زنان - شنبه 29 فروردين 1383- 17 آوريل 2004
قاچاق دختران گاهي با اطلاع خانواده ها و بر اساس سنتهاي قبيله اي صورت مي گيرد
معاون اجتماعي سازمان بهزيستي اعلام كرد: موارد بسياري از قاچاق دختران توسط خانوادههاي مرزنشين بر اساس سنتهاي قبيلهاي و بدهبستانهاي قومي صورت ميگيرد.
حسن علم الهدي، معاون اجتماعي سازمان بهزيستي كشور در گفت و گو با خبرنگار سرويس اجتماعي ايلنا، گفت: برخي دختران با رضايت خانوادهها خريد و فروش ميشوند ولي هيچ گونه آماري در اين زمينه وجود ندارد.
وي افزود: قاچاق دختران يك بحث بينالمللي و امنيتي است و بايد نيروي انتظامي درگير آن شود تا از افزايش روزافزون آن جلوگيري كند.
به گفته علم الهدي باندهاي عظيمي براي قاچاق دختران در كشور تشكيل شده كه با انواع تبليغات و فريب، دختران را ترغيب به خروج غيرقانوني يا همان ترافيك جنسي ميكنند.
وي تصريح كرد: بيشتر دختراني كه در اين دام ميافتند از خانوادههاي متوسط به پايين هستند كه براي برآورده شدن آرزوهاي خود و رسيدن به زندگي ايدهآلي كه توسط اين افراد براي آنها توصيف ميشود اقدام به چنين كاري ميكنند.
معاون اجتماعي سازمان بهزيستي عنوان كرد: اين معضل در كشور ما نيز بسيار رشد داشته است به خصوص در نقاط مرزي، اما روي اين مساله كنترل دقيقي وجود ندارد.
علم الهدا معتقد است كه بهزيستي در خصوص قاچاق دختران وظيفهاي ندارد ولي بايد با روند رو به رشد اين معضل توسط نيروي انتظامي و قوه قضائيه مبارزه شود.
وي افزود: بهزيستي امكانات و اعتبارات كافي براي ساماندهي چنين معضلي ندارد و حداقل 60 نوع آسيب اجتماعي داريم كه بايد نهادهاي ديگر نيز وارد شوند.
وي در پايان گفت: تاكنون موارد زيادي از دختران قاچاق شده به مراكز بهزيستي ارجاع داده شده كه ما به ساماندهي و آموزش آنها پرداختهايم.
زنان 32 درصد مالكين را در دبي تشكيل مي دهند
به دنبال مشاركت بيشتر زنان در توسعه امارات 32 درصد مالكان را زنان تشكيل مي دهند.
به گزارش خبرگزاري كار ايران ,ايلنا, به نقل از گالف نيوز , بر اساس اين گزارش از88 هزار و 875 نفر صاحب ملك در امارات، 12 هزار و 555 نفر زن هستند كه دو هزار و695 نفر از آنان در رده سني 40 تا 50 سال قرار دارند.
گفتني است،تعداد صاحبان ملك، بيشتر از كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس هستند كه تعداد آنها نسبت به سال 2001 , 75 درصد افزايش يافته است.
بر اساس اين گزارش، 365 نفر از اين مالكان كويتي , 248 نفر عربستاني و 201 نفر عماني , 141 نفرقطري و 130 نفر بحريني هستند كه در مجموع7/2 درصد صاحبان ملك را در دبي تشكيل مي دهند.
همچنين،در زمينه اموال غير منقول عربستانيها بيشترين ميزان سرمايه گذاري را دارند, كه پس از آنها بحرينيها و قطريها رتبه هاي بعدي را دارا هستند وكويتي ها نيز در بين كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس بيشترين صاحبان ملك در امارات را تشكيل مي دهند.
جنبش زنان و جنبش اصلاحات
شيرين عبادي - وقايع اتفاقيه- شنبه 29 فروردين 1383- 17 آوريل 2004
1-در عرصه حقوق مدني، اين يك اصل اثبات شده است كه زنان، معمولاً آخرين گروهي هستند كه در جامعه از مزاياي دموكراسي بهرهمند ميشوند. اين اصل، ريشه در ساختار به شدت مردسالار جوامعي دارد كه مرحله گذار به سوي دموكراسي را طي ميكنند. ساختاري كه در مقابل از دست رفتن امتيازات انحصاري طبقات خاص مقاومت ميكند؛ و اين مقاومت، وقتي فرآيند مطالبه حقوق برابر از عرصههاي عموميتر اجتماع ميگذرد و امتيازات انحصاري مدافعان وضع موجود را، در داخل خانههاي آنان نيز تهديد مينمايد، به شديدترين ميزان خود ميرسد.
