- حکومت سر نیزه در فرانسه
- سفر تاریخی بوش به آرژانتین
حکومت سر نیزه در فرانسه
فشارهای اجتماعی و تحمل ناپذیر بر لایه ای از مردم فرانسه سرانجام به صورت برخوردهای خشونت آمیز و در گیری پلیس این کشور با جوانان شورشی سر باز کرد. شعله خشم انباشت شده و در گلو خفه مانده با تعقیب چند جوان ساکن کلیشه - سو- بو توسط پلیس، فرار آنان تا ایستگاه برق و در نتیجه مرگ دو تن از آنها در اثر برق گرفتگی و مجروح گشتن یک نوجوان دیگر، آنچنان زبانه کشید که آوازه آن در سراسر جهان پیچیده و موضوع روز گفتگوهای مردم و رسانه های فرانسه و دیگر نقاط جهان گشت.
جوانان کلیشه - سو – بو، در واکنشی سریع به حرکت جنایتکارانه پلیس، برخی از ساختمانها و ماشینهای محله خود را به آتش کشیدند. در طول چهار- پنج روز، جوانان حومه پاریس به یکدیگر پیوسته و این اعتراضات به سراسر پاریس و دیگر مناطق فقر نشین کشور گسترش پیدا کرد.
تنها در یک شب، 1300 اتومبیل و بسیاری از مراکز خرید و ساختمانهای دولتی سوزانده شد. پلیس 260 نفر را دستگیر کرد.
در این میان، رسانه های فرانسوی تلاش کردند تا این شورش را تنها به اعراب و سیاهپوستان یا "مهاجران" نسبت دهند. این در حالی ست که بسیاری از جوانان سفید پوست و فقیر که زندگی مشابه ای با اقشار یاد شده داشته و شرایط اشتغال ناعادلانه ای را متحمل می شوند و همزمان از دیر باز تحت فشار و سرکوب پلیس قرار دارند، در این اعتراضات سهیم هستند. نژاد پرستی نهادینه شده در سیاست دولت فرانسه و سرمایه داری این کشور، طی سالها به طور سیستماتیک و یکسان، بی عدالتی و تبعیض را بر سیاهان، عربها و سفید پوستان فقیر ساکن حومه شهرها تحمیل کرده است.
حوادث اخیر مانند آنچه که در انگلیس، دانمارک و سال گذشته در هلند رخ داد، ریشه در نابرابری و بی عدالتی دارد. دولت فرانسه و برخی از رسانه ها اعتراضات جوانان محروم و تحت ستم را در حالی به مهاجرین نسبت داده و آنان را سیاهپوستان و عربهایی که به سازمانهای تروریستی وابستگی دارند مانند القاعده خوانده اند که جوانان عرب، آفریقایی و کاراییبی اکثرا نسل دوم و یا سوم مهاجران هستند و فرانسوی به حساب می آیند.
اعتراضاتی که دولت و مردم فرانسه و همچنین جهان شاهد آن است، شعله های آتش به پا شده از بحرانهای اجتماعی ای است که طی سالها با سیاستهای نو- لیبرالی دولتهای چپ و راست این کشور انبار گشته است.
اگر چه جوانان معترض فرانسوی از روشهای عقب مانده ای مانند سوزاندن و یا خرد کردن اتوموبیلها و وسایلی که مربوط به مردم محله خود می شود، استفاده می کنند اما این خود نشانگر عمق عاصی بودن و عدم وجود دید و سازماندهی سیاسی و یا داشتن نماینده سیاسی که مطالبات این لایه ی محروم جامعه را پیگیری کند می باشد.
