زنان - دو شنبه 7 ارديبهشت 1383-  26 آوريل  2004

 

 

50 درصد دختران‌ فراري‌ ارجاع‌ شده‌ به‌ مراكز بهزيستي‌ ، معتادند

دو شنبه 7 ارديبهشت 1383-  26 آوريل  2004

روزنامه اعتماد - رييس‌ انجمن‌ مددكاري‌ ايران‌ گفت‌: بيش‌ از 50 درصد دختران‌ فراري‌ ارجاع‌ شده‌ به‌ مراكز بهزيستي‌ معتاد هستند واين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ 33 درصد اين‌ مددجويان‌ در خانه‌ به‌ مصرف‌ مواد مخدر روي‌ آورده‌اند. دكتر مصطفي‌ اقليما در گفت‌وگو با خبرنگار اجتماعي‌ خبرگزاري‌ مهر با بيان‌ اين‌ مطلب‌ گفت‌: مصاحبه‌هاي‌ صورت‌گرفته‌ با تعداد زيادي‌ از مددجويان‌ ارجاع‌ شده‌ به‌ مراكز بهزيستي‌ بيانگر اين‌ امر است‌ كه‌ بيش‌ از 60درصد آنها براي‌ چندمين‌ بار از خانه‌ فرار كرده‌ و پس‌ از دستگيري‌ به‌ اين‌ مراكز ارجاع‌ شده‌اند.

وي‌ با بيان‌ اينكه‌ 80 درصد دختران‌ فراري‌ در سنين‌ نوجواني‌ قرار دارند، افزود :تنها 20 درصد مددجويان‌ بالاي‌ 20 سال‌ سن‌ دارند و اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ حدود 87 درصد آنها سابقه‌ زنداني‌ شدن‌ داشته‌ و 46درصد از اين‌ دختران‌ نيز اعتراف‌ كرده‌اند كه‌ مرتبا از سوي‌ والدين‌ مورد آزار قرار مي‌گيرند. دكتر اقليما بيشترين‌ سن‌ بارداري‌ نامشروع‌ در ميان‌ اين‌ دختران‌ را بين‌ 16 تا 18 سال‌ دانست‌ و اظهار داشت‌: بيشترين‌ فراواني‌ مددجوياني‌ كه‌ بارداري‌ نامشروع‌ دارند متعلق‌ به‌ افرادي‌ است‌ كه‌ سوادي‌ در حد راهنمايي‌ دارند و در درجه‌ دوم‌ بيشترين‌ فراواني‌ مربوط‌ به‌ دختران‌ فراري‌ است‌ كه‌ سوادي‌ در حد ابتدايي‌ داشته‌ و يا بي‌سواد هستند. آنچه‌ در مورد اكثر مددجويان‌ صادق‌ است‌ اين‌ است‌ كه‌ اكثر آنها پدراني‌ كارگر و يا بي‌ كار داشته‌ و در خانواده‌يي‌ با بيش‌ از 6 نفر جمعيت‌ زندگي‌ مي‌ كنند و اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ اكثر آنها وضعيت‌ اقتصادي‌ خانواده‌ خود را بد و يا خيلي‌ بد توصيف‌ مي‌كنند.

 

حق «سقط جنين» جزو حقوق بشر است 

تريبون فمينيستي ايران

روز گذشته زنان آمريكايي از ايالات مختلف آمريكا در واشنگتن گرد هم آمدند تا فرياد خود را در دفاع از حق زنان براي سقط جنين و دسترسي به بهداشت و ... به گوش سياستمداران دولت جورج بوش برسانند.

اين تظاهرات در ميدان اصلي شهر واشنگتن در برابر كاخ سفيد و در مخالفت با سياستهاي محافظهكارانه دولت بوش عليه محدوديت انتخاب زنان توسط گروههاي مختلف زنان برگزار شد. به گفته سخنرانان در اين تظاهرات «مارچ براي زندگي زنان» نه تنها در تاريخ جنبش زنان بلكه در تاريخ كشور آمريكا بيسابقه بوده و بزرگترين تظاهرات انجام شده در اين كشور است. به گزارش خبرگزاري آسوشيتدپرس تعداد تظاهركنندگان بين 600 تا 800 هزار نفر ذكر شده است اما سخنرانان در تظاهرات اعلام ميكردند كه اين تعداد به بيش از يك ميليون نفر رسيده است. سايت «فمينيست مجاريتي» تعداد شركتكنندگان را يك ميليون و يكصدو بيست پنج هزار نفر اعلام كرده است. اين درحالي است كه به گفته كامرين منهايم يكي از هنرپيشههاي آمريكايي كه در اين تظاهرات سخنراني كرد، كانال تلويزيوني «فاكس» گزارش كرده بود كه در اين تظاهرات هيچكس نخواهد آمد، اما منهايم با خوشحالي اعلام كرد آنچه ميبيند بيش از انتظار اوست.

در اين تظاهرات گروههاي مختلف با پلاكارتهاي خاص خودشان به اين گردهمايي بزرگ زنان آمده بودند و هر گروه، رنگي خاص را براي لباسها و پلاكارتهاي خود برگزيده بودند. در مسير اين تظاهرات نيروهاي انتظامي و گارد ويژه پليس هم حضور داشتند (راستي هيچ گزارشي از لباس شخصيها به دست ما نرسيده است!!!) اين تظاهرات تا آخرين ساعات بعدازظهر به طول انجاميد.

اين تظاهرات عظيم، حاصل چندين ماه تلاش جمعي بسياري از سازمانهاي زنان، انجمنهاي محيط زيست، جنبش زنان رنگي، كودكان، گروههاي لزبين و... است و عليه سياستهاي جورج بوش در محدود ساختن زنان براي انجام سقط جنين برگزار شد. همچنين خواستههاي ديگري مانند آموزش جنسي، دسترسي رايگان همه افراد (سياهان، فقرا، مهاجران و...) به امكانات بهداشتي و درماني، بهداشت توليدمثلي و... در ميان صحبتهاي سخنرانان موج ميزد. آنها تاكيد داشتند كه سياستهاي بوش و دولت وي در زمينه محدود كردن حقوق زنان فراتر از مرزهاي آمريكا نيز رفته است و به سياستهاي دولت كه بودجه سازمانهاي تنظيم خانواده و كنترل جمعيت را كه در كشورهاي ديگر سقط جنين انجام ميدادند، اعتراض كردند.

در اين تظاهرات فمينيستهاي چند نسل آمريكايي شركت داشتند و دختران جوان نيز با شور و حرارت عليه سياستهاي محافظهكار بوش سخنراني ميكردند و نگراني خود را به خاطر آنكه حق آنان در زمينه سقط جنين به تدريج توسط دولت محدود ميشود ابراز ميداشتند. سخنرانان خود را «طرفداران انتخاب» ميناميدند و يكي از شعارهاي اساسي اين تظاهرات نيز «حق انتخاب» بود. اخيرا قانوني در آمريكا به تصويب رسيده كه از جنين به عنوان فردي مستقل نام ميبرد يعني قتل زن حامله قتل دو نفر در نظر گرفته ميشود. زنان آمريكايي نگرانند كه اين قانون به مسئله سقط جنين نيز تسري يافته و سقط جنين به عنوان عمل مجرمانه تلقي گردد و مادري كه سقط جنين را انجام ميدهد قاتل شناخته شود. از اين رو برخي سخنرانان مردم را به راي دادن در انتخابات سال 2004 دعوت ميكردند و كامرين منهايم به طرفداري از دموكراتها سخن گفت و براي انتخاب نشدن بوش در انتخابات آتي، مردم را تشويق كرد كه به جيم كلي راي دهند. او گفت: به خاطر تصميم محافظهكاران سياسي، ما به عقب برنخواهيم گشت. لازم به يادآوري است كه رقيب دمكرات بوش با حق سقط جنين موافق است.

گروههاي كوچكي هم از مخالفان سقط جنين (بنيادگرايان مسيحي) در برابر اين تظاهرات بزرگ شروع به شعار دادن ميكردند. آنها مارچ بزرگ زنان را «راهپيمايي مرگ» ميناميدند، كه چون تظاهرات آنان بدون مجوز رسمي بود، تعدادي از آنان توسط پليس بازداشت شدند.

