سخنرانی رفیق لیلا جدیدی عضو کمیته مرکزی سازمان و عضو تحریریه نبرد 

سلام عرض می کنم خدمت همه شما دوستان و رفقایی که امروز به اینجا تشریف آوردید. می دانم که برخی از شماها از راههای دور آمده اید تا در مراسم امروز شرکت کنید، از شما تشکر می کنم. خوش آمدید. همینطور دوستان عزیزی که در همین منطقه زندگی می کنند لطف کردید. از دیدار و آشنایی با شما خوشحالم. از دبیرخانه سازمان نیز به خاطر دعوتی که از من کردند تشکر می کنم. بگذارید همچنین از دوستان و رفقایی که زحمت تدارکات این همایش را کشیده اند به ویژه رفیق شاهپور نیز تشکر کنم. همگی خوش آمدید و درود بر همگی شما.

شما هم حتما شنیده اید که می گویند بدترین نوع ترس و هولناکترین لحظه موقعی است که کسی به روی سن می رود و همه چشمها و گوشها را متمرکز روی خود احساس می کند. اما احساس من الان هیچ چیز جز شادی و خوشحالی نیست. من خوشحالم که امشب در کنار شما دوستان و رفقا با هم 19 بهمن، سالگرد قیام سیاهکل را گرامی می داریم...

سالروز 19 بهمن همیشه برای من از اهمیت دو چندان و ویژه ای برخوردار بوده، چرا که تا پیش از 19بهمن 1357، یعنی سالی که در ایران قیام شد، من در آمریکا زندگی و تحصیل می کردم. در همان روزهای اول که به آمریکا آمدم، جذب گروههای سیاسی شدم و شروع به فعالیت کردم. اما مدتی نگذشت که با کنفدراسیون دانشجویان خارج از کشور، وابسته به سازمان چریکهای فدایی خلق آشنا شدم و در آنجا شروع به فعالیت کردم. در جریان قیام با تعدادی از رفقایم به ایران رفتیم . روزی که ما رسیدیم، 19 بهمن بود و من و چند نفر دیگر یکراست رفتیم جلوی دانشگاه تا در راهپیمایی که از طرف سازمان چریکهای فدایی خلق ترتیب داده شده بود، شرکت کنیم. جمعیت زیادی آنجا بود و من از شوق در پوست نمی گنجیدم. برایم مشاهده این همه حمایت از سازمان از جانب جوانان، دانشجویان، مردان و زنان بسیار شکوهمند و افتخار آمیز بود. تغییر و تحول از 19 بهمن 1349 تا 19 بهمن 57 باور نکردنی بود. البته بگویم که در آن روز رفیق مهدی سامع سازماندهی این راهپیمایی را به عهده داشتند. ولی من کوچک بودم و ایشون را نمی شناختم. سوو تفاهم نشود، منظورم به لحاظ سنی نیست، منظورم این است که من فقط یک هوادار خارج کشوری بودم و ایشان در رده های بالای سازمان.

از همین رو درست است که 19 بهمن از اهمیت تاریخی خودش در جنبش مردم ایران برخوردار است اما این روز به لحاظ شخصی هم روزی بسیار خاطره انگیز برایم محسوب می شود. برای همین هم می خواهم بخشی از صحبتهایم را اختصاص بدهم به اهمیت گرامی داشت این روز یا در واقع، اهمیت گرامی داشت روزهای تاریخی در جنبش آزادی خواهی و عدالت طلبی مردم ایران.

دوستان! اکثر شما حتما می دانید که ما در سازمان چریکهای فدایی خلق سایتی داریم بنام "جنگ خبر" و در آنجا یک واحد شنیداری داریم که برنامه های رادیویی ویژه  تهیه می کند.

در آنجا تلاش می کنیم، برنامه های ویژه به مناسبت روزهای تاریخی تهیه کنیم. تاکنون علاوه بر برنامه 8 مارس، اول ماه مه، روز کارگر، 19 بهمن و 16 آذر، برنامه هایی هم به یاد بود انقلابی بزرگ رفیق ارنستو چه گوارا، رفیق سعید سلطانپور، شاعر بی نظیر عصر ما احمد شاملو و فدایی شهید، خسرو گلسرخی تهیه کرده ایم.

