زنان - يك شنبه 6 ارديبهشت 1383-  25 آوريل  2004

 

تظاهرات نيم ميليوني در واشنگتن در اعتراض به محدود شدن حقوق زنان توسط دولت آمريکا

امير آرمين- راديو فردا - حدود 500 هزار نفر از سراسر جهان در شهر واشنگتن تظاهرات کردند. اين تظاهرات در اعتراض به سياست هاي کاخ سفيد در محدود کردن حقوق زنان برگزار شده است. چند تن از ستاره هاي هاليوود چون دمي مور، سوزان ساراندون، کوين بيکن، و الک بالدوين در اين تظاهرات شرکت دارند. جرج بوش، رئيس جمهوري آمريکا، کمک به سازمانهاي بين المللي را که به گفته کاخ سفيد تبليغ سقط جنين مي کنند، قطع کرده است. منتقدان رئيس جمهوري آمريکا که آشکارا عليه حق انتخاب زنان براي سقط جنين صحبت مي کند، گفتند که سياستهاي او باعث محدوديت انتخاب زنان شده است.

 

كارت هاي شناسايي ويژه زنان مسلمان در بريتانيا

نيما تمدن- راديو فردا - در بريتانيا هزاران تن از زنان مسلمان اين کشور از لزوم عکس دار بودن مدارک شناسايي شان معاف خواهند شد. به نوشته روزنامه آبزرور چاپ لندن، مسلمانان به دليل باورهاي مذهبيشان معمولا تمايل ندارند مردهاي غريبه تصوير زنانشان را ببينند و اقدام دولت بريتانيا مبني بر لغو الزام در عکس دار بودن کارتهاي شناسايي زنان مسلمان، به منظور کاهش تنش با مسلمانان اين کشور صورت گرفته است. به جاي عکسي که شماري از شهروندان بريتانيايي از وجود آن در شناسنامه ها يا کارتهاي شناساييشان معاف شده اند، اين مدارک شناسايي بايد حاوي اثر انگشت و اطلاعات مربوط به تشخيص هويت از طريق ساختمان چشم باشند. مسئولان شوراي مسلمانان بريتانيا نيز به روزنامه آبزرور گفته اند از ايده انتشار کارتهاي جديد حمايت مي کنند، چرا که نگران ايجاد مزاحمتهايي براي اقليتهاي قومي هستند.

 

 

وقتي بهترين زن دنيا طلاق مي‌خواهد

وقايع اتفاقيه: مرد جلوي قاضي محكم ايستاد و گفت: زن من بهترين زن دنياست نمي‌خواهم او را طلاق بدهم.

قاضي شعبه 267 دادگاه خانواده رو به زن كرد و گفت: چرا مي‌خواهي طلاق بگيري؟ زن بغضش را فرو داد و گفت: 11 سال است كه شوهرم سر كار نمي‌رود و من خرج خانه را از طريق ارثي كه به من رسيده است مي‌دهم. با ماهي 70 هزار تومان هم خرج خانه را مي‌دهم هم خرج شوهرم را. از كتك خوردن و تحقير شدن خسته شده‌ام.

زن ديگر نتوانست خودش را نگه دارد. گريه كرد و گفت: سه سال پيش شرايط به اندازه‌اي برايم سخت شده بود كه فكر مي‌كردم چاره‌اي جز مرگ ندارم. بعد از يك دعواي شديد خودم را از طبقه سوم خانه‌مان به پايين انداختم. فكر مي‌كردم اگر بميرم همه چيز تمام مي‌شود اما فقط پايم شكست و مجبور شدم با پايي كه در آن پلاتين كار گذاشته‌اند به خانه بر‌گردم. شرايط از قبل هم بدتر شد. روزي نيست كه دستم را نگيرد و به پشت‌بام نبرد و نگويد خودت را بكش ديوانه.

مرد اصرار دارد كه نمي‌خواهد زنش را با سه فرزند 29، 15 و 17 ساله طلاق بدهد و از طرفي هم مي‌گويد: بيست سال است خرجشان را داده‌ام ديگر نمي‌خواهم سر كار بروم.

هر دو آمده بودند كه بعد از 29 سال زندگي مشترك طلاق توافقي بگيرند ولي مرد پشيمان شده است. زن معتقد بود اگر من طلاق بگيرم او مي‌داند كه ديگر نمي‌تواند در خانه‌اي كه من خرجش را مي‌دهم بماند. به گفته قاضي تنها راه زن براي خلاص شدن از شرايطي كه دارد اين است كه دوباره مراحل اداري را براي طلاق يكطرفه طي كند.

