به‌يادآوردنشان دل خوشي ندارم.

 

اما حرف بسيار است. حرف از استتار مدارس دخترانه؟

 

همه درباره دخترك‌هايي كه روز خود را پشت شيشه‌هاي مات، ميله‌دار يا رنگ شده مي‌گذرانند، حرف مي‌زنند، به جاي آنها فكر مي‌كنند و در مورد مدرسه‌هايمان پشت درهاي بسته تصميم‌هايي مي‌گيرند... و هيچكس نمي‌پرسد كه نگاه دختركان مدرسه‌اي از پشت ديوارهاي بلند و شيشه‌هاي تيره چه شكل و شمايلي دارد:

 

معصومه طاقي، مشاور امور دختران آموزش و پرورش تهران در گفت‌وگو با خبرگزاري‌‌ها گفت: «ما از اول شكل‌گيري طرح استتار مدارس بحث حذف مقنعه را داشتيم چون در تمام دنيا يك يونيفورم براي پوشش مدارس طراحي شده است؛ اما در شوراي شهر بحث حذف حجاب علاوه بر مقنعه، روپوش را نيز در برگرفت البته به نظر من طرح حذف روپوش در ساعت‌هاي ورزش مناسب است. او گفت: دانش‌آموزان دختر مي‌توانند در مدارس استتار شده بدون مقنعه و روپوش تحصيل كنند و در عوض افزايش ارتفاع ديواره، استفاده از پنجره‌هايي كه از بالا باز مي‌شود با شيشه‌هاي مات را خواهيم داشت.»

 

اين مسؤول آموزشي ادامه داد: «دو ميليارد ريال براي اين طرح اختصاص يافته است و از آغاز اجراي طرح استتار مدارس دخترانه در سال 78 تاكنون بيش از 250 مدرسه در شهر تهران استتار شده‌اند و دانش‌آموزان دختر مي‌توانند با تحرك و آرامش رواني و بهداشت مطلوب‌تري درس بخوانند. طاقي برعكس تمام شايعاتي كه متولي طرح استتار را به شوراي شهر منصوب مي‌كنند اعتقاد دارد كه متولي اين برنامه، خود آموزش و پرورش است.

 

در همين رابطه منظر خير حبيب‌الهي عضو كميسيون فرهنگي و اجتماعي شوراي شهر تهران اعتقاد دارد، مدارس شهر تهران به‌دليل مشرف بودن آپارتمان‌‌ها و مجتمع‌هاي گوناگون و اداري به آنها، دانش‌آموزان را مجبور به پوشش حجاب كرده و اجراي اين طرح آنها را به حقوق طبيعي خود مي‌رساند.

 

اما زهرا نژاد بهرام مشاور فرماندار تهران در امور بانوان كاملاً مخالف است و مي‌گويد: «استتار مدارس دخترانه و افزايش ديوار آنها به نوعي ساختن زندان است براي زنان و اگر قرار بر استتار باشد، فردا بايد پياده‌روها را هم جدا كنيم!»

 

قرار شد شماره تلفن بگيرم و با مسؤول فلان قسمت آموزش و پرورش صحبت كنم. اما مثل هميشه پشيمان شدم.

 

دلم مي‌خواست با خود بچه‌‌ها حرف بزنم. همانها كه روز خود را در چارچوب اين طرح مي‌گذرانند.

 

حرف مسؤولان را همه مي‌دانند. اما آيا كسي حرف بچه‌‌ها را شنيده است؟...

 

يك خيابان پردار و درخت در شهرك غرب. حالا روبه‌روي دبيرستانم ايستاده‌ام و گذشته‌ام را دوره مي‌كنم. داخل نمي‌شوم. صبر مي‌كنم تا مدرسه تعطيل شود و بچه‌‌ها بيرون بريزند. انگار گذشته من تكرار مي‌شود. همه با چادر و مانتوهاي يك‌رنگ. دختركي كوله‌پشتي‌اش را مي‌كشد و از مدرسه دور مي‌شود.

 

اسمش نگار است و دائم لبخند مي‌زند. وقتي مي‌گويم: «چرا بالاي ديوار مدرسه است حصار كشيده‌اند» مي‌گويدك «مي‌گن براي اين كه فضاي مدرسه رو امن كنند».

 

 

مگر شما در مدرسه بي‌مقنعه هستيد؟

 

اول قرار بود مقنعه‌‌ها رو برداريم. اما بعد گفتند روسري سفيد سر كنيد. تازه فقط همون روسري‌اي كه مدرسه داده و 5 سانتي‌متر هم تور داره. بايد فقط كليپس بزنيم و هركي گره بزند از انضباطش كم مي‌شه.

 

 

پس هم روسري هم حصار؟

 

خب شايد فكر مي‌كنن كار از محكم‌كاري عيب نمي‌كنه! (مي‌خندد)

 

 

خب حال و هواي حياط مدرسه با اين وضعيت چطوره؟

 

خيلي از بچه‌‌ها، زنگ تفريح‌‌ها اصلاً از كلاس بيرون نمي‌آن. چون فرقي نمي‌كنه. از حياط مدرسه فقط آسمون پيداست. فكر مي‌كني كه زنداني شده‌اي و از اين كوچه و خيابون جدا. اصلاً اين ايزوله بودن آدم‌رو هوايي‌تر مي‌كند. كنجكاوي آدم‌رو بيشتر مي‌كند.

 

 

يعني تو دوست نداري مدرسه محفوظ باشه؟

 

به اين حفاظت نمي‌گن. اين اسم ديگه‌اي داره. من نه تنها دوست ندارم اين فضا رو داشته باشم بلكه دوست دارم حتي در مدرسه باز باشد. اين در تا ساعت سه بعدازظهر قفله. مگه توي دانشگاه‌‌ها و اداره‌‌ها كه درها بازه، همه فرار مي‌كنن؟!

