جهان در آینه مرور

 

لیلا جدیدی

 

در نوشتار این شماره می خوانید:

- کاترینا ماسک بوش را هم شست و برد

- جهانی سازی عامل اصلی نابرابری

- سازمان ملل، بدون رفورم

 

کاترینا ماسک بوش را هم شست و برد

 

نزدیک بر دو میلیون انسان در صبحگاه روز 29 اوت در یک فاصله زمانی کوتاه با هجوم نابهنگام تند باد کاترینا، به یکباره از خانه و آشیانه خود رانده شدند. برخی نه تنها شاهد به زیر آب رفتن حاصل تمام کوششهای زندگی خود شدند بلکه، عزیزان خود را هم از دست دادند.

کاترینا از دریا به سوی بخشی از کرانه های آمریکایی خلیج مکزیک رسید و با خود جان هزاران نفر را نیز برد. 95 مایل مربع که محدوده ای به وسعت سرزمین بریتانیا را در بر می گیرد، به زیر آب رفت. از 7000 نفر ساکنین می سی سی پی در کناره خلیج مکزیک، تنها تعداد انگشت شماری بر جای ماندند. باقی یا آواره گشته و یا جان باختند. از خانه های کنار می سی سی پی تنها خانه 50 تا 100 نفر باقی ماند. بلاسکی و گالف پورت، دو شهر بزرگ نیز با زمین همسطح شدند. 150 هزار خانه در نیورلئان نابود شد. 163 هزار اتوموبیل با 800 هزار چرخ لاستیک به زباله تبدیل گردیدند. 93 هزار قایق از بین رفته و صدمات چندین میلیارد دلاری به ژنراتورهای برق، آب آشامیدنی، چاهها، جاده ها و غیره وارد شد. 20 میلیون تن زباله ی آلوده به مواد سمی، بر جای ماند. سنت برنالد پریس در جنوب نیورلئان با 28 هزار ساختمان به کلی به زیر آب رفت.

علاوه بر جان هزاران نفر که بسیاری به دلیل کوتاهی و نداشتن آمادگی لازم دولت آمریکا از میان رفت، بیش از 200 میلیارد دلار نیز بر این منطقه خسارت مالی وارد شد. برای نجات بازماندگان این فاجعه و بازسازی محل زندگی شان، کمکها و اعانه های رسیده و مبالغی که شرکتهای بیمه متعهد به پرداخت هستند، حدود 20 تا 40 میلیارد دلار را در بر خواهد گرفت. این در حالیست که نیمی از 400 هزار خانه ای که نابود شده، فاقد هر گونه بیمه بوده اند.

کمکهای مردم به صلیب سرخ رکورد اعانه های مردمی را پس از 11 سپتامبر و فاجعه سونامی در آسیا، شکسته است.

کمکهای همه جانبه میلیونها نفر از مردم زحمتکش آمریکایی و افرادی که برای نجات و یاری انسانهای توفان زده شتافتند، نشان از حس انسان دوستی، همبستگی و احساس مسئولیت مردم دارد اما همه آن به یک میلیارد هم نمی رسد. این مقدار حتی مخارج دو روز از فعالیتهای اضطراری را نیز تامین نمی کند. همه تلاشهای مردمی در برابر قدرت و ثروتی که در دست عده ای معدود که انحصار مالکیت منابع متعلق به جامعه را دارند، ناچیز است.

در ایالت متحده، این ثروتمند ترین کشور جهان، قطعا مقدار کافی از مواد غذایی، پوشاک، سر پناه و دیگر وسایل نجات و حفظ جان انسانهایی که همه زندگی خود را از دست داده اند وجود دارد،  اما مشکل اساسی در اینجاست که بخش قابل توجهی از این منابع در تملک کمپانیهای بزرگ قرار دارد. آنها تنها در شرایطی حاضرند این اجناس را در اختیار مردم قرار دهند که سود کلانی را نصیب شان گرداند.

