مقاومت و باز هم مقاومت

شرق - دو شنبه 18 اسفند  1382-  8 مارس 2004

نوشين  احمدي  خراساني :هر زمان زنان  خواسته اند ميله هاي  زندان  خانگي را بشكنند و قدم  به  عرصه  عمومي  بگذارند، ميله هاي  زنداني  ديگر برايشان  مهيا بوده  است ، اما هميشه هم مقاومت  كرده اند.هنگامي كه بي بي خانم  استرآبادي مدرسه دوشيزگان را در ۱۳۲۴ هجري قمري تأسيس  كرد، بلافاصله مدرسه  را بستند با اين  استدلال  كه  بر آن  مملكت  بايد گريست  كه  در آن  دبستان  دوشيزگان  باز شده  است وقتي ماهرخ  گوهرشناس  مدرسه اي  دخترانه  را تأسيس  كرد، شوهرش  بر سر و سينه اش  كوبيد و گفت  با اين  كارهايت  در آن  دنيا جواب  پدرت  را چه  بدهم ؟

 

هنگامي كه  نورالهدي  منگنه  در ۱۳۲۴ هجري قمري نمايشي  به  راه  انداخت  تا با پول  آن  كلاس  اكابر برپاكند مورد هجوم  مأموران  قرار گرفت . وقتي  محمد بهمن بيگي  تصميم گرفت در ميان  عشاير مدرسه  دخترانه  راه  بيندازد، گفتند: دست  از سواد دخترها برداريد. شما دختران  را نمي شناسيد. اگر قلم  به  دست شان  بيفتد به  نامزدهاي  خود كاغذ مي نويسند.

 

زبان  زنان صديقه  دولت آبادي  را در ۱۲۹۹ هجري شمسي توقيف  كردند چرا كه  روزنامه زبان  زنان ... در اصفهان  عرض اندام  كرده ... و برخلاف  سياست  دولت  دُرافشاني  مي كند.

 

شهناز آزاد را به  حبس  و تبعيد محكوم  كردند، چون  نامه  بانوان را در سال  ۱۲۹۹ چاپ  مي كرد و مقاله  مي نوشت .به  خانه فخرآفاق  پارسا حمله  بردند و غارت اش  كردند و بعد هم  تبعيد شد، به  خاطر نوشتن  مقاله هايي  در مورد مشكلات  زنان .جميله  صديقي  و شوكت  روستا در زمان  رضاشاه  به  چهار سال  حبس  و زندان  محكوم  شدند. چون  انجمني  به  نام  پيك  سعادت  نسوان ايجاد كرده  بودند و به  تأسيس  كلاس  اكابر، كتابخانه  و قرائتخانه  پرداخته بودند.انجمن  حريت  زنان  در دوران  مشروطيت ، با حمله  اراذل  و اوباش  به  تعطيلي كشيده شد و مجمع  انقلابي  نسوان  كه  توسط  زندخت  شيرازي  در ۱۳۰۶ ايجاد شد، نه ماه  بعد به دستور حكومتي غيرقانوني  اعلام  شد. نشريه  زندخت نيز (دختران  ايران) ۷ ماه  بعد از انتشار توقيف  شد.خانه  محترم  اسكندري  را غارت  كردند و به  آتش  كشيدند. به  خاطر آن كه  او همراه  با دوستانش  تعدادي از جزواتي  با نام  مكر زنان را كه  عليه  زنان  چاپ  شده  بود در يك  حركت  سمبليك  به  آتش  كشيده  بود.در ۱۳۴۳ مهرانگيز منوچهريان  ۳ ماه  تبعيد شد چون  اولين  قانون  خانواده  را بر اساس  برابري  زن  و مرد در مطبوعات  چاپ  كرد.از ۱۳۲۵ با زنداني  شدن  راضيه  شعباني، زندان  زنان  سياسي  هم  شكل  گرفت  و چون در بين زنان جسارت دخالت در امور سياسي افزايش يافت از ۱۳۵۳محكوميت  حبس  ابد براي  آنان بدعت  گذاشته  شد (قبل  از آن  حداكثر محكوميت  براي  زنان  ۱۰ سال  بود) و در ۱۳۵۴ زنان  در حق اعدام  با مردان  برابر شدند و سه  نفر در اين  سال  پاي  چوبه دار رفتند.

 

از مشكلات امروز چيزي نمي گويم، شرح اين هجران و اين خون جگر را اين زمان مي گذارم تا وقت دگر....