 

 

حتي اگر براي بهداشت مطلوب‌تر بچه‌‌ها باشد؟

 

بابا ما هم فرهنگ داريم. شپش نمي‌گذاريم! آخه اگر صحبت بهداشته كه اول بايد يك طرح براي فضاي دستشويي‌هاي مدرسه داشته باشند كه بچه‌‌ها رغبت دستشويي رفتن داشته باشن. گاهي صابون هم نداره!

 

هنوز آفتاب حسابي وسط آسمان ندويده بود كه همه روي نيمكت‌هاي سرد، توي كاپشن‌هايمان مي‌خزيديم و «قضيه» مي‌نوشتيم. وقتي درهاي مدرسه باز مي‌شد شروع بعدازظهر بود و تازه شروع روز ما!

 

گاهي دلم مي‌خواست روي زمين گوشه حياط بنشينم و به پنجره‌‌ها خيره شوم و خيال كنم پشت اين ديوارها، پشت گچ و بلندگوي هميشه خراب و صف‌هاي صبحگاهي و امتحان، چه خبر است؟! اما ديوارهاي بلند و شيشه‌هاي سفيدرنگ مرا از دنياي بيرون مي‌بريد، تبعيدم مي‌كرد. آن وقت فكر مي‌كردم، ساعت 10 صبح شنبه‌‌‌ها، وقتي من «تابع نمايي» را نمي‌فهميدم و معلم 10 جور مثال مي‌زد، خيابان روبه‌رويي چقدر شلوغ است؟ گل فروش‌‌هاي دوره‌گرد آمده‌اند يا نه؟!

 

درخت‌هاي آن طرف كوچه شكوفه زده‌اند؟ بانك‌‌ها چه ساعتي باز مي‌كنند و كي مي‌بندند!

 

صف شير يعني چه؟ ما از زندگي دور مي‌شديم تا امن باشيم. تا احساس شادي كنيم. يادم مي‌آيد يك پنجره روبه‌روي كلاسمان بود كه گاهي زني صبح‌‌ها رخت پهن مي‌كرد. بچه‌‌ها چند نفري جمع مي‌شدند و تماشايش مي‌كردند. شايد اين صحنه را مثل قشنگ‌ترين صحنه‌هاي يك فيلم مهم فراموش نكنم. باور نمي‌كني؟

 

خبرنگاري مي‌گويد: «آيا به واقع تمامي ابعاد عاطفي و اجتماعي طرح ارزيابي شده؟ با نگاهي به مدارس مي‌بينيم كه محيط فيزيكي آنها چقدر توي ذوق مي‌زند!

 

ساختمان‌هاي قديمي، ديوارهاي آجري، بيشتر آنها را شبيه مراكز نظامي و ادارات دولتي مي‌كند. و روزنامه‌‌ها مي‌نويسند: «درپي استتار مدارس دخترانه، ديوار 25 متري مدرسه «ن» فروريخت و سبب مجروح شدن دانش‌آموز سال اول دبيرستاني به نام «شيدا قهرماني» شد كه خود عاملي براي ترغيب مخالفان است.

چيزي براي نوشتن ندارم. همه اينها يعني «در قفست آزاد باش دخترك» ... و يك لبخند!

 

فمينيسم در جنبش

نوشته: «ماريانا داسيلوا» / ترجمه: حوا بختياري – وقايع اتفاقيه

منبع: لوموند ديپلماتيك

 

خانم سيمون دوبووار در سال 1949 نوشته بود: «تمام تاريخ زنان به دست مردان نوشته شده». نيم قرن بعد زنان بي‌شماري توانسته‌اند طي مبارزاتي طولاني براي نيل به حق رأي – آزادي جنسي – حق آموزش و حق كار كردن، زندگي و سرنوشت خود را به دست گرفته و در آن تأثير‌گذار باشند. 27 نويسنده زن و مرد از 10مليت گوناگون از سه قاره دنيا براي «اين قرن فمينيسم‌ها» گردهم آمده‌اند تا در اين فعاليت حساس براي بررسي اين انقلاب كوپرنيكي سهيم باشند. كتاب با مقدمه‌اي از خانم ميشل پرو آغاز شده است كه به تنوع تحليل‌ها و تجربه‌ها و پيچيدگي‌ نقطه نظر‌هاي مشترك مي‌پردازد و در ضمن به اختلاف‌نظر‌هاي جنبش‌هاي نوپا و جديد كه سعي در ثبت فمينيسم در بطن فرهنگ‌هاي ملل را دارند.

 

شايد تأثير‌ نهايي و قابل توجه كتاب را در تحليل و ديد انتقادي كه به فلسفه اصول علمي‌به سينما به زبان به مذاهب و قبل از همه به خود فمينيسم دارد، بايد جست‌وجو كرد. از ميان چندين فصل از كتاب كه به جنبه‌هاي تاريخي و سياسي اختصاص يافته، بايد درمورد «تجربه نازيسم» تأملي داشته باشيم. كتاب فمينيسم و سياست در مورد تناقض فمينيست‌هاي آلماني است كه به قلم خانم ريتا تالمن به رشته تحرير در آمده. فمينيست‌هاي آلماني در سال 1919 با 90 درصد آرا به حق‌رأي دست يافتند ولي احزاب محافظه‌كار كه شديدترين مخالفان دموكراسي و حقوق زنان بودند و بعد حزب نازي‌ها از اين دستاورد بهره جستند، با تشويق سازمان‌هاي فمينيست اروپايي و آمريكايي براي بررسي تاريخ گذشته‌شان مشخص شد كه به چه‌اندازه درك گذشته در تحكيم همبستگي و مبارزات امروزي مي‌تواند مؤثر باشد.