تنها یک در صد جامعه که از سرمایه داران بزرگ هستند، بیش از 40 درصد ثروت را در اختیار دارد. این البته شامل مالکیت بر املاک نیست زیرا با افزودن این بخش از اموال، بطور کلی آنها 90 درصد داراییها را در اختیار خواهد داشت. فاصله بین ثروتمندان و دیگر طبقات جامعه آنچنان وسیع است که برای مثال درآمد 129 هزار نفر در آمریکا که یک دهم همین یک درصد ذکر شده را تشکیل می دهند، سالیانه 4 میلیون دلار است که مجموعا به 505 میلیارد دلار می رسد. حتی نیمی از در آمد سالیانه این افراد،  کفاف تخمین 200 میلیارد دلاری هزینه باز سازی مناطق توفان زده را می دهد.

اما بوش که همواره از ثروتمند ترین افراد آمریکایی و کمپانیهای بزرگ حمایت کرده است، تلاش می کند بار هزینه این فاجعه را به دوش مردم زحمتکش بیاندازد. در سال 2001، او یک طرح مالیاتی را به اجرا گذاشت که براساس آن، طی 10 سال، 555 میلیارد دلار به داراییهای سرمایه داران بزرگ و ثروتمند افزود. دولت بوش اکنون طرح دیگری را در دست دارد که 290 میلیارد دیگر را در 10 سال آینده به جیب همین یک درصد سرازیر خواهد کرد. با این همه، از هم اکنون صحبت از این است که برای پرداخت خسارتهای ناشی از کاترینا، خدمات اجتماعی مانند آموزش و پرورش و بهداشت و درمان را تبدیل به منابع مالی دیگری برای دوستان مدافع خود گرداند. او به مردم زحمتکش آمریکایی یادآوری می کند که آنها موظف هستند تا از خود برای یاری به قربانیان مایه بگذارند. بوش بر صفحه تلویزیون ظاهر شده و گستاخانه می گوید، هنوز نمی داند چگونه هزینه این فاجعه را تامین کند.

اما این تنها بوش و دولت او نیست که راه فشار بر مردم را در پیش گرفته است. اکنون نجات جان و یاری رساندن به قربانیان توفان به میدان رقابت سودجویان سرمایه دار تبدیل گشته است. سرمایه داران به هر شکل و راه ممکن تلاش می کنند تا از این راه شیره جان مردم را بیشتر بمکند. آنها نه تنها بدنبال سود بیشتر برای در اختیار قرار دادن امکانات به قربانیان هستند بلکه، از اقداماتی که تاکنون صورت گرفته و حرکتها و بحثهای موجود، روشن است که در باز سازی این منطقه همان سیستمی که در عراق پیاده شد یعنی، دادن بدون رقابت قراردادها به دوستان، به دست اجرا گذاشته خواهد شد.

این گونه کشمکشها نشان از هرج و مرجی دارد که سرمایه داری در این کشور بدان مبتلا گشته است. این وضعیت امکان تصمیم گیری و برنامه ریزیهای صحیح را ناممکن ساخته است. از نتایج همین سیستم آنارشیستی است که به اخطارهایی که از پیش در مورد وقوع این توفان داده شده بود، ترتیب اثری داده نشد. از پیش، هزینه پیشگیری خطری که در انتظار بود، به ادامه جنگ در عراق اختصاص یافته بود.

تند باد کاترینا، دو هفته پس از چهارمین سالگرد فاجعه 11 سپتامبر رخ داد. بنا به ادعای مقامات رسمی دولت آمریکا، 11 سپتامبر "برای همیشه همه چیز را تغییر داد." دولت بوش به نام "مبارزه جهانی با تروریسم"، با دست باز تر به حقوق دمکراتیک مردم حمله ور گشت و برای پیشبرد این هدف، وزارت جدیدی بنام "وزارت امنیت کشور" که شامل 22 نهاد بود، تاسیس کرد. آژانس مدیریت امور اضطراری فدرال به نام "فما" یکی از نهادهای تشکیل دهنده آن بود که وظیفه رسیدگی و مقابله با فجایع طبیعی را برعهده داشت. در جریان وقوع تند باد کاترینا، بی برنامه گی بی توجهی، بی عملی و ناموثر بودن این نهاد بیش از پیش آشکار گشت. به ویژه آن که، امکان پیشگیریهای لازم نیز وجود داشت؛ اما بودجه این کار به سمت جنگ با عراق رفته بود. بوش در یک اقدام نمایشی، رییس فما، مایکل بران را برکنار کرد. این در حالی بود که از 8 مدیر این نهاد، 5 تن هیچگونه تجربه ای در این امور نداشتند و به خاطر مناسباتشان با دولت بوش در این جایگاه قرار گرفته بودند.

