انگيزه‌اشتغال‌ زنان‌

 مهرنوش رجايی- اعتماد- شنبه 23 اسفند  1382-  13  مارس 2004

 

در حال‌ حاضر بسياري‌ از زنان‌ به‌ دليل‌ فوت‌ و يا از كارافتادگي‌ همسر، به‌ عنوان‌ سرپرست‌ و نان‌آور خانواده‌ در خارج‌ از منزل‌ مشغول‌ به‌ كارند اما نه‌ با حقوق‌ و يا دستمزد واقعي‌.

براي‌ هرگونه‌ پيشرفت‌ و ارتقا در وضع‌ زنان‌ بايد تغييراتي‌ در نگرش‌ جامعه‌ نسبت‌ به‌ آنان‌ ايجاد شود. زيرا هرگونه‌ مشكل‌ و محدوديت‌ شغلي‌ زنان‌ در گرو تغييراتي‌ است‌ كه‌ در نوع‌ نگرش‌ و باور جامعه‌ وجود دارد.بطور كلي‌ جامعه‌يي‌ كه‌ قصد دارد در مسير توسعه‌ و پيشرفت‌ گام‌ بردارد بايد بتواند از تمام‌ نيروهاي‌ انساني‌ اعم‌ از زنان‌ و مردان‌ به‌ نحو شايسته‌يي‌ استفاده‌ كند. زيرا يكي‌ از عوامل‌ موثر در رشد و توسعه‌ اقتصادي‌ و اجتماعي‌ هر كشوري‌ منابع‌ انساني‌ است‌ كه‌ در عين‌ وابستگي‌ و روابط‌ متقابل‌، هر كدام‌ داراي‌ نقش‌ و كاركرد ويژه‌يي‌ هستند. بي‌ترديد زنان‌ در جامعه‌ امروز به‌ عنوان‌ نيمي‌ از جمعيت‌ فعال‌ تاثير بسيار مثبتي‌ در پيشبرد جامعه‌ دارند و افزايش‌ اشتغال‌ آنها نه‌ تنها موجب‌ رشد اجتماعي‌شان‌ شده‌، بلكه‌ مي‌تواند به‌ عنوان‌ نيرويي‌ قوي‌ و موثر براي‌ رفاه‌ و سعادت‌ اجتماع‌ موثر مدنظر باشد. البته‌ مشاركت‌ زنان‌ در فعاليت‌ توليدي‌ و خدماتي‌ عمري‌ به‌ قدمت‌ تاريخ‌ حيات‌ اجتماعي‌ انسان‌ دارد اما با اين‌ تفاوت‌ كه‌ فعاليت‌ آنان‌ در گذشته‌ محدودتر و تعداد زنان‌ شاغل‌ نيز كمتر بوده‌ است‌. ولي‌ در حال‌ حاضر به‌ دليل‌ برخورداري‌ از توانمندي‌ها و قابليت‌هاي‌ لازم‌، در بيشتر عرصه‌هاي‌ اجتماعي‌ تعداد بسيار زيادي‌ از آنها در عرصه‌هاي‌ مختلف‌ فعاليت‌ دارند. اما اين‌ بدان‌ معنا نيست‌ كه‌ از هرگونه‌ دغدغه‌ و مشكلي‌ به‌دورند. بلكه‌ هنوز تا رسيدن‌ به‌ وضع‌ مطلوب‌ و دلخواه‌ آنان‌ فاصله‌ زيادي‌ وجود دارد.

انگيزه‌هاي‌ اشتغال‌ زنان‌

اشتغال‌ زنان‌ در بازار كار عوامل‌ مختلف‌ و متعددي‌ را در بر دارد كه‌ در جوامع‌ مختلف‌، متفاوت‌ است‌. اما آنچه‌ در جامعه‌ ما بيشتر مطرح‌ است‌ انگيزه‌هاي‌ اقتصادي‌، اجتماعي‌ و انگيزه‌هاي‌ رواني‌ و استقلال‌طلبي‌ است‌ كه‌ بسياري‌ از زنان‌ را وارد بازار كار كرده‌ است‌.

