زنان - سه شنبه 8 ارديبهشت 1383-  27 آوريل  2004

 

 

قاچاق زنان جوان در سال‌هاي اخير به دليل منافع اقتصادي بسيار براي عاملان، به شدت در جهان افزايش يافته است.

به گزارش سرويس حوادث ايسنا، كنگره ملل متحد در زمينه پيشگيري از جرم و اصلاح متخلفان در سال 2000 اعلام كرد ضعف قوانين و پيگرد ناكافي، قاچاق زنان جوان را افزايش داده است.

گزارشهاي مستند درمورد اروپاي شرقي حاكيست دختران جوان در سن 15 سال از طريق شبكه‌هاي مجرمانه انتقال داده شده و در مزايده‌ها به فروش مي‌رسند.

 

زناني که کارگران خانگي استخدام مي کنند 

" 11ارديبهشت روز جهاني کارگر برهمه ي زنان و مردان کارگر گرامي باد "

مترجم:هما مداح- تريبون فمينيستي ايران

سوشيلا پاتيل و موسي سينارين

 

توسعه ي تاريخي کار خانگي

کار يک کارگر خانگي قدمتي ديرينه دارد . همه تمدن ها را کارگران خانگي، که اغلب به بردگي يا شاگردي گرفته مي شدند) مثل زن داسي يا برده در شمال آسيا (، ساخته اند . فمينيست هاي راديکال ، مانند گردا لرنر(1) ، استدلال کرده اند که اسارت ، بردگي و اهلي کردن زنان زودتر از اهلي کردن حيوانات صورت گرفته و زنان اولين نوع تبادل کالايي مردان بوده اند. با سلسله مراتبي تر شدن جوامع، در ميان کارگران خانگي هم نوعي سلسله مراتب به وجود آمد : از زن خانه دار، سرخدمتکار و پرستار بچه تا کلفت ، آشپز ، لله ، نظافتچي و خدمتکار .

ميان گسترش پدرسالاري و کار خانگي رابطه اي تاريخي وجود دارد که مربوط به ساخت اجتماعي نقش هاي جنسيتي است. تقسيم کار جنسي از ديدگاه ذات گرايانه (2) نشات گرفته است که اساس آن را ويژگي هاي بدني و نقش زايندگي زنان تشکيل مي دهد. وقتي کار خانگي تنها به عنوان " کار زنان " تعريف شد، تقسيم نابرابر کار باعث خلاصي مردان از توليد خانگي (3) و باز توليد کارهاي خانوادگي شد و همين موضوع سلطه جنس مذکر بر جنس مونث (براي مثال با محبوس کردن او در خانه ) را تقويت کرد. انقياد زنان و کارخانگي آنان بعدها به وسيله ازدواج رسمي شد. در کمال تعجب زناني برخوردار از مزاياي طبقاتي, همواره از کارگران خانگي براي توانمندسازي و رهايي خود از اين مسئوليت اجتماعي استفاده کرده اند .

 

توانمند سازي خود از طريق استثمار زنان ديگر

جنبش مدرن فمينيسم الگوي زن موفق دهه 90 را زني مي داند که عاقبت در رقابتي تنگاتنگ به مردها رسيده است و با اين حمايت بيش از پيش سبک زندگي مدرن را مورد حمايت قرار مي دهد. هرچند زير داستان موفقيت هاي اين زنان چندين لايه از ظلم نسبت به زنان فقير، که اغلب از اقليت ها و رنگين پوستان هستند ، وجود دارد . ثروت اندوزي , در پس اهداف مقدسي چون داشتن شغل ، خانواده و بزرگ کردن بچه ها ، که از همه اين بهانه ها براي صحه گذاردن بر استثمار زنان فقير استفاده مي کنند ، پنهان مانده, و همدستي آنان در ابدي کردن تقسيم نابرابر و جنسيتي کار، زنانه کردن کارهاي خانه و بازتوليد جوامع نابرابر مبتني بر هنجارها و ارزش هاي پدرسالارانه در پشت مشکل هميشگي زنان طبقه متوسط, نياز به پيدا کردن يک " کمک خوب ", خوابيده است. درباره اين مباحث در اغلب موارد سکوت شده است. افراد به ظاهر " فمينيست " که خودشان کارگران خانگي استخدام مي کنند در اين باره حرفي نزده اند .

مزاياي بسياري وجود دارد که اين زنان شاغل خود از آنها بهره مي برند ولي کارگران خانگي شان را از آنها محروم مي کنند. براي زنان طبقه متوسط که درگير انواع غير سنتي اشتغال شده اند حق داشتن تعطيلات با حقوق ، مرخصي استعلاجي ، مرخصي زايمان ، مراقبت هاي بهداشتي و مزاياي ديگر اموري بديهي اند . در حالي که داشتن اين حقوق و مزايا به عنوان نتايج نبردهايي مهم تلقي شده و تحسين مي شوند ، کمتر کسي مي داند که اين مزايا تنها به اقليتي از زنان تعلق دارد.

 

استثمار کارگران مهاجر

بسياري از زنان طبقه متوسط ترجيح مي دهند کارگراني را از آن طرف آب به کشورهايي مانند آمريکا بياورند, ابتدا آنها را با ويزاي توريستي و با قول واهي حمايت و گرفتن اجازه اقامت قانوني برايشان وارد کشور مي کنند. وقتي مهلت ويزا به پايان رسيد، کارگر نسبت به سلطه آنها آسيب پذيرتر مي شود. از يک سو اجازه اقامت ندارد و از سوي ديگر نمي تواند آزادانه خانه کار فرما را ترک کند و به کشورش برگردد. در بعضي موارد ديگر هيچ وقت خانواده اش را دوباره ( مگر در عکس ها ) نمي بيند. در واقع اين زنان به کارگران بي جيره و مواجبي تبديل مي شوند که تا هنگام جبران هزينه سفر يا ديگر هزينه ها مجبور به مجاني کار کردن هستند. کارگران زن مهاجر و غير مهاجر اغلب در انزوا و به دور از اجتماع کار مي کنند و امنيت شان دائما, به خاطر نداشتن حيطه هاي شخصي براي خودشان و نداشتن سهمي در دارايي, در خطر است. بسياري از آنان به زحمت مي دانند که بيرون از خانه کارفرمايشان چه خبر است, آنان از برقراري تماس تلفني يا نوشتن و دريافت کردن نامه محروم و از اين نظر به شدت تحت کنترل هستند.

 

ابدي کردن آزار جنسي

در کمال ناباوري ، زنان طبقه متوسط فرصت هاي زيادي را براي استثمار جنسي اين زنان بيچاره در اختيار شوهران ، پسران و اقوام مردشان قرار مي دهند و بعد آنان را به خاطر هرزه و بي چشم و رو بودن بي آبرو مي کنند. در تلاش براي نجات ازدواج و روابطشان ، اين زنان اغلب به کارگران مورد آزار جنسي پرخاش مي کنند که به اعتماد آنان خيانت کرده اند تا بدين وسيله به مردانشان فرصت فرار بدهند. آنها به جاي اينکه شوهرانشان را به مشارکت در کار خانه موظف کنند براي حل اين مشکل راه هاي ديگري دارند.

کارگران خانگي اغلب مي گويند " زيادي جوونم ( براي کارفرمايان زن ) يا زيادي پيرم ( براي کارفرمايان مرد ) " در حالي که يک زن جوان يا بچه را خيلي راحت تر مي توان استثمار کرد ، زنان علاقه اي به استخدام آنان ندارند چون تهديدي نسبت به جنسيت آنها ، امنيت ازدواجشان و وفاداري شوهرانشان به حساب مي آيند . در نهايت کارفرمايان زن کارگران خانگي مسن تر و باتجربه تر را ترجيح مي دهند ، اما اين موضوع براي شوهران ناخوشايند است و آنان اغلب به عنوان جزيي از استراتژي شان براي اجبار همسرانشان به استخدام کارگراني هستند که از نظر جنسي جذاب ترند، در کار اين زنان مسن اشکال تراشي مي کنند .

 

پيدا کردن راه حل هاي مناسب

هدف اصلي فمينيسم بايستي آزادي تمام زنان باشد . تا زماني که توانمندسازي زنان ، فردگرايانه و محدود به طبقات متوسط و بالا است ، پدرسالاري فراگير خواهد بود و اکثريت زنان همچنان تحت سلطه خواهند بود . زنان ( و مردان ) بايستي نقادانه ساخت اجتماعي نقش هاي جنسيتي را در خانواده هايشان مورد بازبيني قرار دهند تا برابري را براي خود و دخترانشان تضمين کنند . توليد خانگي بايستي با مردان و پسران تقسيم شود ، تا زماني که کار خانگي مختص زنان است ، زنان همچنان کم ارزش تلقي خواهند شد .

همچنين بايستي نقدي بر پارادايم غالب بر فمينيسم که بر حول محور فردگرايي و خود- توانمندسازي مي چرخد انجام گيرد چون هر دوي اينها از اصول نظام سرمايه داري پدرسالارو محافظه کار هستند . زنان بيش از آنکه نيازمند تبديل شدن به " مرداني محترم " باشند ، به خلق الگوهايي جديد , مبتني برجامعه ، غير سلسله مراتبي و غير پدرسالارانه, نياز دارند. نگهداري از کودکان ، سالخوردگي و معلوليت مسائلي مربوط به جامعه اند که نياز به راه حل هايي اجتماعي دارند و تا زماني که زنان با ابزارهايي چون پيدا کردن " کمک خوب " به دنبال راه حل هايي فردي براي آنها مي گردند ، به انقياد تمام زنان کمک مي کنند .

نتيجه گيري

ممکن است زنان کارگر در بدترين وضعيت قرار داشته باشند ، اما به طرز غيرقابل باوري قدرتمند ترين گروه زنان روي زمين هستند . تصور کنيد که اگر هيچ کارگر خانگي وجود نداشته باشد چه اتفاقي براي جوامع طبقاتي ما مي افتد ؟ پولدارها مجبور مي شوند خودشان بشورند ، بپزند ، جمع و جور و تميز کنند و از بچه هايشان مراقبت کنند که انجام تمام اين کارها فرصت کمتري براي انباشت ثروت به آنها خواهد داد . اقتصاد جهاني سکته مي کند چون گردانندگان اصلي اش درگير تقلا براي انجام کارهاي روزمره شان خواهند بود . بدون شک ، زنان طبقه متوسط و بالا بار ديگر محکوم به توليد خانگي خواهند شد ، مگر اينکه مقاومت آنان در برابر پدر سالاري اين بار به قدري قدرتمند باشد که آن را ساقط کند . درآن صورت دنياي کنوني ممکن است دچار تغييراتي اساسي شود . بيشتر برابر و کمتر ظالمانه.

www.saxakali.com/saxakali-productions/moses8.htm

 

*تريبون فمينيستي ايران:

در اين باره نظرات گوناگوني مطرح شده است, از علاقه مندان به اين بحث دعوت مي کنيم جدا از طرح نظراتشان در ستون پيشنهادات, نوشته هاي خود را براي ما به آدرس زير ارسال کنند:

info@ iftribune.com

1) Gerda Lerner : مورخ آمريکايي که در کتابش " زنان در تاريخ آمريکا " (1971) روايتي زنانه از تاريخ را ارائه مي دهد .

