زنان زلزله زده بم حديث آوارگي خود را مي گويند

ايرنا - شنبه 4 بهمن 1382- 24 ژانويه 2004

زنان مصيبت ديده بمي با رضايت از مشيت الهي ، با سرشک ديده و آه جانسوزو دل سوخته در تب و تاب زمانه ، حديث آوارگي خود را مي گويند آنها در گفت وگو با خبرنگار اعزامي ايرنا به منطقه زلزله زده بم با شرح نابساماني زندگي ، خواسته هاي خود را بيان کردند.

"عشرت ايرجي " مي گويد : همه زحمت کشيدن تا آخر عمر ممنون همه مردم هستيم اما با داغ عزيزانمان چه کنيم ، مادر ، پدر، دوتا دخترم با همسرانشان ، برادرم و کلي از اقوامم را از دست داده ام و تنها يک پسر برايم مانده است .

وي ادامه مي دهد : از کمبود آذوقه ناراحت نيستم ، من قبل از زلزله هم شوهرنداشتم و سبزي فروشي مي کردم ، درخانه هاي مردم کار مي کردم تا خرج بچه هايم را دربياورم ، اما خانه ام که با اين بدبختي درست کرده بودم ويران شد و ما

بمي هاي يکباره حيران و آواره شديم .

وي افزود : موقعي که زلزله آمد خانه دامادم در اهواز بودم ، سه روز بعد از زلزله به اينجا رسيدم ، باورم نمي شود که اين قبرها، قبر عزيزانم باشد، همه کسم را از دست داده ام ، خدا خودش کمک کند.

"زهرا گيلي " معلم روستاي براوات مي گويد : ازخانه اي که درآن پدرم ، مادرم ،برادرم و خواهرهايم زندگي مي کردند، تنها پدرم را توانستيم زنده بيرون بياوريم .

وي مي گويد : با وجودي که کتفم شکسته ، در يک چادر با بچه هايم در براوات زندگي را مي گذرانيم ، اما هرچه به پدرم مي گويم بيايد و با ما زندگي کند قبول نمي کند ، انگار به تل خاک خانه ويران شده اش ميخکوب شده و حيران مانده است به دليل تنهايي دولت به او چادر نمي دهد مي ترسم باران بيايد و اين پيرمرد نتواند تحمل کند.

گيلي روي تشکي که با زحمت از زير آوارها درآورده نشسته است حتي نمي تواندگريه کند و مي گويد عاقبتمان چه مي شود، نمي دانم .

او اظهار مي دارد : از آموزش و پرورش براوات درخواست کمک کردم ، بچه هايم همه مريض هستند، جايي براي ماندن نداريم ، مسوول آموزش وپرورش مي گويد برو از خدا بگير، آخه خدا به من استکان يا کاسه مي دهد.

درحالي که اشک مي ريزد ادامه مي دهد : خجالت مي کشم به عنوان يک فرهنگي از اين طرف به آن طرف بدوم و هيچ نتيجه اي نگيريم ، آخر اين چه مصيبتي بود که گريبانگير ما شد پسر بزرگم کمرش شکسته است ،۱۷ نفر از خانواده ام را دراين زلزله از دست داده ام ،اي کاش زندگي ام را بار مي کردم و به کرمان مي بردم .

"شمسي عاقبت "روي تخت بيمارستان صحرايي که هندي ها آن را به بم آورده اند،مي گويد : بعد از زلزله مرا به بندرعباس بردند، پايم شکسته بود، در آنجا مرا عمل کردند و در پايم پلاتين گذاشتند، وقتي به بم برگشتم ، ديدم قسمتي از پلاتين از پايم بيرون زده و فوق العاده درد مي کند.

دکترها مي گويند که زخم چرک کرده و عفوني شده ، منتظر هستم عفونتش کم شود تا هندي ها آن را عمل کنند ، يعني اين پا دوباره براي من پا مي شود، من تازه ۲۰ سال دارم و بچه ام را قبل از زلزله از دست دادم ، دعا کنيد خداوند

زودتر مرا خوب کند.