زن كه چهره‌اش به پيري گرائيده لنگان در حالي كه خدا را بلند بلند صدا مي‌كرد از در خارج مي‌شود و منتظر مي‌ماند تا مراحل اداري را از ابتدا پيگيري كند.

 

 

ايجاد بيمه خاص زنان بيوه

شرق - فخرالسادات محتشمي پور: كاش طلاق گرفته بودم. از اينكه بدتر نبود. لااقل زهراي قشنگم الان زنده بود.

اينها جملاتي است كه از زبان مادر زهرا دختر ۹ ساله اي كه به دست پدرش به قتل رسيد، نقل شده است. پزشك معالج مرد به همسر او گفته بود اين مرد در شرايطي نيست كه بتواني با او راحت زندگي كني. هميشه بايد مواظب او باشي زيرا امكان دارد در شب دچار جنون شده به تو و فرزندانت حمله ور شود، اما آن طور كه شوهر خواهرش نقل مي كند او تنها براي اينكه نمي خواست اسم يك زن مطلقه رويش باشد و براي آن كه نمي خواست فرزندانش بي پدر بزرگ شوند، به زندگي مشترك ادامه داد.

 

مرضيه نمونه اي از هزاران زني است كه نه تنها در خانه همسر به سكينه و آرامش نرسيده، نشاني از مودت و رحمت نيافته، امكان رشد و ترقي نداشته، بلكه به عكس شايد در تمام مدت زندگي مشترك در محيطي ناامن زيسته و از بيم جان خود و فرزندانش خواب راحت نداشته است و فرزندانش تنها سايه مردي به اسم پدر را بالاي سر خود احساس مي كرده اند كه وجودش نه تنها آرامش بخش نبوده و صفا و صميميت را به ارمغان نمي آورده بلكه به جهت آزار و اذيتي كه به آنان مي كرده همواره از او بيمناك بوده اند و آنگاه كه اين نونهالان محبت را در آغوش مادر جست وجو مي كردند با موجودي هراسان و مضطرب روبه رو مي شدند كه هرگز نمي توانست زندگي طبيعي داشته باشد و طفلكان معصوم خود را چون ديگر مادران با آرامش خيال دربر گيرد و نقش يك مربي را به خوبي برايشان ايفا كند. به راستي معناي قداست خانواده چيست كه زن به هر قيمتي حتي به قيمت جان خود و فرزندانش بايد آن را حفظ كند. آيا در چنين شرايطي بي سرپرستي بهتر از داشتن سرپرست بد و ناصالح نيست؟ و آيا زن با همه عواطف و احساسات عميق مادرانه نمي تواند سرپرست فرزندانش باشد و زندگي بدون دغدغه اي براي آنان فراهم آورد؟

اما سئوال اساسي تر اين است كه چرا زنان به راحتي تن به طلاق نمي دهند آن هم طلاقي كه مي تواند آنها را از جهنمي به اسم خانه كه تنها چيزي كه در آن نيست مهر و صفا و ارتباطات عاطفي و معنوي است، نجات دهد؟

 

آيا نگراني زناني كه حتي مشاورين متخصص آنها را توصيه به جدايي مي كنند از طلاق، صرفاً مشكلات معيشتي است و بي سرپرستي و بي سرپناهي و عدم امنيت يا اينكه هنوز عرف غلط رايج در جامعه كه به زن مطلقه نگاه بدي دارد و او را در هر حال مقصر قلمداد مي كند، مانع از اين اقدام بالضروره مي شود.

 