آبروریزی که نهاد مسئول یاد شده ایجاد کرد، به آنجا رسید که هم دمکراتها و هم جمهوری خواهان لب به شکوه گشودند. یک سناتور جمهوریخواه به نام سوزان کالیز در این باره گفت:"اگر سیستم ما هنگامی که پای دشمن در میان نبود تا این حد ناتوان است چگونه دولت فدرال، ایالتی و حکومت منطقه ای می توانستند در برابر حمله تروریستی ایستادگی کنند؟ آن هم در حالی که حمله تروریستی بی وقفه و بدون اعلام خطر بوده و تلاش بر تخریب و کشتار تا حد ممکن را دارد. چگونه امکان دارد که پس از 4 سال حمله تروریستی به کشورمان و با صرف میلیاردها دلار برای حفظ امنیت و آمادگی با خطرات، یک بخش مهم و بزرگی از کشور تا این حد برای رویارویی با فاجعه مزبور ناتوان بوده است؟"

بسیاری از دانشمندان تند باد کاترینا را با یک تهاجم هسته ای، شیمیایی و یا انفجار چند بمب اتمی بر فراز کرانه خلیج مکزیک مقایسه کرده و هم تراز دانسته اند. اگر چه در این شرایط تشعشعات اتمی و سوختن وجود ندارد اما نیازهای اورژانس و درمان و تخلیه منطقه را به همین میزان تخمین زده اند. مشت دولت بوش اکنون در برابر مردم آمریکا باز شده و نشان داده است که آمادگی حملات تروریستی را ندارد. ژستهای امنیتی و پولهای هنگفتی که در این راه خرج شده، بی حاصل بوده است. بوش و یاران از قربانی شدن 3000 نفری که در فاجعه 11 سپتامبر جان باختند، استفاده کردند تا سیاستهای خود را در سطح بین المللی با حمله به عراق و در سطح داخلی با هجوم به حقوق دمکراتیک مردم از راه اجرای طرحی به نام " اقدام وطن دوستانه" و تلاش در افزایش قدرت ارتش و قرار دادن آن بر فراز سر شهروندان آمریکایی عملی سازند. او با داشتن حمایت بنیادگرایان مذهبی برای پیروزی در انتخابات، تمامی تلاش خود را کرد تا به ایجاد هراس پرداخته و وحشت از حملات بعدی تروریستها را

در قلب و ذهن جامعه میخکوب کند. اما حال با رویداد اخیر روشن شد که حتی برای روبرو شدن با فجایع از پیش اعلام شده نیز آمادگی وجود ندارد.

دولت بوش پس از 11 سپتامبر به افزایش نقش ارتش روی آورد و برای همین هم پس از توفان مرگبار اخیر، به تنها منبع خود یعنی ارتش رو آورد. روزنامه لوس آنجلس تایمز در این باره نوشت:"دولت بوش به بررسی افزایش قدرت رییس جمهور با دخالت نظامیان در هنگام مقابله با فجایع طبیعی پرداخته است." منابع دیگری در این رابطه اظهار داشته اند که بوش قصد دارد، نظامیان را به جای پلیس در این چنین مواقع دخالت دهد. این امر خلاف قانون فعلی است که نظامیان را از دخالت در امور داخلی منع می کند.

مردم زحمتکش، کارگران و مزد بگیران آمریکایی، اکنون در برابر سیستم و دولتی قرار گرفته اند که تحت آن هر روز بر فاصله بین فقیر و ثروتمند افزوده می گردد و از سوی دیگر در صحنه خارجی و داخلی هر چه بیشتر میلیتاریزه می شود.

لنین در این باره به درستی می گوید:"سیاست خارجی بازتاب روابط داخلی است." سیاست دولت بوش، نماینده امپریالیسم، در داخل و خارج با ویژگی قهر و خشونت متمایز می شود تا از این راه، جیب سرمایه داران و صاحبان زرادخانه ها پرتر گردد.