"معصومه ناصري " نيز وقايع بعد از زلزله را اينگونه بيان مي کند : پنج نفر از نزديک ترين کسانم و بسياري از اقوامم را دراين زلزله از دست دادم ، شوهر، فرزند، برادر، عمو، خاله و... همه رفتند.

برادر مجروحم را به جيرفت و سپس به کرمان بردند، پول ندارم بروم به او سر بزنم ، از طرفي چون شوهر ندارم نتوانستم چادر بگيرم و در چادر برادرم زندگي مي کنم و اگر برادرم برگردد، چادر ندارم که بچه هايم را سرپناه دهم .

وي اظهارداشت : از صبح تا شب به دنبال گرفتن چادر يا بيل مکانيکي هستم تا اسباب هايم را از زير آوار دربياورم و يا به دنبال دکتر براي بچه هاي مريضم ، به خدا خسته شدم ، کاشکي من هم مرده بودم .

او ادامه مي دهد : مادرم فرهنگي بود و پدرم نظامي ، آدم هاي نداري نيستيم ، داراي باغ و نخلستان هستيم اما تا به ثمر رسيدن محصولاتمان احتياج به پول داريم ، اگر دولت به ما وام دهد تا بتوانيم از اين وضعيت درآييم چند ماه ديگر که محصولاتمان به ثمر نشست همه را برمي گردانيم .

او مي گويد : زن برادرم براي اينکه به همسر بستريش در شهر سربزند، مجبورشد به جاي کرايه انگشترش را بدهد، ما کار به کمکهاي خارجي نداريم ، اگر کمکهاي مردم کشورمان را به موقع به ما بدهند، مي توانيم به راحتي زندگي کنيم .

"مرضيه بخشي "۱۷ ساله که پيش دانشگاهي مي خواند ازهيچ چيز گله نمي کند، وبا خوشحالي مي گويد، شنيده ايم که دانشگاه آزاد اسلامي بچه هاي بم را امسال بدون کنکور در دانشگاه مي پذيرد اگر به دانشگاه بروم هيچ آرزويي ندارم که

البته دانشگاه آزاد هزينه اش زياد است اما شايد دراين مورد هم به ما تخفيف بدهند.

"زهرا نظام آبادي " مشکلش را آوارگي و بي خانماني مي داند و مي گويد : هيچ امکاناتي نداريم ، حمام نداريم ، آب گرم مي کنم و سرهاي بچه هايم را مي شويم ، اما تا کي مي توانيم اينجوري زندگي کنيم .

"صغري فضل آبادي " نيز با گله از نبود امکانات اظهار مي دارد : دائما آب وبرق قطع مي شود، حمام و توالت نداريم ، بايد کلي راه برويم تا به حمام برسيم ، مسوولين بيايند اينجا و از نزديک ببينند که بچه هاي ما در چه وضعي زندگي مي کنند.

او درادامه مي گويد : دهاتي ها به اينجا هجوم آورده اند ونمي گذارند ما که واقعا زلزله زده هستيم و همه کسمان را از دست داده ايم ، زندگي راحتي داشته باشيم .

"عصمت مومن آبادي " با گريه اينگونه مي گويد : بعد از زلزله شوهرم را گم کردم ، نمي دانم در شهر ديگري است يا مرده ، يک دختر و يک پسر مدرسه اي و يک دختر و پسر۴ ساله در خانه دارم ، هيچکس کمکي به ما نکرده ، تمام وسايلمان زير آوار مانده ،۱۰۰ نفر از بستگانم را از دست دادم ، من قبلا مستاجر بودم ، خانه اي ندارم که دولت برايم بسازد، در چادر نيز امنيت نداريم ، برنج و روغن و قند به ما نرسيده ، بچه هايم از بس کنسرو خوردند، مريض شدند.

او ادامه مي دهد : نه يخچالي ، نه گازي ، نه وسايل زندگي ، همه شکستند، قالي هايمان تکه تکه شده ، پتو از پشت شهرداري گرفتيم از روي دفترچه هايمان هم پودر و مايع براي شست وشو دادند چه کسي دلش مي خواهد اينجوري آواره

باشد.

"منصوره محمدي " با گله از کمبود حمام مي گويد : آب مدام قطع مي شود، بچه هايمان مريض شدند، هوا رو به گرما مي رود، با گرماي وحشتناک کوير و بي آبي چطور زندگي کنيم .