2) Essentialism : اين باور که تفاوت هاي بين زن و مرد ذاتي است و سرشت منحصر به فرد زنانه و مردانه وجود دارد . به جاي پذيرفتن اين که تفاوت ها به طور اجتماعي/ تجربي ساخته مي شوند .

3) Domestic Production

4) Socialisation

 

 

تحقيقات نشان داده است كه دو سوم از 880 ميليون بزرگسال بي‌سواد جهان زن هستند.

به گزارش سرويس زنان ايسنا، همچنين دو سوم 300 ميليون كودك محروم از تحصيل را دختران تشكيل مي‌دهند.

براساس اين مطالعات، در حالي كه فاصله جنسيتي سطوح ابتدايي در كشورهاي در حال توسعه كمتر شده، در ‌آفريقا و جنوب آسيا پايدار مانده است.

اين در شرايطي است كه امروزه سرمايه‌گذاري در آموزش دختران و زنان، شاخص پيشرفت به سوي رشد و توسعه اقتصادي است.

محروميت دختران از تحصيل، معمولا تحت تاثير تفكرات فرهنگي و اقتصادي شكل مي‌گيرد. چرا كه خانواده‌هاي اين دختران معتقدند بازگشت اقتصادي تحصيل دختران به خانواده‌هاي شوهران بازمي‌گردد و يا براي پسران شغل بيشتري وجود دارد.

 

دختران بزهکار قزوين در بند بزرگسالان به سر مي برند

زنان ايران، 8 ارديبهشت 83:

در قزوين، متهمان و بزهکاران دختر دوران محکوميت خود را در بند نسوان زندان بزرگسالان (زندان مرکزي قزوين) سپري مي کنند.

به گزارش "ماوي"، هفته نامه قوه قضاييه، مديرکل زندانهاي استان قزوين در بازديد اعضاي شوراي اسلامي شهر قزوين از زندان مرکز، بدون اعلام اين مطلب، تنها به ذکر اين نکته اکتفا کرد: احداث کانون اصلاح و تربيت دختران ضروري است.

 

نخستين بانوي ‌داستان‌نويس معاصر ايران

سيمين دانشور - داستان نويس و مترجم - در هشتم ارديبهشت ماه سال 1300 در شيراز به دنيا آمد.

از نوشته‌هاي دانشور مي‌توان به آتش خاموش ، كمدي انسان ، سووشون ، جزيره‌ي سرگرداني ، ساربان سرگردان ، ماه عسل آفتابي ، به كي سلام كنم؟ و از پرنده‌هاي مهاجر بپرس اشاره كرد. تعدادي از ترجمه‌هاي او نيز عبارتند از: سرباز شكلاتي (برنارد شاو)، باغ آلبالو (آنتوان چخوف)، دشمنان (چخوف)، بئاتريس (شنيتسلر) و ...

 

مدرس دانشگاه فردوسي مشهد معتقد است: همه جنبه‌هاي شخصيت زن در آثار دانشور به نمايش گذارده شده است و درحقيقت او زن را به همه ابعاد وجودي خود تجلي مي‌كند.

دكتر ابوالفضل رنجبر راد در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اظهار داشت: آثار داستاني سيمين دانشور در سراسر تاريخ داستان‌پردازي ايران كم‌نظير و از جهاتي يگانه است و برخلاف منفي‌نگري درباره شخصيت زن كه حجم وسيعي از داستانهاي ايراني را پر كرده است و حتا نويسندگان زن هم در اين زمينه نسبت به همجنسان خود جفا كرده‌اند، زن را با همه جنبه‌هاي شخصيتي‌اش، به نمايش گذاشته است. البته

در ميان گذشتگان، سمك عيار و در بين معاصران، آثار عباس معروفي سمفوني مردگان و رمان غزاله عليزاده خانه ادريسي‌ها و باغ بلور محسن مخملباف، متستثنا هستند و توانسته‌اند زن را با شخصيت منشوروارش به خوبي تصوير كنند.

دكتر ابوالفضل رنجبر راد در ادامه ضمن اشاره به شخصيت زري در سووشون،‌ هستي در جزيره سرگرداني و زنان داستان‌هاي كوتاه دانشور (شهري چون بهشت و به كسي سلام كنم؟) گفت: اگر زري از يك زن عادي و بي‌اطلاع از مسائل سياسي، به يك انسان آگاه و مبارز تبديل مي‌شود و پيام شهادت يوسف‌ها را به نسل خود و آيندگان منتقل مي‌كند، اگر هستي محتاطانه با واقعيت‌هاي اجتماعي برخورد مي‌كند و هر نوع انقلابي‌گري و تحول سريعي را نمي‌پذيرد، ‌هر دو تنها به بازنمايي چهره واقعي زن و واكنش طبيعي او در شرايط سياسي خاص همت گمارده‌اند.

وي عكس‌العمل‌ها و سخنان متنوع و متفاوت را بازتاب همه آن چيزهايي دانست كه نويسنده در هم‌جنسان خود ديده يا از آنان توقع داشته است، و گفت: زري در خواب مي‌بيند كه موقع امتحان است و او در برابر يك ممتحن اخم و سياه‌چرده ايستاده، اما هر چه كوشش مي‌كند جواب سوال‌ها را نمي‌داند، هر چه به مغزش فشار مي‌آورد و عرق مي‌ريزد و ضربان قلبش تند مي‌شود، هيچ جوابي براي هيچ سوالي پيدا نمي‌كند و صبح كه مي‌شود، ‌يادش نمي‌آيد سؤال‌ها چه بوده؟

رنجبر راد: تكرار خواب‌هاي پي در پي را نشانگر دغدغه شناخت خود و بازگشت به خويشتن اجتماعي و سياسي در زن امروز، همچنين نگراني از حال نيمه ديگر خويش يعني مرد كه در اين رمان يك‌تنه در مقابل هجوم بيگانگان ايستاده و ناجوانمردانه، قرباني استعمار و و استبداد شده است، مي‌داند.

وي افزود: چند شب بعد از خواب ديد كه حاكم، يوسف را با دست خويش در تنور نانوايي انداخته، يوسف جزغاله شده، كورمال كورمال از تنور درآمده و شب ديگر دمدمه‌هاي صبح، زري خواب مي‌بيند كه كلو با تير و كمان قلوه‌ سنگي، درست وسط پيشاني يوسف انداخته است.

ابوالفضل رنجبر راد در ادامه گفت‌وگو با ايسنا ماحصل تجلي انديشه‌هاي محوري در خواب‌ها را بيداري زن معاصر ايراني و ايجاد شوق مبارزه در او دانست و گفت:‌همه چيز دست خود آدم است، حتا عشق، حتا جنون، حتا ترس. آدميزاد مي‌تواند اگر بخواهد كوه‌ها را جا به جا كند. مي‌تواند آب‌ها را بخشكاند. مي‌تواند چرخ و فلك را به هم بريزد. آدميزاد حكايتي است، بدن آدميزاد شكننده است؛ اما هيچ نيرويي در اين دنيا به قدرت نيروي روحي او نمي‌رسد. به شرطي كه اراده و قوت داشته باشد ... ( سووشون ص 287 و 288)

وي معتقد است: سيمين دانشور درواقع به كمك عناصر سورئاليستي و نمادگرايي مي‌كوشد كه جهان‌بيني و جهان‌شناسي خود را به عنوان يك زن بيدار و دوستدارگزاري و عدالت با زباني ساده و و استوار و شيرين به خوانندگان به ويژه طايفه نسوان انتقال دهد: گريه نكن خواهرم! در خانه‌ات درختي خواهد روييد و درختهايي در شهرت و بسيار درختان در سرزمينت... باد پيغام هر درختي را به درخت ديگر خواهد رسانيد و درخت‌ها از باد خواهند پرسيد: در راه كه مي‌آمدي، سحر را نديدي!( سو و شون ص 306)

رنجبر راد در ادامه در پاسخ به منتقدان كه سيمين دانشور را به خاطر رمان‌هاي اخيرش چون جزيره سرگرداني، سرزنش كرده‌اند، اظهار داشت: ‌بايد شرايط اجتماعي و سياسي پيش آمده از سووشون تا جزيره سرگرداني از نظر گذارنده شود تا مشخص گردد در اين سال‌ها به زن ايراني چه گذشته است كه تيپ روش فكرش از زري به هستي، تغيير روش و جهت داده است.

او همچنين افزود: با توجه به تحولاتي كه در ذهن و زبان و مراودات سياسي - اجتماعي زنان جامعه ما از دهه 40 تا 80 رخ نموده و تاثيرگذار بوده است، ناديده گرفتن اين تحولات و محكوم كردن نويسنده (سيمين دانشور) به بازگشت از انديشه‌هاي انقلابي و تحريف تاريخ روشن فكري و مخدوش كردن چهره‌هاي اصيل معاصر به دور از انصاف است.

وي در پايان ضمن يادآوري بر اينكه هر دو زن (زري و هستي) در آثار نويسنده نماينده تحولات رنگارنگ و قابل توجهي هستند، رمان ساربان سرگردان سيمين دانشور را نيز بيانگر جهانبيني نويسنده در دهه حاضر دانست و گفت: راه رستگاري بشريت، برپا داشتن امپراتوري جهاني عشق است، عاري از موانع طبقاتي و فرقه‌يي و هرگونه ستمي:... اشكال مردم كشور تو از زن و مرد، اين است كه طوطك‌هاي خود را به فراموشي سپرده‌اند.(ص 252)

 

نتايج تحقيقات نشان مي‌دهد: زنان در مقايسه با مردان حدود ‌٥/١ برابر بيشتر مطالعه مي‌كنند و در مقابل مردان، حدود ‌٥/١٤ برابر بيشتر از زنان ورزش مي‌كنند و دو برابر بيشتر به سينما مي‌روند.

به گزارش سرويس پژوهشي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، عباس شهبازي، دكتر منوچهر خوش‌باطن و دكتر بهروز نقيلي پژوهشگران دانشگاه علوم پزشكي تبريز در پژوهشي كه بر اساس آن به بررسي وضعيت گذراندن اوقات فراغت جمعيت بالاي ده سال منطقه شمال غرب تبريز پرداختند كه براساس نتايج آن، انجام فعاليتهاي ورزشي در اوقات فراغت در مردان ‌٥/١٤ درصد و در زنان ‌٥/١ درصد مي‌باشد و در عوض زنان به مراتب بيشتر از مردان در منزل به مطالعه مي‌پردازند.

همچنين تنها ‌١/٠ درصد گروه سني ‌٤٠ تا ‌٦٠ ساله و ‌٣/٠ درصد گروه سني بالاي ‌٦٠ سال در اوقات فراغت به انجام فعاليتهاي ورزشي مي‌پردازند و غالبا اوقات خود را به نحوي در منزل سپري مي‌كنند.