 

با گشتي در ميان كتاب‌هاي سرگرم‌كننده به كتاب «سينما نقد و خلق كردن» (نقد فمينيست) از آقاي نوئل بورش و خانم ژنويو سه نيه برمي‌خوريم. در اين كتاب عنوان شده كه هرچند تأثير‌ و نفوذ فمينيسم در زمينه تئوريك در كشورهاي انگليسي زبان بيشتر است ولي در فرانسه فعاليت سينمايي پرتحرك و مبتكرانه‌اي وجود دارد. اين امر به شرايط خاص سينماي فرانسه كه از كمك‌هاي دولتي استفاده كرده، برمي‌گردد و همچنين به سياست‌هاي دولتي سرمايه‌گذاري در اين كشور كه امروز بيش از گذشته مورد تهديد مي‌باشد. در اين ميان مي‌توان به فيلم موفق خانم كولين سه رو تحت عنوان زنان چه چيزي مي‌خواهند؟ اشاره كرد. اين فيلم كه در سال 1977 ساخته شده مي‌تواند به عنوان سمبلي در فيلمسازي شناخته شود.

 

نويسندگان از نتيجه تحقيقي و اجتماعي خود فيلموگرافي غني تهيه كرده‌اند كه كنجكاوي را تحريك و به سؤال وا مي‌دارد و گاهي نيز متضاد مي‌باشد – در رابطه با موقعيت زنان فيلمساز در تأييد توانايي‌هاي خلاقانه‌شان- و يك ديدگاه فمينيستي...

 

در سطح كوچكتري از لحاظ جغرافيايي حق شهرك‌ها براي زنان به ارتباط «در عمل و از نزديك» بين «فمينيسم» و «زنان شهرك‌نشين» پرداخته. اين تحقيق كه در طي سه سال انجام گرفته به‌طور مشخص در شرق منطقه فقيرنشين وال دواز صورت گرفته(سارسل، گونس، ويليه لوبل و گارژ له گونس) كه با برخي نظرات در اين رابطه در تضاد مي‌باشد. به چند نمونه از آن در اينجا اشاره مي‌كنيم.

 

1- تمايزي كه بين فمينيست و زنان بطور عام وجود دارد به‌اندازه‌اي كه در اينجا و آنجا بدان اشاره مي‌شود، نيست.

 

2- تجربيات عدم رابطه بين اقوام و مردم كشورهاي مختلف. نشان دادن تصويري بهتر و ارزشمندتر از خود رد وبدل كردن دانسته‌ها و صحبت كردن و اختلاط كه به طور طبيعي و آسان بين دو طرف صورت گرفته، بدون اينكه با اين كار «كسي زشت و يا بدجنس شود».

 

3- ظلم و ستمي ‌كه برزنان و دختران جوان مي‌شود خاص اين محله‌ها كه دچار عدم تناسب در روابط اجتماعي و جنسي هستند نبوده و ميزان آن بيشتر از آمار كل جامعه نمي‌باشد.

 

4- نابرابري‌هاي اجتماعي، محدود بودن محيط و تبعيضات‌نژادي خشونت را دامن‌زده و آن را تشديد مي‌كند واين تنها در رابطه با زنان نيست و هنگامي‌كه فشار به‌طور مشخص عليه زنان و دختران اعمال مي‌شود علل آن را بايد در كليت سيستم پدر سالاري جست.

 

فريده خلعت‌بري : يك ثانيه هم نمي‌خواهم مرد باشم

آزاده اكبري- وقايع اتفاقيه

«فريده خلعت‌بري، مدير انتشارات شباويز»، موقع معرفي فقط به همين اكتفا مي‌كند. انگار وجودش را در قالب كارش دميده. آنقدر با تحكم حرف مي‌زند كه فكر مي‌كني تا به حال مزه ترس را نچشيده. دفتر كارش ميزي‌ است در ميان ميزهاي ديگر و صدايش در شلوغي گنگ كارمندانش گم مي‌شود. از «من» زياد استفاده مي‌كند و خودش هم انگار اين را مي‌داند. چون بلافاصله بعد از «من» همه كاركنان شباويز را هم اضافه مي‌كند. در جريان برپايي 25 هزار نمايشگاه كتاب در مدارس چهره معترض او دوباره خبرساز شد. هرچند كه اين اولين بار نبود راجع به موانعي كه مردها به خاطر زن بودنش براي او ايجاد كرده‌اند پرسيدم، گفت: زن و مرد براي او فرقي ندارند. اما در پايان مصاحبه اعلام كرد كه دوست ندارد حتي يك ثانيه هم مرد باشد.

 

در زندگي‌تان از كي مستقل شديد؟

من تمام عمرم مستقل بوده‌ام چون خانواده ما اصولاً همين جور است.

 

هيچ وقت به خاطر زن بودنتان با شما برخورد خاصي نشد؟

من اولين زني بودم كه كار نشر را شروع كردم. هيچ وقت بين زن و مرد تفاوتي حس نكردم. اگر هم برخوردي با من شد فقط به خاطر اين بود كه من موفق‌تر بودم و هنوز هم هستم اما دليلش زن بودنم نبود.

 

نظرتان در مورد حقوق زنان در اسلام چيست؟

اين را بيشتر بايد از كساني كه حقوق‌دان و صاحب‌نظر در مسائل اجتماعي هستند بپرسيد. من خودم را صاحب‌نظر در مورد قوانين اسلامي نمي‌دانم.

 

در مورد قانون چطور؟

قانون ممكن است عيبي نداشته باشد نحوه اجراست كه مشكل دارد.

 

در زمينه مسائل اجتماعي، خانم‌ها چه جايگاهي دارند؟

من در عرصه نشر و در عرصه كودك و نوجوان حرف اول را در ايران مي‌زنم و الان هم مي‌توانم بگويم كه حرف اول را در دنيا مي‌زنم. اگر زن‌ها جايگاهي نداشتند، من الان نبايد اينجا مي‌نشستم، نبايد تحصيلات عاليه مي‌داشتم كه دارم، نبايد وارد اجتماع مي‌شدم كه شدم، نبايد براي خودم كار مستقلي داشتم كه دارم. بنابراين موفقيت‌هاي خانم‌هايي كه فعاليت‌هاي اجتماعي گسترده‌اي داشته‌اند، نشان مي‌دهد كه قضيه غير از اين است.

