زنان - چهار شنبه 16 ارديبهشت 1383-  5 مه  2004

 

 

 

 

تنها 19 درصد اعضاي هيأت علمي دانشگاههاي كشور زن هستند

عليرغم افزايش تعداد دانشجويان دختر در كشور، تعداد زنان عضو هيات علمي دانشگاه‌ها افزايش چشمگيري نداشته است؛ بطوريكه بر اساس آمار سال ‌٧٧، تنها ‌١٦ درصد اعضاي هيات علمي كل دانشگاه‌هاي كشور را زنان تشكيل داده‌اند كه اخيرا اين رقم به ‌٣/١٩ درصد رسيده است.

به گزارش سرويس زنان ايسنا، بررسي حضور زنان در بخش آموزش كشور نشان مي‌دهد تعداد دختران در دوره متوسطه در سال تحصيلي ‌٨١ـ‌٨٠، ‌٦/٥٠ درصد و پسران ‌٤/٤٩ درصد و در دوره پيش‌دانشگاهي، تعداد دختران ‌٧/٩١ و پسران ‌٣/٣٨ درصد بوده است.

بر پايه نتايج گزارشي كه نماينده وزارت علوم، تحقيقات و فناوري در چهارصد و هشتاد و چهارمين جلسه شوراي فرهنگي اجتماعي زنان ارائه كرد، روند رو به رشد حضور دختران در بخش آموزش از دوره آخر دبيرستان شروع شده، در دوره پيش‌دانشگاهي به اوج خود مي‌رسد و تا مرحله دانشگاه ادامه مي‌يابد.

طبق آماري كه در سال ‌٨٠ـ‌٧٩ از دختران دانشجو در كل دوره‌هاي كارشناسي، كارشناسي ارشد و دكتري بدست آمده است، ‌٥٣ درصد دختران در رشته‌هاي علوم انساني، ‌٦١ درصد علوم پايه، ‌٤٣ درصد كشاورزي و دامپزشكي، ‌١٣ درصد فني و مهندسي، ‌٧٤ درصد پزشكي و ‌٧٥ درصد در رشته هنر مشغول به تحصيل بوده‌اند كه تعداد كل پذيرفته‌شدگان دختر در كل مقاطع دانشگاهي،‌٥٣ درصد بوده است.

اين گزارش حاكيست در حوزه ستادي و دانشگاه‌ها تنها ‌١٧٩ مدير زن وجود دارد كه بالاترين آمار پست‌هاي مديريتي اختصاص يافته به زنان، مديريت گروه‌هاي آموزشي در دانشگاههاست.

 

بخشي از دختران نوجوان كشور كه در معرض تبعيضهاي جنسيتي قرار دارند، همچنان از امكان ادامه تحصيل در مقطع متوسطه محرومند.

به گزارش سرويس زنان ايسنا، آخرين آمار روند تغييرات جمعيت دانش‌آموزي مقطع راهنمايي كشور حاكي از وجود نسبت جنسيتي بسيار بالا (حدود 120 درصد) به نفع مردان در مقطع تحصيلي راهنمايي است.

اين امر نشان مي‌دهد كه دختران نوجوان بويژه دختران فقير و روستايي در معرض تبعيض جنسيتي، بيشتر با احتمال عدم امكان ادامه تحصيل در مقطع متوسطه مواجهند.

بر اساس اين تغييرات، جمعيت دانش‌آموزي دختر مقطع راهنمايي از 2 ميليون و 343 هزار و 720 نفر در سال 75 به 2 ميليون و 255 هزار و 566 هزار و جمعيت دانش‌آموزي پسر اين مقطع از 2 ميليون و 845 هزار و92 به 2 ميليون و 698 هزار و 328 نفر تا كنون رسيده است.

 

طبق آخرين مطالعات دانشگاه كاروليناي شمالي و مركز پزشكي دانشگاه دوك، استرس و مصرف توتون، سيگار، الكل و مواد مخدر از سوي زنان باردار زندگي مادر و نوزاد را به خطر مي‌اندازد.

به گزارش سرويس بين‌الملل ايسنا، به نقل از سايت اينترنتي تنباكو، نتيجه اين مطالعات نشان مي‌دهد كه سطح بالاي عوامل تحريك كننده كه سبب انتقال سيگنالهايي در سيستم ايمني بدن مي‌شوند، عامل اصلي زايمان‌هاي زودهنگام و صدمات مغزي و روده‌اي در نوزادان است.