از همین روست که مسئولیت این وضعیت از جمله متوجه حزب سوسیالیست و حزب کمونیست این کشور است که طی سالها توجهی به این امر نشان نداده اند. سیاستهای لیبرالی که دولت چپ پیشین بکار گرفت، تحت رهبری دومینیک دو ویل پن و سارکوزی شدت یافته است. تحت رهبری این دو، نابودی و محو تمامی خدمات اجتماعی، فشار روحی و اقتصادی بر این قشر را تشدید کرده است. کارگران و جوانان به حال خود رها گشته اند. سارکوزی، وزیر کشور و رییس پلیس، در یک سال گذشته سرکوب پلیسی را افزایش داده و با حضور در محله های فقیر نشین حومه پاریس در برابر دوربینهای تلویزیون به جر و بحث و پرخاش با ساکنان آن پرداخته است. او برای جمع آوری رای بیشتر برای حزب خود (UMP) و در رقابت با سیاستهای فاشیستی حزب ژان ماری لوپن (FN) و فیلیپ د ویلین در جناح ماورا راست (MPF)، دست به مانورهای راست گرانه ای برای پیشی گرفتن از آنان زده است.
در واکنش به این اعتراضات، اگر چه در اوایل امر سارکوزی به دلیل تحریک جوانان مورد انتقاد حزب سوسیالیت و برخی از اعضا حزب خود قرار گرفت اما با هرچه شعله ور شدن بیشتر آتش این خشم و گسترش آن به دیگر مناطق، نه تنها اعضا حزب او، شیراک و نخست وزیر د ویل پن بلکه، حزب سوسیالیت نیز صف نزدیک تری با هم پیدا کردند.
همچنان که سرکوب پلیسی افزایش می یافت و روسای پلیس دخالت ارتش را پیشنهاد می کردند، شیراک و ویل پن نیز پس از پایان جلسه شورای امنیت کشور، هر دو بر این امر تاکید کردند و ویل پن فوریت، محاکمه و تنبیه جوانان را خواستار شد.
طی اولین هفته، رسانه های خبری فرانسه اعلام کردند که برخی از اعضا UMP و سیاستمداران اپوزوسیون او با ابراز اینکه اضافه بر ازدیاد پلیس باید به ریشه های اجتماعی این اعتراضات نیز توجه کرد، به نوعی از سارکوزی فاصله گرفته اند. اما با گذشت تنها 11 روز از آغاز کشمکشها، این ابراز نظرها و احساسات همدردی عمدتا از میان رفت. حکومت با همکاری اپوزسیون به صورت تمام و کمال سرکوب را حمایت کرد.
از سوی دیگر، متعاقب درگیریهای پلیس با جوانان که دیگر دامنه آن به بسیاری از شهرهای مهم فرانسه کشیده شده بود، یک دادگاه در مارسی، اعتصاب 32 روزه کارگران و کارکنان ترانزیت مارسی را غیر قانونی اعلام کرد. دادگاه جریمه ای به مبلغ دو هزار یورو را برای هر روز که اعتصاب ادامه یابد، برای هشت اتحادیه کارگری تعیین کرد و به کارگران 12 ساعت فرصت داد تا مسایل خود را حل کنند. چنین تصمیم سریعی از جانب دادگاه، گواهی بر این امر بود که تمامی احزاب درگیر، شورای شهر مارسی، دومین شهر بزرگ فرانسه، دادگاه و حکومت شهر، به دلیل هراس از پیوستن کارگران به جوانان معترض، همگی مشتاق پایان بخشیدن به این اعتصاب بودند. این اعتصاب بخشی از تظاهرات برگزار شده در ماه گذشته توسط مردم فرانسه می باشد (شرح آن در "نبرد خلق" ماه گذشته، شماره 243 آمده است).
وحشت حکومت از اوج گیری و دامنه دار شدن اعتراضات در بین دیگر اقشار جامعه تا جایی افزایش یافت که خود را در برابر انتخابی اجتناب پذیر یافت.
با برقراری حکومت نظامی، رئیس جمهور و نخست وزیر فرانسه به سارکوزی، وزیر کشور اختیار تام برای افزایش سرکوب پلیس در هر نقطه که می خواهد، دادند.