هر چه هست هنوز مادران آنگاه كه لباس سپيدبخت را به تن دختران خود مي بينند آرزو مي كنند هرگز اين وصلت گسسته نشود و همچنان فرزندان خود را به صبوري و تحمل در برابر سختي هاي طاقت فرساي زندگي دعوت مي كنند مباد كه داغ بيوگي بر پيشاني آنان بخورد و پيش سر و همسر سرافكنده شوند! آيا هرگز اين مادران فكر كرده اند زني كه به هر دليل ادامه زندگي مشترك برايش امكان پذير نيست و ديگر به خانه پدر هم راهي ندارد چه تاواني بايد بپردازد. آيا هنوز وقت آن نرسيده كه مؤسسات و نهادهاي اجتماعي راه سومي را پيش پاي اين خستگان دل شكسته قرار دهند تا حيات خود و يا فرزندانشان به مخاطره نيفتد؟ و آيا هنوز وقت آن نرسيده كه اصول معطله قانوني اساسي احيا شود. ايجاد بيمه خاص بيوگان و ايجاد زمينه هاي مساعد براي رشد شخصيت زن و احياي حقوق مادي و معنوي او طبق اصل بيست و يكم قانون اساسي از وظايف دولت است و نيز اقدامات حمايتي ديگري كه حقوق زن را در تمام جهات با رعايت موازين اسلامي تضمين نمايد.

 

 

10 ماه زندگي مشترك، 7 سال تلاش براي جدايي

وقايع اتفاقيه: حاصل ده ماه زندگي مشترك من، هفت سال تلاش براي جدايي است.

مريم دختري 24 ساله است كه در راهروي دادگاه نشسته است. او مي‌گويد كه براي سومين بار براي گرفتن طلاق غيابي به دادگاه خانواده آمده است.

هفت سال پيش زماني كه 17 سالم بود با احمد ازدواج كردم. حدود شش ماه با هم نامزد بوديم. يك بار در دوره نامزدي دست روي من بلند كرد، خواستم نامزدي را به هم بزنم خانواده‌ام نگذاشتند. فقط يك ماه بعد از ازدواج يك كتك حسابي خوردم. كتك‌زدن‌هاي او تمام نمي‌شد تا اينكه بعد از 10 ماه او را ترك كردم. او نسبت به من بدبين بود. سه بار طي اين هفت سال درخواست طلاق داده‌ام كه دو دفعه ضمانتنامه كتبي داده است كه ديگر من را كتك نمي‌زند ولي اين دفعه من تقاضاي طلاق غيابي كرده‌ام.

مثل اينكه به شرايطش عادت كرده است. با قيافه‌اي بي‌تفاوت نسبت به اتفاقي كه دارد برايش رخ مي‌دهد مي‌گويد: در اين سال‌ها پيش پدر و مادرم زندگي مي‌كنم. حالا آمده‌ام تا ابلاغ حكم طلاق را از دادگاه بگيرم ولي شوهرم نيامده است. با حسرت نفس عميقي مي‌كشد و مي‌گويد: خيلي دوست دارم مرد به زنش محبت كند.

 

زنان‌ افغاني‌ در حصار رسوم‌ طالباني‌

روزنامه اعتماد - گزارش‌ از وضعيت‌ زنان‌ در افغانستان‌ ، همواره‌ دوران‌ سياه‌ طالبان‌ را تداعي‌ مي‌ كند، دوراني‌ كه‌ زنان‌ اين‌ كشور براي‌ پنج‌ سال‌ متمادي‌ در حصار خانه‌ گم‌ و ورود آنان‌ به‌ هر عرصه‌ فعاليت‌ سياسي‌، اجتماعي‌ ، اقتصادي‌ و فرهنگي‌ گناه‌ كبيره‌ ناميده‌ شد.

خبرنگاري‌ نقل‌ مي‌ كرد، در سفر به‌ نقطه‌يي‌ از افغانستان‌ زني‌ را ديده‌ كه‌ پيشاپيش‌ مردش‌ حركت‌ مي‌كرده‌ است‌. با تعجب‌ به‌ تحسين‌ مرد وي‌ پرداخته‌ است‌ كه‌ زن‌ را ارجح‌ دانسته‌ و با احترام‌ وي‌ را جلودار ساخته‌ است‌. اما مرد با خنده‌ تمسخرآميز به‌ اين‌ خبرنگار مي‌ گويد: افغانستان‌ پر از سلاح‌ مرگبار مين‌ است‌ و او تنها به‌ عنوان‌ پيشمرگ‌ من‌ جلودار شده‌ است‌. اين‌ رويداد حكايت‌ ساده‌ از فاجعه‌ و حقيقتي‌ به‌ نام‌ تحقير زن‌ در جامعه‌ جنگزده‌ و فقرزده‌ افغانستان‌ بويژه‌ در دو دهه‌ گذشته‌ است‌. اما اين‌ دوران‌ سياه‌ بتدريج‌ در حال‌ رنگ‌ عوض‌ كردن‌ است‌. در لويه‌ جرگه‌ قانون‌ اساسي‌ افغانستان‌ بيش‌ از يكصد زن‌ حضور فعال‌ و موثري‌ ايفا كردند. حضور يكصد زن‌ در جامعه‌ سنتي‌ افغانستان‌ ،در جامعه‌يي‌ كه‌ زن‌ را پيشمرگ‌ مرد مي‌داند، اوج‌ يك‌ تحول‌ عميق‌ و ريشه‌ دار است‌ . اينطور نيست‌؟