مطالعه سطح بالاي سيتوكين‌ها ( كه عامل تحريك آميز قوي است)، به همراه عوامل اجتماعي تحريك آميزي هم چون خشونت‌هاي خانوادگي، فقر يا ساير آزار و اذيت‌ها، مي‌تواند نتيجه بسيار بدي براي زنان به بار بياورد.

 

طبق تحقيقات دانشمندان آمريكايي درمان افسردگي مي‌تواند زنان را در ترك سيگار ياري كند.

به گزارش سرويس بين‌الملل ايسنا، به نقل از منابع خبري اينترنتي، اين مطالعات بر روي يك گروه 314 نفره زنان و 241 نفره مردان سيگاري انجام شد.

دانشمندان در اين تحقيق در ابتدا سعي كرده‌اند با داروهاي ضد افسردگي همچون زيبان يا ولبوترين و يا مشاوره دادن به آنها بيماريشان را درمان كنند.

اين تحقيق نشان داد، زناني كه هم داروي ضد افسردگي مصرف كرده و هم در جلسات مشاوره شركت كرده‌اند، زودتر از مردان به ترك سيگار اقدام مي‌كنند، اما اين تحقيق درباره زناني كه مصرف سيگارشان بسيار بالا بود، پاسخ نداد.

اين در حالي است كه براي مرداني كه مصرف سيگارشان بالا بود، درمان افسردگي از طريق داور منجر به ترك سيگار مي‌شد.

در كل زنان در مقايسه با مردان تمايل بيشتري به ترك سيگار دارند.

 

حکم اعدام براي يک زن جوان 19 ساله

پيک ايران : به نوشته روزنامه خراسان 16 ارديبهشت , " يک زن جوان 19 ساله به نام ليلا م که رهبري يک باند فساد و فحشا در شهر اراک را بر عهده داشته است , پس از محاکمه در يکي از شعب دادگاههاي عمومي دادگستري اراک به اتهام زنا با محارم و تولد بچه حرام به اعدام محکوم شده است ".

 

بحران هويت زن ايرانى

شرق - فاطمه گوارايى: هويت جامعه ما همواره متاثر از گفتمان هاى جهانى بوده است. بدون آن كه در بسيارى از موارد، آنها را بر مبناى نياز خود توليد كرده باشد. جنبش دموكراتيزاسيون در ايران كه از سوى جريان هاى مختلف فكرى و سياسى هويت بخشى مى شود، از طرفى نياز به مفهوم سازى رابطه دولت، ملت براساس و محور دموكراسى دارد و در سوى ديگر نيازمند به وجودآوردن ساختارهايى است كه بتواند پذيراى دموكراسى و مشاركت باشند. همچنين نياز دارد تا اين مفهوم سازى و پديدآوردن ساختارها را به گونه اى انجام دهد كه بر محور هويت ملى، وحدت و منافع ملى در يك روند تعاملى با جهانى شدن باشد. هويتى ملى، فراگير و مردمى و در عين حال متكثر و معتقد و ملتزم به دموكراسى و لوازم اسباب نظرى و ساختارى آن.اما در وانفساى جهانى شدن، در جوامع در حال گذار چون جامعه ما كه شك و ترديد در هويت گذشته و پيشينى پديدار شده و هويت خود به مقوله اى قابل تعمق و شناخت تبديل مى شود، بحران هويت به عنوان يك معضل اساسى خود مى نماياند.

 

فرآيند ترديد، ابهام و در نتيجه خودكاوى در ماهيت هويت، آغاز بحران در هويت موجود را نشان مى دهد و ضرورت تحول در هويت پيشينى را مطرح مى سازد. امروزه تعريف هويت ملى - فرهنگى ما ايرانيان دستخوش بحران عظيم است، ما كيستيم؟ پرسش بزرگى است كه در پيش روى ما قرار دارد. به گونه اى كه تعريف ما در عين دشوارى ضرورى تر از هر زمان ديگرى است. زيرا جايگاه افراد و گروه هاى انسانى، اجتماعى داراى اشتراك در زبان، آداب و رسوم، تاريخ، محدوده جغرافيايى، مذهب و نيز منافع مشترك را در جامعه مشخص مى نمايد. همان ترديد و ابهام هاى موجود در بحران هويت ملى و فرهنگى جامعه ما، خود را در خرده فرهنگ ها و خرده جنبش هاى اجتماعى باز توليد نموده است.