از جمله سخنرانان اين تظاهرات «گلوريا استينم» بود. او مجله پرطرفدار «ميس» را در آمريكا به چاپ ميرساند و برخي معتقدند كه در واقع مجله او فمينيسم را مردمي كرد و با مجله خود به زباني ساده فمينيسم را در ميان اقشار مختلف زنان گسترش داد. گلوريا استينم ـ كه در بين سخنانش يادآور شد كه 70 سال دارد ـ گفت: آزادي توليدمثل، مصداق حقوق بشر است. وي هنگام سخنراني، بارها از سوي جمعيت مورد تشويق قرار گرفت.

سخنرانان اين تظاهرات النور اسميت (رئيس فمينيست مجاريتي و از سازماندهندگان اين تظاهرات)، آليس كوهن (رئيس «مارچ براي زندگي زنان»)، سارا وپينگتن (وكيل)، آقاي آنتوني رمرو (رئيس اتحاديه آزاديهاي مدني آمريكا)، هنرپيشه فيلم ت«تلما و لوئيز»، موراين كول (رئيس پروژه سلامتي زنان سياه)، سيلويا هنريكرز (رئيس اجرايي مؤسسه ملي براي بهداشت توليدمثلي)، گلوريا فلت، كيم گندي (رئيس سازمان ملي زنان)، سناتور باربارا باكسل، هيئت نمايندگي جنبش زنان رنگي، كتي نجيمي (هنرپيشه)، فاي كلايتن (وكيل حقوق سقط جنين)، پگي سايكا (رئيس شبكه محيط زيستي آسيا و پاسفيك)، تين دالي (هنرپيشه) هيلاري رادهام كلينتون (سناتور و همسر رئيس جمهوري سابق آمريكا) برخي از نمايندگان كنگره، هاوارد دين (نامزد دوره پيشين رياست جمهوري) و بالاخره تعدادي از فعالان نسل جديد فمينيستها و... بودند.

از جمله شعارهايي كه در اين ميتينگ داده ميشد چنين بودند: جنگ با زنان را متوقف كنيد، قدرت صداي شماست، ما ميخواهيم عمل كنيم، ما ميخواهيم پيروز شويم، حقوق زنان غيرقابل مصالحه است، هر زني حق دارد كه به آموزش جنسي، به بهداشت توليدمثل و سقط جنين دسترسي داشته باشد. جالب است كه در مقابل كاخ سفيد، اكثر سخنرانان خطاب به جورج بوش ميگفتند: ما به عقب برنخواهيم گشت.همچنين سخنرانان خطاب به شركتكنندگان ميگفتند «پيام قاطعانه و قدرتمند» اين تظاهرات را براي خانوادهها و دوستان خود و نيز به محيطهاي شغلي خود و به ميان همكارانتان ببريد.

تظاهركنندگان نيز ابراز ميداشتند كه ما نميخواهيم بگوييم كه زنان سقط جنين كنند بلكه ميخواهيم بگوييم بايد زنان حق انتخاب داشته باشند و دانستن يعني قدرت، و معتقد بودند كه آزادي شخصي زنان در خطر است و بايد از آن حفاظت شود.

در اين تظاهرات، دو نفر در بالاي جايگاه سخنراني، صحبتهاي سخنرانها را براي شركتكنندگان كر و لال در تظاهرات به زبان اشاره اجرا ميكردند. در ميان سخنرانيها كيت مايكلمن آواز خواند و در ساعات پاياني اين ميتينگ بزرگ نيز جمعيت همراه با خوانندگان، دستهجمعي به آواز خواندن پرداختند.

 

فقط به زن‌هاي خانواده خودت احترام بگذار!

فريده غايب- وقايع اتفاقيه

صبح از خانه خارج مي‌شوي اما هنوز چند قدمي از محله دور نشده‌اي كه حرف‌ها و سخن‌ها شروع مي‌شود. «خانم! مواظب باشد نيفتي»،« اول صبح كجا مي‌ري؟»، «چرا امروز اين شكلي شدي؟» و بعضي حرف‌هاي ديگر كه شنيدنش مايه شرمساري است چه برسد به گفتنش. تو كه يك زن هستي با اين حرف‌ها غريبه نيستي و هر از چند گاهي مثل پتكي روي سرت خراب مي‌شود.

بلي، اين گفت و شنيدها در جامعه ما كم نيستند. اما بازگو كردن آنها تابو است. حتي اگر بخواهي به دنبال ريشه اين معضل باشي، گفتنش شايسته مقام يك زن نخواهد بود. اين معضل همان حرف‌ها يا به عبارتي متلك‌هايي است كه مردان به وسيله آن حقوق زنان و دختران را پايمال مي‌كنند. زنان و دختراني كه قرار است سال‌هاي متمادي را در اجتماع بگذرانند و هر روز اين نوع سخنان را نشنيده بگيرند.

از نظر بسياري از مردان، زن قابل احترام فقط به مادر و خواهر و آشنايان خلاصه مي‌شود و در نتيجه فكر مي‌كنند كه زنان ديگري را كه در اجتماع مي‌بينند لازم نيست حقوق‌شان را رعايت كنند پس به خود اجازه مي‌دهند كه هر چه مي‌خواهد دل تنگشان بگويند.

اين موضوع همان بحث عام‌گرايي و خاص‌گرايي در نظريه‌هاي «تالكوت پارسنز» جامعه‌شناس معروف آمريكايي است كه معتقد است خاص‌گرا بودن در جوامع كمتر توسعه يافته وجود دارد.

بدين معنا كه هنوز در جامعه ما رعايت موارد اخلاقي خاص خانواده است، آن هم خانواده خودت! و تعصب و غيرت براي مادر و خواهر خودت معني مي‌دهد. مشاهده اينگونه رفتارهاي غيراخلاقي كه بخصوص در بين بعضي از نوجوانان و جوانان رايج است نشان مي‌دهد كه هنوز اخلاقي رفتار كردن در جامعه ما عام نشده است.

چه بسيار صحنه‌هايي را ديده‌ام كه خانمي به خاطر اعتراض به حرف‌هاي نامربوط، خود مورد سرزنش قرار گرفته و حتي اطرافيان خودش نيز او را مقصر دانسته‌اند.

چرا كه يك زن در اينطور مواقع حتي نبايد جواب بدهد! پس بالاخره بايد در برابر رفتارهاي اينچنيني چه كرد؟ آيا بايد سكوت كرد و هيچ نگفت؟

 

مطالعات انجام يافته در خصوص خشونتهاي جنسي عليه زنان، حاكي از ورود سالانه 2 ميليون دختر 5 تا 15 سال به بازار تجارت جنسي در جهان است.

به گزارش سرويس «حوادث» ايسنا، تجارت جنسي امروزه به منبع مهمي براي بهره‌كشي زنان تبديل شده است.

مطالعاتي در فنلاند نشان داد كه به خاطر تجارت جنسي، دختران و زنان جوان در معرض پرخاشگري‌هاي لفظي و خشونت جنسي فزاينده قرار مي‌گيرند.

 

تحقيقات انجام شده نشان مي‌دهد كه تصور دختران و پسران از جهان با يكديگر تفاوت دارد.

به گزارش سرويس «زنان» خبرگزاري دانشجويان ايران، بر اساس اين تحقيقات، تشكيل هويت و تصور از جهان، در مورد دختران، تحت تاثير چارچوب جنسيتي است. به گونه‌اي كه در بسياري از فرهنگها، ارزشهاي لطيف را زنانه محسوب مي‌كنند كه در اين بين، مدرسه، گروه‌هاي همسالان و سرگرمي‌هاي گروهي تجارتي، كليشه‌هاي جنسيتي تاثيرگذار است. به عنوان مثال، تحقيقي در فنلاند نشان داد كه دختران به اندازه پسران از سياست حزبي آگاهي ندارند و اين موضوع سبب تولد نوع جديدي از فرهنگ سياسي شد.