 

اما سرگذشت  فشار عوامل بازدارنده پيدا و ناپيدا براي جلوگيري از ورود زنان به جامعه و در عين حال مقاومت  زنان  در برابر اين موانع، حكايتي طول و دراز است  و منحصر به زن ايراني هم نيست، بلكه مثل خيلي چيزهاي ديگر، جهاني است.اما چرا در آستانه  روز جهاني  زن  (۸ مارس ) از مشكلات  و بگير و ببندها مي گوييم . زيرا اولاً به  نظر مي رسد كه  روز جهاني  زن  لااقل  براي  ما زنان  ايراني  نه  روز پايكوبي  و جشن هاي  رسمي  و سنتي بلكه  روزي  است  براي  اعتراض  گسترده تر و همبسته تر ما. درثاني، اين  حكايت هاي تلخ نشان  مي دهد كه  به رغم  حجم  گسترده  موانع گوناگون، زنان  ايراني  در عبور از گذرگاه هاي  تاريك و پر سنگلاخ، چنان مقاومت  كرده اند كه امروز جايزه  صلح  نوبل را از آن  خود كرده اند. اينها نشان  مي دهد كه  اگر تلاش زنان  ايراني  در تاسيس قوانيني  برابر، طي  صدسال  گذشته دستاوردي  نداشته  است (بگذريم  از دوره اي  كه  قانون  حمايت  خانواده  دستاورد قابل ملاحظه اي محسوب  مي شد) اما در بطن  جامعه فارغ  از طلوع و غروب حكومت ها تحولات مثبتي ايجاد كرده  است. از آن  زمان  كه  زنان  حق  نوشتن  نداشته اند، تا حال  كه خاطرات  شخصي  خود را حتي در وبلاگ هاي  خود به معرض ديد عموم مي گذارند، تحولاتي  اتفاق  افتاده  است . از آن  زمان  كه  زبان  زنان را توقيف  كرده اند تا حالا كه  زنان  نشريات  اينترنتي  چاپ  مي كنند، ميزان باسوادي  در بين  زنان  بسيار متحول شده  است  (در سال  ۱۳۲۸ تنها حدود هشت درصد از زنان  هفت ساله  به  بالا باسواد بودند اما اكنون  درصد ورود دختران  دانشجو به  دانشگاه  بيش از پسران  است) و اينها با وجود آن  است  كه  دولت ها هيچ گاه  دوست  نداشته اند زنان  پيش  بروند چه برسد به آن  كه از مردان  پيشي گيرند.

 

مي خواهم  بگويم  زنان  نسبت  به  هم جنسان ۱۰۰ سال  پيش  خود، تغييراتي  كرده اند، تغييراتي  كه  به سختي مي توان به  تحولات حاد سياسي يا حكومت ها نسبت داد، بلكه  ثمره حركت  آهسته  و پيوسته  خود زنان  در اعماق  جامعه اي  است  كه  از ديد حكومت ها ناپيدا بوده و هست . حركتي  آرام  در ميان  خود زنان  و مقاومتي  پيوسته : اگر نگذاشته اند زنان  نوشتن  را بياموزند اما حركت  آرام شان  به  آن جا انجاميده  كه  برنده بالاترين جوايز ادبي مي شوند و نمايشگاه هاي نقاشي در سطح بين المللي برپا مي كنند، اگر حق  طلاق  نداشته اند، درحال  پرورش  نسلي از  مردان هستند كه  حق  طلاق  زن  را جزو حقوق  اوليه  بداند، اگر در مملكت  خود از حق  داشتن تصوير به نوعي ممنوع  شوند، مي روند و در جاي  ديگري  نامزد جايزه اسكار مي شوند، اگر در اين  جا به  خاطر طرح  مسائل  حقوقي  گرفتار مي شوند در جاي  ديگري  جايزه  صلح  نوبل دريافت  مي كنند... زنان  جلو آمده اند، پيش مي روند و بي ترديد از دسترنج  خود بهره برده اند. اگر هم  نتوانسته اند واكنشي  مثبت  در برابر موانع و خشونت ها نشان  دهند، منفعلانه نگذشته اند يعني ناگزير به واكنش  هاي منفي  رو آورده اند: خودكشي  كرده اند، از خانه  فرار كرده اند و معضلي  به  نام  دختران خياباني را براي  جامعه  به  وجود آورده اند. به  هر حال  چه  واكنش  مثبت  و چه  منفي ، به  نوعي  مقاومت  كرده اند.