 

يكى از اين خرده جنبش هاى اجتماعى، جنبش زنان است كه هويت آن در شرايط امروزين جامعه ما با چالش ها و سئوال هاى بسيارى مواجه است.اگر هويت را متشكل از لايه هاى متنوع و متحولى بدانيم كه شكل دهنده شخصيت فردى، اجتماعى است و از نحوه تلقى از جهان تا نحوه بيان و گفتار را شكل مى دهد و بدانيم كه به مثابه واكنشى در برابر تهديد مسخ توسط هويتى ديگر، بروز مى يابد، مى توانيم عنوان نمائيم كه بعد از مواجهه ما با جهان غرب، جامعه و جنبش هاى سياسى، اجتماعى ما نيز با پرسش در عرصه هويت جامعه مواجه است.زمانى كه كيستى (من - ما) پيشينى يعنى همان گوهرى كه به واسطه برخوردارى از آن احساس بودن و زنده ماندن مى كند، وابسته به عوامل و اجزاى مختلفى چون تاريخ، جغرافيا، باور و عقيده، زبان، وضع معيشتى و مديريتى و ... است و در گذر زمان و قرون بسيار يك شاكله هويتى را تشكيل مى دهد، در معرض تهاجم قرار مى گيرد و در اجزا و مبانى و روابط و عناصر تشكيل دهنده آن ازهم گسيختگى و تزلزل به وجود مى آيد به طورى كه مجموعه اين اجزا در كنار هم نتوانند آن هويت را تجسم كنند در هويت فرد و جامعه بحران ايجاد مى شود.هر هويتى داراى سه حالت انفعال، خلاقيت و دوران گذار(بحران) است.

 

زمانى كه هويتى در پويش و دگرگونى مداوم است از خلاقيت برخوردار و زمانى كه در قالب مفاهيم مطلق، كلى و ثابت واقع شده دچار انفعال، ركود، سقوط و مرگ مى شود.تعارض خلاقيت و ثبوت يا به عبارتى تلاش يك جنبش يا جامعه براى نوسازى هويت، بحران هويت را پديد مى آورد كه حالتى دو سويه دارد كه هم مى تواند به سوى هويت خلاق ميل نمايد و هم به سوى هويت مرده و منفعل.تلاش سنت مذهبى حاكميت يافته براى مخدوش سازى اجزاى هويت جمعى و ناتوانى آن در پى ريزى بنيان يك هويت اصيل، خلاق زنده و برخاسته از روح و روان جامعه ما، آن هم در جهانى كه به سرعت به صورت ظروف مرتبطه اى در آمده كه هيچ مرز و حريمى را به رسميت نمى شناسد، بربحران هويت جامعه ما دامن زده است و تلاش هاى جريان هاى روشنفكرى جامعه ما براى تحول و نوسازى هويت پيشين و ايجاد باورهاى جديد، نتوانسته نويدگر موفقيتى در اين عرصه باشد. پس هويت شبه متجدد، زمينه بى امكان - بى رقيبى را براى تسخير فراهم آورده است.

 

در اين ميان زنان به علت برخوردارى از روحى حساس كه سريع تر پذيراى جلوه هاى نو مى شود، در كشورهاى پيرامونى عامل نيرومندى براى تغيير سنت ها و نظام قديم، روابط اجتماعى، اخلاقى، تغيير مصرف و ... مى شوند. رنجى كه اين نيمه انسانى به واسطه تحقير از باورهاى سنتى مذهبى پذيرا شده اند، حالت تحريك پذيرى و واكنشى آنان را مضاعف ساخته است. به ياد آوريم اين وضعيت را در كنار ناتوانى جريان هاى روشنفكرى، على الخصوص روشنفكرى دينى از ارتباط خلاق و فعال با جامعه زنان، ضعيف و نو پا بودن حركت هاى زنان و مرجع در ميان آنها و مهم تر از همه ناتوانى در ارائه الگوى برخاسته از روان قومى و ملى - فرهنگى اين ملت كه در هنگامه بحران هويت بتواند در روند نوسازى به آنان يارى رساند.زنان در جست وجوى هويت گمشده انسانى - تاريخى و اجتماعى خود جز تحميل نقش هاى خاص مادرانه، همسرانه و خواهرانه و فرزندگونه چيز ديگرى نمى يابند.

