من‌ الهه‌ را زنده‌ به‌ گور كردم‌

اعتماد- شنبه 23 اسفند  1382-  13  مارس 2004
 

 

طيبه‌، نامادري‌ الهه‌، پس‌ از دو هفته‌ بازداشت‌ و ساعت‌ها بازجويي‌، سرانجام‌ سكوت‌ طولاني‌ خود را شكست‌ و عصر روز چهارشنبه‌ گذشته‌ لب‌ به‌ اعتراف‌ باز كرد. اين‌ زن‌ جوان‌ در حالي‌ كه‌ بشدت‌ گريه‌ مي‌كرد، گفت‌: من‌ الهه‌ را كشته‌ام‌، من‌ اين‌ دختربچه‌ را در جنگل‌ شيان‌ )لويزان‌( زنده‌ زنده‌ در چاله‌يي‌ كه‌ كنده‌ بودم‌، دفن‌ كردم‌...

سروان‌ احساني‌، افسر اداره‌ آگاهي‌ پس‌ از شنيدن‌ اين‌ اعتراف‌،شماره‌ قاضي‌ هنرمند، بازپرس‌ جنايي‌ دادسراي‌ تهران‌ را گرفت‌ و با هيجان‌ خاص‌ گفت‌: آقاي‌ هنرمند، اين‌ زن‌ بالاخره‌ اعتراف‌ كرد. قاتل‌ خود او است‌...

و به‌ اين‌ ترتيب‌ راز قتل‌ الهه‌، دختر 7 ساله‌، دانش‌آموزي‌ كه‌ حدود بيست‌ روز قبل‌ ناپديد شده‌ بود، از پرده‌ بيرون‌ افتاد. ظهر روز سوم‌ اسفند، مادر بزرگ‌ الهه‌ او را مثل‌ هر روز به‌ مدرسه‌ دخترانه‌ دانشپور در منطقه‌ مجيديه‌ تهران‌ برده‌ بود. دخترك‌ پس‌ از آنكه‌ وارد حياط‌ مدرسه‌ شد، مادربزرگ‌ با خيال‌ راحت‌ به‌ خانه‌ برگشت‌ تا هنگام‌ عصر دوباره‌ برگردد و او را با خودش‌ ببرد. ساعتي‌ بعد از مدرسه‌ تماس‌ گرفتند و خبر دادند الهه‌ در سر كلاس‌ حاضر نشده‌ است‌. پدربزرگ‌ الهه‌ وقتي‌ پيگير ماجرا شد، به‌ او گفتند: چند دقيقه‌ پس‌ از آنكه‌ الهه‌ وارد حياط‌ مدرسه‌ شد، زني‌ با چادر سياه‌ او را از صف‌ همكلاسي‌هايش‌ بيرون‌ كشيد و با خودش‌ برد.

دو هفته‌ پس‌ از ناپديد شدن‌ الهه‌، جسد اين‌ دختر بچه‌ را در ميان‌ جنگل‌ شيان‌ پيدا كردند كه‌ بر فراز يك‌ تپه‌ جنگلي‌، دفن‌ شده‌ بود.

آن‌ روز جمعه‌ كارگران‌ شهرداري‌ هنگام‌ كار در جنگل‌، متوجه‌ چند سگ‌ ولگرد شدند كه‌ بر روي‌ تپه‌ پوشيده‌ از درختان‌ جنگلي‌ مشغول‌ پنجه‌ كشيدن‌ به‌ خاك‌ بودند. يكي‌ از كارگران‌ كه‌ با ديدن‌ اين‌ صحنه‌ كنجكاو شده‌ بود، به‌ بالاي‌ تپه‌ دويد و دست‌ و پاي‌ كودكي‌ را ديد كه‌ از زير خاك‌ بيرون‌ آمده‌ است‌. فورا جريان‌ اين‌ حادثه‌ به‌ پليس‌ خبر داده‌ شد و ماموران‌ جنازه‌ دختربچه‌يي‌ را كه‌ به‌ خاك‌ سپرده‌ شده‌ بود از يك‌ گور كوچك‌ بيرون‌ آوردند. پدر الهه‌ با ديدن‌ جسد به‌ گريه‌ افتاد و گفت‌: اين‌ دختر گمشده‌ من‌ است‌.