اما بر اساس همين تحقيقات، نگرش‌هاي جهاني دختران بيش از پسران است. آنها مايلند كه به كشورهاي در حال توسعه كمك شود، پناهندگان پذيرفته شوند. آنها نسبت به قابليت علم و فناوري براي حل مشكلات جهاني نگاه منتقدانه‌تري دارند و ارزشهاي انساني را بيشتر مطرح مي‌كنند.

همچنين فضايي كه دختران مي‌توانند در آن حركت كنند، گسترش يافته و همين امر سبب شده كه تصورات دختران از جهان نسبت به دريافتهاي پسران متنوع‌تر باشد.

 

آينده روشن زنان ايران، از ديد نخستين وزير امور زنان پيش از انقلاب

مسعود ملک (راديوفردا): مهناز افخمي، اولين وزير امور زنان، پيش از انقلاب اسلامي ايران و فعال حقوق زنان، که به دعوت کانون ايرانيان دانشگاه تورانتو به اين شهر سفر کرده است، در مورد جنبش زنان و سازمان زنان به ايراد سخنراني پرداخت. وي مي گويد که مسير موفقيت زنان ايران، عليرغم دشواري هاي متعدد، بسيار روشن است.

مريم اقوامي (راديوفردا، تورانتو): مهناز افخمي، نخستين وزير امور زنان در ايران، و دبيرکل سازمان زنان ايران پيش از انقلاب اسلامي 1357، که به دعوت کانون ايرانيان دانشگاه تورانتو به اين شهر سفر کرده است، در مورد جنبش زنان و سازمان زنان به سخنراني پرداخت.

در حاشيه اين سخنراني که با استقبال وسيع ايرانيان مقيم تورانتو مواجه شده بود، در مورد وضعيت زنان ايران، قبل و بعد از انقلاب اسلامي 1357، از وي پرسيدم:

مهناز افخمي (نخستين وزير امور زنان در ايران پيش از انقلاب، تورانتو): آينده زنان ايران را بسيار روشن مي دانم، چون زناني هستند شجاع، متعهد، و مستقل و خودآگاه. اين رانشان دادند، هم قبل از انقلاب، هم به خصوص بعد از انقلاب که در شرايط بسيار مشکل، حضور خودشان را در همه صحنه ها مطرح کردند. واقعا نقش فوق العاده اي داشتند در اين که نگذارند شرايط بسيار دشواري که با آن روبرو هستند، نقش آنها را تقليل دهد، و يا اينکه حضور آنها را کمرنگ کند. در ارتباط با قبل و بعد از انقلاب، قبل از انقلاب آنچه که وجود داشت براي زنان، اين بود که پيش فرض جامعه، چه در سطح دولت، و چه در سطح مردم، اين بود که توسعه مهم است، پيشرفت مهم است، مدرنيزم مهم است، همه افراد جامعه بايستي نقش داشته باشند در به وجود آوردن شرايطي که بيانجامد به توسعه و پيشرفت. البته اينها به دست نيامده بود در همه زمينه ها، ولي هدف در اين سطح بود. آنچه که به طرف آن پيش مي رفتيم، آنچه که مشخص شده بود به عنوان آرمان مردم، توسعه مملکت بود، و مساوات بين زن و مرد. آنچه که پس از انقلاب مطرح شد، اين است که حکومت فعلي در واقع مساوات را جزو پيش فرض ارتباطات و روابط سياسي – اجتماعي نمي بيند. يعني زنان را به عنوان مکمل مردان مي دانند، و نقش زنان را نقش تعيين کننده اي نمي بينند، مگر در سطح نگهداري از بچه ها، و در خانواده. در نتيجه دو جهان بيني کاملا مختلف وجود دارد، که اثر مي گذارد روي نقش زنان. البته زنان با همت زياد، حضور خودشان را مطرح مي کنند، سعي مي کنند که همه جا بتوانند باشند، و موفق باشند، ولي کمکي از حکومت براي ايشان متاسفانه ميسر نيست. چون همينطور که گفتم اصولا هدف متفاوت شده است.

م.ا.: خانم افخمي در بخش ديگري از گفتگو با راديوفردا، درباره نقش فعال زنان، داخل و خارج از ايران، و نيز مبارزه آنها براي دستيابي به حقوق برابر با مردان مي گويد:

مهناز افخمي: ما خيلي خوشحاليم که در سالي که گذشت، واقعا زنان ايران فوق العاده خود را نشان دادند، مخصوصا که ديديم که شهره آغداشلوي عزيز براي اسکار، نزديک شد به بردن جايزه، شيرين عبادي البته همه به ايشان افتخار مي کنيم که جايزه صلح را بردند، در سطح ديگري، آذر نفيسي، که ماه ها است که کتاب وي در بالاترين سطح از توجه و فروش در جهان قرار دارد، به 20 زبان ترجمه شده است. در نتيجه اين، چهره هاي متفاوتي است که خيلي خودشان را در سطح بين المللي نشان دادند و همه به ايشان افتخار مي کنند. البته چهره هاي ديگري هم هستند، که در سطح بين المللي نام شان مطرح نشده، ولي به همان شدت تلاش مي کنند، مي کوشند، کار مي کنند، مهرانگيز کار، در داخل ايران افراد مختل ديگري نقش مهمي دارند. هستند کساني که در علوم، ارتباطات، و غيره. همه اينها واقعا اميدوار کننده است، و انشاء الله زماني پيش بيايد که قوانين مملکتي، جهان بيني مملکت هم در سطحي باشد که افراد جامعه، و به خصوص زنان جامعه هستند.

م.ا.: خانم افخمي که پس از انقلاب به آمريکا سفر کرد، بيش از سه دهه است که فعاليت هاي خود را در امور زنان ادامه داده است. وي هم اکنون در سازمان هاي بسياري براي برابري حقوق زنان و تثبيت جايگاه آنان در جوامع مختلف فعاليت مي کند. مهناز افخمي مقالات و کتاب هاي متعددي منتشر کرده است: «زنان در تبعيد»، «ايمان به آزادي»، «حقوق زنان در دنياي اسلام»، و «در چشم طوفان: زنان در ايران پس از انقلاب»، ازجمله پرطرفدارترين کتاب ها نوشته شده توسط اين محقق و فعال حقوق زنان است.

 

خودكشي‌ ،طلاق‌،اعتياد،فرار از خانه‌... سايه‌ هاي‌ سياه‌ بحران‌

اعتماد -  گروه‌ ويژه‌ دكتر بهروز معبوديان‌: افزايش‌ روزافزون‌ آسيب‌هاي‌ اجتماعي‌ به‌ دليل‌ مهاجرت‌، افزايش‌ جمعيت‌، توزيع‌ ناعادلانه‌ ثروت‌هاي‌ ملي‌، شهرنشيني‌، بي‌عدالتي‌ اجتماعي‌، حاشيه‌نشيني‌، نابرابري‌ فرصت‌ها و موقعيت‌ها براي‌ رشد افراد، سياسي‌ نگريستن‌ به‌ پديده‌هاي‌ اجتماعي‌، افزايش‌ فقر و فاصله‌ طبقاتي‌ و در نتيجه‌، سياست‌هاي‌ ناكارآمد دولت‌ در دو دهه‌ اخير بوده‌ است‌. به‌ نظر مي‌رسد كه‌ دهه‌ 80 ما با انفجار آسيب‌هاي‌ اجتماعي‌ مواجه‌ شويم‌. مشكلي‌ كه‌ نمي‌توان‌ يك‌ شبه‌ راه‌حلي‌ براي‌ آن‌ پيدا كرد. ولي‌ شايد بتوان‌ با اتخاذ سياست‌ هاي‌ اصولي‌ كه‌ جهت‌گيري‌ آن‌ انسان‌مدارانه‌ باشد حداقل‌ به‌ پيشگيري‌ از افزايش‌ آسيب‌هاي‌ اجتماعي‌ اقدام‌ نمود. در اين‌ مقاله‌ به‌ اختصار به‌ تعدادي‌ از آسيب‌هاي‌ اجتماعي‌ و پيامدهاي‌ آن‌ مي‌پردازيم‌.