 

براى تأئيد اين جهان عقل انسانى و اصالت آدمى، براى آن كه زنان نيز رودررويى آزادانه با تجربه هايشان داشته باشند و در عرصه آزمون و خطا به سراسر جغرافياى ناشناخته جهان، تاريخ و انديشه چنگ زنند، براى آن كه زنان ديگر در حصار قبايل، خانه ها و فرزندان محدود نباشند، براى آن كه آنچنان آگاهى يابند كه ديگر عقلشان ناقص، ايمان آنها كاهيده و احساسشان افزون تر از بقيه ويژگى هايشان نباشد و از دايره مناسبات تغييرات و تحولات بيشتر كنار نهاده نشوند، نيازمند يافتن هويت جديدند، و اين هويت نيز وارداتى يا اكتسابى نيست. بازخوانى هويت اصيلى است كه زنان ما در تاريخ سرزمين مان با خود حمل كرده اند.بحران هويت زن ايرانى با راه حل هاى غربى تقليدى حل نخواهد شد. پاسخ ما به حل اين بحران پاسخى شرقى، مذهبى و ايرانى است، در عين آن كه به غرب، تجارت و دستاوردهاى آن نيز توجه داشته و از آنها الهام خلاقانه مى گيريم.

 

جنبش خستگى پذير

شرق - سحر نمازى خواه: رئيس دپارتمان مطالعات زنان دانشگاه ايالتى سانفرانسيسكو(SFSU) يك ايرانى است؛ خانم مينو معلم كه با فوق دكتراى جامعه شناسى از دانشگاه بركلى كاليفرنيا و تاليف كتاب بين زن و ملت؛ فمينيسم فراملى و دولت در بين جامعه شناسان دانشگاه هاى آمريكا درخشيد. آخرين كتاب او كه محور جنسيت در تاريخ مدرنتيه ايرانى را مورد بررسى قرار مى دهد در اولويت انتشار دانشگاه كاليفرنيا آمريكاست. درس هايى كه او تدريس مى كند به اندازه بازخوانى عقايد علمى اش در يك گفت و گوى شفاف دو ساعته در دفتر سينمايى برادرش _ على معلم _ قابل تامل است؛ جنسيت و مدرنيته در جهان اسلام و عرب، زن، فقر و جهانى شدن، زن، آگاهى و مقاومت، زنان مهاجر و تاثير مهاجرت بر ملت ها، و زنان در جوامع عرب و مسلمان... او مدام در سفر به ايران و كشور هاى خاورميانه است تا چالش هاى حضور مدرنيته را با تامل بر محور زنان در اين كشور ها مورد تحقيق و واكاوى قرار دهد. و از ايران حيرت زده است كه چرا تا اين حد كم كتاب هاى مربوط به مسائل زنان منتشر كرده و به قولى انتشارى قابل تامل در اين زمينه ندارد.

 

با پذيرفتن اين واقعيت كه نظام هاى قشربندى، آگاهانه و سازماندهى شده بر تمامى كشورها، خصوصاً شرق، حاكم شده است، اساساً ديگر مقاومت براى محو نابرابرى ها چه مفهومى مى تواند داشته باشد؟

نابرابرى ها از لحاظ تاريخى با هم متفاوت هستند. براى همين خيلى سختگيرم كه بايد به تاريخ توجه شود. از سويى معتقدم تاريخ معاصر هم به دوران مدرن برمى گردد. دوران مدرن هم به مدرنيته برمى گردد. اين شرايط تاريخى خاص يك مجموعه شرايط اجتماعى _ اقتصادى _ تاريخى ايجاد كرده كه اين شرايط باعث يك مجموعه نابرابرى هاى اجتماعى شده است. كارى كه ما به آن خيلى توجه مى كنيم اين است كه اين نابرابرى هاى اجتماعى نه به قشر و نه به طبقه اجتماعى خلاصه نمى شود. اين نابرابرى هاى جنسى، طبقاتى و نژادى به طور سيستماتيك به وجود مى آيد و حتى به اين موضوع مسئله سن را هم مى توان اضافه كرد.

 

با خود خواسته فرض كردن نابرابرى ها ديگر به چه نتيجه اى مى خواهيد برسيد؟

بحثى كه ما مى كنيم اين است كه اين نابرابرى ها از همديگر جدا نيست. بسيارى از روشنفكران و محققان راجع به طبقه اجتماعى نوشته اند ولى اين نكته را فراموش كردند كه نابرابرى طبقاتى در گرو نابرابرى جنسى است. نابرابرى اى كه اساساً بين زن و مرد و حتى بين مرد ها وجود دارد چون مرد ها هم با هم شرايط يكسانى ندارند. يك مرد روستايى با يك مرد شهرى، كسى كه تصويرش همه جاست و قدرت دارد، در يك جاى مساوى قرار نمى گيرد. سئوال اين است كه چه كسى از لحاظ قدرت ورزى اقليت و چه كسى اكثريت است. مثلاً در جامعه آمريكا بحث بر سر اين است كه آن قدرتى كه سفيد هاى آمريكا به بقيه مردم اعمال مى كنند لزوماً قابل مقايسه نيست با آن جايگاهى كه اقوام بومى آمريكا (سرخپوست ها) دارند و يكى از بحث هايى كه در آنجا هم خيلى مطرح مى كنيم وجود نابرابرى نژادى است.

