زنان - شنبه 5 ارديبهشت 1383-  24 آوريل  2004

 

 

حقوق پرستاران از ميانگين حقوقي كارمندان كمتر است

مهر: رئيس سازمان نظام پرستاري گفت: حقوق پرستاران از پايين ترين ميانگين حقوقي كارمندان هم كمتر است يعني اگر حداقل حقوق ۱۵۰ هزار تومان باشد هم پرستاران ۲۰ هزار تومان كمتر دريافت مي كنند.غضنفر ميرزابيگي افزود: با توجه به وعده وعيدهاي مسئولان به پرستاران در سال گذشته نسبت به اضافه كردن حقوق پرستاران با اختصاص اعتبار ۲۰ ميليارد توماني، اگر اين اعتبار بر اساس گذاشتن شرايط خاص فقط شامل برخي از پرستاران شود سبب بي اعتمادي قشر پرستاران به دولتمردان مي شود.وي گفت: بايد ۶۰ تا ۷۰ درصد اين اعتبار بدون هيچ گونه شرطي به حقوق تمامي پرستاران اضافه شود و فقط ۳۰ تا ۴۰ درصد آن براي ايجاد رقابت و انگيزه شغلي در جهت مسير ارتقاي شغلي نيروهاي بهداشتي و درماني اختصاص يابد.

 

سازمان ملل قاچاق هزاران زن و كودك آفريقايي را بررسي كرد

ايرنا: نخستين تحقيق جامع سازمان ملل درباره قاچاق ده ها هزار زن و كودك آفريقايي از ۵۳ كشور اين قاره به سراسر جهان همراه با تحليل اين معضل و ريشه هاي آن و نيز سياست هاي كنوني براي مبارزه با اين پديده در سطح ملي و منطقه اي منتشر شد.بر اساس اين تحقيق كه توسط مركز تحقيقاتي يونيسف در فلورانس صورت گرفته است؛ قاچاق زنان و كودكان در مرزهاي كشورهاي اين منطقه امري متداول است و ۸۰ درصد كشورهاي منطقه را شامل مي شود.اين تحقيق يادآور شده است كه قاچاق زنان و كودكان به منظور قاچاق اندام آنان نقش مهمي را در اين زمينه ايفا مي كند كه اين امر مستلزم تحقيقات بيشتر است.يونيسف در تحقيق جامع خود يادآور شده است: قاچاق زنان و كودكان به قاره آفريقا منحصر نمي شود؛ ۳۴ درصد از زنان و كودكان به اروپا و ۲۶ درصد نيز به خاورميانه قاچاق مي شوند، در مجموع ۸۹ درصد از كشورهاي آفريقايي تحت تأثير قاچاق زنان و كودكان در اين قاره قرار گرفته اند.

 

 ۸۰ درصد زنان خياباني با مردان متاهل ازدواج كرده اند

مهر: عضو هيات علمي دانشگاه علامه طباطبايي گفت: بيش از ۸۰ درصد زنان خياباني قبل از ۱۷ سالگي ازدواج كرده اند و اين در حالي است كه اين ازدواج با مرداني صورت مي گيرد كه ۶/۲۵ درصدشان قبلا لااقل يكبار و ۳/۸ درصدشان نيز بيش از يكبار ازدواج كرده اند. دكتر شهين عليايي زند گفت : بر اساس تحقيقي كه بر روي ۱۴۷ زن خياباني مقيم در مراكز بازپروري سازمان بهزيستي و يا مشغول به كار در خيابان ها به صورت كاملاً تصادفي و به منظور شناسايي عوامل زمينه ساز تن دادن اين زنان به روسپيگري، ابعاد مختلف زندگي خانوادگي ، چگونگي ورود به اين كار و علل عدم بازگشت صورت گرفته ، مشخص شده كه حدود نيمي از زنان خياباني ، ۱۰ سال و يا بيشتر جوانتر از همسران خود هستند ، همسراني كه ۷۸/۱۵ درصدشان بيكار و ۴/۲۶ درصد شان از طريق فعاليت هاي غير قانوني براي خود كسب درآمد مي كنند . وي با بيان اينكه تنها ۹ درصد از اين زنان به زندگي زناشويي خود ادامه مي دهند، افزود : ۵۰ درصد اين زنان در همان دو سال اول با زندگي مشترك خود وداع مي كنند و اين درحالي است كه ۲/۷۵ درصد اين زنان راضي نبودن از زندگي زناشويي خود و همچنين احساس كمبود محبت را عمده ترين دليل بر هم زدن زندگي مشترك خود مي دانند .