در حین تهیه این برنامه ها که خود من هم در آن فعالیت می کنم، ما متوجه شدیم که مروری بر این روزها نه تنها به خود دست اندر کاران آن شوق و ذوق انقلابی می دهد و ما را در راهی که برای کسب عدالت می پیماییم مصمم تر می کند بلکه، همین احساس و انرژی را هم به کسانی که به آن گوش می کنند، می دهد.

این روزها از این جهت اهمیت پیدا می کند و ما به این دلیل آنها را جشن می گیریم که رویدادهایی هستند که مردم و جامعه در شرایط که در آن می زیستند آنها را در دل خود آفریده اند. این انسانها و این رویدادها به ما زندگی تازه و غنی تری بخشیدند. آنها آفریده شرایط زمانی خودشان بودند. آنها نقطه جوشش کشمکشها، تلاشها، مبارزات، آرزوها، امیدها و آرمانهای مردم بودند. برای همین هم هست که اینها و این رویدادها، تاریخ واقعی انسانها هستند.

آنها همه ما، نسل خود و نسلهای بعدی را برای همیشه دگرگون کردند. از ما انسانهای دیگری ساختند.

وقتی خوب فکر می کنیم می بینم اگر سیاهکل نبود، مردم ما همین مردمی نمی توانستند باشند که دلاورانه در برابر دیکتاتوری شاه ایستادند. اگر 19 بهمن نبود،  خیلی از رویدادهای

تاریخی دیگر هم نبودند. از روح و پیام این روز است که تاریخ ما و مردم ما به دورانی نو قدم نهادند.

روز 19 بهمن 1349، یک واحد از رزمندگان دلیر فدایی در طی یک عملیات شجاعانه،  پاسگاه ژاندارمری سیاهکل واقع در استان گیلان را خلع سلاح کرد.

این اقدام در شرایطی صورت گرفت که جو یاس و سرخوردگی در کشور ما وجود داشت. دیری نپایید که آتش عملیات دلاورانه این رزمندگان جو سرد یاس را ذوب کرد. پس از آن، از ادغام دو جریان پیشتاز فدایی، سازمان چریکهای فدایی خلق متولد شد. سازمان ما طی سالهای 49 تا 57، تحت سرکوب و ضربات شدید رژیم دیکتاتوری شاه به حیات رزمنده خود ادامه داد. شجاعت و دلاوری رفقای فدایی و ایستادگی آنها در برابر شاه، سازمان ما را با همه خطا ها و کاستیها، به بزرگترین سازمان انقلابی در خاورمیانه تبدیل کرد. سیاهکل و در تداوم آن سازمان چریکهای فدایی خلق، صفحه پر افتخاری را در تاریخ مبارزاتی مردم ایران گشود. در طی این دوران تغییرات زیادی در جامعه صورت گرفت که از این روز الهام گرفته بود. این تغییر را در ادبیات و شعر، هنر بهر گونه، از سینما گرفته تا تاتر و موسیقی می شد مشاهد کرد. از آن گذشته،  فرهنگ اجتماعی، سیاسی، روشهای مبارزاتی، همه از آن متاثر شدند. کمتر کسی در این جنبش وجود دارد که این روز به طور مستقیم یا غیر مستقیم بر او اثر نگذاشته باشد.

تاثیراتی را که این جنبش برای جامعه ایران داشت، هنوز هم می توان دید. در بحثی که در مورد اخبار روز می کنیم، پس از دیدن هر فیلمی، حتی در طرز تربیت کودکانمان هم دیده ایم. شما هم حتما این را تجربه کرده اید. وقتی دختر 13 ساله من انشا مدرسه اش را در باره چه گوارا می نویسد، این اثرات خوب مبارزاتی و حق طلبانه و مترقی است که نسل به نسل منتقل می شود و این خود بهترین دلیل برای زنده نگاه داشتن این روز تاریخی است.