طبق بررسيهاي جامعه‌شناسان از ‌٨ هزار و ‌٧٥٠ ساعت عمر انسان در يك سال، ‌٦ هزار و ‌٨٣٠ ساعت (‌٧٨ درصد) صرف كار و تامين نيازهاي ضروري ازجمله خوابيدن، غذا خوردن، آمد و رفت، استحمام و ... مي‌شود و يك هزار و ‌٩٢٠ ساعت باقيمانده يعني حدود ‌٨٠ شبانه روز كل وقت انسان در يك سال را اوقات فراغت تشكيل مي‌دهد و اين رقم در كشور ما به بيش از ‌٩٠ شبانه روز هم مي‌رسد.

روانشناسان و جامعه شناسان معتقدند كه نگرش مثبت و رغبت پايدار فرد به اشتغالات سودمند، زمينه رشد عاطفي و اجتماعي را فراهم مي‌آورد و موجبات سازگاري بيشتر او با خود، خانواده و جامعه شده و تامين بهداشت رواني را ميسر مي‌سازد.

محققان در اين مطالعه توصيفي مقطعي، تعداد سه هزار و ‌٤١٧ از افراد بالاي ‌١٠ سال را با روش نمونه گيري تصادفي سيستماتيك انتخاب و از طريق پرسشنامه مورد بررسي قرار دادند.

نتايج اين بررسي نشان داد: حدود ‌٥٠ درصد افراد بالاي ‌١٠ سال اوقات فراغت خود را به نوعي در منزل مي‌گذرانند كه ‌٥/٢٠ درصد به استراحت، ‌٦/١٥ درصد به مطالعه، ‌٧/١٢ درصد به تماشاي تلويزيون و ‌٩/٠ درصد به گوش دادن به راديو مي‌پردازند.

همچنين، گروه سني ‌١٠ تا ‌٢٠ ساله بيش از سايرين در اوقات فراغت خود به تماشاي تلويزيون مي‌پردازند. از سوي ديگر، اين گروه با ‌٩/٠ درصد بيشترين گرايشها را به كتابخانه دارند كه البته خود اين مقدار بسيار ناچيز است.

اين نتايج مي‌افزايد: افراد بي‌سواد و افرادي كه سواد خواندن، نوشتن و سواد ابتدايي دارند، اوقات فراغت خود را بيشتر با استراحت در منزل سپري كرده و ساير سطوح تحصيلي نيز بيشتر به مطالعه در منزل مي‌پردازند.

آنچه كه در اين پژوهش قابل ذكر است اين است كه ‌٢٥ درصد كشاورزان و دامداران و ‌٢٥ درصد كارگران روزمزد اعلام نمودند كه اوقات فراغت ندارند.

پژوهشگران در پايان پيشنهاد كرده‌اند: گروه‌هاي مختلف جمعيت نيازهاي متفاوتي در اوقات فراغت دارند كه مديران امور بايد در جهت تامين آنها برنامه ريزي موثرتر كنند.

 

گزارش بخش خبری ساعت 9 تلويزيون درباره مردان دو زنه

 

  

 

زنان ايران، 8 ارديبهشت 83: يک شب پيش از تجمع اعتراضي سازمانها و فعالين امور زنان به سياستهاي زن ستيزانه صدا و سيما، شبکه سراسري در اخبار ساعت 9 شب خود اقدام به پخش گزارشي با عنوان "مردان دوزنه: برخورد منفي افکار عمومي" کرد. در اين گزارش صحنه هايي از دادگاههاي خانواده به همراه مصاحبه با چند زن و مرد پخش شد که در آن همگي از مضرات و بديهاي چند همسري مي گفتند. برخي از مردان در گفتگو با خبرنگار صدا و سيما با بيان جملاتي نظير "اين کار اصلا درست نيست." و "هيچکس از اين راه به نتيجه نمي رسد"، ازدواج مجدد را نفي مي کردند. يکي از زنان مصاحبه شونده نيز گفت: "اين جور مردها هم خودشان را بدبدخت مي کنند هم بچه ها را، هم آن خانم را. آن خانم هم اگر عاقل باشد اصلا به اين کار رضايت نمي دهد." برخي از مردان، پايبند نبودن به اخلاق و نداشتن تفاهم از آغاز زندگي مشترک را ريشه ازدواج مجدد دانستند. يکي از زنان مصاحبه شونده نيز گفت: اگر خانمها بتوانند کانون خانواده را گرم نگه دارند و آرامش را براي همسر و فرزندانشان فراهم کند اين قضيه اتفاق نمي افتد. گزارشگر اين برنامه خبري نيز در بخشي ديگر گفت: کارشناسان مسائل خانواده معتقدند ازدواج مجدد محيط خانواده را متشنج و فرزندان را به پدر بي اعتماد مي کند. گفتني است اين گزارش خبري پيش از خبر مربوط به دستور رييس قوه قضاييه در مورد زندانيان پخش شد. اين در حالي است که امروز، مدير گروه فيلم و سريال شبكه تهران به خبرنگار ايسنا، گفت: قبلا ما شاهد اعتراضاتي از سوي افراد مختلف جامعه نسبت به بعضي از توليدات سينمايي و تلويزيوني بوديم و هميشه روزنامه‌نگاران و نويسندگان در مقابل اين قبيل اعتراضات با دفاع، اين كارها را ضرورتي اجتناب ناپذير مي‌دانستند. شهاب اسفندياري افزود: پرداختن سينما و تلويزيون به مسايل و شخصيت‌هاي مختلف اجتماعي چيزي گريزناپذير است و اگر قرار باشد هر صنفي مدعي باشد كه فقط به همان شكل شيوه و قالب مطلوبي كه نظر خودش هست به آن صنف پرداخته شود در واقع همان بلايي سر سينما و تلويزيون مي‌آيد كه قبل از انقلاب بر سرفيلم‌هاي ايراني مي‌آمد، چراكه در سينماي قبل از انقلاب صرفا دو شخصيت لات‌ها و زنان خياباني بودند كه تشكل صنفي نداشتند بنابراين فيلمسازان براي كم‌دردسر بودند فقط سراغ اين دو قشر مي‌رفتند. اسفندياري گفت: برخي به گونه‌اي دارند برخورد مي‌كنند كه بعيد نيست تا مدتي ديگر بخواهند دفترچه‌اي بدهند و مختصات و ويژگي‌هاي زن مطلوب و الگوي مورد نظر را به همراه چند تصوير به صدا و سيما ارايه كنند و بخواهند كه فقط در اين قالب به شخصيت يك زن پرداخته شود. مدير گروه فيلم و سريال شبكه‌ي تهران، بحث ازدواج مجدد در سريال بانويي ديگر را بهانه اصلي اين اعتراضات دانست و اظهار داشت منفي‌ترين شخصيت سريال مردي است كه اقدام به ازدواج مجدد كرده و شخصيت مرد تحت يك شرايط خاص و با اجباري كه ناشي از مرگ همسرش در آينده نزديك خواهد بود و خودش هم خبر ندارد تن به اين كار مي‌دهد و به هزار گرفتاري مبتلا مي‌شود كه به هيچ وجه نمي‌شود اين را تلقي ترويج چند همسري خواند!. وي افزود: واقعا اگر اين گروه‌هاي طرفدار بانوان، مسئله ازدواج مجدد برايشان مهم است چرا اين واكنش را فقط نسبت به تلويزيون نشان مي‌دهند؟ چطور از سالها قبل كه بحث ازدواج مجدد، عشق‌هاي مثلثي و مربعي، زنان خياباني و .... بعضا به شكل‌هاي بسيار مبتذلي در سينما به نمايش درآمده، هيچ اعتراض از طرف اين تشكل‌ها نشده است. وي به ايسنا گفت: به نظر مي‌آيد اين قبيل اعتراضات در شرايطي كه شايد در روزهاي آخر مسووليت دكتر لاريجاني در سازمان صدا و سيما به سر مي‌بريم بيشتر بهانه‌ي بي‌اهميتي براي يك واكنش سياسي و تسويه حساب باشد. وي در پايان اظهار داشت: اميدواريم كه تشكل‌ها با واقع نگري بيشتري به اين مسئله بپردازند و بنده هم به عنوان مدير گروه فيلم و سريال شبكه تهران از طرف خودم و عوامل اين مجموعه اعلام مي‌كنم در صورتي كه كتبا از ما دعوت كنند حاضريم در همين جلسه‌ي تجمع حضور پيدا كنيم و پاسخگوي مسايل مطرح شده باشيم. حرکت اعتراضي زنان زماني شکل گرفت که سازمانهاي زنان به اين نتيجه رسيدند ديگر نمي توان از کنار پخش سريالهايي مثل "بانويي ديگر" که در عيد نوروز روي آنتن رفت و به صراحت چند همسري را تبليغ و توجيه مي کرد بي تفاوت گذشت.

 

يك مرجع تقليد: زنان بايد بيشتر از مردان، قدردان انقلاب باشند

بازتاب، 7 ارديبهشت 83:

يكي از مراجع تقليد در قم گفت: فكر نمي‌كرديم، اين اندازه انحطاط داشته باشيم كه برخي اعمال از جمله ربا، اين‌گونه رواج يابد.

به نوشته رسالت، آيت‌الله فاضل لنكراني افزود: ما فكر مي‌كرديم با پيروزي انقلاب اسلامي، خيلي از محرمات رنگ مي‌بازد، ولي متأسفانه هنوز اين‌گونه نشده است.

 

وي با اشاره به اشاعه برخي منكرات خاطرنشان كرد: رواج فحشا و منكرات در ميان برخي جوانان زياد شده است و اگر اين روند ادامه پيدا كند، كار از كار خواهد گذشت.

آيت‌الله فاضل لنكراني اظهار داشت: زنان بايد بيشتر از مردان، قدر اين انقلاب را بدانند، چون زمان طاغوت، خانم‌ها كم‌كم از مقام انسانيت دور مي‌شدند، ولي انقلاب به آنان عزت بخشيد.

 

                                               

تکنولوژي تصويري در خدمت آپارتايد جنسي 

پروين اشرفي

parvinashrafi@hotmail.com

تريبون فمينيستي ايران

 

سه شنبه 8 ارديبهشت 1383-  27 آوريل  2004

 

هنگامي که اختراعات و اکتشافات بشري به ميدان آمدند, شايد اين انتظار مي رفت که در خدمت آسايش و راحتي بشريت به کار گرفته شوند و يا شايد مخترع آن فکر مي کرد که مي خواهد به بشريت خدمت کند, غافل از اينکه ممکن است اختراعش به وسيله اي ضد بشري تبديل شود. هنگامي که فورمول هاي اتم مورد بررسي قرار مي گرفت, شايد پيش بيني نمي شد که قدرت تخريبي اش, در دنياي زر و زور, بيش از هر کارآيي ديگر آن مورد استفاده قرار مي گيرد. و هنگامي که تکنولوژي تصويري به دنياي اختراعات راه يافت, تنها خاصيتي که براي آن در نظر گرفته شد, مهندسي افکار عمومي بنفع قدرتمردان دنيا بود و بس و نه وسيله اي براي انعکاس زندگي واقعي انسان ها, تبليغ دوستي و همبستگي بين آنها و وسيله اي براي تبادل تجارب بشري جهت پيشرفت بشريت و دنياي آزاد و برابر و خالي از تبعيض.