بسياري‌ از زنان‌ افغانستان‌ اگر چه‌ هنوز هم‌ به‌ دلايلي‌ تاريخي‌ و ريشه‌ دار با محدوديتهاي‌ مضاعفي‌ مواجه‌ هستند، اما پايان‌ فصل‌ سرد را حس‌ مي‌ كنند. افغانستان‌ حدود 25ميليون‌ نفر جمعيت‌ دارد كه‌ بر اساس‌ آمار غيررسمي‌ 48 درصد آنان‌ را زنان‌ تشكيل‌ مي‌ دهند، اين‌ نيمه‌ پيكره‌ جامعه‌ بتدريج‌ به‌ اين‌ باور مي‌رسد كه‌ در حال‌ بازيابي‌ هويت‌ گم‌ شده‌ خود است‌ و

وظيفه‌ اش‌ تنها درحصار خانه‌ محدود و در توليد مثل‌ خلاصه‌ نيست‌.

آنان‌ اعتراض‌ به‌ اين‌ وضعيت‌ را كه‌ مردش‌ مجاز است‌ چند زن‌ اختيار كند، زنان‌ و دخترانشان‌ را كتك‌ بزند، دختر را وادار به‌ ازدواج‌ اجباري‌ كند و ... آغاز كرده‌ اند و فراتر از آن‌ مردش‌ را نيز قرباني‌ شرايط‌ تلخ‌ و تحميلي‌! مي‌داند و نه‌ عامل‌ اين‌ همه‌ بدبختي‌. حبيبه‌ سرابي‌ وزير امور زنان‌ افغانستان‌ در گفت‌ وگويي‌ اختصاصي‌ با خبرنگار ايرنا مي‌ گويد: زن‌ در دوره‌ طالبان‌ از هرگونه‌ حقوق‌ اساسي‌ محروم‌ بود و تحقير، توهين‌ و بي‌ حرمتي‌ در مورد او امري‌ عادي‌ و روزمره‌ محسوب‌ مي‌شد.

وي‌ مي‌افزايد: اگر چه‌ مردان‌ شكنجه‌ و كشته‌ مي‌شدند، اما زنان‌ فشارهاي‌ بيشتري‌ را در اين‌ دوران‌ متحمل‌ شدند، زيرا آنان‌ مورد ضرب‌ و شتم‌ و تحقيرمضاعف‌ قرار مي‌گرفتند و اين‌ نوع‌ زيستن‌ حتي‌ از مرگ‌ هم‌ بدتر است‌. سرابي‌ اظهار داشت‌ : افغانستان‌ در بيش‌ از دو دهه‌ گذشته‌ دو ميليون‌ نفر كه‌ اغلب‌ آنان‌ را مردان‌ تشكيل‌ مي‌دهد، قرباني‌ داده‌ است‌ و حداقل‌ يك‌ ميليون‌ زن‌ در اين‌ دوره‌ بيوه‌ شدند كه‌ تبعات‌ خاص‌ خود را داشته‌ و دارد. در اين‌ سالها درهاي‌ تعليم‌ و تربيت‌ بر روي‌ دختران‌ بسته‌ شد و زنان‌ در همه‌ زمينه‌ها رنج‌ ديدند، سركوب‌ شدند و جرات‌ اعتراض‌ نداشتند.اين‌ مقام‌ دولت‌ انتقالي‌ افغانستان‌ گفت‌: اكنون‌ توقع‌ ما از دولت‌ و واليان‌ ولايات‌ اين‌ است‌ كه‌ حقوق‌ زنان‌ مندرج‌ در قانون‌ اساسي‌ جديد كشور را به‌ درستي‌ اجرا كنند، چرا كه‌ ما هميشه‌ از اجرا نشدن‌ قانون‌ رنج‌ برده‌ ايم‌ و نه‌ ازنبود قانون‌. وي‌ افزود : اجراي‌ مفاد قانون‌ همت‌ عالي‌ مي‌ خواهد و بايد باور كرد كه‌ ديگر نمي‌توان‌ با سنتهاي‌ كهنه‌، حقوق‌ زن‌ را زير پا گذاشت‌. اين‌ وزير شيعي‌ دولت‌ افغانستان‌ با صراحت‌ اعلام‌ مي‌كند كه‌ يقين‌ دارد تغيير و تحولات‌ عمده‌يي‌ در راه‌ و اجتناب‌ ناپذير است‌. خانم‌ سرابي‌ با عنوان‌ اين‌ مطلب‌ كه‌ زنان‌ اكنون‌ بايد براي‌ حق‌ خود تلاش‌