خودكشي‌)1(: افزايش‌ آمار خودكشي‌ در سال‌هاي‌ اخيربسيار نگران‌كننده‌ است‌ براساس‌ آمارهاي‌ موجود هر سال‌ بطور متوسط‌ 20 هزار نفر در كشورمان‌ اقدام‌ به‌ خودكشي‌ مي‌كنند. آمارهاي‌ مربوط‌ به‌ خودكشي‌ در اكثر كشورهاي‌ دنيا معمولا بين‌ 12 تا 18 درصد هزار نفر است‌ ولي‌ در كشورمان‌ آمار مربوط‌ به‌ خودكشي‌ در برخي‌ استان‌ها از جمله‌ استان‌ ايلام‌ 83\26 مورد در صد هزار نفر گزارش‌ شده‌ است‌ البته‌ آمار فوق‌ مربوط‌ به‌ افرادي‌ است‌ كه‌ پزشكي‌ قانون‌ علت‌ مرگ‌ را خودكشي‌ اعلام‌ كرده‌ است‌. حال‌ اگر مرگ‌هايي‌ كه‌ به‌ دليل‌ نفوذ و فشار خانواده‌ها يا بافت‌ فرهنگي‌ و سنتي‌ خاص‌ آن‌ محيط‌ خودكشي‌ اعلام‌ نمي‌شود را به‌ آمار فوق‌ بيفزايم‌ آمار ارايه‌ شده‌ سير صعودي‌ خواهد داشت‌.

خودكشي‌ پي‌آمدهاي‌ ناگواري‌ را براي‌ اعضاي‌ خانواده‌ و بستگان‌ فرد ايجاد مي‌كند. فقدان‌ يك‌ عضو خانواده‌ مي‌تواند آسيب‌پذيري‌ جسمي‌ و رواني‌ اعضاي‌ خانواده‌ را بالا ببرد. خودكشي‌ يك‌ عضو خانواده‌ مي‌تواند انگيزه‌هاي‌ ناخودآگاه‌ اعضاي‌ خانواده‌ را در مسير نابودي‌ خود فعال‌ سازد. پژوهش‌ها نشان‌ داده‌ است‌ ميزان‌ خودكشي‌ در بين‌ خانواده‌هايي‌ كه‌ يكي‌ از اعضاي‌ آن‌ به‌ دليل‌ خودكشي‌ جان‌ خود را از دست‌ داده‌ است‌ بيشتر است‌. غم‌ از دست‌ دادن‌ يك‌ عضو خانواده‌ مي‌تواند موجب‌ بروز اختلالات‌ جسماني‌ رواني‌ شود. اضطراب‌، افسردگي‌ و.. در اعضاي‌ چنين‌ خانواده‌هايي‌ وجود دارد از سويي‌ ابتلاي‌ افراد به‌ اختلالات‌ رواني‌ پي‌آمدهاي‌ ناخوشايند ديگري‌ از جمله‌ فشار مالي‌ به‌ خانواده‌ به‌ دليل‌ هزينه‌هاي‌ بستري‌ و درمان‌، همچنين‌ ناكارآمدي‌ فرد در حوزه‌هاي‌ تحصيلي‌ شغلي‌ و اجتماعي‌ مي‌شود. مثلا مادري‌ كه‌ به‌ دليل‌ خودكشي‌ فرزندش‌ دچار افسردگي‌ است‌ در صورت‌ عدم‌ درمان‌ مناسب‌، علايم‌ اين‌ اختلال‌ مي‌تواند كل‌ زندگي‌ فردي‌ اجتماعي‌ او را تحت‌ شعاع‌ قرار دهد. بيماري‌ مي‌تواند به‌ نارضامندي‌ او نسبت‌ به‌ كل‌ زندگي‌ منتهي‌ شود. نداشتن‌ انرژي‌ و توان‌ لازم‌ براي‌ روابط‌ با فرزندان‌ و همسر مي‌تواند به‌ كاهش‌ روابط‌ عاطفي‌ اعضاي‌ خانواده‌ كمك‌ كند.

افزايش‌ نگراني‌ فرزندان‌ و همسر مي‌تواند به‌ بالا رفتن‌ ميزان‌ نگراني‌ مادر نسبت‌ به‌ بيماري‌اش‌ شود چنين‌ شرايطي‌ در بلندمدت‌ مي‌تواند آغازگر اختلال‌ اضطرابي‌ در مادر شود. چنين‌ شرايطي‌ در برخي‌ از خانواده‌هايي‌ كه‌ زوجين‌ تعارضات‌ حل‌نشده‌يي‌ دارند مي‌تواند زمينه‌ جدايي‌، طلاق‌، ازدواج‌ مجدد و... شود از سويي‌ شرايط‌ فوق‌ مي‌تواند آسيب‌پذيري‌ بيمار را بالا برده‌ و احتمال‌ خودكشي‌ را جهت‌ خلاص‌ شدن‌ از شرايط‌ دردناك‌ علايم‌ بيماري‌ و مسائل‌ پيش‌آمده‌ افزايش‌ دهد.

وابستگي‌ به‌ مواد مخدر: سوءمصرف‌ و وابستگي‌ به‌ مواد مخدر به‌ دليل‌ افزايش‌ گرايش‌ نوجوانان‌ و جوانان‌ به‌ آن‌ به‌ يك‌ مشكل‌ پيچيده‌ در سطح‌ فردي‌ خانوادگي‌ و اجتماعي‌ تبديل‌ شده‌ است‌. متاسفانه‌ يكي‌ از دلايل‌ عمده‌ افزايش‌ سوءمصرف‌ و وابستگي‌ به‌ مواد در كشورمان‌ نبود سياست‌هاي‌ اصولي‌ پيشگيري‌ و درمان‌ بود. در كشور ما قدمت‌ مبارزه‌ با مواد مخدر به‌ اندازه‌ قدمت‌ انقلاب‌ است‌. ولي‌ شرايط‌ پيش‌آمده‌ بسيار اسفناك‌ است‌ مشاهده‌ روزانه‌ دهها مرگ‌ و مير در پارك‌ها، پياده‌روها و... به‌ دليل‌ اوج‌ وابستگي‌ به‌ مواد مخدر و بي‌پناهي‌ افراد همچنين‌ حضور هزاران‌ فرد وابسته‌ به‌ مواد مخدر در گذرگاه‌ها، معابر، پارك‌ها و... گستردگي‌ اين‌ مشكل‌ ملي‌ را آشكارتر كرده‌ است‌. ناكارآمدي‌ سياست‌هاي‌ دولت‌ در اين‌ خصوص‌ به‌ حدي‌ بود كه‌ دبيركل‌ ستاد مبارزه‌ با مواد مخدر در سال‌ 79 اعلام‌ كردند كه‌ سياست‌هاي‌ مبارزه‌ با مواد مخدر در طول‌ دو دهه‌ اشتباه‌ بوده‌ است‌. شهامت‌ ايشان‌ در بيان‌ اين‌ واقعيت‌ روشن‌، ستودني‌ بود ولي‌ سوالي‌ كه‌ در اين‌ ميان‌ براي‌ هر ايراني‌ پيش‌ مي‌آيد اين‌ است‌ كه‌ براستي‌ اشتباه‌ دو دهه‌ سياستگذاري‌ در اين‌ حوزه‌ را چه‌ كسي‌ بايد پاسخگوباشد و اينكه‌ آيا سياستمداراني‌ كه‌ استراتژي‌هاي‌ دو دهه‌ پيش‌ را تدوين‌ كرده‌ بودند، مي‌دانند كه‌ اشتباهاتشان‌ امروز چه‌ فاجعه‌يي‌ را به‌ بار آورده‌ است‌؟ به‌ هر حال‌ شرايط‌ فعلي‌ ضرورت‌ توجه‌ و نگاه‌ كارشناسانه‌ را مي‌طلبد. متاسفانه‌ نگاه‌ سياسي‌ نسبت‌ به‌ پديده‌هاي‌ اجتماعي‌ معضل‌ بزرگ‌ جامعه‌مان‌ را تشكيل‌ مي‌دهد ،چنين‌ نگرش‌هايي‌ امكان‌ پژوهش‌ هاي‌ بنيادي‌ را در اين‌ ميان‌ با مشكل‌ مواجه‌ كرده‌ است‌. براساس‌ آمارهاي‌ ارايه‌ شده‌ در سال‌ 75 حدود 2 ميليون‌ نفر دچار سوءمصرف‌ و وابستگي‌ به‌ مواد مخدر در كشورمان‌ بودند آمارهاي‌ فعلي‌ هم‌ تكرار آمار سال‌هاي‌ قبل‌ مي‌باشد حال‌ آنكه‌ امروزه‌ به‌ ندرت‌ مي‌توان‌ خانواده‌يي‌ يافت‌ كه‌ يكي‌ از اعضاي‌ آن‌ يا بستگان‌ دور و نزديك‌شان‌ سوءمصرف‌ يا وابستگي‌ به‌ مواد مخدر نداشته‌ باشد. گذشته‌ از ملاحظات‌ سياسي‌ در ارايه‌ آمارها مشكل‌ ديگر اين‌ است‌ كه‌ آمارهاي‌ ارايه‌ شده‌ مربوط‌ به‌ طبقات‌ محدودي‌ از مواد )ترياك‌ و هرويين‌( بوده‌ و ساير طبقات‌ مواد مخدر در آن‌ لحاظ‌ نشده‌ است‌.