 

و يكى از كلاس هايى كه درس مى دهيم زنان رنگى Women of Color از زاويه گروه هايى كه قدرت حاكم را ندارند، است. تاريخ اين اقوام در آمريكا گاهى با تاريخ اقوام جهان سوم نزديك مى شود و مى بينيد آن سهمى كه طبقات مرفه سفيد خصوصاً انگلوساكسون در اقتصاد دارند، اقليت ها ندارند. شما امروز هم نمى توانيد تجسم كنيد كه رئيس جمهور آمريكا يك سياه باشد يا يك زن باشد. اينها هنوز در جامعه آمريكا مورد قبول نيست، جايى كه خودش را مهد دموكراسى مى داند.

 

پيش از آغاز گفت وگو، به سيال بودن پروژه مدرنيته اشاره كرديد كه به تمامى مناطق جهان سفر مى كند، از سوى ديگر به سيستماتيك بودن نابرابرى ها يا به بيانى ايجاد آگاهانه نابرابرى ها به عنوان يكى از خصوصيات مدرنيته هم باور داريد، با در نظر گرفتن اين دو محور، معتقديد نابرابرى ها در شرق و غرب اشتراك زيادى دارد يا اينكه در يكى شديدتر و پرچالش تر است؟

 

هر منطقه و كشورى ويژگى خودش را دارد و شما شكل هاى مدرنيته مختلف داريد. حتى در كشور هاى مسلمان، مدرنيته داريم. شما در ايران مدرنيته ايرانى داريد، در مصر مدرنيته مصرى. مدرنيته يك دوران تاريخى، يك پروژه اجتماعى، سياسى و اقتصادى است كه در مناطق مختلف ويژگى هاى خود را پيدا مى كند.

 

پس معتقديد اين پروژه سيال به هر كشورى كه وارد مى شود، به اقتضاى شرايط فرهنگى _ فكرى _ اقتصادى و سياسى آن كشور، خود را اجرا و گسترده مى كند. با فرض چنين اصلى ديگر بايد از اجراى مثلاً كنوانسيون هاى جهانى رفع نابرابرى ها در كشور ها صرف نظر كنيم.

مدرنيته مجموعه بسيار جالبى است و از لحاظ فكرى و فرهنگى هم يك مجموعه پروژه هاى خاص خود را دارد. مثلاً از يك طرف شما در دوران مدرنيته بحث مى كنيد كه همه انسان ها با هم برابر هستند، برابرى انسان با انسان.

يعنى اعتقاد بر اينكه انسان ها بر مبناى حقوق طبيعى با هم برابر هستند. از طرف ديگر از لحاظ اقتصادى و از لحاظ سياسى شرايطى ايجاد مى كنيم كه به طور سيستماتيك نابرابرى جنسى، طبقاتى و نژادى به وجود مى آيد.

 

مشكل كجاست؟

در واقع خلايى بين سازمان بندى سياسى و جامعه مدنى وجود دارد. چون در جامعه مدنى كه بخشى از آن اقتصاد است و بخشى فرهنگ، مرتب نابرابرى ها باز توليد مى شوند. در جامعه سياسى ما مرتب مى گوييم افراد با همديگر برابرند. اما در اقتصاد عيناً در حال توليد نابرابرى هستيم.

 

شايد اين به دليل تقابل فكرى تئوريسين هاى اقتصادى با تئوريسين هاى سياسى _ فرهنگى _ اجتماعى باشد كه هيچ وقت هم حل نمى شود. حالا بايد چه كار كرد؟

مسئله عدم تقابل نيست، مسئله يك نوع مبارزه اجتماعى است. شما جلوه هاى اين مبارزه اجتماعى را مى بينيد. اين طور نيست كه يك عده برانند و بقيه ساكت باشند. براى همين است كه تئورى هاى فرهنگى خيلى جالب است. به اين جهت كه اين تئورى ها از يك سو به شيوه هاى قدرت ورزى توجه مى كنند و از سوى ديگر به درك شيوه هاى مقاومت مردمى مى پردازند.

 

احساس مى كنم در اين چالش تمام نشدنى اميدوار ى تان به جنبش هاى مردمى است.

