زنان - پنج شنبه 3 ارديبهشت 1383-  22 آوريل  2004

 

 

 

يونيسف خواستار آموزش بيشتر دختران در کشورهاى فقير شد 

ايرنا : سوم ارديبهشت ۱۳۸۳ برابر با ۲۲ آوريل۲۰۰۴

صندوق کودکان سازمان ملل (يونيسف )، در پيام روز چهارشنبه خود خواستار

اقدامات بيشترى در جهت آموزش کودکان فقير در سراسر جهان به ويژه دختران

شد.

"کارول بلامي " مدير اجرايي يونيسف در پيام خود به مناسبت هفته جهاني "آموزش

براى همه " تاکيدکرد تا زماني که ميليونها دختر از کسب تحصيلات اوليه محروم

هستند، امکان بهبود در زندگي مردم فقير جهان وجود ندارد.

در اين پيام ، آمده است که تحصيلات نه فقط براى موفقيت هاى يک دختر جوان

حياتي ، بلکه براى کاهش فقر، متوقف کردن بيمارى ايدز و کسب اهداف ديگر

ضرورى است .

بيش از۱۲۱ ميليون کودک شش تا۱۱ ساله در سراسر جهان از آموزش محروم

هستند که بيش از نيمي از آنان را دختران تشکيل مي دهند.

يونيسف در نظر دارد تا سال۲۰۰۵ در۲۵ کشور جهان که وضعيت آموزشي دختران

در سطح بسيار پاييني قرار دارد، طي اقداماتي تعداد دانش آموزان دختر را

با تعداد دانش آموزان پسر برابر کند.

بنابر گزارش يونيسف ، در سال۲۰۰۲ در کشورهاى جنوب آفريقا۲۴ ميليون دختر

و در کشورهاى آسياى جنوبي ۵ / ۲۳ ميليون دختر از آموزش محروم بودند.

 

دختران‌ فقر پشت‌ چراغ‌ قرمز

رابعه‌ موحد- روزنامه اعتماد- پنج شنبه 3 ارديبهشت 1383-  22 آوريل  2004

 

هر روز كه‌ از خيابانها مي‌گذري‌ هر چندگاهي‌ چشم‌هايت‌ را ببندي‌ و رو از خيابان‌ برگيري‌ و سپس‌ با نهيب‌ عذاب‌وجدان‌ چشم‌ بگشايي‌ و با ترس‌ از خدا، استغفار كني‌ و بخشايش‌ بطلبي‌. زيرا از ديدن‌ بنده‌يي‌ از بندگان‌ خداوند، حالت‌ انزجار به‌ تو دست‌ داده‌ است‌ و با نفرت‌ سر برگردانده‌يي‌! هر جا كه‌ بروي‌ همان‌ شكل‌ها و ظاهر مشابه‌، منظر چشم‌ تواند، دلت‌ مي‌سوزد و از طرفي‌ بهم‌ مي‌خورد و تكليف‌ تو با اين‌ احساس‌هاي‌ متضاد نامعلوم‌ مي‌ماند. دختران‌ كوچك‌ و كثيف‌، دختران‌ جوان‌ و يا زناني‌ با كودكاني‌ با قيافه‌هاي‌ غيرعادي‌ در معابر به‌ چشم‌ مي‌خورند و از هر پنجره‌ باز و نيمه‌ بسته‌يي‌ دستهايشان‌ را براي‌ گرفتن‌ سكه‌يي‌ دراز مي‌كنند. وضعيت‌ ظاهري‌ اين‌ افراد روزبه‌روز بدتر و مشمئز كننده‌تر مي‌شود گويا براي‌ ايجاد اين‌ وضعيت‌ دوره‌هاي‌ خاصي‌ ديده‌اند زيرا اگر تصور كنيم‌ فردي‌ ماهها دسترسي‌ به‌ حمام‌ و صابون‌ و آب‌ را نداشته‌ باشد باز هم‌ چنين‌ چهره‌ها و دستهايي‌ را نمي‌توان‌ به‌ وجود برآورد. سياست‌ اين‌ باندها از ايجاد چهره‌ها و ظاهر تا به‌ اين‌ حد منزجر كننده‌ بسيار عجيب‌ و احمقانه‌ است‌ زيرا مردم‌ به‌ فردي‌ كه‌ پاكيزگي‌ و بهداشت‌ ظاهري‌ نسبي‌ داشته‌ باشد بيشتر رغبت‌ كمك‌ كردن‌ خواهند داشت‌ تا فردي‌ كه‌ نه‌ تن

ها حاضر به‌ نزديك‌ شدن‌ به‌ آنها نيستند بلكه‌ بدون‌ اراده‌ قبلي‌ چشم‌هايشان‌ را بايد ببندند، درست‌ كردن‌ ظاهر ژوليده‌ و فقيرانه‌ شايد در جلب‌ترحم‌ و ياري‌ كردن‌ مردم‌ موثر باشد اما اين‌ ظاهرهاي‌ بيمار كننده‌ كه‌ با اعصاب‌ و روح‌ شهروندان‌ بازي‌ مي‌كند بر چه‌ اساسي‌ مي‌تواند باشد، نمي‌دانم‌. اگر چه‌ چهره‌ واقعي‌ فقر، بسيار زشت‌تر و مشمئز كننده‌تر از چهره‌ اين‌ كودكان‌ فروخته‌ شده‌ يا دزديده‌ شده‌ و... است‌. اما آيا اين‌ سمبل‌هاي‌ فقر و فلاكت‌ جامعه‌ و اين‌ قربانيان‌ جامعه‌ طبقاتي‌، بايد به‌ عنوان‌ دكور و ويترين‌ نازيباي‌ اقتصاد و توزيع‌ ناعادلانه‌ سرمايه‌ها و امكانات‌ و رفاه‌ ملي‌، در خيابان‌ها و ميادين‌ خودنمايي‌ كنند؟

با خود مي‌گويم‌. چه‌ حاصل‌ از نوشتن‌؟ آن‌هم‌ با دستهايي‌ كه‌ التهاب‌ مفاصل‌اش‌، بي‌ شباهت‌ به‌ ورم‌ سيستم‌هاي‌ اجتماعي‌ اقتصادي‌ مدني‌ روحي‌ و رواني‌مان‌ نيست‌!

براي‌ چه‌ بايد نوشت‌. بارها از همين‌ معضل‌ نوشته‌اند و خوانده‌ايم‌ اما گويا آنان‌ كه‌ بايد بخوانند نمي‌خوانند. آنان‌ كه‌ بايد ببينند، نمي‌بينند. چه‌ حاصل‌ از خون‌ كردن‌ دل‌ مردمي‌ كه‌ به‌ اندازه‌ كافي‌ خون‌ دل‌ خورده‌اند و به‌ جاي‌ درمان‌ اكنون‌ مسكن‌هاي‌ قوي‌ مصرف‌ مي‌كنند. هر وقت‌ نوشتند و پرسيدند كه‌ جمع‌آوري‌ اين‌ افراد به‌ عهده‌ كدام‌ سازمان‌ است‌ فردايش‌ شاهد رشد تصاعدي‌ اين‌ افراد فروخته‌ شده‌ايم‌. با چهره‌ها و تيپ‌هاي‌ بدتر كه‌ به‌ هيچ‌ ترتيب‌ نمي‌توان‌ از اصطكاك‌ برخورد آنان‌ با روح‌ خويش‌ جلوگيري‌ كرد. اما چه‌ بايد كرد؟ هر روز و هر روز صحنه‌ها تكرار مي‌شودأ انزجار و طلب‌ بخشش‌ و عذاب‌ وجدان‌؟! بي‌آنكه‌ در اين‌ صحنه‌ها كسي‌ باشي‌ و كاره‌يي‌ باشي‌ اما باز مي‌نويسم‌ به‌ اميد محالي‌ كه‌ شايد اين‌ بار...شايد... شايد.

مثل‌ همان‌ اميد محالي‌ كه‌ هر بار از كنار چنين‌ افرادي‌ مي‌گذرم‌ كاش‌ الان‌ در ماشين‌ پشت‌ سري‌ام‌ شهردار تهران‌ يا استاندار و يا رييس‌ بهزيستي‌ ويا يكي‌ از مسوولان‌ مهم‌ و برش‌دار كشور نشسته‌ باشد و صحنه‌يي‌ كه‌ من‌ مي‌بينم‌ را او هم‌ ببيند. و فكر مي‌كنم‌ آيا واقعا آنها اينقدر خوش‌ شانس‌ هستند كه‌ هرگز با چنين‌ افرادي‌ مواجه‌ نمي‌شوند؟ باورم‌ نمي‌شود افرادي‌ مسوول‌ درمان‌ معضلات‌ اجتماعي‌مان‌ باشند اختيارات‌ كامل‌ داشته‌ باشند اما بتوانند ساكت‌ و صامت‌، مانند من‌ و تمام‌ كساني‌ كه‌ اختياري‌ ندارند بي‌ هيچ‌ قدمي‌ از كنار آسيب‌ها بگذرند و باز بگذرند!