از خودمان بپرسیم چرا جمهوری اسلامی حتی از گرامی داشت این روز که در دوران شاه اتفاق افتاده هم می ترسد. چرا از گرامی داشت انقلابیونی که در دوران شاه مبارزه می کردند و به دست حکومت آریامهری اعدام شدند، می هراسد؟ چرا قطعه 33 که آرامگاه انقلابیون و شخصیتهای برجسته تاریخی است و نشان از تاریخ مردم ایران دارد را نابود می کند؟

قطعه 33 بهشت زهرا آرامگاه مبارزینی است که در زمان شاه و جمهوری اسلامی اعدام شده اند. اینجا شاعران انقلابی، روزنامه نگاران و چهره های انقلاب همچون، بیژن جزنی، حمید اشرف، بهروز دهقانی، خسرو گلسرخی، کرامت دانشیان، محمد حنیف نژاد، علی اصغر بدیع زادگان، سعید محسن، مهدی رضایی و بسیاری دیگر آرمیده اند. چه هراسی رژیم از این افراد که به خاک سپرده شده اند دارد؟ بله، آنها می خواهند یاد و خاطره این انقلابیون را در فکر و قلب ما نابود کنند تا ما به جای اندیشیدن و به اهتزاز در آوردن پرچمی که آنان به دوش داشتند و انتخاب راه انقلابی و تسلیم ناپذیری که رفتند، فراموششان کنیم، سکوت اختیار کنیم و یا خودمان را سرگرم کارهای بی فایده که حتی یک چوب هم لای چرخ رژیم نمی گذارد بکنیم.

رژیم می آید و با علم کردن یک "روز کارگر" نمایشی یا "8 مارس" از نوع خودش که ربطی به مبارزات مردم ایران، کارگران و زنان ندارد، سعی می کند این روزها و این تاریخ را از ما بگیرد. هراس او از چیست؟

هراس او این است که این روزها سمبل همبستگی، اتحاد و تشکل جنبشهای کارگری و زنان و غیره است. برای همین هم ما به کوری چشم استبداد مذهبی ولایت فقیه این روزها را جشن می گیریم و ارج می نهیم.این روزها تاریخ واقعی ما هستند که با زنده نگاهداشتن شان، نه با تکرار آنچه که آنها در زمان خودشان به خاطر شرایط موجود انجام دادند بلکه، با آموزشهای مبارزاتی آنها زندگی و مبارزه می کنیم و روزهای تاریخی دیگری می سازیم که به سرنگونی همین رژیم خواهد انجامید.

خب دوستان و رفقا، من سخنان امشب را به سه بخش تقسیم کرده ام - البته یک بخش آن که مربوط به اهمیت گرامی داشت قیام سیاهکل بود انجام شد، پس مسوولین برنامه نگران نباشند، از وقتی که به من دادند تجاوز نمی کنم -، در دو بخش بعدی از آنجا که مهمترین درسی که جنبش سیاهکل به ما داد این بود که رفقای ما با تحلیل اوضاع روز به دنبال پاسخی مناسب در برابر آن بودند، نگاهی به شرایط کنونی  که با آن روبرو هستیم می اندازیم و سپس مقداری هم در باره وظایفی که در این برهه تاریخی به دوش ما است، صحبت کنیم. البته وقتی می گویم "وظایف ما"، منظورم وظایف ما هم به عنوان مردم ایران، هم در جایگاه فعالین جنبش آزادیخواهی و عدالت طلبی و هم در جایگاه سازمان چریکهای فدایی خلق است. بعدا هم می توانیم و اگر خواستید در همین مورد با هم به گفتگو بنشینیم.

حکومت ولایت فقیه به جهت ساختار استبدادی – مذهبی که دارا ست، به هیچوجه نتوانسته پاسخ نیازهایی که مردم ایران برای دستیابی به آن قیام کردند را بدهد. از این رو نمی تواند حمایت مردم ایران را نیز جلب کند و اگر گفته باشیم، پایه اجتماعی حکومت ملاها بیش از10 تا 15 درصد نیست، بی انصافی نکرده ایم. به خاطر همین هم رژیم برای حفظ حکومت منفورش باید دائما در جنگ و گریز باشد. برای این کار به چند فاکتور نیاز دارد، اول به یک سنگر، سنگری که در پشت آن پنهان شود و دیگری به دو جبهه که از آنجا با مردم بجنگد و امنیت خود را حفظ کند.

سنگر رژیم "اسلام" است. رژیم برای فشار آوردن و تحمیل قوانینی که به نفع خودش باشد، در پشت آنچه که ادعا می کند احکام اسلام است، مخفی شده و بدین وسیله بدترین نوع استبداد مذهبی را تحمیل کرده.