كنند، اظهار داشت‌: در جريان‌ برنامه‌ ثبت‌نام‌ براي‌ انتخابات‌ رياست‌ جمهوري‌ آينده‌ افغانستان‌ مشاهده‌ مي‌شود كه‌ قشر زنان‌ كمتر حضور دارند و همين‌ عدم‌ آگاهي‌ زنان‌ تا حد زيادي‌ موجب‌ مردسالاري‌ شده‌ و به‌ آن‌ قوت‌ مي‌بخشد. وزير امور زنان‌ افغانستان‌ تاكيد كرد: متاسفانه‌ در جامعه‌ افغانستان‌ هرچه‌ مرد گفت‌، همان‌ است‌ در غير اين‌ صورت‌ ممكن‌ است‌ زندگي‌هاي‌ زيادي‌ از هم‌ پاشيده‌ شود. وي‌ بالا بودن‌ آمار خودسوزي‌ و خودكشي‌ زنان‌ در ولايات‌ مختلف‌ افغانستان‌ را تاييد كرده‌ و مي‌گويد: ميزان‌ خودسوزي‌ و خودكشي‌ زنان‌ با گذشته‌ تفاوتي‌ نكرده‌ و نه‌ تنها در جنوب‌ به‌ دليل‌ فشارهاي‌ زياد خانواده‌ و ناامني‌ها، بلكه‌ در شمال‌ و ديگر ولايات‌ نيز اين‌ روند ادامه‌ و اين‌ پديده‌ شوم‌ نيز ريشه‌ در نظام‌ مردسالاري‌ دارد. خانم‌ سرابي‌ مي‌افزايد: در اكثر ولايات‌ به‌ خواسته‌هاي‌ زنان‌ توجهي‌ نمي‌ شود ومرد تصميم‌ مي‌ گيرد كه‌ دختر او چه‌ زماني‌ و با چه‌ كسي‌ ازدواج‌ كند و يكي‌ ازعلل‌ خودسوزي‌ و يا فرار دختران‌ از خانه‌ در آستانه‌ ازدواج‌ اعتراض‌ به‌ همين‌ وضعيت‌ است‌. وزير امور زنان‌ افغانستان‌ درباره‌ تلاشها جهت‌ تغيير اين‌ وضعيت‌ گفت‌: بعيد است‌ بتوان‌ بسرعت‌ بر اين‌ فرهنگ‌ غالب‌ شد، با اين‌ حال‌ كميته‌يي‌ متشكل‌ ازنمايندگان‌ وزارتخانه‌هاي‌ امور زنان‌

عدليه‌ )دادگستري‌ ( و داخله‌ )كشور( افغانستان‌ تشكيل‌ شده‌ است‌ و اين‌ كميته‌ بايد موارد نقص‌ حقوق‌ زنان‌ را در ولايات‌ مختلف‌ پيگيري‌ و در مورد حل‌ آن‌ راهكارهايي‌ ارايه‌ كند. اين‌ مسوول‌ زنان‌ افغانستان‌ با اشاره‌ به‌ درصد بالاي‌ بيسوادي‌ در ميان‌ زنان‌ اين‌ كشور گفت‌: 48 درصد جمعيت‌ 25ميليون‌ نفري‌ افغانستان‌ )12 ميليون‌ نفر( را زنان‌ تشكيل‌ مي‌ دهند كه‌ 85 درصد آنها بيسوادند. مسوول‌ بخش‌ توسعه‌ كميسيون‌ مستقل‌ حقوق‌ بشر افغانستان‌ نيز در اين‌ گفت‌ وگو اعلام‌ كرد: فروش‌ زنان‌ و دختران‌ در برخي‌ از نقاط‌ افغانستان‌ همچنان‌ رواج‌ دارد و افكار عمومي‌ اين‌ مناطق‌ بشدت‌ از اين‌ وضعيت‌ رنج‌ مي‌برد. شريفه‌ شهاب‌ افزود: متاسفانه‌ اين‌ خريد و فروش‌ در بسياري‌ از نقاط‌ رواج‌ دارد و علت‌ عمده‌ آن‌ نيز ازدواجهاي‌ اجباري‌ و فقر اقتصادي‌ است‌، اما تاكنون‌ تحقيق‌ جامعي‌ در اين‌ باره‌ انجام‌ نشده‌ است‌.

