زنان ناامید در افغانستان خودسوزی را انتخاب می کنند.

هرات,افغانستان«رویتر»,16 آپریل 2004

 

برگردان:الف.آناهیتا

 

زهرا,نوزده ساله می گوید"روز عروسی وی، یکی از بهترین روزهای زندگیش بوده است اما زندگی زناشوئیش بسرعت به کابوسی مملو از پرخاش,سرزنش و کتک تبدیل  شد"

فقط سه ماه بعد از ازدواج،زهرا خود را با بنزین به آتش زده و بدلیل سوختگی صورت زیبایش و قسمت های زیادی از بدنش در بیمارستان بستری شد.

زهرا یکی از بیشمار زنانی است که خودکشی آتشین را دربدام بودن در زندگی زناشوئی ناخوشایند و محروم بودن از فرصت هائی که می توانست او را به مقصدی در زندگی برساند،ترجیح داد.

 کمیسیون وابسته به سازمان عفو بین الملل در افغانستان، سال گذشته دست کم صد و ده مورد خودکشی،که قربانیان آن زنان بودند را فقط در پنج بخش از کشور افغانستان به ثبت رسانده است. دست کم پنجاه وشش مورد این خودکشی ها در هرات،ولایتی در غرب افغانستان که توسط مسلمانان افراطی،متهم به داشتن سیاستی مشابه سیاست طالبان در مورد نقض خصمانه حق و حقوق زنان،اداره می شود،رخ داده است.

به گفته فعالان حقوق بشر پدیده از بین رفتن فرهنگ برخاسته از خشونت و تبعیض و شکست طالبان در این قسمت از افغانستان خواب و خیالی بیش نیست و مشکلات به جرات بیشتر از آمار و ارقام ارائه داده شده،می باشد.

زهرا می گوید"بدن من از کتک سیاه بود،من خوشحال بودم که جان خود را می گیرم زیرا زندگی برایم غیرقابل تحمل شده بود"

زهرا ادامه می دهد زمانیکه وی خواسته خود مبنی بر طلاق را عنوان می کرد،شوهرش او را مورد سرزنش،تمسخر و طعنه قرار می داد و بارها او را با اسلحه به مرگ تهدید کرده و می گفت"اگر به این اندازه از زندگی با من ناراضی هستی، خودت را بکش!!"

به گزارش اریف شهاران،مدیر بیمارستان هرات،بسیاری از زنان،خودکشی را به فروخته شدن از طریق ازدواج با مردان سالمدندی همچون هفتاد و پنج ساله،ترجیح می دهند. جوانترین آنان که برای رهائی از چنین ازدواجی اقدام به خودسوزی کرد،چهارده سال بیش نداشت.

دکتر شهاران می گوید"آنها تنها راه فرار را در خودسوزی می دانند و این موضوع بسیار مهم و مورد بحث است,ما هم اکنون در حال تحقیق و بررسی پیرامون این مسئله هستیم که چرا این نوع برخورد میان زنان تا این اندازه بالا است."

احمد نادر نادری،مآمور سازمان عفو بین الملل علت آمار بالای خودکشی زنان در هرات را هم در اعمال خشونت بر علیه زنان در خانواده ها و هم در لاپوشانی کردن امر حذف محدودیت های حق و حقوق زنان، توسط فرماندارهرات توسط اسمائیل خان،فرماندار هرات می داند.

با اینکه اسمائیل خان،بر خلاف طالبان از حق و حقوق زنان و حق تحصیل زنان حمایت می کرد اما فرصت های شغلی زنان در هرات بطور زیرکانه و سریعی مختصر شد و انتظار پوشیدن چادر(پوشش به روش ایرانیان)  و یا برقه هنگامیکه زنان در خارج از خانه هستند در میان افکار عمومی بصورتی نهفته هنوز وجود داشت.

افسردگی در میان زنان در هرات،شهری با داشتن بهترین جمعیت زنان تحصیکرده در کشور افغانستان،به طرز سریعی افزایش یافت.

برای بسیاری از زنان باور اینکه فرصت های شغلی آنان ناگهان پایان یافت بسیار سخت و ناگوار است.

اسماعیل خان بعنوان مثال با عنوان این مسئله که اگر مردان اهل افغانستان اجازه بدهند که زنانشان با مردان خارجی کار کنند،نمی توانند یک مرد واقعی باشند،زنان را از شرکت کردن در تشکل های غیر دولتی دلسرد کرد و جرات و توان این کار را از زنان گرفت.

زنان همچنین از کار کردن در کارگاه های دوزندگی بدلیل وجود فعالیت بالقوه ضد اسلامی،قدغن شدند و تنها مدرسه آموزش رانندگی در,هرات تعطیل شد.

دکتر سهیلا عرب که در بخش سوختگی بیمارستان هرات،محلی که بیمارهای سوخته در معرض باد سرد و بطور ناهنجار و نامرتبی در انتهای راهروها قرار دارند،مشغول به کار است می گوید"زهرا بسیار خوش شانس بوده که فقط از شصد درصد سوختگی رنج می برد و نسبتا بسیار زود مورد دوا و درمان قرار گرفته است زیرا  بسیاری از زنان در اثر عفونت ثانوی حاصل از سوختگی جان خود را از دست می دهند."

وی با بیان این مطلب اضافه می کند که بخش سوختگی بیمارستان هرات فاقد واحد  استریل مخصوص  سوختگی است واز  بیماران انتظار می رود که در تخت های قدیمی و بخش های غیر بهداشتی و مملو از مگس بهبود پیدا کنند.

 

دکتر شهرام می گوید"زنان از هر ماده قابل اشتغال که در دسترس باشد استفاده می کنند. بعضی مواقع از گازولین و یا روغن آشپزی استفاده می شود که معمولا در این نوع موارد میزان سوختگی بدن هفتاد تا نود درصد است و بطورکلی کشنده است.

زهرا بسیار خوش شانس است زیرا خانواده وی در تلاشند که وی را هر چه زودتر برای معالجه به ایران ببرند."

مادر زهرا با تآسف ابراز می دارد که "من مرتبا به زهرا می گفتم که او نباید دست به همچنین عملی بزند و اگر از زندگی زناشوئی خود ناخرسند است باید جدا شود اما او می گفت اگر طلاق بگیرد آنها او را به قتل می رسانند و شوهرش بارها بطرف وی اسلحه کشیده و او را تهدید به مرگ کرده است،او می بایست برای رهائی خود را آتش می زد"

مادر زهرا ادامه می دهد که"من برای خودم و دخترم پاسپورت دارم،ما به ایران می رویم،همسر من از پول خرج کردن برای دخترش خوشحال می شود".

  

برگردان:الف.آناهیتا