 

خب اين چه معني دارد؟

اين نشان مي‌دهد امكانش هست اما شايد واقعاً خانم‌ها خودشان نمي‌خواهند فعاليتشان را گسترش دهند. بسياري از خانم‌ها ترجيح مي‌دهند كه كار نكنند و فعاليت‌هاي اجتماعي‌شان حداقل باشد. عده‌اي شايد اختصاص دادن ساعت‌هاي آزاد براي استراحت و تفريح را براي كاركردن و تخصص داشتن بيهوده مي‌دانند. فكر نمي‌كنم دست خيلي‌ها بسته باشد و يا موانع زيادي جلوي كار باشد. به هر حال وقتي كسي درس خواند، دانش لازم را به دست آورد، وارد بازار كار شد، با صداقت و درستي كار كرد و كار خوب كرد، ارزش‌هاي كاري را شناخت، فرغي نمي‌كند زن باشد يا مرد.

 

پس از نظر شما تبعيضي وجود ندارد؟

نمي‌گويم تبعيض نيست. همين الان كساني در رأس هستند كه نبايد باشند اما در جوامع ديگر هم همينطور است.

 

خيلي‌ها اجازه نمي‌دهند همسرشان كار كند؟...

اين تقصير خود خانم بوده. بايد روز اول اين شرط را مي‌كرد و قانوناً روي آن مي‌ايستاد. وقتي از هول حليم دارند توي ديگ مي‌افتند بايد فكر اين روزها باشند. جزو شرايطي كه الان براي ازدواج وجود دارد يك سري پرسش‌هايي هست كه مي‌كنند و مي‌گويند كه اگر اين چيزها را مي‌خواهي قبل از ازدواج بگو و قانوناً مرد حق ندارد غير از آن باشد. موقع ازدواج، خانمي كه فوق‌ليسانس دارد، تحصيل‌كرده است و تشخيص مي‌دهد و مي‌داند، از اول به فكر نمي‌افتد كه اين مجوز را بگيرد و اين حق را براي خودش محفوظ نگه دارد و بعد ازدواج مي‌كند و درگير مي‌شود.

 

در خانواده‌هاي سنتي هم فكر مي‌كنيد بشود اينقدر مقاومت كرد؟

حتي اگر به زور هم سر سفره عقد نشسته باشد مي‌تواند همانجا به عاقد بگويد اين شرايط را براي من نگهداريد. كسي نمي‌تواند به زور بگويد نه تو نمي‌تواني بخواهي. اگر كسي كه سر سفره عقد نشسته و با ميل و رضاي خودش از حقش مي‌گذرد ديگر نمي‌شود برايش افسوس خورد كه چرا اين از حقش گذشته يا چرا آن موقع عقلش نرسيده كه اين كار را بكند. اين مشكل آن زن است، مشكل قانون نيست. قانون اين اجازه را به او داده كه هر كاري مي‌خواهد بكند چرا نكرده؟

 

اگر زن از چنين حقي آگاه نباشد چطور؟

اگر مطلقاً اين انتخاب را نداشته حق با شماست. ظلم بسيار ناروايي در حق اين خانم شده. ولي آيا بسياري‌ خانم‌ها اين حق را داشته‌اند يا نه؟ اينها مثل كسي هستند كه خودش را از پشت‌بام پائين مي‌اندازد و مي‌گويد سروكله‌ام شكسته. خب چرا پرت كردي كه سروكله‌ات بشكند؟

 

چرا فكر مي‌كنيد مؤسسه تحت نظارت شما حرف اول را در جهان مي‌زند؟

از وقتي كه خبر جايزه بلونيا روي سايت رفته به جرأت مي‌توانم اين را اعلام كنم. انتشارات شباويز جايزه اول بلونيا را گرفته و در بيانيه هيأت داوران آمده به علت ويژگي‌هاي مثبت آثار بررسي شده، اين جايزه به اين انتشارات داده مي‌شود و بلونيا هميشه، كتاب جايزه مي‌دهد، اين اولين‌ باري است كه به مؤسسه انتشاراتي جايزه داد و اين امتيازي است كه در سطح جهان به من داده‌اند. البته نه به من، به شباويز. كما اينكه قبلاً هم ديپلم افتخار بلگراد را به ما دادند كه به طرز استثنائي به شباويز داده شد.

 

چرا خانم‌ها كمتر در پست‌هاي مديريتي ديده مي‌شوند؟

وقت نمي‌گذارند، به كار توجه نمي‌كنند، دقت ندارند، فرصت ندارند. مي‌خواهند وقتشان را براي كارهاي ديگر بگذارند. در حالي كه پست مديريت به نظر من پستي است كه دقت‌نظر، دانش و تخصص و همه جوانب را سنجيدن از ويژگي‌هاي آن است. بايد اشتباهي در كار نكنند. هر چند من عامل تبعيض را هم ناديده نمي‌گيرم. خيلي‌ها نمي‌پسندند كه خانم بالاي سرشان باشد و در رأس كار باشد ولي باز هم مي‌بينيد كه بعضي‌جاها خانم‌ها پست‌هاي اساسي دارند.

 

مشكلات شما به عنوان يك مدير زن چيست؟

مشكلاتم زياد است. خيلي‌ها دوست ندارند ديگري از آنها جلو بزند و اين ديگري هر كسي مي‌تواند باشد؛ جامعه ما طوري است كه همه مي‌خواهند خودشان اول باشند و اگر ديدند كسي از آنها جلوتر زد عوض اينكه خودشان را به او برسانند سعي مي‌كنند او را به هر نحوي شده عقب بكشند. به همين دليل من خيلي‌جاها برخورد منفي را به عنوان اولين برخورد ديدم. و اين كار را واقعاً دشوار مي‌كند، تبعيض‌هايي كه گذاشته مي‌شود، آنهايي كه امكانات دارند به هر طريقي جلوي پيشرفت را مي‌گيرند. 20 سال به شدت تلاش كردم تا به اين نقطه رسيدم. نه تنها من بلكه تمام كساني كه با شباويز كار كردند.