مثلا سوءمصرف‌ و وابستگان‌ به‌ )الكل‌، كوكايين‌،LSD ،‌PCP داروهاي‌ محرك‌زا و...( براي‌ نمونه‌ در سال‌هاي‌ اخير آمارهاي‌ مربوط‌ به‌ مصرف‌ داروهاي‌ محرك‌زا و شادي‌آور )اكستازي‌( بسيار نگران‌كننده‌ است‌. نكته‌يي‌ كه‌ بايد به‌ آن‌ توجه‌ داشت‌ اهميت‌ نگاه‌ كلي‌ نگر به‌ ابعاد گسترده‌ طبقات‌ مواد مخدر است‌. به‌ اعتقاد نگارنده‌ در شرايط‌ فعلي‌ حدود 4 ميليون‌ نفر از مردم‌ كشورمان‌ به‌ نحوي‌ درگير سوءمصرف‌ يا وابستگي‌ به‌ مواد مخدر هستند.

پي‌آمدهاي‌ حاصل‌ از سوءمصرف‌ و وابستگي‌ به‌ مواد مخدر بسيار خانمانسوز است‌ سوءمصرف‌ و وابستگي‌ به‌ مواد مخدر ابتدا بر فرد و خانواده‌ او و در مراحل‌ بعدي‌ تاثير آسيب‌زايي‌ را بر جامعه‌ مي‌گذارد. وابستگي‌ به‌ مواد مخدر با افزايش‌ قتل‌، آدم‌ربايي‌، سرقت‌، تجاوزات‌ جنسي‌، بي‌خانماني‌، طلاق‌، جدايي‌، افزايش‌ آمار كودكان‌ و زنان‌ خياباني‌، سوءرفتار جسمي‌ و جنسي‌ با اعضاي‌ خانواده‌، مسامحه‌ و بي‌توجهي‌ به‌ كودكان‌، خشونت‌، خودكشي‌، گسترش‌ بيماري‌هاي‌ جسماني‌ و رواني‌ و دهها آسيب‌ رواني‌ اجتماعي‌ ارتباط‌ دارد. در سال‌هاي‌ اخير افزايش‌ آمار بيماري‌ ايدز به‌ دليل‌ رفتارهاي‌ پرخطر جنسي‌ و استفاده‌ از سرنگ‌هاي‌ آلوده‌ در بين‌ افراد وابسته‌ به‌ مواد گزارش‌ شده‌ است‌. به‌ نظر مي‌رسد كه‌ بي‌توجهي‌ به‌ عوامل‌ سبب‌ شناختي‌ در اين‌ ميان‌ مي‌تواند به‌ گسترش‌ روزافزون‌ آن‌ كمك‌ كند و ضرورت‌ اتخاذ سياست‌هاي‌ اصولي‌ مبتني‌ بر لحاظ‌ كردن‌ علل‌ اهميت‌ بيشتري‌ دارد.

طلاق‌: علي‌رغم‌ كاهش‌ آمارهاي‌ مربوط‌ به‌ ازدواج‌ ما امروزه‌ با افزايش‌ آمارهاي‌ مربوط‌ به‌ طلاق‌ مواجه‌ هستيم‌ براساس‌ آمارهاي‌ ارايه‌ شده‌ نزديك‌ به‌ يك‌ سوم‌ از ازدواج‌ها در كشورمان‌ به‌ طلاق‌ منتهي‌ مي‌شود اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ بيش‌ از 80 درصد متقاضيان‌ طلاق‌ زنان‌ هستند به‌ نظر مي‌رسد كه‌ اگر در كشورمان‌ قوانين‌ مربوط‌ به‌ حق‌ طلاق‌ زنان‌ به‌ رسميت‌ شناخته‌ شود )مثل‌ اكثر كشورهاي‌ توسعه‌ يافته‌( و موانع‌ سنتي‌ و خانوادگي‌ كاهش‌ يابد بطور قطع‌ ما مقام‌ اول‌ را در جهان‌ كسب‌ خواهيم‌ كرد. در آمارهاي‌ ارايه‌ شده‌ ما بايد ممنوعيت‌هاي‌ فرهنگي‌، خانوادگي‌ و قانوني‌ را در اين‌ ميان‌ لحاظ‌ كنيم‌ تا متوجه‌ معناي‌ واقعي‌ آن‌ شويم‌. نه‌ تنها خود پديده‌ طلاق‌ به‌ عنوان‌ يك‌ آسيب‌ فردي‌ اجتماعي‌ بلكه‌ پي‌آمدهاي‌ حاصل‌ از آن‌ به‌ افزايش‌ آسيب‌هاي‌ رواني‌ اجتماعي‌ منتهي‌ مي‌شود براي‌ مثال‌ طلاق‌ با بي‌سرپرستي‌ فرزندان‌، بي‌خانماني‌، سوءتغذيه‌، سوءرفتار جسمي‌ و جنسي‌ با فرزندان‌، افزايش‌ كودكان‌ و زنان‌ خياباني‌، قتل‌ فرزند، خودكشي‌ و... ارتباط‌ دارد لذا در توجه‌ به‌ اين‌ پديده‌ دردناك‌ اجتماعي‌ اهميت‌ پي‌آمدهاي‌ آن‌ ضرورت‌ توجه‌ را براي‌ كاهش‌ اين‌ آسيب‌ اجتماعي‌ مي‌طلبد. به‌ نظر مي‌رسد كه‌ عوامل‌ سبب‌شناسي‌ و توجه‌ به‌ آن‌ در جهت‌ كاهش‌ اين‌ آسيب‌ اهميت‌ دارد با اين‌ حال‌ به‌ نظر نگارنده‌ قانوني‌ كردن‌ مشاوره‌ قبل‌ از ازدواج‌ مي‌تواند به‌ واكسينه‌ كردن‌ ازدواج‌ و همچنين‌ پيشگيري‌ از ازدواج‌هاي‌ نابالغانه‌ و آسيب‌زا كمك‌ كند. همچنين‌ ضرورت‌ مشاوره‌ قبل‌ از طلاق‌ زير نظر متخصصان‌ بهداشت‌ رواني‌ بسيار احساس‌ مي‌شود.