در دنياي امروز رسانه هاي گروهي و نهادهاي ارتباط جمعي, بطور عمده در دست افراد و جرياياتي قرار گرفته اند که هيچ رسالتي ندارند جز تبليغ سياست هاي ضد بشري دولتمردان حاکم بر جامعه. تلويزيون نيز از اين قاعده مستثني نيست. ايران هم از ديگر کشورهاي دنيا مستثني نيست. پس اگر قرار است تلويزيون به توجيه شرايط موجود در جامعه بپردازد, صدا و سيماي لاريجاني نيز رسالتي جز اين ندارد. صدا و سيماي جمهوري اسلامي سخنگوي تبليغاتي گرايش فکري و نگرش مردسالارانه اي است که زن را عنصري ضعيف, مفت خور, ماشين جوجه کشي, وسيله اطفاي شهوت مردان, خدمتکار و برده خانه, فرمانبر و تابع شوهر, مصرفي و..... مي داند. در همين راستاست که تم هايي را هم که در سريال هاي خود بر مي گزيند, تم هايي هستند در حمايت از اين نگرش مردسالار و زن ستيز. سريال بانوي ديگر يکي از نمونه هاي آن است. و تبليغ و ترويج چند همسري در اين سريال هم صد البته در خدمت نهادينه کردن هرچه بيشتر اين نگرش .

فرهنگي که نگرش غالب بر صدا و سيماي جمهوري اسلامي در صدد اشاعه آن است , همان فرهنگي است که در سرتاسر دنيا بي حقوقي زنان را به عناوين مختلف تأييد مي کند. در ايران اما با در نظر گرفتن شرايط ويژه آپارتايد جنسي, اين بي حقوقي قانوني هم هست.

مطابق ماده 16 "مرد نمي تواند با داشتن زن, همسر دوم اختيار کند, مگر در موارد زير":

"رضايت همسر", "عدم قدرت همسر اول به بقاي وظايف زناشويي", "عدم تمکين زن از شوهر","ابتلا به جنون و امراض صعب العلاج","محکوميت زن","ابتلا به هرگونه اعتياد مضر","ترک زندگي خانوادگي از طرف زن" و "غايب و مفقود الاثر شدن زن"!!

همين موارداست که مجوز ازدواج دوم و صيغه هاي موقت فراوان را نه تنها در آن واحد صادر مي کند. که راه را براي تبليغات صدا و سيما هموار مي کند.

در سريال بانوي ديگر, "رضايت همسر اول" در کنار "بيماري غيرقابل علاج بچه دار نشدن" شکل مي گيرد! در نظر داشته باشيد که دست و بال تهيه کننده اين سريال چقدر باز است. در لابه لاي داستان دو شرط في نفسه وجود دارد. تازه اگر چنانچه "رضايت همسر" حاصل نشود, تهيه کننده باز نمي ماند. مي تواند داستان را طور ديگري رقم بزند. يعني اينکه چنانچه زن به ازدواج دوم شوهر رضايت ندهد, بخودي خود و فوري شرط ديگري فراهم مي شود. در اين جاست که چماق "عدم تمکين زن از شوهر" شکل مي گيرد. خب آقا که نمي تواند همينطور بنشيند و به عدم تمکين زن توجهي نکند و يا با آن کنار بيايد. بايد زمينه هاي ايجاد شرط ديگري را فراهم کرد. آزار جسمي و رواني, تجاوز جسمي و رواني, فشار, بدخلقي, تحقير, توهين و بسياري از ابزارهاي فرهنگي و هنجار شده عقب مانده ديگر در جامعه به کمک مرد مي آيد و در اثر اين فشارها ممکن است از زن موجودي بيمار و مجنون يسازد تا شرط "ابتلا به جنون" فراهم گردد. شايد هم زن در اثر ناملايمات به اعتياد روي بياورد تا يک شرط ديگر را نيز پي بريزد. اما چنانچه کار به اينجا نکشد, شايد براي زن دو راه ديگر باقي بماند. مثلا تن دادن به حقارت و منجلابي که شوهر به وي تحميل مي کند و ابراز رضايت زورکي تا دوباره شرط "رضايت همسر" تآمين شود و يا ترک همسر زن ستيز. که البته اين دومي هم راه تجديد فراش کردن "آقا" را بدون هيچ مانعي و بر پايه "ترک زندگي خانوادگي از طرف زن" و يا "مفقود الاثر شدن زن" باز مي نمايد. اين را هم توجه داشته باشيم که يکي از مهم ترين وظايف اصلي زن در جامعه مردسالار, انجام وظايف زناشويي است. زاييدن و پروراندن بچه, آن هم از نوع کاکل زري اش, سرآمد اين وظايف است. حال چنانچه زني فاقد " قدرت براي بقاي وظايف زناشويي" بود, يعني "نازا" باشد, خب "آقا" که در آرزوي ديدن نتيجه "مردانگي" خود است چاره اي ندارد جز به همسرگزيني دوم تا شايد اين بار مشکل اش! حل شود.

خلاصه اينکه اين بندها و موارد مجوزي آنچنان حساب شده کنار هم قرار گرفته اند و به هم وابسته اند و آنچنان يکديگر را پشتيباني مي کنند که اصلا مو لاي درزش نمي رود. يکي مکمل و جايگزين ديگري مي شود تا همه شرايط لازم را براي اهانت به نيمي از مردم ايران فراهم سازد. سريال بانوي ديگر نيز همه اين مجوزات را به خدمت تکنولوژي تصويري گماشت تا فرودستي رسمي زنان را به نمايش بگذارد.

صدا و سيما به راه دور نرفته است. دارد نقش خود را به مثابه ابزار نگرش مردسالارانه در ايران به خوبي اجرا مي کند. از زنان در ايران, نقش کليشه اي ارائه مي دهد که نگرش را که قوانيني مانند قانون فوق در صدد اشاعه آن است, همه گير سازد. در جامعه اي تبعيض آميز, رسانه هاي دولتي و غيردولتي متکي بر قدرت, وظيفه باز توليد وضعيت تبعيض آميز و توجيه اين تبعيض را به عهده دارند. تبليغ صيغه و چند زني, يعني اشاعه {...}, يعني اهانت به زنان ايران, يعني ابقا خشونت رسمي. پيام صدا و سيما, پيام تفکرات متحجر قرون وسطايي است و زنان ايران شديدا به مقابله با آن برمي خيزند.

21 آوريل 2004

 

 

 

  

زماني براي رانندگان زن

زهرا مشتاق-   وقايع اتفاقيه - سه شنبه 8 ارديبهشت 1383-  27 آوريل  2004

 

هيچ اجتماعي بي‌نياز از مشاغل خدماتي نيست. مرد يا زن بودن نيز تفاوتي در اين مقوله ايجاد نمي‌كند. تنها نگراني و دغدغه‌اي كه در سطر سطر اين گزارش موج مي‌زند پاسخ به اين پرسش اساسي است كه چرا افراد اين اجتماع براي پاسخگويي به نيازهاي اقتصادي خود، در مشاغل دوم و سومي خانه مي‌گزينند كه نه تنها متناسب با شأن و جايگاه آنها نيست، بلكه برايشان اضطراب و فرسايشي روحي را نيز دامن مي‌زند.

برداشت اول

زن گوشي را مي‌گذارد روي تلفن و باز خيره مي‌شود به صفحه آگهي روزنامه. به تعدادي خانم با اتومبيل، براي كار در يك تاكسي تلفني در غرب تهران نيازمنديم.

زن پريشان، دستمال مرطوبي را به چشم‌هايش مي‌كشد و باز با خود كلنجار مي‌رود. جايگاه اجتماعي او، از پس ميز و نيمكت‌هاي درس و دانشكده به او مي‌گويد نه! و رنج‌ها و سختي‌هاي زندگي، آمرانه و پرتحكم به او مي‌گويد آري!

كتاب روي ميزش را تورقي مي‌كند: تاريخ مكاتب و احزاب سياسي در ايران. ورق‌هاي كتاب از ميان انگشت‌هاي شصت و سبابه پرمي‌گيرد و باز روي هم مي‌نشيند و زن انگار در اين ورق‌ها كه حالا ديگر كهنه‌تر به نظر مي‌رسد، خود را مرور مي‌كند.

به مردش فكر مي‌كند و حقوق بازنشستگي او كه حتي كفاف هزينه تحصيل يكي از دخترها را هم نمي‌دهد. به دخترانش فكر مي‌كند و يك آن آرزو مي‌كند كاش تمام دانشگاه‌ها رايگان بود. يا حداقل... يا حداقل آنها پولدار بودند.

زن گوشي را برمي‌دارد. دكمه ON را فشار مي‌دهد. بوق ممتد تلفن، خانه سوت و كور را بيدار مي‌كند.

*

دستي زنگ طبقه دوم خانه‌اي را به صدا درمي‌آورد. صداي خانمي از پشت آيفون تصويري شنيده مي‌شود كه مي‌گويد بله. زن كمي دست دست مي‌كند. پاهايش با شتاب مي‌خواهد برود. دلش مي‌خواهد زبانش باز شود و بگويد اشتباه زنگ زده است. عقل خواست ديگري مي‌كند: شما تاكسي تلفني خواسته بوديد؟ تشريف بياوريد پايين، من منتظرم... و انگار مي‌دود سمت ماشين. انگار كه جايي باشد براي پناه گرفتن و ديده نشدن. انگار كه از شيشه‌هايش هيچ چيزي پيدا نباشد.

در خانه باز مي‌شود. دختر جواني با انبوهي كاغذ و كتاب از خانم راننده مي‌خواهد كه در اتومبيل را برايش باز كند. مسافر غريبه نيست. عصر همان روز خانم راننده بايد دفاع او را از پايان‌نامه‌اش گوش كند!!

برداشت دوم

شما چند سالتان است؟

38 سال.

آگهي را در روزنامه پيدا كرديد، يا در و ديوار؟

نه، در روزنامه همشهري ديدم.

چرا مايل هستيد كه راننده آژانس باشيد؟

مايل نيستم. چون تمايل از ميل مي‌آيد. احتياج به كار دارم.

ميزان تحصيلات؟

مهندسي گياه‌شناسي، از دانشگاه شهيد بهشتي.

مرد سرش را از روي كاغذ بلند مي‌كند و زن جوان را يك بار ديگر با كمي تعجب نگاه مي‌كند. زن پوزخندي مي‌زند و روي صندلي جابجا مي‌شود.