رضا كريمي‌ پدر 28ساله‌ الهه‌ در بازجويي‌ به‌ شرح‌ زندگي‌ خانوادگي‌اش‌ پرداخت‌ و گفت‌:درحدود هشت‌ سال‌ پيش‌ با همسر اولم‌ ) مادر الهه‌( ازدواج‌ كردم‌. او زن‌ وفادار و خوبي‌ بود اما من‌ توجهي‌ به‌ اين‌ زن‌ مهربان‌ نمي‌كردم‌. يك‌ سال‌ كه‌ از ازدواج‌مان‌ گذشت‌ الهه‌ به‌ دنيا آمد اما تولد اين‌ دختر هم‌ نتوانست‌ باعث‌ دوام‌ زندگي‌ مشترك‌ ما باشد. دخترمان‌ دوساله‌ بود كه‌ همسرم‌ طلاق‌ گرفت‌ و به‌ خانه‌ پدرش‌ رفت‌.

ازدواج‌ دوم‌

پدر الهه‌ گفت‌: چهار سال‌ پس‌ از اين‌ جدايي‌ با دختري‌ به‌ نام‌ طيبه‌ آشنا شدم‌. يك‌ روز كه‌ براي‌ انجام‌ كاري‌ به‌ لويزان‌ رفته‌ بودم‌ اين‌ دختر را ديدم‌ و طيبه‌ شباهت‌ زيادي‌ به‌ همسر اولم‌ داشت‌ و همين‌ شباهت‌ سبب‌ آشنايي‌ ما شد و با هم‌ ازدواج‌ كرديم‌. خيال‌ مي‌كردم‌ او مي‌تواند جاي‌ خالي‌ همسر اولم‌ را پر كند اما چندماه‌ بعد اختلاف‌ ما شروع‌ شد. طيبه‌ به‌ دخترم‌ الهه‌ به‌ چشم‌ يك‌ رقيب‌ نگاه‌ مي‌كرد و به‌ همين‌ خاطر به‌ اذيت‌ و آزار او مي‌پرداخت‌.چند بار دخترم‌ شكايت‌ كرده‌ بود كه‌ طيبه‌ با او بدرفتاري‌ مي‌كند و او را گرسنه‌ نگه‌مي‌دارد. پس‌ از مدتي‌ رابطه‌ من‌ و طيبه‌ تيره‌تر شد تا اينكه‌ يك‌ روز به‌ من‌ تلفن‌ زد و گفت‌: تا بچه‌ات‌ الهه‌ در خانه‌ است‌ من‌ ديگر برنمي‌گردم‌. من‌ هم‌ به‌ سراغ‌ دخترم‌ رفتم‌ و دوباره‌ او را به‌ خانه‌ پدر و مادرم‌ بردم‌، بعد هم‌ مقدمات‌ طلاق‌ را فراهم‌ كردم‌ اما طيبه‌ پس‌ از مدتي‌ با اصرار و خواهش‌ فراوان‌ سعي‌ داشت‌ با من‌ آشتي‌ كند. من‌ هم‌ گفتم‌ به‌ شرطي‌ حاضرم‌ با او زندگي‌ كنم‌ كه‌ در خانه‌ پدر و مادرم‌ بمانيم‌، چون‌ مي‌خواستم‌ مادرم‌ مراقب‌ الهه‌ باشد. طيبه‌ اين‌ شرط‌ را پذيرفت‌ ولي‌ چند روز بعد دوباره‌ قهر كرد و رفت‌. من‌ هم‌ به‌ زندگي‌ در كنار والدينم‌ ادامه‌ دادم‌. مادرم‌ هم‌ هر روز الهه‌ را به‌ مدرسه‌ مي‌برد و او را به‌ خانه‌ برمي‌گرداند.