سازمان‌ بهزيستي‌ كه‌ همه‌ آن‌ را به‌ غلط‌ مسوول‌ جمع‌آوري‌ تكدي‌گري‌ در كشور مي‌دانند مسوول‌ اين‌ جمع‌آوري‌ افراد نيست‌. استانداري‌ بايد به‌ جمع‌آوري‌ آنان‌ اقدام‌ كند. شهرداري‌ بايد آنان‌ را در اردوگاههاي‌ خاص‌ اسكان‌ دهد. و آنگاه‌ بهزيستي‌ كارشناس‌ و مددكار و ... در اختيار آنان‌ بگذارد. يعني‌ مبارزه‌ با اين‌ مساله‌ فقط‌ با همكاري‌ واقعي‌ و دلسوزانه‌ ارگانهايي‌ كه‌ به‌ نوعي‌ در اين‌ حلقه‌ قرار مي‌گيرند امكان‌پذير است‌. و بازمي‌گرديم‌ به‌ حلقه‌ اول‌ اين‌ زنجيره‌، قدم‌ اول‌ چرا برداشته‌ نمي‌شود؟

اين‌ مناظر اسف‌ انگيز اجتماعي‌ چرا درمان‌ نمي‌گردد. حتي‌ چرا پنهان‌ نمي‌گردد؟ مانند هزاران‌ مشكلي‌ كه‌ پنهان‌ شده‌اند؟ آيا در بي‌تفاوتي‌ به‌ اين‌ جريان‌، كه‌ زمينه‌ را براي‌ رشد هرچه‌ بيشتر اين‌ فعاليت‌ها باز كرده‌ و حتي‌ تشويق‌ كننده‌ نير مي‌باشد منطقي‌ عظيم‌ نهفته‌ است‌؟

آيا كسي‌ عواقب‌ و دامنه‌ فجايع‌ و مصيبت‌هايي‌ كه‌ از طريق‌ همين‌ دختران‌ و زنان‌ آسيب‌ديده‌ سرگردان‌ در خيابانها دامن‌گير تمام‌ جامعه‌ مي‌شود و خواهد شد را نمي‌داند؟ زنان‌ و دختراني‌ كه‌ هيچ‌ حريمي‌ از آنان‌ حفاظت‌ نمي‌كند، سلامت‌ و بلا برايشان‌ يكسان‌ شده‌ است‌، تعرض‌ و امنيت‌ برايشان‌ بي‌معني‌ شده‌ است‌. و اين‌ قربانيان‌، خود قربانياني‌ بي‌شمار را مي‌توانند طلب‌ كنند بي‌شك‌ واقعيت‌ها عميق‌تر، پنهان‌تر و وسيع‌تر از اينكه‌ گفته‌ شد نيز هست‌.

 

درصد از زنان ايراني از روشهاى پيشگيرى از باردارى استفاده مي کنند 

ايرنا : سوم ارديبهشت ۱۳۸۳ برابر با۲۲ آوريل۲۰۰۴

مرکز اطلاعات سازمان ملل درتهران ،اعلام کرد : ۹ / ۷۲ درصد از زنان ازدواج

کرده ايراني از روشهاى پيشگيرى از باردارى استفاده مي کنند.

به گزارش روز پنجشنبه اين مرکز، براساس "نمودار جهاني استفاده از

وسايل پيشگيرى از باردارى "، اين افراد بين ۱۵ تا۴۹ سال سن داشته و۵۶

درصد از روشهاى استفاده شده ، پيشرفته است .

براساس اين گزارش ، اين نمودار که عملکرد برنامه هاى تنظيم خانواده در

کشور و ناحيه جهان را مورد ارزيابي قرار داده است ، طي دهه گذشته ۶۱

درصد از زنان جهان بين سنين ۱۵ تا۴۹ سال از وسايل پيشگيرى از باردارى ۱۶۰

استفاده کرده اند.

اين نمودار نشان مي دهد که زنان در آمريکاى لاتين و کارائيب بيشتر از

ساير زنان در جهان از وسايل پيشگيرى از باردارى استفاده مي کنند و زنان

آفريقايي نيز نسبت به ساير زنان جهان بهره کمترى از اين وسايل مي برند.

 

چگونه فمينيست شدم؟

وقايع اتفاقيه - پنج شنبه 3 ارديبهشت 1383-  22 آوريل  2004

يادداشت‌هاي پراكنده 

اصغر احمدي

 

هرگز فراموش نمي‌كنم اولين روز فروردين 1369 را كه چگونه يك حادثه، خانواده ما را براي هشتمين‌بار به سوگ و ماتم نشاند. اين حادثه چيزي نبود جز به‌دنيا آمدن هشتمين خواهرم كبري. از خواب بيدار شدم و وارد اتاق نشيمن شدم. آفتاب اولين روز از فصل بهار به آن سوي پنجره اتاق نشيمن پنجه افكنده بود و گرد و غبار در روشنايي آن مي‌رقصيد. در چنين حال و هواي گرم و دلنشيني، غبار سال 68، هنوز از خانه بيرون نرفته بود و هيچ خانه‌تكاني صورت نگرفته بود. گويي همه در انتظار چنين لحظه‌اي بودند و رمق استقبال از عيد نوروز را از دست داده بودند. سكوتي سرد و غم‌انگيز برفضاي خانه سايه‌افكنده بود. هيچكس را توان شادماني و خنده نبود و اين بدشگون‌ترين حادثه‌اي بود كه مي‌توانست براي يك خانواده روستايي سنتي رخ دهد. در گوشه اتاق، زني در پتو پيچيده با چهره‌اي زرد و عصباني و در فاصله‌اي دورتر، نوزادي به‌گناه در لاي پارچه‌اي پنهان، با موهايي نسبتاً بلند و مشكي گويي چند ماه از تولدش مي‌گذرد، كسي كه هيچكس براي تولدش خوشامد نگفت و از او استقبال نكرد، نه فقط تولدش را كسي تبريك نگفت، بلكه نفرين هم شد. آن طرف‌تر چهره ناخرسندترين فرد خانواده نمايان بود.

 

ابروها در هم كشيده و نگاهش را به نقطه نامعلومي دوخته بود و در حالي كه زانوي غم بغل كرده‌بود، با نگاهش زمين و زمان را لعنت مي‌گفت. اين فرد كسي نبود جز پدرم كه تا آن لحظه سه پسر كه همگي زنده بودند در خانواده‌اش متولد شده بود. او در آستانه 59سالگي بود. اما داشتن سه‌پسر در مقابل هشت دختر، نتيجه‌اي نبود كه برايش رضايت‌بخش باشد! اما چهارسال بعد، پس از به‌دنيا آمدن چهارمين پسر، نهمين دختر خانواده ما هم چشم به جهان گشود. اكنون كبري دختري 13 ساله و دانش‌آموز سال دوم راهنمايي است و هيچ‌يك از اعضاي خانواده حاضر نيستند مويي از سر او كم شود. اما من هرگز نمي‌توانم آن صحنه دلخراش و غم‌انگيز را از پيش چشمانم دور سازم كه يك موجود بدون هيچ گناهي در اولين روزگار فرم نهادنش روي اين كره خاكي آن همه مورد بي‌مهري و خشونت قرار گيرد. قطعاً من به‌عنوان يك نوجوان در آن خانواده و جامعه بزرگ شده‌ بودم، داشتن برادر بيشتر برايم آرزو و افتخار بود و داشتن خواهر زياد موجب ناراحتي. اما چون تقصير و مسؤوليتي متوجه من نبود و ماندن در آن خانه خشم‌آگين هم موجب افسردگي مي‌شد، غم و اندوه را به‌دست بازي‌هايي كودكانه سپردم و از خانه بيرون رفتم.

 

در آن سن و سال نتوانستم براي چراهاي خودم در اين زمينه پاسخي بيابم و هرچه بيشتر سؤال مي‌كردم، كمتر پاسخ مي‌يافتم. چون پاسخ‌ها به‌ظاهر چنان روشن بودند كه جز پذيرفتن آنها چاره‌اي نبود. راستي چرا؟ گناه يك دختر چيست؟ چرا در جامعه ما قدر يك دختر تا اين اندازه پايين است؟ چه كسي مي‌تواند تضمين كند كه من در حالي كه سال‌هاست كه از آنها دورم و معلوم نيست سرنوشت مرا به كجا بكشاند بيشتر از خواهرانم تا لحظه مرگ چون شمع بر بالين پدر و مادر مي‌سوزند، به والدينم خدمت كنم؟

 

دختران ما تا چه زماني بايد قرباني چنين نگرش‌هايي باشند؟ چه عواملي سبب شده‌اند كه مقام زن تا اين اندازه تنزل يابد؟ چگونه مي‌توان دختران را از اين نگون‌بختي كه به دست ما آدميان ساخته شده است، نجات بخشيد؟ چنين سؤالاتي همچنان كه ذهن مرا به خود مشغول مي‌كرد و در حالي كه وارد دانشگاه شده بودم و از فشارهاي شكننده سنت كمي رهايي يافته بودم كم‌كم مرا با دنياي پنهان زنان آشنا ساختند. دنيايي كه ما مردان هرگز اجازه نداده بوديم برآن نوري بتابد. دنيايي كه گام نهادن مردان در آن ننگي بزرگ به‌شمار مي‌رفت. دنياي نوع گريزي، بشر ستيزي و ستمگري و بيداد، دنيايي كه در مقابل هر مرد يك زن در آن زيست مي‌كند و شايد هم بيشتر. اما گويي زن از مادر نزاده، دنياي استثمار سياه انسان به‌دست انسان. راستي چگونه است كه هر مردي آرزوي زندگي با زن مورد علاقه‌اش را درسر مي‌پروراند، با او ازدواج مي‌كند و سال‌هاي سال در كنار هم به‌سر مي‌برند، ولي بازهم به او به چشم يك ابزار و وسيله نگاه مي‌كند، مردي كه زن، خواهر و مادر دارد و خود بهتر از هركس ديگري مي‌داند كه تصور مرد بدون زن و زن بدون مرد يك تصور پوچ و بيهوده است. اما با اين حال مي‌خواهد همچنان سالار و يكه‌تاز باقي بماند. چگونه مي‌توان تفكر و نگرش مردسالار، پدرسالار و زورسالار كنوني را به نگرش برابر طلب، انسان محور و شايسته سالار تغيير داد؟ چگونه مي‌توان آثار كهن‌ترين نابرابري را از صحنه اجتماع ناپديد كرد؟ و به انسان‌ها صرف‌نظر از جنس، نژاد، قوم، زبان و رنگ نگاه كرد و ميدان داد؟ چنين سؤالاتي باعث شد كه براي يافتن پاسخي قانع‌‌كننده بازهم بينديشم و با ديگران بحث كنم و در عمق لايه‌هاي تاريخ از زاويه ورق‌هاي سياه شده و به‌جاي مانده از ديگران، به كنكاش بپردازم و اينگونه شد كه فمينيست شدم.