 

زنان مسلمان از رابطه جنسي صحبت مي کنند

زنان ايران- لويد گروو

روزنامه خبري نيويورک

 

موهجا کهف و عصرا نعماني دو زن مسلمانان امريکايي هستند که درباره رابطه جنسي مي نويسند و اگر اين کار آنها تکان دهنده باشد، آنها به آرزويشان رسيده اند.

امروزه در مجله تارنماي http://muslimwakeup.com کهف که متولد سوريه و استاد ادبيات در دانشگاه آرکانزاس است، اولين ستون رابطه جنسي اسلامي را با عنوان «رابطه جنسي و امت» براه انداخته است و موضوع آن چنين است: "آيا زنان نيز در بهشت از لذت رابطه جنسي برخوردار مي شوند؟"

در شماره امروز، يک متخصص علوم اسلامي از مسجد نيوجرسي به خشکي مي نويسد "هر زني که چنين خواسته اي داشته باشد، به بهشت نخواهد رفت." کمي پايين تر در همان ستون، زنان مسلمان تخيلات و درماندگي جنسي خود را بصورت داستان هاي کوتاه بيان کرده اند.

 

ديروز وقتي که من از کهف پرسيدم که هم مسلکان مسلمان وي چگونه با اين انديشه برخورد خواهند کرد، او پاسخ داد که "آنها بشدت هيجان زده خواهند شد!"

ولي آيا اين براي سنت گرايان مايه ننگ نيست؟

و اين زن 36 ساله که ازدواج کرده و مادر سه تا بچه است، پاسخ مي دهد که "آنها زير سبيلي خواهند خنديد."

نعماني که يک مادر مجرد 38 ساله متولد بمبئي است و خبرنگار نشريه وال استريت بوده است، مي گويد"ما براي کساني مي نويسيم که وضعيت موجود و تفکرسنتي اسلامي را به چالش مي گيرند." وي ادامه مي دهد "ما از ديدگاه اسلامي مي نويسيم، ولي مايليم کمي حس طنز در اين باره بکار ببريم."

ستون مربوط به رابطه جنسي ابتکار احمد ناصف، سردبير 37 ساله مصري اين مجله تارنما است. وي مي گويد "ما مجله تارنما را براه انداختيم که مشکلات و مسائل مسلمانان مترقي را بازتاب دهيم." وي که شهرند امريکاست، چنين ادامه مي دهد "نود درصد مسلمانان در ايالات متحده امريکا و امريکاي شمالي خيلي محافظه کار هستند. اغلب مساجد بشدت محافظه کارند. پس از واقعه 11 سپتامبر، مسلماناني که از طرف جامعه مسلمانان در تلويزيون صحبت مي کنند، گوياي نظرات جبهه محافظه کار هستند. ولي ما فرصت بيان به نظرگاه ديگر را مي دهيم."

اين تارنما اهداف ستون را چنين خلاصه مي کند" ارائه تجربيات جنسي مسلمانان مدرن حتي اگر با رفتار جنسي تجويز شده توسط اسلام مطابقت ندارد." و "تاکيد بر اينکه زنان به اندازه مردان تمايلات و انگيزه هاي جنسي دارند."

 

 کارگري به نام پروين 

مريم ميرزا - تريبون فمينيستي ايران: شنبه 5 ارديبهشت 1383-  24 آوريل  2004

 

از چه چيز وحشت کرده اي زن؟

زن اصرار دارد اسم خانوادگي اش را ننويسم. البته اين اصرار را در پوششي از متانت مي پيچد. لاجرم مي پذيرم. نام خانواده اش را کنار مي گذارم و با نام خودش مطلبم را توضيح مي دهم. اصلا چه دليلي دارد که جز پروين نام ديگري از او ذکر کنم؟

قرارمان پارک لاله است. بعد از ساعت کاري او, ۵/۴ بعد از ظهر.