"فاطمه محمدزاده " نيزاظهار داشت : ما براي حمام به روستاهاي اطراف مي رويم ،منزل قوم و خويشمان آنجاست ،۴۰ نفر از ما در زلزله مرده اند، آنها که رفتند خوشبخت بودند و ما که مانديم ، آواره ايم ، شبها از سرما و از ترس زلزله خوابمان نمي برد، تا عمر داريم شب زلزله از يادمان نمي رود.

جميله قائم آباد" مي گويد : از دولت مي خواهيم مدارس را زودتر باز کنند تا بچه هايمان از توي خيابانهاي کثيف جمع شوند، تمام کتاب و دفترها زير آوار مانده است ، هيچکس به فکر نيست براي آنها کتاب بياورد، زلزله هرچه داشتيم از ما گرفت ، الان درمانده هستيم ، منتظريم ببينم مسوولان برايمان چکار مي کنند.

"معصومه اکبرزاده "،۱۵ ساله گفت : مادرم در زلزله مرده است و پدرم پايش شکسته و من برادر شش ماهه ام که سينه اش خيلي درد مي کند به دکتر بردم ، شيرخشک گيرمان نمي آيد و براي من سخت است که بچه را نگهدارم ، اميرحسين

مدام گريه مي کند، قبل از زلزله اصلا بچه ناآرامي نبود، اما حالا فقط گريه مي کند.

او ادامه داد : موقعي که "اداره شهر دست ارتش " بود خيلي خوب به ما مي رسيدند اما حالا هر منطقه شهر دست يک استان افتاده و آنها نمي توانند مثلارتش کار کنند مثلا به ما که ۱۳ نفر هستيم تنها۲۰ دانه خرما يا۲۰ دانه بيسکويت دادند، هنوز برنج و روغن نداده اند اما از همه واجب تر شير خشک براي برادرم است .

"طاهره مازندراني " گفت : منزل ما در بلوار۲۲ بهمن بود وقتي زلزله آمد، چند نفراز ما مجروح شدند، شوهرم مدام به دنبال مجروحان بود و بعد از۱۴ روز توانستيم يک چادر بگيريم اما الان ۱۰ نفر در يک چادر زندگي مي کنيم که سه نفرمان مريض هستند، هر کس اينجا آشنا داشت ، همه چيز گرفت و ما سرگردان مانده ايم نه تغذيه درستي داريم ، نه دارويي ، چند تا کنسرو به ما داده اند که تاريخ گذشته است .

"سکينه جلالي " با گريه و اندوه بسيار مي گويد : به خدا هيچ چيز نمي خواهيم فقط براي مرده هايمان قرآن و فاتحه بخوانيد، ما۶۵ هزار کشته داديم ، بيشترمردم بم مرده اند، اينها که اينجوري براي غذا و لباس تو سرشون مي زنند همه

مال روستاهاي اطراف هستند.

وي افزود : من قبل از زلزله چندتا يتيم داشتم که از راه نانوايي ، روزي آنها را در مي آوردم يک برادر هم داشتم که کمکم مي کرد اما حالا او نيز مرده است .

"کبري چوپان زاده " گفت : به ما برنج خشک و روغن دادند اما ظرف نداريم که درآن پخت و پز کنيم ، بچه هايم مريض هستند، نه آب داريم ، نه حمام ، تاحالافقط سه تا پتو و يک چراغ علاءالدين گرفته ايم .

"مريم يوسف آبادي " نيز گفت : از قول من به مسوولان بگوييد اگر اردوگاه درست مي کنند، به صورت محلات باشد به اين صورت که همه کساني که قبلا با هم همسايه بودند در آنجا نيز درکنار هم باشند تا در کاستن آسيبهاي اجتماعي ميسر باشد.

اين ها بخشي از گفته هاي زنان رنج کشيده بمي بود که طي چند هفته گذشته با وجود آلام و دردهايي که متحمل شدند، هر روز را به اميد فردا سپري کردندو همچنان منتظر کمک هاي مسوولان و مردم براي سروسامان دادن به زندگيشان

هستند.