بله،جنبش هاى فرهنگى بخشى از جنبش هاى مردمى هستند و تمام عرصه هاى زندگى را دربرمى گيرند. البته اين به آن معنا نيست كه جنبش هاى سياسى اهميت ندارند. دستاورد هاى سياسى خيلى مهم هستند. زنان كه حق راى گرفتند، حق كار گرفتند تمامى اينها محصول جنبش هاست.

 

نمى شود راهى براى تسريع حركتى و تقويت بنيه اى اين جنبش ها پيدا كرد؟ يا هر منطقه اى و كشورى راه حل جداگانه اى دارد؟

ارتباطات فرامليتى و آگاهى از اين جنبش ها و تاريخ شان بسيار مهم است اما به هر حال يك بخشى از مداخله فرهنگى اين است كه شما بتوانيد آگاهى از فرهنگ بومى و منطقه اى را آموزش وسيع بدهيد. يك جنبه جهانى شدن تكنولوژى و وسايل ارتباط جمعى اين است كه به خيلى از افراد سريع دسترسى پيدا مى كنيد. در هر روستايى مى توانيد تلويزيون را ببريد ولى اينكه چه طور با اين آگاهى فرهنگى برخورد مى شود و چه چيزى هايى به مردم ارائه مى شود و چه طور بحث مطرح مى شود، مهم است.

 

پس بر آموزش تاكيد مى كنيد.

بله. اميدم به آموزش و پرورش است.

 

اغلب به اين نتيجه مى رسم شايد تفاوت موفقيت جنبش هاى زنان غرب نسبت به شرق اين است كه جنبش ها در غرب مدام مطالبه شان را پيگيرى مى كنند ولى در شرق خصوصاً ايران، توده ها و جنبش ها مبتلا به تب هستند. به فراخور يك انتخابات، خيزش مى كند ولى باز خسته مى شود و كنار مى كشد. اين مشكلى است كه ايران شديداً به آن مبتلا است. در رفرم هاى سال ۷۶ به بعد، پويش زنان ايران خيزشى كرد، در عرصه فرهنگ وارد شد، همين طور عرصه هنر و سياست ولى كمتر از شش سال هيجان حيات نداشت و امروز مى بينيم در حال محو شدن دوباره از لايه هاى ميانى جامعه است. به صراحت بگويم رو به نوعى افول و ابتلا به خستگى گذاشته. به نظر شما اين مى تواند يك تفاوت عمده و قابل تامل باشد يا اينكه طبيعى است و در كشور هاى غرب هم چنين بوده؟

كشور هاى خاورميانه ويژگى خاص خودشان را دارند. رابطه شان با پروژه مدرنيته يك پروژه مدرنيته استعمارى است. يعنى شما دوران استعمار را در بسيارى از كشور هاى خاورميانه داريد كه حالا در كشور ايران نيمه استعمارى بوده. استعمار هيچ وقت به طور مستقيم به ايران نيامده است. اين موضوع خيلى مهمى است. چه پروژه غربى كردن كشور هاى خاورميانه و چه پروژه استعمار يكى از حرف هاى مهمى كه داشته اين بوده كه ما زنان اين جوامع را آزاد كنيم. يكى از موارد اين است كه وقتى استعما ر گران فرانسوى به الجزاير رفتند و گفتند كه زنان الجزاير محروم و عقب مانده هستند و ما بياييم اين زنان را آزاد كنيم. در واقع مسئله آزادى زن به جاى اينكه در رابطه با نابرابرى هاى اجتماعى، فرهنگى و تاريخى خاص هر منطقه بررسى شود در رابطه با پروژه استعمار مطرح شد.

 

مثلاً آنها كه در انقلاب ايران گفتند كه حجاب براى ما خيلى مهم است، اين موضوع را در رابطه با مسئله بى حجابى در يك تجربه پيشين در دوران فشار رضاشاه مطرح كردند. قبل از رضاشاه زنان ايران خيلى فعال بودند. نشريه منتشر مى كردند، مسئله حقوق آزادى و برابرى زنان مطرح بود، جمعيت هاى زنان داشتند و شبنامه پخش مى كردند. ولى رضاشاه كه آمد تمام اين جنبش ها را زير پا گذاشت و با يك پروژه خيلى از بالا با آنها برخورد كرد.