از ۱۲ سالگي کار کرده ام. صبح ها معلم کلاس آمادگي مدرسه ي نصرت بودم و بعد از ظهر ها در همان مدرسه درس مي خواندم. تا سوم متوسطه ام به اين وضع گذشت. بعدش کارکن مزون لباس عروس شدم در ناصر خسرو. نه بيمه ام کردند نه حقوق درست و حسابي داشتم. يک روز ، روزنامه اي را روي زمين پيدا کردم که آگهي استخدام يک شرکت داروسازي را داشت .رفتم مصاحبه کردند و پذيرفته شدم.۱۰ روز بدون حقوق کار کردم. بعد از ۱۰ روز گفتند: اخراج. اما به هر حال اخراجم نکردند. يک آقاي دکتري بود که رييس ما بود و آمد من را صدا کرد و گفت اين مانتوي سفيدي که تنت است را کي برايت دوخته؟ گفتم: خودم. گفت مي تواني براي بقيه هم بدوزي؟ گفتم: بله و اينطوري شد که ماندم. آقاي دکتر به من گفت تو دختر زرنگي هستي. بعد از تابستان هم اينجا بمان و کار کن و شب ها درست را بخوان.

اوايل انباردار بودم ولي بعد چون به کارهاي فني علاقه داشتم کار با دستگاه را خوب ياد گرفتم و شدم اپراتور دستگاه. بعد از آن هم شدم مدير داخلي.۱۰ سال از ساعت ۶ صبح کار مي کردم تا 11 شب. چون ديروقت به خانه مي رفتم شرکت گفت مي تواني راننده اي براي خودت بگيري. يک روز ديدم شده ام زن همين راننده. يکي از بچه ها رفته بود پيش آقاي دکتر و گفته بود مي دانيد چه شده؟دکتر گفته بود نه. دختره هم گفته بود پروين شوهر کرده. آقاي دکتر هم به سرپرست شب کاري گفته بود وقتي شوهر پروين آمد بياورش دفتر من ببينم اين مرد خوشبخت کي است؟ سرپرست هم شوهرم را برد خدمت آقاي دکتر. دکتر گفت حواست کجاست من گفتم شوهرش را بياور تو راننده اش را آورده اي؟ سرپرست جواب داد آقاي دکتر اين همان شوهر پروين است ديگر. دکتر آمد گفت پروين بيا کارت دارم. من نمي توانستم دستگاه را خاموش کنم .بچه ها بيکار مي شدند, براي همين فردا صبحش ساعت ۱۰ رفتم. دکتر گفت شنيدم با راننده ات ازدواج کرده اي؟ گفتم :بله. گفت :آخر چرا؟ تو يک زن استثنايي هستي. او يک مرد شارلاتان است. گفتم آقاي دکتر ديگر تمام شده .گفت نه! هيچ هم تمام نشده. گفت: پروين! الان تو تازه زنش شده اي .عقدش هستي پولي بده بگو نمي خواهم. گفتم نه ديگر آقاي دکتر. دکتر گفت به هر حال اين به درد زندگي تو نمي خورد. همان هم شد...

من در خانه ي پدر و مادرم زندگي مي کردم چون بايد خرج آنها را هم مي دادم. ما هشت تا بچه بوديم که همه غير از من رفته بودند سوي زندگي خودشان و من حالا به خاطر احساس مسئوليت بود يا هر چيزي نمي توانستم تنهايشان بگذارم. شوهرم دايم بهانه مي گرفت. دير مي آمد خانه. نمي آمد. سر و گوشش مي جنبيد. فکر نکنيد حواسم به او نبود ها. من زن فداکاري بودم. از هيچ چيزي کم نگذاشتم. چهار و پنج صبح بيدار مي شدم, غذا درست مي کردم, صبحانه را هم مي گذاشتم. بر که مي گشتم مي ديدم همان صبحانه را که خورده جمع نکرده و نان خشک شده و کنارش هم نهارش را خورده و رفته بيرون. هر چه ديدم دور و برم همين ها بوده اند. بابايم که دو تا زن داشت. برادر هايم هم که به خانمي زن هايشان است که از خانه شان صدايي بيرون نمي آيد و اين هم شوهرم...

بعضي مواقع کسي مي گويد: پروين! چرا ديگر شوهر نکردي؟ مي گويم شوهر مي کردم که چه شود؟ آن که راننده ام بود و جيره خور خودم بود آن شد, ديگر شوهر کنم که چه بشود. آخر هم که صدايش در آمد قبلا زن داشته و با شناسنامه ي المثني من را عقد کرده است. براي طلاق که رفتم دادگاه ، گفتند خانم زير سرت بلند شده برو زندگي ات رو بکن. گفتم من همچين مشکلي دارم. گفتند زن داشته که داشته به تو چه مربوط؟ گفتم اين مرد دروغ گفته. گفتند دروغ مصلحتي بوده است. کارم که با دادگاه به جايي نرسيد مجبور شدم هر چي داشتم و نداشتم بدهم تا طلاقم را بدهد. ماشينم را هم فروختم تا بچه هايم را بگيرم. در واقع بچه هايم را از بابايشان خريدم. رفتيم محضر نوشت که در مقابل اينقدر پول بچه ها را داده به من.