تنها برای نمونه بگویم، در مورد زنان کشورمان، قوانین ضد زن، پوشش اجباری، سنگسار و آنچه به فقر در میان آنان انجامیده، که زنان و دختران جوان را به فحشا. فرار از خانه و غیره کشانده، اعمال کرده است. رژیم با سرکوب زنان از راه این قوانین ارتجاعی تلاش کرده است که صدای پر قدرت آنان را خاموش کند. استبداد مذهبی در همه امور دیگر هم به کار می رود تا رژیم چهره خود را پشت آن پنهان کند.

در این رابطه و این که تا چه حد موفق شده فقط به یک نکته اشاره می کنم که خامنه ای اخیر در این مورد که زنها در ادارات موازین اسلامی را رعایت نمی کنند مقداری غُر زده این در حالی ست که در همان زمان شکایت می شود که 80 درصد زنان اصفهانی حجاب را رعایت نمی کنند. خب آقایان ملاها این به شما چه می گوید؟ آیا این نیست که بعد از 27 سال جمهوری اسلامی، زنان می گویند، ما زیر بار زور نمی رویم؟ آیا این پاسخ "نه" به شما نیست؟ البته این فقط یک نمونه از هزاران نمونه بود.

اما دو جبهه ای که رژیم از آنجا با مردم می جنگد، یکی جبهه جنگ داخلی ست و دیگری گسترش این جنگ با استفاده از قدرت نمایی در خارج است.

 در صحنه داخلی فقط به اختصار به چند سلاحی که رژیم علیه مردم استفاده می کند، اشاره می کنم.

نخست سانسور و خفقان، بستن روزنامه ها، مسدود کردن سایتهای خبری و خلاصه رسانه ها تا جلوی آگاهی مردم را بگیرد. قویترین سلاح در دست هر رژیمی، سلاح سرکوب آزادی برای کسب آگاهی است.

بعد از آن فقر است. فقر روز افزون و تنگدستی مردم و این که آنها ناچار هستند شبانه روز،  تمام وقت شان را برای سیر کردن شکم خود و کودکان خود سپری کنند. خط فقر را رژیم خودش 240 هزار تومان در ماه تخمین زده . این در حالی ست که حقوق کارمندان با پایه های بالا، 140 هزار تومان است. بنابراین، 100 درصد کارمندان زیر خط فقر زندگی می کنند. حالا این فقط شامل کارمندان می شود.

یکی دیگر از سلاحهای کشنده و مخرب هم پخش گسترده مواد مخدر است. این یکی از سهمگین ترین سلاحها است. اعتیاد به مواد مخدر که با خود بیشترین آسیبهای اجتماعی مانند فقر، فحشا، خودکشی، فرار دختران، کودکان خیابانی، بیماری، افسردگی و ایدز و غیره به دنبال دارد و از سوی دیگر، به مسخ جامعه می انجامد.

گسترش انواع مواد مخدر و در دسترس بودن و تغییر الگوی شیوه های مصرف آن سبب شده که بسیاری از جوانان و نوجوانان به آن گرایش پیدا کرده اند. هم اکنون سن اعتیاد به 13- 14 سالگی رسیده است. مواد مخدر آنقدر فراوان شده که هر کسی می تواند در مدت زمان کمی به آن دسترسی پیدا کند. یک جامعه شناس به نام علیرضا شایان‌ در باره‌ پایین‌ آمدن‌ سن‌ اعتیاد در كشور می‌گوید:"ایران‌ در زمینه‌ اعتیاد به‌ نسبت‌ جمعیت‌ و اعتیاد از نوع‌ تزریقی،‌ رتبه‌ اول‌ را در جهان‌ دارد."

حتما شما هم راجع به شیوع مصرف قرصهای به اصطلاح " شادی آور" شنیده اید که در میان جوانان مصرف بالایی دارد و به آسانی در دسترس است. به تازگی آنها را داروخانه ها نیز می فروشند.

دیگری، سرکوب اعتراضات، بگیر و ببند و علم کردن نیروهای لباس شخصی برای انجام این کار. اخیرا هم دیدیم که با کارکنان شرکت واحد اتوبوسرانی چه کردند و در جریان آن هستیم.

رژیم در صحنه خارجی نیز از سه سو حرکت می کند.