 

پس شما هم به وجود جنبش زنان از گذشته دور در ايران باور داريد؟

بله. به نظر من جنبش زنان در ايران از اواخر قرن نوزدهم مطرح بوده. اما اين جنبش هيچ وقت شكوفا نشد. دولت هميشه جلو اين جنبش هاى مردمى را مى گرفته . در غرب جنبش هاى زنان، جنبش هايى هستند كه به طور مستقل از دولت رشد پيدا كردند. در آمريكا براى مثال از سال هاى هفتاد به بعد مطالعات زنان بخشى از مطالعات دانشگاهى شده است. از لحاظ دانشگاهى مسائل زنان در بسيارى از كشور ها اصلاً به حساب نمى آيد. در مصر كه يك جامعه بسيار پيشرفته در دنياى اسلام است، مطالعات زنان نداريم اما ايران كرسى مطالعات زنان دارد اين بسيار مهم است چون وقتى مسئله اى به صورت تئوريك مطرح مى شود و روى آن تحقيق و بررسى انجام مى شود يواش يواش جاى خود را در اذهان مردم پيدا مى كند و بينش هاى عوامانه را زير سئوال مى برد. بايد انستيتو ها و نهاد هاى اجتماعى كه جدا از دولت و با دولت در رابطه هستند، وجود داشته باشند تا به ترويج مطرح شدن مسائل زنان كمك كنند.

 

اما انستيتوها كافى نيستند، در ايران حتى زنان تحصيلكرده اى هستند كه با مطرح شدن مسئله اى به نام جنبش زنان يا NGO هاى زنان مخالفند.

خب، بعضى از گروه هاى تحت ستم بى تفاوت به تبعيض اجتماعى گروه خود هستند و يا با افكار حاكم در جامعه همراه مى شوند و باور مى كنند كه وضعشان از اول همين بوده است و خواهد بود. بعضى هم باور دارند فمينيسم چيزى است كه از غرب آمده و ما بايد مخالف آن باشيم. معتقدند فمينيسم مى خواهد زنان را كالا كند در حالى كه بايد به جنبش فمينيستى در اين معنا كه كسانى به مسائل زنان اهميت مى دهند و دنبال برابرى جنسى هستند، نگاه كنيم كه حالا اين جنبش در كشور هاى مختلف از لحاظ تاريخى با مدرنيته همگون است.

 

شما معتقديد كه در ايران هم جنبش فمينيسم وجود دارد؟

 

به نظر من جنبش زنان وجود دارد. حال اينكه ايرانى ها دلشان مى خواهد اسم آن را فمينيسم بگذارند يا نه فرقى نمى كند. تازه فمينيسم يك معناى ثابت ندارد و مجموعه اى از افكار و عقايد مختلف است كه مسائل جنسى و مسائل زنان را در محور توجه خود دارد.

 

پس جنبش زنان وجود دارد؟

 

به نظر من وجود دارد و دستاورد هايش را هم در جمهورى اسلامى و در مبارزات همه جانبه زنان مى شود، ديد.

 

مى دانيد چرا روى نگاهتان به نوع جنبش زنان در ايران اين قدر تاكيد مى كنم و مى پرسم؟ چون در ايران دو نظر متفاوت هست. يكى مى گويد اين تحركى كه در زنان ايران است در حد يك خرده جنبش است و هنوز ويژگى هاى يك جنبش پخته را پيدا نكرده است، پس نمى شود اسمش را جنبش گذاشت ولى نظر دوم مى گويد: نه، اين جنبش شكوفا شده و دارد مجرا هاى خودش را در بطن جامعه پيدا مى كند و اگر شما تحرك زيادى در آن نمى بينيد بدين دليل است كه هنوز دارد در لايه هاى ميانى، مجرا هاى حركتى خودش را باز مى كند. مى خواهم بدانم شما با كدام نظر موافقيد.

 

من موافق نظريه دوم هستم.اين دو بينش در همه كشور هاى مسلمان وجود دارد. يك نوع بينش استعمارى كه مى گويد اسلام همه نابرابرى ها را ايجاد كرده و ديگرى بينش از افراد مرتجع است كه مى گويد اساساً اين نابرابرى بايد وجود داشته باشد.