 

 

طرح‌ دختربس‌ در رشته‌هاي‌ پزشكي‌!

 

روزنامه اعتماد - گروه‌ اجتماعي‌، حميدرضا خالدي‌: سال‌ گذشته‌، زماني‌كه‌ براي‌ نخستين‌ بار طرح‌ پذيرش‌ جنسيتي‌ دانشجو مطرح‌ شد، با چنان‌ واكنش‌هاي‌ تندي‌ از سوي‌ محافل‌ مختلف‌ روبرو شد كه‌ اجراي‌ آن‌ به‌ دستور رييس‌ جمهوري‌ متوقف‌ و مسكوت‌ ماندأ سكوتي‌ كه‌ يك‌ سال‌ بعد دوباره‌ با انتشار خبري‌ مشابه‌ شكسته‌ شد.

بر اساس‌ خبر منتشر شده‌، از سوي‌ ديگر سهميه‌ 50 درصدي‌ پذيرش‌ جنسيتي‌ دانشجو در رشته‌هاي‌ علوم‌ پزشكي‌، در صورت‌ ابلاغ‌ وزير بهداشت‌ از امسال‌ در آزمون‌هاي‌ سراسري‌ و تخصصي‌ اين‌ وزارتخانه‌ اعمال‌ خواهد شد.

دكتر عبدالله‌ كريمي‌، معاون‌ آموزشي‌ وزارت‌ بهداشت‌، درمان‌ و آموزش‌ پزشكي‌، در خصوص‌ علت‌ طرح‌ مجدد اين‌ مساله‌ مي‌گويد: سال‌ گذشته‌، طرح‌ ما براي‌ بررسي‌ مجدد و كارشناسي‌ به‌ وزارت‌ بهداشت‌ عودت‌ داده‌ شد ولي‌ پس‌ از بررسي‌ مجدد، شوراي‌ عالي‌ برنامه‌ريزي‌ علوم‌ پزشكي‌، اعمال‌ سهميه‌ 50 درصدي‌ پذيرش‌ دانشجويان‌ دختر در رشته‌هاي‌ پزشكي‌ را دوباره‌ تاييد كرده‌ است‌.

وي‌ اعمال‌ اين‌ مساله‌ را در قالب‌ دستورالعمل‌ از سوي‌ وزارت‌ مزبور كاملا قانوني‌ دانسته‌، اما در عين‌ حال‌ اظهار نظر نهايي‌ را منوط‌ به‌ تاييد نهايي‌ مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌ مي‌داند.

انتشار اين‌ خبر ، بار ديگر موجي‌ از انتقادها و واكنش‌هاي‌ مختلف‌ را در جامعه‌ برانگيخت‌. نخستين‌ واكنش‌ در اين‌ خصوص‌، نامه‌يي‌ بود خطاب‌ به‌ رييس‌ جمهوري‌ كه‌ به‌ امضاي‌ اعضاي‌ فراكسيون‌ زنان‌ مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌ ايران‌ رسيده‌ بود. در اين‌ نامه‌ ضمن‌ غيرقانوني‌ خواندن‌ اتخاذ چنين‌ تصميمي‌ آن‌ را تبعيضي‌ آشكار عليه‌ رعايت‌ تساوي‌ حقوق‌ زنان‌ و مردان‌ دانسته‌ و خواهان‌ جلوگيري‌ از اعمال‌ آن‌ شده‌اند.

شهربانو اماني‌، عضو اين‌ فراكسيون‌ با انتقاد از اين‌ طرح‌ به‌ خبرنگار اعتماد مي‌گويد: در حال‌ حاضر شاهد توزيع‌ ناعادلانه‌ امكانات‌ و تسهيلات‌ در بخش‌هاي‌ مختلف‌ براي‌ زنان‌ و مردان‌ هستيم‌. در اين‌ بين‌ به‌ دليل‌ اعمال‌ سليقه‌هاي‌ مختلف‌، حقوق‌ زنان‌ همچنان‌ مهجور و مظلوم‌ واقع‌ شده‌ است‌.

وي‌ مي‌افزايد: تحصيل‌ در مقاطع‌ بالا، يكي‌ از معدود روشهايي‌ است‌ كه‌ مي‌تواند به‌ عنوان‌ راهي‌ براي‌ پيشرفت‌ زنان‌ شناخته‌ شود. ولي‌ امروز به‌ نظر مي‌رسد متاسفانه‌ اعمال‌ سليقه‌هاي‌ مديريتي‌ در جهتي‌ سوق‌ پيدا كرده‌ كه‌ اين‌ حق‌ را نيز شايسته‌ دختران‌ اين‌ مرز و بوم‌ نمي‌ دانند!

اماني‌، در ادامه‌ با نقد نظرات‌ مختلف‌ در اين‌ زمينه‌ مي‌گويد: بهانه‌ اين‌ گروه‌، در ظاهر اين‌ است‌ كه‌ در صورت‌ ورود بيش‌ از حد دختران‌ به‌ دانشگاه‌ توازن‌ اجتماعي‌ به‌ هم‌ خواهد خورد، در صورتي‌كه‌ واقعيت‌هاي‌ جامعه‌ و دانشگاه‌ها چيز ديگري‌ است‌! امروز جوانان‌ مستعد دانشگاه‌هاي‌ ما بيشتر به‌ مشاغل‌ پرسود و پولساز روي‌ مي‌آورند تا كار در رشته‌هاي‌ خود!

امروز دانشجويان‌ ما، تنها در صدد گرفتن‌ مدركي‌ هستند تا در جايي‌ ديگر از آن‌ به‌ انحاي‌ مختلف‌ بهره‌برداري‌ كنند! چرا در چنين‌ شرايطي‌ نبايد زمينه‌ را براي‌ رقابت‌ سالم‌ بين‌ جوانان‌ آماده‌ كرد؟! چرا از ورود دختران‌ بااستعدادي‌ كه‌ توان‌ علمي‌ بالاتري‌ نسبت‌ به‌ همتايان‌ جنس‌ مخالف‌ خود دارند به‌ دانشگاه‌ جلوگيري‌ شود؟!

يكي‌ از عللي‌ كه‌ موافقين‌ اين‌ طرح‌ بدان‌ استناد مي‌كنند، مساله‌ايجاد بازار كار براي‌ دختران‌ فارغ‌ التحصيل‌ دانشگاه‌ها است‌. به‌ اعتقاد اين‌ گروه‌، اولا به‌ دليل‌ بالا بودن‌ نرخ‌ بيكاري‌ در جامعه‌ ، ثانيا به‌ دليل‌ فرهنگ‌ جامعه‌، كه‌ در بسياري‌ از موارد مردان‌ را برتر از زنان‌ در كار مي‌داند، حضور بيش‌ از حد دختردر دانشگاه‌ نه‌تنها باعث‌ بالا رفتن‌ توقع‌ دختران‌ فارغ‌التحصيل‌ براي‌ كسب‌ شغلي‌ خواهد شد بلكه‌ مي‌تواند باعث‌ كاهش‌ فرصت‌هاي‌ شغلي‌ براي‌ مردان‌ و اشغال‌ ظرفيت‌هاي‌ خالي‌ توسط‌ زنان‌ شود.اماني‌ با رد اين‌ نظريه‌ مي‌گويد: در هزاره‌ سوم‌ طرح‌ اين‌ استدلال‌ها غيرمنطقي‌ و غيرعلمي‌ است‌. امروز زنان‌ همپاي‌ مردان‌ در تمامي‌ مشاغل‌ فعال‌ هستند. زنان‌ ايراني‌ نيز، امروز تقريبا در تمامي‌ مشاغل‌، همپاي‌ مردان‌ كار مي‌كنند و فعال‌ هستند. از كار با كامپيوتر گرفته‌ تا كار در معدن‌، صنايع‌ نفت‌ و...!

ما از يك‌ كارمند يا متخصص‌ چه‌ مي‌خواهيم‌؟ جز داشتن‌ تخصص‌ و مهارت‌ كافي‌ براي‌ انجام‌ امور محوله‌؟! پس‌ در چنين‌ شرايطي‌ حتي‌ طرح‌ چنين‌ مسائلي‌ نيز جاي‌ سوال‌ و تامل‌ دارد! آن‌ هم‌ از مديراني‌ كه‌ داعيه‌ گسترش‌ علم‌ و حمايت‌ از محققان‌ و دانشمندان‌ و دانشجويان‌ را دارند!

طرح‌ چنين‌ مسائلي‌ از سوي‌ مديراني‌ كه‌ خود متولي‌ دانش‌ و علم‌آموزي‌ در كشور محسوب‌ مي‌شوند، متاسفانه‌ حكايت‌ از آن‌ دارد كه‌ مديران‌ ما، همچنان‌ در پي‌ اعمال‌ مديريت‌هاي‌ سليقه‌يي‌ و سنتي‌ خود هستند! سنت‌هايي‌ كه‌ ريشه‌ در جامعه‌يي‌ مردسالار دارد.