چرا در رشته خودتان كار نمي‌كنيد؟

چرا، در شهرداري كار مي‌كردم. شوهرم از طرف شركتشان منتقل شد به جنوب، من هم كارم را ؟؟ كردم. قراردادي بودم. حالا هم كه برگشتم نتوانستم شغل مرتبط با تحصيلم پيدا كنم.

مأموريت همسرتان تمام نشده؟

نه. من و دخترم برگشتيم تهران.

جدا شديد؟

نخير آقا. به خاطر مشكل دخترم.

چه مشكلي؟

بچه آخرم، سه سال و نيمش است، معلول جسمي است. آن شهر امكانات مناسبي نداشت براي همين برگشتم تهران. دخترم بايد تحت مراقبت پزشك و فيزيوتراپ باشد. هزينه‌اش خيلي بالاست. نمي‌توانستم دستم را هر روز پيش خانواده خودم يا پدر و مادر شوهرم دراز كنم.

ماشين مال خودتان است؟

مال شوهرم، دست خودم است، فرقي نمي‌كند.

ايشان اطلاع دارند، موافق هستند؟

چرا موافق نباشند؟ زندگي خرج دارد.

ماشينتان چيست؟

پرايد.

اين فرم را پر كنيد.

برداشت سوم

سعيد شوكتيان مدير يك مؤسسه تاكسي تلفني در تهران است. او فارغ‌التحصيل مهندسي كامپيوتر از دانشگاه صنعتي شريف است. اما سال‌هاست كه همراه با برادرش اين مؤسسه را راه‌اندازي كرده است.

او مي‌گويد: هميشه در سفر به خارج از ايران، ناوگان مسافربري برايم جذابيت ويژه‌اي داشت. به خصوص لباس‌هاي يك‌شكل و يا بانوان راننده‌اي كه به جابجايي مسافران مي‌پرداختند. من فكر مي‌كردم اگر در ايران هم بشود كاري كرد كه بانوان هم در حرفه‌اي مثل رانندگي مشغول شوند چقدر مي‌تواند مفيد و كارآ باشد.

با چند نفر از مسافران قديمي خودمان مكاتبه كردم. طرح را برايشان روي كاغذ شرح دادم و نظر آنها را جويا شدم.

فكر اوليه آنقدر برايشان جذابيت داشت كه مدام از زمان اجرا شدن طرح مي‌پرسيدند.

طوري شد كه يكي از مسافران قديمي خود ما آمد و گفت من حاضرم اولين خانم راننده باشم كه اينجا مشغول به كار شوم.

براي ما هم جالب بود. در روزنامه آگهي داديم و سيل تلفن‌ها جاري شد. خانم‌هاي زيادي مراجعه كردند. از هر قشر و سطحي. اما ما هم در پذيرش بانوان راننده معيارهايي داشتيم، مثل آقايان. ظاهر مناسب خانم‌ها و پوشش آنها برايمان مهم بود. اين كه سطح سوادشان چقدر است. تا چه اندازه روابط عمومي خوبي دارند و چقدر با آدرس‌هاي شهري در مناطق آشنا هستند. البته رانندگي آنها هم برايمان اهميت داشت. بايد با اعتماد و اطمينان مسافرانمان را به دستشان مي‌سپرديم.

ولي نتيجه كار خيلي خوب بود. خانم‌هايي كه انتخاب شدند، بهترين‌ها بودند و مسافران ما و يا خانواده‌هايي كه با خانم‌هاي راننده به مقصدهاي مختلف مي‌رفتند، بسيار راضي‌تر. براي همين فكر كرديم مي‌توانيم با خانم‌هاي بيشتري كار كنيم. طبقه بالا را براي راحتي بيشتر راننده، به آنها اختصاص داديم. مي‌توانند زماني را كه در انتظار يك سرويس تازه هستند، آنجا استراحت كنند، همان جا در آشپزخانه براي خود غذايي درست كنند، يا با هم گپ بزنند.

برداشت چهارم

الو، اشويي هستم، كد 5602، تشريف دارند خانم‌هاي راننده. ما چند نفر ميهمان خانم داريم.

بله حتماً. مسيرهايتان را بفرماييد لطفاً.

زنگ خانه به صدا درمي‌آيد. هر سه ماشين از راه رسيده‌اند.

شب به خير، خسته نباشيد.

سلام. ممنون. شما جمهوري تشريف مي‌بريد.

بله. مي‌توانم جلو بنشينم؟

حتماً، بفرماييد... خيس شديد كه.

آره، رگبار شد يك دفعه... خوشم مي‌آيد از باران‌هاي اين طوري. بهار است ديگر.

دوره زنانه داشتيد؟

يك چنين چيزي. چند تا دوستيم، قرار مي‌گذاريم گاهي خانه يك كداممان هم ديگر را مي‌بينيم... خيلي وقت است آژانس كار مي‌كنيد؟

(زن با خنده) نه، يك ماه هم نمي‌شود.

حالا چرا اين شغل؟

بد است؟

نه نه اصلاً. اتفاقاً براي من خيلي جالب است. دوستم كه گفت، باور نكردم. اگر از نزديك نمي‌ديدم، باز هم نمي‌توانستم باور كنم. غيرمتعارف است ديگر، تا به حال نبوده... چه دست‌فرماني داريد! خيلي سال است ماشين داريد؟

اگر برايت بگويم شاهانه زندگي مي‌كردم، باور مي‌كني. اگر بگويم در حياط خانه دو تا ماشين آخرين مدل بود و گاهي كه هيچ كداممان حوصله رانندگي نداشتيم، آژانس مي‌گرفتيم، باور مي‌كني؟

آره. باور مي‌كنم. زندگي بالا و پايين دارد.

يك دفعه سقوط كردم. افتادم در چاله. يك شهر ديگر زندگي مي‌كردم. با دو تا بچه‌هايم برگشتيم تهران. نزديك پدر و مادرم باشم.

شوهرتان چي؟

هيچي نگويم بهتر است... ازدواج كردي؟

نه، مجردم... دستمال داريد؟ شيشه‌ها بخار گرفته. يك دفعه چه باراني شد.

زحمت نكش... در داشبورد دستمال هست.

من عاشق شيشه‌هاي بخار گرفته هستم. دلم مي‌خواهد هزار سال روشان نقاشي بكشم.

پس چرا داري پاكشان مي‌كني؟

جلوي ديدتان را گرفته.

طرف خودت را پاك نكن بگذار باشد... اتفاقاً ديشب، بيچاره يكي از خانم‌ها تصادف كرد. تازه از بندرعباس برگشته بود.

از اين خيابان بروم نزديك‌تر است، نيست؟

آره. ميانبر است. ترافيكش هم كمتر است. راست مي‌رويم اول ميدان.

خود ميدان جمهوري مي‌نشيني؟

سه‌تا چهارراه‌ پايين‌تر. خيابان گلشن. بلديد؟

قديم‌ها يك دوستي داشتم، خيابان جمهوري زندگي مي‌كرد... روزي كه آمدم آژانس، ديگر گفتند روزي سه تومان براي استهلاك ماشين يا حوادث پيش‌بيني نشده كنار بگذارم.

چقدر درآمد داريد؟

اي، ده تومان، پانزده تومان. حدوداً ده، دوازده تا سرويس. بيست درصد هم آژانس است.

باز خوب است. صرف مي‌كند... از ساعت چند تا چند؟

معمولاً هشت آژانسم. مي‌مانم تا چهار، پنج. همان جا هم يك چيزي مي‌آوريم، با هم‌ديگر مي‌خوريم.

بچه‌هايتان بزرگ هستند؟

جان؟ (با حالتي فكرآلود) درست آمديم اين خيابان را نه؟... آره. آره بزرگ هستند. دخترم دانشگاه اصفهان داروسازي مي‌خواند. پسرم هم دانشجوي مهندسي است. دانشگاهش تهران است خرج تحصيلش را خودم مي‌دهم.

موافق بودند با اين كار؟

موافق (كلمه موافق را كمي مي‌كشد) نه، موافق كه نبودند. نه به خاطر راننده بودنش، البته اين هم بود. ولي... مي‌گفتند نمي‌تواني، خسته مي‌شوي. پسرم مي‌گفت مامان تو عادت نداري. حال روحيت هم بدتر مي‌شود...

قربان شما، ممنون.

هزار تومان.

خيلي كم است كه!

نه، كافي است... موفق باشي.

شما هم همين طور، خوشحال شدم. خداحافظ.

رشته‌هاي كوتاه و نقره‌اي باران، زير روشنايي چراغ‌هاي برق، مي‌درخشد، كليدي دري را باز مي‌كند.

برداشت پنجم

به شوهرم فرصت دادم تا شغلي را كه درباره‌اش حرف مي‌زدم، هضم كند. او با خونسردي به حرف‌هاي من گوش كرد و سعي كرد براي تقاضاي من، يك تصميم منطقي بگيرد. براي دختر هجده ساله و پسر پانزده ساله‌ام، چيزي كه گفتم، عجيب به نظرشان مي‌رسيد. براي آنها سخت بود كه خودشان را راضي كنند كه مادرشان راننده ديگران باشد.

ولي ما واقعاً چاره‌اي نداشتيم. با حقوق بازنشستگي شوهرم نمي‌توانستيم زندگي‌مان را حداقل بدون قرض و با آسودگي بگذرانيم.

بعد از همسرم، پسرم زودتر از دخترم راضي شد كه من در آژانس مشغول به كار شوم. دخترم قانع نمي‌شد و سخت‌تر از هرچيز ديگر كه حال يك طورهايي داشت با آن كنار مي‌آمد، دوري از من بود. هميشه مرا در كنار خودش ديده بود و حال نمي‌توانست قبول كند كه از صبح تا شب من كار كنم و فقط شب‌ها موقع شام و خواب پيش او باشم.

تجربه رانندگي حرفه‌اي از سال‌ها قبل با من بود. هشت سال مربي تعليم رانندگي بودم. ولي ديگر توان و حوصله اين كار را نداشتم. براي همين آمدم اينجا. گرچه آرتروز دارم و رانندگي در مواقع درد برايم مثل سم، مهلك است.

خواهرم مدام دعوا مي‌كند كه آدم هشتش گرو نهش باشد، بهتر است كه براي چندرغاز اين دردهاي سنگين را تحمل كند. ولي من، همين كه آسودگي خانواده‌ام را مي‌بينم، بيشتر براي ادامه اين كار تشويق مي‌شوم.

اين آسايش براي مسافران من هم هست. آنها وقتي به آژانس تلفن مي‌زنند، ترجيح مي‌دهند تا رسيدن به مقصد با يك خانم راننده همراه باشند تا يك آقا. مي‌توانيم در طي مسير با هم درباره چيزهاي مختلفي حرف بزنيم.

يكي از مسافران من دختر خانمي است كه هفته‌اي سه روز او را به كلاس زبان مي‌برم و برمي‌گردانم. مادرش هر وقت كه مرا مي‌بيند با خوشحالي، از روزهاي گذشته حرف مي‌زند و مي‌گويد مجبور بودم هر كاري كه دارم، زمين بگذارم و مينو را به كلاس ببرم. با آژانس مي‌رفتيم. دست خودم نبود. اعتماد نمي‌كردم تنها سوار ماشين بشود. اما حالا كه شما هستي، من واقعاً خيالم راحت است.