صديقه‌ محمدي‌ دانشجوي‌ رشته‌ پزشكي‌ با اعتقاد به‌ اين‌ مساله‌ كه‌ زن‌ افغانستاني‌ در برزخ‌ سنت‌ و مدرنيته‌ گرفتار است‌، اظهار داشت‌: در اين‌ سرزمين‌ حقوق‌ اوليه‌ زنان‌ به‌ رسميت‌ شناخته‌ نمي‌شود، او مالك‌ كار خود نيست‌ و بسياري‌ از دختران‌ و زنان‌ به‌ بافتن‌ قالي‌ و گليم‌ مشغولند اما از دسترنج‌ خود هيچ‌ سهمي‌ ندارند. وي‌ مي‌ گويد: اغلب‌ زنان‌ از ارث‌ محرومند و دريافت‌ مهريه‌ توسط‌ زنان‌ كاري‌ مذموم‌ شمرده‌ مي‌شود.

اين‌ زن‌ افغانستاني‌ تحصيلكرده‌ اضافه‌ كرد: دختران‌ در اكثر موارد حق‌ انتخاب‌ همسر و تصميم‌ گيري‌ در مورد زندگي‌ آينده‌ خود را ندارند و تابع‌ بي‌چون‌ و چراي‌ مرد هستند.

وي‌ افزود: جالبتر اينكه‌ در همين‌ حال‌ در بسياري‌ از خانواده‌ها تحصيل‌ دختران‌ كاري‌ ناپسند است‌ و دختراني‌ مورد تحسين‌ قرار مي‌گيرند كه‌ ناآگاه‌ و يا به‌ اصطلاح‌ چشم‌ و گوش‌ بسته‌ باشند. سازمان‌ ملل‌ متحد نيز در جديدترين‌ گزارش‌ خود درباره‌ حقوق‌ زنان‌ در افغانستان‌ اعلام‌ كرد: به‌ رغم‌ تلاش‌ دولت‌ افغانستان‌ براي‌ تامين‌ حقوق‌ زنان‌ و دختران‌ اين‌ كشور، اين‌ قشر همچنان‌ با نقص‌ حقوق‌ انساني‌ و محروميتهاي‌ شديد اجتماعي‌ مواجه‌ است‌.

 

 

در نقاط مختلف دنيا، ‌‌١٦ تا ‌‌٢٥ درصد زنان، متحمل خشونت جسماني شركاي مذكر مي‌شوند و حداقل ‌‌٢٠ درصد آنها در طول زندگي خود، تجاوز و يا تهديد به آن را تجربه مي‌كنند.

به گزارش خبرنگار سرويس زنان خبرگزاري دانشجويان ايران، در حاليكه خشونت، استقلال زنان را از بين برده و از قدرت آنان به عنوان فرد و عضوي مؤثر از جامعه مي‌كاهد، استفاده از خشونت به عنوان ابزاري براي تداوم و تقويت فرمانبرداري زنان از مردان در جهان همچنان رايج و يا در حال افزايش است.

طبق تعريف مجمع عمومي ملل متحد خشونت عليه زنان به معناي هر رفتار خشن وابسته به جنسيتي است كه موجب آسيب ديدن يا با احتمال آسيب جسمي ، جنسي ، رواني مضر و يا رنج زنان همراه شود. چنين رفتاري مي‌تواند با تهديد يا اجبار يا سلب مطلق اختيار و آزادي صورت گرفته و در جمع يا خفا رخ دهد.

بر پايه نتايج تحقيقات، طبيعت خشونت عليه زنان در خانواده‌ها به گونه‌اي است كه به سرعت تبديل به عذابي براي خانواده مي‌شود و عدم امكان پيش‌بيني تهاجم‌هاي خانگي و نامانوس بودن آنها با روحيه و اخلاق زنان بر عذاب و شكنجه حاصل از آنها مي‌افزايد.