اين‌ عضو فراكسيون‌ زنان‌ مجلس‌ ضمن‌ غيرقانوني‌ خواندن‌ اين‌ اقدام‌ مي‌گويد: اتخاذ چنين‌ تصميمي‌ از سوي‌ يك‌ وزارتخانه‌، غيرقانوني‌ است‌. چرا كه‌ ابتدا بايد به‌ تاييد مجلس‌ برسد. نامه‌ اعضاي‌ مجلس‌ نيز در همين‌ راستا بود.

وي‌ در پايان‌ مي‌گويد: هيات‌ دولت‌ و رييس‌ جمهور مي‌توانند براحتي‌ با صدور مصوبه‌يي‌ از اجراي‌ آن‌ جلوگيري‌ كنند كه‌ اميدواريم‌ مانند سال‌ گذشته‌، اين‌ اتفاق‌ رخ‌ دهد!

دكتر اعظم‌ بروجردي‌، مدير كل‌ روابط‌ عمومي‌ وزارت‌ علوم‌، تحقيقات‌ و فناوري‌ به‌عنوان‌ نماينده‌ وزارتخانه‌يي‌ كه‌ خود مهمترين‌ متولي‌ امور دانشجويي‌ و دانشگاه‌ها در كشور است‌، از منتقدان‌ اين‌ طرح‌ و اجراي‌ آن‌ است‌. وي‌ نيز با تكرار و تاييد سخنان‌ اماني‌ در پايان‌ مي‌گويد: وزارت‌ علوم‌ به‌ هيچ‌وجه‌ درصدد اجراي‌ چنين‌ طرحي‌ نيست‌. سياست‌هاي‌ ما در اين‌ زمينه‌ كاملا با وزارت‌ بهداشت‌ مخالف‌ است‌. بنابراين‌ از همين‌ طريق‌ به‌ تمامي‌ جوانان‌ اطمينان‌ مي‌دهيم‌ كه‌ هيچ‌ محدوديتي‌ براي‌ حضور آنها در دانشگاه‌ها وجود نخواهد داشت‌. البته‌ در آزمون‌ سراسري‌ و نه‌ در آزمون‌هاي‌ رشته‌هاي‌ پزشكي‌. چرا كه‌ اين‌ آزمون‌ها زيرنظر وزارت‌ بهداشت‌ برگزار مي‌شوند!

به‌ هر حال‌ ماهيت‌ طرح‌ و اجراي‌ آن‌، همچنان‌ در هاله‌يي‌ از ابهام‌ قرار دارد. سال‌ گذشته‌ رييس‌ جمهور اين‌ طرح‌ را براي‌ بررسي‌ مجدد و كارشناسانه‌ به‌ وزارت‌ بهداشت‌ عودت‌ داد و از اجراي‌ آن‌ جلوگيري‌ كرد. هرچند آن‌ را كاملا رد نكرد! بايد منتظر ماند و ديد كه‌ آيا اين‌ بار نيز رييس‌ جمهوري‌ از اجراي‌ آن‌ جلوگيري‌ خواهد كرد يا با تقديم‌ آن‌ به‌ مجلس‌ و موافقت‌ با اجراي‌ آن‌ ابتكاري‌ را رقم‌ خواهد زد كه‌ تاريخ‌ سيستم‌ آموزشي‌ جهان‌ تاكنون‌ مشابه‌ آن‌ را به‌خاطر نداشته‌ و ندارد!

 

 

از اعترافات‌ مردي‌ كه‌ دختر 9 ساله‌ اش‌ را كشته‌ است‌

روزنامه اعتماد

پدري‌ كه‌ در يك‌ اقدام‌ جنون‌آميز دختر خردسالش‌ را به‌ قتل‌ رسانده‌ بود، ديروز در جريان‌ بازجويي‌، جزييات‌ اين‌ جنايت‌ هولناك‌ را شرح‌ داد.

اين‌ مرد جوان‌، دختر 9 ساله‌اش‌ را كه‌ در خواب‌ بود، به‌ زير زمين‌ خانه‌شان‌ در شهر زيبا كشاند و پس‌ از كشتن‌ دخترك‌، شروع‌ به‌ كندن‌ گودالي‌ كرد تا جسد او را دفن‌ كند. مادر دختر بچه‌ گفته‌ است‌: بعدازظهر من‌ و دخترم‌ زهرا و پسر دوساله‌ام‌ محمد در اتاق‌ خوابيده‌ بوديم‌. با صداي‌ كلنگي‌ كه‌ از زير زمين‌ منزل‌ به‌ گوش‌ مي‌رسيد، از خواب‌ پريدم‌ و ديدم‌ دخترم‌ زهرا در كنارم‌ نيست‌. به‌ زيرزمين‌ دويدم‌ و ديدم‌ شوهرم‌ زهرا را سربريده‌ و مشغول‌ كندن‌ چاله‌يي‌ براي‌ دفن‌ جنازه‌ او است‌. هراسان‌ به‌ اتاق‌ برگشتم‌. پسر دو ساله‌ام‌ را بغل‌ كردم‌ و به‌ بيرون‌ دويدم‌ و بعد هم‌ پليس‌ را خبر كردم‌.

اين‌ مرد 35 ساله‌ كه‌ مسعود نام‌ دارد، ديروز درباره‌ قتل‌ دخترش‌ به‌ بازپرس‌ هنرمند، قاضي‌ دادسراي‌ جنايي‌ تهران‌ گفت‌: از مدتها قبل‌ با همسرم‌ اختلاف‌ داشتم‌، همسرم‌ به‌ فرزندانم‌ توجه‌ بسياري‌ مي‌كرد و مي‌گفت‌ اگر اين‌ بچه‌ها نبودند يك‌ لحظه‌ هم‌ با تو زندگي‌ نمي‌كردم‌. همين‌ موضوع‌ باعث‌ شده‌ بود كه‌ من‌ نسبت‌ به‌ بچه‌هايم‌ احساس‌ خوبي‌ نداشته‌ باشم‌، روز حادثه‌ تصميم‌ گرفتم‌ به‌ اين‌ زندگي‌ نكبت‌ بار پايان‌ بدهم‌ و همه‌ اعضاي‌ خانواده‌ام‌ را بكشم‌. اول‌ دخترم‌ زهرا را از خواب‌ بيدار كردم‌ و به‌ زيرزمين‌ بردم‌، اول‌... )آزار وحشيانه‌ دخترك‌( بعد كمي‌ آب‌ به‌ او دادم‌ و گفتم‌ كه‌ چشمانش‌ را ببندد و در يك‌ لحظه‌ با چاقويي‌ كه‌ قبلاص از آشپزخانه‌ برداشته‌ بودم‌ گلويش‌ را بريدم‌. بعد با كلنگي‌ كه‌ چند قدمي‌ من‌ بود شروع‌ به‌ كندن‌ زمين‌ كردم‌. همسرم‌ پايين‌ آمد، به‌ او گفتم‌ زهرا را كشته‌ام‌. هيچ‌ حرفي‌ نزد فقط‌ گفت‌، آرام‌ باش‌، صبر كن‌ تا بروم‌ برايت‌ چاي‌ بياورم‌. از اينكه‌ همسرم‌ با من‌ خيلي‌ مهربان‌ صحبت‌ مي‌كرد، خوشحال‌ شدم‌. وقتي‌ به‌ طبقه‌ بالا رفت‌، يكدفعه‌ متوجه‌ شدم‌، او قصد دارد به‌ پليس‌ خبر بدهد، با عجله‌ از پله‌هاي‌ زيرزمين‌ بالا آمدم‌. ديدم‌ مريم‌ پسر 2 ساله‌ام‌ را برداشته‌ و با عجله‌ به‌ طرف‌ در خروجي‌ ساختمان‌ مي‌دود، سعي‌ كردم‌ او را بگيرم‌ اما نتوانستم‌ و همسرم‌ فرار كرد. به‌ زيرزمين‌ برگشتم‌ و دوباره‌ مشغول‌ كندن‌ زمين‌ شدم‌ چند لحظه‌ بعد يكدفعه‌ مامورين‌ وارد خانه‌ شدند و مرا دستگير كردند.

مريم‌ مادر زهرا هم‌ در بازجويي‌ به‌ بازپرس‌ هنرمند گفت‌: 10 سال‌ پيش‌ با مسعود ازدواج‌ كردم‌ و در اين‌ مدت‌ صاحب‌ 2فرزند شديم‌، شوهرم‌ به‌ آنها بشدت‌ حسادت‌ مي‌كرد و هميشه‌ بخاطر اينكه‌ به‌ بچه‌هايم‌ رسيدگي‌ مي‌كردم‌، با من‌ دعوا مي‌كرد. از همان‌ سالهاي‌ اول‌ زندگي‌مان‌ متوجه‌ شدم‌ كه‌ مسعود مردي‌ عصبي‌ و بد اخلاق‌ است‌. سعي‌ مي‌كردم‌ بدون‌ اينكه‌ كاري‌ به‌ كارش‌ داشته‌ باشم‌، بچه‌هايم‌ را بزرگ‌ كنم‌، اما مسعود تقريباص هر روز مرا كتك‌ مي‌زد و اذيتم‌ مي‌كرد، خيلي‌ وقتها من‌ و زهرا و پسر 2 ساله‌ام‌ را به‌ زير زمين‌ مي‌برد و با شيلنگ‌ كتك‌مان‌ مي‌زد، با اين‌ حال‌ براي‌ اينكه‌ بچه‌هايم‌ بي‌پدر نباشند نمي‌خواستم‌ از او جدا شوم‌.