 

جهانی سازی عامل اصلی نابرابری

اخیرا گزارشی با عنوان "موقعیت اجتماعی جهان" از سوی سازمان ملل متحده منتشر شده است که حاکی از وضعیت اسفبار اکثریت مردم جهان است. در این گزارش آمده است که با وجود رشد بی سابقه اقتصادی در سالهای اخیر، فاصله بین مردم فقیر و ثروتمند عمیق تر گشته است. مردم فقیر، فقیر تر و ثروتمندان، ثروتمند تر شده اند. با توجه به این امر که در همه امور اجتماعی زنان بیشتر از مردان بار سختیها و مشکلات ناشی از فقر را به دوش دارند.

گزارش مذکور همچنین به تفاوتها بین اقتصاد رسمی و غیر رسمی پرداخته و فاصله عمیق بین کارگران متخصص و

غیر متخصص را توضیح داده است. عدم دسترسی به بهداشت و درمان، آموزش و پرورش و فرصتهای مداخله گری در مسایل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی از جمله موارد یاد شده هستند. در همین زمینه، این امر که 60 درصد کارگران غیر رسمی و محروم از حفاظتهای قانونی را زنان تشکیل می دهند، قابل توجه است. با در نظر داشتن این امر که تعداد کارگران زن در جهان کمتر از مردان است، رقم ذکر شده چشمگیر تر می شود. باوجود آن که زنان بیش از هر زمان دیگری به سوی تحصیلات آکادمیک روی آورده اند، استخدام غیر رسمی در بین آنان از رقم بالایی برخوردار است.

با بررسی گزارش 158 صفحه ای سازمان ملل متحد متوجه می شویم که رشد نابرابری در کشورهایی که گلوبالیزاسیون در آنجا نفوذ بیشتری داشته، سریع تر و عمیق تربوده است. این گونه نابرابریهای اقتصادی زاییده مشکلات شغل یابی و دستمزد پایین تر بوده است.

بی توجهی به نابرابریها در جریان رشد و توسعه اقتصادی، نتایج اجتماعی ناگواری را به همراه داشته است، به طوریکه تمرکز بر رشد اقتصادی و سودآوری به مثابه استراتژی توسعه بی حاصل است. این امر به تمرکز قدرت در دست یک عده و توسعه فقر می انجامد. آنچنانکه در گزارش مذکور ذکر شده است، حتی کشورهایی مانند آمریکا، کانادا و بریتانیا از رشد نابرابری برکنار نمانده اند. کشورهایی مانند چین و هند که از رشد اقتصادی چشمگیری برخوردار بوده اند، توان حل مشکل رشد نابرابری را نداشته اند. این روال در آسیا، آمریکای لاتین و آفریقا نیز به همین منوال جریان داشته است. برای مثال در آفریقا و در ده سال اخیر، 90 میلیون نفر به تعداد مردم فقیر افزوده شده است. از سوی دیگر در برزیل، گواتمالا، بولیوی که نژاد و ملیت در داشتن فرصتهای شغلی تاثیر بسزایی دارد، بومیان 35 تا 65 درصد کمتر از سفید پوستان درآمد داشته اند.

در گزارش ارایه شده آمده است:" 80 درصد داراییهای جهان متعلق به یک میلیون نفر که اکثرا در کشورهای صنعتی زندگی می کنند است. تنها 20 درصد باقی نصیب 5 میلیارد انسان در جهان می شود." یافته های ذکر شده در این گزارش، از آنچه که تاکنون جهانی سازی برای بشر در بر داشته حکایت می کند اما به عنوان راه حل، از کشورهای ثروتمند می خواهد که درصدی از در آمد ملی خود را در اختیار کشورهای فقیر قرار دهند.

 این در حالیست که به عنوان مثال در طرح ارایه شده از سوی ایالات متحده امریکا به سازمان ملل که شامل 750 مورد می شود، حتی یک پیشنهاد نیز در مورد کمک مالی به کشورهای فقیر قرار ندارد. در مقابل، به موضوع تروریسم و امنیت تکیه گردیده و از طولانی بودن و زیاد مطرح شدن فقر در این گزارش ابراز نارضایتی شده است.