 

كارمندهاي شما بيشتر زن هستند يا مرد؟

من تفاوتي بين زن و مرد احساس نمي‌كنم و فكر نمي‌كنم كه آنها هم احساس كنند. اينجا جنسيت مطرح نيست. همه همكارند و اين به نويسنده‌ها و ..... هم تسري پيدا مي‌كند. من سعي كرده‌ام در مجموعه جنسيت مطرح نباشد.

 

در بحث 25 هزار نمايشگاه كتاب شما خبرساز بوديد و موضع‌گيري كرديد، نظرات در اين مورد چيست؟

من مي‌گويم عملكرد بايد شفاف باشد و هر تصميمي مي‌گيرند علني عنوان كنند. اگر كتابي خريدند، بگويند از هر ناشري چند عنوان كتاب، با چه تيراژي و به چه مبلغي خريده‌اند. براي اينكه حد و حدود هر ناشري مشخص باشد. كتاب‌هاي شباويز در دنيا مطرح است ولو اينكه در ايران بخواهند آن را ناديده بگيرند و چرا چنين ناشري بايد حداقل رسيدگي و توجه را داشته باشد. من نمي‌گويم كه مسأله براي من خريد آنهاست. مسأله اصلي اين است كه انتشارات تربيت و انتشارات مدرسه خوانندگان اصلي را از ما جدا كرده‌اند. براي اينكه تأمين ‌كننده اصلي كتاب‌هاي مدارس و كتابخانه‌ها آنها هستند. حرفم اين است كه بچه‌ها حق انتخاب ندارند، انتخاب با خود خواننده و مخاطب است. اينها انحصار به وجود آورده‌اند و خواننده را از داشتن كتابها محروم كرده‌اند. وقتي مي‌بينم كه در خارج از ايران چه استقبالي از كتاب‌هاي شباويز مي‌شود چرا بايد بچه‌هاي ايراني از اين كتاب‌ها محروم باشند؟ در حالي كه مخاطب اصلي من بچه‌هاي ايران و كشورم هستند و اگر افتخاري هم نصيب شباويز بشود متعلق به ملت است. من شباويز را به عنوان يك سرمايه ملي مي‌بينم نه سرمايه شخصي، اعتراضم اين است كه يك سرمايه ملي بايد مورد استفاده تك‌تك افراد قرار گيرد. چرا بايد عده‌اي به خودشان اجازه بدهند كه آنچه را كه دوست دارند انتخاب كنند و آنچه به صلاح دوستانشان است موضع‌گيري‌شان باشد. حتي اگر آنها حق انتخاب دارند بايد صحت انتخابشان را به قضاوت عموم بگذارند و اگر اين كار را نكنند يعني به سلامت و صداقت كارشان اعتقاد ندارند.

 

از شما كتاب خريداري شده بود؟

بله تعدادي خريده شده. ولي بايد در مقايسه با كتاب‌هاي عرضه شده به قضاوت بگذراند. من نمي‌گويم كتاب شباويز يا ديگري. كيفيت كتاب‌ها بايد قابل مقايسه باشد.

 

كتاب‌ها بر چه اساسي خريد شد؟

از خيلي از ناشرها، هر چي‌ دم دستشان بود خريدند. امسال كتاب‌ها را با دليل‌هاي خاصي رتبه‌بندي كردند. من خودم به‌ صورت مكتوب از آنها خواستم كه بگوييد چه امتيازهايي به كتاب‌هاي من داده‌ايد؟ چه‌طور شده كه از 200 عنوان كتاب من 22 عنوانش را خريده‌ايد؟ و نشان بدهيد كه اگر شما كتاب‌هاي داراي امتياز بالا را مي‌خريد از شباويز فقط 10 درصد كتاب‌هايش را خريده‌ايد يا از ناشرهاي ديگر كتاب‌هاي زير امتياز را هم خريده‌ايد؟ من بحثم اصلاً شباويز نيست، بحثم روي اصول خريد است و چرا مخاطب ما بايد از اين نعمت محروم شود كه كتاب‌ها دستش بيايد. يكي از كتاب‌هاي من كتاب درسي بچه‌هاي چين است كه در كتابخانه‌هاي خودمان راه ندارد. كدام كارشناس گفته اين كتاب‌ها خوب نيست.

 

برخوردتان با تازه‌كارها چيست؟

فكر مي‌كنم از افتخارات شباويز است كه بسياري از تصويرگرها و نويسنده‌ها كار اولشان در شباويز بود.

 

دوست داشتيد مرد باشيد؟

هيچ وقت، حتي يك ثانيه. چون خودم را خيلي برتر مي‌دانم. احساس كمبودي ندارم كه با مرد بودن جبران كنم.

 

مديون چه كسي هستيد؟

شايد همه چيز. خانواده، اجتماع، معلم‌ها، بيشتر از همه لطف خدا كه اين توان ذهني را به من داد تا بتوانم كاري انجام بدهم.

 

به عنوان يك زن چه آرزويي داريد؟

اينكه خودم باشم ، نه ديگري.

 

بازگشت به مدرنيته ايرانى

سحر نمازى خواه - شرق: مينو معلم، فوق دكتراى جامعه شناسى دانشگاه بركلى كاليفرنيا رئيس دپارتمان مطالعات زنان در دانشگاه ايالتى سانفرانسيسكو است در بخش نخست با او درباره جنبش هاى زنان در غرب وشرق وهمچنين حركت هاى آنان در جهان اسلام به گفت وگو نشستيم بخش پايانى اين گفت وگو را مى خوانيد.