اما چند ماه‌ پيش‌ يك‌ روز كه‌ براي‌ خريد بيرون‌ رفته‌ بودم‌، وقتي‌ برگشتم‌ ديدم‌ زهرا رنگش‌ پريده‌ و بشدت‌ گريه‌ مي‌كند، شوهرم‌ در خانه‌ بود، به‌ دخترم‌ گفتم‌ چه‌ شده‌ چرا گريه‌ مي‌كني‌؟ حرفي‌ نزد، شوهرم‌ درازكشيده‌ بود و به‌ تلويزيون‌ نگاه‌ مي‌كرد. از او پرسيدم‌ زهرا چرا گريه‌ مي‌كند؟ گفت‌: از پله‌ها به‌ زمين‌ افتاده‌، دست‌ و روي‌ دخترم‌ را شستم‌ ، آرامش‌ كردم‌ و از او خواستم‌، علت‌ ناراحتي‌اش‌ را بگويد، اما زهرا گفت‌ از پله‌ها به‌ زمين‌ افتاده‌ام‌ و حرفي‌ نزد. بعد از يك‌ماه‌ باز هم‌ يك‌ روز كه‌ از خريد برگشتم‌ ديدم‌ دخترم‌ بدنش‌ خيس‌ است‌ و مي‌لرزد. پرسيدم‌ چه‌ شده‌ شوهرم‌ گفت‌:مي‌خواستم‌ با او شوخي‌ كنم‌ آب‌ به‌ رويش‌ ريختم‌. حرف‌ مسعود را باور نكردم‌ فرداي‌ آن‌ روز كه‌ درخانه‌ با دخترم‌ تنها بوديم‌ از او پرسيدم‌ موضوع‌ از چه‌ قرار بود. زهرا دختر بسيار توداري‌ بود و حاضر نمي‌شد در مورد پدرش‌ حرفي‌ بزند، چون‌ مي‌ترسيد بين‌ ما درگيري‌ ايجاد شود به‌ همين‌ خاطر حرفي‌ نمي‌زد. بالاخره‌ او را به‌ زبان‌ آوردم‌ تا حرف‌ زد، دخترم‌ گفت‌: بابا مي‌خواست‌ رگ‌ دستم‌ را در حمام‌ قطع‌ كند اما توآمدي‌ و نتوانست‌ اين‌ كار را بكند. همان‌ موقع‌ بود كه‌ تصميم‌ گرفتم‌ از مسعود جدا شوم‌، وقتي‌ شوهرم‌ به‌ خانه‌ آمد، دعواي‌ شديدي‌ با او كردم‌ و گفتم‌ ديگر اجازه‌ نمي‌دهم‌ بچه‌هايم‌ را اذيت‌ كني‌ و از تو جدا مي‌شوم‌. مسعود من‌ و زهرا را كشان‌، كشان‌ به‌ زيرزمين‌ برد و بشدت‌ كتك‌ زد بدون‌ اينكه‌ حرفي‌ بزنم‌ مقدمات‌ طلاق‌ را فراهم‌ مي‌كردم‌ كه‌ مسعود مرتكب‌ اين‌ جنايت‌ شد.گزارش‌ خبرنگار ما حاكي‌ است‌ زهرا دختر بچه‌ 9 ساله‌ چند بار مورد سوء استفاده‌ قرار گرفته‌ است‌ و مداركي‌ هم‌ براي‌ اثبات‌ اين‌ مساله‌ وجود دارد. اما به‌ نظر مي‌رسد مسعود پدر 35 ساله‌ اين‌ دختر كه‌ كارمند است‌، دچار بيماري‌ رواني‌ باشد. بازپرس‌ هنرمند، روز گذشته‌ دستور انتقال‌ جسد زهرا به‌ پزشكي‌ قانوني‌ را صادر كرد تا دقيقاص معاينه‌ شود. پدر اين‌ دختر هم‌ كه‌ مرتكب‌ اين‌ جنايت‌ هولناك‌ شده‌ است‌ براي‌ بررسي‌ وضعيت‌ روحي‌ و رواني‌ در اختيار متخصصان‌ پزشكي‌ قانوني‌ قرار گرفت‌.

 

مردي‌ به‌ اتهام‌ كشتن‌ دختر شيرخواره‌اش‌ دستگير شد

راور كرمان‌ رحماني‌- خبرنگار اعتماد

مرد جواني‌ در كرمان‌، به‌ اتهام‌ كشتن‌ نوزاد دخترش‌ كه‌ چهار روز از تولد او مي‌گذشت‌، توسط‌ پليس‌ دستگير شد.

نرگس‌.ك‌، مادر اين‌ نوزاد، به‌ خبرنگار ما، گفت‌: پس‌ از سه‌ سال‌ ازدواجم‌، چند روز پيش‌ در بيمارستان‌ دختري‌ به‌ دنيا آوردم‌ و اسمش‌ را ياسمن‌ گذاشتيم‌. وقتي‌ همراه‌ با نوزاد به‌ خانه‌ برگشتم‌، شوهرم‌ جواد به‌ من‌ گفت‌: بالاخره‌ كار خودت‌ را كردي‌؟ مي‌بينم‌ دختر هم‌ به‌ دنيا آوردي‌؟ بعد به‌ طرفم‌ آمد و بچه‌ را از بغلم‌ بيرون‌ كشيد. پرسيدم‌: بچه‌ام‌ را كجا مي‌بري‌؟ جواب‌ داد: مي‌برمش‌ بيرون‌، بگردانم‌ و به‌ همه‌ دوستانم‌ نشانش‌ بدهم‌. شوهرم‌ بدون‌ توجه‌ به‌ اعتراضم‌، بچه‌ را برد، سوار ماشينش‌ كرد و رفت‌. جواد از همان‌ روزهاي‌ اول‌ حاملگي‌ با مشت‌ و لگد به‌ جانم‌ مي‌افتاد تا بچه‌ را در شكمم‌ از بين‌ ببرد. او از بچه‌دار شدن‌ ترس‌ و دلهره‌ داشت‌، مخصوصا از نوزاد دختر متنفر بود و مي‌گفت‌ دختر باعث‌ بدبختي‌ مي‌شود و اگر در خانه‌ بماند و عروس‌ نشود، مشكلات‌مان‌ را بيشتر مي‌كند. يك‌ ساعت‌ پس‌ از رفتن‌ جواد از خانه‌، او به‌ من‌ تلفن‌ زد و گفت‌: حالا برو بچه‌ات‌ را از بيمارستان‌ باهنر تحويل‌ بگير.

بعد تلفن‌ را قطع‌ كرد. خودم‌ را هراسان‌ به‌ بيمارستان‌ رساندم‌ و وقتي‌ وارد بخش‌ اورژانس‌ شدم‌، پرستارها گفتند بچه‌ بر اثر ضربه‌ مغزي‌ مرده‌ است‌. پزشكي‌ قانوني‌ كرمان‌ هم‌ پس‌ از معاينه‌ جسد بچه‌ام‌، نظر داد به‌ علت‌ صدمه‌ به‌ سر و خونريزي‌ مغزي‌ مرده‌ است‌.

بازجويي‌ از متهم‌

در پي‌ شكايت‌ مادر نوزاد، ماموران‌ پليس‌ به‌ جست‌وجوي‌ جواد پرداختند تا اينكه‌ وي‌ پس‌ از چهار روز فرار، خود را به‌ كلانتري‌ 21 كرمان‌ معرفي‌ كرد و قاضي‌ دادگستري‌، او را به‌ اتهام‌ قتل‌ نوزاد چهار روزه‌اش‌ بازداشت‌ كرد.

اين‌ مرد در مراحل‌ اوليه‌ بازجويي‌، كشتن‌ فرزندش‌ را انكار كرد و گفت‌: من‌ نوزادم‌ را برده‌ بودم‌ كه‌ به‌ دوستانم‌ نشان‌ بدهم‌ اما نفهميدم‌ كه‌ چطور سر بچه‌ام‌ به‌ در ماشين‌ يا به‌ جاي‌ ديگري‌ خورد!

 

 

 

حضور بيشتر زنان در مشاغل تكنيكى، هدف برگزار كنندگان Girls Day در آلمان

راديو آلمان - پنج شنبه 3 ارديبهشت 1383-  22 آوريل  2004

تصوير بى آب و رنگ خانمهاى متخصص, در رشته هاى كامپيوتر متاسفانه هنوز هم با حقيقت موجود همخوانى دارد. زيرا اگر چه دختران جوان بطور متوسط در مدرسه، بهتر از پسرها ميباشند، اما در مشاغل تكنيكى يا علمى هنوز هم، كمتر حضور دارند.

 

براى تغيير چنين پديده اى امروز پنجشنبه براى چهارمين بار در آلمان روز دختران برگزار ميگردد. اين روز مختص آينده دختران  كه در سراسر كشور آلمان برگزار ميشود، قصد دارد دختران دانش آموز را به اين تشويق كند كه، آنها  به اصطلاح مشاغل پسران را هم در انتخاب شغل آتى خود مورد توجه قرار دهند.

 

در حال حاضر در آلمان بيش از نيمى از كسانيكه ديپلم دبيرستان را دريافت ميكنند، دختران هستند. آنها در كل با معدلى بالاتر از همكلاسيهاى پسر خود، مدرسه را به پايان ميبرند. يكى از اعضاى هيئت مديره اتحاديه فولاد آلمان خانم كيرستن رولكه ميگويد: اگر چه بسيارى از دختران طى دوره مدرسه، شاگردان بسيار خوبى هستند، اما اغلب آنها مشاغل به اصطلاح زنانه را انتخاب ميكنند، كه در آنها امكان پيشرفت، قاعدتا محدود است. استعدادهاى شخصى آنها معمولا بدون استفاده باقى ميمانند در حاليكه، در رشته ها و موسسات تكنيكى، كمبود نيروهاى جوان و زبده به چشم ميخورد.