همچنين امكان ادامه انواع تهاجم عليه زنان در خانه، از هفته‌اي به هفته ديگر و يا شايد تا ساليان متمادي ( تا زمان مرگ زنان) وجود دارد. از سويي ديگر، شمار زناني كه قرباني خشونت فيزيكي و سوء استفاده جسمي همسران خود بوده‌اند، بسيار فراوان است.

گزارشهاي آماري از زنان قرباني خشونت نشان مي‌دهد كه خشونت فيزيكي از دلايل عمده مرگ و مير و بيماريهاي زنان است؛ بعلاوه اينكه زنان خشونت جسمي را معمولا افشا نمي‌كنند؛ چرا كه برخي از آنان به سبب قصور در وظايفشان، خود را سزاوار ضرب و شتم مي‌دانند. برخي ديگر از آزار بيشتر توسط شوهرانشان بخاطر تلافي افشاي اسرار خانوادگي مي‌ترسند يا به دليل شرمندگي از موقعيتشان از افشاي آن امتناع مي‌كنند.

طبق اعتراف زنان قرباني، بدترين منظر ضرب و جرح ، خشونت فيزيكي نبوده، بلكه عذاب رواني و زندگي در ترس و وحشت ناشي از آن است.

همچنين خشونت رواني يا احساسي شامل سوء استفاده لفظي مداوم، اذيت و آزار، تهديد ، محروميت از استقلال شخصي ، فيزيكي و مالي است. براي عده‌اي از زنان سوء استفاده احساسي ناشي از توهين مداوم و حكومت مستبدانه شوهرانشان دردناك‌تر از حمله‌هاي فيزيكي است؛ چرا كه چنين رفتاري اطمينان و خودباوري آنها را كاهش مي‌دهد و شدت و تاثير سوءاستفاده احساسي با وقوع يك حمله خشونت بار فيزيكي تا حد زيادي تشديد مي‌شود. بر اساس آمار سازمان بهداشت جهاني و بانك جهاني جراحات ناشي از خشونت در كشورهاي توسعه يافته دنيا ‌‌١٤/٥ درصد و در كشورهاي در حال توسعه ‌‌١٥/٢ درصد از كل بيماريها را تشكيل مي‌دهد.

قتل، آسيب‌هاي جسمي جدي ، آسيب‌هاي دوران حاملگي ، آسيبهاي كودكان، حاملگي ناخواسته و زودرس، بيماري مقاربتي ، آسيب‌پذيري بيشتر زنان قرباني خشونت در برابر ساير بيماريها از جمله عواقب جسماني خشونت عليه زنان است.

از سويي ديگر، بررسي‌ها نشان داده است كه اكثر زنان مقتوله بدست شوهرانشان يا شركاي جنسي مذكر كشته شده‌اند. همچنين اين خشونتها سبب آسيبهاي جدي نظير بريدگي ، كوفتگي ، شكستگي تا معلوليت‌هاي مزمن مي‌شود كه نيازمند انجام مراقبتهاي پزشكي است.

 

براساس نتايج يك پايان‌نامه كارشناسي ارشد؛ ‌٤٢ درصد دختران به دليل برخورد با طرز پوشش وآرايش از خانه فرار مي‌كنند.

به گزارش سرويس پايان‌نامه خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، ‌منصور فتحي در پايان‌نامه كارشناسي ارشد مددكاري اجتماعي خود با عنوان عوامل خانوادگي موثر بر فرار دختران از خانه‌، آورده است: دختران فراري به مراتب بيشتر از گروه همگن خود از سوي سرپرست يا اعضاي خانواده مورد آزارهاي جسمي، روحي و جنسي و ... قرار مي‌گيرند.

همچنين از هم گسيختگي خانوادگي نظير طلاق والدين، اعتياد، سابقه زنداني و اختلاف و مشاجره و درگيري بين اعضاي خانواده دختران فراري بيشتر از گروه همگن بود. از طرفي سرپرست يا اعضاي خانواده دختران فراري نسبت به غيرفراري نظارت و كنترل اجتماعي شديدتري بر آنها اعمال مي‌كردند.