در اواسط ماه سپتامبر، رهبران بیش از 170 کشور جهان در مقر سازمان ملل در نیویورک گرد هم آمدند. اگر چه قرار است در مرکز گفتگوها حل فقر در جهان قرار گیرد اما هیچ اقدامی در ریشه یابی این وضعیت ناگوار جهانی صورت نخواهد گرفت. اکثر سران این کشور ها، نمایندگان ثروتمندان هستند و از منافع آنان حمایت می کنند. آنها حاضر نخواهند شد این امر بزرگ را ریشه یابی کنند زیرا جهانی سازی و سیاستهای ناعادلانه آن، پای بانکهای بزرگ مالی از جمله صندوق بین المللی پول و بانک جهانی را به میان خواهد کشید.

 

سازمان ملل، بدون رفورم

هدف نخستین نشستی که در ماه سپتامبر با حضور رهبران کشورهای جهان در مقر سازمان ملل برگزار شد، بررسی سطح پیشرفت در تعهداتی که کشورهای جهان در آغاز قرن نو در همین مکان برای کاهش فقر داده بودند، بود. اما این عده بلند پروازیهای دیگری نیز کردند، از جمله تلاش در ایجاد رفرم در ساختار سازمان ملل متحد.

در دنیای از هم گسیخته کنونی، ایجاد سد در برابر تحقق یافتن چنین رفرمی از جانب قدرتهای هژمونیک که خود بر روی قوانین بین المللی پا نهاده و تنها در مواردی که منافع شان ایجاب می کند بدان تن می دهند، جای هیچگونه شگفتی ندارد. از همین روست که طرحهای پیشنهادی برای قدرت بخشی به سازمان ملل تدریجا ضعیف و آبکی ترمی شوند.

یکی از اساسی ترین اختلافات بر سر این موضوع، پیشنهاد و پافشاری غربیها برای کنوانسیونی علیه تروریسم است. اما در مقابل عربها می گویند تا زمانی که حقی به دفاع کشورها علیه اشغالگری داده نشود، زیر بار آن نمی روند. به زبان دیگر، آنها اینگونه حالی غربیها می کنند که تروریسم زاده اشغالگری است و اگر قرار است جلوی اشغالگری گرفته نشود، تروریسم هم باید آزاد باشد.

از دیگر نمونه هایی در این زمینه که حاکی از بی اعتمادی به غرب است و مورد بحث قرار گرفت، پیشنهاد آمریکا به دادن قدرت بیشتر به دبیر کل سازمان ملل در امر مدیریت مالی این سازمان است. اما کشورهای در حال توسعه مایلند که این اختیار به مجمع عمومی سازمان ملل داده شود.

پیشنهاد گسترش شورای امنیت سازمان ملل نیز بر سر آنکه چه کسی خواهد توانست وارد آن شود و سرنوشت حق وتو چه خواهد شد، با مخالفتهای شدیدی روبرو گشت.

جالب تر آنکه، حق دخالت برای توقف قتل و کشتار در کشورها نیز از آنجا که دولتها نگران آزاد گذاشتن آمریکا در قشون کشی به هر کشوری که بخواهد هستند، مورد توافق قرار نگرفت.

با این همه، تعهدی که در آغاز سال 2000 برای کاهش فقر در جهان داده شد و پیگیری و تمرکزی که بر یک یک کشورها در پیشرفت در این زمینه وجود دارد اکنون رقابت را میان آنان ایجاد کرده است. در برخی از کشور ها تلاشهایی برای کاهش فقر، ایجاد بهداشت و درمان بهتر و همچنین یافتن راه های عملی و موثر در حفظ محیط زیست صورت گرفته است. اما فقر که اکنون آنچنان در جهان گسترش یافته که به ناچار در مرکز گفتگوها قرار می گیرد، وخیم تر از آن است که به سادگی و بدون تغیرات ریشه ای بتوان با آن مبارزه کرد. به ویژه آنکه، بنا به احتمالاتی که وجود دارد، تا 20 یا 30 سال دیگر، جمعیت جهان به 8 تا 9 میلیارد نفر خواهد رسید. بدون تقسیم عادلانه ثروت باید انتظار وخامت بیشتر اوضاع را داشت.