رضا كريمي‌پور درباره‌ ناپديدشدن‌ دخترش‌ الهه‌ گفت‌ : آن‌ روز مادرم‌ طبق‌ معمول‌ الهه‌ را به‌ مدرسه‌ برد و به‌ منزل‌ برگشت‌. حدود نيم‌ساعت‌ بعد، از مدرسه‌ تماس‌ گرفتند و گفتند الهه‌ به‌ مدرسه‌ نيامده‌. بلافاصله‌ به‌ مدرسه‌ رفتم‌ و سرايدار گفت‌ كه‌ الهه‌ در حياط‌ توي‌ صف‌ بود كه‌ نامادري‌اش‌ )طيبه‌( به‌ مدرسه‌ آمد و او را با خودش‌ برد.

اعترافات‌ طيبه‌

بازپرس‌ هنرمند، قاضي‌ جنايي‌ دادسراي‌ تهران‌ كه‌ به‌ اين‌ پرونده‌ رسيدگي‌ مي‌كرد، طيبه‌ )نامادري‌ الهه‌( را به‌ عنوان‌ مظنون‌ به‌ قتل‌ اين‌ دختربچه‌، احضار كرد و به‌ بازجويي‌ از او پرداخت‌. بازپرس‌ هنرمند پرسيد: از ساعت‌ دوازده‌ تا يك‌ بعدازظهر روزي‌ كه‌ الهه‌ ناپديد شده‌، كجا بودي‌؟

طيبه‌: حالم‌ خوب‌ نبود. رفته‌ بودم‌ دكتر.

بازپرس‌: كدام‌ دكتر؟ آيا اين‌ پزشك‌ حضور تو را در مطب‌ تاييد مي‌كند؟

طيبه‌: من‌ دكتر را نديدم‌. براي‌ اينكه‌ مطب‌ تعطيل‌ بود.

بازپرس‌: معمولا پزشكان‌ هنگام‌ ظهر، در مطب‌ نيستند. چطور ادعا مي‌كني‌ كه‌ به‌ مطب‌ دكتر رفته‌ بودي‌؟

طيبه‌: من‌ نمي‌دانستم‌ كه‌ در آن‌ ساعت‌ مطب‌ها تعطيل‌ است‌.

بازپرس‌: سرايدار مدرسه‌ گفته‌ تو را ديده‌ كه‌ وارد حياط‌ مدرسه‌ شده‌ يي‌ كه‌ يك‌ چادر سياه‌ بر سرت‌ بوده‌ و رفتي‌ به‌ طرف‌ الهه‌ كه‌ توي‌ صف‌ بود، چيزي‌ در گوشش‌ گفتي‌ بعد دستش‌ را گرفتي‌ و او را از مدرسه‌ بيرون‌ بردي‌، در اين‌ باره‌ چه‌ توضيحي‌ داري‌؟

طيبه‌: سرايدار اشتباه‌ كرده‌، من‌ هيچوقت‌ از چادر سياه‌ استفاده‌ نمي‌كنم‌. هميشه‌ با روسري‌ بيرون‌ مي‌روم‌.

بازپرس‌: اگر تو را با سرايدار مدرسه‌ الهه‌ روبرو كنم‌ و تو را شناسايي‌ كند چه‌ مي‌گويي‌!

طيبه‌: سرايدار مدرسه‌ مرا نمي‌شناسد، چون‌ تا به‌ حال‌ در مدرسه‌ مرا نديده‌ بود. چطور ادعا مي‌كند كه‌ مرا شناسايي‌ كرده‌؟

بازپرس‌: براي‌ اينكه‌ سرايدار و حتي‌ معلم‌ كلاس‌ گفته‌ كه‌ قبلا تو را ديده‌اند كه‌ الهه‌ را به‌ مدرسه‌ مي‌بردي‌.

طيبه‌: نه‌، من‌ اصلا به‌ مدرسه‌ الهه‌ نرفته‌ام‌. شايد بخاطر شباهتي‌ كه‌ با مادر الهه‌ دارم‌، مرا اشتباهي‌ به‌ جاي‌ او شناسايي‌ كرده‌اند.