بدین رو، شکل تازه سرکوب در چارچوب حکومت نظامی و قانون 3 آوریل 1955 که توسط امپریالیسم فرانسه در تلاش برای سرکوب جنبش مردم الجزایر برای رهایی ملی از استعمار تنظیم شده بود، نمود یافت. به کار اندازی این قانون، پس از گذشت 50 سال در شهرهای فرانسه، توهین جبران ناپذیری به فرزندان و نوادگان خانواده های کسانی که استثمار و شکنجه شده یا به قتل رسیده بودند و اکنون نیز بسیاری از آنان در فرانسه و در نقاط فقیر نشین زندگی می کنند، می باشد. قانون 1955 اکنون علیه جوانانی به کار برده می شود که خواستار دسترسی به آموزش مناسب، شغل مناسب و امن و باقی حقوق و موقعیتهای که به همراه دارد می باشند.
با اینکه آقای ویل پن با سرافرازی و غرور از برنامه های خود جهت محو بی عدالتی، تبعیض، حس جدایی و کنار رانده شدن و غیره برای جوانان نوید داد اما صاحب نظران و حتی وزیر آموزش و پرورش، این ادعاها را یاوه دانسته و برنامه های او را عادلانه نیافتند. ضمن آنکه، آقای نخست وزیر هیچگونه اشاره ای به لغو خدمات اجتماعی و تلاشهای دولت برای عمده فروشی و خصوصی سازی گاز، برق، شبکه حمل و نقل و ارتباطات نکرد.
- واکنش احزاب و برخی از رسانه ها
حزب سوسیالیست با برقراری حکومت نظامی موافقت کرد، در حالیکه حزب کمونیست با این اقدام مخالف بود. سبزیها در واکنش به این امر گفتند:ما در حال جنگ داخلی نیستیم که حکومت نظامی اعلام کنیم."
روزنامه لوموند نوشت:اجرای قانون 50 سال پیش علیه جوانان حاشیه نشین، پیام تقابل بی رحمانه ای را می رساند که فرانسه 50 سال پیش علیه پدر و مادر و بزرگان آنان اعمال کرده بود."
هیدراسیون، روزنامه چپ میانه، حکومت نظامی را "مسخره خواند. این روزنامه نوشت:درست است که باید اول شورش را آرام کرد ولی نه به هر قیمت."
گروه کمونیست انقلابی (LCR )، این اقدام را "غیر قابل تحمل" خواند و سخنگوی آن خواستار گشت که تمامی سازمانهای دمکراتیک و چپ تظاهراتی را با یکدیگر سازمان دهی کنند. رهبر این گروه خطاب به جوانان گفت:"با اینکه خشم شما قابل درک است اما وقتی اتوموبیلهای شهروندان، مدارس، مراکز ورزشی و کودکستانها را می سوزانید، درخت اشتباهی را سوزانده اید."
واضح است که بخش دیگری از مسئولیت فقدان دید سیاسی جوانان بر دوش همین "چپ های افراطی قرار دارد. آنان به جای تمرکز روی زندگی محروم ترین جوانان این کشور، وقت خود را صرف نزدیک شدن به جناحهای مختلف حزب سوسیالیست، کمونیست و یا بوروکراسی اتحادیه ها می کنند.
پس از آنکه ویل پن اعلام حکومت نظامی کرد، پیرامون دیدگاه مردم نسبت به این امر بررسی ای صورت گرفت که طی آن از هر 4 فرانسوی بزرگسال، 3 نفر معتقد بودند که دولت روشهای درستی را به کار نبرده است.
از تاریخ 27 اکتبر که درگیریهای شبانه بین جوانان و پلیس دولت فرانسه آغاز گشت، آنچنان بحرانی ایجاد شد که نخست وزیر، دومینیک ویل پن، سفر خود به کانادا و سارکوزی دیدار خود از افغانستان و پاکستان را لغو کرده و ویل پن و شیراک به مشاوره فوری پرداختند. ارزش یورو نیز به پایین ترین میزان خود در دو سال اخیر رسید.