انگيزه‌هاي‌ اقتصادي‌ و اجتماعي‌

يكي‌ از بارزترين‌ دلايل‌ اشتغال‌ زنان‌ كمك‌ به‌ وضع‌ اقتصادي‌ همسر و خانواده‌ است‌ كه‌ اين‌ انگيزه‌ معمولاص در شرايط‌ سخت‌ و دشوار زندگي‌ بيشتر ديده‌ مي‌شود. در حال‌ حاضر به‌ دليل‌ بالابودن‌ هزينه‌ها و تنوع‌ نيازها و خواسته‌هاي‌ خانواده‌، معمولاص مرد به‌ عنوان‌ سرپرست‌ خانواده‌ به‌ تنهايي‌ از عهده‌ اداره‌ خانواده‌ بر نمي‌آيد. به‌ همين‌ دليل‌ در اين‌ شرايط‌ زنان‌ خواسته‌ و يا ناخواسته‌ به‌ كار در خارج‌ از خانه‌ سوق‌ پيدا مي‌كنند.

دكتر وارسته‌ «حقوقدان‌» در اين‌ زمينه‌ مي‌گويد: «در بين‌ تمام‌ انگيزه‌هايي‌ كه‌ براي‌ اشتغال‌ زنان‌ وجود دارد انگيزه‌ اقتصادي‌ يكي‌ از مهمترين‌ آنهاست‌. زيرا اين‌ نياز معمولاص در شرايط‌ نابسامان‌ اقتصادي‌ ضرورت‌ بيشتري‌ پيدا كرده‌ و باعث‌ مي‌شود تا آنان‌ دوشادوش‌ مردان‌ فعاليت‌ كنند و استعدادهايشان‌ را بيازمايند. البته‌ در بيشتر مواقع‌ شرايط‌ سخت‌ اقتصادي‌ باعث‌ مي‌شود تا زنان‌ به‌ انواع‌ كارهاي‌ دست‌ پايين‌ با مزد كم‌ روي‌ آورند و يا به‌ دليل‌ فوت‌ و يا از كارافتادگي‌ همسر، به‌ عنوان‌ سرپرست‌ و نان‌آور خانواده‌ در خارج‌ از منزل‌ مشغول‌ به‌ كار شوند. اما نه‌ با حقوق‌ و يا دستمزد واقعي‌! زيرا در اين‌ شرايط‌ علاوه‌ بر داشتن‌ مشكلات‌ مالي‌، با ضعف‌ و فقدان‌ حمايتهاي‌ قانوني‌ نيز مواجهند و براي‌ گذران‌ زندگي‌ مجبورند در امور غيررسمي‌ مشغول‌ به‌ كار شده‌، در مقابل‌ هيچ‌ حمايتي‌ نمي‌شوند و آن‌ طور كه‌ بايد به‌ آنان‌ بها داده‌ نمي‌شود و با اينكه‌ كاري‌ برابر مردان‌ انجام‌ مي‌دهند دستمزدي‌ به‌ مراتب‌ كمتر دريافت‌ مي‌كنند. در حالي‌ كه‌ در تعاليم‌ اسلامي‌ مساله‌ تساوي‌ حقوق‌ مادي‌ و معنوي‌ زنان‌ و مردان‌ بارها مورد توجه‌ قرار گرفته‌ و زنان‌ نيز در مسائل‌ اقتصادي‌ علاوه‌ بر به‌ دست‌ آوردن‌ حق‌ مالكيت‌ و دستمزد كار خود، از اين‌ حق‌ برخوردارند تا در ازاي‌ كاركردن‌ در خانه‌ اجر و مزدي‌ را مطالبه‌ كنند. بدين‌ ترتيب‌ اسلام‌ از همان‌ آغاز استقلال‌ مالي‌ زن‌ را به‌ رسميت‌ شناخته‌ و حقوق‌ انساني‌، مادي‌ و معنوي‌ زن‌ را نيز مورد تاكيد فراوان‌ قرار داده‌ است‌.»

دكتر وارسته‌ در ادامه‌ مي‌گويد: «البته‌ امروزه‌ گذشته‌ از مشكلات‌ و مخارج‌ بالا و درآمدهاي‌ اندك‌ در اكثر خانواده‌ها، يكي‌ از دلايلي‌ كه‌ باعث‌ مي‌شود تا عده‌يي‌ از زنان‌ به‌ كاركردن‌ در خارج‌ از خانه‌ روي‌ آورند افزايش‌ درآمد خانواده‌ براي‌ تامين‌ و برطرف‌ كردن‌ نيازهاي‌ پرهزينه‌ كه‌ بيش‌ از حد معمول‌ است‌، مي‌باشد.»