شناسايي‌ طيبه‌ در جمع‌ زنان‌

پس‌ از اين‌ بازجويي‌ بود كه‌ بازپرس‌ هنرمند، سرايدار 45 ساله‌ مدرسه‌ را به‌ دايره‌ جنايي‌ اداره‌ آگاهي‌ احضار كرد تا او را با طيبه‌ روبرو كند. قبل‌ از ورود مرد سرايدار ، چند زن‌ عادي‌ را با چادرهاي‌ سياه‌ در يك‌ صف‌ نگه‌ داشتند و طيبه‌ را هم‌ با يك‌ چادر سياه‌ در وسط‌ اين‌ صف‌ قرار دادند. بعد دستور داده‌ شد، مرد سرايدار وارد سالن‌ شود.

او را در برابر زنان‌ چادر سياه‌ نگه‌ داشتند و گفتند: به‌ چهره‌ هاي‌ اين‌ خانم‌ها خوب‌ دقت‌ كن‌ و ببين‌ آن‌ زني‌ كه‌ الهه‌ را از مدرسه‌ با خودش‌ برده‌ بود در ميان‌ اينها مي‌بيني‌؟

مرد سرايدار به‌ صورت‌ يك‌ يك‌ زنان‌ زل‌ زد و هنگامي‌ كه‌ در مقابل‌ طيبه‌ رسيد، در برابرش‌ ايستاد و با اشاره‌ انگشت‌ به‌ او ،گفت‌: همين‌ خانم‌ بود كه‌ الهه‌ را از ميان‌ صف‌ بيرون‌ كشيد و با خودش‌ برد.

پس‌ از اين‌ رويارويي‌ ، معلم‌ كلاس‌ الهه‌ و مدير مدرسه‌ نيز به‌ بازپرسي‌ احضار شدند و آنها هم‌ شهادت‌ دادند كه‌ آن‌ روز طيبه‌ را در مدرسه‌ ديده‌اند و او دخترك‌ دانش‌ آموز را با خودش‌ برد...

پس‌ از اين‌ شهادت‌ ها طيبه‌ 24 ساله‌ به‌ دايره‌ جنايي‌ اداره‌ آگاهي‌ سپرده‌ شد كه‌ به‌ بازجويي‌ از او ادامه‌ دهند.

طي‌ دو هفته‌ اخير، بازجويي‌ از اين‌ زن‌ جوان‌ ادامه‌ پيدا كرد. او را شبانه‌ روز از بازداشتگاه‌ به‌ نزد افسران‌ بازجو مي‌بردند و در هر جلسه‌، بازجويي‌ از اين‌ زن‌ گاهي‌ بيش‌ از دو ساعت‌ طول‌ مي‌كشيد ولي‌ در تمام‌ اين‌ مراحل‌، وي‌ لجوجانه‌ ربودن‌ و قتل‌ الهه‌ كوچولو را انكار مي‌كرد و مي‌گفت‌: من‌ دست‌ به‌ اين‌ جنايت‌ نزده‌ام‌.

اعتراف‌ به‌ آدم‌ ربايي‌ و قتل‌

عصر روز چهارشنبه‌ گذشته‌، كارآگاهان‌ براي‌ آخرين‌ بار، طيبه‌ را از بازداشتگاه‌ به‌ دايره‌ جنايي‌ آگاهي‌ آوردند و بازجويي‌ از او آغاز شد.

يكي‌ از افسران‌ بازجو پس‌ از نيم‌ساعت‌ بازجويي‌ به‌ او گفت‌:طيبه‌ خانم‌، انكار بي‌فايده‌ است‌. همه‌ مدارك‌ درباره‌ تو را جمع‌ آوري‌ كرده‌ايم‌.

ما حتي‌ روپوش‌ مدرسه‌ الهه‌ را كه‌ هنگام‌ زنده‌ به‌ گور كردنش‌ از تن‌ او درآورده‌ بودي‌ پيدا كرده‌ايم‌ و اثر انگشت‌ تو را هم‌ بر روي‌ آن‌ ديده‌ايم‌. چرا به‌ خودت‌ عذاب‌ مي‌دهي‌. ماموران‌ ما مي‌گويند شبها در بازداشتگاه‌ كابوس‌ مي‌بيني‌ و جيغ‌ زنان‌ از خواب‌ مي‌پري‌. حقيقت‌ را بگو تا خودت‌ را از اين‌ عذاب‌ جهنمي‌ نجات‌ بدهي‌...