 

•از بحث جهان اسلام به ايران برگرديم. مى خواهم نظرتان را به طور خاص در مورد ايران بدانم. با در نظر گرفتن اين كه شما معتقديد جنبش زنان در ايران وجود داشته و وجود دارد، حال اين جنبش را با چه چالش هايى گريبانگير مى بينيد؟ اساساً اولويت دارترين كار جنبش زنان ايران چه بايد باشد؟

 

جنبش زنان در حال حاضر با چند مسئله مهم روبه رو است كه بايد بر آنها متوجه باشد. اول اين كه معتقدم جنبش زنان ايران بايد درك تاريخى جديدى پيدا كند، يعنى درك تاريخى در گروى يك برداشت جديدى از مدرنيته ايرانى است. ما معمولاً وقتى در ايران از مدرنيته حرف مى زنيم ويژگى هاى فرهنگى و اجتماعى آن را در نظر نمى گيريم. يكى از كارهايى كه من سعى مى كنم در مطالعات ايران انجام بدهم اين است كه مدرنيته خاص ايران را بشناسم و به آن نگاه كنم. روشنفكران ايران به خصوص مردان روشنفكر ايرانى وقتى از مدرنيته ايران حرف زدند در واقع از مدرنيته غربى حرف زدند. مدرنيته ايران بايد در رابطه با مسائل فرهنگى و تاريخى خاص ايران بررسى شود. مثلاً در بحث دولت- ملت ساختن كه بخشى از پروژه مدرنيته است بايد مسائل فرهنگى خاص ايران در نظر گرفته شود. سر اينكه چه طور اين در ايران ساخته شد و زنان را به عنوان شهروند داخل كرد و چه طور و چه تصويرى از زنان به مردم داد، ويژگى هاى تاريخى اهميت بسيار دارند زيرا زمينه ايجاد معنا هاى فرهنگى را فراهم مى آورند.

 

تا ما در مورد ايران اين مطالعه را نكنيم معضلات و مشكلات زنان ايرانى را نمى فهميم. دوم اين كه متوجه باشيم در كشورهاى خاورميانه تفكر استعمارى «جدايى بينداز و حكومت كن» خيلى مهم است. در كشورهاى عرب جنبش زنان شان به هم نزديكى بيشترى داشته اند. شما فدراسيون هاى زنان مختلف عرب را مى بينيد كه دور هم جمع مى شوند ولى ايران و تركيه را اين پروژه استعمارى از خيلى از كشورهاى عرب متمايزتر كرده است. دنياى عرب يك بخش بود و ايران و تركيه يك بخش ديگر. به نظر من آن آميزش و همدلى كه بين زنان كشورهاى خاورميانه بايد وجود داشته باشد، وجود ندارد. بيشتر تئورى هاى غربى آن هم تئورى هاى گروه هاى قدرتمند و اكثريت سفيد، نه تئورى غربى اى كه منى كه ايرانى هستم و در آنجا دارم درس مى دهم يا زنان اقليت هاى نژادى و فرهنگى بحث آن را مى كنند صادر مى شوند.

 

•تئورى اكثريت حاكم صادر مى شود.

 

بله و اين براى ما مصيبت است. اين تئورى ها براى كشورهاى خاورميانه همفكرى و نزديكى و آميزش فكرى نمى آورد. شما الان كلى دستاورد در مورد مسائل زنان ايران داريد. من وقتى با همكاران عربم صحبت مى كنم، از بسيارى از اتفاقاتى كه در ايران افتاده، اطلاع ندارند. چون اصلاً گزارش ها و اخبار ايران به عربى ترجمه نشده. تحولات اجتماعى ايران بيشتر به انگليسى ترجمه شده تا عربى يا خيلى از دستاوردهاى زنان عرب، كه بسيار كتاب هاى جالبى هستند از لحاظ تاريخى كه من آن را در آمريكا درس مى دهم، مثل نوشته هاى آسيه جبار، ليلا ابوزيد، اينها اصلاً به ايران نيامده است. در ايران شما بيشتر ترجمه خاطرات يك زن انگليسى اوايل قرن بيستم را مى بينيد اما از خانم ليلا ابوزيد زن مراكشى كه راجع به مسئله زنان در مراكش مى نويسد كه خيلى هم شباهت هاى زيادى به مسائل ايران دارد ترجمه اى از عربى به فارسى نمى بينيد. ترجمه ها بيشتر هيرارشيك است، چه كسى قوى تر است؟ از او كتاب و مقاله ترجمه مى شود. ارتباطاتى كه زنان ايران بايد با زنانى داشته باشند كه زندگى شان شباهت هاى تجربى و تئوريك با ما دارد، مهم است.

 

•حالا فرض كنيد بفهميم آنها شبيه ما هستند، چه مشكلى حل مى شود؟

 

مشكلى كه حل مى شود اين است كه ما يك بازنگرى و ديد انتقادى نسبت به شرايط خودمان پيدا مى كنيم. فكر مى كنيم كه ايران تافته جدا بافته نيست. اين طور نيست كه فكر كنيم مصائبى كه اينجا به وجود مى آيد، همه اش مال اينجاست. من اين برخورد را در زنان ايران مى بينم كه مثلاً همه دردها مال ماست.

 

•و انتظار داريد با بازنگرى شرايط هاى مشابه، زن ايرانى تجربه هاى آنها را در مسير خود در نظر بگيرد؟

 

بله و فكر كند راه مبارزه با اين مصائب چيست. همان چيزى كه خودتان گفتيد «ماجراهاى كمرنگى» كه پيدا مى شود، خيلى وقت ها در اين كشورها پيدا شده. تجربيات زنان اين كشورها نشان مى دهد كه اين راه ها و مجارى چگونه است ولى ما چون راجع به آنها مطالعه نداريم و توجهى نمى كنيم پس اطلاعى نداريم. براى همين دور هم جمع شدن زنان كشورهايى كه بر پايه حقوق اسلامى اداره مى شوند، بسيار مهم و مثبت است. چون با هم تبادل اطلاعات پيدا مى كنند، با هم بحث و معضلات شان را مطرح مى كنند ولى ما اين درك مشترك را با كشورهاى توسعه يافته نمى توانيم داشته باشيم. ايران- نيكاراگوئه، ايران- شيلى، ايران- مصر. حتى درك ما از اروپا و به خصوص از آمريكا درك درستى نيست. وقتى به آمريكا نگاه مى كنيم تنها همان اكثريت سفيد آمريكا را مى بينيم در حالى كه جامعه آمريكا يك جامعه چند فرهنگى است. نابرابرى هاى چند فرهنگى آن را نمى بينيم. اينكه چه قدر اقليت ها بايد تحمل و پشتكار داشته باشند را نمى بينيم. تلاش و خستگى ناپذيرى آنها را نمى بينيم. اين طور نيست كه دموكراسى يكباره بيايد و خودش را اعلام كند و حاكم شود. مدام بايد تلاش كرد. زنان و اقليت ها در آمريكا دائماً در هر دانشگاه و مدرسه اى فعال هستند، اگر يك لحظه مبارزاتشان قطع بشود، حقوقشان به نقطه آغاز برمى گردد. مسائل اجتماعى و فرهنگى يكباره حل نمى شوند و برخورد هاى هوشمندانه را ايجاب مى كنند.