پسرم را که حامله بودم ديدم بدجوري دلم درد گرفته. مرخصي گرفتم و رفتم بيمارستان. دکتر معاينه کرد گفت خانم چه کار کردي بچه ات اينقدر آمده بالا؟ جرات نکردم بگويم تا همين الان سر کار بودم, چه برسد بگويم خودم هم رانندگي کرده ام و تا اينجا آمده ام.دو تا پرستار افتادند روي شکمم و هي بچه را هول دادند پايين. ديگر نفسم بالا نمي آمد. گفتند زنگ بزن کس و کارت بيايند. ديگر بچه ات دارد به دنيا مي آيد. گفتم کس و کار ندارم. گفتم جنگزده هستم. دلشان برايم سوخت. پسره که به دنيا آمد شماره ي يکي از خواهرهايم را دادم. آخر شوهرم وقتي بچه را دو ماهه حامله بودم رفته بود و هنوز پيدايش نشده بود. سر دخترم هم در بيمارستان تنها بودم. وقتي هم طلاق گرفتم از همه چيزم گذشتم. مي دانستم اگر بخواهد خرجي بدهد هر ماه جلوي در و همسايه سر و صدا داريم, براي همين گفتم نمي خواهم. همه ي مردها احساس مسئوليت ندارند؟ همه شان فقط زن را براي يک چيز مي خواهند و بس.

سعي کردم پسرم را درست تربيت کنم. بازخواستش مي کنم و سعي مي کنم بفهمد او هم مثل خواهرش بايد در خانه کار بکند. نمي خواهم کسي بشود عين پدرش که دختربچه را مي فرستاد سر خيابان خريد کند و خودش مي نشست در خانه. به دخترم مي گويم از ۲۵ سال به پايين شوهرت نمي دهم. الان او ۲۲ ساله و مترجم است. خواستگاري هم بيايد مي گذارم خودش هم فکر کند اما واقعا ازدواج برايش زود است. من که ۲۷ ساله بودم شوهر کردم ديدم هيچ چيزي از جامعه نفهميده ام و شوهر کرده ام. ديگر چه برسد به زير ۲۵ سال.

من سر اين بچه ها سختي زياد کشيدم. ۱۰ سال کارم را رها کردم, از بس گزارش رد کردند که اين دير مي آيد و زود مي رود. به خاطر اينکه مجبور بودم بروم دنبال بچه ها و مهد کودک و مدرسه شان که ديگر گرفتم نشستم در خانه.۱۰ سال هر چه داشتيم فروختيم و خورديم. حتي يکي از برادر هايم در خانه ام را نزد بگويد کم و کسري نداري؟ نپرسيدند تو که شوهر نداري کار هم نمي کني خرجت را از کجا مي آوري؟ حالا اما به بچه هايم مي گويم که من شما را با دندان اين طرف و آن طرف کشيدم اما اگر يک آب باريکه اي پيدا کرديد سر و کله ي پدرتان هم پيدا مي شود. مي گويند مامان ما که اصلا پدرمان را يادمان نمي آيد. اما من مي دانم او مي آيد سراغشان و آنها مي روند پي اش. شايد هم اصلا فراموش کنند.

بالاخره بر گشتم سر کار . بعد از کار که مي آيم خانه تا يک و دو نيمه شب هم خياطي مي کنم. مادرها هميشه فراموش شده اند. اصلا جو فرق کرده بود. هيچ وقت اين همه توهين در محيط کار نسبت به زن ها نبود. کار روي دستگاه را که براي زن ها ممنوع کرده اند و هرچقدر مي گوييم مگر زن ها عقل ندارند که بتوانند کارهاي فني کنند جواب نمي دهند. زني را که ۷ سال روي دستگاه کار کرده بود برداشته اند جايش يک مرد تازه از راه رسيده را آورده اند. زن ها حتي در زمان هاي استراحتشان جرات ندارند در راهرو ها باشند. حتي يک روز مردي با کش زده بود تو صورت يکي از خانم ها و همه شان خنديده بودند. مديريت ها هم همه از مردها حمايت مي کنند. ساعات کار براي زنان خيلي زياد است. چون آنها تازه در خانه کارشان شروع مي شود. همه انتظار دارند زنان بعد از کار تازه به شوهرشان برسند به غذا و ... خانه برسند. اما با اين همه باز هم زنان در محل کار نمونه هستند..