 

ابتكار برگزارى سراسرى روز دختران در آلمان، تا كنون با موفقيت همراه است. در سال گذشته، بيش از ۱۰۰ هزار دختر دانش آموز در پروژه هاى مخصوص اين روز شركت كردند. سازمان دهندگان اين پروژه ها امسال روى  شركت ۱۱۰ هزار شركت كننده، حساب ميكنند. همچنين شمار برگزار كنندگان از ۳۹۰۰ به ميزان ۵۰۲۶ افزايش يافته است، البته لازم به يادآورى است كه، در سال جارى، موسسات كوچك بيشترى به اين جمع افزوده شده اند.

 

در چنين روزى تلاش بر اين است كه، دختران دانش آموز هر چه زودتر و بصورت عملى با چشم اندازهاى جديد شغلى آشنا شوند. در اين زمينه پيش از همه تاكيد و تمركزى خاص بر روى مشاغل علمى، فن آورى اطلاعاتى و كارهاى تكنيكى وجود دارد. موسسات، شركتها، مدارس عالى، مراكز آموزشى و همچنين موسسات پژوهشى به علاقمندان، اين امكان را ميدهند كه، نگاهى به مشاغل در اصطلاح مردانه بيافكنند. به اين ترتيب كه برگزار كنندگان، درهاى آزمايشگاهها، دفاتر، كارگاهها و دبيرخانه هاى خود را بروى آنها ميگشايند و آنها ميتوانند اطلاعات لازم را از راههاى مختلف بدست آورند. به اين ترتيب دختران محصل ميتوانند نظاره گر كار در كارخانه هاى توليد كامپيوتر باشند، يا از گروهان خلبانان اداره مرزبانى جمهورى فدرال آلمان ديدن نمايند.

 

 كمبود توانائيها و بى علاقگى، علت اين پديده نيست كه دختران در گزينش  شغل آتى خود در اصطلاح، از مشاغل مردانه دورى ميجويند بلكه، علت،  نبود زنان نمونه و سرمشق و عدم وجود يك تصور حقيقى از اينگونه مشاغل ميباشد. در سيستم  يادگيرى مشاغل در آلمان، از هر ۵ دختر محصل كه در حال گرفتن ديپلم خود ميباشد، ۴ نفر، انتخاب خود را از ميان ۳۶۰ رشته مختلف كارى، به فهرستى شامل ۲۵  شغل مشخص محدود ميكنند كه كاملآ زنانه ميباشند. از جمله اين مشاغل آرايشگرى، دستيارى پزشكان يا كارهاى دفترى و فروشندگى در بخش خصوصى را بايد نام برد.

 

 نقدي‌ بر همايش‌ "نقش‌ زنان‌ گيلان‌ در توسعه‌ي‌ فرهنگي‌ و اجتماعي‌ استان‌"

همايش‌ است‌، فورماليته‌ است‌!

دكتر بهمن‌ مشفقي- گيلان امروز - پنج شنبه 3 ارديبهشت 1383-  22 آوريل  2004

در مقدمه‌ي‌ اين‌ نوشته‌ بايد عرض‌ كنم‌ كه‌ چندين‌ سال‌ پيش‌يكي‌ از بندگان‌ خدا كه‌ تازه‌ به‌ استخدام‌ دولت‌ درآمده‌ بود وهنوز با مقدمات‌ و مقررات‌ كار در سازمانهاي‌ دولتي‌ آشنا نشده ‌بود در خصوص‌ بخشنامه‌اي‌ كه‌ رييس‌ اداره‌اش‌ به‌ او ابلاغ‌ كرده‌بود اعتراض‌ مي‌كند و مي‌گويد اين‌ بخشنامه‌ قابل‌ اجرانمي‌باشد!

رييس‌ كاركشته‌ و به‌ قول‌ معروف‌ سرد و گرم‌ چشيده‌اش‌ براي‌آرام‌ كردن‌ و مجاب‌ كردن‌ او مي‌گويد: ... پسر جان‌! تو تازه‌استخدام‌ شده‌اي‌، در طول‌ خدمت‌ از اين‌ بخشنامه‌ها فراوان ‌خواهي‌ ديد، من‌ هم‌ اوايل‌ كار مثل‌ تو بودم‌ ولي‌ به‌ مرور زمان‌به‌ خيلي‌ چيزها پي‌ بردم‌ از جمله‌ پي‌ بردم‌ به‌ اينكه‌ بسياري‌ ازبخشنامه‌ها فورماليته‌ است‌! ... آره‌ جانم‌! بخشنامه‌ است‌،فورماليته‌ است‌!

وقتي‌ گزارش‌ مفصل‌ و قابل‌ استفاده‌اي‌ از اولين‌ همايش‌ "نقش‌زنان‌ گيلان‌ در توسعه‌ي‌ فرهنگي‌ و اجتماعي‌ استان‌" را درشماره‌ 955 گيلان‌ امروز خواندم‌ براي‌ چندمين‌ بار به‌ اين‌ نتيجه‌رسيدم‌ كه‌ بسياري‌ از اين‌ همايش‌ها مانند بسياري‌ ازبخشنامه‌ها به‌ قول‌ آن‌ رييس‌ اداره‌ فورماليته‌ است‌!

بدون‌ اينكه‌ بخواهم‌ كوشش‌ همه‌ي‌ عزيزاني‌ كه‌ در برگزاري‌ اين‌همايش‌ دست‌ داشتند را ناديده‌ بگيرم‌، معتقدم‌ اگر تك‌ تك‌ اين‌عزيزان‌ و تلاش‌ كنندگان‌ در زمينه‌ي‌ برگزاري‌ اين‌ همايش‌ به‌قول‌ معروف‌ كلاهشان‌ را قاضي‌ كنند و به‌ دستاورد اين‌ همايش‌نظري‌ بيندازند شك‌ ندارم‌ كه‌ ته‌ دلشان‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ خواهندرسيد كه‌ آنچه‌ آنها انتظار داشتند چيزي‌ نبود كه‌ در عمل‌ اتفاق‌افتاد!

در اين‌ همايش‌ چون‌ بسياري‌ از همايش‌هاي‌ ديگر قرار شد كه‌يكي‌ از مركزنشينان‌ را دعوت‌ كنند. معمولا اغلب‌ اين‌ دعوت‌شدگان‌ با منت‌گذاري‌ فراوان‌ قول‌ شركت‌ در آن‌ را مي‌دهند و تاروز آخر هم‌ دعوت‌ كنندگان‌ در اين‌ بيم‌ و هراس‌ و نگراني‌هستند كه‌ نكند آن‌ مقام‌ مركزنشين‌ در همايش‌ حضور نيابد به‌طوري‌ كه‌ وقتي‌ مي‌آيد آنچنان‌ قند تو دل‌ بعضي‌ها آب‌ مي‌شودكه‌ مي‌گويند: ... حالا بقيه‌ي‌ چيزها مهم‌ نيست‌! مهم‌ اين‌ است‌كه‌ آن‌ مقام‌ مركزنشين‌ آمده‌ است‌!

يك‌ نگاه‌ به‌ آنچه‌ كه‌ در اين‌ همايش‌ يك‌ روزه‌ گذشت‌ نشان‌مي‌دهد كه‌ اولا عده‌اي‌ از عزيزان‌ از كشوي‌ ميزشان‌ مثل‌ هميشه‌مطالبي‌ براي‌ طرح‌ در همايش‌ها دارند با خود به‌ همايش‌آوردند و به‌ نوبت‌ به‌ قرائت‌ آن‌ پرداختند كه‌ در بيان‌ عامه‌ به‌ اين‌نوع‌ كار تحقيقاتي‌، تحقيقات‌ كشويي‌ گفته‌ مي‌شود! جالب‌اينكه‌ عده‌اي‌ عزيزتر از اين‌ عزيزان‌ با همه‌ي‌ كهولت‌ سن‌ باسهولت‌ اداره‌ جلسات‌ را در صبح‌ و عصر پذيرفتند تا به‌ قول‌معروف‌ مو لاي‌ درز همايش‌ نرود!

ستون‌ اصلي‌ همايش‌ كه‌ همان‌ ميهمان‌ ارجمند دعوت‌ شده‌ ازمركز يعني‌ سركار خانم‌ زهرا شجاعي‌، مشاور رييس‌ جمهور ورييس‌ مركز زنان‌ بود چيزي‌ كه‌ در اين‌ همايش‌ برايش‌ مهم‌ بودبگويد اين‌ بود كه‌ بگويد: ... خوشبختانه‌ امروز وقتي‌ درباره‌ي‌زنان‌ جامعه‌ي‌ خود حرف‌ مي‌زنيم‌ مي‌توانيم‌ به‌ جاي‌ عبارت"مساله‌ زنان‌" از عبارت‌ "موضوع‌ زنان‌" استفاده‌ كنيم‌..."