استقرار نزدیک به 500 پلیس ضد شورش به سرکردگی سارکوزی سبب
انفجار و طغیان جوانانی گشت که متحمل فقر گسترده، فقدان شغل و خشونت و فشارهای پلیس در محلات فقیر نشین و مهاجر شده بودند. سارکوزی با بکار بردن اصطلاحاتی مانند "تفاله" و یا "غده زائد " بر این آتش دامن زد.
حزب سوسیالیست و کمونیستها سالها است که برای حفظ صلح بین طبقه حاکمه فرانسه تلاش کرده اند. از این رو، نخست کلیه احزاب رسمی مانند حزب سوسیالیست، سبزها و کمونیست خواستار پایان قطع سرکوب از جانب پلیس گشته بودند.
با این حال، در روزهای بعد فیگارو نوشت که ریشه این مشکلات "نتیجه سیاست کنترل نشده پذیرش مهاجرhن است."
لیبراسیون، وابسته به حزب سوسیالیست، از سرکوب این گونه حمایت کرد:"خشونت جوانان برای نشان دادن خشم خود از تبعیض، بی عدالتی و فقر است با این حال، قدرت باید در انحصار قانون باشد" و "خشونت اقلیتی محدود زندگی بقیه مردم را زهرآگین می کند."
حرکتهای راست گرانه و تیز دستگاه سیاسی فرانسه زیر لفاظّی و دامن زدن به هیجانهای ضد مهاجر، علامت خطری برای تمامی طبقه کارگر فرانسه است که دستاورد ها و حقوق اساسی مردم را پایمال می کند. نیروهای چپ موظف هستند با ریشه یابی این بحرانها به یاری طبقه محروم این کشور شتافته و در هدایت اعتراضات به سوی سازمان یافتگی تلاش کنند. اینکه این یا آن گروه و یا جریان مذهبی یا تروریستی از این اعتراضات به نفع خود استفاده کرده و آن را به خود منتسب کند هرگز دلیلی بر عدم حقانیت این اعتراضات نیست.
حکومت فرانسه که خود سابقه حمایت از مذهبیهای فاشیستی مانند جمهوری اسلامی و حزب الله لبنان را دارد، اعتراضات و خواستهای به حق جوانان این کشور را به بنیادگرایان اسلامی و تروریستها نسبت می دهد. این همان راهی است که دولت بوش در آمریکای شمالی برای سرکوب اعتراضات مردم پس از حادثه 11 سپتامبر پیش گرفته است و اکنون فرانسه نیز پا در کفش جورج دبلیو بوش کرده است. مردم ایران نیز سالها است که اینگونه روشها و استدلالها را از رژیم جمهوری اسلامی که هر حرکت و اعتراضی را به پای "دشمنان خارجی"، "منافقین" و کمونیستها گذاشته است آشنا هستند.
سفر تاریخی بوش به آرژانتین
حضور جورج دبلیو بوش در نشست سران 34 کشور قاره آمریکا در ساحل ماردلپلاتا، آرژانتین، خشم مردم این کشور را برانگیخت. امواج این خشم به سراسر کشورهای آمریکای لاتین نیز رسید. دود غلیظ گاز اشک آور، خیابانهای این منطقه که هزاران نفر در آن تجمع کرده بودند را به صحنه مه آلود جنگ بین مردم و پلیس تبدیل کرده بود. تظاهر کنند گان با سنگ و کوکتل مولوتوف، گلوله های لاستیکی و گاز اشک آور پلیس را به چالش می طلبیدند. این همه در حالی صورت می گرفت که در داخل نشست نیز کشمکشهای سختی در جریان بود.
هزاران نفر زیر باران در اعتراض به جنگ در عراق و سیاستهای اقتصادی و نظامی بوش در آمریکای لاتین، راهپیمایی کردند. آنها فریاد می زدند:"بوش برو بیرون از اینجا!"، "بوش! فاشیست و تروریست تو هستی!"