هنوز حرفهاي‌ افسر بازجو پايان‌ نيافته‌ بود كه‌ بغص‌ طيبه‌ تركيد و شيون‌ زنان‌ سر به‌ زير انداخت‌ و با هق‌ هق‌ گريه‌ گفت‌:

من‌ الهه‌ را كشتم‌، مي‌خواهم‌ به‌ همه‌ چيز اعتراف‌ كنم‌ و از اين‌ عذاب‌ نجات‌ پيدا كنم‌...

اينگونه‌ بود كه‌ طيبه‌ جزييات‌ ربودن‌ و زنده‌ به‌ گور كردن‌ الهه‌ را در اين‌ بازجويي‌ شرح‌ داد و گفت‌براي‌ گرفتن‌ انتقام‌ از پدر الهه‌ ، اين‌ دختر بچه‌ را كشته‌ است‌.

چگونه‌ نقشه‌ قتل‌ الهه‌ را كشيدم‌

صبح‌ روز پنجشنبه‌ گذشته‌، طيبه‌ از بازداشتگاه‌ دادسراي‌ تهران‌ اعزام‌ شد و در برابر بازپرس‌ هنرمند قرار گرفت‌. اين‌ زن‌ گفت‌: يك‌ سال‌ پيش‌ بود كه‌ با رضا )پدر الهه‌( آشنا شدم‌ و به‌ او علاقه‌ پيدا كردم‌. وقتي‌ از من‌ تقاضاي‌ ازدواج‌ كرد، خانواده‌ام‌ مخالفت‌ كردند چون‌ قبلا رضا زن‌ گرفته‌ بود و يك‌ دختر بچه‌ داشت‌ اما من‌ پافشاري‌ كردم‌ و به‌ عقدش‌ درآمدم‌. پس‌ از چند ماه‌ دخالت‌ هاي‌ خانواده‌ رضا و وجود الهه‌ در زندگي‌مان‌ باعث‌ شد، زندگي‌ مشترك‌مان‌ چهار ماه‌ بيشتر طول‌ نكشد و از هم‌ جدا شويم‌.

اما علاقه‌ شديد من‌ به‌ رضا اجازه‌ نمي‌داد او را فراموش‌ كنم‌. با رضا تماس‌ گرفتم‌ و از او خواهش‌ كردم‌ دوباره‌ اجازه‌ بدهد به‌ خانه‌اش‌ برگردم‌. به‌ او قول‌ دادم‌ با الهه‌ بدرفتاري‌ نكنم‌، او با اين‌ شرط‌ كه‌ در خانه‌ مادرش‌ زندگي‌ كنيم‌، پذيرفت‌ كه‌ دوباره‌ با من‌ ازدواج‌ كند ، هيچ‌ مهريه‌يي‌ از رضا نخواستم‌ و دوباره‌ به‌ عقدش‌ درآمدم‌. شوهرم‌ خيلي‌ به‌ الهه‌ توجه‌ مي‌كرد، مرتب‌ جلوي‌ چشمان‌ من‌ او را بغل‌ مي‌كرد و مي‌بوسيد، هر وقت‌ كه‌ الهه‌ مي‌خواست‌ او را به‌ پارك‌ مي‌برد و تمام‌ وقتش‌ را صرف‌ اين‌ دختر مي‌كرد، در اين‌ ميان‌ رضا مرا كاملا فراموش‌ كرده‌ بود، انگار هيچ‌ همسري‌ نداشت‌ و فقط‌ مرا به‌ خانه‌اش‌ آورده‌ بود كه‌ از الهه‌ پرستاري‌ كنم‌. دوباره‌ اختلاف‌ بين‌ ما بالا گرفت‌ و رضا مرا طلاق‌ داد، هنوز 3 ماه‌ بيشتر از جدايي‌مان‌ نگذشته‌ بود كه‌ علاقه‌ فراوانم‌ به‌ رضا باعث‌ شد تا دوباره‌ با او تماس‌ بگيرم‌. خانواده‌ام‌ اطلاع‌ نداشتند كه‌ من‌ با رضا ارتباط‌ دارم‌، مرتب‌ به‌ او زنگ‌ مي‌زدم‌ و خواهش‌ مي‌كردم‌ كه‌ اجازه‌ بدهد دوباره‌ با او زندگي‌ كنم‌، اما رضا مي‌گفت‌: تو نمي‌تواني‌ مادر خوبي‌ براي‌ الهه‌ باشي‌، من‌ دخترم‌ را دوست‌ دارم‌ و نمي‌توانم‌ شاهد ناراحتي‌ او باشم‌، تو مرتب‌ با او بداخلاقي‌ مي‌كني‌ و دخترم‌ را آزار مي‌دهي‌. رضا حاضر نبود دوباره‌ با من‌ زندگي‌ كند و من‌ هم‌ نمي‌توانستم‌ او را فراموش‌ كنم‌، الهه‌ دختر آرام‌ و مظلومي‌ بود، من‌ دوستش‌ داشتم‌ اما چند ماهي‌ بود كه‌ فكر مي‌كردم‌ او باعث‌ جدايي‌ من‌ و رضا است‌. شوهرم‌ هميشه‌ غرور مرا زير پايش‌ له‌ مي‌كرد، تصميم‌ خودم‌ را گرفته‌ بودم‌، بايد الهه‌ را از سر راه‌ برمي‌داشتم‌، سه‌ روز قبل‌ از حادثه‌ بيلچه‌يي‌ خريدم‌ و به‌ جنگل‌ شيان‌ رفتم‌، آنجا هيچ‌ رفت‌ آمدي‌ نبود، در ميان‌ جنگل‌ بالاي‌ يك‌ تپه‌ را انتخاب‌ كردم‌، آنجا بهترين‌ مكان‌ براي‌ دفن‌ الهه‌ بود .