اختلالات‌ رواني‌)4(: به‌ نظر مي‌رسد كه‌ بين‌ بروز اختلال‌ رواني‌ و همچنين‌ افزايش‌ آسيب‌هاي‌ اجتماعي‌ و بروز اختلالات‌ رواني‌ يك‌ رابطه‌ معني‌داري‌ وجود دارد. براساس‌ آمارهاي‌ موجود 12 ميليون‌ نفر از مردم‌ كشورمان‌ از يك‌ اختلال‌ رواني‌ در رنج‌ هستند حدود 8 درصد اين‌ بيماران‌ دچار درجاتي‌ از اختلالات‌ شديد رواني‌ مي‌باشند كه‌ عوارض‌ خود را در ادراك‌، شناخت‌، قضاوت‌، بينش‌ و ساير كاركردهاي‌ روان‌ نشان‌ مي‌دهند. افزايش‌ استرس‌هاي‌ حاصل‌ از زندگي‌ در يك‌ جامعه‌ غيرمتمدن‌ و غيرحمايتي‌ توام‌ با افزايش‌ فقر و بيكاري‌ و دهها عوامل‌ سبب‌شناختي‌ آسيب‌پذيري‌ افراد را به‌ اختلالات‌ رواني‌ بالا برده‌ است‌ براي‌ مثال‌ كم‌ بودن‌ تخت‌هاي‌ بيمارستان‌هاي‌ روانپزشكي‌ و عدم‌ پذيرش‌ بيماران‌ رواني‌ در بيمارستان‌ها علي‌رغم‌ اينكه‌ ضرورت‌ تخصيص‌ 10 درصد تخت‌ها به‌ نفع‌ بيماران‌ رواني‌ بر اساس‌ بخشنامه‌ها اعلام‌ شده‌، همچنين‌ ناتواني‌ ستاد ساماندهي‌ بيماران‌ رواني‌ در امر ساماندهي‌ اين‌ بيماران‌، هزينه‌هاي‌ بالاي‌ درمان‌ و عدم‌ امكانات‌ بيمه‌يي‌ براي‌ پوشش‌ هزينه‌هاي‌ بيماران‌ و ... آسيب‌پذيري‌ افراد مبتلا را بالا برده‌ است‌. پي‌آمدهاي‌ حاصل‌ از اختلال‌ رواني‌ عبارتند از: مشكلات‌ جسماني‌، فقر، بيكاري‌، تكدي‌گري‌، سوءرفتار جسمي‌ و جنسي‌ از اعضاي‌ خانواده‌، قتل‌، خودكشي‌، دوري‌ دختران‌ و زنان‌ از محيط‌ خانواده‌، افزايش‌ كودكان‌ و زنان‌ خياباني‌ و دهها آسيب‌ رواني‌ اجتماعي‌ ديگر، در چنين‌ شرايطي‌ توجه‌ به‌ عوامل‌ سببي‌ و ابعاد گسترده‌ نيازهاي‌ بيماران‌ خصوصا توجه‌ به‌ امر درمان‌ و پوشش‌ بيمه‌يي‌ و حمايت‌ از خانواده‌ بيماران‌ بسيار ضروري‌ است‌.

دختراني‌ كه‌ اقدام‌ به‌ ترك‌ منزل‌)5( )فرار از منزل‌( كرده‌اند: افزايش‌ آسيب‌هاي‌ اجتماعي‌، نمود خود را در پديده‌ ترك‌ منزل‌ و خانواده‌ در دختران‌ و زنان‌ نشان‌ مي‌دهد. آمار اين‌ دختران‌ رو به‌ فزوني‌ است‌. ضرورت‌ درك‌ و توجه‌ به‌ مشكلات‌ اين‌ قشر از افراد در معرض‌ آسيب‌ موجب‌ شد كه‌ سازمان‌ بهزيستي‌ در سال‌ 78 اقدام‌ به‌ تاسيس‌ مراكز مداخله‌ در بحران‌هاي‌ اجتماعي‌ به‌ منظور حمايت‌ از دختران‌ و زنان‌ در معرض‌ آسيب‌ و آسيب‌ديده‌ نمايد. امروزه‌ تعداد اين‌ مراكز در كل‌ كشور به‌ 42 مركز رسيده‌ است‌ و خدمات‌ تخصصي‌ در جهت‌ حل‌ بحران‌هاي‌ رواني‌ اجتماعي‌ ارايه‌ مي‌دهد. با اين‌ حال‌ افزايش‌ بيش‌ از حد مراجعان‌ اين‌ مراكز، پذيرش‌هاي‌ متعدد، وجود اختلالات‌ جسماني‌ و رواني‌ در تعداد قابل‌توجهي‌ از مراجعان‌، عدم‌ همكاري‌ فرد و خانواده‌ همچنين‌ نبود امكانات‌ لازم‌ در جهت‌ ساماندهي‌ اين‌ مراجعان‌، امكان‌ كار كرد بهينه‌ اين‌ مراكز را با دشواري‌ مواجه‌ كرده‌ است‌. براساس‌ پژوهش‌هاي‌ انجام‌ شده‌ آمار اين‌ دختران‌ در سال‌ 78 نسبت‌ به‌ سال‌ 65 حدود 20 برابر شده‌ است‌ و متوسط‌ سن‌ دختران‌ در سال‌ 78 به‌ 16 سال‌ و در سال‌ 79 به‌ 7\14 سال‌ رسيده‌ است‌. در 6 ماهه‌ اخير در استان‌ خراسان‌ حدود 900 دختر خانواده‌شان‌ را ترك‌ كرده‌اند. حدود 82 درصد افراد دستگير شده‌ بنا به‌ گزارش‌ نيروي‌ انتظامي‌ از برگشتن‌ به‌ خانه‌ و نزد خانواده‌ خودداري‌ مي‌كنند. در سال‌ 80 حدود 2300 نوجوان‌ از خانه‌ فرار كرده‌اند. آمار دقيقي‌ از تعداد افرادي‌ كه‌ اقدام‌ به‌ ترك‌ خانواده‌ كرده‌اند وجود ندارد و در مراكز سازمان‌ بهزيستي‌ شايد درصد بسيار كمي‌ مورد پذيرش‌ قرار گيرند. اكثريت‌ اين‌ دختران‌ در مدت‌ زماني‌ كوتاه‌ مورد آسيب‌ قرار گرفته‌ و به‌ عنوان‌ زن‌ خياباني‌ و يا در مراكز بهره‌كشي‌ جنسي‌ )خانه‌هاي‌ فساد( زندگي‌ مي‌كنند. تعدادي‌ هم‌ توسط‌ باندها و قاچاقچيان‌ انسان‌ به‌ كشورهاي‌ حاشيه‌ خليج‌ فارس‌ پاكستان‌ و... فرستاده‌ مي‌شوند. تعداد معدودي‌ از اين‌ دختران‌، نزد خانواده‌ بازگردانده‌ شده‌ و يا با مشكلات‌ فراوان‌ و شرايط‌ سخت‌ به‌ دور از خانواده‌ زندگي‌ مي‌كنند. ناامني‌ اجتماعي‌ و افزايش‌ بزهكاران‌ در سطح‌ اجتماع‌ موجب‌ مي‌شود كه‌ بسياري‌ از اين‌ دختران‌ در همان‌ روز اول‌ بعد از ترك‌ خانواده‌ و محل‌ زندگي‌شان‌ مورد تجاوز جنسي‌ قرار گيرند. سوءرفتار جسمي‌ و جنسي‌ سوءمصرف‌ و وابستگي‌ به‌ مواد مخدر، قاچاق‌ مواد، سرقت‌، معاونت‌ در جرايم‌ متعدد و ضريب‌ بالاي‌ مرگ‌ و مير به‌ دلايل‌ متعدد پي‌آمدهاي‌ حاصل‌ از اين‌ پديده‌ است‌. بالا بودن‌ بيماري‌هاي‌ مقاربتي‌ و همچنين‌ آلودگي‌ به‌ ويروس‌ HIVدر اين‌ دختران‌ سلامت‌ جسماني‌ و رواني‌ آنها را در مخاطره‌ قرارداده‌ است‌. تعداد قابل‌ توجهي‌ از اين‌ دختران‌ كه‌ معلول‌ خانواده‌هاي‌ آسيب‌ ديده‌ و آسيب‌ زا هستند به‌ دليل‌ روابط‌ به‌ اصطلاح‌ نامشروع‌ راهي‌ زندان‌ و محكوميت‌هاي‌ خاص‌ آن‌ مي‌شوند. تحمل‌ شلاق‌،توهين‌،تحقير از حداقل‌ فشارهاي‌ جسماني‌ و رواني‌ است‌ كه‌ اين‌ افراد تجربه‌ مي‌ كنند. موارد متعددي‌ از بارداري‌هاي‌ ناخواسته‌ ،سقط‌ جنين‌،داشتن‌ فرزندان‌ به‌ اصطلاح‌ نامشروع‌ و ... جزء ديگري‌ از پيامدهاي‌ اين‌ پديده‌ دردناك‌ است‌. اكثر اين‌ دختران‌ به‌ دليل‌ محكوميت‌ و مسائل‌ متعدد در صورت‌ وجود خانواده‌ از حداقل‌ حمايت‌ آنها محروم‌ مي‌شوند. عدم‌ حمايت‌ عاطفي‌ اجتماعي‌ و ضعف‌ حمايتهاي‌ دولت‌ در اين‌ ميان‌ آسيب‌ پذيري‌ اين‌ دختران‌ را دو چندان‌ مي‌كند. سرنوشت‌ اكثر آنها مثل‌ هم‌ رقم‌ مي‌خورد. دوري‌ از خانه‌ و خانواده‌ شروع‌ آوارگي‌ و دربه‌دري‌ ، اسارت‌ در چنگال‌ باندهاي‌ تبهكار،بروز بيماري‌هاي‌ جسمي‌ و رواني‌ و ... هر از گاهي‌ دستگيري‌ و تحمل‌ حبس‌ با اعمال‌ شاقه‌. اين‌ وضعيت‌ پيش‌ آمده‌ براي‌ دختران‌ و زنان‌ در معرض‌ آسيب‌ و آسيب‌ديده‌ جامعه‌مان‌ است‌.