من خودم کارگر نمونه ي سال ۷۵ شدم. يک دستگاه کرم پر کني ساخته بودم. اگر مي خواستند اين دستگاه را از خارج وارد کنند کلي بايد پول مي دادند اما من اينجا طرحش را کشيدم و دادم به تراشکاري و الان هم ساليان سال است که داريم کار مي کنيم. بعد وزير آمد به کارگر نمونه ي مرد رنو داد, به کارگر زن يک سکه. رفتم به وزير گفتم چرا تبليغ مي کنيد که به کارگر هاي زن مي رسيد ولي نمي رسيد؟ گفت اين چيزي بود که از دست من بر مي آمد. ديدم وقتي وزير اينطور مي گويد ديگر من چه بگويم؟

کارفرما هيچ تمايلي هم به استخدام زن ندارد. مگر مي شود زن ها بچه به دنيا نياورند و اگر بچه بخواهند به دنيا بياورند هم که مرخصي زايمان لازم دارند. اکثر زنان باردار تا آخرين لحظه سر کارشان هستند اما با اين حال کارفرما ترجيح مي دهد مرد استخدام کند. حتي وقت اخراج هم که مي رسد سريع زنان را اخراج مي کنند.

زنان حقشان هميشه پايين تر از مردها به حساب مي آيد. من چند وقت پيش افتاده ام در يک چاله اي که شرکت آب کنده بود و پايم شکست. دکتر برايم شش ماه طول درمان نوشت. خرج درمان هم دادم. اما شکايت که کردم فهميدم ديه من نصف ديه يک مرد است. گفتم آخر يعني چه؟ مگر پاي من با پاي يک مرد چه تفاوتي دارد؟ تازه مگر من پول آب و عوارض شهرداري را کامل و مثل مردها نمي دهم چطور موقعي که اين ها مي خواهند ديه ي پايم را بدهند نصف ديه ي مرد را مي دهند؟ بالاخره با بدو بدو توانستم ديه ام را بگيرم. حالا ان شاء الله اگر پوله آمد دستم مي خواهم بگذارم کنار براي دخترم. چون چند سال است دانشگاه آزاد قبول مي شود و نمي تواند برود. حالا با اين پول او هم مي تواند برود به درسش برسد. در دادگاه حتي خود مامور شهرداري که طرف حسابم بود آمد و گفت ما بايد به زن هايي مثل شما افتخار کنيم. البته بگذريم که من را که اين همه سابقه کار دارم برداشته اند و دختر خودشان را که هيچ تجربه اي ندارد کرده اند مدير. آخر مي دانيد کارفرما با پارتي جلو مي رود و کارگر فقط با کارش, آن هم به سختي...

بايد فکر آينده هم باشم. آخر اين خانه اي که در آن زندگي مي کنيم مال خودمان نيست. صاحبش يک پولي از ما گرفته و رفته خارج و حالا اگر بر گردد بايد خانه ي او را هم خالي کنيم و فکرش را بکنيد در اين جامعه ي بي در و پيکر من تنها مي مانم با دو تا جوان.

پروين حرفش را قطع مي کند. نگاهم مي کند. مي گويد شغلت را عوض کن. مي گويد با هر کلمه ي من هي مي بينم که غم در چشم هايت جمع مي شود. مي گويد تو جواني و بايد شاد باشي... و من, به او فکر مي کنم. به زني که تمام هويتش نام خودش است. نه نام شوهر و نه پدر. زني کارگر به نام پروين.

 

زنان دوچرخه‌سوار در حمايت از صلح از بيروت وارد امان شدند

ایسنا - 200 تن از زنان دوچرخه‌سوار در حمايت از صلح از شهر بيروت حركت و بعد از عبور از دمشق وارد امان شدند.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) به نقل از روزنامه‌ي القدس العربي - چاپ لندن - اين حركت به منظور اعلام حمايت از صلح جهاني و به ويژه صلح در خاورميانه و بيان آنچه كه در منطقه رخ مي‌دهد، انجام شده است .

يكي از شركت كنندگان در اين راهپيمايي اظهار داشت: ما با اشغالگران آمريكايي و اسراييلي همراهي نمي‌كنيم. ما انسان هستيم و اين يك احساس و زيبايي است كه يك زن در كنار صلح حركت كند.

القدس العربي نوشت كه اين حركت با حضور زنان 25 كشور عربي و غربي از جمله ايران، اردن، فلسطين، آمريكا، انگليس، ايتاليا و يونان برگزار شد.