علاوه‌ بر انگيزه‌هاي‌ اقتصادي‌ كه‌ در ارتباط‌ با اشتغال‌ زنان‌ وجود دارد، انگيزه‌هاي‌ اجتماعي‌ و ميل‌ به‌ كسب‌ هويت‌ و شخصيت‌ اجتماعي‌ يكي‌ ديگر از عواملي‌ است‌ كه‌ زنان‌ را به‌ حضور در جامعه‌ ترغيب‌ مي‌كند. در چنين‌ مواقعي‌ زنان‌ دوست‌ دارند در عرصه‌هاي‌ مختلف‌ كاري‌، حضوري‌ چشمگير داشته‌ و چهره‌يي‌ موثر و مفيد از خود به‌ نمايش‌ بگذارند. زيرا اشتغال‌ آنان‌ علاوه‌ بر درآمدي‌ كه‌ عايدشان‌ مي‌كند جايگاه‌ مشخصي‌ را در اجتماع‌ برايشان‌ به‌ ارمغان‌ مي‌آورد.

دكتر وارسته‌ در اين‌ باره‌ براين‌ اعتقاد است‌ كه‌ «زنان‌ علاوه‌ بر ايفاي‌ نقش‌ مادري‌ و همسري‌ مي‌توانند به‌ عنوان‌ يك‌ نيروي‌ موثر براي‌ سعادت‌ و رفاه‌ اجتماع‌ گام‌ برداشته‌ و علم‌، تجربه‌ و توانمندي‌ خود را به‌ اثبات‌ برسانند. البته‌ به‌ دليل‌ وجود باورهاي‌ نادرست‌ در ميان‌ عده‌يي‌ از افراد در ارتباط‌ با قابليت‌ها و توانايي‌ زنان‌ در انجام‌ وظايف‌ محوله‌، مشكلاتي‌ در اين‌ زمينه‌ به‌ چشم‌ مي‌خورد. از جمله‌ به‌ خدمت‌ گرفتن‌ تعداد بيشتري‌ از مردان‌ و جاماندن‌ و نرسيدن‌ زنان‌ تحصيلكرده‌ به‌ حق‌ خود در رسيدن‌ به‌ حرفه‌يي‌ مطلوب‌ و انجام‌ فعاليت‌هاي‌ غيرمرتبط‌ با رشته‌ تحصيلي‌ آنها از جمله‌ مشكلاتي‌ است‌ كه‌ در اين‌ زمينه‌ وجود دارد. در حالي‌ كه‌ در بيشتر كشورهاي‌ دنيا به‌ دليل‌ عدم‌ وجود تبعيص‌ جنسي‌، زنان‌ با توجه‌ به‌ نياز جوامع‌ در سطوح‌ مختلف‌ براي‌ تمام‌ مشاغل‌ مختلف‌ اجتماعي‌ به‌ كار گرفته‌ مي‌شوند ولي‌ در كشورهاي‌ جهان‌ سوم‌ از جمله‌ كشور ما به‌ دليل‌ نوع‌ فرهنگ‌ و وجود باورهاي‌ غلط‌ از گذشته‌ تاكنون‌ انتخاب‌ نقشهاي‌ اجتماعي‌ براساس‌ جنسيت‌ افراد تعيين‌ شده‌ است‌. در صورتي‌ كه‌ با بسترسازي‌ مناسب‌ بايد امكان‌ دسترسي‌ به‌ شغلهاي‌ مختلف‌ اجتماعي‌ حتي‌ شغلهاي‌ حساس‌ و كليدي‌ براي‌ زنان‌ وجود داشته‌ باشد.»