برداشت ششم

شنبه- 22 فروردين 1383

ساعت 30/14- دفتر تاكسي تلفني... قسمت بانوان

خانم د: زنگ در را كه زدم، يك خانم از پشت آيفون پرسيد: بله. گفتم: از آژانس هستم از پشت آيفون فرياد كشيد كه باز كه راننده زن فرستادند، من دلم نمي‌خواهد با راننده خانم اين طرف و آن طرف بروم. قصاص قبل از جنايت مي‌كرد. گفت كه زن‌ها آدرس بلد نيستند. خانم مسني بود. من گفتم حالا تشريف بياوريد پايين من شما را مي‌رسانم به مقصدتان. نيامد، داد و بي‌داد كرد.

خانم ق: البته در تمام اين هشت، نه ماه، اين تنها اتفاق بدي بوده كه براي ما افتاد. انصافاً برخورد خانم‌هايي كه سوار ماشين مي‌شوند، خيلي خوب است. اغلب مي‌آيند جلو مي‌نشينند.

خانم د: اگر هم جلو ننشينند، من خودم بارها شده كه پيشنهاد كردم بيايند جلو. مي‌دانيد از كار كردن من در آژانس فقط همسر و دو دخترم اطلاع دارند.

نگرانم اگر مسافري عقب بنشيند و آشنايي، تصادفاً مرا در خيابان ببيند، چه اتفاقي مي‌افتد. چه جوابي مي‌توانم بدهم.

خانم ت: البته بعضي از خانم‌ها هم، متأسفانه با كلي تبختر رفتار مي‌كنند. توقع دارند، در ماشين را هم، ما برايشان باز و بسته كنيم. در حالي كه... (دو رگه شدن صدا به دليل بغض)... به هر حال بايد براي مردم جا بيفتد. رانندگي هم يك شغل است. زن و مرد هم ندارد.

خانم ب: همسفر شدن با راننده زن، براي خانم‌ها هم راحت‌تر است. كاش اصلاً اين موضوع عموميت بيشتري پيدا كند. مثلاً سازمان تاكسيراني آگهي استخدام رسمي بدهد. چرا نبايد در تاكسيراني راننده خانم داشته باشيم، يا حتي اتوبوس‌ها. باور كنيد خانم‌ها خيلي استقبال مي‌كنند. هم امنيتش بيشتر است، هم اينكه خانم‌ها احساس راحتي مي‌كنند. حتي وقتي دو نفري هم جلوي تاكسي سوار مي‌شوند، خيالشان راحت است كه كنار يك نامحرم ننشسته‌اند. وقتي دستي دنده را عوض مي‌كند، دست يك خانم است، نه يك آقا.

خانم د: اصلاً چرا تاكسيراني يا شوراي شهر براي كسي مثل آقاي شوكتيان كه يك شغل سالم براي خانم‌ها ايجاد كرده است، مزاحمت و گرفتاري ايجاد كنند. در اين شرايط سخت اقتصادي بايد چنين خانم‌هايي را كه مي‌خواهند با آبرو و شرافتمندانه زندگي كنند، تشويق كرد، حمايت كرد. آنها را بيمه كرد. از طرف خود تاكسيراني. از طرف بهزيستي. منظورم اين است كه زنان زيادي نان‌آور خانواده هستند يا حداقل مكمل اقتصادي خانواده، دولت وظيفه دارد حمايت كند، نه كارشكني.

خانم ب: بايد به آقايان فهماند كار زنان نمي‌تواند و نبايد خانه‌داري صرف باشد. زنان هم مي‌توانند به اقتصاد خانواده كمك كنند. گرچه رانندگي جزو مشاغل سخت محسوب مي‌شود و به لحاظ فيزيكي بسيار فرساينده، ولي چاره ديگري نيست.

خانم د: من به جست‌وجوي شغل‌هاي مختلفي رفتم. برايم حفظ شأن و جايگاه اجتماعي كه در آن قرار دارم، خيلي مهم بود. كارهايي هم پيدا كردم. ولي يك برده‌داري مدرن بود. با حقوقي نازل و ساعت كاري بالا. جاهاي ديگري هم بودند كه داشتن يك منشي جوان و زيبا را به دلايل ديگري مي‌خواستند. براي زنان نسل ما واقعاً داشتن يك شغل مناسب خيلي سخت است. حتي... (بغض) حتي وقتي به اينجا آمدم، اصلاً قبل از آمدن خيلي با خودم كلنجار رفتم. بارها شماره تلفن اينجا را گرفتم و قبل از برداشته‌شدن گوشي قطع كردم. تصور اينكه زنگ خانه‌اي را به صدا درآورم و خودم را راننده آژانس معرفي كنم، برايم دردناك بود، خيلي دردناك. نمي‌توانستم با درون خودم كنار بيايم كه من مدرس دانشگاه عصرها به آژانس بيايم. اما آمدم. آمدم و ماندم. تنها... تنها... هر وقت زنگ خانه را مي‌زنم، تنها آرزويم اين است كه در هيچ خانه‌اي را هيچ آشنايي به رويم باز نكند. آن وقت...

برداشت آخر

جامعه همان قدر كه به پزشك و خلبان و معلم و نانوا و بنا احتياج دارد، نيازمند مشاغل خدماتي نيز هست. در هيچ كجاي دنيا- به استثناي افغانستان در زمان حكومت طالبان- زنان از كاركردن در مشاغل سلامت و آبرومندانه منع نشده‌اند.

رانندگي حرفه‌اي است كه از قضا، به دليل بافت سنتي اين اجتماع، زنان از آن استقبال بيشتري خواهند كرد و البته قدر مسلم تصميم‌گيرندگان اين كشور ترجيح مي‌دهند زناني كه خود و خانواده‌هايشان درگير مشكلات اقتصادي هستند، به مشاغلي در شأن خود روي بياورند تا آنكه خداي ناكرده!! به درصد آمار ناهنجاري‌ها بيفزايند.

 

استفاده ابزاري از تصوير زنان

وقايع اتفاقيه: جلسه رسيدگي به اتهامات مديرمسؤولان هفته‌نامه‌هاي هنر هفته، به سوي افتخار، قلم معلم و روزنامه همبستگي در شعبه 76 دادسراي كاركنان دولت برگزار شد.

احمد بيگي نماينده مدعي‌العموم در مورد اتهامات مهرداد راياني مدير مسؤول هفته‌نامه هنر هفته گفت: مهرداد راياني به دليل چاپ تصاويري از هنرپيشگان هندي بر روي جلد برخي از شماره‌هاي نشريه متهم به استفاده ابزاري از افراددر تصاوير و انتشار تصاوير و مطالب خلاف عفت عمومي است.

 

مهرداد راياني مديرمسؤول هفته‌نامه هنر هفته در دفاع از خود با اشاره به پيشينه فرهنگي خود گفت: جذب جوانان هدف اصلي چاپ نشريه بوده است و به هيچ وجه قصد ترويج فساد و ابتذال مطرح نبوده است.

 

وي با رد تمامي اتهامات افزود: تا قوانين شفاف نباشد و به طور كامل اطلاع‌رساني نشود نمي‌توان مطابق آن عمل كرد. نماينده دادستان تهران در مورد اتهامات مدير مسؤول هفته‌نامه به سوي افتخار گفت: حميدرضا حسيني آشتياني متهم به استفاده ابزاري از افراد در تصاوير و انتشار عكس و مطلب خلاف عفت عمومي است.

 

احمدبيگي در مورد استنادات اتهام وارد شده گفت: در شماره 43 و44 نشريه در صفحات 3 و 4 نشريه اقدام به معرفي شبكه‌هاي ماهواره تركيه، تبليغ فيلم‌هاي دوره پهلوي و استفاده از عكس زن مسلمان كه فاقد حجاب شرعي است كرده است.

 

مديرمسؤول هفته‌نامه به سوي افتخار در دفاع از خود گفت: مطالب و عكس‌هايي كه استفاده شده است همگي بر اساس موازين وزارت ارشاد بوده است ما فقط مردهاي مسلمان تركي را معرفي كرده‌ايم.

 

فيلم‌هاي مد نظر معاون دادستان تنها به عنوان فيلم‌هاي ماندگار ياد شده است.

 

پرونده ديگري كه ديروز در شعبه 76 دادسراي جرايم كاركنان دولت و مطبوعات به آن رسيدگي شد پرونده ابراهيم اصغرزاده، علي صالح‌آبادي، جليل مقدم، فياض زاهد و علي توكلي متهم به انتشار روزنامه ممنوعه بود. علي صالح‌آبادي علاوه بر اين اتهام، متهم به نشر اكاذيب به قصد تشويش اذهان عمومي شد.

 

احمد بيگي نماينده مدعي‌العموم در توضيح اتهام گفت: مدير مسؤول سابق همبستگي در تاريخ 10 مهر سال 81 استعفا داده است و صاحب امتياز در مدت قانوني مديرمسؤول جديدي را معرفي نكرده است و روزنامه به مدت چند ماه بدون مديرمسؤول چاپ مي‌شده است و اين خلاف قوانين مطبوعات و جرم تلقي مي‌شود.

 

وي در مورد اتهام انتشار مطلب خلاف واقع كه مربوط به علي صالح‌آبادي است گفت: متهم با درج مطلبي تحت عنوان شناسايي ضارب زهرا كاظمي بدون اشاره به تحليل و دليلي در مورد ادعاي خود اقدام به نشر اكاذيب و تشويش اذهان عمومي كرده است.

 

ابراهيم اصغرزاده دبير حزب همبستگي در دفاع از خود گفت: بعد از استعفاي ابراهيمباي سلامي سرپرستي روزنامه را شخصاً برعهده گرفتم و بعد از سه ماه نامه‌اي به وزارت ارشاد ارسال كرديم و در آن اشاره شد كه هنوز شوراي مركزي حزب در مورد انتخاب مديرمسؤول به نتيجه نرسيده‌اند.

 

وزارت ارشاد در نامه‌اي به ما گفت: تا اطلاع ثانوي زمان انتخاب مدير مسؤول مي‌تواند تمديد شود.

 

وي با اشاره به اينكه در مدت مورد اشاره نه از سوي دستگاه قضايي و نه از سوي وزارت ارشاد دستوري مبني بر عدم انتشار نشريه صادر نشده است گفت: در آيين‌نامه احزاب آمده است كه دبير حزب مي‌تواند مديرمسؤولي روزنامه را هم برعهده بگيرد.

 

ساير متهمان اين پرونده بر سخنان اصغرزاده دبيركل حزب همبستگي در تاريكي سالن دادگاه تأكيد ورزيدند.

 

جلسه حدود نيم ساعت در تاريكي سالن ادامه داشت. فيوز برق سالن پريده بود.

 

آنها گفتند: اگر مي‌دانستيم انتشار روزنامه جرم است، مطمئناً مانع آن مي‌شديم.