عراق- بمب اتمی- جذب ارتجاعی ترین نیروها که همان بنیادگرایان مذهبی هستند.

ابتدا عراق_ رژیم با افتادن افغانستان و عراق به دست نو محافظه کاران در آمریکا و پیشروی آنان در خاورمیانه و نداشتن پایگاه اجتماعی در داخل، خود را در خطر می بیند.

1- در عراق، رژیم در عین حال که تلاش کرد تا با آمریکا کنار بیاید و به آمریکا برای اشغال و انتخابات و غیره کمک و در حقیقت دست خود را با همسویی با امپریالیسم  رو کرد  اما از سوی دیگر سعی کرد، نفوذی هم موازی با آن در عراق داشته باشد. یعنی،  برگی هم در دستش باشد. برای همین روی عراق سرمایه گذاری می کند تا جا پای محکمی در آنجا بسازد. رفسنجانی خودش به این نکته اقرار می کند و می گوید:"ما برای عراق زیاد هزینه کرده ایم."

2- ساختن بمب هسته ای _ از ماه اوت سال 2002 که سازمان مجاهدین مشت رژیم را در باره فعالیتهای هسته ایش باز کرد و از نیروگاههای مخفی نطنز و اراک گزارش داد، این نیز مشخص شد که رژیم در پی ساخت سلاحی است که بیشترین تهدید را با آن متوجه کسانی بکند که هرگز نمی تواند با سلاحهای سنتی با آنها بجنگد. رژیم پس از آن ناچار شد به بازرسیهای آژانس انرژی اتمی تن دهد و سپس معلوم شد که 18 سال دروغ پراکنی کرده و مشغول این کار بوده است.

سرانجام پس از 8 مصوبه و 9 گزارش مختلف، در سپتامبر 2005، شورای حکام سازمان انرژی اتمی مصوبه ای صادر کرد که در آن ذکر شده بود، رژیم ایران به مسوولیت خود عمل نکرده است. بنابر این باید در نشست بعدی که قرار بود در نوامبر صورت بگیرد، پرونده رژیم را به شورای امنیت ارجاع می کرد اما این اتفاق نیفتاد. حالا چرا؟

3- سومین سلاح رژیم در زمینه خارجی، جلب ارتجاعی ترین نیروها که بنیاد گرایان مذهبی هستند است. نزدیکی به حماس و حزب الله لبنان و اخیرا هم سفر احمدی نژاد به سوریه و دیدار با سران حزب الله و دادن قولهای کلان به آنها، حرفهای احمدی نژاد علیه یهودیان و آرزوی مرگ شارون همگی برای جلب این گروهها بود.

ببینیم آیا رژیم تا کنون موفق بوده و اگر بوده در کدام جبهه؟

در صحنه داخلی در امر برقراری حکومت مذهبی همه می دانند که مردم تسلیم استبداد مذهبی نشده اند و هر چه بوده با زور و سرنیزه بوده.

در زمینه محدود کردن رسانه ها اگر چه قشری از جامعه به کار خود ادامه داده و با ارتباطاتی که نیروهای فعال داخل و خارج با هم داشته اند مشکل آگاهی کمتر بوده ولی در برخی موارد هم رژیم موفق بوده است. در میان آنهایی که دسترسی کمتری به وسایل ارتباط جمعی آگاهگرانه داشته اند، این باور به وجود آمده که ساخت سلاح هسته ای حق ماست و به آن به عنوان مساله ای ملی نگاه کنند.

در سطح جامعه به گفته خود حکومتیها، دانشگاهها در حالت انفجاری قرار دارند. کارگران با بسته شدن کارخانه ها و یا عقب افتادن حقوق شان دست به اعتراض می زنند. اگر سرکوب وحشیانه رژیم نبود، آنوقت می شد عمق انزجار مردم را از این حکومت دید. به طور کلی رژیم نه تنها نتوانسته توده های مردم را تحمیق کند بلکه، روز به روز هم خود منفور تر گشته است.