براي‌ دفن‌ الهه‌ ، چاله‌ را با وجب‌ اندازه‌ گرفتم‌، 6 وجب‌ طول‌ و 5\1 وجب‌ عرض‌ در نظر گرفتم‌ و اين‌ مساحت‌ از تپه‌ را به‌ عمق‌ 5\1 وجب‌ با بيل‌، خاكبرداري‌ كردم‌.

بايد الهه‌ را از سر راهم‌ برمي‌داشتم‌ تا بتوانم‌ دوباره‌ با رضا ازدواج‌ كنم‌. تصميم‌ گرفته‌ بودم‌ اگر اين‌ بار هم‌ رضا جواب‌ رد به‌ من‌ دهد، الهه‌ را بكشم‌. يك‌ روز قبل‌ از حادثه‌ با رضا تماس‌ گرفتم‌، او دوباره‌ گفت‌ حاضر نيست‌ با من‌ زندگي‌ كند، به‌ او گفتم‌ تلافي‌اش‌ را سرش‌ درمي‌آورم‌. روز حادثه‌ حدود ساعت‌ 11 و نيم‌ بود كه‌ با او تماس‌ گرفتم‌، از او پرسيدم‌ كه‌ كجا است‌، رضا گفت‌: سركار هستم‌. به‌ بهانه‌ اينكه‌ مي‌خواهم‌ حالش‌ را بپرسم‌، كمي‌ صحبت‌ كردم‌ و بعد گوشي‌ تلفن‌ را گذاشتم‌.محل‌ كار رضا تا مدرسه‌ الهه‌ فاصله‌ زيادي‌ داشت‌. خيالم‌ كه‌ راحت‌ شد، لباس‌هايم‌ را پوشيدم‌، به‌ مادر گفتم‌ وقت‌ دكتر دارم‌ و بعد از خانه‌ خارج‌ شدم‌، ساعت‌ 12 و 10 دقيقه‌ بود كه‌ به‌ مدرسه‌ رسيدم‌، خودم‌ را پشت‌ تير چراغ‌ برق‌ مخفي‌ كردم‌، منتظر ماندم‌ تا مادربزرگ‌ الهه‌ او را به‌ مدرسه‌ بياورد، دختر بچه‌ به‌ داخل‌ مدرسه‌ رفت‌ و آن‌ زن‌ به‌ خانه‌ برگشت‌، به‌ داخل‌ مدرسه‌ رفتم‌ و الهه‌ را با خود بيرون‌آوردم‌.