اين‌ همايش‌ در شرايطي‌ برگزار شد كه‌ چند سال‌ است‌ كه‌ درهمين‌ استان‌ مطالب‌ اغلب‌ نشريات‌ و اظهارات‌ بسياري‌ ازصاحبنظران‌ و علاقمندان‌ به‌ توسعه‌ و پيشرفت‌ استان‌ حكايت‌از اين‌ داشته‌ و دارد كه‌ استان‌ گيلان‌ از نظرتوسعه‌ در بسياري‌ اززمينه‌ها در رديف‌ آخر قرار دارد و حتي‌ بعضي‌ها به‌ آن‌ نام"استان‌ آخر" داده‌اند و قسمتي‌ از اين‌ مثنوي‌ هفتاد من‌ كاغذتوسط گيله‌مرد سختكوش‌ پوراحمد جكتاجي‌ به‌ صورت‌كتابي‌ با عنوان‌ "گيلان‌ استان‌ آخر" به‌ چاپ‌ رسيد كه‌ نگارنده‌اين‌ سطور در معرفي‌ آن‌ كتاب‌ از آن‌ به‌ عنوان‌ "درسنامه‌ پادردنامه‌" ياد كرده‌ است‌ راستي‌ مگر مي‌شود استاني‌ در بسياري‌از زمينه‌ها چنين‌ كارنامه‌اي‌ داشته‌ باشد بعد در اين‌ همايش‌ به‌اين‌ نتيجه‌ برسند و بگويند: زنان‌ گيلان‌ از نظر دسترسي‌ به‌توسعه‌ مقام‌ اول‌ را در كشور دارند؟ تعجب‌ آدم‌ دو چندان‌مي‌شود وقتي‌ در همين‌ روزنامه‌ گيلان‌ امروز در تاريخ‌5/8/1382 در ستون‌ زن‌ مي‌خوانيم‌: "نرخ‌ حضور زن‌ درمديريت‌ استان‌ به‌ 1% هم‌ نمي‌رسد!"

و باز مي‌خوانيم‌ در حالي‌ كه‌ 50% دانشجويان‌ كشور دخترهستند عملا در بازار كار 70% مشاغل‌ به‌ آقايان‌ تعلق‌ دارد! واهميت‌ مساله‌ دو چندان‌ مي‌شود كه‌ از زبان‌ سركار خانم‌ زهراشجاعي‌ در اين‌ همايش‌ مي‌شنويم‌ كه‌: ... استان‌ گيلان‌ از نظرتعداد دانشجويان‌ رتبه‌ي‌ هشتم‌ را به‌ خود اختصاص‌ داده‌ است‌!

نكته‌ي‌ جالب‌ ديگري‌ كه‌ در سخنراني‌ خانم‌ شجاعي‌ به‌ چشم‌مي‌خورد كه‌ به‌ نوعي‌ به‌ ميزان‌ علاقمندي‌ آنها به‌ مساله‌ زنان‌مربوط مي‌شود در خصوص‌ نوع‌ انتخاب‌ برنامه‌ريزي‌مسوولين‌ امر مي‌ باشد. ايشان‌ در اين‌ زمينه‌ از به‌ كارگيري‌برنامه‌ "نوع‌ سوم‌" سخن‌ مي‌گويند و در تشريح‌ آن‌ مي‌گويند: ...طبق‌ آن‌ برنامه‌ريزي‌هايي‌ براي‌ توسعه‌ كه‌ در لا به‌ لاي‌ آن‌ هر جانياز باشد (يعني‌ هر جا كه‌ عشق‌ مسوولين‌ امر بكشد) در موردزنان‌ برنامه‌ريزي‌هايي‌ طراحي‌ مي‌شود"! تازه‌ طراحي‌ مي‌شودو قول‌ اجراي‌ جدي‌ آن‌ را نمي‌دهند!

در اين‌ همايش‌ هفت‌ مقاله‌ قرائت‌ مي‌شود. اولين‌ مقاله‌عنوانش‌ بررسي‌ فعاليت‌ اقتصادي‌ زنان‌ خانه‌دار است‌ كه‌ در آن‌ناطق‌ اظهار اميدواري‌ مي‌كند:... اين‌ گزارش‌ انگيزه‌اي‌ براي‌بررسي‌ و تحقيق‌ بيشتر محققان‌ و صاحبنظران‌ اقتصادي‌ در اين‌زمينه‌ باشد!

در عين‌ حال‌ خود ارايه‌ دهنده‌ي‌ مقاله‌ معتقد است‌: به‌ طور كلي‌توليد زنان‌ خانه‌دار در منزل‌ به‌ عنوان‌ نوعي‌ از توليدات‌ پنهان‌در جامعه‌ در حسابهاي‌ ملي‌ ناديده‌ گرفته‌ مي‌شود ناطق‌ كوچكترين‌ اشاره‌اي‌ به‌ علت‌ اين‌ امر نمي‌كند!

مقاله‌ دوم‌ عنوانش‌: "بررسي‌ نقش‌ زنان‌ روستايي‌ گيلان‌ دراقتصاد خانوار و ارايه‌ي‌ راهبردهاي‌ مناسب‌ براي‌ حمايت‌ ازآنان‌ مي‌باشد.

ناطق‌ به‌ اهميت‌ مطالعه‌ و بررسي‌ نقش‌ موثر زنان‌ روستايي‌گيلان‌ در اقتصاد خانوار تاكيد دارد ولي‌ كوچكترين‌ اشاره‌اي‌ به"ارايه‌ي‌ راهبردهاي‌ مناسب‌ براي‌ حمايت‌ از آنان‌" نمي‌كند!

مقاله‌ سوم‌ عنوانش‌ "فشارهاي‌ رواني‌ وارد بر زنان‌، ناشي‌ از كارو برخي‌ از شيوه‌هاي‌ مقابله‌اي‌" نام‌ دارد. كه‌ در آن‌ به‌ كشورهاي‌ غربي‌ (يعني‌ همان‌ كشورهايي‌ كه‌ به‌ توسعه‌ و پيشرفت ‌رسيده‌اند و براي‌ بسياري‌ از كشورهاي‌ جهان‌ سوم‌ يك‌ الگومي‌باشند) ايراد مي‌گيرد كه‌ افراد آن‌ جوامع‌ براي‌ حل‌ فشارهاي‌رواني‌ مربوط به‌ كار كه‌ به‌ عنوان‌ يك‌ بيمار در نظر گرفته‌مي‌شود از ارزش‌ خانواده‌كاسته‌اند بدين‌ ترتيب‌ كه‌ يا دير ازدواج‌مي‌كنند يا روابط جنسي‌ خارج‌ از ضوابط خانوادگي‌ را انتخاب‌مي‌كنند يا از همسر خويش‌ جدا شده‌ و طلاق‌ مي‌گيرند. نكته‌ي‌تعجب‌ برانگيز درهمين‌ سخنراني‌ اين‌ است‌ كه‌ او در قسمتي‌ ازآن‌ مي‌گويد:... هر چند تاخيردر ازدواج‌ در جامعه‌ي‌ مانيزمشاهده‌ مي‌شود كه‌ آسيب‌هايي‌ نيز به‌ دنبال‌ داشته‌ است‌!

البته‌ ناطق‌ شيوه‌ مقابله‌ با اين‌ ناهنجاري‌ را هم‌ ارايه‌ مي‌كند كه‌عبارتست‌ از: ايثار از خود گذشتگي‌، همدلي‌ به‌ كمك‌ به‌خانواده‌ها در جهت‌ كاهش‌ اختلافات‌ و درگيريه".

چهارمين‌ مقاله‌ كه‌ در اين‌ همايش‌ خوانده‌ شد در خصوص‌تاريخچه‌ مجله‌ي‌ "پيك‌ سعادت‌....." است‌ كه‌ از نظر تاريخي‌اطلاعاتي‌ مي‌دهد ولي‌ بايد به‌ ياد داشته‌ باشيم‌ كه‌ بيشتر به‌عصر پهلوي‌ اول‌ بر مي‌گردد.

پنجمين‌ مقاله‌ قرائت‌ شده‌ در اين‌ همايش‌ عنوانش‌ "نقش‌توانمندي‌هاي‌ زنان‌ گيلاني‌ در توسعه‌ي‌ فرهنگي‌ و اجتماعي‌استان‌ بود. كه‌ در آن‌ نويسنده‌ مقاله‌ سوال‌ مي‌كند: چرا هنوززنان‌ نتوانسته‌اند به‌ جايگاه‌ واقعي‌ خود در جامعه‌ برسند وپاسخي‌ هم‌ به‌ آن‌ نمي‌دهد و در عوض‌ در پايان‌ اظهار اميدواري‌مي‌كند كه‌ زنان‌ و "مردان‌!" روستايي‌ و شهري‌ به‌ اوج‌ ديرين‌خود دست‌ يابند.

ششمين‌ مقاله‌ي‌ قرائت‌ شده‌ در همايش‌ عنوانش‌: نقش‌ زنان‌ درنهضت‌ جنگل‌ است‌. در حالي‌ كه‌ انسان‌ انتظار دارد مواردروشني‌ از نقش‌ آن‌ زنان‌ در نهضت‌ جنگل‌ مثال‌ زده‌ شود ناطق‌به‌ سختگيري‌ و تعصب‌ مردان‌ نسبت‌ به‌ زنان‌ در عصر قاجاريه‌و سپس‌ حضور فعال‌ آنها در نهضت‌ مشروطه‌ و انتشارروزنامه‌ها و نشريات‌ مربوط به‌ زنان‌ در نقاط مختلف‌ كشور ازجمله‌ رشت‌ مي‌پردازد (نمونه‌ي‌ بارز تحقيقات‌.......)و سرانجام‌به‌ اين‌ جمله‌ اكتفا مي‌كند كه‌:.... زنان‌ گيلاني‌ نقش‌ خود را درنهضت‌ جنگل‌ به‌ خوبي‌ ايفا كردند تا همواره‌ در تاريخ‌ حرفي‌براي‌ گفتن‌ (مانند ايشان‌ = ناطق‌) داشته‌ باشند. هفتمين‌ مقاله‌عنوانش‌: زنان‌ گيلان‌ پيشگامان‌ تئاتر ايران‌ نام‌ دارد.