درست به همين دليل است كه يكي از كليديترين متغيرهايي كه در هنگام تنظيم گزارش حقوق بشر كشورها مورد توجه قرار ميگيرد، وضعيت حقوق زنان در هر كشور ميباشد. چون به طور بديهي، در كشوري كه نيمي از شهروندان آن از حقوق انساني عادلانه و برابر بهرهمند نباشند، سخن گفتن از مقولاتي چون حقوق بشر يا دموكراسي، ماهيتاً بلاموضوع است. در واقع، گزاف نيست اگر بگوييم در بسياري از كشورهاي دنيا، حتي براي سنجش ميزان انطباق سيستم موجود با قواعد دموكراسي، ميتوان به جاي فرآيندهايي چون بررسي وضعيت برگزاري انتخابات، شاخصهاي مرتبط با حقوق زنان در آنها را مورد مطالعه قرار داد.
2-ايران، كشوري است كه در آن، پتانسيل و ميل جامعه زنان به مشاركت و پيشرفت، نگاه جهانيان را به خود جلب كرده است. يكي از بارزترين نشانههاي اين پتانسيل، در ميزان بسيار بيشتر ورود دختران به دانشگاهها نمود دارد كه تا نسبت درخشان 63 به 37درصد افزايش يافته است. اما از سوي ديگر در همين جامعه، درصد بيكاري در ميان زنان تحصيلكرده، حداقل 3 برابر مردان است. تعداد نمايندگان زن در مجلس كه تنها 13 نفر بوده، در مجلس جديد باز هم كاهش يافته و به 9 نفر رسيده است. تنها يكي از رؤساي دانشگاههاي شناخته شده كشور زن است. هنوز هم براي مرداني كه از تمكن مالي كافي براي پرداخت مهريه و نفقه برخوردار باشند، انجام ازدواجها و طلاقهاي مكرر، به سهولت امكانپذير است. هنوز هم خروج هر زني از كشور، گذشته از هر ميزان تحصيلات و هر جايگاه اجتماعي كه داشته باشد، بدون اجازه شوهر ممنوع است(يعني اگر روزي همسر زني كه ولو مقامي در حد معاونت يكي از وزرا يا حتي رئيس جمهور را داشته باشد، به هر دليل به او اجازه خروج از كشور براي شركت در يك اجلاس بينالمللي را ندهدو كرسي ايران در آن اجلاس خالي بماند، آن مرد اقدامي «قانوني» را انجام داده است)...و غيره و غيره.
3-بيترديد، قوانيني كه چنين اقتضائات نامتناسبي را بر جامعه زنان ايراني تحميل ميكنند، از واقعيات اين جامعه، كه نزديك به دو سوم جريان ورودي دانشگاههاي كشور را تأمين ميكند، فرسنگها فاصله دارند. در نگاه علمي، قوانين بايستي يك پله بالاتر از فرهنگ جاري جامعه قرار بگيرند تا امكان نقش آفريني مؤثر در ارتقاي سطح فرهنگي اجتماع را داشته باشند. اين در حالي است كه قوانين موجود ما در حطيه زنان، نه با تواناييها و پيشرفتهاي زن امروز ايراني و نه حتي با ميراث فرهنگي 7 هزار ساله ايرانيان، مناسبتي ندارند. اين تناسب، قطعاً بايد زماني برقرار شود. درست به همين دليل است كه طي ساليان گذشته، مطالبه تغيير وضع موجود، در ميان زنان ايراني جديتر و ريشهدارتر از ساير گروههاي اجتماعي بوده است.
4-زنان ايراني، بنابر ويژگيهاي ذاتاً مسالمتآميز خود و به واسطه تنفر ماهوي از مقوله خشونت، تغييرات مورد مطالبه خود را به صورت مسالمتجويانه و از طريق ابزارهاي مسالمتجويانه-چون تشكلهاي جامعه مدني و صندوقهاي رأي-ميخواهند. به عبارت ديگر مطالبات آنان، در مجراي تغييرات آرام و تدريجي يا «اصلاحات» است كه در مسير تحقق به پيش ميرود. اين مهم، همان حلقه واسط «مطالبات زنان» با «خواست اصلاحات» يا بهتر بگوييم، حلقه واسط «جنبش زنان» با «جنبش اصلاحات» است.