الهه‌ را از كجاي‌ مدرسه‌ دزديدي‌ و آيا كسي‌ در آن‌ زمان‌ آنجا بود يا نه‌؟

سر صف‌ بود، دست‌ او راگرفتم‌ و از داخل‌ صف‌ بيرون‌ كشيدم‌، معاون‌ و مستخدم‌ مرا ديدند. اما جلويم‌ را نگرفتند و من‌ بچه‌ را بردم‌.

به‌ چه‌ بهانه‌يي‌ اين‌ دختر بچه‌ را با خود بيرون‌ آوردي‌؟

به‌ او گفتم‌، مي‌رويم‌ خوراكي‌ برايت‌ بخرم‌، از آنجا پيش‌ پدرت‌ مي‌رويم‌ و بعد از آن‌ با هم‌ به‌ تفريح‌ مي‌رويم‌ .با اين‌ بهانه‌ بود كه‌ الهه‌ را با خود از مدرسه‌ بيرون‌ آوردم‌.

بعد او را كجا بردي‌ و چه‌ كردي‌؟

از قبل‌، 11 قرص‌ ديازپام‌ خريداري‌ كرده‌ بودم‌ ، قرص‌ها را در آب‌ حل‌ كردم‌ و با سرنگ‌ داخل‌ پاكت‌ آبميوه‌ ريختم‌ و به‌ الهه‌ دادم‌ كه‌ بخورد. الهه‌ در حال‌ خوردن‌ آبميوه‌ بود كه‌ يك‌ پيكان‌ استيشن‌ آلبالويي‌ رنگ‌ كرايه‌ كردم‌ و به‌ پاسداران‌ رفتيم‌، الهه‌ آبميوه‌اش‌ را كه‌ خورده‌ بود، خوابش‌ برد، او را بيدار كردم‌ و پياده‌ شديم‌، دوباره‌ سوار يك‌ پيكان‌ سفيد رنگ‌ كه‌ ماشين‌ خطي‌ بود شديم‌ تا به‌ جنگل‌ برسيم‌، الهه‌ كاملا خواب‌ بود كه‌ به‌ جنگل‌ لويزان‌ رسيديم‌ و پياده‌ شديم‌.

الهه‌ نمي‌توانست‌ راه‌ برود، او را بغل‌ كردم‌ و از تپه‌ بالا رفتم‌. وقتي‌ نزديكي‌ گودالي‌ كه‌ از قبل‌ كنده‌ بودم‌ رسيديم‌ الهه‌ بدنش‌ كاملا سرد شده‌ بود. او را كنار گودال‌ گذاشتم‌ و لباس‌هاي‌ مدرسه‌اش‌ را درآوردم‌ كه‌ معلوم‌ نشود از مدرسه‌ دزديده‌ شده‌ است‌.

لباس‌ ها را در كيسه‌يي‌ گذاشتم‌ و بعد الهه‌ را داخل‌ گودال‌ انداختم‌ و رويش‌ را با خاك‌ پوشاندم‌، از تپه‌ كه‌ پايين‌ آمدم‌ لباس‌ها را در داخل‌ سطل‌ زباله‌ انداختم‌ و منتظر ماندم‌ تا ماشين‌ زباله‌ از راه‌ رسيد، لباس‌هاي‌ الهه‌ را در داخل‌ ماشين‌ زباله‌كش‌ انداختم‌ و وقتي‌ خيالم‌ راحت‌شد به‌ خانه‌ مادرم‌ برگشتم‌.

چرا الهه‌ را براي‌ گرفتن‌ انتقام‌ انتخاب‌ كردي‌؟

لحظه‌يي‌ كه‌ او را در صف‌ مدرسه‌ ديدم‌ پشيمان‌ شدم‌، اما الهه‌ مرا ديده‌ بود و راه‌ برگشتي‌ نداشتم‌ ، بار دومي‌ كه‌ از رضا جدا شدم‌ اول‌ تصميم‌ گرفتم‌، برادر 21 ساله‌اش‌ را بدزدم‌ و با برادرم‌ حسن‌ اين‌ مساله‌ را مطرح‌ كردم‌، اما برادرم‌ گفت‌ با من‌ همكاري‌ نمي‌كند و اين‌ كار خطر دارد، اما الهه‌ بچه‌ بود و قدرت‌ مقاومت‌ نداشت‌ و بهترين‌ كس‌ براي‌ گرفتن‌ انتقام‌ بود.