 

علي صالح‌آبادي در دفاع از خود با اشاره به اينكه ما نسبت به قانون جهل داشتيم گفت: نمي‌دانستيم بايد بعد از سه ماه مدير مسؤول جديد را معرفي كنيم و بعد از تذكر وزارت ارشاد اقدام به معرفي مدير مسؤول جديد كرديم.

وي در مورد چاپ مطالب خلاف واقع گفت: خبر زهرا كاظمي از روي سايت امروز برداشته شده است. من در روز استفاده از خبر در روزنامه حضور نداشتم و فردي را كه اين كار را كرده است جابه‌جا كرده‌ام. همچنين جوابيه روابط عمومي دادسراي عمومي در همان صفحه فرداي همان روز چاپ شده است.

 

آخرين پرونده‌اي كه اعضاي هيأت منصفه و قاضي صارمي به آن رسيدگي كردند پرونده هفته‌نامه قلم معلم بود.

بنا به گفته مدعي‌العموم محمد خاكساري متهم به تحريص و تشويق افراد و گروه‌ها به ارتكاب اعمالي عليه امنيت و منافع جمهوري اسلامي ايران بود. دليل اين اتهام نشر اعلاميه‌اي در اولين شماره نشريه مبني بر دعوت به تجمع اعتراض‌آميز معلمان در سيزدهم مهر سال گذشته بود. محمد خاكساري در دفاع از خود گفت: تنها 200 نسخه از نشريه توزيع شده است و 9800 نسخه ديگر با دستور يك تماس تلفني توزيع نشد.

وي با اشاره به مطالبي كه در كتاب مطالعات اجتماعي و جامعه‌شناسي سال دوم دبيرستان آمده، گفت: ما دراين كتاب نحوه تشكيل تشكل‌هاي مدني و آزادي مطبوعات را به دانش‌آموزان ياد مي‌دهيم. محمد خاكساري در پاسخ به سؤال قاضي صارمي مبني بر اينكه كدام حكم قضايي باعث متوقف شدن انتشار نشريه شده است گفت: به ما تلفني گفتند كه ديگر قلم معلم را منتشر نكنيم و ما از اتهامات وارده اطلاعي نداريم.

 

 

يك زن و جايزه نوبل معماري!

محمد شمخاني- وقايع اتفاقيه

شايد يكي از مهم‌ترين رويدادهاي فرهنگي و هنري سال جديد انتخاب زها حديد معمار عراقي‌تبار بريتانيايي در بزرگ‌ترين مسابقه معماري جهان باشد. انتخابي كه از چند زاويه قابل تأمل است و اين را روند برگزاري مسابقه ياد شده به ما مي‌گويد. اين نخستين بار است كه يك معمار آسيايي (و نه حتماً ژاپني و چيني) پا به چنين موقعيتي مي‌گذارد. موقعيتي كه پيش‌تر فقط چند معمار ژاپني و يك معمار چيني در اين مسابقه به دست آورده‌اند. جالب‌تر وقتي است كه بدانيم اين معمار عراقي زن است و انتخاب او خبر از يك گسست و گشايش در وضعيت زنان هنرمند و معمار مي‌دهد. نكته مهم ديگر در اين ميان پيوند بي‌واسطه‌اي است كه بين نقاشي و معماري رخ داده است. اينكه نقطه عزيمت زها حديد نخستين نظام تركيب‌بندي ناب و هندسي در نقاشي ابداعي كازيمير مالويچ روسي است كه از آن با عنوان سوپره‌ماتيسم ياد مي‌شود. هنري سه‌بعدي كه نفي عينيت مي‌كند. بنيادي كه آثار معماريايي حديد از ابتدا با خود داشته و به دنبال كشيده است. تعامل ميان مجسمه و معماري به مراتب بيشتر نمود داشته است تا هم تافتگي نقاشي و معماري. همين هم ما را متوجه درك نويني از فضا در معماري مي‌كند. چيزي كه حديد از 25 سال قبل پيشنهاد كرده و گويا با تحسين و ترديد توأمان روبه‌رو بوده است. سال گذشته هم جايزه معماري پريتزكر به يورن اوتزن دانماركي اهدا شد كه به اپراي سيدني برمي‌گشت. اثري كه حدود 3 دهه قبل خلق شده بود و با تمام انعطاف و انرژي و عظمتش به انزواي اين معمار بزرگ انجاميده بود. از يك چنين روندي مي‌توان نتيجه گرفت كه آثار انتخابي در جايزه پريتزكر همواره جنبه پيشنهادي داشته‌اند و تنها سنجشگري آنها به تأخير افتاده است.

 

 

- جايزه معماري پريتزكر

اين جايزه در سال 1979 توسط بنياد هتل‌هاي هايت پايه‌گذاري شده كه به خانواده آمريكايي پريتزكر تعلق دارد و معماري در گسترش چوني و چنداني آن تأثير بسياري داشته است. از اين گذشته كنار گذاشته شدن معماري از رديف جوايز جهاني نوبل، يكي ديگر از دلايل اصلي اهداي يك چنين جايزه مهمي است. جايزه‌اي كه به پروژه‌هاي پيشرو معماري پسامدرن تعلق مي‌گيرد و به تثبيت اين ايده‌ها و فكر و فلسفه پشت آنها كمك مي‌كند. چيزي كه ممكن است سال‌ها در تعارض با افكار عمومي باشد و بماند و از توسعه آن در بافت شهرها جلوگيري شود. پروژه‌هايي كه اغلب از مكان‌هاي شاخص شهروندي به حساب مي‌آيند و بيشتر هم شامل موزه‌ها و بنيادها و ادارات عمومي و... هستند. جايزه صدهزار دلاري پريتزكر كه همراه با يك مدال برنز با مفهوم اهدا مي‌شود، از جايزه نوبل اقتباس شده و حضور داوران بزرگ بين‌المللي بدان اعتبار و اهميت ويژه‌اي بخشيده است. داوراني كه صرف‌نظر از نوع گرايش‌شان به معماري‌ (معمار، منتقد، محقق و...) همه چهره‌هايي مطرح در اين گستره به شمار مي‌روند.

 

شايد يك نگاه صوري به اسامي معماران بزرگي كه اين جايزه را در 26 سال گذشته دريافت كرده‌اند، خود اشاره صريحي باشد به اهميت جايزه پرتيز كر. فيليپ جانسون آمريكايي نخستين كسي است كه موفق به دريافت اين جايزه در سال 1979 شده است. جانسون از معماران بزرگ نيمه دوم قرن بيستم به حساب مي‌آيد كه در بسط كلاسيك اصول معماري ميس وان دروهه تلاش بسياري كرده و آن را به افق‌هاي تازه‌اي گره زده است. جانسون به همراه وان دروهه يكي از نخستين آسمان‌خراش‌هاي نيويورك و جهان را طراحي كرده‌اند كه در بسط اينگونه سازه‌ها تأثير مستقيم و زيادي داشته است. او همچنين طراح چند موزه مهم در آمريكا و.. است و در گسترش معماري تخيلي (تجسمي) سهم بسزايي داشته است. يعني همان نوع معماري كه از تعامل ساختمان با معماري و نقاشي و گرافيك سخن مي‌گويد و در نيمه دوم قرن بيستم روند چشمگيري داشته است. آنقدر كه حالا حتي به عرصه طراحي كامپيوتري و مجازي نيز پا گذاشته است.

 

لوييس باراگان (1980)، جيمز استرلينگ (1981)، كوين روش (1982)، ليومينگ پي (1983)، ريچارد ماير (1984)، هانس هولين (1985)، گوتفريد بوهم (1986)، كنزو تانگو (1987)، گوردون بون شافت و اسكار نيوماير (1988)، فرانك اوگري (1989)، آلدو روزي (1990)، رابرت ونتوري (1991)، آلوارو سيزا (1992)، فومي هيكو ماكي (1993)، كريستين دپورت زامپارك (1994)، تادائو آندو (1995)، رافائل مونيو (1996)، اسويره فن (1997)، رنزو پيانو (1998)، سرنورمن فوستر (1999)، رم كول هاس (2000)، ژاكوب هرزوك و پير دمورون (2001)، گلن ماركوت (2002) و يورن اوتزن (2003) ديگر معماران صاحب سبكي هستند كه تاكنون موفق به دريافت جايزه معماري پرتيزكر شده‌اند. زها حديد نخستين معمار مؤنثي است كه تاكنون توانسته در اين فهرست قرار بگيرد و همين اهميت خاصي به انتخاب او مي‌دهد. به انتخاب يك زن هنرمند در رشته‌اي كه تاكنون در سيطره كمي و كيفي مردان بوده است.

 

 

ـ زها حديد و جايزه پرتيزكر 2004

 

زها حديد متولد 1950 بغداد است و جوان‌ترين معماري كه تاكنون توانسته جايزه پرتيزكر را دريافت كند. او فارغ‌التحصيل انجمن معماري لندن در سال 1972 و 1977 است و حدود چهار سال به عنوان دستيار در دفتر معماري متروپوليتن با رم كول هاس و اليا زنگليس (از معماران مشهور نيمه دوم قرن بيستم) همكاري داشته است. اين همكاري با تأسيس كارگاه شخصي در مؤسسه AA تا سال 1987 ادامه مي‌يابد. او بعدها در مدرسه طراحي دانشگاه هاروارد و دانشگاه ايلي نويز شيكاگو به فعاليت مي‌پردازد و استاد ميهمان دانشگاه‌هاي مختلفي در آمريكا، آلمان و كلمبيا مي‌شود. حديد عضو افتخاري فرهنگستان هنر و ادب آمريكا است و از اعضاي انجمن معماري آمريكا، كه سرپرستي آن در بريتانيا و در سال 2002 با او بوده است. اين هنرمند درحال حاضر استاد دانشگاه هنرهاي كاربردي وين، دانشگاه هنرهاي كاربردي استراليا و استاد طراحي معماري در دانشگاه ييل آمريكاست. حديد در معماري و طراحي شهري داراي سبك و مرز ويژه‌اي است و آثارش در فضاهاي مفهومي نوين شكل گرفته و معنا مي‌يابد. تجربه، تحقيق و آموزش در مركز فعاليت‌هاي اين هنرمند قرار دارد.

 

طرح‌هاي معماري حديد، در 25 سال جوشش حرفه‌اي‌اش، به خاطر ويژگي هندسي و فضايي آنها بيشتر به صورت تابلوي نقاشي ترسيم شده است و تنها معدودي از مان آنها به مرحله اجرا رسيده است. پروژه فارغ‌التحصيلي او ـ يك هتل روي پل هانگر فورد بر رود تايمز لندن ـ فراخوان اصول ساختماني و هندسي نقاشي سوپره ماتيستي كازيمير مالويچ بوده است. نوعي نقاشي كه از هم آيند چند صورت هندسي وابسته به هم شكل مي‌گيرد و القاي فضاي سه بعدي مي‌كند. معروف‌ترين مثال براي سوپره ماتيسم همان نخستين نقاشي مالويچ است كه در آن مربعي سياه بر زمينه سفيد قرار مي‌گيرد و درونه نامرئي مربع خالي و خنثي را نشان مي‌دهد.