آنچه که به شور و شجاعت مردم بیش از همه می افزود، حضور چهره های سرشناس و محبوب مردم در صف این تظاهرات بود. از جمله آدلفو پرز اسکوئول، برنده جایزه صلح نوبل و کاندید ریاست جمهوری، مورالز و سازمان "مادران پلازا د مایو". سخنگوی اصلی این تظاهرات نیز رییس جمهور ونزوئلا، هو گو چاوز بود که در اعتراض به سیاستهای تهاجمی آمریکا به این کشور گفت:"جنگ با ما جنگی صد ساله خواهد بود."
دیه گو مارادونا، ستاره فوتبال آرژانتین با یک قطار ویژه و پر از سرنشین وارد جمع تظاهر کنندگان شد. او خطاب به جمعیت گفت:"بی نهایت شما را دوست دارم. متشکرم که اینجا آمده اید. آرژانتین سرفراز است" و "بیایید او را بیرون نابود کنیم." مارادونا تی شرتی به تن داشت با تصویری از بوش که بر نوشته شده بود"جنایتکار جنگی."
مارادونا به خبرنگاران گفت:"بوش آدم آشغالی است."
به جز محل نشست، مردم در نقاط دیگر آرژانتین نیز در تظاهرات و اعتصاب به سر می بردند. کارگران، کارمندان دولتی و خصوصی، مدارس و غیره به اعتراضات وسیع محلی دست زده بودند. آموزگاران در بوئنس آیرس در اعتصاب بوده و وزیر آموز و پرورش، دانیل سنتاکروز مصرانه می گفت که این اعتصاب تنها به خاطر حضور بوش در این کشور است. اتحادیه فرهنگیان اعلام کرد که 90 درصد دانش آموزان و دانشجویان در کلاسهای درس حضور نیافته اند.
از سوی دیگر، بوش تنها توانست تحت حفاظت انبوهی از نیروهای امنیتی و پلیس وارد محل نشست شود. 8 هزار پلیس در اطراف محل نشست مستقر شده بودند. تیم بوش با چند صد نفر کارکنان امنیتی که شامل تیم پلیس با سگ، تفنگداران نیروی دریایی، نیروهای مخفی امنیتی و هلیکوپترهای نظامی وارد شد. این نمایش بر خشم مردم آرژانتین بیشتر افزود.
در آمریکا رسانه های خبری تلاش کردند تا با عدم پخش گزارش کامل نشست، بر ابراز تنفر مردم آرژانتین و دیگر کشورهای آمریکای لاتین که آنها نیز در این تظاهرات شرکت کرده بودند، سرپوش بگذارند.
بوش در پاسخ به این اشاره خبرنگاران که در آمریکای لاتین نامحبوب است گفت:"من می دانم که همه با تصمیمات من موافق نیستند. خب وقتی آدم تصمیم می گیرد همین است دیگر!"
تصمیماتی که بوش از آن سخن گفت، موضوع مباحات این میتینگ بود و این درست همانی است که مردم آمریکای لاتین را به خشم آورده بود.
واضح است که تصمیماتی که می باید گرفته می شد تنها برای حفظ منافع الیگارشی مالی در ایالت متحده آمریکا که بوش نماینده آنان است، طرح شده بود، البته به حساب مردم سراسر جهان. اشغال نظامی کشور عراق از جانب آمریکا اکنون دیگر به عنوان اقدامی برای کنترل ثروت نفت و ایجاد بازار برای سرمایه داری آمریکا شناخته شده است.
مردم آمریکای لاتین نظامی گری امریکا را ادامه سیاست خشونت بار برای استثمار مردم در مناطق دیگر، مانند آمریکای لاتین، به حساب می آورند.
مدل توسعه "بازار آزاد" بوش به عنوان راه حلی برای پایان فقر و بیکاری گسترده در این منطقه، با شکست و عدم اعتماد مردم روبرو گشته است.
در سال 1990، آرژانتین به عنوان یک مدل آزمایشی برای اجرای سیاست اقتصادی واشنگتن و صندوق بین المللی پول به کار گرفته شد. برای اجرای این امر، دولت آرژانتین مجبور شد تا صنایع دولتی را خصوص کند، برنامه های مدد اجتماعی را قطع کرده و دروازه های این کشور را برای ورود سرمایه خارجی باز کند. فرو پاشی سیاست کوتاه نفس خصوصی سازی، فجایع سیاسی و اجتماعی بزرگی را در این کشور به بار آورد. بیکاری سرسام آور شده و حقوق بازنشستگی و استانداردهای زندگی میلیونها نفر از مردم، یک شبه به مرز فاجعه آوری تنزل کرد.