آوردن "احمدی نجات" به روی کار، تلاشی دیگر در این رابطه است. پس از آنکه 8 سال خاتمی تلاش کرد با لبخند ها و شعار گفتگوی تمدنها مردم را گول بزند، احمدی نژاد از زیر عبای خامنه ای بیرون می خزد. او دولت خودش را با شعار مبارزه با فساد، مهرورزی و خدمت به مردم آغاز کرد. به عبارت دیگر، حکومت هار خودش اقرار کرد که بعد از 27 سال سلطه ولایت فقیه، فساد و دزدی در بالاترین رده های حکومتی بیداد می کند که حالا ایشان باید با آن مبارزه کند، مهرورزی را به جای خشونتی که این حکومت با آن مردم را به اسارت کشیده قرار دهد و بی عدالتی را با خدمت جبران کند.

اما این حرفها را مردم ایران از همان روز اول هم باور نکردند و دلیلی هم برای باور آن نداشتند. تنها بخش مثبت این شعار های تو خالی همانا سندیت بخشیدن به آنچه که قبلا همه می دانستند بود. بی خود نیست که می گویند، در ایران احمدی نژاد به بهترین و رایج ترین سوژه جوک تبدیل شده است.

اما با همه شعارهای تو خالی، احمدی نژاد حل مشکلات داخلی را به ظهور امام زمان موکول می کند. او متهمان به انواع جنایتهای ضد انسانی را در مسند وزارت قرار داد. بر تن نظامیان و ماموران اطلاعاتی و امنیتی، لباس فرماندار و استاندار و مقامات دیگر پوشاند. همزمان، به مراکز علمی و

فرهنگی و اجتماعی در همان حد ناچیزی که وجود داشت نیز حمله ور می شود و فشارهای اجتماعی و پلیس و امنیتی را افزایش می دهد. همه اینها بخش از سلاحهایی هستند که - همانطور که گفتم - دایم علیه مردم پر رونق تر می شوند.

خب، این پاسخی بر این که رژیم تا چه حد در صحنه داخلی موفق بوده. به نظر من این حقیقت که رژیم هر روز ناچار است سلاحش را سنگین تر و تیز تر بکند، نشان از شکست در داشتن حمایت مردمی و کسب آن با زور سر نیزه دارد.

در صحنه خارجی اگر چه با روی کار آمدن احمدی نژاد به بحرانها و تنشها دامن زده شده است اما با کنده شدن شر باند به اصطلاح "اصلاح طلبان"، تا حدودی طرف حسابهای اصلی را رو کرده است. اکنون رژیم با سیاست "تهدید" و "فرصت" بر لبه تیز پرتگاه قدم می زند.

رژیم برای حل بحران خودش سعی کرد به آمریکا کمک کند اما نتوانست از این کشور  دستمزدی بگیرد. برای مثال، در نوامبر 2001، در اشغال افغانستان به آمریکاییها کمک کرد اما بوش آنها را یک ضلع "مثلث شر" خواند.

رژیم در سرنگونی صدام و برقراری حکومت دست نشانده آمریکا در عراق هم به آمریکا کمک کرد. در سال 2003 داوطلب مذاکره با آمریکا در باره نیروگاههای هسته ای و تروریسم شد اما آمریکا حاضر به کوتاه آمدن نشد. بوش در پاسخ گفت، ما مذاکره نمی کنیم که چیزی به جمهوری اسلامی بدهیم. پس ملاها نتوانستند با آمریکا با سیاست تهدید و بحران آفرینی کنار بیایند.از همین روست که مذاکرات اتمی به دست اروپاییها سپرده شد. در طی این دوران، بازار اروپاییها با جمهوری اسلامی گرم بود. صادرات اروپا به ایران در سال 2004 دو برابر شد در حالی که واردات آنها از ایران، 20 در صد کاهش یافت ( از سال 1999).

جمهوری اسلامی در طی این دوران سرمایه های مردم ایران را با باج دادن به کشورها از هند و چین گرفته تا روسیه و اروپاییها به حراج گذاشت و تلاش کرد از این  طریق امورات خود را پیش ببرد.

در اینجا این تنها رژیم جمهوری اسلامی نیست که به بن بست رسیده است. مهمترین طرف ش هم در موقعیت بهتری قرار ندارد. مشکلات داخلی، جنگ در عراق، مخارج سنگین انسانی و مالی آمریکا به مخالفت اجتماعی با  بوش در این  کشور  افزوده است. از همین رو، برای وادار کردن رژیم به تمکین، آمریکا سعی کرد که دیگران را هم با خودش همسو کند.