طبق‌ گفته‌خانواده‌ات‌ چادري‌ نيستيد، پس‌ چرا آن‌ روز چادر به‌ سر كرده‌بودي‌؟

مي‌ خواستم‌ كسي‌ مرا نشناسد، از طرفي‌ چون‌ همه‌ مي‌گفتند من‌ و مادر الهه‌ از لحاظ‌ جثه‌ شبيه‌ هم‌ هستيم‌، قصد داشتم‌ با اين‌ كار ابهام‌ به‌ وجود آورم‌ و همه‌ خيال‌ كنند الهه‌ را مادرش‌ دزديده‌.

درست‌ چه‌ ساعتي‌ بود كه‌ الهه‌ را دزديدي‌؟

بين‌ ساعت‌ حدود 20:12 تا يك‌ ربع‌ به‌ ساعت‌ يك‌، زماني‌ كه‌ مادربزرگش‌ رفت‌ و صف‌ براي‌ ورود به‌ كلاس‌ تشكيل‌ شد، من‌ وارد مدرسه‌ شدم‌.

آيا همدستي‌ داشتي‌؟

هيچ‌كس‌ با من‌ همدستي‌ نكرد، حتي‌ هيچ‌ كدام‌ از اعضاي‌ خانواده‌ام‌ از اين‌ ماجرا خبر نداشتند و فكر مي‌كردند من‌ براي‌ رفتن‌ پيش‌ پزشك‌ از خانه‌ بيرون‌ رفته‌ام‌.

به‌ گزارش‌ خبرنگار ما ، تحقيقات‌ كارآگاهان‌ براي‌ مشخص‌ شدن‌ اين‌ نكته‌ كه‌ طيبه‌ همدست‌ داشته‌ است‌ يا خير ادامه‌ دارد.

كارآگاهان‌ معتقدند، طيبه‌ جثه‌ريزي‌ دارد در حالي‌ كه‌ الهه‌ دختر درشت‌ اندامي‌ بود و طيبه‌ نمي‌توانست‌ او را به‌ تنهايي‌ از تپه‌ بالا ببرد و احتمالا همدستي‌ داشته‌ است‌.

به‌ گزارش‌ خبرنگار ما، تحقيقات‌ بازپرس‌ هنرمند، از طيبه‌ براي‌ روشن‌ شدن‌ اين‌ موضوع‌ همچنان‌ ادامه‌ دارد.

گفت‌و گو با پدر الهه‌

رضا كريمي‌ پور، پدر الهه‌ كه‌ ديروز براي‌ تحقيق‌ در دادسرا حاضر شده‌ بود به‌ خبرنگار ما گفت‌: من‌ از خون‌ دخترم‌ نمي‌گذرم‌ و تا مجازات‌ اين‌ زن‌ پرونده‌ را دنبال‌ خواهم‌ كرد.

وي‌ درباره‌ رابطه‌ طيبه‌ با دخترش‌ گفت‌: وقتي‌ متوجه‌ شدم‌ طيبه‌ دخترم را اذيت‌ مي‌كند و مدام‌ او را از لحاظ‌ روحي‌ تحت‌ فشار قرار مي‌دهد از هم‌ جدا شديم‌، اما اين‌ زن‌ انتقامجو بخاطر كينه‌جويي‌ از من‌، دختر هفت‌ ساله‌ام‌ را قرباني‌ كرد.

وي‌ گفت‌: طيبه‌ براي‌ تنبيه‌ دخترم‌ بارها موهاي‌ او را از بيخ‌ كوتاه‌ كرده‌ بود و طوري‌ رفتار مي‌كرد كه‌ الهه‌ هميشه‌ از وجود او در اضطراب‌ باشد به‌ همين‌ خاطر طيبه‌ را طلاق‌ دادم‌ و ديگر با او زندگي‌ نكردم‌.