از این رو، هیچگونه جای امیدواری نسبت به پیامدهای این نشست که خود با بحرانهای بسیاری روبرو است، وجود نداشت. حتی تا لحظاتی پیش از شروع نشست مزبور، دیپلماتهای درگیر با ناتوانی سعی می کردند، بیانیه مشترکی که رضایت واشنگتن و آمریکای لاتین را فراهم کند، تهیه کنند.
هدف جورج بوش تلاش برای جلب رضایت کشورهای آمریکای لاتین برای باز کردن بازارهای خود به روی آمریکا است. اما این شیادی سیاسی با مخالفت اعضا کشورهای اقتصادی بزرگ که شامل برزیل، آرژانتین، اورگوئه و پاراگوئه و همچنین ونزوئلا می شوند، روبرو شد.
از جمله چاوز، رییس جمهور ونزوئلا، از مخالفان سرسخت این نشست بود که گفت مار دل پلاتا " قبر FTAA " خواهد شد و او "بیل آورده تا دفن اش کند. "
پیش از این، بوش توانسته بود قرارداد "کفتا" یا مناطق بازار آزاد آمریکای مرکزی را با وجود مخالفت کشورهای قوی تر و جلب موافقت کشورهای ضعیف به دست آورد.
از زمره روسای دولتهای حامی بوش و کفتا در آمریکای لاتین، می توان به فاکس، رییس جمهور مکزیک اشاره کرد. او همان گونه که به سرکوب مردم معترض کشور خود پرداخته است، تظاهرات علیه بوش را نیز محکوم کرد. با این حال، رییس جمهور آرژانتین، نستو کیرشنر، به طور ضمنی از این تظاهرات حمایت کرد که البته احتمال دارد قصد وی سودجویی از این اعتراضات برای فشار بیشتر بر بوش باشد. رییس جمهور آرژانتین در سخنرانی آغازین خود گفت که "صندوق بین المللی و دیگر مراکز مالی پول باید مسئولیت بیشتری برای تراژدی ای که در آرژانتین به وجود آمد، به عهده بگیرند."
او با این سخنان قصد انجام معامله ای را با بوش کرده بود تا بتواند شامل تخفیفهای وی گردد. اما همانطور که باید انتظار می رفت، این تلاش به نتیجه ای نرسید و بوش در خاتمه تنها سفارش او را بهIMF کرد. بدین معنی که از من چیزی انتظار نداشته باش.
مشکل رئیس جمهور آرژانتین و برخی دیگر از رهبران آمریکای لاتین در این است که بین دو سنگ آسیاب قرار گرفته اند. از یک سو، فشار واشنگتن و مراکز بزرگ مالی جهان و از سوی دیگر، توده مردم که با اعتراضات خود پیام انقلاب اجتماعی را به گوش آنها می رسانند. رییس جمهور ونزوئلا به مدت بیشتر از دو ساعت در استادیومی كه با تصاویری از چه گوارا و دیگر رهبران استقلال طلب آمریکای لاتین تزیین شده بود، برای 40000 نفر علیه امپریالیسم ، نئولیبرالیسم، کاپیتالیسم و سلطه آمریکا سخنرانی کرد.
اعتراضات اخیر مردم آمریکای لاتین و از جمله فراخوان اعتصاب عمومی توسط یکی از اتحادیه های سراسری آرژانتین علیه امپریالیسم آمریکا که از جانب اکثر کارگران سراسر کشور رعایت شد، نشان داد که بر خلاف نظر برخی، واژه های امپریالیسم و استثمار و وابستگی، به این بهانه که چنین وضعی قابل تغییر نیست، به واژه های کهنه و بی محل تبدیل نشده اند.