در ادامه اين پايان‌نامه آمده است: حدود ‌٤٠ درصد از دختران فراري، سخت گيري، ‌كنترل شديد و آزار و اذيت‌هاي پدر را علت فرار خود ذكر كرده‌اند كه اين درصد رتبه اول را به خود اختصاص داده است. اختلاف با ناپدري و نامادري و آزار و اذيت آنها، علت ديگري است كه ‌٢٠ درصد دختران فراري به آن اشاره كرده‌اند. از ديگر علل فرار، اختلاف با برادر و مادر و آزار و اذيت‌هاي آنها و ازدواج تحميلي ذكر شده است.

بر اساس نتايج اين پايان‌نامه، ‌٤٠ درصد دختران فراري بچه‌هاي طلاق هستند و ‌٣٨ درصد از آنها يكي يا هر دو والدين خود را بر اثر فوت از دست داده‌اند.

همچنين حدود ‌٤٢ درصد از دختران فراري، اكثر اوقات يا همواره به دليل طرز پوشش و آرايش از سوي اعضاي خانواده، مورد ضرب و شتم قرار مي‌گرفتند.

بر اساس يافته‌هاي اين پايان‌نامه، از كل دختران فراري ‌١٢ درصد اعلام كردند كه از سوي اعضاي خانواده و بستگان خود مورد سوء استفاده و آزار جنسي قرار گرفته‌اند.

همچنين ‌٩/١٤ درصد از دختران فراري اكثر اوقات و ‌٩/٤٨ درصد آنها گاهي اوقات، توسط اعضاي خانواده خود مورد آزارهاي روحي و عاطفي قرار مي‌گرفته‌اند.

در ادامه اين پايان‌نامه كه در سال ‌١٣٨٢ با راهنمايي دكتر انور صمدي راد در دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبايي تدوين شده، آمده است: شيوه برخورد و تربيتي والدين دختران فراري بيشتر ديكتاتوري و يا مستبدانه بوده است. در واقع مي‌توان گفت كه والدين دختران فراري براي تقاضاها و نظرات تحميلي خود هيچ دليلي ارائه نمي‌نمودند.

هيچ وقت براي تقاضاي كه دخترانشان داشتند دليل نمي‌آوردند و انتظار داشتند بدون چون و چرا اوامر آنها اطاعت و اجرا شود و در واقع جايي براي توافق و گفتگوي دو جانبه ميان والدين و فرزند در رابطه با خواسته‌هاي دو طرف وجود نداشت. اكثرا اين روش تربيتي با تنبيه بدن، فرياد زدن، محروم كردن كودك از محبت و امتيازات نيز همراه است به طور كلي چنين روشي بر كنترل والدين بر خواسته‌هاي كودك و بر قدرت بدني برتر والدين تاكيد دارد.

به اعتقاد بسياري از روانشناسان، ريشه اصلي جنايت‌ها و خشونتهاي موجود در جامعه خشونت و تنبيهات بدني است كه والدين در مورد فرزندان اعمال مي‌كنند و اين باعث ايجاد عقده‌هاي رواني در آنان مي‌شود.

در خاتمه اين پايان‌نامه آمده است: ميزان اختلاف، مشاجره و درگيري بين اعضاي خانواده دختران فراري به مراتب بيشتر از دختران غيرفراري است. تشنج در محيط خانوادگي منجر به تشويش، فشار رواني، احساس نا امني شده و در ذهن كودك جهان را مكاني نا امن و خطرناك جلوه‌گر مي‌سازد. مشكل اكثر خانواده‌هاي دختران فراري وجود نوعي طلاق رواني است، بدين معنا كه افراد خانواده از نظر رواني و دروني از همديگر جدا هستند و روابط سرد و خشك آنها همراه با تهديد و گاه توبيخ و اهانت است، در چنين خانواده‌اي اكثر دختران احساس تنهايي و عدم تعلق به خانواده را دارند.

گفتني است، جامعه آماري اين تحقيق را دو گروه دختران فراري (گروه آزمايشي) و غير فراري (گروه كنترل) تشكيل مي‌دهد كه ‌٥٠ نفر از دختران فراري زير ‌١٨ سال كه در زمان جمع آوري اطلاعات (بهار ‌١٣٨٢) در مراكز مداخله در بحرانهاي اجتماعي و كانون اصلاح و تربيت نگهداري مي‌شدند. به دليل حجم كم نمونه، به صورت سرشماري و گروه كنترل با استفاده از روش نمونه گيري تصادفي،‌از بين دو دبيرستان مناطق جنوب تهران انتخاب گرديد.