 

•اساساً فرق آنها با ما اين است كه آنها يك لحظه هم از مطالبه دست نمى كشند، ولى در ايران جنبش ها خستگى پذيرند. تب داغى آنها را مى گيرد و بعد رها مى كند. بعد از رهايى از تب ديگر مطالبه و تذكر برابرى حقوقى هم كمرنگ مى شود.

 

درست است. بايد مطالبه پيگيرى شود و مهم تر اين كه مسائل زن و مرد در ارتباط با هم مطرح شوند.

 

يكى از اشكالاتى كه مبارزات زنان داشته اين است كه هميشه زنان را از مردان جدا كرده است. در حالى كه در دنياى امروز مسائل مردانگى و مشكلات و معضلات مردانگى هم بسيار مهم و مطرح هستند. چون زنانگى و مردانگى هر دو ساخته و پرداخته فرهنگ، اجتماع و تاريخ هستند و خصوصيات فطرى نيستند. خيلى از مردان هستند كه در مطالعات زنان شركت مى كنند. براى اينكه فكر مى كنند اين مسائلى است كه بايد مطرح و بررسى شود و بايد راه حل اجتماعى برايشان پيدا كرد. مثلاً مسئله خشونت اجتماعى يكى از آنهاست. بحث هاى جديد مى گويند خشونت اجتماعى. در جنگ مى بينيد كه خشونت اجتماعى پيش مى آيد از طرف ديگر خشونت خانوادگى را هم داريم كه بايد مطالعه شود. مثلاً چرا مردانگى و خشونت ورزى با هم همگون شده اند. خشونت خانوادگى فقط دو تا اهرم ندارد كه يكى حاكم و ديگر محكوم باشد، همه تقصير يا متوجه زن باشد يا مرد.

 

بايد ديد رابطه قدرت به چه صورت است و اين رابطه قدرت چه شرايطى را ايجاد مى كند و چه انتظاراتى در جنسيت هاى مختلف به وجود مى آورند و تحت چه شرايطى افراد دست به خشونت مى زنند و چرا؟ اينها برخورد هاى پخته ترى است. هر جنبشى كه آغاز مى شود اول برخورد هاى خام مى كند. به نظر من برخورد هاى پخته تر برخورد هايى است كه مسئله قدرت را مطرح مى كند و مى گويد كه ما بايد قدرت را بررسى كنيم و ببينيم قدرت دست چه كسى است و چه جورى اعمال مى شود و چه اشكالاتى پيش مى آورد. اينها مسائل ساده اى نيستند. براى همين به نظر من مطالعه مردانگى هم مهم است. در حالى كه در جنبش زنان ايران اصلاً به مسئله مردانگى توجه ندارد.

 

•به چه چيز هايى توجه كند؟ به مشكلات مردان؟

 

نه به مشكلات آنها . اينكه به هر حال چه طور در مدرنيته ايرانى يك چهره فرهنگى _ اجتماعى از مرد ساخته شده كه آن چهره با چهره اى كه از زن ساخته شده ربط دارد و اين مدل هاى مردانگى و زنانگى چه اشكالاتى دارند، زيرا اين دو تا در دوران مدرن مثل خيلى از كشور هاى ديگر در تضاد با همديگر قرار مى گيرند؛ مرد بايد رهبرى داشته باشد، بيرون باشد، قوى باشد و زن بايد ضعيف و نرم و نازك باشد.خود اين يك بازار ايجاد كرده كه مردان مصرف كننده يك مجموعه از مسائل و زنان مصرف كننده يك مجموعه چيز هاى ديگر شدند. اينها مسائلى است كه بايد در راستا و در رابطه با همديگر بررسى شود.

 

•فكر مى كنيد اگر روى اينها مطالعه شود تعادل به وجود مى آيد؟

 

اگر مطالعه شود اين آگاهى هم به وجود مى آيد كه مسئله زنان جدا از مسئله مردان نيست. مسائل زنان نسبت به مسائل جامعه مصيبت بارتر است. گروه هايى كه تحت ستم قرار مى گيرند، مسائل شان مصيب بارتر است.

 

به نظر من در حال حاضر مدرنيته با بحران روبه رو شده. براى همين هم فكر مى كنم دوران پسامدرن و پست مدرن دوران جالب ترى شده و مطالعه آن براى من جالب تر است.

 

• مدرنيته با چه بحران هايى روبه رو شده؟

 

مدرنيته به نظر من با ۳ بحران روبه رو شده، اول بحران شناختى و هويتى است. بحران شناخت اين كه من چه كسى هستم و چيستم، هويتم چيست و به كجا تعلق دارم. اين سئوالى است كه همه مردم دنيا مطرحش كردند. پروژه مدرنيته اين بود كه شما يك خطى از يك جامعه عقب افتاده به جامعه پيشرفته داريد. همه بايد اين خط ترقى را طى كنند. اما اين خط الان با مشكل روبه رو شده. مردم امروز مى پرسند معنى ترقى چيست و چه چيزى براى ما دارد. بحران دوم پاسخ به اين است كه چه كسى قدرت دارد و كه به ما حكومت كند؛ بحران حكومت ورزى، در سطوح مختلف حكومت ورزى نه به معناى دولتى، در طبقات و مراحل مختلف. اين سئوالى است كه زنان هم مطرح كردند. گروه هاى مختلف مطرح كردند. به هرحال حقانيت و مشروعيت قدرت كجاست؟ چه چيزى قدرت را مشروع مى كند؟ چرا يك نوع قدرت بايد مشروع بشود و يك نوع ديگر غيرمشروع شود و اين مشروعيت پايه هاى تاريخى اش چيست؟