قرائت‌ اين‌ مقاله‌ در اين‌ همايش‌ در زماني‌ كه‌ نه‌ از تاك‌ نشان‌مانده‌ است‌ نه‌ از تاك‌ نشان‌ و پيشتر به‌ دوره‌ي‌ طاغوت‌ مربوطمي‌شود انتخاب‌ شايسته‌اي‌ نبود.

توسعه‌ و پيشرفت‌، نگاه‌ به‌ حال‌ و آينده‌ دارد كه‌ چنين‌ نگاهي‌در اين‌ همايش‌ ديده‌ نشده‌ است‌!

 

ملالي جويا با اقدام شجاعانه خود وارد تاريخ افغانستان گرديد

هشتم مارس، فصلنامه زنان، شماره ۸، جنوري ۲۰۰۴

به قلم مرواريد

فاجعه افغانستان ابعاد وسيعي دارد. اما آن بعد تقريبا كم شناخته آن، فساد فكريست كه روشنفكران زيادي را به نقاره چي هاي فاسد ترين و جاني ترين نيروها تبديل كرده است.

 

اپوزيسيون افغانستان، به غير از بخش كوچك آن، در معاملات و خريد و فروشهاي جنگي سياسي، بعد از يازده سپتامبر در اين بازار مستحيل شده و عده ديگري دير جنبيده، در انتظارند تا اگر خريداري از ره برسد و آنها خود را به او عرضه كنند.

در چنين شرايطي مردم افغانستان، يعني مردم ساده و ظاهرا غيرسياسي، بسيار بيشتر از اپوزيسيون خود، قيافه جنايتكاران جنگي يا سردمداران احزاب اسلامي را كه اكنون در ساخت و بافت با امپرياليزم امريكا و شركا، اهرم هاي قدرت را در دست دارند، شناخته اند، اما اين مردم سخنگو ندارند و آن بخش از اپوزيسيون افغانستان كه از فساد سياسي و فكري در امان مانده، براي بقاي خود بيشتر به انجماد سياسي و فكري رو مي‌آورد. و بدين صورت عرصه شورآفرين مبارزات مردمي بي‌صدا و يا كم‌صدا مانده است. در اين ميان مضحكه لويه جرگه (مجلس كبير) دوم براي تصويب قانون اساسي آينده افغانستان داير ميگردد. اين لويه جرگه كه زماني داير ميشود كه جنايتكاران جنگي و تروريستهاي آشكار، در سرتاسر كشور تا دندان مسلح، حاكميت بدون چون و چراي وحشت و غارت را برقرار كرده اند. دروازه هاي لويه جرگه بروي اين جنايت سالاران چنان باز ميماند كه آنها نه تنها در آن اشتراك ميجويند بلكه اداره كننده امور نيز ميباشند.  در اين ميان يك اقليت كوچك كه شايد به علت ناشناخته بودن شان، امكان ورود به اين لويه جرگه را يافته اند، بايد به زبان شكسته صداي خود را بلند كند.

 

 

 سنگر مبارزه عليه نظام مرد سالار، امپرياليزم، ارتجاع ديني و نظام هاي ضد دموكراسي و عدالت اجتماعي بي‌سرباز نمي‌ماند. ملالي جويا اين دوشيزه بيست و پنچ ساله يكي از سنگرداران زنده اين عرصه ميباشد.

 

 

 

اما ناگهان يك صداي رسا، آن هم صداي يك دختر جوان فضاي كرخت و بويناك لويه جرگه را ميشكند و با زباني كه دردهاي مردم با آن بيان مييابد، جنايتكاران جنگي را با صفاتي كه شايسته‌ﻯ شان است مينامد و آنها را جوابده در برابر محكمه جنايات جنگي اعلام ميدارد.

 

ملالي جويا دختر بيست و پنچ ساله از ولايت فراه، وقتي پشت ميكروفون قرار ميگيرد با صداي روشن تر از آفتاب فرياد ميزند دراينجا جنايت كاراني كه بايد در برابر محاكم جنگي حضور يابند در كميسيون هاي لويه جرگه مسلط اند... ناگهان نقاب دموكراسي بوش اخواني پاره ميشود. رئيس لويه جرگه آقاي مجددي رئيس جمهور سابق (از خويشاوندان نورالمشايخ مجددي كسيكه شاه امان‌اله، پادشاه مترقي افغانستان را در ۱۹۲۸ تكفير كرده بود) به دفاع از شركاي جرم خودش، ملالي جويا را كافر و كمونيست گفته و به سربازان فرمان ميدهد، تا ملالي جويا را دستگير و از سالون اخراج نمايند. داير كنندگان امور كه مي‌بينند اين نمايش مسخره، بيشتر از حد تصور مسخره شده است پادرمياني ميكنند و از آن جائيكه اقليت مخالف نيز فشار مي‌آورد رئيس اعلام ميدارد كه به شرط توبه كردن و عفو خواستن ملالي جويا ميتواند دوباره در جايگاه خود قرار گيرد. اما جواب ملالي جويا بسيار قاطع تر از آن است كه دموكراسي بوش اخواني قدرت برداشت آنرا داشته باشد. من نه توبه ميكنم و نه عفو ميخواهم من درد مردم و خواست مردم را بيان كرده‌ام و بر آن ايستاده‌ام تا سرحد مرگ. اظهارات و جواب قاطع اين دختر جوان موجي وسيعي پشتيباني از ملالي جويا را در داخل و خارج از افغانستان برانگيخت. مردم از اقشار گوناگون باهر وسيله ممكن و از آنجمله تظاهرات در فراه پشتيباني خود را از او و از اظهارات او ابراز داشته اند.

 

در شرايطي كه كشورهاي غربي و دولت امريكا به همراه احزاب اسلامي و محافل برتري گراي فاسد قومي، از هر سو تلاش دارند تا توده هاي مردم را پراكنده، ‌منفعل وبه عنوان نيروي ذخيره تلاش هاي قرون زده و نوكر منشانه خود نگهدارند، ملالي جويا از موضع يك زن و با طرح قاطع تساوي حقوق زن و مرد، دموكراسي و عدالت اجتماعي پلي در ميان مردم زد و آنها را در مسير خود شان براي دموكراسي، استقلال و عدالت اجتماعي فرا خواند.

 

در زماني كه بعد از سقوط طالبان امپرياليزم امريكا و محافل ديگري ميكوشند تا زير نام دفاع از حقوق زنان آرايشگاه هاي سيار به كابل بفرستند، و از طرف ديگر با قاتلان حرفوي و نيروهايي كه ضد زن بودنشان مانند طالبان شهره آفاق بود، دموكراسي بوش اخواني را برقرار مينمودند، ملالي جويا توانست با طرح مسئله برابري زن در رابطه مستقيم دموكراسي و عدالت اجتماعي، اين حربه را از چنگ سياست هاي بوش اخواني كشيده آنرا آنچنان كه مناسب با مبارزات حق طلبانه مردم افغانستان است، مطرح نمايد.

 

از طرف ديگرصحبت هاي ملالي جويا نماينده انتخابي مردم فراه، فراتر از همه گرايشات ناسيوناليستي قومي، و پشتيباني گسترده كه از او صورت گرفت، نشان داد كه سياست هاي موذيانه تنظيم هاي اسلامي در همسويي با محافل مخرب ناسيوناليست قومي ديگر قادر نيستند كه مردم بجان آمده را به سوي خود كشيده و به گوشت دم توپ تبديل نمايد.

 

محافل و رسانه هاي گروهي غرب كه در صورت لزوم مي‌توانند از ميان آن همه مبارز جان بركف در ساير كشورها، شيرين عبادي خودي را يافته و با اعطاي جايزه صلح نوبل سورپرايز نمايند، اين بار در مقابل حادثه‌اي كه صحبت هاي ملالي جويا به وجود آورد سكوت كردند. اين مطبوعات بو كشيده بود كه نبايد ساخت و پاخت طالبان جديد، بخشي از طالبان قديم و تكنوكرات هاي طرفدار غرب در افغانستان كه رازش از پرده بيرون افتاده، بيشتر از اين رسوا گردد. فقط بخش افغانستان بي‌بي‌سي در محدوده خود اين خبر را منعكس كرده، آبرويي براي رسانه هاي گروهي غرب فراهم نمود. ملالي جويا همانند ملالي در جنگ ميوند كه در سال ۱۸۷۹ عليه استعمار برتانيه شعار مقاومت را سر داده بود،‌اينك با اقدام شجاعانه خود وارد تاريخ افغانستان گرديد.

 

او در آخرين مصاحبه راديويي خود نه تنها از صحبت و موضع خود اظهار ندامت نكرده، بلكه با قاطعيت از تساوي حقوق زن و مرد، از مبارزه عليه نظام مرد سالاري و از مبارزه در راه استقلال و دموكراسي و عدالت اجتماعي و از موضع به محاكمه كشانيدن جنايتكاران جنگي به دفاع برخاسته و از اينكه اگر در اين راه، از طرف نيروهاي اسلامي كشته شود، نيز هراسي بدل ره نداده است.

 

او در اين مصاحبه گفته است كه روشنفكران زيادي در راه استقلال، آزادي، دموكراسي و عدالت اجتماعي كشته شده اند و او هم در اين راه براي تساوي حقوق زن و مرد و ساير آرمان هاي عدالت جويانه حاضر به هرنوع فداكاري تا سرحد مرگ ميباشد. سنگر مبارزه عليه نظام مرد سالار، امپرياليزم، ارتجاع ديني و نظام هاي ضد دموكراسي و عدالت اجتماعي بي‌سرباز نمي‌ماند. ملالي جويا اين دوشيزه بيست و پنچ ساله يكي از سنگرداران زنده اين عرصه ميباشد.

 

درود بر پايداري اش!

 http://www.geocities.com/malalaijoya