دكتر وارسته‌ با اشاره‌ به‌ نوع‌ نگرش‌ جامعه‌ نسبت‌ به‌ مشاغل‌ زنان‌ مي‌گويد: «براي‌ هر گونه‌ پيشرفت‌ و ارتقا در وضع‌ زنان‌ بايد تغييراتي‌ در نگرش‌ جامعه‌ نسبت‌ به‌ آنان‌ ايجاد شود. زيرا رفع‌ هرگونه‌ مشكل‌ و محدوديت‌ شغلي‌ زنان‌ در گرو تغييراتي‌ است‌ كه‌ در نوع‌ نگرش‌ و باور جامعه‌ نسبت‌ به‌ آنان‌ و توانمندي‌هايشان‌ وجود دارد. البته‌ در اين‌ چند ساله‌ اخير حركتهاي‌ مهمي‌ در اين‌ زمينه‌ شده‌ اما به‌ شكل‌ اساسي‌ و همه‌جانبه‌ به‌ مشكلات‌ پرداخته‌ نشده‌ است‌.»

انگيزه‌هاي‌ رواني‌ و استقلال‌ طلبي‌

يكي‌ از جنبه‌هاي‌ مهم‌ اشتغال‌ زنان‌ انگيزه‌ رواني‌ و نيل‌ به‌ استقلال‌ شخصيتي‌ و مالي‌ است‌. در چنين‌ مواقعي‌ حتي‌ در صورت‌ بي‌نيازي‌ خانواده‌ از درآمد حاصله‌ زن‌، او علاقه‌مند است‌ كه‌ در بيرون‌ از خانه‌ به‌ كار بپردازد و دستمزد خود را پس‌انداز و يا در مصارف‌ موردنظر خود هزينه‌ كند و از طرفي‌ غالباص به‌ دليل‌ تصوري‌ كه‌ زن‌ از رياست‌ مرد در خانواده‌ دارد سعي‌ مي‌كند به‌ واسطه‌ توان‌ اقتصادي‌ خود با مرد در رياست‌ بر خانواده‌ سهيم‌ شود.

دكتر قاسم‌ الهي‌ جامعه‌شناس‌ در اين‌ باره‌ مي‌گويد: «در گذشته‌ زنان‌ بيشتر در امر خانه‌داري‌ و امور مربوط‌ به‌ تربيت‌ فرزندان‌ نقش‌ داشته‌اند اما با پيشرفت‌ فرهنگ‌ و تمدن‌ بشري‌ زنان‌ توانستند با حضور در عرصه‌هاي‌ مختلف‌ اجتماعي‌ به‌ رشد و توسعه‌ كمك‌ كنند. در حال‌ حاضر در جامعه‌ ما افزايش‌ حضور زنان‌ در دانشگاه‌ها و كسب‌ مدارج‌ علمي‌ نشان‌ از آن‌ دارد كه‌ زنان‌ قصد كاركردن‌ دارند زيرا اشتغال‌ در بيرون‌ از خانه‌ نه‌ تنها سبب‌ به‌ وجود آمدن‌ استقلال‌ مالي‌ و شخصيتي‌ آنان‌ مي‌شود بلكه‌ آگاهي‌، آزادي‌ عمل‌، اعتمادبه‌ نفس‌، تصميم‌گيري‌ و تجربيات‌ آنان‌ را در زمينه‌هاي‌ مختلف‌ اجتماعي‌ افزايش‌ مي‌دهد.»