براي برآورده شدن مطالبات فزاينده و مهار ناپذير جامعه زنان ايراني، چارهاي جز اصلاحات بنيادي، حقيقي و بدون رودربايستي وجود ندارد. اين واقعيتي است كه-گذشته از هر اتفاقي كه در عرصه سياسي كشور بيفتد-امكان شانه خالي كردن از آن، قطعاً وجود نخواهد داشت!
زنان در قاب تلويزيون
سحر افاضلي - وقايع اتفاقيه- شنبه 29 فروردين 1383- 17 آوريل 2004
در سالهاي اخير انتشار كتابهايي درباره زنان، زندگي و حقوق آنها مورد توجه بسياري از اهل فرهنگ شده و كمابيش خوانندگان زيادي را هم جذب كرده است. صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران نيز در اين ميان بيكار ننشسته به هر طريقي يكي به ميخ و يكي به نعل ميكوبد و سعي دارد بهعنوان يك رسانة ارجح، خود را مدافع حقوق زنان معرفي كند البته به شيوه خودش!
تصويري كه بسياري از ما از ساختار خانواده غربي در ذهن داريم، پايگاهي سست و بيبنيان است كه احساسات عميق نسبت به وفاداري همسر و اهميت آن چندان با معنا به نظر نميرسد. خانواده غربي همواره متزلزل و بياخلاق به راحتي از هم گسيخته ميشود و آب از آب تكان نميخورد و نتيجة اينهمه فساد و انحطاط اخلاق در جامعة غرب از همين سستي خانواده آب ميخورد و پذيرفتهايم كه زن غربي بيمسؤوليت به تمام علائق مادرانه و همسرانة خود پشت ميكند و بدنبال منافع خود طلاق را انتخاب ميكند.
همة اين حرفها را مستقيم و غير مستقيم فهم كردهايم و پذيرفتهايم !! بحثي نيست كه واقعيت چيست و چگونه است؟! اما استفاده از اين مفاهيم در هر جايگاهي معنايي خاص مييابد.
آنگاه كه با سطحينگري سعي داريم زن ايراني را مسلط بر تمام وقايع زندگي خود جلوه دهيم آنگاه كه هرگونه تقليد و كپيبرداري را مضحك و خندهدار به تصوير ميكشيم و سعي داريم به تمام آدمها اعم از زن و مرد القاء كنيم كه مردها عليرغم تمام بزرگواريهاي فطريشان لايق و مستحق حقوق برجستهتر هستند و زنان اگر هم بدرخشند در عواطف انساني و مهرباني بيحد و مرز است كه بيرقيب جلوه ميكنند و بازهم همان تصوير زن پرستار و فداكار كه در قالب كليشهاي تكراري تنها به غريزه مادرانهاش ميانديشد. چنين تصاوير و مفاهيمي در تلويزيوني كه در سيطره گويندگان كارگردانان توليدكنندگان و فيلمبرداران و نويسندگان مرد است. چندان عجيب و غريب نيست. آنچه بهعنوان اطلاعات و دادههاي فرهنگي از طريق رسانهاي گسترده چون تلويزيون در اذهان كودك و پير و جوان نقش ميبندد زمينهساز فرم و شكل ذهنيت افراد جامعه خواهد بود. ناديدهگرفتن حقايق و تأثرات ناشي از اين انتشار فكر عواقب عميق و نادرستي بهدنبال خواهد داشت كه گذشتن از آن خطا است.
برنامههاي تلويزيوني نزديكترين رابط فرهنگي از ميان تمام رسانههاست. در ميان مردمي كه سرانه مطالعه روزنامه و كتاب براي آنها سه ثانيه در روز است چگونه ميتوان انتظار داشت مخاطبان گوناگون با پيشزمينههاي فرهنگي و اعتقادي گوناگون قادر به فهم و استنباط درست از تصاوير و كلمات ضعيف كه در قالب طنزي ضعيف سعي در رخنه در اذهان مختلف دارد برآيند!