گذشته‌ از مسائل‌ فوق‌ اثرات‌ منفي‌ انگ‌ دختر «فراري‌»)7( هرگونه‌ تعدي‌، تجاوز، تمسخر، بي‌توجهي‌، مزاحمت‌، خشونت‌ و سوء رفتار نسبت‌ به‌ اين‌ دختران‌ را توجيه‌پذير مي‌سازد.

نيم‌نگاهي‌ به‌ مشكلات‌ اين‌ قشر نشاندهنده‌ بي‌توجهي‌ به‌ اين‌ لاله‌هاي‌ پرپر شده‌ است‌. آينده‌ اين‌ فرزندان‌ ايران‌ در خطر است‌. بايد هر چه‌ سريع‌تر در جهت‌ حل‌ اساسي‌ مشكلات‌ ساختاري‌ اقدام‌ كرد.

 

نتايج يك پايان‌نامه نشان داد كه گسترش ارتباطات اجتماعي و كسب استقلال مالي از انگيزه‌هاي قوي اشتغال زنان در تمامي سطوح تحصيلي به شمار مي‌آيد.

به گزارش سرويس پايان‌نامه خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، زهره حاجيان در پايان‌نامه كارشناسي ارشد مديريت آموزشي خود با عنوان «بررسي رابطه انگيزه‌هاي اشتغال زنان و سطح تحصيلات زنان شاغل در دانشگاههاي دولتي شهر تهران»، مي‌افزايد: زنان شاغل با سطح تحصيلات فوق ديپلم و ليسانس تقريبا نسبت به تمامي متغيرهاي انگيزشي (به غير از متغير مشكلات اقتصادي) بالاترين ميانگين را بدست آورده و بعد از آن زنان شاغل در گروه ديپلم و زيرديپلم نسبت به سه متغير، گسترش ارتباطات اجتماعي، كسب استقلال مالي و مشكلات اقتصادي بالاترين ميانگين‌ها را نسبت به گروه زنان شاغل در گروه فوق ليسانس و دكتري بدست آورده‌اند.

البته بالاترين گرايش و مهمترين انگيزه براي گروه ديپلم و زيرديپلم، انگيزه مشكلات اقتصادي مي‌باشد كه از تمامي گروهها ميانگين بالاتري را بدست آوردند و اين موضوع كاملا قابل توجيه است. با توجه به وضعيت اقتصادي جامعه كنوني ما و همچنين مشكلات اقتصادي كه گريبانگير اقشار كم‌درآمد جامعه مانند كارگران و كارمندان جزء است، اهميت انگيزه مشكلات اقتصادي در اين گروه قابل پيش بيني و توجيه است.

در ادامه اين پايان‌نامه كه در سال 1380 با راهنمايي دكتر طيبه ماهرو زاده در دانشكده علوم تربيتي و روانشناسي دانشگاه الزهرا (س) تدوين شده، آمده است: زنان شاغل با تحصيلات فوق ليسانس و دكتري كمترين نمرات را نسبت به سه متغير گسترش ارتباطات اجتماعي، مشكلات اقتصادي و استقلال مالي كسب نموده‌اند كه كاملا قابل توجيه مي‌باشد زيرا اين زنان به علت ادامه تحصيل در دانشگاه و طولاني بودن زمان تحصيلشان امكان گسترش ارتباطات اجتماعي را پيش از اين داشته‌اند و از طرف ديگر به علت تخصصي بودن مشاغل اين گروه از زنان و همچنين افزايش مسووليتشان در محل كار ديگر نسبت به شغل خود به عنوان يك سرگرمي و گذراندن اوقات فراغت نمي‌نگرند. از طرف ديگر اين افراد از مشكلات اقتصادي كمتري برخوردارند، زيرا مشكلات اقتصادي خود به عنوان مانعي بزرگ بر سر راه ادامه تحصيل زنان به شمار مي‌رود و ادامه تحصيل خود نشانه اين مطلب است كه فرد از لحاظ اقتصادي تامين مي‌شود، بنابراين اهميت كم اين انگيزه در اين گروه نيز قابل توجيه است و همچنين در جامعه ما با فرهنگ حاكم و نگرشهايي كه نسبت به زنان وجود دارد، تنها زناني قادرند ادامه تحصيل بدهند كه از استقلال نسبي در زندگي خود برخوردارند و نگرش اطرافيان آنان نسبت به زن متعادل‌تر است. بنابراين زنان با تحصيلات فوق ليسانس و بالاتر گرايش كمتري نسبت به انگيزه استقلال مالي از خود نشان مي‌دهند.

براساس يافته‌هاي اين پايان‌نامه، بين متغير رضايت از زندگي زنان و ابعاد انگيزشي آنان رابطه نسبتا متوسط و معناداري وجود دارد و همچنين بين متغير رضايت از زندگي زنان و شيوه مقابله با مشكلات آنان نيز رابطه‌ وجود دارد بدين معني كه هرچه فرد خود را در شغلش و زندگي موفق‌تر بداند، رضايت او از زندگي بيشتر است.

گفتني است، اين پژوهش در مورد 220 زن شاغل در دانشگاههاي تهران، شهيد بهشتي و تربيت معلم كه به روش نمونه‌گيري تصادفي خوشه‌اي انتخاب شده بودند، صورت گرفته است.

 

گزارشي از نشست ”نقش پنهان زنان در تاريخ ايران“ 

سايت امروز: اولين نشست علمي انجمن زنان پژوهشگر تاريخ در سال جديد برگزار شد. در اين نشست كه جمعي از پژوهشگران و صاحبنظران امور زنان حضور داشتند. اين جلسه محوريت بحث خود را در مورد نقش پنهان زنان در تاريخ معاصر ايران قرار داده بود. در اين مراسم بهدخت رشديه از مؤسسه فرهنگي، تحقيقاتي و آموزشي رشديه در مورد نقش پنهان زنان در جامعه صحبت نمود. وي خود را نوه ميرزا حسن رشديه ناميد و هدف از انتخاب نام رشديه براي مؤسسه فرهنگي تحقيقاتي خود را چنين برشمرد:

ميرزا حسن رشديه اولين كسي است كه در ايران مدارسي به سبك جديد را تاسيس نموده و به همين دليل وي را پدر فرهنگ نوين ايران ناميده‌اند. كار مهم او ابداع الفباي صوتي است. كه بدين ترتيب همه مي‌توانند راحت‌تر و سريع‌تر آموزش را فراگيرند.

ميرزا حسن رشديه اولين مدرسه پسرانه را در سال 1275 شمسي در تبريز و به دنبال آن در تهران تأسيس نمود، اما به خاطر آنكه شرايط آن روز براي تحصيل دختران فراهم نبود رشديه دو دختر خود به نام‌هاي مهيندخت و شهناز را با سر تراشيده ودر هيبت پسرانه به مدرسه مي‌فرستاد تا تحصيل كنند.