دكتر الهي‌ در ادامه‌ مي‌گويد: «البته‌ به‌ دليل‌ آنكه‌ در آينده‌ بتدريج‌ از تفاوتهاي‌ جنسيتي‌ كاسته‌ مي‌شود در نتيجه‌ شرايط‌ ايجاب‌ مي‌كند كه‌ زنان‌ تحصيلات‌ عاليه‌ داشته‌ و به‌ مسائل‌ مدني‌ و سياسي‌ آشنايي‌ كافي‌ داشته‌ باشند و تحصيلات‌ خود را هم‌ به‌ لحاظ‌ شغلي‌ و هم‌ براي‌ تربيت‌ فرزندان‌ بطور مفيد به‌ كار گيرند. زيرا زنان‌ نيروي‌ فعال‌ و توانايي‌هاي‌ قابل‌ توجهي‌ دارند كه‌ نه‌ تنها در شكوفايي‌ اقتصاد خانواده‌ و اجتماع‌ تاثير شگرف‌ و بسزايي‌ دارند بلكه‌ با فراهم‌ آوردن‌ شرايط‌ و امكانات‌ شغلي‌ بهتر امكان‌ فعاليت‌ بيشتري‌ براي‌ آنان‌ مهيا مي‌شود. اما در مقابل‌، وجود هرگونه‌ تبعيص‌ و بي‌توجهي‌ فشارهاي‌ روحي‌ و رواني‌ را براي‌ آنان‌ به‌ وجود مي‌آورد و در نتيجه‌ باعث‌ از بين‌ رفتن‌ انگيزه‌ و كم‌شدن‌ كارآيي‌ آنان‌ مي‌شود. ولي‌ در ارتباط‌ با اشتغال‌ زنان‌ با توجه‌ به‌ انگيزه‌ها و آثار فردي‌ و اجتماعي‌ كه‌ در اين‌ زمينه‌ وجود دارد يك‌ موضوع‌ اساسي‌ نيز به‌ چشم‌ مي‌خورد كه‌ آن‌ هم‌ مربوط‌ به‌ تاثير اين‌ اشتغال‌ بر فضا و روابط‌ خانوادگي‌ است‌. زيرا با توجه‌ به‌ نقش‌ حساس‌ و تعيين‌كننده‌يي‌ كه‌ زن‌ در خانواده‌ دارد مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ اشتغال‌ زنان‌ قبل‌ از هر چيز اثراتي‌ بر روابط‌ خانوادگي‌ زن‌ و شوهر، زن‌ و فرزندان‌ بر جاي‌ خواهد گذاشت‌. زيرا غيبت‌ و عدم‌ حضور مادر و خستگي‌ ناشي‌ از اشتغال‌ او قطعاص بر تربيت‌ فرزندان‌ تاثير مي‌گذارد و با توجه‌ به‌ خستگي‌ ناشي‌ از كار نمي‌تواند در ساعات‌ باقيمانده‌ در منزل‌ براي‌ تحصيل‌ و فراگيري‌ دروس‌ فرزندان‌ به‌ حد كافي‌ وقت‌ بگذارد و يا ساعاتي‌ را براي‌ تفريح‌ و سرگرمي‌ كودكان‌ خود اختصاص‌ دهد. البته‌ اين‌ مساله‌ در مورد مشاغل‌ سخت‌ و طولاني‌ نيز بيشتر ديده‌ مي‌شود و از سويي‌ ديگر عده‌يي‌ از مادران‌ در زمان‌ ساعات‌ كاري‌ براي‌ نگهداري‌ فرزندان‌ كوچكتر خود با مشكل‌ روبرو هستند. از اين‌ رو اگر همه‌ موسسات‌ و سازمانها بتوانند در محل‌ كار مادران‌ مكاني‌ را براي‌ نگهداري‌ و پرورش‌ كودكان‌ تاسيس‌ كنند نه‌ تنها نقصان‌ و نبود مادر مشكل‌ خاصي‌ را براي‌ كودك‌ به‌ وجود نمي‌آورد بلكه‌ همه‌ مادران‌ مي‌توانند بدون‌ نگراني‌ و فشار روحي‌ از وضعي‌ كودكشان‌ حضوري‌ فعال‌ داشته‌ باشند.»

به‌ هرحال‌ در جامعه‌ كنوني‌ ما با توجه‌ به‌ انگيزه‌ها و آثاري‌ كه‌ در ارتباط‌ با اشتغال‌ زنان‌ وجود دارد در حال‌ حاضر زنان‌ هم‌ همپاي‌ مردان‌ در فعاليت‌هاي‌ مختلف‌ اجتماعي‌ حضوري‌ قابل‌ توجه‌ دارند و با وجود دغدغه‌هاي‌ مختلف‌ در تلاشند تا در رفع‌ گوشه‌يي‌ از مشكلات‌ اقتصادي‌ خانواده‌شان‌ برآيند. اما فقط‌ با برنامه‌ريزي‌هاي‌ دقيق‌ و مناسب‌ مي‌توان‌ اين‌ امكان‌ را فراهم‌ كرد كه‌ زنان‌ هم‌ بتوانند همانند مردان‌ توانمندي‌هاي‌ خود را ارزيابي‌ و امكان‌ حضور خود را در بازار كار به‌ دست‌ آورند.