 

چرا اين قدر حركت هاى مشترك جنبش زنان در جهان اسلام برايتان جالب است؟

 

الان در دنياى اسلام يك حركت بسيار جالب را مى بينيد كه اين حركت در چند زمينه دارد اتفاق مى افتد. مهم ترين شان فعال شدن زنان در زمينه هاى سياسى، حقوقى، فرهنگى و مذهبى است، براى مثال در زمينه مذهب و الهيات. زنان تحصيلكرده مسلمان بر رشته الهيات متمركز شده اند و به بازبينى اركان اسلام و بيرون كشيدن دوباره حقوق زنان از كتاب رو آورده اند. مثلاً مى بينيد خانم فاطمه مرنيسى (Fatima Marnissi) به صدر اسلام مى پردازد و مى گويد كه مثلا ً مسئله حجاب چه تاريخى داشته و چه بوده. يا خانم ليلا احمد ((Ahmed كه به زنان صدر اسلام نگاه مى كند. اينها زنانى هستند كه خودشان را مسلمان مى دانند و شجاعانه در تاريخ اسلام مداخله مى كنند به صراحت مى گويند اين چيزى كه شما الان مى گوييد يك برداشت مردسالارانه است و اين برداشت از اسلام بيرون نمى آيد و به اسلام اضافه شده، از ديدگاه اين صاحب نظران اسلام اصلاً بر مبناى نابرابرى نيست و يك تاريخ مردسالار اسلام را تحريف كرده است. باز در همين رشته و واكاوى اسلام زنان محقق مسلمانى به اين نتيجه رسيده اند كه اسلام اركانى هم دارد كه بايد آن را بررسى كنيم و اين جريان است كه در مسيحيت، يهوديت، هندوئيسم و ... هم به وجود آمده و در حقيقت اين جنبش همه اديان را تحت تاثير خودش قرار داده است.

 

اين در همه كشور هاى اسلامى ديده مى شود؟

 

بله. اين جنبش كاملاً مشهود است. در دانشگاه الازهر مصر از زمانى كه زنان را قبول كرد كه بروند و مطالعات اسلامى داشته باشند، تئوريست هاى مسلمان زن را مى بينيد كه شديداً مخالف هستند كه اسلام پايه هاى نابرابر زن و مرد را دارد و خيلى دقيق بررسى مى كند.

 

در ايران هم اين نگاه تحقيقى خاص هست اما در ذهن و شعار نهايى اين دسته، اين جمله پررنگ تر است كه فمينيسم يك موضوع غربى است و نمى تواند وارد سرزمين هاى اسلامى و شرقى شود.

 

خب، شايد يك نوع برداشت آنها از فمينيسم است. مهم اين است كه ديگر زنان مرتب اين مسائل را مطرح مى كنند و اساس نابرابرى ها و تفاوت هاى جنسى را به زير سئوال مى گذارند. منتها بخشى از زنان از درون مذهب برخورد مى كنند و بخشى از بيرون و از زاويه سياسى مطرح مى كنند. اينها متضاد با هم نيستند. نه اينكه لزوماً با هم پيوند خواهرانه بسته باشند ولى با مقولات مختلف برخورد مى كنند و مطالعه مى كنند و مطالعات دقيقى هم مى كنند. از لحاظ تاريخى اسناد تاريخى را بررسى مى كنند، تاريخ مردمدار و مردسالار كه سال ها و قرن ها مورد قبول بوده را به طور مستند و از نو مطالعه مى كنند. مى گويند اين كه شما مى گوييد يك مداخله چندين هزار ساله گروه بانفوذ مرد بوده كه به اينجا رسيده چون علما بيشتر مرد بودند، تاريخ نويسان مردبودند، امروز مى بينيم كه بينش هاى تئوريك و روش هاى مطالعاتى زنان توسعه بسيارى يافته و زنان در زمينه متدولوژى هم متمركز شده اند. روى تاريخ نويسى زنان و بازبينى تاريخى كار مى كنند مثلاً در بازنگرى دوباره انقلاب مشروطيت ايران اگر از جنبه مطالبه برابرى حقوق اجتماعى پيش برويد حقايق جديدى كشف مى كنيد، حقايقى متفاوت از آنچه تاريخ نگاران مرد از انقلاب مشروطيت نوشته اند.

 

در كنگره مشروطيت كه سه سال پيش برگزار شد يادم هست چند خانم روى بخش زنان در دوران مشروطيت تحقيق و مقاله ارائه كردند و اتفاقاً سخنرانى هايشان داراى پرجمعيت ترين شنونده بود. مثلاً يكى در مورد اين كه عكاسى چه طور توسط زنان رايج شد و اولين زن عكاس آن دورا ن چه تلاش هايى داشت. اين براى خود محققان مرد دوران مشروطيت بسيار جذاب تر بود تا بشنوند مثلاً باقرخان و ستارخان چه كار كردند و چه طور اسلحه شان را بستند.

 

درست است. تاريخ مردنگار از حد و مرز مردان مهم تاريخى بيرون نمى آيد ولى اگر با اين تاريخ جور ديگرى برخورد كنيد آن جاست كه مطالعات فرهنگى اهميت پيدا مى كند.

ادامه دارد