وي اولين مدرسه دخترانه به نام پرورش را در سال 1282 شمسي به مديريت طوبي رشديه (همسر برادرش) در منزل خود تأسيس كرد كه در چهارمين روز تشكيل به دليل مخالفت كهنه‌پرستان به تعطيلي كشيده شد. او با مقاومت و ايستادگي از بانوان خانواده خود كه از نعمت سواد و معلومات برخوردار بودند و ياري خانواده‌هايي كه با او آشنايي داشتند مي‌خواست كه مدارس دخترانه را براي كمك به دختراني كه مشتاق درس‌ خواندن بودند تأسيس كنند. وي در ادامه به اختصار به شرح زندگي زناني از خاندان رشديه پرداخت كه عليرغم نقش آفريني در عرصة فرهنگ در زمان خود، فعاليتهاي آنان امروز براي محققين و پژوهشگران ناشناخته است.

او در بخش ديگري از سخنانش گفت: در سال 1287 طوبي آزموده به كمك ميرزا حسن رشديه مدرسه دخترانه ناموس را تأسيس كرد كه 30 سال در خدمت دختران بود. به دنبال آن در سال بعد يعني در سال 1288 علويه خانم (همسر رشديه) مدرسه عفاف و طوبي رشديه مدرسه تربيت را تأسيس كردند.

علويه خانم همسر ميرزا حسن رشديه نيز در انجمن مخدرات وطن كه دوتا از دختران ناصرالدين شاه نيز در آن عضويت داشتند فعاليت مي‌كرد كه نقش مهمي در جنبش تنباكو و بعدها جنبش مشروطه ايفا نمود.

شهناز آزاد نيز دختر دوم رشديه بود كه از وي به عنوان اولين خبرنگار زن ايراني ياد مي‌شود. وي در سال 1299 شمسي يعني 84 سال پيش، نشريه‌اي به نام ”نامه بانوان“ را در تهران به چاپ مي‌‌رساند كه در بالا و پايين نام آن نوشته مي‌شد: ‌زنان اولين آموزگار مردانند، اين روزنامه براي بيداري و رستگاري زنان بيچاره و ستمكش ايران است. اين نشريه در 13 شماره به چاپ رسيد و انتشار آن به دلايل مالي متوقف شد.

بهدخت رشديه در ادامه افزود: براساس اسناد و مدارك بدست آمده شهناز آزاد مؤسس يك انجمن سري زنان به نام انجمن بانوان و بانوئيان ايران است. در اساسنامه ومرامنامه اين انجمن آمده است: از آنجايي كه ايران از هر جهت در آتش بي‌علمي مي‌سوزد و تعليم و تربيت بايد از مادران آغاز شود، و تمامي خرابي‌هاي خانوادگي و اقتصادي و ادبي و اجتماعي حتي سياسي ايران از روگيري زنان است كه مانع از دخول در اجتماعات مي‌باشد. لهذا گروه بانوان و بانوئيان كه از سنه 1293 شمسي تأسيس يافته و تا حال كه 1304 مي‌باشد تهران و ساير ايالات و ولايات را كمابيش به اين موضوع حياتي متوجه ساخته، نهضتي آغاز كرده، اينك براي اينكه يك سلسله قدم‌هاي وسيعتري در اين راه مقدس برداشته شود، جمعي از سران و برگزيده‌گان اين گروه در ميان خودشان يك اتحاد صميمي و معنوي تشكيل داده، براي انجام مرام و نظام آتيه‌الذكر ملتزم و متعهد مي‌شوند.

بسياري از متخصصين زبان فارسي معتقدند بانوئيان ترجمه سليس كلمه فمنيست است و به صورت كلي ”طرفدار بانوان“ معني مي‌دهد.

شهناز آزاد خانه بزرگي در تهران اجاره نمود و دبستان ستاره راتأسيس كرد كه تعدادي از كودكان بي‌سرپرست را از محل درآمد مدرسه در آن نگهداري مي‌كرد. وي تا آخر عمر به اداره مدرسه مشغول بود.

جميله رشديه كه 14 سال از شهناز كوچكتر بود در سال 1288 به دنيا آمد و از اولين مؤسسان كودكستان در ايران است، او كار خود را در ساري و بابل كه محل مأموريت شوهرش بود آغاز كرد. بعدها در تهران كودكستان و دبستان‌هاي دخترانه و پسرانه تأسيس كرد و مؤسسه فرهنگي رشديه را به ثبت رساند. سال‌ها بعد دوستاني كه در ساري و بابل داشت از او خواستند تا محل مطمئني را براي دخترانشان كه قصد داشتند به تهران آمده و در دانشگاه ادامه تحصيل بدهند معرفي كند، از آنجايي كه جميله خانم زني بسيار مذهبي و معتقد بود به هيچ كس اطمينان نكرد تا دختران جوان دوستانش را به آنان معرفي كند و از آنجايي كه مانند پدرش به تحصيل دختران بسيار اهميت مي‌داد تصميم گرفت خود مكاني را برايشان آماده كند لذا وي اولين پانسيون دخترانه را در تهران در سال 1338 در كنار كودكستانش دائر كرد.

جميله رشديه زني مدبر، منظم و بسيار جدي بود، خصوصيات پدر را بسيار در خود داشت، در حالي كه شاگردانش از او بسيار حساب مي‌بردند ولي همه مي‌دانستند كه اگر با مشكلي مواجه شوند هيچ كس از او دلسوزتر نيست و همچون مادري مهربان به دامان او پناه مي‌بردند. برا‌ي آنكه شاگردانش با اشتياق در سر كلاسهاي درس حاضر شوند هميشه ابتكاراتي به كار مي‌برد كه در زمان خود نوآوري بود. معتقد بود اعتقادات مذهبي درست و نه خرافي جوانان را در راه درست قرار مي‌دهد، معلم‌هاي ديني مدرسه‌‌اش را آموزش مي‌داد تا متون مذهبي را مانند قصه براي كودكان تعريف كنند تا براي هميشه در ذهنشان جاي بگيرد، در كنار آن برنامه‌هاي تئاتر از متون شاهنامه و ساير كتاب‌هاي تاريخي را در برنامه‌‌هاي درسي قرار مي‌داد تا علاوه بر دروس مدرسه بچه‌ها برنامه‌هاي تفريحي آموزشي نيز داشته باشند.

جميله رشديه تا سال 1359 مدارس خود را اداره مي‌كرد، در آن زمان نام اين گونه مدارس، مدارس ملي بود و نه دولتي، ولي هميشه تعداد قابل توجهي كودكان بي‌بضاعت به طور رايگان در مدرسه‌اش درس مي‌خواندند. در اين سال دولت كليه مدارس ملي (كه امروزه غيرانتفاعي مي‌ناميم) را تعطيل كرد او كه بيش از 50 سال به عشق شنيدن زنگ مدرسه‌اش از خواب بيدار شده بود به بستر بيماري افتاد و چون به بيماري قند گرفتار بود پس از چندي از غصه كور شد و در سال 1361 درگذشت.

ماه‌منير پيرزاده در سال 1294 به دنيا آمد وقتي باجميله رشديه آشنا شد سالها بود در اداره فرهنگ خدمت مي كرد، بعدها با يكي از پسران رشديه ازدواج كرد. پس از 27 سال خدمت در وزارت آموزش و پرورش به سازمان جوانان شير و خورشيد پيوست و 21 سال در اين سازمان خدمت كرد. او اولين زني بود كه همه سدها را شكست و در سال 1341 به رهبري سازمان جوانان شير و خورشيد انتخاب شد.

ماه منير پيرزاده در سال 1340 از شهرداري منطقه يك موافقت برگزاري كلاس‌هاي مبارزه با بي‌سوادي را براي رفتگران محله گرفته بود.

زنان بسياري از اين نمونه در جامعه فعال بوده كه متأسفانه نشاني از آنها نيست. چرا كه تا چند سال پيش زنان حتي به نقش مهم خويش نيز در جامعه واقف نبودند.