عموماً آگاهي و پنداشت از مفهومي چون فمنيست در جامعة ايران بسيار كمرنگ و گنگ است و آيا حمله كردن به چنين مفهومي در مقابل مخاطبان ناآگاه بيانصافي نيست. به تصوير كشيدن زنهايي كه از فمنيستبودن تنها زورگويي و توطئه و كتكزدن و ناسزاگفتن را بلدند در قلمرو مؤسسهاي كه پر از زنهاي مدعي است و رئيسي كه روشنفكر است! اما در مواقع عصبانيت با لنگه كفش از خود و حقوقش دفاع ميكند و جالبتر اينكه تمام ادعاها با اتكا به يك مرد به تحقق ميرسد.
چنين تبليغاتي از يك شبكة پربيننده كار چندان عجيبي نيست. چون صداوسيما چيزي جز يك زن مهربان و مظلوم منطبق با الگوهاي سنتي كه از خوبي و مهرباني و گذشت به فرشتهها شبيه است آنهم شكل نمادين او يا آنقدر خبيث و فتنهگر است كه دست شيطان را از پشت ميبندد الگويي در چنته دارد.
اما مساله مهمي كه اخيراً بهشكل پياپي در ميان برنامههاي تلويزيوني جلبنظر ميكند اشاعة چندهمسري است كه الحق صداوسيما گامي بلند در اين راه برداشته است. چنانكه تا در يادها بوده مردان چندزنه هميشه مورد شماتت و استهزاء بودهاند. اما پخش برنامههاي تلويزيوني در ايام خاص و با مخاطبان عام و گسترده همواره دقت و توجه خاصي را ميطلبد.
ديگر از نكات قابل توجه در مورد يكي از همين سريالهاي تلويزيوني ارائه يك نمونه آرماني از عشق و محبت زنانه نسبت به همسر است. محبتي كه موجب نفي احساسات طبيعي است و مغاير با صيانت ذات هر انساني است آنهم در شرايطي كه هر انساني جدا و فارغ از جنسيتاش به توجه و مراقبت نياز دارد. قهرمان داستان بقدري در وجود همسرش غرق ميشود كه حتي در موقع بيماري لاعلاج نيز بيشتر به فكر همسرش است تا خودش. با يك چنين الگويي كه آنقدر سنتي و تاريخي است كه حتي اگر انساني باشد به دليل سوگيريهاي واضح و مغرضانهاش در كنار مفاهيم فراجنسيتي در يك بستر پست مدرن مضحك جلوه ميكند و دور از منطق به نظر ميرسد. نشانههاي پيدا و ناپيداي تعصبات مردسالارانه در برنامههاي تلويزيوني كم نيست. تصوير هميشگي زنان در حاشيه كه اگر وجود هم داشته باشند در سايه مردان است، آنقدر تكرار شده و در تار و پود ذهنمان جاي گرفته كه طبيعيتر از هر چيز ديگري جلوه ميكند اما آنگاه كه مستقيماً بدون پردهپوشي در مورد زنان با موضوع و محتواي روشن تفكري در پشت تصاوير سعي در انتقال پيامي دارد نميشود براحتي از آن چشم پوشيد!
تصوير زنان مدافع حقوقشان كه ذاتاً ساده و ابله و بدجنساند زناني كه تصور ميكنند فداكاري و محبت تا آن حد كه با كمال ميل همسر دومي براي شوهرشان دست و پا كنند بيپاسخ و پاداش خداوند نميماند و تأييد سكوت و همدردي و عشق خالص و پاك در حق مردها كه قطعاً خشنودي خداوند را در پي دارد.
اما نكته جالب ديگري كه قابل اغماض نيست به رخ كشيدن توانايي مردان است! مرد موردنظر براحتي ميتواند حتي بهتر از يك زن مادر باشد. يعني كافي است اراده كند تا بهتر از زنها، زنباشد. و زخمزبانها و برچسب نامرد بودن را به جان بخرد. زيرا فكر ميكند حامي زنهايي است كه خود به تنهايي استعداد و قابليت دفاع از حقوق خود را ندارند. در اين ميان زن قهرمان داستان بخاطر خوشخدمتي به جنس مرد مفتخر به لقب «مرد بودن» ميشود و اينجا نقطه اوج اين سمفوني بدآوا است.
بررسي و تحليل هر گوشه از جامعهاي كه در سيطره توهم برتري مردان سير ميكند نكات مختلف و گوناگوني را به نقد ميطلبد.
تمامي اين گفتهها گوشهاي است از آنچه در طي روزها و شبها در ذهنيت افراد جامعة ما انباشته ميشود.
* سريال «بانويي ديگر» پخش شده در شبكه 5 سيما