اما دولت بوش که به فکر تغییر رژیم نبود، اکنون هم امید به دست آوردن آلترناتیو از درون حکومت را از دست داده و هم می داند شانسی در سرمایه گذاری به روی دارو دسته پسر شاه ندارد. دولت بوش و امپریالیسم آمریکا تنها مدافع نیرویی برای جایگزینی جمهوری اسلامی خواهند بود که آمادگی دست نشانده آمریکا شدن را داشته باشد.

بنابراین در صحنه خارجی هم غربیها و مهمتر از همه، آمریکا رژیم را به صورتی که هست نپذیرفته اند از طرفی دیگر، به فکر تغییر رژیم هم به دلایلی که گفتم، نیستند. به ویژه آنکه آمریکا مساله اش با جمهوری اسلامی ربطی به مردم ایران ندارد.

پس حالا چه؟ سرنوشت رژیم و سرنوشت مردم ایران چه خواهد بود؟

با توجه به اوضاع کنونی، هر روز بیشتر و بیشتر روشن می شود، همانگونه که سازمان ما همواره به این اعتقاد بوده، رهایی مردم ایران تنها به دست خودشان است. ما هرگز نباید به دست امپریالیستها برای تغییر و Regime change چشم بدوزیم. روی ما باید بسوی مردم ایران و مبارزات آنان باشد.

وظیفه نیروهای فعال در این جنبش هم باید حول محور افشاگری و حمایت از اعتراضات مردمی متمرکز شود. این اعتراضات باید به هم پیوسته گردد. ایجاد سندیکاهای مستقل کارگری و تشکلهای مستقل باید در دستور کار مردم زحمتکش ایران و نیروهای مترقی و آگاه قرار گیرد. وظیفه ما در جایگاه سازمان چریکهای فدایی خلق باید هر چه بیشتر فعال شدن در حمایت از این جنبشها، کمک رسانی و افشا رژیم در صحنه داخلی و خارجی باشد.

اگر چه ما به عنوان یک نیروی مدافع سوسیالیسم خواهان نابودی سلاحهای هسته ای، هم در ایران و هم در جهان هستیم با این حال باید به وظایف اصلی خود تکیه کنیم و دیپلماسی خود را بر پایه به کرسی نشان حقوق حقه خود پیش ببریم.

رژیم برای پراکندگی در صفوف اپوزسیون نیز بسیار تلاش کرد. به طوری که گفته می شود، بیش از چهار صد میلیون دلار برای به انحراف کشیدن آن هزینه کرده است. ما باید هوشیارانه این تلاشها را خنثی کنیم و صفوف خود را محکم کنیم.

 

دوستان و رفقا!

مارتین لوتر کینگ، یکی از رهبران جنبش سیاهان در آمریکا حرف خوبی زده است. او گفت:"ما چکی در دست داریم که آمده ایم آنرا نقد کنیم. چکی که ما باید نقد کنیم از ارزش بالایی برخوردار است، به ارزش کرامت و حق زندگی انسانها. چکی که ثروت بی کران آزادی، امنیت و عدالت و حاصل کوشش، مبارزه و رنج ماست و اینها به ما می گویند موجودی ندارد." مردم ما هم برای آزادی و زندگی بهتر تلاش و مبارزه کرده اند. از سیاهکل تا قیام 22 بهمن از 22 بهمن تا 27 سال بعد تلاش بوده و مبارزه. ولی به جای نقد شدن چک، جنس بنجل به ما داده شد. این حق ماست که باید وصول شود. آنها که حق مردم وطن ما را دزدیده و به غارت برده اند، باید به مجازات برسند و می رسند.

چه گوارا گفت:"ما انسانهای واقع گرایی هستیم و برای همین هم آرزوهای غیر ممکن در سر می پرورانیم." بله، همین چند هفته پیش یک بومی سرخپوست در بولیوی به ریاست جمهوری انتخاب شد و بار دیگر "حیاط خلوت" آمریکای شمالی زیر پایش به لرزه افتاد. این آرزوی "غیر ممکن" در بولیوی به واقعیت پیوست

دوستان و رفقا!

فراموش نکنیم که قدرت هیچ دیکتاتوری در جهان بالاتر از قدرت آزادی خواهی و عدالت طلبی مردم نیست. وظیفه ما توان بیشتر بخشیدن به این قدرت است.

متشکرم. درود بر همگی شما