 

داوران جايزه پريتزكر 2004 هركدام توصيفي خاص از آثار حديد دارند و اغلب او را كسي مي‌دانند كه از ارزش‌هاي مدرن معماري عدول كرده و با دست بردن در سطوح زميني و ديوارها و سقف‌ها، فضايي فرانما آفريده است. يعني درست همان چيزي كه سوپره‌ماتيسم مالويچ نيز سعي در بيان آن داشته است. داوران حديد را داراي استعداد هندسي (ژئومتريك) در ساختن مي‌دانند و هركدام از پروژه‌هاي او را خارج از سنخ‌شناسي (توپولوژي) معماري ارزيابي مي‌كنند. حتي برخي از آنها آثار اين معمار ميانسال را كه كثرت فرم و گرافيك دارد، متقاعدكننده‌ترين استدلال براي برتري محصول معماري در فضا برمي‌شمارند و هر پروژه او را داراي شور و هيجان و ابتكار تازه‌اي مي‌بينند.

 

از آثاري كه دفتر معماري حديد (در لندن) آفريده است، مي‌توان به ساختمان كمپاني ويترا در آلمان، مركز هنرهاي معاصر ريچارد و لوييس روزنتال در سين سيناتي آمريكا، پايانه اتومبيل در فرانسه، پرشگاه اسكي در استراليا و ساختمان ديگري در آلمان اشاره كرد. از ديگر آثار او كه درحال ساخت و پيگيري است نيز مي‌توان به ساختمان مركزي BMW در آلمان، مركز ملي هنرهاي معاصر رم در ايتاليا، مركز پژوهشي فينو در آلمان، ايستگاه قطار سريع‌السير ناپل در ايتاليا، طرح جامع بيلبائو در اسپانيا، كتابخانه و مركز تفريحي در مونت‌پليه فرانسه و مركز هنرهاي معاصر در آمريكا اشاره كرد. به اين پروژه‌ها مي‌توان تالار اپراي كارديف در انگلستان، مركز هنر و رسانه KWR در دوسلدورف آلمان و يكي دو پروژه‌ ديگر در هنگ‌كنگ و انگلستان را افزود كه قرار است در دستور كار دفتر جديد قرار بگيرند. داوران جايزه معماري پريتزكر 2004 نيز متشكل از يك جمع كاملاً حرفه‌اي است. اين جمع را لورد ژاكوب روتچيلد (رئيس هيأت داوران)، آدا لوييز هاكستابل (منتقد و مؤلف معماري از نيويورك)، كارلوس جيمينز (استاد مدرسه معماري دانشگاه رايس و مدير استوديوي كارلوس جيمنز از هوستون)، كارن استين (سردبير نشريه معماري پايدون از نيويورك)، رولف فهلبوم (مدير كمپاني و تيرا از آلمان)، جرج سيلوتي (استاد معماري دانشگاه هاروارد و فارغ‌التحصيل كمبريج از ماساچوست) و فوانك اوگري (از برندگان جايزه پريتزكر و يكي از بزرگترين معماران چنددهه اخير جهان از آمريكا) تشكيل مي‌دهند.

 

جايزه پريتزكر 2004 براي نخستين بار خارج از آمريكا اهدا مي‌شود. در شهر سن پترزبورگ كه مالويچ در آن زندگي و كار مي‌كرد همين موضوع خوشحالي حديد را مضاعف مي‌كند. چون او را به جايي مي‌كشاند، كه شايد بنيان خلاقيت او در آنجا گذاشته شده است. جايي كه سوپره‌ماتيسم در آن ظهور كرد. زمان اهداي اين جايزه مهم و معتبر 31 ماه مي و مكان آن موزه ملي هرميتاژ روسيه است. به همين مناسبت يك ميهماني باشكوه نيز در كاخ بزرگ پتروف برگزار خواهد شد.

 

 

سخن آخر

شايد براي يك خواننده ايراني اين پرسش پيش بيايد كه تأثير يك چنين رويدادي بركشورش چه خواهد بود و اصلاً پرداختن به چنين موضوع به ظاهر بيگانه‌اي چه اهميتي دارد. در پاسخ به اين پرسش بايد اشاره به گسست‌هاي نصفه‌نيمه‌اي كرد كه هر از گاهي به صورتي ناقص در معماري و طراحي فضاهاي شهري كشورمان صورت مي‌گيرد. يعني همان برداشت‌هاي نادرستي كه از معماري پيشرو جهان مي‌شود. با دقت در اين آثار برگزيده و برگردان آنهاست، كه مي‌توان به سنجه‌اي چيزي كه تحت عنوان معماري در ايران شكل مي‌گيرد، پرداخت.

معماري پيشرو و تجربي بيش از هر چيزي بسته به ايده‌هاي والا و سرمايه‌گذاري‌هاي كلان مادي دارد، كه متأسفانه در كشور ما از هيچ كدام آنها به صورت جامع و مانع خبري نيست. چهره شهرهاي ما روز به روز تغيير مي‌كند و با ما غريبه‌تر مي‌شود. چيزي كه در اين ميان به چشم نمي‌آيد، معماري و برداشت آگاهانه از اين هنر كاربردي است. هنري كه بايد فضاهاي زيست شهري را متناسب با نيازهاي روحي و ذهني و فلسفي مردم تسهيل و تعديل و از اشغال شدن آن با سازه‌هاي ناهنجار جلوگيري كند. پرداختن به پيش‌آمدهاي معماري روز جهان كمك بزرگي به شناخت يك شهروند از فضاي زيست محيطي خود خواهد كرد. چيزي كه در ايران هنوز به رسميت در نيامده است و سخن از آن در سطح محدود و خاصي رد و بدل مي‌شود. يعني در جامعه معماري ما كه هنوز در يك دياگرام ارتباطي با مخاطب قرار نگرفته است.

 

قاچاقچيان‌ براي‌ انتقال‌ دختران‌ نوجوان‌ ايراني‌ به‌ دوبي‌ كمين‌ گرفته‌اند

اعتماد

كارشناس‌ سازمان‌ دفاع‌ از قربانيان‌ خشونت‌ از قاچاق‌ دختران‌ ايراني‌ بين‌ سنين‌ 10 تا 16 سال‌ به‌ امارات‌ متحده‌ عربي‌ )دوبي‌( خبر داد .

خانم‌ طيبه‌ اسدي‌ در گفت‌وگو با خبرگزاري‌ مهر با بيان‌ اين‌ مطلب‌ گفت‌: يافته‌ هاي‌ يك‌ تحقيق‌ كه‌ با همكاري‌ مركز امور مشاركت‌ زنان‌ و كميته‌ سازمان‌ دفاع‌ از قربانيان‌ خشونت‌ در سال‌ گذشته‌ انجام‌ شده‌، بيانگر اين‌ است‌ كه‌ اين‌ دختران‌ يا بطور رسمي‌ و به‌ نام‌ شيوخ‌ بزرگ‌ عرب‌ خواستگاري‌ مي‌شوند و سپس‌ در ازاي‌ پرداخت‌ مبالغي‌ به‌ خانواده‌ شان‌ از مرز عبور داده‌ مي‌شوند و يا به‌ همين‌ منظور ربوده‌ شده‌ و بدون‌ اجازه‌ پدر و مادر به‌ خارج‌ از كشور انتقال‌ مي‌يابند.

وي‌ افزود : اگر شيوخ‌ عرب‌ دختران‌ را براي‌ همسري‌ بپسندند مشكل‌ زيادي‌ وجود ندارد اما مشكل‌ از زماني‌ به‌وجود مي‌ آيد كه‌ دختران‌ وارد شده‌ توسط‌ شيوخ‌ مورد استقبال‌ قرار نگيرند، در اين‌ شرايط‌ است‌ كه‌ اين‌ دختران‌ وارد بازار كار شده‌ و به‌ روسپيگري‌ در كلوپها مشغول مي‌شوند.

اسدي‌ به‌ تفاوتي‌ كه‌ ميان‌ قاچاق‌ دختران‌ به‌ پاكستان‌ و افغانستان‌ با كشورهاي‌ حوزه‌ خليج‌ فارس‌ از جمله‌ امارات‌ متحده‌ عربي‌ وجود دارد، اشاره‌ كرد و اظهار داشت‌ :اغلب‌ اوقات‌ ظاهرا قاچاق‌ دختران‌ با رضايت‌ و آگاهي‌ قربانيان‌ انجام‌ مي‌ شود ودر واقع‌ اين‌ دختران‌ از همان‌ ابتدا از مقصد و نحوه‌ كار خود آگاهي‌ دارند.

خانم‌ اسدي‌ گفت‌: تقريبا همه‌ اين‌ قربانيان‌ تمايلي‌ براي‌ بازگشت‌ به‌ ايران‌ ندارند، در واقع‌ بيشتر آنها ترجيح‌ مي‌ دهند در همان‌ شرايط‌ غربت‌ و روسپيگري‌ در دوبي‌ بمانند اما به‌ ايران‌ باز نگردند ، در واقع‌ قربانيان‌ قاچاق‌ به‌ پاكستان‌ در هرشرايطي‌براي‌ رها شدن‌ از بهره‌ كشي‌ جسمي‌ و جنسي‌ تلاش‌ مي‌كنند ولي‌ قربانيان‌ قاچاق‌ به‌ دوبي‌ همواره‌ در پي‌ فرصت‌هايي‌ جهت‌ اقامت‌ دايم‌ در دوبي‌ هستند .

درآمد دختران‌ از تجارت‌ جنسي‌

خانم‌ اسدي‌ گفت‌ :ميزان‌ درآمد دختران‌ در دوبي‌ از تجارت‌ جنسي‌ بسيار بالاست‌. بهره‌ كشي‌ جنسي‌ از دختران‌ در پاكستان‌ بدون‌ رضايت‌ آنها و عمدتا با خشونت‌ و سوء رفتارهاي‌ جسمي‌ وجنسي‌ بوده‌ و درآمد حاصل‌ نصيب‌ شوهران‌ آنها مي‌ شود .

اين‌ كارشناس‌ تاكيد كرد : در واقع‌ طبق‌ معيارها و استانداردهاي‌ بين‌ المللي‌ و ماده‌ 3 پروتكل‌ 2000 در ارتباط‌ با مجازات‌ و پيشگيري‌ از قاچاق‌ انسان‌ بويژه‌ زنان‌ و كودكان‌ ، قاچاق‌ زنان‌ و دختران‌ توام‌ با فريب‌ ، اغوا، نيرنگ‌، زور و اجبار و به‌ منظور بهره‌ كشي‌ و سوءاستفاده‌ جنسي‌ صورت‌ مي‌ گيرد. پديده‌ قاچاق‌ دختران‌ به‌ پاكستان‌ تقريبا بطوركامل‌ در حيطه‌ اين‌ تعريف‌ از قاچاق‌ قرار مي‌ گيرد.