 

اين هم سئوالى است كه مدرنيته هنوز با آن روبه روست. چون مدرنيته مشروعيت قدرت اش خيلى ساده مطرح شد، كه روشنفكران و روشنگران به عنوان قدرت مى آيند و جامعه را به طرف مدرنيته مى برند. انديشه ترقى و توسعه يك خطى به زير سئوال رفته و سئوال اينكه معنا و بهاى اين ترقى براى زنان و اقوام و گروه هاى تحت ستم چيست در محور مسائل امروز قرار گرفته. بحران سوم، توليد اجتماعى است. مدرنيته از لحاظ اقتصادى چيزى كه به مردم وعده مى داد اين بود كه به هر حال برابرى اجتماعى ايجاد مى شود. چه در اقتصاد ليبرال چه در ايدئولوژى هاى مخالف آن مثل سوسياليست، همه مى گفتند يك جور تعادل برقرار شود. ولى اساساً مسئله زنان و مسئله نژادها اين را با سئوال روبه رو كرد؛ «پس برابرى اجتماعى وعده داده شده چه شد؟» الان بخش عمده جمعيت كار دنيا را زنان مهاجر تشكيل مى دهند. درست است كه زنان طبقه متوسط در آمريكا توانستند در بيرون خانه هايشان كار بگيرند ولى از آن طرف زنان مهاجر دارند مستخدمى مى كنند و بچه هايشان را نگه مى دارند. سئوال اين است كه بالاخره چرا به بعضى نوع كار ها ارزش اقتصادى داده نشده و چرا بيشتر اين كارها در محدوده كار اجتماعى زنان است. يا مسئله كار عاطفى كه نمى دانم در فارسى اصلاً كار عاطفى مطرح شده يا نه.

 

•بله. در ميزگردها و محدود مقالاتى، اين موضوع مطرح مى شود كه كار عاطفى زنان قابل سنجش و بازپرداخت نيست.

 

پس مطرح شده. كار عاطفى قابل حساب كردن نيست، مثل كارى است كه پرستارها، يا زنان خانه دار مى كنند. بخشى از بيماران پذيرايى مى كنند ولى بخش زيادى از آن توجه دادن و مواظبت كردن و مهربانى كردن است. بخش بچه بزرگ كردن و به مادر و پدر و رسيدگى كردن به معلولان و پيران همه كارهاى «زنانه» است كه بدون مزد هم هست. ارزش اجتماعى هم برايش قايل نيستند. مى گويند اين بخشى از كار زن است. مى گويند به خاطر طبيعت، زن اين كار را بايد بكند. در حالى كه اگر از يك مرد هم بخواهيد از يك بچه نگهدارى كند همان رابطه ايجاد مى شود.

 

•و واقعاً فكر مى كنيد چنين چيزهايى در دنياى پسامدرن جواب داده مى شود؟!

 

نه. ولى به هر حال مطرح شده است. آن الگوى خطى كه كار عاطفى مهم نيست و فقط كار عقلانى مهم است زير سئوال رفته. كار فقط از آن لحظه اى كه محصول كار وارد بازار مى شود زير سئوال رفته است. در خود ايران ببينيد، زن ايرانى ديگر مى داند براى بچه دارى اش، حق مطالبه حقوق دارد. اين كم نيست.

 

•اينها در دنياى پسامدرن پاسخ داده مى شود؟

 

نه. به هر حال مطرح شده و مدرنيته را زير سئوال برده. چرا؟ چون ساختار عقلانى مدرنيته اجازه فكر كردن به اين بخش را نمى دهد. مدرنيته شما را با اين درگير مى كند كه راه آزاد شدن و مرد شدن ياد بگيرد. يعنى كار عقلانى كردن. ولى بحث هايى را مطرح مى كند كه ارزش كارهايى كه ويژگى دارد مثل كار مادرى، و تربيت بچه و كارهاى عاطفى مثل نگهدارى از مريض و بيمار چه مى شود؟ پس اگر مردان در اين كار شركت نكنند اين چه ويژگى هايى براى مردانگى ايجاد مى كند.

 

•پس معتقديد ديگر مدرنيته با محدوديت هاى جدى مواجه شده كه نمى تواند پاسخ بدهد؟

 

بله. اين محدوديت ها در همه جاى دنيا احساس مى شود. يكى از محدوديت هاى مدرنيته همين مسئله دولت- ملت هاست. شما قبلاً اين را داشتيد كه دولت- ملت ها مى توانستند مرزهاى خودشان را كنترل كنند. دولت آمريكا مى توانست اين كار را بكند ولى الان شما شبكه تلويزيونى الجزيره را در دنياى عرب داريد كه در آمريكا پخش مى شود. آن حالتى كه در دوران مدرن دولت ها قادر بودند ملت ها را از طريق مرزهاى قومى خودشان كنترل كنند، از بين رفته چون گروه هاى مهاجر پديده جالب اين پروژه هستند. كسانى را داريم كه در يك كشور زندگى مى كنند و شهروند آن هستند اما در نهايت خودشان را بخشى از مليت ديگر مى بينند. بنابراين اين قوم هايى كه حركت كردند مفهوم مليت و مرزبندى را كه در مدرنيته تعريف مى شد با ابزار ماهواره و فضا و... زير سئوال بردند. البته بايد بگويم كه ارتباط هاى فراملى در دوران پسامدرن زمينه هاى جديدى را براى جنبش هاى فراملى و مليتى فراهم آورده و نويدبخش شيوه هاى جديد تفكر، آگاهى و مقاومت است.

 

•پس جنبش هاى زنان هم در حالى كه چالش هاى دوره مدرن را حل نكردند با دنياى پسامدرن و چالش هاى خاص آن مواجه مى شوند و اين چرخه بى پاسخ ادامه دارد...